محمد بن حَنَفیه (۱۶-۸۱ق)، فرزند حضرت علی(ع) و خوله حنفیه (دختر جعفر بن قیس) و از طبقه اول تابعین است. گاه از او با نام «محمد بن علی» یاد می‌شود و او را «محمدِ اکبر» هم گفته‌اند. او در جنگ جمل، جنگ صفین و جنگ نهروان حضور داشته و گاه پرچم‌دار سپاه علی(ع) بود. در واقعه کربلا در مدینه ماند. پس از شهادت امام حسین(ع) بنابر نقلی ابتدا ادعای امامت کرد اما پس از گواهی حجرالاسود به امامت امام سجاد(ع) از این ادعا دست کشید و به امامت پسر برادرش معتقد شد.

محمد بن حنفیه
فرزند امام علی و امام فرقه کیسانیه
مشخصات فردی
خویشاوندانامام علی(ع)‌(پدر) • عبدالله بن محمد حنفیه(پسر)
ولادتسال ۱۶ قمری در مدینه
محل زندگیمدینه • طائفمکه
وفاتسال ۸۱ قمری
مشخصات دینی
از یارانامام علی(ع)
فعالیت‌هاشرکت در جنگ‌های جمل، صفین و نهروان • بیعت با یزید به عنوان ولیعهد معاویه • عدم همراهی امام حسین(ع) در سفر به کوفه
مشایخامام علی(ع) • عمر بن خطابابوهریرهعثمانعمار یاسر و معاویه
شاگردانعبدالله بن محمد حنفیه • حسن بن محمد بن حنفیه • سالم بن ابی جعد • منذر ثوری • عبدالله بن محمد عقیل • عمرو بن دینار و ...

پس از تسلط مختار بر کوفه، نامه‌ای به مختار نوشت و مختار گروهی را به مکه فرستاد و او را از دست عبدالله بن زبیر نجات داد. کیسانیه، او را امام خود می‌دانند. او اولین کسی است که مهدی موعود دانسته شده است. مشی سیاسی او در زندگی، بسیار مسالمت‌آمیز بوده است. پسر او، ابوهاشم عبدالله بن محمد فرد مشهوری در تاریخ علویان است.

نام، نسب، تولد

محمد فرزند امام علی(ع) و خوله، دختر جعفر بن قیس از قبیلۀ بنی‌حنفیه بود.[۱] به گفته برخی محققان، مادرش کنیزی بوده که در حمله بنی اسد به بنی حنفیه در زمان خلافت ابوبکر به اسارت در آمد و علی(ع) آن را خرید و آزاد کرد و سپس با او ازدواج نمود. شهرت محمد به ابن‌حنفیه نیز از قبیله مادرش گرفته شده است.[۲]

از آنجا که تاریخ درگذشت محمد حنفیه در سال ۸۱ق است و در آن هنگام ۶۵ سال داشته به دست می‌آید که او در سال۱۶ق به دنیا آمده است[۳]

بلاذری، مورخ قرن سوم قمری نقل کرده حضرت محمد(ص) به علی (ع) گفت اگر از خوله، پسری برای تو متولد شد، او را هم‌نام[یادداشت ۱] و هم‌کنیه من نام‌گذاری کن.[۴] برخی انساب نگاران محمد حنفیه را دارای ۲۴ فرزند دانسته‌اند که ۱۴ نفر از آن ها پسر و ۱۰ نفر دختر بودند.[۵]


جایگاه روایی

محمد از پدرش علی(ع)، عُمَر بن خَطّاب، ابوهریره، عثمان، عمار یاسر و معاویه روایت کرده است.[۶] فرزندان او عبد اللّه، حسن، ابراهیم و عون و نیز سالم بن ابی جعد، منذر ثوری، امام باقر(ع)، عبدالله بن محمد عقیل، عمرو بن دینار، محمد بن قیس، عبدالاعلی بن عامر از او نقل حدیث کرده‌اند.[۷]

