مقاله ضعیف
پیوند کم
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
کپی‌کاری از منابع خوب
بدون استناد
جانبدارانه
شناسه ارزیابی نشده
نارسا
عدم جامعیت
نیازمند خلاصه‌سازی

بصره

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
بصره
البصرة Basra
بصرهالبصرة Basra بر عراق واقع شده‌است
بصره
البصرة Basra

۳۰°۱۸′شمالی ۴۷°۲۹′شرقی / ۳۰٫۳۰°شمالی ۴۷٫۴۹°شرقی / 30.30; 47.49

اطلاعات کلی
نام رسمی : بصره
البصرة Basra
کشور : عراق Iraq location map.svg
استان :

بصره

سال شهرشدن : ۱۴-۱۷ق/۶۳۵-۶۳۸ (میلادی)
مردم
جمعیت ۳,۸۰۰,۲۰۰ نفر
زبان‌های گفتاری: عربی
مذهب: شیعه امامیه، سنی
جغرافیای طبیعی
مساحت: ۱۹,۰۷۰
ارتفاع از سطح دریا : ۱-۲م


شخصیتهای تاریخی
والیان عتبه بن غزوان
مغیرة بن شعبه
ابوموسی اشعری
عثمان بن حنیف
بسر بن ابی ارطاة
زیاد بن ابیه
عبیدالله بن زیاد
حارث بن عبدالله ازدی
مصعب بن زبیر
حجاج بن یوسف
ادیبان : فرزدق
جاحظ
سیبویه
خلیل فراهیدی
مبرد
حریری
اخفش اوسط
عبدالملک اصمعی

متکلمان : ابوالهذیل علاف
ابوالحسن اشعری
حسن بصری

فقیهان : ابوالحسن ماوردی
محمد بن سیرین


بَصره بندری تاریخی در بین النهرین سفلی، در ساحل اروندرود و در جنوب شرقی عراق که مهمترین بندر رودخانه‌ای و دومین شهر بزرگ این کشور از جهت وسعت پس از بغداد به شمار می‌آید. این بندر به سبب مجاورت با خلیج فارس از اهمیت اقتصادی، سیاسی و نظامی برخوردار است.

بصره بر زمینی جلگه‌ای با خاک‌های رسوبی بنا شده است و ارتفاع آن از سطح دریا ۱ تا ۱/۸۰ متر است.[۱] این شهر با نخلستان‌های گسترده (حدود ۱۸ میلیون درخت) احاطه شده است.

تاریخ

گفته شده است در محل ایرانی‌نشینی به نام وَهِشتاباذ اردشیر بنا شده،[۲] اما شهر اسلامی جدیدالتأسیس است. بصره پیش از تأسیس، پایگاه یا اردوگاه نظامی مرزداران ایران در زمان ساسانیان بوده است.[۳]

تصرف توسط مسلمانان

در ۱۲ق با تأیید ابوبکر به بصره حمله کردند[۴] و تا ۱۴ق چندین بار به ناحیه بصره هجوم آوردند. پس از فتح حیره، عتبة بن غزوان، از صحابه پیامبر اکرم (ص) در سال چهاردهم هجری، بر ویرانه‌های قرارگاه قدیم ایرانیان - که اعراب آن را الخریبه می‌خواندند- اردو زد و سپس در سال هفدهم به دستور عمر بن خطاب، خلیفه دوم، این محل را برای احداث اردوگاه نظامی برگزید که اساس شهر بصره شد.[۵] نام این شهر احتمالاً از کیفیت خاک آن -سنگ سست- گرفته شده است یا معرب «بس‌راه» فارسی است.[۶]

بصره نخستین تا سده ۸ق آباد بوده و پس از آن ویران می‌شود. آثار آن در ۱۴کیلومتری بصره جدید دیده می‌شود.[۷]

