زُبیر بن عَوّام بن خُوَیلَد از صحابه رسول خدا(ص) و برادرزاده حضرت خدیجه همسر پیامبر(ص) که در ۸ یا ۱۵ سالگی اسلام آورد و همواره در کنار پیامبر بود. پس از رحلت پیامبر(ص)، زبیر حکم شورای سقیفه را نپذیرفت و از خلافت حضرت علی(ع) دفاع و با عمر بن خطاب بحث‌های بسیاری کرد. او همچنین از شورای شش نفره منتخب خلیفه دوم بود که در آن شورا نیز به نفع حضرت علی(ع) رأی داد. وی در شورش و قتل عثمان نقش مؤثری داشت و برای خلافت حضرت علی(ع) کوشید. اما در همان اوایل خلافت حضرت علی(ع) به همراهی طلحه و عایشه و برخی دیگر که به ناکثین شهرت یافتند، جنگ جمل را علیه حضرت علی(ع) سامان داد و در همین جنگ به قتل رسید. به‌دلیل بیعت‌شکنی و مقابله با امام علی(ع) زبیر را از سران عثمانیه قلمداد کرده‌اند.

زبیر بن عوام
مقبره منسوب به زبیر بن عوام در بصره
مقبره منسوب به زبیر بن عوام در بصره
مشخصات فردی
نام کاملزبیر بن عوام قرشی اسدی
کنیهابوعبدالله
خویشاوندانخدیجه بنت خویلد
درگذشتدر جنگ جمل (۳۶ق)
نحوه درگذشتبه دست عَمرو بن جُرموز
مشخصات دینی
زمان اسلام آوردنجزء نخستین گروندگان/ پس از ابوبکر
حضور در جنگ‌هااکثر غزوات پیامبر(ص)
هجرت بهحبشه و مدینه
دلیل شهرتحضور در جنگ جمل بر ضد امام علی (ع)
دیگر فعالیت‌هامخالفت با شورای سقیفه و خلفای سه گانه
عضو شورای شش نفره و رأی به خلافت امام علی(ع)
مشارکت در قتل عثمان
از سران جنگ جمل علیه امام علی(ع)

نسب

زبیر بن عوام با کنیه ابوعبدالله، برادرزاده خدیجه[۱] است. پدرش عوّام (برادر حضرت خدیجه) در جنگ فجار کشته شد.[۲] مادرش صفیه دختر عبدالمطلب یعنی عمه حضرت محمد(ص) و حضرت علی(ع) بود.[۳] برخی آل زبیر را مصری‌تبار دانسته و انتساب ایشان به خاندان اصیل قریش را نمی‌پذیرند، این گروه به روایتی استناد می‌کنند که بر اساس آن خویلد بن اسد در سفر مصر، عوام را با خود به مکه آورد و در واقع عوام پسرخوانده اوست.[۴]

ازدواج با دختر ابوبکر

زبیر با اسماء دختر ابوبکر ازدواج کرد.[۵] این ازدواج را اولین ازدواج از طریق متعه دانسته‌اند.[۶] او پس از چندی اسماء را طلاق داد.[۷] برخی نیز گفته‌اند زبیر وی را به شدت زد و وی به پسرش عبد الله پناه برد، زبیر تهدید کرد اگر جلو بیاید مادرش را طلاق خواهد داد لیکن عبد الله آمد و مادرش را از دست او خلاص کرد. پس اسماء تا آخر عمر پیش وی ماند.[۸]

در زمان پیامبر

اسلام زبیر

منابع تاریخی، اسلام زبیر را بعد از مسلمان شدن ابوبکر نوشته‌اند، بعضی گفته‌اند وی در آن هنگام ۸ ساله بوده است[۹] اما بعضی دیگر از مورخان وی را در آن هنگام نوجوانی ۱۵ ساله دانسته‌اند.[۱۰] در گزارشی عنوان شده که وی با حضرت علی(ع) هم‌سن بوده است.[۱۱]

زبیر را پنجمین یا ششمین گرونده به اسلام می‌دانند.[۱۲] از آنجا که نوه‌اش هشام بن عروة بن زبیر، اسلام آوردن وی را گزارش کرده است[۱۳] بدین سبب احتمال اینکه درباره زمان اسلام آوردن او اغراق شده باشد، وجود دارد.[۱۴]

برخی روایت کرده اند که پیامبر فرمود: «الزُّبَیْرُ ابْنُ عَمَّتِی، وَ حَوَارِییَّ مِنْ أُمَّتِی‏»[۱۵]؛یعنی زبیر پسر عمه و یاورم از امت من است. این روایت در منابع اولیه شیعی نقل نشده است،[۱۶] اما با فرض پذیرش سند روایت، تشبیه زبیر به «حواری»، به جهت یاری رساندن و کمک‌های او به پیامبر(ص) بوده است.[۱۷]