محمد در مدینه حلقه درس برپا کرد و دو پسرش، عبدالله ملقب به ابو هاشم و حسن ملقب به ابومحمد در آن شرکت داشتند. بعدها ابوهاشم از عالمان اندیشه معتزلی و ابومحمد نیز از پایه‌گذاران اندیشه ارجاء شد.[۸]

وثاقت

در رجال کشی در روایتی امام رضا(ع) از حضرت علی(ع) نقل کرده: چهار محمد مانع نافرمانی خدا می‌شوند؛ محمد بن جعفر طیار، محمد بن ابی بکر، محمد بن حنفیه و محمد بن ابی حذیفه.[۹] مامقانی از این حدیث، نتیجه گرفته محمد دارای عدالت و پاکی بوده است.[۱۰] برخی نیز این که امام حسین(ع) وصیت نامه اش را هنگام خروج از مدینه به او تحویل داده و او را جاسوس خویش[۱۱] در مدینه قرار داده، وثاقت وی را استفاده کرده‌اند. [نیازمند منبع]

جهت‌گیری سیاسی

محمد حنفیه پس از شهادت امام علی(ع)، در کنار برادرش امام حسن(ع) بود و با یزید هم به عنوان ولیعهد معاویه بیعت کرد و پس از عهده‌داری خلافت از سوی یزید به مخالفت با او نپرداخت.[۱۲] او در سال ۷۶ق به دمشق سفر کرد و به دیدار عبدالملک بن مروان رفت. برخی، دلیل نزدیکی وی به عبدالملک را بدرفتاری‌های ابن زبیر با او دانسته‌اند. عبدالله بن زبیر او را در اتاقک زمزم زندانی کرد و یاران مختار ثقفی او را از دست ابن زبیر نجات دادند.[۱۳]

با کشته شدن مختار، ابن زبیر دوباره محمد بن حنفیه را به بیعت خود خواند و قصد داشت به او و نزدیکانش حمله کند. در این هنگام نامه‌ای از عبدالملک بن مروان که تازه به خلافت نشسته بود به محمد حنفیه رسید و از او خواست که به شام برود. محمد و یارانش به سمت شام حرکت کردند. اما وقتی به مَدین رسیدند ابن حنفیه خبردار شد که عبدالملک مروان به عمرو بن سعید (که از یاران ابن حنفیه بود) بدعهدی کرده است. از این رو از آمدن خود پشیمان شد و در «أیله» که شهری در کنار دریای احمر، در آخر حجاز و در مرز شام بود فرود آمد و از آنجا به مکه بازگشت و در دره ابوطالب جای گرفت و پس از آن به طائف رفت. محمد بن حنفیه تا هنگامی که حجاج، ابن زبیر را در مکه محاصره کرد در طائف بود. سپس از طائف به شعب ابو طالب بازگشت. حجاج از او خواست با عبدالملک بیعت کند ولی او خودداری کرد. با مرگ ابن زبیر، محمد بن حنفیه نامه‌ای به عبدالملک نوشت و از وی امان خواست و عبدالملک به او امان داد.[۱۴]

رخ‌دادهای برجسته

شرکت در جنگ‌ها

  • جنگ جمل در سال ۳۶ هجری قمری رخ داد. در آن روز، محمّد از حمله باز ایستاد، علی(ع)، پرچم را گرفت و پس از آنکه ارکان لشکر جمل را در هم ریخت، پرچم را به محمّد برگرداند و به او گفت: «با حمله دوباره، کار سابقت را جبران کن». او به یاری خزیمة بن ثابت (ذو الشّهادتین) و جمعی از انصار، که بسیاری از آنها در غزوه بدر حضور داشتند، حمله‌های پیاپی کرد و لشکر جمل را پراکنده ساخت.[۱۵]
  • جنگ صفین محمد از فرماندهان جنگ صفین بود.[۱۶] علامه مجلسی داستانی را از حضور محمد در صفین نقل کرده است.[۱۷][یادداشت ۲] حنفیه به پدرش از تبعیض بین او و حسنین در نبرد شکایت می‌کند. علی سر محمّد بن حنفیه را بوسید و گفت:‌ای فرزند عزیزم! تو پسر من هستی. ولی ایشان پسران پیامبر خدا هستند، آیا نباید من ایشان را نگاهداری نمایم؟ محمّد گفت: چرا پدر جان. خدا مرا فدای تو و فدای ایشان نماید.[۱۸]همین پاسخ را محمد بن حنفیه در همین رابطه به برخی از خوارج داده است «لأنّهما عيناه و أنا يمينه، فهو يدفع بيمينه عن عينيه‌» حسنین دو چشم پدرم امیرالمؤمنین و من دست او هستم و او با دستش از دیدگانش محافظت می‌کند. [۱۹]
  • جنگ نهروان محمد در جنگ نهروان نیز حضور داشته و گاهی پرچم‌دار بوده است.[۲۰]

