مقاله قابل قبول
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
نارسا
عدم جامعیت
نیازمند خلاصه‌سازی

حسد

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

اخلاق
مکارم اخلاق.jpg


آیات اخلاقی
آیات افکآیه اخوتآیه استرجاعآیه اطعامآیه نبأآیه نجوا


احادیث اخلاقی
حدیث قرب نوافلحدیث مکارم اخلاقحدیث معراج


فضایل اخلاقی
تواضعقناعتسخاوتکظم غیظاخلاصحلمبیشتر


رذایل اخلاقی
تکبرحرصحسددروغغیبتسخن‌چینیبخلعاق والدینحدیث نفسعجبسمعهادامه


اصطلاحات اخلاقی
جهاد نفسنفس لوامهنفس امارهنفس مطمئنهمحاسبهمراقبهمشارطهگناهدرس اخلاقبیشتر


عالمان اخلاق
ملامهدی نراقیملا احمد نراقیسید علی قاضیسید رضا بهاءالدینیدستغیبمحمدتقی بهجت


منابع اخلاقی

قرآننهج البلاغهمصباح الشریعةمکارم الاخلاقالمحجة البیضاءمجموعه ورامجامع السعاداتمعراج السعادهالمراقباتادامه

حَسَد یا حسادت از رذایل اخلاقی، به معناى آرزوىِ از بین رفتن نعمت‌ها و داشته‌هاى دیگران است. واژه حسد چهار بار درقرآن به کار رفته است. در کتاب‌های حدیثی، احادیثی در نکوهش حسد، بیان انگیزه‌ها، نشانه‌ها و آثار آن آمده است. حسد از منظر اندیشمندان مختلفی واکاوی شده و دلایلی از جمله عدم رضایت به قضای الهی، خباثت باطنی و داشتن روحیه تکبر برای آن ذکر شده است. تفکر درباره آسیب‌های حسد، تقویت عقل و تقویت ایمان و توجه به حکمت‌های خداوند از جمله راه‌های علمی و عملی دانشمندان علم اخلاق برای درمان بیماری حسد است. در فقه حسد را از گناهان کبیره قلمداد می‌کنند ولی اگر در رفتار و کردار وارد نشود طبق حدیث رفع ایرادی بر آن وارد ندانسته‌اند.

مفهوم شناسی

حسد به معناى آرزوىِ نابودی نعمت‌ها و داشته‌هاى دیگران و خواستن نعمت فقط برای خود است.[۱] وجود این خصلت در شخص گاه با تلاش براى نابودى داشته‌های دیگران همراه می‌شود.[۲] حسادت در بالاترین مراتب خود باعث رنج بردن شخص از نیک‌بختى دیگران می‌شود.[۳] برخى از فرهنگ‌نویسان، اصل این واژه را از حَسْدَل به معناى کَنِه دانسته‌اند؛ همان‌گونه که کَنه پوست تن آدمى را زخم می‌کند و خونش را می‌مکد، حسد نیز با جان و روان شخص حسود چنین می‌کند.[۴]

کلمه حسد و مشتقات آن در چهار آیه از قرآن به کار رفته است،[۵] برخى آیات نیز بدون بکار بردن واژه حسد یا مشتقات آن رساننده مفهوم حسد است.[۶] گفته شده واژه بَغْى در برخى از کاربردهاى قرآنى، داراى معنایى حسد است. [۷] سیوطى [۸] بَغْى را در لهجه تمیمى به معناى حسد می‌داند. فخر رازی نیز برخی از کاربردهاى قرآنى واژّ حسد را ذکر کرده است،[۹]

امام صادق(ع): بَيْنَما مُوسَى بْنُ عِمْرانَ يُناجِى رَبَّهُ وَ يُكَلِّمُهُ اذْ رَأى‏ رَجُلًا تَحْتَ ظِلِّ عَرْشِ اللَّهِ، فَقالَ: يا رَبِّ مَنْ هذا الَّذى قَدْ أظَلَّهُ عَرْشُكَ؟ فَقالَ: يا مُوسى، هذا مِمَّنْ لَمْ يَحْسُدِ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مُنْ فَضْلِهِ. (ترجمه: موسى بن عمران در مناجات و سخن گفتن با حضرت حق بود، ناگهان مردى را در سايه عرش خدا ديد، عرضه داشت: خدایا! اين كيست كه در سايه عرش توست؟ خطاب رسيد: اى موسى! اين كسى است كه بر عنايات من بر مردم حسد نورزيده است.)

