مقاله قابل قبول
رده ناقص
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
استناد ناقص
نیازمند خلاصه‌سازی

جنگ جمل

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
جنگ جمل
زمان: پنجشنبه ۱۵ جمادی‌الاول سال ۳۶ هجری یا جمادی الاولی سال ۳۶ق
مکان: خریبه
مختصات: از نواحی بصره
نتیجه: پیروزی امام علی(ع)
علت جنگ: گروهی از مسلمانان ـ که به دلیل شکستن بیعت با امام علی (ع)، ناکثین (یعنی پیمان‌شكنان) نامیده شدند ـ به جنگ با وی برخاستند.
جنگندگان:
اصحاب امام علی(ع) اصحاب جمل(ناکثین/پیمان‌شكنان)
فرماندهان:
امام علی (ع) عایشه، طلحه و زبیر
تلفات:
عده شهدای سپاه امام را از ۴۰۰ تا ۵۰۰۰ تن نوشته‌اند. ۲۵۰۰ تن کشته از اصحاب جمل


جنگ جَمَل، نخستین جنگ دوره خلافت امام علی(ع) که توسط گروهی به رهبری عایشه همسر پیامبر اسلام(ص)، و طلحه و زبیر علیه امام علی(ع) به راه افتاد. این جنگ در سال ۳۶ قمری و در اطراف بصره رخ داد. عایشه و همراهانش این جنگ را به بهانه خون‌خواهی عثمان به راه‌انداختند. عایشه در این نبرد حضور داشت و بر شتری سرخ‌موی سوار بود و علت نامگذاری این جنگ به جمل (شتر نر) همین است. این جنگ که نخستین جنگ داخلی مسلمانان محسوب می‌شود با پیروزی سپاه امام علی و کشته شدن طلحه و زبیر و بازداشت عایشه و فرستادن او به مدینه به اتمام رسید.

از آنجا که سران سپاه جمل با امام علی به عنوان خلیفه، بیعت کرده و سپس بیعت خود را شکسته و وارد جنگ شده بودند، به ناکثین (بیعت شکنان) معروف شدند و این جنگ نیز جنگ با ناکثین نامیده شد.

جنگ جمل باعث انتقال مرکزیت خلافت مسلمین از مدینه به کوفه در عراق شد و به علت بروز درگیری بین چند تن از صحابه و شخص خلیفه، زمینه‌ای برای ظهور برخی نظریه‌های جدید کلامی و فقهی میان مذاهب اسلامی در باب سیاست گشت.

رخدادها و کلیات

پنجشنبه نیمه جمادی‌الآخر سال ۳۶ هجری[۱] یا ۱۰ جمادی‌الثانی ۳۶[۲] و یا ۱۰ جمادی‌الاول ۳۶[۳] جنگ در خُرَیبَه‌، از نواحی بصره‌، آغاز شد.[۴] برخی منابع، محل جنگ را مِربَد، در داخل بصره دانسته‌اند.[۵] بر اساس منابع تاریخی، یعلی بن منبّه، برای برپایی جنگ جمل، ۶۰۰ هزار شتر و ۶۰۰ هزار درهم خرج کرد و عبدالله بن عامر، حاکم بصره در زمان عثمان، یک میلیون درهم و ۱۰۰ شتر به آغازکنندگان جنگ جمل کمک کرد.[۶]

نتایج

جنگ جمل،‌ از ظهر میان سپاه اصحاب جمل‌ و سپاه امام علی(ع) درگرفت و تا غروب آفتاب ادامه داشت[۷] و اصحاب جمل، مغلوب شدند.[۸] برخی منابع، کشته‌شدگان اصحاب جمل از بصره را ۲۵۰۰ نفر دانسته‌اند که ۱۳۵۰ تن آنها از قبیله ازد و هشتصد نفر از قبیله بنی ضبه بوده‌اند.[۹] در روایات دیگر، شمار کشته‌های اصحاب جمل از ۶۰۰۰ تا ۲۵۰۰۰ تن ذکر شده است.[۱۰] همچنانکه عده شهدای سپاه امام‌(ع) را از ۴۰۰ تا ۵۰۰۰ تن نوشته‌اند.[۱۱]

گفتگوی امام با کشته‌ها
به گزارش شیخ مفید امام علی(ع) پس از جنگ خطاب به برخی از کشته‌های جمل سخنانی گفت؛ از جمله:

آیا آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود، حقیقت یافتید؟ همانا من آنچه را پروردگارم به من وعده داده بود، حقیقت یافتم.[۱۲] از این جریان برای اثبات سماع موتی و حیات برزخی استفاده می‌شود.

امام‌ علی(ع) پیش از آغاز جنگ‌، به یکی از سپاهیان خود که از قبیله عبدالقیس بود، امر کرد نسخه‌ای از قرآن کریم را در بین دو لشکر بلند کند و همه را به آنچه در قرآن است، و همچنین به پرهیز از تفرقه دعوت کند. وی پس از آنکه دستور امام علی(ع) را انجام داد، توسط سپاه اصحاب جمل کشته شد.[۱۳] چند تن از دیگر یاران امام‌(ع) را نیز با تیر کشتند. پس از این، امام علی(ع) جنگ را روا دانست.[۱۴]

امام یاران خود را از آغاز کردن جنگ پرهیز داده بود و به آنان سفارش کرد که مجروحی را نکشند، کسی را مثله نکنند، بی‌اجازه وارد خانه‌ای نشوند، به کسی ناسزا نگویند، زنی را هجو نکنند و جز آنچه در اردوگاه اصحاب جمل است‌، برندارند.[۱۵]

