تابعین

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

تابعین، مسلمانانی که با یک یا چند تن از صحابه پیامبر اکرم(ص) ملاقات، مصاحبت و یا آنها را درک کرده‌اند ولی خود پیامبر(ص) را ندیده‌اند. این واژه برگرفته از آیات و برخی روایات رسول خدا (ص) است.

تعداد دقیقی برای تابعین بیان نشده است، این گروه در شکل گیری جریانهای متفاوت و متعدد سیاسی، فکری و ادبی و پیدایی و تحول علوم حدیث، تفسیر، فقه، سیره نویسی، مغازی و تاریخ نقش داشتند.

اختلاف در اطلاق عنوان تابعین

واژه عربی تابعین جمع تابع یا تابعی است.[۱] به نظر بیشتر عالمان مسلمان، صرف ملاقات با یک یا چند تن از صحابه برای اطلاق تابعی بر فرد کافی است. [۲]

اما به عقیده خطیب بغدادی [۳] مصاحبت و مجالست با صحابه نیز ضرورت دارد، برخلاف صحابه که برای آنها صرف دیدار با رسول اکرم(ص) در کسب عنوان صحابی کفایت می‌کند.

ابن حِبّان معتقد بود که تابعی باید در سِنّی باشد که قادر به حفظ کردن حدیث از صحابه باشد؛ از اینرو خَلَف بن خلیفه از اتباع تابعین (طبقه پس از تابعین ) شمرده شده، اگرچه در کودکی عَمرو بن حُرَیث را دیده بود.[۴]

برخی از علماء، علاوه بر شنیدن حدیث، طول ملازمت با صحابه و برخورداری از قوه تمیز را هم شرط کرده‌اند،[۵] اما بدون شک مهمترین شرط در مورد تابعی همان دیدار او با صحابی است. ابن صلاح [۶] شرط دیدار را کافی دانسته و ابن حَجَر [۷] همین رأی را اختیار کرده است.

برخی چند تن از تابعین را که شنیدن حدیث آنها از صحابه به اثبات نرسیده، معرفی کرده‌اند [۸] به عقیده اینان شرط دیدار، از روایتی از رسول اکرم(ص) به دست می‌آید که فرمود: «طوبی ' لِمَن رَآنی و آمن بی، و طوبی ' لمن رأی مَن رآنی‌» (خوشا به حال کسی که مرا دیده و به من ایمان آورده است و خوشا به حال آن کس که کسی را که مرا دیده، دیده باشد.[۹]

تابعین، برگرفته از آیات و روایت

اصطلاح تابعین از آیه وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللَّـهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ...﴿١٠٠﴾ (ترجمه: و پيشگامان نخستين از مهاجران و انصار، و كسانى كه با نيكوكارى از آنان پيروى كردند، خدا از ايشان خشنود و آنان [نيز] از او خشنودند...)[ توبه–۱۰۰] گرفته شده است . البته در این آیه ، «الّذین اتَّبَعوهُم‌» در معنای اصطلاحی تابعین به کار نرفته است ، زیرا در بین پیروانِ پیشگامانِ اولیه (السابقون الاوّلون )، گروهی از صحابه هم قرار داشته‌اند. [۱۰]

همچنین در تفسیر آیه دهم سوره حشر وَالَّذِينَ جَاءُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴿١٠﴾ (ترجمه: و [نيز] كسانى كه بعد از آنان [=مهاجران و انصار] آمده‌اند [و] مى‌گويند: «پروردگارا، بر ما و بر آن برادرانمان كه در ايمان آوردن بر ما پيشى گرفتند ببخشاى، و در دلهايمان نسبت به كسانى كه ايمان آورده‌اند [هيچ گونه‌] كينه‌اى مگذار! پروردگارا، راستى كه تو رئوف و مهربانى.)[ حشر–١٠] که تعبیر «التابعون باحسان‌» و «التابعین‌» به کار رفته است ،[۱۱] مسلّماً معنای اصطلاحی تابعین موردنظر نبوده است.

