مقاله متوسط
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
کپی‌کاری از منابع خوب

ام‌سلمه (همسر پیامبر)

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
هند دختر ابوامیه مخزومی
درگذشت ۶۲ ه‍.ق - مدینه
محل زندگی حبشه، مدینه
نقش‌های برجسته همسر پیامبر (ص) - یکی از مدافعان اهل بیت (علیه‌السلام) پس از رحلت پیامبر(ص) - روای روایات متعددی از پیامبر(ص)
لقب ام‌المؤمنین
کنیه ام‌سلمه
دین اسلام
خویشاوندان ابوامیة بن مغیرة - عبدالله بن عبدالاسد- عمر بن ابی سلمه

هند دختر ابوامیة بن مغیرة مشهور به أُمّ سَلَمه از همسران پیامبر اکرم(ص) که ام المومنین خوانده شده‌اند. وی با پذیرش اسلام، در سال‌های نخستین بعثت پیامبر، در زمره اولین مسلمانان در آمد و به دستور پیامبر همراه با عده‌ای از مسلمانان به سرپرستی جعفر بن ابیطالب به حبشه مهاجرت کرد.[۱] او که قبل از پیامبر ازدواج کرده بود[۲] در سال چهارم هجری پس از وفات شوهرش به عقد پیامبر در آمد. اکثر مورخان، تاریخ رحلت ام سلمه را بعد از واقعه عاشورا دانسته‌اند.

نام و نسب

نام وی هند است و با توجه به اینکه پسری به نام سلمه داشته است، کنیه‌اش را ام سلمه گفته‌اند.

نام پدر او ابوامیة بن مغیرة[۳] و نام مادر وی عاتکه است. بعضی معتقدند عاتکه دختر عبدالمطلب بوده،[۴] ولی بیشتر مورخان مادر ایشان را عاتکه دختر عامر ابن ربیعه کنانی دانسته اند.[۵]

از تاریخ ولادت ایشان خبری در دست نیست.

اسلام و هجرت به حبشه

ام سلمه که پیش از ازدواج با حضرت محمد (ص)، همسر برادر رضاعی آن حضرت، عبدالله بن عبدالاسد بود،[۶] در مکه به همراه شوهرش به جمع مسلمانان پیوست. ام سلمه و شوهرش هنگام هجرت مسلمانان به حبشه با آنان هجرت کردند.[۷] همه روایات مربوط به سفیران قریش در حبشه و مناظرات ایشان با جعفر بن ابی طالب در حضور نجاشی پادشاه حبشه از طریق ام سلمه نقل شده است. ابن هشام داستان ورود مهاجرین به حبشه و برخورد همراه با مهربانی پادشاه حبشه با آنان را از قول ام سلمه نقل می کند.[۸]

هجرت به مدینه

پس از دستور پیامبر اسلام (ص) مبنی بر هجرت به مدینه، اولین کسی که به مدینه هجرت نمود ابو سلمه بود. ام سلمه و پسرش سلمه نیز به همراه او عازم مدینه بودند، ولی بنی مغیره که از نزدیکان ام سلمه بودند مانع رفتن او به مدینه شدند. ام سلمه دباره جدایی از فرزند و شوهرش می‌گوید تا یک سال شب وروز می گریستم و هر روز بر سر راه می رفتم و از هر کس که از مدینه می‌آمد خبر آنان را می‌گرفتم؛ چون خویشاوندان من بی‌تابی مرا دیدند به من اجازه دادند که به مدینه سفر کنم و پس از یک سال من نیز به مدینه مهاجرت کردم.[۹]

در مدینه

ازدواج با پیامبر (ص)