او از پیامبر احادیث متعددی نقل کرده است.[۱۸]

قبل از هجرت

اخبار زیادی درباره زبیر قبل از هجرت وجود ندارد جز اینکه وی جزء مهاجرین به حبشه به شمار آمده است.[۱۹] هنگامی که زبیر و دیگر مهاجرین به حبشه در آنجا به سر می‌بردند شایع شد که قریش به اسلام گرویده‌اند، بدین جهت بعضی از مهاجرین از جمله زبیر به مکه بازگشتند.[۲۰]

در مدینة النبی

از جمله گزارش‌هایی که در مورد زبیر نقل شده است٬ حضور او در سنگسار مردی بود که خود به زنا اقرار کرده بود. مردم به فرمان پیامبر او را برای اجرای حکم بردند٬ ولی او از حفره فرار کرد. زبیر با استخوان شتری او را زد و بر زمین افکند و مردم سنگسارش کردند. وقتی خبر به پیامبر رسید٬ فرمود چرا اجازه ندادید برود؟ او خودش اقرار کرده بود و می‌توانست از اقرارش برگردد. اگر علی در کنارتان بود هرگز گمراه نمی‌شدید.[۲۱]

نقل شده است آیه شریفه يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوت[نساء–۶۰] درباره زبیر است که چون با مردی یهودی بر سر باغی اختلاف پیدا کرد٬ گفت من به داوری ابن شیبه یهودی راضی هستم اما مرد یهودی گفت من به داوری محمد راضی هستم٬ پس آیه شریفه نازل گردید و رجوع به حاکم طاغوت را تقبیح کرد.[۲۲]

پیمان برادری

یکی از اقداماتی که پیامبر(ص) پس از هجرت به مدینه، انجام داد برقراری عقد اخوت بین مسلمانان بود، در آن هنگام، بین زبیر و عبدالله بن مسعود پیمان برادری بسته شد.[۲۳] در روایتی دیگر، پیمان برادری میان زبیر و سَلَمَة بن سَلامَة بن وَقش یاد شده است.[۲۴]

حضور در غزوه‌ها

گفته شده است که زبیر در هیچ یک از غزوات غایب نبوده است.[۲۵] حضور او در جنگ بدر،[۲۶] احد و فتح مکه گزارش شده است.[۲۷]

زبیر و خلفا

مخالفت با خلافت ابوبکر

پس از رحلت پیامبر(ص)، زبیر جزء مخالفین سقیفه بود. عمر بر بالای منبر گفته بود علی و زبیر و چند تن دیگر از ما تخلف کرده در خانه فاطمه ماندند.[۲۸] هنگامی که مهاجمان برای اخذ بیعت از علی به آن خانه حمله کردند، زبیر شمیشیر کشیده و به آنان حمله کرد و گفت: یا مَعشَرَ بَنی عَبدِالمُطلّب، أ یفعَلُ هذا بِعَلی وَ اَنتُم أحیاء؟ (ای فرزندان عبدالمطلب شما زنده باشید و با علی(ع) چنین برخوردی شود؟)

سپس شمشیر کشید و به آنان حمله کرد. خالد بن ولید از پشت سنگی به وی زد که منجر به افتادن شمشیرش شد. عمر شمشیر را برداشت و شکست.[۲۹]

زبیر داماد ابابکر یعنی همسر اسماء است.[۳۰] وی اسماء را طلاق داده و گویند این طلاق با اصرار فرزندش عبدالله بوده است. [۳۱]

بدگویی عمر از زبیر

اعضای شورای شش نفره

برای تعیین خلیفه سوم

امام علی (ع)
عثمان بن عفان
عبدالرحمن بن عوف
سعد بن ابی وقاص
زبیر بن عوام
طلحة بن عبیدالله

خلیفه دوم از زبیر چندان رضایتی نداشت. ابن عباس در گفتگویی با عمر سخن از زبیر به میان می‌آورد٬ عمر او را مردی کم حوصله و رنگ به رنگ، در زمان رضایت، همچون مؤمن و به هنگام خشم، همچون کافر معرفی می‌کند که روزی انسان و روزی شیطان است و اگر به خلافت برسد چه بسا که روز خود را به چانه زدن درباره یک مد جو صرف کند».[۳۲] یا گفت: او مردى بخيل است، او را ديدم كه با همسرش بر سر يك گلوله نخ چانه مى‏‌زد! من امور مسلمين را به بخيل نمى‏‌سپارم.[۳۳]

مشارکت در قتل عثمان

زبیر، در شورای شش نفره به عثمان رأی نداد و این حاکی از عدم همراهی وی با عثمان است. عثمان برای راضی نگه داشتن وی ۶۰۰/۰۰۰ درهم به وی داد[۳۴] ولی طولی نکشید که زبیر مردم را به قتل عثمان تحریک نمود.[۳۵]

