مقاله متوسط
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
کپی‌کاری از منابع خوب
شناسه ارزیابی نشده
نارسا
نیازمند خلاصه‌سازی

محمد بن حنفیه

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
محمد بن حنفیه
زادروز ۱۶ق
زادگاه مدینه
درگذشت ۸۱ق
آرامگاه ایله یا طائف یا مدینه
محل زندگی مدینه، طائف، مکه ...
شناخته‌شده برای فرزند امام علی (ع)، قیام مختار
نقش‌های برجسته امامزاده، راوی
لقب مهدی (به اعتقاد کیسانیه)
دین اسلام
فرزندان عبدالله، حسن، ابراهیم، عون

محمد بن حَنَفیه(۱۶-۸۱ق)، فرزند حضرت علی(ع) و خوله حنفیه (دختر جعفر بن قیس) و از طبقه اول تابعین است که در سال ۱۶ق در ایام حکومت عمر بن خطاب متولد و در ۸۱ق در زمان خلافت عبدالملک بن مروان، در سن ۶۵سالگی در ایله یا طائف یا مدینه درگذشت.

گاه از او با نام «محمد بن علی» یاد می‌شود و او را «محمدِ اکبر» هم گفته‌اند. کنیه او ابوالقاسم است. وی در جنگ‌های صفین و جمل حضور داشته و در جنگ جمل پرچمدار سپاه علی(ع) بوده است. در واقعه کربلا در مدینه ماند. پس از شهادت امام حسین(ع) بنابر نقلی ابتدا ادعای امامت کرد اما پس از گواهی حجرالاسود به امامت امام سجاد(ع) از این ادعا دست کشید و به امامت پسر برادرش معتقد شد.

پس از تسلط مختار بر کوفه، نامه‌ای به مختار نوشت و مختار گروهی را به مکه فرستاد و او را از دست عبدالله بن زبیر نجات داد. کیسانیه، او را امام خود می‌دانند. او اولین کسی است که مهدی موعود دانسته شده است. مشی سیاسی او در زندگی، بسیار مسالمت‌آمیز بوده است.

نام، نسب، تولد

شهرتش به ابن حنفیه به این دلیل است که مادرش (خوله) دختر جعفر بن قیس[۱] از قبیلۀ بنی حنفیه بود. به گفته برخی محققان، مادرش کنیزی بوده که در حمله بنی اسد به بنی حنفیه در زمان خلافت ابوبکر به اسارت در آمد و علی(ع) آن را خرید و آزاد کرد و سپس با او ازدواج کرد.

از آنجا که تاریخ درگذشت او درسال ۸۱ق است و در آن هنگام ۶۵ سال داشته به دست می‌آید که وی در سال۱۶ق به دنیا آمده است[۲]

برخی عنوان کرده‌اند که امام علی(ع) قبل از وفات حضرت رسول(ص) از ایشان برای نام گذاری فرزندانش به اسم و کنیه ایشان اجازه گرفته بود. از همین نام این فرزند خود را هم‌نام و هم کنیه پیامبر(ص) قرار داد.[۳]

محمد و امام علی(ع)

پس از ضربت خوردن امام علی(ع)، ایشان به فرزندان خود وصیت کرد. پس از وصیت به امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به محمد حنفیه نگاه کرد و فرمود: آیا به خاطر سپردی آنچه را که به برادرانت سفارش کردم؟ گفت بلی. فرمود: پس من به تو سفارش می‌کنم، به مثل آن. سفارش می‌کنم تو را به گرامی داشتن برادرانت، به جهت حق بزرگی که بر تو دارند. از دستورات آنها پیروی کن، بدون نظر و مشورت آنان هیچ کاری را قطعی نکن. پس فرمود: به شما (حسنین) سفارش می‌کنم درباره او (ابن حنفیه)؛ چرا که او برادر شما و پسر پدرتان است و می‌دانید که پدرتان او را دوست می‌دارد.[۴]

حضور در جنگ‌های امام علی(ع)

