مقاله قابل قبول
رده ناقص
بدون جعبه اطلاعات
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
کپی‌کاری از منابع خوب
شناسه ارزیابی نشده
نیازمند خلاصه‌سازی

اشعث بن قیس کندی

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از اشعث)
پرش به: ناوبری، جستجو

ابومحمد اَشْعَث بْن قَیس کِنْدی (درگذشت در حدود ۴۰ یا ۴۱ق)، بزرگ قبیله کنده و کارگزار عثمان بن عفان و حضرت علی در آذربایجان‌ بود. وی در توقف جنگ صفین و راه‌اندازی ماجرای حکمیت نقش عمده‌ای داشت.

زندگی‌نامه

معدی‌کرب ملقب به اشعث (مرد ژولیده موی) [۱] در حدود سال 24 قبل از هجرت در حضرموت به دنیا آمد. در سال نهم هجری (سنة‌الوفود)، اشعث بن قیس همراه تنی چند از بزرگان قبیله کنده به مدینه آمد و مسلمان شد،[۲] وی به همراه برخی از اهالی قبیله کنده پس از وفات پیامبر (ص)، با ابوبکر بیعت نکرد[۳] و با شرط ریاست بر تیره‌های قبیله کنده، به جنگ با زیاد بن لبید نماینده ابوبکر برخاست.[۴] ولی پس از پیروزی در نبرد نخستین[۵]، اشعث شکست خورد و به همراه کندیان به قلعه‌ای پناه برد[۶] و در برابر تسلیم قلعه، برای خود و خانواده‌اش از زیاد امان خواست و زیاد پذیرفت.[۷] گفته‌اند که اشعث در ستاندن امان برای خود و خانواده‌اش، با نیرنگی کندیان را استثنا کرد و به همین سبب مورد لعن و نفرین ایشان قرار گرفت و حتی به او لقب «عرف النار» به معنی پیمان شکن داده شد.[۸] اشعث را با دیگر اسیران به مدینه آوردند، اما ابوبکر آزادش کرد و خواهر خود ام فروه را به ازدواج وی درآورد،[۹] گرچه ابوبکر هنگام مرگ از آن کار پشیمان شد.[۱۰]

پس از وفات ابوبکر و در عهد عمر بن خطاب ، در فتح عراق [۱۱] و نبرد قادسیه [۱۲] و نبرد یرموک نیز شرکت کرد و یک چشم خود را از دست داد.[۱۳] وی پس از بنای کوفه در آنجا اقامت گزید.[۱۴] اشعث در دوره خلافت عثمان کارگزار او در آذربایجان شد.[۱۵]

خلافت امام علی

پس از به‌خلافت‌رسیدن امیرالمؤمنین علی(ع)، اشعث بر ولایت آذربایجان و ارمنیه باقی ماند[۱۶] در ماجرای جنگ صفین اشعث خواست به معاویه ملحق شود[۱۷] و با معاویه بنای مکاتبه گذارد.[۱۸] اما چون با یارانش رایزنی کرد، آنها پیوستن به شامیان را تقبیح کردند و اشعث از آن رأی بازگشت.[۱۹]

امام علی(ع) خواست ریاست کنده و ربیعه را که با اشعث بود، به حسان بن مخدوج بسپارد، اما مالک اشتر نخعی و عدی بن حاتم طایی امام را از آن کار بازداشتند.[۲۰] در حالی که معاویه می‌کوشید اشعث را به سبب بی‌اعتنایی امام به او، به سوی خود جلب کند، امام علی(ع) اشعث را به فرماندهی بخشی از سپاه گماشت.[۲۱] در نخستین برخورد که لشکریان شام شریعه فرات را بر سپاه امام(ع) بستند، اشعث بن قیس با اجازه امیرالمؤمنین(ع) آنجا را از تسلط لشکر شام خارج کرد.[۲۲] در طی درگیری‌های پراکنده دیگر هم اشعث از خود رشادت‌هایی نشان داد.[۲۳]