عاقبت طلحه و زبیر و عایشه

هنگامی که سپاه جمل می‌گریخت‌، مروان بن حَکَم تیری به پای طلحه زد و او را زخمی کرد. طلحه را به خانه‌ای در بصره منتقل کردند و او در آنجا، به علت خونریزی‌، درگذشت‌. گفته‌اند که مروان به اَبان‌، پسر عثمان‌، گفت که یکی از کشندگان پدرت را از میان برداشتم‌.[۱۶]

جنگ‌های دوران امام علی(ع) سپاه مقابل تاریخ وقوع
جنگ جمل سپاه طلحه و زبیر ۱۵ جمادی‌الثانی ۳۶ق
جنگ صفین سپاه معاویه صفر ۳۷ق
جنگ نهروان سپاه خوارج صفر ۳۸ق

بنابر برخی منابع‌، زبیر نیز، پشیمان از کار خویش‌، قبل از جنگ از میان اصحاب جمل بیرون رفت‌.[۱۷] از روایتی دیگر برمی‌آید که پس از شکست سپاه جمل‌، زبیر از معرکه گریخت و به مدینه رفت.[۱۸] به هر روی‌، هنگامی که زبیر میدان را ترک کرد، عَمرو بن جُرموز، با چند تن از یارانش‌، به تعقیب او پرداخت و در جایی به‌نام وادی‌السِّباع او را غافلگیرانه کشت‌.[۱۹] امام از این واقعه و کشته شدن زبیر اظهار ناخشنودی کرد و چون شمشیر وی را دید، با یادآوری دلیری‌های زبیر در جنگ‌های صدر اسلام‌، فرمود این شمشیر بارها اندوه را از چهره رسول خدا(ص) زدود.[۲۰]

پس از جنگ‌، عایشه را از هودج بیرون آوردند و برای او خیمه‌ای برپا کردند. علی(ع) او را به سبب جنگ‌افروزی سرزنش کرد. سپس به برادر وی‌، محمد بن ابی بکر، فرمود تا او را به بصره بَرَد. عایشه چند روز آن‌جا ماند تا بعداً روانه مدینه شود، اما چون مهلت پایان یافت و او در رفتن تعلل ورزید، امام‌(ع)، عبدالله بن عباس را پیش وی فرستاد و به او هشدار داد. آنگاه وی را با عده‌ای از زنان بصره‌، که به دستور امام جامه مردان پوشیدند، با جمعی از لشکریان خویش‌، همراه محمد (یا عبدالرحمن‌) بن ابی‌بکر، با احترام و مشایعت‌، به مدینه روانه کرد.[۲۱]

بعدها عایشه هرگاه روز جمل را به یاد می‌آورد، آرزو می‌کرد که‌ای کاش قبل از آن مرده بود و در آن حادثه حضور نمی‌یافت‌. وی هنگامی که آیه "و قَرْنَ فی بُیوتِکُنَّ"[۲۲] را می‌خواند، چندان می‌گریست که روبندش خیس می‌شد.[۲۳]

در مسیر بصره، عایشه در بین راه به هر جا می‌رسید نام آنجا را می‌پرسید تا اینکه به آب‌های حوأب رسیدند و سگ‌های آنجا پارس کردند. وقتی از نام آنجا اطلاع پیدا کرد قصد جدایی از سپاه و مراجعت به مکه را داشت[۲۴] زیرا پیامبر(ع) گفته بود: «روزی را می‌بینم که سگ‌های حوأب به یکی از شما زنان پارس می‌کنند، حمیرا (عایشه) مبادا تو باشی».[۲۵] عبدالله بن زبیر پنجاه نفر را جمع کرده و قسم خوردند که این جا حوأب نیست[۲۶] و عایشه را از تصمیمش منصرف کردند. این گزارش در بسیاری از منابع اهل سنت آمده[۲۷] و برخی نیز آن را صحیح دانسته‌اند.[۲۸]

تعداد سپاهیان

طلحه، زبیر و عایشه‌، به پیشنهاد عبدالله بن عامر، توافق کردند که به سوی بصره حرکت کنند (برخلاف نظر عایشه که می‌گفت به سوی مدینه بروند)، زیرا توان رویارویی با مردم مدینه را نداشتند. به علاوه‌، مردم بصره طرفدار طلحه و زبیر بودند و عبداللّه نیز در آن‌جا یارانی داشت‌. سرانجام‌، سپاهی سه هزار نفری آماده حرکت شد که ۹۰۰ تن از آنان از مردم مدینه و مکه بودند.[۲۹]

اصحاب جمل سپاه خویش را آراستند[۳۰] در حالی که عایشه بر شتری که آن را با زره پوشانده بودند نشسته و پیشاپیش صفوف بود.[۳۱] این جنگ از آنجا که عایشه بر شتری نر به نام عسکر سوار شده بود، جمل نام گرفت‌.[۳۲][۳۳]

تاریخ این حوادث را ۲۴ و ۲۵ ربیع‌الآخر (یا ماه جمادی الاول) سال ۳۶ هجری نوشته‌اند.[۳۴] هنگامی که امام خبر یافت‌، عایشه و طلحه و زبیر به سوی بصره رفته‌اند، مردم مدینه را به یاری فراخواند و مردم نیز اجابت کردند.[۳۵] سپس‌، سهل بن حنیف انصاری را جانشین خود کرد و با شتاب‌، با سپاه ۷۰۰ نفری (از جمله ۴۰۰ تن از مهاجران و انصار) که آماده حرکت به شام بود، از شهر بیرون رفت تا شاید شورشیان را بازگرداند؛ اما، چون به ربذه، در سه میلی مدینه رسید،[۳۶] معلوم شد که شورشیان دور شده‌اند؛ امام‌(ع) چند روز در ربذه ماند. در اینجا، یارانی‌، از جمله از قبیله طَی، به وی پیوستند و از مدینه برای او مرکب و سلاح رسید.[۳۷]

