مقاله متوسط
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
کپی‌کاری از منابع خوب

خالد بن ولید

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
ضریح خالد بن ولید.jpg
ضریح خالد بن ولید
مشخصات فردی
نام کامل خالد بن ولید بن مُغیرةبن عبداللّه بن عمر(عُمَیر) بن مَخزوم قرشی مخزومی
لقب سیف الله المسلول
محل زندگی مکه، مدینه
درگذشت/شهادت ۲۱ یا ۲۲ق شام
مدفن حمص
مشخصات دینی
زمان اسلام آوردن اول صفر سال هشتم، پیش از فتح مکه
حضور در جنگ‌ها جنگ بدر، احد و احزاب در صف مشرکین؛ پس از اسلام: جنگ موته، فتح مکه، جنگ حنین؛ دوران خلفاء: جنگ‌های ردّه، جنگ با ایران و فتح شام
دیگر فعالیت‌ها کشتن مالک بن نویره و همبستر شدن با همسرش در جنگ‌های رده؛ کشتار تعدادی از افراد بنی جَذِیمه پس از مسلمان شدن؛ شکست دادن أُکَیدِربن عبدالملک، حاکم مسیحی دُومَةُ الْجَنْدَل و اقدامات مخفیانه بر ضد امام علی (ع)

خالد بن ولید مخزومی از سرداران مشهور صدر اسلام، که در نزد اهل سنت به سیف الله یا سیف الله المسلول مشهور است. وی قبل از مسلمان شدن، در جنگ‌های بدر، احد و احزاب در مقابل مسلمانان جنگید و پیش از فتح مکه، اسلام آورد. وی در جنگ موته و فتح مکه شرکت کرد و در جنگ حنین جزو فراریان بود.

مشهور‌ترین قضیه‌ای که درباره خالد بن ولید وجود دارد نحوه برخورد او با مالک بن نویره از اصحاب پیامبر(ص) بود. با آنکه مالک بن نویره و قبیله او و بنی تمیم مسلمان بودند، خالد آنان را اسیر کرد و بعد دستور داد مالک بن نویره و افراد قبیله‌اش را کشتند و همان شب با زن مالک بن نویره همبستر شد.

وی در برخی اقدامات مخفیانه بر ضد امام علی (ع) عضویت داشت و به همین دلیل و نیز به سبب کارهای دیگرش مورد نکوهش بوده است.

کنیه و قبیله

خالد بن ولید بن مُغیرة بن عبداللّه بن عمر(عُمَیر) بن مَخزوم قرشی مخزومی از خاندان بنی‌مخزوم قریش بود. کنیه‌اش ابوسلیمان[۱] و به روایتی ابوالولید[۲] بود. خاندان او یکی از خاندان‌های بزرگ و مهم قبیله قریش، بود که با بنی هاشم رقابت می‌کردند.[۳]

ولادت و نسب

هرچند مورخان تاریخ تولد خالد را ذکر نکرده‌اند، اما باتوجه به تاریخ وفات و سن وی در هنگام مرگ می‌توان حدس زد که او در حدود ۲۶ سال پیش از مبعث پیامبر اسلام (۵۸۴م)، در مکه متولد شده است. پدرش، ولیدبن مغیره، از اشراف و بزرگان قریش محسوب می‌شد[۴] و مادرش، عَصْماء (لُبابه صغرا یا کبرا)، دختر حارث بن حَرْب (یا حَزْن/ حَزْم) است که نسبش به قبیله قَیس عیلان بن مُضَر می‌رسد.[۵]

از مشهور‌ترین عموهای ولید یکی ابواُمَیة بن مغیره بود که گفته شده است اختلاف قبایل قریش را درباره چگونگی گذاشتن حجرالاسود به هنگام بازسازی کعبه، با پیشنهاد تعیین داور حل کرد و گفت قریش نخستین کسی را که از در مسجد وارد شود، حَکَم قرار دهند[۶] و دیگری، هشام بن مُغیره که از اشراف قریش و فرمانده بنی مخزوم در جنگ فِجار بود. با مرگ وی، قریشیان سه سال بازار برپا نکردند و مرگ وی را مبدأ تاریخ خود قرار دادند.[۷] میمونه دختر حارث (همسر پیامبر) و لُبابه امّ الفضل (همسر عباس بن عبدالمطلب و مادربزرگ خلفای عباسی)، خاله‌های خالد بودند.[۸]

قبل از مسلمان شدن

خالد در جاهلیت جزو اشراف قریش و از سلحشوران آن‌ها بود و مسئولیت تدارک سپاه و سرکردگی سواران قریش را در جنگ برعهده داشت.[۹]

او در سال دوم هجری در جنگ بدر، بر ضد مسلمانان شرکت کرد[۱۰] و به گفته واقدی،[۱۱] اسیر شد.

در سال سوم در جنگ اُحُد، سرکرده سواران جناح راست قریش بود و براثر خطایی که چند تن از افراد سپاه اسلام در مراقبت از راه ورود دشمن مرتکب شدند، وی توانست مسلمانان را شکست دهد.[۱۲]

او در سال پنجم، در نبرد خندق یا احزاب نیز شرکت کرد و جزو کسانی بود که قصد داشت از خندق عبور کند ولی موفق نشد.[۱۳]

در شوال سال ششم، به قولی خالد در رأس دویست سوار از مشرکان قریش، برای جلوگیری از حرکت پیامبر(ص) برای ادای مناسک حج، از مکه به محل کُراع الغَمیم رفت.[۱۴]

در سال هفتم که پیامبر(ص) و مسلمانان برای ادای عمرةالقضاء روانه مکه شدند، خالد چنان از اسلام و مسلمانان نفرت داشت که شهر را ترک کرد.[۱۵]

