دستور المدینه
دُستورُ المَدینة یا صحیفة النبی یا پیمان مدینه قراردادی درباره روابط و مناسبات میان مسلمانان و یهودیان است که در اولین سال ورود پیامبر(ص) به مدینه منعقد شد. بر اساس پیمان مدینه، پیامبر(ص)، مرجع اعلام جنگ و صلح و تنها مرجع حل و فصل اختلافات در مدینه است. نقش پیمان مذکور در متحد کردن مسلمانان در برابر دشمنان، مورد تأکید قرار گرفته است.
متن پیمان مدینه، نخستین بار در کتاب سیره ابن هشام، به روایت از ابناسحاق نقل شده است. زمان دقیق تدوین پیمان مدینه روشن نیست؛ با این حال، بیشتر منابع تاریخی، زمان تدوین پیمان را ماه پنجم یا هشتم، یعنی در سال اول پس از هجرت پیامبر به مدینه دانستهاند. برخی محققان، از تدوین دستور المدینه پس از جنگ بدر، یعنی در سال دوم هجرت سخن گفتهاند.
اهمیت و جایگاه
دستور المدینه[۱] که با نامهای دیگری از جمله صحیفة النبی،[۲] صحیفة المدینه،[۳] پیمان مدینه،[۴] یا قانون اساسی مدینه[۵] نیز شناخته میشود، از مهمترین اقدامات پیامبر(ص) دانسته شده[۶] که از یکسو مناسبات مسلمانان با غیرمسلمانان مدینه را تنظیم میکرد و از سوی دیگر، قواعدی اساسی برای مناسبات میان مسلمانها وضع کرده است؛[۷] از این رو، پیماننامه مدینه، دستورالعملی برای تبیین اصول مناسبات درونی و بیرونی در دولت نوپای اسلامی دانسته میشود.[۸] این پیمان همچنین به منزله یکی از پیشرفتهترین شیوههای حل اختلاف با بهرهگیری از آموزههای اسلامی دانسته شده که منجر به صلحی ماندگار در جامعه شده است.[۹]
برخی پژوهشگران و تاریخنگاران، دستور المدینه را سندی بسیار مهم و صادر شده از جانب پیامبر(ص) دانسته[۱۰] و معتقدند میتواند منبعی برای شناخت مناسبات جامعه در آغاز تاریخ اسلام در مدینه باشد.[۱۱] بر اساس پیمان مدینه، پیامبر، مرجع اعلام جنگ یا صلح، و همچنین تنها مرجع حل و فصل اختلافات در مدینه است.[۱۲] این پیمان همچنین علاوه بر متحد کردن مسلمانان، مانع همکاری یهودیان با قریش و دیگر دشمنان اسلام شد.[۱۳]
محتوا
برخی از موارد دستور المدینه که بخشی از آن درباره روابط مسلمانان با یکدیگر و بخشی دیگر درباره روابط مسلمانان و یهودیان است[۱۴]، عبارت است از:
- این، نوشته و پیماننامهای است از محمدِ پیامبر، تا در میان مؤمنان و مسلمانان قبیله قریش و [مردم] یثرب و کسانی که پیرو مسلمانان شوند و به آنان بپیوندند و با ایشان در راه خدا پیکار کنند [به اجرا درآید]. [۱۵]
- آنان در برابر دیگر مردمان، یک امتاند. [۱۶]
- مهاجران قریش همانند پیش از اسلام، خونبها میپردازند و با رعایت نیکی و دادگری در میان مؤمنان، اسیر خود را رها میسازند. قبیله بنیعوف، بنیحارث، بنیساعده، بنیجشم، بنینجار، بنیعمر بن عوف، بنینبیت، و بنیاوس، همچون گذشته خونبها میپردازند و هر گروهی به شیوه مؤمنان، با نیکی و دادگری، اسیر خود را آزاد میسازد.[۱۶]
- پیروان اسلام نباید مسلمانی را در پرداخت خونبها یا فدیه سنگین تنها گذارند.[۱۶]