در گرماگرم نبرد که معاویه شکست را نزدیک می‌دید، برادر خود عتبه بن ابی سفیان را با پیشنهاد ترک جنگ نزد اشعث فرستاد. با آنکه اشعث در این مذاکرات امام علی(ع) را ستود و درباره ترک مخاصمه پاسخ مثبت نداد[۲۴] اما در لیلة الهریر که نزدیک بود سپاهیان امام(ع) کار جنگ را یکسره کنند، اشعث در جمع کندیان به پا خاست و ضمن خطبه‌ای، با لحنی مصلحت‌جویانه خواستار ترک خونریزی بیشتر شد. بنابر این روایات، تا خبر خطبه اشعث به معاویه رسید، دستور داد تا ورق‌های قرآن را بر روی نیزه‌ها قرار دهند.[۲۵] در روایت یعقوبی ، صریحاً از مکاتبه و ارتباط اشعث و معاویه در این باره یاد شده است [۲۶] پس از این ماجرا اشعث از امیرالمؤمنین علی(ع) به تأکید می‌خواست که پیشنهاد «دعوت به کتاب الله را بپذیرد» و گفته‌اند که او و گروهی از کندیان بیش از هر کس دیگری خواستار ترک مخاصمه بودند.[۲۷]

اشعث نظر معاویه را در باب قرار دادن یک حَکَم از شام و دیگری از عراق پسندید[۲۸] و همراه کندیان ابو موسی اشعری را برگزید و با حکمیت عبدالله بن عباس یا مالک اشتر به عنوان نماینده از سوی امام علی(ع) و عراقیان مخالفت کرد.[۲۹] به روایت یعقوبی، وقتی بر سر لقب «امیرالمؤمنین » برای امام علی(ع) هنگام نوشتن صلح نامه میان نمایندگان دو سپاه اختلاف افتاد، اشعث از کسانی بود که خواستار محو این لقب در آن نامه شد و مالک اشتر سخت به او اعتراض کرد.[۳۰]

با ظهور گرایش خوارج، امام علی(ع) تا سر حد ممکن کوشید با ایشان مدارا کند ولی اشعث از کسانی بود که اعتقاد داشتند باید پیش از آغاز دوباره جنگ با معاویه ، نخست با خوارج نهروان جنگید.[۳۱] پس از نبرد نهروان، امام(ع) یاران را به جنگ با معاویه خواند، اشعث خستگی از جنگ را بهانه کرد و این اقدام وی در سپاهیان نیز موثر بود و به همین سبب امام(ع) راهی کوفه شد.[۳۲]

در مورد ارتباط اشعث با ابن ملجم و نقش او در توطئه شهادت علی(ع)، از گزارش‌های مغشوش منابع تاریخی نمی‌توان به نتیجه قانع‌کننده‌ای دست یافت. برخی گفته‌اند ابن ملجم از طریق تحلیف یا خویشاوندی از طرف مادر با کنده ارتباط داشته،[۳۳] و شاید به همین سبب وقتی ابن ملجم برای کشتن امام علی (ع) از مصر به کوفه آمد، در منزل اشعث سکنی گزید.[۳۴] امیرالمؤمنین(ع) به اشعث اعتمادی نداشت؛ حتی یک بار امام علی(ع) بر منبر کوفه، با اشعث به تندی سخن گفت.[۳۵] همچنین گفته‌اند یک بار اشعث، امام(ع) را تهدید به مرگ کرد.[۳۶]

