مقاله قابل قبول
رده ناقص
بدون عکس
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
کپی‌کاری از منابع خوب
جانبدارانه
شناسه ارزیابی نشده
نارسا
عدم جامعیت
نیازمند خلاصه‌سازی

امام علی علیه‌السلام

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از حضرت علی)
پرش به: ناوبری، جستجو
امام علی علیه السلام
حرم امام علی1.jpg
نقش امام اول شیعیانخلیفه چهارم اهل سنت
نام علی بن ابی‌طالب
کنیه ابوالحسن • ابوالسبطین • ابوالریحانتین • ابوتراب • ابوالائمه،...
زادروز ۱۳ رجب، سال ۳۰ عام الفیل
زادگاه کعبهمکه
مدت امامت ۲۹ سال (۱۱-۴۰ق)
شهادت ۲۱ رمضان، ۴۰ق
مدفن نجف، عراق
محل زندگی مکهمدینهکوفه
لقب(ها) امیرالمؤمنینیعسوب الدین • حیدر • مرتضی • نفس الرسول • أخو الرسول • زوج البتول • قسیم الجنّة والنار •...
پدر ابوطالب
مادر فاطمه بنت اسد
همسر(ان) حضرت فاطمهامامهخولهام حبیبام البنینلیلااسماءام سعید
فرزند(ان) حسنحسینزینبام کلثوم محسنمحمد حنفیهعباسعمررقیهجعفرعثمانعبداللهمحمد اصغرعبیداللهیحییام الحسنرملهنفیسهام هانیء،...
طول عمر ۶۳ سال

امامان شیعه
امام علی · امام حسن · امام حسین · امام سجاد · امام باقر · امام صادق · امام کاظم · امام رضا · امام جواد · امام هادی · امام حسن عسکری · امام مهدی

علی بن ابی‌طالب مشهور به امام علی(ع) (۲۳ قبل از هجرت -۴۰ق)، امام اول همه مذاهب شیعه، صحابی، راوی، کاتب وحی و چهارمین خلیفه از خلفای راشدین نزد اهل سنت. وی پسرعمو و داماد پیامبر اکرم(ص)، همسر حضرت فاطمه(س)، پدر و جد ۱۱ امام شیعه است. به گفته مورخان شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت، در کعبه زاده شد. او نخستین کسی بود که به پیامبر(ص) ایمان آورد و از نظر شیعه، به فرمان خدا و تصریح پیامبر(ص)، جانشین بلافصل رسول خدا(ص) است. آیاتی از قرآن کریم بر عصمت وی دلالت دارد. بنابر منابع شیعه و برخی منابع اهل سنت، حدود ۳۰۰ آیه از قرآن کریم، در فضیلت او نازل شده است.[۱] هنگامی که قریش قصد کشتن پیامبر(ص) را داشتند، او در بستر پیامبر خوابید تا دشمنان گمراه شوند و بدین طریق پیامبر(ص) مخفیانه هجرت کرد.[۲] پیامبر(ص) عقد اخوت خود را با وی بست.[۳] در همه غزوات پیامبر(ص) -جز جنگ تبوک که به فرمان پیامبر(ص) در مدینه ماند- شرکت داشت و پرافتخارترین فرمانده اسلام بود.

پس از درگذشت پیامبر(ص) گروهی در سقیفه، با ابوبکر به‌عنوان خلیفه بیعت کردند و امام علی(ع) ۲۵ سال از خلافت دور ماند. آن‌حضرت پس از خلافت ابوبکر، عمر و عثمان، به اصرار مسلمانان خلافت و حکومت را پذیرفت.[۴] او در دوره کوتاه حکومتش با سه جنگ سنگین داخلی مواجه شد و سرانجام در محراب مسجد کوفه در حال نماز به دست یکی از خوارج به شهادت رسید و مخفیانه در نجف به خاک سپرده شد.[۵]

گفته‌اند سررشته بسیاری از علوم مسلمانان، از جمله نحو عربی، کلام، فقه و تفسیر به امام علی(ع) می‌رسد و فرقه‌های گوناگون، سلسله سند خود را بدو می‌رسانند. کتاب معروف نهج البلاغه منتخبی از سخنان و نامه‌های ایشان است. آثار مکتوب بسیاری به زبان‌های مختلف درباره امام علی(ع) نوشته شده است.

حرم امام علی(ع) در شهر نجف از مکان‌های مقدس در فرهنگ شیعه و زیارت آن مورد توجه است. در این مکان افراد سرشناس دیگری نیز دفن شده‌اند که با عنوان مدفونان حرم امام علی(ع) در برخی منابع از آن‌ها یاد شده است.

زمانه امام علی(ع)

زمانه‌‌ی زندگی امام علی (ع)، دورانی پرتلاطم، بسیار حساس و تأثیرگذار در سراسر تاریخ اسلام است؛ خصوصاً هنگامی که امام (ع) به خلافت رسید، اختلافات زیادی در میان مسلمانان رخ نمود. عبدالرحیم قنوات در دانشنامه امام علی(ع) بر این باور است که منشأ بسیاری از اختلافات در زمانه پیامبر(ص) و علی(ع)، رقابت‌های خاندانی و قبیلگی در قریش و بین فرزندان عبدمناف بوده است.[۶] عبدمناف نیای پیامبر اسلام(ص) و امامان شیعه و عباسیان (هاشم) و همین‌طور نیای بنی‌امیه (عبدالشمس) بوده است.[۷] او معتقد است با توجه به آغاز فشارهای بنی‌امیه (معاویه) بر امام علی(ع) از زمان خلافت ایشان، رقابت خانوادگی میان خاندان عبدالمطلب و خاندان حرب (پدربزرگ معاویه) به اوج خود رسید و بنی‌امیه در این مسیر تا جایی پیش رفتند که ایمان پدر ایشان، ابوطالب را زیر سؤال بردند. این فشارها تا یک‌صد سال و آغاز حکومت عباسیان ادامه داشت.[۸] در دوران عباسیان نیز این فشارها با انگیزه دیگری بر خاندان علی(ع) ادامه یافت؛ نسب عباسیان به عباس بن عبدالمطلب (عموی پیامبر) می‌رسید و او از ابتدا مسلمان نبود و حتی در جنگ بدر به دست پیامبر(ص) به اسارت درآمد.[۹]

بررسی رهبری قریش نیز این مدعا را تأیید می‌کند.[۱۰] ریاست این قبیله پس از عبدالدار بن قصی تغییر کرد و اختلاف‌ها میان پسران عبدالدار و پسران برادر او، عبدمناف بر سر این میراث شدت گرفت.[۱۱] آنان با تقسیم مناصب آب‌رسانی به حجاج (سقایت)، پذیرایی از آنان (رفادت)، پرده‌داری کعبه (حجابت) و پرچم‌داری در جنگ‌ها (لواء) به این اختلاف‌ها پایان دادند؛ سقایت و رفادت به خاندان عبدمناف رسید و حجابت و لواء به خاندان عبدالدار. در میان بنی‌عبدمناف، هاشم از همه برجستگی بیشتری داشت و پس از او برادرش مطلب و پس آنان، عبدالمطلب (شیبه) فرزند هاشم مناصب سقایت و رفادت را برعهده داشتند.[۱۲] به گفته عبدالرحیم قنوات در دانشنامه امام علی(ع)، وجود اختلافاتی بر سر این مناصب میان بنی‌هاشم و بنی‌امیه پس از عبدالمطلب گزارش شده است. حرب بن امیه مدعی رفادت بود و این اختلافات به تضعیف موقعیت بنی‌هاشم منجر شدند.[۱۳] حفر دوباره چاه زمزم به دست عبدالمطلب در پی خوابی الهام‌بخش نیز منشأ اختلافاتی بوده است؛ چراکه در اختیار داشتن زمزم، نشان سیادت و سروری دانسته می‌شد.[۱۴] پس از زبیر پسر عبدالمطلب، این مناصب به پدر امام علی(ع)، ابوطالب واگذار شدند.[۱۵]

وقایع غزوه بدر نیز از رخدادهای مهمی هستند که می‌تواند ریشه برخی منازعات کلامی و سیاسی زمانه علی‌ بن ابی‌طالب (ع) باشد.[۱۶] به گفته قنوات ایشان در جنگ بدر بیش‌ترین سهم را در هلاکت مشرکان داشته است؛ واقدی این عدد را بیست‌ودو تن و ابن ابی‌الحدید، سی‌وپنج تن (نصف کشته‌شده‌ها) می‌داند. شیخ مفید این عدد را سی‌وشش تن برشمرده است.[۱۷] حسن طارمی در دانشنامه جهان اسلام معتقد است از میان کشته‌شدگان به دست امام علی(ع) سیزده تن از بزرگان قریش بودند؛ از جمله ابوجهل. این شکست و کشته‌شدن این افراد، برای مشرکان قریش شکست سنگینی بود و به اعتبار و هیبت آنها لطمه زد. گفته شده که ابولهب (عموی پیامبر) از اندوه این حادثه درگذشت.[۱۸] به گفته عبدالمجید معادیخواه، قریش از روز بدر کینه ایشان را به دل گرفت و همواره به فکر انتقام بودند[۱۹] و هیچ‌کس از یاران پیامبر(ص) را چون حضرت علی(ع) دشمن به‌شمار نیاوردند.[۲۰] معادیخواه بر این باور است که رشک و حسادت برخی از هم‌رزمان امام(ع) به ایشان نیز پس از بدر و همسو شدن این حسادت با کینه دشمنان، بعدها در گسستن رشته امامت و سرنوشت مسلمانان تأثیرگذار بوده است.[۲۱] سید حسن فاطمی در دانشنامه امام علی(ع)، علاقه حضرت محمد(ص) به علی(ع) را نیز یکی از علل کینه و حسادت قریش به او دانسته است.[۲۲]

جایگاه امام

شیعه از ابتدا تاکنون، جایگاه و منزلت ویژه‌ای را برای امیرالمؤمنین علی (ع) قائل است و او را پس از پیامبر اعظم (ص)، بهترین، باتقواترین و عالم‌ترین انسان‌ها و جانشین برحق حضرت محمد (ص) می‌داند. شیعیان از همان زمان حیات پیامبر اسلام(ص) وجود داشتند و به پیروان علی (ع) و دوستداران وی شیعه گفته می‌شد.[۲۳] شیعیان کسانی هستند که امام علی(ع) را جانشین بلافصل پیامبر(ص) از سوی خدا می‌دانند[۲۴] در برابر اهل‌ سنت که جانشینی پیامبر را به انتخاب مردم واگذار می‌کنند.[۲۵] در قرن‌ نخست قمری، کلمه شیعه در معنای لغوی آن به کار می‌رفت و به دوستداران و پیروان کسی، شیعه او گفته می‌شد. به کسانی که حضرت علی(ع) را بر عثمان مقدم می‌دانستند، شیعه علی می‌گفتند. البته از این گروه به عنوان شیعه سیاسی در برابر شیعه اعتقادی (کسانی که معتقد بودند که جانشین بلافصل پیامبر حضرت علی است) یاد می‌شود.[۲۶] بعدها شیعه، فقط به کسانی اختصاص یافت که جانشینی حضرت علی را از سوی خدا و منحصر در اولاد او می‌دانستند.[۲۷]

از نظر شیعیان به خلافت رسیدن امام علی(ع) در سال ۳۶ هجری اجرای دیرهنگام قراری بود که طبق آن پیامبر(ص) در چند موقعیت و به‌خصوص در غدیر ایشان را به عنوان جانشین خود و امام امت اسلامی برگزیده بود. به اعتقاد شیعه، « من کنت مولاه فعلیٌ مولاه» تعیین جانشینی پیامبر است چنان‌که کسانی که در غدیر حضور داشتند، به حضرت(ع) تبریک گفتند و او را با لقب امیرالمومنین خطاب کردند.[۲۸]به گفته هاینس هالم بنابراین عقیده، علی(ع) تنها خلیفه برحق است و عنوان خلافتی «امیرالمؤمنین» تنها شایسته ایشان است و حکومت کوتاه‌مدت ایشان، تنها حکومت مشروعی است که امت اسلامی از زمان رحلت پیامبر(ص) تجربه کرده است.[۲۹] به گفته سیدحسن فاطمی در دانشنامه امام علی(ع) به نظر می‌رسد رویدادهای سقیفه و متعاقب آن، انتخاب ابوبکر به جانشینی پیامبر(ص) پیش از رحلت ایشان در جریان بوده و گروهی برای کنار زدن علی(ع) برنامه‌ریزی کرده بودند.[۳۰] به عقیده او، ضربه خوردن منافقان و حسودان از شمشیر امام(ع) از یک‌سو و ضربه‌ای که مهاجران (قریش) از انصار مدینه خورده بودند از سوی دیگر، انصار را به تعجیل در انتخاب جانشین پیامبر(ص) از میان خود واداشت و ابوبکر و دیگر قریشیان مدینه از این فرصت، بهره‌برداری کردند؛[۳۱] در حالی که امیرمؤمنان(ع) در حال تجهیز و کفن و دفن پیامبر(ص) بود.[۳۲] عبدالمجید معادیخواه بر این گمان است که در تعجیل انصار در انتخاب خلیفه از میان خود و جمع شدن ایشان پیرامون سعد بن عباده نیز دست پنهان کسانی که به خلافت رسیدند، دیده می‌شود.[۳۳]

دودمان

علی بن ابی‌طالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصی بن کلاب، [۳۴] هاشمی قرشی، پدر او، ابوطالب، مردی سخاوتمند، عدالت‌مدار، مورد احترام قبایل عرب، عمو و حامی پیامبر(ص) و از شخصیت‌های بزرگ قریش گزارش شده است.[۳۵] مادر علی(ع)، فاطمه بنت اسد[۳۶] و برادران وی طالب، عقیل، جعفر، و خواهرانش هند یا ام هانی، جمانه، ریطه یا ام طالب و اسماء بودند.[۳۷] مورخان ازدواج ابوطالب و فاطمه بنت اسد را نخستین ازدواج میان یک مرد و زن هاشمی می‌دانند[۳۸] و بنابراین حضرت علی(ع) نخستین فردی است که هم از سوی پدر و هم از سوی مادر، هاشمی بوده است.[۳۹]

زندگی

گاهشمار زندگی امام علی
۵۹۹م ولادت
۶۱۰م نخستین پذیرنده دعوت پیامبر(ص) به اسلام
۶۱۹م درگذشت ابوطالب (پدر)
۶۲۲م لیلة المبیت: خفتن بجای پیامبر(ص)
در مدینه
۶۲۲م هجرت به مدینه
۲ق-۶۲۴م شرکت در غزوه بدر
۳ق-۶۲۵م شرکت در غزوه احد
۴ق-۶۲۶م درگذشت فاطمه بنت اسد (مادر)
۵ق-۶۲۷م شرکت در غزوه احزاب و قتل عمرو بن عبدود
۶ق-۶۲۸م نگارش متن پیمان صلح حدیبیه به امر پیامبر(ص)
۷ق-۶۲۹م فاتح قلعه خیبر در غزوه خیبر
۸ق-۶۳۰م شرکت در فتح مکه و شکستن بتها به امر پیامبر(ص)
۹ق-۶۳۲م جانشین پیامبر(ص) در مدینه در غزوه تبوک
۱۰ق-۶۳۲م شرکت در حجة الوداع
۱۰ق-۶۳۲م واقعه غدیر خم
۱۱ق-۶۳۲م درگذشت پیامبر و تغسیل و تکفین وی به دست امام علی(ع)
دوران خلفای سه‌گانه
۱۱ق-۶۳۲م ماجرای سقیفه بنی ساعده و آغاز خلافت ابوبکر
۱۱ق-۶۳۲م درگذشت حضرت زهرا(س) (همسر)
۲۳ق-۶۴۴م شرکت در شورای شش نفره عمر جهت تعیین خلیفه
۳۵ق-۶۵۵م بیعت مردم و آغاز دوره حکومت
۳۶ق-۶۵۶م جنگ جمل
۳۷ق-۶۵۷م جنگ صفین
۳۸ق-۶۵۸م جنگ نهروان
۴۰ق-۶۶۱م شهادت

علی(ع) اولین مردی که به پیامبر ایمان آورد،[۴۰] امام اول شیعیان[۴۱] و خلیفه چهارم از خلفای راشدین از نظر اهل سنت است. امام اول شیعیان(ع)، جمعه ۱۳ رجب در سال ۳۰ عام الفیل (۲۳ سال قبل از هجرت) در مکه و داخل کعبه متولد شد.[۴۲][یادداشت ۱] ولادت وی در کعبه را عالمان شیعه از جمله سید رضی، شیخ مفید، قطب راوندی، ابن شهرآشوب و بسیاری از اهل تسنن مانند حاکم نیشابوری، حافظ گنجی شافعی، ابن جوزی حنفی، ابن صباغ مالکی، حلبی و مسعودی، متواتر می‌دانند.[۴۴]

علی(ع) در شش سالگی (۱۷ سال قبل از هجرت)، وقتی مکه دچار قحطی شد، به خانه حضرت محمد(ص) برده شد؛ همانطور که جعفر، برادر علی، به خانه عباس بن عبدالمطلب برده شد. ابوطالب، پدر امام علی(ع)، در این هنگام از اداره هزینه‌های یک خانواده پرجمعیت ناتوان بود.[۴۵] امام علی(ع) در یکی از خطبه‌های خود، به رفتار مهربانانه پیامبر در این دوره اشاره کرده است.[۴۶]

پس از بعثت (۱۳ سال پیش از هجرت)، خدیجه(س) نخستین زن و علی (ع) نخستین مردی بود که به پیامبر(ص) ایمان آوردند.[۴۷][۴۸] علی (ع) که در آن هنگام ده سال داشت به همراه پیامبر (ص) به صورت پنهانی و در کوه‌های اطراف مکه نماز می‌گزاردند.[۴۹][۵۰] پس از علنی کردن دعوت به اسلام توسط پیامبر(ص)، علی(ع) از ایشان حمایت کرد و پیامبر(ص) در پاسخ، ایشان را برادر، وصی و جانشین خود خواند.[۵۱] در سال ششم پیش از هجرت، مسلمانان توسط مشرکان در شعب ابی‌طالب، محاصره شدند. به گفته معادیخواه، در این دوران ابوطالب برای حفظ جان پیامبر(ص) بارها علی(ع) را در جای خواب او، خواباند.[۵۲] مدتی پس از شکسته‌شدن محاصره ۳ سال پیش از هجرت، ایشان (در ۱۹ سالگی) پدرش ابوطالب را از دست داد.[۵۳] پس از درگذشت ابوطالب، شرایط مسلمانان دشوارتر شد و پیامبر(ص) به فکر هجرت به مدینه افتاد. در شب هجرت و با آگاهی از توطئه مشرکان برای کشتن پیامبر(ص)، علی(ع) (در ۲۳ سالگی) در خوابگاه ایشان خوابید که به لیلة المبیت مشهور است.[۵۴] حضرت علی(ع) چند روز بعد و پس از ادای دیون پیامبر(ص) به همراه گروهی که در میان‌شان حضرت فاطمه(س) و مادرش نیز بودند، به مدینه رفت.[۵۵]

پس از هجرت

پس از ساختن مسجد النبی در مدینه، پیامبر اولین خطبه‌اش را در مسجد ایراد کرد و طی آن مهاجران و انصار را به برادری هم درآورد و خود، علی(ع) را به برادری برگزید.[۵۶] در سال دوم هجری، غزوه بدر میان مسلمانان و مشرکان درگرفت که طی آن، تعداد زیادی از لشکر دشمن از جمله چند نفر از سران قریش به دست علی(ع) کشته شدند.[۵۷] پس از غزوه بدر،[۵۸] حضرت علی(ع) در ۲۵ سالگی با فاطمه(س) و با وجود این‌که حضرت فاطمه خواستگاران دیگری نیز داشت،[۵۹] ازدواج کردند.[۶۰] پیامبر(ص) خود خطبه عقد ایشان را خواند.[۶۱] در سال سوم هجری جنگ احد از سوی مشرکان و برای جبران شکست بدر، بر مسلمانان تحمیل شد.[۶۲] او از جمله کسانی بود که نبرد را رها نکرد و از جان پیامبر دفاع کرد[۶۳] و گفته شده در این نبرد ۱۶ زخم برداشت.[۶۴] کلینی و طبری گفته‌اند جمله لا سَیفَ اِلّا ذُوالفَقار، لا فَتی اِلّا عَلیّ را جبرئیل در این نبرد در مدح علی(ع) گفت.[۶۵] در همین سال فرزند ارشد او، امام حسن مجتبی(ع) به دنیا آمد.[۶۶] در سال چهارم هجری فاطمه بنت اسد مادر امام علی(ع)، در ۲۷ سالگی حضرت، درگذشت.[۶۷] امام حسین(ع)، فرزند دوم علی(ع) و فاطمه(س) در همین سال به دنیا آمد.[۶۸]

پیامبر اکرم(ص): « لَأُعطیَنّ الرّایةَ غَداً رجُلاً یُحبُّه اللهُ و رسولُه، یَفتحُ اللهُ علی یَدَیه، لیسَ بفَرّارٍ»
«فردا پرچم را به مردی خواهم سپرد که خدا و پیامبرش او را دوست می‌دارند. با دو دست او خدا پیروزمان می‌کند. کسی را می‌گویم که از جنگ‌گریزی وارسته است.»

