حر بن یزید ریاحی

از ویکی شیعه
حرم حر بن یزید ریاحی.jpg
مشخصات فردی
نام کامل حر بن یزید ریاحی
محل زندگی کوفه
وفات ۱۰ محرم سال ۶۱ق ، کربلا
علت وفات شهادت در رکاب امام حسین(ع) در روز عاشورا
مدفن عراق، کربلا
مشخصات دینی
از یاران امام حسین(ع)

حُرّ بْن یَزید ریاحی، از فرماندهان نظامی کوفه که پیش از واقعه عاشورا مأموریت یافت با سپاه هزار نفری، مانع حرکت امام حسین(ع) به سوی کوفه و نیز بازگشت او شود. حر در روز عاشورا، به سپاه امام حسین(ع) پیوست و در دفاع از او جنگید و به شهادت رسید. حر به سبب توبه و پیوستنش به امام ، نزد شیعیان احترام خاص دارد. شیعیان حر را نماد امید به قبولی توبه و رستگاری بعد از آن می‌دانند. آرامگاه حر اکنون در سمت غربی کربلا به فاصله حدود هفت کیلومتر واقع شده است.

نسب و جایگاه

نسب حرّ بن یزید به یکی از تیره‌های قبیله تمیم می‌رسد[۱][یادداشت ۱] و وی را ریاحی، یربوعی، حَنظَلی و تمیمی خوانده‌اند.[۲] خاندان حرّ در زمان جاهلیت و در دوره اسلام از بزرگان بودند.[۳]

حرّ از مشهورترین جنگاوران كوفه بود.[۴] در برخی منابع، به اشتباه، از وی با عنوان صاحب شُرطه (رئیس پلیس) عبیدالله بن زیاد یاد شده است.[۵] او به دستور عبیدالله بن زیاد به فرماندهی بخشی از سپاه اعزامی برای مواجهه با امام حسین(ع) منصوب شد[۶] و پایبند به اجرای دقیق فرمان‌های حکومتی بود.[۷]

وی ظاهراً با سیاست میانه‌ای نداشته و در هیچ منبعی از عقیده حرّ یا موضع‌گیری سیاسی‌اش در اوضاع پرتنش کوفه در سال ۶۰ قمری سخنی به میان نیامده است،[نیازمند منبع] فقط بلعمی در روایتی قابل تردید، او را از شیعیانی دانسته است که تشیع خود را مخفی می‌کردند.[۸]

  • نسل حر

درباره نسل حرّ نیز اشاراتی در دست است. در طول تاریخ، دو خاندان به حر منسوب بوده‌اند: خاندان مستوفیان قزوین[۹] که حمدالله مستوفی تاریخ نگار مشهور از ایشان است[۱۰][۱۱] و آل حر در منطقه جبل عامل لبنان که یکی از مشهور‌ترین ایشان، شیخ حر عاملی، صاحب کتاب مشهور وسائل الشیعه است.[۱۲]

نقش حر در واقعه کربلا

عبیدالله بن زیاد چون از حرکت امام حسین(ع) به سوی کوفه آگاه شد، حر را که از بزرگان و رؤسای قوم خود در کوفه بود به فرماندهی سپاهی با نزدیک به هزار سوار منصوب کرد و به رویارویی امام حسین(ع) فرستاد.

بنا به روایات دیگر، عبیدالله، حُصَین بن نُمَیر تمیمی را همراه با چهار هزار نفر مرد نظامی به قادسیه اعزام کرد تا مناطق اطراف آن را دقیقاً زیر نظر بگیرند تا از رفت و آمد افراد مطلع گردند. حر و سپاه هزار نفری‌اش نیز جزئی از این لشکر چهار هزار نفری بودند که از سوی حصین بن نمیر برای جلوگیری از حرکت کاروان امام حسین به منطقه اعزام شده بودند.

ندایی که حر شنید

از حر نقل شده هنگامی که از قصر ابن زیاد در کوفه خارج شدم تا به سمت حسین بن علی(ع) حرکت کنم، سه بار ندایی را پشت سرم شنیدم که می‌گفت:

«ای حرّ! تو را به بهشت بشارت باد». او می‌گوید که به پشت سر نگریستم و کسی را ندیدم؛ با خود گفتم: «به خدا قسم، این بشارت نیست؛ چگونه بشارت باشد در حالی که من راهی جنگ با حسین بن علی(ع) هستم.»

او این خاطره را در ذهن داشت تا هنگامی که خدمت حسین بن علی(ع) رسید و آن داستان را بازگو کرد. امام(ع) به او فرمودند: تو به واقع به پاداش و نیکی راه یافته‌ای.[۱۳][۱۴]

رودررویی با حسین بن علی(ع)

امام حسین(ع) در منزلگاه ذی حُسم با حرّ و سپاهش روبه رو شد.[۱۵] به گفته منابع حرّ نه برای جنگ بلکه برای انتقال امام نزد ابن زیاد اعزام شده بود و از این‌رو با سپاهیانش رودرروی توقفگاه کاروان امام صف‌آرایی کرد.[۱۶]

ابومخنف چگونگی رودررویی سپاه حر با امام حسین(ع) را از زبان دو مرد اسدی که امام(ع) را در این سفر همراهی می‌کردند، چنین بیان کرده است:

هنگامی که کاروان امام حسین(ع) از منزلگاه شراف حرکت کرد در میانه روز طلایه داران لشکر دشمن را از دور مشاهده کردند. امام(ع) به اطرافیان خود فرمود:
"آیا در این منطقه پناهگاهی هست که بدانجا پناه ببریم و آن را پشت سرِ خویش نهیم و با این قوم، از یک سمت، مقابله کنیم؟" گفتند: "آری، در ناحیۀ چپ، منزلی است به نام «ذو حُسم»."