دست راست لشکر اصحاب جمل، از قبیله ازد و به فرماندهی صبرة بن شیمان بودند و دست چپ، از قبایل تمیم، ضبه و الرباب بوده و فرمانده آنان هلال بن وکیع گزارش شده است.[۳۸] عده‌ای نیز از هر دو طرف کناره گرفتند، از جمله اَحْنَف بن قیس که به امام‌(ع) گفت اگر بخواهی به تو می‌پیوندم و اگر نه‌، با قبیله خود، بنی سعد، کناره می‌گیرم و ده هزار (یا چهار هزار) شمشیر را از تو باز می‌دارم‌. امام ترجیح داد که وی کناره گیرد.[۳۹] در روایاتی دیگر نوشته شده است که سپاهیان امام‌(ع) نوزده یا بیست هزار تن و لشکریان شورشی سی هزار تن یا افزون‌تر بودند.[۴۰]

سپاهیان امام علی(ع)، هفت گروه از قبایل گوناگون بودند. فرماندهی میمنه (سمت راست) لشکر امام علی(ع) با مالک اشتر و فرماندهی میسره (سمت چپ) با عمار بن یاسر بود. همچنین نعمان بن ربعی انصاری، فرمانده پیاده‌نظام بوده و پرچم لشکر را محمد بن حنفیه حمل می‌کرده است.[۴۱] در این جنگ، امام حسن(ع) در میمنه و امام حسین(ع) در میسره بود.[۴۲]

تلاش امام علی(ع) برای جلوگیری از جنگ

هنگامی که امام وارد بصره گردید، از سمت طَفّ داخل شد و در جایی معروف به زاویه چند روز اقامت کرد. سپس به راه ادامه داد. طلحه و زبیر و عایشه نیز از فُرضه (بندر) به راه افتادند پس از رسیدن امام به بصره‌، دو گروه با هم روبه‌رو شدند.[۴۳] عایشه نیز از اقامتگاهش به مسجد حُدّان‌، در محله قبیله ازد، که میدان جنگ در حوالی آن بود، نقل مکان کرد.[۴۴]

امام علی‌(ع) تمایلی به جنگ نداشت و تا سه روز پس از ورود به بصره‌، با ارسال پیغام‌هایی‌، می‌کوشید تا شورشیان را باز دارد و آنان را به همراهی با خویش بخواند.[۴۵] روز جنگ نیز، از صبح تا ظهر، اصحاب جمل را دعوت می‌کرد تا بازگردند.[۴۶]

امام‌(ع) در نامه‌ای به طلحه و زبیر، از مشروعیت خلافت خویش‌، بیعت آزادانه مردم‌، بی‌گناهی خویش در قتل عثمان‌، حقانیت نداشتن طلحه و زبیر در خونخواهی عثمان‌، و اقدام نادرست طلحه و زبیر در نقض دستور قرآن (بیرون آوردن همسر پیامبر(ص)از خانه و قرارگاه خود) سخن گفت‌.

امام‌(ع) در نامه‌ای به عایشه نیز هشدار داد که برخلاف دستور قرآن از خانه‌اش بیرون آمده و به بهانه اصلاح بین مردم و خونخواهی عثمان‌، لشکرکشی کرده و خود را گرفتار گناهی بزرگ ساخته است‌.

طلحه و زبیر، در نامه‌ای به امام‌، بر نافرمانی خویش اصرار ورزیدند و عایشه نیز پاسخی نداد.

به دنبال آن‌، عبدالله بن زبیر مردم را بر ضد امام‌(ع) شوراند، که امام حسن(ع) با سخنانی‌ پاسخش را داد.[۴۷]

آنگاه امام علی(ع)، صَعْصَعه بن صوحان و سپس عبدالله بن عباس را برای گفتگو با طلحه و زبیر و عایشه فرستاد، اما گفتگوها ثمری نداشت و از آن میان عایشه سرسخت‌تر بود.[۴۸]

گفتگو با سران جمل
علی‌(ع) از نزدیک با طلحه و زبیر سخن گفت و به زبیر، که او را نصیحت‌ پذیرتر می‌دانست‌، حدیثی از پیغمبر(ص) را یادآوری کرد و زبیر تأیید کرد و گفت اگر این را به یاد داشتم‌، به این راه نمی‌آمدم‌، به خدا هرگز با تو نمی‌جنگم‌.

آنگاه زبیر به عایشه گفت که می‌خواهد جنگ را ترک کند، اما عبداللّه بن زبیر به پدر گفت‌، که این دو لشکر را باهم روبه‌رو کرده‌ای و حال که به روی یکدیگر شمشیر کشیده‌اند، می‌خواهی آنان را رها کنی‌؟ تو پرچم‌های پسر ابی‌طالب را دیده‌ای که به دست جوانان دلیر است و بیمناک شده‌ای‌.