مغازی واقدی[۶۹]

در سال پنجم هجری، غزوه خندق رخ داد.[۷۰] این نبرد با رشادت علی(ع) در کشتن عمرو بن عبدود به پایان رسید. [۷۱] سومین فرزند علی(ع) و فاطمه(س)، حضرت زینب(س) در همین سال به دنیا آمد.[۷۲] در سال ششم هجری پیمان‌نامه صلح حدیبیه میان پیامبر(ص) و قریش منعقد شد که کاتب آن، حضرت علی(ع) بود.[۷۳] ام کلثوم(س)، چهارمین فرزند امام علی(ع) در این سال به دنیا آمد.[۷۴] در شعبان همین سال، پیامبر(ص)، علی(ع) را مأمور سریه فدک و سرکوب یهودیان قرار داد.[۷۵] در سال هفتم هجری، نبرد خیبر روی داد.[۷۶] علی(ع) در این نبرد از پرچمداران سپاه بود[۷۷] و سپاه اسلام به رهبری او توانست خیبر را فتح کند.[۷۸] در سال هشتم هجری، علی(ع) در ۳۱ سالگی از پرچمداران سپاه پیامبر(ص) هنگام فتح مکه بود[۷۹] و پیامبر(ص) با کمک او بت‌های کعبه را شکست.[۸۰]

غزوه تبوک در سال نهم هجری درگرفت. پیامبر(ص) برای اولین بار علی(ع) را به جانشینی خود در مدینه و محافظت از بیت خویش منصوب کرد و این نبرد، تنها غزوه‌ای است که حضرت علی(ع) در آن حضور نداشته است.[۸۱] پس از شایعاتی که منافقان از این اتفاق پراکندند، علی(ع) خود را به سپاه رساند و پیامبر(ص) را از آن‌چه در مدینه گذشته بود، آگاه کرد. پیامبر(ص) در پاسخ گفتند آیا از این خرسند نیستی که جایگاه تو نزد من، چون هارون نزد موسی باشد؟[۸۲] این گفته به حدیث منزلت مشهور است.[۸۳] در همین سال از سوی پیامبر(ص) مأمور شد آیات برائت را هنگام اجتماع مشرکان در مکه به آنان ابلاغ کند.[۸۴] علی(ع) بعدازظهر عید قربان این آیات را ابلاغ کرد.[۸۵] در ۲۴ ذی‌الحجه سال نهم[۸۶] پیامبر(ص) به همراه علی(ع)، فاطمه(س)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به مباهله با مسیحیان نجران برخاستند.[۸۷] در سال دهم هجری پیامبر علی(ع) را برای دعوت به اسلام به یمن فرستاد.[۸۸] در همین سال پیامبر به حج رفت.[۸۹] علی(ع) از یمن خود را به ایشان رساند و در مکه به او ملحق شد.[۹۰] پیامبر(ص) پس از حج در منطقه غدیر خم، علی(ع) را جانشین و وصی خود قرار داد[۹۱] که به واقعه غدیر مشهور است. در این هنگام او ۳۳ سال داشت.

پس از رحلت پیامبر(ص)

« فَصَبْرَتُ وَ فِى العَيْنِ قَذًى، وَ فِى الْحَلْقِ شَجاً، أرى تُراثىِ نَهْباً»
«به صبر گراییدم؛ حالی که دیده از خار غم خسته بود و آوا در گلو شکسته، می‌دیدم میراثم به غارت می‌رود.»

نهج‌البلاغه، خطبه سوم[۹۲]

پیامبر(ص) در صفر سال ۱۱ هجری درگذشت.[۹۳] علی(ع) مشغول کفن و دفن بود که گروهی در سقیفه، ابوبکر را برای خلافت برگزیدند. به عقیده شیعیان علی(ع) پس از رحلت پیامبر(ص) و در ۳۴ سالگی به امامت رسید.[نیازمند منبع] پس از خلافت ابوبکر امام علی(ع) با او بیعت کرد. [۹۴] شیعیان معتقدند این بیعت از روی اجبار بوده[۹۵] و شیخ مفید معتقد است ایشان هرگز بیعت نکردند.[۹۶][۹۷] به عقیده شیعه، یاران خلیفه برای گرفتن بیعت به خانه علی(ع) حمله کردند[۹۸] که طی آن فاطمه(س) آسیب دید و فرزندش سقط شد.[۹۹] در همین ایام ابوبکر فدک را غصب کرد[۱۰۰] و علی(ع) به دادخواهی از فاطمه(س) برخاست.[۱۰۱] فاطمه(س) پس از واقعه حمله به خانه در بستر بیماری افتاد و پس از مدت کوتاهی در سال یازهم هجری به شهادت رسید.[۱۰۲] پس از درگذشت ابوبکر در سال ۱۳ هجری،[۱۰۳] طبق وصیت او عمر بن خطاب به خلافت رسید.[۱۰۴]

در محرم سال ۱۴ هجری، عمر برای نبرد با ساسانیان از مدینه خارج شد و در سرزمینی با نام صرار اردو زد. او امام علی(ع) را به جای خود در مدینه قرار داد. اما پس از مشورت با برخی صحابه از جمله امام علی(ع) از تصمیم خود منصرف شد و سعد بن ابی‌وقاص را به نبرد فرستاد.[۱۰۵] به گفته معادیخواه علی(ع) در دوران خلیفه دوم، جز در سال‌های نخست آن، منصب قضاوت داشته است.[۱۰۶][۱۰۷] در سال شانزدهم (یا هفدهم) هجری[۱۰۸] به پیشنهاد علی(ع) و پذیرش عمر، هجرت پیامبر(ص) از مدینه به مکه به عنوان مبدأ تاریخ اسلامی مشخص شد.[۱۰۹][۱۱۰] در سال ۱۷ هجری[۱۱۱] عمر برای فتح بیت‌المقدس راهی شام شد و امام علی(ع) را جانشین خود در مدینه قرار داد.[۱۱۲][۱۱۳] در همین سال[۱۱۴] عمر پس از اصرار و تهدید با ام‌کلثوم دختر امام علی(ع) فاطمه(س) ازدواج کرد.[۱۱۵][۱۱۶] جانشینی علی(ع) در سفر سال ۱۸ هجری عمر به شام نیز تکرار شده است.[۱۱۷] عمر پس از ترور و پیش از درگذشتش در سال ۲۳ هجری[۱۱۸] شورایی شش‌نفره برای تعیین خلیفه بعد از خود تشکیل داد[۱۱۹] که علی(ع) عضو آن بود[۱۲۰] و شورا رأی به خلیفه‌شدن عثمان بن عفان داد.[۱۲۱][۱۲۲][۱۲۳]

« فَيا للّهِ وَ لِلشُّورى ، مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِىَّ مَعَ الْأوَّلِ مِنْهُمْ حَتّى صِرْتُ اُقْرَنُ الى هذِهِ النَّظائِرِ»
«داوری در آن شورا را به خدا واگذارم. کجا در شایستگی من در مقایسه با نخستین‌شان جای تردید بود که اینک در ردیف کسانی از این دست قرار گیرم؟»

نهج‌البلاغه، خطبه سوم[۱۲۴]

به گفته معادیخواه در سال ۲۴ هجری علی(ع) همچنان منصب قضاوت را برعهده داشته است.[۱۲۵] در سال ۲۵ هجری[۱۲۶] عثمان دستور به جمع‌آوری و تدوین قرآن داد.[۱۲۷] سیوطی از امام نقل کرده که تدوین و جمع‌آوری قرآن با مشورت او انجام شده است.[۱۲۸][۱۲۹] در سال ۲۶ هجری عباس بن علی(ع) پنجمین پسر علی(ع) متولد شد.[۱۳۰] در سال ۳۵ هجری، مردم مدینه در اثر نارضایتی از عثمان، خانه‌اش را محاصره کردند.[۱۳۱] علی(ع) پیش از آن با اجازه عثمان از مدینه خارج شده بود.[۱۳۲] معادیخواه این خروج را به ینبع و به خواست عثمان دانسته است.[۱۳۳] امام(ع) حسنین را برای محافظت از خلیفه گمارد.[۱۳۴] اما شورشیان سرانجام عثمان را به قتل رساندند.[۱۳۵] پس از قتل عثمان، مردم پیرامون علی(ع) را گرفتند تا خلیفه آنان باشد.[۱۳۶]

دوران حکومت

علی(ع) در ذیحجه سال ۳۵ هجری (در ۵۸ سالگی) و پس از قتل عثمان به خلافت رسید.[۱۳۷][۱۳۸] تمام صحابه مدینه با او بیعت کردند.[۱۳۹] تنها گروهی از نزدیکان عثمان و برخی یاران پیامبر(ص) که از آنها با نام «قاعدین» (وانشستگان) یاد می‌شود، از بیعت سر باز زدند.[۱۴۰] امام علی(ع) در اولین خطبه‌اش دو روز پس از خلافت خواستار برگردانده‌شدن اموال به ناحق تصرف‌شده عثمان شد[۱۴۱] و بر تقسیم عادلانه بیت‌المال تأکید کرد.[۱۴۲] در سال ۳۶، طلحه بن عبیدالله و زبیر بن عوام بیعت‌شان با علی(ع) را شکستند و در مکه به عایشه که خون‌خواه عثمان شده بود، پیوستند[۱۴۳] و بعد به سوی بصره حرکت کردند.[۱۴۴] بدین ترتیب جنگ جمل، که نخستین جنگ امام علی(ع)[۱۴۵] و نخستین جنگ داخلی مسلمانان تلقی می‌شود،[۱۴۶] میان علی(ع) و ناکثین (بیعت‌شکنان) در نزدیکی بصره درگرفت.[۱۴۷] طلحه[۱۴۸] و زبیر[۱۴۹] در جنگ کشته شدند و عایشه به مدینه فرستاده شد.[۱۵۰] امام(ع) ابتدا به بصره رفت و فرمان عفو عمومی صادر کرد[۱۵۱] و در رجب سال ۳۶ وارد کوفه شد و آن‌جا را مقر حکومت خویش قرار داد.[۱۵۲] در همین سال امام(ع) معاویه را به بیعت فراخواند و پس از اطاعات نکردن او، او را از حکومت شام عزل کرد.[۱۵۳] در شوال سال ۳۶ هجری علی(ع) به سوی شام لشکر کشیدند.[۱۵۴] جنگ صفین در منطقه‌ای به همین نام و در آخر سال ۳۶ و ابتدای سال ۳۷ درگرفت.[۱۵۵] معادیخواه معتقد است برخلاف تاریخ صفر سال ۳۷ هجری که از سوی طبری و ابن‌اثیر ذکر شده، اوج جنگ در سال ۳۸ بوده است.[۱۵۶][۱۵۷] هنگامی که سپاه امام(ع) در حال پیروز شدن بودند،[۱۵۸] سپاهایان معاویه با ترفند عمرو بن عاص قرآن‌ها را بر نیزه کردند تا میان‌شان حکم کند.[۱۵۹] امام از روی ناچاری حکمیت را پذیرفتند و به اجبار عده‌ای، ابوموسی اشعری را حَکَم قرار دادند.[۱۶۰]

«بارخدایا تو خود نیک می‌دانی که اینان را با کتاب تو کاری نیست. تو می‌دانی این گروهِ با قرآن بیگانه را، در پس این نمایش چه انگیزه‌ای است. تو خود میان ما و اینان حکم کن که تویی آن خدای حکیم که حکم‌ات زلال حقیقت است.»

اعیان‌الشیعه[۱۶۱]

پس از تعیین شدن نمایندگان دو سپاه در حکمیت، معاویه، عمرو بن عاص و ابوالاعور سلمی و برخی دیگر را برای مذاکرات و تعیین شرایط حکمیت نزد امام علی(ع) فرستاد و این افراد با امام علی(ع) و یارانش درباره مفاد این صلح‎نامه مذاکره کردند.[۱۶۲] تاریخ حکمیت نیز ‏به پایان ماه رمضان (یعنی هشت ماه بعد) موکول[۱۶۳] و شهر دومة‏ الجندل به عنوان مکان آن تعیین شد.[۱۶۴] هنگام حکمیت، ابوموسی اشعری نتیجه حکمیت را به اینجا رسانید که هر دو فرمانروا یعنی معاویه و علی(ع) از خلافت برکنار شوند و هیچ‌کدام فرمانروا نباشد.[۱۶۵][۱۶۶] اما عمرو عاص خلافت را به معاویه واگذار کرد.[۱۶۷] پس از حکمیت[۱۶۸][۱۶۹] گروهی از یاران امام با حکمیت مخالفت کردند و آن را به منزله برگشت از دین و شک در ایمان شمردند.[۱۷۰] برخی نیز بعدا به استناد دو آیه قرآن (سوره مائده، آیه ۴۴ و سوره حجرات، آیه ۹) خواهان ادامه جنگ با معاویه شدند و پذیرش حکمیت را کفر دانسته و از آن توبه کردند. آنان از امام خواستند از این کفر توبه کند و شروطی که با معاویه نهاده است، نقض کند. اما امام نقض حکمیت را نپذیرفت[۱۷۱] و تصمیم خود را بر ادامه جنگ با شام پس از جمع‌آوری خراج اعلام کرد.[۱۷۲]

اعتراضات خوارج تا شش ماه پس از صفین ادامه داشت و به همین جهت علی(ع)، عبدالله بن عباس و صعصعة بن صوحان را برای گفتگو نزد آن‌ها فرستاد. آنان تسلیم خواسته این دو نفر برای بازگشتن به جماعت نشدند. پس از آن امام(ع) از آن‌ها خواست تا دوازده نفر را معین کرده و خود نیز همین تعداد را جدا کرده و با آنها به گفتگو نشست.[۱۷۳] علی(ع) نامه‌ای نیز به سران خوارج نوشت و از آن‌ها دعوت کرد که به سوی مردم بازگردند اما عبدالله بن وهب با یادآوری حوادث صفین، تأکید کرد که علی(ع) از دین خارج شده و باید توبه نماید. امام پس از این نیز بارها توسط افرادی همچون قیس بن سعد، ابو ایوب انصاری خوارج را به‌سمت خود فراخوانده، به آن‌ها امان داد.[۱۷۴] وی پس از آنکه از تسلیم خوارج ناامید شد، سپاه خود را که مشتمل بر چهارده‌هزار نفر بود در مقابل آن‌ها قرار داد و نبرد آغاز شد، در حالی که علی(ع) تاکید کرد که سپاه وی آغازگر نبرد نباشند تا اینکه سرانجام نهروانیان جنگ را شروع کردند.[۱۷۵] با آغاز جنگ، به سرعت تمامی خوارج کشته و یا زخمی شدند، زخمی‌ها به تعداد چهارصد نفر، به خانواده‌هایشان تحویل داده شدند، در مقابل از سپاه علی(ع) تعدادی کم‌تر از ده نفر کشته داشت، از اجتماع خوارج در نهروان کم‌تر از ۱۰ نفر فرار کردند که یکی از آنان عبدالرحمن بن ملجم مرادی قاتل امام علی(ع) بود.[۱۷۶] امام علی(ع) در اثر ضربت شمشیر ابن ملجم مرادی در سحرگاه ۱۹ رمضان سال ۴۰ق در مسجد کوفه، دو روز بعد در ۲۱ همان ماه در ۶۳ سالگی به شهادت رسید و مخفیانه دفن شد.[۱۷۷][یادداشت ۲]



حضور در غزوات

امام علی(ع) در غزوات و سریه‌های صدر اسلام، نقش مؤثری داشت و در همه غزوات جز غزوه تبوک همراه پیامبر(ص) جنگید.[۱۷۹] وی به عنوان دومین شخصیت نظامی پس از حضرت محمد(ص) ایفای نقش کرده است.

جنگ بدر

جنگ بدر، نخستین جنگ مهم میان مسلمانان و کافران بود که در جمعه هفدهم ۱۷ رمضان سال ۲ق. در کنار چاه‌های بدر روی داد.[۱۸۰] در این جنگ مسلمانان توانستند، هفتاد تن از مشرکان را از بین ببرند که در میان آنها نام برخی از سران کفر، همچون ابوجهل، عتبه، شیبه و اُمیه به چشم می‌خورد.

در عرب رسم بر این بود قبل از حمله عمومی، نبردهای تن به تن انجام می‌شد، بنابراین عتبة بن ربیعه اموی و پسرش ولید و برادرش شیبه، از پیامبر(ص) خواستند که همتایانی برای مبارزه با آنان وارد میدان کند. حضرت محمد(ص) ، علی(ع)، حمزه و عبیدة بن حارث را برای این کار فرستاد. علی(ع)، به ولید مجال نداد و حمزه به عتبه، و آن دو را از پای در آوردند و آن‌گاه عبیده را در مقابل دشمنش شیبه کمک کردند و او را نیز کشتند.[۱۸۱] همچنین حنظله، عاص بن سعید، طعیمة بن عدی و حدود بیست نفر از مشرکان در این جنگ توسط امام علی(ع) کشته شدند.[۱۸۲]

جنگ احد

در پیشاپیش سپاه اسلام در جنگ احد، علی(ع)، حمزه، ابو دجانه و دیگران بودند و صفوف دشمن را تضعیف کردند. پیامبر(ص) از هر طرف مورد هجوم دسته‌هایی از لشکر قریش قرار گرفت. هر دسته‌ای که به آن حضرت(ص) حمله می‌آوردند علی(ع) به فرمان پیامبر(ص) به آنها حمله می‌برد. به پاس این فداکاری، جبرئیل نازل شد و ایثار علی(ع) را نزد پیامبر(ص) ستود و گفت: این نهایت فداکاری است که او از خود نشان می‌دهد. رسول خدا(ص) جبرئیل را تصدیق کرد و گفت: "من از علی هستم و او از من است." سپس صدایی در آسمان پیچید که: "لاسیف الا ذوالفقار، و لا فتی الا علی؛ شمشیری چون ذوالفقار و جوانمردی همچون علی نیست."[۱۸۳]

جنگ خندق (احزاب)

در جنگ خندق پس از این که پیامبر(ص) با اصحاب خود مشورت کرد، سلمان فارسی نظر داد که خندقی اطراف مسلمانان مدینه حفر شود تا بین مهاجمان و آنها فاصله‌اندازد.[۱۸۴] چند روز دو سپاه در دو سوی خندق روبروی هم بودند و گاهی به هم سنگ و تیر می‌انداختند؛ بالاخره عمرو بن عبدود (از لشکر کفار) با چند نفر دیگر، از تنگ‌ترین جای خندق خود را به طرف دیگر آن رسانیدند. پس از هر بار مبارزه طلبی عمرو و سکوت مسلمانان، علی(ع) از پیامبر(ص) خواست تا با عمرو مبارزه کند، پیامبر(ص) در بار سوم نیز پذیرفت، علی(ع) بعد از درگیری با عمرو او را به زمین انداخت و کشت.[۱۸۵] رسول خدا(ص) پس از نبرد با عمرو، فرمود: ضَربَةُ عَلیّ یومَ الخندقِ أفضلُ مِن عبادةِ الثقلَین (ترجمه: ارزش ضربتی که علی در روز خندق بر دشمن فرود آورد از عبادت جن و انس برتر است.) [۱۸۶]

جنگ خیبر

جنگ خیبر در جمادی الاولی سال ۷ قمری رخ داد. پیامبر(ص) برای مقابله با یهودیان دستور حمله به دژهای آنها را صادر کرد.[۱۸۷] بعد از آنکه افراد متعددی همچون ابوبکر و عمر نتوانستند دژهای یهود را فتح کنند، پیامبر(ص) فرمود: "فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم که خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر نیز او را دوست دارند."[۱۸۸] صبحگاهان علی(ع) را خواست و پرچم را به او داد. علی(ع) به میدان رفت و وقتی سپرش را در نبرد از دست داد، درِ یکی از دژها را از جا کند و تا پایان جنگ، از آن به جای سپر استفاده کرد.[۱۸۹]

فتح مکه

رسول خدا(ص) در اوائل رمضان سال ۸ هجری، به قصد فتح مکه از مدینه خارج شد. پیامبر(ص) پرچمی را که ابتدا در دست سعد بن عباده بود، به‌خاطر اظهار سخنانی دال بر جنگ و انتقام‌جویی، به دست علی(ع) داد.[۱۹۰] پس از فتح مکه، پیامبر(ص) بت‌های داخل کعبه را شکست و سپس به علی(ع) دستور داد بر دوش وی رود و بت خزاعه را از بالای کعبه به پایین اندازد.[۱۹۱]

جنگ حنین

جنگ حنین در سال ۸ هجری به وقوع پیوست. در این جنگ پرچمی از مهاجران به دست امام علی(ع) بود.[۱۹۲]

جنگ تبوک

تنها جنگی که علی(ع) در کنار پیامبر(ص) حضور نداشت، غزوه تبوک بود. علی(ع) به دستور پیامبر(ص) در مدینه مانده بود، تا در غیاب وی از توطئه‌های منافقان جلوگیری نماید. پس از ماندن علی(ع) در مدینه، منافقان اقدام به شایعه‌سازی کردند و علی(ع) برای دفع فتنه و شایعه آنها، فوراً سلاح برداشت و با سرعت در بیرون شهر به خدمت پیامبر(ص) رسید و جریان را به او اطلاع داد. در اینجا بود که رسول خدا(ص)، حدیث منزلت را فرمود: "برادرم علی، به مدینه بازگرد، زیرا برای اداره امور آنجا، جز من و تو شخص دیگری شایستگی ندارد. پس تو نماینده و جانشین من در میان اهل بیت من و خانه و قوم من هستی.‌ ای علی! آیا خشنود نمی‌شوی که نسبت به من، همانند هارون نسبت به موسی باشی، جز این‌که بعد از من پیامبری نخواهد بود."[۱۹۳]

سرایا
  1. سریه «علی بن ابی طالب(ع)» به «فدک» برای مقابله با «بنی سعد»- شعبان سال ششم.[۱۹۴]
  2. سریه «علی بن أبی طالب» برای خراب کردن بتخانه «فلس» در قبیله «بنی طیّ»- ربیع الآخر سال نهم.[۱۹۵]
  3. سریه «علی بن أبی طالب» به یمن - رمضان سال دهم.[۱۹۶]

ماموریت به سوی یمن

پیامبر خدا پس از فتح مکه و پیروزی بر قبیله‌های اطراف آن در نبرد حنین، به گسترش دعوتش پرداخت و از جمله، معاذ بن جبل را به یمن فرستاد. او در حل برخی از مسائل درماند و بازگشت. سپس خالد بن ولید را فرستاد. ولی او هم کاری از پیش نبرد و پس از شش ماه اقامت، توفیقی به دست نیاورد. آنگاه پیامبر خدا، علی را فراخواند و او را همراه نامه‌ای به یمن فرستاد. علی نامه را برای مردم یمن خواند و آنان را به توحید دعوت کرد. با تلاش وی، قبیله همدان اسلام آوردند. علی خبر اسلام آوردن آنان را به پیامبر خدا گزارش داد. پیامبر شادمان شد و همدانیان را دعا کرد.[۱۹۷] در گزارش‌های دیگر از درگیری علی با قبیله مذحج سخن به میان آمده است که امام به سرزمین آنان رفت و ایشان را به اسلام دعوت نمود و چون نپذیرفتند و جنگ را در پیش گرفتند، با آنان جنگید و پس از فراری دادن آنان، دوباره به اسلام دعوتشان کرد و غنایم نبرد را جمع کرد و به ضمیمه صدقات نجران در موسم حج به پیامبر ملحق شد.[۱۹۸] پیامبر قضاوت در یمن را نیز بر عهده علی نهاد و برای استواری در آن دعایش کرد. منابع تاریخی، نمونه‌هایی از این قضاوت‌ها را گزارش کرده‌اند.[۱۹۹]

غدیر خم

نوشتار اصلی: واقعه غدیر
تابلوی غدیر اثر محمود فرشچیان

پیامبر(ص) در سال ۱۰ قمری. برای انجام فریضه و تعلیم مراسم حج به مکه سفر کرد. پس از پایان این حج که حجة الوداع نامیده شده است، پیامبر(ص) در حالی که گروهی انبوه او را بدرقه می‌کردند به سمت مدینه آمد. در ۱۸ ذی‌الحجه وقتی کاروان به مکانی به نام غدیر خم در نزدیکی جحفه رسید، به پیامبر(ص) وحی شد تا ولایت علی بن ابی طالب(ع) را به مردم ابلاغ کند. بنابراین وی فرمان داد همه از حرکت باز ایستند تا بازماندگان نیز فرارسند.

