مقاله ضعیف
رده ناقص
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
کپی‌کاری از منابع مردود
شناسه ارزیابی نشده
نارسا

کفر

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
اعتقادات شیعه
‌خداشناسی
توحید توحید ذاتی • توحید صفاتی • توحید افعالی • توحید عبادی
فروع توسل • شفاعت • تبرک
عدل (افعال الهی)
حُسن و قُبح • بداء • امر بین الامرین
نبوت
خاتمیتپیامبر اسلام  • اعجاز • عدم تحریف قرآن
امامت
باورها عصمت • ولایت تكوینی • علم غیب • غیبتمهدویتانتظار فرجظهور • رجعت
امامان
معاد
برزخ • معاد جسمانی • حشر • صراط • تطایر کتب • میزان
مسائل برجسته
اهل بیت • چهارده معصوم • تقیه • مرجعیت

کُفْر یعنی نپذیرفتنِ دین حق که موجب عذاب الهی می‌شود. در دین اسلام، کفر یعنی باور نداشتن اصول سه‌گانه دین اسلام، یعنی توحید، نبوت و معاد.

کفر دارای اقسامی است از جمله کفر انکار، جحود، عناد و نفاق. همچنین دارای مراتبی است که عبارتند از کفر قالب، کفر نفس و کفر قلب.

معناشناسی

کفر واژه‌ای عربی است که در لغت به معنای پنهان کردن و پوشاندن است.[یادداشت ۱][یادداشت ۲] در اصطلاح کفر آنچیزی است که باعث استحقاق عقاب دائمی و عظیم شود و البته در دنیا هم احکام خاصی بر آن مترتب است.[۱]

شرع؛ معیار تشخیص کفر

از آنجایی که ما با عقل خود نمی‌توانیم دریابیم که چه چیزی باعث استحقاق عقاب ابدی می‌شود، لازم است که از خود شرع [شریعت/دین] بپرسیم. پس تعیین حد کفر با دلایل سمعی [نقلی] مقدور است. ما با بررسی دلایل شرعی به این نتیجه رسیده‌ایم که کفر عبارت است از اخلال و کوتاهی در معرفت به خداوند و توحید و عدل و رسالت پیامبر اسلام(ص)؛ حال این اخلال به صورت جهل باشد یا شک در آنها و یا به صورت اعتقاد به اموری باشد که با وجود آنها دستیابی به معارف فوق ناممکن می‌شود. این آخری را از آن جهت معتقدیم که اگرچه در ارتباط مستقیم با معارف فوق نیست، اما باعث اخلال در معرفت واجب است؛ مثلا اصحاب بدعت‌ها اعتقادی دارند که در دستیابی به معرفت درست از خدا و رسول، مانع ایجاد می‌کند. حاصل آنکه نزد ما کفر از افعال قلوب است نه جوارح؛ همانطور که ایمان را فعل قلبی گرفتیم.[۲]

کاربردهای کفر

کفر گاهی در مقابل اسلام به کار می‌رود که در این صورت مربوط به ظاهر و بیانگر نحوه معامله دنیایی مسلمانان با کفار است.[۳] حداقل معیار مسلمان بودن و خروج از مرز کفر، جاری نمودن شهادتین بر زبان است و کسی که شهادتین را نگفته باشد کافر محسوب می‌شود.[۴] طبق احکام فقهی اسلام، کافر از مسلمان ارث نمی‌برد و ازدواج وی با مسلمان جایز نیست.

یکی دیگر از کاربردهای کفر، در مقابل ایمان است. این کاربرد معنایی محدود دارد و همان چیزی است که سید مرتضی درباره آن گفته است: "مایه استحقاق عقاب دائم"[۵][۶]

در حقیقت ایمان به ضروریات و احکام دین از ایمان به رسالت نبی اکرم(ص) ناشی می‌شود. به این معنا که ایمان تفصیلی نسبت به رسالت نبی اکرم(ص) مستلزم ایمان به وجوب نماز، زکات و... است. به عبارت دیگر ایمان به رسالت، ایمان به وجوب نماز هم هست و انکار وجوب نماز در حقیقت انکار رسالت است. بر این اساس انکار وجوب نماز، کفر ورزیدن نسبت به آن چیزی است که اجمالا باید بدان ایمان داشت.[۷]

اسباب کفر

با توجه به معنای کفر در اصطلاح متکلمین می‌توان گفت اسباب و موجبات کفر سه چیز است[۸]:

  1. انکار امری که لازم است به آن ایمان تفصیلی داشته باشیم مانند انکار توحید، نبوت و معاد.
  2. انکار امری که شخص منکر می‌داند جزء دین اسلام است، خواه آن امر ضروری دین باشد یا نباشد و یا آن امر، اصلی عقیدتی باشد و یا حکم شرعی، زیرا انکار آن به انکار رسالت برمی‌گردد.
  3. انکار امری که از ضروریات دین اسلام است. کسی که التفات تفصیلی داشته باشد که آن امر، ضروری دین بوده و آن را انکار نماید، آن شخص کافر شده زیرا لازمه انکارش، انکار رسالت پیامبر(ص) است.