جنگ جمل

جنگ جمل در سال ۳۶ هجری قمری رخ داد. در آن روز، محمّد از حمله باز ایستاد، علی(ع) خود، پرچم را گرفت و پس از آنکه ارکان لشکر جمل را در هم ریخت، پرچم را به محمّد برگرداند و به او گفت: «با حمله دوباره، کار سابقت را جبران کن». او به یاری خزیمة بن ثابت (ذو الشّهادتین) و جمعی از انصار، که بسیارشان اهل بدر بودند حمله‌های پیاپی کرد و لشکر جمل را پراکنده ساخت.[۵]

ابن خلکان از گوینده‌ای ناشناس نقل می‌کند که ابن حنفیه در بر دوش گرفتن پرچم سپاه علی(ع) در نبرد جَمَل تردید داشت و حتی بر پدرش خرده گرفت.[۶] اما در نهایت پرچم را بر دوش گرفت. طبری، ابن کثیر و ابن جوزی بدون اشاره به تردید وی، داستان پرچمداری محمد بن حنفیه در نبرد جمل را ذکر کرده‌اند.[۷]

جنگ صفین

محمد در جنگ صفین نیز حضور داشت و از فرماندهان آن جنگ بود.[۸]

علامه مجلسی داستانی را از حضور محمد در صفین نقل کرده است: در یکی از روزهای جنگ صفین، امام علی(ع) محمّد بن حنفیه را مامور حمله به سمت راست لشکر دشمن کرد! محمّد با یاران خود حمله کرد و لشکر معاویه را شکست داد و مجروح برگشت. امام پس از ساعتی، به محمّد دستور حمله به سمت چپ سپاه دشمن داد. او با یارانش حمله کرده و پیروز شدند و محمد دوباره مجروح شد. سپس امام گفت: برخیز و بر قلب لشکر دشمن حمله کن! محمّد بر قلب لشکر معاویه حمله کرد و آنان را شکست داد و در حالی برگشت که دچار جراحات سنگینی شده بود و گریان بود.

امام میان دو چشم محمّد را بوسید و فرمود: پدرت به فدایت. به خدا قسم مرا خوشحال کردی. برای چه گریه میکنی، به جهت خوشحالی یا ترس. محمّد: چرا گریان نباشم. در صورتی که سه مرتبه مرا در معرض مرگ قرار دادی و خدا مرا به سلامت باز گردانید. هر مرتبهای که من نزد تو مراجعت کردم تو مرا مهلت ندادی. ولی به دو برادرم حسن و حسین هیچ‌گونه دستوری نمی‌دهی. حضرت امیر سر محمّد بن حنفیه را بوسید و به او فرمود:‌ای فرزند عزیزم! تو پسر من هستی. ولی ایشان پسران پیامبر خدا هستند، آیا نباید من ایشان را نگاهداری نمایم؟ محمّد گفت: چرا پدر جان. خدا مرا فدای تو و فدای ایشان نماید.[۹]

جنگ نهروان

محمد در جنگ نهروان نیز حضور داشته و در مقاطعی پرچم‌دار نیز بوده است.[۱۰]

جایگاه وی در نقل روایت

او از پدرش علی(ع)، عُمَر بن خَطّاب، ابوهریره، عثمان، عمار یاسر، معاویه و... روایت کرده است.[نیازمند منبع]

فرزندانش عبد اللّه، حسن، ابراهیم و عون و نیز افراد دیگری چون سالم بن ابی جعد، منذر ثوری، امام باقر(ع)، عبدالله بن محمد عقیل، عمرو بن دینار، محمد بن قیس، عبدالاعلی بن عامر و برخی دیگر از او نقل حدیث کرده‌اند.[۱۱]

او در مدینه حلقه درس بزرگی برپا کرد و همین مکتب بود که سرچشمه‌اندیشه‌های دیگر شد، تا جایی که می‌توان حلقه درسی او در مدینه را با مجمع علمی حسن بصری در بصره مقایسه کرد؛ زیرا آن گونه که آن مجمع سرچشمه‌اندیشه‌های معتزله و نیز مسلک صوفیان و زاهدان معرفی شده، شاگردان این حلقه درسی هم پایه‌گذاران اندیشه‌های کلامی دانسته شده‌اند. برای مثال، از همین حلقه درسی، دو پسر ابن حنفیه یعنی عبدالله ملقب به ابو هاشم و حسن ملقب به ابو محمد برخاستند که ابوهاشم واسطه‌اندیشه‌های معتزلی و ابومحمد نیز از پایه‌گذاران اندیشه ارجاء شد.[۱۲]


