مقاله متوسط
رده ناقص
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
نارسا
نیازمند خلاصه‌سازی

خطبه غدیر

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از حدیث غدیر)
پرش به: ناوبری، جستجو
سید محمد ناظم زاده
موقعیت جغرافیایی منطقه غدیرخم
حسن رضایی
مسیر احتمالی حرکت پیامبر از مدینه به مکه و غدیر خم
شیعه
السعید۲.jpg
اصول دین (عقاید)
عقائد اصلی توحید • نبوت • معاد • عدل • امامت
سایر عقائد عصمت • علم غیبولایت • مهدویتغیبتانتظارظهوررجعت • بداء
فروع دین (احکام عملی)
احکام عبادی نماز • روزه • خمس • زکات • حج • جهاد
احکام غیرعبادی امر به معروف و نهی از منکر • تولی • تبری
منابع اجتهاد کتاب • سنت • عقل • اجماع
اخلاق
فضائل کظم غیظ • سخاوت • توکل
رذائل كبر • ریا • سخن‌چینی • حسد
منابع قرآننهج البلاغه • صحیفه سجادیه • سایر کتابها
مسائل چالشی
جانشینی پیامبر • شفاعت • توسل • تقیه • عزاداری • متعه • عدالت صحابه
شخصیت‌ها
امامان شیعه امام علی(ع) • امام حسن(ع) • امام حسین(ع) • امام سجاد(ع) • امام باقر(ع) • امام صادق(ع) • امام کاظم(ع) • امام رضا(ع) • امام جواد(ع) • امام هادی(ع)  • امام عسکری(ع)  • امام مهدی(عج)
صحابه

سلمان • مقداد • ابوذر • عمار

زنان:

خدیجه • فاطمه(س) • زینب • ام کلثوم  • اسماء • ام ایمن  • ام‌سلمه
علما ادیبان • اصولیان • شاعران • رجالیان • فقها • فیلسوفان • مفسران
زیارتگاه‌ها
مسجد الحرام • مسجد النبیبقیع • مسجد الاقصی • حرم امام علیمسجد کوفه • حرم امام حسین • حرم کاظمین • حرم عسکریین • حرم امام رضا • حرم فاطمه معصومهحرم حضرت زینب
اعیاد مذهبی
عید فطر • عید قربان • عید غدیر • عید مبعث
سوگواری‌ها
سوگواری محرمدهه محرمتاسوعاعاشورادهه صفراربعینایام فاطمیه
رویدادها
مباهله • واقعه غدیر • واقعه سقیفه • ماجرای فدک • رویداد خانه فاطمه • جنگ جمل • جنگ صفین • جنگ نهروان • واقعه کربلا
کتاب‌ها
الاستبصار • الکافی  • تهذیب الاحکام • من لایحضره الفقیهکتاب‌های شیعه
فرق تشیع
امامیه • اسماعیلیه • زیدیه • کیسانیه

خطبه غدیر؛ خِطابه‌ای از پیامبر اسلام(ص) که علی(ع) را مولای مسلمانان معرفی می‌کند. پیامبر(ص) این خطبه را در ۱۸ ذی‌الحجه سال ۱۰ق، هنگام بازگشت از حجة الوداع در منطقه‌ای به نام غدیر خم، بعد از نزول آیه ۶۷ سوره مائده بیان کرد. بسیاری از عالمان شیعه و سنی این خطبه را نقل کرده‌اند.

حدیث غدیر نام بخشی از این خطبه است که در آن، پیامبر فرموده است: «هر کس من مولای (سرپرست) اویم، علی (ع) مولای (سرپرست) اوست». این بخش از خطبه را بیش از ۱۱۰ نفر از صحابه و ۸۴ نفر از تابعین به صورت متواتر نقل کرده‌اند، با این شرایط نه تنها تواتر حدیث غدیر مسلم است ،بلكه مى توان گفت به مراتب، فوق حدّ تواتر است.

این خطبه یکی از قویترین دلایل ولایت و سرپرستی امام علی(ع) بعد از پیامبر اسلام است. قرائن و شواهد مختلفی این حدیث را در اثبات ولایت امام علی(ع) تأیید و تقویت می‌کنند.

علامه امینی مجموع سلسله اِسناد خطبه و حدیث غدیر را از منابع اهل سنت گردآوری کرده و به همراه سایر دلایلِ اثبات کننده واقعه غدیر در قالب یازده جلد کتاب الغدیر، منتشر کرده است.

واقعه غدیر

نوشتار اصلی: واقعه غدیر

در سال دهم قمری، پیامبر(ص) عازم حج شد. این حج که در آخرین سال عمر ایشان انجام شد، بعدها حجة الوداع نام گرفت.[۱] به مسلمانان اطلاع دادند پیامبر(ص) چنین تصمیمی دارد[۲] تا برای حج آن سال آماده شوند.[۳] مسلمانان زیادی برای همراهی با پیامبر(ص)، در مدینه جمع شدند.[۴] ایشان در ۲۵ ذی‌القعده از مدینه خارج و راهی مکه شد.[۵] امام علی (ع) نیز که از رمضان همان سال به جنگ با کفار منطقه مذحج در یمن رهسپار شده بود،[۶] پس از پیروزی و گردآوری غنائم، به دستور پیامبر(ص) برای انجام اعمال حج به مکه آمد.[۷]

پس از اتمام حج، مسلمانان از مکه خارج شدند و در ۱۸ ذی‌الحجه به منطقه خمّ رسیدند.[۸] غدیر خم مکانی میان مکه و مدینه و در فاصله دو میلی (۵ کیلومتر) جُحفه بود و راه‌هایی از آن جدا می‌شد.[۹] زمانی که کاروان حج پیامبر(ص) به این منطقه رسید، جبرئیل فرشته وحی، آیه ۶۷ سوره مائده:[یادداشت ۱] و آیۀ ۳ همین سوره:[یادداشت ۲] را بر حضرت نازل و ایشان را مأمور کرد ولایت حضرت علی(ع) را به همگان اعلام کند.[۱۰] کاروانیان به دستور حضرت توقف کردند. دیگران نیز به آنان پیوستند. پس از نماز ظهر، منبری آماده کردند و حضرت خطبه‌ای خواند و در آن به مردم گفت که خیلی زود از میان آنان خواهد رفت. ایشان همچنین درباره دو چیز گرانبهایی که در میان آنان به امانت نهاده است (ثقلین)و نیز درباره ولایت و اولویت خویش بر مؤمنان سخن گفت.[۱۱] آنگاه دست علی(ع) را بالا برد و فرمود: «هر کس من مولای (سرپرست) اویم، علی (ع) مولای (سرپرست) اوست»..[۱۲] سپس در حق دوستان علی(ع) دعا و در حق دشمنانش نفرین کرد.[۱۳] در این هنگام، حسان بن ثابت از حضرت اجازه گرفت و شعری در وصف این واقعه سرود[۱۴] و بعد از آن خلیفه دوم این مسئله را به امام علی(ع) تبریک گفت.[۱۵]

گزارشی از متن خطبه

نوشتار اصلی: متن خطبه غدیر
  • در ابتدای خطبه، پیامبر حمد و ثنای الهی را به جای آورده و دقایقی نسبتا طولانی، صفات حق تعالی را با بیانی بلیغ برای حاضران بیان فرمود.
  • امر الهی برای ابلاغ امری مهم و نزول آیه تبلیغ.
  • درخواست پیامبر از خداوند برای معاف‌داشتن او از این تبلیغ به سبب ترس از فتنه منافقان و نزول چند باره جبرئیل برای این تبلیغ و وعده الهی برای مصون داشتن پیامبرش از فتنۀ مردم.
  • اعلان اینکه این آخرین حضور پیامبر در چنین جمعی است و امامت امت تا قیامت بر عهده علی علیه‌السلام و فرزندان اوست.
  • حرام محمد تا قیامت حرام است و حلالش تا قیامت حلال.
  • بیان مراتب علم و فضیلت علی(ع)
  • انکار ولایت علی(ع) گناهی نابخشودنی است.
  • شک کننده در گفتار پیامبر یا شک کننده در هریک از امامان، همانند کفار جاهلیت خواهد بود.
  • بیان جملۀ تاریخی مَن کُنتَ مَولاهُ فهذا علی مَولاهُ.
  • بیان مجدد حدیث ثقلین و جایگاه قرآن و اهل بیت در کنار هم.
  • تأکید بر وصایت و خلافت و جانشینی علی علیه‌السلام.
  • دعا در حق دوستان امام و نفرین بر دشمنانش: اَللهمَّ والِ مَن والاهُ و عادِ مَن عاداهُ.
  • نزول جبرئیل و اعلام اکمال دین.
  • تأکید بر جایگاه امامت و بیم‌دادن مردم از حسدبردن به امام.
  • اشاره به کارشکنی‌های منافقان.
  • بیان ختم امامت در مهدی قائم از فرزندان علی(ع).
  • برحذر داشتن مردم از تبعیت از امامان دروغین پس از پیامبر.
  • امر به حاضران در رساندن پیام غدیر به دیگران.
  • سفارش مردم به دوستی با اهل بیت و دشمنی با دشمنانشان.
  • حدود بیست جمله در وصف امام مهدی و حکومتش.
  • بالاترین معروف، فهم کلام پیامبر در غدیر و رساندن آن به دیگران است.
  • بیان فضایلی دیگر از امام علی(ع) و امر به بیعت رسمی افراد با ایشان به عنوان امام و جانشین پیامبر.

