مقاله قابل قبول
رده ناقص
بدون عکس
نارسا
عدم جامعیت

امام حسن مجتبی علیه السلام

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از امام حسن مجتبی)
پرش به: ناوبری، جستجو
امام حسن مجتبی
بقیع.JPG
نقش امام دوم شیعیان
نام امام حسن مجتبی
کنیه ابومحمد
زادروز ۱۵ رمضان، سال ۳ق.
زادگاه مدینه
مدت امامت ۱۰ سال (۴۰-۵۰ق)
شهادت ۲۸ صفر، ۵۰ق.
مدفن بقیع، مدینه
محل زندگی مدینه، کوفه
لقب(ها) مجتبی، سید، تقی، طیب، زکی، سبط
پدر امام علی علیه‌السلام
مادر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
همسر(ان) ام بشیر، خوله، ام اسحق، حفصه، هند، جعده
فرزند(ان) زید، ام الحسن، ام الحسین، حسن، عمر، قاسم، عبدالله، ابوبکر، عبدالرحمن، حسین، طلحه، ام عبدالله، ام سلمه، رقیه
طول عمر ۴۸سال

امامان شیعه
امام علی · امام حسن · امام حسین · امام سجاد · امام باقر · امام صادق · امام کاظم · امام رضا · امام جواد · امام هادی · امام حسن عسکری · امام مهدی

حسن بن علی بن ابی طالب(ع) (۳-۵۰ق) دومین امام شیعیان که ۱۰ سال (۴۰-۵۰ق.) امامت را بر عهده داشت و حدود ۷ ماه خلیفه مسلمانان بود. او نخستین فرزند امام علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و نخستین نوه پیامبر(ص) است.

گزارش‌های بسیاری از محبت فراوان رسول خدا(ص) به او وجود دارد. او در کنار دیگر اصحاب کساء در ماجرای مباهله حضور داشت و همراه برادرش امام حسین(ع) مصداق «ابناءنا» در آیه مباهله بود.

زندگی‌نامه

امام حسن(ع) نخستین فرزند امام علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و نخستین نوه پیامبر اسلام(ص) است.[۱] نسب او به بنی‌هاشم و قریش می‌رسد.[۲] بنابر مشهور، تاریخ ولادت او ۱۵ رمضان سال سوم هجری است.[۳] برخی منابع تولد وی را سال دوم هجرت دانسته‌اند.[۴] او در مدینه به دنیا آمد.[۵] پس از تولد، پیامبر در گوش او اذان گفت[۶] و در هفتمین روز ولادتش، گوسفندی را برای او عقیقه کرد.[۷]

  • نام، کنیه، القاب

واژه «حَسَن» به معنای نیکو است. این نام را پیامبر(ص) برای او برگزید.[۸] بنابر برخی روایات، این نامگذاری به فرمان الهی انجام شد.[۹] نام‌های حسن و حسین معادل شَبَّر و شَبیر (یا شَبّیر)،[۱۰] نام پسران هارون است[۱۱] که قبل از اسلام نزد مردم عرب سابقه‌ای نداشت.[۱۲] بر اساس پاره‌ای از گزار‌ش‌ها، امام علی(ع) پیش از آنکه پیامبر(ص) نام حسن را برای فرزند او انتخاب کند، نام حمزه[۱۳] یا حرب[۱۴] را برای او در نظر گرفته بود ولی وقتی پیامبر از نام او پرسید، گفت در نامگذاری فرزندش، بر رسول خدا پیشی نمی‌گیرد.[۱۵]

بیشتر منابع، کنیه امام حسن(ع) را «ابومحمد» گفته‌اند.[۱۶] خصیبی (درگذشته اواسط قرن چهار هجری)، ابومحمد را کنیه او نزد اهل سنت شمرده و ابوالقاسم را کنیه او نزد خاصه دانسته است.[۱۷] برای امام دوم شیعیان القابی همچون مجتبی (برگزیده)[۱۸] زکیّ (پاکیزه) و سبط[۱۹] گفته‌اند. واژه سبط را در روایات و برخی آیات قرآن به معنای امام و نَقیبی دانسته‌اند که از طرف خداوند برگزیده شده و از نسل پیامبران است.[۲۰] در روایتی از پیامبر(ص) آمده است: «حسن و حسین از اسباط هستند.»[۲۱] القابی نیز مشترک میان حسنین هستند از جمله «ریحانه نبی الله» و «سید شباب اهل الجنه».[۲۲]

دوره کودکی

از دوره کودکی و نوجوانی حسن بن علی(ع) اطلاع چندانی در دست نیست.[۲۳] او کمتر از هشت سال از عمرش را در دوران پیامبر سپری کرد.[یادداشت ۱] گزارش‌های مربوط به محبت بسیار پیامبر(ص) به او و برادرش حسین(ع) در بیشتر منابع شیعه و اهل سنت آمده است.[۲۴]

از مهمترین حوادث این دوره، حضور او و پدر و مادر و برادرش در ماجرای مباهله پیامبر(ص) با مسیحیان نجران است. او و برادرش امام حسین(ع) مصداق «ابناءنا» در آیه مباهله بودند.[۲۵] به گفته سید جعفر مرتضی او در بیعت رضوان نیز حضور داشته و با پیامبر بیعت کرده است.[۲۶] برخی آیات قرآن درباره او و دیگر اصحاب کساء نازل شده است.[۲۷][۲۸]

از سلیم بن قیس (درگذشته اواخر قرن اول هجری) نقل شده است پس از رحلت رسول خدا(ص) که ابوبکر خلافت را به دست گرفت، حسن بن علی به همراه پدر، مادر و برادرش، شبانه برای باز پس گرفتن حق خلافت امام علی(ع)، به درِ خانه انصار می‌رفتند.[۲۹] همچنین گزارش‌هایی از اعتراض او به نشستن ابوبکر بر منبر پیامبر(ص) نقل شده است.[۳۰]

دوره جوانی

گزارش‌های مربوط به این دوره نیز محدود است، از جمله در «الامامة و السیاسة» آمده است که به دستور خلیفه دوم، حسن بن علی در شورای شش نفره تعیین خلیفه حضور داشت. البته حضور او به عنوان شاهد بوده و نقشی در تعیین خلیفه نداشته است.[۳۱]

در برخی منابع اهل سنت آمده است که حسنین در جنگ افریقیه در سال ۲۶ق[۳۲] و جنگ طبرستان در سال ۲۹ یا ۳۰ق[۳۳] حضور داشته‌اند. این گونه روایات، موافقان و مخالفانی داشته است. برخی همچون جعفر مرتضی عاملی با توجه به اشکالات سندی آنها و نیز مخالفت امامان با شیوه فتوحات، آنها را ساختگی دانسته و اجازه ندادنِ امام علی(ع) به حسنین برای ورود به میدان جنگ در صفین را تاییدی بر آن شمرده‌اند.[۳۴] ویلفرد مادلونگ بر این باور است که امام علی(ع) احتمالاً می‌خواسته است که فرزندش حسن(ع) را در سن جوانی با امور جنگی آشنا کند و به تجربیات جنگی‌اش بیفزاید.[۳۵] برخی نیز حضور حسنین در این فتوحات را در راستای مصالح امت اسلامی و با هدف ارائه اطلاعات دقیق‌تر به امام علی از اوضاع جامعه و همچنین آشنا کردن مردم با اهل بیت دانسته‌اند.[۳۶]

از دیگر گزارش‌های مربوط به این دوره آن است که هر گاه مردم از عثمان نزد علی(ع) شکایت می‌بردند، او فرزندش حسن(ع) را نزد عثمان می‌فرستاد.[۳۷] در برخی منابع آمده است که در ماجرای شورش مردم در اواخر خلافت عثمان، که به محاصره خانه او و بستن آب بر او و در نهایت کشته شدنش انجامید، حسن بن علی(ع) و برادرش، به دستور امام علی(ع)، در کنار عده‌ای دیگر به محافظت از خانه عثمان پرداختند.[۳۸] بنابر نقل قاضی نعمان مغربی (درگذشته ۳۶۳ق) و نویسنده دلائل الامامة، پس از آنکه شورشیان آب را بر عثمان بستند، امام مجتبی(ع) به دستور پدر، به خانه عثمان آب رسانده است.[۳۹] برخی گزارش‌ها از زخمی شدن حسن بن علی در این ماجرا حکایت دارد.[۴۰]

دوره خلافت امام علی

امام مجتبی(ع) در دوره چهار ساله خلافت امیرالمومنین(ع) در همه مراحل در کنار پدر حضور داشت.[۴۱] بنابر نقل کتاب الاختصاص حسن بن علی(ع) پس از بیعت مردم با امام علی(ع)، به درخواست پدر بر منبر رفت و برای مردم سخن گفت.[۴۲]

  • در جنگ جمل

در برخی گزارش‌ها آمده است، پس از ماجرای بیعت‌شکنی ناکثین و حرکت امام علی و سپاهیانش برای فرونشاندن شورش اصحاب جمل، حسن بن علی در میانه راه از پدر خواست که از این جنگ بپرهیزد.[۴۳] [یادداشت ۲] بنابر نقل شیخ مفید (درگذشته ۴۱۳ق)، امام حسن(ع) از سوی پدر مامور شد به همراه عمار بن یاسر و قیس بن سعد مردم کوفه را برای پیوستن به سپاه امام علی(ع) بسیج کند.[۴۴] او در کوفه برای مردم خطبه‌ای خواند و پس از بیان فضایل و جایگاه علی بن ابی‌طالب(ع) و پیمان‌شکنی طلحه‌ و زبیر، آنان را به یاری امام علی(ع) فراخواند.[۴۵]

پس از لشکرآرایی دو طرف، وقتی عبدالله بن زبیر در میان سپاهیان جمل سخن گفت و امام علی را به کشتن عثمان متهم کرد، امام علی(ع) از فرزندش حسن خواست خطبه‌ای بخواند و پاسخ او را بدهد. حسن بن علی(ع) نیز خطبه‌ای خواند و به نقش زبیر و طلحه در کشتن عثمان اشاره کرد.[۴۶]

در هنگامه جنگ جمل، امام مجتبی(ع) فرماندهی جناح راست سپاه را بر عهده داشت.[۴۷] ابن شهر آشوب روایت کرده است امام علی(ع) در این جنگ نیزه خود را به محمد حنفیه داد و از او خواست شتر عایشه را از پا درآورد ولی او موفق نشد، سپس حسن بن علی نیزه را گرفت و توانست به شتر ضربه بزند.[۴۸]

در برخی گزارش‌ها آمده است پس از جنگ جمل، امام علی(ع) بیمار شد و چون روز جمعه فرا رسید، از فرزندش حسن(ع) خواست با مردم بصره نماز جمعه بخواند. حسن بن علی(ع) به مسجد رفت و خطبه خواند و بر جایگاه اهل بیت و عاقبت کوتاهی در حق آنان تاکید کرد.[۴۹]

  • جنگ صفین
در جنگ صفین وقتی امام علی(ع) با خبر شد که امام حسن(ع) به میدان رفته، فرمود:

این جوان را نگه دارید [تا قصد جنگ نكند] و پشت مرا نشكند. دریغم آید كه این دو (حسن و حسین) را مرگ در رسد و با كشته شدن آنان دودمان رسول خدا(ص) به سر رسد.