ممکن است که این اصطلاح از کلام رسول اکرم(ص) گرفته شده باشد که درباره اویس قَرَنی فرمود: «اِنَّ خیرَ التابعینَ رَجلٌ یقالُ لَهُ اویس‌» (بهترینِ تابعین مردی به نام اویس است؛[۱۲] بتدریج تابعین به همه کسانی گفته شد که رسول اکرم(ص) را ندیده بودند و در نتیجه احکام و مسائل شرعی را از صحابه فراگرفته و راوی روایاتِ آنان شده بودند.

تعداد تابعین

تعداد تابعین بسیار و شمارش ناپذیر است ، زیرا در زمان رحلت رسول خدا(ص) در حدود یکصدوچهارده هزار صحابی وجود داشته [۱۳] و چون شرط تابعی بودن دیدار با یکی از صحابه است و صحابه نیز در بلاد مختلف پراکنده بوده‌اند، تعداد تابعین خارج از محاسبه می‌گردد، [۱۴] بویژه آنکه برخی از صحابه تا پایان قرن نخست زنده بوده‌اند [۱۵] و آخرین فرد تابعین نیز در ۱۸۰ هجری از دنیا رفته است.[۱۶]

طبقات تابعین

دیدگاه ابن حبان

تابعین طبقاتی دارند، برخی مانند ابن حبّان همه تابعین را به اعتبار آنکه در ملاقات با صحابه مشترک اند، یک طبقه دانسته‌اند.[۱۷]

دیدگاه مسلم و ابن سعد

مسلم تابعین را در سه طبقه و محمدبن سعد آنها را در چهار طبقه گروه بندی کرده است.[۱۸]

البته ابن سعد طبقه بندی دیگری نیز ارائه کرده است که در آن، ملاک هر طبقه را شهر و موطن قرار داده است، مانند تابعین بصری و تابعین مدنی و تابعین کوفی.[۱۹]

دیدگاه حاکم نیشابوری

حاکم نیشابوری تابعین را پانزده طبقه و نخستین طبقه را کسانی دانسته که برخی از صحابه را ــ که رسول خدا(ص) در مورد آنان بشارت بهشت داده است ــ ملاقات کرده‌اند، از جملة این تابعین می‌توان به سعیدبن مُسَیب،قَیس بن ابی حازم ، ابوعثمان نَهدی، قَیس بن عُباد و حُصَین بن مُنذر اشاره کرد.[۲۰]

اکثر علمای حدیث سخن حاکم نیشابوری را رد کرده‌اند، به این دلیل که در بین نامبردگان کسی جز قیس بن ابی حازم از همه اصحاب ده گانه روایت نکرده است؛[۲۱] چنانکه سعیدبن مسیب که در زمان خلافت عمر به دنیا آمد، ظاهراً فقط از سعدبن ابی وقاص روایت کرده است.[۲۲]

حاکم نیشابوری از طبقات دوم و سوم تابعین نیز عده‌ای را معرفی کرده است ، اما بدون ذکر طبقات دیگر می‌گوید که آخرین طبقه تابعین کسانی هستند که امثال اَنَس بن مالک، عبداللّه بن أبی أوفی، سائب بن یزید، عبداللّه بن حارث بن جَزء و ابوامامه باهلی را ملاقات کرده‌اند،[۲۳] و این عده کهنسال‌ترین اصحاب رسول خدا(ص) بوده‌اند.

دیدگاه دیگر

به عقیده برخی از محققان، تابعین را به «کبار و متوسطین و صغار» نیز می‌توان طبقه بندی کرد. طبقه کبار از بزرگان صحابه روایت نقل کرده‌اند، متوسطین علاوه بر درک صحابه، راوی برخی از بزرگان تابعین نیز بوده‌اند و صغار راویان صحابة خردسال بوده‌اند که معمولاً تاریخ وفاتشان متأخر از دیگر اصحاب است.[۲۴]

در بحث از تابعین،‌گاه طبقه‌ای از راویان در ردیف تابعین قلمداد شده‌اند بی‌آنکه شنیدن حدیث آنان از صحابه ثابت شده باشد، مانند ابراهیم بن سُوَید نَخَعی.‌گاه نیز طبقه‌ای که در شمار تابعین اند، به اشتباه در طبقه اتباعِ تابعین ذکر شده‌اند، مانند ابوالزَّناد عبداللّه بن ذکوان.[۲۵]