سپس پیامبر(ص) فرمان الهی را ابلاغ کرد(آیه تبلیغ):[۲۰۰] بعد از نزول این آیه، پیامبر(ص) به مردم گفت:
ألَستُ أولی بالمؤمنین مِن أنفُسِهم؟ قالوا بلی، قال: مَن کُنتُ مولاه فهذا علیّ مولاه، اللهمّ والِ مَن والاه و عادِ مَن عاداه و انصُر مَن نصرَه و اخذُل مَن خذلَه (ترجمه: آیا من به مؤمنین از خودشان اولی به تصرف نیستم؟ مردم عرض کردند: بلی، فرمود: هر که من مولای او هستم این علی مولای اوست، خدایا دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار؛ هر که او را یاری کند کمکش کن و هر که او را واگذارد خوار و زبونش بدار.) [۲۰۱]

سقیفه

در آخرین لحظات عمر پیامبر(ص)، علی(ع) نزد او آمد و رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود:

...هرگاه روح از بدنم مفارقت کرد آن را با دست خود برگیر و بر صورت خویش بکش و آن‌گاه مرا رو به قبله نما و تجهیز کن و قبل از همه مردم بر بدنم نماز بگزار و تا پیکرم را در خاک قرار نداده‌ای، از من جدا مشو، و از خدای متعال یاری بخواه.[۲۰۲]

بعد از رحلت پیامبر اسلام(ص)، در حالی که علی و بنی هاشم مشغول تجهیز و تدفین حضرت(ص) بودند، بعضی از مهاجران و انصار از جمله ابوبکر، عمر، ابو عبیده جراح، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن عباده، ثابت بن قیس، عثمان بن عفان به راه افتادند و در جایی به نام سقیفه بنی ساعده جمع شده تا تکلیف حکومت را روشن کنند که پس از مشاجراتی که میان آنها واقع شد، در نهایت بدون توجه به واقعه غدیر، ابوبکر را به عنوان خلیفه معرفی کردند.[۲۰۳]

موضع‌گیری علی(ع) درباره سقیفه

در روز سقیفه، علی(ع) با ابوبکر بیعت نکرد و پس از آن در خصوص اصل بیعت و همینطور در مورد زمان بیعت میان مورخان اختلاف نظر وجود دارد.[۲۰۴] به گزارش برخی منابع، علی(ع) مناظره‎ای ملایم اما مفصّل و صریح با ابوبکر داشته و طی آن ابوبکر را به تخلفش در واقعه سقیفه در نادیده گرفتن حق اهل بیت پیامبر(ع) محکوم نمود، ابوبکر با پذیرش استدلال‌های امیر المومنین منقلب شده و تا مرز بیعت با علی(ع) به عنوان جانشین پیامبر نیز پیش می‌رود که در نهایت با مشورت برخی یارانش از این کار منصرف می‌گردد.[۲۰۵] علی(ع) به مناسبت‌های مختلف و در سخنان متعددی به قضیه سقیفه اعتراض کرده و حق خود را در جانشینی پیامبر اسلام یادآوری نموده است. خطبه شقشقیه از معروف‌ترین خطبه‌هایی است که وی در آن به این واقعه اشاره کرده است.[۲۰۶] به گزارش برخی منابع دیگر، علی(ع) پس از واقعه سقیفه و در زمان حیات حضرت زهرا(س) شب‌ها دختر پیامبر را سوار مرکبی‌ نموده‌ و به خانه‌ها‌ و محافل‌ انصار می‌برد و یاری می‌خواست و پاسخ می‌شنید: «ای دختر پیغمبر! ما با ابوبکر‌ بیعت‌ کرده‌ایم، اگر علی جلوتر آمده بود، از او عدول نمی‌کردیم، علی(ع) نیز جواب می‎داد: آیا‌ پیغمبر‌ را دفن نکرده درباره خلافت نزاع می‌کردم؟[۲۰۷]

دوران خلفای سه‌گانه

در دوران ۲۵ ساله خلفای سه‌گانه، امام علی(ع) تقریباً از امور سیاسی و حکومتی به دور بود و تنها به انجام خدمات علمی و اجتماعی مشغول بود؛ از جمله جمع‌آوری قرآن (مصحف امام علی(ع))، مشاوره به خلفا در امور گوناگون، انفاق به فقیران، خریدن حدود هزار برده و آزاد کردن آنان، کشاورزی و درختکاری، حفر قنات، ساختن مساجد از جمله مسجد فتح در مدینه، مسجدی در کنار قبر حمزه، مسجدی در میقات، مسجدی در کوفه و مسجدی در بصره، و همچنین وقف اماکن و املاکی که درآمد سالانه آن تا ۴۰ هزار دینار دانسته شده است.[۲۰۸] در ادامه به برخی از امور مهم این دوره اشاره می‌شود.

ابوبکر

با آغاز خلافت ابوبکر، رخدادهایی برای اهل بیت(ع) اتفاق افتاد؛ از جمله هجوم به خانه علی(ع) و گرفتن بیعت برای ابوبکر،[۲۰۹] تصرف و غصب فدک[۲۱۰] و شهادت حضرت فاطمه(س).

بیعت اجباری

خودداری امام علی(ع) از بیعت و اقدام عده‌ای از صحابه که با خلافت ابوبکر به مخالفت پرداختند، برای ابوبکر و عمر خطری جدی به‌شمار می‌آمد. بنابراین، ابوبکر و عمر تصمیم گرفتند به این خطر پایان دهند و این حرکت را با مجبور ساختن علی بن ابی طالب(ع) به بیعت با ابوبکر، عملی سازند.[۲۱۱] بعد از اینکه چندین بار ابوبکر، قنفذ را به خانه امام علی(ع) فرستاد تا از او بیعت بگیرد و علی(ع) نپذیرفت، عمر به ابوبکر گفت: خود برخیز تا نزد وی برویم. بدین ترتیب، ابو بکر، عمر، عثمان، خالد بن ولید، مغیرة بن شعبه، ابوعبیده جراح و قنفذ به خانه علی(ع) رفتند. وقتی این گروه به دَرِ خانه رسیدند، پس از اهانت به حضرت فاطمه(س) و کوبیدن در خانه بر او، در حالی که او میان در و دیوار مانده بود، و تازیانه زدن به او،[۲۱۲] به طرف امام علی(ع) حمله‌ور شدند و لباسش را به گردنش پیچیدند و او را کشان‌کشان از خانه به‌سمت سقیفه بردند. وقتی امام علی(ع) را به مسجد بردند، از او خواستند تا با ابوبکر بیعت کند، امام(ع) پاسخ داد: "من به خلافت، سزاوارتر از شما هستم و با شما بیعت نخواهم کرد. سزاوارتر است شما با من بیعت کنید؛ چراکه شما با استناد به خویشاوندی پیامبر(ص)، خلافت را از انصار گرفتید و اکنون آن را از ما غصب می‌کنید...."[۲۱۳] در میان مورخان شیعه نیز چنین اختلاف نظری وجود دارد. عده‌ای می‌‏گويند: بيعت علی عليه‌‏السلام بعد از وفات فاطمه عليها‌السلام بود. برخی نيز می‌گويند: چهل روز بعد بيعت كرد و گروهی ديگر می‌‏گويند: شش ماه طول كشيد.[۲۱۴] اما شیخ مفید معتقد است که « به نظر محققان شيعه و عقيده حق اين است كه امير مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) هرگز با ابوبكر بيعت نكرد.»[۲۱۵]

عملکرد امام در زمان خلافت ابوبکر

در زمان خلافت ابوبکر که در حدود دو سال طول کشید، علی(ع) علی‌رغم تمام محظورات، دستگاه خلافت را تا آنجا که رهنمودهایش را می‌پذیرفتند، راهنمایی می‌کرد. بنا بر اعتقاد علمای اهل سنّت، ابوبکر در کارهای مهم با علی(ع) مشورت می‌کرد،[۲۱۶] به صلاح‌دید او عمل می‌کرد و برای اینکه از مشورت او بهره‌مند باشد، به او اجازه نمی‌داد با سایر مسلمانان از مدینه خارج شود.[۲۱۷] امام علی(ع) هرچند از پذیرفتن هر نوع منصبی احتراز می‌کرد؛ امّا با وجود این، در مواردی که طرف مشورت قرار می‌گرفت و مصلحت اسلام و مسلمانان اقتضا می‌کرد، از همکاری با خلیفه ابا نداشت. یعقوبی در این‌باره می‌نویسد: «از جمله کسانی که در زمان ابوبکر، فقه از او اخذ شد، علی بن ابی طالب بود».[۲۱۸] در زمینه جنگ‌ها و فتوحات در عصر ابوبکر، امام علی(ع) موضعی بی‌طرفانه‌ یا حداکثر مشاورانه‌ اتخاذ کرد و در هیچ‌یک از آنها شرکت نداشت. طبق بعضی از گزارش‌های تاریخی‌، ابوبکر برای فتح‌ شام از اصحاب نظرخواهی کرد و تنها نظر علی(ع) را پذیرفت‌.[۲۱۹]

عمر

ابوبکر، در وصیت خود که توسط عثمان نوشته شد، مردم را به پیروی از عمر فراخواند و اعلام کرد: «من عمر بن خطّاب را به عنوان حاکم بر شما منصوب کردم. به او گوش فرا دهید و از او اطاعت کنید».[۲۲۰] امام علی علیه السلام در مقابل این اقدام، سکوت نمود؛ امّا سال‌ها بعد، این انتصاب را مذموم و ناحق دانست و این کار را چنین توصیف کرد: «جای بسی شگفتی و حیرت است که ابوبکر در زمان حیاتش، فسخ بیعت مردم را در خواست می نمود (از آنجایی که می‌گفت: مرا رها کنید که بهترینِ شما نیستم)؛ ولی بندهای خلافت را برای بعد از مرگش به سوی دیگری محکم می‌کرد. این دو نفر (ابوبکر و عمر)، پستان‌های شتر خلافت را به‌سختی دوشیدند! در صورتی که برجستگی من نسبت به آن اشخاص، به‌قدری است که من مانند رودی هستم که از آن، سیل خِرد جاری است و هیچ‌کس را یارای آن نیست که بتواند خود را به قلّه دانایی من برساند... و من شجاعانه در این مدّت طولانی با شدت اندوه، صبر کردم.»[۲۲۱]

عملکرد امام در زمان خلافت عمر

خلافت عمر ده سال طول کشید و امام علی(ع) در این دوران از صحنه سیاست دور بود و همان‌طور که در زمان ابوبکر، مسندی را بر عهده نگرفت، در زمان عمر نیز از پذیرش هرگونه مسئولیتی خودداری کرد؛ امّا به‌عنوان یک مشاور در کنار عمر بود و بارها عمر را با راهنمایی‌های خود یاری کرد؛[۲۲۲] چنان که مورّخان اهل سنت گفته‌اند عمر، کاری را بدون مشورت علی انجام نمی‌داد؛ زیرا به خردمندی و دقّت نظر و دین‌داری او معتقد بود.[۲۲۳] على بن ابى‌طالب در برابر فتوحات اين دوران‌، همان موضعى را اتخاذ كرد كه در دوران‌ خليفه اوّل در پيش گرفته بود؛ امّا چون در اين عصر، فتوحات دامنه‌ى‌ گسترده‌ترى‌ داشت‌، نقش على‌(ع) نسبت به دوران ابوبكر در اين باره‌، ملموس‌تر و چشم‌گيرتر بود. در هيچ‌یک از مآخذ تاريخى و حديثى‌، شركت على‌(ع) در فتوحات اين دوران گزارش نشده است‌. چنان‌كه نه تنها در هيچ‌یک از منابع ديده نشده‌است كه عُمَر از او نظر مشورتى خواسته باشد و آن‌حضرت ارايه نكرده باشد، بلكه‌ بنابر روايتى از امام باقر(ع)، عمر امور حكومت را كه از مهم‌ترين آنها مسئله فتوحات بود، با نظرخواهى از على‌(ع) به سامان مى‌رساند.[۲۲۴] از سویی دیگر، اصحاب و پيروان على(ع) در فتوحات دوران عمر، نقش بسزايى‌ داشتند.[۲۲۵]

عثمان

علی در شورای شش نفره
نوشتار اصلی: شورای شش‌نفره

شورای شش نفره، گروهی بودند که عمر بن خطاب پیش از مرگش (سال ۲۳ق/۶۴۴م)، برای انتخاب خلیفه بعدی تعیین کرد که منجر به انتخاب عثمان بن عفان به‌عنوان سومین خلیفه مسلمانان شد. عُمَر همگان را ملزم به پذیرش نظر شورا کرد و دستور داد گردن مخالفان زده شود.[۲۲۶] امام علی(ع) با توجه به جهت‌گیری اعضای انتخاب شده، پیش‌بینی کرده بود که شورا منجر به انتخاب عثمان خواهد شد.[۲۲۷] اعضای این شورا عبارت بودند از: علی بن ابی‌طالب(ع)، عثمان بن عفان، طلحة بن عبیدالله، زبیر بن عوام، سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف.[۲۲۸]

عملکرد امام در دوران خلافت عثمان

علی(ع) در عصر خلافت عثمان بر خلاف گذشته‌، کم‌تر در صحنه حضور می‌یافت و به‌ندرت به مشورت و همکاری در امور حکومت می‌پرداخت‌. از این‌رو هیچ گزارشی در مآخذ تاریخی مبنی بر راهنمایی و ارائه نظر در امر فتوحات از سوی آن حضرت وجود ندارد. علّت چنین موضع‌گیری را باید در تفاوت شیوه خلافت عثمان با خلفای پیشین دانست‌. عثمان با مخالفت آشکار با کتاب خدا و سنت پیامبر(ص)، تعطیلی حدود الهی‌، حیف و میل بیت‌المال و بخشش‌های بی‌حساب و کتاب به نزدیکان و خاندان اموی، واگذاری‌ مناصب و پست‌های مهم حکومتی به خاندان بنی‌امیه و بنی ابی‌معیط و سرانجام ضرب وشتم یاران پیامبر(ص) و تبعید آنان، از امام‌ علی‌ فاصله گرفت و امام‌ به سبب صدور چنین اعمالی از عثمان که در تضاد آشکار با قرآن و سیره رسول خدا بود، به همکاری با عثمان به شیوه همکاری با خلفای پیشین حاضر نشد. با این‌همه‌، مآخذ تاریخی از حضور بعضی از یاران‌ امیر مؤمنان‌ همانند حذیفة بن یمان، سلمان فارسی و ـبنا بر قولی‌ـ براء بن عازب در فتوحات دوران خلافت عثمان خبر داده‌اند.[۲۲۹]

موضع امام علی(ع) در قتل عثمان

بنابر منابع تاریخ اسلام، امام علی(ع) با قتل عثمان مخالف بود و برای جلوگیری از قتل او، دو فرزندش حسن و حسین(ع) و چند تن دیگر را به نگهبانی از خانه او مأمور کرد.[۲۳۰][۲۳۱] به نقل برخی منابع، او پس از اطلاع از قتل عثمان گریست و نگهبانان خانه او را توبیخ کرد و گفت که هیچ توجیهی برای قتل عثمان وجود ندارد.[۲۳۲] در نقلی دیگر از قول امام علی(ع) آمده است که عثمان، خود، حسن و حسین(ع) را که از او حفاظت می‌کردند، از جنگ با مهاجمان خانه خود بازداشته است.[۲۳۳] پیش از قتل عثمان نیز امام علی(ع) بارها وساطت کرد و کمک‌هایی به او رساند؛ برای نمونه وقتی معترضان وی را محاصره کردند و آب را بر او بستند، امام علی(ع) آب و غذا به او می‌رساند.[۲۳۴] به نقل منابع اهل سنت از امام علی(ع)، او گفته است که اگر عثمان از من برای دفاع از خود کمک می‌خواست از جان مضایقه نمی‌کردم، به مرگ حسن و حسین رضایت می‌دادم، من مردم را از کشتن عثمان بیم دادم.[۲۳۵]

دوران حکومت

نوشتار اصلی: خلافت امام علی

پس از کشته شدن عثمان در سال ۳۵ قمری، جمعی از اصحاب نزد امام علی(ع) آمدند و گفتند: ما سزاوارتر از تو به خلافت، کسی را نمی‌شناسیم؛ علی(ع) گفت: من وزیر شما باشم بهتر است تا امیر شما باشم. آنان گفتند: جز بیعت با تو، چیزی نمی‌پذیریم. آن‌حضرت گفت که بیعت او در خفا نیست و باید در مسجد باشد.[۲۳۶] همه انصار جز چند نفر با علی(ع) بیعت کردند. مخالفان عبارت بودند از: حسان بن ثابت، کعب بن مالک، مسلمة بن مخلَّد، محمد بن مَسلَمه و چند نفر دیگر که از عثمانیه به‌شمار می‌آمدند. از مخالفان غیر انصاری، می‌توان به عبدالله بن عمر، زید بن ثابت، و اسامة بن زید اشاره کرد که همه از نزدیکان عثمان بودند.[۲۳۷] در این باره که چرا امام علی(ع) زیر بار بیعت با مردم نمی‌رفت، باید گفت امام(ع) جامعه موجود را فاسدتر از آن می‌دانست که او بتواند آن را رهبری کرده و معیارها و منویات خود را در آن به اجرا در آورد.[۲۳۸]

شیوه حکومت

حقوق متقابل مردم و حاکم
ابونوار کرباس فروش می‌گوید:
«علی بن ابی‌طالب به همراه برده‌اش نزد من آمد و دو پیراهن کرباس خرید. سپس به برده‌اش گفت: «هر کدام را می‌خواهی بردار»؛ برده یکی را برداشت. سپس علی پیراهن دیگر را برداشت و پوشید.»
ابن حنبل، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)، ص۱۲۹.

از نظر امام علی(ع) حق زمامدار بر مردم و حق مردم بر زمامدار بزرگ‌ترین حقی است که خداوند قرار داده و کاملاً دو سویه است[۲۳۹] و رعایت حقوق متقابل زمامدار و مردم ثمرات فراوانی دارد؛ ازجمله عزت یافتن حق، استوار شدن پایه‌های دین، آشکار شدن نشانه‌های عدالت و اجرا شدن سنت‌های پیامبر اسلام(ص)[۲۳۹] امام علی(ع) برای شخصیت و حقوق مردم ارزش بسیاری قائل بود و این امر در نامه‌هایی که به مأموران دولتی فرستاده است کاملاً آشکار است. در بخش‌نامه‌ای که برای مأمورین جمع‌آوری خراج نوشته است، آنان را به رفتار عادلانه و منصفانه و صبر و حوصله در برخورد با مردم سفارش کرده است.[۲۴۰] همچنین هنگامی که امام علی(ع) مالک اشتر را به استانداری مصر منصوب کرد، او را به مهربانی و خوش‌رفتاری با همه مردم (چه مسلمان و چه غیر مسلمان) و برخورد انسانی با آنان دعوت نمود.[۲۴۱]

عدالت

امام علی(ع) در نخستین روزهای خلافتش، در برابر سنت غلط خلفا -که بیت‌المال را بر اساس سوابق افراد در جنگ‌های صدر اسلام و یا سبقت در ایمان و مانند آن تقسیم می‌کردند- ایستاد و این عدم مساوات در تقسیم بیت‌المال را خلاف دستور قرآن برشمرد.[۲۴۲] وی عمار یاسر و ابوالهیثم بن تیهان را مسئول بیت‌المال کرد و به آنها کتباً دستور داد که عرب و عجم و هر مسلمان از هر تیره و تبار که باشد در سهم بیت‌المال یکسان‌اند.[۲۴۳] همچنین امام(ع) وقتی خلافت را به دست گرفت، تمام زمین‌هایی را که عثمان به این و آن واگذار نموده بود، مال خدا خواند و دستور بازگرداندن آنها به بیت‌المال را صادر نمود.[۲۴۴]

رفتار با دوستان و خویشاوندان در بیت المال

علی(ع) در بیت المال سخت‌گیری می‌کرد، چنان‌چه وقتی دخترش گردنبند مرواریدی را از علی بن ابی رافع، کلیددار بیت‌المال، به‌صورت امانت گرفت، هم دخترش و هم علی بن ابی رافع را به‌شدت بازخواست کرد.[۲۴۵] در جریان دیگری نیز امام(ع) به یکی از یارانش که درخواست مالی خاص از آن‌حضرت کرده بود، تذکر داده و او را از درخواستی بیش از حق خود منع نمود.[۲۴۶]

سخت‌گیری در اجرای دین و قانون

آن‌حضرت در کار دین، اجرای دقیق قانون و شیوه صحیح حکومت‌داری بسیار جدی و بی‌اغماض بود و همین عامل او را برای برخی تحمل‌ناپذیر کرده بود. امام(ع) در این راه حتی به نزدیک‌ترین یاران خویش نیز سخت‌گیری می‌کرد؛ مثلاً در جریانی به قنبر دستور داد که مردی را حد بزند. قنبر تحت تأثیر احساسات، سه تازیانه اضافه زد. علی(ع) آن مرد را وادار کرد به جبران آن سه تازیانه، قنبر را تازیانه بزند.[۲۴۷] همچنین در نهج البلاغه آمده است که یکی از توانگران بصره، عثمان بن حنیف (فرماندار بصره) را مهمان کرده بود، وقتی گزارش این ضیافت به گوش حضرت(ع) رسید، امام(ع) فوراً نامه‌ای به عثمان بن حنیف نوشت و او را به‌خاطر رفتن به چنین محفلی سرزنش کرده و او را به پیروی از راه و روش زاهدانه خویش دعوت نمود.[۲۴۸]

سرزنش تملق‌گویان

امام علی(ع) از مدح و ثناگویی افراد بیزار بود و مسلمانان را از این اعمال به شدت نهی می‌کرد. به عنوان نمونه به هنگام برگشت امام علی(ع) از جنگ صفین، در کوفه شخصی به نام حرب بن شرحبیل شیانی -که پیاده بود- امام را -که سواره بود- همراهی می‌کرد. امام ایستاد و به حرب گفت: برگرد. چون حرب از برگشتن امتناع کرد، حضرت دو مرتبه به او گفت: «برگرد، برای اینکه پیاده رفتن شخصی مثل تو با شخصی مثل من، برای والی و زمامدار فتنه است و برای مؤمن ذلت و خواری.»[۲۴۹]