- همه مؤمنان پرهیزگار باید در برابر هر مسلمانی که ستم کند، یا از راه ستمگری چیزی از ایشان بخواهد و یا آهنگ دشمنی و تباهی میان مؤمنان را در سر بپروراند، همداستان به ستیز برخیزند، هر چند وی فرزند یکی از ایشان باشد.[۱۶]
- پناه خدا برای همگان یکسان است و فرودستترین مسلمانان، کافران را پناه تواند داد اما هیچکس نباید به قریش و یاران ایشان پناه دهد. مؤمنان در برابر دیگران یاور یکدیگرند.[۱۷]
- هر گاه از روی دلیل ثابت گردد که کسی مؤمنی را بیگناه کشته است، باید او را به قصاص کشت، مگر آنکه صاحب خون به ستاندن خونبها راضی شود؛ و همه مؤمنان باید ضد قاتل باشند و باید علیه او بهپا خیزند.[۱۸]
- تا آنگاه که مؤمنان با دشمن در پیکارند، یهود نیز باید در پرداخت هزینه جنگ با مؤمنان همراه باشند.[۱۸]
- یهود بنیعوف، خود و بستگانشان امتی همراه با مسلمانان هستند؛ دین یهود از آنِ ایشان و دین مسلمانان از آنِ مسلمانان است؛ مگر کسی که با پیمانشکنی ستم کند و راه گناه در پیش گیرد که چنین کسی جز خود و خانوادهاش را تباه نخواهد ساخت.[۱۸] یهود بنینجار، بنیحارث، بنیساعده، بنیجُشَم، بنیالأوس، بنیثعلبه، و بنیشطیبه، همسان با قبیله بنیعوفاند. روشن است که راستی و استواری بر پیمان، با پیمانشکنی یکسان نیست. هیچ یک از آنان جز به اجازه محمد(ص)، نباید بیرون رود.[۱۹]
- در پیکار با دشمنان، هزینه یهود بر عهده خود آنان و هزینه مسلمانان بر عهده خود ایشان خواهد بود؛ و بر هر دو گروه است که در برابر کسی که با شرکتکنندگان در این پیماننامه به ستیز برخیزد، با همیاری یکدیگر پیکار کنند. نیز باید راستی و نیکخواهی و نیکی، بیهیچ پیمانشکنی میان ایشان استوار باشد.[۱۷]
- پیداست که این نوشته، ستمگر یا پیمانشکنی را از کیفر بازنخواهد داشت. نیز روشن است که هر کس از مدینه بیرون رود و هر که در مدینه بماند در امان خواهد بود؛ مگر کسی که ستم کند و پیمان شکند. خدا و پیامبر محمد(ص) پناهگاه پرهیزگاران و استواران بر پیمانند.[۲۰]
سند و منابع
متن کامل دستور المدینه را نخستین بار ابن هشام[۲۱] به روایت از ابن اسحاق (متوفی ۱۵۱ق)، با حذف سند نقل کرده و سپس کسانی همچون سهیلی،[۲۲] ابن سیدالناس[۲۳] و ابن کثیر[۲۴] آن را نقل کردهاند.
ابوعبید و ابن زَنْجُویه نیز متن کامل پیمان مدینه را به همراه سند آن، به نقل از ابن شهاب زُهری (متوفی ۱۲۴ق) نقل کردهاند.[۲۵]
احتمال ساختگی بودن متن دستور المدینه رد شده است؛ چرا که از نظر سبک، بسیار شبیه به نامهها و پیامهای دیگرِ پیامبر(ص) ارزیابی شده است.[۲۶]
تاریخ نگارش
درباره تاریخ نگارش دستور المدینه، نظرات گوناگونی وجود دارد؛ در بسیاری از منابع، آغاز ورود پیامبر به مدینه، زمان نگارش آن دانسته شده، دیاربکری، در کتاب تاریخ الخمیس، تاریخ نوشتهشدن عهدنامه پیامبر با یهودیان مدینه را ماه پنجم هجرت نوشته است.[۲۷] ابن هشام، دستور المدینه را پیش از عقد اخوت میان مهاجران و انصار ذکر کرده؛[۲۸] بنابراین از آنجا که عقد اخوت، در ماه پنجم[۲۹] یا هشتم هجرت صورت گرفته، [۳۰] میتوان تاریخ تقریبی پیمان مدینه را به دست آورد.