اردوگاه مسلمانان که در حدود پانزده کیلومتری شط العرب واقع بود، به سبب موقعیتش، می‌توانست بر راه خلیج فارس و عراق و ایران اشراف داشته باشد. خانه‌های نخستین از نی بود.[۸] پس از آتش‌سوزی‌ در سال۱۷ق، به دستور عمر خانه‌ها را با خشت خام بازسازی کردند.[۹] در عهد زیاد بن ابیه، مسجد جامع و اقامتگاه حاکم، بنا شد. [۱۰] پس از فتح نواحی اطراف، جمعیت و وسعت بصره افزایش یافت.[۱۱] در ۳۵ق جمعیت ۶۰هزار و در ۵۰ق به ۳۰۰هزار نفر رسید.[۱۲] موقعیت تجاری بصره به آبادانی و حتی حاکم‌نشینی عراق انجامید.[۱۳] در سال ۱۵۵ ه.ق، باروی شهر، با خندقی در اطراف آن، ساخته شد. تأمین آب آشامیدنی بصره پیوسته مشکلی عظیم بوده است و اهالی ناگزیر بودند برای تأمین آب، مسافتی دور طی کنند و تا دجله بروند.

این مشکل و نیز شرایط اقلیمی نامساعد، از تبدیل اردوگاه نظامی به شهری بزرگ جلوگیری می‌کرد، اما عوامل سیاسی، اقتاصدی و روانی موجب ماندگای اهالی بصره در آنجا شد تا اینکه سرانجام عوامل دیگری چون بنای شهر بغداد و سپس انحطاط قدرت مرکزی و هرج و مرج سیاسی، موجبات زوال شهر را فراهم آورد.

بصره در آغاز برای مشارکت در فتوحات، گروه‌هایی گسیل می‌داشت و نیروهای بصره در نبرد نهاوند و فتح استخر و فارس و خراسان و سیستان شرکت داشتند. در این مرحله اردوگاه نظامی به وظایف طبیعی خود می‌پرداخت. اما پس از به دست آوردن غنایم بسیار و گسیل شدن آنها به شهر، اهلی بصره کم کم به اهمیت خویش پی بردند. در این هنگام سیر حوادث سرعت یافت و این شهر صحنه نخستین جنگ داخلی، در آغاز خلافت امام علی در سال ۳۶ ه.ق شد. پیش از آغاز جنگ، اهالی هم رأی نبودند و پیروزی امام بر اصحاب جمل نیز بر تشتت آرا افزود. اما به طور کلی و بر خلاف کوفیان، سکنه بصره بیشتر سنی بودند تا شیعه و این امر نیز بعداً ادامه داشت. سال ۳۷ ه.ق مردان بصره در صفوف لشکریان امام در جنگ صفین شرکت کرند. در همین شهر تعداد بسیاری از نخستین خوارج گرد هم آمدند. در سال ۴۱ ه.ق معاویه بار دیگر امویان را بر شهر مسلط کرد و در سال ۴۵ ه.ق زیاد بن ابیه را به آنجا فرستاد. تا حدودی می‌توان بانی آبادانی شهر را زیاد دانست. بصریان به پنج قبیله شده بودند. اهل اعالیه (اهالی ارتفاعات حجاز)، تمیم، بکر بن وائل، عبدالقیس، و ازد. این گروه‌های عرب، اشراف بصره به شمار می‌آمدند که بومیان اندک و بسیاری از اقوام مهاجر (از جمله ایرانیان، هندیان، سندیان، مالزیاییان و زنگیان) را به صورت موالی به خدمت خود درآوردند. ایشان نیز درگیر کشمکش‌های اربابانشان می‌شدند. اوضاع محلی در زمان حکومت عبیدالله بن زیاد به وخامت گرایید و پس از مرگ وی (۶۴ ه.ق) ناآرامی‌های شدیدی روی داد. بعد از مدتی هرج و مرج، زبیریان بر بصره تسلط یافتند و این شهر تا ۷۲ ه.ق در دست ایشان باقی ماند. در سال‌های بعد، نگرانی عمده امویان سرکوب چند شورش و مهمتر از همه شورش ابن اشعث در ۸۱ ه.ق بود. دوران آرامش تا مرگ حجاج (۹۵ ه.ق) ادامه یافت و بعد از آن نیز فقط با شورش مهلبیان در سال ۱۰۱-۱۰۲ ه.ق و برخی آشوب‌های کم‌اهمیت به هم خورد. پس از مدتی شهر بدون دشواری چندانی زیر سلطه عباسیان درآمد. ولی طولی نکشید که نزدیکی پایتخت جدید، موقعیت نیمه مستقل بصره را از بین برد و بصره به صورت شهری ایالتی درآمد و اهمیت پیشین را نداشت و در معرض خطر شورش‌هایی قرار گرفت که بیشتر جنبه اجتماعی داشت تا سیاسی. از جمله شورش زُطّها که از سال ۲۰۵ تا ۲۲۰ ه.ق بر این ناحیه حکومت وحشت برقرار کردند. تسلط زنگیان در سال ۲۵۷ ه.ق بر شهر و غارت شهر به دست قرمطیان در ۳۱۱ ه.ق باعث ویرانی این شهر شد. با این وجود در دوران تسلط مزیدیان، شهر دوباره رو به آبادانی نهاد. با این همه باروی جدیدی که در ۵۱۷ در دو کیلومتری داخل باروی قدیم -که اواخر قرن پتجم ویران شده بود- ساخته شد، دلیل روشنی بر افول شهر است. بدویان آن حوالی (به ویژه افراد قبیله منتفق) با سوء استفاده از هرج و مرج سیاسی، شهر را تاراج کردند. در یکی از نسخه‌های خطی صورة‌الارض آمده است که از ۵۳۷ ه.ق به بعد، تعدادی از بناها ویران شد. امروز از شهر قدیم جز بنایی معروف به مسجد علی و قبور طلحه و زبیر و ابن سیرین و حسن بصری چیزی برجای نیست.