غیبت در کربلا

علما و رجال‌شناسان شیعه در مقام‌ دفاع از محمد بن‌ حنفیه‌ دلایلی را برای توجیه غیبت او در واقعه کربلا مطرح کرده‌اند. به اعتقاد اینان عدم شرکت ابن‌حنفیه از سر نافرمانی و مخالفت با امام حسین(ع) نبوده و او در عدم همراهی با امام(ع) دلایل موجهی داشته است؛از جمله:

  • بیماری محمدبن حنفیه در موقع حرکت امام(ع) از مدینه و مکه.

از دلایلی که علامه حلی برای عدم حضور محمد بن حنفیه در کربلا در‌ جواب‌ مهنابن سنان آورده، بیماری محمد در موقع خروج امام(ع) از مدینه است.[۱۳]. بعضی بیماری او‌ را‌ چشم‌ درد ذکر کرده‌اند[۱۴]

  • مأمور بودن محمدبن حنفیه از جانب امام(ع) برای ماندن در مدینه.

ابن‌اعثم کوفی‌ نقل‌ می‌کند:امام(ع) موقعی که می‌خواست از مدینه خارج شود و محمد بن حنفیه نتوانست‌ وی‌ را متقاعد به ماندن در‌ مدینه‌ کند،‌ به محمد بن‌ حنفیه‌ گفت:

ماندن تو در مدینه ایرادی ندارد تا در میان آنان چشم (خبررسان) من باشی و از تمام امورشان مرا با خبر سازی[۱۵]
  • مکلف نشدن محمدبن حنفیه از جانب امام حسین(ع) به‌ شرکت‌ در قیام و همراهی با آن حضرت.

صاحب تنقیح المقال معتقد است که چون امام حسین(ع) در‌ مدینه یا‌ مکه‌ فردی‌ را مکلف به همراهی نکرده، لذا محمد بن حنفیه در عدم همراهی با امام(ع) مرتکب عملی نشده است که عدالتش را زیر سؤال ببرد. او می‌نویسد: امام‌ حسین(ع) هنگامی که از حجاز به طرف عراق حرکت کرد، خود می‌دانست که به فیض شهادت خواهد رسید، ولی به ظاهر، به قصد جنگ و نبرد مسلحانه حرکت نکرد، تا‌ بر‌ همۀ مکلّفین واجب نشود که به عنوان جهاد، با او همراه شوند؛ بلکه براساس وظیفۀ خود، یعنی به دست گرفتن رهبری ظاهری و پیشوایی مردم، که حضرتش را دعوت‌ کرده‌ بودند، حرکت کرد. در این صورت بر دیگران واجب نیست که با او هم‌سفر شوند و اگر کسی هم همراهی نکند، گناهی را مرتکب‌ نشده‌ است. بلکه گناهکار فردی است‌ که‌ در قیام کربلا و محاصرۀ امام حسین(ع) در روز عاشورا حضور داشته و با آن‌که از امام تخلف کرده، به یاری حضرتش نشتافته است.

اما کسانی‌ که در حجاز بودند‌ و از همان اول با امام نیامدند، از ابتدا مکلف به حرکت و همراهی با امام نبودند و عدم همراهی آنان تخلف و موجب فسق و گناه آنان نیست. مامقانی پس‌ از‌ بیان این مقدمات می‌گوید:«بنابراین، تعدادی از صالحان و خوبان بودند که در آن هنگام، شرف شهادت برای آنان نوشته نشده بود و در حجاز ماندند و شکی نیست که احدی‌ در‌ عدالت آنان‌ تردیدی نداشته است. پس نیامدن محمد حنفیه و عبدالله بن جعفر به علت سرپیچی یا انحراف ایشان نبوده‌ است.[۱۶]» در اثبات الهداة نیز حدیثی از امام صادق(ع) نقل شده که: حمزة بن حمران می‌گوید: از خروج حسین(ع) و نرفتن ابن الحنفیه نزد امام(ع) یاد کردیم، فرمود:‌ای حمزه، برایت حدیثی می‌گویم که پس از این، دیگر از این موضوع نپرسی؛ چون حسین(ع) از مدینه جدا شد ورق کاغذی طلبید و در آن نوشت:

«بسم اللّٰه الرحمن الرحیم از حسین بن علی بن ابی طالب به بنی هاشم، اما بعد، هر کدام به من بپیوندید، شهید می‌شوید و هرکه این کار را نکند، به پیروزی نمی‌رسد و السلام.»[۱۷]

علامه مجلسی در بیان این جمله امام حسین(ع) می‌فرماید: ظاهر این عبارت مذمت است اما این احتمال هم هست که حضرت دیگران را بین آمدن و نیامدن مخیر کرده بود، پس چون آمدن آن، امر واجبی نبود، بلکه اختیاری بود، تخلف از آن گناه محسوب نمی‌شود.[۱۸]

پس از این که حسین بن علی(ع) را مجبور به بیعت با یزید کردند و او از این کار سر باز زد، محمد حنفیه پیشنهاد کرد که برادرش برای حفظ جان به مکه برود و اگر در آنجا هم تهدید شد به یمَن برود و اگر در یمن هم آرامش نداشت به ریگستان‌ها و کوهستان‌ها پناهنده شود. حسین رای او را ستود و گفت: "برادر جان، تو رخصت داری در مدینه بمانی و در اینجا چشم من باشی و امور دشمنان را به من برسانی"[۱۹]

ارتباط با کیسانیه و مختار

به پندار کیسانیه، محمد بن حنفیه پس از کشته شدن حسین بن علی، مختار را بر عراقین (کوفه و بصره) فرمانروایی داد و از او خواست که از قاتلان آن حضرت خونخواهی کند. کیسانیه، مدتی پس از شهادت امام حسین قیام کردند و قائل به امامت محمد بن حنفیه شدند. آنان معتقدند که وی اسرار دین و علم تاویل و علوم باطنی را از امام حسن و امام حسین فرا گرفت. بعضی از ایشان ارکان شریعت مانند نماز و روزه را تاویل کردند و قائل به تناسخ و حلول بودند، همه فرقه‌های کیسانی درباره امامت محمد بن حنفیه و روا بودن بداء بر خدا هم عقیده‌اند. این فرقه را مختاریه نیز خوانده‌اند.[۲۰]

درباره روابط ابن حنفیه با مختار اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی معتقدند او به مختار اعتقادی نداشت و نمایندگی خودش را به او نداد، برخی، مختار را نماینده او می‌دانند، و برخی هم از رضایت ضمنی محمد حنفیه از کارهای مختار در عین این که به او ماموریت هم نداده بود سخن به میان آورده‌اند.[۲۱]

نجات محمد حنفیه از دست عبدالله بن زبیر

وقتی مختار بر کوفه مسلط شد، مردم را به محمد حنفیه دعوت کرد. عبد اللّه بن زبیر که بر مکه و مدینه تسلط داشت از ترس این که مبادا مردم به محمد بن حنفیه بگرایند، او و عبدالله بن عباس را به بیعت با خود دعوت کرد و آن‌ها نپذیرفتند. ازاین رو ابن زبیر آن‌ها را در حجره زمزم زندانی و تهدید به قتل کرد. محمد حنفیه و عبدالله بن عباس به مختار، نامه نوشتند و از او یاری خواستند. مختار، پس از دیدن نامه، ظبیان بن عماره را با چهارصد نفر و چهارصد هزار درهم و با عده بسیار دیگری به مکه فرستاد.[۲۲]