بنابر بسیاری از منابع تاریخی از جمله تاریخ طبری، المغازی و انساب الاشراف، پیامبر اکرم در آغاز ورود به مدینه قرار صلحی با یهود نوشت و با آنان معاهده بست[۳۱] بلاذری این امر را پیش از نزول فرمان الهی مبنی بر جهاد و قبل از اقدام پیامبر به هر گونه جنگ دانسته است.[۳۲]
با این حال برخی از محققان معاصر، دستور المدینه را مربوط به پس از جنگ بدر دانستهاند که پیامبر و یارانش به واسطه پیروزی در جنگ مذکور، پایگاهی برتر در مدینه داشتهاند؛ محققان مذکور همچنین صدور دستور المدینه در چنین زمانی را با هدف مقابله با تلاشهای روزافزون یهودیان علیه مسلمانان در مدینه قلمداد کردهاند.[۳۳]
متن و ترجمه
و كتب رسول الله صلى الله عليه و سلم كتابا بين المهاجرين و الأنصار، وادع فيه يهود و عاهدهم، و أقرّهم على دينهم و أموالهم، و شرط لهم، و اشترط عليهم
بسم الله الرحمن الرحيم، هذا كتاب من محمد النبيّ صلى الله عليه و سلم، بين المؤمنين و المسلمين من قريش و يثرب، و من تبعهم، فلحق بهم، و جاهد معهم، إنهم أمة واحدة من دون الناس، المهاجرون من قريش على ربعتهم يتعاقلون، بينهم، و هم يفدون عانيهم بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو عوف على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، كلّ طائفة تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو ساعدة على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة منهم تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو الحارث على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو جشم على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة منهم تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو النجّار على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة منهم تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو عمرو بن عوف على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو النّبيت على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو الأوس على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة منهم تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين.
و إن المؤمنين لا يتركون مفرحا بينهم أن يعطوه بالمعروف في فداء أو عقل
و أن لا يحالف مؤمن مولى مؤمن دونه
و إن المؤمنين المتقين على من بغى منهم، أو ابتغى دسيعة ظلم، أو إثم، أو عدوان، أو فساد بين المؤمنين، و إن أيديهم عليه جميعا، و لو كان ولد أحدهم
و لا يقتل مؤمن مؤمنا في كافر، و لا ينصر كافرا على مؤمن
و إن ذمة الله واحدة، يجير عليهم أدناهم، و إن المؤمنين بعضهم موالي بعض دون الناس، و إنه من تبعنا من يهود فان له النصر و الأسوة، غير مظلومين و لا متناصرين عليهم
و إنّ سلم المؤمنين واحدة، لا يسالم مؤمن دون مؤمن في قتال في سبيل الله، إلا على سواء و عدل بينهم، و إن كلّ غازية غزت معنا يعقب بعضها بعضا، و إن المؤمنين يبيء بعضهم على بعض بما نال دماءهم في سبيل الله
و إن المؤمنين المتقين على أحسن هدى و أقومه، و إنه لا يجير مشرك مالا لقريش و لا نفسا، و لا يحول دونه على مؤمن، و إنه من اعتبط مؤمنا قتلا عن بيّنة فإنه قود به إلا أن يرضى ولىّ المقتول، و إن المؤمنين عليه كافة، و لا يحلّ لهم إلا قيام عليه
و إنه لا يحلّ لمؤمن أقرّ بما في هذه الصحيفة، و آمن باللَّه و اليوم الآخر، أن ينصر محدثا و لا يؤويه، و أنه من نصره أو آواه، فان عليه لعنة الله و غضبه يوم القيامة، و لا يؤخذ منه صرف و لا عدل
و إنكم مهما اختلفتم فيه من شيء، فان مردّه إلى الله عزّ و جلّ، و إلى محمد صلى الله عليه و سلم