حضرت علی تعامل زبیر با عثمان را چنین ترسیم می کند که طلحه و زبیر آسان ترین کارشان آن بود که بر او بتازند و ملایم‌ترین صدای‌شان، درشتى‌کردن با او بود». [۳۶]

بعد از اینکه عایشه خونخواهی عثمان را دستاویز خود کرد، چون چشم عایشه به وى افتاد، گفت: اى ابو عبداللَّه! در ریختن خون عثمان، شرکت جُستى و با على بیعت کردى، در حالى که به خدا سوگند، از او به خلافتْ سزاوارتر بودى؟! زبیر گفت: آنچه درباره عثمان انجام دادم، از آن پشیمانم و از گناه خویش، به پیشگاه خداى خود پناه مى برم و هرگز خونخواهى عثمان را رها نخواهم کرد. [۳۷]

حاکم نیشابوری آورده است چون طلحه و زبیر به بصره آمدند، مردم به آنها گفتند: چه چیزى شما را به اینجا آورد؟! گفتند: ما خونخواه عثمان هستیم. چون کلام آن ها به حسن بصری رسید گفت: «سبحان الله! شگفتا ! آیا آن گروه عقل نداشتند که بگویند: سوگند به خدا عثمان را کسى غیر از شما نکشت!».[۳۸]

زبیر و حضرت علی(ع)

راوی حدیث غدیر

ابن عقده در کتاب الولایه زبیر را از جمله راویان حدیث غدیر ذکر کرده است. نیز نقل کرده چون علی در شورای شش نفره عمر آنان را قسم داد که آیا شنیده اند که رسول خدا درباره من فرمود «مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلِی مَولاهُ» ؟ زبیر و نیز بقیه سخن آن حضرت را تایید کردند.[۳۹]

در کنار علی(ع)

زبیر پسر عمه حضرت علی(ع) بود و رابطه وی با امام داری فراز و نشیب‌های زیادی است. وی از مدافعان حضرت علی(ع) در جریان سقیفه بود، همچنین او از شهود وصیت حضرت زهرا(س) بوده[۴۰] و در هنگام دفن حضرت زهرا(س) حضور داشت[۴۱] در کتاب سلیم آمده است که سلمان فارسی گفته است پس از جریان سقیفه حضرت امیر از انصار و مهاجرین خواست او را در طلب حقش یاری کنند و صبح دم با شمشیر برای قیام حاضر گردند و همگی پذیرفتند. لیکن در روز موعود جز چهار تن حاضر نشدند٬ من٬ ابوذر٬ مقداد و زبیر.[۴۲] او سپس در شورای شش نفره به حضرت علی(ع) رای داد.[۴۳]

نقل شده است که چون مادر زبیر دختر عبدالمطلب بود٬ خود را از بنی هاشم می‌دانست٬ حضرت علی نیز می‌فرمود: زبیر از ما بود تا این که پسرش عبدالله به عرصه رسید٬ پس از ما روی برگرداند.[۴۴]

فتنه جمل

نوشتار اصلی: جنگ جمل پس از قتل عثمان، جمعیت زیادی که طلحه و زبیر نیز در میان آنان بودند، به خانه حضرت علی(ع) هجوم برده و گفتند ما آمده‌ایم تا با شما به خلافت بیعت کنیم. پس از اصرار زیاد، حضرت علی(ع) پذیرفت.[۴۵] زبیر در این واقعه به همراهی طلحه، بیعت مهاجران را تضمین کرد[۴۶] اما دیری نپایید که از نظر خود برگشت و به مخالفت با خلافت حضرت علی برخاست.[۴۷]چرا که او و طلحه انتظار داشتند که علی فرمانداری کوفه و بصره را به آنها بسپارد٬ اما چنین نشد[۴۸] پس به بهانه عمره از مدینه بیرون آمدند. وقتی قصد مسافرت خود را به علی گفتند، امام به آنان فرمود: ایشان برای زیارت خانه خدا نمی‌روند، بلکه به قصد مکر و حیله و خیانت مسافرت می‌کنند.[۴۹]

آن دو، در مکه عایشه را که از خلافت علی خشمگین بود و از مظلومیت عثمان سخن می گفت[۵۰] با خود همراه کرده به قصد خروج علیه حضرت علی(ع) با تشکیل سپاهی عظیمی عازم بصره شدند. آنان پس از مصادره اموال یمنیان که توسط یعلی بن منبه برای حضرت علی(ع) فرستاده می‌شد، به طور رسمی و علنی مخالفت خود را اظهار نمودند.[۵۱]