البته چنانچه با قرائن روشن شود که وی در صدد انکار رسالت نبوده و آن امر را به جهت جهل، ضعف و ناتوانی فکری خود انکار نموده، آن شخص کافر یا مرتد نخواهد شد.

باید توجه داشت که میان انکار اصل رسالت پیامبر اکرم(ص) و انکار آنچه مستلزم انکار رسالت است تفاوت وجود دارد. توضیح اینکه اگر کسی رسالت نبی گرامی اسلام(ص) را انکار کند محکوم به کفر است و در این حکم میان جاهل قاصر و مقصر و نیز معذور و غیرمعذور تفاوتی نیست. اما از آنجا که ایمان تفصیلی نسبت به ضروریات دین واجب نیست و در حقیقت ایمان به آنها در طول ایمان به رسالت پیامبر اکرم(ص) است، انکار آنها عاملی مستقل در کفر محسوب نمی‌گردد بلکه سببیت آنها در کفر به دلیلی بازگشت آنها به انکار رسالت است.

بر مبنای همین تفاوت حکم این دو نیز در برخی موارد یکسان نیست چنانکه منکر ضروری دین در صورتی کافر محسوب می‌شود که ملازمه بین انکار ضروری دین و انکار رسالت را بداند اما اگر این ملازمه را درک نکند و از روی جهل یا ضعف فکری به انکار پرداخته باشد محکوم به کفر نیست.[۹]

اقسام کفر در قرآن و روایات

واژه کفر و مشتقات آن در قران کریم بیش از ۵۰۰ بار تکرار شده است.[۱۰] از امام صادق(ع) روایت شده است که کفر در قرآن پنج گونه است:[۱۱]

اقسام کفر
۱-کفر‌جحودی‌(انکار)
از روی علم
وَ لَمَّا جاءَهُمْ کتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّـهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذینَ کفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّـهِ عَلَی الْکافِرینَ  (ترجمه: و هنگامی که از طرف خداوند، کتابی برای آنها آمد که موافق نشانه‌هایی بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزی بر کافران می‌دادند (که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند.) با این همه، هنگامی که این کتاب، و پیامبری را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند لعنت خدا بر کافران باد.)[ بقره–۸۹]
۲-کفر جحودی بدون علم وَ قالُوا ما هِی إِلاَّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یهْلِکنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِک مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ یظُنُّون (ترجمه: آنها گفتند: «چیزی جز همین زندگی دنیای ما در کار نیست گروهی از ما می‌میرند و گروهی جای آنها را می‌گیرند و جز طبیعت و روزگار ما را هلاک نمی‌کند!» آنان به این سخن که می‌گویند علمی ندارند، بلکه تنها حدس و گمان می‌زنند.)[ جاثیه–۲۴]
۳-کفر برائت وَ قالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّـهِ أَوْثاناً مَوَدَّةَ بَینِکمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا ثُمَّ یوْمَ الْقِیامَةِ یکفُرُ بَعْضُکمْ بِبَعْضٍ وَ یلْعَنُ بَعْضُکمْ بَعْضاً وَ مَأْواکمُ النَّارُ وَ ما لَکمْ مِنْ ناصِرین. (ترجمه: (ابراهیم) گفت: «شما غیر از خدا بتهایی برای خود انتخاب کردهاید که مایه دوستی و محبت میان شما در زندگی دنیا باشد سپس روز قیامت از یکدیگر بیزاری می‌جویید و یکدیگر را لعن می‌کنید و جایگاه (همه) شما آتش است و هیچ یار و یاوری برای شما نخواهد بود!)[ عنکبوت–۲۵]
۴-کفر ترک اوامر الهی فیهِ آیاتٌ بَیناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَ للَّـهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیهِ سَبیلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّـهَ غَنِی عَنِ الْعالَمین (ترجمه: در آن، نشانه‌های روشن، (از جمله) مقام ابراهیم است و هر کس داخل آن [خانه خدا] شود در امان خواهد بود، و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند، آنها که توانایی رفتن به سوی آن دارند. و هر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند، به خود زیان رسانده)، خداوند از همه جهانیان، بی‌نیاز است.)[ آل عمران–۹۷]
۵-کفر به معنای ترک شکر قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیبْلُوَنی أَ أَشْکرُ أَمْ أَکفُرُ وَ مَنْ شَکرَ فَإِنَّما یشْکرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِی کریمٌ. (ترجمه: گفت: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا میآورم یا کفران می‌کنم؟! و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر می‌کند و هرکس کفران نماید (به زیان خویش نموده است، که) پروردگار من، غنی و کریم است!»)[ نمل–۴۰]