بنابر یک روایت، اشعث از قصد شوم ابن ملجم آگاه شد و آن را به اطلاع امام(ع) نیز رساند، اما با پاسخ آن حضرت رو به رو شد که می‌گفت «او هنوز مرا نکشته است».[۳۷] بنابر روایتی، اشعث اندک زمانی پیش از ورود امام(ع) به مسجد کوفه، به ابن ملجم جمله‌ای بدین مضمون گفت که پیش از دمیدن صبح در مقصود خود شتاب کند. این گفته را حجر بن عدی یا عفیف کندی که در مسجد حضور داشتند، شنیدند و همان موقع توطئه شهادت امام(ع) را به او نسبت دادند و البته اشعث انکار کرد.[۳۸] بنابر روایات، اشعث از توطئه آگاهی داشته، و بلکه مراقب اجرای آن نیز بوده است. این موضوع در رساله‌ای از یکی از اباضیان معاصر چنان پرورش یافته که تمام توطئه را به اشعث نسبت می‌دهد.[۳۹]

درگذشت

زندگی اشعث، پس از شهادت امام علی(ع) دیری نپایید و مرگ وی اندکی پس از آن در ۶۳ سالگی اتفاق افتاد، بنابر این احتمالاً او در ذیحجه سال ۴۰ درگذشته است.[۴۰] بعضی منابع نیز درگذشت وی را چهل روز پس از شهادت امام علی(ع) یعنی اول ذی القعده دانسته‌اند. [۴۱]

از راویان حدیث

اشعث از صحابه حضرت رسول(ص) شمرده شده، و در منابع اهل سنت از طریق او احادیثی نیز نقل شده است.[۴۲] کسانی از طبقه تابعین چون شعبی، ابووائل و قیس بن ابی حازم از او حدیث روایت کرده‌اند.[۴۳]

فرزندان

محمد فرزند بزرگ اشعث در دستگیری حجر بن عدی، صحابی امیرالمؤمنین(ع) شرکت فعال داشت. او از امیران مورد اعتماد زیاد بن ابی سفیان و ابن زیاد بود و در دستگیری و قتل هانی بن عروه و مسلم بن عقیل در آستانه واقعه کربلا، شرکت جست.[۴۴]

فرزند دیگر او، قیس، از کسانی بود که امام حسین(ع) را به کوفه دعوت کرد، با این همه، به لشکر شام پیوست و مکاتبه با آن حضرت را انکار کرد [۴۵] و همو بود که پس از شهادت امام(ع) جامه از پیکر آن حضرت ربود.[۴۶]