بنا بر نقل طبری، زبیر نیز به اصرار عبداللّه‌، کفاره قسم خود را با آزاد کردن بنده‌ای داد و آماده جنگ شد.[۴۹]

پیشینه و دلایل

پیمان‌شکنی طلحه و زبیر

امام علی(ع) در ذیحجه سال ۳۵ هجری قمری، در پی اصرار و اتفاق‌نظر مردم از جمله مهاجران و انصار؛ زمام خلافت را به دست گرفت‌. طلحه و زبیر که نخست چشم به خلافت دوخته بودند، وقتی موفق نشدند و خلافت به امام علی‌(ع) رسید، انتظار داشتند به فرمانروایی ولایات برسند.[۵۰]

طلحه و زبیر از امام علی(ع) خواستند که امارت کوفه و بصره را به آنان دهد،[۵۱] ولی امام‌(ع) رضایت دادن به ولایت طلحه و زبیر بر کوفه و بصره را همانند رضایت دادن به معاویه در شام دانست و با این خواسته آنان مخالفت کرد.[۵۲]

چهار ماه پس از به‌خلافت رسیدن علی‌(ع)، طلحه و زبیر که دریافتند با خلافت امام علی‌(ع)، مردم از ایشان رویگردان شده‌اند و دیگر جایی در مدینه ندارند، از امام اجازه خواستند که برای انجام عمره به مکه روند.[۵۳] با این حال‌، امام فرمود که آنان به عمره نمی‌روند، بلکه قصد نیرنگ دارند.[۵۴]

طلحه و زبیر، برای توجیه پیمان‌شکنی خویش‌، مدعی شدند که از ترس و با اکراه بیعت کرده‌اند و لذا تعهدی در فرمانبرداری از امیرمؤمنان‌(ع) ندارند.[۵۵]

هم‌پیمانی با عایشه

طلحه و زبیر، برای پیشبرد مقاصد خود، از عایشه، که پیش از قتل عثمان برای عمره به مکه رفته بود، درخواست کردند که به خونخواهی عثمان و انتقام از کشندگان وی‌، که اکنون از یاران نزدیک علی و سرداران او شده‌اند، با آنان همراه شود. پس از مدتی‌، سرانجام‌، عایشه خواست آنان را پذیرفت‌.[۵۶]
امیرالمؤمنین(ع) در خطبه ۱۷۱ نهج البلاغه به این نکته اینگونه اشاره کرده است: «به سوی جنگ بیرون شدند در حالی که حرم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را همچون کنیزی که برای فروش می‌برند به دنبال خود کشاندند»..[۵۷]

زبیر پسر عمه پیامبر(ص) و امام علی‌(ع) و شوهر خواهر عایشه بود. پسرش‌، عبداللّه، نقش عمده‌ای در همراه ساختن عایشه با طلحه و زبیر و برافروختن آتش جنگ ایفا کرد.[۵۸] عایشه نیز از علی‌(ع) کینه داشت‌[۵۹] و همین امر نیز در پیوستن او به طلحه و زبیر مؤثر افتاد.

بدین ترتیب‌، طلحه و زبیر و دیگر جدایی‌طلبان که می‌دانستند کارشان بدون عایشه همسر رسول خدا(ص)، که مورد توجه مردم بود به نتیجه نمی‌رسد با کسب موافقت عایشه سپاهی فراهم ساختند.[۶۰]

عبداللّه بن عامر بن کُرَیز و یعلی بن امیه نیز با اموال و شترهای بسیار (بنابر بعضی اخبار، با ۶۰۰ شتر و ششصد هزار درهم یا دینار) از یمن به آنان پیوستند و همه در خانه عایشه گرد آمدند.[نیازمند منبع]

سخنان طلحه و زبیر و عایشه در بصره

به‌خواست عایشه، عبدالله ‌بن عامر با نامه‌ای از او به سران بصره‌، مخفیانه وارد شهر شد و عایشه با همراهانش تا حُفَیر یا حَفر ابی‌موسی پیش رفت‌.[۶۱] چون خبر به مردم بصره رسید، عثمان بن حُنَیف (فرماندار علی‌(ع) در بصره‌)، عِمران بن حُصَین و ابوالاسود دُؤَلی را نزد عایشه فرستاد تا سبب آمدن وی و مخالفت او را بپرسند.[۶۲] فرستادگان عثمان بن حنیف، در محلی به نام حفر ابوموسی به عایشه رسیدند.[۶۳]

عایشه گفت‌: اوباش (غوغاء) به حرم پیامبر(ص) حمله کردند و پیشوای مسلمانان‌(عثمان) را به ستم کشتند و اموال محترم را غارت کردند و حرمت شهر حرام و ماه حرام را شکستند. من آمده‌ام تا مسلمانان را از کار آنان آگاه سازم و آنچه را که برای اصلاح این وضع باید انجام داد، بگویم‌.[۶۴]

آن دو به عایشه یادآوری کردند که‌، به امر خدا و همچون دیگر همسران رسول‌(ص)، باید در خانه‌ات بمانی‌.[۶۵] طلحه و زبیر نیز گفتند که به خونخواهی عثمان آمده‌اند و بیعت آنان از روی اکراه بوده است‌.[۶۶]

عایشه در مکه هم برای مردم سخنرانی کرده و گفته بود: «ای گروه مسلمانان؛ همانا عثمان مظلوم کشته شد». و سپس مردم را علیه علی(ع) و جنگ با ایشان، تحریک کرد.[۶۷]