آنان با پرچم‌هایی که در دست داشتند به مسجد الحرام وارد شده و با صدای بلند دعوی خونخواهی حسین بن علی می‌کردند تا به زمزم رسیدند. ابن زبیر هیزم فراوانی به قصد سوزاندن آن‌ها فراهم کرد. آنان، درب مسجد الحرام را شکسته و به ابن حنفیه دست یافتند و گفتند بین ما و عبد اللّه زبیر یکی را انتخاب کن. محمدبن حنفیه گفت: روا نمی‌دانم در خانه خدا جنگ و خونریزی شود. ابن زبیر به آن‌ها رسید و فریاد زد «شگفتا از این چوب به دستان» (هنگامی که یاران مختار وارد حرم شدند به جای شمشیر چوب به دست داشتند، چون در حرم همراه داشتن شمشیر جایز نیست)، گمان می‌کنید می‌گذارم محمد پیش از بیعت با من از اینجا برود؟ آنگاه یاران مختار که بیرون مسجدالحرام بودند، به مسجد درآمده فریاد خونخواهی حسین(ع) را سر دادند. ابن زبیر از آنان ترسید و از خارج شدن محمد حنفیه جلوگیری نکرد. محمد، به همراه چهار هزار نفر به «درۀ علی» رفت و تا کشته شدن مختار در همانجا زندگی می‌کرد.[۲۳]

اعتقاد برخی کیسانیه به مهدویت او

برخی پژوهشگران فرق و مذاهب اسلامی معتقدند محمد بن حنفیه اولین کسی بود که در اسلام مهدی نامیده شد.[۲۴]معتقدین به مهدویت ادعا می‎کردند او در کوه رضوی سکونت کرده و از دو نهر از شیر و عسل ارتزاق می‌کند تا روزی که خداوند امرش را بگشاید.[۲۵] آیت الله خویی محمد بن حنفیه را مبرای از کیسانیه دانسته و معتقد بود کیسانیه بعد از او پدید آمدند.[۲۶]

ادعای امامت

احتجاج با امام سجاد(ع)

محمد بن حنفیه، برادرانش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را از خود برتر می‌دانست. اما بنابر روایتی پس از شهادت امام حسین(ع) به امام سجاد(ع) نامه‌ای نوشت و از او خواست امامتش را بپذیرد. استدلال ابن حنفیه این بود که امام حسین(ع) بر خلاف امامان پیشینش به امام بعد از خود سفارش نکرده، همچنین محمد حنفیه فرزند بلافصل علی(ع) بوده و از جهت سن و کثرت روایت بر زین العابدین(ع) برتری دارد و.... امام سجاد در پاسخ به عمویش او را به خدا ترسی و دوری از جهالت خواند و برایش نوشت:

«پدرم قبل از این که قصد عراق کند به امامت من سفارش کرده و ساعتی قبل از شهادتش هم از من پیمان گرفت.»

امام سجاد(ع) از ابن حنفیه دعوت کرد پیش حجرالاسود رفته و مسئله را آنجا مطرح کنند، حَجَر به امامت هرکه شهادت داد او امام است. آنجا، ابتدا محمد پس از نیایش با خدا از سنگ خواست بر امامتش شهادت دهد، اما این اتفاق نیفتاد. سپس امام سجاد(ع) به نیایش پرداخته و به سنگ گفت بر امامتش شهادت دهد و سنگ به سخن درآمده و برامامت علی بن حسین، بعد از حسین بن علی شهادت داد و محمد حنفیه نیز امامت آن حضرت را پذیرفت.[۲۷] بعضی از علماء احتمال صوری بودن این منازعه را داده‌اند که ضعفای شیعه به وی متمایل نشوند.[۲۸]

کثّیر عزّه که ابن حنفیه را مهدی می‌دانست. بعد از دعوت عبدالملک از محمد حنفیه، در مسیر حرکت به شام این شعر را سرود::
هدیت یا مهدینا ابن المهتدی انت الذی نرضی به و نرتجی
انت ابن خیر الناس بعد النبی انت امام الحق لسنا نمتری
 :::::یا بن علی سر و من مثل علی  :::::
نوبختی، ص۸۶.