بحارالانوار، ج‏۷۰، ص: ۲۴۵

واژه حسد در بسیاری از احادیث شیعه و اهل سنت در بیان نکوهش حسد، انگیزه‌ها و نشانه‌هاى آن وارد شده است. در حدیثى، تأثیر این خوى ناپسند در تباه ساختن حسنات آدمى، به تأثیر آتش بر هیزم تشبیه شده است.[۱۰] بنابر حدیثى نبوى، حسد از خوی‌هاى ناپسندى است که هیچ کس از آن در امان نیست.[۱۱] در نقلی دیگر از امام صادق (ع) حسد یکى از سه امرى است که هیچ پیامبر و افراد فرو‌تر از آن در امان نیستند، اما مؤمن هیچگاه رفتار ناشى از حسد ندارد و حسادت را به عرصه عمل راه نمی‌دهد.[۱۲] در حدیثى دیگر، حسد نخستین گناه است که در آسمان‌ها ابلیس و در زمین قابیل مرتکب شد.[۱۳]

تفاوت غبطه با حسد

امام صادق(ع): إنَّ الْمُؤْمِنَ يَغْبِطُ وَ لا يَحْسُدُ، وَ الْمُنافِقُ يَحْسُدُ وَ لا يَغْبِطُ. (ترجمه: مؤمن غِبطه می‌خورد ولى حسد نمی‌ورزد و منافق حسد می‌ورزد و غبطه ندارد.)

کافی، ج‏۲، ص: ۳۰۷

مفهوم غبطه (منافسه) با وجود تفاوت در ارتباط حسد است. [۱۴] غبطه زمانی رخ می‌دهد که آدمى آرزوى زوال نعمت دیگران را ندارد، بلکه فقط می‌خواهد او نیز از آن نعمت بهره‌مند شود.[۱۵] غبطه، به عکس حسد، صفتى پسندیده است،[۱۶] به‌ ویژه آنکه در روایتى، به صراحت غبطه از صفات مؤمن و حسد از خصلت هاى منافق دانسته شده است.[۱۷]

پیوند چشم زخم با حسد

موضوع چشم زخم با حسد پیوند تنگاتنگ دارد. در برخى روایات به این ارتباط اشاره شده[۱۸] و مفسران، آیه ۵ سوره فلق را، که در آن از حسادتِ حسودان یاد شده است، در این‌باره می‌دانند.[۱۹]

حسد در مثل‌های فارسی و عربی

در پاره‌اى از مَثَل‌هاى فارسى و عربى، آموزه‌هایى درباره حسد یافت می‌شود، مانند «اگر حسود نباشد، جهان گلستان است»، «حسود هرگز نیاسود»،[۲۰] و «الاحْسانُ الَى الْعَبیدِ مَکْبَتَةٌ لِلْحَسُود»(نیکى به بندگان مایه خوارى حسود است).[۲۱]

حسد از دیدگاه صاحب‌نظران

اندیشمندان مسلمان درباره حسد، ریشه‌ها و ویژگی‌های آن نکاتی آورده‌اند که در ادامه به آن اشاره می‌گردد:
ابن عربی حسد را خویى ذاتى می‌داند که نابود شدن آن امکان ندارد.[۲۲]
غزالی ریشه حسد را در قلب می‌داند و معتقد است اگر حسد در زبان یا رفتار بروز کند، در این صورت انسان، مرتکب گناه (مَظْلمه) شده و باید حلالیت بطلبد، اما‌ اگر حسد در‌‌ همان مرحله قلب بماند، در این صورت انسان فقط مرتکب گناهى بین خود و خدا شده است.[۲۳]
فیض کاشانی با تفکیک دو مفهوم حسد و غبطه(منافسه) معنای حسد را كراهت داشتن نعمت بر دیگری و علاقمندی به زوال آن نعمت می‌داند و معتقد است اگر کسی بدون کراهت به نعمت‌های دیگران، مثل آن را برای خودش بخواهد آن را غبطه و منافسه می‌گویند.[۲۴]
ملا احمد نراقی حسادت را یک موضوع درون صنفی می‌داند و معتقد است هر صنفی حسد به صنف خود می‌برند نه به صنف دیگر، چون مقصود اهل یک صنف، یک چیز و هر یک مزاحم دیگری می‌گردند. پس عالم به عالم حسد می‌برد نه به عابد و تاجر به تاجر حسد می‌برد نه به عالم مگر به سبب دیگری که باز باعث رابطه گردد. نراقی معتقد است حسادت، نوعی بدبینی به عالم هستی و کائنات است. شخص حسود نمی‌داند که در روی زمین برای همه اشخاص وفور نعمت وجود دارد. در دیدگاه وی شخصی که اینگونه اعتراض می‌کند نمی‌داند که دارد به نظام حاکم بر کائنات اعتراض می‌کند.[۲۵]
امام خمینی حسد را حالتى نفسانى و حیوانی می‌داند که صاحب آن، آرزو می‌کند سلب کمال و نعمت را از دیگری، چه آن نعمت را خود دارا باشد یا نه، و چه آن نعمت را برای خودش هم بخواهد یا خیر.[۲۶]