جعده دختر اشعث که با نیرنگ پدر به همسری امام حسن مجتبی(ع) درآمد [۴۷] به فریب معاویه، آن حضرت را مسموم کرد.[۴۸] خانواده اشعث حتی تا سده ۳ق نیز در کوفه، در حوادث سیاسی غالباً به نفع حاکمان نقش داشتند. و همواره به نیرنگ بازی شهره بودند[۴۹] و چون یکی از ایشان خواست به خدمت امام صادق(ع) برسد، آن حضرت نپذیرفت.[۵۰] عبدالرحمن بن محمد (متوفی ۹۵ق) نوه اشعث، یکی از این افراد است که در ابتدا از حامیان خاندان اموی بود ولی به‌ تدریج از مخالفان آنان شد و دست به شورش زد.[۵۱]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. ابن قتیبه، ص۳۳۳؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۱، ص۹۷؛ ذهبی، ج۲، ص۳۸؛ ابن حجر، ج۱، ص۵۱
  2. ابن هشام، ج۴، ص۲۳۲؛ابن سعد، ج۱، ص۳۲۸؛ طبری، ج۳، ص۱۳۸-۱۳۹؛ نیز کلبی، ج۱، ص۶۸، که به اسامی برخی از اعضای این هیأت اشاره می‌کند)
  3. واقدی، ص۹۴؛ ابن حبیش، ج۱، ص۱۳۲
  4. ابوهلال، ص۲۴۹، به نقل از مداینی؛ واقدی، ص۱۱۵: او تاج نیایش را بر سر نهاده بود؛ قس: طبری،ج۳، ص۳۳۴.
  5. واقدی، ص۱۰۷
  6. طبری، ج۳، ص۳۳۵-۳۳۶.
  7. ابن حبیش، ج۱، ص۱۳۷-۱۳۸؛ واقدی، ص۱۱۴، ۱۱۵؛ ابن حجر،ج۲، ص۲۵۸
  8. واقدی، ص۱۱۶-۱۱۷؛ طبری، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن حبیش، ج۱، ص۱۳۸
  9. واقدی، ص۱۲۳-۱۲۴؛ ابن حبیش، ج۱، ص۱۳۹-۱۴۰؛ طبری، ج۳، ص۳۳۹
  10. یعقوبی،ج۲، ص۱۳۷؛ طبری،ج۳، ص۴۳۰-۴۳۱
  11. بلاذری، همان، ج۲۵۷؛ خطیب، ج۱، ص۱۹۶؛ ابن عبدالبر،ج۱، ص۱۳۴
  12. دینوری، ص۱۲۰، ۱۲۲؛ طبری،ج۳، ص۴۸۷
  13. ابن رسته، ج۷، ص۲۲۴؛ ابن قتیبه، ص۵۸۶؛ ابن عدیم، ج۴، ص۱۸۹۰
  14. طبری،ج۴، ص۱۲۹
  15. بلاذری، همان، ص۲۷۳-۲۷۴؛ دینوری، ص۱۵۶؛ طبری، ج۴، ص۴۲۲
  16. بلاذری، انساب الاشراف، ص۲۰۵، ۳۲۷
  17. نصر بن مزاحم، ص۲۰-۲۱
  18. بلاذری، انساب...،ج۲، ص۲۹۶
  19. نصربن مزاحم، ص۲۱
  20. نصر بن مزاحم، ص۱۳۷؛ دینوری، ص۲۲۴، که می‌گوید ریاست کنده به حجربن عدی پیشنهاد شد
  21. نصربن مزاحم، ص۱۳۹، ۲۰۵؛ دینوری، ص۱۷۱