نهج البلاغة، ترجمه شهیدی، ص۲۴۰.

به گفته نصر بن مزاحم (درگذشته ۲۱۲ ق) حسن بن علی(ع) پیش از حرکت سپاه امام علی(ع) به سوی صفین، خطبه‌ای خواند و مردم را به جهاد ترغیب کرد.[۵۰] بر اساس پاره‌ای اخبار او در طی جنگ نیز به همراه برادرش حسین بن علی(ع) فرماندهی جناح راست لشکر را بر عهده داشت.[۵۱] در گزارش اسکافی (درگذشته ۲۴۰ ق) آمده است در اثنای جنگ یکی از بزرگان سپاه شام به نام «زبرقان» به میدان آمد و مبارز طلبید. حسن بن علی(ع) به جنگ او رفت. وقتی زبرقان او را شناخت به او گفت بازگرد، به خدا سوگند من رسول خدا را دیدم که سوار بر شتری می‌آمد و تو جلوی او سوار بودی. من نمی‌خواهم در حالی رسول خدا را ملاقات کنم که خون تو بر گردنم باشد. زبرقان پس از گفتن این سخنان بازگشت.[۵۲]

در کتاب وقعة صفین آمده است عبیدالله بن عمر (فرزند خلیفه دوم) در ملاقات با حسن بن علی(ع) به وی پیشنهاد کرد که به جای پدرش خلافت را بر عهده گیرد، چرا که قریش، علی(ع) را دشمن می‌دارند. امام حسن در پاسخ گفت: به خدا سوگند هرگز چنین نخواهد شد. سپس به او گفت: گویا می‌بینم که امروز و فردا کشته خواهی شد و همانا شیطان تو را فریفته است. بنابر نقل وقعه الصفین عبیدالله بن عمر در آن جنگ کشته شد.[۵۳]

پس از پایان جنگ و پیش آمدن حکمیت، حسن بن علی به درخواست پدر برای مردم سخنرانی کرده است.[۵۴]

در مسیر بازگشت از صفین، امام علی(ع) نامه‌ای با محتوای اخلاقی-تربیتی خطاب به فرزندش حسن نوشته است[۵۵] که در نهج البلاغه غالبا به عنوان نامه ۳۱ آمده است.[۵۶]

به نقل ابن عبدالبر (درگذشته ۴۶۳ق) حسن بن علی(ع) در جنگ نهروان نیز حضور داشته است.[۵۷]

از دیگر گزارش‌های مربوط به این دوره آن است که امام مجتبی(ع) بنابر وصیت پدرش، متولی اوقاف و صدقات امام علی(ع) پس از وی بود.[۵۸] بنابر نقل کافی این وصیت در ۱۰ جمادی الاولی سال ۳۷ق. نوشته شده است.[۵۹] نیز در برخی اخبار آمده است امام علی(ع) در آخرین روزهای عمر خود که برای رویارویی دوباره با معاویه لشکرآرایی می‌کرد، فرزندش حسن را به فرماندهی سپاهی ده هزار نفری گماشت.[۶۰]

همسران و فرزندان

نوشتار اصلی: همسران امام حسن

گزارش‌ها درباره شمار همسران و فرزندان حسن بن علی(ع) متفاوت است. با وجود آنکه منابع تاریخی، حداکثر ۱۸ همسر برای امام حسن(ع) نام برده‌اند،[۶۱] ارقامی مانند ۲۵۰،[۶۲] ۲۰۰،[۶۳] ۹۰[۶۴] و ۷۰[۶۵] برای تعداد همسران وی ذکر شده است.

برخی منابع با اشاره به کثرت ازدواج و طلاق وی، او را «مِطلاق» (بسیار طلاق دهنده) خوانده‌اند.[۶۶] افزون بر آن گفته‌اند حسن بن علی(ع) کنیزانی داشته و از برخی آنها صاحب فرزند شده است.[۶۷]

بحث مطلاق بودن امام حسن(ع) در برخی منابع کهن و معاصر مورد نقد تاریخی، سندی و محتوایی قرار گرفته است.[۶۸] به گفته مادلونگ (درگذشته ۱۹۳۰م) نخستین کسی که شایع کرد امام حسن(ع) ۹۰ همسر داشته، «محمد بن کلبی» بوده و این عدد را نیز «مدائنی» (درگذشته ۲۲۵ق) ساخته است. در عین حال خود کلبی تنها از یازده زن نام برده که ازدواج پنج نفر از آنان با امام حسن مشکوک است.[۶۹] قرشی (درگذشته ۱۴۳۳ق) این گزارش‌ها را برساخته عباسیان با هدف مقابله با سادات حسنی دانسته است.[۷۰]

در تعداد فرزندان امام مجتبی(ع) نیز اختلاف است. شیخ مفید تعداد فرزندان او را ۱۵ تن ذكر كرده است[۷۱].

همسر نسب فرزندان توضیحات
جعده دختر اشعث بن قیس ... نقل شده است او به تحریک معاویه امام حسن را مسموم کرد و به شهادت رساند.[۷۲]
ام بشیر دختر ابومسعود عقبة بن عمر انصاری زید، ام الحسن و ام الحسین ام الحسن با عبدالله بن زبیر ازدواج کرد.[۷۳]
خوله دختر منظور بن زیاد فزاری حسن مثنی حسن مثنی در زمان خود عهده‌دار صدقات امیرمومنان(ع) بود.[۷۴]
حفصه دختر عبدالرحمن بن ابی بکر ... ...
ام اسحاق دختر طلحه بن عبیدالله تیمی حسین، طلحه و فاطمه ...
هند دختر سهیل بن عمرو ... در برخی نقل‌ها، مسموم کردن امام حسن(ع) به هند نسبت داده شده است.[۷۵]
نَفیله یا رَمله کنیز عمر، قاسم و عبدالله در واقعه کربلا قاسم و عبدالله به شهادت رسیدند و عمر به اسارت درآمد.
چند همسر دیگر کنیز عبدالرحمن، ام عبدالله، ام سلمه و رقیه ام عبدالله، همسر امام سجاد و مادر امام باقر و جزو اسیران کربلا بود.


طبرسی فرزندان امام حسن(ع) را ۱۶ نفر دانسته و ابوبکر را نیز از فرزندان وی برشمرده است که در واقعه عاشورا به شهادت رسید.[۷۶]

  • نسل امام حسن
نوشتار اصلی: سادات حسنی

نسل امام حسن (ع) از حسن مثنی، زید، عمر و حسین اثرم ادامه یافت. نسل حسین و عمر پس از مدتی از بین رفت و تنها نسل حسن مثنی و زید بن حسن باقی ماند.[۷۷] فرزندان امام (ع) را سادات حسنی می‌نامند.[۷۸] بسیاری از آنها در طول تاریخ تحرکات اجتماعی و سیاسی داشته‌ و در سده دوم و سوم، قیام‌هایی بر ضد حکومت عباسی انجام داده و حکومت‌هایی در نقاط مختلف کشورهای اسلامی بر پا کرده‌اند. این سلسله از سادات در برخی مناطق به شرفاء معروف‌‌اند.[۷۹]

امامت

امام حسن(ع) بعد از شهادت امام علی (ع) در ۲۱ رمضان سال ۴۰ق، به امامت رسید و به مدت ۱۰ سال این مقام را بر عهده داشت.[۸۰] شیخ کلینی (درگذشته ۳۲۹ق) در کتاب کافی مجموعه روایات مربوط به نصب حسن بن علی(ع) به امامت را گردآوری کرده است.[۸۱] بر اساس یکی از این روایات، امام علی(ع) پیش از شهادت و در حضور فرزندان خود و بزرگان شیعه، کتاب و سلاح (از ودایع امامت) را به فرزندش حسن داد و اعلام کرد که پیامبر به او فرمان داده که حسن را وصیّ خود قرار دهد.[۸۲] بنابر روایتی دیگر، امام علی(ع) هنگام حرکت به سوی کوفه برخی از ودایع امامت را نزد ام سلمه امانت گذاشت و امام حسن پس از بازگشت از کوفه، آنها را از وی تحویل گرفت.[۸۳] شیخ مفید (درگذشته ۴۱۳ق) نیز در کتاب ارشاد گفته است حسن(ع) وصیّ امام علی(ع) در میان فرزندان و اصحاب وی بوده است.[۸۴]

همچنین برای امامت حسن بن علی(ع)، به برخی روایات پیامبر(ص) همچون «اِبنای هذانِ امامان قاما او قَعَدا (ترجمه: این دو پسرم [حسن و حسین]، امام هستند خواه قیام کنند یا نکنند) »[۸۵] و نیز حدیث دوازده خلیفه[۸۶] استدلال شده است.[۸۷]