بعد از مسلمان شدن

مورخان درباره تاریخ اسلام آوردن خالد آرای متفاوتی داشته‌اند، به نحوی که برخی اسلام آوردنش را در سال پنجم، پس از غزوه بنی قُرَیظه، یا در فاصله زمانی میان صلح حدیبیه (ذیقعده سال ششم) و فتح خیبر (محرّم سال هفتم)[۱۶] یا در سال هفتم بعد از فتح خیبر[۱۷] دانسته‌اند، اما بنابر مشهور، او در اول صفر سال هشتم، پیش از فتح مکه، اسلام آورد.[۱۸]

جنگ موته

خالد پس از چند ماه از اسلام آوردنش، در جنگ مؤته در جمادی الاولی سال هشتم شرکت کرد که پس از شهید شدن سران سپاه اسلام، او فرماندهی را برعهده گرفت و باقیمانده سپاه را به مدینه بازگرداند.[۱۹] او بعد‌ها می‌گفت در این نبرد نُه شمشیر در دستش شکسته بود.[۲۰] گفته شده است که پس از نبرد مؤته، خالد به سیف اللّه ملقب شد و در برخی روایات نقل شده است که این لقب را پیامبر(ص) به وی اعطا کرد.[۲۱]

فتح مکه

در ۲۰ رمضان سال هشتم و به هنگام فتح مکه، خالد به فرمان پیامبر(ص) در رأس گروهی از سواران، از ناحیه لیط در جنوب مکه به سوی این شهر حرکت کرد، اما با برخی از مشرکان قریش در خَنْدَمه درگیر شد و عده‌ای از آنان را کشت و وقتی وارد مکه شد، نزد پیامبر(ص) رفت و اقدام خود را توجیه کرد[۲۲] و آنگاه که پیامبر(ص) وارد کعبه شد، او کنار درِ کعبه ایستاد و اجازه نداد کسی وارد آن شود.[۲۳] پس از فتح مکه، خالدبن ولید در رأس گروهی سوار، به فرمان پیامبر اکرم(ص)، به بَطن نخله رفت و بت معروف العُزَّی، بزرگ‌ترین بت قریش، را از بین برد.[۲۴]

سال هشتم هجری

در اوایل شوال سال هشتم، پیامبر اکرم(ص) خالدبن ولید را در رأس گروهی ۳۵۰ نفره از مهاجران و انصار و بنی سُلَیم به سوی بنی جَذِیمه، در اطراف مکه، فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت کند. با وجود اینکه بنی جَذیمه مسلمانی خود را اعلام و اسلحه خود را تسلیم کردند، اما خالد دستور داد عده‌ای از آنان را گردن زدند که چون پیامبر(ص) مطّلع شد، از کار خالد تبری جست و حضرت علی(ع) را فرستاد تا دیه کشته شدگان را بپردازد. عبدالرحمن بن عوف این اقدام خالد را صرفاً برای انتقام خون عمویش، فاکه بن مغیره، دانسته است.[۲۵]

در سال هشتم، هنگامی که پیامبر(ص) برای جنگ با قبیله مشرک هوازن از مکه راهی غزوه حنین شد، خالد با سواران بنی سُلَیم در مقدمه سپاه حرکت می‌کرد، اما در جنگ جزو فراریان بود. گفته‌اند که بعداً بازگشت و در نبرد شرکت کرد و زخم‌هایی برداشت و عده‌ای از جمله یک زن را کشت. آنگاه پیامبر(ص) وی را از قتل کودکان، زنان و بردگان منع کرد.[۲۶] خالد همچنین هنگام حرکت پیامبر(ص) به سوی طائف برای نبرد با قبیله ثقیف (سال هشتم) در مقدمه سپاه پیامبر(ص) بود.[۲۷]

سال نهم هجری

در رجب سال نهم، پیامبر(ص) هنگام اقامت در تبوک، خالد را در رأس گروهی با ۴۲۰ سوار به سوی أُکَیدِربن عبدالملک، حاکم مسیحی دَوْمَةُ الْجَنْدَل، فرستاد که پس از نبرد کوتاهی وی را اسیر و بعد با او صلح کرد.[۲۸]

در سال دهم هجری

در ربیع الآخر یا جمادی الاولی سال دهم، پیامبر(ص) خالد را با چهارصد نفر به سوی بنی حارث/ بَلْحارث بن کعب در نجران فرستاد و آنان را به اسلام دعوت کرد.[۲۹] در این سال، پیامبر(ص) خالد را به یمن فرستاد تا مردم آنجا را نیز به اسلام دعوت کند. او شش ماه در یمن به دعوت پرداخت ولی کسی به دعوت وی پاسخ مثبت نداد و در پی آن پیامبر(ص)، علی(ع) را به یمن روانه کرد و فرمود تا خالد را بازگرداند.[۳۰]

دوران خلیفه اول

به گفته واقدی،[۳۱] خالد در حجةالوداع حضور داشت و پس از رحلت پیامبر(ص) در شمار حامیان ابوبکر قرار گرفت[۳۲] و به همین سبب نزد او جایگاه والایی داشت و همواره تحت حمایت وی بود.[۳۳]

در جنگ‌های ردّه، ابوبکر به خالد دستور داد نخست به سوی قبیله طَی / طییء در اکناف، سپس به سوی طُلَیحةبن خُوَیلِد اسدی در بُزاخه و بعد به سوی مالک بن نُوَیره در بُطاح برود و چنانچه آنان به اسلام بازنگشتند، با آنان بجنگد.[۳۴] بعداً ابوبکر از فرستادن خالد به بُزاخه ابراز تأسف کرد.[۳۵] خالد در نبرد سختی طلیحه را که مدعی نبوت بود، شکست داد و یارانش را به شدت سرکوب کرد.[۳۶] سپس، با آنکه مالک بن نویره، قبیله او و بنی تمیم مسلمان بودند، خالد آنان را اسیر کرد و بعد دستور داد مالک بن نویره و افراد قبیله‌اش را کشتند و با همسرش همبستر شد.[۳۷]

این کار زشت خالد که برخی از مورخان سعی کرده‌اند آن را نادیده بگیرند و یا دست‌کم توجیه کنند ،[۳۸] باعث خشم عده‌ای از مسلمانان از جمله پسردایی‌اش، عمر، شد و از ابوبکر خواستند وی را مجازات کند، اما خلیفه نپذیرفت و اعلام کرد که خالد خطا کرده است. ازاین رو وقتی خالد به مدینه رفت، عذرش را پذیرفت.[۳۹]

