مقاله متوسط
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
کپی‌کاری از منابع خوب
نیازمند خلاصه‌سازی

خوارج

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

خوارج، گروهی از مسلمانان که در میانه و پس از جنگ صفین و قضیه حکمیت، بر امام علی(ع) خروج کردند و سپس با ایجاد ناامنی، جنگ نهروان را به راه انداختند. پس از شکست نهروان بازماندگان این گروه، بر پایه آرای خود جریان اجتماعی، سیاسی، نظامی و اعتقادی خاصی را پدید آوردند و در طول زمان به شاخه‌های متعدد تقسیم شدند و بخش‌هایی از قلمرو اسلامی را تصرف کردند. فرق خوارج در طول تاریخ منقرض شدند و امروزه تنها اباضیه که آرای آنان به عقاید سایر مسلمانان نزدیک است، در برخی مناطق همچون عمان، وجود دارند.

پیدایش خوارج

بنابر پاره‌ای روایات، خوارج هنگام جنگ جمل و بعد در جنگ صفین و پیش از واقعه حکمیت، در سپاه علی بن ابی طالب حضور داشتند.[۱] تاریخ‌نویسان معمولا ظهور آنان را پس از حادثه حکمیت می‌دانند. پاره‌ای روایات نیز ظهور خوارج را پس از اعلان رأی حکمین دانسته‌اند.

جنگ صفین

نوشتار اصلی: جنگ صفین

پس از برنیزه‌کردن قرآن‌ و پیشنهاد رجوع به حکم قرآن از سوی سپاه معاویه، سپاه امام خواستار حکمیت شدند. امام و برخی یاران مخالف حکمیت بودند.[۲] پس از توقف جنگ برای حکمیت، برخی خواهان ادامه جنگ شدند و پذیرش حکمیت را کفر دانستند و امام را به توبه دعوت کردند. امام نقض حکمیت را نپذیرفت. پس از بازگشت امام به کوفه، مخالفان حکمیت به حروراء نزدیک کوفه رفتند.[۳] بدین گونه گروهی به نام خوارج ظهور کردند.

تلاش امام برای بازگشت خوارج

امام نخست عبدالله بن عباس را برای مناظره نزد آنان فرستاد. بنابر نقلی ۲ یا ۴ هزار نفر به کوفه بازگشتند و بنابر نقلی دیگر، هیچ یک اجابت نکردند. سپس امام خود به حروراء رفت و با آنان سخن گفت که در نتیجه بیشترشان از جمله عبدالله بن کواء یشکری، شبث بن ربعی و یزید بن قیس ارحبی که از سران آنان بودند، به کوفه بازگشتند.[۴]

خوارج بار دیگر در کوفه سر به مخالفت برداشتند و همه کسانی را که حکمیت را پذیرفته بودند و علاوه بر آن، هر کسی که علی را کافر نمی‌دانست،‌ کافر شمردند.[۵] آنان نه فقط حَکَمین،‌ بلکه وجود حاکم اسلامی را رد کردند.[۶] آنان در اماکن عمومی خصوصا مسجد کوفه، به مخالفت صریح با حکمیت، متهم کردن امام به کفر و حتی تهدید او به قتل و سر دادن شعار در حین خطابه امام می‌پرداختند و سعی کردند او را از فرستادن هیئت حکمیت منصرف و به ادامه جنگ متقاعد کنند. با این حال امام با آنان مدارا کرد و تا آنان به جنگ و خونریزی روی نیاوردند، با آنان نبرد نکرد.[۷]

حکمیت

نوشتار اصلی: حکمیت

مذاکرات تحکیم در شعبان یا رمضان ۳۷ ق میان ابوموسی اشعری و عمرو بن عاص صورت گرفت. عمرو، ابوموسی را فریفت. بدین گونه کار حکمیت بدون نتیجه خاتمه یافت.[۸] امام علی داوری حکمین را مغایر حکم قرآن دانست و بار دیگر برای جنگ با معاویه آماده شد و در نامه‌ای به عبدالله بن وهب راسبی و یزید بن حصین، دو تن از سران خوارج و همراهان‌شان که در نهروان گرد آمده بودند، اعلام کرد که حکمین طبق قرآن داوری نکرده‌اند و از آنان خواست برای جنگ با دشمن به او بپیوندند. آنان از امام خواستند به کفر اعتراف و از آن توبه کند وگرنه از او دوری خواهند کرد. پس از اعلام رأی حکمین، خوارج در مخالفت با امام سرسخت‌تر شدند.[۹]