ساختار نظامی

امام علی(ع) نظامیان را پناهگاه استوار رعیت و وقار زمامداران، شکوه دین و امنیت کشور می‌دانست که در موفقیتشان متکی به وضع اقتصادی کشور و خراج رعیت و کارگزاران دولت و بازرگانان و صاحبان صنایع هستند و دوام آنها و قدرت آنها برای حفظ کشور بستگی به ساختار کلی دولت دارد.[۲۵۰] وی درباره گزینش نظامیان امر کرده بود که نظامیان باید از میان افراد با شخصیت و از خاندان اصیل و دارای سوابق انتخاب شوند و رابطه تنگاتنگ بین آنها و رهبر جامعه وجود داشته باشد و از لحاظ مالی تأمین گردند.[۲۵۱] در نگاه امام علی(ع) مردم به‌عنوان اصلی‌ترین ذخیره دفاعی دولت به حساب می‌آیند که اگر پشتیبانی آنها نباشد نیروی نظامی رسمی ممکن است در یک جنگ طولانی مضمحل شود و زوال دولت را درپی داشته باشد.[۲۵۲]

کارگزاران

برخی از کارگزارن امام

حضرت علی(ع) پس از فراغت از کار بیعت، عاملان خود را روانه ایالت‌های اسلامی کرد. عثمان بن حنیف را به بصره، عمارة بن شهاب را به کوفه، عبیدالله بن عباس را به یمن، قیس بن سعد بن عباده را به مصر و سهل بن حنیف را به شام فرستاد. سهل بن حنیف در راه شام به تبوک رسید و در آنجا گفتگویی میان او و گروهی از مردم درگرفت و او را بازگرداندند.[۲۵۳] عبیدالله بن عباس چون به یمن رسید، یعلی بن منیه که از جانب عثمان، حکومت یمن را به عهده داشت، هرچه در بیت المال بود برداشت و به مکه رفت.[۲۵۴] عماره بن شهاب، حاکم کوفه چون به زباله (منزلی میان مدینه و کوفه) رسید مردی به نام طلیحة بن خویلد که برای خون‌خواهی عثمان به راه افتاده بود، او را دید و چون دانست که برای حکومت کوفه آمده است، گفت: بازگرد. مردم جز امیری که دارند کسی را نمی‌خواهند و اگر نپذیری، گردنت را خواهم زد؛ بدین سبب بازگشت و علی(ع) چندی بعد به سفارش مالک اشتر، ابوموسی اشعری را در حکومت کوفه ابقا کرد.[۲۵۵]

جنگ‌ها

جنگ جمل (ناکثین)
نوشتار اصلی: جنگ جمل

جنگ جمل نخستین جنگ امام علی(ع) بود که میان وی و ناکثین (نکث به معنی نقض و شکستن است و طلحه و زبیر و پیروانشان از آنجایی که در ابتدا با امام(ع) بیعت کرده و در نهایت پیمانشان را شکستند، آنها را ناکثین می‌نامند.)[۲۵۶] در جمادی الاخر سال ۳۶ق. رخ داد.[۲۵۷]

طلحه و زبیر که نخست چشم به خلافت دوخته بودند[۲۵۸] چون ناکام ماندند و خلافت به امام علی (ع) رسید، انتظار داشتند که با وی در خلافت شریک شوند. آن دو از علی (ع) خواستند که حکومت بصره و کوفه را به آنان دهد، ولی امام آنان را شایسته این کار ندانست.[۲۵۹] از‌این‌رو، در حالی که آنها خود از متهمان به قتل عثمان بودند و در میان مردم کسی آزمندتر از طلحه به کشتن عثمان نبود،[۲۶۰] اما برای پیش‌برد مقاصد خود، با عایشه همراه شدند؛ در حالی که خود عایشه هنگام محاصره عثمان نه تنها هیچ کمکی بدو نکرده بود؛ بلکه معترضان به عثمان را جویندگان حق خوانده بود. ولی چون عایشه خبر بیعت مردم با علی(ع) را شنید، بلافاصله از کشته شدن عثمان به ستم، سخن سرکرد و در پی دادخواهی خون وی برآمد.[۲۶۱] عایشه پیش‌تر از امام علی(ع) کینه یا کینه‌هایی به دل داشت و از این‌رو، با طلحه و زبیر همراهی کرد.[۲۶۲] بنابراین، اینان لشکری سه هزار نفره را تشکیل دادند و به طرف بصره حرکت کردند.[۲۶۳] در این جنگ عایشه بر شتر نری به نام عسکر سوار شده بود و از این‌رو، این جنگ، جمل نام گرفت.[۲۶۴]

امام علی(ع) با رسیدن به بصره، بیش از پیش به نصیحت پیمان‌شکنان پرداخت؛ بلکه از رخ دادن جنگ جلوگیری نماید. ولی نتیجه‌ای نگرفت و آنان جنگ را با کشتن یکی از یاران وی آغاز نمودند.[۲۶۵] البته زبیر قبل از شروع جنگ بخاطر حدیثی از پیامبر (ص) که امام علی (ع) بدو یادآور شد -که پیامبر (ص) روزی به زبیر گفته بود تو به جنگ علی برمی‌خیزی- از لشکر کناره گرفت و در بیرون بصره توسط عمرو بن جرموز کشته شد.[۲۶۶]

اصحاب جمل، پس از چند روز نبرد و دادن کشته بسیار، شکست خوردند. در این جنگ طلحه کشته شد[۲۶۷] و عایشه پس از جنگ، محترمانه به مدینه بازگردانده شد.[۲۶۸]

جنگ صفین (قاسطین)
نوشتار اصلی: جنگ صفین

جنگ صفین بین امام علی(ع) و قاسطین (معاویه و سپاهش.)[۲۶۹] در صفر سال ۳۷ه‍.ق. در شام و در نزدیکی فرات در محلی به نام صفین رخ داد و پایان آن حکمیتی بود که در رمضان سال ۳۸ه‍.ق. صورت گرفت.[۲۷۰]

معاویه هنگام محاصره عثمان با آنکه می‌توانست وی ر ا یاری کند، کاری انجام نداد و می‌خواست او را به دمشق ببرد، تا در آنجا خود کارها را به دست گیرد. وی پس از کشته شدن عثمان، کوشید تا در دیده شامیان، علی را کشنده عثمان بشناساند. امام علی(ع) در آغاز کار بدو نامه نوشت و از وی بیعت خواست. اما او بهانه آورد که نخست باید کشندگان عثمان را که نزد تو به سر می‌برند به من بسپاری تا آنان را قصاص کنم و اگر چنین کنی با تو بیعت خواهم کرد. امام پس از نامه‌نگاری و فرستادن نماینده‌ای نزد معاویه، چون دانست که معاویه سر جنگ دارد، لشکر خویش را به‌سوی شام به حرکت درآورد. از آن‌سو نیز معاویه با لشکر خویش حرکت کرد. هر دو لشکر در نزدیکی صفین جای گرفتند. امام علی(ع) می‌کوشید تا جایی که ممکن است کار به جنگ نکشد. لذا باز نامه‌نگاری‌هایی صورت گرفت؛ ولی نتیجه‌ای نداشت و سرانجام جنگ در سال ۳۶ه‍.ق. آغاز شد.[۲۷۱]

در آخرین حمله‌ای که اگر ادامه می‌یافت پیروزی سپاه علی مسلم می‌شد، معاویه با رایزنی عمرو بن عاص حیله‌ای بکار برد و دستور داد هرچه قرآن که در اردوگاه دارند بر سر نیزه کنند و پیشاپیش سپاه علی روند و آنان را به حکم قرآن بخوانند. این حیله کارگر شد و گروهی از سپاه علی که از قاریان قرآن بودند نزد او رفتند و گفتند: ما را نمی‌رسد با این مردم بجنگیم باید آنچه را می‌گویند بپذیریم. هر چقدر علی گفت این مکری است که می‌خواهند با بکار بردن آن از جنگ برهند سود نداد.[۲۷۲]

امام(ع) به ناچار ضمن نامه‌ای به معاویه با قید اینکه ما می‌دانیم تو اهل قرآن نیستی، پذیرفتن حکمیت قرآن را یادآور شد.[۲۷۳] قرار شد یک نفر از سپاه شام و یک نفر از سپاه عراق بنشینند و درباره حکم قرآن در این باره اظهار نظر کنند. اهل شام، عمرو بن عاص را برگزیدند. اشعث و شماری دیگر از کسانی که بعداً در گروه خوارج در آمدند، ابو موسی اشعری را پیشنهاد کردند. اما امام علی(ع) ابن عباس و یا مالک اشتر را پیشنهاد کرد؛ ولی مورد قبول اشعث و یارانش قرار نگرفت به این بهانه که اشتر عقیده به جنگ دارد و ابن عباس نیز نباید باشد، زیرا عمرو بن عاص از مضری‌هاست، طرف دیگر باید یمنی باشد.[۲۷۴] سرانجام عمرو بن عاص، ابوموسی اشعری را فریب داد و حکمیت را به نفع معاویه به پایان برد.[۲۷۵]

جنگ نهروان (مارقین)
نوشتار اصلی: جنگ نهروان

ماجرای حکمیت در جنگ صفین، به اعتراض و مخالفت عملی برخی از یاران امام علی (ع) منجر شد که بدو گفتند: چرا در کار خدا حکم قرار دادی. این در حالی بود که امام از ابتدا مخالف این امر بود و خود آنها او را به تحکیم وادار کرده بودند. در هر حال، آنها امام را تکفیر و لعن کردند.[۲۷۶]

این‌دسته که خوارج یا مارقین نامیده شدند سرانجام دست به کشتن مردم گشودند. عبدالله بن خباب را که پدرش صحابی رسول خدا بود کشتند و شکم زن حامله او را پاره کردند.[۲۷۷] بدین طریق، امام ناچار به جنگ با آنان شد. وی قبل از جنگ عبدالله بن عباس را به گفتگوی با آنان فرستاد ولی سودی نبخشید. سرانجام خودش به میانشان رفت و با آنان گفتگو کرد. بسیاری از آنها پشیمان شدند و بسیاری نیز بر عقیده خویش باقی ماندند. سرانجام جنگ درگرفت و از خوارج، نه تن باقی ماندند و از یاران علی هفت یا نه تن کشته شدند.[۲۷۸]

شهادت

امام علی(ع) در سحرگاه ۱۹ رمضان سال ۴۰ق در مسجد کوفه در حال سجده،[۲۷۹] به دست ابن ملجم مرادی ضربت شمشیر خورد و دو روز بعد در ۲۱ همان ماه به شهادت رسید و مخفیانه دفن شد.[۲۸۰][۲۸۱] ضربت خوردن علی بن ابیطالب، در شرایطی رخ داد که پس از جنگ نهروان، وی می‌کوشید مردم عراق را برای جنگ دوباره با معاویه بسیج کند، اما تنها تعداد اندکی حاضر به یاری او شدند. در این‌حال، معاویه با آگاهی از اوضاع عراق، به نواحی مختلف حکومت امام علی(ع) در جزیرة العرب و عراق حمله کرد.[۲۸۲] بنابر منابع تاریخی، سه تن از خوارج برای کشتن سه نفر یعنی امام علی(ع)، معاویه و عمرو بن عاص توافق کردند و زنی به نام قطام هم در این مسئله نقش داشته است.[۲۸۳]

امام اول شیعیان پس از شهادت، چنان‌که خود وصیت کرده بود،[۲۸۴] توسط امام حسن، امام حسین، محمد بن حنفیه و با همراهی عبدالله بن جعفر، شبانه و مخفیانه در نجف کنونی (غریین در آن زمان) به خاک سپرده و قبرش مخفی شد.[۲۸۵] مخفی کردن قبر امام علی(ع) به دلیل جلوگیری از نبش قبر و بی‌حرمتی توسط بنی امیه و خوارج دانسته شده است.[۲۸۶] امام صادق(ع) در سال ۱۳۵ق، و در زمان حکومت منصور عباسی، محل دفن امام علی(ع) را در نجف آشکار کرد.[۲۸۷]

بر اساس روایات، امام علی(ع) درباره چگونگی غسل، کفن، نماز و تدفین خود، سفارش‌هایی به فرزندانش کرد.[۲۸۸] او همچنین از امام حسن و امام حسین(ع) خواست تا اگر بر اثر ضربت ابن ملجم درگذشت، تنها یک ضربت به او بزنند. امام علی(ع) با استناد به سخنی از پیامبر، از آنها خواست تا دست و پای ابن ملجم را نبُرند.[۲۸۹] علی بن ابی‌طالب(ع) همچنین ضمن تأکید بر توجه به قرآن، نماز، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد در راه خدا و خالی نگذاشتن خانه خدا، فرزندان خود را به ترس از خدا، نظم در کارها و آشتی با یکدیگر توصیه کرد و از آنها خواست به حقوق یتیمان و همسایگان توجه کنند.[۲۹۰]

آرامگاه

نوشتار اصلی: حرم امام علی(ع)

امام علی(ع) در سال ۴۰ هجری به شهادت رسید و بنا به وصیتش، مخفیانه دفن شد.[۲۹۱] امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و محمد بن حنفیه فرزندان آن حضرت و عبدالله بن جعفر (همسر حضرت زینب(س)) او را در غریین (نجف کنونی) به‌صورت پنهانی دفن کردند.[۲۹۲] دلیل دفن مخفیانه امام علی(ع) جلوگیری از اهانت بنی‌امیه، خوارج و دشمنان آن حضرت به قبر و بدن وی گزارش شده است،[۲۹۳] چراکه ممکن بود باعث ایجاد درگیری میان آنان و بنی هاشم، کشتار و فتنه در میان مسلمانان شود.[۲۹۴]

مخفی بودن قبر امام علی(ع) تا حدود یک قرن(صد سال) ادامه داشت. در واقع بعد از افول قدرت امویان سبب اختفای قبر حضرت علی(ع) از بین رفت و زمینه برای آشکاری قبر او فراهم شد[۲۹۵] اما زمان دقیق آشکار شدن قبر او برای شیعیان مشخص نیست.[۲۹۶] برخی معتقدند بر اساس روایات متعدد و همچنین وقایع تاریخی به‌ویژه دیدار امام صادق(ع) با سفاح اولین خلیفه عباسی (خلافت از ۱۳۱ق تا ۱۳۶ق) در کوفه، امام صادق(ع) به احتمال قوی در همین دوران قبر حضرت علی(ع) را در نجف زیارت کرده است و در ضمن همین زیارت بوده که شیعیان نیز از محل قبر او اطلاع پیدا کرده‌اند.[۲۹۷] برخی معتقدند زمان آشکار شدن قبر امام علی(ع) در زمان منصور (خلافت از ۱۳۶-۱۵۸) دومین خلفه عباسی بوده است.[۲۹۸] اما همگان آشکار شدن قبر امام علی(ع) را به‌وسیله امام صادق(ع) می‌دانند.[۲۹۹]

همسران و فرزندان

ازدواج با فاطمه زهرا

نخستین همسر امام علی(ع)، فاطمه زهرا(س)، دختر پیامبر(ص) بود.[۳۰۰] پیش از علی(ع) افرادی مانند ابوبکر و عمر بن خطاب و عبدالرحمن بن عوف، ازدواج با فاطمه را از پیامبر درخواست کرده بودند، اما پیامبر(ص) خود را در این باره تابع دستور خداوند دانست و به آنان پاسخ منفی داد.[۳۰۱] برخی منابع، ازدواج علی(ع) و فاطمه(س) را اول ذی الحجه سال دوم هجری،[۳۰۲] برخی آن را در ماه شوال و گروهی ۲۱ محرم دانسته‌اند.[۳۰۳] امام علی و فاطمه، پنج فرزند داشته‌اند؛ حسن، حسین، زینب و ام کلثوم[۳۰۴] و محسن که پیش از تولد سقط شد.[۳۰۵][۳۰۶]

سایر همسران

همسران دیگر امام علی(ع) عبارتند از امامه دختر ابوالعاص بن ربیع که پس از شهادت فاطمه(س)، به همسری امام علی(ع) درآمد. مادر امامه، زینب، دختر پیامبر بوده است.[نیازمند منبع] ام البنین، دختر حزام بن دارم کلابیه، همسر دیگر امام علی(ع) بوده که فرزندان او عبارتند از: حضرت عباس، عثمان، جعفر و عبدالله. همه فرزندان ام البنین در کربلا به شهادت رسیدند. لیلی دختر مسعود بن خالد، اسماء بنت عمیس خثعمی مادر یحیی و عون، ام حبیب، دختر ربیعه تغلبیه موسوم به صهباء، خوله دختر جعفر بن قیس حنفیه، مادر محمد بن حنفیه، و همچنین ام سعید دختر عروة بن مسعود ثقفی و محیاة دختر امرئ القیس بن عدی کلبی، از دیگر زنان امام علی(ع) بوده‌اند.[۳۰۷]

فرزندان

شیخ مفید در کتاب «ارشاد» فرزندان امام علی(ع) را ۲۷ نفر دانسته است و با محسن که سقط شد ۲۸ فرزند می‌شوند.[۳۰۸] فرزندان امام علی(ع) با توجه به مادران‌شان، عبارتند از:

فاطمه(س) خوله ام‌حبیب ام‌البنین لیلا اسماء ام سعید
۱. حسن ۶. محمد (ابوالقاسم) ۷. عمر ۹. عباس ۱۳. محمد اصغر ۱۵. یحیی ۱۷. ام الحسن
۲. حسین ۸. رقیه[۳۰۹] ۱۰. جعفر ۱۴. عبیدالله ۱۶.عون ۱۸. رمله
۳. زینب کبری ۱۱. عثمان
۴. زینب صغری ۱۲. عبدالله
۵. محسن

شیخ مفید، علاوه بر موارد ذکر شده، فرزندان دیگری هم برای امام علی(ع) برشمرده و آنها را از همسران دیگر وی دانسته است.[۳۱۰]

کنیه‌ها و القاب

مردی ز کننده در خیبر پرس
اسرار کرم ز خواجه قنبر پرس
گر طالب فیض حق به صدقی حافظ
سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس

دیوان خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی، ص۷۴۳

کنیه‌های علی بن ابیطالب، عبارتند از ابوالحسن،[۳۱۱] ابوالحسین، ابوالسبطین، ابوالریحانتین، ابوتراب و ابوالائمه.[۳۱۲] همچنین امیرالمؤمنین، یعسوب الدین والمسلمین، مبیر الشرک والمشرکین، قاتل الناکثین والقاسطین والمارقین، مولی المؤمنین، شبیه هارون، حیدر، مرتضی، نفس الرسول، أخو الرسول، زوج البتول، سیف اللّه المسلول، امیر البررة، قاتل الفجرة، قسیم النار و الجنة، صاحب اللواء، سید العرب، کشّاف الکرب، الصدّیق الأکبر، ذوالقرنین، هادی، فاروق، داعی، شاهد، باب المدینة، والی، وصی، قاضی دین رسول اللّه، منجز وعده، النبأ العظیم، الصراط المستقیم والأنزع البطین،[۳۱۳] القابی است که در منابع مختلف برای وی ذکر شده است.

نوشتار اصلی: لقب امیرالمؤمنین

به باور شیعیان، لقب امیرالمؤمنین، به معنای امیر، فرمانده و رهبر مسلمانان، اختصاص به حضرت علی(ع) دارد. براساس روایات، شیعیان معتقدند این لقب در زمان پیامبر اسلام برای علی بن ابی‌طالب به کار می‌رفته و منحصر به اوست و نه تنها استعمال این لقب را برای خلفای راشدین و غیر راشدین جایز نمی‌دانند که حتی به کار بردن این لقب را برای سایر امامان خود هم صحیح نمی‌دانند.[۳۱۴]

ویژگی‌های ظاهری

امام علی(ع) در منابع مختلف، مردی بلندقد، با چشمانی سیاه و گشاده، ابروهایی کشیده و پیوسته و صورتی زیبا دانسته شده، چهره‌ای گندمگون و ریشی انبوه داشته و شانه‌هایش پهن بوده است.[۳۱۵] بنابر برخی منابع، پیامبر اکرم(ص) او را با لقب «بطین» خوانده و بر همین اساس، عده‌ای او را چاق دانسته‌اند. با این حال، برخی محققان بر این باورند که مقصود پیامبر از «بطین»، «البطین من العلم» (فربه از دانش) بوده است.[۳۱۶] ستوده‌شدن امام علی(ع) با صفت «بطین» در برخی زیارتنامه‌ها نیز دلیلی بر این دانسته شده که مقصود پیامبر، صفت چاق نبوده است.[۳۱۷] درباره قدرت بدنی علی بن ابیطالب، گفته شده که او با هیچ‌کسی مبارزه نکرد، مگر اینکه او را زمین زد.[۳۱۸]

چنان‌که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه تصریح کرده، توانایی جسمی علی بن ابیطالب، ضرب المثل بوده، او بود که درِ قلعه خیبر را کند، در حالی که جمعی تلاش کردند آن را برگردانند ولی نتوانستند، او بود که بت هبل را -که بت بزرگی بود- از بالای کعبه به زمین انداخت و او بود که سنگ بزرگی را در روزهای خلافتش با دست خویش از جا کند و از زیر آن آب جوشید، در حالی که لشکریان همگی از این کار ناتوان بودند.[۳۱۹]

سیره علوی

نوشتار اصلی: سیره علوی

سیره عبادی

تابلوی پناه (یتیم نوازی امام علی(ع) اثر استاد فرشچیان)
اخلاص

از دید امیرالمومنین(ع) گفتار و رفتار بی اخلاص، هیچ ارزش و اعتباری ندارد.[۳۲۰] برخورد حضرت علی با عمرو بن عبدود در جنگ احزاب یکی از نمونه‌های اخلاص ایشان است.[۳۲۱]

نماز

در سیره عبادی امیر المومنین(ع) نماز اهمیت ویژه ای دارد آنقدر که ایشان پیش تازی خود در اقامه نماز در کنار پیامبر خدا را از امتیازات خود می‌دانستند.[۳۲۲] نمازهای حضرت علی بسیار طولانی بود.[۳۲۳] وی به نماز شب اهتمام داشت.[۳۲۴]

سیره خانوادگی

شیوه همسرداری

امام علی در مورد رابطه خود با همسرش حضرت زهرا(س) می‌گوید: «به خدا سوگند! هیچ‌گاه فاطمه را به اکراه به کاری وانداشتم و او را ناراحت نکردم و خشمگین نساختم تا خداوند او را نزد خویش برد و او نیز هیچ زمان مرا ناراحت و خشمگین نکرد و از دستور من سرپیچی ننمود و هرگاه به او نگاه می‌کردم همه ناراحتی‌ها و اندوه‌ها و غم‌هایم را از یاد می‌بردم.»[۳۲۵] علی(ع) در کارهای خانه به فاطمه کمک می‌کرد.[۳۲۶]