اوج شکوفایی و آبادانی شهر در قرن دوم و آغاز قرن سوم بود. جمعیت آن را میان ۲۰۰هزار تا ۶۰۰هزار گفته‌اند. اگرچه نمی‌توان صحت این ارقام را اثبات کرد. در قیاس با شهرهای قرون وسطا شهری بسیار بزرگ بود و حتی «ام البلاد» به شمار می‌آمد. زیرا مرکز بازرگانی بود و در بازار «مربد» آن کاروان‌ها توقف می‌کردند و در بندر رودخانه‌ای آن (الکلاء) کشتی‌های نسبتاً پرظرفیتی پهلو می‌گرفتند. به سبب وجود یهودیان و مسیحیان و سوداگران غیرعرب، مرکز فعالیت‌های اقتصادی بود. به دلیل داشتن چندین کارگاه اسلحه سازی،‌ مرکزی صنعتی بود. با انواع مختلف خرما که در آنجا به عمل می‌آمد، به مرکزی کشاورزی تبدیل شده بود و سرانجام کانون فعالیت‌های وسیع مذهبی و فرهنگی شمرده می‌شد. لویی ماسینیون می‌گوید بصره بوته‌ای حقیقی بود که در آن فرهنگ اسلامی، در فاصله قرن‌های اول تا چهارم، شکل گرفت و در قالب سنتی خود متبلور شد.

باید توجه داشت که دستور زبان عربی در آنجا پدید آمد و به‌ویژه سیبویه و خلیل بن احمد آن را غنا بخشیدند. در آنجا واصل بن عطاء، عمرو بن عبید، ابوالهذیل، نظام و بسی افراد دیگر موجب تکامل اندیشه‌های معتزلی شدند و دانشمندانی چون ابو عمرو بن العلاء، ابوعبیده، اصمعی و ابوالحسن مدائنی اشعار و روایات تاریخی را گردآوردند که دستمایه آثار نویسندگان بعدی شد. علوم دینی درخششی تمام یافت و در کنار آن، حسن بصری و مریدانش تصوف را بنیاد نهادند. بصره جایگاه شاعران بزرگ اموی و نوپردازانی چون بشار بن برد و ابونواس و زادگاه نثرنویسان عربی چون ابن مقفع، سهل بن هارون و جاحظ بود.