ام سلمه قبل از پیامبر باابوسلمه عبدالله بن عبدالاسد ازدواج کرده بود ، پس از درگذشت ابوسلمه در ۴ق بر اثر جراحتی که در جنگ احد برداشته بود، پیامبر اسلام(ص) با ام سلمه ازدواج کردند. گفته اند، پس از انقضای عده، ابوبکر و سپس عمر از او خواستگاری کردند، و ام سلمه نپذیرفت. آنگاه پیامبر خواستگار فرستاد و وی قبول کرد.[۱۰] به نقل شیخ صدوق از امام صادق (ع)، ام سلمه پس از خدیجه (س)، بافضیلت‌ترین زنان پیامبر (ص) بوده است.[۱۱] ام سلمه دارای فضائل و کمالاتی بود که مورد حسادت عایشه و مایه اندوه او می شد.[۱۲]

شرکت درغزوات وسریه ها

ام سلمه در غزوات و سریه های متعددی چون مُرَیسیع، خیبر، حدیبیه، خندق ، فتح مکه و حنین، رسول خدا را همراهی کرد.[۱۳] بعدها هر ماه به میدان جنگ احد می‌رفت و بر شهیدان سلام می‌فرستاد.[۱۴]

ام سلمه واهل بیت

ام سلمه همواره در همراهی اهل بیت می کوشید بنابر روایات، ام سلمه پس از رحلت پیامبر(ص) یکی از مدافعان اهل بیت (علیه‌السلام) به شمار می‌رفت، چنانکه از حضرت فاطمه علیهاالسلام در برابر انکار ابوبکر نسبت به میراث پیامبر (ص) دفاع کرد و در آن سال خود از عطاء محروم ماند.[۱۵]

جنگ جمل

پس از قتل عثمان وقتی که طلحه و زبیر به مکه رفتند و عایشه را به جنگ با علی (ع) تشویق کردند. عایشه نیز قصد داشت ام سلمه را برای جنگ برانگیزد، اما وی آنرا نپذیرفت و عایشه را نیز از این کار بر حذر داشت.[۱۶]

سپس که از عایشه مأیوس شد، امام علی (ع) را از قصد اصحاب جمل آگاه کرد و پسرش عمر بن ابی سلمه را به خدمت آن حضرت فرستاد. امیرالمؤمنین (ع) بعداً این پسر را والی بحرین، سپس والی فارس و بنابر قولی، والی حلوان و ماه و ماسبذان کرد.[۱۷]

محبت به امام حسین

محبت وی به اهلبیت تا بدانجا بود که تربیت امام حسین (ع) -در دوران کودکی- به ایشان محول شده بود[۱۸] وحتی در دوران یزید پس از شهادت حضرت امام حسین (ع)، به عزاداری پرداخت.[۱۹]

نقش ام سلمه در واقعه کربلا

امام حسین (ع) پیش از سفر به کربلا، علم و سلاح ‏‏پیامبر(ص) و ودایع امامت را به او سپرد تا از بین نرود.[۲۰]

طبق بعضی از نقلها پیامبر، مقداری از خاک کربلا را به‌ام سلمه داده بود و او نیز آنرا در شیشه‏‌ای ‏نگهداری می‌کرد. حضرت فرموده بود هر‌گاه دیدی که این خاک، به خون تبدیل شد، بدان ‏که فرزندم حسین‏(ع) کشته شده است. روزی ام سلمه در خواب، رسول خدا را با چهره‏‌ای ‏غمگین و لباسی خاک آلود دید، که حضرت به او فرمود: از کربلا و از دفن شهدا می‌آیم. ناگهان از خواب برخاست، نگاه به آن شیشه کرد، خاک را خونین یافت، دانست که‏ حسین‏(ع) شهید شده است. آنگاه شیون و زاری نمود و وقتی همسایه‌ها آمدند، ماجرا را به آنان بیان کرد.[۲۱] این ماجرا در روایات، به‏ «‌حدیث قاروره‏‌» معروف است.