نظر اهل سنّت درباره تابعین

تابعین حامل علوم صحابه و مبلّغ دین پس از ایشان و به عقیده اهل سنّت، افضل امت به شمار می‌روند.[۲۶] استناد ایشان به آیه ۱۰۰ سورة توبه و به این حدیث رسول خدا(ص) است : «خَیرُالناسِ قَرْنی ثُمَّ الذینَ یلُونَهُم ثُمَّ الذینَ یلُونَهُم‌» (بهترین مردم معاصران من اند، سپس کسانی که پس از آنان می‌آیند و سپس مردمان پس از آنان.[۲۷]

افضل تابعین

در مورد افضل تابعین ، بین علمای اهل سنّت اختلاف نظر وجود دارد:

دیدگاه مشهور

قول مشهور آن است که سعیدبن مسیب افضل تابعین و مرسَلاتِ او صحیحترین است [۲۸] برخی همچون احمدبن حنبل، علی بن مدینی و ابوحاتم رازی بر این عقیده بوده‌اند.[۲۹]

دیدگاه بلقینی

برخی ، مانند بُلْقینی ، افضل تابعین را از جهت زهد و وَرَع اویس قرنی و از جهت حفظِ اثر و حدیث ، سعیدبن مسیب دانسته‌اند.[۳۰]

دیدگاه ابوعبدالله محمد بن خفیف

بنا به گزارش ابوعبداللّه محمدبن خفیف شیرازی، اهل مدینه سعیدبن مسیب، اهل بصره حسن بصری، و اهل کوفه اویس قرنی را افضل دانسته‌اند.[۳۱] البته برخی از کوفیان افضل تابعین را عَلقَمَة بن قیس و اَسودبن یزید نخعی دانسته و اهل مکه نیز معتقد به افضلیت عطاءبن ابی رَباح بوده‌اند.[۳۲] ظاهراً اهل هر منطقه ، بزرگ خود را افضل تابعین می‌دانسته‌اند.[۳۳] به نظر ابوبکربن ابی داوود، حَفْصه دختر سیرین و عَمرَه دختر عبدالرحمان، افضل تابعات بوده‌اند و پس از آنان أم درداء قرار دارد.[۳۴]

دیدگاه دیگر

عده‌ای دیگر افضل تابعین را اویس قَرَنی می‌دانند و به حدیث رسول خدا(ص) استناد می‌کنند .[۳۵]

فقهای سبعه

هفت تن از تابعین که منزلت بیشتری دارند به فقهای سبعه شهرت یافته‌اند. در بین تابعین از نظر کثرت فتوا کسی به حد حسن بصری و عطاءبن ابی رباح نرسیده است. [۳۶]

نخستین و آخرین درگذشتگان از تابعین

نخستین کسی که از تابعین درگذشت، ابوزید معمربن زید بود که در سال ۳۰ کشته شد و آخرین کس، خَلَف بن خلیفه (متوفی ۱۸۰) بود.[۳۷]

صدق عنوان تابعی یا صحابی

برخی از تابعین با صفت «مُخَضْرمون‌» ذکر شده‌اند، از آنرو که آنان دوره جاهلیت و اسلام را درک کرده و در زمان رسول خدا(ص) اسلام آورده بودند، اما دیدار رسول خدا(ص) نصیب آنان نگردیده بود، از جمله ابوعمرو شیبانی، سُوَیدبن غَفلَة کندی، عمرو بن میمون اَوْدی، عبدخیر بن خیوانی، ابوعثمان نهدی و ربیعة بن زرارة.[۳۸] برخی ، اینان را از صحابه و برخی ، از بزرگان تابعین دانسته‌اند و تعداد آنان را به اختلاف ۲۰ یا ۴۲ تن ذکر کرده‌اند.[۳۹]