پس از آنکه سپاه عایشه و طلحه و زبیر وارد بصره شدند، در مکانی به نام مربد توقف کردند.[۶۸] مردم بصره همراه با عثمان بن حنیف هم در مربد تجمع کردند.[۶۹] طلحه در خطبه‌ای که در بین مردم بصره اایراد کرد، قصد خود را از جنگ با امام علی تلاش برای اصلاح امت پیامبر(ص) و ترویج اطاعت خدا بیان کرد.[۷۰]

طلحه با تمجید فراوان از عثمان،[۷۱] او را خلیفه مظلوم خواند و سپس خود و یارانش را در پی خونخواهی عثمان معرفی کرد.[۷۲] زبیر هم سخنانی مشابه بر زبان راند و سپس جمعی از مردم به موافقت با آنان برخاستند و برخی دیگر سخنان طلحه و زبیر را دروغ خواندند و یادآوری کردند که این دو بیشترین مخالفت را با عثمان داشته‌اند.[۷۳]

پس از طلحه و زبیر، عایشه در حالی که درون کجاوه، بر شتر خود سوار بود و با صدایی بلند سخن می‌گفت، عثمان را خلیفه مظلومی خواند که پس از آنکه از گناهانش توبه کرده، به ظلم کشته شده است.[۷۴] عایشه، خواسته خود را کشتن قاتلان عثمان دانست.[۷۵] پس از سخنان عایشه، برخی از مردم او را تصدیق کرده و برخی دیگر او را دروغگو خواندند.[۷۶] این اختلاف باعث درگیری و زد و خورد شد.[۷۷] این درگیری به جنگ بین دو گروه انجامید و کشته‌ها و زخمی‌هایی در پی داشت.[۷۸] سپس دو طرف توافق کردند که دار الاماره، بیت المال و مسجد بصره، تا ورود امام علی(ع)، در اختیار عثمان بن حنیف باشد و طلحه و زبیر و یاران آن دو آزاد باشند.[۷۹]

نظرات امام علی(ع) درباره آغازکنندگان جنگ

نخستین امام شیعیان
علی بن ابی‌طالب (ع)

حرم امام علی1.jpg


زندگی
یوم‌الدار، شعب ابی‌طالب، لیلة المبیت، واقعه غدیر، سال‌شمار زندگی


میراث
نهج‌البلاغه، غرر الحکم، خطبه شقشقیه، خطبهٔ بی‌الف، خطبه بی‌نقطه، حرم


فضائل
فضائل اهل‌بیت، آیه ولایت • آیه اهل‌الذکر • آیه شراء • آیه اولی‌الامر • آیه تطهیر • آیه مباهله • آیه مودت • آیه صادقین-حدیث مدینه‌العلم • حدیث رایت • حدیث سفینه • حدیث کساء • خطبه غدیر • حدیث منزلت • حدیث یوم‌الدار • حدیث ولایتسدالابوابحدیث وصایت


یاران
عمار بن یاسر، مالک اشتر، ابوذر غفاری، عبیدالله بن ابی‌رافع، حجر بن عدی، دیگران

با توجه به سخنان امام علی، می‌توان دو دلیل را برای آتش‌افروزی مخالفان ذکر کرد:
دلیل اول: قدرت طلبی طلحه و زبیر
آن حضرت در خطبه ۱۴۸ نهج البلاغه چنین می‌فرماید: هر یک از دو تن [=طلحه و زبیر] کار[=خلافت] را برای خود امید می‌دارد، دیده بدان دوخته و رفیقش را به حساب نمی‌آرد.
دلیل دوم: کینه‌توزی
این نکته قابل انکار نیست که کینه‌هایی نسبت به علی(ع) وجود داشته است؛ امیرالمؤمنین(ع) سابقه این امر را در مواردی برمی‌شمارد، از جمله این که:

  1. چون پیامبر(ص) مرا بر پدر عایشه برتری داده بود.
  2. چون پیامبر(ص) مرا برای اخوت با خویش اختصاص داد.
  3. چون خداوند دستور داد که همه درب‎های منتهی به مسجد بسته شود حتی درب خانه پدر عایشه، اما درب خانه من بسته نشد. (ماجرای سد الابواب)
  4. چون در روز خیبر پیامبر اکرم‌(ص) بعد از ناکامی دیگران، پرچم را به من دادند و من نیز پیروز شدم و این امر موجب غمگین شدن آنان گردید و….[۸۰]

علاوه بر این، طلحه و زبیر امیدوار بودند که علی(ع) در امور با آن‌ها مشورت نماید چرا که این دو خود را با علی(ع) در رتبه و مقام مساوی می‌دانستند، آن‌ها امیدوار بودند که با مرگ عثمان، بخشی از حکومت را به دست گیرند، ولی هیچ کدام از این امور تحقق نیافت و این سبب شد که خصومت قبلی این دو با امیرالمؤمنین(ع) آشکار گردد.

از زبیر نیز چنین نقل شده است: «خونخواهی عثمان را رها نخواهم کرد. به خدا سوگند؛ با اجبار با علی(ع) بیعت کرده ام».[۸۱]