جنگ با مسیلمه کذاب

در اواخر سال ۱۱، خالد راهی یمامه شد و در جایی به نام عقرباء، با مسیلمه کذّاب ، که مدعی نبوت بود و یارانش که از قبیله بنی حنیفه بودند، جنگید. مسیلمه کشته و فتنه او سرکوب شد.[۴۰] پس از آن، خالدبن ولید فریب مُجَّاعَةبن مُرارَه حنفی را خورد و با او صلح کرد.[۴۱] سپس، با دختر وی ازدواج کرد که ابوبکر از این بابت او را سرزنش و توبیخ کرد.[۴۲]

جنگ با ایران

در اواخر سال ۱۱ یا در محرّم ۱۲، خالد به فرمان ابوبکر برای فتح برخی مناطق زیر نفوذ ایران از یمامه راهی عراق شد.[۴۳] مورخان درباره تاریخ و چگونگی حرکت و مسیر خالد و تعداد و ترتیب جنگ‌های وی در عراق اختلاف نظر دارند.[۴۴]

خالد طبق دستور ابوبکر از أبُلَّه (در مشرق بصره، کنار دجله) شروع کرد و با سپاه خود در جاهایی از عراق، از جمله مَذار، وَلَجه، اُلّیس (نَهر الدَم) و أَمْغیشیا فتوحاتی کرد.[۴۵] او در سال ۱۲ پس از فتح حیره، پایتخت ملوک لَخمی، شهرهای مهم دیگری از سواد عراق را به جنگ یا صلح گشود.[۴۶]

خالد در ۲۵ ذیقعده سال ۱۲، هنگام بازگشت به حیره، پنهانی از سپاهش جدا و راهی مکه شد و مناسک حج را به جا آورد و با شتاب به نزد سپاهیانش در حیره بازگشت. ابوبکر او را به سبب این کار سرزنش کرد.[۴۷]

فتح شام

پس از آن، خالد به دستور ابوبکر فرماندهی سپاه اسلام در عراق را به مُثَنّی بن حارثه سپرد و خود سریعآ با بخشی از سپاه برای کمک به سپاهیان مسلمان در شام راهی آن ناحیه شد و فرماندهی تمام سپاه در شام را به عهده گرفت.[۴۸] مورخان شمار سپاهیان خالد را به اختلاف نوشته‌اند[۴۹] و در این مورد نیز درباره تاریخ و مسیر حرکت او اختلاف نظر است.[۵۰]

به نظر بسیاری از مورخان، خالد و افرادش در ربیع الآخر یا ربیع الاول سال ۱۳ از حیره و به قولی از عین التّمر حرکت کردند و با به کارگیری شیوه خاصی برای تأمین آب آشامیدنی مورد نیاز سپاهیان و به راهنمایی رافع بن عُمَیره طایی، راه طاقت فرسای بادیةالشام را از ناحیه قَراقِر در مشرق تا ناحیه سُوی در مغرب در مدت پنج یا هشت روز طی کردند و خود را به اطراف شام رساندند.[۵۱]

خالد پس از فتح شهرهایی همچون دَوْمَةالجَنْدَل، تَدمُر، و مَرج راهط، در بُصری به سپاهیان اسلام پیوست. سپس شهر بُصری را محاصره کرد تا اینکه مردمانش تن به صلح دادند.[۵۲]

جنگ‌های اجنادین و یرموک

هرچند مورخان درباره تاریخ دو جنگ سرنوشت ساز أَجنادِین و یرموک اختلاف نظر دارند[۵۳] بنا به دلایل و قراین مختلف، خالد به همراه سایر لشکرهای مسلمانان در اطراف دمشق، برای کمک به لشکر عمرو بن عاص در فلسطین و سرکوبی رومیان که در اجنادین (از شهرهای فلسطین) تجمع کرده بودند، روانه جنوب شد و در ۱۸ یا ۲۸ جمادی الاولی (و به قولی در ۲ یا ۲۸ جمادی الآخره) سال ۱۳ به مصاف رومیان رفت و آن‌ها را به شدت شکست داد.[۵۴] پس از این نبرد، خالد با سپاهیانش راهی شمال شام شد و در رجب سال ۱۳ (یا ۱۵ یا ۱۶) رومیان را در نبرد یرموک (در کنار رود یرموک) شکست داد.[۵۵]

دوران خلیفه دوم

در آغاز خلافت عمر (اواسط جمادی الآخره سال ۱۳)، خالدبن ولید به دستور وی از فرماندهی کل سپاه شام عزل گردید و فرماندهی به ابوعبیده جراح سپرده شد.[۵۶]

در اول محرّم سال ۱۴ در نبرد مَرج الصُّفَّر، خالد مشاور و همراه ابوعبیده بود، در ۱۶ محرّم در ناحیه شرقی دمشق اردو زد[۵۷] و در ماه رجب پس از مدتی محاصره شهر، از دروازه شرقی به جنگ و به روایتی با صلح وارد دمشق شد.[۵۸]

خالد در نبرد فَحْل (در اردن) که در ذیحجه سال ۱۴ یا رجب یا ذیقعده سال ۱۳ روی داد، سپاه رومیان را شکست داد.[۵۹] او بعدآ (در سال ۱۴ یا ۱۵) به فرمان ابوعبیده، منطقه بعلبک و بقاع را فتح کرد و سپس همراه ابوعبیده شهر حِمص را محاصره نمود تا اینکه مردمانش خواهان صلح شدند.[۶۰]

ابوعبیده خالد را از حمص به قِنَّسرین فرستاد و او سپاه رومیان را شکست داد و قنّسرین را محاصره و فتح و دژهای شهر را ویران کرد.[۶۱] براساس برخی روایات، خالد در فتح شهرهای جزیره همچون نصیبین و آمِد شرکت داشت.[۶۲]