اعتقاد به امامت حضرت سجاد(ع)

در روایتی از امام صادق(ع) آمده است که محمد حنفیه قبل از وفات به امامت امام سجاد(ع) ایمان داشت.[۲۹] و قطب الدین راوندی روایتی از ابوخالد کابلی که خادم ابن حنفیه بوده نقل می‌کند که در آن ابوخالد از محمد حنفیه درباره امامتش سوال می‌کند و محمد در پاسخ به او می‌گوید:

«امام من و تو و سایر مسلمانان، علی بن الحسین(ع) است.»[۳۰]

وثاقت

در رجال کشی روایتی از حضرت علی(ع) نقل شده که در آن چهار محمد مانع نافرمانی خدا می‌شوند؛این چهار محمد عبارتند از محمد بن جعفرطیار، محمد بن ابی بکر، محمد بن حنفیه و محمد بن ابی حذیفه.[۳۱] مامقانی با اشاره به این حدیث عدالت و پاکی محمد بن حنفیه را اثبات می‌کند.[۳۲]

جهت‌گیری سیاسی

محمدرضا شریفی نیا در نقش محمد بن حنفیه در سریال تلویزیونی مختارنامه

ابن حنفیه از نظر سیاسی روشی مسالمت جویانه داشت. در چهارچوب همین سیاست، وی پس از شهادت امیر مؤمنان(ع) در مدینه در کنار برادرش امام حسن(ع) در آرامش زیست و با یزید هم به عنوان ولیعهد معاویه بیعت کرد و پس از عهده‌داری خلافت از سوی یزید به مخالفت با او نپرداخت.

او در دوره‌های بعد نیز روابط مسالمت جویانه خود را با دستگاه خلافت حفظ کرد؛ از جمله در سال ۷۶ق به دمشق سفر کرد و به دیدار عبدالملک بن مروان رفت. برخی، دلیل نزدیکی وی به عبدالملک را بدرفتاری‌های ابن زبیر با او دانسته‌اند. عبدالله بن زبیر او را در اتاقک زمزم زندانی کرد و یاران مختار ثقفی او را از دست ابن زبیر نجات دادند.[۳۳]

با کشته شدن مختار، ابن زبیر دوباره محمد بن حنفیه را به بیعت خود خواند و قصد داشت به او و نزدیکانش حمله کند. در این هنگام نامه‌ای از عبدالملک بن مروان که تازه به خلافت نشسته بود به محمد حنفیه رسید و از او خواست که به شام برود. محمد و یارانش به سمت شام حرکت کردند. اما وقتی به مَدین رسیدند ابن حنفیه خبردار شد که عبدالملک مروان به عمرو بن سعید (که از یاران ابن حنفیه بود) بدعهدی کرده است. از این رو از آمدن خود پشیمان شد و در «أیله» که شهری در کنار دریای احمر، در آخر حجاز و در مرز شام بود فرود آمد و از آنجا به مکه بازگشت و در دره ابوطالب جای گرفت و پس از آن به طائف رفت. محمد بن حنفیه تا هنگامی که حجاج، ابن زبیر را در مکه محاصره کرد در طائف بود. سپس از طائف به شعب ابو طالب بازگشت. حجاج از او خواست با عبدالملک بیعت کند ولی او خودداری کرد. با مرگ ابن زبیر، محمد بن حنفیه نامه‌ای به عبدالملک نوشت و از وی امان خواست. عبدالملک به او امان داد.[۳۴]

درگذشت و مدفن

امامزاده محمد حنفیه در بیورزین گیلان
امامزاده میرمحمد (محمد حنفیه) در جزیره خارک

در روایتی از امام باقر(ع) آمده است:

«در بیماری محمد بن حنفیه من در کنارش بودم و خودم چشم او را بستم و غسلش دادم و کفنش کردم و نماز بر او خواندم و او را به خاک سپردم.»[۳۵] البته در گزارشی از منابع غیرشیعی آمده که ابان بن عثمان (پسر خلیفه سوم) بر وی نماز خواند.[۳۶]

در اینکه محل دفن محمد بن حنفیه در کجا واقع شده، اختلاف است؛ سید محسن امین به سه مکان اشاره می‌کند، ایلِه، طائف و مدینه در قبرستان بقیع[۳۷] ولی به نظر می‌رسد وی در مدینه وفات یافته است.[۳۸]

محمد بن حنفیه در تلویزیون

در مجموعه تلویزیونی مختارنامه که به کارگردانی داود میرباقری در ۴۰ قسمت ۶۰ دقیقه‌ای ساخته شد، محمدرضا شریفی‌نیا نقش محمد حنفیه را بازی کرد. این سریال برای اولین بار در سال ۱۳۸۹ شمسی از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد.