امام علی(ع) در واکنش به این ادعا، خود طلحه و زبیر را قاتلان اصلی عثمان معرفی کرد[۸۲] و فرمود: این خونخواهی برای آن است که کسی علیه خود آنان ادعایی نکند.[۸۳] سران سپاه جمل؛ خونخواهی عثمان را تنها بهانه‌ای برای ابراز مخالفت خود با علی(ع) مطرح کرده بودند؛ چرا که عایشه با عثمان چندان رابطۀ حسنه‌ای نداشته است. نقل شده است که عایشه پیراهن رسول خدا(ص) را نزد عثمان می‌برد و به او می‌گوید: هنوز رطوبت کفن رسول خدا(ص) خشک نشده که تو چنین، احکام او را تحریف می‌کنی.[۸۴] حتی جمله معروف: «اقتلوا نعثلا فقد کفر؛ نعثل (عثمان) را بکشید که او کافر شده». در منابع اهل سنت از عایشه نقل شده است: «هنگام محاصره عثمان، عائشه به مکه مسافرت کرد و در زمان برگشت از مکه به سمت مدینه؛ مردی به نام عبید بن ابی سلمه (که از اقوام مادری‌اش بود) را دید. عایشه به او گفت: چه خبر داری؟. گفت: عثمان کشته شد و مردم هشت روز [بدون خلیفه] ماندند. عایشه پرسید بعد از آن چه شد؟ گفت: مردم به اتفاق با علی بیعت کردند.... سپس عایشه گفت: مرا به مکه برگردانید. او را به مکه بردند در حالی‌که می‌گفت به خدا عثمان مظلوم کشته شده. به خدا من به خون‌خواهی او قیام خواهم کرد. آن مرد گفت چرا و برای چه؟ به خدا سوگند نخستین کسی که با عثمان مخالفت و ستیز کرد تو بودی. تو همیشه میگفتی: اقتلوا نعثلا فقد کفر؛ نعثل (عثمان) را بکشید که او کافر شده. گفت: مردم از او توبه خواستند و او توبه کرد و بعد از توبه او را کشتند. من گفتم و آنها گفتند و گفته آخر من بهتر از اول است».[۸۵] بنابر این، عایشه چنین جمله‌ای گفته بود و از دعوت کنندگان به قتل عثمان بود و بر انتساب این جمله به خود هیچ انکاری نداشت.

دیدگاه معتزله

برخی از علمای معتزله معتقدند که عایشه و یارانش قصد امر به معروف و نهی از منکر داشته‌اند.[۸۶]

در عین حال، ابن ابی الحدید معتزلی درباره برپاکنندگان جنگ جمل می‌گوید: همه اینها از نظر یاران معتزلی ما، نابودند به جزعایشه و طلحه و زبیر؛ زیرا این سه توبه کردند و بدون توبه، حکم اینها نیز بخاطر اصرارشان بر بغی، دوزخ است.[۸۷]

