صلح حدیبیه

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

صلح حُدَیبیه، پیمان صلحى که در سال ششم هجری بین پیامبر (ص) و مشرکان مکه در منطقه حدیبیه امضا شد و در سوره فتح به آن اشاره شده است. مسلمانان که برای به جا آوردن مناسک حج رهسپار مکه شده بودند با ممانعت مشرکین قریش مواجه شدند، پیامبر(ص) تصمیم گرفت شخصی را به سوی قریش بفرستد تا مذاکره کند، ابتدا عمر بن خطاب را برگزید. ولی وی از رفتن ابا کرده و عثمان را پیشنهاد کرد، پس از عزیمت عثمان و شایعه خبر قتل وی، پیامبر(ص) مسلمانان را به پیمانی معروف به بیعت رضوان فراخواند. پس از مذاکراتی بین طرفین، سرانجام پیمان صلح حدیبیه بسته شد که بر اساس آن صلحی ده ساله بین طرفین برقرار شد و مسلمانان آن سال به مدینه بازگشتند تا سال بعد برای انجام عمره وارد مکه شوند.

نقشه منطقه حدیبیه

عزم مسلمانان برای انجام حج

در ماه ذیقعده سال ششم هجری، رسول خدا(ص) در خواب دید با یارانش به مکه رفته و به طواف خانه خدا و انجام مناسک عمره موفق گشته‌اند.
لَّقَدْ صَدَقَ اللَّـهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ ۖ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّـهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُءُوسَکمْ وَمُقَصِّرِینَ لَا تَخَافُونَ ۖ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٰلِک فَتْحًا قَرِیبًا ﴿۲۷﴾ (ترجمه: حقاً خدا رؤیای پیامبر خود را تحقّق بخشید [که دیده بود:] شما بدون شک، به خواست خدا در حالی که سر تراشیده و موی [و ناخن ] کوتاه کرده اید، با خاطری آسوده در مسجد الحرام درخواهید آمد. خدا آنچه را که نمی‌دانستید دانست، و غیر از این، پیروزی نزدیکی [برای شما] قرار داد.)[ ۴۸–۲۷]

پیغمبر این خواب را برای اصحاب نقل کرده و وعده آن را به آنها داد[۱] و اصحاب را برای عزیمت به مکه و ادای مراسم عمره فراخواند و چون از کینه توزی و جنگ افروزی قُرَیش یا ممانعت آنان بیمناک بود، اعراب اطراف مدینه را نیز به همراهی در این سفر دعوت کرد.[۲] قبایل مزبور به جز عده معدودی، دعوت آن حضرت را نپذیرفتند و تنها همان مهاجر و انصار مدینه بودند که اکثراً آماده حرکت ‏شدند و به همراه آن حضرت از مدینه بیرون رفتند.[نیازمند منبع]

تعداد مسلمانان

کاروان مسلمانان، متشکل از مهاجران و انصار و عرب هایی که به آنان پیوستند، روز دوشنبه اول ذیقعده سال ششم مدینه را به سوی مکه ترک کرد.[۳] درباره تعداد همراهان پیامبر در این سفر، اقوال گوناگونی وجود دارد[۴] که ظاهراً روایت جابر بن عبدالله انصاری، مبنی بر اینکه «‌ما اصحاب حدیبیه ۱۴۰۰ تن بودیم »، مشهورتر است.[۵] چهار زن نیز در این جمع حضور داشتند که یکی از آنان امّ سلمه، همسر پیامبر، بود.[۶] پیامبر عبداللّه بن اُمّ مکتوم [۷] یا نُمَیلَة بن عبداللّه لیثی [۸] را به جانشینی خود در مدینه منصوب کرد.

مُحرم شدن مسلمانان

به فرمان پیامبر، مسلمانان سلاحی جز سلاح مسافر (شمشیر در نیام) نداشتند. پیغمبر اسلام(ص) مقداری که از مدینه بیرون رفت و به ‏ «‌ذی الحلیفة‏‌» - که اکنون به نام مسجدی که در آنجا بنا شده به‏ «‌مسجد شجره‏‌» معروف است - رسید جامه احرام پوشید و هفتاد شتر نیز که همراه برداشته بود نشانه قربانی بر آنها زد و از جلو براند تا به افرادی که خبر حرکت او را به قریش می‌‏رسانند بفهماند که به قصد جنگ بیرون نیامده، بلکه منظور او تنها انجام عمره و طواف خانه خداست.[۹] گفته شده است شتر ابوجهل نیز، که پیامبر در جنگ بدر به غنیمت گرفته بود، به صورتی نمادین در میان دیگر قربانی‌ها بوده است.[۱۰]