و إن اليهود ينفقون مع المؤمنين ما داموا محاربين
و إن يهود بنى عوف أمّة مع المؤمنين، لليهود دينهم، و للمسلمين دينهم، مواليهم و أنفسهم، إلا من ظلم و أثم، فإنه لا يوتغ إلا نفسه، و أهل بيته
و إن ليهود بنى النجّار مثل ما ليهود بنى عوف، و إن ليهود بنى الحارث مثل ما ليهود بنى عوف، و إن ليهود بنى ساعدة مثل ما ليهود بنى عوف، و إن ليهود بنى جشم مثل ما ليهود بنى عوف، و إن ليهود بنى الأوس مثل ما ليهود بنى عوف، و إن ليهود بنى ثعلبة مثل ما ليهود بنى عوف، إلا من ظلم و أثم، فإنه لا يوتغ إلا نفسه و أهل بيته، و إن جفنة بطن من ثعلبة كأنفسهم، و إن لبني الشّطيبة مثل ما ليهود بنى عوف، و إن البرّ دون الإثم، و إن موالي ثعلبة كأنفسهم
و إن بطانة يهود كأنفسهم، و إنه لا يخرج منهم أحد إلا بإذن محمد صلى الله عليه و سلم، و إنه لا ينحجز على ثار جرح، و إنه من فتك فبنفسه فتك، و أهل بيته، إلا من ظلم، و إن الله على أبرّ هذا
و إن على اليهود نفقتهم و على المسلمين نفقتهم، و إن بينهم النصر على من حارب أهل هذه الصحيفة، و إن بينهم النصح و النصيحة، و البرّ دون الإثم، و إنه لم يأثم امرؤ بحليفه، و إن النصر للمظلوم
و إن اليهود ينفقون مع المؤمنين ما داموا محاربين، و إن يثرب حرام جوفها لأهل هذه الصحيفة، و إن الجار كالنفس غير مضارّ و لا آثم، و إنه لا تجار حرمة إلا باذن أهلها، و إنه ما كان بين أهل هذه الصحيفة من حدث أو اشتجار يخاف فساده، فانّ مردّه إلى الله عزّ و جلّ، و إلى محمد رسول الله صلى الله عليه و سلم، و إن الله على أتقى ما في هذه الصحيفة و أبرّه
و إنه لا تجار قريش و لا من نصرها، و إن بينهم النصر على من دهم يثرب، و إذا دعوا إلى صلح يصالحونه و يلبسونه، فإنهم يصالحونه و يلبسونه، و إنهم إذا دعوا إلى مثل ذلك فإنه لهم على المؤمنين، إلا من حارب في الدين، على كلّ أناس حصّتهم من جانبهم الّذي قبلهم
و إن يهود الأوس، مواليهم و أنفسهم، على مثل ما لأهل هذه الصحيفة. مع البر المحض؟ من أهل هذه الصحيفة.
اين قرارداد را رسول خدا صلى الله عليه و آله براى مهاجر و انصار تدوين فرمود كه در آن پيمانى هم با يهود بسته و آنها را در دين خود آزاد گذارد و اموالشان را محترم دانسته شرائطى براى آنها مقرر فرمود.
بنام خداوند بخشاينده مهربان، اين نامهايست از محمّد پيامبر خدا ميان مؤمنان و مسلمانان قريش و يثرب و كسانيكه از آنان پيروى كرده و بآنها پيوستند و با آنان كارزار ميكنند: كه اينان همگى امت واحدى هستند، و مانند ساير مردم نيستند مهاجرين قريش بر رسوم خويش باقى بمانند و ميان خود خونبهائى كه بدانها تعلق ميگيرد بپردازند، و فديه اسيران خود را به نيكى و برابرى ميان مؤمنان تقسيم كنند، و بنى عوف نيز رسم خود را در خونبها و فديه حفظ كنند و هر طائفه فديه اسيران خود را بين مؤمنان به نيكى و برابرى تقسيم كنند، و هم چنين بنو ساعدة و بنو حارث، و بنو جشم و بنو نجار و بنو عمرو بن عوف و بنو النبيت و بنو أوس بايد رسم خود را حفظ كرده و خونبهاى خود را بپردازند و فديه اسيران خود را به نيكى و برابرى بين مؤمنان تقسيم كنند.
مؤمنان نبايد شخص عيالمند و قرضدارى را بحال خويش واگذارند و بنيكى فديه و خونبهاى او را ميان خويش بپردازند.
مؤمنان نبايد با مؤمن ديگرى كه برده است بدون اطلاع مولايش پيمانى ببندند.
مؤمنان پرهيزكار بايد بر ضد آن كس كه طغيان كند يا بر عليه ايشان دسيسه كند يا در صدد ظلم و تعدى برآيد، يا ميان مؤمنان فتنه و فسادى كند قواى خود را بطور دسته جمعى بكار برند اگر چه آن شخص از فرزندان خود ايشان باشد.