پانویس

  1. طبری‌، ج‌۴، ص‌۵۰۱.
  2. مسعودی‌، ج‌۳، ص۱۱۳.
  3. یعقوبی‌، ج‌۲، ص‌۱۸۲.
  4. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۴۱؛ یاقوت حموی‌، ذیل کلمه خُرَیبَة‌.
  5. سمعانی، الأنساب، ۱۴۰۰ق، ج۱۲، ص۱۸۰.
  6. طباطبایی، رسالت تشیع در دنیای امروز، ۱۳۸۷ش، ص۱۸۴، به نقل از: البدایه، ج۷، ص۲۳۰؛ کامل، ج۳، ص۸۱؛ مروج الذهب، ج۲، ص۳۶۶.
  7. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۳۸.
  8. بلاذری‌، ج‌۲، ص‌۱۷۱.
  9. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۵۸.
  10. خلیفة ‌بن خیاط‌، ج۱، ص‌۱۱۲؛ طبری‌، ج‌۴، ص‌۵۳۹؛ ابن اعثم کوفی‌، ج‌۲، ص‌۴۸۷-۴۸۸؛ مسعودی‌، ج‌۳، ص‌۹۵-۹۶.
  11. خلیفة ‌بن خیاط‌، ج۱، ص‌۱۱۲؛ ابن اعثم کوفی‌، ج‌۲، ص‌۴۸۷؛ مسعودی‌، ج‌۳، ص‌۹۶.
  12. شیخ مفید، الجمل، ۱۳۷۴ش، ص۳۹۲.
  13. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۳۶-۳۷.
  14. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۳۷؛ یعقوبی‌، ج‌۲، ص‌۱۸۲؛ طبری‌، ج‌۴، ص‌۵۰۹.
  15. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۳۶.
  16. دینوری‌، ص‌۱۴۸.
  17. ابن اعثم کوفی‌، ج‌۲، ص‌۴۷۰-۴۷۱.
  18. بلاذری‌، ج‌۲، ص‌۱۸۱.
  19. طبری‌، ج‌۴، ص۵۱۱.
  20. ابن اعثم کوفی‌، ج‌۲، ص‌۴۷۱-۴۷۲.
  21. مسعودی‌، ج‌۳، ص‌۱۱۳۱۱۴.
  22. احزاب/۳۳/۳۳.
  23. ابن اعثم کوفی‌، ج‌۲، ص۴۸۷.
  24. مسند أحمد بن حنبل، ج۶، ص۵۲، ح۲۴۲۹۹.
  25. ابن قتیبة، الإمامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۸۲.
  26. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۴؛ البیهقی، المحاسن والمساوئ، ج۱، ص۴۳.
  27. إبن أبی شیبة، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج۷، ص۵۳۶، ح۳۷۷۷۱؛ مسند إسحاق بن راهویه، ج۳، ص۸۹۱، ح۱۵۶۹؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۲۹، ح۴۶۱۳؛ دلائل النبوة، ج۶، ص۱۲۹؛ مسند أبی یعلی، ج۸، ص۲۸۲، ح۴۸۶۸؛صحیح ابن حبان، ج۱۵، ص۱۲۶، ح۶۷۳۲.
  28. الذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۲، ص۱۷۸؛ البدایة والنهایة، ج۶، ص۲۱۲؛ الهیثمی، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج۷، ص۲۳۴؛ فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۱۳، ص۵۵.
  29. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۲؛ طبری‌، ج‌۴، ص۴۵۴؛ ابن اعثم کوفی‌، ج‌۲، ص‌۴۵۳؛ مسعودی‌، ج‌۳، ص‌۱۰۲.
  30. بلاذری‌، ج‌۲، ص‌۱۶۹؛ ابن قتیبه‌، ج‌۱، ص‌۷۶؛ مفید، ص‌۳۱۹و۳۲۵.
  31. بلاذری‌، ج‌۲، ص‌۱۷۰؛ دینوری‌، ص‌۱۴۹؛ طبری‌، ج‌۴، ص‌۵۰۷.
  32. طبری، تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵۲و۴۵۶و۵۰۷.
  33. ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج۱۱، ص۱۲۳.
  34. بلاذری‌، ج‌۲، ص‌۱۶۳-۱۶۴؛ طبری‌، ج‌۴، ص‌۴۶۸.
  35. بلاذری‌، ج‌۲، ص‌۱۶۵؛ ابن اعثم کوفی‌، ج‌۲، ص‌۴۵۷.
  36. یاقوت حموی‌، ذیل کلمه ربَذَة.
  37. بلاذری‌، ج‌۲، ص‌۱۵۸؛ طبری‌، ج‌۴، ص‌۴۷۷-۴۷۹؛ مسعودی‌، ج‌۳، ص‌۱۰۳-۱۰۵؛ خلیفة ‌بن خیاط‌، ج۱، ص‌۱۱۰.
  38. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۳۵.
  39. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۳۴؛ طبری‌، ج‌۴، ص۵۰۰-۵۰۵؛ دینوری‌، ص‌۱۴۵-۱۴۶؛ ابن اعثم کوفی‌، ج‌۲، ص۴۶۳؛ مسعودی‌، ج‌۳، ص‌۱۱۷.
  40. طبری‌، ج‌۴، ص‌۵۰۵-۵۰۶؛ ابن اعثم کوفی‌، ج‌۲، ص‌۴۶۱.
  41. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۳۵؛ المفید، الجمل، قم: مکتبة الداوری، بی‌تا، ص۱۷۹ (نسخه موجود در لوح فشرده مکتبة اهل البیت(ع)، نسخه دوم، ۱۳۹۱ش).
  42. المفید، الجمل، قم: مکتبة الداوری، بی‌تا، ص۱۸۶(نسخه موجود در لوح فشرده مکتبة اهل البیت(ع)، نسخه دوم، ۱۳۹۱ش).
  43. خلیفة ‌بن خیاط‌، ج۱، ص‌۱۱۱؛ طبری‌، ج‌۴، ص‌۵۰۰ ۵۰۱؛ مسعودی‌، ج‌۳، ص‌۱۰۴-۱۰۶.
  44. طبری‌، ج‌۴، ص۵۰۳.
  45. دینوری‌، ص‌۱۴۷؛ طبری‌، ج‌۴، ص‌۵۰۱؛ مسعودی‌، ج‌۳، ص‌۱۰۶؛ مفید، ج۱، ص‌۳۳۴.
  46. دینوری‌، ص‌۱۴۷.
  47. ابن قتیبه‌، ج‌۱، ص‌۷۰۷۱؛ ابن اعثم کوفی‌، ج‌۲، ص‌۴۶۵-۴۶۷.
  48. مفید، ج۱، ص‌۳۱۳۳۱۷؛ ابن اعثم کوفی‌، ج‌۲، ص‌۴۶۷.
  49. ج ۳، ص۵۱۳.
  50. شریف رضی،‌ نهج البلاغه‌، ۱۴۱۳ق، خطبه ۱۴۸، ص۱۶۷.
  51. طبری، تاریخ طبری، دار المعارف، ج۴، ص۴۲۹.
  52. ابن قتیبه‌، الإمامة والسیاسة، ۱۴۱۰ق، ج‌۱، ص‌۷۰-۷۱؛ طبری‌، ج‌۴، ص‌۴۳۸.
  53. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۲.
  54. بلاذری‌، ج‌۲، ص‌۱۵۸؛ طبری‌، ج‌۴، ص‌۴۲۹؛ مفید، ج۱، ص۲۲۶.
  55. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۲؛ طبری‌، ج‌۴، ص۴۳۵.
  56. بلاذری،ج‌۲، ص‌۱۵۹؛ دینوری‌، ص‌۱۴۴؛ ابن اعثم کوفی‌، ج‌۲، ص‌۴۵۲.
  57. نهج البلاغة، ترجمه انصاریان، خطبه ۱۷۱.
  58. ابن اثیر، ج‌۲، ص‌۲۴۹-۲۵۰ و ج‌۳، ص‌۲۴۲-۲۴۳.
  59. نهج البلاغه‌،خطبه۱۵۶؛ طبری‌، ج‌۴، ص‌۵۴۴؛ مفید، ج۱، ص۴۲۵-۴۳۴.
  60. طبری‌، ج‌۴، ص‌۴۵۰۴۵۱؛ مفید، ج۱، ص‌۲۲۶-۲۲۷.
  61. بلاذری‌، ج‌۲، ص‌۱۶۰؛ طبری‌، ج‌۴، ص‌۴۶۱.
  62. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۴.
  63. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۴.
  64. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۳و۲۴.
  65. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۴.
  66. بلاذری‌، ج‌۲، ص‌۱۶۰؛ طبری‌، ج‌۴، ص‌۴۶۱.
  67. شیخ مفید، الجمل، ۱۳۷۴ش، ص۲۲۸.
  68. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۵.
  69. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۵.
  70. شیخ مفید، الجمل، ۱۳۷۴ش، ص۳۰۴.
  71. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۵.
  72. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۵.
  73. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۵.
  74. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۵.
  75. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۵.
  76. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۵-۲۶.
  77. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۵-۲۶.
  78. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۶.
  79. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۶.
  80. شیخ مفید، الجمل، ۱۳۷۴ش، ص۴۰۹.
  81. شیخ مفید، الجمل، ۱۳۷۴ش، ص۲۳۱.
  82. علامه مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۱۱ق، ج۳۲، ص۱۲۱؛ شریف رضی، نهج البلاغه، ۱۴۱۳ق، خطبه ۱۳۷، ص۱۵۶.
  83. نهج البلاغه، ص۲۵۰.
  84. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ۱۴۰۴ق، ج۶، ص۲۱۵.
  85. طبری، تاریخ طبری، دار المعارف، ج۴، ص۴۵۹.
  86. شیخ مفید، الجمل، ۱۳۷۴ش، ص۶۴.
  87. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ۱۳۸۵ق، ج۱، ص۹.