حاکم قنسرین

هنگامی که عمر در سال ۱۷ به شام رفت، از خالد دلجویی کرد و به روایتی وی را به امارت شهرهای جزیره همچون رُ‌ها، حَرّان، رَقّه، تَلّمَوْزِن و آمِد گمارد و خالد یکسال در آن نواحی بود.[۶۳] بنابه روایتی دیگر، خالد از سوی ابوعبیده حاکم قنّسرین بود و در این زمان حملات متعددی به مناطق مرزی رومیان در آسیای صغیر کرد و غنایم بسیاری به دست آورد. چون عمر از بخشش‌های خالدبن ولید از غنایم فتوحات اخیر، به ویژه مبلغ کلانی که به اَشعَث بن قَیس داده بود، مطّلع شد، خشمگین گردید و به ابوعبیده دستور داد خالد را عزل و بازخواست کند تا معلوم شود این اموال را از کجا به دست آورده است. پس از آن، عمر نیمی از دارایی خالد را ضبط کرد.[۶۴]

عزل از حکومت

خالد پس از بازجویی و اندکی تأمل از سوی ابوعبیده که اکراه داشت خبر عزلش را به وی اطلاع دهد، به محل امارتش در قنّسرین بازگشت تا اینکه عمر شخصآ وی را عزل و به مدینه احضار کرد.[۶۵]

خالد در مدینه نخست از عمر نزد صحابه شکایت کرد. سپس پیش عمر رفت که پس از توضیح دادن منابع ثروتش و بازپس دادن بیست هزار (درهم؟) یا نیمی از مال خود خلیفه از او دلجویی کرد[۶۶] و سپس دلایل عزل خالد را برای کارگزاران و مردم اعلام نمود.[۶۷]

درگذشت

مقبرهٔ خالد در مسجد خالد بن ولید در شهر حمص سوریه

روایاتی حاکی از آن است که خالد پس از استعفا یا برکناری، به مدینه رفت، پس از چندی بیمار شد و در همانجا وفات یافت و عمر در تشییع‌ جنازه اش شرکت کرد.[۶۸] بنابر روایت دیگری که مشهور‌تر است، خالد پس از معزول شدن، عمره به جا آورد. سپس در حمص در انزوا زیست. وی عمر را وصی خود قرار داد و سرانجام بنابه قول مشهور‌تر در سال ۲۱ و به قولی ۲۲ در آنجا درگذشت.[۶۹] و در حومه شهر حِمْص به خاک سپرده شد.[۷۰] خالد هنگام مرگ شصت ساله بود.[۷۱]

گفته شده است از وی فقط اسب و سلاح و غلامی باقی ماند.[۷۲] گفته شده که او هنگام مرگ می‌گفت در صد نبرد شرکت کرده است و جایی از بدنش نبود بر آن اثر زخم نباشد.[۷۳] پس از مرگ خالد، زنان بنی مخزوم برایش گریستند و برای سوگواری گیسوان خود را بریدند و روی قبرش گذاشتند.[۷۴]

مقبره خالد بن ولید پس از تخریب

مسجد خالد بن ولید به خاطر داشتن ۹ گنبد و ۲ مناره از شهرت زیادی برخودار بود اما در جریان اتفاقات سوریه این مقبره نیز مورد حمله گروه های تکفیری واقع شد و قسمت هایی از آن صدمه دید.[۷۵]

خصوصیات

برخی مورخان خالدبن ولید را فرماندهی شجاع، بافراست، مهربان، خوش تدبیر، باوقار و خوش یمن دانسته و با این حال گفته‌اند وی قرآن را به سبب جهاد حفظ نبود.[۷۶] با وجود این، گفته شده است در ماجرای اخذ بیعت از علی(ع) برای خلیفه اول، خالد از کسانی بود که در این اقدام مشارکت کرد.[۷۷]

از دشمنان علی(ع)

طبق روایاتی در منابع متعدد شیعی، وی در برخی اقدامات مخفیانه بر ضد امام علی(ع) از جمله طرح قتل ایشان عضویت داشت؛ و به همین دلیل و نیز کارهای دیگرش به شدت مورد نکوهش بوده است.[۷۸]

از راویان حدیث

وی احادیثی چند از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده است.[۷۹] عبداللّه بن عباس، مِقدام بن مَعدی کَرَب و مالک بن حارث الاشتر از او روایت کرده‌اند.[۸۰]

نسل خالد

خالد در شام فرزندان بسیاری داشت که از آن جمله مهاجر، عبداللّه، سلیمان، و عبدالرحمان بودند که همگی بر اثر طاعون در شام مردند و به روایتی، طاعون چهل تن از فرزندانش را کشت و نسلش ریشه کن و منقرض شد.[۸۱] اما برخی مورخان معاصر این نظر را نمی‌پذیرند و معتقدند که از خالد نسل بسیار به جا مانده است.[۸۲]