خلافت

بنا بر گزارش منابع شیعه و اهل سنت، پس از شهادت امیرمؤمنان(ع) در سال ۴۰ق. مردم با حسن بن علی(ع) برای خلافت بیعت کردند.[۸۸] بنابر نقل بلاذری، عبید الله بن عباس (درگذشته ۵۸ق.) پس از دفن پیکر امام علی(ع)، به میان مردم آمد و خبر شهادت امام را به آنان داد و گفت: او جانشینی شایسته و بردبار به جا گذاشته است. اگر دوست دارید با او بیعت کنید.[۸۹] شیخ مفید (درگذشته ۴۱۳ق) در الارشاد آورده است صبح جمعه ۲۱ رمضان حسن بن علی(ع) در مسجد، خطبه‌ای خواند و شایستگی‌ها و فضائل پدر خویش را برشمرد و بر پیوند خود با پیامبر(ص) تاکید کرد و با اشاره به امتیازات خود، به آیاتی از قرآن درباره موقعیت خاص اهل بیت، استناد نمود.[۹۰] پس از سخنان او، عبدالله بن عباس (درگذشته ۶۸ق. برخاست و به مردم گفت: با فرزند پیامبرتان و وصیّ امام‌تان بیعت کنید. مردم نیز با او بیعت کردند.[۹۱] منابع تعداد بیعت‌کنندگان را بیش از چهل هزار نفر شمرده‌اند.[۹۲][۹۳][۹۴][۹۵] طبق برخی گزارش‌ها، قیس بن سعد بن عباده (درگذشته ۶۰ق.) فرمانده سپاه امام علی(ع) نخستین کسی بود که بیعت کرد.[۹۶]

به گفته حسین محمد جعفری در کتاب تشیع در مسیر تاریخ، بسیاری از اصحاب پیامبر(ص) که پس از ساخت کوفه در این شهر ساکن شده یا در دوره خلافت امام علی(ع)، همراه او به کوفه آمده بودند، در بیعت با امام حسن(ع) شرکت کردند یا خلافت او را پذیرفتند.[۹۷] جعفری با تکیه بر قرائنی معتقد است اهالی مکه و مدینه نیز با خلافت حسن بن علی موافق بودند و مردم عراق او را تنها گزینه برای این مقام می‌دانستند.[۹۸] به گفته جعفری مردم یمن و فارس نیز نسبت به این بیعت، تایید ضمنی داشته یا حداقل، اعتراض و مخالفتی نکرده‌اند.[۹۹]

برخی منابع اهل سنت شک و تردیدهایی درباره شروط بیعت با امام حسن گزارش‌ کرده‌اند. در «الامامة و السیاسة» آمده است هنگامی که مردم برای بیعت نزد حسن بن علی(ع) آمدند، او گفت: آیا بیعت می‌کنید که فرمانم را اطاعت کنید و با هر کس جنگیدم بجنگید و با هر کس صلح کردم، صلح کنید؟ مردم با شنیدن این سخن به تردید افتادند و نزد حسین بن علی(ع) رفتند تا با او بیعت کنند، ولی او گفت: به خدا پناه می‌برم که تا حسن زنده است با شما بیعت کنم. آنان بازگشتند و با حسن بن علی بیعت کردند.[۱۰۰] طبری (درگذشته ۳۱۰ق) گفته است قیس بن سعد (درگذشته ۶۰ق) هنگام بیعت گفت با تو بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر و جنگ با کسانی که خون مسلمانان را حلال می‌شمرند، بیعت می‌کنم؛ ولی امام حسن، تنها کتاب خدا و سنت پیامبر را پذیرفت و هر شرط دیگری را برگرفته از همین دو شرط دانست.[۱۰۱]

در برخی منابع آمده است شرط امام حسن برای پذیرش بیعت مردم این بود که با هر که جنگید، بجنگند و با هر که صلح کرد، صلح کنند.[۱۰۲] عده‌ای از این گونه گزارش‌ها چنین نتیجه گرفته‌اند که امام حسن(ع) فردی صلح‌طلب و جنگ‌گریز بوده و سیره و منش او با پدر و برادرش متفاوت بوده است.[۱۰۳][۱۰۴]

رسول جعفریان معتقد است که این شرط امام مجتبی(ع)، به این معنا نبود که او از آغاز قصد جنگ نداشته است، بلکه هدف اصلی وی، حفظ حوزه اقتدار خود به عنوان پیشوای جامعه برای آزاد بودن در تصمیم‌گیری بوده است و حتی اقدامات بعدی او نشان می‌دهد که بر جنگ اصرار داشته است.[۱۰۵] در برخی نقل‌ها آمده است از نخستین اقدامات حسن بن علی(ع) پس از خلافت، افزایش صد در صدی دستمزد سربازان بود.[۱۰۶]

بخشی از نامه امام حسن(ع) به معاویه

وقتی او (پیامبر) وفات یافت، عرب بر سر جانشینی او به نزاع پرداختند. قريش گفتند: ما عشيره و خويشان اویيم و روا نيست كه شما بر سر حكومت او با ما نزاع كنيد. عرب اين حجت را از قريش پذيرفت... آن‌گاه ما به قريش همان را گفتيم كه قريش به عرب گفته بود، ولى آنها بر خلاف عرب، با ما به انصاف رفتار نکردند... ولى امروز جا دارد كه همه، از دست‌‏اندازى تو (معاویه) به اين منصب در شگفت فرو روند چراکه تو شايسته آن نيستى.. تو فرزند حزبی از احزاب [دشمن اسلام] و فرزند دشمن‌ترين فرد قريش با رسول خدا هستی.. وقتى على(ع) وفات يافت.. مسلمانان خلافت را به من سپردند... پس، از پافشاری در باطل دست بردار و در بیعت من وارد شو و تو می‌دانی که من نزد خدا برای این امر سزاوارترم.

ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دار المعرفه، ص۶۴.
بخشی از نامه معاویه به امام حسن(ع)

اگر می‌دانستم که تو در مردم‌داری، هواداری از امت، سیاست، توانایی در فراهم آوردن مال و برخورد با دشمن از من قوی‌تر هستی، با تو بیعت می‌کردم اما من حکومتی طولانی داشته‌ام، تجربه بیشتری دارم، از تو سیاست‌مدارترم و از نظر سنی نیز از تو بزرگترم. پس سزاوار است که تو حاکمیت مرا بپذیری.

ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دار المعرفه، ص۶۷.

جنگ با معاویه

مهمترین رویداد سیاسی در زندگی حسن بن علی(ع)، جنگ با معاویه است که به صلح انجامید. علت این جنگ خودداری معاویه از پذیرش خلافت امام حسن بود.

همزمان با بیعت مردم عراق با حسن بن علی(ع)، و تایید ضمنی آن از سوی مردم حجاز و یمن و فارس،[۱۰۷] اهالی شام با معاویه بیعت کردند.[۱۰۸] معاویه در سخنرانی‌های خود و در نامه‌‌نگاری‌هایی که با امام حسن داشت، بر تصمیم جدی خود برای به‌رسمیت‌نشناختن این بیعت تاکید کرد.[۱۰۹] او كه از زمان مرگ عثمان خود را برای خلافت، آماده كرده بود[۱۱۰] با لشکری به سوی عراق حرکت کرد.[۱۱۱] بر اساس برخی گزارش‌ها، امام حسن(ع) تا حدود پنجاه روز پس از شهادت پدر و بیعت مردم، هیچ اقدامی در زمینه جنگ یا صلح نکرد.[۱۱۲] او وقتی از حرکت سپاه شام باخبر شد، با لشکریانش از کوفه خارج شد و سپاهی پیش‌آهنگ به فرماندهی عبیدالله بن عباس به سمت معاویه فرستاد.[۱۱۳] پس از برخوردی که میان آنها رخ داد و به شکست سپاه معاویه انجامید، معاویه شبانه به عبیدالله پیغام داد که حسن بن علی به من پیشنهاد صلح داده و کار خلافت را به من واگذار خواهد کرد. او به عبیدالله قول پرداخت یک میلیون درهم داد. عبیدالله به طمع این قول شبانه به لشکر معاویه پیوست و قیس بن سعد، فرماندهی سپاه امام را به عهده گرفت. [۱۱۴] بنابر نقل بلاذری (درگذشته ۲۷۹ق) پس از پیوستن عبیدالله به سپاه شام، معاویه با این گمان که سپاه امام حسن ضعیف شده، دستور داد با تمام توان به آنها حمله کنند، ولی سپاه امام به فرماندهی قیس، شامیان را شکست دادند. معاویه درصدد برآمد قیس را نیز با وعده‌ای شبیه آنچه به عبیدالله وعده داده بود، از سر راه بردارد، ولی موفق نشد.[۱۱۵]

از سویی امام حسن(ع) با لشکریان خود به ساباط رفت. به گفته شیخ مفید امام حسن برای آنکه یاران خود را بیازماید و فرمان‌بری آنها را بسنجد، خطبه‌ای خواند و گفت: «وحدت و همدلی که آن را ناخوش دارید، برایتان بهتر از تفرقه و جدایی است، هر چند آن را دوست بدارید؛ همانا تدبیری که من برای شما می‌اندیشم برای شما بهتر از تدبیری است که برای خودتان دارید، پس با فرمانم مخالفت نکنید.» پس از سخنان او، مردم با یکدیگر گفتند او قصد دارد با معاویه صلح کند و خلافت را به او واگذارد. عده‌ای به خیمه او هجوم بردند و وسایل او را غارت بردند و حتی سجاده او را از زیر پایش کشیدند.[۱۱۶] بنابر نقل یعقوبی (درگذشته ۲۹۲ق) علت این حادثه آن بود که معاویه چند نفر را برای گفتگو نزد حسن بن علی فرستاد. آنها وقتی از نزد وی برمی‌گشتند، با صدای بلند به گونه‌ای که مردم بشنوند، با یکدیگر می‌گفتند: خدا توسط پسر رسول خدا، خون مسلمانان را حفظ و فتنه را خاموش کرد. او صلح را پذیرفت. سپاهیان امام با شنیدن این سخنان برآشفتند و به خیمه او حمله کردند.[۱۱۷] پس از این ماجرا یاران نزدیک امام حسن به محافظت از او پرداختند، ولی در تاریکی شب یکی از خوارج[۱۱۸] به او نزدیک شد و گفت: ای حسن مشرک شدی همان گونه که پدرت مشرک شد؛ سپس با خنجری به ران او زد و امام که سوار بر اسب بود بر زمین افتاد.[۱۱۹] حسن بن علی(ع) را بر روی تختی به مدائن بردند و در خانه سعد بن مسعود ثقفی منزل دادند تا درمان شود.[۱۲۰]