امام(ع) در قسمت چپ جاده به طرف ذو حُسم روان شد، سپاه دشمن نیز به طرف این منزل می‌تاخت؛ ولی امام(ع) و همراهانش زودتر به این منزل رسیدند. پس امام(ع) دستور داد که خیمه‌ها را در این مکان بر پا کردند.

حر بن یزید ریاحی و سپاهیانش به هنگام ظهر، از گرد راه فرارسیدند و در حالی که خود و همراهانش تشنه بودند، برابر امام حسین(ع) و یارانش قرار گرفتند. به رغم این صف آرایی خصمانه، واکنش امام(ع) با آنان صلح آمیز بود چنانکه به یاران خود دستور داد سپاهیان حر و اسبان‌شان را سیراب کنند و چون حرّ ابراز تمایل کرد که با یارانش در نماز به امام اقتدا کند، امام پذیرفت. حر مأموریت خود را به عرض امام(ع) رساند. امام(ع) به تأکید فرمود مردم کوفه از او دعوت کرده‌اند تا به کوفه بیاید. و متعاقباً، با یادآوری مکاتبات و درخواست‌های مکرر کوفیان مبنی بر عزیمت امام به کوفه و در درست گرفتن زمام امور، تصریح کرد که چنانچه کوفیان از خواست خود پشیمان شده‌اند، باز می‌گردد.

حرّ از وجود چنین مکاتباتی اظهار بی‌اطلاعی کرد و گفت او و همراهانش در زمره نویسندگان نامه‌ها نبوده‌اند و وی مأموریت دارد امام(ع) را به کوفه نزد ابن زیاد ببرد.

چون امام با یاران خویش عزم حرکت نمود، حر مانع حرکت امام(ع) به سمت کوفه و نیز مانع بازگشت امام حسین(ع) به حجاز شد. حرّ پیشنهاد داد امام راهی غیر از راه کوفه و مدینه در پیش گیرد تا وی بتواند از ابن زیاد کسب تکلیف کند. حر به امام(ع) گفت:

"من مأمور به جنگ با شما نیستم؛ ولی مأمورم از شما جدا نگردم تا شما را به کوفه ببرم، پس اگر شما از آمدن خودداری می‌کنید راهی را در پیش گیر که نه تو را به کوفه برساند و نه به مدینه؛ تا من نامه‌ای برای عبیدالله بنویسم؛ شما هم در صورت تمایل نامه‌ای به یزید بنویسید، تا شاید این امر به عافیت و صلح منتهی گردد؛ و در پیش من این کار بهتر است از آنکه به جنگ و ستیز با شما آلوده شوم."

پس از این، امام حسین(ع) و یارانش در مسیر عُذیب الهجانات و قادسیه حرکت کردند و حرّ نیز همراه آنان بود.[۱۷]

حرّ اگرچه مأمور به جنگ نبود، از همان ابتدا احتمال وقوع درگیری با امام حسین(ع) آزارش می‌داد و حتی گفته‌اند به امام هشدار داد که اگر بجنگد حتماً کشته خواهد شد؛ و هرگاه مجالی می‌یافت به امام(ع) عرض می‌کرد: "به خاطر خدا حرمت جان خویش را نگه‌دار که من یقین دارم که اگر جنگی صورت گیرد، کشته خواهی شد." اما امام با خواندن شعری پاسخ داد که از مرگ و شهادت در راه خدا ترسی ندارد.

در عذیب چهار تن از یاران امام از کوفه نزد حضرت رسیدند. حرّ قصد دستگیر کردن یا بازگرداندن آنان را داشت، اما امام مانع شد. آنان از وخامت اوضاع کوفه، کشته شدن قَیس بن مُسَهَّر صیداوی (فرستاده امام به کوفه) و آماده شدن سپاهی بزرگ برای جنگ با امام خبر دادند.[۱۸]

توافق حرّ با امام، در ۲ محرم[۱۹] پایان یافت؛ دو گروه به نینوا رسیده بودند که نامه ابن زیاد به دست حرّ رسید مبنی بر آنکه بر امام و یارانش سخت بگیرد و آنان را در زمینی بی‌آب و علف و بی‌حصار متوقف کند.[۲۰] در نامه ابن زیاد خطاب به حر نوشته بود: «چون نامۀ من به تو رسید و فرستادۀ من نزد تو آمد، بر حسین(ع) سخت گیر، و او را فرود نیاور مگر در بیابان بی‌حصار و بدون آب. به فرستاده‌ام دستور داده‌ام از تو جدا نگردد تا خبر انجام دادن فرمان مرا بیاورد، والسلام.» حر خدمت امام حسین(ع) آمد و نامه ابن زیاد را برایش قرائت کرد. امام(ع) به او فرمود: "بگذار در «نینوا» و یا «غاضریه» فرود آییم."