دلایل حسد

امام خمینی در کتاب چهل حدیث دلایل زیر را برای بروز حسد در وجود شخص ذکر کرده است:

  • عدم رضایت از قضاء الهی.
  • خباثت و زشتی باطنی.
  • احساس تهی و خواری کردن.
  • داشتن روحیه خودخواهی، خودستایی و تکبر.
  • اظهار شگفتى از داشته‌هاى دیگران.
  • ترس ازدست دادن داشته‌هاى خود.
  • عشق به ریاست و شهرت.
  • داشتن روحیه ستیزه‌‌جویی.[۲۷]

نشانه‌های حسد

برای شناخت حسد در وجود آدمی نشانه‌های زیر بیان شده است:

  • ناراحتی از رسیدن نعمت به دیگری، بدون نشان دادن عکس العمل.
  • غیبت و عیب جویی پشت سر مورد حسادت.
  • دشمنی و کارشکنی.
  • بی مهری یا قطع رابطه با افراد، و پنهان کردن صفات برجسته دیگران.
  • تملق و چاپلوسی در حضور مورد حسادت.[۲۸]

آثار حسد

طبق آیات و روایات برخی از پیامدهای حسد چنین است:

  • نا آرامی روانی.[۲۹]
  • بیماری جسمی.[۳۰]
  • حسرت دائمی.[۳۱]
  • از دست دادن دوستان.[۳۲]
  • ضرر زدن به خود.[۳۳]
  • از بین برنده ایمان.[۳۴]
  • ازدیاد گناه.[۳۵]
  • شقاوت ابدی.[۳۶]
  • نابودی اعمال.[۳۷]

درمان حسد

دانشمندان علم اخلاق براى درمان بیمارى حسد روش‌های علمى و عملى ذکر کرده‌اند. [۳۸] که بعضی از آن راه‌ها عبارت‌اند از:

  • تفکر درباره آسیب‌هایی که حسد بر روح و روان دارد.
  • تفکر درباره ضررهای اخلاقی و دینی حسد.
  • تقویت ایمان و توجه به حکمت خداوند.
  • یادآوری نعمت‌هایی که به او عطا شده.
  • یادآوری افرادى که مشکلات ظاهرى بیشترى دارند.
  • تقویت نیروی عقل.
  • تقویت رفتارهای خلاف حسادت.[۳۹]
  • ارتباط معنوی با خداوند و توجه به توسل و توکل.[۴۰]

خطر حسد برای عالمان

در روایات شیعه خطر حسادت برای عالمان دین را بیش از دیگران گوشزد کرده: در نقلی از پیامبر آمده شش گروه، به خاطر شش صفت، قبل از حساب [الهی] وارد آتش می شوند. عرض کردند ای رسول خدا! آنها چه کسانی هستند؟ فرمود: زمامداران به خاطر ستمگری، عرب به خاطر تعصب [ناروا]، کدخدایان به خاطر تکبر، تجار به خاطر خیانت [به مردم]، روستاییان به خاطر جهل و دانشمندان به خاطر حسادت.[۴۱]