منابع خطبه غدیر

مضمون این خطبه در طول قرن‌های متمادی، به چند صورت در منابع حدیثی و تاریخی شیعی و سنی نقل شده است. این نقل‌ها از سه طریق به پیامبر اسلام(ص) می‌رسد: روایت امام باقر(ع)،[۱۶]حذیفة بن یمان،[۱۷]زید بن ارقم.[۱۸]

متن خطبه غدیر در این کتاب‌ها آمده است: روضة الواعظین، الاحتجاج، الیقین، نزهة الکرام، الاقبال، العُدَدُ القَویة، التحصین، الصراط المستقیم و نهج الایمان.

حدیث غدیر

مضمون خطبه غدیر در طول قرن‌های متمادی، به چند صورت در منابع حدیثی و تاریخی شیعی و سنی نقل شده است. وجه «اشتراک تمام آنها، اعلان ولایت حضرت علی(ع) است. عبارت « مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلِی مَولاهُ  (ترجمه: هرکه من مولای او هستم، این علی مولای اوست.)» در همه این نقل‌ها مشترک است. این بند از خطبه با عنوان حدیث غدیر معروف شده است.

نقل‌های مستقیم

به گفته علامه امینی، این حدیث را احمد بن حنبل از ۴۰ طریق، ابن جریر طبری از ۷۲ طریق، جزری مقری از ۸۰ طریق، ابن عقده از ۱۰۵ طریق، ابوسعید سجستانی از ۱۲۰ طریق، ابوبکر جعابی از ۱۲۵ طریق،[۱۹] و حافظ ابوالعلاء العطار همدانی نیز از ۲۵۰ طریق،[۲۰] نقل کرده‌اند.

برخی از علمای رجال و حدیث‌شناس اهل سنت، اَسناد این حدیث را زیاد دانسته و بیشتر اسناد آن را صحیح و حسن به شمار می‌آورند.[۲۱] در میان راویان این حدیث، حدود ۹۰ نفر از صحابه و ۸۴ نفر از تابعین قرار دارند.

نقل‌های غیر مستقیم

علاوه بر نقل‌های مستقیم از سوی این افراد، برخی این حدیث را از کسانی که در غدیر خم حاضر بوده‌اند، شنیده و نقل کرده‌اند. ابی الطفیل از سی نفر،[۲۲] عامر بن لیلی الغفاری از هفده نفر،[۲۳] عمیره بن سعد از دوازده نفر،[۲۴] زید بن ارقم از شانزده نفر،[۲۵] زیاد بن ابی زیاد از دوازده نفر،[۲۶] زاذان ابی عمر از سیزده نفر،[۲۷] عبدالرحمن بن ابی لیلی از دوازده نفر،[۲۸] عبد خیر و عمرو ذی مره و حبه العرنی از دوازده نفر،[۲۹] ابوهریره و أنس و أبی سعید از نُه نفر،[۳۰] ابی قلابه از دوازده نفر،[۳۱] حبه بن جوین از ؟؟ نفر، زید بن یثیغ از دوازده نفر،[۳۲] سعید بن وهب از پنج یا شش نفر[۳۳] شنیده و نقل کرده‌اند.

راویان حدیث غدیر

خطبه غدیر با اختلاف در برخی جزئیات و تعابیر در منابع شیعی و اهل سنت نقل شده است. در بسیاری از منابع، متن کامل خطبه نیامده است و نویسندگان به نقل فرازی اکتفا کرده‌اند که در آن امام علی به عنوان مولای مسلمانان معرفی شده است و با عنوان حدیث غدیر شناخته می‌شود.

علامه امینی در کتاب الغدیر، ۱۱۰ نفر از صحابه و ۸۴ نفر از تابعین و ۳۶۰ نفر از علمای اهل سنت را نام می‌برد که از ابتدای قرن دوم تا قرن چهاردهم به این حدیث اشاره کرده‌اند.[۳۴] برخی از مهم‌ترین صحابه و تابعین و راویان دیگری که این حدیث را نقل کرده‌اند، عبارتند از:

اهل بیت صحابه تابعین متاخرین
امام علی(ع)[۳۵] ابوبکر بن ابوقحافه ابوسلیمان مؤذن محمد بن اسماعیل بخاری[۳۶]
حضرت فاطمه(س)[۳۷] عمر بن خطاب ابوصالح سمّان ذکوان مدنی احمدبن یحیی بلاذری[۳۸]
امام حسن(ع)[۳۹] عایشه دختر ابی بکر اصبغ بن نباته کوفی احمدبن شعیب نسائی[۴۰]
امام حسین(ع)[۴۱] عثمان بن عفّان سلیم بن قیس هلالی حسکانی حنفی[۴۲]
امام باقر(ع)[۴۳] ام سلمه (همسر پیامبر) طاووس بن کیسان ابن عساکر دمشقی[۴۴]
زید بن ارقم[۴۵] عمر بن عبدالعزیز، خلیفه اموی[۴۶] فخرالدین رازی شافعی[۴۷]
انس بن مالک ابوراشد حبرانی ابن ابی الحدید معتزلی[۴۸]
خزیمة بن ثابت انصاری ابولیلی کندی ابن کثیر شافعی[۴۹]
جابر بن عبدالله انصاری ایاس بن نُذیر ابن صباغ مالکی[۵۰]
حذیفة بن یمان[۵۱] حبیب بن ابی ثابت اسدی متقی هندی[۵۲]
عبدالله بن عباس حبیب بن عتیبه کوفی ابن حمزه حسینی حنفی[۵۳]
سلمان فارسی ابو عبیده بن ابی حمید البصری شهاب الدین آلوسی[۵۴]
حسان بن ثابت ابو مریم زر ابن حبیش الاسدی شیخ محمد عبده مصری[۵۵]
سعدبن ابی وقّاص سالم بن عبد الله بن عمر ابومحمد بن داوود حلی[۵۶]
قیس بن ثابت بن شمّاس[۵۷] سعید بن جُبیر أسدی[۵۸] صفی الدین حلی[۵۹]

منابع مطالعاتی سند خطبه غدیر

کتاب الغدیر عبدالحسین امینی


ایرادهایی بر سند غدیر

برخی تلاش کرده‌اند تا ایرادهایی بر این واقعۀ تاریخی وارد کنند. مهم‌ترین آن ایرادها چنین هستند:

ادعای ضعیف‌بودن حدیث

با وجود ادعای تواتر و اسناد و طریق‌هایی که ذکر شد، برخی علمای اهل سنت، برآنند که این حدیث را نمی‌توان متواتر و صحیح دانست.[۶۸] دلیل این افراد، این است که بیشتر محدّثان، از جمله بخاری و مسلم آن را نقل نکرده‌اند و برخی چون ابی داود و ابی حاتم رازی آن را ضعیف شمرده‌اند.[۶۹]

در جواب این ادعا گفته شده که علمای زیادی از اهل سنت از جمله تِرمِذی(۲۷۹ق)،[۷۰] طَحاوی(۲۷۹ق)،[۷۱] حاکم نیشابوری(۴۰۵ق)،[۷۲] ابن کثیر(۷۷۴ق)،[۷۳] ابن حجر عسقلانی(۸۵۲ق)،[۷۴] ابن حجر هیتمی(۹۷۴ق)[۷۵] به صحت سندهای این حدیث شهادت داده‌اند. افزون بر این نقل‌های زیادی که باواسطه و بی‌واسطه از سوی صحابه و تابعین در کتاب‌های تاریخی و حدیثی نقل شده، نشان‌دهنده صحت سند این حدیث است.

