خطبه وسیله

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
خطبه وسیله
اطلاعات روایت
موضوع: توصیف خداوند، مواعظ اخلاقی، بیان جایگاه وسیله و منزلت امام علی(ع) و انحراف در جانشینی پیامبر(ص).
صادره از: امام باقر(ع) از امام علی(ع)
راوی اصلی: جابر بن یزید جعفی
منابع شیعه: الکافی و الامالی شیخ صدوق، تحف العقول
احادیث مشهور

حدیث سلسلةالذهب.حدیث ثقلین.حدیث کساء.مقبوله عمر بن حنظله.حدیث قرب نوافل.حدیث معراج. حدیث ولایت.حدیث وصایت.حدیث جنود عقل و جهل.حدیث شجره

خطبه وسیله از خطبه‌های منسوب به امام علی(ع) که مشتمل بر مواعظ اخلاقی و موضوعاتی مثل منزلت و فضیلت امام علی(ع) و انحراف در جانشینی پیامبر(ص)، مقام وسیله و واقعه غدیر است. گفته‌اند که این خطبه در مدینه و هفت روز پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) ایراد شده و به جهت سخن گفتن از جایگاه و چگونگی «وسیله»، به خطبه وسیله مشهور شده است. وسیله را مقام خاص پیامبر(ص) در قیامت معرفی کرده‌اند. این خطبه در نهج البلاغه نیامده است و سند آن نیز ضعیف شمرده‌ شده؛ اما مجلسی با تکیه بر شهرت و مضامین خطبه آن را صحیح و بی‌نیاز از سند دانسته‌ است.

وجه نامگذاری

از آنجا که امام علی(ع) در این خطبه از «وسیله»، جایگاه و چگونگی آن سخن گفته است، به خطبه وسیله نامگذاری شده است.[۱] گفته شده وسیله، مقام مخصوص پیامبر اسلام(ص) در روز محشر است.[۲] در این خطبه آمده است که خدا به پیامبر(ص) وعده مقام وسیله داده است، مقامی که نردبان بهشت است و برترین درجات قرب به حق و نهایت بزرگ‌ترین آرزوها و مقامى است که هزار پله دارد و رسول خدا(ص) در پله‌ای از نور، فراتر از همه بهشت‌ها و امام علی(ع) در پله‌ای پایین‌تر از پله رسول خدا(ص)‌قرار دارد.[۳]

زمان و مکان خطبه

امام علی(ع) خطبه وسیله را در مدینه و هفت روز پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) براى مردم ایراد کرد.[۴] از امام باقر(ع) نقل شده است که ایراد خطبه پس از‌ آن بود که حضرت از جمع‌آورى قرآن فراغت جسته بود.[۵]

محتوا

خطبه وسیله با ستایش و توصیف خدا و اوصاف او آغاز می‌شود[۶] و در آن از مواعظ و نصایح اخلاقی، حقیقت و شاهراه سعادت و بهره‌مندی از مواهب گوناگون الهی، منزلت و موقعیت خود آن حضرت(ع)، انحراف در جانشینی پیامبر(ص) [۷] مقام وسیله،[۸] واقعه غدیر[۹] و... سخن گفته شده است.

در بخشی از خطبه امام علی(ع) به کثرت و عظمت مناقب و فضائل خود اشاره کرده و خود را ذکر، سبیل، ایمان، قرآن، دین،[۱۰] کشتی نوح، نبأ عظیم، صدیق اکبر معرفی می‌کند.[۱۱] امام(ع) در بخش دیگری، با استناد به روایت «إِنَّ عَلِیّاً مِنِّی کهَارُونَ‏ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی» و واقعه غدیر جانشینی خود را اثبات کرده و به غصب خلافت توسط خلیفه اول و دوم اشاره کرده و آن دو را مورد مذمت قرار داده است.[۱۲]

از دیدگاه برخی با توجه به مضامین خطبه وسیله، این خطبه برای معرفی و عظمت مکتب شیعه کافی است.[۱۳]

منابع خطبه

خطبه وسیله در کتاب کافی بخش روضه، تألیف کلینی از علمای برجسته شیعه در قرن سوم و چهارم قمری[۱۴] به صورت کامل نقل شده است و در منابعی همچون الامالی شیخ صدوق[۱۵] و من لایحضره الفقیه اثر شیخ صدوق از علمای برجسته شیعه در قرن چهارم قمری[۱۶] و تحف العقول اثر ابن شعبه حرانی از فقهای شیعه در قرن چهارم قمری[۱۷] نیز بخش‌هایی از آن آمده است. این خطبه در نهج‌البلاغه نیامده است؛‌[۱۸] اما در کتاب تمام نهج‌البلاغه نقل شده است.[۱۹]

سند و اعتبار

خطبه وسیله را جابر بن یزید جُعْفی از امام باقر(ع) از امام علی(ع) نقل کرده است.[۲۰] جابر از اصحاب خاص امام باقر(ع)[۲۱] و امام صادق(ع)[۲۲] بود. با این حال رجالیون در وثاقت یا عدم وقاقت او اختلاف نظر دارند.[۲۳] برخی مانند نجاشی او را «فی نفسه مختلط» (یکی از الفاظ دال بر ضعف راوی) و راویان از او مانند عمرو بن شمر را - که این خطبه از او نقل شده است -،[۲۴] ضعیف شمرده است.[۲۵] ابن غضائری خود جابر را ثقه دانسته، ولی تمام کسانی را که از او روایت نقل کرده‌اند، ضعیف شمرده است.[۲۶] علامه حلی هیچ‌کدام از دو نظر را انتخاب نکرده است.[۲۷]

برخی همچون علامه مجلسی، سند خطبه وسیله را ضعیف شمرده‌اند؛ اما آن را با توجه به قوت و صحت مطالب و مضامین خطبه و نیز شهرت این خطبه، صحیح و بی‌نیاز از سند دانسته‌اند.[۲۸]

متن و ترجمه خطبه

خُطْبَةُ الْوَسِیلَةِ
متن ترجمه سیدهاشم رسولی محلاتی
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ مَعْمَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی بْنِ عُکایَةَ التَّمِیمِیّ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ النَّضْرِ الْفِهْرِی عَنْ أَبِی عَمْرٍو الْأَوْزَاعِی عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ ع فَقُلْتُ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَدْ أَرْمَضَنِی‏ اخْتِلَافُ الشِّیعَةِ فِی مَذَاهِبِهَا فَقَالَ یا جَابِرُ أَ لَمْ أَقِفْکَ عَلَى مَعْنَى اخْتِلَافِهِمْ مِنْ أَیْنَ اخْتَلَفُوا وَ مِنْ أَیِّ جِهَةٍ تَفَرَّقُوا قُلْتُ بَلَى یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ فَلَا تَخْتَلِفْ إِذَا اخْتَلَفُوا یا جَابِرُ إِنَّ الْجَاحِدَ لِصَاحِبِ الزَّمَانِ کالْجَاحِدِ لِرَسُولِ اللَّهِ ص فِی أَیَّامِهِ یا جَابِرُ اسْمَعْ وَ عِ قُلْتُ إِذَا شِئْتَ‏ قَالَ اسْمَعْ وَ عِ وَ بَلِّغْ حَیْثُ انْتَهَتْ بِکَ رَاحِلَتُکَ. جابر بن یزید گوید: من خدمت امام باقر(ع) شرفیاب شدم و بآن حضرت عرض کردم: اى فرزند رسول خدا براستى که این اختلاف شیعه در مذهبشان درون مرا می‌سوزاند! حضرت فرمود: اى جابر تو را آگاه نسازم بر حقیقت اختلاف آنها که این اختلاف از کجا سرچشمه گرفته و از چه جهت تفرقه و جدائى پیدا کردند؟ عرض کردم: چرا اى فرزند رسول خدا، فرمود: پس هر گاه آنان اختلاف کردند تو راه اختلاف را پیش مگیر. همانا هر که منکر امام وقت گردد، مانند کسى است که منکر رسول خدا (ص) در روزگار خود آن حضرت شده باشد. اى جابر بشنو و بخاطر بسپار. جابر گوید: گفتم: اگر میل داشته باشید بفرمائید تا گوش کنم! فرمود: بشنو و بخاطر بسپار و تا هر جا که مرکبت پیش می‌رود به مردم برسان.
إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع خَطَبَ النَّاسَ بِالْمَدِینَةِ بَعْدَ سَبْعَةِ أَیَّامٍ مِنْ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ ذَلِک حِینَ فَرَغَ مِنْ جَمْعِ الْقُرْآنِ وَ تَأْلِیفِهِ فَقَالَ: همانا امیر مؤمنان(ع) پس از اینکه هفت روز از وفات پیغمبر (ص) گذشت، در مدینه براى مردم خطبه‌‏اى ایراد فرمود- و این خطبه پس از آنى بود که از جمع‌آورى قرآن و گردآوردن آن فراغت جسته بود- و در آن خطبه چنین فرمود:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی مَنَعَ الْأَوْهَامَ أَنْ تَنَالَ إِلَّا وُجُودَهُ وَ حَجَبَ الْعُقُولَ أَنْ تَتَخَیَّلَ ذَاتَهُ لِامْتِنَاعِهَا مِنَ الشَّبَهِ وَ التَّشَاکُلِ بَلْ هُوَ الَّذِی لَا یَتَفَاوَتُ فِی ذَاتِهِ وَ لَا یَتَبَعَّضُ بِتَجْزِئَةِ الْعَدَدِ فِی کمَالِهِ فَارَقَ الْأَشْیاءَ لَا عَلَى اخْتِلَافِ الْأَمَاکنِ وَ یَکونُ فِیهَا لَا عَلَى وَجْهِ الْمُمُازَجَةِ وَ عَلِمَهَا لَا بِأَدَاةٍ لَا یکونُ الْعِلْمُ إِلَّا بِهَا وَ لَیسَ بَینَهُ وَ بَینَ مَعْلُومِهِ عِلْمُ غَیرِهِ بِهِ کانَ عَالِماً بِمَعْلُومِهِ إِنْ قِیلَ کانَ فَعَلَى تَأْوِیلِ أَزَلِیَّةِ الْوُجُودِ وَ إِنْ قِیلَ لَمْ یَزَلْ فَعَلَى تَأْوِیلِ نَفْیِ الْعَدَمِ فَسُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَنْ قَوْلِ مَنْ عَبَدَ سِوَاهُ وَ اتَّخَذَ إِلَهاً غَیرَهُ عُلُوّاً کبِیراً. ستایش خدائى را است که پندارها را جلوگیرى کرد از اینکه به کنه او رسد جز به همین مقدار که او وجود دارد و هست، و خردها را در پرده کرد از اینکه خیال ذات او را کنند؛ چون از شباهت و هم شکل بودن با چیزى برتر است، بلکه او است آن خدائى که در حقیقت ذاتش تفاوتى متصور نیست، و در کمالش‏ نتوان روى اعداد قسمت‏‌بندى کرد. از هر چیز جداست اما نه به جدائى و اختلاف مکان‌ها و در هر چیز وجود ندارد؛ اما نه بر وجه آمیزش و مخالطت، و علم او بر موجودات به وسیله ابزار (درک اشیاء) نیست؛ بلکه علمش به خود ذات او است و میان او و معلومش (دانسته‏‌اش) چیزى فاصله نیست که به وسیله آن داناى به معلوم خود باشد. اگر گفته شود: او بوده است، به معناى وجود (و بود) ازلى (و همیشگى) است، و اگر گفته شود: همیشه خواهد بود، به معناى نفى عدم از او است. پس منزه و برتر است از گفتار کسى که جز او را پرستد و معبودى جز او گیرد، به برترى بزرگى.
نَحْمَدُهُ بِالْحَمْدِ الَّذِی ارْتَضَاهُ مِنْ خَلْقِهِ وَ أَوْجَبَ قَبُولَهُ عَلَى نَفْسِهِ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ شَهَادَتَانِ تَرْفَعَانِ الْقَوْلَ وَ تُضَاعِفَانِ‏ الْعَمَلَ- خَفَّ مِیزَانٌ تُرْفَعَانِ مِنْهُ وَ ثَقُلَ مِیزَانٌ تُوضَعَانِ فِیهِ وَ بِهِمَا الْفَوْزُ بِالْجَنَّةِ وَ النَّجَاةُ مِنَ النَّارِ وَ الْجَوَازُ عَلَى الصِّرَاطِ وَ بِالشَّهَادَةِ تَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ بِالصَّلَاةِ تَنَالُونَ الرَّحْمَةَ- أَکْثِرُوا مِنَ الصَّلَاةِ عَلَى نَبِیِّکُمْ‏ إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِی‏ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً. ستایشش کنیم بدان ستایشى که خود از آفریدگانش بپسندد، و پذیرش آن را بر خود لازم کرده است، و گواهى دهم که معبودى جز خداى یگانه نیست که شریک ندارد، و گواهى دهم که محمد بنده و رسول او است، دو گواهى بدان چنان که گفتار را بالا برند و کردار را دو چندان کنند، سبک است آن میزان عملى که این دو گواهى را از آن بردارند، و سنگین است میزانى که آن دو را در آن بنهند، و بدان دو گواهى است کامیابى بهشت و رهائى از دوزخ و گذشتن بر صراط، و به وسیله این دو گواهى در بهشت درآئید و با درود (بر رسول خدا) به رحمت رسید، بسیار بر پیغمبر خود درود فرستید «همانا خدا و فرشتگانش درود فرستند بر پیغمبر، اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید درود فرستید بر او و سلام بسیار». درود خدا بر او و آلش و سلامى بسیار.
أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا شَرَفَ أَعْلَى مِنَ الْإِسْلَامِ وَ لَا کرَمَ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوَى وَ لَا مَعْقِلَ أَحْرَزُ مِنَ الْوَرَعِ وَ لَا شَفِیعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ وَ لَا لِبَاسَ أَجْمَلُ مِنَ الْعَافِیةِ وَ لَا وِقَایةَ أَمْنَعُ مِنَ السَّلَامَةِ وَ لَا مَالَ أَذْهَبُ بِالْفَاقَةِ مِنَ الرِّضَا بِالْقَنَاعَةِ وَ لَا کَنْزَ أَغْنَى مِنَ الْقُنُوعِ وَ مَنِ اقْتَصَرَ عَلَى بُلْغَةِ الْکفَافِ فَقَدِ انْتَظَمَ الرَّاحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفْضَ الدَّعَةِ وَ الرَّغْبَةُ مِفْتَاحُ التَّعَبِ وَ الِاحْتِکارُ مَطِیَّةُ النَّصَبِ وَ الْحَسَدُ آفَةُ الدِّینِ وَ الْحِرْصُ دَاعٍ إِلَى التَّقَحُّمِ‏ فِی الذُّنُوبِ وَ هُوَ دَاعِی الْحِرْمَانِ وَ الْبَغْیُ سَائِقٌ إِلَى الْحَینِ وَ الشَّرَهُ‏ جَامِعٌ لِمَسَاوِی الْعُیُوبِ رُبَّ طَمَعٍ خَائِبٍ وَ أَمَلٍ کاذِبٍ وَ رَجَاءٍ یُؤَدِّی إِلَى الْحِرْمَانِ وَ تِجَارَةٍ تَئُولُ إِلَى الْخُسْرَانِ أَلَا وَ مَنْ تَوَرَّطَ فِی الْأُمُورِ غَیرَ نَاظِرٍ فِی الْعَوَاقِبِ فَقَدْ تَعَرَّضَ لِمُفْضِحَاتِ النَّوَائِبِ‏ وَ بِئْسَتِ الْقِلَادَةُ الذَّنْبُ لِلْمُؤْمِنِ. اى مردم به راستى که شرافتى برتر از اسلام نیست، و مقام ارجمندى عزیزتر از مقام تقوى نیست، و پناهگاهى محکم‌‏تر از ورع (و پارسائى) نیست، و واسطه و شفیعى نجات بخش‏‌تر از توبه (و بازگشت بسوى حق) نیست، و جامه‏‌اى زیباتر از تندرستى نیست، و نگهدارى بهتر از سلامت نیست، و مالى که‏ بتواند فقر و بیچارگى را از بین ببرد، بهتر از تن دادن به قناعت نیست، و گنجى بی‌نیازکننده‌‏تر از رضایت به قسمت موجود نیست. هر که کفایت کند به همان مقدار گذران (زندگى) آسایش را براى خود پابرجا کرده، و در کمال آسودگى جایگیر شده، تمایل و رغبت به دنیا کلید رنج‌ها است، و احتکار (و اندوختن مال دنیا) مرکب ناراحتى و تعب است، (و رشک و) حسد آفت دین است، و حرص (و آز) انسانى را به افتادن در پرتگاه گناهان کشاند، و همان موجب حرمان (و نومیدى و بى‏بهره‏گى) است.