حکم فقهی حسد

مطابق آنچه در کتاب جواهر آمده، حسد در صورتی که در گفتار یا کردار بروز کند، گناه کبیره به شمار رفته و حرام است و صرف خطور آن در قلب، بدون ترتب اثری بر آن، حرام نمی‌باشد.[۴۲] ملا محسن فیض کاشانی حسد را از موانع قبولی نماز شمرده و تظاهر به آن را موجب ازبین رفتن عدالت می‌داند و معتقد است شهادت شخص حسود پذیرفته نیست.[۴۳]

برداشته شدن حکم حسد از مؤمنان

بنابر حدیثِ رفع یکى از الطاف خدا در حق مؤمنان نادیده انگاشتن گناه حسد آنان است.[نیازمند منبع] در شرح این حدیث، به‌ویژه با توجه به نکوهش شدید حسد در فرهنگ اسلامی، گفته‌اند مراد از حسد در اینجا، حسد در مرتبه قلب است که بروز خارجى نیافته و کیفر ندارد.[نیازمند منبع]

تک‌نگاری

درباره حسد کتاب‌هایی به زبان فارسی و عربی نوشته شده است. برخی از آنها عبارتند از:

  • حسد، سید باقر خسروشاهی، سید رضا صدر، انتشارات بوستان کتاب، قم، ۱۳۹۳ش.
  • حسد، محمدجواد مرادی‌‌نیا، عباس محمدی، نشر زیبا، ۱۳۸۷ش.
  • حسد، محمدتقی سهرابی‌فر، انتشارات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، قم، ۱۳۷۸ش.
  • ال‍ح‍س‍د آف‍ة ال‍ع‍م‍ل‌ ال‍ص‍ال‍ح‌، (عربی)، ص‍اح‍ب‌ م‍ه‍دی‌ ح‍س‍ن‍ی‌ ح‍ل‍ی‌، دارال‍م‍ح‍ج‍هة ال‍ب‍ی‍ض‍اء، بیروت، ۱۳۷۸ق.