آنان وارد بصره شده و عثمان بن حنیف استاندار حضرت علی(ع) را مورد ضرب و شتم قرار دادند.[۵۲] حضرت علی(ع) با سپاه، خود را به حوالی بصره رساند و پس از تلاش برای ختم غائله با آنان درگیر شد. بسیاری به قتل رسیدند و برخی گریختند.[۵۳] زبیر را، به‌دلیل بیعت‌شکنی و مقابله با امام علی(ع)، از سران عثمانیه قلمداد کرده‌اند.[۵۴]

نامه امام علی(ع) به طلحه و زبیر

سید رضی نامه‌ای را خطاب طلحه و زبیر نقل کرده است که امروزه با نامه ۵۴ نهج البلاغه شناخته می‌شود.[۵۵]‌ حضرت در این نامه بیان می‌کند که او برای حکومت اصراری نداشته است و مردم بر این مسئله اصرار داشته‌اند. سپس طلحه و زبیر را مخاطب ساخته می‌نویسد که شما یا در آن روز با اعتقاد قلبی با من بیعت کردید که الان باید پایبند به بیعت خود باشید، یا دورویی و تدلیس کردید. امام علی(ع) با نفی اتهام مشارکت در قتل عثمان که طلحه و زبیر بهانه نقض بیعت کرده‌ بودند، آن‌ها را به عذاب الهی هشدار می‌دهد.[۵۶]

نامه امام علی(ع)‌ به طلحه و زبیر (نامه ۵۴ نهج‌البلاغه)

اما بعد (از حمد و ثناى الهى) شما مى‌دانيد- هر چند كتمان كنيد- كه من به دنبال مردم نرفتم؛ آنها به سراغ من آمدند و من دست بيعت به سوى آنها نگشودم تا آنها با اصرار با من بيعت كردند و شما دو نفر از كسانى بوديد كه به سراغ من آمديد و با من بيعت كرديد. توده مردم به جهت زور و سلطه يا متاع دنيا با من بيعت نكردند. (بنابراين از دو حال خارج نيست) اگر شما از روى ميل و رغبت با من بيعت كرده‌ايد (بيعت‌شكنى شما حرام بوده) بايد باز گرديد و فوراً در پيشگاه خدا توبه كنيد و اگر بيعت شما از روى اكراه و نارضايى بوده راه را براى من نسبت به خود گشوده‌ايد، زيرا ظاهرا اظهار اطاعت كرديد و در دل، قصد عصيان‌ اشتيد (زيرا راه منافقان را پيموديد و اين حركت منافقانه مستوجب عقوبت است). به جان خودم سوگند شما از ساير مهاجران سزاوارتر به تقيه و كتمان عقيده نبوده‌ايد (هيچ كس در آن روز مجبور به چنين چيزى نبود مخصوصاً شما كه از قدرتمندان صحابه بوديد) بنابراين هرگاه از آغاز، كناره‌گيرى از بيعت كرده بوديد كار شما آسان‌تر بود تا اينكه نخست بيعت كنيد و بعد (به بهانه‌اى) سر باز زنيد. شما چنين پنداشته‌ايد (و به دروغ تبليغ كرده‌ايد) كه من قاتل عثمانم. بياييد ميان من و شما كسانى حكم كنند كه اكنون در مدينه‌اند؛ نه به طرفدارى من برخاسته‌اند نه به طرفدارى شما، سپس هركس به اندازه جرمى كه در اين حادثه داشته محكوم و ملزم شود. اى دو پيرمرد كهنسال! (كه خود را از پيشگامان و شيوخ اسلام مى‌دانيد و آفتاب عمرتان بر لب بام است) از عقيده خود برگرديد (و تجديد بيعت كنيد يا لااقل دست از آتش‌افروزى جنگ برداريد و به كنارى رويد) زيرا الان مهم‌ترين چيزى كه دامان شما را مى‌گيرد سرافكندگى و ننگ و عار است (آن هم به عقيده شما) ولى ادامه اين راه هم سبب ننگ (شكست در جنگ) است و هم آتش دوزخ! والسلام».

مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمومنین(ع)، ۱۳۸۶ش، ج۱۱، ص۱۵۹-۱۶۰.

ملاقات زبیر و علی(ع) در میان دو سپاه

چون حضرت علی(ع) به نزدیک سپاه جمل رسید، اردو زد و زبیر را فرا خواند، ملاقات آن دو بین صفوف دو لشکر و بر روی مرکب‌هایشان صورت گرفت. امام به او گفت: اى ابا عبد الله ترا به خدا سوگند مى‌‏دهم آيا به خاطر دارى كه روزى دست من در دست تو بود و به حضور پيامبر (ص) رسيديم و آن حضرت به تو فرمود آيا على را دوست مى‌‏دارى؟ و تو گفتى آرى! و آن حضرت فرمود: ولى تو با او جنگ و نسبت به او ستم خواهى كرد؟ زبير گفت آرى به ياد دارم.[۵۷][۵۸] اکنون آمده‌ای با من بجنگی؟[۵۹] زبیر پس از این دیدار نزدیک پسرش عبدالله رفت و بدو گفت من از میدان جنگ می‌روم چه علی(ع) امری را به یادم آورد که از آن غافل بودم.[۶۰] آن‌گاه على(ع) نزد لشكر خود برگشت و فرمود بر آنان حمله كنيد كه حجت بر ايشان تمام كرديم‏.[۶۱]