  22. نصربن مزاحم، ص۱۶۵-۱۶۷؛ طبری،ج۴، ص۵۶۹-۵۷۲
  23. نصربن مزاحم، ص۱۷۱، ۱۷۴، ۱۹۱، ۱۹۲
  24. نصربن مزاحم، ص۴۰۸-۴۱۰
  25. نصربن مزاحم، ص۴۸۰-۴۸۱؛ دینوری، ص۱۸۸-۱۸۹
  26. یعقوبی، ج۲، ص۱۸۸-۱۸۹.
  27. نصربن مزاحم، ص۴۸۲-۴۸۴.
  28. نصربن مزاحم، ص۴۹۹؛ ابن اعثم، ج۳، ص۳۲۵
  29. نصربن مزاحم، ص۴۹۹-۵۰۰؛ بلاذری، انساب، ج۲، ص۳۳۳؛ طبری، ج۵، ص۵۱-۵۲؛ ابن اعثم، ج۴، ص۲-۴؛ اسکافی، ص۱۷۲.
  30. یعقوبی،ج۲، ص۱۸۹.
  31. بلاذری انساب، ج۲، ص۳۶۸؛ طبری، ج۵، ص۸۲
  32. ابراهیم، ج۱، ص۲۴-۲۵؛ دینوری، ص۲۱۱؛ ابن عدیم، ج۴، ص۱۹۱۱؛ ابن اثیر، الکامل،ج۳، ص۳۴۹
  33. کلبی، ج۱، ص۱۲۱؛ بلاذری، همان، ج۲، ص۴۰۲، ۴۸۹؛ طبری، ج۶، ص۳۴۶
  34. ابن فقیه، ص۲۵۲؛ یعقوبی، ج۲، ص۲۱۲
  35. نهج البلاغه، خطبه۱۹؛ ابوالفرج، الاغانی،ج۸، ص۱۵۹؛ ابن ابی الحدید،ج۱، ص۲۹۱، ۲۹۷؛ مبرد، ج۲، ص۵۷۹؛ ابراهیم، ج۲، ص۵۰۰-۵۰۱.
  36. ابوالفرج، مقاتل...، ص۳۴؛ ابن عدیم، ج۴، ص۱۹۱۴؛ ذهبی،ج۲، ص۴۰-۴۱
  37. مبرد، ج۳، ص۱۱۱۷
  38. ابن ابی الدنیا، ص۹۴؛ ابن سعد، ج۳، ص۳۶؛ بلاذری، انساب، ج۲، ص۴۹۳-۴۹۴؛ که در روایت او نامی از اشعث به میان نمی‌آید
  39. سلیمان، ص۱۹۳ به بعد؛ شهیدی، ص۱۳۴.
  40. خلیفه، تاریخ، ج۱، ص۲۲۸، طبقات، ص۷۱؛ در برخی مآخذ از سال ۴۲ق - پس از صلح امام حسن (ع) - به عنوان تاریخ مرگ او یاد شده است بلاذری، فتوح، ص۱۰۲؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۱، ص۹۸؛ ابن عبدالبر، ج۱، ص۱۳۴.
  41. أسدالغابة،ج‏۱، ص۱۱۹؛ الغارات/ترجمه، ص۳۸۸
  42. احمدبن حنبل،ج۵، ص۲۱۱-۲۱۲
  43. ذهبی،ج۲، ص۳۸.
  44. طبری، ج۵، ص۲۶۳-۲۶۴، ۳۶۷، ۳۶۹، ۳۸۰
  45. طبری، ج۵، ص۴۱۷، ۴۲۲، ۴۲۵
  46. طبری،ج۵، ص۴۵۳
  47. بلاذری، انساب، ج۳، ص۱۴
  48. بلاذری، انساب، ج۳، ص۱۴؛ ابوالفرج، مقاتل، ص۷۳؛درباره دیگر فرزندان و خاندان او ر. ک:ابن حبیب، ص۴۵۲؛ ابن سعد، ج۸، ص۲۴۹
  49. ابن رسته،ج۷، ص۲۲۹
  50. کشی، ص۴۱۲-۴۱۳.
  51. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج ۳، ص ۱۳۸.