غیبت در کربلا

محمد حنفیه با برادرش امام حسین علیه‌السلام در سفر به کوفه همراه نشد و در مدینه ماند. برخی از پژوهشگران شیعه، عدم شرکت ابن‌حنفیه را در واقعه کربلا، از سر نافرمانی و مخالفت با امام حسین(ع) ندانسته و توجیهاتی برای این کارش نوشته‌اند:

  • بیماری محمدبن حنفیه در موقع حرکت امام(ع) از مدینه و مکه. محمدباقر مجلسی در نقلی از علامه حلی برای عدم حضور محمد بن حنفیه در کربلا در‌ جواب‌ مهنا بن سنان آورده: محمد در موقع خروج امام(ع) از مدینه، بیمار بود.[۲۱] مقرم به نقل ابن نما حلی بیماری او‌ را‌ چشم‌ درد ذکر کرده‌ است.[۲۲]
  • مأمور بودن محمدبن حنفیه از جانب امام(ع) برای ماندن در مدینه.

ابن‌اعثم کوفی‌ نقل‌ می‌کند:امام(ع) موقعی که می‌خواست از مدینه خارج شود و محمد بن حنفیه نتوانست‌ وی‌ را متقاعد به ماندن در‌ مدینه‌ کند،‌ به محمد بن‌ حنفیه‌ گفت:

ماندن تو در مدینه ایرادی ندارد تا در میان آنان چشم (خبررسان) من باشی و از تمام امورشان مرا با خبر سازی[۲۳]
  • مکلف نشدن محمدبن حنفیه از جانب امام حسین(ع) به‌ شرکت‌ در قیام و همراهی با آن حضرت.

صاحب تنقیح المقال معتقد است که چون امام حسین(ع) در‌ مدینه یا‌ مکه‌ فردی‌ را مکلف به همراهی نکرده، لذا محمد بن حنفیه در عدم همراهی با امام(ع) مرتکب عملی نشده است که عدالتش را زیر سؤال ببرد. او می‌نویسد: امام‌ حسین(ع) هنگامی که از حجاز به طرف عراق حرکت کرد، خود می‌دانست که به فیض شهادت خواهد رسید، ولی به ظاهر، به قصد جنگ و نبرد مسلحانه حرکت نکرد، تا‌ بر‌ همۀ مکلّفین واجب نشود که به عنوان جهاد، با او همراه شوند؛ بلکه براساس وظیفۀ خود، یعنی به دست گرفتن رهبری ظاهری و پیشوایی مردم، که حضرتش را دعوت‌ کرده‌ بودند، حرکت کرد. در این صورت بر دیگران واجب نیست که با او هم‌سفر شوند و اگر کسی هم همراهی نکند، گناهی را مرتکب‌ نشده‌ است. بلکه گناهکار فردی است‌ که‌ در قیام کربلا و محاصرۀ امام حسین(ع) در روز عاشورا حضور داشته و با آن‌که از امام تخلف کرده، به یاری حضرتش نشتافته است.