گفته شده است در این زمان زبیر می‌گفت وقتى آيه وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً[انفال–۲۵] نازل شد، همه متعجّب شديم كه چه فتنه‏‌اى فرا خواهد رسيد و چه حادثه عجيبى رخ خواهد داد تا اين كه این فتنه را ديديم. نقل شده زبير بن عوّام مى‏‌گفت: سال‌ها این آيه را قرائت مى‏ كردم؛ امّا نمى‏‌دانستم كه من از جمله مصاديق آن هستم. [۶۲]

کشته شدن زبیر

پس از کناره‌گیری زبیر، عَمرو بن جُرموز، با چند تن از یارانش، به تعقیب او پرداخت و در جایی به نام وادی السِّباع او را غافلگیرانه کشت.[۶۳] وی سپس نزد حضرت علی(ع) رفت و به دربان گفت، برای قاتل زبیر اجازه ورود بگیر. حضرت فرمود: اجازه بده وارد شود و مژده آتش جهنم به او بده.[۶۴] پیامبر(ص) نیز درباره قاتل زبیر فرموده بود: جایگاه قاتل زبیر آتش است.[۶۵]

امام از کشته شدن زبیر اظهار ناخشنودی کرد و چون شمشیر وی را دید، با یادآوری دلیری‌های زبیر در جنگ‌های صدر اسلام فرمود: این شمشیر بار‌ها اندوه را از چهره رسول خدا زدود.[۶۶]

توبه زبیر

شاید از حدیث پیامبر(ص) و سخن حضرت علی(ع) نسبت به قاتل زبیر چنین تصور شود که زبیر توبه کرده است. یوسفی غروی توبه زبیر را نمی‌پذیرد و می‌گوید: توبه زبیر در صورتی درست بود که از امام زمان خویش پیروی می‌کرد و به علاوه خود را در خدمت او قرار می‌داد که البته پس از گفتگو با حضرت علی(ع) چنین نکرد و نمی‌توان گفت سخن حضرت امیر(ع) (قبل از آن سخن رسول خدا(ص) مبنی بر بشارت دادن آتش به قاتل او نشانه قبولی توبه زبیر است، چرا که شاید بدین علت چنین بشارت داده شده که قاتل، بدون امر شرعی و اذن امام او را کشته است. خصوصا که قاتل بعدها جزء خوارج نهروان شد.[۶۷]

 
تصویری از بنای قبر زبیر بن عوام

پیدا شدن قبر

ابن جوزی حنبلی در تاریخ خود می‌نویسد: «در سال ۳۸۶ ه‍.ق اهالی بصره جنازه تازه مردی را با شمشیری در قبری یافتند و با این تصور که جنازه زبیر را یافته‌اند، بر روی قبر مسجد و گنبد و بارگاه ساختند و اموال زیادی را وقف آنجا کردند»[۶۸] ولی با توجه به این که عمرو بن جرموز سر و شمشیر زبیر را نزد امام علی(ع) برد، انتساب این قبر به زبیر قابل قبول نیست.[۶۹]

فرزندان

عبدالله بن زبیر

مشهورترین فرزند زبیر عبدالله است. عبدالله بن زبیر در اوایل هجرت متولد شد و نخستین فرزند مهاجران در مدینه بود. به هنگام تولد وی مسلمانان تکبیر گفتند. این تکبیر به دلیل جایگاه و شخصیت زبیر یا عبدالله نبود بلکه به جهت شایعه قطع نسل مسلمانان مهاجر با سحر یهودیان بود.[۷۰] عبدالله را اولین نوزادی دانسته‌اند که از طریق متعه متولد شد.[۷۱]

دیگر فرزندان

حاصل از ازدواج زبیر با اسماء ذات‌النطاقين‌ ۸ فرزند شد که عبدالله‌ و مصعب‌ بن‌ زبير از مشهورترين‌ فرزندان‌ اويند[۷۲]؛ و اسامی دیگر فرزندان زبیر به شرح زیر می‌باشد؛ بر این اساس پسران او عبارتند از: عروه که فقیه بود و داماد حکم بن ابی العاص اموی شد.[۷۳] مصعب، منذر، عمر، عبيدة، جعفر، عامر، عمير، حمزة[۷۴]٬ عمرو که در سپاه بنی امیه بر علیه برادرش عبدالله بود اما با یزید بیعت نکرد. اما در خلافت او رئیس شرطه مدینه شد.[۷۵] مهاجر و خالد. و دختران او: خدیجه کبری، ام حسن، عایشه، حبیبه، سوده، هند، رمله٬ زینب و خدیجه صغری.[۷۶]