مسیر پیامبر (ص) به سمت حدیبیه

پیغمبر اسلام و همراهان همچنان ‏ «‌لبیک‏‌» گویان تا «‌عُسْفان‏‌» ــ محلی در دو منزلی مکه ــ پیش راندند در آنجا به پیامبر خبر رسید که مشرکان مکه از حرکت مسلمانان مطّلع شده و قسم خورده‌اند که مانع ورود آنان به مکه شوند.[۱۱] قریش جنگجویان خود را در خارج مکه مستقر کردند و خالد بن ولید را با دویست سوار تا کراع الغَمیم به مقابله مسلمانان فرستادند.[۱۲] رسول خدا با شنیدن این خبر، فرمود: «‌وای بر قریش که جنگ آنان را نابود کرد ». سپس پرسید: کیست تا ما را از راهی ببرد که با قریش برخورد نکنیم؟ [۱۳]

پیامبر، با راهنمایی چند تن از بنی اسلم، از بی‌راهه مسیر خود را به سوی مکه ادامه داد تا با جنگجویان قریش مواجه نشود.[۱۴] در این مسیر، مسلمانان برای اولین بار نماز خوف [۱۵] به جا آوردند، تا مراقب حملات احتمالی دشمن از اطراف باشند.[۱۶]

ورود به منطقه حدیبیه

نوشتار اصلی: حدیبیه

هنگامی که قافله مسلمانان به منطقه حدیبیه رسید، ناگهان شتر پیامبر (قَصواء) بر زمین نشست. مسلمانان به فرمان رسول خدا در همان ناحیه فرود آمدند. به معجزه پیامبر، چاه خشکی که در آنجا بود، پر آب شد و همه سیراب شدند و حتی چندین بار باران بارید.[۱۷]

پس از استقرار پیامبر(ص) در حدیبیه، بُدَیل بن وَرقاء خُزاعی و گروهی از قبیله خُزاعه نزد رسول خدا آمدند. پیامبر اکرم به ایشان گفت که قصد جنگ ندارد و فقط برای زیارت خانه خدا آمده‌اند. خزاعی‌ها این سخن را به اطلاع قریش رساندند، اما قریش گفتند اگر محمد(ص) قصد جنگ نیز نداشته باشد باز هم هرگز اجازه نمی‌دهیم به زور وارد مکه شود تا عرب‌ها ما را شماتت کنند.[۱۸] پس از آن، قریش چند نماینده به اردوی مسلمانان فرستاد، اما میان طرفین توافقی حاصل نشد.[۱۹] درواقع، سران قریش (از جمله ابوسفیان که در سال پنجم هجرت در جنگ احزاب موفقیتی در مقابل مسلمانان به دست نیاورده و در میان مردم عرب سرافکنده بودند) ورود مسلمانان به مکه را نوعی تحقیر خود و موجب طعن بیشتر اعراب می‌دانستند.

اسارت تعدادی از قریشیان

قرشیان که سخت در محذور افتاده بودند مکرز بن حفص را که به شجاعت و بی‌‏باکی معروف بود با همراهی حدود چهل یا پنجاه نفر از سوارکاران ورزیده مامور کردند تا در اطراف لشکر مسلمانان جولانی بزنند. اگر توانستند کسی را از مسلمانان دستگیر ساخته به نزد قریش ببرند تا گروگانی از مسلمانان در دست قریش باشد و بلکه از این راه بتوانند پیشنهادهای خود را بر ایشان بقبولانند. اما مکرز و همراهان او نه تنها نتوانستند کاری انجام دهند و بلکه همگی به دست نگهبانان لشکر اسلام اسیر شدند. زمانی که آنها را به نزد پیامبر بردند، رسول خدا(ص) به همان جهت که مأمور به جنگ نبود دستور داد آنها را آزاد کنند. با اینکه مکرز و یارانش پیش از اسارت خود، به سوی مسلمانان تیراندازی کرده و آزار زیادی رسانده بودند و حتی به گفته برخی، یکی از مسلمانان را نیز به نام ابن زنیم به قتل رسانده بودند، به دستور پیغمبر، همگی آزاد شده سالم به سوی قریش بازگشتند.[۲۰]