اما کسانی‌ که در حجاز بودند‌ و از همان اول با امام نیامدند، از ابتدا مکلف به حرکت و همراهی با امام نبودند و عدم همراهی آنان تخلف و موجب فسق و گناه آنان نیست. مامقانی پس‌ از‌ بیان این مقدمات می‌گوید:«بنابراین، تعدادی از صالحان و خوبان بودند که در آن هنگام، شرف شهادت برای آنان نوشته نشده بود و در حجاز ماندند و شکی نیست که احدی‌ در‌ عدالت آنان‌ تردیدی نداشته است. پس نیامدن محمد حنفیه و عبدالله بن جعفر به علت سرپیچی یا انحراف ایشان نبوده‌ است.[۲۴]» در اثبات الهداة نیز حدیثی از امام صادق(ع) نقل شده که: حمزة بن حمران می‌گوید: از خروج حسین(ع) و نرفتن ابن الحنفیه نزد امام(ع) یاد کردیم، فرمود:‌ای حمزه، برایت حدیثی می‌گویم که پس از این، دیگر از این موضوع نپرسی؛ چون حسین(ع) از مدینه جدا شد ورق کاغذی طلبید و در آن نوشت:

«بسم الله الرحمن الرحیم از حسین بن علی بن ابی طالب به بنی هاشم، اما بعد، هر کدام به من بپیوندید، شهید می‌شوید و هرکه این کار را نکند، به پیروزی نمی‌رسد و السلام.»[۲۵]

علامه مجلسی در بیان این جمله امام حسین(ع) می‌فرماید: ظاهر این عبارت مذمت است اما این احتمال هم هست که حضرت دیگران را بین آمدن و نیامدن مخیر کرده بود، پس چون آمدن آن، امر واجبی نبود، بلکه اختیاری بود، تخلف از آن گناه محسوب نمی‌شود.[۲۶]

پس از این که حسین بن علی(ع) را مجبور به بیعت با یزید کردند و او از این کار سر باز زد، محمد حنفیه پیشنهاد کرد که برادرش برای حفظ جان به مکه برود و اگر در آنجا هم تهدید شد به یمَن برود و اگر در یمن هم آرامش نداشت به ریگستان‌ها و کوهستان‌ها پناهنده شود. حسین رأی او را ستود و گفت: "برادر جان، تو رخصت داری در مدینه بمانی و در اینجا چشم من باشی و امور دشمنان را به من برسانی"[۲۷]

احتجاج با امام سجاد(ع)

محمد حنفیه بنابر روایتی پس از شهادت امام حسین(ع)، به امام سجاد(ع) نامه‌ای نوشت و از او خواست امامتش را بپذیرد. استدلال ابن حنفیه این بود که امام حسین(ع) بر خلاف امامان پیشینش به امام بعد از خود سفارش نکرده، همچنین محمد حنفیه فرزند بلافصل علی(ع) بوده و از جهت سن و کثرت روایت بر زین العابدین(ع) برتری دارد.[۲۸] امام سجاد در پاسخ به عمویش او را به خدا ترسی و دوری از جهالت خواند و برایش نوشت:::«پدرم قبل از این که قصد عراق کند به امامت من سفارش کرده و ساعتی قبل از شهادتش هم از من پیمان گرفت.»

امام سجاد(ع) از ابن حنفیه دعوت کرد پیش حجرالاسود رفته و مسئله را آنجا مطرح کنند، حَجَر به امامت هرکه شهادت داد او امام است. آنجا، ابتدا محمد پس از نیایش با خدا از سنگ خواست بر امامتش شهادت دهد، اما این اتفاق نیفتاد. سپس امام سجاد(ع) به نیایش پرداخته و به سنگ گفت بر امامتش شهادت دهد و سنگ به سخن درآمده و بر امامت علی بن حسین، بعد از حسین بن علی شهادت داد و محمد حنفیه نیز امامت آن حضرت را پذیرفت.[یادداشت ۳] [۲۹] بعضی از علماء احتمال صوری بودن این منازعه را داده‌اند که ضعفای شیعه به وی متمایل نشوند.[۳۰]

کثّیر عزّه که ابن حنفیه را مهدی می‌دانست. بعد از دعوت عبدالملک از محمد حنفیه، در مسیر حرکت به شام این شعر را سرود:

هدیت یا مهدینا ابن المهتدی
انت الذی نرضی به و نرتجی
انت ابن خیر الناس بعد النبی
انت امام الحق لسنا نمتری
یا بن علی سر و من مثل علی

نوبختی، ترجمه فرق الشیعه، ۱۳۵۳ش، ص۸۶.