هيچ مؤمنى نبايد مؤمن ديگرى را بجاى شخص كافرى بكشد يا كافرى را بر ضد مؤمنى يارى كند.
عهد و پيمان خدا يكى است و كوچكترين فرد مسلمان ميتواند چيزى را از جانب ساير مسلمانان تعهد كند. مؤمنان همه با هم دوستند و كارى بديگران ندارند از يهود نيز هر كس پيروى ما را بكند از يارى و همراهى و برابرى ما برخوردار خواهد شد، نه بدو ظلم شود و نه مسلمانان بر ضد او كسى را يارى كنند.
صلح و سازش مؤمنان يكى است، و هيچ مؤمنى بدون موافقت مؤمن ديگرى وارد صلح نشود جز بر اساس مساوات و عدالت. و جنگجويان هر طائفهاى كه بهكمك ما وارد جنگ شوند بايد تمام افراد جنگجوى آنان وارد شوند (و چنان نباشد كه جنگ را بهعهده يك دسته خاصى از خود بگذارند) مؤمنان در خونى كه از ايشان در راه ميريزد ذمه دار يكديگرند.
بهترين راه و محكمترين طريقه همان است كه مؤمنان پرهيزكار برآنند و هيچيك از مشركان حق ندارد مالى يا شخصى از قريش را در پناه خود گيرد و از تسلط مؤمنى بر آن جلوگيرى كند، هر كه مؤمنى را بیجهت بكشد و قتل بر او ثابت شود بايد كشته شود مگر آنكه اولياء مقتول (بهگرفتن ديه) راضى شوند و مؤمنان همگى بر ضد او هستند، و جز قيام بر ضد او كارى برايشان روا نيست.
بهترين راه و محكمترين طريقه همان است كه مؤمنان پرهيزكار برآنند و هيچيك از مشركان حق ندارد مالى يا شخصى از قريش را در پناه خود گيرد و از تسلط مؤمنى بر آن جلوگيرى كند، هر كه مؤمنى را بیجهت بكشد و قتل بر او ثابت شود بايد كشته شود مگر آنكه اولياء مقتول (بهگرفتن ديه) راضى شوند و مؤمنان همگى بر ضد او هستند، و جز قيام بر ضد او كارى برايشان روا نيست.
و هر گاه شما در امرى اختلاف پيدا كرديد بايد بدانيد كه مرجعتان در حل آن اختلاف خدا و رسول او محمّد صلى الله عليه و آله ميباشد.
هر گاه يهود بهيارى مؤمنان در جنگى داخل شدند بايد مخارج جنگ را نسبت بهسهم خود بپردازند.
يهود بنى عوف با مؤمنان مانند يك ملت و امت هستند، (با اين تفاوت) كه يهود پيرو دين خود و مسلمانان هم تابع دين خود باشند، و در اين حكم تفاوتى ميان خودشان و بندگانشان نيست مگر آن كس كه ستم كند و مرتكب جرم و گناهى شود كه در اين صورت خود و خانوادهاش را بههلاكت خواهد انداخت.
يهود بنى النجار و بنى حارث و بنى ساعدة و بنى جشم و بنى اوس و بنى ثعلبة همه مانند يهود بنى عوف در حكم يك امتند مگر آن كس كه ظلم كند و يا مرتكب جرم و گناهى شود كه در اين صورت خود و خاندانش را بههلاكت انداخته. طائفة جفنة نيز كه تيرهاى از ثعلبة هستند در حكم آنها هستند. يهود بنى شطيبة نيز مانند يهود بنى عوفند و با آنها بهنيكى رفتار شود و همانا نيكى غير از بدى است. غلامان بنى ثعلبة نيز در حكم خود آنهايند.
نزديكان و خاندان يهود نيز در حكم خود آنها هستند و هيچكس از زمره ايشان خارج نشود جز با اذن و اجازه محمّد صلى الله عليه و آله و خون كسى (بىجهت) پايمال نشود، و هر كه ديگرى را غافلگير كرده و خونش بريزد وبالش دامنگير خود و خانوادهاش خواهد شد مگر آن كس كه ستمديده باشد كه در اين صورت خدا بدان رضايت خواهد داد.
يهود و مسلمانان هر كدام در جنگ عهدهدار مخارج خود هستند، و كسانيكه بر ضد نامبردگان در اين عهد نامه بهجنگ برخيزد هر يك از يهود و مسلمانان بايد ديگرى را در جنگ با آنان كمك و يارى دهند، و فيما بين آنها نصيحت و خير خواهى برقرار باشد، و بهجاى بدى و گناه، نيكى باشد، و هيچكس بههم سوگند خود بدى نكند و همه يار و مددكار مظلوم باشند.
يهوديان تا زمانى كه بهكمك مسلمانان در جنگند مخارج جنگ را با هم بپردازند. براى پيروان اين قرارداد، شهر يثرب (مدينه) منطقه امن و حرم ميباشد همسايه هر كس مانند خود اوست زيان و بدى نبايد بهاو برسد، و هيچكس را جز با اجازه كسانش نمىتوان پناه داد، و اگر ميان پيروان اين قرارداد مشاجره و نزاعى روى دهد كه ترس آن باشد مبادا منجر بهفساد گردد مرجع حل آن، خداى عز وجل و محمّد پيامبر اوست، و خدا بهمندرجات اين قرارداد راضى و خوشنود است.
بهقريش و يارانشان نبايد پناه داد، پيروان اين قرارداد بايد در دفع كسی كه بهشهر يثرب حمله كند يار و مددكار هم باشند، اگر مؤمنين آنها را بهصلح دعوت كنند و آنان بپذيرند مسلمانان نيز بر طبق آن عمل كنند، و اگر آنان مسلمانان را بهصلح دعوت نمايند مؤمنين هر كدام بهسهم خود آنرا بپذيرند مگر آن كس كه درباره دين جنگ كند.
يهود اوس و غلامانشان نيز از حقوق و مزاياى نامبردگان در اين قرارداد بهرهمند خواهند بود و با آنان به نيكى رفتار خواهد شد.
پانویس
- ↑ صالح، «دراسات: الصحیفة أو دستور المدینه»؛ «نصوص سیاسیة: الصحیفة أو دستور المدینة».
- ↑ شاکر، «صحیفة النبی؛ نماد قانونگرایی در حکومت نبوی».
- ↑ نداء عام: یوجهه مکتب الدعایة للحج (عن صحیفة المدینة الغراء)»؛ الدغمی، «الأحکام الفقهیة المتعلقة بالدولة والمواطنة من خلال صحیفة المدینة المنورة».
- ↑ پاینده، «پیمان مدینه»؛ بختیاری، «پیماننامه مدینه، نمونهای تاریخی در زمینه حل اختلاف».
- ↑ شاکر، «صحیفة النبی؛ نماد قانونگرایی در حکومت نبوی»؛ واسعی، «پیشرفت مدنی در جامعه عهد نبوی».
- ↑ احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ۱۴۱۹ق، ج۳، ص۵۲.
- ↑ بختیاری، «پیماننامه مدینه، نمونهای تاریخی در زمینه حل اختلاف»، ص۵۵.
- ↑ عاملی، الصحیح من سیرة النبی، ج۵، ص۱۲۷، ۱۳۶.
- ↑ بختیاری، «پیماننامه مدینه، نمونهای تاریخی در زمینه حل اختلاف»، ص۵۵-۵۶.
- ↑ الحسنی، سیرة المصطفی، ۱۹۷۵م، ص۲۸۰.
- ↑ علی، دولة الرسول(ص) فی المدینة، ۲۰۰۱م، ص۱۰۹؛ ملاح، حکومة الرسول(ص)، ۱۴۲۳ق، ص۵۷.
- ↑ ابن حمید، موسوعة نضرة النعیم، ۱۴۲۶ق، ج۱، ص۲۷۲.
- ↑ احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ۱۴۱۹ق، ج۳، ص۵۳.
- ↑ احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ۱۴۱۹ق، ج۳، ص۹؛ همچنین نگاه کنید به: حمیدالله، نامهها و پیمانهای سیاسی حضرت محمد، ۱۳۷۷ش، ص۱۰۶-۱۱۱.
- ↑ حمیدالله، نامهها و پیمانهای سیاسی حضرت محمد، ۱۳۷۷ش، ص۱۰۶-۱۰۷.
- ↑ ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ ۱۶٫۲ ۱۶٫۳ حمیدالله، نامهها و پیمانهای سیاسی حضرت محمد، ۱۳۷۷ش، ص۱۰۷.
- ↑ ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ حمیدالله، نامهها و پیمانهای سیاسی حضرت محمد، ۱۳۷۷ش، ص۱۰۹.
- ↑ ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ۱۸٫۲ حمیدالله، نامهها و پیمانهای سیاسی حضرت محمد، ۱۳۷۷ش، ص۱۰۸.
- ↑ حمیدالله، نامهها و پیمانهای سیاسی حضرت محمد، ۱۳۷۷ش، ص۱۰۸-۱۰۹.
- ↑ حمیدالله، نامهها و پیمانهای سیاسی حضرت محمد، ۱۳۷۷ش، ص۱۱۰.
- ↑ بیات، «وثاقت پیمان نامه مدینه»، ص۸۸-۸۹؛ همچنین نگاه کنید به: ابن هشام، السیرة النبویة، بیروت، ج۲، ص۱۴۷-۱۵۰.
- ↑ سهیلی، الروض الانف، ۱۳۸۷-۱۳۹۰ق، ج۴، ص۲۴۰-۲۴۳.
- ↑ ابن سیدالناس، عیونالاثر، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۳۱۸-۳۲۰.
- ↑ ابن کثیر، السیرة النبویة، ۱۳۸۳-۱۳۸۶ق، ج۲، ص۳۲۰-۳۲۳.
- ↑ ابوعبید، کتاب الاموال، ۱۴۰۸ق، ص۲۶۰-۲۶۴؛ ابن زنجویه، کتاب الاموال، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۶۶-۴۷۰.
- ↑ عمری، السیرة النبویة الصحیحة، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۲۷۵؛ معروف الحسنی، سیرة المصطفی، ۱۹۷۵م، ص۲۸۰.
- ↑ دیاربکری، تاریخ الخمیس، ۱۲۸۳ق، ج۱، ص۳۵۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، بیروت، ج۲، ص۱۵۰.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ۱۹۶۰م، ص۱۵۲.
- ↑ مقریزی، امتاع الاسماع، قاهره، ج۱، ص۴۹.
- ↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۱، ص۱۷۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۹۹۶-۲۰۰۰م، ج۱، ص۳۳۴؛ بلاذری، فتوح البلدان، ۱۴۱۳ق، ص۱۷؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۴۷۹..
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۹۹۶-۲۰۰۰م، ج۱، ص۳۳۴.
- ↑ دوری، النظم الاسلامیة، ۲۰۰۸م، ص۲۱-۲۲؛ علی، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، ص۵۳، ۶۲.
- ↑ ابنهشام، السیرةالنبویة، دارالمعرفة، ج۱، ص۵۰۱-۵۰۴.
- ↑ ابنهشام، زندگانى محمد(ص) پيامبر اسلام، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۳۳۳-۳۳۷
منابع
- «نصوص سیاسیة: الصحیفة أو دستور المدینة»، در مجله قضایا اسلامیة معاصرة، ش۲، ۱۴۱۸ق.
- «نداء عام: یوجهه مکتب الدعایة للحج (عن صحیفة المدینة الغراء)»، در مجله البصائر، ش۱۴۴، ۲۴ شوال ۱۳۵۷ق.
- ابن سیدالناس، محمد بن محمد، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، تحقیق محمد عید خطراوی و محیی الدین مستو، مدینه، ۱۴۱۳ق/۱۹۹۲م.
- ابنحمید، صالح بن عبدالله، و عبدالرحمن بن محمد بن ملوح، موسوعت نضرة النعیم فی مکارم اخلاق الرسول الکریم، جده، دار الوسیلة، ۱۴۲۶ق/۲۰۰۶م.
- ابنزنجویه، حمید بن مخلد، کتاب الاموال، تحقیق شاکر ذیب فیاض، ریاض، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
- ابنقتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، المعارف، تحقیق ثروت عُکاشه، قاهره، ۱۹۶۰م.
- ابنکثیر، اسماعیل بن عمر، السیرة النبویة، تحقیق مصطفی عبدالواحد، قاهره، ۱۳۸۳-۱۳۸۶ق/۱۹۶۴-۱۹۶۶م، چاپ افست بیروت، بیتا.
- ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویة لابن هشام، تحقیق مصطفی سقا و ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی، ج۲، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
- ابنهشام، عبدالملک، السیرةالنبویة، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
- ابوعبید، قاسم بن سلام، کتاب الاموال، تحقیق محمد خلیل هراس، بیروت، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م.
- احمدی میانجی، علی، مکاتیب الرسول(ص): مصححة و منقحة و مزیدة، ج۳، تهران، دار الحدیث، ۱۴۱۹ق.
- الحسنی، هاشم معروف، سیرة المصطفی، قم، ۱۹۷۵م.
- الدغمی، محمد راکان، «الأحکام الفقهیة المتعلقة بالدولة و المواطنة من خلال صحیفة المدینة المنورة»، در مجله دراسات، ش۳۰، سال ۲۰۰۳م.
- بختیاری، شهلا، و زهرا نظرزاده، «پیماننامه مدینه: نمونهای تاریخی در زمینه حل اختلاف»، در مجله تاریخ اسلام، ش۴۹، سال سیزدهم، بهار ۱۳۹۱ش.
- بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق محمود فردوس عظم، دمشق، ۱۹۹۶-۲۰۰۰م.
- بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، تحقیق دخویه، لیدن، ۱۸۶۶م، افست فرانکفورت، ۱۴۱۳ق/۱۹۹۳م.
- بیات، علی، و قدریه تاجبخش، «وثاقت پیماننامه مدینه»، در مجله پژوهش دینی، ش۱۵، پاییز ۱۳۸۶ش.
- پاینده، ابوالقاسم، «پیمان مدینه»، در مجله معارف اسلامی، ش۲۹، شهریور ۱۳۵۷ش.
- حمیدالله، محمد، مجموعة الوثائق السیاسیة للعهد النبوی و الخلافة الراشدة، بیروت ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
- دوری، عبدالعزیز، النظم الإسلامیة، بیروت، ۲۰۰۸م.
- دیاربکری، حسین بن محمد، تاریخ الخمیس فی احوال انفس نفیس، قاهره، ۱۲۸۳ق/۱۸۶۶م، افست بیروت، بیتا.
- رسولی، سیدهاشم، زندگانى محمد(ص) پيامبر اسلام (ترجمه السیرةالنبویة)، تهران، كتابچى، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش.
- سهیلی، عبدالرحمان بن عبدالله، الروض الانف فی شرح السیرة النبویة لابن هشام، تحقیق عبدالرحمان وکیل، قاهره، ۱۳۸۷-۱۳۹۰ق/۱۹۶۷-۱۹۷۰م.
- شاکر، محمدکاظم و محمدحسین لطفی، «صحیفة النبی(ص)؛ نماد قانونگرایی در حکومت نبوی»، در مجله کتاب قیم، ش۱، بهار ۱۳۹۰ش.
- صالح، علی، «دراسات: الصحیفة أو دستور المدینة: التأسیس للعلاقة مع الأخر»، در مجله منهاج، ش۵۳، بهار ۱۴۳۰ش.
- طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، ۱۹۶۷م/۱۳۸۷ق.
- عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم(ص)، قم، ۱۳۸۵ش.
- علی، صالح احمد، «تنظیمات الرسول الاداریة فی المدینة»، در مجله المجمع العلمی العراقی، ج۱۷، ۱۳۸۸ق/۱۹۶۹م.
- علی، صالح احمد، دولة الرسول(ص) فی المدینة: دراسة فی تکونها و تنظیمها، بیروت، ۲۰۰۱م.
- عمری، اکرم، السیرة النبویة الصحیحة، دوحه، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۱م.
- مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج۱، تحقیق محمود محمد شاکر، قاهره، لجنة التألیف و الترجمة و النشر، بیتا.
- ملاح، هاشم یحیی، حکومة الرسول(ص)، بغداد، ۱۴۲۳ق/۲۰۰۲م.
- واسعی، سید علیرضا، «پیشرفت مدنی در جامعه عهد نبوی»، در مجله پژوهشنامه تاریخ اسلام، ش۱۲، زمستان ۱۳۹۲ش.
- واقدی، محمد بن عمر، المغازی، تحقیق مارسدن جونز، لندن، ۱۹۶۶.