پانویس

  1. ابن سعد، ج ۷، ص۳۹۴؛ مصعب بن عبداللّه، ص۳۲۰؛ ابن عبدالبرّ، ج ۲، ص۴۲۷
  2. ابنعبدالبرّ، همانجا
  3. رجوع کنید به شلبی، ص۲۰ـ۲۴
  4. ابوالفرج اصفهانی، ج ۱۶، ص۱۹۴
  5. ابن سعد، همانجا؛ مصعب بن عبداللّه، ص۳۲۲؛ خلیفةبن خیاط، ۱۴۱۴، ص۵۱؛ ابن عساکر، ج ۱۶، ص۲۲۰
  6. ابن هشام، ج ۱، ص۲۰۹
  7. ابن قدامه، ص۳۵۵؛ شلبی، ص۲۶
  8. ابن قتیبه، ۱۹۶۰، ص۲۶۷
  9. ابن حبیب، ۱۳۸۴، ص۵۲۸؛ ابن عبدربّه، ج ۳، ص۲۷۸؛ ابن عبدالبرّ، همانجا
  10. ابن سعد، همانجا؛ قس ابن قتیبه، همانجا، که منکر شرکت خالد در این جنگ شده است
  11. ۱۹۶۶، ج ۱، ص۱۳۰
  12. رجوع کنید به ابن اسحاق، ص۳۰۵؛ واقدی، ۱۹۶۶، ج ۱، ص۲۲۰، ۲۲۹، ۲۳۲، ۲۷۵، ۲۸۳؛ ابن هشام، ج ۳، ص۷۰، ۹۱؛ قس ابن قتیبه، همانجا
  13. واقدی، ۱۹۶۶، ج ۲، ص۴۶۵ـ۴۶۶، ۴۷۰، ۴۷۲ـ۴۷۳، ۴۹۰؛ قس ابن قتیبه، همانجا
  14. واقدی، ۱۹۶۶، ج ۲، ص۵۷۹ـ۵۸۲؛ ابن هشام، ج ۳، ص۳۲۲ـ۳۲۳
  15. واقدی، ۱۹۶۶، ج ۲، ص۷۴۶؛ مصعببن عبداللّه، ص۳۲۴
  16. رجوع کنید به خلیفةبن خیاط، ۱۴۱۵، ص۴۰؛ ابن عبدالبرّ، همانجا؛ ابن اثیر، ج ۲، ص۱۰۹
  17. ابن حجر عسقلانی، ۱۴۱۲، ج ۲، ص۲۵۱
  18. واقدی، ۱۹۶۶، ج ۲، ص۶۶۱؛ ابن هشام، ج ۳، ص۲۹۰ـ۲۹۱؛ ابن سعد، ج ۴، ص۲۵۲
  19. رجوع کنید به واقدی، ۱۹۶۶، ج ۲، ص۷۶۱ـ۷۶۵؛ ابن هشام، ج ۴، ص۱۹ـ۲۲، ۲۵
  20. ابن سعد، ج ۴، ص۲۵۳؛ قس ابن اثیر، ج ۲، ص: ۱۱۰ هفت شمشیر
  21. رجوع کنید به ابن سعد، ج ۷، ص۳۹۵؛ مصعب بن عبداللّه، ص۳۲۰؛ بخاری، ج ۳، جزء۲، قسم ۱، ص۱۳۶
  22. واقدی، ۱۹۶۶، ج ۲، ص۸۱۹، ۸۲۵ ـ۸۲۶، ۸۳۸ ـ ۸۳۹؛ ابن هشام، ج ۴، ص۴۹ـ ۵۰
  23. ازرقی، ج ۱، ص۲۶۷
  24. ابن کلبی، ص۲۴ـ۲۷؛ واقدی، ۱۹۶۶، ج ۱، ص۶، قس ج ۳، ص۸۷۳ ـ ۸۷۴؛ ابن هشام، ج ۴، ص۷۹
  25. واقدی، ۱۹۶۶، ج ۳، ص۸۷۵ـ۸۸۲؛ ابن هشام، ج ۴، ص۷۰ـ۷۴؛ ابن حبیب، ۱۳۸۴، ص۲۴۸، ۲۵۲، ۲۵۹ـ۲۶۰
  26. رجوع کنید به ابن هشام، ج ۴، ص۱۰۰؛ ابوالفرج اصفهانی، ج ۱۶، ص۱۹۵
  27. واقدی، ۱۹۶۶، ج ۳، ص۹۲۳
  28. واقدی، ۱۹۶۶، ج ۳، ص۱۰۲۵ـ ۱۰۳۰؛ ابنهشام، ج ۴، ص۱۶۹ـ۱۷۰
  29. واقدی، ۱۹۶۶، ج ۳، ص۸۸۳ ـ ۸۸۴؛ ابن هشام، ج ۴، ص۲۳۹ـ۲۴۰؛ طبری، ج ۳، ص۱۲۶ـ ۱۲۸
  30. طبری، ج ۳، ص۱۳۱ـ۱۳۲؛ قس ابن هشام، ج ۴، ص۲۹۰ـ۲۹۱
  31. ۱۹۶۶، ج ۳، ص۸۸۴
  32. زبیربن بکّار، ص۵۸۱
  33. مصعب بن عبداللّه، ص۳۲۰
  34. واقدی، ۱۹۹۰، ص۶۹ـ۷۰؛ طبری، ج ۳، ص۲۴۹، ۲۵۳ـ۲۵۵
  35. یعقوبی، ج ۲، ص۱۳۷
  36. رجوع کنید به واقدی، ۱۹۹۰، ص۸۱ ـ۹۴