در روایتی از امام صادق(ع) آمده است که محمد حنفیه قبل از وفات به امامت امام سجاد(ع) ایمان داشت.[۳۱] و قطب الدین راوندی روایتی از ابوخالد کابلی که خادم ابن حنفیه بوده نقل می‌کند که در آن ابوخالد از محمد حنفیه درباره امامتش سوال می‌کند و محمد در پاسخ به او می‌گوید: «امام من و تو و سایر مسلمانان، علی بن الحسین(ع) است.»[۳۲]

مخالفت با ابن‌زبیر

مختار پس از تسلط بر کوفه مردم را به محمد حنفیه دعوت کرد. عبد اللّه بن زبیر که بر مکه و مدینه تسلط داشت از ترس این که مبادا مردم به محمد بن حنفیه بگرایند، او و عبدالله بن عباس را به بیعت با خود دعوت کرد و آن‌ها نپذیرفتند. ازاین رو ابن زبیر آن‌ها را در حجره زمزم زندانی و تهدید به قتل کرد. محمد حنفیه و عبدالله بن عباس به مختار، نامه نوشتند و از او یاری خواستند. مختار، پس از دیدن نامه، ظبیان بن عماره را با چهارصد نفر و چهارصد هزار درهم به مکه فرستاد و آنان را آزاد کرد.[۳۳] محمد به «درۀ علی» رفت و تا کشته شدن مختار در همانجا زندگی می‌کرد.[۳۴]

کیسانیه

به پندار کیسانیه، محمد بن حنفیه پس از کشته شدن حسین بن علی، مختار را بر عِراقَیْن (کوفه و بصره) فرمانروایی داد و از او خواست که از قاتلان آن حضرت خونخواهی کند. کیسانیه، مدتی پس از شهادت امام حسین قیام کردند و قائل به امامت محمد بن حنفیه شدند. آنان معتقدند که وی اسرار دین و علم تأویل و علوم باطنی را از امام حسن و امام حسین فرا گرفت. بعضی از ایشان ارکان شریعت مانند نماز و روزه را تاویل کردند و قائل به تناسخ و حلول بودند، همه فرقه‌های کیسانی درباره امامت محمد بن حنفیه و روا بودن بداء بر خدا هم عقیده‌اند. این فرقه را مختاریه نیز خوانده‌اند.[۳۵]

ارتباط با مختار

درباره روابط ابن حنفیه با مختار اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی معتقدند او به مختار اعتقادی نداشت و نمایندگی خودش را به او نداد، برخی، مختار را نماینده او می‌دانند، و برخی هم از رضایت ضمنی محمد حنفیه از کارهای مختار در عین این که به او ماموریت هم نداده بود سخن به میان آورده‌اند.[۳۶]

اعتقاد به مهدویت او

برخی پژوهشگران فرق و مذاهب اسلامی معتقدند محمد بن حنفیه اولین کسی بود که در اسلام مهدی نامیده شد.[۳۷]معتقدین به مهدویت ادعا می‎‌کردند او در کوه رَضْویٰ سکونت کرده و از دو نهرِ شیر و عسل ارتزاق می‌کند تا روزی که خداوند امرش را بگشاید.[۳۸] آیت الله خویی محمد بن حنفیه را مبرّای از کیسانیه دانسته و معتقد است کیسانیه بعد از او پدید آمدند.[۳۹]