دارایی

زبیر در دوران خلفای سه گانه دارایی زیادی جمع‌آوری کرد. گفته‌اند وی پس از خود یازده خانه در مدینه، دو خانه در بصره، یک خانه در کوفه و یک خانه در مصر به ارث گذاشت.[۷۷] نیز دارایی وی را پس از مرگش، هزار دینار، هزار اسب، هزار کنیز و غلام ذکر کرده‌اند.[۷۸] برخی نیز تا پنجاه و دو میلیون درهم گزارش کرده اند.[۷۹]

پانویس

  1. مقدسى، البدء و التاريخ، مكتبة الثقافة الدينية، ج۵۷، ص۸۳.
  2. ابن قتیبه دینوری، المعارف، ۱۹۹۲م، ص۲۱۹.
  3. مقدسی، البدء والتاریخ، مکتبة الثقافة الدینیة، ج۵، ص۸۳.
  4. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۱۱، ص۶۷.
  5. سمعانی، الأنساب، ۱۳۸۲ق، ج۱، ص۲۱۷.
  6. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ۱۴۲۰ق، ج۴، ص۱۴؛ طحاوی حنفی، شرح معانی الاثار، ۱۳۹۹ق، ج۳، ص۲۴.
  7. نک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۸، ص۲۵۳؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ۱۹۹۲م، ص۱۷۳.
  8. ابن اثیر، اسد الغابه، ۱۴۰۹ق، ج۶، ص۱۰.
  9. مقدسی، البدء والتاریخ، مکتبة الثقافة الدینیة، ج۵، ص۸۳.
  10. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۵۱۰؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۹۸.
  11. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۵۱۱.
  12. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۷۵.
  13. ابن ابی شیبه، المصنف، ۱۴۰۹ق، ج۸، ص۴۵۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۷۵.
  14. فلاح زاده، «جایگاه ونقش آل زبیر در تاریخ اسلام»، پاییز و زمستان ۱۳۸۹،‌ ص۱۲۳.
  15. شیبانی، مسند احمد، ۱۴۲۱ق، ج۲۲، ص ۲۷۲.
  16. مدنی شیرازی، الطراز الأول و الکناز لما علیه من لغة العرب المعول‏،۱۳۸۴ش، ج۷، ص ۳۴۵.
  17. راغب أصفهانى، مفردات ألفاظ القرآن‏، ۱۴۱۲ق،‌ ص۲۶۳.
  18. از جمله: شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، ۱۴۰۹ق،‌ ج۲، ص۸۴؛ محدث نورى، مستدرك الوسائل، ۱۴۰۸ق،‌ ج۲، ص۳۹۸.
  19. تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۴۱۵.
  20. تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۴۱۵.
  21. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، ۱۳۶۵ش، ج۵، ص۱۸۵.
  22. قمی، تقسیر القمی، ۱۳۶۷ش، ج۱، ص۱۴۲.
  23. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۷۵.
  24. تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۴۲۳.
  25. بلاذری، انساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۴۲۰.
  26. سمعانی، الأنساب، ۱۳۸۲ق، ج۱، ص۲۱۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۷۷.
  27. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۷۷.
  28. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۳، ص۲۰۵.
  29. مفید، الاختصاص، ۱۴۱۳ق، ص۱۸۶؛ ابن قتیبه دینوری، الامامه والسیاسه، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۸.
  30. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۴، ص۱۷۸۱.
  31. ابن اثیر، اسد الغابه، ۱۴۰۹ق، ج۶، ص۱۰.
  32. یعقوبی، تاریخ، دار صادر، ج۲، ص۱۵۸.
  33. طبرسى، الإحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۳۸۴.
  34. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۷۹.
  35. ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۴۷؛ بلاذری، انساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۵۶.
  36. شريف الرضى، نهج البلاغة، ۱۴۱۴ق، ص ۳۶۳.
  37. مفید، الجمل، ۱۳۷۱ش،‌ ص۲۳۰.
  38. الحاكم النيسابوري، المستدرک على الصحیحین، ۱۴۱۱ق، ج ۳، ص۱۲۸.