پانویس

  1. ارسطو، اخلاق نیکوماخوسی، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۷۱.
  2. یحیی بن عدی، تهذیب الاخلاق، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص۱۹.
  3. نجفی، جواهرالکلام، ۱۴۱۷ق، ج۴۱، ص۵۲.
  4. رجوع کنید به ازهرى؛ ابن‌منظور؛ زبیدى، ذیل واژه حسد.
  5. آیه۱۰۹ بقره: وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ ۖ فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّـهُ بِأَمْرِهِ ۗ إِنَّ اللَّـهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿١٠٩﴾، ترجمه: بسیاری از اهل کتاب- پس از اینکه حق برایشان آشکار شد- از روی حسدی که در وجودشان بود، آرزو می‏‌کردند که شما را، بعد از ایمانتان، کافر گردانند. پس عفو کنید و درگذرید، تا خدا فرمان خویش را بیاورد، که خدا بر هر کاری تواناست ؛ آیه ۵۴ سوره نساء:أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّـهُ مِن فَضْلِهِ ۖ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَ‌اهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا ﴿٥٤﴾،ترجمه: بلكه به مردم، براى آنچه خدا از فضل خويش به آنان عطا كرده رشك مى‌ورزند؛ در حقيقت، ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم، و به آنان ملكى بزرگ بخشيديم. ؛ آیه ۱۵ فتح: سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انطَلَقْتُمْ إِلَىٰ مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ ۖ يُرِيدُونَ أَن يُبَدِّلُوا كَلَامَ اللَّـهِ ۚ قُل لَّن تَتَّبِعُونَا كَذَٰلِكُمْ قَالَ اللَّـهُ مِن قَبْلُ ۖ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا ۚ بَلْ كَانُوا لَا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿١٥﴾،ترجمه: چون به [قصد] گرفتن غنايم روانه شديد، به زودى برجاى‌ماندگان خواهند گفت: «بگذاريد ما [هم‌] به دنبال شما بياييم.» [اين گونه‌] مى‌خواهند دستور خدا را دگرگون كنند. بگو: «هرگز از پى ما نخواهيد آمد. آرى، خدا از پيش در باره شما چنين فرموده.» پس به زودى خواهند گفت: «[نه،] بلكه بر ما رشگ مى‌بريد.» [نه چنين است‌] بلكه جز اندكى درنمى‌يابند. ؛ آیه۵ فلق:وَمِن شَرِّ‌ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ ﴿٥﴾، ترجمه:و از شرّ [هر] حسود، آنگاه كه حسد ورزد.»
  6. آیه ۳۲ سوره نساء:وَلَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّـهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ ۚ لِّلرِّ‌جَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُوا ۖ وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ ۚ وَاسْأَلُوا اللَّـهَ مِن فَضْلِهِ ۗ إِنَّ اللَّـهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ﴿٣٢﴾، ترجمه: به مؤمنان فرمان داده شده است تا به آنچه خدا بهره‌شان ساخته راضى باشند و آنچه را خداوند به دیگران داده طلب نکنند. آیه ۱۲۰ سوره آل عمران:إِن تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَ‌حُوا بِهَا ۖ وَإِن تَصْبِرُ‌وا وَتَتَّقُوا لَا يَضُرُّ‌كُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا ۗ إِنَّ اللَّـهَ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ ﴿١٢٠﴾، ترجمه: اگر به شما خوشى رسد آنان را بدحال مى‌كند؛ و اگر به شما گزندى رسد بدان شاد مى‌شوند؛ و اگر صبر كنيد و پرهيزگارى نماييد، نيرنگشان هيچ زيانى به شما نمى‌رساند؛ يقيناً خداوند به آنچه مى‌كنند احاطه دارد. آیه۸ سوره یوسف: إِذْ قَالُوا لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَىٰ أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ﴿٨﴾، ترجمه:هنگامى كه [برادران او] گفتند: «يوسف و برادرش نزد پدرمان از ما -كه جمعى نيرومند هستيم- دوست‌داشتنى‌ترند. قطعاً پدر ما در گمراهى آشكارى است.»
  7. دامغانی، الوجوه و النظائر فی القرآن، ۱۳۶۶ش، ج۱، ص۱۶۶.
  8. سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ۱۳۶۳ش، ج۲، ص۱۲۱.