فرستادن نماینده به نزد قریش

پیامبر تصمیم گرفت نماینده‌ای به سوی قریش بفرستد؛ ابتدا عمر بن خطّاب را برگزید، اما عمر گفت که در مکه اقوام قدرتمندی ندارد که از او حمایت کنند و قریش از عداوت زیاد وی با آنها مطّلع‌اند و ممکن است او را به قتل برسانند. بنابراین از رفتن به مکه اجتناب ورزید و عثمان بن عفان را به پیامبر پیشنهاد کرد، زیرا عثمان از بنی امیه بود و اقوام بانفوذی در میان سران قریش داشت.[۲۱]

پیامبر عثمان را به مکه فرستاد و برای چندمین بار مکیان را از قصد خود (زیارت خانه خدا و بازگشت به مدینه) مطّلع کرد، که البته آنان نپذیرفتند. مشرکان اجازه بازگشت به عثمان ندادند و در پی آن، شایع شد که قریش وی را به قتل رسانده‌اند. در پی نشر این خبر، رسول خدا اصحاب را به بیعتِ معروف به بیعت رضوان فراخواند.[۲۲] همه اصحاب حاضر در حدیبیه، به جز جَدّ بن قَیس، با پیامبر بیعت کردند.[۲۳]

قرارداد صلح

پس از مدتی معلوم شد که عثمان کشته نشده و در مکه محبوس بوده است.[۲۴] قریش نماینده‌ای به سوی مسلمانان فرستادند تا با مسلمانان پیمان صلحی ببندد که به موجب آن، مسلمانان در آن سال بدون زیارت خانه خدا به مدینه بازگردند و سال بعد وارد مکه شوند تا بدین صورت مکیان مورد شماتت سایر اعراب قرار نگیرند. این نماینده سهیل بن عمرو نام داشت و پیامبر با دیدن او گفت: «‌قریش با فرستادن این مرد، قصد صلح دارند ».[۲۵]

پس از توافق دو طرف در مورد آزادی اسرا، میان پیامبر و نماینده قریش پیمان صلحی به امضا رسید. پیامبر چون به فواید این صلح آگاه بود، انعطاف زیادی نشان داد نمونه‌ای از انعطاف پیامبر، قبول درخواست سهیل بن عمرو بود مبنی بر حذف «‌بسم اللّه الرحمن الرحیم‌» از ابتدای صلح نامه و نوشتن «‌باسمک اللهم‌» به جای آن، و نیز حذف عنوان رسول اللّه بعد از نام آن حضرت و نوشتن «‌محمدبن عبداللّه‌» به جای آن.[۲۶]

مخالفت بعضی از صحابه

انعطاف پیامبر(ص)موجب انتقاد و خشم برخی صحابه شد و حتی سخنان درشت و سؤالات طعنه آمیزی در مورد پیامبر از آنان شنیده می‌شد. از جملۀ آنان عمر بن خطاب بود که با تندی با پیامبر(ص) برخورد کرد.[۲۷] وی این صلحنامه را باعث حقارت مسلمانان دانست،[۲۸][۲۹] و بر عقیده خود تا بدانجا پا فشاری کرد که ابوعبیده جراح به وی گفت از شر شیطان به خدا پناه ببر و نظر خودت را نادرست بدان.[۳۰] عمر خود معترف است که در آن روز حتی به پیامبری پیامبر(ص) شک کرد.[۳۱] و همچنین گفته: من امر رسول الله(ص) را به تشخیص خودم رد می­‌کردم.[۳۲]

مفاد صلح نامه

پس از این مذاکرات رسول خدا(ص) علی(ع) را طلبید و به او فرمود: بنویس «‌بسم الله الرحمن الرحیم‏‌»

سهیل بن عمرو گفت: من این عنوان را به رسمیت نمی‏شناسم، باید همان عنوان رسمی ما را بنویسی ‏ «‌بسمک اللهم» و علی(ع) نیز به دستور رسول خدا(ص) همان گونه نوشت.

آنگاه پیامبر(ص) فرمود: بنویس ‏ «‌این است آنچه محمد رسول الله با سهیل بن عمرو نسبت به آن موافقت کردند‌»

سهیل گفت: اگر ما تو را به عنوان ‏ «‌رسول الله‏‌» می‏شناختیم که این همه با تو جنگ و کارزار نمی‏کردیم، باید این عنوان نیز پاک شود و به جای آن ‏ «‌محمد بن عبدالله‏‌» نوشته شود، پیغمبر قبول کرد و چون متوجه شد که برای علی بن ابیطالب دشوار است عنوان ‏ «‌رسول الله‏‌» را از دنبال نام پیغمبر پاک کند خود آن حضرت انگشتش را پیش برده و فرمود: یا علی جای آن را به من نشان ده و بگذار من خود این عنوان را پاک کنم.