ایراد بر صحت خطبه

ایراد دیگری که از سوی مخالفان این حدیث بیان شده، این است که علی(ع) در آن زمان در مکه نبوده است تا در غدیر خم این واقعه روی دهد؛ ایشان در مأموریت یمن بوده است.[۷۶] در مقابل، موافقان برآنند که همانطور که در منابع اهل سنت بیان شده، امام علی(ع) در آن زمان از یمن به مکه مراجعت نموده و در مراسم حج آن سال شرکت داشته است.[۷۷]

دلالت حدیث

حدیث غدیر از همان ابتدا، زمینه‌ساز مباحث گسترده عقیدتی شد. احتجاج‌های حضرت علی و اهل بیت با این حدیث از اولین نمونه‌های استفاده از این حدیث بوده است. متکلمان شیعه نیز برای اثبات حقانیت و اولویت حضرت علی (ع) برای خلافت، به این حدیث استناد داشته‌اند. بر اساس منابع نوشتاری کلام شیعی، شیخ مفید اولین متکلمی بود که به صورت مفصل با این حدیث استدلال کرده است.[۷۸][۷۹] شیخ طوسی[۸۰] و علامه حلی[۸۱] نیز به صورت مفصل از این حدیث بحث کرده‌اند. در مقابل، متکلمان اهل سنت، از جمله فخر رازی،[۸۲] قاضی ایجی،[۸۳] تَفتازانی،[۸۴] جُرجانی[۸۵] به پاسخ‌گویی به دیدگاه‌های شیعیان پرداخته‌اند.

نظر اهل سنت

مشهور علمای اهل سنت معتقدند که کلمه «ولی» در این حدیث به معنای صاحب اختیار و اولی در تصرف نیست؛ بلکه به معنای دوست و ناصر است. افرادی مانند تفتازانی،[۸۶] فخر رازی،[۸۷] قاضی ایجی و جرجانی[۸۸] مدعی‌اند که مولی نمی‌تواند به معنای صاحب اختیار و اولی در تصرف باشد. این افراد چنین استدلال کرده‌اند که:

اولا: در زبان عربی، صیغه مَفعَل به معنای اولی به کار نرفته است.[۸۹]

ثانیا: اگر مولی به معنای اولی در تصرف باشد، پس باید بتوانیم این دو را به جای یکدیگر به کار ببریم. درحالیکه مثلا در این حدیث، نمی‌توان به جای من کنت مولاه، بگوییم:من کنت اولی بالتصرف.[۹۰]

علمای شیعی در پاسخ به این ادعاها گفته‌اند:

اولا: خود علمای اهل سنت تصریح کرده‌اند که مولی در معنای اولی در تصرف و صاحب اختیار نیز به کار رفته است.[۹۱] ادیبان و واژه‌شناسانی چون غیاث برغوث التغلبی اخطل(۹۰ق)،[۹۲] أبو الشعثاء بن رؤبه السعدی عجاج(۹۰ق)،[۹۳] أبو زکریا یحیی بن زیاد فراء(۲۰۷ق)،[۹۴] ابو عبیده(۲۰۹ق)، اخفش(۲۱۵ق) و زجاج(۳۱۱ق)[۹۵] این مطلب را بیان کرده‌اند.

ثانیا: استعمال‌نشدن یک واژه به جای دیگری، نشانه هم‌معنا نبودن آنها نیست. مثلا با اینکه به عقیده خود اهل سنت، کلمه ناصر یکی از معانی کلمه مولی است، نمی‌توان مولی را به جای آن به کار برد.

ثالثا: استفادۀ دو واژه مترادف به جای یکدیگر، در جایی درست است که مانعی وجود نداشته باشد. در اینجا به خاطر وجود مانع، نمی‌توان این دو را به جای یکدیگر به کار برد. زیرا "اولی" فقط با حرف اضافه "من" به کار می‌رود، اما کلمه "مولی" چنین نیست. به این علت، نمی‌توان در یک جمله این دو کلمه را به جای یکدیگر به کار برد.[۹۶]

نظر شیعه

شیعیان معتقدند که لفظ مولی در این روایت به معنای اولی در تصرف است و همانطور که پیامبر (ص) نسبت به امور مسلمانان از خودشان سزاوارتر بود، امام علی (ع) نیز دارای چنین اولویتی است. با اثبات اولویت، امامت نیز ثابت می‌شود؛ زیرا اَعراب، واژه اولی را تنها در موردی به کار می‌برند که شخص مولی، سرپرستی افرادی را بر عهده دارد و دستورات او برای آن افراد معتبر و مورد قبول است[۹۷] و وقتی اولویت در تصرف ثابت شد، اولویت ایشان در تمام بخش‌های زندگی مسلمانان ثابت می‌شود، همان‌گونه که پیامبر (ص) چنین اولویتی داشت:اَلنَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ (ترجمه: پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.)[ سوره احزاب–۶]

برای اثبات این مطلب، شیعیان به تحلیل و بررسی مفاد این حدیث پرداخته‌اند. کلمه مولی که در این حدیث چند مرتبه به کار رفته است، مشتق از «ولی» و از نام‌های خداوند است.[۹۸][۹۹] این واژه در چند معنا به کار رفته است. در یک کاربرد، ولی بر وزن فعیل به معنای فاعل است[۱۰۰] و بر معانی والی، حاکم، سرپرست، مدبّر، تصرف کننده در امور و ولی نعمت دلالت دارد.[۱۰۱] کاربردهای دیگر این واژه عبارتند از اولی و سزاوارتر، نزدیک، بدون فاصله[۱۰۲] و تبعیت کننده، دوستدار.[۱۰۳][۱۰۴][۱۰۵]

قرائن استدلال شیعیان

به عقیده شیعیان، با وجود کاربردهای متنوع واژه مولی، هم داخل متن حدیث و هم خارج از آن، قرائنی وجود دارد که نشان می‌دهد کلمه مولی در این حدیث، تنها به معنای اولی در تصرف است. این قرائن عبارتند از:

قرائن داخلی

* تقارن دو جمله "الست اولی بکم من انفسکم" و جمله "من کنت مولاه"

در این حدیث، پیامبر(ص) بر اولویت خویش بر مؤمنین نسبت به خودشان تصریح می‌فرماید. این سخن، بر اساس آیه شریفه«النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم»[۱۰۶] است. اولویتی که در این آیه شریفه مطرح شده است، به معنای اولویت در سرپرستی امورِ مربوط به زندگی مؤمنان و همچنین اولویت در حکم‌کردن درباره آنان نسبت به خودشان است. زمانی که اولویت وجود داشته باشد، یعنی قبول و اطاعت از حکم شخصی که نسبت به ما اولویت دارد، برای ما نیز لازم است.[۱۰۷] بر طبق نظر برخی مفسران، اولویت در این آیه، تمام امور مرتبط با دین و دنیای مسلمانان را شامل می‌شود؛[۱۰۸][۱۰۹]چرا که پیامبر(ص) مؤمنان را تنها به چیزی وامی‌دارد که مصلحت دین و دنیای آنها را در پی داشته باشد.[۱۱۰]

بنابراین، تقارن این جمله-که به معنای اولویت در تصرف است- با اعلام ولایت حضرت علی(ع) در جمله من کنت مولاه...، نشان می‌دهد که مراد از مولی در فراز دوم نیز بیان اولویت علی(ع) در تصرف است.[۱۱۱]

* جملات ابتدایی خطبه

پیامبر(ص) در آغاز خطابه خود، از وفات خویش خبر می‌دهد و آنگاه از توحید می‌پرسد و اینکه آیا به رسالت خویش عمل نموده است.[۱۱۲] اینها همگی نشانه این هستند که حضرت به دنبال چاره‌جویی و ارائه راه حلی برای دوران پس از خویش هستند تا امت، بی‌سرپرست نماند و زحمات طاقت‌فرسایی که در این سالها کشیده بودند، به هدر نرود. گویی می‌خواهند جانشینی تعیین کنند تا زمام امور را پس از رحلت ایشان به دست گیرد.[۱۱۳] آیه ۶۷ سوره مائده نیز قرینه‌ای بر این مدعا است.