رفتار حضرت علی با فرزندان خود

امام علی برای فرزند حقوقی قائل است. وی می‌فرماید: «حق فرزند بر پدر آن است که بر او نامی نیک بگذارد. ادب نیکو و پسندیده بیاموزد و قرآن را به او آموزش دهد...»[۳۲۷] وی در مورد چگونگی تربیت کودکان فرمود: هرکس کودکی دارد، کودکی کند.[۳۲۸] ایشان به والدین سفارش می کردند که در تربیت فرزندان، موقعیت زمانی کودکان و فاصله میان دو نسل را در نظر داشته باشند.[۳۲۹]

رفتار حضرت علی با خویشاوندان

از نظر امام علی(ع)، خویشاوندان جایگاه مهمی در زندگی افراد دارند. به نظر ایشان، هیچ‌کس از خویشان و بستگان خود بی‌نیاز نیست که از وی با زبان و دست دفاع کند. خویشاوندان بزرگ‌ترین گروه از مردم هستند که از انسان پشتیبانی می‌کنند و ناراحتی او را از بین می‌برند و هنگامی که حادثه‌ای برای شخص پیش آید، آنها پرعاطفه‌ترین مردم‌اند.[۳۳۰]

سیره فرهنگی

حضرت علی نسبت به توسعه آموزش و پرورش در میان مردم جامعه عنایت داشت. امام باقر(ع) نقل می‌کنند که هنگامی که حضرت علی(ع) نماز صبح را به جا می‌آورد، در حال تعقیب نماز بود تا خورشید طلوع می‌کرد. هنگام طلوع خورشید، تهی‌دستان و مستمندان و دیگر قشرهای مردم، نزد او جمع می‌شدند و او به آنان، فقه و قرآن می‌آموخت و در ساعتی خاص از این جلسه برمی‌خاست.[۳۳۱] وی به فرمانداران خودش نیز توصیه می‌کرد که به افراد بی‌سواد آموزش دهند و با دانشمندان هم‌نشین باشند.[۳۳۲] وی به فرمانداران خود دستور داده بود که از برهم زدن سنت‌های پسندیده دست بردارند[۳۳۳] و با سنت‌های ناپسند مقابله کنند[۳۳۴]

سیره اقتصادی

تشویق به کار

در شرح نهج البلاغه آمده است که امیر المومنین(ع) با دستانش کار می‌کرد، زمین را می‌کاشت، آبیاری می‌کرد، درخت خرما می‌کاشت و همه این‌ها را شخصاً خود انجام می‌داد.[۳۳۵] از حضرت علی(ع) نقل شده است که فرمود: «در سپیده‌دم روان شدن هیچ‌یک از شما در راه خدا، گران‌مایه‌تر نیست از سپیده دم روانه شدن کسی که برای فرزندان و خاندانش، آنچه را که آنها را سامان بخشد، می‌جوید.»[۳۳۶]

فضایل

علی‌ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
مگر‌ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو‌ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد زمیان پاکبازان
چو علی که می‌تواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله‌ای نسیم رحمت
که زکوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آنکه شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضایگرادن به دعای مستمندان
که زجان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»
زنوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

دیوان شهریار
تولد در کعبه
نوشتار اصلی: مولود کعبه

مشهور و معروف است که هنگام تولد امام علی(ع) مادرش، فاطمه بنت اسد در کنار کعبه از خدا خواست ولادت نوزادش بر او آسان گردد.[۳۳۷] سپس دیوار کعبه شکافته شد و او به درون کعبه رفت. پس از سه روز ماندن در کعبه، در روز چهارم یعنی سیزده رجب سی سال پس از عام الفیل، در حالی که فرزندش علی(ع) را در آغوش داشت، از کعبه بیرون آمد.[۳۳۸] علامه امینی این ماجرا را از ۱۶ منبع اهل سنت و ۵۰ منبع شیعه نقل نموده و از ۴۱ شاعر از قرن دوم قمری تا قرن حاضر نام می‌برد که این موضوع را به نظم آورده‌اند.[۳۳۹] علامه مجلسی از ۱۸ منبع عمدتاً شیعی ولادت آن حضرت را در کعبه ذکر کرده است که در برخی از منابع در دو یا سه جای آن‌ها به این مطلب تصریح شده است.[۳۴۰] مرعشی نجفی ولادت امام علی را در کعبه از ۱۷ کتاب اهل سنت نقل کرده است.[۳۴۱]

اولین مسلمان
نوشتار اصلی: اولین مسلمان

بر اساس اعتقاد شیعه و برخی از دانشمندان اهل سنت، امام علی(ع)، اولین مردی است که به پیامبر ایمان آورد.[۳۴۲] حتی طبق برخی از روایات شیعه، پیامبر اسلام، امام علی(ع) را اولین فرد مسلمان، اولین مؤمن[۳۴۳] و اولین شخصی که او را تصدیق نمود، توصیف کرده است.[۳۴۴] شیخ طوسی روایتی از امام رضا(ع) نقل کرده که امام علی(ع)‌ را اولین ایمان‌آورنده به پیامبر اسلام معرفی می‌کند.[۳۴۵] علامه مجلسی ترتیب ایمان‌آورندگان را چنین می‌آورد: در ابتدا علی(ع)‌ سپس خدیجه و بعد جعفر بن ابی‌طالب ایمان آوردند.[۳۴۶] برخی محققان، اجماع شیعه را بر این دانسته‌اند که امام علی(ع) اولین مرد مسلمان بوده است.[۳۴۷] برخی مورخان اهل سنت همچون طبری،[۳۴۸] ذهبی[۳۴۹] و دیگران[۳۵۰] نقل‌هایی بر اولین مسلمان بودن امام علی(ع)‌ آورده‌اند.

سن حضرت علی(ع) در این زمان بنابر قول مشهور ده سال بوده است. عده‌ای هم سن حضرت را دوازده سال ذکر کرده‌اند و این با توجه به روایاتی است که سن او را در هنگام شهادت ۶۵ سال ذکر کرده‌اند.[۳۵۱]

حدیث یوم الدار

پیامبر اسلام(ص) سه سال به‌صورت مخفیانه در مکه به دعوت پرداخت و پس از این سه سال از طرف خداوند مأمور شد تا دعوت خویش را علنی سازد. به نقل منابع تاریخ اسلام و تفاسیر قرآن، با نزول آیه انذار در سال سوم بعثت، پیامبر(ص) به علی(ع) دستور داد غذایی فراهم کند و فرزندان عبدالمطلب را به میهمانی فرابخواند تا در این جلسه آنان را به اسلام دعوت کند. حدود ۴۰ نفر از جمله ابوطالب، حمزه و ابولهب به میهمانی آمدند. پیامبر(ص) پس از صرف غذا فرمود: «ای فرزندان عبدالمطلب! به خدا قسم در میان عرب، جوانی را سراغ ندارم که چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده‌ام، برای قومش آورده باشد. من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده‌ام. خدا به من فرمان داده است تا شما را به سوی او فراخوانم، اکنون کدامیک از شما مرا یاری می‌کند تا برادر من و (وصی و) جانشین من در میان شما باشد؟» کسی پاسخ نداد. امام علی(ع) که از همه کوچک‌تر بود و سیزده یا چهارده سال داشت، گفت: «ای پیامبر خدا! من تو را یاری می‌کنم». پیامبر(ص) فرمود: «این برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید».[۳۵۲]

لیلة المبیت
نوشتار اصلی: لیلة المبیت
پس از اینکه قریش مسلمانان را آزار و اذیت کردند، پیامبر(ص) به یاران خود فرمان هجرت به مدینه داد، یاران حضرت(ص) نیز در چند مرحله رهسپار مدینه شدند.[۳۵۳] مشرکان مکه، پس از گردهمایی دارالندوه تصمیم گرفتند از هر قبیله جوانی شجاع مأمور شود تا رسول خدا(ص) را در خانه‌اش به قتل برسانند. جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل و ماجرا را بیان کرد و به او دستور داد آن شب را در بستر خویش نخوابد و هجرت کند. پیامبر(ص) علی(ع) را در جریان توطئه دشمن قرار داد و به او فرمان داد تا در استراحتگاه وی بخوابد.[۳۵۴] مفسران‌، شأن نزول آیه
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ (ترجمه: برخی از مردم برای کسب رضایت الهی، جان خویش را می‌دهند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.)[ بقره–۲۰۷]
را همین ماجرای لیلة المبیت و در‌ شأن امام علی(ع) می‌دانند.[۳۵۵]
برادری با رسول خدا(ص)

پیامبر(ص) پیش از هجرت به مدینه، میان مهاجران، عقد اخوت برقرار کرد. سپس در مدینه میان مهاجران و انصار عقد اخوت بست و هر دوبار به علی(ع) فرمود: تو برادر منی در دنیا و آخرت؛ و میان او و خودش عقد اخوت بست.[۳۵۶]

رد الشمس

در یکی از روزهای سال ۷ق. پیامبر(ص) و علی(ع) نماز ظهر را خواندند، و رسول خدا(ص)، علی(ع) را برای کاری فرستاد در حالی که علی(ع) نماز عصر را نخوانده بود. وقتی علی(ع) برگشت، پیامبر(ص) سرش را در دامان او گذارد و خوابید تا اینکه خورشید غروب کرد. وقتی پیامبر(ص) از خواب بیدار شد دعا کرد: "خدایا بنده تو علی، خود را برای پیامبرش نگه داشت، تابش خورشید را بر او بازگردان." در این هنگام خورشید بازگشت، پس علی(ع) برخاست و وضو گرفت و نماز عصر را خواند و خورشید دوباره غروب کرد. این واقعه به رد الشمس مشهور است.[۳۵۷]

ابلاغ سوره برائت

آیات ابتدایی سوره توبه که بیانگر این بود که مشرکین چهار ماه فرصت دارند که به آیین توحید بگروند و در زمره مسلمانان قرار خواهند گرفت ولی اگر بر لجاجت و عناد خود باقی بمانند، باید آماده نبرد شوند و بدانند که در هرجا دستگیر شوند کشته خواهند شد، هنگامی نازل شد که پیامبر(ص) تصمیم به شرکت در مراسم حج نداشت. از این‌رو طبق فرمان الهی که: "این پیام‌ها را باید خود پیامبر و یا کسی که از اوست به مردم برساند و غیر از این دو نفر، کسی برای این کار صلاحیت ندارد."[۳۵۸]، حضرت محمد(ص)، علی(ع) را خواست و به او فرمان داد که به مکه رفته و در محل منا در روز عید قربان، آیات سوره برائت را به مشرکان ابلاغ نماید.[۳۵۹]

حدیث حق

پیامبر(ص) فرمود: عَلیّ مَعَ الحقِّ و الحقُّ مَعَ عَلیّ (ترجمه: علی همیشه با حق و حق هم با علی است.) [۳۶۰]

بستن درها

پیامبر(ص) دستور داد همه درهای خانه‌ها را به طرف مسجد النبی بستند جز در خانه علی(ع). وقتی از حضرت(ص) علت را سؤال کردند، فرمود: "من مأمور به بستن این درها، جز در خانه علی بودم، اما در این باره سخن‌ها گفته شده است. به خدا سوگند! دری را نبستم و نگشودم مگر آنکه مأمور به آن شدم و از آن اطاعت کردم." به این واقعه سد الابواب می‌گویند.[۳۶۱]

جمع‌آوری قرآن
نوشتار‌های اصلی: قرآن و مصحف امام علی

علمای شیعه و سنی اذعان دارند که امام علی(ع) آغازگر تدوین قرآن بر حسب سفارش پیامبر(ص) پس از رحلت آن‌حضرت بوده است.[۳۶۲] چنانچه در روایتی آمده است که علی(ع) سوگند خورد که ردا بر دوش نگیرد مگر آنگاه که قرآن را فراهم آورد.[۳۶۳] و نیز آمده است: علی(ع) بعد از رحلت رسول خدا(ص) قرآن را در مدت ۶ ماه جمع‌آوری کرد.[۳۶۴] نخستین کسی که قرآن را تدوین کرد، علی(ع) بود.[۳۶۵]

مبدأ تاریخ اسلامی

به پیشنهاد امام علی(ع) بود که عمر تاریخ هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه را مبدأ تاریخ مسلمانان قرار داد.[۳۶۶]

فضایل امام علی در قرآن

آیاتی که درباره فضائل و مناقب امام علی(ع) نازل شده بسیار است تا جایی که از ابن عباس نقل شده که بیش از ۳۰۰ آیه درباره وی است.[۳۶۷] در اینجا برخی از این آیات یاد می‌شود:

آیه مباهله

در سال ۱۰ در روز مباهله بنا بر این بود که مسلمانان و مسیحیان نجران یکدیگر را نفرین کنند، تا خدا دسته دروغگو را عذاب کند. با نزول آیه مباهله، رسول خدا(ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین را با خود به صحرا برد. مسیحیان وقتی دیدند وی به قدری مطمئن است که تنها نزدیکترین خویشانش را با خود آورده، بیمناک شدند و پذیرفتند که جزیه بپردازند. در آیه مباهله، علی (ع) جان پیامبر خوانده شده است.[۳۶۸]

آیه تطهیر

بنا بر نظر علمای شیعی، این آیه در خانه امّ سَلَمه همسر پیامبر(ص) نازل شد و هنگام نزول آن علی(ع)، فاطمه(س) و حسنین(ع) هم حاضر بوده‌اند. هنگام نزول آیه تطهیر حضرت محمد(ص)، پارچه‌ای (کساء) را که بر آن نشسته بود، بر روی اصحاب کساء یعنی خودش و علی و فاطمه و حسنین کشید و دست‌ها را به سوی آسمان بالا برد وعرض کرد: "خدایا! اهل بیت من این چهار نفرند، اینان را از هر پلیدی پاک گردان."[۳۶۹]

آیه مودت

در این آیه، مودت و محبتِ «القربی» به عنوان مزد رسالت پیامبر بر مسلمانان واجب شده است. ابن عباس می‌گوید: وقتی این آیه نازل شد، به رسول خدا(ص) عرض شد این کسانی که مودت و محبت آنها واجب شده کیستند؟ حضرت فرمود: علی و فاطمه و حسن و حسین. و این جمله را سه بار تکرار فرمود.[۳۷۰]

فضایل دیگر

سرچشمه علوم

اندیشمندان مسلمان بر این باورند که امام علی (ع) آغازگر بسیاری از علوم اسلامی است. ابن ابی‌الحدید از علمای قرن ۷ق. اهل سنت، معتقد است امام علی(ع) سررشته تمام فضیلت‌هاست و به همین خاطر هر فرقه و گروهی خود را به او منتسب می‌کند[۳۷۱] و با وجود بدگویی‌ها و دشمنی‌های فراوان نسبت به او و دوستانش، نام او کم‌فروغ نشده است.[۳۷۲] ابن ابی‌الحدید همین‌طور معتقد است منشأ علومی چون علم کلام، فقه، تفسیر[۳۷۳] و قرائت، ادبیات عرب و فصاحت و بلاغت،[۳۷۴] ایشان است.[۳۷۵] به گفته او، بیان تفصیلی الهیات از ایشان است و به واسطه محمد بن حنفیه، معتزلیان از شاگردان او هستند. اشاعره، امامیه و زیدیه نیز چنین‌اند.[۳۷۶] در فقه نیز احمد بن حنبل، مالک بن انس، شافعی و ابوحنیفه نیز با واسطه شاگرد او هستند.[۳۷۷] در قرائت نیز به واسطه شاگردی ابوعبدالرحمان سلمی نزد ایشان، سند قرائت قاریان به علی(ع) منتهی می‌شود.[۳۷۸] در نهایت ایشان را واضع علم نحو می‌دانند و قواعد این دانش را شاگرد او ابوالاسود دوئلی به دیگران منتقل کرده است.[۳۷۹]

سلسه صوفیان

تقریباً اغلب سلسله‌های تصوف اسلامی، سلسله خود را به امام علی (ع) منسوب می‌کنند. نصرالله پورجوادی در دانشنامه جهان اسلام معتقد است شیخ احمد غزالی (درگذشته ۵۲۰ هجری) در پدید آمدن سلسله‌های تصوف مؤثر بود و بسیاری از سلسله‌ها اِسنادشان را به او می‌رسانند. این سلسله‌سازی‌ها (چون اساس محکمی ندارند) می‌کوشند شجره‌ای نَسبی بسازند و سلسله‌شان را به واسطه صوفیان گذشته، به صحابه و پیامبر(ص) برسانند.[۳۸۰] به گفته شهرام پازوکی در دانشنامه جهان اسلام همه سلسله‌های صوفیه اجازه‌نامه مشایخ خود را (شامل اجازه ارشاد و تربیت) به پیامبر اکرم(ص) متصل می‌کنند و این سلسله را بیشتر از طریق علی(ع) به پیامبر می‌رسانند.[۳۸۱] به گفته ابن ابی‌الحدید، خرقه که شعار صوفیه است بر این امر دلالت می‌کند.[۳۸۲]

امامت و ولایت

پیامبر(ص):
«همانا جانشینم و وارثم، که قرضم را ادا می‌کند و وعده‌هایم را به انجام می‌رساند، علی بن ابی طالب است.»
ابن حنبل، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)، ص۲۲۵.

آیات و روایات زیادی مبنی بر امامت و جانشینی امام علی بن ابی طالب(ع) بعد از رسول خدا(ص) است که برخی از آنها عبارتند از:

آیه اطاعت

در آیه اطاعت، اطاعت از خدا، رسول خدا و اولی‌الامر بر مؤمنان واجب شده است. این آیه به اتفاق علمای شیعه در‌ شأن امام علی(ع) و ائمه(ع) نازل شده و دلیل بر وجوب اطاعت از آنهاست.[۳۸۳] فخر رازی در میان اهل سنت، دلالت این آیه را بر عصمت اولی‌الامر می‌پذیرد؛ ولی مصداق آن را همه امت می‌داند و معتقد است ما نمی‌توانیم معصوم را تشخیص دهیم.[۳۸۴]

آیه ولایت

این آیه، ولایت امام علی(ع) و سایر ائمه(ع) را اثبات می‌کند. مفسران‌ شأن نزول این آیه را ماجرای خاتم‌بخشی حضرت علی دانسته‌اند که در آن، او در حال رکوع، انگشتر خود را به شخص فقیری بخشید.[۳۸۵]

حدیث منزلت

رسول خدا(ص) خطاب به علی(ع) می‌فرماید:
أنت مِنّی بمنزلة هارون مِن موسی إلا أنّه لا نبیَّ بعدی (ترجمه: تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی جز اینکه پس از من پیغمبری نخواهد بود.) [۳۸۶]

حدیث یوم الانذار

رسول خدا(ص) وقتی رسالتش را به اقوام خود ابلاغ کرد فقط علی(ع) دعوت حضرت(ص) را پذیرفت. پیامبر(ص) نیز فرمود:
انت اخی و وزیری و وارثی و خلیفتی من بعدی (ترجمه: تو برادر و وزیر و وارث من و جانشین من پس از من هستی.) [۳۸۷]

گفته‌ها و نوشته‌ها

پیامبر(ص):
إنّ السعیدَ کُلَّ السعیدِ حقَّ السعیدِ مَن أحَبَّ عَلیّاً فی حَیاتِه وبعدَ مَماتِه (ترجمه: همانا خوشبخت، خوشبخت کامل، خوشبخت حقیقی، کسی است که علی را هنگام زنده‌بودنش و پس از مرگش دوست بدارد.)
ابن حنبل، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب(ع)، ص۲۸۰.

امام علی(ع):
بر کسانی که گناه ندارند، و از سلامت دین برخوردارند، سزا است که بر گناهکاران و نافرمانان رحمت آرند، و شکر این نعمت بگزارند، چندان که این شکرگزاری آنان را مشغول دارد، و به گفتن عیب مردمان وانگذارد.

نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خ۱۴۰، صص۱۳۶-۱۳۷.

سخنان امام علی

در زمان حیات امام علی (ع)، مردم سخنان، خطبه‌ها و برخی از اشعار ایشان را به خاطر سپردند و سینه به سینه نقل کردند که بعدها برخی از دانشمندان اسلامی (شیعه و سنی) به گردآوری آنها اقدام نموده و مجموعه‌هایی از گفتارهای امام را به صورت کتاب درآوردند.

نهج البلاغه

مشهورترین اثر گردآوری شده از سخنان و نوشته‌های امام علی(ع) کتاب نهج البلاغه است که سید رضی از علمای قرن چهارم هجری آنها را جمع‌آوری کرده است. نهج البلاغه، پس از قرآن، مقدس‌ترین متن دینی شیعه و برجسته‌ترین متن ادبی عرب است. این کتاب در سه بخش خطبه‌ها و نامه‌ها و برخی از سخنان کوتاه امام علی(ع) است که در موقعیت‌های گوناگون بیان فرموده یا برای افراد مختلف نوشته است:

  1. خطبه‌ها شامل ۲۳۹ خطبه است و از نظر زمانی به سه بخش تقسیم می‌شود؛ الف: قبل از حکومت. ب: در هنگام خلافت. ج: بعد از خلافت.
  2. نامه‌ها شامل ۷۹ نامه است و تقریباً تمام آنها در زمان خلافت آن حضرت نوشته شده‌اند.
  3. کلمات قصار یا قصار الحکم شامل ۴۸۰ کلام است.

برخی از شرح‌های نهج البلاغه، عبارتند از: شرح ابن میثم بحرانی، شرح ابن ابی الحدید معتزلی، شرح محمد عبده، شرح محمدتقی جعفری، شرح فخر رازی، منهاج البراعه خویی و شرح نهج البلاغه از محمدباقر نواب لاهیجانی.[۳۸۸] با توجه به اینکه «نهج البلاغه»، برگزیده سخنان امام(ع) است و نه همه آنها، از‌این‌رو، برخی از محققان در پی گردآوری همه سخنان وی برآمده‌اند که این کتاب‌ها اصطلاحاً مستدرکات نهج البلاغه نامیده می‌شوند.