مخالفت بامعاویه

پس از صلح امام حسن مجتبی علیه السلام با معاویه، ام سلمه به جابر بن عبدالله انصاری و برادرزاده اش توصیه کرد تا برای حفظ جانشان با معاویه بیعت کنند.[۲۲] اما وی در مقابل معاویه ساکت ننشست؛ او پس از دستور معاویه، مبنی بر لعن علی (علیه‌السلام) بر روی منبر، نامه ای به معاویه نوشت و وی را سخت سرزنش کرد.[۲۳]

وفات

سال رحلت ام سلمه محل اختلاف است، چنانکه آن را از ۵۹ تا ۶۲ق گفته‌اند.[۲۴] ولی به نظر می‌رسد که سال ۶۲ از بقیه نقل‌ها درست‌تر است؛ زیرااو پس از شهادت امام حسین (ع) نیز زنده بوده است.[۲۵] بدین ترتیب ام سلمه آخرین همسر حضرت محمد (ص) است که از دنیا رفته است.

درباره سن ام سلمه، از پسرش عمر نقل شده که وی هنگام مرگ ۸۴ سال داشته است.[۲۶] مقبره ام سلمه در بقیع در کنار بزرگان صدر اسلام است.[۲۷]

قبری در قبرستان باب الصغیر به وی منسوب است.[نیازمند منبع]

مسند ام‌سلمه

ام‌سلمه احادیث فراوانی از حضرت رسول (ص) نقل کرده است که در کتب فریقین دیده می شود. احادیث وی که مشتمل بر ۳۷۸ حدیث می باشد، در مجموعه ای به نام مسند ام سلمه جمع آوری شده است.[۲۸] متاسفانه چنین فهرستی از احادیث منقول ام سلمه در منابع شیعه تهیه و منتشر نشده است. از احادیث ام سلمه که در کتب شیعه و اهل سنت آمده است، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. شأن نزول آیه تطهیر؛[۲۹]
  2. حدیث کساء؛[۳۰]
  3. روایت نبوی درباره وقایع کربلا و شهادت امام حسین (ع).[۳۱]

ام سلمه همچنین از ابوسلمة بن عبدالاسد و حضرت فاطمه (س) حدیث روایت کرده است و گروهی از او حدیث شنیده و نقل کرده اند، که نام آنان در منابع آمده است.[۳۲]

توثیق ام سلمه

وقتی امام حسین (ع) از مدینه به قصد مکه خارج شدند، ودایع امامت را به ام سلمه سپردند، پس از بازگشت امام سجاد(ع) از سفر کربلا،ام سلمه کتاب های علم امیرالمؤمنین (ع) و ذخایر نبوت و خصایص امامت را که نزد او به امانت گذاشته بود را به آن حضرت سپرد و از اینجا می‌توان به وثاقت او نزد ائمه پی برد و نیازی به توثیق دیگری در مورد او نیست.[۳۳]