مُفاد صلح نامه حدیبیه چنین بود:

  1. ده سال میان طرفین صلح برقرار گردد تا مردم در امنیت و آرامش زندگی کنند.[۳۳]
  2. مسلمانان آن سال بدون زیارت خانه خدا به مدینه بازگردند و سال بعد برای به جا آوردن عمره وارد مکه شوند، مشروط بر اینکه جز سلاح مسافر، سلاحی به همراه نداشته باشند و بیش از سه روز در مکه اقامت نکنند، قریش نیز در این مدت شهر را ترک خواهند کرد.
  3. مسلمانان متعهد شدند افرادی را که از مکه به مدینه می‌گریزند، به مکه بازگردانند، اما طرف مقابل چنین تعهدی نسبت به فراریان مدینه نداشت. (البته در این صلح‌نامه طبق آیه ۱۰ سوره ممتحنه، بازگرداندن زنان مؤمنی که از مکه به مدینه می‌گریختند، ممنوع شده بود.)[۳۴]
  4. سایر قبایل در هم پیمانی با قریش و مسلمانان آزاد و مختار باشند.[۳۵]

در صحیح مسلم آمده است وقتی سوره فتح بعد از صلح حدیبیه نازل شد، رسول خدا(ص) کسی را به دنبال عمر فرستاد و وحی نازل شده را به گوش او رساند. عمر گفت: آیا براستی‌ای رسول خدا این صلح، فتح است؟! فرمود: بلی.[۳۶]

بازگشت به مدینه

بنا بر روایات مختلف، مسلمانان ده روز و اندی، و به قولی بیست روز، در سرزمین حدیبیه اقامت کردند.[۳۷] رسول خدا در خارج از منطقه حرم خیمه زده بود، ولی در حرم نماز می‌گزارد. چون نوشتن صلح نامه پایان یافت و مردانی از مسلمانان و مشرکان بر آن گواهی دادند، پیامبر به همراهانش فرمان داد که به نشانه حج، شتران خود را قربانی کنند و سرهایشان را بتراشند. بیشتر اصحاب، به دلیل ناخرسندی از به جا نیاوردن حج و چون صلح حدیبیه را نوعی شکست می‌دانستند، از فرمان پیامبر سرپیچی کردند، اما پس از آنکه رسول خدا به تنهایی اقدام به به جا آوردن این اعمال کرد، آنان نیز تبعیت کردند، [۳۸] سپس رسول خدا و مسلمانان به مدینه بازگشتند.[۳۹]

طبق معاهده حدیبیه، سال بعد (سال هفتم) پیامبر و مسلمانان به مکه رفتند و سه روز در نبود قریش در آنجا اقامت کردند و اعمال عمره را به جای آوردند. این واقعه به عمرة القضاء معروف است.[۴۰]

در راه بازگشت از حدیبیه به مدینه، سوره فتح بر پیامبر نازل شد که خدا در آن، صلح حدیبیه را «‌فتح مبین‌» نامیده و با اعلام رضایت از بیعت کنندگان، وعده پیروزی‌ها و غنیمت‌های فراوان به مسلمانان داده بود.[۴۱] به نظر غالب مفسران، این وعده راجع به فتح خیبر است که در سال هفتم اتفاق افتاد و غنایم زیادی نصیب مسلمانان گردید، [۴۲] اما برخی نیز آن را مربوط به فتح مکه دانسته‌اند.[۴۳]

نقض صلح نامه از سوی قریش

اندکی پس از امضای پیمان یکی از مردم مکه به نام ابوبصیر که مسلمان شده بود، طبق پیمان حدیبیه به مردم مکه تسلیم شد، اما او در بین راه از چنگ محافظان خود گریخت ولی بجای آن که به مدینه بیاید در نقطه‌ای که بر سر کاروان قریش به شام است موضع گرفت. اندک اندک عده‌ای از مسلمانان مکه به او پیوستند و برای کاروان قریش خطر جدی پدید آوردند. با توجه به مشکل پیش آمده، قریش از پیامبر خواستند تا آن افراد را به مدینه راه دهد؛ بدین ترتیب بند مربوط به استرداد یک طرفه فراریان به درخواست قریش لغو شد.[۴۴]