حرّ، که در تنگنا قرار گرفته و پیک ابن زیاد به مراقبت و جاسوسی او گماشته شده بود، به ناچار کاروان امام را متوقف کرد و درخواست امام و یارانش مبنی بر اردو زدن در روستای نینوا (یا غاضریه یا شُفَیه/ سُقَیه) در همان حوالی را نپذیرفت از این رو در کربلا (بنابر پاره‌ای روایات، نزدیک روستای عَقْر)، در نزدیکی رود فرات، اردو زد.[۲۱] زهیر به امام(ع) گفت:

"به خدا سوگند چنان می‌بینم که پس از این، کار بر ما سخت‌تر گردد، یابن رسول الله! اکنون جنگ با این گروه [حر و یارانش] برای ما آسان‌تر است از جنگ با آنهایی که از پی این گروه می‌آیند، به جان خودم سوگند که در پی اینان کسانی می‌آیند که ما را طاقت مبارزه با آنها نیست." امام(ع) فرمود: درست می‌گویی ای زهیر؛ ولی من آغازکننده جنگ نخواهم بود.

حضرت(ع) با حر حرکت کردند تا به کربلا رسیدند. حُر و یارانش، جلوی [کاروان] امام حسین(ع) ایستادند و آنان را از ادامه مسیر، بازداشتند. حُر گفت: همین جا فرود بیا که فرات، نزدیک است. امام(ع) فرمود: «نام اینجا چیست؟» گفتند: "کربلا...." امام(ع) فرود آمد. حر و لشکریانش نیز در گوشه‌ای دیگر ساکن شدند. پس از فرود آمدن کاروان امام حسین(ع)، حر نامه‌ای به ابن زیاد نوشت و او را از فرود آمدن امام(ع) در کربلا با خبر کرد.

توبه حر در روز عاشورا

کاشی کاری سردر حرم حر بن یزید ریاحی

حرّ اگرچه اقدامی سخت‌گیرانه کرد، اما رفتارش با امام محترمانه بود؛ حتی یک بار به حرمت خاص فاطمه(س) نیز اشاره کرد.[۲۲]

در روز عاشورا، عمر بن سعد لشکر خود را آراست و فرماندهان هر بخش از سپاه را تعیین نمود. او حربن یزید ریاحی را فرمانده بنی تمیم و بنی هَمْدان کرد. با آراسته شدن سپاه، لشکر عمر سعد آماده جنگ با سپاه امام حسین(ع) گردید.

حربن یزید چون تصمیم کوفیان را برای جنگ با آن حضرت(ع) جدی دید نزد عمر بن سعد رفت و به او گفت: «آیا تو می‌خواهی با این مرد (امام حسین(ع)‌) بجنگی؟» گفت: «آری به خدا قسم چنان جنگی بکنم که آسان‌ترین آن افتادن سرها و بریدن دست‌ها باشد.» حر گفت: «مگر پیشنهادهای او خوشایندتان نبود؟» ابن سعد گفت: «اگر کار به دست من بود می‌پذیرفتم؛ ولی امیر تو (عبیدالله) نپذیرفت.»

پس حر، عمر سعد را ترک کرد و در گوشه‌ای از لشکر ایستاد و اندک اندک به سپاه امام(ع) نزدیک شد، مهاجر بن اوس -که در لشکر عمر سعد بود- به حر گفت: «آیا می‌خواهی حمله کنی؟» حر در حالی که می‌لرزید پاسخی نداد. مهاجر که از حال و وضع حر به شک افتاده بود، او را مورد خطاب قرار داد و گفت: «به خدا قسم هرگز در هیچ جنگی تو را به این حال ندیده بودم، اگر از من می‌پرسیدند: شجاع‌ترین مردم کوفه کیست از تو نمی‌گذشتم (و تو را نام می‌بردم) پس این چه حالی است که در تو می‌بینم؟»

حر گفت: «به درستی که خود را میان بهشت و جهنم می‌بینم و به خدا سوگند اگر تکه‌تکه شوم و مرا با آتش بسوزانند من جز بهشت چیز دیگری را انتخاب نخواهم کرد.» حر این را گفت و بر اسب خود نهیب زد و به سوی خیمه‌گاه امام(ع) حرکت کرد.