اقسام کفر از دیدگاه متکلمان

متکلمان، تقسیمات مختلفی برای کفر ذکر کرده‌اند. یک نمونه از این تقسیمات از این قبیل است:[۱۲]

  • کفر انکار: شخص با قلب و زبان خود به انکار خدا یا پیامبر(ص) بپردازد.
  • کفر جحود: کافر با دل ایمان داشته باشد، اما با زبان خود به انکار بپردازد.
«وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ کیفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدینَ»[۱۳]
یعنی: و آن را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند، در حالی که در دل به آن یقین داشتند! پس بنگر سرانجام تبهکاران (و مفسدان) چگونه بود.
  • کفر عناد: در این قسم کافر با قلب خود تصدیق و با زبان خود اقرار می‌کند، اما از روی لجبازی یا حسد، به تصدیق و اقرار خود ایمان نمی‌آورد. چنانکه درباره ولید بن مغیره آمده است که وقتی آیات قرآن را از زبان پیامبر اکرم(ص) شنید با آنکه می‌دانست آن چنان که کفار قریش می‌گویند شعر و خطابه نیست بلکه معجزه است، اما به آنها گفت بگویید کلام محمد(ص) سحر است.[۱۴]
  • کفر نفاق: کافر در این قسم با زبان خود اقرار می‌کند ولی همچون منافق نسبت به اظهارات خود اعتقاد قلبی ندارد.

در آثار برخی متکلمان، از نوعی کفر به نام «کفر استخفافی» سخن گفته شده که معنای آن عبارت است از: اتخاذ یک نظر در عقاید دینی که منشا آن ترجیح فهم خود بر ظواهر ادله است. مثلا کسی بر حسب رای خود و در اثر کج‌سلیقگی، معتقد شود که نماز ضروری و رکن دین نیست و در اثر همین عقیده آن را ترک کند. چنین شخصی در اثر فهم نادرست که احیانا مبتنی بر تاویل به رای است، به چنین نظری دست می‌یازد؛ چنانکه برخی معتقدند کفر شیطان از این قبیل است.[۱۵]

مراتب کفر

صدر المتألهین فیلسوف بزرگ شیعی بر اساس مشرب فلسفی خود کفر را چنین تعریف میکند:

کفر عبارت از احتجاب است و احتجاب از حق است همانطور که مشرکان حاجب از حق بودند و یا حجاب از دین است مانند اهل کتاب که محجوب از دین حق بودند و قهرا محجوب از حق، محجوب از دین هم میباشد و لکن محجوب از دین ممکن است محجوب از خداوند نباشد که اینان منافقانند که با خداوند و مومنان خدعه می‌کنند».[۱۶]

وی براساس همین تعریف و با قرار دادن کفر در مقابل ایمان معتقد است کفر دارای درجات مختلفی است و در ازای هر مرتبهای از ایمان، مرتبه‌ای از کفر قرار دارد که عبارتند از:

نخستین درجات کفر، کفر قالب است که هرکس از آن آگاه است بنابراین هر کس که منکر ضروریات دین یا حکمی از احکام شریعت گردد قتل او واجب و عذاب اخروی وی قطعی است.
دوم کفر نفس است، زیرا در واقع بت بزرگ و طاغوت اعظم است. ارایت من اتخذ الهه هواه. اجتناب کردن از بت هوای نفس واجب است چه بسا دعای ابراهیم(ع) که در قرآن آمده است به همین معنا باشد.
وَ اجْنُبْنی وَ بَنِی أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ (ابراهیم/۳۵)
پروردگارا ! من و فرزندانم را از پرستش بتها دور نگاه دار!
سوم کفر قلب است و آن این است که هرگاه حق در مرآت (آینه) سر (درون/ضمیر) عارف تجلی کند و پرده از روی قلبش بردارد و کدورت و زنگار را از آن برطرف کند نور حق در آن ظهور و بروز کرده و جمال احدیت در آن (قلب) تجلی می‌کند. اما اگر این تجلی کامل نباشد وبه گونه‌ای که خود را حق بپندارد و ذره‌ای انانیت و نفسانیت در وجود او باقی باشد در این صورت کفر قلب در او راه پیدا کرده است»[۱۷]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. الذخیرة فی علم الکلام، ص ۵۳۴؛ الاقتصاد فی ما یتعلق بالاعتقاد، ص ۲۲۷؛ و تمهید الاصول، ص ۶۳۵.
  2. الذخیرة فی علم الکلام، ص ۵۳۴؛ الاقتصاد فی ما یتعلق بالاعتقاد، ص ۲۲۷؛ و تمهید الاصول، ص ۶۳۵.
  3. نظریه ایمان، ص ۱۳۷.
  4. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۸، ذیل حجرات ۱۴؛ التحریر و التنویر، ج ۲، ص ۲۷۷؛ الکافی، ج ۲، ص ۲۶
  5. نظریه ایمان، ص۱۳۷
  6. بر این اساس می‌توان معنای اصطلاحی آن را با عبارتی رساتر چنین بیان نمود: کفر همان عدم ایمان نسبت به آن چیزی است که سزاوار ایمان است چه به گونۀ تفصیلی مانند ایمان به توحید الهی و رسالت پیامبر اکرم(ص) و معاد و چه به نحو اجمالی [اجمالی بودن ایمان در باب ضروریات دین به این معناست که دانستن حدود و ثغور ضروریات دین برای ایمان داشتن به آنها لازم نیست.] مانند ایمان نسبت به ضروریات دین و بلکه همه آنچه پیامبر اکرم(ص) بعنوان دین آورده است مانند وجوب نماز، زکات و....
  7. الایمان والکفر فی الکتاب و السنه، ص۴۹؛ النضامیه فی مذهب الامامیه، ص۱۹۸
  8. الایمان والکفر فی الکتاب و السنه، ص۵۳-۴۹
  9. الایمان والکفر فی الکتاب و السنه، ص۵۴-۵۳
  10. نواب، «نقد و بررسی ادلۀ نقلی طهارت و نجاست اهل کتاب»، ص۴۳.
  11. الکافی، ج۲، ص۳۸۹
  12. الایمان والکفر فی الکتاب و السنه، ص ۵۵.
  13. نمل/۱۴
  14. المیزان، ج ۲۰، ص ۹۲.
  15. مشکلات العلوم، ص ۳۵۹.
  16. تفسیر آیه الکرسی، ص۲۷۳
  17. مفاتیح الغیب، ص۱۷۵-۱۷۴
  1. به شب تاریک، کافر می‌گویند زیرا با تاریکی خود همه چیز را می‌پوشاند. بنابراین از آن جهت به کافر، کافر می‌گویند که نعمت‌های الهی را پوشانده و آنها را مخفی می‌کند. به کشاورز هم کافر می‌گویند، چرا که بذر و دانه را با خاک می‌پوشاند. الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیه، ذیل واژه.
  2. برخی لغت‌شناسان معتقدند کفر، ضد ایمان و انکار نعمت‌های خداوند است. به شب، دریا، رودخانه بزرگ، ابر تاریک، سرزمین وسیع، زره و کشاورز کافر گفته می‌شود؛ زیرا هر یک به نحوی چیزی را می‌پوشانند. قاموس المحیط، ج ۲، ماده کفر.

منابع

  • جوهری، اسماعیل ابن حماد، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیة.
  • فیروزآبادی، محمدبن یعقوب، قاموس المحیط.
  • سید مرتضی، علی بن حسین، الذخیره فی علم الکلام، قم، جامعه مدرسین.
  • شیخ طوسی، الاقتصاد فی ما یتعلق بالاعتقاد.
  • شیخ طوسی، تمهیدالاصول.
  • جوادی، محسن، نظریه ایمان.
  • طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، موسسه اعلمی، ۱۴۰۳ق.
  • ابن عاشور، التحریر و التنویر، تونس: الدار التونسیه للنشر.
  • کلینی، الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش.
  • سبحانی، جعفر، الایمان والکفر فی الکتاب و السنه، قم: موسسه امام صادق(ع)، ۱۴۱۶ق.
  • خواجگی شیرازی، محمدبن احمد، النضامیه فی مذهب الامامیه، تصحیح و تحقیق: علی اوجبی، تهران: قبله، ۱۳۷۵ش.
  • صدرالدین شیرازی، محمدبن ابراهیم، تفسیر آیه الکرسی.
  • صدرالدین شیرازی، محمدبن ابراهیم، مفاتیح الغیب، موسسه مطالعات و تحقیقات اسلامی، ۱۳۶۳ش.
  • نواب، سید ابوالحسن، نواب، «نقد و بررسی ادلۀ نقلی طهارت و نجاست اهل کتاب»، پژوهش‌های فقهی، شماره ۴، زمستان ۱۳۹۲ش.

پیوند به بیرون