  9. رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ۱۳۷۶ش، ذیل بقره، آیه ۱۰۹.
  10. ابن‌ماجه، سنن ابن ماه، ۱۳۷۳ق، ج۲، ص۱۴۰۸؛ ابوداوود، سنن ابوداوود، ج۴، ص ۲۷۶.
  11. حرعاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۴ق، ج۱۵، ص۳۳۹.
  12. کلینى، اصول کافی، ج۸، ص۱۰۸.
  13. ماوردی، ادب الدنیا والدین، ۱۴۰۷، ج۱، ص۲۶۱.
  14. غزالى، احیاء علوم الدین، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۰۲و۲۰۳.
  15. نراقى، جامع السعادات، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۲۰۲و۲۰۳.
  16. ماوردى، ادب الدنیا والدین، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۶۲.
  17. مجلسى، بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۵۰.
  18. مجلسی، بحار الانوار، ج۷۰، ص۲۵۳.
  19. فخررازی، تفسیرکبیر، ۱۴۲۱ق، ذیل آیه ۵ سوره فلق.
  20. دهخدا، امثال و حکم، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۲۰۶.
  21. محمد میدانی، مجمع الامثال، ۱۳۶۶ش، ج۱، ص۲۴۱.
  22. نیز رجوع کنید به گوهرین، ج ۴، ص ۲۱۳.
  23. غزالی، ۱۴۱۷، ج ۳، ص ۲۰۴ـ۲۰۶
  24. فیض کاشانی، الحقایق، ۱۳۸۷ش، ج۱، ص۱۷۱.
  25. نراقی، معراج السعاده، ۱۳۷۷ش، ص۴۴۷.
  26. خمینی، شرح چهل حدیث، ۱۳۷۳ش، ص۱۰۵.
  27. امام خمینی، چهل حدیث، ۱۳۶۸ش، ص ۱۰۷.
  28. صدوق، خصال، ۱۴۰۳ ق، ص۱۲۱.
  29. امام علی(ع):سْوَءُ النَّاسِ عَیْشا اَلْحَسُودُ|ترجمه=بدترین مردم از نظر زندگی، حسود است.
  30. امام علی(ع):الْحَسَدُ لَا یَجْلِبُ إِلَّا مَضَرَّةً وَ غَیْظاً یُوهِنُ قَلْبَکَ وَ یُمْرِضُ جِسْمَکَ؛ حسد، جز زیان و خشم در وجود انسان، چیزی ایجاد نمی‌کند که همین هم سبب ناتوانی قلبت و بیماری جسمت می‌گردد.
  31. امام علی(ع):الْحَسُودُ کَثِیرُ الْحَسَرَاتِ مُتَضَاعِفُ السَّیِّئَاتِ؛ حسود حسرت‌ها و اندوه‌های فراوان دارد و گناهانش نیز دو چندان می‌شود.
  32. امام علی(ع):الْحَسُودُ لَا خُلَّةَ لَه؛ حسود دوست و رفیقی ندارد.
  33. امام صادق(ع):الْحَاسِدُ مُضِرٌّ بِنَفْسِهِ قَبْلَ أَنْ یُضِرَّ بِالْمَحْسُودِ کَإِبْلِیسَ أَوْرَثَ بِحَسَدِهِ بِنَفْسِهِ اللَّعْنَةَ وَ لآِدَمَ الِاجْتِبَاءَ وَ الْهُدَی؛ حسود پیش از آنکه به محسود زیان برساند، به خویشتن ضرر می‌زند، مانند ابلیس که با حسدش لعنت برای خود آفرید و برای آدم برگزیدگی و هدایت را به دنبال داشت.
  34. امام باقر(ع): إِنَّ الرَّجُلَ لَیَأْتِی بِأَیِّ بَادِرَةٍ فَیُکَفَّرُ وَ إِنَّ الْحَسَدَ لَیَأْکُلُ الْإِیمَانَ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ؛ به راستی مرد در روز قیامت با هر لغزش عملی و زبانی که از او صادر شده، حاضر می‌شود؛ پس همه گناهان او آمرزیده می‌شود، جز حسد و همانا حسد ایمان را می‌خورد، همان گونه که آتش هیزم را می‌خورد.
  35. امام علی(ع): الْحَسُودُ کَثِیرُ الحَسَرَاتِ، وَ مُتَضَاعَفُ السَیِّئَاتِ؛ حسود بسيار حسرت و اندوه دارد و گناهانش پيوسته افزوده می‌‏شود.
  36. امام علی(ع): ثَمَرَةُ الْحَسَدِ شَقَاءُ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ؛ نتیجه حسادت شقاوت دنیا و آخرت است.
  37. پیامبر اسلام(ص):الْحَسَدُ یَأْکُلُ الْحَسَنَاتِ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ؛ حسد حسنات را می‌خورد، همان گونه که آتش هیزم را می‌خورد.
  38. رجوع کنید به فیض کاشانى، ج ۵، ص ۳۴۲ـ ۳۴۸؛ نراقى، ج ۲، ص ۲۱۲ـ۲۱۵
  39. کلینی، کافی، ج۲، ص۳۰۷؛ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۶۶؛ مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۲۰، و کیمیای سعادت و معراج سعادت، بحث حسادت.
  40. صحیفه سجادیه،ص۵۶،(کان من دعائه (ع) فی الاستعاذة من المکاره و سیئی الاخلاق و مذام الافعال):اللهم انی اعوذ بک من هیجان الحرص و سورة الغضب و غلبة الحسد.
  41. فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ۱۳۸۳ش، ج۵، ص۳۲۷.
  42. صاحب جواهر، جواهرالکلام، ۱۴۲۱ق، ج۴۱، ص۵۲و۵۳.
  43. فیض کاشانی، مفاتیح الشرائع، ج۲، ص۲۵.