  39. ابن عقده، کتاب الولایه، ۱۴۲۴ق، ص ۱۵۰ و ۱۶۴.
  40. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ۱۴۱۳ق، ج۴، ص۲۴۴.
  41. فتال النیشابوری، روضة الواعظین، ۱۴۲۳ق، ج۱، ص۳۴۹.
  42. طبرسى، الإحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۸۰.
  43. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۲۹۶.
  44. ابن قتيبة دينوري، الامامة و السياسة، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸.
  45. مفید، الجمل، ۱۳۷۱ش، ص۱۳۰.
  46. یعقوبی، تاریخ، دار صادر، ج۲، ص۱۶۷.
  47. یعقوبی، تاریخ، دار صادر، ج۲، ص۱۶۹.
  48. ابن قتيبة دينوري، الامامة و السياسة، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۱.
  49. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۲۳۲.
  50. ابن قتيبة دينوري، الامامة و السياسة، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۱.
  51. ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۶۳.
  52. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۶۶-۳۶۹؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۲۵۱.
  53. دینوری، الأخبار الطوال، ۱۳۳۰ق، ص۱۵۰-۱۵۱.
  54. ناشئ الاکبر، مسائل الامامة، ۱۹۷۱ق، ص۱۵-۱۶.
  55. نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، نامه ۵۴، ص۴۴۵-۴۴۶.
  56. مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمومنین(ع)، ۱۳۸۶ش، ج۱۱، ص۱۵۸.
  57. دینوری، الأخبار الطوال، ۱۳۳۰ق، ص۱۴۷.
  58. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۸، ص۴۰۹؛ مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۱۸، ص۱۲۳.
  59. بلاذری، انساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۴۳۰.
  60. دینوری، الأخبار الطوال، ۱۳۳۰ق، ص۱۴۸.
  61. دینوری، الأخبار الطوال، ۱۳۳۰ق، ص۱۴۷.
  62. حسكانى، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل‏، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۲۷۲.
  63. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۴، ص۵۱۱.
  64. بلاذری، انساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۵۴.
  65. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۸، ص۴۲۱.
  66. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۷۸.
  67. عسکری وادقانی، دایرة المعارف صحابه پیامبراعظم(ص)، ۱۳۹۱ش، ج۵، ص۱۳۷.
  68. ابن جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۴، ص۳۸۳.
  69. مفید، الجمل، مکتبة الداوری، ص ۲۰۵، پاورقی.
  70. عسکری، الأوائل، ۱۴۰۸ق، ص۲۲۰.
  71. طحاوی حنفی، شرح معانی الاثار، ۱۳۹۹ق، ج۳، ص۲۴؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ۱۴۲۰ق، ج۴، ص۱۴.
  72. كلبی‌، جمهرۀ النسب‌، ۱۴۰۷ق‌/ ۱۹۸۶م‌، ص۱۲۷؛ ابن‌ سعد، الطبقات‌ الكبري‌، ۱۴۱۰ق، ج۸ ص۲۵۰؛ زبيري‌، مصعب‌، نسب‌ قريش‌، به‌ كوشش‌ لوي‌ پرووانسال‌،۱۹۵۳م‌، ص۲۷۶.
  73. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۳۷۴.
  74. ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص ۵۱۰.
  75. زركلى، الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال والنساء من العرب والمستعربين والمستشرقين، ۱۹۸۹م، ج۵، ص۷۷.
  76. ابن الجوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، ۱۴۱۲ق، ج۵، ص۱۰۷.
  77. ابن ابی شیبه، المصنف، ۱۴۰۹ق، ج۸، ص۷۱۷.
  78. مسعودی، مروج الذهب، ۱۹۸۴م، ج۲، ص۳۳۳.
  79. ابن سعد، طبقات الكبرى، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص ۸۱.