گفته‌اند که وی با حالی پریشان با امام مواجه شد و با اذعان به اینکه هرگز گمان نمی‌کرده است که کوفیان کار را به جنگ بکشانند، طلب بخشش کرد. امام برایش استغفار نمود و فرمود که تو در دنیا و آخرت آزادمرد (حرّ) هستی.[۲۳] حر در حالی که سپر خود را وارونه کرده بود به اردوگاه امام(ع) وارد شد. او خدمت امام حسین(ع) آمد و عرض کرد:

فدایت شوم یابن رسول الله(ص) من آن کسی هستم که از بازگشت تو (به وطن خود) جلوگیری کردم و تو را همراهی کردم تا به ناچار در این سرزمین فرود آیی؛ من هرگز گمان نمی‌کردم که آنان پیشنهاد تو را نپذیرند، و به این سرنوشت دچارتان کنند، به خدا قسم اگر می‌دانستم کار به این جا می‌کشد، هرگز به چنین کاری دست نمی‌زدم، و من اکنون از آن چه انجام داده‌ام به سوی خدا توبه می‌کنم، آیا توبه من پذیرفته است؟

امام حسین(ع) با بزرگواری با او برخورد کرد و به او فرمود: آری خداوند توبه تو را می‌پذیرد و تو را مشمول مغفرت خویش قرار می‌دهد و از او خواست که از مرکبش پیاده بشود.[۲۴] بنابر برخی منابعِ متأخر، پسران و برادر و غلام حرّ نیز هم زمان با حرّ به امام حسین(ع) پیوستند و در واقعه کربلا به شهادت رسیدند،[۲۵][یادداشت ۲] اما این مطالب، به سبب اشاره نشدن به آنها در منابع متقدم، چندان درخور اعتماد نمی‌نمایند.

موعظه کردن سپاه کوفه

حر پس از توبه رو در روی لشکر عمر بن سعد ایستاد و به نصیحت آنها پرداخت: «ای قوم آیا پیشنهادهایی که حسین(ع) به شما کرد باعث نشده تا خداوند شما را از جنگ با او باز دارد؟» گفتند: «سخنت را به امیر عمر [بن سعد] بگو.» حر همین سخن را با عمر بن سعد باز گفت. پس عمر بن سعد گفت: «من به جنگ با حسین(ع) حریصم و اگر راهی دیگر جز این داشتم همان کار را می‌کردم.» پس حر خطاب به لشکر گفت:

«ای مردم کوفه مادرانتان به عزایتان بنشینند؛ آیا این مرد شایسته را به سوی خود خواندید و گفتید: در یاری تو با دشمنانت خواهیم جنگید، اما اکنون که به سوی شما آمد دست از یاری‌اش برداشتید، در برابر او صف بسته می‌خواهید او را بکشید؟ شما جان او را به دست گرفته راه نفس کشیدن را بر او بسته‌اید، و از هر سو او را محاصره کرده‌اید و از رفتن به سوی زمین‌ها و شهرهای پهناور خدا جلوگیریش کرده‌اید، آن سان که هم چون اسیری در دست شما گرفتار شده نه می‌تواند به نفع خود کاری انجام دهد و نه می‌تواند زیانی را از خود دور کند، و آب فراتی که یهود و نصاری و مجوس از آن می‌آشامند و خوک های سیاه و سگان در آن می‌غلطند بر روی او و زنان و کودکان و خاندانش بسته‌اید، تا جائی که از شدت تشنگی بی‌حال افتاده‌اند؛ چه بد محمد(ص) را درباره فرزندانش رعایت کردید، خدا در روز تشنگی (محشر) شما را سیراب نکند!»

در این هنگام تیراندازان سپاه عمر بن سعد او را هدف تیرهای خود قرار دادند؛ حر که چنین دید به عقب برگشت و پیش روی امام(ع) ایستاد.

شهادت

زمان توبه حرّ تا شهادت وی چندان به طول نینجامید. بنابر روایتی، حرّ از امام تقاضا کرد که چون نخستین کسی بوده که بر امام خروج کرده، اجازه دهد که نخستین مبارز و شهید باشد.[۲۶]

وی بلافاصله پس از پیوستن به امام، راهی میدان نبرد شد و پس از گفتگوی دوباره و بی‌نتیجه با عمربن سعد و بیان سخنانی در تقبیح رفتار زشت کوفیان، رجزگویان با آنان جنگید و سرانجام، پس از چندین نوبت نبرد، به شهادت رسید.[۲۷]

او شجاعانه می‌جنگید و با این که اسبش زخمی شده بود و از گوش‌ها و پیشانی آن خون جاری شده بود، همواره رجز می‌خواند و سواره با دشمنان پیکار می‌کرد. تا این که چهل و چند نفر از دشمنان را به هلاکت رساند.

لشکر پیاده نظام ابن سعد به یکباره بر او حمله‌ور شدند و او را به شهادت رساندند. گفته شده که دو نفر در شهادت او شرکت داشتند: یکی ایوب بن مسرح(مِشرَخ) و دیگر مردی از سواران اهل کوفه.

اما برخی دیگر از منابع نقل کرده‌اند که حربن یزید ریاحی و زهیر بن قین، پس از شهادت حبیب بن مظاهر در پیش از ظهر عاشورا، با هم به میدان رفتند و بر دشمنان حمله بردند. آن دو در جنگ یکدیگر را حمایت می‌کردند و هرگاه یکی از آنان در محاصره قرار می‌گرفت، دیگری به کمکش می‌شتافت آنان پیوسته می‌جنگیدند تا این که حر به شهادت رسید، زهیر نیز به اردوگاه برگشت. اصحاب امام(ع) جنازه او را آوردند، امام حسین(ع) نزد حرّ كه خون از بدنش جارى بود آمد و گفت: «به به! ای حُرّ! تو در دنیا و آخرت آزاده‌ای همان گونه که آزاد نامیده شده‌ای.»[۲۸] در برخی منابع آمده که امام برزخم سر حر دستمالی بست که در ماجرای تعمیر قبر حر آن دستمال مشاهده شده است.[۲۹]در برخی منابع اشعاری از امام (ع) در کنار بدن حر نقل شده است.