قرائن خارجی
حسان بن ثابت:
ینادیهم یوم الغدیر نبیهم بخم و أسمع بالرسول منادیا
فقال فمن مولاکم و ولیکم فقالوا و لم یبدوا هناک التعادیا
إلهک مولانا و أنت ولینا و لم‌تر منا فی المقالة عاصیا
فقال له قم یا علی فإننی رضیتک من بعدی إماما و هادیا
فمن کنت مولاه فهذا ولیه فکونوا له أنصار صدق موالیا
هناک دعا اللهم وال ولیه و کن للذی عادی علیا معادیا

پیامبر، در روز غدیر به مسلمانان ندا کرد و گفت: نبی و مولای شما کیست؟
بدون هیچگونه درنگی گفتند: خداوند مولای ماست و تو پیامبر مائی
و از ما در این زمینه نافرمانی نخواهی دید پیغمبر اکرم به علی فرمود: برخیز که تو بعد از من پیشوای این خلقی
هر که من مولای اویم، علی مولای اوست و بر شماست که به راستی پیرو او باشید
در اینجا پیامبر دعا کرد که خداوندا! دوست دوستدار او و دشمن دشمنانش باش
سید رضی، ص۴۳

در برخی نقل‌های حدیث غدیر، بیان شده است که پس از پایان خطبه، خلیفه اول و دوم نزد امام علی(ع) آمدند و ولایت را به ایشان تبریک گفتند.[۱۱۴] عمر بن خطاب به ایشان گفت:

«بَخٍّ بَخٍّ لَکَ یا ابنَ أبی طالب، أصبَحتَ مَولای و مَولی کُلِّ مُسلمٍ»:‌ای اباالحسن، گوارا باد بر تو، مولای من و هر مرد و زن مؤمن شدی.[۱۱۵][۱۱۶]


این نوع تبریک‌گفتن نشان می‌دهد که صحابه و مسلمانانِ صدر اسلام، از کلمه مولی، معنای خلافت و اولویت در تصرف فهمیده بودند.[۱۱۷]

* شعر شاعران صدر اسلام

تعدادی از مسلمانان این واقعه را به شعر درآورده‌اند. اولین آنها، حسان بن ثابت بود. او که در آن مکان حضور داشت، از رسول خدا(ص) اجازه گرفت و در وصف این واقعه چند بیت سرود. در این ابیات، از این واقعه به عنوان نصب‌شدن حضرت علی(ع) به عنوان امام و هادی امت، یاد شده است.[۱۱۸][۱۱۹]


پس از آن، و در سال‌های بعد عمرو عاص، قیس بن سعد بن عباده،[۱۲۰][۱۲۱] کمیت بن زید اسدی،[۱۲۲] محمد بن عبدالله حمیری،[۱۲۳] سید بن محمد بن حمیری،[۱۲۴]این واقعه را در قالب شعر بیان کردند.

حضرت علی(ع) نیز در چند بیت به این مسئله اشاره دارد.[۱۲۵]


علامه امینی نام چند شاعر از صحابه و تابعین و شاعران مسلمان تا قرن نهم را نقل می‌کند.[۱۲۶] محتوای تمام این ابیات و شعرها نشان می‌دهد فهم آنان از واژه مولی، اولویت و خلافت بوده است.

امام علی(ع):
فأوجبَ لی ولایتَهُ علیکمْ رسولُ اللَّه یومَ غدیرِ خُمّ
فویلٌ ثمّ ویلٌ ثمّ ویلٌ لمن یلقی الإله غداً بظلمی

و پیامبر خدا، در روز غدیر خم، به امر خدا ولایتم را بر شما واجب نمود
پس وای بر آنکه در روز بازپسین به ملاقات خدا رسد در حالیکه به من ظلم نموده باشد.
مفید، الفصول، ص۲۸۰.

*احتجاج و استدلال اهل بیت به این حدیث

امام علی(ع) در چند موقعیت به این حدیث استناد نموده است تا اولویت خویش در خلافت و امامت را نشان دهند. احتجاج با طلحه در جنگ جمل،[۱۲۷] احتجاج در حیاط مسجد کوفه،[۱۲۸] در ضمن چند بیت شعر که در نامه‌ای به معاویه نوشت[۱۲۹] و احتجاج در جنگ صفین[۱۳۰] از جمله این موارد است. فاطمه زهرا(س) نیز در برابر مخالفان خلافت علی(ع)، به این حدیث احتجاج نمود.[۱۳۱]

*مبتلاشدن برخی از صحابه که منکر این حدیث بودند به بیماری‌های لاعلاج

نقل می‌کنند که برخی از صحابه‌ که شاهد ماجرای غدیر بودند و از شهادت‌دادن به آن خودداری کردند، به نفرین اهل بیت دچار و بیمار شدند. به عنوان مثال، انس بن مالک به بیماری بَرَص مبتلا شد؛[۱۳۲][۱۳۳] زید بن ارقم[۱۳۴] و اشعث بن قیس[۱۳۵] نابینا شدند. این مطلب نشان دهنده این است که جریان آن واقعه مسئله‌ای مهمتر از اعلام دوستی و یاری حضرت علی(ع) بوده است که هم آنان انکار می‌کردند و هم اهل بیت(ع) آنان را مستحق نفرین خود می‌دانستند.[۱۳۶]

*نزول آیه تبلیغ:

نوشتار اصلی: آیه تبلیغ

آیه ۶۷ سوره مائده که بنابر روایات[۱۳۷][۱۳۸] و نظر برخی مفسران[۱۳۹][۱۴۰] در حجة الوداع و در بین راه مکه و مدینه نازل شده است، تبلیغ امری مهم را بر دوش پیامبر(ص) گذارد که هم‌سنگ رسالت ۲۳ ساله ایشان بوده است؛ چنانکه اگر ایشان آن مطلب را به مردم اعلام نمی‌کرد، گویا رسالتش را انجام نداده بود. البته این مأموریت خطرهایی را در پی خواهد داشت که خداوند عهده‌دار حفاظت از آن شده است. تأکیدات و سفارش‌هایی که در این آیه وجود دارد، نشان می‌دهد کاری که ایشان باید انجام می‌داد، اعلام ولایت علی(ع) به مردم بوده است[۱۴۱][۱۴۲] و این نظر ابن عباس، براء بن عاذب و محمد بن علی است.[۱۴۳]

در مقابل برخی معتقدند که مراد از این مأموریت، بیان اموری چون حکم قصاص و رجم، حکم ازدواج با همسر فرزند خوانده‌اش زید، حکم وجوب جهاد یا بیان عیب یهودیان و قریش یا بیان عیب‌های بتهای مشرکان بوده است.[۱۴۴] اما با توجه به مطالبی که بیان شد، اشتباه این نظرات معلوم می‌شود.

*نزول آیه اکمال دین:

نوشتار اصلی: آیه اکمال
آیه اکمال از آیات مربوط به جریان غدیر خم

بعد از اتمام خطبۀ پیامبر(ص)، آیه ۳ سوره مائده نازل شد.[۱۴۵] این مطلب، نشان‌دهنده ویژگی‌هایی برای این روز است. مأیوس‌شدن کافران از دین اسلام، کامل‌شدن معارف دین، تمام شدن نعمت خداوند و رضایت خداوند به اینکه اسلام دین نهایی مردم باشد.[۱۴۶][۱۴۷]

این آیه، به تعبیر برخی، آخرین فریضه در اسلام را بیان کرد و بعد از آن، امر واجب دیگری بیان نشده است.[۱۴۸][۱۴۹][۱۵۰] پیامبر(ص) نیز پس از نزول این آیه، حمد و سپاس خداوند را به خاطر کامل‌شدن دین به جای آورد.[۱۵۱] با توجه به اینکه در آن زمان حکمی باقی نمانده بود که کامل‌کننده دین و مأیوس‌کننده کفار باشد، اعلام ولایت حضرت علی(ع) تنها مسأله‌ای بود که تمام این خصوصیات را داشتِ[۱۵۲] همانطور که در چند روایت به این مسأله اشاره شده است.[۱۵۳]

در مقابل این دیدگاه، عده‌ای معتقدند کامل‌شدن دین به خاطر کامل‌شدن شریعت و احکام دین با بیان احکامی بوده که احتیاج آیندگان را نیز برطرف کرده و نیازی به آمدن دین جدید نیست.[۱۵۴]

به عقیده شیعیان این مسئله درست نیست و کامل‌شدن احکام ربطی به مأیوس‌شدن کفار از ارتداد و بازگشت مسلمانان به کفر ندارد؛ چرا که بسیاری از آنها امیدوار بودند با از دنیارفتن پیامبر به مرور زمان دین او هم فراموش شود؛ اما اعلام جانشین برای پیامبر، آنها را از این آرزو مأیوس کرد.[۱۵۵] به علاوه قوت ظاهری اسلام در روز فتح مکه ظاهر شد، نه در سال دهم هجری که واقعه غدیر خم اتفاق افتاد. بنابراین کامل‌شدن دین، به خاطر نمایان‌شدن قوت ظاهری اسلام در این روز نیست.[۱۵۶]

*آیات ابتدایی سوره معارج:

پس از آنکه پیامبر(ص)، مسئله ولایت علی علیه‌السلام را به مردم اعلام کرد، شخصی به نام نعمان بن حارث فهری نزد ایشان آمد و با حالت اعتراض به پیامبر(ص) گفت: ما را به توحید و قبول رسالتت و انجام جهاد و حج و روزه و نماز و زکات امر کردی؛ ماهم قبول کردیم. اما به این مقدار راضی نشدی تا اینکه این جوان را منصوب کردی و او را ولی ما قرار دادی. آیا این اعلام ولایت از ناحیه خودت بود یا از سوی خدا؟ به محض اینکه حضرت به او فرمود که از ناحیه خداوند است، با حالت انکار از خداوند خواست که اگر این حکم از جانب اوست، سنگی از آسمان بر سرش فرود آید. در این هنگام سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و در دم جان باخت. در این هنگام آیات ابتدایی سوره معارج نازل شد:[۱۵۷]

سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع (ترجمه: سؤال‌کننده‌ای درخواست عذابی کرد که واقع شد.)[ ۷۰–۱]

به اعتقاد شیعیان، این شخص از حدیث چیزی جز اعلام خلافت و صاحب‌اختیاری علی(ع) بعد از رسول الله نفهمیده است. اگر منظور از این خطبه، دعوت مردم به دوستی حضرت علی(ع) بود، معنا نداشت که آن شخص از این امر ناراحت شود و نیز چنین مجازاتی برایش در پی داشته باشد.