صلح با معاویه

نوشتار اصلی: صلح امام حسن(ع)

جنگ میان معاویه و امام حسن(ع) بر سر خلافت، در نهایت به صلح انجامید. گفته شده دلایلی از جمله سستی مردم، شرایط زمانه و حفظ شیعیان سبب شد امام مجتبی(ع) صلح را بپذیرد.[۱۲۱]

امام حسن(ع) در خطبه‌ای با حضور معاویه فرمود:

معاویه بن صخر پنداشته است که من او را شایسته خلافت دانسته و خود را سزاوار آن ندیده‌ام. معاویه دروغ می‌گوید. به خدا سوگند ما در کتاب خدا و در سخنان رسول خدا سزاوارترین مردم به مردم هستیم، ولی ما اهل بیت از زمانی که رسول خدا از دنیا رفت، همواره بیمناک و ستمدیده بوده‌ایم. خدا میان ما و آنان که بر ما ستم کردند داوری کند.

مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۱۰، ص۱۴۲.

در حالی که امام حسن(ع) در مدائن به مداوا مشغول بود، گروهی از سران قبائل کوفه پنهانی به معاویه نامه نوشتند و اعلام فرمانبرداری کردند. آنها معاویه را به آمدن به سوی خود ترغیب کردند و قول دادند حسن بن علی را به معاویه تسلیم کنند یا به قتل برسانند.[۱۲۲] به گفته شیخ مفید (درگذشته ۴۱۳ق)، امام حسن(ع) وقتی این خبر و همچنین خبر پیوستن عبیدالله بن عباس به معاویه را شنید و از سویی سستی و بی‌رغبتی یاران خویش را مشاهده کرد، دریافت که تنها با عده‌ای اندک از شیعیانش، نمی‌تواند در برابر لشکر انبوه معاویه مقاومت کند.[۱۲۳] زید بن وهب جهنی نقل کرده است که امام حسن(ع) در مدت مداوای خود در مدائن به او گفت: «به خدا سوگند اگر با معاویه بجنگم، مردم عراق گردن مرا می‌گیرند و مرا تسلیم معاویه می‌کنند. به خدا سوگند اگر در حال عزت با معاویه صلح کنم، بهتر است که در اسارت به دست او کشته شوم یا بر من منت گذارد و از کشتنم صرف نظر کند و برای همیشه ننگی بر بنی هاشم باقی بماند.»[۱۲۴]

بنابر نقل یعقوبی(درگذشته ۲۹۲ق) از جمله ترفندهای معاویه برای آنکه جنگ را به صلح بکشاند، این بود که کسانی را بین سپاهیان امام حسن فرستاد تا شایع کنند که قیس بن سعد با معاویه صلح کرده و به او پیوسته و از سویی کسانی را به میان سپاهیان قیس فرستاد تا شایع کنند حسن بن علی صلح با معاویه را پذیرفته است.[۱۲۵] در چنین شرایطی، معاویه نامه‌های کوفیان در اعلام فرمانبرداری از او را برای حسن بن علی(ع) فرستاد و به او پیشنهاد صلح داد و شرط‌هایی نیز بر عهده خود گذاشت. امام حسن با وجود آنکه به معاویه اعتماد نداشت و از نیرنگ او آگاه بود، چاره‌ای جز پذیرش صلح ندید.[۱۲۶] در برخی نقل‌ها آمده است معاویه، صفحه‌ای سفید و مهرشده برای حسن بن علی(ع) فرستاد تا هر شرطی که می‌خواهد در آن بنویسد.[۱۲۷] امام حسن که شرایط را چنین دید، برای مردم سخن گفت و با اشاره به تغییر روحیه آنان گفت: آن گاه که به صفین می‌رفتید، دین‌تان مقدم بر دنیاتان بود، ولی امروز دنیای شما مقدم بر دین‌تان است. سپس گفت: اگر آماده نبرد هستید، پیشنهاد معاویه را رد می‌کنیم و می‌جنگیم و اگر خواهان زندگی هستید، صلح را می‌پذیریم. مردم با شعار «البقیة البقیة» درخواست پذیرش صلح کردند.[۱۲۸] و بدین ترتیب امام حسن(ع) به صلح تن داد. تاریخ برقراری صلح، ۲۵ ربیع‌الاول[۱۲۹] و در برخی منابع، ربیع الاخر یا جمادی الاولی[۱۳۰] سال ۴۱ق ثبت شده است. بر این اساس مدت خلافت امام حسن(ع) بین ۶ تا ۸ ماه بوده است.

گزارش‌ها درباره مفاد صلح‌نامه گوناگون است.[۱۳۱] از جمله مفادی که در منابع نقل شده، این است که خلافت به معاویه واگذار شود به این شرط که بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) و سیره خلفای راشدین عمل کند و برای خود جانشین تعیین کند و همه مردم از جمله شیعیان علی(ع) در امنیت باشند.[۱۳۲] شیخ صدوق نقل کرده است که امام حسن هنگام واگذاری خلافت به معاویه، به این شرط با او بیعت کرد که او را امیر المؤمنین نخواند.[۱۳۳]

در برخی منابع آمده است امام حسن شرط کرد خلافت پس از معاویه، به او واگذار شود و افزون بر آن، معاویه پنج میلیون درهم به او بپردازد.[۱۳۴] برخی پژوهشگران معتقدند این دو شرط را نماینده امام حسن در ماجرای صلح قرار داد ولی امام نپذیرفت و تاکید کرد که تعیین خلیفه پس از معاویه، با شورای مسلمانان باشد و در مورد شرط مالی نیز گفت معاویه حق ندارد چنین تصرفی در بیت المال مسلمانان کند.[۱۳۵] برخی نیز گفته‌اند شرط مالی را خود معاویه یا نمایندگان وی قرار داده بودند.[۱۳۶]

امام حسن (ع) علی‌رغم کناره‌گیری از خلافت، همچنان امام شیعیان به شمار می‌رفت و حتی شیعیانی که به صلح امام اعتراض داشتند، هرگز امامت او را انکار نکردند و او تا پایان عمر، رئیس و بزرگ خاندان پیامبر بود.[۱۳۷]

واکنش‌ها و پیامدها
امام حسن(ع):

ای مردم! اگر از مشرق تا مغرب را بگردید، جز من و برادرم کسی را نخواهید یافت که جدش رسول خدا باشد. همانا معاویه در چیزی (خلافت) که حق من است، با من به نزاع برخاست و من برای مصلحت امت و حفظ خون مردم، از آن چشم پوشیدم.

ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق،ج۴، ص۳۴.

در گزارش‌ها آمده است پس از صلح امام حسن، شیعیان ابراز تأسف و ناخوشنودی می‌کردند[۱۳۸] و حتی عده‌ای امام را سرزنش می‌کردند و او را «مذلّ المؤمنین»(خوار کننده مومنان) می‌خواندند.[۱۳۹] امام در پاسخ پرسش‌ها و اعتراض‌ها، بر ضرورت التزام به تصمیم امام تاکید می‌کرد و علت صلح خود را همان علت صلح حدیبیه می‌خواند و حکمت این کار را از سنخ حکمت کارهای خضر (ع) در ماجرای همسفر شدن با موسی(ع) بیان می‌کرد.[۱۴۰]

همچنین در بخشی از اخباری که از سوی امویان و عباسیان گسترش یافت، چنین وانمود شده که خود امام حسن(ع) هیچ حقی برای خود در خلافت قائل نبود،[۱۴۱] در حالی که امام در سخنان خود به این نکته تصریح کرده بود که خلافت حق اوست و تنها از روی اجبار آن را به معاویه واگذار کرده است.[۱۴۲]

در قرن‌های بعد صلح امام حسن از بُعد کلامی مورد بحث قرار گرفت. سید مرتضی از علمای امامیه به شبهات مطرح درباره علت صلح امام با معاویه با وجود فاسق بودن او و مسائلی همچون خلع از امامت، بیعت با معاویه، دریافت عطا و هدیه از او پاسخ داده است. [۱۴۳] سید بن طاوس نیز صلح امام حسن را یکی از تدبیرهای آینده‌نگرانه پیامبر(ص)[یادداشت ۳] با استناد به علم الهی دانسته که موجب حفظ اسلام و بقای نسل پیامبر گردید.[۱۴۴] قاضی نعمان[۱۴۵] و ابویعقوب سجستانی[۱۴۶] از علمای اسماعیلیه نیز به تبیین ماجرای صلح و دفاع از اقدام امام مجتبی پرداخته‌اند.