لنعم الحر حر بنی ریاح صبور عند مشتبک الرماح

[۳۰]

بنابر نقلی قبیله‌ی حر (بنی‌تمیم) از جداشدن سر حر بن یزید ریاحی جلوگیری کردند.[۳۱] اما بنابر قولی دیگر، سرِ حر بن یزید به همراه سرهای برخی شهیدان کربلا در زیارتگاه رئوس الشهداء در قبرستان باب الصغیر شهر دمشق دفن شده است.[۳۲]

مرقد حرّ

در مورد محل دفن حربن یزید ریاحی دو دیدگاه وجود دارد. برخی چون عمادالدین طبری(675ق) در کامل بهائی تصریح دارد: وقتی ابن سعد از کربلا رفت، قومی از بنی اسد به کربلا آمده و امام حسین(ع) را تنها دفن کردند، علی‌بن حسین را در پائین پای امام و حضرت عباس را کنار فرات دفن کردند و سایر شهدا را در قبری دسته جمعی دفن کردند اما و اقوام حربن یزید وی را در جایی که شهید شد، دفن کردند.[۳۳] اما این دیدگاه قابل تامل و مخدوش است.[۳۴] دیدگاه دوم: بسیاری از مورخین هیچ سخنی از انتقال جسد حر ندارند، بلکه مورخینی چون أبومخنف(۱۵۷ق)، دینوری(۲۸۲ق)، طبری(۳۱۰ق)، مسعودی(۳۴۶ق)، شیخ مفید(۴۱۳ق)، طبرسی(۵۴۸ق)، إبن شهرآشوب(۵۵۸ق)، خوارزمی(۵۶۸ق)، إبن أثیر(۶۳۰ق)، إبن نما(۶۴۵ق)، إبن طاووس(۶۶۴ق)، إبن حاتم(۶۶۴ق)، إبن کثیر(۷۷۴ق) تصریح دارند: اهل غاضریه از بنی اسد به کربلا آمده و شهدای کربلا را به خاک سپردند.[۳۵] در منابع مذکور هیچ سخنی از جدا دفن شدن حربن یزید نیست، افزون بر آنکه در شماری از منابع تصریح شده: حضرت عباس دارای قبری جداگانه است و علی بن حسین پایین پای امام حسین دفن شد. شیخ مفید(۴۱۳ق)، طبرسی(۵۴۸ق) و ابن حاتم(۶۶۴ق) تصریح دارند: « حفروا للشهداء ... و جمعوهم فدفنوهم جميعا معا: اهل غاضریه برای شهدای کربلا قبری آماده کرده ... و اجساد آن¬ها را جمع کرده و همه را کنار هم به خاک سپردند.[۳۶] و در جای دیگر تصریح دارند: ما شک نداریم شهدای کربلا در حائر حسینی و اطراف امام حسین دفن شدند.[۳۷] بجز قبر حضرت عباس که در محل شهادتش و جدای از دیگر قبور شهداء دفن شده است.[۳۸] از همین روی أبونصر بخاری(۳۴۱ق) تصریح دارد: در کربلا قبری جداگانه از کسانی که با [امام] حسین(ع) شهید شد وجود ندارد، مگر قبر عباس بن علی(سلام الله علیهما).[۳۹]

در زیارت ناحیه مقدسه از وی چنین یاد شده است: اَلسَّلامُ عَلی الحُرِّ بْنِ الرِّیاحِی.[۴۰]

تعزیه شهادت حر

تعزیه حر همچون دیگر تعزیه‌ها در ۱۳ روز ابتدایی محرم برگزار می‌شد؛ با این توصیف که در برخی شهرها (در ایران) در شب یا روز عاشورا، در برخی دیگر در روز دوم یا شب چهارم یا پنجم یا ششم محرم نمایش داده می‌شد.[۴۱] این تعزیه که در مجموعه‌های کهنِ تعزیه، سه یا چهار مجلس داشته، با حذف حواشی و گفتگوهای تکراری، در یک مجلس به نام «شهادت حر» تنظیم شده است.[۴۲] شبیه حر در این تعزیه می‌بایست جوان، قدبلند، دارای چهره و منش پهلوانانه و صدایی جذاب می‌بود.[۴۳] از رجزخوانی‌های این تعزیه چنین است:

عباس(ع): مرا نام عباسِ شیراُوژَن است/ سرِ سرکِشان در کمند من است.