پانویس

  1. بخاری محمد، التاریخ الصغیر، ج۱، ص۲۸.
  2. ذهبی، سیراعلام النبلاء، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۲۰۲.
  3. ذهبی، سیراعلام النبلاء، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۲۰۱-۲۰۲.
  4. ریاحین الشریعه ، محلاتی، ج ۴ص۳۷۵
  5. ابن سعد محمد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۶،.ابن حبیب محمد، المحبر، ج۱، ص۸۳
  6. ذهبی، سیراعلام النبلاء، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۲۰۲
  7. بخاری محمد، التاریخ الصغیر، ج۱، ص۲۸
  8. ابن هشام سیره النبویه، ج ا، ص ۳۳۴
  9. ابن هشام، سیرة النبویه، ج۱ص ۴۶۹
  10. ذهبی ، سیراعلام النبلاء، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۲۰۳-۲۰۴.
  11. صدوق، الخصال، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۴۱۹.
  12. ذهبی، سیراعلام النبلاء، ج۲، ص
  13. واقدی محمد، المغازی، ج۲، ص۴۶۷
  14. واقدی محمد، المغازی، ج۱، ص۳۱۴
  15. ابن رستم طبری محمد، دلائل الامامة، ج۱، ص۳۹
  16. یعقوبی احمد، تاریخ، ج۲، ص۷۸والامامة و السیاسة،ابن قتیبه، ج۱، ص۵۷ - ۵۸و ابن ابی طاهر طیفور احمد، بلاغات النساء، ج۱، ص۱۵-۱۶وابن عبدربه احمد، العقد الفرید، ج۴، ص۳۱۶-۳۱۷وابن بابویه محمد، معانی الاخبار، ج۱، ص۳۵۷
  17. بلاذری احمد، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۰طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۵۱-۴۵۲
  18. ابن حمزه عبدالله، الثاقب فی المناقب، ج۱، ص۳۳۰
  19. ابن اثیر علی، اسد الغابة، ج۲، ص۲۲
  20. بحار الانوار، ج۲۶، ص۲۰۹، اصول کافی، ج۱، ص۲۳۵، اثبات الهداة، ج۵، ص۲۱۶.
  21. بحار، ج۴۵، ص۸۹، ۲۲۷ و ۲۳۲، ج۴۴، ص۲۲۵، ۲۳۱، ۲۳۶ و ۲۳۹، اثبات الهداة، ج۵، ص۱۹۲، امالی ‏صدوق، ص۱۲۰.
  22. بخاری محمد، التاریخ الصغیر، ج۱، ص۱۴۱وثقفی ابراهیم، الغارات، ج۱، ص۴۱۵والاختصاص، منسوب به شیخ مفید، ج۱، ص۱۱۳-۱۱۶
  23. ابن عبدربه احمد، العقد الفرید، ج۴، ص۳۶۶وخطیب بغدادی احمد، تاریخ بغداد، ج۷، ص۴۰۱
  24. واقدی محمد،المغازی، ج۱، ص۳۴۴وابن سعد محمد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۴۱و ابن عبدالبر یوسف، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۲۱وذهبی محمد، سیراعلام النبلاء، ج۲، ص۲۰۷وص۲۱ابن جوزی عبدالرحمان، صفة الصفوة، ج۲، ص۴۲
  25. حرعاملی محمد، وسائل الشیعة، ج۲۰، ص۱۴۳وذهبی محمد، سیراعلام النبلاء، ج۲، ص۲۰۷
  26. ابن سعد محمد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۶وذهبی محمد، سیراعلام النبلاء، ج۲، ص۲۰۲
  27. ذهبی محمد، سیراعلام النبلاء، ج۲، ص۲۰۹وابن عبدالبر یوسف، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۲۱
  28. ذهبی محمد، سیراعلام النبلاء، ج۲، ص۲۱۰ و احمد بن حنبل، مسند، ج۶، ص۲۸۹- ۳۲۴،
  29. احزاب(۲۲): آیه۳۳
  30. کتاب سلیم بن قیس، به کوشش علوی حسنی نجفی، ج۱، ص۵۹ -۶۰و احمد بن حنبل، مسند، ج۶، ص۲۹۲-۲۹۶-۲۹۸وطبرانی سلیمان، المعجم الکبیر، ج۳، ص۴۶-۴۹،حاکم نیشابوری محمد، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۴۶
  31. خصیبی حسین، الهدایة الکبری، ج۱، ص۲۰۳- ۲۰۴،مسعودی علی،اثبات الوصیة، ج۱، ص۱۴۱، قم، ۱۴۰۴ق.ابن عبدربه احمد، العقد الفرید، ج۴، ص۳۸۳یعقوبی احمد، تاریخ، ج۲، ص۱۸۲-۱۸۳
  32. ابن حجر عسقلانی احمد، تهذیب التهذیب، ج۱۲، ص۴۵۶وحکیمی محمدرضا، اعیان النساء، ج۱، ص۶۲۷ - ۶۲۸ابن عساکر عبدالرحمان، کتاب الاربعین فی مناقب امهات المؤمنین، ج۱، ص۷۱وص۷۴،وص۱۰۴
  33. حرعاملی محمد، وسائل الشیعة، ج۲۰، ص۱۴۳