ستم انسان را به نابودى برد، و آزمندى بسیار دربردارنده تمامى عیوب بد است، چه بسیار طمعى که نومید است، و آرزوئى که دروغ شود، و امیدى که به نومیدى مبدل گردد، و سودائى که به زیان و خسران سر زند. آگاه باشید که هر کس بدون تأمل در سرانجام کارها دست به کارى زند، خود را در معرض پیش آمدهاى رسواکننده درآورده، و گناه بد گلوبندى است براى شخص باایمان.

أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا کَنْزَ أَنْفَعُ مِنَ الْعِلْمِ وَ لَا عِزَّ أَرْفَعُ مِنَ الْحِلْمِ وَ لَا حَسَبَ أَبْلَغُ مِنَ الْأَدَبِ وَ لَا نَصَبَ أَوْضَعُ مِنَ الْغَضَبِ وَ لَا جَمَالَ أَزْیَنُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لَا سَوْأَةَ أَسْوَأُ مِنَ الْکذِبِ‏ وَ لَا حَافِظَ أَحْفَظُ مِنَ الصَّمْتِ وَ لَا غَائِبَ أَقْرَبُ مِنَ الْمَوْتِ. اى مردم هیچ گنجى سودمندتر از دانش نیست، و هیچ عزتى برتر از بردبارى نیست، و هیچ حسبى بهتر از ادب نیست، و هیچ نسبى پست‏‌تر از خشم و غضب نیست، و هیچ زیبائى آراسته‏‌تر از عقل و خرد نیست، و هیچ زشتى بدتر از دروغ نیست، و هیچ نگهبانى بهتر از خاموشى نیست، و هیچ غائبى نزدیکتر از مرگ نیست.
أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَظَرَ فِی عَیْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَیبِ غَیرِهِ وَ مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَأْسَفْ عَلَى مَا فِی یَدِ غَیرِهِ وَ مَنْ سَلَّ سَیْفَ الْبَغْیِ قُتِلَ بِهِ وَ مَنْ حَفَرَ لِأَخِیهِ بِئْراً وَقَعَ فِیهَا وَ مَنْ هَتَکَ حِجَابَ غَیرِهِ انْکَشَفَ عَوْرَاتُ بَیتِهِ‏ وَ مَنْ نَسِیَ زلَلَـه اسْتَعْظَمَ زَلَلَ غَیرِهِ وَ مَنْ أُعْجِبَ بِرَأْیِهِ ضَلَّ وَ مَنِ اسْتَغْنَى بِعَقْلِهِ زَلَّ وَ مَنْ تَکَبَّرَ عَلَى النَّاسِ ذَلَّ وَ مَنْ سَفِهَ عَلَى النَّاسِ شُتِمَ وَ مَنْ خَالَطَ الْأَنْذَالَ حُقِّرَ وَ مَنْ حَمَلَ مَا لَا یُطِیقُ عَجَزَ. اى مردم به راستى هر که در عیب خویش بنگرد از (دیدن) عیب دیگران سرگرم شود، و هر که به روزى خدا راضى و خوشنود باشد به (نداشتن) آنچه در دست دیگران است افسوس نخورد، و هر که شمشیر ستم به روى دیگران کشد، خود بدان کشته شود، و هر که سر راه برادران چاهى بکند، خود در آن افتد، و هر که پرده دیگران را بدرد عیوب خانه‌‏اش از پرده بیرون افتد، و هر که لغزش‌هاى خود را فراموش کند، لغزش‌هاى دیگران را بزرگ شمارد، و هر که رأى (و دلخواه) خودش را بپسندد به گمراهى افتد، و هر که به عقل و خرد خود (از فکر دیگران) بی‌نیازى جوید، به لغزش دچار گردد، و هر که بر مردم بزرگى کند خوار شود، و هر که مردم را سبک کند، (یا به نفهمى نسبت دهد) دشنام شنود، و هر که با مردم پست و سبک مغز آمیزش کند، کوچک و سبک شود، و هر که چیزى را که توانائى آن را ندارد بر دوش گیرد، درماند.
أَیهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا مَالَ هُوَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ‏ وَ لَا فَقْرَ هُوَ أَشَدُّ مِنَ الْجَهْلِ وَ لَا وَاعِظَ هُوَ أَبْلَغُ مِنَ النُّصْحِ وَ لَا عَقْلَ کالتَّدْبِیرِ وَ لَا عِبَادَةَ کالتَّفَکُّرِ وَ لَا مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَةِ وَ لَا وَحْشَةَ أَشَدُّ مِنَ الْعُجْبِ وَ لَا وَرَعَ کالْکَفِّ عَنِ الْمَحَارِمِ وَ لَا حِلْمَ کالصَّبْرِ وَ الصَّمْتِ. اى مردم به راستى که مال و ثروتى سودمندتر از عقل نیست، و فقر و ندارى سخت‏‌تر از بی‌‏خردى نیست، و پندآموزى رساتر از خیرخواهى و نصیحت نیست، و عقلى چون تدبیر نیست و عبادتى چون تفکر و اندیشه کردن نیست، و کمک‌‏گیرى بهتر از مشورت نباشد، و هراس و وحشتى سخت‏‌تر از خودپسندى نیست، و پارسائى و ورعى چون خوددارى از گناهان نباشد و هیچ عقل و خردورزى چون شکیبائى و خموشى نیست.
أَیهَا النَّاسُ فِی الْإِنْسَانِ عَشْرُ خِصَالٍ یُظْهِرُهَا لِسَانُهُ شَاهِدٌ یُخْبِرُ عَنِ الضَّمِیرِ حَاکمٌ یَفْصِلُ بَینَ الْخِطَابِ وَ نَاطِقٌ یُرَدُّ بِهِ الْجَوَابُ وَ شَافِعٌ یُدْرَکُ بِهِ الْحَاجَةُ وَ وَاصِفٌ یُعْرَفُ بِهِ الْأَشْیاءُ وَ أَمِیرٌ یَأْمُرُ بِالْحَسَنِ وَ وَاعِظٌ یَنْهَى عَنِ الْقَبِیحِ وَ مُعَزٍّ تُسَکَّنُ بِهِ الْأَحْزَانُ‏ وَ حَاضِرٌ تُجْلَى بِهِ الضَّغَائِنُ‏ وَ مُونِقٌ تَلْتَذُّ بِهِ الْأَسْمَاعُ. اى مردم در انسان ده خصلت است که زبان آن را آشکار کند: (زبان) گواهى است که از نهاد انسان گزارش دهد، داورى است که میان مردم داورى کند، گوینده‌‏اى است که پاسخ دهد، واسطه‌‏اى است که خواسته‌‏ها بدو بدست آید، وصف‌‏کننده‌‏اى است که هر چیز بدو شناخته شود، فرماندهى است که بکار نیک فرمان دهد، و پندآموزى است که از کار زشت بازدارد، تسلیت گوئى است که اندوه‌ها را آرام کند، وسیله آماده و حاضرى است که کینه‌‏ها را بزداید، و آلت جالب توجهى است که گوش‌ها از آن لذت برند.
أَیهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا خَیرَ فِی الصَّمْتِ عَنِ الْحُکمِ‏ کمَا أَنَّهُ لَا خَیرَ فِی الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ وَ اعْلَمُوا أَیهَا النَّاسُ أَنَّهُ مَنْ لَمْ یَمْلِک لِسَانَهُ یَنْدَمْ وَ مَنْ لَا یَعْلَمْ َیَجْهَلْ وَ مَنْ لَا یَتَحَلَّمْ لَا یَحْلُمْ وَ مَنْ لَا یَرْتَدِعْ لَا یَعْقِلْ وَ مَنْ لَا یَعْلَمْ یُهَنْ وَ مَنْ یُهَنْ لَا یُوَقَّرْ وَ مَنْ لَا یُوَقَّرْ یَتَوَبَّخْ‏ وَ مَنْ یَکتَسِبْ مَالًا مِنْ غَیرِ حَقِّهِ یَصْرِفْهُ فِی غَیرِ أَجْرِهِ وَ مَنْ لَا یَدَعْ وَ هُوَ مَحْمُودٌ یَدَعْ وَ هُوَ مَذْمُومٌ‏ وَ مَنْ لَمْ یُعْطِ قَاعِداً مُنِعَ قَائِماً وَ مَنْ یَطْلُبِ الْعِزَّ بِغَیرِ حَقٍّ یَذِلَّ وَ مَنْ یَغْلِبْ بِالْجَوْرِ یُغْلَبْ وَ مَنْ عَانَدَ الْحَقَّ لَزِمَهُ الْوَهْنُ وَ مَنْ تَفَقَّهَ وُقِّرَ وَ مَنْ تَکَبَّرَ حُقِّرَ وَ مَنْ لَا یُحْسِنْ لَا یُحْمَدْ. اى مردم به حقیقت در خاموشى از بیان حکمت خیرى نیست؛ چنانچه در سخن گفتن به نادانى نیز خیرى نیست. اى مردم بدانید که هر کس مالک زبان خود نباشد پشیمان گردد، و هر که نداند (یا نیاموزد) به نادانى درافتد، و هر که خود را به بردبارى واندارد بردبار نگردد، و کسى که (از انجام کارهاى زشت) باز نایستد خردورزى نکند و کسى که خردورزى نکند سبک و خوار گردد، و کسى که سبک شد احترامش ندارند، و کسى که مورد احترام نباشد باید سرزنش شود، و هر که مالى را به ناحق بدست آورد نابجا خرج کند، و کسى که به طور پسندیده (یعنى با نصیحت و تفکر) دست از کار زشت ندارد به طور ناپسند (و ناچارى) دست از آن خواهد کشید، و کسى که نشسته چیزى به مستمند ندهد، ایستاده از او دریغ شود. هر که عزت به ناحق (و بیجا) طلبد زبون گردد، و هر که بزور و ستم پیروز گردد مغلوب خواهد شد، و هر که با حق دشمنى کند وهن (سستى یا پستى) ملازم او گردد، و هر که فهم خود را به کار اندازد محترم گردد، و هر که تکبر ورزد کوچک شود، و هر که نیکى نکند مورد ستایش قرار نگیرد.
أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ الْمَنِیّةَ قَبْلَ الدَّنِیَّةِ وَ التَّجَلُّدَ قَبْلَ التَّبَلُّدِ وَ الْحِسَابَ قَبْلَ الْعِقَابِ وَ الْقَبْرَ خَیرٌ مِنَ الْفَقْرِ وَ غَضَّ الْبَصَرِ خَیرٌ مِنْ کثِیرٍ مِنَ النَّظَرِ وَ الدَّهْرَ یَوْمٌ لَک وَ یوْمٌ عَلَیک فَإِذَا کانَ لَک فَلَا تَبْطَرْ وَ إِذَا کانَ عَلَیک فَاصْبِرْ فَبِکِلَیْهِمَا تُمْتَحَنُ‏ [وَ فِی نُسْخَةٍ وَ کِلَاهُمَا سَیُخْتَبَرُ]. اى مردم مردن (با شرافت) بهتر از زیستن (با خوارى و ننگ) است، و چالاکى (در اطاعت) پیشاپیش ناتوانى و سرگردانى است، و حساب پیش از عقاب، و گور بهتر از فقر و ندارى است، و چشم پوشیدن به از نگاه کردن بسیار است، و روزگار روزى به سود تو است و روزى به زیان تو، پس در آن هنگامى که به سود تو کار کند سرمست مشو، و چون به زیان تو پیش آید شکیبا باش که به هر دوى آنها آزمایش شوى.
أَیهَا النَّاسُ أَعْجَبُ مَا فِی الْإِنْسَانِ قَلْبُهُ وَ لَهُ مَوَادُّ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ أَضْدَادٌ مِنْ خِلَافِهَا فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ وَ إِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَکَهُ الْحِرْصُ وَ إِنْ مَلَکَهُ الْیَأْسُ قَتَلَهُ الْأَسَفُ وَ إِنْ عَرَضَ لَهُ الْغَضَبُ اشْتَدَّ بِهِ الْغَیْظُ وَ إِنْ أُسْعِدَ بِالرِّضَى نَسِیَ التَّحَفُّظَ وَ إِنْ نَالَهُ الْخَوْفُ شَغَلَهُ الْحَذَرُ وَ إِنِ اتَّسَعَ لَهُ الْأَمْنُ اسْتَلَبَتْهُ الْعِزَّةُ [وَ فِی نُسْخَةٍ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ] وَ إِنْ جُدِّدَتْ لَهُ نِعْمَةٌ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ وَ إِنْ أَفَادَ مَالًا أَطْغَاهُ الْغِنَى وَ إِنْ عَضَّتْهُ فَاقَةٌ شَغَلَهُ الْبَلَاءُ [وَ فِی نُسْخَةٍ جَهَدَهُ الْبُکاءُ] وَ إِنْ أَصَابَتْهُ مُصِیبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ وَ إِنْ أَجْهَدَهُ الْجُوعُ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ وَ إِنْ أَفْرَطَ فِی الشِّبَعِ کَظَّتْهُ الْبِطْنَةُ فَکُلُّ تَقْصِیرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ کُلُّ إِفْرَاطٍ لَهُ مُفْسِدٌ. اى مردم عجیب‌‏تر چیزى که در انسان است، دل او است، و این دل داراى موادى از حکمت (و فرزانگى) است و چیزهاى ناپسندى بر خلاف حکمت. پس اگر امید در آن پیدا شود، طمع خوار و زبونش کند، و اگر طمع بدان هجوم کند حرص هلاکش سازد، و اگر نومیدى بدان دست یابد افسوس آن را بکشد، و اگر تندخوئى بر او عارض شود خشم بر او سخت گیرد، و اگر به خوشنودى سعادتمند شود خوددارى را فراموش کند، و اگر ترس و بیم بدو رسد دورى جستن (از کار و کوشش) او را سرگرم کند، و اگر آسایش بر او فراخ گردد بی‌خبرى و غرور او را برباید (در نسخه‏‌اى است که او را عزت‏‌طلبى فرا گیرد) و اگر نعمتى بر او تازه شود عزت‏‌طلبى او را بگیرد، و اگر مالى بدست آرد ثروت و بی‌‏نیازى او را سرکش کند، و اگر ندارى او را بگزد، بلا و سختى او را در خود فرو برد (در نسخه‌‏اى است که گریه او را از پاى درآورد) و اگر پیش‏‌آمد ناگوارى برایش رخ دهد بی‌تابى رسوایش سازد، و اگر گرسنگى بر او سخت گیرد ناتوانى گریبان‏‌گیرش کند، و اگر در سیرى از حد بگذراند شکم‌پرى او را به رنج اندازد، پس هر کوتاهى براى آن زیان‏‌آور و هر گذشتن از حدى تباه‏‌کننده آن است.
أَیهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنْ فَلَّ ذَلَ‏ وَ مَنْ جَادَ سَادَ وَ مَنْ کثُرَ مَالُهُ رَأَسَ وَ مَنْ کثُرَ حِلْمُهُ‏ نَبُلَ وَ مَنْ أَفْکَرَ فِی ذَاتِ اللَّهِ تَزَنْدَقَ‏ وَ مَنْ أَکثَرَ مِنْ شَیْ‏ءٍ عُرِفَ بِهِ وَ مَنْ کَثُرَ مِزَاحُهُ اسْتُخِفَّ بِهِ وَ مَنْ کثُرَ ضِحْکُهُ ذَهَبَتْ هَیْبَتُهُ فَسَدَ حَسَبُ مَنْ لَیسَ لَهُ أَدَبٌ إِنَّ أَفْضَلَ الْفِعَالِ صِیانَةُ الْعِرْضِ بِالْمَالِ لَیسَ مَنْ جَالَسَ الْجَاهِلَ بِذِی مَعْقُولٍ مَنْ جَالَسَ الْجَاهِلَ فَلْیَسْتَعِدَّ لِقِیلٍ وَ قَالٍ لَنْ یَنْجُوَ مِنَ الْمَوْتِ غَنِیٌّ بِمَالِهِ وَ لَا فَقِیرٌ لِإِقْلَالِهِ. اى مردم به راستى هر که (در کار) کندى کند خوار شود، و هر که بخشش کند آقا گردد، و هر که مالش بسیار شد سر و سرور شد، و هر که حلم و تحملش زیاد بود شریف گردد، و هر که اندیشه خود را در ذات و کنه خدا بکار انداخت بی‌دین شد، و هر که زیاد به کارى دست زد بدان معروف شد، و کسى که شوخیش زیاد شد سبک شود، و هر که خنده‌‏اش بسیار شد هیبت و وقارش برود. حسب کسى که ادب ندارد تباه گردد. به راستى که بهترین کارها نگهداشتن آبرو است بوسیله دادن مال، خردمند نیست کسى که با نادان هم‏نشین باشد، و هر که با نادان همنشینى کند آماده جنجال و سر و صدا گردد، هیچ ثروتمندى از مرگ به وسیله مالش نرهد و هیچ فقیر و ندارى بخاطر نداریش.
أَیهَا النَّاسُ لَوْ أَنَّ الْمَوْتَ یُشْتَرَى لَاشْتَرَاهُ مِنْ أَهْلِ الدُّنْیا الْکرِیمُ الْأَبْلَجُ وَ اللَّئِیمُ الْمَلْهُوجُ‏. اى‏ مردم اگر مرگ خریدنى بود (دو دسته) از مردم دنیا آن را می‌خریدند: (یکى) کریم گشاده رو، و (دیگر) مرد پست حریص.
أَیهَا النَّاسُ إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَوَاهِدَ تُجْرِی الْأَنْفُسَ عَنْ مَدْرَجَةِ أَهْلِ التَّفْرِیطِ وَ فِطْنَةُ الْفَهْمِ‏ لِلْمَوَاعِظِ مَا یَدْعُو النَّفْسَ إِلَى الْحَذَرِ مِنَ الْخَطَرِ وَ لِلْقُلُوبِ خَوَاطِرَ لِلْهَوَى وَ الْعُقُولُ تَزْجُرُ وَ تَنْهَى وَ فِی التَّجَارِبِ عِلْمٌ مُسْتَأْنَفٌ وَ الِاعْتِبَارُ یَقُودُ إِلَى الرَّشَادِ وَ کَفَاکَ أَدَباً لِنَفْسِک مَا تَکْرَهُهُ لِغَیرِک وَ عَلَیک لِأَخِیک الْمُؤْمِنِ مِثْلُ الَّذِی لَک عَلَیهِ لَقَدْ خَاطَرَ مَنِ اسْتَغْنَى بِرَأْیهِ وَ التَّدَبُّرُ قَبْلَ الْعَمَلِ فَإِنَّهُ یُؤْمِنُک مِنَ النَّدَمِ وَ مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَإِ وَ مَنْ أَمْسَکَ عَنِ الْفُضُولِ عَدَلَتْ رَأْیهُ الْعُقُولُ‏ وَ مَنْ حَصَّنَ‏ شَهْوَتَهُ فَقَدْ صَانَ قَدْرَهُ وَ مَنْ أَمْسَک لِسَانَهُ أَمِنَهُ قَوْمُهُ وَ نَالَ حَاجَتَهُ وَ فِی تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ عِلْمُ جَوَاهِرِ الرِّجَالِ وَ الْأَیَّامُ تُوضِحُ لَک السَّرَائِرَ الْکامِنَةَ وَ لَیسَ فِی الْبَرْقِ الْخَاطِفِ مُسْتَمْتَعٌ لِمَنْ یَخُوضُ فِی الظُّلْمَةِ وَ مَنْ عُرِفَ بِالْحِکمَةِ لَحَظَتْهُ الْعُیُونُ بِالْوَقَارِ وَ الْهَیبَةِ وَ أَشْرَفُ الْغِنَى تَرْکُ الْمُنَى وَ الصَّبْرُ جُنَّةٌ مِنَ الْفَاقَةِ وَ الْحِرْصُ عَلَامَةُ الْفَقْرِ وَ الْبُخْلُ جِلْبَابُ الْمَسْکَنَةِ وَ الْمَوَدَّةُ قَرَابَةٌ مُسْتَفَادَةٌ وَ وَصُولٌ مُعْدِمٌ‏ خَیرٌ مِنْ جَافٍ مُکْثِرٍ وَ الْمَوْعِظَةُ کهْفٌ لِمَنْ وَعَاهَا وَ مَنْ أَطْلَقَ طَرْفَهُ کَثُرَ أَسَفُهُ‏ وَ قَدْ أَوْجَبَ الدَّهْرُ شُکرَهُ عَلَى مَنْ نَالَ سُؤْلَهُ وَ قَلَّ مَا یُنْصِفُک اللِّسَانُ فِی نَشْرِ قَبِیحٍ أَوْ إِحْسَانٍ‏ وَ مَنْ ضَاقَ خُلُقُهُ مَلَّهُ أَهْلُهُ وَ مَنْ نَالَ اسْتَطَالَ وَ قَلَّ مَا تَصْدُقُکَ الْأُمْنِیَّةُ وَ التَّوَاضُعُ یَکْسُوکَ الْمَهَابَةَ وَ فِی سَعَةِ الْأَخْلَاقِ کُنُوزُ الْأَرْزَاقِ کمْ مِنْ عَاکفٍ عَلَى ذَنْبِهِ فِی آخِرِ أَیامِ عُمُرِهِ‏ وَ مَنْ کَسَاهُ الْحَیاءُ ثَوْبَهُ خَفِیَ عَلَى النَّاسِ عَیبُهُ وَ انْحُ الْقَصْدَ مِنَ الْقَوْلِ فَإِنَّ مَنْ تَحَرَّى الْقَصْدَ خَفَّتْ عَلَیهِ الْمُؤَنُ‏ وَ فِی خِلَافِ النَّفْسِ رُشْدُکَ مَنْ عَرَفَ الْأَیامَ لَمْ یَغْفُلْ عَنِ الِاسْتِعْدَادِ أَلَا وَ إِنَّ مَعَ کُلِّ جُرْعَةٍ شَرَقاً وَ إِنَّ فِی کلِّ أُکْلَةٍ غَصَصاً- لَا تُنَالُ نِعْمَةٌ إِلَّا بِزَوَالِ أُخْرَى وَ لِکلِّ ذِی رَمَقٍ قُوتٌ وَ لِکلِّ حَبَّةٍ آکِلٌ وَ أَنْتَ قُوتُ الْمَوْتِ. اى مردم به راستى دلها را گواهانى است (فطرى) که بیرون برد نفوس را از مسلک (و راه) تقصیرکاران، و تیزى هوش براى درک مواعظ (و پندها) همان است که نفس انسان را به سوى دورى جستن از خطر کشاند، و براى دلها خاطرات (و انگیزه‌‏هائى) از هوا و هوس هست، و خردها هستند که (از آنها) بازدارند و جلوگیرى کنند، تجربیات (براى شخص) علم تازه‌‏اى است، و پندگیرى (از پیش آمدها) انسان را به هدایت و راه راست رهبرى کند، براى تربیت تو کافى است (ملاحظه) آنچه را براى دیگرى خوش ندارى (شاید معناى آن همان باشد که به صورت مثل معروف شده که گویند: ادب را از که آموختى؟ از بی‌ادبان) حقى که تو به گردن برادر مؤمن خود دارى مانند همان حقى است که او به گردن تو دارد، محققا به مخاطره افتد کسى که بی‌نیاز (و مستبد) به رأى خود شد، تدبر (و عاقبت اندیشى) پیش از کار باید؛ زیرا تو را از پشیمانى ایمن سازد، و کسى که آراء مختلف را ملاحظه و برآورد کند، اشتباه‌کاری‌ها (و لغزش‌گاه‌ها) را بشناسد، و کسى که از زیاده‌‏گوئى (یا کارهاى بیهوده) خوددارى کند، خردها (کار) او را درست و صحیح دانند. و هر که شهوت خود را مهار کند، قدر و موقعیت خود را حفظ کند و هر که زبانش را نگاهدارد، مردم از (شر) او آسوده‌‏اند و به خواسته‌‏اش رسد، و در تغییر و تحول اوضاع جوهر مردان دانسته (و آشکار) شود، روزگار رازهاى نهفته را براى تو آشکار سازد، و در برق جهنده و زودگذر براى شخصى که سخت در تاریکى فرو رفته بهره و ثمرى نیست، کسى که به حکمت و فرزانگى شناخته شد مردم به دیده سنگینى و بزرگى به او بنگرند، شریف‌ترین ثروت و توانگرى واگذاردن آرزو است، بردبارى سپر ندارى است، حرص نشانه فقر است، بخل جامه روئین مستمندى است (یعنى بر شخص بخیل جامه مستمندى پوشاند). مودت و دوستى خویشاوندى (تازه‌‏اى) است که بدست آورده‌‏اى و فقیر خوش‌رفتار بهتر از داراى جفاکار است، پند و موعظه، پناهگاه شخص پذیرنده و نگهدار بدان است، و هر که دیده (یا زبانش) را رها کند (که بهر جا نگاه کند، یا هر چه خواهد بگوید) حسرت و افسوسش زیاد باشد، روزگار سپاسگزارى خود را بر کسى که به خواسته‏‌اش رسیده، واجب داند (کنایه از این است که به ندرت کسى در دنیا به خواسته‌‏اش رسد). و کم اتفاق افتد که زبان در انتشار سخن زشت و نیکو با تو از روى انصاف و عدالت رفتار کند (یعنى در مورد مدح و ذم کسى نتوانى اعتدال را مراعات کنى بلکه در هر دو مورد از حد تجاوز خواهى کرد)، و هر که تنگ خلق باشد خاندانش او را خوش ندارند، و هر که (به چیزى مانند دولت یا مال یا علم و غیره) رسید فخر و گردن‌فرازى کند، و کم است که آرزو با تو راست گوید (و آنچه آرزو دارى بدان برسى) فروتنى جامه هیبت و بزرگى بر تو بپوشاند، و در خوش خلقى گنج‌هاى روزى (نهفته) است، چه بسا کسى که ملازم گناه خویش است در آخرین روزهاى عمر خود (یعنى انسان باید همیشه از گناه پرهیز کند چون ممکن است هر روز آخر عمر او باشد) هر که را شرم و حیاء جامه در برش کند عیبش بر مردم پوشیده ماند، در گفتار میانه‌‏رو باش که هر که میانه‌‏روى در گفتار داشت کار بر او آسان گردد (یعنى از افراط در گفتار و مبالغه بپرهیز؛ زیرا اثبات حرف‌هاى بزرگ دشوار است) رشد و هدایت تو در مخالفت با نفس است. کسى که روزگار (و تحولات آن را) شناخت از آمادگى غافل نگردد، هان! که با هر نوشیدنى گلوشکستگى و با هر لقمه‏‌اى گلوگیرى است، به نعمتى نرسى جز به رفتن نعمت دیگرى، هر جاندارى قوتى دارد، و هر دانه‌‏اى خورنده‏‌اى، و تو قوت مرگى.
اعْلَمُوا أَیُّهَا النَّاسُ أَنَّهُ مَنْ مَشَى عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ فَإِنَّهُ یَصِیرُ إِلَى بَطْنِهَا وَ اللَّیلُ وَ النَّهَارُ یَتَنَازَعَانِ [یَتَسَارَعَانِ‏] فِی هَدْمِ الْأَعْمَارِ. بدانید اى مردم که هر که روى زمین گام زند، در دل آن جاى گیرد، و شب و روز ستیزه کنند (و در نسخه‌‏اى است که بر هم سبقت گیرند) در نابودى عمرها.
یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُفْرُ النِّعْمَةِ لُؤْمٌ وَ صُحْبَةُ الْجَاهِلِ شُؤْمٌ إِنَّ مِنَ الْکرَمِ لِینَ الْکلَامِ وَ مِنَ الْعِبَادَةِ إِظْهَارَ اللِّسَانِ وَ إِفْشَاءَ السَّلَامِ إِیاک وَ الْخَدِیعَةَ فَإِنَّهَا مِنْ خُلُقِ اللَّئِیمِ لَیسَ کُلُّ طَالِبٍ یُصِیبُ وَ لَا کُلُّ غَائِبٍ یَئُوبُ لَا تَرْغَبْ فِیمَنْ زَهِدَ فِیک رُبَّ بَعِیدٍ هُوَ أَقْرَبُ مِنْ قَرِیبٍ سَلْ عَنِ الرَّفِیقِ قَبْلَ الطَّرِیقِ وَ عَنِ الْجَارِ قَبْلَ الدَّارِ أَلَا وَ مَنْ أَسْرَعَ فِی الْمَسِیرِ أَدْرَکهُ الْمَقِیلُ اسْتُرْ عَوْرَةَ أَخِیک کمَا تَعْلَمُهَا فِیک‏ اغْتَفِرْ زَلَّةَ صَدِیقِک لِیَوْمِ یَرْکَبُکَ عَدُوُّک مَنْ غَضِبَ عَلَى مَنْ لَا یَقْدِرُ عَلَى ضَرِّهِ طَالَ حُزْنُهُ وَ عَذَّبَ نَفْسَهُ مَنْ خَافَ رَبَّهُ کَفَّ ظُلْمَهُ [مَنْ خَافَ رَبَّهُ کُفِیَ عَذَابَهُ‏] وَ مَنْ لَمْ یَزِغْ‏ فِی کلَامِهِ أَظْهَرَ فَخْرَهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الْخَیرَ مِنَ الشَّرِّ فَهُوَ بِمَنْزِلَةِ الْبَهِیمَةِ إِنَّ مِنَ الْفَسَادِ إِضَاعَةَ الزَّادِ مَا أَصْغَرَ الْمُصِیبَةَ مَعَ عِظَمِ الْفَاقَةِ غَداً هَیهَاتَ هَیهَاتَ وَ مَا تَنَاکَرْتُمْ إِلَّا لِمَا فِیکمْ مِنَ الْمَعَاصِی وَ الذُّنُوبِ فَمَا أَقْرَبَ الرَّاحَةَ مِنَ التَّعَبِ وَ الْبُؤْسَ مِنَ النَّعِیمِ وَ مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ الْجَنَّةُ وَ مَا خَیرٌ بِخَیرٍ بَعْدَهُ النَّارُ وَ کُلُّ نَعِیمٍ دُونَ الْجَنَّةِ مَحْقُورٌ وَ کُلُّ بَلَاءٍ دُونَ النَّارِ عَافِیةٌ وَ عِنْدَ تَصْحِیحِ الضَّمَائِرِ تُبْدُو الْکبَائِرُ تَصْفِیةُ الْعَمَلِ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ وَ تَخْلِیصُ النِّیَّةِ مِنَ الْفَسَادِ أَشَدُّ عَلَى الْعَامِلِینَ مِنْ طُولِ الْجِهَادِ هَیهَاتَ لَوْ لَا التُّقَى لَکُنْتُ أَدْهَى الْعَرَبِ. اى مردم ناسپاسى نعمت (از) پستى است، و همنشینى نادان شوم است، به راستى که نرمى در سخن از کرم (وجود) است، اظهار بزبان (یعنى پند و نصیحت زبانى یا نرمش در گفتار) و فاش سلام کردن از زمره عبادت است، بر تو باد به نیرنگ بازى که این کار اخلاق مردم پست است، هر جوینده‏‌اى به خواسته‌‏اش نرسد، و هر غائبى باز نگردد، به کسى که از تو دورى کند دل مبند (مقصود مردم دنیا و یا خود دنیا است) چه بسا دورى که نزدیک‌تر از نزدیک است (چون مرگ) پیش از رفتن به راهى رفیق راه را بجوى و پیش از (خرید و تهیه) خانه همسایه‌‏اش را جویا شو، هان! هر که در راه شتاب کند (به زودى به مقصد و) به استراحت رسد، عیب برادرت را که (مانندش را) در خود سراغ دارى بپوش (یا چنانچه خودت دوست ندارى پرده‌‏ات را در مورد عیبت بدرند تو هم پرده‏‌پوش دیگران باش). لغزش دوستت را نادیده گیر براى روزى که دشمنت بر تو چیره گردد (یعنى با دیدن لغزشى از دوست خود و برو آوردن آن او را از خویش مرنجان و براى روز گرفتارى او را نگهدار) کسى که خشم گیرد بر آن کس که خود نیروى زیان رساندن به او را ندارد اندوهش طولانى گردد و خویش را در عذاب و شکنجه (روحى) اندازد. هر که از پروردگار خود بترسد از ستمش خوددارى کند (در نسخه‌‏اى است که هر که از پروردگار خویش بترسد (خدا) عذابش را از او بگرداند) هر که در سخن راه انحراف نپوید فخر و بزرگى خویش را آشکار سازد، و هر که خیر را از شر نشناسد چون حیوانى باشد. به راستى که از کارهاى فاسد تباه کردن توشه (راه) است، چه کوچک است مصیبت نسبت به نیازمندى بزرگ فرداى قیامت (یعنى مصیبت دنیائى هر چه بزرگ باشد در برابر اجرى که خدا در قیامت با کمال نیازمندى شخص به انسان می‌دهد کوچک است) دریغا، دریغا، شما از هم دور و ناآشنا نیستید جز بخاطر نافرمانی‌ها و گناهان (یعنى گناهان است که شما را با هم ناآشنا و از هم دور کرده، و شاید مقصود گناهان درونى چون کبر و حسد و کینه و علاقه به دنیا و امثال آن باشد که موجب دورى افراد از یکدیگر است). وه که چه نزدیک است آسایش به رنج، و سختى و دشوارى به نعمت و فراخى (یعنى نه به آسایش دنیا می‌توان خوشحال و مطمئن شد و نه به سختى آن بدحال و مأیوس گشت) شر و بدى آن نیست که بهشت در دنبال دارد و خیر و خوبى آن نیست که دوزخ از پى دارد. هر نعمتى جز بهشت کوچک است، و هر بلائى در کنار دوزخ تندرستى و عافیت است. هنگام درست کردن (و پاک ساختن) درون‌ها گناهان بزرگ ظاهر گردد، کار پاک انجام دادن از خود کار سخت‏‌تر است، و خالص کردن نیت براى اهل عمل از جهاد طولانى با دشمن سخت‏‌تر است، دریغا که اگر ملاحظه تقوى و پرهیزگارى نبود من سیاست‌مدارترین عرب بودم‏.
أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى وَعَدَ نَبِیهُ مُحَمَّداً ص الْوَسِیلَةَ وَ وَعْدُهُ الْحَقُ‏ وَ لَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ‏ أَلَا وَ إِنَّ الْوَسِیلَةَ عَلَى دَرَجِ الْجَنَّةِ وَ ذِرْوَةِ ذَوَائِبِ الزُّلْفَةِ وَ نِهَایَةِ غَایَةِ الْأُمْنِیَّةِ لَهَا أَلْفُ مِرْقَاةٍ مَا بَینَ الْمِرْقَاةِ إِلَى الْمِرْقَاةِ حُضْرُ الْفَرَسِ الْجَوَادِ مِائَةَ عَامٍ‏ وَ هُوَ مَا بَینَ مِرْقَاةِ دُرَّةٍ إِلَى مِرْقَاةِ جَوْهَرَةٍ إِلَى مِرْقَاةِ زَبَرْجَدَةٍ إِلَى مِرْقَاةِ لُؤْلُؤَةٍ إِلَى مِرْقَاةِ یاقُوتَةٍ إِلَى مِرْقَاةِ زُمُرُّدَةٍ إِلَى مِرْقَاةِ مَرْجَانَةٍ إِلَى مِرْقَاةِ کافُورٍ إِلَى مِرْقَاةِ عَنْبَرٍ إِلَى مِرْقَاةِ یَلَنْجُوجٍ‏ إِلَى مِرْقَاةِ ذَهَبٍ إِلَى مِرْقَاةِ غَمَامٍ إِلَى مِرْقَاةِ هَوَاءٍ إِلَى مِرْقَاةِ نُورٍ قَدْ أَنَافَتْ عَلَى کلِّ الْجِنَانِ وَ رَسُولُ اللَّهِ ص یوْمَئِذٍ قَاعِدٌ عَلَیهَا مُرْتَدٍ بِرَیْطَتَیْنِ‏ رَیْطَةٍ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ رَیْطَةٍ مِنْ نُورِ اللَّهِ عَلَیهِ تَاجُ النُّبُوَّةِ وَ إِکْلِیلُ الرِّسَالَةِ قَدْ أَشْرَقَ بِنُورِهِ الْمَوْقِفُ وَ أَنَا یوْمَئِذٍ عَلَى الدَّرَجَةِ الرَّفِیعَةِ وَ هِی دُونَ دَرَجَتِهِ وَ عَلَیَّ رَیْطَتَانِ رَیْطَةٌ مِنْ أُرْجُوَانِ النُّورِ وَ رَیْطَةٌ مِنْ کافُورٍ وَ الرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیاءُ قَدْ وَقَفُوا عَلَى الْمَرَاقِی وَ أَعْلَامُ الْأَزْمِنَةِ وَ حُجَجُ الدُّهُورِ عَنْ أَیمَانِنَا وَ قَدْ تَجَلَّلَهُمْ حُلَلُ النُّورِ وَ الْکرَامَةِ لَا یَرَانَا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ إِلَّا بُهِتَ بِأَنْوَارِنَا وَ عَجِبَ مِنْ ضِیائِنَا وَ جَلَالَتِنَا وَ عَنْ یَمِینِ الْوَسِیلَةِ عَنْ یَمِینِ الرَّسُولِ ص غَمَامَةٌ بَسْطَةَ الْبَصَرِ یَأْتِی مِنْهَا النِّدَاءُ یا أَهْلَ الْمَوْقِفِ طُوبَى لِمَنْ أَحَبَّ الْوَصِیّ وَ آمَنَ بِالنَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الْعَرَبِیِّ وَ مَنْ کفَرَ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ وَ عَنْ یَسَارِ الْوَسِیلَةِ عَنْ یَسَارِ الرَّسُولِ ص ظُلَّةٌ یَأْتِی مِنْهَا النِّدَاءُ یا أَهْلَ الْمَوْقِفِ طُوبَى لِمَنْ أَحَبَّ الْوَصِیَّ وَ آمَنَ بِالنَّبِیِّ الْأُمِّیِّ وَ الَّذِی لَهُ الْمُلْکُ الْأَعْلَى لَا فَازَ أَحَدٌ وَ لَا نَالَ الرَّوْحَ وَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ لَقِیَ خَالِقَهُ بِالْإِخْلَاصِ لَهُمَا وَ الِاقْتِدَارِ بِنُجُومِهِمَا- فَأَیقِنُوا یا أَهْلَ وَلَایةِ اللَّهِ بِبَیاضِ وُجُوهِکُمْ وَ شَرَفِ مَقْعَدِکُمْ وَ کرَمِ مَآبِکُمْ وَ بِفَوْزِکُمُ الْیَوْمَ‏ عَلى‏ سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ* وَ یا أَهْلَ الِانْحِرَافِ وَ الصُّدُودِ عَنِ اللَّهِ عَزَّ ذِکرُهُ وَ رَسُولِهِ وَ صِرَاطِهِ وَ أَعْلَامِ الْأَزْمِنَةِ أَیْقِنُوا بِسَوَادِ وُجُوهِکمْ وَ غَضَبِ رَبِّکمْ جَزَاءً بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ وَ مَا مِنْ رَسُولٍ سَلَفَ وَ لَا نَبِیٍّ مَضَى إِلَّا وَ قَدْ کانَ مُخْبِراً أُمَّتَهُ بِالْمُرْسَلِ الْوَارِدِ مِنْ بَعْدِهِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولِ اللَّهِ‏ -ص- وَ مُوصِیاً قَوْمَهُ بِاتِّبَاعِهِ وَ مُحَلِّیَهُ عِنْدَ قَوْمِهِ لِیَعْرِفُوهُ بِصِفَتِهِ وَ لِیَتَّبِعُوهُ عَلَى شَرِیعَتِهِ وَ لِئَلَّا یَضِلُّوا فِیهِ مِنْ بَعْدِهِ فَیَکونَ مَنْ هَلَک أَوْ ضَلَّ بَعْدَ وُقُوعِ الْإِعْذَارِ وَ الْإِنْذَارِ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ تَعْیينِ حُجَّةٍ فَکانَتِ الْأُمَمُ فِی رَجَاءٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ وُرُودٍ مِنَ الْأَنْبِیاءِ وَ لَئِنْ أُصِیبَتْ بِفَقْدِ نَبِیٍّ بَعْدَ نَبِیٍّ عَلَى عِظَمِ مَصَائِبِهِمْ وَ فَجَائِعِهَا بِهِمْ‏ فَقَدْ کانَتْ عَلَى سَعَةٍ مِنَ الْأَمَلِ وَ لَا مُصِیبَةٌ عَظُمَتْ وَ لَا رَزِیَّةٌ جَلَّتْ کَالْمُصِیبَةِ بِرَسُولِ اللَّهِ ص لِأَنَّ اللَّهَ خَتَمَ بِهِ الْإِنْذَارَ وَ الْإِعْذَارَ وَ قَطَعَ بِهِ الِاحْتِجَاجَ وَ الْعُذْرَ بَینَهُ وَ بَینَ خَلْقِهِ وَ جَعَلَهُ بَابَهُ الَّذِی بَینَهُ وَ بَینَ عِبَادِهِ وَ مُهَیمِنَهُ‏ الَّذِی لَا یَقْبَلُ إِلَّا بِهِ- وَ لَا قُرْبَةَ إِلَیهِ إِلَّا بِطَاعَتِهِ وَ قَالَ فِی مُحْکمِ کِتَابِهِ- مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى‏ فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیهِمْ حَفِیظاً فَقَرَنَ طَاعَتَهُ بِطَاعَتِهِ وَ مَعْصِیتَهُ بِمَعْصِیتِهِ فَکانَ ذَلِکَ دَلِیلًا عَلَى مَا فَوَّضَ إِلَیهِ وَ شَاهِداً لَهُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَهُ وَ عَصَاهُ وَ بَیَّنَ ذَلِک فِی غَیرِ مَوْضِعٍ مِنَ الْکتَابِ الْعَظِیمِ فَقَالَ تَبَارَک وَ تَعَالَى فِی التَّحْرِیضِ عَلَى اتَّبَاعِهِ وَ التَّرْغِیبِ فِی تَصْدِیقِهِ وَ الْقَبُولِ بِدَعْوَتِهِ- قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی‏ یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ‏ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ‏ فَاتِّبَاعُهُ ص مَحَبَّةُ اللَّهِ وَ رِضَاهُ غُفْرَانُ الذُّنُوبِ وَ کمَالُ الْفَوْزِ وَ وُجُوبُ الْجَنَّةِ وَ فِی التَّوَلِّی عَنْهُ وَ الْإِعْرَاضِ مُحَادَّةُ اللَّهِ وَ غَضَبُهُ وَ سَخَطُهُ وَ الْبُعْدُ مِنْهُ مُسْکِنُ النَّارِ وَ ذَلِک قَوْلُهُ‏ وَ مَنْ یَکفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ‏ یَعْنِی الْجُحُودَ بِهِ وَ الْعِصْیانَ لَهُ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَک اسْمُهُ امْتَحَنَ بِی عِبَادَهُ وَ قَتَلَ بِیدِی أَضْدَادَهُ وَ أَفْنَى بِسَیفِی جُحَّادَهُ وَ جَعَلَنِی زُلْفَةً لِلْمُؤْمِنِینَ وَ حِیاضَ مَوْتٍ عَلَى الْجَبَّارِینَ وَ سَیفَهُ عَلَى الْمُجْرِمِینَ وَ شَدَّ بِی أَزْرَ رَسُولِهِ وَ أَکْرَمَنِی بِنَصْرِهِ وَ شَرَّفَنِی بِعِلْمِهِ وَ حَبَانِی بِأَحْکامِهِ وَ اخْتَصَّنِی بِوَصِیَّتِهِ وَ اصْطَفَانِی بِخِلَافَتِهِ فِی أُمَّتِهِ فَقَالَ ص وَ قَدْ حَشَدَهُ‏ الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ وَ انْغَصَّتْ‏ بِهِمُ الْمَحَافِلُ. اى مردم همانا خداى تعالى به پیامبرش محمد وعده (مقام) وسیله را داده، و وعده او حق است و خدا هرگز خلف وعده نمیکند، هان! که وسیله: نردبان بهشت است (و ممکن است «على» در اصلى «اعلى» یعنى برترین درجات بهشت بوده و تصحیف شده باشد) و برترین درجات قرب بحق و آخرین حد هر آرزوئى است، مقامى است که هزار پله دارد، و میان هر پله تا پله دیگر باندازه یک صد سال دویدن اسب تندرو است، یک پله مروارید، و پله دیگر گوهر و پله زبرجد، و پله لؤلؤ، و پله یاقوت، و پله‏ زمرد، و پله مرجان، و پله کافور، و پله عنبر، پله از عود، پله طلا، پله از ابر، تا برسد بپله از هوا، و برسد بپله از نور که آنجا مشرف بر همه بهشت‌ها است، و رسول خدا(ص) در آن روز روى آن پله نشسته و دو جامه نرم بتن کرده یکى از آن جامه‌‏ها از رحمت خدا و جامه دیگر از نور خدا است، تاج پیامبرى بر سر دارد و روى آن تاج اکلیل رسالت قرار دارد، بنور آن حضرت تمام صحراى محشر روشن شود، و من نیز در آن روز بر پله بلندى پائین‏‌تر از پله او قرار دارم و دو جامه لطیف در بر دارم یکى از ارغوان نور و یکى از کافور، و پیمبران و رسولان نیز بر پله‌‏هاى دیگر ایستاده‌‏اند و بزرگان زمانه و حجت‌هاى روزگار نیز در سمت راست مایند که جامه‌‏هائى از نور و کرامت آنان را پوشانده، نبیند ما را فرشته و نه پیامبر مرسلى جز آنکه از انوار ما مبهوت و از درخشندگى و جلالت ما در شگفت شود، و در طرف راست (مقام) وسیله سمت راست رسول خدا(ص) ابرى است که بقدر دید چشم گسترده است و از آن ابر ندا رسد: اى اهل محشر خوشا بحال کسى که دوست دارد وصى (پیغمبر) را و ایمان دارد به پیامبر امى (منسوب بمکة) عرب، و هر که کفر ورزیده دوزخ وعده‌‏گاه او است، و از سمت چپ وسیله از طرف چپ رسول خدا(ص) ابرى است که از آن نداء آید: اى اهل محشر خوشا بحال کسى که دوست دارد وصى (پیغمبر) را و ایمان دارد به پیامبر امى (منسوب بمکة). سوگند بدان که فرمانروائى اعلا (و برتر) از اوست هیچ کس رستگار نشود و روى آسایش و بهشت را نبیند جز آنکه آفریدگار خود را از روى اخلاص نسبت بآن دو دیدار کند و به اختران (امامان از فرزندان) آن دو اقتداء کند. اى اهل ولایت خدا، به روسفیدى خود و بشرافت جایگاه و بازگشتگاه گرامى و بکامیابى خود که در آن روز بر تخت‌هائى در برابر همید یقین داشته باشید، و اى مردمان منحرف و باز دارنده از خداى عزوجل و رسول او و راه او و بزرگان زمانه، شما نیز یقین کنید به روسیاهى خود و خشم پروردگارتان بکیفر آنچه کرده‏‌اید، و هیچ رسول و پیامبرى در گذشته نبوده است جز آنکه امت خود را به پیامبر مرسل پس از خود خبر داده و به آمدن رسول خدا(ص) آنها را مژده داده، و قوم خود را به پیروى از او سفارش کرده، و آن حضرت را براى قوم خود توصیف کرده تا او را بصفاتش بشناسند، و از احکام و قوانینش پیروى کنند، و پس از او بگمراهى نیفتند، تا هر که بنابودى و گمراهى افتاد پس از رفع عذر و بیم دادن از روى دلیل و تعیین حجت حق باشد.