حر: منم حر، جوان ریاحی‌نژاد/ هماوردِ من کس ز مادر نزاد![۴۴]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. ابن‌کلبی، جمهره النسب، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۱۳، ۲۱۶؛ دواداری، کنزالدرر، ج۴، ص۸۷، ۸۹ نام وی را جَریر بن یزید، یافعی، ج۱، ص۱۰۸ حارث‌ بن یزید و ابن‌عماد، ج۱، ص۶۷.
  2. رجوع کنید به بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۷۲، ۴۷۶، ۴۸۹؛ دینوری، ص۲۴۹؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۲۲
  3. رجوع کنید به سماوی، إبصار العین، ۱۴۱۹ق، ص۲۰۳.
  4. رجوع کنید به طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۹۲، ۴۲۷؛ ابن‌كثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۹۵.
  5. رجوع کنید به ابن جوزی، المنتظم، ج۵، ص۳۳۵؛ ابن‌وردی، تاریخ ابن وردی، ج۱، ص۲۳۱.
  6. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۲۲.
  7. رجوع کنید به بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۷۳؛ دینوری، ص۲۵۲؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۰۲ـ۴۰۳.
  8. بلعمی، ج ۴، ص۷۰۴
  9. نک: حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، ص۸۱۱، به نقل از دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۲۰، ص۳۱۴-۳۱۵
  10. تاریخ‌گزیده، متن، ص:۸۱۲
  11. تاریخ‌گزیده، متن، ص:۷۹۴
  12. نک: احمد حسینی، مقدمه بر امل الآمل حر عاملی، ج۱، ص۸-۱۰، به نقل از دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۲۰، ص۳۱۴-۳۱۵.
  13. مثیرالاحزان، ص۴۴
  14. نفس المهموم، ص۲۳۱
  15. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۷۲؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۰۰؛ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۶۹، ۷۸؛ اخطب خوارزم، مقتل الحسین، ۱۳۸۱ش، ج۱، ص۳۲۷، ۳۳۰.
  16. رجوع کنید به بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۷۳؛ دینوری، ص۲۴۹ـ۲۵۰؛ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۸۰؛ اخطب خوارزم، مقتل الحسین، ۱۳۸۱ش، ج۱، ص۳۳۲.
  17. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۷۲ـ۴۷۳؛ دینوری، ص۲۴۹ـ۲۵۰؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۰۲ـ۴۰۳؛ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۷۸ـ۸۰.
  18. رجوع کنید به: بلاذری، ج۲، ص۴۷۳ـ۴۷۴؛ طبری، ج۵، ص۴۰۳ـ۴۰۶؛ اخطب خوارزم، مقتل الحسین، ۱۳۸۱ش، ج۱، ص۳۳۱ـ۳۳۳
  19. قیس دینوری، ص۲۵۳ اول محرّم
  20. دینوری، ص۲۵۱؛ طبری، ج۵، ص۴۰۸ـ ۴۰۹؛ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۸۱ـ۸۴؛ قس اخطب خوارزم، مقتل الحسین، ۱۳۸۱ش، ج۱، ص۳۳۴.
  21. دینوری، ص۲۵۱ـ۲۵۲؛ طبری، همانجا؛ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۸۴؛ اخطب خوارزم، همانجا.
  22. رجوع کنید به بلاذری، ج۲، ص۴۷۵ـ۴۷۶، ۴۷۹؛ طبری، ج۵، ص۳۹۲، ۴۲۲، ۴۲۷ـ۴۲۸؛ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۰۰ـ۱۰۱؛ اخطب خوارزم، مقتل الحسین، ۱۳۸۱ش، ج۲، ص۱۲ـ۱۳، قس ص۱۴، که جمله امام درباره حرّ را پس از کارزار وی می‌داند
  23. رجوع کنید به بلاذری، ج۲، ص۴۷۵ـ۴۷۶، ۴۷۹؛ طبری، ج۵، ص۳۹۲، ۴۲۲، ۴۲۷ـ۴۲۸؛ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۰۰ـ۱۰۱؛ اخطب خوارزم، مقتل الحسین، ۱۳۸۱ش، ج۲، ص۱۲ـ۱۳، قس ص۱۴، که جمله امام درباره حرّ را پس از کارزار وی می‌داند.
  24. السماوي، الشيخ محمد، إبصار العين في أنصار الحسين عليه السلام، ج۱، ص۲.
  25. رجوع کنید به اخطب خوارزم، مقتل الحسین، ۱۳۸۱ش، ج۲، ص۱۳؛ کاشفی، ص۲۸۱ـ۲۸۲؛ حائری خراسانی، ص۱۲۰ـ ۱۲۷؛ قس شمس الدین، ص۸۴ـ۸۵