غرر الحکم و درر الکلم

غرر الحکم و درر الکلم به همت عبدالواحد بن محمد تمیمی آمُدی از علمای قرن پنجم هجری جمع‌آوری شده است. در غرر الحکم حدود ۱۰۷۶۰ سخن از امام(ع) به صورت الفبایی در موضوعات: روایات اعتقادی، روایات عبادی، روایات اخلاقی، روایات سیاسی، روایات اقتصادی و روایات اجتماعی، گرد آمده است.[۳۸۹]

دستور معالم الحکم و ماثور مکارم الشیم

دستور معالم الحکم و ماثور مکارم الشیم، توسط قاضی قضاعی جمع‌آوری شده است. او از علمای شافعی مذهب قرن ۵ قمری است و در میان اهل حدیث دارای اعتبار است، البته برخی قاضی را شیعه قلمداد کرده‌اند.[۳۹۰] کتاب دستور معالم الحکم در ۹ باب نوشته شده است: در حکمت‌های سودمند آن‌حضرت، در سرزنش دنیا و بی‌میلی آن‌حضرت به آن، در موعظه‌ها، در وصیت‌ها و نواهی، در پاسخ‌های آن حضرت به پرسش‌ها، در کلام غریب آن‌حضرت، در سخنان نادر آن‌حضرت، در دعاها و مناجات آن‌حضرت و در شعری که از آن حضرت به دست ما رسیده است.[۳۹۱]

برخی دیگر از تالیفاتی که کلام امام علی(ع) را گرد آورده است، عبارتند از:

  • نثر اللآلی نوشته ابو علی فضل بن حسن طبرسی
  • مطلوب کل طالب من کلام امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام، انتخاب جاحظ، شرح رشید وطواط
  • قلائد الحکم و فرائد الکلم گردآوری شده توسط قاضی ابو یوسف یعقوب بن سلیمان اسفراینی
  • امثال الامام علی بن ابیطالب، سخنان و نامه‌های امام علی(ع) در کتاب صفین نصر بن مزاحم.
دیوان اشعار
نوشتار اصلی: دیوان امام علی(ع)

اشعار منسوب به امام علی(ع) در یک دیوان گردآوری شده است که بارها توسط ناشران مختلف منتشر شده است.[۳۹۲]

مکتوبات

در منابع شیعه و برخی از منابع اهل سنت، به نوشته‌هایی از امام علی (ع) اشاره شده است:

جَفْر و جامعه

جَفْر و جامعه عنوان دو کتاب حدیثی به املای پیامبر اکرم(ص) و نگارش حضرت علی(ع) است.[۳۹۳] این دو کتاب از ودایع امامت و از منابع علم امام به شمار می‌آید.[۳۹۴] محتوای کتاب جفر، ذکر حوادث آینده تا روز قیامت است‌[۳۹۵] بنا بر روایتی از امام کاظم(ع)، جز نبی و وصی نبی‌، کسی نمی‌تواند در آن بنگرد و نگریستن در آن از امتیازات اوصیای پیامبر(ص) است‌.[۳۹۶] کتاب جامعه نیز در بردارنده اخبار گذشته و آینده تا روز قیامت و تأویل همه آیات و نام اوصیا از خاندان پیامبر(ص) و آنچه بر ایشان می‌گذرد است. کتاب جامعه را افراد مورد اعتمادِ زیادی دیده‌اند.[۳۹۷]

مصحف امام علی (ع)

مصحف علی یا مصحف امام علی(ع)، نخستین نسخه جمع‌آوری‌شده قرآن که پس از درگذشت پیامبر (ص)، توسط امام علی(ع) آماده شد.[۳۹۸] این مصحف امروزه در دسترس نیست و بنابر روایات، به دستخط امام علی(ع)‌ و بر اساس ترتیب نزول سوره‌ها گردآوری شده بود. بر اساس برخی روایات، شأن نزول آیات و همچنین آیات ناسخ و منسوخ، در حاشیه این مصحف آمده بود.[۳۹۹] به باور شیعیان، مصحف امام علی(ع) در دست ائمه معصوم بوده و هم‌اکنون نزد امام دوازدهم است.[۴۰۰]

مصحف فاطمه (س)

مُصْحَف فاطمه(س) نام کتابی که فرشته الهی مطالب آن را برای حضرت فاطمه(س) بیان کرده و امام علی(ع) آنها را نوشته است.[۴۰۱] مطالب این کتاب، شامل جایگاه پیامبر(ص) در بهشت و اخبار و رویدادهای آینده است.[۴۰۲] این کتاب نزد امامان شیعه بوده و بین آنان دست به دست می‌شده است و دیگران بدین کتاب دسترسی نداشته‌ و ندارند. این کتاب اکنون در دست امام زمان(عج) است.[۴۰۳]

اصحاب

  • ابوذر غفاری، (جندب بن جناده) معروف به ابوذر غفاری چهارمین شخصی است که به پیامبر(ص) ایمان آورد.[۴۰۶] وی در دفاع از حق امام علی(ع)، در آغاز از بیعت با ابوبکر سر باز زد.[۴۰۷]
  • مقداد بن عمرو، از جمله هفت نفری است که در ابتدای بعثت رسول خدا(ص) به او ایمان آورد و مسلمان شد. پس از رحلت رسول خدا(ص) مقداد از جمله کسانی بود که با ابوبکر بیعت نکرد و در طول ۲۵ سال سکوت امام علی(ع)، همواره همراه ایشان بود.[۴۰۸]
  • عمار یاسر از اولین کسانی است که به پیامبر(ص) ایمان آورد و همراه اولین گروه از مسلمانان که به حبشه هجرت کردند، به آن دیار رفت و پس از هجرت رسول خدا(ص) به مدینه، به آن حضرت پیوست. وی پس از رحلت پیامبر(ص) همچنان در راه دفاع از اهل بیت(ع) و امام علی(ع) استوار ماند و در دوران حکومت عمر بن خطاب، مدتی امارت کوفه را عهده‌دار بود؛ ولی چون فرد عادل و ساده‌زیستی بود، عده‌ای زمینه برکناری او را فراهم آوردند که سپس به مدینه برگشت و در کنار علی(ع) ماند و از او بهره برد.[۴۰۹]
  • عبدالله بن عباس، معروف به ابن عباس، پسر عموی پیامبر(ص) و امام علی(ع) است. او احادیث بسیاری از پیامبر(ص) نقل کرده است.[۴۱۱] ابن عباس در دوران خلفا، همواره علی(ع) را شایسته مقام خلافت می‌دانست و در دوران حکومت امام علی(ع) در جنگ‌های جمل، صفین و نهروان به کمک امام(ع) شتافت و از طرف امام استاندار بصره بود.[۴۱۲]
  • کمیل بن زیاد، از تابعین اصحاب رسول خدا(ص) و از یاران خاص امام علی(ع) و امام حسن(ع) بود.[۴۱۳] او از جمله شیعیانی است که در روزهای اول خلافت حضرت علی(ع) با او بیعت کرد و در جنگ‌های امام علی(ع) علیه دشمنان جنگید.[۴۱۴]
  • اویس قرنی، اویس بن عامر مرادی قرنی، از زهّاد مشهور بود، او در زمان پیامبر(ص) ایمان آورد.[۴۱۸] اویس از یاران خاص امام علی(ع) بود و با حضرت بیعت کرد که تا پای جان از او دفاع کند و در یاری دادن او هرگز پشت به جنگ نکند.[۴۱۹]
  • صعصعة بن صوحان، صعصعه بن صوحان عبدی از اصحاب امام علی(ع) بود که در جنگهای امام(ع) شرکت کرد.[۴۲۱] او از اولین کسانی بود که بعد از مرگ عثمان، با امام علی(ع) بیعت کرد.[۴۲۲]

مطالعه بیشتر

  • نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸.
  • علی از زبان علی یا زندگانی امیر مؤمنان علی علیه‌السلام، نوشته سید جعفر شهیدی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۹.