پس از قرن سوم، انحطاط فرهنگی به وضوح زوال سیاسی و اقتصادی نبود و شهر به واسطه ابن سوّار دارای کتابخانه‌ای مشهور شد. پس از آن اخوان الصفا و حریری و مشاهیر دیگر، موجب شهرت بصره شدند، ولی فرهنگ عرب به طور کلی رو به زوال می‌رفت و بغداد و دیگر مراکز ایالتی، بصره را کاملاً تحت الشعاع قرار دادند.

پس از مغول

بصره که در قرن‌های پنجم تا هفتم اهمیت و رونق خود را از دست داده بود، به سبب ویرانی‌ها و هرج و مرج‌ها و آشوب‌هایی که پس از حمله هلاکو به عراق (۶۵۶ ه.ق) بروز کرد و نیز به سبب استقرار دولت ایلخانی در آن دیار، با سرعت بیشتری رو به تباهی نهاد. بصره در آن هنگام، یکی از دورترین ایالات بود و به نحو شایسته‌ای اداره نمی‌شد. از این رو پی در پی دستخوش پریشانی و شورش و تفرقه می‌گردید. در اواسط قرن هشتم، ابن بطوطه قسمت اعظم شهر را ویران یافت و در آن هنگام با اینکه برخی از بناهای اصلی از جمله مسجد جامع هنوز برپا بود، باز شهر به تغییر مکان از محل قبلی به جای دیگر (محل فعلی) در حدود بیست کیلومتر دورتر، در محل ابله یا حوالی آن، گرایش داشت. این تغییر مکان تا حدی به منظور امنیت شهر و تا حدی نیز به علت خرابی نهرها بود. نخلستان‌های شط العرب، که شهر را در میان گرفته بود، منبع ثروت و مایه افتخار بصری‌ها باقی ماند. ولی حیات اقتصادی و فرهنگی آنجا در سراسر دوره جلایریان و ترکمانان تاریخ عراق ۷۴۰-۹۱۴ ه.ق) رو به افول داشت و هنگامی که عاقبت در ۹۱۴ ه.ق همراه بقیه عراق مدت یک نسل ۹۱۴-۹۴۱ ه.ق به دست شاه اسماعیل اول صفوی بود، اهمیت چندانی نداشت.

تسلط عثمانی‌ها بر عراق در سال ۹۴۱ ه.ق، موجب شد که اهل سنت که در آن زمان نیز بر دیگران فزونی داشتند، بیش از پیش تقویت شوند. ولی این امر بر موقعیت یا رونق بصره تأثیر چندانی ننهاد. پاشای ترک بغداد از شهری که در جنوبی‌ترین نقطه قلمروش در محاصره باتلاق‌ها و در معرض تهدید قبایل قرار داشت، به احترامی و خراجی اندک قانع بود. در سال ۹۵۳ ه.ق که ادعای استقلال خواهی در بصره از حد گذشت، دو ستون اعزامی از مرکز عراق توانست قدرت ظاهری سلطان را در برابر چند شخصیت نیرومند محلی که خود را نامزد حکومت کرده بودند، اعاده کند. یکی از افراد سرشناس محلی به نام افراسیاب که اصل و نسبش معلوم نیست، به اتفاق پسر و نوه‌اش، علی پاشا و حسین پاشا به شبه استقلالی گسترده‌تر و موفق‌تر دست یافتند و سیادت سلطان را فقط اسما تمکین می‌کردند. این خاندان دروازه‌های بصره و آبراه‌های آن را به روی نمایندگان و ناوگان‌های تجاری اروپاییان (پرتغالی‌ها، انگلیس‌ها و هلندی‌ها) که در آن زمان در خلیج فارس فعالانه به تجارت مشفول بودند،‌ گشود و حدود ۴۵ سال، با فراز و نشیب‌ها و وقفه‌هایی در برابر اقدامات مسلحانه و سیاسی پاشای بغداد، تهدید پادشاه صفوی و دسیسه‌های رقیبان محلی و عشایر تاب آورد. حتی پس از یک نسل کامل که سراسر دستخوش قیام محلی و مداخلات خارجی و ت