  26. رجوع کنید به ابن اعثم کوفی، ج۵، ص۱۰۱؛ اخطب خوارزم، مقتل الحسین، ۱۳۸۱ش، ج۲، ص۱۳.
  27. رجوع کنید به بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۷۶، ۴۸۹، ۴۹۴، ۵۱۷؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۲۸ـ۴۲۹، ۴۳۴ـ۴۳۵، ۴۳۷، ۴۴۰ـ ۴۴۱؛ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۰۲ـ۱۰۴.
  28. فَأَتاهُ الحُسَينُ عليه السلام ودَمُهُ يَشخَبُ، فَقالَ: بَخٍ بَخٍ يا حُرُّ، أنتَ حُرٌّ كَما سُمِّيتَ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ. محمدی ری شهری، الصحيح من مقتل سيدالشهداء و اصحابه(ع)، ۱۴۳۴ق، ج‏۲، ص۵۴.
  29. مامقانی، تنقیح المقال
  30. القمي، الشيخ عباس، نفس المهموم، ج۱، ص ۲۴۷.
  31. سماوی، إبصار العین، ۱۴۱۹ق، ص۲۲۰
  32. حسینی جلالی، مزارات اهل البیت و تاریخها، ۱۹۹۵م، ص۲۲۶
  33. کامل بهائی، ج2، ص287.
  34. ر. ک: سرپرست سادات و دیگران، فصلنامه تاریخ اسلام، جستاری تاریخی در مقبره حربن یزید، شمار ۷۶،ص۷۹-۹۸.
  35. ابومخنف، مقتل الحسین،۱۳۶۴ش، ص۲۰۲. ابومخنف، ۱۳۶۷ش، وقعة الطف، ص۲۶۰. دینوری، الأخبار الطوال، ۱۹۶۰م، ص۲۶۰. طبری، تاریخ طبری، موسسۀ الاعلمی، ج۴، ص۳۴۸. مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۴ق، ج۳، ص۶۳. شیخ مفید، الإرشاد، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۱۱۴. طبرسی، إعلام الوری، دار الکتب الاسلامیۀ، ص۲۵۱. طبرسی، تاج الموالید،۱۴۰۶ق، ص۳۳. ابن شهر آشوب، مناقب، انتشارات علامه، ج۴، ص۱۱۲. خوارزمی، مقتل الحسین، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۴۴. ابن اثیر، ۱۳۸۶ق، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۰. ابن نما،۱۳۶۹ ق، مثیرالأحزان، ص۶۵. ابن طاووس، ۱۴۲۵ق، الملهوف، ص۱۹۰. ابن حاتم، الدر النظیم، النشر الاسلامی، ص۵۵۹. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ۱۴۰۸ق، ج۸، ص۲۰۵.
  36. شیخ مفید، الإرشاد، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۱۱۴. طبرسی، إعلام الوری، دار الکتب الاسلامیۀ، ص۲۵۱. طبرسی، تاج الموالید،۱۴۰۶ق، ص۳۳. ابن حاتم، الدر النظیم، النشر الاسلامی، ص۵۵۹.
  37. شیخ مفید، الإرشاد، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۱۲۶. طبرسی، إعلام الوری، دار الکتب الاسلامیۀ، ص۲۵۵. طبرسی، تاج الموالید،۱۴۰۶ق، ص۳۳.
  38. ابن قولویه، کامل الزیارات،۱۴۱۷ق، ص۴۴۰. شیخ طوسی، مصباح المتهجد،۱۴۱۱ق، ص۷۲۴. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام،۱۳۶۵ش، ج۶، ص۶۵. مشهدی، المزار الکبیر،۱۴۱۹ق، ص۳۸۸. ابن طاووس، الاقبال، ۱۴۱۶ق، ج۲، ص۶۶. شهید اول، المزار، ۱۴۱۰ق، ص۱۳۱ و ۱۷۷. کفعمی، المصباح، ۱۴۰۳ق، ص۵۰۴.
  39. ابونصر بخاری، سر السلسلة،۱۳۸۱ق، ‌ص۸۹.
  40. اقبال ج۳، ص۷۹؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۷۱.
  41. بلوکباشی، «تعزیه شهادت حر»، ص۳۱۵.
  42. شهیدی و بلوکباشی، پژوهشی در تعزیه و تعزیه‌خوانی، ۱۳۸۰ش، ص۲۶۶. برای نمونه و سنجش نسخه‌های گوناگون، رک: فیاض، «مجلس تعزیه حر»، ۵۹ـ۹۳؛ مجالس تعزیه، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۴۵۱ـ۴۷۱؛ همایونی، تعزیه در ایران، ۱۳۸۰ش، ۶۷۳ـ۷۱۴.
  43. بلوکباشی، «تعزیه حر»، ص۳۱۵.
  44. شهیدی و بلوکباشی، پژوهشی در تعزیه و تعزیه‌خوانی، ۱۳۸۰ش، ۴۴۸ـ۴۴۹.
  1. بن ناجیة بن قَعْنَب بن عَتّاب بن حارث بن عمرو بن هَمّام بن ریاح بن یربوع بن حَنْظَلَه
  2. قندوزی در ینابیع المودة شهادت فرزند حر پیش از پدر و خوشحالی حر ازاین واقعه را گزارش کرده است.القندوزي، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة لذو القربى، ج۳، ص۷۶.