امام‌زاده‌هایی به نام محمد حنفیه

امام‌زاده‌هایی در خارک بوشهر و رودبار گیلان به محمد حنفیه نسبت داده شده که با در نظر گرفتن محل وفات او، صحت این انتساب‌ها بعید به نظر می‌رسد.

  • امام‌زاده‌ای به نام محمد حنفیه در روستای بیورزین شهر رودبار هست که مطابق شجره نامه‌اش و اعتقاد اهالی آنجا، محمد حنفیه و پسرش هاشم و ابوالقاسم حمزه (از پسران امام کاظم(ع)) در آن دفن هستند. اما این امر با آنچه کتاب‌ها درباره محل وفات محمد بن حنفیه ذکر کرده‌اند مطابقت ندارد. امامزاده محمد حنفیه را امام‌زاده «قِل قِلی» یا «غلتان» نیز نامیده‌اند. این امام‌زاده در ۲۸ صفر هر سال شلوغ‌ترین زمان خود را تجربه می‌کند.[۳۹]
  • امام‌زاده میرمحمد (محمد حنفیه) که در جزیره خارک واقع شده و از یادگارهای صدر اسلام است. مردم بر این باورند که این بقعه مدفن محمد حنفیه فرزند امیرالمؤمنین(ع) است.[۴۰]. در این امامزاده هم مانند امام‌زاده قبلی محل وفات محمد حنفیه با محل دفنش مطابقت ندارد.

جستارهای وابسته

پانویس

  1. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۲۰۰.
  2. الطبقات الکبری، ج۵، ص۸۷.
  3. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲،‌ص۲۰۰-۲۰۱.
  4. طبری،‌ تاریخ الطبری،۱۳۸۷ق، ج۵،ص۱۴۷.
  5. مدرس وحید، ج۲، ص۳۵۷؛ نک: ری‌شهری، ج۱، ص۱۸۳.
  6. ابن خَلِّکان، ج۴، ص۱۷۱.
  7. نک: ابن جوزی، ج۵، ص۷۸؛ صابری، ج۲، ص۵۱.
  8. ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، ۱۳۷۹ق، ج۳، ص۱۶۸.
  9. علامه مجلسی،‌ بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۳۴۹.
  10. حمیری، قرب الإسناد، ۱۴۱۳ق، ص۲۷.
  11. صابری، ج۲، ص۵۱.
  12. صابری، ج۲، ص۵۴.
  13. (بحارالانوار، ج۴۲،ص۱۱۰
  14. المقرم، ص۱۳۵
  15. ابن‌اعثم،‌ همان،‌ ص۲۳
  16. مامقانی،‌ عبدالله.‌ ۱۳۵۲ ق، تنقیح المقال، ج۳، ص۱۱۱، بی‌جا، مطبعة الحیدریة.
  17. حر عاملی،اثبات الهداه، ج۴، ص۴۲
  18. بحار، ج۴۲، ص۸۱.
  19. قمی، ص۹۸.
  20. نوبختی، ص۸۷.
  21. نک: تاریخ سیاسی صدر اسلام، ص۲۱۴ و ۲۱۵؛ نوبختی، ج۲، ص۵۲ و ۵۳.
  22. أخبارالدولةالعباسیة، ص۹۹ - ۱۰۰.
  23. نوبختی، ص۸۵ و ۸۶.
  24. صابری، ج۲، ص۵۵.
  25. اشعری، مقالات الاسلامیین، تحقیق: محمد محیی‎الدین عبدالحمید، ج۱، ص۹۰ و ۹۱؛ بغدادی، الفرق بین الفرق، قاهره، مکتبة محمد صبیح و اولاده، ص۳۹، ۴۱ و ۴۳.
  26. معجم الرجال، ج ۱۸، ص۱۰۳-۱۰۲.
  27. نک: صفار، ص۵۰۲؛ ابن بابویه، ص۶۲-۶۰؛ کلینی، ج۱، ص۳۴۸
  28. الخرائج و الجرائج، ج۱، ص۲۵۸ و بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۰
  29. الإمامة و التبصرة من الحیرة، ص۶۰.
  30. قطب راوندی، ج۱، ص۲۶۲-۲۶۱.
  31. کشی، ص۷۰.
  32. تنقیح المقال، ج۳، ص۱۱۱.
  33. صابری، ج۲، ص۵۲ و ۵۳.
  34. نک: نوبختی، ص۸۶-۸۷.
  35. رجال کشی، ص۳۱۵.
  36. تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۲۸۵.
  37. اعیان الشیعه، ج۱۴، ص۲۷۰.
  38. تهذیب‌الکمال، ج۱۰ص ۲۸۵؛ ریحانة‌الادب، ج۷، ص۴۸۴.
  39. سایت صدا و سیمای مرکز گیلان
  40. دانستنی‌های تاریخ و جغرافیایی ایران و جهان