هنوز دو سال از پیمان صلح نگذشته بود که مشرکان مکه طبق بند اول صلح نامه (یعنی ترک مخاصمه و جنگ) را نقض کردند. زیرا قبیله بنی خزاعه با مسلمانان و قبیله بنی بکر با قریش هم پیمان بودند، اما در نبردی که در سال هشتم میان این دو قبیله رخ داد، مردانی از قریش به نفع بنی بکر، افرادی از بنی خزاعه را کشتند. این به معنای نقض صلح حدیبیه بود و با اینکه ابوسفیان شخصاً برای عذرخواهی به مدینه رفت، عذرش پذیرفته نشد و در اندک مدتی، پیامبر با سپاهی انبوه، که در زمان صلح و گسترش اسلام گردآمده بودند، عازم فتح مکه شد.[۴۵]

برکات صلح حدیبیه

صلح حدیبیه، به شهادت تاریخ و طبق پیش بینی‌های پیامبر و وعده‌های قرآنی، برکات زیادی برای مسلمانان در پی داشت. به گفته مورخان، در صدر اسلام فتحی عظیم‌تر از فتح حدیبیه صورت نگرفت، زیرا در پرتو آن، آتش جنگ فرونشست و دعوت به اسلام رواج گرفت و اسلام در سراسر جزیرةالعرب گسترش یافت؛ به گونه‌ای که از آغاز پیمان صلح تا نقض آن (۲۲ ماه)، تعداد کسانی که به اسلام گرویدند، بیش از کل تعداد مسلمانان تا آن زمان بود، چنان که سپاه پیامبر در سال هشتم و در جریان فتح مکه به ده هزار تن رسید و بزرگان قریش، مانند ابوسفیان و عمروعاص و خالد بن ولید، در همین دوران به اسلام گرویدند.[۴۶] در عین حال آرامش حاصل از صلح حدیبیه سبب شد که پیامبر علاوه بر تشدید فعالیت‌های تبلیغی در شبه جزیره، به سرزمین‌های خارجی هم توجه کند و در سال هفتم، پادشاهان و سران ممالک اطراف را نیز به اسلام دعوت نماید. اما مهم‌ترین فایده این صلح، زمینه سازی برای فتح مکه بود که مدت کوتاهی پس از صلح حدیبیه به وقوع پیوست.