منابع

  • ابن‌عربى، الفتوحات المکیة، چاپ عثمان یحیى، قاهره، سفر۲، ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵، سفر۴، ۱۳۹۵/ ۱۹۷۵.
  • ابن‌ماجه، سنن ابن‌ماجة، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، قاهره ۱۳۷۳/ ۱۹۵۴، چاپ افست، بیروت، بی‌تا.
  • ابن‌منظور، لسان‌العرب، چاپ على شيرى، بيروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
  • ابوالفتوح رازى، روض‌الجنان و روح‌الجنان فى تفسیر القرآن، چاپ محمدجعفر یاحقى و محمدمهدى ناصح، مشهد ۱۳۶۵ ـ ۱۳۷۶ش.
  • احمدبن محمد ثعلبى، الکشف و البیان، المعروف تفسیر الثعلبى، چاپ على عاشور، بیروت ۱۴۲۲/ ۲۰۰۲.
  • احمدبن محمد میدانى، مجمع الامثال، مشهد ۱۳۶۶ش.
  • ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه محمدحسن لطفى، تهران ۱۳۷۸ش.
  • امام خمینى، شرح چهل حدیث (اربعین حدیث)، تهران، ۱۳۷۳ش.
  • حبیش‌بن ابراهیم تفلیسى، وجوه قرآن، چاپ مهدى محقق، تهران ۱۳۵۹ش.
  • حسین‌بن محمد دامغانى، الوجوه و النظائر فی‌القرآن، چاپ اکبر بهروز، تبریز ۱۳۶۶ش.
  • حسین‌بن محمد راغب‌اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن، چاپ محمد سیدکیلانى، بیروت، بی‌تا.
  • نجفی، محمد حسن، جواهرالکلام‌ فی‌ شرح‌ شرائع‌ الاسلام‌، قم، ‌۱۴۱۷ق.
  • سلیمان‌بن اشعث ابوداوود، سنن ابی‌داود، چاپ محمدمحیی‌الدین عبدالحمید، قاهره، بی‌تا. چاپ افست، بیروت، بی‌تا.
  • صادق گوهرین، شرح اصطلاحات تصوف، تهران ۱۳۶۷ـ ۱۳۷۸ ش.
  • طبرى، محمدبن‌جرير، جامع‌البيان‌عن‌تأويل آى‌القرآن، مصر۱۳۷۳/۱۹۵۴.
  • طوسى، محمدبن‌حسن، التبيان‌فى‌تفسيرالقرآن، چاپ احمد حبيب قصيرعاملى،بيروت [بى‌تا.].
  • عبدالرحمان‌بن ابی‌بکر سیوطى، الاتقان فى علوم القرآن، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۹۶۷، چاپ افست قم ۱۳۶۳ش.
  • علی‌اکبر دهخدا، امثال و حکم، تهران ۱۳۶۳ش.
  • علی‌بن محمد جرجانى، کتاب التعریفات، چاپ گوستاو فلوگل، لایپزیگ ۱۸۴۵، چاپ افست بیروت ۱۹۷۸.
  • علی‌بن محمد ماوردى، ادب الدنیا والدین، چاپ مصطفى سقا، قاهره ۱۴۰۷/ ۱۹۸۶، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، الحقایق، تصحیح و تحقیق: عبدالله غفرانی، ناشر، مدرسه عالی شهید مطهری، تهران، ۱۳۸۷ش.
  • قرآن.
  • کلینى، محمدبن يعقوب، الكافى، چاپ على‌اكبر غفارى، بيروت ۱۴۰۱.
  • مجلسى، محمدباقربن محمدتقى، بحارالانوار، بيروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
  • محمدبن احمد ازهرى، تهذیب‌اللغة، ج ۴، چاپ عبدالکریم عزباوى، قاهره، بی‌تا.
  • محمدبن شاه مرتضى فیض‌کاشانى، المحجة البیضاء فى تهذیب الاحیاء، چاپ علی‌اکبر غفارى، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
  • محمدبن عمرفخررازى، التفسیر الکبیر، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
  • محمدبن محمد زبیدى، تاج‌العروس من جواهرالقاموس، چاپ على شیرى، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴.
  • محمدبن محمد غزالى، احیاء علوم‌الدین، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶.
  • محمدمهدی ‌بن ابی‌ذر نراقى، جامع السعادات، چاپ محمد کلان‌تر، نجف ۱۳۸۷/۱۹۶۷، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • وهبه مصطفى زحیلى، التفسیر المنیر فى العقیدة و الشریعة و المنهج، بیروت ۱۴۱۸/ ۱۹۹۸.
  • همو، کیمیاى سعادت، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۴ش.
  • یحیی‌بن عدى، تهذیب‌الاخلاق، با مقدمه و تصحیح و ترجمه و تعلیق محمد دامادى، تهران ۱۳۶۵ش.
  • شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، تصحیح علی اکبر غفاری، جامعه مدرسین، ۱۴۰۳ ق.
  • فیض کاشانی، ملا محمد محسن، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، تصحیح و تعلیق: علی اکبر غفاری، دفتر انتشارات اسلامی، قم، الطبعة الثانیة، ۱۳۸۳ش.
  • نراقی، احمد، معراج السعادة، قم، هجرت، ۱۳۷۷ ش.