درگذشت و مدفن

شیخ طوسی از کشی از امام باقر(ع) نقل کرده است: «در بیماری محمد بن حنفیه من در کنارش بودم و چشم او را بستم و غسلش دادم و کفنش کردم و نماز بر او خواندم و او را به خاک سپردم.»[۴۰] البته در گزارشی از منابع غیر شیعی آمده که ابان بن عثمان (پسر خلیفه سوم) بر وی نماز خواند.[۴۱]

در اینکه محل دفن محمد بن حنفیه در کجا واقع شده، اختلاف است؛ سید محسن امین به سه مکان اشاره می‌کند، ایلِه(شهری از نواحی شامطائف و مدینه در قبرستان بقیع[۴۲] ولی به نظر می‌رسد وی در مدینه وفات یافته است.[۴۳]

امام‌زاده‌هایی در ایران؛ جزیره خارک و منطقه رودبار به محمد حنفیه نسبت داده شده که با در نظر گرفتن محل وفات او، صحت این انتساب‌ها بعید به نظر می‌رسد.

جستارهای وابسته

پانویس

  1. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۲۰۰.
  2. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۲۰۰.
  3. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، دار الکتب العلمیة، ج۵، ص۸۷.
  4. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ‌ص۲۰۰-۲۰۱.
  5. ابن عنبه، عمدة الطالب، الناشر منشورات الشريف الرضي، ص۲۵۳.
  6. شمس‌الدين الذهبی، تاريخ الإسلام و وفيات المشاهير والأعلام، ج۲، ص۹۹۴.
  7. صابری، تاریخ فرق اسلامی، ۱۳۸۸ش، ج۲، ص۵۱.
  8. صابری، تاریخ فرق اسلامی، ۱۳۸۸ش، ج۲، ص۵۴.
  9. کشی، إختیار معرفة الرجال، مؤسسه آل البیت، ج۱، ص۲۸۶.
  10. تنقیح المقال، موسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، ج۳، ص۱۱۱.
  11. شعرانی، ابوالحسن، دمع السجوم، ترجمه نفس المهموم، ۱۳۷۴ق، ص۳۳.
  12. صابری، تاریخ فرق اسلامی، ۱۳۸۸ش، ج۲، ص۵۲ و ۵۳.
  13. صابری، تاریخ فرق اسلامی، ۱۳۸۸ش، ج۲، ص۵۲ و ۵۳.
  14. نک: نوبختی، ترجمه فرق الشیعه، ۱۳۵۳ش، ص۸۶-۸۷.
  15. مدرس وحید، شرح نهج البلاغة، ج۲، ص۳۵۷؛ نک: ری‌شهری، دانشنامه امیر المومنین، ۱۳۸۶ش، ج۱، ص۱۸۳.
  16. ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، ۱۳۷۹ق، ج۳، ص۱۶۸.
  17. مجلسی،‌ بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۳۴۹.
  18. مجلسی،‌ بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۳۴۹.
  19. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ناشر: مکتبة آیة الله العظمی المرعشي النجفي (ره)، ج۱، ص۲۴۴.
  20. حمیری، قرب الإسناد، ۱۴۱۳ق، ص۲۷.
  21. مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۲، ص۱۱۰.
  22. المقرم، المقتل الحسین،موسسه بعثت، ص۱۳۵.
  23. ابن‌اعثم کوفی،‌ الفتوح،‌ ۱۴۱۱ق، ج۵، ص۲۱.
  24. مامقانی،‌ عبدالله.‌ ۱۳۵۲ ق، تنقیح المقال، ج۳، ص۱۱۱، بی‌جا، مطبعة الحیدریة.
  25. حر عاملی،اثبات الهداه، ج۴، ص۴۲.
  26. مجلسی، بحار،۱۴۰۳ق، ج۴۲، ص۸۱.
  27. کمره‌ای، در کربلا چه گذشت؟، ص۹۸.
  28. صفار، بصائر الدرجات، ص۵۲۲؛ ابن بابویه، ص۶۲-۶۰؛ کلینی، ج۱، ص۳۴۸.
  29. صفار، بصائر الدرجات، ص۵۲۲؛ ابن بابویه، ص۶۲-۶۰؛ کلینی، ج۱، ص۳۴۸.
  30. راوندی، الخرائج و الجرائج،۱۴۰۹ق، ج۱، ص۲۵۸ و مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۶، ص۳۰.
  31. الإمامة و التبصرة من الحیرة، ص۶۰.
  32. قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ۱۴۰۹ق، قم، ج۱، ص۲۶۲-۲۶۱.
  33. أخبارالدولةالعباسیة، ص۹۹ - ۱۰۰.
  34. نوبختی، ترجمه فرق الشیعه، ۱۳۵۳ش، ص۸۵ و ۸۶.
  35. نوبختی، ترجمه فرق الشیعه، ۱۳۵۳ش، ص۸۷.
  36. نک: تاریخ سیاسی صدر اسلام، ص۲۱۴ و ۲۱۵؛ نوبختی، ترجمه فرق الشیعه، ۱۳۵۳ش، ج۲، ص۵۲ و ۵۳.
  37. صابری، تاریخ فرق اسلامی، ۱۳۸۸ش، ج۲، ص۵۵.
  38. اشعری، مقالات الاسلامیین، تحقیق: محمد محیی‎‌الدین عبدالحمید، ج۱، ص۹۰ و ۹۱؛ بغدادی، الفرق بین الفرق، قاهره، مکتبة محمد صبیح و اولاده، ص۳۹، ۴۱ و ۴۳.
  39. الخویی، معجم الرجال، الناشر : مؤسسة الخوئي الإسلامية، ج ۱۸، ص۱۰۳-۱۰۲.
  40. رجال کشی، کشی، ۱۴۰۹ق، ص۳۱۵.
  41. تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۲۸۵.
  42. اعیان الشیعه، ج۱۴، ص۲۷۰.
  43. تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۲۸۵؛ مدرس، ریحانة الادب، ۱۳۶۹ش، ج۷، ص۴۸۴.