در بسیاری از منابع آمده است که معاویه به مفاد صلح‌نامه عمل نکرد[۱۴۷] و بسیاری از شیعیان امام علی(ع) از جمله حجر بن عدی[۱۴۸] را به قتل رساند و پسرش یزید را به ولایتعهدی خود گماشت.[۱۴۹] نقل شده است معاویه پس از صلح وارد کوفه شد و برای مردم خطبه خواند و گفت: هر شرطی که کردم، پس می‌گیرم و هر وعده‌ای که دادم زیر پا می گذارم.[۱۵۰] همچنین گفت: من با شما نجنگیدم تا نماز و روزه و حج انجام دهید، بلکه جنگیدم تا بر شما حکمرانی کنم.[۱۵۱]

مرجعیت دینی در مدینه

حسن بن علی(ع) پس از برقراری صلح، علی رغم درخواست برخی شیعیانش برای ماندن در کوفه، به مدینه بازگشت.[۱۵۲] نقل شده است پس از خروج امام حسن(ع) از کوفه، گروهی از خوارج در نخیله جمع شدند تا به جنگ معاویه بروند. معاویه نامه‌ای به حسن بن علی نوشت و از او خواست برگردد و با آنها بجنگد. امام نپذیرفت و در پاسخ او نوشت: اگر می‌خواستم با کسی از اهل قبله بجنگم، با تو می‌جنگیدم.[۱۵۳] همچنین وقتی گروهی دیگر از خوارج به رهبری حوثره اسدی بر ضد معاویه قیام کردند، معاویه از امام حسن خواست با آنها مقابله کند، ولی او همان پاسخ پیشین را داد و جنگیدن با معاویه را سزاوارتر دانست.[۱۵۴]

امام حسن پس از استقرار در مدینه، تا پایان عمر همان‌جا ماند و تنها سفرهایی به مکه[۱۵۵] و شام[۱۵۶] داشته است. گزارش‌هایی از جلسات مستمر امام حسن در مدینه برای آموزش و هدایت مردم وجود دارد، از جمله ابن سعد (درگذشته ۲۳۰ق) و بلاذری (درگذشته ۲۷۹ق) و ابن عساکر (درگذشته ۵۷۱ق) نقل کرده‌اند که حسن بن علی نماز صبح را در مسجد النبی می‌خواند و تا طلوع آفتاب به عبادت می‌پرداخت و سپس بزرگان و حاضران در مسجد نزد او می‌نشستند و به بحث و گفتگو می‌پرداختند. او بعد از ظهر نیز همین برنامه را داشته است.[۱۵۷] ابن صباغ مالکی (درگذشته ۸۵۵ق) نیز آورده است حسن بن علی در مسجد پیامبر می‌نشست و مردم بر گرد او حلقه می‌زدند و او به پرسش‌های آنها پاسخ می‌گفت.[۱۵۸]

در عین حال به گفته مهدی پیشوایی، حسن بن علی(ع) در این دوره با نوعی انزوای ناخواسته و همچنین بی‌اقبالی مردم رو به رو بوده است که در به انحراف رفتن اخلاقی جامعه آن روز نقش داشت.[۱۵۹] گزارش‌هایی نیز از برخورد نامناسب امویان با امام حسن(ع) وجود دارد.[۱۶۰] همچنین در کتاب احتجاج، مناظراتی میان امام حسن و معاویه و اطرافیانش نقل شده است. او در این مناظرات از جایگاه اهل بیت دفاع کرده و از ماهیت و جایگاه دشمنان خود پرده برداشته است.[۱۶۱]

در برخی روایات آمده است که امام مجتبی(ع) با وجود همراهی نکردن با معاویه و اعتراض به اقدامات او، هدایای او را می‌پذیرفت.[۱۶۲] مبلغی که معاویه در کنار هدایای دیگر برای او می‌فرستاد را سالانه یک میلیون درهم[۱۶۳] یا صد هزار دینار[۱۶۴] گفته‌اند. از برخی نقل‌ها برمی‌آید که وی گاه قرض‌های خود را می‌پرداخت و بقیه را میان خویشان و زیردستان خود تقسیم می‌کرد[۱۶۵] و گاه همه آن هدایا را به دیگران می‌بخشید.[۱۶۶] اخباری نیز وجود دارد که حسن بن علی(ع) در برخی موارد هدایای معاویه را نمی‌پذیرفته است.[۱۶۷] این گونه گزارش‌ها، واکنش‌ها و تردیدهایی را در پی داشته[۱۶۸] و از جمله در بُعد کلامی بحث‌هایی پیرامون آن مطرح شده است. برای نمونه سید مرتضی دریافت مال و صله از معاویه را برای امام حسن جایز و بلکه واجب شمرده و آن را از این باب دانسته که باید اموال حاکمی که به زور بر امت حکمفرما شده، گرفته شود.[۱۶۹]

شهادت

مرقد امام حسن مجتبی(ع) در قبرستان بقیع

بنابر مشهور، شهادت امام حسن در سال ۵۰ هجری قمری رخ داد.[۱۷۰]

در مورد تاریخ شهادت امام حسن مجتبی نظرات متفاوتی نقل شده است:

برخی محققان با تحقیق سند اقوال مختلف، قول اول را قابل استناد و قوی دانسته‌اند.[۱۷۵]

شیخ مفید سن آن حضرت در هنگام شهادت ۴۸ ساله بوده است.[۱۷۶] با توجه به اختلاف اقوال درباره تاریخ وفات، مدت عمر وی نیز اختلافی است.[۱۷۷]

بنابر بیشتر منابع شیعه و سنی، امام حسن(ع) با خوردن زهر به شهادت رسید.[۱۷۸] البته در برخی منابع غیرشیعی از مرگ طبیعی ایشان بر اثر بیماری سخن به میان آمده است.[۱۷۹]

بنا بر نقلی معاویه کسی را نزد جعده دختر اشعث بن قیس (همسر امام حسن) فرستاد که من به تو صد هزار درهم می‌دهم و تو را به همسری پسرم، یزید، درخواهم آورد، به شرط آنکه حسن را زهر دهی. جعده امام را مسموم کرد و معاویه پول را به او داد؛[۱۸۰] ولی او را به همسری یزید در نیاورد. ابن سعد به شهادت رساندن امام را به یکی از خادمان امام نسبت داده است.[۱۸۱] نیز بنا بر نقلی دیگر این کار به تشویق معاویه و به دست دختر سهیل بن عمرو، همسر دیگر امام، صورت گرفته است.[۱۸۲] با توجه به شرایط آن دوران که معاویه امام حسن را سدی در برابر ولایتعهدی یزید می‌دید، به نظر می‌رسد روایات مربوط به مسموم شدن امام توسط جعده بنت اشعث معتبرتر باشد.[۱۸۳]

بنابر برخی اقوال، امام حسن (ع) پیش از شهادت چندین بار مسموم شده بود، اما از مرگ نجات یافته بود.[۱۸۴] چنانکه در تاریخ یعقوبی آمده، امام حسن در هنگام درگذشت، به برادرش امام حسین (ع) تاکید کرده است که این سومین بار است که او مسموم می‌شود، و در این مسمومیت درخواهدگذشت. به روایت یعقوبی، امام حسن مجتبی همچنین از برادرش خواسته تا او را در کنار پیامبر دفن کند؛ چرا که هیچ کس به اندازه او سزاوار نزدیک بودن به پیامبر نیست. امام دوم شیعیان همچنین به امام حسین (ع) تاکید کرده که اگر مانعی در برابر دفن شدنش در کنار پیامبر باشد، منصرف شود تا خونی از کسی ریخته نشود.[۱۸۵]

تدفین

بنا بر روایت شیخ طوسی[۱۸۶] امام حسن به برادرش، امام حسین(ع)، وصیت کرده بود او را در کنار مدفن پیامبر اکرم به خاک بسپارند؛ اما اگر کسانی مانع این اقدام شدند، هرگز پافشاری نکند، مبادا خونی ریخته شود. در نقلی دیگر امام حسن وصیت کرده بود جسدش را پس از غسل و کفن برای تجدید عهد نزد قبر رسول خدا ببرند و سپس در کنار مادربزرگش، فاطمه بنت اسد، دفن کنند.[۱۸۷]

هنگام آوردن جنازه آن حضرت برای زیارت قبر رسول خدا، مروان به همراه هزار تن از یارانش با سلاح در مراسم حاضر و مانع از زیارت شدند.[۱۸۸] به روایت ابوالفرج اصفهانی عایشه در این کار همدست آنان بود؛[۱۸۹] ولی بنا به نقلی دیگر عایشه وقتی اوضاع را چنین دید، برای آنکه کار به جای خطرناکی نرسد، مانع از دفن جنازه امام حسن(ع) در کنار قبر رسول خدا شد.[۱۹۰] سرانجام امام حسین(ع) جنازه برادر خود را در قبرستان بقیع دفن کرد.[۱۹۱]

آمده است که سعید بن عاص، حاکم مدینه، با درخواست امام حسین(ع) بر پیکر امام حسن نماز خواند؛[۱۹۲] ولی با توجه به وجود روایات درباره اینکه امام معصوم را فقط امام معصوم می‌تواند غسل دهد و بر آن نماز بخواند، به نظر می‌رسد که امام حسین(ع) خودش قبلاً بر جنازه برادر نماز خوانده است، ولی در قبرستان بقیع برای رعایت تقیه به سعید بن عاص تعارف خواندن نماز کرده و او این پیشنهاد را پذیرفته است.[۱۹۳]

ویژگی‌ها و فضایل

امام حسن شبیه‌ترین مردم به رسول خدا(ص) در خوی، رفتار و سیادت بود.[۱۹۴] از پیامبر(ص) نقل شده است که خطاب به وی فرمود:‌ای حسن، تو از جهت آفرینش (صورت) و اخلاق (سیرت و رفتار) شبیه من هستی.[۱۹۵] او قامتی متوسط و محاسنی انبوه داشت[۱۹۶] و به رنگ سیاه خضاب می‌کرد.[۱۹۷]

امام حسن(ع) یکی از اصحاب کساء است[۱۹۸] و پیامبر(ص) در جریان مباهله، او و برادرش امام حسین(ع)، حضرت علی(ع) و فاطمه(س) را نیز به فرمان خدا، همراه خویش برد.[۱۹۹] آیه تطهیر فضیلتی بزرگ برای وی و سایر اهل بیت(ع) است.[۲۰۰]