  37. واقدی، ۱۹۹۰، ص۱۰۳ـ۱۰۷؛ خلیفةبن خیاط، ۱۴۱۵، ص۵۳؛ طبری، ج ۳، ص۲۷۶ـ۲۷۸
  38. برای نمونه رجوع کنید به هیکل، ص۱۵۳ـ۱۶۳؛ عقاد، ص۷۸ـ۸۰
  39. ابن سلام جمحی، سفر۱، ص۲۰۴، ۲۰۸؛ خلیفةبن خیاط، ۱۴۱۵، ص۵۳ـ۵۴؛ یعقوبی، ج ۲، ص۱۳۹؛ طبری، ج ۳، ص۲۷۸ـ۲۸۰؛ برای نقد این رفتار خالد و نقد دفاع خلیفه از او رجوع کنید به شرفالدین، ج ۲، ص۹۹ـ۱۱۹
  40. رجوع کنید به واقدی، ۱۹۹۰، ص۱۱۲ـ۱۴۶
  41. بلاذری، ۱۴۱۳، ص۹۰
  42. یعقوبی، ج ۲، ص۱۳۱؛ ابناعثم کوفی، ج ۱، ص۳۶ـ۳۷
  43. واقدی، ۱۹۹۰، ص۲۱۸ـ۲۲۱
  44. برای اطلاع کامل از این اختلاف نظر‌ها و روایت‌های مختلف رجوع کنید به هاشمی، ۱۳۷۳، ص۵۷ ـ۹۰؛ همو، ۱۳۷۴، ص۲۳۱ـ ۲۶۹؛ همو، ۱۳۷۵، ص۴۶ـ۸۳
  45. رجوع کنید به طبری، ج ۳، ص۳۵۱ـ۳۵۸؛ برای روایات دیگر درباره فتوح خالد رجوع کنید به ابویوسف، ص۲۸، ۱۴۲؛ خلیفةبن خیاط، ۱۴۱۵، ص۶۱ـ۶۲، ۶۹؛ بلاذری، ۱۴۱۳، ص۲۴۱ـ۲۴۲، ۳۴۰
  46. رجوع کنید به ابویوسف، ص۲۸، ۱۴۲ـ۱۴۷؛ ابن آدم، ص۵۲؛ بلاذری، ۱۴۱۳، ص۲۴۳ـ ۲۴۸؛ دینوری، ص۱۱۱ـ۱۱۲؛ طبری، ج ۳، ص۳۴۳ـ ۳۴۶، ۳۷۶ـ۳۸۴
  47. طبری، ج ۳، ص۳۸۴
  48. ازدی، ص۶۸ـ۶۹؛ بسوی، ج ۳، ص۲۹۱ـ۲۹۲؛ طبری، ج ۳، ص۳۸۴، ۳۹۳، ۴۱۵؛ قس ابوزرعه دمشقی، ج ۱، ص۱۷۲ـ۱۷۳
  49. رجوع کنید به بلاذری، ۱۴۱۳، ص: ۱۱۰ هشتصد، ششصد یا پانصد تن؛ ابوزرعه دمشقی، ج ۱، ص: ۱۷۲ سه هزار تن؛ طبری، ج ۳، ص: ۴۰۸ با نیمی از سپاهیانش
  50. رجوع کنید به هاشمی، شوال ۱۳۷۱، ص۳۹۴ـ۴۰۷؛ همو، محرّم ۱۳۷۲، ص۵۴۲ـ۵۵۸؛ همو، ربیع الآخر ۱۳۷۲، ص۴۵ـ۶۰؛ همو، رجب ۱۳۷۲، ص۲۲۸ـ۲۴۱
  51. ابن حبیب، ۱۳۶۱، ص۱۹۰؛ بلاذری، ۱۴۱۳، ص۱۱۰، ۲۵۰؛ یعقوبی، ج ۲، ص۱۳۳ـ۱۳۴؛ طبری، ج ۳، ص۴۰۶ـ ۴۰۹، ۴۱۵ـ۴۱۷
  52. ازدی، ص۸۱ـ۸۲؛ بلاذری، ۱۴۱۳، ص۱۱۱ـ۱۱۳؛ طبری، ج ۳، ص۴۰۷، ۴۱۷؛ ابناعثم کوفی، ج ۱، ص۱۱۲ـ۱۱۳
  53. رجوع کنید به باشمیل، ص۱۳۲ـ۱۴۶
  54. رجوع کنید به ازدی، ص۸۴ـ۹۳؛ بلاذری، ۱۴۱۳، ص۱۱۳ـ ۱۱۴؛ طبری، ج ۳، ص۴۱۷ـ۴۱۹؛ هاشمی، ۱۳۷۱، ص۶۹ـ ۱۰۲
  55. بلاذری، ۱۴۱۳، ص۱۳۵ـ ۱۳۷؛ یعقوبی، ج ۲، ص۱۴۱؛ طبری، ج ۳، ص۴۴۱؛ ابناعثم کوفی، ج ۱، ص۲۰۷
  56. یعقوبی، ج ۲، ص۱۳۹ـ۱۴۰؛ طبری، ج ۳، ص۴۳۵ـ۴۳۶، ۴۴۱
  57. بلاذری، ۱۴۱۳، ص۱۱۸ـ۱۲۱؛ ابن اعثم کوفی، ج ۱، ص۱۱۸ـ۱۱۹؛ قدامةبن جعفر، ص۲۹۱ـ۲۹۳
  58. ازدی، ص۱۰۴ـ۱۰۵؛ خلیفةبن خیاط، ۱۴۱۵، ص۶۷ـ۶۸؛ ابن قتیبه، ۱۹۶۰، ص۱۸۲؛ بلاذری، ۱۴۱۳، ص۱۲۰ـ۱۲۴