یادداشت

  1. سه تن از فرزندان امام علی(ع) محمد نام دارند. ۱-محمداکبر یا همان محمد بن حنفیه که مادرش خوله دختر جعفر بن قیس بن مسلمه بوده است . ۲- محمد اوسط که مادرش امامه دختر ابوالعاص است. (مادر امامه، زینب دختر رسول خدا است) ۳-فرزندی که مادرش کنیز بوده است و محمد اصغر نام داشت و در کربلا به شهادت رسید.
  2. در یکی از روزهای جنگ صفین، امام علی(ع) محمّد را مامور حمله به سمت راست لشکر دشمن کرد! محمّد با یاران خود حمله کرد و لشکر معاویه را شکست داد و مجروح برگشت. امام پس از ساعتی، به محمّد دستور حمله به سمت چپ سپاه دشمن داد. او با یارانش حمله کرده و پیروز شدند و محمد دوباره مجروح شد. سپس امام گفت: برخیز و بر قلب لشکر دشمن حمله کن! محمّد بر قلب لشکر معاویه حمله کرد و آنان را شکست داد و در حالی برگشت که دچار جراحات سنگینی شده بود و گریان بود. علی(ع) میان دو چشم محمّد را بوسید و فرمود: پدرت به فدایت. به خدا قسم مرا خوشحال کردی. برای چه گریه میکنی، به جهت خوشحالی یا ترس. محمّد: چرا گریان نباشم. در صورتی که سه مرتبه مرا در معرض مرگ قرار دادی و خدا مرا به سلامت باز گردانید. هر مرتبه‌ای که من نزد تو مراجعت کردم تو مرا مهلت ندادی. ولی به دو برادرم حسن و حسین هیچ‌گونه دستوری نمی‌دهی.
  3. در خرايج راوندی این سخنان پس از سخن گفتن حجر الاسود از محمد بن حنفیه نقل شده است: سمعنا سمعنا يا حجة الله في أرضه و سمائه‌.