منابع

  • ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیت الله المرعشی النجفی، ۱۴۰۴ق.
  • ابن ابی شیبه، عبدالله بن محمد، المصنف، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۹ق.
  • ابن اثیر الجزری، علی بن محمد، أسدالغابة فی معرفة الصحابة، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۰۹ق.
  • ابن الجوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد عبد القادر عطا و مصطفی عبد القادر عطا، بیروت،‌ دار الکتب العلمیة، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.
  • ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون (دیوان المبتدأ و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر)، تحقیق خلیل شحادة، بیروت،‌ دار الفکر، چاپ دوم، ۱۴۰۸/۱۹۸۸ق.
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، درالکتب العلمیة، ۱۴۱۰ق.
  • ابن عبدالبر، یوسف بن عبد الله، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت،‌ دار الجیل، چاپ اول، ۱۴۱۲/۱۹۹۲ق.
  • ابن عبدربه، احمد بن محمد، العقد الفرید،‌ بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.
  • ابن عساکر، علی بن الحسن، تاریخ مدینة دمشق،‌ بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق.
  • ابن عقده، احمد بن محمد۷ کتاب الولایه،‌ قم، دليل ما، ۱۴۲۴ق.
  • ابن قتیبه دینوری، عبد الله بن مسلم، الإمامة و السیاسة المعروف بتاریخ الخلفاء، تحقیق: علی شیری، بیروت، دارالأضواء، چاپ اول، ۱۴۱۰/۱۹۹۰ق.
  • ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، المعارف، تحقیق ثروت عکاشة، القاهرة، الهیئة المصریة العامة للکتاب، چاپ دوم، ۱۹۹۲م.
  • ابن‌ سعد، محمد، الطبقات‌ الكبري‌، بيروت‌، دارصادر، ۱۹۶۸م
  • الحاكم النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله، المستدرک على الصحیحین، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، بيروت، دار الكتب العلمية، الطبعة الأولى،‌ ۱۴۱۱ق.
  • بلاذری، أحمد بن یحیی، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت،‌ دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۱۷/۱۹۹۶ق.
  • جزری شافعی،‌ محمد بن محمد، اسنی المطالب فی مناقب الامام علی بن ابیطالب، اصفهان،‌ مکتبة الإمام أمیرالمؤمنين علي(ع) العامة،‌ چاپ اول، بی‌تا.
  • حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، قم، مؤسسه آل البيت عليهم‏السلام، ۱۴۰۹ق.
  • حسكانى، عبيد الله بن احمد، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل‏، تهران، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى‏، چاپ اول،‌ ۱۴۱۱ق.
  • راغب أصفهانى، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن‏، محقق و مصحح: داوودى، صفوان عدنان، بیروت، دار القلم، الدار الشامیة، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.
  • زبيري‌، مصعب‌، نسب‌ قريش‌، به‌ كوشش‌ لوي‌ پرووانسال‌، قاهره‌، دار المعارف، ۱۹۵۳م‌.
  • سمعانی، عبد الکریم بن محمد، الأنساب، تحقیق عبد الرحمن بن یحیی المعلمی الیمانی، حیدر آباد، مجلس دائرة المعارف العثمانیة، ۱۳۸۲/۱۹۶۲ق.
  • شريف الرضى، محمد بن حسين‏، نهج البلاغة، مصحح: صالح صبحی، قم، انتشارات هجرت‏، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
  • شیبانی، أبو عبد الله أحمد بن محمد، مسند احمد، تحقیق: الأرنؤوط، شعیب، مرشد، عادل و دیگران، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، ۱۴۲۱ق.
  • صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.
  • طبرسى، ابو منصور احمد بن على، الإحتجاج، مشهد مقدس، نشر مرتضى، ۱۴۰۳ق.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، بیروت،‌ دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷/۱۹۶۷ق.
  • طحاوی حنفی، أحمد بن محمد، شرح معانی الآثار، تحقیق محمد زهری النجار، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، ۱۳۹۹ق.
  • عسکری وادقانی، عبدالرضا، دایرة المعارف صحابه پیامبراعظم، به اشراف محمدهادی یوسفی غروی، قم، انتشارات پژوهشکده باقرالعلوم، بهار۱۳۹۱.
  • عسکری، ابو هلال، الأوائل،‌ طنطا، دار البشیر، ۱۴۰۸ق.
  • فتال نیشابوری، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، قم، دلیل ما، ۱۴۲۳ق.
  • فلاح زاده، احمد، «جایگاه ونقش آل زبیر در تاریخ اسلام»، فصلنامه تاریخ اسلام، سال یازدهم، شماره سوم و چهارم، پاییز و زمستان ۱۳۸۹، مسلسل ۴۴-۴۳.
  • قمی، علی بن ابراهیم، تقسیر القمی، تحقیق سید طیب جزائری، قم، دار الکتاب، چاپ چهارم، ۱۳۶۷ش.
  • کلبی، هشام‌، جمهرۀ النسب‌، به‌ كوشش‌ ناجی‌ حسن‌، بيروت‌، عالم الکتب، ۱۴۰۷ق‌/ ۱۹۸۶م‌.
  • كلينى، محمد بن یعقوب، الكافي، تهران، دار الكتب الإسلامية، ۱۳۶۵ش.
  • مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار،‌ بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
  • محدث نورى، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، قم، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، ۱۴۰۸ق.
  • مدنی شیرازی، على خان بن أحمد، الطراز الأول و الکناز لما علیه من لغة العرب المعول‏، مشهد، مؤسسة آل البیت(ع) لإحیاء التراث‏، چاپ اول‏، ۱۳۸۴ش.
  • مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب ومعادن الجوهر، قم،‌ دار الهجرة، چاپ دوم، ۱۹۸۴م.
  • مفید، محمد بن محمد، الجمل و النصرة لسید العترة فی حرب البصرة، قم، الموتمرالعالمی لالفیه الشیخ مفید، ۱۴۱۳ق.
  • مفید، محمد بن محمد، الجمل، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۳۷۱ش.
  • مفید، محمد بن محمد، الجمل، قم، مکتبة الداوری، بی‌تا.
  • مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیة، بی‌تا.
  • مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمومنین(ع)، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۶ش.
  • یعقوبی، احمد بن ابی اسحاق، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر، بی‌تا.

پیوند به بیرون