امام حسن(ع) ۲۵ بار پیاده به حج رفت و سه بار مالش را در راه خدا تقسیم کرد به طوری که کفشش را بخشید و دمپایی را برای خویش نگه داشت.[۲۰۱]

مطالعه بیشتر

پانویس

  1. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۵.
  2. ابن عبد البر، الاستیعاب فى معرفة الاصحاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۸۳.
  3. کلینی، الکافی، بیروت ۱۴۰۱، ج۱، ص۴۶۱؛ مقدسی، کتاب البدء و التاریخ، پاریس، ج۵، ص۲۰
  4. ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، بیروت، ص۱۵۸؛ کلینی، الکافی، بیروت ۱۴۰۱، ج۱، ص۴۶۱؛ شیح طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۳۹
  5. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۵؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۴۰
  6. ابن حنبل، مسند، ج۶، ص۳۹۱؛ ترمذی، سنن الترمذی، ج۳، ص۳۶؛ ابن بابویه، علی بن حسین، الامامة و التبصرة من الحیرة، ج۲، ص۴۲
  7. نسائی، احمد بن علی، سنن النسائی، ج۴، ص۱۶۶؛ کلینی، الکافی، بیروت ۱۴۰۱، ج۶، ص۳۲-۳۳؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۴، ص۲۳۷
  8. ابن حنبل، المسند، ج۱، ص۹۸، ۱۱۸؛ بخاری، الادب المفرد، ص۱۷۷؛ کلینی، الکافی، بیروت ۱۴۰۱، ج۶، ص۳۳ـ۳۴
  9. ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق،ج۳، ص۳۹۷؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۱۰، ص۲۴۴.
  10. ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج۴، ص۳۹۳؛ زبیدى، تاج العروس، ۱۴۱۴ق، ج۷، ص۴.
  11. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۳، ص۱۷۱.
  12. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۹۶۸م، ج۶، ص۳۵۷؛ ابن اثیر، اسدالغابه، بیروت، ج۲، ص۱۰.
  13. ابن عساکر، تاریخ مدینة الدمشق، ج۱۳، ص۱۷۰
  14. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۶۵
  15. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ص۲۳۹-۲۴۴؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۵؛ مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۳۹، ص۶۳.
  16. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۵.؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۲۱۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة الدمشق، ج۱۳، ص۱۷۲.
  17. خصیبی، الهدایة الکبری، ۱۴۱۹ق، ص۱۸۳
  18. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، قم، ج۳، ص۱۷۲ـ۱۷۳
  19. ابن ابی الثلج، تاريخ اهل البيت، ۱۴۱۰ق، ص۱۳۰.
  20. ری شهری، دانشنامه امام حسین، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۴۷۴-۴۷۷.
  21. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۴، ص۱۵۰.
  22. القاب الرسول و عترته، ص۲۴۷ـ۲۴۸
  23. مهدوی دامغانی، «حسن بن علی، امام»، ص۳۰۴.
  24. مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج‏۴۳، ص۲۶۱-۳۱۷؛ ترمذی، سنن ترمذی، ۱۴۰۳ق، ج۵، ص۳۲۳-۳۲۲؛ احمد بن حنبل، المسند، بیروت، ج۵، ص۳۵۴؛ ابن حبان، صحیح ابن حبان، ۱۹۹۳م، ج۱۳، ص۴۰۲؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۲۸۷.
  25. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۹۶۸، ج۶، ص۴۰۶ـ۴۰۷؛ شیخ صدوق، عون اخبار الرضا، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۸۵؛ شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۶۸.
  26. عاملي، الصحيح من السيرة النبي الأعظم، ۱۴۲۶ق، ج۲۱، ص۱۱۶.
  27. زمخشری، الکشاف، ۱۴۱۵ق، ذیل آیه ۶۱ آل عمران؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۰۵ق، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران.
  28. احمد بن حنبل، دارصادر، مسند احمد، ج ۱، ص۳۳۱؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن، ۱۴۱۹ق، ج۳، ص۷۹۹؛ شوکانی، فتح القدیر، عالم الکتب، ج۴، ص۲۷۹.
  29. سلیم بن قیس، كتاب سلیم بن قیس الهلالی‏، ۱۴۰۵ق، ص۶۶۵ و ۹۱۸.
  30. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۶-۲۷؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ص۳۰۰.
  31. ابن قتیبه، الامامة و السياسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۴۲.
  32. ابن خلدون، العبر، ۱۴۰۱ق، ج۲، ص۵۷۳-۵۷۴.
  33. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق. ج۴، ص۲۶۹.
  34. جعفرمرتضی، الحیاة السیاسیة للامام الحسن، دارالسیرة، ص۱۵۸.
  35. http://www.iranicaonline.org/articles/hasan-b-ali
  36. زمانی، حقایق پنهان، ۱۳۸۰ش، ص۱۱۸-۱۱۹.
  37. ابن عبد ربه، العقد الفريد، دارالکتب العلمیه، ج۵، ص۵۸-۵۹.
  38. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۵۵۸-۵۵۹
  39. قاضی نعمان، المناقب و المثالب، ۱۴۲۳ق، ص۲۵۱؛ طبری، دلائل الامامة، ۱۴۱۳ق، ص۱۶۸.
  40. ديار بكری، تاريخ الخميس، دارالصادر، ج۲، ص۲۶۲.
  41. دامغانی، «حسن بن علی، امام»، ص۳۰۴.
  42. شیخ مفید، الاختصاص، ۱۴۱۳ق، ص۲۳۸.
  43. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۷۸ق، ج۴، ص۴۵۸؛ مجلسي، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۳۲، ص۱۰۴.
  44. شیخ مفيد، الجمل، ۱۴۱۳ق، ص ۲۴۴ و ۲۶۱.
  45. شیخ مفيد، الجمل، ۱۴۱۳ق، ص۲۶۳.
  46. ابن أعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج‏۲، ص۴۶۶-۴۶۷؛ شیخ مفيد، الجمل، ۱۴۱۳ق، ص۳۲۷.
  47. شیخ مفید، الجمل، ۱۴۱۳ق، ص۳۴۸؛ ذهبی، تاریخ الإسلام‏، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۴۸۵.
  48. ابن شهر آشوب، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۲۱.
  49. مسعودی، مروج‏ الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۴۳۱، شیخ طوسی، الامالی، ۱۴۱۴ق، ص۸۲؛ اربلی، كشف الغمة، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص۵۳۶.
  50. نصر بن‌مزاحم، وقعة الصفین، ۱۳۸۲ق، ص۱۱۳-۱۱۴.
  51. ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱، ج۳، ص۲۴؛ ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۳، ص۱۶۸.
  52. اسكافی، المعیار و الموازنة، ۱۴۰۲ق، ص ۱۵۰ - ۱۵۱.
  53. نصر بن‌مزاحم، وقعة الصفین، ۱۳۸۲ق، ص۲۹۷ - ۲۹۸.
  54. ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۱۵۸؛ابن شهرآشوب، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۳، ص۱۹۳.
  55. سید رضی، نهج البلاغة، ترجمه شهیدی، ۱۳۷۸ش، ص۲۹۵.
  56. محمدی، المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، جدول اختلاف نسخ انتهای کتاب، ۱۳۶۹ش، ص۲۳۸.
  57. ابن عبد البر، الاستیعاب فى معرفة الاصحاب، ۱۴۱۲ق، ج‏۳، ص۹۳۹.
  58. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۷.
  59. کلینی، الکافی، ۱۳۶۳ش، ج۷، ص۴۹.
  60. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۷، ص۹۳-۹۴؛ قندوزی، ینابیع المودة، ۱۴۲۲ق، ج‏۳ ، ص۴۴۴.
  61. حقایق پنهان، پژوهشی در زندگانی سیاسی امام حسن، ص۳۳۹-۳۴۰؛ نیز ببینید: قرشی، حياة الإمام الحسن بن على،۱۴۱۳ق، ج۲، ص۴۵۵-۴۶۰
  62. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۳۰.
  63. مقدسی، البدء و التاریخ، بور سعيد، ج۵، ص۷۴
  64. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۵
  65. مجلسی، بحار الانوار، بیروت ۱۳۶۳ش، ج۴۴، ص۱۷۳
  66. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ۱۴۱۷ق، ج۱۰، ص۲۹۰ و ۳۰۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۵؛ كليني، الكافى، ۱۳۶۲ش، ج۶، ص۵۶.
  67. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۷۳.
  68. مهدوی دامغانی، «حسن بن علی، امام»، ص۳۰۹.
  69. مادلونگ، جانشينى محمد، ۱۳۷۷ش، ص۵۱۴-۵۱۵.
  70. قرشي‏، حياة الامام الحسن بن على(ع)، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۴۵۳-۴۵۴.
  71. المفید، الارشاد، ۱۳۸۰، ج۲، ص۱۶.
  72. مفید، الارشاد، ۱۳۸۰، ج۲، ص۱۵
  73. بلاذری، انساب الاشراف، ج‏۳، ص۷۳.
  74. قمى، منتهى الآمال، ۱۳۷۹ش، ج۱، ص۵۷۵.
  75. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۵۹.
  76. طبرسی، اعلام الورى، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۴۱۶.
  77. المجدی فی أنساب الطالبیین، ص۲۰۲.
  78. الأنساب، ج‌۴، ص۱۵۹.
  79. یمانی، موسوعة مکة المکرمه، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۵۸۹.
  80. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۵.
  81. کلینی، کافی، ج۱، ۱۳۶۲ش، ص۲۹۷-۳۰۰.
  82. کلینی، کافی، ج۱، ۱۳۶۲ش، ص۲۹۸.
  83. کلینی، کافی، ج۱، ۱۳۶۲ش، ص۲۹۸.
  84. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۷.
  85. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۳۰.
  86. شیخ صدوق، كمال الدین و تمام النعمة، ۱۳۹۵ق، ج۱، ص۲۵۳.
  87. طبرسی، اعلام الورى، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۴۰۷؛ شوشتری، احقاق الحق، ۱۴۰۹ق، ج۷، ص۴۸۲.
  88. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۲۱۴؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۷۸ق، ج۵، ص۱۵۸؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۴۲۶.
  89. بلاذری، انساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۸.
  90. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۸-۹؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دارالمعرفة، ص۶۲.
  91. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۸-۹.
  92. مقریزی، امتاع الاسماع، ۱۴۲۰ق، ج۵، ص۳۵۸.
  93. ابن عبد البر، الاستیعاب فى معرفة الأصحاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۸۵.
  94. دیار بکری، تاریخ الخمیس، دار صادر، ج۲، ص۲۸۹.
  95. نویری، نهایة الأرب، ۱۴۲۳ق، ج۲۰، ص۲۲۹.
  96. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۷۸ق، ج۵، ص۱۵۸.
  97. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۵۸
  98. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۵۸-۱۶۰
  99. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۶۱
  100. ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۱۸۴.
  101. طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۱۵۸.
  102. بلاذری، انساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۹.
  103. http://www.iranicaonline.org/articles/hasan-b-ali
  104. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۲ش، ص ۱۶۱.
  105. جعفريان، حيات فكرى و سياسى ائمه، ۱۳۸۱ش، ص۱۳۲.
  106. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۰۸ق، ص۶۴
  107. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۶۱.
  108. ابن كثیر، البدایة و النهایة، دارالفکر، ج۸، ص۲۱.
  109. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دار المعرفه، ص۶۷ به بعد؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، ج۱۶، ص۲۵ به بعد.
  110. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۶۱.
  111. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۱؛ ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۴، ص۲۸۶.
  112. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۲۹
  113. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دارالمعرفة، ص۷۱.
  114. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دارالمعرفة، ص۷۳-۷۴.
  115. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۳۸.
  116. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۱.
  117. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۲۱۴.
  118. دینوری، الأخبارالطوال، ۱۳۶۸ش، ص۲۱۷.
  119. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۲.
  120. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۳۵.
  121. جعفریان، حیات فکرى و سیاسى ائمه، ۱۳۸۱ش، ص۱۴۸-۱۵۵.
  122. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۲.
  123. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۳.
  124. طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۲۹۰.
  125. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۲۱۴.
  126. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۳-۱۴.
  127. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۴۲.
  128. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۳، ص۲۶۸.
  129. مسعودی، مروج‏ الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۴۲۶.
  130. ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۵.
  131. آل یاسین، صلح الحسن(ع)، ۱۴۱۲ق، ص۲۵۸-۲۵۹.
  132. آل یاسین، صلح الحسن(ع)، ۱۴۱۲ق، ص۲۵۹-۲۶۱.
  133. شیخ صدوق، علل الشرایع، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۲۱۲.
  134. مقریزی، امتاع الاسماع، ۱۴۲۰ق، ج۵، ص۳۵۸.
  135. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۸۰-۱۸۱.
  136. جعفريان، حيات فكرى و سياسى ائمه، ۱۳۸۱ش، ص۱۶۲.
  137. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۸۵.
  138. مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۴۴، ص۲۹.
  139. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۴۵ و ۴۸.
  140. شیخ صدوق، علل الشرایع، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۲۱۱.
  141. جعفریان، حیات فکرى و سیاسى ائمه، ۱۳۸۱ش، ص۱۲۲.
  142. ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق،ج۴، ص۳۴.
  143. سید مرتضی، تنزیه الأنبیاء، الشریف الرضی، ج۱، ص۱۷۲-۱۷۳.
  144. سید بن طاوس، کشف المحجة لثمرة المهجة، ۱۳۷۰ق، ص۶۳.
  145. قاضی نعمان، شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار، موسسة النشر الاسلامی، ج۳، ص۱۲۲-۱۲۳.
  146. ابو یعقوب سجستانی، کتاب الافتخار، ۲۰۰۰م، ص۱۷۱.
  147. مقریزی، امتاع الاسماع، ۱۴۲۰ق، ج۵، ص۳۶۰؛ امین، اعیان الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۲۷.
  148. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۲۷۵.
  149. ابن كثیر، البدایة و النهایة، دار الفكر، ج۸، ص۷۹؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۱۶، ص۱۷.
  150. مقدسى، البدء و التاریخ، مکتبة الثقافة الدینیة، ج۵، ص۲۳۷.
  151. ابن کثیر، البدایة و النهایة، دارالفکر، ج۸، ص۱۳۱.
  152. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۱۶، ص۱۶.
  153. ابن اثير، الكامل في التاريخ، ۱۳۸۵ش، ج‏۳، ص۴۰۹.
  154. اربلی، كشف الغمة، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص۵۳۶.
  155. ابن کثیر، البدایة و النهایة، دارالفکر، ج۸، ص۳۷؛ مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۴۳، ص۳۳۱.
  156. ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق،ج۴، ص۱۸.
  157. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ص۲۹۷؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۳، ص۲۴۱.
  158. ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۷۰۲.
  159. پیشوایی، تاریخ اسلام، ۱۳۹۳ش، ج۲، ص۴۴۰.
  160. ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق،ج۴، ص۸.
  161. طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۲۷۰-۲۸۴.
  162. مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۴۴، ص۴۱.
  163. قاضي عبد الجبار، تثبيت دلائل النبوة، دار المصطفی، ج۲، ص۵۶۷.
  164. موصلي، مناقب آل محمد، ۱۴۲۴ق، ص۹۳.
  165. قطب راوندي، الخرائج و الجرائح، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۲۳۸-۲۳۹.
  166. ابن شهر آشوب، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۱۸.
  167. ابن شهر آشوب، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۱۸.
  168. ری شهری، دانشنامه امام حسین، ۱۳۸۸، ج۳، ص۳۸-۳۹.
  169. سید مرتضی، تنزیه الأنبیاء، الشریف الرضی، ج۱، ص۱۷۳-۱۷۴.
  170. المفید، الارشاد، ۱۴۱۴، ج۲، ص۱۵؛ شوشتری، رسالة فی تواریخ النبی، ص۳۳؛ همچنین برای وفات امام حسن سال‌های ۴۸، ۴۹، ۵۱، ۵۷، ۵۸ و ۵۹ نیز ذکر شده است
  171. طبرسی، فضل بن حسن، تاج الموالید، ۱۴۲۲ق، ص۸۲.
  172. شهید اول، الدروس الشرعیه، ج۲، ص۷
  173. کلینی، الکافی، بیروت، ج۱، ص۴۶۱
  174. رجوع کنید به: مقدسی، یدالله، بررسی و نقد گزارش های تاریخ شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام، ۱۳۸۹ق
  175. مقدسی، یدالله، بررسی و نقد گزارش های تاریخ شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام، ۱۳۸۹ق، ۱۰۹-۱۱۰.
  176. المفید، الارشاد، ۱۴۱۴، ج۲، ص۱۵
  177. رک: ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۳، ص۲۹۸- ۳۰۰، ۳۰۲
  178. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۰۸ق، ص۸۰-۸۱؛ مفید، الارشاد، ۱۴۱۴، ج۲، ص۱۵
  179. ابن قتبیه، الامامه و السیاسه، بیروت، ج۱، ص۱۹۶؛ بلاذری، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۵۹
  180. المفید، الارشاد، ۱۳۸۰، ج۲، ص۱۵
  181. ابن سعد، طبقات الکبری، ج۶، ص۳۸۶
  182. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۵۵۔ بلاذري در اسماي ازواج امام حسن يك اسم هند بنت سهيل بن عمرو آورده است.
  183. Madelung, The Succession T0 Muhamad, p.331
  184. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۵۵؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۰۸ق، ص۸۱
  185. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۵۴.
  186. شیخ طوسی، الامالی، ۱۴۱۴، ص۱۶۰
  187. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۴، ج۲، ص۱۷
  188. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۶۰
  189. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۰۸، ص۸۲
  190. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۶۱
  191. بلاذری، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۶۶
  192. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۰۸، ص۸۳
  193. رسولی محلاتی، زندگانی امام حسن، ص۴۵۲
  194. اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۲۹۰
  195. مجلسی، بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۹۴.
  196. ابن شهر آشوب، ج۴، ص۲۸
  197. ابن سعد، طبقات الکبری، ج۶، ص۳۷۹
  198. صدوق، عیون اخبار الرضا، آقا نجفی، ج۱، ص۵۵.
  199. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج۱، ص۱۰۴؛ الزمخشری، الکشاف، ج۱، ص۳۶۸.
  200. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۱۹۳
  201. السنن الکبری للبیهقی، ج۴، ص۳۳۱؛ الامام علی(ع) من تاریخ دمشق، ص۱۴۲؛ به نقل از منتخب فضائل النبی و اهل بیته علیهم السلام من الصحاح الستة و غیرهما من الکتب المعتبرة عند اهل السنة، ص۲۷۹.
  1. حسن بن علی در رمضان سال ۳ هجری متولد شد (کلینی، الکافی، بیروت ۱۴۰۱، ج۱، ص۴۶۱) و پیامبر در اوایل سال ۱۱ هجری از دنیا رفت.(الطبقات الكبرى، ابن سعد ،ج‏2،ص:208)
  2. این گزارش با عبارت‌های گوناگون در منابع نقل شده است (برای نمونه ببینید: طبری، تاریخ طبری، ۱۳۷۸ق، ج۴، ص ۴۵۶ و ۴۵۸؛ مجلسي، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۳۲، ص۱۰۴.)ولی برخی پژوهشگران معاصر آن را ساختگی دانسته‌اند از جمله سید جعفر مرتضی در کتاب تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى(ع)، ص۲۴۰ و باقر شریف قرشی در کتاب حياة الإمام الحسن بن على(ع)، ج۱، ص۳۹۴ و هاشم معروف حسنی در کتاب سيرة الأئمة الاثني عشر(ع)، ج۲، ص۴۸۹. طبق برخی گزارش‌ها، امام علی(ع)در پاسخ فرزندش گفت منتظر نمی‌ماند تا او را به دام اندازند و از پا درآوردند. همچنین بر پیمان شکنی طرف مقابل و غصب شدن حق خود از زمان رحلت پیامبر تاکید کرد. (مجلسي، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۳۲، ص۱۰۴.)
  3. اشاره به حدیثی از پیامبر که فرمود: خدا به وسیله او بین دو گروه از مسلمانان صلح برقرار خواهد کرد. (بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۱۹.)