منابع

  • ابن ابی طاهر طیفور احمد، بلاغات النساء، بیروت، دارالنهضة الحدیثه.
  • ابن اثیر علی، اسد الغابة، تهران، المطبعة الاسلامیه.
  • ابن بابویه محمد، معانی الاخبار، به کوشش محمد مهدی حسن خرسان، قم، منشورات مکتبة المفید.
  • صدوق، محمد بن علی، الخصال، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، جماعة المدرسین، ۱۴۰۳ق.
  • ابن جوزی، عبدالرحمان، صفة الصفوة، به کوشش محمود فاخوری و محمد رواس قلعه جی، بیروت، ۱۴۰۶ق.
  • ابن حبیب محمد، المحبر، به کوشش ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد دکن، ۱۳۶۱ق /۱۹۴۲م.
  • ابن حجر عسقلانی، احمد، تهذیب التهذیب، حیدرآباد دکن، ۱۳۲۷ق.
  • ابن حمزه عبدالله، الثاقب فی المناقب، به کوشش نبیل رضا علوان، قم، ۱۴۱۲ق.
  • ابن رستم طبری محمد، دلائل الامامة، نجف، ۱۳۸۳ق /۱۹۶۳م.
  • ابن سعد محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دارصادر.
  • ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ۱۳۸۰ق /۱۹۶۰م.
  • ابن عبدربه احمد، العقد الفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، بیروت، ۱۴۰۲ق /۱۹۸۲م.
  • ابن عساکر عبدالرحمان، کتاب الاربعین فی مناقب امهات المؤمنین، به کوشش محمد مطیع حافظ و غزوه بدیز، بیروت، دارالفکر.
  • ابن قتیبه عبدالله، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ۱۹۶۰م.
  • ابن هشام عبدالملک، السیرة النبویة، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ۱۳۷۵ق/ ۱۹۵۵م.
  • احمد بن حنبل، مسند، بیروت، دارصادر.
  • الاختصاص، منسوب به شیخ مفید، به کوشش محمد مهدی حسن خرسان، قم، مکتبه بصیرتی.
  • اسحاق بن محمد همدانی، ترجمه و انشای سیرة النبی (سیرت رسول الله)، به کوشش اصغر مهدوی، تهران، ۱۳۶۱ش.
  • الامامة و السیاسة، منسوب به ابن قتیبه، قاهره، ۱۳۵۶ق /۱۹۳۷م.
  • بخاری محمد، التاریخ الصغیر، به کوشش محمود ابراهیم زاید، بیروت، ۱۴۰۶ق /۱۹۸۶م.
  • بلاذری احمد، انساب الاشراف، به کوشش محمد حمیدالله، قاهره، ۱۹۵۹م.
  • ثقفی ابراهیم، الغارات، به کوشش عبدالزهرا حسینی، بیروت، ۱۴۰۷ق /۱۹۸۷م.
  • حاکم نیشابوری محمد، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، ۱۳۹۸ق /۱۹۷۸م.
  • حر عاملی محمد، وسائل الشیعة، به کوشش محمد رازی، بیروت، ۱۳۸۹ق.
  • حکیمی محمدرضا، اعیان النساء، بیروت، ۱۴۰۳ق /۱۹۸۳م.
  • خصیبی حسین، الهدایة الکبری، بیروت، مؤسسة البلاغ.
  • خطیب بغدادی احمد، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.
  • ذهبی، محمد، سیراعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵ق.
  • زبیری مصعب، نسب قریش، به کوشش لوی پرووانسال، قاهره، ۱۹۵۳م.
  • طبرانی سلیمان، المعجم الکبیر، به کوشش حمدی عبدالمجید سلفی، بغداد، الدارالعربیة للطباعه.
  • طبری، تاریخ.
  • قرآن کریم.
  • کتاب سلیم بن قیس، به کوشش علوی حسنی نجفی، بیروت، ۱۴۰۰ق /۱۹۸۰م.
  • مسعودی علی، اثبات الوصیة، قم، ۱۴۰۴ق.
  • واقدی محمد، المغازی، به کوشش مارسدن جونز، لندن، ۱۹۶۶م.
  • یعقوبی احمد، تاریخ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، ۱۳۵۶ش.

پیوند به بیرون