منابع

  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ناشر: مکتبة آیة الله العظمی المرعشي النجفي (ره)، بی جا، بی تا.
  • ابن‌بابویه، علی بن حسین، الإمامة و التبصرة من الحیرة، قم، مدرسة الامام المهدی(عج)، ۱۳۶۳ش.
  • ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، تحقیق محمد و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۲م.
  • ابن‌خلکان، احمد بن محمد بن ابی‌بکر، وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، تحقیق احسان عباس، بیروت، دارالثقافه، ۱۹۶۸م.
  • ابن‌سعد، محمد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا،‌ بیروت، دار الکتب العلمیه، بی‌تا.
  • ابن عنبه، احمدبن علی، عمدة الطالب، منشورات الشريف الرضي، چاپ امیر، چاپ دوم، ۱۳۸۰ق، بی جا.
  • ابن‌فلیچ، علاءالدین مغلطای بن قلیچ بن عبدالله بکچری حنفی، اکمال تهذیب الکمال، قاهره، انتشارات فاروق الحدیثیة الطبع و النشر، ۱۴۲۲ق.
  • اشعری، علی بن اسماعیل، مقالات الإسلامیین، تحقیق محمد محیی‎الدین عبدالحمید، قاهره، مکتبة النهضة المصریة، ۱۳۶۹ق.
  • الامین، سید محسن، اعیان الشیعة، تحقیق حسن الامین، دارالتعارف، بیروت، ۱۴۲۰ق/۲۰۰۰م.
  • بغدادی، عبدالقاهر بن طاهر تمیمی، قاهره، مکتبة محمد صبیح و اولاده، بی‎تا.
  • بلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، طبعة الأولی، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۶م.
  • چلونگر، محمدعلی، «محمد بن حنفیه و قیام کربلا»، مجله روش‌شناسی علوم انسانی، زمستان ۱۳۸۱ش، شماره ۳۳.
  • ذهبی، شمس‌الدين أبوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز، تاريخ الإسلام و وفيات المشاهير وَالأعلام، دار الغرب الإسلامی، الطبعة الأولى، ۲۰۰۳م.
  • راوندی، قطب، الخرائج و الجرائج، قم، مدرسه امام مهدی، ۱۴۰۹ق، چاپ اول.
  • شریف رضی، محمد بن حسین، شرح نهج البلاغة، شارح: احمد مدرس وحید، ناشر: احمد مدرس وحید، قم.
  • صابری، حسین، تاریخ فرق اسلامی، تهران، سمت، ۱۳۸۸ش.
  • صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد(ص)، تصحیح محسن کوچه‌باغی، قم، مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی.
  • قطب راوندی، سعید بن هبة‌الله، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسة الإمام المهدی(ع).
  • قمی، عباس، در کربلا چه گذشت؟: ترجمه نفس المهموم، تحقیق محمدباقر کمره‌ای، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۱ش.
  • کشی، محمد بن عمر، إختیار معرفة الرجال، تحقیق مهدی رجایی، قم، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام) لإحیاء التراث.
  • کشی، محمد بن عمر، اختیار معرفة الرجال، ناشر: مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، چاپ اول، مشهد، ۱۴۰۹ق.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح محمد آخوندی و علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
  • محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امیرالمومنین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ترجمه عبدالهادی مسعودی، قم، دارالحدیث، ۱۴۲۸ق/۱۳۸۶ش.
  • مدرس، میرزا محمدعلی، ریحانة الادب، کتابفروشی خیام، چاپ سوم، ۱۳۶۹ش.
  • مؤلف مجهول (قرن ۳)، أخبار الدولة العباسیة و فیه أخبار العباس و ولده، تحقیق عبدالعزیز الدوری و عبدالجبار المطلبی، بیروت، دارالطلیعة، ۱۳۹۱ش.
  • نوبختی، حسن بن موسی، ترجمه فرق الشیعه نوبختی با دو مقدمه: زندگینامه نوبختی و کتاب‌های فرق الشیعه: نگاهی به شیعه و دیگر فرقه‌های اسلام تا پایان قرن سوم هجری، ترجمه محمدجواد مشکور، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۳ش.

پیوند به بیرون