منابع

  • ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، به کوشش جلال الدین محدث ارموی، تهران، ۱۳۵۵ش.
  • ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، به کوشش محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۷۸ق/۱۹۵۹م.
  • ابن ابی الدنیا، ابوبکر، «مقتل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه‌السلام»، به کوشش عبدالعزیز طباطبایی، تراثنا، قم، ۱۴۰۸ق، س۳، شم۳.
  • ابن اثیر، علی، اسد الغابه، قاهره، ۱۲۸۰ق.
  • ابن اثیر، الکامل.
  • ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، حیدرآباد دکن، ۱۳۸۹ق /۱۹۶۹م.
  • ابن حبان، محمد، مشاهیر علماء الامصار، به کوشش فلایشهامر، قاهره، ۱۳۷۹ق.
  • ابن حبیب، محمد، المحبر، به کوشش ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد دکن، ۱۳۶۱ق /۱۹۴۲م.
  • ابن حبیش، عبدالرحمان، الغزوات، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ۱۴۱۲ق /۱۹۹۲م.
  • ابن حجر، احمد، الاصابه، قاهره، ۱۳۲۸ق.
  • ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دارصادر.
  • ابن سلام اباضی، بدء الاسلام و شرائع الدین، به کوشش ورنر شوارتز و سالم بن یعقوب، ویسبادن، ۱۴۰۶ق / ۱۹۸۶م.
  • ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ۱۳۸۰ق /۱۹۶۰م.
  • ابن عدیم، عمر، بغیه الطلب، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ۱۴۰۹ق /۱۹۸۸م.
  • ابن فقیه، احمد، البلدان، به کوشش یوسف هادی، بیروت، ۱۴۱۶ق / ۱۹۹۶م.
  • ابن قتیبه، عبدالله، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ۱۹۶۰م.
  • ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
  • ابوالفرج اصفهانی، علی، الاغانی، قاهره، دارالکتب المصریه.
  • ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، به کوشش احمد صقر، قاهره، ۱۳۶۸ق /۱۹۴۹م.
  • ابوقحطان، خالد، «سیره»، ضمن السیر و الجوابات، به کوشش سیده اسماعیل کاشف، عمان، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
  • ابوهلال عسکری، حسن، الاوائل، به کوشش محمدسید وکیل، مدینه، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۶م.
  • احمدبن حنبل، مسند، بیروت، دارصادر.
  • اسکافی، محمد، المعیار و الموازنه، به کوشش محمدباقر محمودی، بیروت، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۱م.
  • بحشل، اسلم، تاریخ واسط، به کوشش کورکیس عواد، بیروت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
  • بخاری، محمد، التاریخ الصغیر، بیروت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
  • بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به کوشش محمدباقر محمودی، بیروت، ج۲، ۱۳۹۴ق/۱۹۷۴م، ج۳، ۱۳۹۷ق/۱۹۷۷م
  • بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ۱۸۶۳م.
  • پیگولوسکایا، اعراب در حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ترجمه عنایت الله رضا، تهران، ۱۳۷۲ش ؛ *تقی زاده، حسن، از پرویز تا چنگیز، تهران، ۱۳۴۹ش.
  • ثعالبی، عبدالملک، ثمار القلوب، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۸۴ق /۱۹۶۵م.
  • حمزه اصفهانی ؛ سنی ملوک الارض و الانبیاء، بیروت، دارمکتبه الحیاه؛ خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.
  • خلیفه بن خیاط، تاریخ، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ۱۹۶۶م.
  • همو، طبقات، به کوشش اکرم ضیاء عمری، ریاض، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م.
  • دینوری، احمد، الاخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ۱۹۶۰م.
  • ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
  • زمخشری، محمود، المستقصی من امثال العرب، بیروت، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۷م.
  • سلیمان بن داوود، الخوارج هم انصار الامام علی(ع)، قسنطینه، ۱۴۰۳ق.
  • شهیدی، جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، تهران، ۱۳۶۳ش.
  • طبرانی، سلیمان، العجم الکبیر، به کوشش حمدی عبدالمجید سلفی، قاهره، مکتبه ابن تیمیه.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد أبوالفضل ابراهیم، دارالتراث، بیروت، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م.
  • کشی، محمد، معرفه الرجال، اختیار طوسی، به کوشش حسن مصطفوی، مشهد، ۱۳۴۸ش.
  • کلبی، هشام، نسب معدو الیمن الکبیر، به کوشش محمود فردوس العظم، دمشق، دارالیقظه العربیه.
  • مبرد، محمد، الکامل، به کوشش محمد احمد دالی، بیروت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
  • مجمل التواریخ و القصص، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ۱۳۱۸ش.
  • مزی، یوسف، تحفه الاشراف، بمبئی، ۱۳۸۴ق/۱۹۶۵م.
  • مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش شارل پلا، بیروت، ۱۹۶۵م.
  • مفید، محمد، الارشاد، قم، ۱۴۱۳ق.
  • نصربن مزاحم، وقعه صفین، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ۱۳۸۲ق/۱۹۶۲م.
  • نولدکه، تئودور، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمه عباس زریاب، تهران، ۱۳۶۰ش.
  • نهج البلاغه.
  • واقدی، محمد، الرده، به روایت ابن اعثم کوفی، به کوشش محمد حمیدالله، پاریس، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۹م.
  • یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، دارصادر.
  • ثقفی کوفی، ابواسحاق ابراهیم بن محمد، الغارات و شرح حال اعلام آن، ترجمه عزیز الله عطاردی، انتشارات عطارد، ۱۳۷۳ش.

پیوند به بیرون