جستارهای وابسته

پانویس

  1. اربلی، کشف‌الغمة، ۹۳؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ۱۸۹.
  2. مجلسی، بحارالانوار، ۱۹:‎ ۵۹.
  3. حاکم نیشابوری، کتاب، ۳:‎ ۱۴.
  4. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ۶:‎ ۸.
  5. مجلسی، بحارالانوار، ۴۲:‎ ۲۹۰.
  6. قنوات، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۱۳۴.
  7. بلاذری، انساب‌الاشراف، ۱:‎ ۶۵-۶۸.
  8. قنوات، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۱۳۴.
  9. قنوات، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۱۳۵-۱۳۴.
  10. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر بعثت)، ۲۵.
  11. قنوات، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۷۳.
  12. قنوات، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۱۳۴.
  13. قنوات، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۷۳.
  14. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر بعثت)، ۲۸-۳۰.
  15. قنوات، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۷۵.
  16. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر بعثت)، ۲۸۴-۲۸۳.
  17. قنوات، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۱۶۶.
  18. طارمی، دانشنامه جهان اسلام، ۲:‎ ۴۷۸-۴۸۳.
  19. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر بعثت)، ۲۸۴-۲۸۳.
  20. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر بعثت)، ۲۸۶.
  21. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر بعثت)، ۲۸۴-۲۸۳.
  22. فاطمی، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۴۶۳-۴۶۶.
  23. بنابر روایتی که سیوطی در الدر المنثور نقل کرده، واژه شیعه را نخستین بار پیامبر(ص) درباره برخی از اصحاب خاص امام علی(ع) به کار برده است. (سیوطی، الدرالمنثور، ۱۴۰۴ق، ج۶، ص۳۷۹.) برخی از این روایت و روایاتی شبیه آن استفاده کرده‌اند که شیعه از زمان رسول خدا ظهور داشته است. (هالم، تشیع، ۱۳۸۹ش، ص۷۳-۷۶.)
  24. مفید، اوائل المقالات، ۳۵.
  25. ایجی، شرح المواقف، ۸:‎ ۳۵۴.
  26. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ۱۹ و ۳۰.
  27. شهرستانی، الملل والنحل، ۱:‎ ۱۶۹.
  28. هالم، تشیع، ۲۷-۲۸.
  29. هالم، تشیع، ۳۱.
  30. فاطمی، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۴۰۷.
  31. فاطمی، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۴۱۷.
  32. معادیخواه، تاریخ اسلام (گسترش قلمرو خلافت اسلامی)، ۱۱۸.
  33. معادیخواه، تاریخ اسلام (گسترش قلمرو خلافت اسلامی)، ۱۱۷.
  34. مفید، الارشاد، ۱:‎ ۱۵.
  35. ابن اثیر، اسدالغابة، ۱:‎ ص۱۵.
  36. مفید، الارشاد، ۱:‎ ۲.
  37. مجلسی، بحارالانوار، ۱۹:‎ ۵۷.
  38. قنوات، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۶۸.
  39. مصاحب، دایرةالمعارف فارسی، ۲:‎ ۱۷۶۰.
  40. نسائی، السنن الکبری، ۵:‎ ۱۰۷؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ۱:‎ ۱۵؛ آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ۶۵؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ۱:‎ ۳۰.
  41. مفید، الارشاد، ۱:‎ ۲.
  42. مفید، الارشاد، ۱:‎ ۵.
  43. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ۲:‎ ۳۴۹.
  44. امینی، کتاب، ۶:‎ ۲۳-۲۱.
  45. ابن هشام، السیرة النبویة، ۱:‎ ۱۶۲.
  46. شهیدی، ترجمه نهج‌البلاغه، ۲۲۲.
  47. مصاحب، دایرةالمعارف فارسی، ۲:‎ ۱۷۶۰.
  48. شهیدی، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۱۳.
  49. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر بعثت)، ۶۴.
  50. مصاحب، دایرةالمعارف فارسی، ۲:‎ ۱۷۶۰.
  51. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر بعثت)، ۸۰.
  52. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر بعثت)، ۱۰۷؛ شهیدی، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۱۴.
  53. قنوات، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۹۹.
  54. شهیدی، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۱۴؛ معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر بعثت)، ۱۴۷.
  55. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر بعثت)، ۱۵۵-۱۵۸؛ مصاحب، دایرةالمعارف فارسی، ۲:‎ ۱۷۶۰.
  56. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر بعثت)، ۱۸۸.
  57. عاملی، الصحیح، ۵:‎ ۶۰؛ قنوات، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۱۶۶؛ شهیدی، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۱۶.
  58. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ۵۹.
  59. ابن سعد، طبقات الکبری، ۸:‎ ۱۶؛ قزوینی، فاطمة الزهراء، ۱۹۲.
  60. طبری، تاریخ طبری، ۲:‎ ۴۱۰.
  61. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ۳:‎ ۳۵۰.
  62. شهیدی، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۱۶.
  63. شهیدی، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۱۴.
  64. مصاحب، دایرةالمعارف فارسی، ۲:‎ ۱۷۶۰.
  65. طبری، تاریخ طبری، ۳:‎ ۱۰۲۷؛ کلینی، کافی، ۱۱۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ۲:‎ ۱۰۷.
  66. کلینی، کافی، ۱:‎ ۴۶۱؛ طبری، تاریخ طبری، ۲:‎ ۵۳۷؛ مفید، الارشاد، ۲:‎ ۵.
  67. این جوزی، تذکرة الخواص، ۶.
  68. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ۲:‎ ۲۴۶؛ دولابی، الذریة الطاهرة، ۱۰۲؛ طبری، تاریخ طبری، ۲:‎ ۵۵۵؛ مفید، الارشاد، ۲:‎ ۲۷.
  69. واقدی، مغازی، ۶۵۳.
  70. ابن هشام، السیرة النبویة، ۳:‎ ۲۲۴؛ طبری، تاریخ طبری، ۲:‎ ۵۶۴.
  71. واقدی، المغازی، ۲:‎ ۴۷۱-۷۷۰؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ۳:‎ ۲۳۷-۲۳۴؛ طبری، تاریخ طبری، ۲:‎ ۵۷۴-۶۷۳؛ مفید، الارشاد، ۱۰۹-۹۸؛ طبرسی، اعلام الوری، ۱:‎ ۳۸۲-۳۷۹.
  72. ابن اثیر، اسدالغابة، ۶:‎ ۱۳۲؛ کحاله، اعلام النساء، ۲:‎ ۹۱.
  73. ابن هشام، السیرة النبویة، ۲:‎ ۷۷۶.
  74. ذهبی، اعلام النبلاء، ۳:‎ ۵۰۰؛ دخیل، اعلام النساء، ۲۳۸.
  75. طبری، تاریخ طبری، ۲:‎ ۶۴۲.
  76. ابن هشام، السیرة النبویة، ۳:‎ ۳۵۵-۳۴۲؛ ابن حبیب، کتاب المحبر، ۱۱۵.
  77. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر بعثت)، ۶۷۴.
  78. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر بعثت)، ۶۷۸.
  79. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر بعثت)، ۷۸۹.
  80. ابن طاووس، الطرائف، ۱:‎ ۸۰.
  81. مفید، الارشاد، ۱:‎ ۱۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ۴:‎ ۱۶۳.
  82. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر بعثت)، ۹۲۶.
  83. ابن حنبل، مسند، ۱:‎ ۲۷۷؛ ابن حنبل، مسند، ۳:‎ ۴۱۷؛ ابن حنبل، مسند، ۷:‎ ۵۱۳؛ بخاری، صحیح بخاری، ۵:‎ ۱۲۹؛ مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ۲:‎ ۱۸۷۰-۱۸۷۱؛ تزمذی، سنن ترمذی، ۵:‎ ۶۳۸، ۶۴۰-۶۴۱؛ نسائی، سنن نسائی، ۶۱-۵۰؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ۳:‎ ۱۳۴-۱۳۳؛ طبری، الریاض النضرة، ۳:‎ ۱۱۹-۱۱۷؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ۵:‎ ۸-۷؛ هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ۹:‎ ۱۱۰؛ عینی، عمدةالقاری، ۱۶:‎ ۳۰۱؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ۱۶۸؛ سیوطی، الدر المنثور، ۳:‎ ۲۳۶، ۲۹۱؛ متقی، کنزالعمال، ۱۳:‎ ۱۶۳، ۱۷۲-۱۷۱؛ میرحامد حسین، عبقات الانوار، ۲:‎ ۵۹-۲۹؛ شرف‌الدین، المراجعات، ۱۳۰؛ حسینی میلانی، نفحات الازهار، ۱۸:‎ ۴۱۱-۳۶۳.
  84. رجبی، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۲۰۹.
  85. شهیدی، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۲۱۱.
  86. ابن شهرآشوب، مناقب، ۳:‎ ۱۴۴.
  87. مکارم شیرازی، نفسیر نمونه، ۲:‎ ۵۸۲؛ رجبی، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۲۱۳.
  88. عاملی، سیره النبی، ۴:‎ ۳۱۹.
  89. طبری، تاریخ طبری، ۳:‎ ۱۴۸؛ ابن سعد، طبقات الکبری، ۲:‎ ۱۳۱؛ واقدی، المغازی، ۳:‎ ۱۰۸۹.
  90. معادیخواه، تاریخ اسلام (گسترش قلمرو خلافت اسلامی)، ۷.
  91. عیاشی، کتاب التفسیر، ۱:‎ ۴.
  92. شهیدی، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۲۱.
  93. معادیخواه، تاریخ اسلام (گسترش قلمرو خلافت اسلامی)، ۸۵.
  94. دینوری، الامامة والسیاسة، ۱:‎ ۳۰-۲۹؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱:‎ ۶۴۶. طبری، تاریخ طبری، ج۴، ص ۱۳۳۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۵۸۶ ـ ۵۸۷.
  95. دینوری، الامامة والسیاسة، ۱:‎ ۳۰-۲۹؛ مصاحب، دایرةالمعارف فارسی، ۲:‎ ۱۷۶۱.
  96. شيخ مفيد، الفصول المختاره، ص ۴۰ و ۵۶ به بعد.
  97. فاطمی، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۴۰۷.
  98. جوهری بصری، السقیفة و فدک، ۱۴۱۳ق، ص۷۲ و ۷۳.
  99. طبرسی، الاحتجاج، ۱۳۸۶ق، ج۱، ص۱۰۹.
  100. استادی، دانشنامه امام علی(ع)، ۸:‎ ۳۶۶.
  101. مجلسی، بحار الانوار، دارالرضا، ج۲۹، ص۱۲۴.
  102. طبری امامی، دلائل الامامة، ۱۴۱۳ق، ص۱۳۴.
  103. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ۱۳۷۹ق، ج۲، ص۱۳۶-۱۳۸؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۴۱۹-۴۲۰؛ ابن حبان، کتاب الثقات، ۱۳۹۳ق، ج۲، ص۱۹۱، ۱۹۴.
  104. معادیخواه، تاریخ اسلام (گسترش قلمرو خلافت اسلامی)، ۳۲۲و۳۳۱.
  105. معادیخواه، تاریخ اسلام (گسترش قلمرو خلافت اسلامی)، ۳۷۹.
  106. معادیخواه، تاریخ اسلام (گسترش قلمرو خلافت اسلامی)، ۴۴۱.
  107. معادیخواه، تاریخ اسلام (گسترش قلمرو خلافت اسلامی)، ۳۴۸.
  108. معادیخواه، تاریخ اسلام (گسترش قلمرو خلافت اسلامی)، ۴۵۳.
  109. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۱۴۵
  110. مسعودی، مروج الذهب، ۴:‎ ۳۰۰؛ معادیخواه، تاریخ اسلام (گسترش قلمرو خلافت اسلامی)، ۴۹۱.
  111. بلاذری، ص۱۳۹.
  112. طبری،ج۵، صص۲۵۱۹-۲۵۲۰.
  113. معادیخواه، تاریخ اسلام (گسترش قلمرو خلافت اسلامی)، ۴۷۵-۴۷۶.
  114. نویری، نهایه الارب، ۱۴۲۳ق، ج۱۹، ص۳۴۷.
  115. کلینی، الکافی، ۱۳۶۳ش، ج۵، ص۳۴۶؛ طوسی، تهذیب الاحکام، ۱۳۶۴ش، ج۸، ص۱۶۱؛ طبرسی، اعلام الوری، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۳۹۷؛ مفید، المسائل العکبریه، ۱۴۱۴ق، ص۶۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۲۰ق، ص۱۸۹.
  116. معادیخواه، تاریخ اسلام (گسترش قلمرو خلافت اسلامی)، ۴۹۶.
  117. معادیخواه، تاریخ اسلام (گسترش قلمرو خلافت اسلامی)، ۵۱۳.
  118. معادیخواه، تاریخ اسلام (گسترش قلمرو خلافت اسلامی)، ۵۴۰.
  119. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۳۴۴.
  120. سیوطی، تاریخ الخلفا، ۱۴۱۳ق، ص۱۲۹.
  121. دینوری، الامامة والسیاسة، ۱:‎ ۴۶-۴۴.
  122. زرکلی، الاعلام، ۴، ۲۱۰.
  123. ابن عبد البر، الاستیعاب، ۳، ۱۰۴۴.
  124. معادیخواه، تاریخ اسلام (روزگار عثمان)، ۲۰.
  125. معادیخواه، تاریخ اسلام (روزگار عثمان)، ۱۴۶.
  126. معرفت، التمهید، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۴۳-۳۴۶.
  127. معرفت، التمهید، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۳۸و۳۳۹.
  128. معرفت، التمهید، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۴۱.
  129. معادیخواه، تاریخ اسلام (روزگار عثمان)، ۵۱۵.
  130. زجاجی کاشانی، سقای کربلا، ۱۳۷۹ش، ص۸۹-۹۰؛ امین، اعیان الشیعه، ۱۴۰۶ق، ج۷، ص۴۲۹.
  131. دینوری، امامت و سیاست، ۶۱.
  132. دینوری، امامت و سیاست، ۵۸-۵۷.
  133. معادیخواه، تاریخ اسلام (روزگار عثمان)، ۷۷۳.
  134. دینوری، امامت و سیاست، ۵۸-۵۷، ۶۴.
  135. ابن عبد البر، الاستیعاب،
  136. نک: ابن مزاحم، وقعة صفین/ترجمه،ص:۲۷۱.
  137. ملکی میانجی، دانشنامه امام علی(ع)، ۹:‎ ۴۹.
  138. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر علوی)، ۱:‎ ۵۸.
  139. ملکی میانجی، دانشنامه امام علی(ع)، ۹:‎ ۴۹.
  140. جودکی، دانشنامه امام علی(ع)، ۹:‎ صص۱۵-۱۶.
  141. ملکی میانجی، دانشنامه امام علی(ع)، ۹:‎ ۵۳.
  142. ملکی میانجی، دانشنامه امام علی(ع)، ۹:‎ ۵۴.
  143. ملکی میانجی، دانشنامه امام علی(ع)، ۹:‎ ۶۴.
  144. ملکی میانجی، دانشنامه امام علی(ع)، ۹:‎ ۶۶.
  145. طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۸ش، ص۴۲.
  146. دلشاد تهرانی، سودای پیمان‌شکنان، ۱۳۹۴ش، ص۱۴.
  147. بلاذری، جمل من أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ش، ج۳، ص۴۱؛ حموی‌، معجم البلدان، ۱۹۹۵م، ذیل کلمه «خُرَیبَة»؛ سمعانی، الأنساب، ۱۴۰۰ق، ج۱۲، ص۱۸۰.
  148. دینوری، اخبار الطوال، ۱۵۰.
  149. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۷۰م، ج۴، ص۵۱۱.
  150. مسعودی، مروج الذهب، ۲:‎ ۳۷۰.
  151. ملکی میانجی، دانشنامه امام علی(ع)، ۹:‎ صص۱۳-۱۴.
  152. دینوری، اخبار الطوال، ۱۵۴.
  153. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر علوی)، ۱:‎ ۲۳۳-۲۳۶.
  154. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر علوی)، ۲:‎ ۹۱.
  155. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر علوی)، ۱:‎ ۱۹۴.
  156. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر علوی)، ۱:‎ ۱۹۴-۱۹۷.
  157. معادیخواه، تاریخ اسلام (عصر علوی)، ۱:‎ ۲۱۱-۲۱۲.
  158. جعفری، دانشنامه امام علی(ع)، ۹:‎ ۲۱۳-۲۱۴.
  159. جعفری، دانشنامه امام علی(ع)، ۹:‎ ۲۱۰-۲۱۱.
  160. جعفری، دانشنامه امام علی(ع)، ۹:‎ ۲۱۵-۲۱۶.
  161. امین، اعبان‌الشیعه، ۱:‎ ۵۱۱.
  162. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۱۸۹.
  163. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ۱۳۸۲ق، ص۵۰۴.
  164. نگاه کنید به: شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ۱۳۹۰ش، ص۱۴۲.
  165. نگاه کنید به: ابن ابی ‏الحدید، شرح نهج البلاغة، ۱۳۸۵ق، ج۲، ص۲۵۵.
  166. نگاه کنید به: ابن ابی ‏الحدید، شرح نهج البلاغة، ۱۳۸۵ق، ج۲، ص۲۵۶.
  167. نگاه کنید به: ابن ابی ‏الحدید، شرح نهج البلاغة، ۱۳۸۵ق، ج۲، ص۲۵۶.
  168. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ۱۴۰۴ق، ص۴۸۴؛ ابن قتیبة الدینوري، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۱۰۴؛ بلاذري، انساب الأشراف، ج۳، ص۱۱۰.
  169. سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، ج۵، ص۷۵.
  170. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ۱۴۰۴ق، ص۴۸۴؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۳، ص۱۱۱-۱۱۲.
  171. بلاذری، انساب الأشراف، ج۲، ص۳۵۹.
  172. بلاذری، انساب الأشراف، ج۲، ص۳۴۹.
  173. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۵۲.
  174. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۷۰.
  175. دینوری، اخبار الطوال، ۲۱۰.
  176. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۷۳-۳۷۵.
  177. المفید، الارشاد، ج۱، ص۹ (نسخه موجود در لوح فشرده کتابخانه اهل بیت، نسخه دوم).
  178. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ۱:‎ ۱۶-۱۵.
  179. ابن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۲۴.
  180. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۸۳
  181. طبری، ج۲، ص۱۴۸
  182. ابن هشام، سیرة النبویة، ج۱، ص۷۰۸-۷۱۳
  183. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۷
  184. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۳، ص۲۳۵.
  185. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۱۳ق، ج۴، ص۱۲۱
  186. مجلسی، بحار الانوار، ج۲۰، ص۲۱۶.
  187. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۳۲۸.
  188. مسلم، صحیح مسلم، ج۱۵، ص۱۷۸-۱۷۹.
  189. مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۲۸.
  190. آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص۴۵۹.
  191. زمخشری، الکشاف، ج۳، ص۶۸۹، ذیل آیه ۸۱ سوره اسراء.
  192. آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص۴۸۱.
  193. مفید، ارشاد، ج۱، ص۱۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۴، ص۱۶۳.
  194. واقدی، المغازى، ۱۴۰۹، ج۲ ص۵۶۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبرى، ۱۴۱۰، ج۲، ص۶۹؛ یاقوت حموى، معجم البلدان، ۱۹۹۵، ج۴، ص۲۳۸؛ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۳۸۷، ج۲، ص ۶۴۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۵ق، ج۲، ص۲۰۹.
  195. آيتی، تاريخ پيامبر اسلام، ۱۳۶۱، ص ۵۷۶.
  196. ابن هشام، السیرة النبویة، ج ۴، ص ۳۱۹؛ واقدی، کتاب المغازى، ۱۴۰۹، ج۳، ص۸۲۶ و رسولی محلاتی، تاريخ اسلام، ۱۳۷۴، ج ۱، ص۱۴۱ و ۱۵۳.
  197. طبری، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، ج ۳، ص ۱۳۱-۱۳۲، ۱۳۸۷ق؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج ۲، ص ۶۹۰-۶۹۱، ۱۴۰۹ق؛ مفید، الارشاد، ج ‏۱، ص ۶۲، ۱۴۱۳ق.
  198. ابن سعد، الطبقات الکبری‏، ج ۲، ص ۱۲۸-۱۲۹، ۱۴۱۰ق؛ واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ج ‏۳، ص ۱۸۰۲-۱۸۰۳، ۱۴۰۹ق.
  199. أحمد بن محمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل، ج ۲، ص ۲۲۵، ۱۴۲۱ق؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۴۵، ۱۴۱۱ق.
  200. رجوع کنید به: ابن مغازلی، المناقب، ص۱۶؛ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۹۰؛ طبرسی، احتجاج، ج۱، ص۷۳؛ قمی، تفسیر قمی، ج۱، ص۱۷۳؛ رشیدرضا، المنار، ج۶، ص۴۶۴-۴۶۵.
  201. ابن مغازلی، المناقب، ص۲۴.
  202. مفید، ارشاد، ج۱، ص۱۸۶.
  203. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج۶، ص۸.
  204. شيخ مفيد، الفصول المختاره، ص ۴۰ و ۵۶ به بعد.
  205. رجوع کنید به: طبرسی، الاحتجاج، نشر المرتضی، ج۱، ص۱۱۵-۱۳۰.
  206. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغة،مکتبه آیة الله المرعشی، ج۱، ص۱۵۱.
  207. ابن قتیبه،الامامة والسیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۹-۳۰؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیة الله المرعشی، ج۶، ص۱۳.
  208. ابن شهر آشوب، ج۱، ص۳۸۸.
  209. طوسی، تلخیص الشافی، ج۳، ص۷۶؛ شهرستانی، ج۲، ص۹۵؛ ابن قتیبه، ج۲، ص۱۲.
  210. حلبی، ج۳، ص۴۰۰؛ ابن ابی الحدید، ج۱۶، ص۳۱۶.
  211. پیشوایی، سیره پیشوایان، ج۲، ص۱۹۱.
  212. ابن قتیبه، ج۱، ص۲۹-۳۰؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۴۳، ص۷۰؛ مجلسی، مرآة العقول، ج۵، ص۳۲۰؛ شهرستانی، ج۱، ص۵۷.
  213. ابن قتیبه، ج۱، ص۲۸.
  214. يعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۵۲۷.
  215. شيخ مفيد، الفصول المختاره، ص ۴۰ و ۵۶ به بعد.
  216. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ج ۱، ص ۳۰۶.
  217. رسولی محلاتی، زندگانی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، ص۲۵۳.
  218. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۱۳۸.
  219. ازدی‌، تاریخ فتوح الشام‌، ص‌۴-۵۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی‌، ج‌۲، ص ۱۳۳.
  220. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳۷.
  221. نهج البلاغهُ خطبه شقشقیه.
  222. ابن حجر عسقلانى، الاصابه فى تمییز الصحابه، ۱۳۲۸ق، ج ۲، ص ۵۰۹؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فى معرفه الاصحاب، ۱۳۲۸ق، ج ۳، ص ۳۹.
  223. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ج ۱، ص ۳۰۶.
  224. صدوق‌، الخصال‌، ج‌۲، ص‌۴۲۴؛ مفید، الاختصاص‌، تصحيح و تعليق على‌اكبر غفارى‌، ص‌۱۷۳.
  225. برای نمونه ر.ک: واقدى‌، المغازی، ج‌۲، ص‌۲۵۱؛ طبرى‌، تاریخ طبری، ج‌۳، ص‌۱۲۱-۱۲۴؛ دينورى‌، اخبار الطوال، ص‌۱۲۶؛ رافعى قزوينى‌، التدوين فى اخبار قزوين‌، ج‌۱، ص‌۷۸؛ ذهبى‌، العبر فى خَبَر من عَبَرَ، ج‌۱، ص‌۲۶؛ مَقْدِسى‌، البدء و التاريخ‌، ج‌۵، ص‌۱۸۲.
  226. سیوطی، تاریخ الخلفا، ۱۴۱۳ق، ص۱۲۹-۱۳۷؛ یعقوبی، تاريخ يعقوبی، ج ۲، ص ۱۶۰
  227. طبری، تاريخ طبری، ج ۴، ص ۲۲۹؛ ابن اثیر، الكامل فی التاريخ، ج ۲؛ نهج البلاغة، خطبه ۳؛ مفید، الإرشاد، ج ۱، ص ۲۸۸.
  228. سیوطی، تاریخ الخلفا، ۱۴۱۳ق، ص۱۲۹.
  229. رنجبر، محسن، مواضع امام علی علیه‌السلام در برابر فتوحات خلفا، بهار ۱۳۸۲.
  230. دینوری، امامت و سیاست، ۶۴.
  231. نیز نک: ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۴۶
  232. دینوری، امامت و سیاست، ۶۹.
  233. دینوری، امامت و سیاست، ۷۶.
  234. دینوری، امامت و سیاست، ۶۱.
  235. دینوری، امامت و سیاست، ۷۶.
  236. طبری، تاریخ طبری، ج۴، ص۴۲۹
  237. طبری، تاریخ طبری، ج۴، ص۴۲۷-۴۳۱.
  238. نهج البلاغه، خطبه ۹۲.
  239. ۲۳۹٫۰ ۲۳۹٫۱ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷.
  240. نهج البلاغه، نامه ۵۱.
  241. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  242. محمودی، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، مؤسسة الاعلمی، ج۱، ص۲۲۴؛ مفید، الاختصاص، ۱۴۳۰ق، ص۱۵۱.
  243. حسینی دشتی، معارف و معاریف، ۱۳۷۹، ج۷، ص۴۵۷.
  244. مسعودی، اثبات الوصیه، ص۱۵۸.
  245. طبری، تاریخ طبری، ج۳، جزء ۶، ص۹۰.
  246. ثقفی، الغارات، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۴۵.
  247. قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۱۶۷.
  248. نهج البلاغه، نامه ۴۵.
  249. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۱۸.
  250. نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۸۷.
  251. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  252. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  253. شهیدی، زیست‌نامه امام علی(ع)، ص۲۵.
  254. شهیدی، زیستنامه امام علی(ع)، ص۲۶.
  255. شهیدی، زیست‌نامه امام علی(ع)، ص۲۶.
  256. زبیدی، تاج العروس، ۱۴۱۴ق، ج۳، ص۲۷۳.
  257. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۵۳۴.
  258. نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خ۱۴۸، ص۱۴۴.
  259. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۴۵۳.
  260. نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، خطبه ۱۷۴، ص۱۸۰.
  261. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۶، ص۳۰۹۶؛ به نقل شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۸۴-۸۵.
  262. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۴۵۱، ۵۴۴ و ج۵، ص۱۵۰؛ شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۸۲-۸۳ و ۱۰۸.
  263. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۴۵۴.
  264. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۵۰۷.
  265. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۵۱۱؛ شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۱۰۴.
  266. شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۱۰۴.
  267. شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۱۰۸.
  268. شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۱۰۸.
  269. جوهری، الصحاح، ۱۴۰۴ق، ج۳، ص۱۱۵۲.
  270. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ۱۳۷۵ق، ج۲، ص۱۸۸؛ خلیفه، تاریخ خلیفه بن خیاط، ۱۴۱۵ق، ص۱۱۶.
  271. تلخیص از: شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۱۱۳-۱۲۱.
  272. اسکافی، المعیار و الموازنه، ۱۴۰۲ق، ص۱۶۲؛ به نقل شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۱۲۲.
  273. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ۱۴۰۴ق، ص۴۹۰.
  274. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۳، ص۱۶۳.
  275. شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۱۲۹.
  276. شهرستانی، الملل و النحل، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۱۳۵.
  277. شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۱۳۲.
  278. شهیدی، علی از زبان علی، ۱۳۸۸ش، ص۱۳۳-۱۳۴.
  279. شیخ طوسی، امالی، ۱۴۱۴ق، ص۳۶۵؛ ابن حجر، فتح الباری، ج۱۲، ص۲۵۱.
  280. مفید، الارشاد، ۱۴۲۸ق، ج۱، ص۹ (نسخه موجود در لوح فشرده کتابخانه اهل بیت، نسخه دوم).
  281. درباره تاریخ شهادت امام علی(ع)، اختلاف است. ابن ابی الحدید (از علمای اهل سنت) شهادت وی در شب ۱۷ رمضان را قول مشهور می‌داند و می‌گوید شب ۱۷ رمضان شب بدر است و روایاتی در دست بوده که وی در شب بدر کشته می‌شود. (شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۵-۱۶.)
  282. جعفریان، گزیده حیات سیاسی و فکری امامان شیعه، ۱۳۹۱، ص۵۴-۵۳.
  283. جعفریان، گزیده حیات سیاسی و فکری امامان شیعه، ص۵۵.
  284. مجلسی، بحار الانوار، ج۴۲، ص۳۳۸؛ قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۳۴؛ مفید، الارشاد، ۱۴۲۸ق، ج۱، ص۱۰.
  285. مفید، الارشاد، ۱۴۲۸ق، ص۲۷-۲۸.
  286. عبدالکریم بن طاووس، فرحة الغری، ص۹۳؛ مجلسی، بحار، ج۴۲، ص۲۲۲؛ به نقل مقدسی، یدالله، بازپژوهی تاریخ ولادت و شهادت معصومان(ع)، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۹۱، ص۲۳۹-۲۴۰.
  287. مفید، الارشاد، ۱۴۲۸ق، ص۱۳.
  288. مجلسی، بحار الانوار، ج۳۶، ص۵.
  289. نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، نامه ۴۷، ص۳۲۰-۳۲۱.
  290. نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، نامه ۴۷، ص۳۲۰-۳۲۱.
  291. ثقی کوفی، الغارات، تعلیقه علامه حلی، ۱۳۵۳،‌ ج۲، ص۸۳۵-۸۳۷.
  292. شیخ مفید، الارشاد، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص ۲۷.
  293. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص ۴۹۷؛ ثقفی کوفی، الغارات، تعلیقه علامه حلی، ۱۳۵۳،‌ ج ۲، ص۸۳۷.
  294. ابن طاووس، فرحة الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین، ۱۴۱۳ق، ص ۱۳-۱۴؛ تمیمی، مدینة النجف، ۱۳۷۲ق، ص۱۱۷.
  295. حکیم، المفصل فی تاریخ النجف الأشرف، ۱۴۲۷ش، ج۲، ص۲۹.
  296. نک؛ حکیم، المفصل فی تاریخ النجف الأشرف، ۱۴۲۷ش، ج۲، ص۲۹.
  297. فرطوسی، تاریخچه آستان مطهر امام علی(ع)، ۱۳۹۳ش، ص۱۵۹-۱۷۹؛ حکیم، المفصل فی تاریخ النجف الأشرف، ۱۴۲۷ش، ج۲، ص۲۹.
  298. حکیم، المفصل فی تاریخ النجف الأشرف، ۱۴۲۷ش، ج۲، ص۳۰.
  299. حکیم، المفصل فی تاریخ النجف الأشرف، ۱۴۲۷ش، ج۲، ص۳۱؛ فرطوسی، تاریخچه آستان مطهر امام علی(ع)، ۱۳۹۳ش، ص۱۵۹-۱۷۹.
  300. شیخ مفید، الارشاد، ص۵ (نسخه موجود در لوح فشرده کتابخانه اهل بیت، نسخه دوم).
  301. مجلسی، ج۴۳، ص۱۲۵؛ طبری، دلائل الإمامة، ۱۴۱۳ ق؛ طبری، دلائل الإمامة، ۱۴۱۳ ق؛ ابن شاهین، فضائل فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه وسلم، ج۱، ص۴۷، ۱۴۱۵ ق/۱۹۹۴ م؛ نسائی، المجتبی من السنن، ج۶، ص۶۲، ۱۴۰۶/۱۹۸۶. حاکم نیشابوری، مستدرک علی الصحیحین ج۲، ص۱۸۱، ۱۴۱۱/۱۹۹۰؛ طبرانی، المعجم الکبیر ج۴، ص۳۴، مکتبہ ابن تیمیہ.
  302. مفید، مسار الشیعة، ص۱۷.
  303. سید بن طاوس، ص۵۸۴.
  304. مسعودی، اثبات الوصیة، ص۱۵۳.
  305. مسعودی، مروج الذهب، ۳:‎ ۶۳.
  306. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۲۱۳؛ شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۳۵۴-۳۵۵؛ طبرسی، اعلام الوری، ج۱، ص۳۹۵؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۱۳۳؛ اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۶۷.
  307. محمدی ری‌شهری، ج۱، ص۱۰۸.
  308. المفید، الارشاد، ۱۴۲۸ق، ص۳۵۴.
  309. رقیه و عمر دوقلو بوده‌اند.
  310. المفید، الارشاد، ۱۴۲۸ق، ص۲۷۰-۲۷۱.
  311. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۵.
  312. مرعشی نجفی، موسوعة الإمامة، ۱۴۳۰ق، ج۶، ص۱۹۷و ۱۹۸؛ محمدی ری‌شهری، دانشنامه أمیرالمؤمنین ع، ۱۳۸۹ش، ج۱۴، ص۳۰۸.
  313. ابن شهر آشوب، ج۳، ص۳۲۱-۳۳۴.
  314. مجلسی، بحارالانوار، ج۳۷، ص۳۳۴؛ حر عاملی، وسائل‌الشیعة، ج۱۴، ص۶۰۰.
  315. امین، ج۲، ص۱۳.
  316. طوسی، الأمالی، ص۲۹۳.
  317. نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۸، ص۱۵۲.
  318. ابن قتیبه، المعارف، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م، ص۱۲۱.
  319. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۱.
  320. آمدی، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ۱۳۶۶، ص ۱۹۷
  321. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ۱۳۷۵ق، ج۱، ص۳۸۱.
  322. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۴، ص ۱۱۸
  323. ابن طاووس، فلاح السائل،۱۴۰۶ق، ص ۱۰۹
  324. ابن شهر آشوب، المناقب، ۱۳۷۵ق، ج۲، ص ۱۲۳
  325. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۴۳، ص ۳۱.
  326. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۱۲۳
  327. نهج البلاغه، حکمت ۳۰۰.
  328. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص ۲۰۳.
  329. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص ۲۶۷.
  330. نهج البلاغه، خطبه ۱۳۹.
  331. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص ۱۰۹
  332. نهج البلاغه، نامه ۶۷
  333. نهج البلاغه، نامه ۵۳
  334. نهج البلاغه، نامه ۱۶۴
  335. شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص ۱۴۷.
  336. السرائر، ج۲، ص ۲۲۸
  337. کلینی، کافی، ۱۴۰۷ق،ج۳، ص۳۰۱.
  338. امینی، الغدیر، ۱۳۹۷ق، ج ۶، ص۲۲.
  339. امینی، الغدیر، ۱۳۹۷ق، ج۶، ص۲۱-۲۳
  340. مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ ج۳۵، ص۲۳
  341. مرعشی نجفی، شرح احقاق الحق، ج۷، ص۴۸۶-۴۹۱
  342. النسائی، السنن الکبری، ج۵، ص۱۰۷؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۵؛ آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ۱۳۷۸ش، ص۶۵، پاورقی شماره ۲؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۳۰.
  343. ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی‌طالب، ۱۳۷۹ق، ج۲، ص۶.
  344. صفار، بصائر الدرجات، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۸۴.
  345. طوسی، الأمالی، ۱۴۱۴ق، ص۳۴۳.
  346. مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۶۶، ص۱۰۲.
  347. حسینی، «نخستین مومن و آگاهانه‌ترین ایمان»، ص۴۸.
  348. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۳۱۰.
  349. ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۲۸.
  350. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۱۰۹۰.
  351. رسولی محلاتی، زندگانی امیرالمؤمنین، ۱۳۸۶، ص ۴۴.
  352. طبری، تاریخ الامم والملوک، دار قاموس الحدیث، ج۲، ص۲۷۹؛ سید بن طاووس، الطرائف، ۱۴۰۰ق، ج۱، ص۲۱؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۵۴۳؛ همچنین رجوع کنید به: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۹۹ق، ج۲، ص۶۳-۶۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۱۳ق، ج۳، ص۵۴-۵۰؛ ابن کثیر، تفسیرالقرآن العظیم، ۱۴۱۹ق، ج۶، ص۱۵۳-۱۵۱؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۰۶ق، ج۷، ص۲۰۶؛ بحرانی، البرهان فی تفسیرالقرآن، ۱۴۱۶ق، ج۴، ص۱۸۹-۱۸۶؛ فرات کوفی، تفسیر فرات کوفی، ۱۴۱۰ق، ص۳۰۰؛ سیوطی، الدر المنثور، ۱۴۰۴ق، ج۵، ص۹۷؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۵۴۳-۵۴۲؛ ابن هشام، السیرةالنبویة، المکتبة العلمیة، ج۱، ص۲۶۲.
  353. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۴۸۰.
  354. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۷۲؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۱۹، ۵۹.
  355. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۵، ۲۲۳؛ حاکم حسکانی، شواهد النتزیل، ج۱، ۹۶؛ قمی، تفسیر قمی، ص۶۱؛ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۱۵۰.
  356. ابن عبدالبر، الاستیعاب، به نقل امین، اعیان الشیعه، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۲۷.
  357. امینی، الغدیر، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۱۴۰؛ شوشتری، احقاق الحق، ج۵، ص۵۲۲.
  358. ابن هشام، ج۴، ص۵۴۵.
  359. طبری، تفسیر طبری، ج۶، جزء ۱۰؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۴، ص۱۸۸-۱۹۰.
  360. بحرانی، باب ۳۶۰.
  361. متقی هندی، کنز العمال، ج۶، ص۱۵۵.
  362. سیوطی، الاتقان، ج۱، ص۹۹؛ ابن ندیم،الفهرست، ص۴۲۴۱؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۱، ص۲۴.
  363. ابن ندیم، الفهرست، ص۴۲-۴۱.
  364. مجلسی، بحار الانوار، ج۸۹، ص۵۲.
  365. معرفت، التمهید، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۲۸۱.
  366. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۴.
  367. گنجی شافعی، ص۲۳۱؛ هیثمی، ص۷۶؛ قندوزی، ینابیع المودة، ص۱۲۶.
  368. سیوطی، الدر المنثور، ذیل آیه ۶۱؛ زمخشری، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران؛ طبرسی، مجمع البیان، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران؛ طباطبایی، المیزان، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران.
  369. ابن بابویه، ج۲، ص۴۰۳؛ سید قطب، ج۶، ص۵۸۶؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۸، ص۵۵۹.
  370. مجلسی، بحار الانوار، ج۲۳، ص۲۳۳
  371. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ۱:‎ ۱۷.
  372. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ۱:‎ ۱۶-۱۷.
  373. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ۱:‎ ۱۹.
  374. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ۱:‎ ۲۴.
  375. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ۱:‎ ۲۷-۱۸.
  376. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ۱:‎ ۱۷.
  377. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ۱:‎ ۱۸.
  378. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ۱:‎ ۲۸-۲۷.
  379. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ۱:‎ ۲۰.
  380. پورجوادی، دانشنامه جهان اسلام، ۷:‎ ۳۸۱-۳۸۷.
  381. پازوکی، دانشنامه جهان اسلام، ۷:‎ ۳۸۷-۳۹۸.
  382. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ۱:‎ ۱۹.
  383. کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۸۹؛ صدوق، الهدایه، ص۳۱؛ صدوق، کمال الدین، ص۲۴؛ حلی، ج۱، ص۴۵۳؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۲۳، ص۸۹؛ فیض کاشانی، الحق المبین، ص۴؛ طبرسی، جوامع الجامع، ج۱، ص۴۱۰؛ حویزی، ج۲، ص۱۵۸؛ طباطبایی، المیزان، ج۴، ص۴۱۱.
  384. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۱۴۲۰ق، ج۱۰، ص۱۱۳.
  385. قرطبی، ج۶، ص۲۰۸؛ طباطبایی، المیزان، ج۶، ص۲۵؛ فخر رازی، ج۱۲، ص۳۰؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۹۸.
  386. قندوزی، ینابیع المودة، ص۵۰
  387. گنجی شافعی، ص۲۰۵.
  388. ضمیری، ص۳۶۵-۳۶۷.
  389. ضمیری، ص۳۷۵.
  390. نوری، ج۳، ص۳۶۷.
  391. قاضی قضاعی، مقدمه کتاب.
  392. رجوع کنید به: سایت سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران
  393. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۳۹؛ صفار قمی‌، بصائر الدرجات، ص۱۴۲-۱۴۶
  394. عاملی‌، حقیقة الجفرعند الشیعة، ص‌۱۲۵-۱۳۳
  395. مجلسی‌، بحار الانوار، ج‌۵۱، ص‌۲۲۰
  396. صفار قمی‌، ص‌۱۵۸۱۵۹
  397. کلینی‌، الکافی، ج‌۱، ص‌۲۳۹.
  398. طباطبایی، قرآن در اسلام، ۱۳۷۶ش، ص۱۱۳؛ السجستانی، کتاب المصاحف، ۱۴۰۵ق، ص۱۶؛ سیوطی، الاتقان، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۱۶۱.
  399. ایازی، مصحف امام علی(ع)، ص۱۷۷-۱۷۸.
  400. عاملی، حقائق هامّة، ص۱۶۰، به نقل از: خرمشاهی، قرآن‎پژوهی، ۱۳۸۹ش، ج۲، ص۴۶۹.
  401. صفار قمی، بصائر الدرجات، ۱۴۰۴ق، ص۱۵۲.
  402. صفار قمی، بصائر الدرجات، ۱۴۰۴ق، ص۱۵۶- ۱۵۷
  403. آقابزرگ تهرانی، الذریعة، ج۲۱، ص۱۲۶؛ مهدوی راد، مصحف فاطمه، ص۸۳-۸۴.
  404. مجلسی، بحار الانوار، ج۲۲، ص۳۴۳
  405. صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۷۰
  406. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۲۴.
  407. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه آیتی، ج۱، ص۵۲۴.
  408. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۵۲۴.
  409. کمپانی، علی کیست، ص۴۱۲.
  410. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص۵۶۵.
  411. مفید، امالی، ص۱۴۰.
  412. مفید، جمل، ص۲۶۵؛ ابن مزاحم، ص۴۱۰؛ ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۷۳ و ج۶، ص۲۹۳.
  413. قطب راوندی، منهاج البراعه، ج۲۱، ص۲۱۹؛ مفید، اختصاص، ص۷.
  414. مفید، اختصاص، ص۱۰۸.
  415. شوشتری، قاموس الرجال، ج۷، ص۴۹۵.
  416. ثقفی، الغارات، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۲۴ و ۲۸۵؛ زرکلی، اعلام، ج۶، ص۲۲۰.
  417. برقی، رجال برقی، ص۳.
  418. ابن اثیر، اسدالغابه، ج۱، ص۱۷۹.
  419. مفید، جمل، ص۵۹.
  420. شوشتری، مجالس المؤمنین، ج۱، ص۲۸۹.
  421. ابن اثیر، اسد الغابة، ج۳، ص۲۰.
  422. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۹.
  1. «ولد بمکة فی البیت الحرام/ در مکه در بیت الحرام زاده شد.» مسعودی (متوفای ۳۴۶ق) درباره زادگاه امام نوشته است: «وکان مولده فی الکعبة/ زادگاهش در کعبه بود.»[۴۳]
  2. درباره تاریخ شهادت امام علی(ع)، اختلاف است. ابن ابی الحدید (از علمای اهل سنت) شهادت وی در شب ۱۷ رمضان را قول مشهور می‌داند و می‌گوید شب ۱۷ رمضان شب بدر است و روایاتی در دست بوده که وی در شب بدر کشته می‌شود.[۱۷۸]