جستارهای وابسته

پانویس

  1. رجوع کنید به سوره فتح، آیه ۲۷
  2. ابن هشام، ج۲، ص۷۷۶
  3. واقدی، ج۲، ص۵۷۳؛ ابن سعد، ج۲، ص۹۵
  4. رجوع کنید به ابن سعد، ج۲، ص۹۵؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۶۲۰
  5. رجوع کنید به ابن هشام، ج۲، ص۷۷۷
  6. واقدی، ج۲، ص۵۷۴
  7. واقدی، ج۲، ص۵۷۳؛ ابن سعد، ج۲، ص۹۵
  8. ابن هشام، ج۲، ص۷۷۶
  9. ابن هشام، ج۲، ص۷۷۶؛ ابن سعد، ج۲، ص۹۵
  10. واقدی، ج۲، ص۵۷۴
  11. ابن هشام، ج۲، ص۷۷۷
  12. ابن سعد، ج۲، ص۹۵
  13. ابن هشام، ج۲، ص۷۷۷
  14. ابن هشام، ج۲، ص۷۷۷
  15. رجوع کنید به سوره نساء، آیه ۱۰۱ـ۱۰۲
  16. رجوع کنید به واقدی، ج۲، ص۵۸۲ـ۵۸۳
  17. ابن هشام، ج۲، ص۷۷۸؛ ابن سعد، ج۲، ص۹۶
  18. ابن هشام، ج۲، ص۷۷۹
  19. رجوع کنید به ابن هشام، ج۲، ص۷۸۱؛ ابن سعد، ج۲، ص۹۶؛ یعقوبی، ج۲، ص۵۴
  20. رجوع کنید به واقدی، ج۲، ص۶۰۲؛ ابن هشام، ج۲، ص۷۸۱؛ ابن سعد، ج۲، ص۹۶ـ۹۷
  21. ابن هشام، ج۲، ص۷۸۲؛ ابن اثیر، ج۲، ص۲۰۳
  22. رجوع کنید به واقدی، ج۲، ص۶۰۳؛ ابن هشام، ج۲، ص۷۸۲؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۶۳۲
  23. ابن هشام، ج۲، ص۷۸۲
  24. ابن اثیر، ج۲، ص۲۰۳
  25. ابن هشام، ج۲، ص۷۸۳
  26. رجوع کنید به یعقوبی، ج۲، ص۵۴؛ طبرسی، ۱۴۱۷، ج۱، ص۳۷۱ـ ۳۷۲؛ حلبی، ج۳، ص۲۰
  27. رجوع کنید به ابن هشام، ج۲، ص۷۸۳؛ نیز رجوع کنید به واقدی، ج۲، ص۶۰۹۶۱۱؛ ابن سعد، ج۲، ص۱۰۱
  28. بیهقی دلایل النبوه، ج۴ص ۱۰۶
  29. ذهبی، تاریخ اسلام، ج ۲ص ۳۷۱
  30. سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد،ج۵،ص:۵۳
  31. ذهبی، شمس الدین؛ج۲،ص۳۷۱؛بیهقی، ابوبکر،ج۴،ص۱۰۶؛ صالحی دمشقی،،ج۵،ص۵۳
  32. صالحی دمشقی، محمد بن یوسف؛ج۵،ص۵۳
  33. قس یعقوبی، ج۲، ص۵۴
  34. ابن هشام، ج۲، ص۷۹۰ـ۷۹۱
  35. واقدی، ج۲، ص۶۱۱ـ۶۱۲؛ ابن هشام، ج۲، ص۷۸۴؛ ابن اثیر، ج۲، ص۲۰۴؛ قس یعقوبی، ج۲، ص۵۴
  36. مسلم، صحیح، شماره ۱۷۸۵.
  37. رجوع کنید به واقدی، ج۲، ص۶۱۶؛ ابن سعد، ج۲، ص۹۸
  38. واقدی، ج۲، ص۶۱۳؛ یعقوبی، ج۲، ص۵۵؛ قس ابن هشام، ج۲، ص۷۸۵
  39. یعقوبی، ج۲، ص۵۵
  40. ابن اثیر، ج۲، ص۲۲۷
  41. واقدی، ج۲، ص۶۱۷ـ۶۲۳؛ ابن هشام، ج۲، ص۷۸۶ـ۷۸۸
  42. برای نمونه رجوع کنید به طبری، جامع؛ طبرسی، ۱۴۰۸؛ طباطبائی، ذیل فتح: ۱۹
  43. رجوع کنید به طباطبائی، ذیل فتح: ۱۹
  44. رجوع کنید به واقدی، ج۲، ص۶۲۴ـ۶۲۹؛ ابن هشام، ج۲، ۷۸۸ـ۷۸۹ و همچنین شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۹۱.
  45. ابن اثیر، ج۲، ص۲۳۹ـ۲۴۴
  46. رجوع کنید به واقدی، ج۲، ص۶۲۴؛ ابن هشام، ج۲، ص۷۸۸

منابع

  • ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت ۱۳۸۵ – ۱۳۸۶ / ۱۹۶۵ – ۱۹۶۶، چاپ افست ۱۳۹۹ – ۱۴۰۲ / ۱۹۷۹ – ۱۹۸۲
  • ابن سعد، کتاب الطبقات الکبیر، چاپ ادوارد زاخاو، لیدن ۱۳۲۱ – ۱۳۴۷ / ۱۹۰۴ – ۱۹۴۰، چاپ افست تهران [بی‌تا.]
  • ابن هشام، السیرة النبویة، چاپ سهیل زکار، بیروت، ۱۴۱۲/ ۱۹۹۲
  • بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، ۱۴۰۵ق
  • حلبی، علی بن ابراهیم، السیرة الحلبیة، بیروت، [۱۳۲۰]، چاپ افست [بی تا].
  • ذهبی، شمس الدین؛ تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام،بیروت، دارالکتاب العربی، دوم، ۱۴۰۹ق
  • محمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت ۱۳۹۰ – ۱۳۹۴ / ۱۹۷۱ – ۱۹۷۴
  • طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، قم ۱۴۱۷؛
  • طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل اللّه یزدی طباطبائی، بیروت، ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸
  • محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری: تاریخ الامم و الملوک، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷
  • محمد بن جریرطبری، جامع البیان عن تأویل‌ای القرآن، مصر ۱۳۷۳ / ۱۹۵۴
  • واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، چاپ مارسدن جونز، لندن، ۱۹۶۶
  • یاقوت حموی، کتاب معجم البلدان، چاپ فردیناند ووستفلد، لایپزیگ ۱۸۶۶ – ۱۸۷۳، چاپ افست تهران ۱۹۶۵
  • احمد بن اسحاق یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، بیروت:‌دار صادر، [بی‌تا.]، چاپ افست قم [بی‌تا.]

پیوند به بیرون