و از این رو امت‌ها (پیش از ظهور پیامبر اسلام) همیشه در امید آمدن رسولان و ظهور پیمبران بودند و اگر با رفتن پیامبرى بمصیبت فقدان او دچار می‌گشتند با اینکه فقدان آنان براى مردم مصیبتى بزرگ و فاجعه ناگوارى بود ولى باز دامنه آرزوى آنها (درآمدن پیامبران بعدى) وسیع بود، و هیچ مصیبتى بزرگتر و فاجعه‏‌اى ناگوارتر از مصیبت فقدان رسول خدا(ص) نبود؛ زیرا خداوند با رحلت آن حضرت بیم دادن و عذر برقرار کردن را براى مردم پایان داد، و بوسیله او احتجاج و عذر میان خود و خلق خود را قطع فرمود، و او را وسیله و نگهبانى در بین خود و بندگانش قرار داد که عملى را جز بوسیله او نپذیرد، و تقرب بدرگاهش نشود جز با فرمانبردارى او. و خداى تعالى در آیه محکم قرآنش فرمود: «هر که از این پیغمبر فرمان برد، فرمان خدا را برده، و هر که پشت کند ما تو را بنگهبانى آنان نفرستاده‌‏ایم» (سوره نساء، آیه ۸۰) و با این سخن فرمانبردارى خود را بفرمانبردارى از او پیوست کرد، و نافرمانیش را بنافرمانى از او، پس همین (آیه) دلیل است بر آنچه بدو واگذار شده و گواهى است براى او بر کسى که پیروى و یا نافرمانیش کند، و این مطلب را در چند جاى از قرآن بزرگ خود بیان کرده، پس در آنجا که مردم را به پیروى از او وامیدارد و به تصدیق او و پذیرفتن دعوتش تشویق کند فرماید: «بگو اگر خدا را دوست دارید پیروى مرا کنید تا خدایتان دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد» (سوره آل‌عمران، آیه ۳۱) و با این ترتیب پیروى آن حضرت (ص) دوستى خدا است و خوشنودى او (موجب) آمرزش گناهان و رستگارى کامل و واجب شدن بهشت است، و در رو گرداندن از آن حضرت و اعراض از او ستیزه‏‌جوئى با خدا و خشم و غضب و دورى از او است که (انسان را) در دوزخ جاى دهد، و این است معناى گفتار خداوند که فرماید: «و هر که از این دسته‏‌ها بدو کافر شود دوزخ جایگاه او است» (سوره هود، آیه ۱۷) و مقصود از کفر انکار و نافرمانى او است، چون که خداوند تبارک و تعالى بوسیله من بندگانش را آزمایش کرد و بدست من مخالفین خود را کشت و بشمشیر من منکرانش را نابود کرد، و مرا وسیله تقرب مؤمنان و حوضهاى مرگى براى سرکشان و شمشیرى بر بزهکاران قرار داد، و بوسیله من پشت رسول خود را محکم کرد و بیارى او گرامیم داشت، و به دانش او شرافتم داد، و بأحکام او عطایم بخشید، و بمقام وصیت او ویژه‏‌ام ساخت، و بجانشینى او در میان امتش برگزیدم، پس در هنگامى که مهاجر و انصار گرد او را گرفته بودند و (از کثرت جمعیت) جا بر آنها تنگ شده بود فرمود:

أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ عَلِیّاً مِنِّی کهَارُونَ‏ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی فَعَقَلَ الْمُؤْمِنُونَ‏ عَنِ اللَّهِ نَطَقَ الرَّسُولُ إِذْ عَرَفُونِی أَنِّی لَسْتُ بِأَخِیهِ لِأَبِیهِ وَ أُمِّهِ کمَا کانَ هَارُونُ أَخَا مُوسَى لِأَبِیهِ وَ أُمِّهِ وَ لَا کُنْتُ نَبِیّاً فَاقْتَضَى نُبُوَّةً وَ لَکنْ کانَ ذَلِک مِنْهُ اسْتِخْلَافاً لِی کمَا اسْتَخْلَفَ مُوسَى هَارُونَ ع حَیثُ یَقُولُ‏: «اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی‏ وَ أَصْلِحْ‏ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ‏» وَ قَوْلُهُ ع حِینَ تَکلَّمَتْ طَائِفَةٌ فَقَالَتْ نَحْنُ مَوَالِی رَسُولِ اللَّهِ ص فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى حَجَّةِ الْوَدَاعِ ثُمَّ صَارَ إِلَى غَدِیرِ خُمٍّ فَأَمَرَ فَأُصْلِحَ لَهُ شِبْهُ الْمِنْبَرِ ثُمَّ عَلَاهُ وَ أَخَذَ بِعَضُدِی حَتَّى رُئِیَ بَیاضُ إِبْطَیْهِ رَافِعاً صَوْتَهُ قَائِلًا فِی مَحْفِلِهِ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ فَکانَتْ عَلَى وَلَایَتِی وَلَایَةُ اللَّهِ وَ عَلَى عَدَاوَتِی عَدَاوَةُ اللَّهِ وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی ذَلِک الْیَوْمِ: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ‏ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً» فَکانَتْ وَلَایَتِی کمَالَ الدِّینِ وَ رِضَا الرَّبِّ جَلَّ ذِکرُهُ، وَ أَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَک وَ تَعَالَى اخْتِصَاصاً لِی وَ تَکرُّماً نَحَلَنِیهِ وَ إِعْظَاماً وَ تَفْصِیلًا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص مَنَحَنِیهِ‏ وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَى‌: «ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِ‏ أَلا لَهُ الْحُکمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِینَ»‏. اى مردم! همانا مقام على در پیش من چون هارون است در نزد موسى جز آنکه پیامبرى پس از من نیست، پس مؤمنان از جانب خدا سخن رسول خدا(ص) را فهمیدند، زیرا دانستند که من برادر پدر و مادرى رسول خدا(ص) که نیستم چنانچه هارون برادر پدر و مادرى موسى بود، و پیامبر هم نخواهم بود که درخواست نبوت کنم، ولى مقصود از این سخن جانشینى من بود چنانچه موسى هارون را جانشین خود ساخت در آنجا که میفرماید: «میان قوم من جانشین من باش و باصلاح (کارشان) بپرداز و از راه تبهکاران‏ پیروى مکن» (سوره اعراف، آیه ۱۴۲) و گفتار دیگر رسول خدا(ص) هنگامى که جمعى گفتند: مائیم دوستان نزدیک (و سرپرستان پس از) رسول خدا(ص)، پس رسول خدا بسفر حجة الوداع رفت و سپس به غدیر خم آمد و در آنجا دستور داد شبیه منبرى برایش ساختند و بالاى آن رفت و بازوى مرا گرفته بلند کرد بدانسان که زیر بغلش نمودار شد و با آواز بلند در آن انجمن فرمود: «هر که را من سرور و مولى هستم على سرور و مولاى او است، خدایا دوست بدار هر که دوستش دارد و دشمن بدار هر که دشمنش دارد» پس روى دوستى من است دوستى خدا، و روى دشمنى من است دشمنى خدا، و خداى عزوجل درباره جریان آن روز (این آیه را) نازل فرمود: «امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما انتخاب کردم» (سوره مائده، آیه ۳) پس ولایت من کمال دین و انتخاب و پسند پروردگار جل ذکره گردید. و نازل فرمود خداى تبارک و تعالى در مورد خصوص من و گرامى داشت من و بزرگى من و فضیلتى که رسول خدا (ص) بمن داد این گفتار را که فرماید: «سپس برگردانده شوند بسوى خدا، مولاى حقیقى ایشان، هان که حکم (و داورى) از آن او است و او سریع‌ترین حسابگران است» (سوره انعام، آیه ۶۲). (ظاهرا مقصود این است که عنوان «مولى» که خدا و رسول او هر دو خود را بدان نامیده‌‏اند این عنوان را خداوند بمن داده و مرا از میان امت بدین نام و عنوان مخصوص داشته است و این بخاطر بزرگداشت و فضیلت من بوده، و ممکن است مقصود این باشد که مولى در کلام رسول خدا(ص) بهمان معنى است که در این آیه است، و جمله «و انزل اللَّه تبارک و تعالى ...» مربوط به آیه سابقه باشد...).
فِیَّ مَنَاقِبُ لَوْ ذَکَرْتُهَا لَعَظُمَ بِهَا الِارْتِفَاعُ فَطَالَ لَهَا الِاسْتِمَاعُ وَ لَئِنْ تَقَمَّصَهَا دُونِیَ الْأَشْقَیانِ وَ نَازَعَانِی فِیمَا لَیسَ لَهُمَا بِحَقٍّ وَ رَکبَاهَا ضَلَالَةً وَ اعْتَقَدَاهَا جَهَالَةً فَلَبِئْسَ مَا عَلَیهِ وَرَدَا وَ لَبِئْسَ مَا لِأَنْفُسِهِمَا مَهَّدَا یَتَلَاعَنَانِ‏ فِی دُورِهِمَا وَ یَتَبَرَّأُ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِنْ صَاحِبِهِ یَقُولُ لِقَرِینِهِ إِذَا الْتَقَیا یا لَیتَ بَینِی وَ بَینَک بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ‏ فَبِئْسَ الْقَرِینُ‏ فَیُجِیبُهُ الْأَشْقَى عَلَى رُثُوثَةٍ یا لَیتَنِی لَمْ أَتَّخِذْک خَلِیلًا لَقَدْ أَضْلَلْتَنِی‏ عَنِ الذِّکرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِی‏ وَ کانَ الشَّیطانُ‏ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا فَأَنَا الذِّکرُ الَّذِی عَنْهُ ضَلَّ وَ السَّبِیلُ الَّذِی عَنْهُ مَالَ وَ الْإِیمَانُ الَّذِی بِهِ کَفَرَ وَ الْقُرْآنُ الَّذِی إِیَّاهُ هَجَرَ وَ الدِّینُ الَّذِی بِهِ کَذَّبَ وَ الصِّرَاطُ الَّذِی عَنْهُ نَکبَ وَ لَئِنْ رَتَعَا فِی الْحُطَامِ الْمُنْصَرِمِ‏ وَ الْغُرُورِ الْمُنْقَطِعِ وَ کانَا مِنْهُ‏ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ لَهُمَا عَلَى شَرِّ وُرُودٍ فِی أَخْیَبِ وُفُودٍ وَ أَلْعَنِ مَوْرُودٍ یَتَصَارَخَانِ بِاللَّعْنَةِ وَ یَتَنَاعَقَانِ بِالْحَسْرَةِ مَا لَهُمَا مِنْ رَاحَةٍ وَ لَا عَنْ عَذَابِهِمَا مِنْ مَنْدُوحَةٍ. در من منقبت‌هائى وجود دارد که اگر آنها را بزبان آرم ارتفاع بناى آنها بزرگ و در نتیجه زمان گوش دادن بدانها نیز طولانى گردد. و اگر در برابر من آن دو بخت برگشته پیراهن خلافت را بر تن کردند و در آنچه حقى بدان‏ نداشتند با من ستیزه جستند و از روى گمراهى بر مسند آن سوار شدند و از روى نادانى آن را بخود بستند (یا از خود دانستند) پس به بد جایگاهى درآیند و چه بد است آنچه را براى خود آماده و تهیه کردند، در خانه گور (و عالم برزخ و قیامت) بیکدیگر لعنت کنند و هر کدام آنها از دیگرى بیزارى جوید، و چون برفیق خود برخورد بدو گوید: «اى کاش فاصله میان من و تو فاصله مشرق و مغرب بود که چه بد همنشینى بودى» و آن بخت برگشته با حالى نزار پاسخش دهد: «اى کاش من تو را دوست نمی‌گرفتم که براستى از ذکرى که برایم آمده بود گمراهم ساختى و شیطان خوارکننده انسانى است».

و منم مقصود از ذکرى که (آن بخت برگشته) از آن گمراه شد، و آن راهی که از آن منحرف گشت و آن ایمانى که بدان کفر ورزید، و آن قرآنى که از آن دورى کرد، و آن دینى که آن را دروغ پنداشت، و آن راهی که از آن کناره گرفت. و اگر چریدند آن دو نفر در علف خشکیده چیده شده، و چراگاه فریبنده دنیاى ناپایدار و خود را به لب پرتگاه دوزخ کشاندند، این کار آنان را به بد جایگاهى وارد کند، در میان نومیدترین واردین و ملعون‌ترین واردشدگان، به لعن بیکدیگر فریاد کشند و با حسرت و افسوس (چون حیوانات) ناله کنند راحت و آسایشى ندارند و از عذاب و شکنجه‌‏شان چاره و گریزى نیست.

إِنَّ الْقَوْمَ لَمْ یَزَالُوا عُبَّادَ أَصْنَامٍ وَ سَدَنَةَ أَوْثَانٍ یُقِیمُونَ لَهَا الْمَنَاسِک وَ یَنْصِبُونَ لَهَا الْعَتَائِرَ وَ یَتَّخِذُونَ لَهَا الْقُرْبَانَ وَ یَجْعَلُونَ لَهَا الْبَحِیرَةَ وَ الْوَصِیلَةَ وَ السَّائِبَةَ وَ الْحَامَ وَ یَسْتَقْسِمُونَ بِالْأَزْلَامِ‏ عَامِهِینَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ ذِکرُهُ حَائِرِینَ عَنِ الرَّشَادِ مُهْطِعِینَ إِلَى الْبِعَادِ وَ قَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَیهِمُ الشَّیطانُ‏ وَ غَمَرَتْهُمْ سَوْدَاءُ الْجَاهِلِیَّةِ وَ رَضَعُوهَا جَهَالَةً وَ انْفَطَمُوهَا ضَلَالَةً فَأَخْرَجَنَا اللَّهُ إِلَیهِمْ رَحْمَةً وَ أَطْلَعَنَا عَلَیهِمْ رَأْفَةً وَ أَسْفَرَ بِنَا عَنِ الْحُجُبِ نُوراً لِمَنِ اقْتَبَسَهُ وَ فَضْلًا لِمَنِ اتَّبَعَهُ وَ تَأْیيداً لِمَنْ صَدَّقَهُ فَتَبَوَّءُوا الْعِزَّ بَعْدَ الذِّلَّةِ وَ الْکثْرَةَ بَعْدَ الْقِلَّةِ وَ هَابَتْهُمُ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَارُ وَ أَذْعَنَتْ لَهُمُ الْجَبَابِرَةُ وَ طَوَائِفُهَا وَ صَارُوا أَهْلَ نِعْمَةٍ مَذْکورَةٍ وَ کرَامَةٍ مَیسُورَةٍ وَ أَمْنٍ بَعْدَ خَوْفٍ وَ جَمْعٍ بَعْدَ کوْفٍ‏ وَ أَضَاءَتْ بِنَا مَفَاخِرُ مَعَدِّ بْنِ عَدْنَانَ وَ أَوْلَجْنَاهُمْ‏ بَابَ الْهُدَى وَ أَدْخَلْنَاهُمْ دَارَ السَّلَامِ وَ أَشْمَلْنَاهُمْ ثَوْبَ الْإِیمَانِ وَ فَلَجُوا بِنَا فِی الْعَالَمِینَ وَ أَبْدَتْ لَهُمْ أَیامُ الرَّسُولِ آثَارَ الصَّالِحِینَ مِنْ حَامٍ مُجَاهِدٍ وَ مُصَلٍ‏ قَانِتٍ وَ مُعْتَکفٍ زَاهِدٍ یُظْهِرُونَ الْأَمَانَةَ وَ یَأْتُونَ الْمَثَابَةَ حَتَّى إِذَا دَعَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبِیَّهُ ص وَ رَفَعَهُ إِلَیهِ لَمْ یَکُ ذَلِک بَعْدَهُ إِلَّا کَلَمْحَةٍ مِنْ خَفْقَةٍ أَوْ وَمِیضٍ مِنْ بَرْقَةٍ إِلَى أَنْ رَجَعُوا عَلَى الْأَعْقَابِ وَ انْتَکصُوا عَلَى الْأَدْبَارِ وَ طَلَبُوا بِالْأَوْتَارِ وَ أَظْهَرُوا الْکَتَائِبَ وَ رَدَمُوا الْبَابَ وَ فَلُّوا الدِّیارَ وَ غَیَّرُوا آثَارَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ رَغِبُوا عَنْ أَحْکامِهِ وَ بَعُدُوا مِنْ أَنْوَارِهِ وَ اسْتَبْدَلُوا بِمُسْتَخْلَفِهِ بَدِیلًا اتَّخَذُوهُ‏ وَ کانُوا ظالِمِینَ‏ وَ زَعَمُوا أَنَّ مَنِ اخْتَارُوا مِنْ آلِ أَبِی قُحَافَةَ أَوْلَى بِمَقَامِ رَسُولِ اللَّهِ ص مِمَّنِ اخْتَارَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِمَقَامِهِ وَ أَنَّ مُهَاجِرَ آلِ أَبِی قُحَافَةَ خَیرٌ مِنَ الْمُهَاجِرِیِّ الْأَنْصَارِیِّ الرَّبَّانِیِّ نَامُوسِ هَاشِمِ بْنِ عَبْدِ مَنَافٍ. این مردم (سال‌هاى طولانى) هم چنان بت‌ها را پرستش و در بتخانه‌‏ها خدمتکارى کردند، براى آنها مراسمى برپا میداشتند و نذر و قربانى براى آنها می‌کردند و براى آنها: «بحیرة» و «وصیلة» و «سائبة» و «حام» (حیواناتى بوده که در زمان جاهلیت روى عقائدى آنها را خاص خدا می‌دانستند و استفاده آنان را بر خود حرام می‌کردند) و با ازلام (چوبه‌‏هاى تیر مخصوص) قرعه می‌زدند، و از خداى عز ذکره بی‌خبر گشته و از راه راست سرگردان شده بودند، و بموجبات دورى از حق مى‌‏شتافتند، شیطان بر آنها چیره گشته، و تاریکى دوران جاهلیت آنها را فرا گرفته و شیر خوردن و از شیر گرفتن‌شان بر جهالت و گمراهى بود (و پایه تمام کارهاشان از آغاز تا انجام بر نادانى و گمراهى ریخته شده بود). در چنین موقعیتى خداوند ما را از روى رحمت براى آنها فرستاد، و از نظر مهرورزى بر آنها ظاهر ساخت، و پرده‏‌ها را بوسیله ما کنار زد تا نورى باشد براى هر که خواهد نور گیرد، و فضیلتى باشد براى هر که پیروى آن کند، و کمکى باشد براى هر که آن را باور کند. (با این مهر و رحمت حق) اینان پس از خوارى در مسند عزت قرار گرفتند، و پس از اینکه اندک بودند بسیار گشتند، هیبت آنها در دلها و دیده‌‏ها جای‌گیر شد، و سرکشان و طوائف آنها در برابرشان تسلیم گشتند، و بنعمتى رسیدند که سر زبان‌ها افتاد، و به آسانى بمقامى گرامى نائل شدند، و پس از بیم و خوف به آسایش و امنیت رسیدند، و پس از پراکندگى مجتمع گشتند، مفاخر معد بن عدنان (پدر عرب) بما درخشندگى گرفت، ما آنها را به دهلیز هدایت بردیم و (بدار السلام بهشت یا) بخانه امنیت و تندرستى وارد کردیم، و جامه ایمان بر تنشان پوشاندیم، و بواسطه ما بر جهانیان پیروز گشتند، و در روزگار رسول خدا(ص) آثار مردمان شایسته در ایشان ظاهر شد مانند مدافع شمشیر زن، و نمازگزار خداجو، و گوشه‌‏نشین پارسا، امانت‏دارى را آشکار ساختند و به کارهاى ثواب دست زدند (یا بزیارت خانه کعبه مى‏‌آمدند) تا چون خداى عزوجل پیامبرش(ص) را بخواند و بسوى خود بالا برد. چیزى پس از او نگذشت جز مانند چشم بر هم زدن یا جهیدن برق که بعقب بازگشتند و پشت کردند و به خون‌خواهى برخاستند و لشکرها کشیدند، و در (خانه رسول خدا) را بستند، و خانه‌‏ها را شکستند، و آثار رسول خدا(ص) را زیر و رو کردند و از احکام آن حضرت رو گرداندند و از انوار او دور گشتند، و بجاى جانشینى که او تعیین کرده بود دیگرى را از روى ستم بجانشینى گماشتند، و چنین پنداشتند که آن کس را که خود از خاندان ابى قحافة انتخاب کردند بجانشینى رسول خدا(ص) سزاوارتر است از آن کس که خود رسول خدا(ص) بجانشینى خود انتخاب فرموده بود، و خیال کردند مهاجر خاندان ابى قحافة بهتر از مهاجر و هم انصار ربانى و صاحب راز خدا و رسولش از خاندان بنى هاشم می‌باشد.
أَلَا وَ إِنَّ أَوَّلَ شَهَادَةِ زُورٍ وَقَعَتْ فِی الْإِسْلَامِ شَهَادَتُهُمْ أَنَّ صَاحِبَهُمْ مُسْتَخْلَفُ رَسُولِ اللَّهِ ص فَلَمَّا کانَ مِنْ أَمْرِ سَعْدِ بْنِ عُبَادَةَ مَا کانَ رَجَعُوا عَنْ ذَلِک وَ قَالُوا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص مَضَى وَ لَمْ یَسْتَخْلِفْ فَکانَ رَسُولُ اللَّهِ ص الطَّیبُ الْمُبَارَکُ أَوَّلَ مَشْهُودٍ عَلَیهِ بِالزُّورِ فِی الْإِسْلَامِ وَ عَنْ قَلِیلٍ یَجِدُونَ غِبَّ مَا [یَعْلَمُونَ وَ سَیجِدُونَ التَّالُونَ غِبَّ مَا أَسَّسَهُ الْأَوَّلُونَ‏ وَ لَئِنْ کانُوا فِی مَنْدُوحَةٍ مِنَ الْمَهْلِ‏ وَ شِفَاءٍ مِنَ الْأَجَلِ وَ سَعَةٍ مِنَ الْمُنْقَلَبِ وَ اسْتِدْرَاجٍ مِنَ الْغُرُورِ وَ سُکُونٍ مِنَ الْحَالِ وَ إِدْرَاکٍ مِنَ الْأَمَلِ فَقَدْ أَمْهَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ شَدَّادَ بْنَ عَادٍ وَ ثَمُودَ بْنَ عَبُّودٍ وَ بَلْعَمَ بْنَ بَاعُورٍ وَ أَسْبَغَ عَلَیهِمْ‏ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً وَ أَمَدَّهُمْ بِالْأَمْوَالِ وَ الْأَعْمَارِ وَ أَتَتْهُمُ الْأَرْضُ بِبَرَکاتِهَا لِیَذَّکَّرُوا آلَاءَ اللَّهِ وَ لِیَعْرِفُوا الْإِهَابَةَ لَهُ‏ وَ الْإِنَابَةَ إِلَیهِ وَ لِیَنْتَهُوا عَنِ الِاسْتِکبَارِ فَلَمَّا بَلَغُوا الْمُدَّةَ وَ اسْتَتَمُّوا الْأُکلَةَ أَخَذَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اصْطَلَمَهُمْ‏ فَمِنْهُمْ مَنْ حُصِبَ‏ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَحْرَقَتْهُ الظُّلَّةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَوْدَتْهُ الرَّجْفَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَرْدَتْهُ الْخَسْفَةُ - فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ‏ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ.‏ أَلَا وَ إِنَّ لِکُلِّ أَجَلٍ کتَاباً فَإِذَا بَلَغَ الْکتَابُ أَجَلَهُ لَوْ کُشِفَ لَک عَمَّا هَوَى إِلَیهِ الظَّالِمُونَ وَ آلَ إِلَیهِ الْأَخْسَرُونَ لَهَرَبْتَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِمَّا هُمْ عَلَیهِ مُقِیمُونَ وَ إِلَیهِ صَائِرُونَ.‏ بدانید که نخستین شهادت به ناحقى که در اسلام اتفاق افتاد گواهى آنها بود که درباره رفیقشان دادند و گفتند: او را رسول خدا(ص) بجانشینى منصوب داشته، و چون جریان سعد بن عباده پیش آمد (و آن سخنان را در مورد غصب خلافت بعمر و دیگران گفت) از این سخن برگشته و گفتند: رسول خدا(ص) از این جهان رفت و کسى را به جانشینى منصوب نفرمود، پس رسول خدا(ص) آن مرد پاک و مبارک نخستین کسى بود که در اسلام به ناحق بر علیه او گواهى دادند، و بزودى دریابند سرانجام آنچه را پیشینیان ایشان پی‌ریزى کردند، و اگر (می‌بینید که) اینان در مهلتى فراخ و در عمرى مقدر و وسعت زمان بازگشت و غرور تدریجى و آرامش حال و رسیدن به آرزو هستند (شگفت نیست و) باید بدانید که خداى عزوجل به شداد بن عاد و ثمود بن عبود و بلعم بن باعور نیز مهلت داد و نعمت‌هاى آشکار و نهان خویش را برایشان کامل کرد و به وسیله مال‌ها و عمرهاى طولانى کمکشان داد، و زمین برکات خویش را به آنها ارزانى داشت تا بلکه متذکر نعمت‌هاى الهى گردند و نهى و بیم او و راه بازگشت بدرگاهش را بشناسد و از گردنکشى دست بدارند. و چون دوران آنها بسر رسید و لقمه مقدر ایشان پایان یافت، خداى عزوجل ایشان را برگرفت و از بیخ و بن برکند، گروهى را به سنگریزه دچار کرد، و برخى را صیحه آسمانى فرا گرفت، و برخى را ابر آتش بار بسوزاند، و برخى را زلزله نابود کرد، و برخى در زمین فرو رفتند «و چنان نبود که خدا بر ایشان ستم کند، ولى خودشان بودند که بخود ستم می‌کردند».