منابع

  • ابن بابویه، علی بن حسین، الإمامة و التبصرة من الحیرة، مدرسه الامام المهدی(عج)، قم، ۱۳۶۳ش.
  • ابن جوزی، عبد الرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، تحقیق محمد و مصطفی عبد القادر عطا، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۲م.
  • ابن خلکان، احمد بن محمد بن ابی بکر، وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، تحقیق احسان عباس، دارالثقافه، بیروت، ۱۹۶۸م.
  • ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، محقق: محمد عبدالقادر عطا،‌دار الکتب العلمیه، بیروت.
  • ابن فلیچ، علاءالدین مغلطای بن قلیچ بن عبدالله بکچری حنفی، اکمال تهذیب الکمال، انتشارات فاروق الحدیثیه الطبع و النشر، قاهره، ۱۴۲۲ق.
  • اشعری، علی بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین، تحقیق: محمد محیی‎الدین عبدالحمید، قاهره، مکتبة النهضة المصریة، ۱۳۶۹ق.
  • الامین، سید محسن، اعیان‌الشیعة، المحقق حسن الامین، دارالتعارف، بیروت، ۱۴۲۰ق/۲۰۰۰م.
  • بغدادی، عبدالقاهر بن طاهر تمیمی، قاهره، مکتبة محمد صبیح و اولاده، بی‎تا.
  • بلاذری، احمدبن یحیی بن جابر، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، طبعة الأولی، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۶م.
  • راوندی، قطب، الخرائج و الجرائج، مدرسه امام مهدی، قم، ۱۴۰۹ق، چاپ اول.
  • شریف الرضی، محمد بن حسین، شرح نهج البلاغة، شارح: احمد مدرس وحید، ناشر: احمد مدرس وحید، قم.
  • صابری، حسین، تاریخ فرق اسلامی، سمت، تهران، ۱۳۸۸ش.
  • صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد(ص)، مصحح: محسن کوچه باغی، مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، قم.
  • قطب راوندی، سعید بن هبة الله، الخرائج و الجرائح، مؤسسة الإمام المهدی علیه‌السلام، قم.
  • قمی، عباس، در کربلا چه گذشت؟ ترجمه نفس المهموم، محقق: محمد باقر کمره‌ای، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، ۱۳۸۱ش.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، مصحح: محمد آخوندی و علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیه، تهران.
  • محمدی ری شهری، محمد، دانش نامه امیرالمومنین علیه‌السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ترجمه عبدالهادی مسعودی، دارالحدیث، قم، ۱۴۲۸ق/۱۳۸۶ش.
  • مدرس، میرزا محمدعلی، ریحانة الادب، ناشر کتابفروشی خیام، چاپ سوم، ۱۳۶۹ش.
  • مؤلف مجهول (قرن ۳)، أخبار الدولة العباسیة و فیه أخبار العباس و ولده، تحقیق عبدالعزیز الدوری و عبدالجبار المطلبی، بیروت، دارالطلیعة، ۱۳۹۱ش.
  • نوبختی، حسن بن موسی، ترجمه فرق الشیعه نوبختی با دو مقدمه: زندگینامه نوبختی و کتاب‌های فرق الشیعه: نگاهی به شیعه و دیگر فرقه‌های اسلام تا پایان قرن سوم هجری، مترجم: محمد جواد مشکور، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۵۳ش.
  • چلونگر، محمدعلی، محمد بن حنفیه و قیام کربلا، مجله روش شناسی علوم انسانی، زمستان۱۳۸۱ش، شماره ۳۳.

پیوند به بیرون