منابع‌

  • ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم‌، ج۱، قاهره، دار إحیاء الکتب العربیة: عیسی البابی الحلبی وشرکاء، ۱۳۸۵ق.
  • ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم‌، ج۶، قم، مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، ۱۴۰۴ق.
  • ابن قتیبة، الأمامة والسیاسة، تحقیق علی شیری، بیروت، دار الأضواء، ۱۴۱۰ق.
  • شریف الرضی، نهج البلاغة، تحقیق عزیزالله عطاردی قوچانی، تهران، بنیاد نهج البلاغه، ۱۴۱۳ق.
  • شیخ مفید، الجمل و النصرة لسید العترة فی حرب البصرة، تحقیق سید علی میرشریفی، قم، مکتب الإعلام الإسلامی، ۱۳۷۴ش.
  • طبری، تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، دار المعارف.
  • إبن أبی شیبة، عبد الله بن محمد(۲۳۵ق)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، تحقیق کمال یوسف الحوت، مکتبة الرشد، ریاض، الطبعة الأولی، ۱۴۰۹ق.
  • ابن اثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، چاپ محمد ابراهیم بنا و محمد احمد عاشور، قاهره‌.
  • ابن اعثم کوفی‌، کتاب الفتوح‌، چاپ علی شیری‌، بیروت.
  • ابن حجز عسقلانی، أحمد بن علی(۸۵۲ق)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، تحقیق محب الدین الخطیب،‌دار المعرفة، بیروت.
  • أبو یعلی الموصلی التمیمی، أحمد بن علی بن المثنی(۳۰۷ق)، مسند أبی یعلی، حسین سلیم أسد،‌دار المأمون للتراث، دمشق، الطبعة الأولی، ۱۴۰۴ق.
  • أحمد بن حنبل(۲۴۱ق)، مسند أحمد بن حنبل،، مؤسسة قرطبة، مصر.
  • بلاذری، احمد بن یحیی، جمل من أنساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، با اشراف مکتب البحوث والدراسات، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق.
  • بیهقی، إبراهیم بن محمد(۳۲۰هق)، المحاسن والمساوئ، تحقیق عدنان علی، ناشردار الکتب العلمیة، بیروت، لبنان، الطبعةالأولی، ۱۴۲۰ق.
  • تمیمی بستی، محمد بن حبان(۳۵۴ق)، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، تحقیق شعیب الأرنؤوط، مؤسسة الرسالة، بیروت، الطبعةالثانیة، ۱۴۱۴ق.
  • حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله(۴۰۵ق)، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق مصطفی عبد القادر عطا،‌دار الکتب العلمیة، بیروت الطبعة الأولی، ۱۴۱۱ق.
  • حنظلی، إسحاق بن إبراهیم(۲۳۸ق)، مسند إسحاق بن راهویه،تحقیق د. عبد الغفور بن عبد الحق البلوشی، مکتبة الإیمان،المدینة المنورة، الطبعةالأولی، ۱۴۱۲ق.
  • خلیفة ‌بن خیاط‌، تاریخ خلیفة ‌بن خیاط‌، چاپ مصطفی نجیب فوّاز و حکمت کشلی فوّاز، بیروت‌.
  • دینوری‌، الاخبار الطوال‌، چاپ عبدالمنعم عامر، مصر.
  • سمعانی، عبدالکریم بن محمد، الأنساب، تصحیح عبدالرحمن بن یحیی معلمی، ج۱۲، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیة، ۱۴۰۰ق/۱۹۸۱م.
  • مجلسی، بحارالانوار، موسسه الوفاء، بیروت.
  • مسعودی، مروج الذهب و معادن الجواهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران.
  • شیخ مفید، الجمل و النصره لسید العتره فی حرب البصره، کنگره شیخ مفید، قم، ۱۴۱۳ق.
  • نهج البلاغه‌، ترجمه جعفر شهیدی‌، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، بهار ۱۳۸۶.
  • هیثمی، علی بن أبی بکر(۸۰۷ق)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد،‌دار الریان للتراث،‌دار الکتاب العربی،القاهرة، بیروت، ۱۴۰۷ق.
  • یاقوت حموی‌، معجم البلدان.
  • یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه ابراهیم آیتی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران.