مقاله متوسط
رده ناقص
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
کپی‌کاری از منابع خوب
شناسه ارزیابی نشده

بیعت

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
اسلام
کتیبه مسجد.png

بیعت، به معنای بستن پیمان وفاداری و اطاعت با پیامبر(ص)، امام(ع)، حاکم یا خلیفه است. نخستین بیعت در سیره نبوی، بیعتِ حضرت علی(ع) و خدیجه(س) با آن حضرت پس از قبول اسلام است. بیعت عقبه اول و دوم در مکه روی داد و این دو بیعت، به ویژه بیعت دوم، زمینه ساز هجرت حضرت رسول به مدینه شد. بیعت مسلمانان با رسول اکرم(ص) هنگام حرکت به سوی بدر در مدینه صورت گرفت. بیعت رضوان یا شجره در سال ششم هجرت در حدیبیه و بیعتِ مردان و زنان با پیامبر(ص)، در فتح مکه در سال ۸ هجرت انجام شد. آخرین بیعت زمان پیامبر(ص)، بیعت مسلمانان با حضرت علی(ع) در روز هجدهم سال دهم هجرت در محلّی به نام غدیر خم بود؛ موضوع این بیعت، ولایت و جانشینی حضرت علی(ع) بعد از پیامبر(ص) بود.

بیعت پیش از اسلام، در عصر پیامبر اکرم، بعد از پیامبر و در تمام حکومت‌هایی که دعوی خلافت اسلامی داشتند، رواج داشته است.

معنای لغوی و اصطلاحی

بیعت لفظ عربی از ریشه «ب ی ع» است به معنای، دست دادن، دست فشردن، دست راست خود را به دست راست دیگری زدن برای ایجاب عقد بیع است.[۱]

پیش از اسلام، در میان عرب رسم بود که هنگام خرید و فروش برای منجّز و قطعی ساختن عقد بیع و تأکید بر التزام خود به مفاد آن، خریدار و فروشنده دست راستِ خود را با ضربه به دست راستِ طرف دیگر می‌زد؛ این کار را «بَیعَت» یا «صَفْقَه» می‌گفتند و با وقوع آن، معامله انجام یافته تلقّی می‌شد. همچنین برای اینکه افراد جماعت یا قبیله‌ای با حاکم یا رئیس قبیله جهت اطاعت و فرمانبری از وی پیمان بندند، عمل دست دادن (مصافحه) معمول بود؛ و به سبب مشابهت آن با عملِ بیعت در خرید و فروش، این کار نیز بیعت نام گرفت.[۲]

براین اساس، بسیاری از محقّقان معنای اصطلاحی بیعت را در متون و منابع اسلامی، نهادن دست راست در دست راست کسی به نشانه پذیرش اطاعت یا ریاست وی دانسته‌اند.[۳] به تدریج، با ایجاد دگرگونی و تنوّع در شکل ظاهری بیعت، واژه بیعت علاوه بر عمل مزبور بر پیمان و تعهّدی که این کار حاکی و نشانه آن باشد نیز اطلاق شد، و در این معنای دوم، رواج و تداول یافت.

معنای بیعت در اسلام

معنای شایع و مصطلح بیعت در قرآن، سنّت، تاریخ، کلام و فقه سیاسی اسلام، عقد و پیمانی است که فرد بیعت کننده با امام، حاکم یا شخصی دیگر می‌بندد تا در موضوعی خاص یا به طور عام مطیع و فرمانبردار وی بوده به مفاد تعهّد خود ملتزم و وفادار بماند.[۴]

تاریخچه بیعت

پیش از اسلام

پیش از اسلام، رسم بیعت برای پذیرش مهتری رئیس قبیله یا انتصاب یک فرد به منصبی مهم متداول بوده است.[۵] به بیعت قریش و بنی کنانه با قُصَی بن کِلاب، جدّ اعلای پیامبر(ص)، به هنگام تصمیمِ وی به اخراج خُزاعَه از مکه در پیش از اسلام می‌توان اشاره کرد.

بیعت در زمان پیامبر

نخستین بیعت در اسلام

نخستین بیعت در سیره نبوی، بیعتِ حضرت علی(ع) و خدیجه(س) با آن حضرت پس از قبول اسلام است[۶]. با وجود این، ابن شهرآشوب[۷] نخستین بیعت را در تاریخ اسلام «بیعت عشیره» دانسته که در سال سوم بعثت در «یوم الدّار» صورت گرفت. در این روز، رسول اکرم(ص) به فرمان الهی خواستار پذیرش اسلام و بیعت از سوی بنی هاشم شد و به موجب احادیث شیعه و اهل سنت، تنها حضرت علی(ع)، که کم سن‌ترین فرد خاندان بود، با پیامبر(ص) بیعت کرد.[۸]

بیعت عقبه اول و دوم

دو بیعت مهمِ دیگر که در مکه روی داد، بیعت نخستین عَقَبِه (بیعة العقبه الاولی) در سال ۱۲ بعثت و بیعت دوم عقبه (بیعة العقبة الثانیة) در ۱۳ بعثت بود که هر دو در موسم حج در محل عقبه (مکانی در میانۀ راه مکه و مِنا) صورت گرفت. این دو بیعت، به ویژه بیعت دوم، زمینه ساز هجرت حضرت رسول به مدینه شد.[۹]

بیعت با پیامبر قبل از جنگ بدر

از جمله بیعتهایی که در مدینه صورت گرفت، بیعت مسلمانان با رسول اکرم(ص) هنگام حرکت به سوی بدر در ابتدای هجرت بود.[۱۰]

بیعت رضوان

بیعت رضوان یا شجره نیز در سال ششم هجرت در حدیبیه صورت گرفت.[۱۱] در آیات ۱۰ و ۱۸ سوره فتح، از این بیعت سخن رفته و در آیه ۱۰ بیعت با پیامبر(ص)، بیعت با خداوند خوانده شده و ضمن نکوهش بیعت‌شکنی (نَکْث)، برای وفاکنندگان به عهد و بیعت، پاداش اخروی مقرر شده است. در آیه ۱۸، با اعلام رضایت الهی از آن بیعت، به مؤمنانِ بیعت کننده وعده پیروزی نزدیک داده شده است.

بیعت زنان با پیامبر در فتح مکه

دیگر بیعتِ مردان و زنان با پیامبر(ص)، در فتح مکه در سال ۸ هجرت بود که آیه ۱۲ سوره ممتحنه بدان اشاره می‌کند. در این آیه از پیامبر(ص) خواسته شده که از زنان مکه که ایمان آورده بودند، بیعت بگیرد. موضوعات این بیعت، که در کتب تفسیر، حدیث و تاریخ به بیعت زنان (بیعة النساء) شهرت دارد، بدین شرح است: دوری از شرک، پرهیز از دزدی و فحشا، نکشتن فرزندان خود، نسبت ندادن اولاد دیگران به همسران خود و مخالفت نکردن با پیامبر(ص) در کارهای نیک.[۱۲]

نحوه بیعت زنان با پیامبر

مشهورترین قول آن است که ابتدا پیامبر دست خود را در تشت آبی قرار می‌داد و مفاد بیعت را بیان می‌کرد و سپس زنان با قرار دادن دست خود در تشت آن را می‌پذیرفتند. [۱۳] در روایاتی دیگر آمده است که بیعت زنان با دست دادن از روی لباس انجام می‌شده است[۱۴]. همچنین بنابر برخی احادیث،‌گاه بیعت زنان با آن حضرت صرفاً به صورت کلامی و لفظی بوده است[۱۵]. علاوه بر اینها، صورتهای دیگری نیز برای بیعت زنان در برخی احادیث ذکر شده است.[۱۶] به نوشته قاسمی[۱۷] جز چند بیعت زنان که در زمان پیامبر(ص) انجام گرفته از جمله بیعت دوم عقبه، بیعت رضوان و فتح مکه[۱۸] گزارشی درباره بیعت زنان با خلفا و حکّام وجود ندارد و ظاهراً در ادوار بعد بیعت به مردان اختصاص داشته است.

بیعت مسلمانان با علی(ع) در غدیر خم

آخرین بیعت زمان پیامبر(ص)، بنابر برخی منابع،[۱۹] بیعت مسلمانان با حضرت علی(ع) در روز هجدهم سال دهم هجرت (حدود ۲۹ اسفند سال دهم خورشیدی) در محلّی به نام غدیر خم بود؛ موضوع این بیعت، ولایت و جانشینی حضرت علی(ع) بعد از پیامبر(ص) بود.

بیعت پس از رحلت پیامبر(ص)

رسم بیعت پس از رحلت پیامبر(ص) نیز برقرار ماند. اما ویژگی این بیعتها آن بود که معمولاً یک فرد را به عنوان خلیفه پیامبر و حاکم اسلامی، برمی‌گزیدند و سپس گروهی خاص یا عموم مردم با او بیعت می‌کردند. نقطه آغاز این تحول، ماجرای سقیفه بود؛ در روز رحلت پیامبر(ص)، ابتدا عده‌ای از جمله عمر بن خطاب، ابو عبیده جراح و برخی از سران مهاجران و انصار در محلی به نام سقیفه بنی ساعده با کنار زدن سعد بن عباده با ابوبکر بیعت، و خلافت وی را تحکیم کردند، و سپس عده‌ای از مردم با او بیعت نمودند و از برخی دیگر نیز به اکراه بیعت گرفته شد.[۲۰] عمل بیعت با خلیفه درباره خلفای بعدی، عمر بن خطاب و عثمان نیز به همین روال انجام شد و به صورت رسم سیاسی درآمد.[۲۱] همچنین مردم با امام علی(ع) که با اصرار فراوانِ آنها امور را به دست گرفت، در مسجد بیعت کردند[۲۲] و پس از شهادت وی، با امام حسن(ع) بیعت نمودند.[۲۳] از دیگر بیعتهای صورت گرفته با امامان شیعه، بیعت شمار بسیاری از مردم کوفه با مسلم بن عقیل به نیابت از امام حسین(ع)[۲۴] و نیز بیعت مردم خراسان با امام رضا(ع) برای ولایت عهدی مأمون عباسی قابل ذکر است.[۲۵]

بیعت در زمان امویان و عباسیان

رسم بیعت با خلیفه با تغییراتی در شکل و محتوا در دوران امویان و عباسیان استمرار یافت. هرچند در زمان خلافتِ خلفای نخستین، اخذ بیعت گاهی با اکراه همراه بود، از هنگام فرمانروایی معاویه، دگرگونی عمده‌ای در عناصر ماهوی و شکلی بیعت آغاز شد؛ به طوری که بسیاری از نویسندگان اهل سنّت هم برآن‌اند که معاویه برای تحکیم خلافت خود و خاندانش و بیعت گرفتن از مردم برای شخص خود و فرزندش یزید، از عوامل گوناگونی مانند اعمال قدرت، تهدید، تطمیع، وعده حکومت، ایجاد اختلاف و توطئه بهره می‌جست.[۲۶]

به تدریج، ماهیت بیعت کاملاً با اکراه و اجبار آمیخته شد و در واقع آنچه مطرح بود بیعت گرفتن بود نه بیعت آزاد و با اختیار؛[۲۷] چنانکه یزید به کارگزار خود در مدینه، ولید بن عتبه، دستور داد که امام حسین(ع) و ابن زبیر و چند شخص دیگر را بازداشت کند تا بیعت کنند، و هرکس بیعت نکند، سرش را برای او بفرستد.[۲۸] بیعت در این دوران، جنبه تشریفاتی نیز یافت؛ چنانکه گرفتن بیعت، هم به هنگام آغاز حکومت یک خلیفه برای اعلام وفاداری به او، معمول بود.[۲۹] و هم در زمان حکومت یک خلیفه برای خلافت جانشین یا جانشینانش.[۳۰]

چه بسا بیعت ها، به ویژه در آغاز حکمرانی یک خلیفه، در برابر وعده و صرف پول و مال صورت می‌گرفت، به طوری که مخارج بیعت مقتدر عباسی سه میلیون دینار شده بود. به علاوه، در هنگام استقرار یک خلیفه مبلغی به عنوان «رزق البیعه» در برابر بیعت به لشکریان داده می‌شد.[۳۱] به نظر می‌رسد راغب اصفهانی ذیل کلمه بیع، به همین مفهوم از بیعت نظر داشته که بیعت را «بذل طاعت در برابر بخشش اندک» معنی کرده است. بیعتِ اختصاصی فرماندهان نظامی و لشکریان خلیفه، از دوره خلافت منصور، مهدی و عیسی عباسی گزارش شده است.[۳۲]‌گاه بیعتی که برای جانشین یک خلیفه گرفته شده بود، از سوی خود خلیفه نقض و جانشین دیگری تعیین می‌شد.[۳۳]

بیعت در حکومت‌های مدعی خلافت

بنابرنظر شهیدی[۳۴] سنّت بیعت در تمام حکومت‌هایی که دعوی خلافت اسلامی داشتند، از جمله خوارج، فاطمیان، امویان اندلس و حتی عثمانیان، رایج بود و در ایران تا زمانی متداول بود که حکومتهای تابع خلافت اسلامی در آن استقرار داشتند؛ و ظاهراً با برافتادن خلافت عباسی از میان رفت. افزون بر حکومت‌ها، رسم بیعت در میان مخالفان و معارضان با خلفا نیز وجود داشت، مانند بیعت مردم عراق با عبداللّه بن زبیر؛[۳۵] بیعت یاران زید بن علی بن حسین با وی؛[۳۶] بیعت گروهی از مردم با محمدبن عبدالله نفس زکیه در اواخر خلافت اموی و نیز در زمان منصور؛[۳۷] بیعت گرفتن ابومسلم از مردم خراسان برای ابراهیم امام.[۳۸]

صیغه بیعت

به موجب منابع تاریخی و حدیثی، بیعت معمولاً صیغه‌ای[۳۹] داشته که متضمن موضوع آن بوده و غالباً طرف بیعت آن را بر زبان می‌آورده است.[۴۰]

انواع بیعت

همچنانکه از معنای لغوی بیعت برمی‌آید، این عمل معمولاً به شکل دست دادن یا دست فشردن با دست راست بوده؛ به گفته برخی اهل لغت، در مورد قسَم (حَلف) و تعاقُد نیز همین شیوه متداول بوده و قسم را به همین سبب «یمین» گفته‌اند. وجه تسمیه بیعت به «صَفقَه» نیز همین امر بوده است.[۴۱] در سیره رسول اکرم نیز بیعتِ مردان همین گونه گزارش شده است.[۴۲]

برخی مفسّران تعبیر «یداللّه فوق ایدیهم» را در آیه ۱۰ سوره فتح اشاره به تحقّقِ بیعت با دست دادن دانسته‌اند.[۴۳] با این همه، شکل‌های دیگری نیز برای بیعت در احادیث آمده است.[۴۴] همچنین‌گاه بیعت صرفاً با اعلام رضایت بیعت کننده و بدون دست دادن تحقّق می‌یافته است. [۴۵]

بیعت خاصّ و بیعت عام

ابن شهرآشوب[۴۶] در یک تقسیم بندی کلی، بیعت‌های پیامبر(ص) را دو نوع می‌داند: بیعت خاصّ و عام؛ بیعت خاصّ برای گروهی خاصّ، مانند دو بیعت انصار در عقبه و بیعت عشیره؛ و بیعت عام برای همگان بوده است، مانند بیعت شجره.[۴۷]

بیعت مشروط

گاه بیعت به گونه مشروط بوده، یعنی در آن تعهدی به نفع بیعت کننده شرط می‌شده است. البته گاهی از موضوع اصلی بیعت نیز تعبیر به شرط می‌شود.[۴۸] ظاهراً در سیره پیامبر(ص) تنها بیعت عشیره، که در آن خلافت و وصایت بیعت کننده شرط شده بود، بیعت مشروط بوده است.[۴۹] در بیعت برخی خلفا نیز‌گاه شروطی مانند شرط عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) دیده می‌شود.[۵۰]

بیعت به وسیله وکیل یا نایب

بیعت‌گاه با وکیل یا نایبِ بیعت شونده صورت می‌گرفته است، از جمله در بیعت زنان با حضرت علی(ع) به نیابت از پیامبر(ص) در حدیبیه[۵۱] و بیعت مردم کوفه با مسلم بن عقیل به نیابت از امام حسین(ع).[۵۲] همچنین پس از گسترش سرزمینهای زیر نفوذ حکومت اسلامی و متداول شدن اخذ بیعت از سوی خلفا، مسئله بیعت مردمِ سرزمینهای تابع حکومت مرکزی مطرح شد. مردم این مناطق معمولاً با حاکم محلّی به نیابت از خلیفه بیعت می‌کردند.[۵۳]

تغییرات شکلی بیعت

از لحاظ شکلی نیز بیعت دگرگونیهایی یافت. هرچند رسم دست دادن یا فشردن دست مدتها همچنان پابرجا بود، در زمان امویان‌گاه بیعت با «سوگند دادن» (استحلاف) تأکید و تضمین می‌گردید. حجّاج، سوگندهایی خاص را که «اَیمان البیعة» نام داشت مقرّر کرد که در هنگام بیعت گرفته می‌شد و مشتمل بر چند سوگند بود[۵۴]. به گفته ابن خلدون،[۵۵] بیعت بعدها شیوه‌ای شاهانه به خود گرفت و حتی رسم دست دادن با خلیفه، به این دلیل که این کار نوعی تحقیر برای خلیفه در بردارد، جز درباره برخی نزدیکان حکّام، منسوخ شد و بیعت به شکل بوسیدن زمین محضر، پا یا دستِ حاکم درآمد.[۵۶] ابن خلدون[۵۷] اطلاق نام بیعت را بر این عمل، که ظاهراً در زمان وی مرسوم بوده، مجازی می‌شمارد. کتانی[۵۸] از نوعی بیعت مکتوب خبر می‌دهد که در روزگار او رایج بوده و در آن، بیعت کننده متنی متضمّن پذیرش سلطه حاکم می‌نوشته، یا اعتراف او در نوشته‌ای که گواهی شده بود درج می‌شده است. بنابر متون تاریخی[۵۹] بیعت با خلفا و حاکمان در سرزمینهای مختلف، مراسم و تشریفاتِ خاصّی داشته است.

مباحث کلامی و فقهی بیعت

واژه بیعت پس از رحلت پیامبر(ص) مفهوم و رنگ سیاسی یافت و حتی به عقیده برخی اهل سنت پس از بیعت سقیفه بود که به اصطلاحی سیاسی تبدیل شد.[۶۰] هر چند منابع کلامی و فقهی اهل سنت برای بیعت با حاکم آثار مهمی برشمرده‌اند، ماهیت بیعت را کمتر مورد بحث و تحلیل قرار داده‌اند.

در منابع متأخّر فقهی، چه فقه عامه چه شیعه، آرای مختلفی درباره ماهیت حقوقی بیعت ابراز شده است. بسیاری از آنها با توجه به معنای لغوی بیعت و با الهام از شباهت آن با عقد بیع، بیعت را عقدی می‌دانند که در بردارنده تعهّد دوجانبه و به اصطلاح فقهی و حقوقی عقدی معوّض است. از دیدگاه آنان، تعهّد بیعت کننده در عقد بیعت، اموری مانند پیروی و اطاعت از بیعت شونده، التزام به اوامر وی، وفاداری به او، و تعهّد بیعت شونده نسبت به حکمرانی برطبق کتاب و سنت، حمایت از مبایع، و تدبیر صادقانه امور بیعت کننده و مانند اینهاست.[۶۱][۶۲] برخی دانشمندان، مفهوم بیعت را در آیه ۱۰ سوره فتح، فروش جانها و نفسها در برابر بهشت دانسته‌اند.[۶۳]

تأمّل در بیعت‌های زمان رسول اکرم(ص) هر چند ماهیت عقدی بیعت را تأیید می‌کند از سوی دیگر، نشان می‌دهد که در تمام آنها به موجب عقد بیعت، صرفاً تعهّدی مانند التزام به اسلام، نصرت پیامبر(ص) و اطاعت از او، جهاد با کفّار و مانند آنها بر عهده بیعت کننده قرار می‌گرفته و هیچ تعهّد متقابلی بر عهده پیامبر(ص) واقع نمی‌شده است. البته در یک حدیث، از حقوق متقابل بیعت کنندگان و بیعت شونده سخن رفته است[۶۴] و مراد از حقوق بیعت کننده، به استناد همان حدیث و آیات قرآنی، نصرت و ثواب الهی است که در واقع نتیجه و ثمره عمل بیعت کنندگان به مفاد پیمان خویش است، نه عوضِ قراردادی در عقد بیعت. در سخنان امیر مؤمنان(ع)[۶۵] نیز عمل به بیعت تنها در زمره حقوق حاکم بر مردم ذکر شده است. ظاهراً بر پایه همین تحلیل، بسیاری محقّقان مفهوم بیعت را «عهد بر طاعت» یا «بذل طاعت» دانسته‌اند[۶۶][۶۷] و برخی گفته‌اند که بیعت عقدی غیر معوّض و مشابه عقد هبه است[۶۸] و حتی برخی آن را از مقوله ایقاع شمرده‌اند.[۶۹] برخی نویسندگان نیز «بیعت» را متضمّن تعهّدی یک جانبه می‌دانند نه تعاهد.[۷۰]

ارکان و شرایط بیعت

بیعت، بنابر اینکه ماهیت آن عقد باشد، سه رکن اساسی دارد: بیعت کننده، بیعت شونده و موضوع بیعت. به موجب ماهیت عقدی آن، از دیدگاه فقهی طرفین باید واجد شرایط لازم مانند بلوغ، رشد و عقل باشند.[۷۱] البته بیعت کودک در برخی احادیث عامه تجویز شده است.[۷۲] در برخی احادیث نیز، استطاعتِ بیعت کننده شرط شده است.[۷۳] از جمله شرایطی که در منابع فقهی بدان تأکید شده، وجود اختیار و فقدان اکراه در هر یک از طرفین است.[۷۴][۷۵] برخی منابع اهل سنت، بیعت همراه با اجبار یا اکراه را شرعاً فاسد شمرده‌اند و در عین حال، آن را با حصول شرایطی، مؤثر و قانونی دانسته‌اند.[۷۶]

بیعت در اندیشه سیاسی اهل سنت

موضوع عقد بیعت مسئله اصلی مورد نزاع و اختلاف میان شیعه و اهل سنت است. پس از آن که در ماجرای سقیفه برای نخستین بار عمل بیعت نسبت به موضوع مهم خلافت و رهبری امّت صورت گرفت، در دوره‌های بعد، متکلّمان اهل سنت درصدد تبیین مبانی کلامی رویداد مزبور برآمدند. ازینرو، در منابع کلامی آنان این عقیده مطرح شد که امامت می‌تواند با اختیار و گزینش مردم از طریق بیعت حاصل شود یا حتی بیعت تنها راه تحقق امامت برای یک فرد است.[۷۷] بعدها مؤلفان فقه سیاسی اهل سنت، مانند ماوردی و ابویعلی فرّاء، با تلقی امامت به عنوان یکی از فروع دین به جای اصول،[۷۸] در آثار خود شرایط و آثار حقوقی بیعت را برپایه این دیدگاه کلامی مورد بحث قرار دادند.[۷۹]

بسیاری از فقهای عامّه، بیعت گروهی موسوم به «اهل حل و عقد» را موجب انعقاد خلافت دانسته‌اند. برخی، از جمله اشعری، حداقل بیعت کننده لازم برای تحقق امامت را یک نفر، برخی دونفر، گروهی سه نفر، برخی پنج نفر و شماری چهل نفر دانسته‌اند. بعضی دیگر، بدون تعیین عددی خاص، بیعت اکثر «اهل حل وعقد» و برخی دیگر بیعت تمام آنان یا اجماع را ضروری شمرده‌اند.[۸۰][۸۱] برخی از اهل سنت به طور مبهم بیعت جماعتی از اهل حل و عقد را کافی می‌دانند.[۸۲] برخی فقهای اهل سنت، انعقاد خلافت را تنها با بیعت ممکن می‌شمارند.[۸۳][۸۴] شماری از فقهای متأخّر و معاصر علاوه بر بیعت مزبور، بیعت عموم مردم را نیز رکن اصلی ثبوت خلافت شمرده و بیعت را دارای سه مرحله دانسته‌اند: نامزدی فردی برای خلافت، بیعت خاصّه یا صغری و بیعت عامّه یا کبری.[۸۵] ماوردی مقدّمات و مراحل بیعت را با تفصیلی بیشتر ذکر کرده است.[۸۶]

بیعت در اندیشه سیاسی جدید اهل سنت

بسیاری از فقها و نویسندگان معاصر اهل سنت کوشیده‌اند که با تحلیل بیعت به عنوان عقدی با تعهدات دوجانبه (تعاهد) و تطبیق آن بر عقد وکالت، آن را معادل نظریه «قرارداد اجتماعی» روسو، که از مبانی حقوق اساسی در نظام‌های مردم‌سالار (دمکراتیک) به شمار می‌رود، دانسته آن را مشابه فرآیند انتخابات و رأی‌گیری جلوه دهند.[۸۷][۸۸]

بر این اساس، بیعت اکثریت مردم با حاکم برای اقلیت الزام‌آور خواهد بود.[۸۹] ظاهراً نخستین بار، شیخ محمد عبده این نظر را در فقه عامّه مطرح کرده است.[۹۰] گرچه این نظریه، حتی در بین اهل سنت نیز منتقدانی دارد.

بیعت در اندیشه سیاسی شیعه

از دیدگاه شیعه، در مورد هر امری نمی‌توان بیعت کرد و، بر فرض که بیعت را عقد بشماریم، موضوع عقد بیعت باید مشروع و مجاز باشد. برای مثال، متکلّمان شیعه مسئله امامت و خلافت پیامبر(ص) را از موضوعاتی می‌دانند که نمی‌تواند با بیعت گروهی از مردم یا همه آنها ثابت شود، بلکه به دلایل عقلی و نقلی بسیار، امام باید منصوص باشد و امامت او توسط پیامبر(ص) از طرف خدا معین شده باشد.[۹۱] از نظر فقهای شیعه، هرچند برای لزوم عمل به عقد بیعت می‌توان به ادّله لزوم وفای به عقد یا شرط مانند «اوفوابالعقود»[۹۲]استناد کرد،[۹۳][۹۴] ولی این ادّله خود نمی‌تواند موضوع عقد را مشروعیت بخشد و تنها دلالت بر لزوم وفا به شروط عقود مشروع است.[۹۵][۹۶]

همچنین، به نظر دانشمندان شیعه، ماهیت بیعت در زمان پیامبر(ص)، با در نظر گرفتن معنای لغوی آن و نیز با توجه به وجوب اطاعت از پیامبر(ص)، به ادّله عقلی ونقلی، انشائی نبوده بلکه صرفاً جنبه تأکیدی داشته و به منظور تأکید عملی ایمان به آن حضرت و تعهّد به لوازم ایمان، و به تعبیر برخی «ایجاد انگیزه‌ای جدید برای نصرت و اطاعت پیامبر»، صورت می‌گرفته است. پس اصل مشروعیت و ثبوت مقام ولایت پیامبر(ص) و حتی لزوم پیروی از آن حضرت مستند به بیعت نبوده است،[۹۷][۹۸] همچنانکه این جنبه تأکیدی بیعت چه بسا درباره بیعتهایی که با خلفا صورت گرفته مشهود است، بویژه در مواردی که خلافت با توصیه و تعیین خلیفه قبلی ثابت شده بود مانند خلافت عمر بن خطاب و عثمان بن عفان.[۹۹][۱۰۰]این دیدگاه اهل سنّت یا برگرفته از رسم بیعت با شیخِ قبیله در عرب قبل از اسلام است و یا مبتنی بر ادّعای انتخاب تمام یا برخی جانشینان پیامبر(ص) به روش بیعت؛ و حال آنکه هیچیک از این دو قابل استناد نیست.

اشکال دیگر دانشمندان امامی در این باره وجود اجبار یا دست کم اکراه در بیشتر موارد بیعت مردم با خلفا به استناد واقعیتهای تاریخی است که حتی برخی اهل سنّت نیز آن را پذیرفته‌اند.[۱۰۱] به ادّله حدیثی و تاریخی بسیار، پس از ماجرای سقیفه، امام علی(ع)، بنی هاشم و شماری از بزرگان اصحاب با ابوبکر بیعت نکردند و بعدها از آنان به اکراه بیعت گرفته شد.[۱۰۲][۱۰۳] از این گذشته، یکی از بنیانگذاران این بیعت آن را کاری حساب نشده و بدون تدّبر (فَلْتَة) نامیده و تکرار آن را روا ندانسته است.[۱۰۴] در این میان، تنها در زمان خلافت امام علی(ع) بیعت آزادانه صورت گرفت، و حتی با وجود اصرار یاران حضرت، امام اخذ بیعت اجباری را نپذیرفت و بنابر منابع تاریخی افرادی معدود بیعت نکردند، بی‌آنکه از حقوق اجتماعی محروم شوند یا مورد تعرّض قرار گیرند.[۱۰۵]

برخی نویسندگان اهل سنّت[۱۰۶] با استناد به برخی خطبه‌ها و نامه‌های نهج البلاغه[۱۰۷]، که در آنها از الزام آور بودن بیعت مردم حتی نسبت به آنها که بیعت نکرده‌اند سخن رفته است، ادّعا کرده‌اند که حضرت علی و نیز امام حسن(ع) ثبوت امامت با بیعت را قبول داشته‌اند.[۱۰۸] اما محققان شیعه این نظر را مردود می‌دانند، زیرا ثابت نشدن امامت با بیعت، گذشته از آنکه از ضروریات کلام شیعی به شمار می‌رود، مورد تصریح و تأکید شخص علی(ع) نیز بوده است.[۱۰۹] به این دلیل و دلایل دیگر[۱۱۰] باید این احادیث را، بر جدل و مناظره به منظور اسکات و اقناع حمل کرد.[۱۱۱]

بیعت در اندیشه سیاسی جدید شیعه

هر چند بیشتر فقهای امامی معاصر برای بیعت در زمان حضور معصوم(ع) تنها نقش تأکیدی قائل‌اند، برخی از آنان در تحلیل چگونگی اِعمال ولایت فقها در عصر غیبت امام معصوم، برای بیعت نقشی فراتر از تأکید، یعنی نوعی جنبه انشائی، قائل شده‌اند. البته برخی فقها تفکیکی میان بیعت در زمان حضور معصوم و در زمان غیبت نکرده‌اند[۱۱۲]. بعلاوه، برخی فقهای معاصر به حصول نوعی ولایت و مشروعیت مردمی با بیعت در عصر غیبت عقیده دارند. معدودی از اینان[۱۱۳] بیعت را عقد وکالتی لازم می‌دانند که موضوع آن انشای ولایت و اعطای سلطه است و بر این پایه، انتخاب و بیعتِ اکثریت را حتی نسبت به اقلیتی که بیعت نکرده‌اند نافذ و لازم الاجرا می‌شمارند. تبیین بیعت به عنوان عقد وکالت و نیز لزوم چنین عقدی مورد مناقشه و انتقاد قرار گرفته است.[۱۱۴]

پانویس

  1. شهیدی، «بیعت و چگونگی آن در تاریخ اسلام، ص۱۲۵
  2. ابن خلدون، مقدمه، ص۲۰۹
  3. شهرستانی، مدخل الی علم الفقه، ص۱۵۵
  4. مکارم، انوار الفقاهة: کتاب البیع، ج۱، ص۵۱۷
  5. شهیدی، «بیعت و چگونگی آن در تاریخ اسلام، ص۱۲۵
  6. مجلسی، بحار، ج۶۵، ص۳۹۲و ۳۹۳؛
  7. ابن شهرآشوب، مناقب، ج۲، ص۲۱، ۲۴
  8. ابن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۳۱۹-۳۲۱
  9. قاسمی، نظام الحکم فی الشریعة و التاریخ الاسلامی، ج۱، ص۲۵۳-۲۵۷
  10. مجلسی، بحار، ج۶۵، ص۳۹۵
  11. ابن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۶۳۲ - ۶۳۳
  12. حرعاملی، وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۱۵۲-۱۵۳
  13. تاریخ طبری، ج۳، ص۶۲؛ جامع البیان، ج۲۸، ص۵۱؛ تفسیر قمی، ج۲، ص۳۶۴؛ المغازی، ج۲، ص۸۵۱؛ روض الجنان، ج۱۹، ص۱۶۹
  14. زمخشری، الکشاف، ذیل آیه ۱۲ سوره ممتحنه
  15. کتانی، نظام الحکومة النبّویةج ۱، ص۲۲۲
  16. مفید، الارشاد، ص۶۳
  17. قاسمی، نظام الحکم فی الشریعه و التاریخ الاسلامی، ج۱، ص۲۷۷- ۲۷۸
  18. ابن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۳۶۱-۳۶۶
  19. مجلسی، بحار، ج۳۷، ص۱۳۳، ۱۳۸، ۱۴۲، ۲۰۲،۲۰۳، ۲۱۷
  20. تستری، بهج الصّباغة فی شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۲۸۸۲۸۹
  21. مسعودی، مروج الذّهب، ج۲، ص۳۱۲، ۳۴۰
  22. زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، ج۶، ص۶۹۲
  23. ابن شهرآشوب، مناقب، ج۴، ص۲۸
  24. مسعودی، مروج الذّهب، ج۳، ص۶۴
  25. مجلسی، بحار، ج۴۹، ص۱۴۴، ۱۴۶، ج۶۴، ص۱۸۴-۱۸۶
  26. عبدالمجید، البیعة عند مفکّری اهل السنة و العقد الاجتماعی، ص۶۰۶۱
  27. کتانی، نظام الحکومة النبّویة، ج۱، ص۲۲۳
  28. ابن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۳۳۸
  29. ابن جریر، تاریخ طبری، ج۷، ص۳۱۱، ۴۷۱، ج۶، ص۴۲۳
  30. مسعودی، مروج الذّهب، ج۴، ص۲۱۰-۲۱۱
  31. قاسمی، نظام الحکم فی الشریعة و التاریخ الاسلامی، ج۱، ص۲۸۶
  32. قاسمی، نظام الحکم فی الشریعة و التاریخ الاسلامی، ج۱، ص۲۹۰-۲۹۱
  33. ابن جریر، تاریخ طبری، ج۸، ص۹
  34. شهیدی، «بیعت و چگونگی آن در تاریخ اسلام، ص۱۲۵
  35. مسعودی، مروج الذّهب، ج۳، ص۸۳
  36. ابن جریر، تاریخ طبری، ج۷، ص۱۶۷، ۱۷۱
  37. مسعودی، مروج الذّهب، ج۳، ص۲۹۴، ۳۰۶
  38. ابن جریر، تاریخ طبری، ج۷، ص۳۷۹-۳۸۰
  39. به معنای یک عبارات مشخص و معین؛ همانند صیغه ازدواج و....
  40. مجلسی، بحار، ج۱۹، ص۲۶، ج۲۱، ص۹۸، ۱۱۳، ج۶۵، ص۳۹۲۳۹۳، ۳۹۵.
  41. مجلسی، بحار، ج۲، ص۲۶۶، ج۲۷، ص۶۸
  42. سید رضی،نهج البلاغه، خطبه ۸، ۱۳۷، ۱۷۰، ۲۲۹
  43. طباطبائی، المیزان، ذیل آیه
  44. مجلسی، بحار، ج۴۹، ص۱۴۴، ۱۴۶، ج۶۴، ص۱۸۴۱۸۶
  45. شهیدی، بیعت و چگونگی آن در تاریخ اسلام، ص۱۲۷
  46. ابن شهرآشوب، مناقب، ج۲، ص۲۱
  47. میبدی، بیعت و نقش آن در حکومت اسلامی، ص۱۸۳۱۸۶
  48. کتانی، نظام الحکومة النبّویة جلد۱، ص۲۲۲
  49. ابن شهرآشوب، مناقب، ج۲، ص۲۵
  50. بخاری ، صحیح البخاری، ج۸، ص۱۲۲
  51. مفید، الارشاد، ص۶۳
  52. مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۶۴
  53. قاسمی، نظام الحکم فی الشریعة و التاریخ الاسلامی، ج۱، ص۲۸۹-۲۹۰
  54. ابن قدامه، المغنی، ج۱۱، ص۳۳۰
  55. ابن خلدون، مقدمه، ص۲۰۹
  56. کتانی، نظام الحکومة النبّویة، ج۱، ص۲۲۳
  57. ابن خلدون، مقدمه، ص۲۰۹
  58. کتانی، نظام الحکومة النبّویة، ج۱، ص۲۲۳
  59. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص۲۶
  60. قاسمی، نظام الحکم فی الشریعة و التاریخ الاسلامی، ج۱، ص۲۵۷- ۲۵۸
  61. مکارم، انوار الفقاهة: کتاب البیع، ج۱، ص۵۱۷
  62. قاسمی، نظام الحکم فی الشریعة و التاریخ الاسلامی، ج۱، ص۲۷۳- ۲۷۴
  63. طبرسی، جوامع الجامع، ذیل آیه
  64. مجلسی، بحار، ج۱۹، ص۲۶
  65. سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۳۴
  66. شهرستانی، مدخل الی علم الفقه، ص۱۵۵،
  67. معرفت، ولایت فقیه، ص۸۲
  68. عبدالمجید، البیعة عند مفکّری اهل السنة و العقد الاجتماعی، ص۲۲
  69. مکارم، انوار الفقاهة: کتاب البیع، ج۱، ص۵۱۷
  70. قاسمی، نظام الحکم فی الشریعة و التاریخ الاسلامی، ج۱، ص۲۷۶
  71. آصفی، ولایة الامر، ص۸۵
  72. کتانی، نظام الحکومة النبّویة، ج۱، ص۲۲۲
  73. بخاری جعفی، صحیح البخاری، ج۸، ص۱۲۲
  74. عبدالمجید، البیعة عند مفکّری اهل السنة و العقد الاجتماعی، ص۱۳۳ ۱۳۸
  75. آصفی، ولایة الامر، ص۸۶
  76. عبدالمجید، البیعة عند مفکّری اهل السنة و العقد الاجتماعی، ص۱۳۹-۱۴۰
  77. باقلانی، التمهید فی الرد علی الملحدة المعطّلة و الرافضة و الخوارج و المعتزلة، ص۱۷۸
  78. سبحانی، الاهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، ج۴، ص۹۱۲
  79. ماوردی، الاحکام السلطانیة، ص۷ به بعد
  80. ماوردی، الاحکام السلطانیة، ص۳۳-۳۴
  81. زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، ج۶، ص۶۸۵-۶۸۷
  82. قاسمی، نظام الحکم فی الشریعة و التاریخ الاسلامی، ج۱، ص۲۶۸
  83. ماوردی، الاحکام السلطانیة، ص۳۳۳۵
  84. زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، ج۶، ص۶۸۳-۶۸۴
  85. عبدالمجید، البیعة عند مفکّری اهل السنة و العقد الاجتماعی، ص۷۳ - ۱۰۵
  86. ماوردی، الاحکام السلطانیة، ص۳۳ -۳۷
  87. زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، ج۶، ص۶۸۴
  88. عنایت، اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، ص۲۳۲۲۳۳
  89. قاسمی، نظام الحکم فی الشریعة و التاریخ الاسلامی، ج۱، ص۲۷۶
  90. عنایت، اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، ص۲۳۶
  91. مظفر، دلائل الصِّدْق، ج۲، ص۲۵-۳۲
  92. مائده، ۱
  93. سبحانی، مفاهیم القرآن فی معالم الحکومة الاسلامیه، ص۲۶۲-۲۶۳
  94. حائری، ولایة الامر فی عصر الغیبة، ص۲۰۱-۲۰۲
  95. حائری، ولایة الامر فی عصر الغیبة، ص۱۶۴
  96. خلخالی، حاکمیت در اسلام، ص۵۸۰
  97. منتظری، دراسات، ج۱، ص۵۲۶
  98. مکارم، انوار الفقاهة: کتاب البیع، ج۱، ص۵۱۸ -۵۱۹
  99. سبحانی، مفاهیم القرآن فی معالم الحکومة الاسلامیة، ص۲۶۳
  100. کاظم حائری، ولایة الامر فی عصر الغیبة، ص۲۰۹
  101. خطیب، الخلافة والامامة، ص۴۰۹۴۱۲
  102. علم الهدی، الشّافی فی الامامة، ج۲، ص۱۲، ۱۵۱
  103. مسعودی، مروج الذّهب، ج۲، ص۳۰۷-۳۰۹
  104. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص۶۷
  105. تستری، بهج الصّباغة فی شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۲۵۷
  106. کاتب، تطّور الفکر السیاسی الشیعی، ص۱۴-۱۵
  107. از جمله خطبه ۸، ۱۳۷، ۱۷۲، ۲۱۸، و نامه ۱، ۶، ۷، ۵۴
  108. قاسمی، نظام الحکم فی الشریعة و التاریخ الاسلامی، ج۱، ص۲۶۵
  109. سید رضی ،نهج البلاغه، خطبه ۲، ۱۰۵، ۱۴۴ و نامه ۲۸، ۶۲ و حکمت ۱۴۷
  110. مکارم، انوار الفقاهة، کتاب البیع، ج۱، ص۵۲۳ -۵۲۵
  111. آصفی، ولایة الامر، ص۹۵
  112. مکارم، انوار الفقاهة: کتاب البیع، ج۱، ص۵۱۹
  113. منتظری، دراسات، ج۱، ص۵۷۵- ۵۷۶
  114. مکارم، انوار الفقاهة: کتاب البیع، ج۱، ص۵۱۷ -۵۱۸

منابع

  • ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، چاپ طاهر احمد زاوی و محمود محمد طناحی، قاهره، ۱۳۸۳ق.
  • ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون، الجزء الاول من کتاب العبر و دیوان المبتدا و الخبر، بیروت ۱۳۹۱ق.
  • ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، چاپ هاشم رسولی محلاتی، قم ۱۳۷۹ش.
  • ابن قدامه، المغنی، بیروت، ۱۴۰۳ق.
  • ابن منظور، لسان العرب، قم، ۱۳۶۳ش.
  • احمد فوأد عبدالجواد عبدالمجید، البیعة عند مفکّری اهل السنة و العقد الاجتماعی فی الفکر السیاسی الحدیث، دراسة مقارنة فی الفلسفة السیاسیة، قاهره، ۱۹۹۸م.
  • احمد کاتب، تطّور الفکر السیاسی الشیعی، لندن، ۱۹۹۷م.
  • آصفی،محمد مهدی ولایة الامر، تهران، ۱۴۱۶ش.
  • باقلانی، محمدبن طیب، التمهید فی الرد علی الملحدة المعطّلة و الرافضة و الخوارج و المعتزلة، چاپ محمود خضیری و محمد عبدالهادی ابوریدَه، قاهره، ۱۳۶۶ق.
  • بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح البخاری، استانبول، ۱۴۰۱ق.
  • بغدادی،عبدالقاهربن طاهر، کتاب اصول الدین، استانبول ۱۳۴۶/۱۹۲۸، چاپ افست بیروت، ۱۴۰۱ق.
  • تستری، محمدتقی، بهج الصّباغة فی شرح نهج البلاغة، تهران، بی‌تا.
  • جعفر سبحانی، الاهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، به قلم حسن محمد مکی عاملی، قم، ۱۴۱۲ق.
  • حائری،کاظم، ولایة الامر فی عصر الغیبة، قم، ۱۴۱۴.
  • حائری،کاظم،اساس الحکومة الاسلامیة: دراسة استدلالیة #مقارنة بین الدیموقراطیة و الشوری و ولایة الفقیه،بیروت،۱۳۹۹ق.
  • حر عاملی،محمدبن حسن ، وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، چاپ عبدالرحیم ربانی شیرازی، بیروت، ۱۴۰۳ق..
  • خطیب،عبدالکریم، الخلافة والامامة، بیروت، ۱۳۹۵ق.
  • رازی، ابوالفتوح، روض الجنان، به کوشش یاحقی و ناصح، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵ش.
  • راغب اصفهانی،حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، چاپ صفوان عدنان داوودی، دمشق، ۱۴۱۲ق.
  • زحیلی، هبه مصطفی، الفقه الاسلامی و ادلّته، دمشق، ۱۴۰۴ق.
  • زمخشری، محمودبن عمر،الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، بی‌تا.
  • سبحانی، جعفر، مفاهیم القرآن فی معالم الحکومة الاسلامیة، قم، ۱۳۶۴ش.
  • سید مرتضی علم الهدی، علی بن حسین، الشّافی فی الامامة، تهران، ۱۴۱۰ق.
  • سیدرضی، نهج البلاغه ،چاپ صبحی صالح، بیروت ، بی‌تا.
  • سیوطی،عبدالرحمان بن ابی بکر، تاریخ الخلفاء، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، مصر، ۱۳۷۸ق.
  • شهرستانی، محمد علی مدخل الی علم الفقه، لندن، ۱۴۱۶ق.
  • شهیدی،جعفر ، بیعت و چگونگی آن در تاریخ اسلام، کیهان اندیشه،ش ۲۶، مهر و آبان ۱۳۶۸ش.
  • شیخ مفید،محمدبن محمد،الارشاد، قم، بی‌تا.
  • طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ #هاشم رسولی محلاتی و فضل الله یزدی طباطبائی، بیروت،۱۴۰۸ق.
  • طبرسی، فضل بن حسن، جوامع الجامع فی تفسیر القرآن المجید، تبریز ۱۳۷۹ش.
  • طبری، محمد بن جریر بن یزید، جامع البیان، بیروت،‌ دارالمعرفه، ۱۴۱۲ق.
  • علامه طباطبایی،محمد حسین ، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت ،۱۳۹۴ق.
  • علامه مجلسی،محمدباقر، بحارالانوار،عبدالزهراء علویه، بیروت، بی‌تا.
  • عنایت،حمید، اندیشة سیاسی در اسلام معاصر، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، تهران ۱۳۶۲ش.
  • عنایت،حمید، سیری در اندیشة سیاسی عرب، تهران ۱۳۷۰ش.
  • فراهیدی،خلیل بن احمد، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۵ق.
  • فیومی،احمدبن محمد، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، بیروت ] بی‌تا.
  • قاسمی،ظافر، نظام الحکم فی الشریعة و التاریخ الاسلامی، بیروت ۱۴۰۵ق.
  • قرطبی، محمدبن احمد، الجامع لاحکام القرآن،تهران، ۱۳۶۴ش.
  • قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، به کوشش الجزائری، قم،‌ دارالکتاب، ۱۴۰۴ق.
  • کتانی، محمد عبدالحی بن عبدالکبیر ، نظام الحکومة النبّویة المسمّی التراتیب الاداریة، بیروت، بی‌تا.
  • کلینی،محمدبن یعقوب ،الکافی، چاپ علی اکبر غفاری، بیروت ۱۴۰۱ق.
  • لویس معلوف، المنجد فی اللغة و الاعلام، چاپ افست تهران ۱۳۶۲ش.
  • ماوردی،علی بن محمد،الاحکام السلطانیة و الولایات الدّینیة، بیروت ،۱۴۱۰ق.
  • محمدبن جریر طبری، تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت،۱۳۸۲ق.
  • مسعودی،علی بن حسین، مروج الذّهب و معادن الجوهر، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، مصر،۱۳۸۵ق.
  • مصطفی بغا، بحوث فی نظام الاسلام، دمشق، ۱۴۰۳ق.
  • مظفر،محمدحسن ، دلائل الصِّدْق، بیروت، بی‌تا.
  • معرفت، محمدهادی،ولایت فقیه، قم، ۱۳۷۷ش.
  • مکارم شیرازی،ناصر، انوار الفقاهة، کتاب البیع،، قم ۱۴۱۱ق.
  • منتظری، حسین علی، دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدّولة الاسلامیة، قم، ۱۴۰۹ق.
  • موسوی خلخالی، محمدمهدی، حاکمیت در اسلام، تهران،۱۳۶۱ ش.
  • میبدی، محمد فاکر، بیعت و نقش آن در حکومت اسلامی، حکومت اسلامی، سال ۲،ش ۳، پاییز ۱۳۷۶ش.
  • واقدی، محمد بن عمر، المغازی، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق.


پیوند به بیرون