منابع

  • ابن ابی اثلج، تاریخ الائمه، در مجموعة نفیسة فی تاریخ الائمه، چاپ محمود مرعشی، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۶.
  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۷۹ق.
  • ابن اثیر، اسد الغابه، بیروت: دارالکتاب العربی.
  • ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، بیروت، ۱۴۱۱.
  • ابن بابویه، علی بن حسین، الامامة و التبصرة من الحیرة، قم ۱۳۶۳ش.
  • ابن حنبل، احمد، مسند الامام احمد بن حنبل، بیروت: دارصادر.
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۹۶۸-۱۹۷۷
  • ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، تحقیق لجنه من اساتذه النجف الاشرف، نجف: مکتبه الحیدریه، ۱۳۷۶.
  • ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، چاپ هاشم رسولی محلاتی، قم.
  • ابن صوفی، علی، المجدی فی انساب الطالبیین، به کوشش احمد مهدوی دامغانی، قم: ۱۴۰۹ق/۱۹۸۹م.
  • ابن طلحه شافعی، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، چاپ ماجد بن احمد عطیه، بیروت ۱۴۲۰ق.
  • ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به کوشش علی محمد بجاوی، بیروت، ۱۴۱۲ق.
  • ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ علی شیری، بیروت، ۱۴۱۵ـ۱۴۲۱.
  • ابن عنبه، احمد، عمدة الطالب، به کوشش محمدحسن آل طالقانی، نجف: ۱۳۸۰ق/۱۹۶۰۱م.
  • ابن قتیبه، الامامة و السیاسیه، المعروف بتاریخ الخلفاء، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰
  • ابن قتیبه، المعارف، چاپ ثروت عکاشه، قاهره، ۱۹۶۰
  • ابن قتیبه،الامامة والسیاسة، به کوشش طه محمد زینی، قاهره، مؤسسة الحلبی.
  • ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۹ق.
  • احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت، دار صادر، بی‌تا.
  • اربلی، کشف الغمه، ناشر مجمع جهانی اهل بیت(ع) ۱۴۲۶ق.
  • اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، چاپ احمد صقر، بیروت ۱۴۰۸ق.
  • اصفهانی،ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، نجف ۱۳۸۵ق.
  • الامین، السید محسن، اعیان الشیعة، حققه و اخرجه السید محسن الامین، بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۱۸ق/۱۹۹۸م.
  • البخاری، سهل، سر السلسلة العلویة، به کوشش محمدصادق بحرالعلوم، نجف: ۱۳۸۱ق/۱۹۶۲م.
  • الزمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، قم، نشر البلاغه، الطبعة الثانیة، ۱۴۱۵ ق.
  • الطبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بی‌تا
  • الطوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، چاپ حسن موسوی خرسان، تهران، ۱۳۹۰.
  • العاملی، جعفر مرتضی، الحیاة السیاسیة للامام الحسن، قم، ۱۳۶۳ش.
  • العطاردی، عزیزالله، مسند الامام المجتبی، قم: عطارد، ۱۳۷۳ش.
  • القاب الرسول و عترته، در مجموعة نفیسة فی تاریخ الائمه.
  • القرشی، موسوعة سیرة اهل البیت، ج۱۰(الامام الحسن بن علی(ع)، تحقیق: مهدی باقر القرشی، قم: دارالمعروف، ۱۴۳۰ق/۲۰۰۹م.
  • المحمودی، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج۷، نجف: ۱۳۸۵ق/۱۹۶۵م.
  • المفید، الجمل، ناشر مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۳۷۱
  • المفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، سعید بن جبیر، ۱۴۲۸ق
  • المفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، بیروت، ۱۴۱۴.
  • المفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، ترجمه خراسانی انتشارات علمیه اسلامیه ۱۳۸۰
  • بخاری، صحیح بخاری، ناشر دارالفکر
  • بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به کوشش محمدباقر محمودی، بیروت، ۱۳۹۴ق.
  • بلاذری، انساب الاشراف، بیروت: دارالتعارف، ۱۳۹۷ق.
  • ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، چاپ عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت، ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
  • جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، انتشارات انصاریان ۱۳۸۱
  • جوهری، احمد، السقیفه و فدک، به کوشش محمدهادی امینی، تهران، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.
  • جوینی، فرائد السمطین، مؤسسه المحمودی بیروت، ۱۹۸۰ م.
  • حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، چاپ یوسف عبدالرحمان مرعشلی، بیروت ۱۴۰۶.
  • خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، بیروت، ۱۴۰۶/۱۹۸۶
  • راضی یاسین، صلح الحسن، ترجمه سید علی خامنه‌ای، انتشارات گلشن چاپ سیزدهم ۱۳۷۸
  • رسائل الامام حسن(ع)، به کوشش زینب حسن عبدالقادر، قاهره، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۱م.
  • زمانی، احمد، حقایق پنهان، قم: دفتر تبلیعات اسلامی، چ ۳، ۱۳۸۰.
  • زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، قم، نشر البلاغه، الطبعة الثانیة، ۱۴۱۵ق.
  • سلیم بن قیس، كتاب سلیم بن قیس الهلالی‏، قم، هادی، ۱۴۰۵ق.
  • سیوطی، تاریخ الخلفاء، بی‌جا بی‌تا
  • سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، تحقیق: لجنة من الادباء، توزیع‌دار التعاون عباس احمد الباز، مکة المکرمة.
  • شوشتری، محمدتقی، رسالة فی تواریخ النبی، قم۱۴۲۳.
  • شوکانی، فتح القدیر، بیروت، عالم الکتب، بی‌تا.
  • شهید اول، محمد بن مکی، الدروس الشرعیه، قم ۱۴۱۲ـ۱۴۱۴.
  • شهیدی، سیدجعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۹۰ش.
  • شیخ صدوق، امالی، انتشارات کتابخانه اسلامی۱۳۶۲
  • شیخ صدوق، امالی، ترجمه کمره‌ای ۱۳۶۳
  • شیخ صدوق، علل الشرایع، نجف، ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶ق.
  • شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا، ترجمه آقا نجفی.
  • طبرسی، الاحتجاج انتشارات اسوه ۱۴۱۳ ه‍.ق
  • عاملی، جعفر مرتضی، تحلیلی از زندگی امام حسن مجتبی، مترجم: سپهری، انتشارات دفتر تبلیغات، ۱۳۷۶
  • عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم، چهارده نور پاک، تهران: ۱۳۸۱ش.
  • علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ناشر مکتبة الهدی نجف.
  • فخر رازی، محمد بن‌ عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۵ق.
  • قرشی، باقر شریف، الحیاة الحسن، ترجمه فخرالدین حجازی، انتشارات بعثت، ۱۳۷۶.
  • قرشی، باقرشریف، حیاة الامام الحسن بن علی(ع): دراسة و تحلیل، بیروت: ۱۴۱۳ق/۱۹۹۳م.
  • کلینی، اصول کافی، دارالحدیث
  • كلینی، محمد بن یعقوب، الكافی، چاپ علی اكبر غفاری، بیروت ۱۴۰۱
  • مالقی، محمد، التمهید و البیان، به کوشش محمدیوسف زاید، قطر، ۱۴۰۵ق.
  • مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار (ط - بیروت)،
  • مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت: مؤسسه الوفا، ۱۴۰۳.
  • مجموعه مقالات همایش بین‌‌المللی سبط النبی، قم: مجمع جهانی اهل بیت، ۱۳۹۳.
  • مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب.
  • مسعودی، علی بن حسین، كتاب التنبیه والاشراف، چاپ دخویه، لیدن ۱۸۹۴
  • مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، چاپ شارل پلّا، بیروت ۱۹۶۵-۱۹۷۹
  • مقدسی، مطهر بن طاهر، کتاب البدء و التاریخ، چاپ کلمان هوار، پاریس، ۱۸۹۹-۱۹۱۹.
  • مقدسی، مطهر بن طاهر، مطهر البدء و التاریخ، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیه.
  • مقدسی، یدالله، بررسی و نقد گزارش های تاریخ شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام، تاریخ الاسلام، سال یازدهم، پاییز و زمستان ۱۳۸۹ق.
  • منتخب فضائل النبی و اهل بیته علیهم السلام من الصحاح الستة و غیرها من الکتب المعتبرة عند اهل السنة، تقدیم: محمد بیومی مهران، بیروت: الغدیر، ۱۴۲۳/۲۰۰۲.
  • نرم افزار جامع الاحادیث، نسخه ۳/۵ مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور
  • نرم افزار نورالسیره ۲، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور.
  • نسائی، احمد بن علی، سنن النسائی، بشرح جلال‌الدین سیوطی، بیروت، دارالکتب العلمیة.
  • یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی انتشارات علمی و فرهنگی ۱۳۶۲
  • Madelung, W., The Succession to Muhammad, Cambridge, 1977
  • یمانی، احمد زکی، موسوعة مکة المکرمة و المدینة المنوره، مؤسسة الفرقان، ۱۴۲۹ق.


پیوند به بیرون

پیشین:
امام علی
امام دوم شیعیان دوازده‌امامی
۴۰-۵۰ هجری قمری
پسین:
امام حسین