منابع

  • ابن اثیر، علی، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر،۱۳۸۶ ق.
  • ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
  • ابن حاتم، یوسف، الدر النظیم، قم، موسسة النشر الاسلامی، بی تا.
  • ابن حسن طبرسی، فضل، تاج الموالید فی موالید الأئمّة و وفیاتهم، قم: مکتبة مرعشی النجفی، 1406ق.
  • ابن شهر آشوب، محمد، مناقب آل ابی طالب، قم: انتشارات علامة، بی‌تا(4جلدی).
  • ابن طاووس، علی، الملهوف فی قتلی الطفوف، تحقیق فارس تبریزیان «الحسون»، تهران: دارالاسوة، چاپ چهارم، 1425 ق.
  • ابن طاووس، علی، الاقبال بالأعمال الحسنة، تحقیق جواد قیومی، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، 1416ق.
  • ابن قولویه، محمد، کامل الزیارات، تحقیق نشر الفقاهة، قم: النّشر الاسلامی، 1417ق.
  • ابن کثیر، اسماعیل، البدایة و النّهایة، تحقیق: علی شیری، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1408هـ ق.
  • ابن نما حلی، محمد، مثیرالاحزان، نجف اشرف: المطبعة الحیدریة، 1369ق.
  • ابن وردی، تاریخ ابن الوردی، نجف ۱۳۸۹/۱۹۶۹.
  • ابو مخنف، لوط، وقعة الطف، تحقیق محمد هادی یوسفی، قم، النّشر الاسلامی، 1367ش.
  • ابومخنف، لوط بن یحیی، مقتل الحسین، تحقیق حسن غفاری، قم، چاپ دوم، ۱۳۶۴ش.
  • ابونصر سهل¬بن عبدالله البخاری، سر السلسلة العلویّة، تحقیق محمد صادق بحر العلوم، النجف الاشرف: المطبعة الحیدریة، 1381ق.
  • بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق ۱۹۹۶ـ۲۰۰۰.
  • بلوک‌باشی، علی، «تعزیه شهادت حر»، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۲۰، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۱ش.
  • بیضون لبیب، موسوعة کربلاء، بیروت ۱۴۲۷/۲۰۰۶.
  • حائری خراسانی هادی، القول السدید بشأن الحرّ الشهید، چاپ محمدتقی حسینی جلالی، نجف ۱۳۹۴/۱۹۷۴.
  • حسینی جلالی، محمدحسین، مزارات اهل البیت و تاریخها، مؤسسه اعلمی، بیروت، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.
  • حسینی، احمد، مقدمه بر امل الآمل حر عاملی، بغداد، ۱۳۸۵ق.
  • خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، تحقیق محمد السماوی، قم: انوارالهدی، 1418ق.
  • دائرة المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۹،
  • دواداری، ابوبکربن عبدالله، کنزالدرر و جامع الغرر، ج۴، چاپ گونهیل گراف و اریکاگلاسن، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۴.
  • دینوری، احمدبن داود، الأخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم، قاهرة، دار احیاء الکتب العربی، 1960م.
  • سماوی، محمد بن طاهر، إبصار العین فی أنصار الحسین علیه‌السلام، قم، انتشارات دانشگاه شهید محلاتی، چاپ اول، ۱۴۱۹ق.
  • شمس الدین محمدمهدی، انصار الحسین: دراسة عن شهداء ثورةالحسین، الرجال و الدلالات، (بیروت) ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
  • شهید اول، محمدبن مکی، المزار، تحقیق مدرسة الامام المهدی، قم: مدرسة الامام المهدی، 1410ق.
  • شهیدی، عنایت‌الله و علی بلوکباشی، پژوهشی در تعزیه و تعزیه‌خوانی، تهران، ۱۳۸۰ش.
  • شیخ طوسی، محمد، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، بیروت: موسسة فقه الشّیعة، 1411ق.
  • شیخ طوسی، محمد، تهذیب الأحکام فی شرح المقنعة للشیخ المفید، تحقیق حسن موسوی ، طهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، ۱۳۶۵ش.
  • شیخ مفید، محمدبن محمد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، تحقیق موسسة آل البیت، قم، الموتمرالعالمی لالفیة الشّیخ المفید، 141۴ق.
  • طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، بی جا: دارالکتب الاسلامیة، چاپ سوم، بی‌تا.
  • طبری، محمدبن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، بی تا.
  • فیاض، هاشم، «مجلس تعزیه حر»، در فصلنامه تئاتر، شماره ۱۴، ۱۳۷۰ش.
  • کفعمی، ابراهیم، المصباح: جنة الامان الواقیة و جنة الایمان الباقیة، بیروت: موسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
  • گنجی شافعی، محمد، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب، تحقیق: محمد هادی امینی، نجف: المطبعة الحیدریة، 1390هـ ق، چاپ دوم.
  • مجالس تعزیه، به کوشش حسن صالحی‌راد، تهران، ۱۳۸۰ش.
  • مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.
  • محمدی ری شهری، محمد، الصحيح من مقتل سيدالشهداء و اصحابه(ع)، قم دارالحدیث الطبعة الثالثة ۱۴۳۴ق
  • مستوفی، حمدالله، تاریخ برگزیده، تحقیق عبد الحسین نوایی، تهران، امیر کبیر، چ سوم، ۱۳۶۴ش.
  • مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، قم، دار الهجرة، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.
  • مشهدی، محمدبن جعفر، المزار الکبیر، تحقیق جواد قیومی، قم، موسسة النشر الاسلامی، 1419ق.
  • مفید، محمدبن محمد، الارشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد، قم، کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.
  • همایونی، صادق، تعزیه در ایران، شیراز، ۱۳۸۰ش.
  • یافعی، عبدالله بن اسعد، مرآةالجنان و عبرةالیقظان، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۷.

پیوند به بیرون