  59. خلیفةبن خیاط، ۱۴۱۵، همانجا؛ بسوی، ج ۳، ص۲۹۶؛ ابوزرعه دمشقی، ج ۱، ص۱۷۱؛ طبری، ج ۳، ص۴۳۴ـ۴۳۵، ۴۴۱ـ۴۴۳
  60. ازدی، ص۱۴۴ـ۱۴۵؛ خلیفةبن خیاط، ۱۴۱۵، ص۶۸، ۷۰؛ قس بلاذری، ۱۴۱۳، ص۱۲۹ـ۱۳۱
  61. طبری، ج ۳، ص۶۰۱
  62. رجوع کنید به خلیفةبن خیاط، ۱۴۱۵، ص۷۷؛ همو، ۱۴۱۴، ص۵۸۳
  63. یعقوبی، ج ۲، ص۱۵۷
  64. طبری، ج ۴، ص۶۶ـ۶۷؛ قس یعقوبی، ج ۲، ص۱۵۷: خالد استعفا کرد و به مدینه بازگشت
  65. ابن عساکر، ج ۱۶، ص۲۶۶ـ۲۶۸؛ صفدی، ج ۱۳، ص۲۶۷
  66. طبری، ج ۳، ص۴۳۷، ج ۴، ص۶۸؛ ابن عساکر، ج ۱۶، ص۲۶۶؛ ابن کثیر، ج ۴، جزء۷، ص۱۱۸
  67. مصعب بن عبداللّه، ص۳۲۱؛ ابن عساکر، ج ۱۶، ص۲۶۸، ۲۷۴ـ۲۷۵؛ ابن حجر عسقلانی، ۱۴۱۲، ج ۲، ص۲۵۶
  68. یعقوبی، ج ۲، ص۱۵۷؛ ابن عساکر، ج ۱۶، ص۲۷۰؛ ذهبی، ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹، ج ۱، ص۳۸۱
  69. رجوع کنید به ابن سعد، ج ۷، ص۳۹۷؛ بلاذری، ۱۴۱۳، ص۱۷۲ـ۱۷۳؛ طبری، ج ۴، ص۱۴۴، ۱۶۰؛ ابن کثیر، ج ۴، جزء۷، ص۱۲۰
  70. ابن سعد، همانجا؛ بلاذری، ۱۹۹۶ـ۲۰۰۰، ج ۸، ص۳۲۰؛ هروی، ص۸ـ۹؛ ذهبی، ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹، ج ۱، ص۳۶۷
  71. ذهبی، ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹، همانجا؛ همو، ۱۴۱۷، حوادث ۱۱ـ۴۰ه.، ص۲۳۲
  72. ابن سعد، ج ۷، ص۳۹۷ـ۳۹۸؛ ابن عساکر، ج ۱۶، ص۲۷۶ـ ۲۷۷
  73. واقدی، ۱۹۶۶، ج ۳، ص۸۸۴؛ ابن قتیبه، ۱۹۸۵، ج ۱، جزء۱، ص۲۵۷؛ ابن قدامه، ص۳۴۶
  74. ابوالفرج اصفهانی، ج ۱۶، ص۱۹۶
  75. مسجدخالدبن‌ولید پس از آزادی از دست تروریست‌های سوری؛شورشیان مقبره خالد بن ولید را ویران کردندقبر ویران شده خالد بن ولید، یادگار تروریست‌ها در حمص
  76. رجوع کنید به ازدی، ص۹۶، ۹۹؛ مصعب بن عبداللّه، ص۳۲۰؛ ابن عساکر، ج ۱۶، ص۲۵۰؛ ذهبی، ۱۴۱۷، همانجا
  77. رجوع کنید به سُلیم بن قیس هلالی، ص۳۸۶ـ ۳۸۷؛ نیز رجوع کنید به ابن ابی الحدید، ج ۲، ص۵۷
  78. برای نمونه رجوع کنید به سلیم بن قیس هلالی، ص۳۹۴؛ ابن شاذان، ص۱۵۵ـ۱۵۸؛ ابن بابویه، ج ۱، ص۱۹۱ـ۱۹۲؛ کشی، ج ۲، ص۶۹۵
  79. رجوع کنید به ابن حنبل، ج ۴، ص۸۸ـ۸۹؛ بسوی، ج ۱، ص۳۱۲؛ ابن عساکر، ج ۱۶، ص۲۱۶ـ۲۱۹؛ ابن حجر عسقلانی، ۱۴۱۴، ج ۲، ص۲۹۵ـ۲۹۸
  80. رجوع کنید به ابن ابی حاتم، ج ۳، ص۳۵۶؛ ابن عساکر، ج ۱۶، ص۲۱۶
  81. مصعب بن عبداللّه، ص۳۲۴ـ۳۲۵، ۳۲۷ـ۳۲۸؛ ابن قتیبه، ۱۹۶۰، ص۲۶۷؛ ابن حزم، ص۱۴۷ـ۱۴۸
  82. رجوع کنید به خالدی، ص۹؛ محمدسلیمان طیب، ج ۶، ص۴۴۶ به بعد

منابع

  • ابن آدم، کتاب الخراج، چاپ احمد محمدشاکر، بیروت؟ (۱۳۴۷)، در موسوعةالخراج، بیروت: دارالمعرفة، ۱۳۹۹/۱۹۷۹.
  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • ابن ابی حاتم، کتاب الجرح و التعدیل، حیدرآباد، دکن ۱۳۷۱ـ۱۳۷۳/ ۱۹۵۲ـ۱۹۵۳، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • ابن اثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، چاپ محمد ابراهیم بنا و محمد احمد عاشور، قاهره ۱۹۷۰ـ۱۹۷۳.
  • ابن اسحاق، سیرة ابن اسحاق، چاپ محمد حمیداللّه، قونیه ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
  • ابن اعثم کوفی، کتاب الفتوح، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۱۴/۱۹۹۱.
  • ابن بابویه، علل الشرایع، چاپ افست قم، بی‌تا.
  • ابن حبیب، کتاب المُحَبَّر، چاپ ایلزه لیشتن اشت‌تر، حیدرآباد، دکن ۱۳۶۱/۱۹۴۲، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • همو، کتاب المُنَمَّق فی اخبار قریش، چاپ خورشید احمد فارق، حیدرآباد، دکن ۱۳۸۴/۱۹۶۴.
  • ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، چاپ علی محمد بجاوی، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
  • همو، اطراف مسند الامام احمدبن حنبل، چاپ زهیر ناصر، دمشق ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
  • ابن حزم، جمهرة انساب العرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره (۱۹۸۲).
  • ابن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، (قاهره) ۱۳۱۳، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • ابن سعد، الطبقات‌الكبرى، چاپ احسان عباس، بيروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.
  • ابن سلام جمحی، طبقات فحول الشعراء، چاپ محمود محمد شاکر، جده، (۱۴۰۰/ ۱۹۸۰).
  • ابن شاذان، الایضاح، چاپ جلال الدین محدث ارموی، تهران ۱۳۶۳ش.
  • ابن عبدالبرّ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، چاپ علی محمد بجاوی، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
  • ابن عبدربّه، العقد الفرید، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۰۸ـ۱۴۱۱/ ۱۹۸۸ـ۱۹۹۰.
  • ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۵ـ۱۴۲۱/ ۱۹۹۵ـ۲۰۰۱.
  • ابن قتیبه، عیون الاخبار، چاپ یوسفعلی طویل و مفید محمد قمیحه، بیروت (۱۹۸۵).
  • همو، المعارف، چاپ ثروت عکاشه، قاهره ۱۹۶۰.
  • ابن قدامه، التبیین فی انساب القرشیین، چاپ محمدنایف دلیمی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛
  • ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج ۴، چاپ احمد ابوملحم و دیگران، بیروت، بی‌تا.
  • ابن کلبی، کتاب الاصنام، چاپ احمد زکی پاشا، قاهره ۱۳۳۲/۱۹۱۴.
  • ابن هشام، السیرةالنبویة، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، قاهره ۱۳۵۵/۱۹۳۶.
  • ابوالفرج اصفهانی، كتاب‌الاغانى، قاهره ۱۳۸۳، چاپ افست بيروت [بى‌تا.].
  • ابوزرعه دمشقی، تاریخ ابی زرعة الدمشقی، چاپ شکراللّه قوجانی، دمشق، بی‌تا.
  • ابویوسف، کتاب الخراج، بیروت ۱۳۹۹/۱۹۷۹.
  • محمدبن عبداللّه ازدی، تاریخ فتوح الشام، چاپ عبدالمنعم عبداللّه عامر، قاهره ۱۹۷۰.
  • محمدبن عبداللّه ازرقی، اخبار مکة و ماجاء فیها من الآثار، چاپ رشدی صالح ملحس، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ چاپ افست قم ۱۳۶۹ش.
  • محمداحمد باشمیل، حروب الاسلام فی الشام، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
  • محمدبن اسماعیل بخاری، کتاب التاریخ الکبیر، (بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۶).
  • یعقوب بن سفیان بسوی، کتاب المعرفة والتاریخ، چاپ اکرم ضیاء عمری، بغداد ۱۳۹۴ـ۱۳۹۶/ ۱۹۷۴ـ۱۹۷۶.
  • احمدبن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، چاپ محمود فردوسعظم، دمشق ۱۹۹۶ـ ۲۰۰۰؛
  • همو، کتاب فتوح البلدان، چاپ دخویه، لیدن ۱۸۶۶، چاپ افست فرانکفورت ۱۴۱۳/ ۱۹۹۲.
  • زهیر صادق رضا خالدی، بنوخالد فی العراق و الوطن العربی، بغداد ۱۹۸۸.
  • خلیفةبن خیاط، تاریخ خلیفةبن خیاط، چاپ مصطفی نجیب فوّاز و حکمت کشلی فوّاز، بیروت ۱۴۱۵/ ۱۹۹۵.
  • همو، کتاب الطبقات، روایة موسی بن زکریا تستری، چاپ سهیل زکار، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
  • احمدبن داوود دینوری، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ۱۹۶۰، چاپ افست قم ۱۳۶۸ش.
  • محمدبن احمد ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، حوادث و وفیات ۱۱ـ۴۰ه.، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۷.
  • همو، سیر اعلام النبلاء، چاپ شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹/ ۱۹۸۱ـ۱۹۸۸.
  • زبیربن بکّار، الاخبار الموفقیات، چاپ سامی مکی عانی، بغداد ۱۹۷۲.
  • سلیم بن قیس هلالی، کتاب سُلیم بن قیس الهلالی، چاپ محمدباقر انصاری زنجانی، بیروت ۱۴۲۶/ ۲۰۰۵.
  • عبدالحسین شرف الدین، موسوعة الامام السید عبدالحسین شرف الدین، بیروت ۱۴۲۷/ ۲۰۰۶.
  • ابوزید شلبی، تاریخ سیف اللّه خالدبن الولید البطل الفاتح، قاهره ۱۳۵۲/ ۱۹۳۳.
  • صفدی، خليل‌بن ايبك، كتاب‌الوافى بالوفيات، ويسبادن ۱۹۶۲ـ۲۰۰۹.
  • طبری، محمدبن جرير، تاريخ‌الطبرى: تاريخ‌الامم والملوك، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت ۱۳۸۲ـ۱۳۸۷/۱۹۶۲ـ ۱۹۶۷.
  • عباس محمود عقاد، عبقریة خالد، قاهره ۲۰۰۵.
  • قدامةبن جعفر، الخراج و صناعةالکتابة، چاپ محمدحسین زبیدی، بغداد ۱۹۸۱.
  • محمدبن عمر کشی، اختیار معرفة الرجال، المعروف برجال الکشی، (تلخیص) محمدبن حسن طوسی، تصحیح و تعلیق محمدباقربن محمد میرداماد، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۴۰۴.
  • محمد سلیمان طیب، موسوعة القبائل العربیة، قاهره ۱۴۲۱/ ۲۰۰۱.
  • مصعببن عبداللّه، کتاب نسب قریش، چاپ لوی پرووانسال، قاهره ۱۹۵۳.
  • محمدبن عمر واقدی، کتاب الردة، روایة احمدبن محمدبن اعثم کوفی، چاپ یحیی جبوری، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
  • همو، کتاب المغازی، چاپ مارسدن جونز، لندن ۱۹۶۶.
  • طه هاشمی، «خالدبن الولید فی العراق»، مجلة المجمع العلمی العراقی، ج ۳،ش ۱ (۱۳۷۳)،ش ۲ (۱۳۷۴)، ج ۴،ش ۱ (۱۳۷۵).
  • همو، «سفر خالدبن الولید من العراق الی الشام»، مجلةالمجمع العلمی العربی، ج ۲۷،ش ۳ (شوال ۱۳۷۱)،ش ۴ (محرّم ۱۳۷۲)، ج ۲۸،ش ۱ (ربیع الآخر ۱۳۷۲)،ش ۲ (رجب ۱۳۷۲).
  • همو، «معرکة اجنادین»، مجلة المجمع العلمی العراقی، ج ۲،ش ۲ (۱۳۷۱).
  • علی بن ابی بکر هروی، کتاب الاشارات الی معرفة الزیارات، چاپ ژانین سوردل ـ تومین، دمشق ۱۹۵۳.
  • محمدحسین هیکل، الصدیق ابوبکر، (قاهره) ۱۳۶۲.
  • یعقوبی، احمدبن‌اسحاق، تاريخ اليعقوبى، بيروت: دارصادر، [بى‌تا.]، چاپ افست قم [بى‌تا.].

پیوند به بیرون