کتابهای مرجع خطبه غدیر

کتابهای شیعی

اثبات الهداة[۱۵۸] الاحتجاج[۱۵۹] احقاق الحق[۱۶۰] الاختصاص[۱۶۱] البرهان[۱۶۲]
المناقب[۱۶۳] بحار الانوار[۱۶۴] معانی الاخبار[۱۶۵] العمدة[۱۶۶] الامالی[۱۶۷]
علل الشرائع[۱۶۸] عیون اخبار الرضا[۱۶۹] کشف الغمة[۱۷۰] مستدرک الوسائل[۱۷۱] امالی[۱۷۲]
تبیان[۱۷۳] تفسیر عیاشی[۱۷۴] تفسیر قمی[۱۷۵] الجواهر السنیة[۱۷۶]

کتابهای اهل سنت

اخبار اصفهان[۱۷۷] الاستیعاب[۱۷۸] اسد الغابة[۱۷۹] الإصابة[۱۸۰] إلاعتقاد[۱۸۱] الأغانی[۱۸۲]
انساب الاشراف[۱۸۳] البدایة و النهایة[۱۸۴] تاریخ الاسلام[۱۸۵] تاریخ بغداد[۱۸۶] تاریخ دمشق[۱۸۷] تاریخ الکبیر[۱۸۸]
نظم درر السمطین[۱۸۹] النهایة[۱۹۰] وفیات[۱۹۱] ینابیع المودة[۱۹۲] الامامة و السیاسة[۱۹۳] تذکرة الخواص[۱۹۴]
مسند ابن حنبل[۱۹۵] المناقب (ابن مغازلی)[۱۹۶] المناقب (خوارزمی)[۱۹۷] المستدرک[۱۹۸] الطبقات الکبری[۱۹۹] سنن ابن ماجة[۲۰۰]
عقد الفرید[۲۰۱] فتح القدیر[۲۰۲] فرائد السمطین[۲۰۳] الفصول المهمة[۲۰۴] کنز العمال[۲۰۵] مروج الذهب[۲۰۶]
تهذیب التهذیب[۲۰۷] سنن النسائی[۲۰۸] السیرة الحلبیة[۲۰۹] شرح نهج البلاغة[۲۱۰] شواهد التنزیل[۲۱۱] صحیح مسلم[۲۱۲]
تفسیر فخر الرازی[۲۱۳] خصائص النسائی[۲۱۴] الخطط و الآثار[۲۱۵] ذخائر العقبی[۲۱۶] روح المعانی[۲۱۷] سنن الترمذی[۲۱۸]