نقش سیاسی، علمی و فرهنگی

از دیدگاه تاریخی نیز نقش تابعین را در شکل گیری جریانهای متفاوت و متعدد فکری و ادبی نمی‌توان نادیده گرفت . اینان گذشته از سهم برجسته‌ای که در پیدایی علوم حدیثی داشته‌اند، در تفسیر، فقه ، سیره نویسی ، مغازی و تاریخ هم مؤسس به شمار می‌آیند. این امر مورد توجه خاورشناسان بوده و آنان در باب نقش تابعین و صحابه و شکل گیری ساختار اِسنادها که تمامی روایات را به پیامبر اکرم(ص) می‌رساند آرای گوناگونی ابراز کرده‌اند.[۴۰]

پانویس

  1. ابن صلاح ، ص۱۷۹؛ نووی ، ص۲۰۰
  2. سخاوی ، ج ۳، ص۱۲۳؛ خطیب ، ص۴۱۰.
  3. ص ۳۸
  4. به نقل سخاوی ، ج ۳، ص۱۲۴.
  5. مامقانی ، ج ۳، ص۳۱۱؛ شهید ثانی ، ص۳۴۶
  6. ص۱۷۹
  7. ص۹۰
  8. سخاوی ، ج ۳، ص۱۲۳ـ۱۲۴؛ خطیب ، ص۴۱۰
  9. سخاوی ، ج ۳، ص۱۲۵؛ سیوطی ، تدریب الراوی ، ج ۲، ص۲۰۷.
  10. رشیدرضا، ج ۱۱، ص۱۵.
  11. زمخشری ؛ طبرسی ؛ فخر رازی ؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم ، ذیل آیه
  12. مسلم بن حجاج ، ج ۲، ص۱۹۶۸
  13. ابن کثیر، اختصار علوم الحدیث ، ص۱۲۸ به نقل از ابوزُرْعه رازی
  14. خطیب ، ص۴۱۱
  15. ابن کثیر، اختصار علوم الحدیث ، ص۱۲۸ـ۱۳۱
  16. مامقانی ، ج ۳، ص۳۱۳.
  17. ابوشهبه، ص۵۴۲.
  18. سخاوی ؛ سیوطی ، تدریب الراوی ؛ ابوشهبه، ص۵۴۲.
  19. ابوشهبه ، ص۵۴۷.
  20. ص۵۲.
  21. نووی ، ص۲۰۰؛ طیبی ، ص۱۲۷؛ ابن کثیر، اختصار علوم الحدیث ، ص۱۳۲ـ۱۳۳؛ سخاوی ، ج ۳، ص۱۲۵ـ۱۲۶
  22. ابن صلاح ، ص۱۸۰؛ ابوشهبه ، ص۵۴۳.
  23. ص۵۳؛ نیز رجوع کنید به ابوشهبه ، ص۵۴۷
  24. عتر، ص۱۴۸.
  25. حاکم نیشابوری ، ص۵۷؛ ابن صلاح ، ص۱۸۲؛ نووی ، ص۲۰۱؛ فصیح هروی ، ص۱۰۷.
  26. حاکم نیشابوری ، ص۵۲
  27. مسلم بن حجاج ، ج ۲، ص۱۹۶۲ـ۱۹۶۳.
  28. حاکم نیشابوری ، ص۳۲؛ ابن کثیر، اختصار علوم الحدیث ، ص۱۳۵؛ ابوشهبه ، ص۵۴۵؛ هاشم ، ص۲۷۴؛ خطیب ، ص۴۴۳؛ عثمانی تهانوی ، ص۱۵۰
  29. رجوع کنید به سخاوی ، ج ۳، ص۱۲۶.
  30. سیوطی ، تدریب الراوی ، ج ۲، ص۲۱۳؛ سیوطی ، الفیة ، ص۲۳۵، شرح شاکر؛ ابوشهبه ، ص۵۴۵؛ هاشم ، ص۲۷۵.
  31. نووی، ص۲۰۱؛ طیبی ، ص۱۲۸؛ سخاوی ، ج ۳، ص۱۲۷
  32. خطیب ، ص۴۱۲
  33. عتر، ص۱۴۹
  34. ابن صلاح ،ص ۱۸۲؛ طیبی ، ص۱۲۸؛ سخاوی ، ج ۳، ص۱۲۸.
  35. مسلم بن حجاج ، ج ۲، ص۱۹۶۹؛ نیز رجوع کنید به سخاوی ، ج ۳، ص۱۲۷؛ سیوطی ، الفیة ، ص۲۳۴، شرح شاکر؛ ابوشهبه ، ص۵۴۵.
  36. سیوطی ، تدریب الراوی ، ج ۲، ص۲۱۳.
  37. سیوطی، تدریب الراوی، ج ۲، ص۲۱۴؛ ترمسی، ص۲۸۴.
  38. حاکم نیشابوری ، ص۵۵؛ ابن صلاح ، ص۱۸۰؛ ابن کثیر، اختصار علوم الحدیث ، ص۱۳۴؛ ابن حجر عسقلانی ، ص۹۰
  39. سیوطی ، تدریب الراوی ، ج ۲، ص۲۱۰ـ۲۱۱؛ ترمسی ، ص۲۸۲؛ ابن حجر عسقلانی ، ص۹۰؛ سخاوی ، ج ۳، ص۱۳۴؛ مامقانی ، ج ۳، ص۳۱۵ـ۳۱۶؛ فصیح هروی ، ص۱۰۸.
  40. برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «تابعون »