بدانید که هر دورانى را دفترى است و چون دفتر به آخر رسید در آن هنگام اگر پرده به یکسو رود و ببینى آنجائى را که ستمکاران بدان جا سرنگون کردند و زیانکاران بدان جا بازگردند همانا بدرگاه خداى عزوجل می‌گریختى از آنچه آنها در آن گرفتارند و بدان باز گردند.

أَلَا وَ إِنِّی فِیکمْ أَیُّهَا النَّاسُ کَهَارُونَ فِی آلِ فِرْعَوْنَ وَ کَبَابِ حِطَّةٍ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ وَ کَسَفِینَةِ نُوحٍ فِی قَوْمِ نُوحٍ إِنِّی النَّبَأُ الْعَظِیمُ وَ الصِّدِّیقُ الْأَکبَرُ وَ عَنْ قَلِیلٍ سَتَعْلَمُونَ مَا تُوعَدُونَ وَ هَلْ هِیَ إِلَّا کَلُعْقَةِ الْآکلِ وَ مَذْقَةِ الشَّارِبِ‏ وَ خَفْقَةِ الْوَسْنَانِ ثُمَّ تُلْزِمُهُمُ الْمَعَرَّاتُ‏ خِزْیاً فِی الدُّنْیا «وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ‏ ... وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ‏» فَمَا جَزَاءُ مَنْ تَنَکَّبَ مَحَجَّتَهُ وَ أَنْکرَ حُجَّتَهُ وَ خَالَفَ هُدَاتَهُ وَ حَادَّ عَنْ نُورِهِ وَ اقْتَحَمَ فِی ظُلَمِهِ وَ اسْتَبْدَلَ بِالْمَاءِ السَّرَابَ وَ بِالنَّعِیمِ الْعَذَابَ وَ بِالْفَوْزِ الشَّقَاءَ وَ بِالسَّرَّاءِ الضَّرَّاءَ وَ بِالسَّعَةِ الضَّنْک إِلَّا جَزَاءُ اقْتِرَافِهِ‏ وَ سُوءُ خِلَافِهِ- فَلْیُوقِنُوا بِالْوَعْدِ عَلَى حَقِیقَتِهِ وَ لْیَسْتَیقِنُوا بِمَا یُوعَدُونَ یوْمَ تَأْتِی‏ «الصَّیحَةَ بِالْحَقِ‏ ذلِک یَوْمُ الْخُرُوجِ‏ إِنَّا نَحْنُ نُحْیي وَ نُمِیتُ‏ وَ إِلَینَا الْمَصِیرُ یَوْمَ تَشَقَّقُ‏ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً» إِلَى آخِرِ السُّورَةِ. هان! اى مردم من در میان شما مانند هارونم در میان فرعونیان، و چون دروازه «حطه» (که بنى اسرائیل مأمور شدند از آن بگذرند تا گناهشان بریزد) در میان بنى اسرائیل، و چون کشتى نوح هستم در میان قوم نوح، منم نبأ عظیم (خبر بس بزرگ) و صدیق اکبر (راستگوى بزرگ) و به زودى وعده‏‌هائى را که به شما داده شده خواهید دانست، و آیا جز این است که این دنیا جز انگشت لیس خورنده‏‌اى است و مزه‏ چش نوشنده و چرت زدن شخص خواب آلودى می‌باشد، و پس از آن گناهان هلاکت بار گریبان‌گیر آنها شده و موجب رسوائى دنیا و آخرتشان گردد و سپس بسخت‌‏ترین عذاب باز گردند، و خدا از کارهائى که می‌کنند غافل نیست. پس چیست سزاى آن کس که از راه روشن خود منحرف گشته و حجت و دلیل روشنش را منکر شده و با هدایت خود مخالفت کرده، و از نور خود به یکسو شده و در تاریکى فرو رفته و بجاى آب سراب را گرفته و نعمت را بعذاب تبدیل کرده و بجاى رستگارى به بدبختى گرائیده و خوشى را با دشوارى و فراخى را با سختى عوض کرده، جز سزاى ارتکاب گناهانش و بدى خلاف کاریش، پس باید یقین کنند به وعده خدا از روى حقیقت، و بدانچه وعده داده شده‌‏اند قطع پیدا کنند «روزى که صیحه آسمانى را بحق بشنوند این روز بیرون شدن است، مائیم که زنده کنیم و بمیرانیم و سرانجام سوى ماست، روزى که زمین براى درآمدنشان شکافته شود و شتابان شوند ...» تا آخر سوره (ق).

پانویس

  1. مازندرانی، شرح الکافی، ۱۳۸۲ق، ج۱۱، ص۲۰۲؛ ابن قاریاقدی، البضاعة المزجاة، ۱۴۲۹ق، ج۱، ص۲۱۳.
  2. کلینى، الروضة من الكافی، ترجمه سیدهاشم رسولى محلاتى، ۱۳۶۴ش،‌ ج۱،‌ ص۲۵.
  3. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۲۴ و ۲۵.
  4. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۱۸.
  5. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۱۸.
  6. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۱۸.
  7. حسینی تهرانی، امام شناسی، ۱۴۲۶ش، ج۱۰، ص۱۴۵-۱۴۷.
  8. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۲۴ و ۲۵.
  9. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۲۷.
  10. نگاه کنید به:‌ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۲۷و۲۸.
  11. نگاه کنید به:‌ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۳۰.
  12. نگاه کنید به:‌ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۲۷-۳۰.
  13. حسینی تهرانی، امام شناسی، ۱۴۲۶ش، ج۱۰، ص۱۴۶.
  14. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۱۸-۳۰.
  15. شیخ صدوق، الامالی، ۱۳۷۶ش، ص۳۲۰-۳۲۲.
  16. شیخ صدوق،‌ من لایحضره الفقیه، ۱۴۱۳ق، ج۴، ص۴۰۶.
  17. ابن شعبه حرانى،‌ تحف العقول، ۱۴۰۴ق، ص۹۳-۱۰۰.
  18. مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمؤمنین(ع)، ۱۳۸۶ش، ج۱۲،‌ ص۲۱۹، ۲۳۳، ۲۲۹ و ۳۱۹.
  19. موسوی، تمام نهج البلاغه، ۱۳۷۶ش، ص۱۴۷، خطبه ۱۲.
  20. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۱۸؛ شیخ صدوق، الامالی، ۱۳۷۶ش، ص۳۲۰.
  21. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۲۱۱.
  22. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۲۸۱.
  23. نگاه کنید به علامه حلی، رجال العلامة الحلی، ۱۴۱۱ق، ص۳۵.
  24. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۱۸؛ شیخ صدوق، الامالی، ۱۳۷۶ش، ص۳۲۰.
  25. نجاشی، رجال النجاشی، ۱۳۶۵ش، ص۱۲۸.
  26. ابن غضائری، الرجال، ۱۳۶۴ش، ص۱۱۰.
  27. علامه حلی، رجال العلامة الحلی، ۱۴۱۱ق، ص۳۵.
  28. مجلسی، مرآة العقول، ۱۴۰۴ق، ج۲۵؛ ص۲۵؛ ابن قاریاقدی، البضاعة المزجاة، ۱۴۲۹ق، ج۱، ص۲۱۳.

منابع

  • ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، تحقیق و تصحیح علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، چاپ دوم، ۱۴۰۴- ۱۳۶۳ق.
  • ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، مناقب آل ابی‌طالب(ع)، قم، علامه، چاپ اول، ۱۳۷۹ق.
  • ابن غضائری، احمد بن حسین، الرجال، تحقیق و تصحیح محمد رضا حسینی، قم، دارالحدیث، چاپ اول، ۱۳۶۴ش.
  • حسینی تهرانی، سید محمد حسین، امام شناسی، مشهد،‌ علامه طباطبایی، چاپ سوم، ۱۴۲۶ش.
  • شیخ صدوق، محمد بن على بن بابویه، الأمالی، تهران، کتابچی، چاپ ششم، ۱۳۷۶ش.
  • شیخ صدوق،‌ محمد بن على بن بابویه، من لایحضره الفقیه، تحقیق و تصحیح علی اکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.
  • علامه حلی، رجال العلامة الحلی، تحقیق و تصحیح محمد صادق بحرالعلوم، نجف، دارالذخائر، چاپ دوم، ۱۴۱۱ق.
  • کلینى، محمد بن یعقوب، الروضة من الكافی، ترجمه سیدهاشم رسولى محلاتى، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه‏، چاپ اول، ۱۳۶۴ش.
  • کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، الإسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
  • مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین(ع)، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، ۱۳۸۶ش.
  • موسوی، سید صادق، تمام نهج البلاغه، مشهد، مؤسسه امام صاحب الزمان(ع)، ۱۳۷۶ش.
  • نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، قم، دفتر نشر اسلامی، چاپ ششم، ۱۳۶۵ش.