پایگاه‌های اینترنتی مرتبط با غدیر پژوهی

جستارهای وابسته

پانویس

  1. بخاری، تاریخ الکبیر، ج۴، ص۱۵۹۹؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۵۲؛ حلبی، السیره الحلبیه، ج۳، ص۳۶۰.
  2. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۹.
  3. ابن هشام، السیره النبویه، ج۲، ص۶۰۱.
  4. واقدی، المغازی، ج۳ ص۱۰۸۹؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۵ ص۱۱۰.
  5. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۹.
  6. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج‌۳، ص۱۳۲؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲ ص؛ حلبی، السیره الحلبیه، ج۳، ص۲۸۹.
  7. واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۷۹۱۰۸۰؛ حلبی، السیره الحلبیه، ج۳، ص۲۸۹.
  8. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۱۸.
  9. یاقوت، معجم البلدان، ج۲، ص۱۰۳.
  10. مفید، تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۸۴؛ عیاشی، تفسیر عیاشی، ج۱، ص۳۳۲.
  11. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج‌۲، ص۱ب۱۲.
  12. ابن اثیر، أُسدالغابة،ج‌۵، ص۲۵۳؛ کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۷.
  13. بلاذری،انساب الاشراف، ج۲، ص۱۱۱؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۷، ص۳۴۹؛ نسائی، ج۵، ص۴۵.
  14. صدوق، الامالی، ص۵۷۵؛ مفید، اقسام المولی، ص۳۵؛ طوسی، الاقتصاد، ص۳۵۱؛ طوسی، الرسائل، ص۱۳۸.
  15. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۷، ص۳۴۹.
  16. ابن فتال، روضةالواعظین، ج۱، ص۹؛ طبرسی، ج۱، ص۶۶؛ ابن طاووس، الیقین، ص۳۴۳؛ علم الهدی، نزهةالکرام، ج۱، ص۱۸۶.
  17. ابن طاووس، الاقبال، ص۴۵۴ و ۴۵۶.
  18. حلی، العُدَدُ القَویة، ص۱۶۹؛ ابن طاووس، التحصین، ص۵۷۸؛ بیاضی، الصراط المستقیم، ج۱، ص۳۰۱؛ حسین بن جبور، نهج الایمان، ورقه ۲۶۳۴.
  19. امینی، الغدیر، ج۱، ص۴۰.
  20. امینی، الغدیر، ج۱، ص۱۵۸.
  21. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج۷، ص۶۱.
  22. ابن حنبل، ج۴، ص۳۷۰.
  23. ابن حجر عسقلانی، الإصابة، ج۳، ص۴۸۴.
  24. ابن مغازلی، مناقب، ج۱، ص۶۶.
  25. ابن حنبل، مسند احمد، ج۵، ص۳۷۰.
  26. ابن حنبل، مسند احمد، ج۱، ص۸۸.
  27. ابن حنبل، مسند احمد، ج۱، ص۸۴.
  28. ابن حنبل، مسند احمد، ج۱، ص۱۱۹؛ خطیب، ج۱۶، ص۳۴۸.
  29. ابن مغازلی، مناقب، ج۱، ص۵۴.
  30. هیثمی، ج۹، ص۱۳۶.
  31. دولابی، ج۳، ص۹۲۸.
  32. ابن حنبل، مسند احمد، ج۱، ص۱۱۸.
  33. ابن حنبل، مسند احمد، ج۵، ص۳۶۶.
  34. امینی، الغدیر، ج۱، ص۱۴و۱۵.
  35. ابن مغازلی، مناقب، ص۱۱۲، ح ۱۵۵؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۳، ص۳۰۷؛ هیثمی، ج۹، ص۱۰۷.
  36. بخاری، ج۱، ص۳۷۵.
  37. ابن جزری، أسنی المطالب، ص۴۹.
  38. بلاذری، انساب الاشراف، ص۱۰۸.
  39. قندوزی، ج۳، ص۳۶۹.
  40. نسائی، ص۱۳۲و۱۰۴و۱۰۳و۱۰۱و۱۰۰و۹۶و۹۳.
  41. سلیم بن قیس، ص۳۲۱.
  42. حاکم حسکانی، ج۱، ص۲۰۱، ح ۲۱۱.
  43. ابن فتال، روضةالواعظین، ج۱، ص۸۹؛ طبرسی، ج۱، ص۶۶؛ ابن طاووس، الیقین، ص۳۴۳؛ علم الهدی، نزهةالکرام، ج۱، ص۱۸۶.
  44. ابن عساکر، ترجمة الامام الحسین، ج۲، ص۷۰.
  45. حلی، العُدَدُ القَویة، ص۱۶۹؛ ابن طاووس، التحصین، ص۵۷۸؛ بیاضی، الصراط المستقیم، ج۱، ص۳۰۱؛ حسین بن جبور، نهج الایمان، ورقه۲۶ ۳۴.
  46. امینی، الغدیر، ج۱، ص۱۴تا۱۵.
  47. فخر رازی، ج۱۲، ص۴۹.
  48. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۳.
  49. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۵، ص۲۰۹.
  50. ابن صباغ، الفصول المهمه، ج۱، ص۲۳۵.
  51. ابن طاووس، الاقبال، ص۴۵۴تا۴۵۶.
  52. متقی هندی، ج۱۳، ص۱۵۸و۱۵۷و۱۳۸و۱۳۱و۱۰۵و۱۰۴و۱۶۸.
  53. ابن حمزه، البیان و التعریف، ص۵۹۳.
  54. آلوسی، ج۶، ص۱۹۴.
  55. رشیدرضا، ج۶، ص۳۸۴.
  56. الغدیر، ج۶، ص۱۱.
  57. امینی، الغدیر، ج۱، ص۱۴تا۱۵.
  58. الغدیر، ج۱، ص۱۴۵.
  59. الغدیر، ج۶، ص۵۹.
  60. ابن طاووس، الطرائف، ص۳۳.
  61. هندی، میرحامد حسین.
  62. مجلسی، بحار الانوار، ج۳۷، ص۱۸۱تا۱۸۲.
  63. حر عاملی، ج۲، ص۲۰۰تا۲۵۰.
  64. امینی، الغدیر، ج۱، ص۱۲و۱۵۱و۲۹۴تا۳۲۲.
  65. بحرانی، سیدهاشم.
  66. بحرانی، عبدالله، ج۱۵/۳، ص۳۰۷تا۳۲۷.
  67. سید علی میلانی، ج۶تا۹.
  68. تفتازانی، ج۵، ص۲۷۲.
  69. جرجانی، شرح المواقف، ج‌۸، ص۳۶۱.
  70. ترمذی، ج۵، ص۵۶۳.
  71. طحاوی، ج۴ ص۲۱۲.
  72. حاکم نیشابوری،ج۳، ص۱۱۸.
  73. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۵، ص۲۰۹.
  74. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج۷، ص۷۴.
  75. ابن حجر هیتمی، الصواعق المحرقة،ج۱، ص۱۰۶.
  76. جرجانی، شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۱؛ طحاوی، ج۴، ص۲۱۲.
  77. واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۷۹۱۰۸۰؛ حلبی، السیره الحلبیه، ج۳، ص۲۸۹.
  78. رجوع کنید به: مفید، اقسام المولی، ص۲۸ به بعد.
  79. مفید، الافصاح، ص۳۲.
  80. طوسی، الاقتصاد، ص۳۴۵.
  81. حلی، کشف المراد، ص۳۶۹.
  82. فخر رازی، الاربعین فی اصول الدین، ج‌۲، ص۲۸۳.
  83. جرجانی، شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۰-۳۶۵.
  84. تفتازانی، ج۵، ص۲۷۳تا۲۷۵.
  85. جرجانی، شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۰تا۳۶۵.
  86. تفتازانی، ج۵، ص۲۷۳تا۲۷۵.
  87. فخر رازی، الاربعین فی اصول الدین، ج‌۲، ص۲۸۳.
  88. جرجانی، شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۰تا۳۶۵.
  89. جرجانی، شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۱.
  90. فخر رازی، التفسیر، ج۲۹، ص۴۵۹.
  91. تفتازانی، ج۵، ص۲۷۳.
  92. شریف مرتضی، ج۲، ص۲۷۰.
  93. شریف مرتضی، ج۲، ص۲۷۰.
  94. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۹، ص۲۲۷.
  95. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۹، ص۲۲۷.
  96. امینی، الغدیر، ج۱، ص۶۲۴.
  97. شریف مرتضی، الشافی، ج۲ ص۲۷۷
  98. ابن منظور، ج۱۵، ص۴۰۷، ماده ولی.
  99. ازهری، ج۱۵، ص۳۲۴تا۳۲۷.
  100. فیومی، ج۱- ۲، ص۶۷۲
  101. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۶، ص۱۴۱.
  102. طریحی، ج۱، ص۴۶۲؛ بستانی، ص۹۸۵؛ فیروز آبادی، ص۱۲۰۹.
  103. ابن منظور، ج۱۵، ص۴۱۱.
  104. ازهری، ج۱۵، ص۳۲۲.
  105. طریحی، ج۱، ص۴۶۴تا۴۶۵.
  106. سوره احزاب، آیه۶.
  107. طوسی، التبیان، ج۸، ص۳۱۷.
  108. بیضاوی، ج۴، ص۲۲۵
  109. زمخشری، ج۳، ص۵۲۳.
  110. زمخشری، ج۳، ص۲۲۵.
  111. فخر رازی، الاربعین فی اصول الدین، ج۲، ص۲۸۳.
  112. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۴۳۹؛ یعقوب، ج۲، ص۱۱۸؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج‌۷، ص۳۴۸۳۴۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۱۰۸.