منابع

  • ابن شاهین، أبو حفص عمر بن أحمد البغدادی، فضائل فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه وسلم، تحقیق: بدر البدر، الکویت، دار ابن الأثیر، (ضمن مجموع فیہ من مصنفات ابن شاہین)، الطبعة الأولی ۱۴۱۵ق/۱۹۹۴م.
  • ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، نجف، مکتبة حیدریة.
  • ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة، تحقیق سامی الغریری، قم، دار الحدیث.
  • ابن عبدالبر، الاستیعاب، تحقیق: علی محمد بجاوی، بیروت، دار الجیل.
  • ابن فقیه همدانی، اخبار البلدان، تحقیق یوسف الهادی، بیروت، عالم الکتب.
  • ابن قتیبه دینوری، الامامة والسیاسة، تحقیق: علی شیری، قم، شریف رضی، ۱۴۱۳ق/۱۳۷۱ش.
  • ابن قتیبه دینوری، المعارف، بیروت، ‌دار الکتب العلمیة، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
  • ابن قتیبه دینوری، اخبار الطوال، ۱۳۳۰ق،
  • ابن مزاحم، وقعة صفین، قم، انتشارات بصیرتی.
  • ابن مغازلی، مناقب علی بن ابی طالب، تهران، مکتبة الاسلامیة.
  • ابن ندیم بغدادی، فهرست ابن ندیم، تحقیق رضا تجدد.
  • ابن هشام، محمد بن عبدالملک، السیره النبویه، تحقیق: محی الدین عبدالحمید، قاهره، مکتبه صبیح، ۱۳۸۳ق.
  • ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، تحقیق: کاظم مظفر، نجف، مکتبة حیدریة.
  • احمد بن محمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل، تحقیق، الأرنؤوط، شعیب، مرشد، عادل و دیگران، اشراف، ترکی، عبد الله بن عبد المحسن، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، ۱۴۲۱ق.
  • احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل،‌ بیروت، دار احیاء التراث العربی.
  • احمد بن حنبل، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب، تحقیق سید عبدالعزیز طباطبایی، قم، دار التفسیر، ۱۴۳۳ ق.
  • اسکافی، المعیار و الموازنة فی فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، محمدباقر محمودی، بیروت.
  • اشعری، مقالات الاسلامیین، بیروت، دار النشر.
  • امین، سید محسن، اعیان الشیعة، حققه وخرجه: السید حسن الامین، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، ۱۴۱۸ق/۱۹۹۸م.
  • امین، سید محسن، سیره معصومان، ترجمه علی حجتی، تهران، انتشارات سروش.
  • امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، بیروت، دار الکتب العربی، ۱۳۹۷ق/۱۹۷۷م.
  • ایازی، سید محمدعلی، «مصحف امام علی(ع)»، در دانشنامه امام علی (ع)، ج۱۲، زیر نظر علی‌اکبر رشاد، تهران، مرکز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۸۰ش.
  • آبی ابوسعد، من نثر الدر، دمشق، وزاة الثقافة سوریه.
  • آیتی، محمدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تجدید نظر و اضافات از: ابوالقاسم گرجی، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۸.
  • بحرانی، یوسف، غایة المرام، تحقیق: سیدعلی عاشور، بیروت، مؤسسه تاریخ العربی.
  • برقی، رجال برقی، تحقیق محدّث ارموی، تهران، دانشگاه تهران.
  • بلاذُری، احمد بن یحی بن جابر، انساب الاشراف، تحقیق: محمدباقر محمودی، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۴ق/۱۹۷۴م.
  • بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، بیروت، دار الفکر، ۱۴۲۰ق.
  • پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، قم، انتشارات توحید.
  • ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، بی‌جا، دار الکتاب الاسلامی، ۱۴۱۰ق.
  • جعفریان، رسول، گزیده حیات سیاسی و فکری امامان شیعه، قم، دفتر نشر معارف، ۱۳۹۱،
  • جعفریان، رسول، تاریخ خلفاء، قم، انتشارات دلیل ما.
  • جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، تحقیق: احمد عبدالغفور، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۴ق.
  • حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، تحقیق: محمدباقر محمودی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی.
  • حاکم نیشابوری، المستدرک، تحقیق یوسف عبدالرحمن مرعشلی.
  • حاکم نیشابوری، مستدرک علی الصحیحین، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، الطبعة الأولی، ۱۴۱۱/۱۹۹۰.
  • حلبی، السیرة الحلبیة، بیروت، دار المعرفة.
  • حلی، تذکرة الفقهاء، قم، موسسة آل البیت.
  • حموینی جوینی، فرائد السمطین، تحقیق: محمدباقر محمودی، بیروت، مؤسسه محمودی.
  • حویزی، تفسیر نورالثقلین، تحقیق رسولی محلاتی، قم، مؤسسه اسماعیلیان.
  • خاتون آبادی، جنات الخلود، مصطفوی، قم، ۱۳۶۳ش.
  • خرمشاهی، بهاء‌الدین، علی بن ابی طالب(ع) و قرآن، در دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ج۲، به کوشش بهاء‌الدین خرمشاهی، تهران، دوستان-ناهید، ۱۳۷۷.
  • خلیفة بن خیاط العصفری، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق سهیل زکار، بیروت، دار الفکر.
  • دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب، قم، الشریف الرضی، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.
  • ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، تحقیق، تدمری، عمر عبد السلام، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.
  • رسولی محلاتی، سید هاشم؛ زندگانی امیرالمؤمنین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۶، چاپ پانزدهم.
  • رشیدرضا، تفسیر المنار، بیروت، دار المعرفة.
  • رنجبر، محسن، مواضع امام علی علیه‌السلام در برابر فتوحات خلفا، تاریخ اسلام در آینه پژوهش، بهار ۱۳۸۲، شماره ۲، (۳۴ صفحه از ۵۳-۸۶)
  • زرکلی، خیر الدین، الاعلام، بیروت، دار العلم للملایین.
  • زمخشری، الکشاف عن حقائق التنزیل، قاهره، مکتبة البابی حلبی.
  • سجستانی، عبدالله بن سلیمان، کتاب المصاحف، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
  • سلیمان بن عبدالوهاب، فصل الخطاب، بمبئی، نخبة الاخبار.
  • سید بن طاوس، علی بن موسی، إقبال الاعمال، تحقیق جواد قیومی، مکتب اعلام الاسلامی.
  • سید بن طاوس، علی بن موسی، فلاح السائل، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.
  • سید قطب، فی ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق.
  • سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، تحقیق سعید مندوب، بیروت، دار الفکر.
  • سیوطی، الدر المنثور، بیروت، دار المعرفة.
  • شوشتری، احقاق الحق، قم، مکتبه آیت‌الله مرعشی.
  • شوشتری، قاموس الرجال، تهران، مرکز نشر کتاب.
  • شوشتری، مجالس المؤمنین، تهران، کتابفروشی اسلامیه.
  • شهرستانی، الملل و النحل، تحقیق: محمدسید کیلانی، بیروت، دار المعرفة.
  • شهیدی، سیدجعفر، زیستنامه امام علی(ع)، در دانشنامه امام علی(ع)، ج۸، تهران، مرکز نشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۸۰ش.
  • شهیدی، سیدجعفر، علی از زبان علی، یا، زندگانی امیر مؤمنان علی علیه‌السلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۹.
  • صدوق، الهدایه، قم، الهادی.
  • صدوق، عیون اخبار الرضا، تهران، انتشارات اعلمی.
  • صدوق، کمال الدین، تحقیق علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین.
  • صفار قمی، محمد بن الحسن بن فروخ، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد(ص)، تصحیح . تعلیق: میرزا محسن کوچه باغی تبریزی، قم: مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، ۱۴۰۴ق.
  • ضمیری، کتابشناسی تفصیلی مذاهب اسلامی، قم، مؤسسه آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی.
  • طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، قم، جامعه مدرسین.
  • طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، المحقق: حمدی بن عبد المجید السلفی،‌ قاهره، مکتبة ابن تیمیة، الطبعة الثانیة.
  • طبرسی، احمد، احتجاج، مشهد، نشر مرتضی.
  • طبرسی، فضل بن حسن، جوامع الجامع، تحقیق: مؤسسه نشر اسلامی، قم، جامعه مدرسین.
  • طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمی.
  • طبری، تاریخ طبری، بیروت، مؤسسة الاعلمی.
  • طبری، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.
  • طبری، دلائل الإمامة، قم، بعثت، ۱۴۱۳ ق، چاپ اوّل.
  • طبری، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی، قاهره، مکتبة القدسی.
  • طوسی، محمد بن حسن، تلخیص الشافی، تحقیق: سید حسین بحرالعلوم، تهران، دارالکتب الاسلامیة.
  • طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، بیروت، مؤسسه فقه الشیعة.
  • عاملی‌، اکرم احمد برکات‌، حقیقة الجفرعند الشیعة، بیروت ۱۴۱۶/۱۹۹۵.
  • فخر رازی، تفسیر الرازی،‌ بیروت، دار احیاء التراث.
  • فیض کاشانی، محمد محسن، الحق المبین، تصحیح ارموی، سازمان چاپ دانشگاه.
  • فیض کاشانی، محمد محسن، تفسیر الصافی، قم، الهادی.
  • فیض کاشانی، محمد محسن، الوافی، اصفهان، کتابخانه امیر المومنین، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.
  • فیض کاشانی، محمد محسن، المحجه البیضاء، به تصحیح علی اکبر غفاری، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ چهارم، ۱۳۷۶ش.
  • قاضی قضاعی، دستور معالم الحکم، ترجمه فیروز حریرچی، قم، دانشکده علوم حدیث.
  • قرطبی، تفسیر القرطبی، تحقیق: احمد عبدالعلیم، بیروت، دار احیاء التراث.
  • قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسه امام مهدی(عج).
  • قطب راوندی، منهاج البراعه، تحقیق: آیت‌الله مرعشی، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی.
  • قمی، عباس، سفینة البحار، تهران، کتابخانه سنائی.
  • قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، تحقیق: سید طیب موسوی، قم، دار الکتاب.
  • قندوزی، ینابیع المودة، تحقیق: سید علی جمال اشرف،‌ تهران، دار الاسوه.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دار الکتب.
  • کمپانی، علی کیست، تهران، دار الکتب اسلامیه.
  • گنجی شافعی، کفایة الطالب، بیروت، دار احیاء التراث.
  • متقی هندی، کنز العمال، بیروت، مؤسسه الرسالة.
  • مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء.
  • مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، تهران، دار الکتب الاسلامیة.
  • محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه أمیرالمؤمنین(ع)، ترجمه جواد محدثی و مهدی مهریزی، قم، دار الحدیث، ۱۳۸۹ش.
  • محمودی، محمدباقر، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، بیروت، مؤسسة الاعلمی.
  • مرعشی نجفی، شهاب‌الدین، موسوعة الإمامة فی نصوص أهل السنة، قم، صحیفه خرد، ۱۴۳۰ق.
  • مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة للامام علی بن ابی طالب، بیروت، دار الاضواء.
  • مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجواهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی.
  • مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، ۱۴۰۹ق.
  • مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، چاپ محمد فؤاد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۱۳/۱۹۹۲.
  • مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
  • مفید، ارشاد، قم، مؤسسة آل البیت.
  • مفید، امالی، تحقیق: علی‌اکبر غفاری،‌ بیروت، دار المفید.
  • مفید، جمل، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی.
  • مهدوی راد، محمدعلی، مصحف فاطمه، در دانشنامه فاطمی(س)، ج۳، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۹۳.
  • نسائی، أحمد بن شعیب أبو عبد الرحمن، المجتبی من السنن، تحقیق: عبدالفتاح أبو غدة، حلب، مکتب المطبوعات الإسلامیة، الطبعة الثانیة، ۱۴۰۶/۱۹۸۶.
  • نسائی، السنن الکبری، تحقیق: دکتور عبدالغفار سلیمان البنداری وسید کسروی حسن، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۱م.
  • نوری، حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسة آل البیت.
  • نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸.
  • نهج البلاغه، صبحی صالح.
  • واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، تحقیق، مارسدن جونس، بیروت، مؤسسة الأعلمی، چاپ سوم، ۱۴۰۹ق.
  • واقدی، المغازی، بیروت، عالم الکتب.
  • یعقوبی، ابن واضح، تاریخ یعقوبی، نجف، المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۴ق.
  • فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، تصحیح: مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم، نشر هجرت، ۱۴۱۰ق.
  • شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، تحقیق: محمد بدران، قم، الشریف الرضی، ۱۳۶۴ش.
  • جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، از آغاز تا طلوع دولت صفوی، تهران، نشر علم، ۱۳۸۸ش.
  • ایجی، میر سید شریف، شرح المواقف، تصحیح: بدرالدین نعسانی، قم، الشریف الرضی، ۱۳۲۵ق.
  • مفید، اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، قم، المؤتمر العالمی للشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.
  • واقدی، محمد بن عمر، المغازی، لندن، چاپ مارسدن جونز، ۱۹۶۶م؛ قاهره، چاپ افست، بی‌تا.
  • عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من السیرة النبی الأعظم‏، قم، دارالحدیث، ۱۴۲۶ق.
  • ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبیین، تحقیق احمد صقر، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۹ق.
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۰ق.
  • قزوینی، محمدکاظم، فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها از ولادت تا شهادت، ترجمه و نگارش علی کرمی فریدنی، قم، نشر مرتضی، ۱۳۸۶ش.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت،‌ [بی‌نا]، [بی‌تا].
  • ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی و محمدحسین آشتیانی، قم، مؤسسه انتشارات علامه، [بی‌تا].
  • طبری محمد بن جریر، تاریخ الطبری،(تاریخ الرسل و الملوک)، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات اساطیر، ۱۳۶۲ش.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه چهارم،۱۴۰۷ق.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، چاپ علی اکبر غفاری، بیروت ۱۴۰۱
  • ابن جوزی، یوسف بن قزاوغلی، تذکرة الخواص، قاهره، مکتبه الثقافه الدینیه، بی‌تا.
  • یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ الیعقوبی، بیروت،‌ دار صادر، بی‌تا.
  • شیخ مفید، محمد بن‌ نعمان، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، بیروت، ۱۴۱۴ق.
  • طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، قم، ۱۴۱۷ق.
  • عمر رضا کحّاله، أعلام النساء فی عالمی العرب و الاسلام، بیروت، موسسة الرسالة، ۲۰۰۸.
  • دخیل, علی محمدعلی, اعلام النساء، دارالاسلامیة, بیروت، ۱۴۱۲ق.
  • ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۱۳ق.
  • ابن حبیب، کتاب المحبر، چاپ ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد، دکن ۱۳۶۱/۱۹۴۲، چاپ افست بیروت [بی تا]
  • ابن طاووس، علی بن موسی، الطرائف، ترجمه داوود الهامی، قم، نوید اسلام، ۱۳۷۴ ش.
  • ابن هشام، السیرة النبویة، تحقیق مصطفی سقا و ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شبلی، قاهره، ۱۳۵۵ق/۱۹۳۶م، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • ابن حنبل، مسند الامام احمدبن محمدبن حنبل، بیروت، ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
  • بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح البخاری، چاپ محمد ذهنی افندی، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • ترمذی، محمدبن عیسی، الجامع الصحیح و هو سنن الترمذی، ج۵، چاپ ابراهیم عطوه عوض، بیروت، بی‌تا.
  • طبری، احمدبن عبدالله، الریاض النضرة فی مناقب العَشرَة، بیروت، ۱۴۰۵/۱۹۸۴.
  • ابن کثیر، البدایة و النهایة، بیروت، ۱۴۱۱/ ۱۹۹۰.
  • هیثمی، علی بن ابوبکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، ۱۴۰۲/۱۹۸۲.
  • عینی، محمودبن احمد، عمدة القاری: شرح صحیح البخاری، چاپ عبدالله محمود محمد عمر، بیروت، ۱۴۲۱/۲۰۰۱.
  • سیوطی، عبدالرحمان بن ابی بکر، تاریخ الخلفاء، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قم، ۱۳۷۰ش.
  • سیوطی، عبدالرحمان بن ابی بکر، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، چاپ نجدت نجیب، بیروت، ۱۴۲۱/۲۰۰۱.
  • متقی، علی بن حسام الدین، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، چاپ بکری حیانی و صفوة سقا، بیروت، ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
  • میرحامد حسین، عبقات الانوار فی امامة الائمة الاطهار علیهم السلام، ج۲، دفتر ۱، چاپ عبدالرحیم مبارک و دیگران، مشهد، ۱۳۸۳ش.
  • عبدالحسین شرف الدین، المراجعات، چاپ حسین راضی، قم، ۱۴۱۶ق.
  • حسینی میلانی، علی، نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار، قم، ۱۳۸۴ش.
  • ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، چاپ دوم، بیروت، دار المعرفة للطباعة و النشر.
  • طوسی، محمد بن حسن،الامالی، دار الثقلفة، قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
  • ابن قتیبه دینوری، امامت و سیاست (تاریخ خلفاء)، مترجم:سیدناصر طباطبایی - ققنوس - 404 صفحه - وزیری (گالینگور) - چاپ 1 سال 1380 - 4 -259-311-964

پیوند به بیرون

پیشین:
-
امام اول شیعیان
۱۱-۴۰ هجری قمری
پسین:
امام حسن مجتبی