منابع

  • علاوه بر قرآن.
  • ابن حجر عسقلانی، نزهة النظر: شرح نخبة الفکر، چاپ صلاح محمد محمد عویضه، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
  • ابن صلاح، مقدمة ابن الصّلاح فی علوم الحدیث، چاپ مصطفی دیب البغا، دمشق ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
  • ابن کثیر، اختصار علوم الحدیث، بتعلیق و شرح صلاح محمد محمد عویضه، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
  • ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، چاپ علی شیری، بیروت: داراحیاء التراث العربی، بی‌تا.
  • محمد ابوشهبه، الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث، قاهره، ۱۴۰۳/ ۱۹۸۲.
  • محمد محفوظ بن عبداللّه ترمسی ، منهج ذوی النظر ، مصر ۱۴۰۶/ ۱۹۸۵.
  • محمدبن عبداللّه حاکم نیشابوری ، معرفة علوم الحدیث ، مصر ۱۳۵۶/۱۹۳۷.
  • محمد عجاج خطیب ، اصول الحدیث، علومه و مصطلحه ، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۷.
  • احمدبن علی خطیب بغدادی، الکفایة فی علم الروایة، چاپ احمد عمرهاشم، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶.
  • محمد رشیدرضا، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیرالمنار، ج ۱۱، مصر ۱۳۷۲/۱۹۵۳.
  • زمخشری.
  • محمدبن عبدالرحمان سخاوی، فتح المغیث شرح الفیة الحدیث، چاپ صلاح محمد محمد عویضه، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶.
  • عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، الفیة السیوطی فی علم الحدیث، بتصحیح و شرح احمد محمد شاکر، بیروت: دارالمعرفه، بی‌تا.
  • همو، تدریب الراوی بشرح تقریب النواوی ، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
  • زین الدین بن علی شهیدثانی، الرعایة فی علم الدرایة، چاپ عبدالحسین محمدعلی بقّال ، قم ۱۴۰۸.
  • طبرسی.
  • حسین بن عبداللّه طیبی ، الخلاصة فی اصول الحدیث، عراق ۱۳۹۱/۱۹۷۱، نورالدین عتر، منهج النقد فی علوم الحدیث ، دمشق ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
  • ظفراحمد عثمانی تهانوی، قواعد فی علوم الحدیث، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶.
  • محمدبن عمر فخررازی، التفسیرالکبیر ، قاهره، بی‌تا، چاپ افست تهران، بی‌تا.
  • محمدبن محمد فصیح هروی، جواهرالاصول فی علم احادیث الرسول، چاپ اطهر مبارکفوری، مدینه ۱۳۷۳.
  • عبداللّه مامقانی، مقباس الهدایة فی علم الدرایة ، چاپ محمدرضا مامقانی، قم ۱۴۱۱ـ۱۴۱۴.
  • مسلم بن حجاج، صحیح مسلم ، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
  • یحیی بن شرف نووی، ارشاد طلاب الحقایق الی معرفة سنن خیر الخلائق، بیروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
  • احمدعمر هاشم، قواعد اصول الحدیث ، بیروت ۱۴۰۴/ ۱۹۸۴.

پیوند به بیرون