  113. امینی، الغدیر، ج۱، ص۶۵۷.
  114. مناوی، ج۶، ص۲۱۷.
  115. ابن حنبل، مسند احمد، ج۴، ص۲۸۱.
  116. ابن مغازلی، مناقب، ج۱، ص۴۶؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۷، ص۳۴۹.
  117. امینی، الغدیر، ج۱، ص۶۶۷.
  118. طوسی، الاقتصاد، ص۳۵۱.
  119. سید رضی، ص۴۳.
  120. سید رضی، ص۴۳
  121. دلائل الصدق، ج‌۴، ص۳۴۰
  122. سید رضی، ص۴۳.
  123. مجلسی، ج۳، ص۲۷۰.
  124. سید رضی، ص۴۳.
  125. طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۸۱.
  126. امینی، الغدیر، ج۲، ص۵۱تا۴۹۵.
  127. حاکم نیشابوری، ج۳، ص۴۱۹.
  128. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۵، ص۲۱۱.
  129. طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۸۱.
  130. مجلسی، ج۳۳، ص۴۱.
  131. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۷، ص۳۰۴.
  132. صدوق، امالی، ص۲۲.
  133. ابن قتیبه، الامامة والسیاسة، ج۱، ص۵۸۰.
  134. ابن مغازلی، مناقب، ج۱، ص۶۲.
  135. صدوق، امالی، ص۱۶۲.
  136. امینی، الغدیر، ج۱، ص۶۶۴.
  137. قمی، ج۱، ص۱۷۱.
  138. طبرسی، جوامع الجامع، ج۱، ص۳۴۳.
  139. سیوطی، ج۲، ص۲۹۸.
  140. عیاشی، ج۱، ص۳۳۲.
  141. عیاشی، ج۱، ص۳۳۱.
  142. طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۳۳۴.
  143. فخر رازی، ج۱۲، ص۴۰۱.
  144. فخر رازی، ج۱۲، ص۴۰۰تا۴۰۲.
  145. بحرانی، ج۲، ص۲۲۷.
  146. طباطبایی، ج۵، ص۱۸۱.
  147. مکارم شیرازی، ج۴، ص۲۵۸.
  148. عیاشی، ج۱، ص۲۹۳.
  149. قمی، ج۱، ص۱۶۲.
  150. فخر رازی، ج۱۱، ص۲۸۸.
  151. سیوطی، ج۲، ص۲۵۹.
  152. طباطبایی، ج۵، ص۱۶۸تا۱۷۵.
  153. عیاشی، ج۱، ص۲۹۳.
  154. طبری، جامع البیان، ج۵، ص۵۱.
  155. طباطبایی، ج۵، ص۲۸۴.
  156. طباطبایی، ج۵، ص۲۷۹.
  157. طبرسی، مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۳۰؛ قرطبی، ج۱۹، ص۲۷۸؛ ثعلبی، ج۱۰، ص۳۵.
  158. حرعاملی، ج۳، ص۳۱۱، ۴۷۶، ۵۸۴، ۶۰۱؛ ج۴، ص۱۶۶، ۴۷۲
  159. طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۶۶، ۸۴
  160. شوشتری، ج۲، ص۴۱۵- ۵۰۱؛ ج۳، ص۳۲۰؛ ج۶، ص۲۲۵، ۳۶۸ و ج۱۲، ص۱– ۹۳
  161. مفید، الاختصاص، ص۷۴.
  162. بحرانی، ج۱، ص۷۱۱؛ ج۲، ص۱۴۵
  163. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۲۲۴، ۲۲۶، ۲۲۷، ۲۲۸، ۲۳۶؛ ج۳، ص۳۸، ۴۲، ۴۳.
  164. مجلسی، ج۳۷
  165. صدوق، ص۶۶
  166. ابن بطریق، العمدة، ص۹۰ -۱۰۳، ۴۴۸.
  167. صدوق، الامالی، ص۱۲، ۱۰۶، ۱۰۷، ۲۸۴.
  168. صدوق، الشرائع، ص۱۴۳.
  169. صدوق، ج۲، ص۴۷
  170. ابن ابی الفتح اربلی، ج۱، ص۳۱۸، ۳۲۳؛ ج۲، ص۲۱۳، ۲۲۲؛ ج۳، ص۴۷
  171. نوری، ج۳، ص۲۵۰؛ ج۶، ص۲۷۷؛ ج۷، ص۱۲۰
  172. طوسی، ج۱، ص۲۴۳، ۲۵۳، ۲۷۸؛ ج۲، ص۱۵۹، ۱۷۴
  173. طوسی، ج۱، ص۱۱۳
  174. عیاشی، ج۱، ص۲۹۲، ۲۹۳، ۳۳۲- ۳۳۴
  175. علی بن ابراهیم قمی، ص۱۵۰، ۲۷۷، ۴۷۴، ۵۳۸
  176. حرعاملی، ص۲۲۷
  177. ابونعیم، أخبار اصفهان، ج۱، ص۱۰۷، ۲۳۵ و ج۲، ص۲۲۷
  178. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۴۶۰.
  179. ابن اثیر، أُسد الغابه، ج۱، ص۳۰۸، ۳۶۷ و ج۲، ص۲۳۳ و ج۳، ص۹۲، ۹۳، ۲۷۴، ۳۰۷، ۳۲۱ و ج۴، ص۲۸ و ج۵، ص۶، ۲۰۵، ۲۰۸
  180. ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج۱، ص۳۷۲‌، ۵۵۰ و ج۲‌، ص۲۵۷، ۳۸۲، ۴۰۸، ۵۰۹ و ج۳، ص۵۱۲ و ج۴، ص۸۰
  181. بیهقی، ص۱۸۲
  182. ابوالفرج، الأغانی، ج۸، ص۳۰۷.
  183. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۵۶.
  184. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۵، ص۲۰۸، ۲۰۹، ۲۱۱، ۲۱۲، ۲۱۳، ۲۱۰، ۲۲۷، ۲۲۸ و ج۷، ص۳۳۸، ۳۴۴، ۳۴۶، ۳۴۷، ۳۴۸، ۳۴۹
  185. ذهبی، ج۲، ص۱۹۶، ۱۹۷
  186. خطیب بغدادی، ج۸، ص۲۹۰ و ج۷، ص۳۷۷ و ج۱۲، ص۳۴۳ و ج۱۴، ص۲۳۶
  187. ابن قلانسی، تاریخ دمشق، ج۱، ص۳۷۰ و ج۲، ص۵، ۸۵، ۳۴۵ و ج۵، ص۳۲۱.
  188. بخاری، ج۱، ص۳۷۵ و ج۲، قسم ۲، رقم ۱۹۴
  189. زرندی حنفی، ص۷۹، ۱۰۹، ۱۱۲
  190. ابن الأثیر، ج۴،۱ ص۳۴۶
  191. ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۱، ص۶۰ و ج۲، ص۲۲۳.
  192. قندوزی، ۲۹ - ۴۰‌، ۵۳‌-‌۵۵،‌۸۱‌، ۱۲۰‌، ۱۲۹‌، ۱۳۴‌، ۱۵۴‌، ۱۵۵‌، ۱۷۹‌-‌۱۸۷‌، ۲۰۶، ۲۳۴‌، ۲۸۴
  193. ابن قتیبه، الامامة والسیاسة، ج۱، ص۱۰۹.
  194. ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص۳۰، ۳۳.
  195. احمد حنبل، ج۱، ص۸۴، ۱۱۹، ۱۸۰ و ج۴، ص۲۴۱، ۲۸۱، ۳۶۸، ۳۷۰، ۳۷۲ و ج۵، ص۳۴۷، ۳۶۶، ۳۷۰، ۴۱۹ - ۴۹۴ و ج۶ ص۴۷۶
  196. ابن مغازلی، مناقب، ص۱۶، ۱۸، ۲۰، ۲۲، ۲۳، ۲۴، ۲۵، ۲۲۴، ۲۲۹
  197. خوارزمی، المناقب، ص۲۳، ۷۹، ۸۰، ۹۲، ۹۴، ۹۵، ۱۱۵، ۱۲۹، ۱۳۴
  198. حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۰۹، ۱۱۰، ۱۱۸، ۳۷۱، ۶۳۱
  199. ابن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۳۳۵.
  200. ابن ماجه، سنن، ج۱، ص۴۳.
  201. ابن عبد ربه، عقد الفرید، ج۵، ص۳۱۷.
  202. شوکانی، ج۳، ص۵۷
  203. حموینی، ج۱، ص۵۶، ۶۴، ۶۵، ۶۷، ۶۸، ۶۹، ۷۲، ۷۵، ۷۶، ۷۷
  204. ابن صباغ، الفصول المهمه، ص۲۳، ۲۴، ۲۵، ۲۷، ۷۴.
  205. متقی هندی، ج‌۱، ص۴۸ و ج۶‌، ص۳۹۷‌-‌۴۰۵ و ج۸، ص۶۰ و ج۱۲، ص۲۱۰ و ج۱۵، ص۲۰۹
  206. مسعودی، ج۲، ص۱۱
  207. ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۱، ص۳۳۷ و ج۲، ص۵۷ و ج۷، ص۲۸۳، ۴۹۸. ۴۶
  208. نسائی، سنن، ج۵، ص۴۵.
  209. حلبی، السیره الحلبیه، ج۳، ص۲۷۴، ۲۸۳، ۳۶۹.
  210. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۳۱۷-۳۶۲ و ج۲، ص۲۸۸ و ج۳، ص۲۰۸ و ج۴، ص۲۲۱ و ج۹، ص۲۱۷.
  211. حاکم حسکانی، ج۱، ص۱۵۸، ۱۹۰
  212. مسلم، ج۴، ص۱۸۷۳
  213. فخررازی، ج۳، ص۶۳۶
  214. نسائی، خصائص امیرالمؤمنین، ص۲۱، ۴۰، ۸۶، ۸۸، ۹۳، ۹۴، ۹۵، ۱۰۰، ۱۰۴، ۱۲۴
  215. مقریزی، ۲۲۰
  216. احمد بن عبدالله طبری، ص۶۷، ۶۸
  217. آلوسی، ج۶، ص۵۵
  218. ترمذی، ج۵، ص۵۹۱
  1. «یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیک مِنْ رَبِّک وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یعْصِمُک مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لایهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ:‌ای پیامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، ابلاغ کن و اگر نکنی پیامش را نرسانده‌ای. و خدا تو را از [گزندِ] مردم نگاه می‌دارد. آری، خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند».
  2. «الْیوْمَ یئِسَ الَّذینَ کفَرُوا مِنْ دینِکمْ فَلاتَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکمُ الْإِسْلامَ دیناً: امروز کسانی که کافر شده‌‌اند، از [کارشکنی در] دین شما نومید گردیده‌اند. پس، از ایشان مترسید و از من بترسید. امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را برای شما [به عنوان‌] آیینی برگزیدم».

منابع

  • ابن ابن الحدید، شرح نهج البلاغه، به تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره، دار احیاء الکتب العربیة.
  • ابن اثیر، اسد الغابه، به تحقیق محمد ابراهیم بنا، بیروت، دارالشعب، بی‌تا.
  • ابن اثیر، النهایة، به تحقیق طاهر أحمد الزاوی، بیروت، المکتبة العلمیة، بی‌تا.
  • ابن بطریق، العمدة، قم، جامعه مدرسین، بی‌تا.
  • ابن جزری شافعی، أسنی المطالب، بیروت، دارالکتب العلمیة، بی‌تا.
  • ابن جوزی، تذکرة الخواص، بیروت، مؤسسة اهل البیت، بی‌تا.
  • ابن حجر عسقلانی، الإصابة، به تحقیق عادل احمد عبدالموجود، بیروت: دارالکتب العلمیة، بی‌تا.
  • ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، بیروت: دار صادر، بی‌تا.
  • ابن حجر عسقلانی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۲۷ق.
  • ابن حجر هیتمی، الصوائق المحرقه،
  • ابن حمزه حسینی حنفی، البیان و التعریف، بیروت، مکتبة علمیة.
  • ابن حنبل، احمد، مسند احمد، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۴ق.
  • ابن خلکان، وفیات الاعیان، تحقیق احسان عباس، بیروت، دارالثقافة.
  • ابن سعد، طبقات الکبری،‌ بیروت، دار صادر.
  • ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، نجف، مکتبة حیدریة.
  • ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، تحقیق سامی الغریری، قم، درالحدیث.
  • ابن طاووس، الاقبال، تهران، دارالکتب اسلامیة.
  • ابن طاووس، التحصین، قم، دارالکتاب.
  • ابن طاووس، الطرائف، قم، مطبعه خیام.
  • ابن طاووس، الیقین، تحقیق محمدباقر انصاری، قم، دارالکتاب.
  • ابن عبد ربه، عقد الفرید، بیروت،‌ دار و مکتبه الهلال.
  • ابن عبدالبر، الاستیعاب، تحقیق علی محمد بجاوی، بیروت، دارالجیل.
  • ابن عساکر دمشقی، ترجمة الامام الحسین من تاریخ مدینة دمشق، بیروت، مؤسسة المحمودی.
  • ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۴ق.
  • ابن فتال نیشابوری، روضةالواعظین، قم، شریف رضی.
  • ابن قتیبه دینوری، الامامة والسیاسة، تحقیق علی شیری، قم، انتشارات شریف رضی.
  • ابن قلانسی، تاریخ دمشق، تحقیق سهیل زکار، دمشق،‌ دار حسان.
  • ابن کثیر، البدایة و النهایة، تحقیق علی شیری، بیروت،‌ دار احیاء التراث.
  • ابن ماجه، سنن ابن ماجة، بیروت، دار احیاء کتب العربیه.
  • ابن مغازلی، مناقب علی بن ابی طالب، تهران، مکتبة اسلامیة.
  • ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبد الحفیظ شلبی، بیروت،‌ دار المعرفة، بی‌تا.
  • ابی فوارس، اربعین، مخطوط.
  • اربلی، ابن ابی الفتح، کشف الغمة، بیروت:‌ دار الاضواء.
  • اصفهانی، ابونعیم، أخبار اصفهان، لیدن، مطبعة بریل.
  • اصفهانی،ابوالفرج، الأغانی، بیروت، دارالفکر.
  • آلوسی، روح المعانی، بیروت، دارالکتب العلمیة.
  • امینی، الغدیر، بیروت، دارالکتاب العربی.
  • انصاری، محمدباقر، خطابه غدیر، قم، انتشارات دلیل ما.
  • بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسه بعثت.
  • بحرانی، سیدهاشم، کشف المهم فی طریق خبر غدیرخم، قم، انتشارات همای غدیر.
  • بحرانی، عبدالله، عوالم العلوم، قم، مؤسسه امام مهدی.
  • بخاری، تاریخ الکبیر، تحقیق سید هاشم ندوی، بیروت، دارالفکر.
  • بَلاذُری، انساب الاشراف، تحقیق محمدباقر محمودی، بیروت، مؤسسة اعلمی.
  • بیاضی، علی بن یوسف، الصراط المستقیم، نجف، مطبعة حیدریة.
  • بیرونی، محمد بن احمد، الاثار الباقیة فی القرون الخالیة، تهران، نشر میراث مکتوب، ۱۴۲۲ق.
  • بیضاوی، عبدالله، انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.
  • بیهقی، الإعتقاد، بیروت، دارالآفاق الجدیدة.
  • ترمذی، سنن ترمذی، بیروت، دارالمعرفة.
  • تفتازانی، سعد الدین، شرح المقاصد، افست قم، مکتبه الشریف الرضی، ۱۴۰۹ق.
  • ثعلبی، احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق.
  • جرجانی، میرسید شریف، شرح المواقف، چاپ: شرح المواقف، افست قم، مکتبة الشریف الرضی، ۱۳۲۵ق.
  • حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، تحقیق محمدباقر محمودی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی.
  • حاکم نیشابوری، المستدرک، تحقیق یوسف عبدالرحمن مرعشلی.
  • حر عاملی، اثبات الهداة، بیروت، مؤسسة اعلمی للمطبوعات.
  • حر عاملی، جواهر السنیة، ابوالقاسم محمدصادق حسینی، بمبئی.
  • حسین بن جبور، نهج الایمان، مشهد، نسخه خطی کتابخانه امام هادی(ع).
  • حلبی، السیره الحلبیه، بیروت، دارالمعرفة.
  • حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، قم، نشر اسلامی، چاپ چهارم، ۱۴۱۳ق.
  • حلی، علی بن یوسف، العُدَدُ القَویة، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی.
  • حموینی جوینی، فرائد السِمطین، تحقیق محمدباقر محمودی، بیروت، مؤسسه محمودی.
  • خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، تحقیق مصطفی عبدالقادر، بیروت، دارالکتب العلمیة.
  • خوارزمی، المناقب، مشهد، انتشارات برهان.
  • دولابی، الکنی و الاسماء، بیروت ،‌دار ابن حزم.
  • ذهبی، تاریخ الإسلام، بیروت، دارالکتاب العربی.
  • رشیدرضا، المنار، بیروت، دارالمعرفة.
  • زرندی حنفی، نظم درر السمطین، محقق سید علی عاشور، بیروت،‌ دار احیاء التراث.
  • زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت،‌ دار الکتاب العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۷ق.
  • سلیم بن قیس، کتاب سلیم، تحقیق محمدباقر انصاری، قم، الهادی.
  • سیدرضی، محمد بن حسین، خصائص الائمه، مشهد، آستان قدس، ۱۴۰۶ق.
  • سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر الماثور، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.
  • شریف مرتضی، علم الهدی، الشافی فی الامامه، تهران، مؤسسة الصادق، چاپ دوم، ۱۴۱۰ق.
  • شوشتری، احقاق الحق، قم: مکتبة آیت الله مرعشی.
  • شوکانی، فتح القدیر، دمشق،‌ دار ابن کثیر.
  • شیبانی،احمد حنبل، مسند احمد بن حنبل، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی.
  • صدوق، الامالی، تهران، کتابخانه اسلامیه.
  • صدوق، الخصال، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، ۱۳۶۲ش.
  • صدوق، علل الشرائع،‌دار الحجة للثقافة.
  • صدوق، عیون اخبار الرضا، شیراز، انتشارات اسلامیه.
  • صدوق، معانی الاخبار، تهران، دارالکتاب الاسلامیة.
  • طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، نشر اسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.
  • طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، تصحیح: محمد باقر خراسانی، مشهد، نشر مرتضی.
  • طبرسی، فضل بن حسن، جوامع الجامع، تهران، انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم، ۱۳۷۷ش.
  • طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: محمد جواد بلاغی، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.
  • طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفة، ۱۴۱۲ق.
  • طبری،احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی، قاهره، مکتبة القدسی.
  • طحاوی، احمد بن محمد، بیان مشکل الاثار،‌ دار النشر.
  • طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تهران، مرتضوی، چاپ سوم، ۱۳۷۵ش.
  • طوسی، الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، بیروت،‌ دار الاضواء، چاپ دوم، ۱۴۰۶ق.
  • طوسی، الامالی، قم، دارالثقافة.
  • طوسی، التبیان، بیروت، چاپ احمد حبیب قصیر.
  • طوسی، الرسائل العشر، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.
  • علم الهدی، نزهةالکرام، تحقیق محمد شیروانی، تهران، انتشارات ترقی.
  • عیاشی، تفسیر عیاشی، تحقیق رسولی محلاتی، تهران، مکتبة علمیة اسلامیظ.
  • فخر رازی، الاربعین فی اصول الدین،
  • فخر رازی، تفسیر الرازی، بیروت،‌ دار احیاء التراث.
  • فیروز آبادی، محمد بن بعقوب، القاموس المحیط، بیروت،‌ دار الکتب العلمیة.
  • فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، قم، مؤسسه دارالهجرة، ۱۴۱۴ق، چاپ دوم.
  • قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، تهران، ناصرخسرو، ۱۳۶۴ش.
  • قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، تحقیق موسوی جزایری، قم، دارالکتاب.
  • قندوزی، ینابیع المودة، تحقیق سید علی جمال اشرف، تهران،‌ دار الاسوة.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم: دارالحدیث، ۱۴۲۹ق.
  • متقی هندی، کنز العمال، بیروت، مؤسسه الرسالة.
  • مجلسی، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء.
  • مسعودی، مُرُوج الذهب و معادن الجواهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی.
  • مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر.
  • مظفر، محمد حسین، دلائل الصدق، قم، مؤسسه آل البیت (ع)، ۱۴۲۲ق.
  • مفید، محمد بن محمد، اقسام المولی، قم، الموتمر العالمی للشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.
  • مفید، محمد بن محمد، الاختصاص، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی.
  • مفید، محمد بن محمد، الافصاح فی الامامة، قم، الموتمر العالمی للشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.
  • مفید، محمد بن محمد، تفسیر القرآن المجید، تحقیق سید محمد ایازی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلام، ۱۴۲۲ق.
  • مقریزی، الخطط و الآثار، بیروت: دارالکتب العلمیة.
  • مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۷۴ش.
  • مناوی، زین الدین محمد، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، مصر، المکتبة الفکریة الکبری، ۱۳۵۶ق.
  • میلانی، نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار، قم، انتشارات آلاء.
  • نسائی، خصائص امیرالمؤمنین، قاهره، طبع حیدریة.
  • نسائی، سنن الکبری، تحقیق عبدالغفار سلیمان، بیروت، دارالکتب العلمیة.
  • نوری، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسة آل البیت.
  • هندی، عبقات الانوار، بیروت، دارالکتاب الاسلامی.
  • هیثمی، مجمع الزوائدو منبع الفوائد، بیروت، دارالفکر.
  • واقدی، محمد بن عمر، المغازی، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، مؤسسة الأعلمی، چاپ سوم، ۱۴۰۹ق.
  • یاقوت، شهاب الدین ابو عبد الله، معجم البلدان، بیروت،‌ دار صادر، چاپ دوم، ۱۹۹۵م.
  • یعقوبی، احمد بن أبی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، بیروت،‌ دار صادر.

پیوند به بیرون