جنگ نهروان

نوشتار اصلی: جنگ نهروان

خوارج در ۱۰ شوال با عبدالله بن وهب به عنوان امیر بیعت و درباره خروج از کوفه و حضور در نهروان توافق کردند.[۱۰] خوارج در مسیر حرکت، مردم بی‌گناه را کشتند. امام پس از دعوت آنان به حق و اتمام حجت، ناگزیر به جنگ با آنها شد و در جنگ نهروان در سال ۳۸، بیشتر آنان را از میان برداشت. گروهی از آنان به ریاست فروة بن نوفل به علت تردید در رویارویی با امام، از همان آغاز از جنگ کناره گرفتند.[۱۱] شمار خوراج را از ۴ هزار تا ۱۶ هزار، و در روایتی مبالغه‌آمیز ۲۴ هزار تن نوشته‌اند.

پس از نهروان

با وجود پیروزی امام علی(ع)، خوارج به مثابه جریانی سیاسی، فکری و نظامی برقرار ماندند. امام، شیعیان را از جنگ با خوارج پس از خود نهی کرد.[۱۲] امام حسن(ع) پس از صلح با معاویه، درخواست او برای جنگ با خوارج را رد کرد.[۱۳]

زمینه‌های شکل‌گیری

  • روحیه بادیه‌نشینی

برخی نویسندگان منشأ خوارج را سالوکان و اعرابیان روزگار جاهلیت دانسته‌اند که بر سران قبایل خود و سنت‌ها و ارزش‌های قبیله‌ای می‌شوریدند و برای کمترین چیزها به هیجان می‌آمدند و می‌جنگیدند.[۱۴] بیشتر شخصیت‌های برجسته خوارج از میان این اعرابیان برخاستند و به هیچ یک از قبایل مشهور عرب وابستگی نداشتند.[۱۵]خوارج عمدتا از اعرابیان تمیم و بکر -از قبایل ربیعه یمن- بودند[۱۶]. هیچ یک از صحابه از مهاجرین و انصار به خوارج نپیوستند.[۱۷]

  • ساختار قبایل و دشمنی با قریش

تعصب قبیله‌ای و پیروی از رؤسای قبایل از عوامل شکل‌گیری خوارج و استمرار آنهاست. رؤسای قبایل مانند اشعث بن قیس کندی، امام را وادار به حکمیت و توقف جنگ و نمایندگی ابوموسی اشعری کردند.[۱۸] خوارج نخست دربارهٔ قریشی بودن حاکم رأیی نداشتند، اما بعد به دلیل ناخشنودی از استیلای قریش بر امور مسلمانان، شرط قریشی بودن در خلافت را رد کردند.[۱۹] قریشیان هیچ‌گاه به خوارج نپیوستند.[۲۰]

  • شورش بر عثمان

برخی ظهور خوارج را امتداد شورش بر عثمان دانسته‌اند.[۲۱] قتل عثمان و اختلاف صحابه در باب مسأله خلافت، سبب طرح این رأی شد که می‌توان خلیفه را در صورت مخالفت با رأی مردم و احکام دین و سوء تدبیر و رعایت نکردن عدل و انصاف برکنار کرد یا کشت.[۲۲] رؤسای معترضان به سیاست عثمان که حدود ۳۰ تن بودند، بعدا هسته خوارج را تشکیل دادند.[۲۳]

  • همراهی موالیان و بردگان

برابری‌جویی خوارج، موالی غیرعرب را به سوی آنان کشاند. برخی سپاهیان ساسانی پس از شکست، در بصره ماندند و از زمره موالی بنی تمیم شدند. بعدها بسیاری از سران خوارج از میان این قبیله برخاستند.[۲۴] به عنوان نمونه[۲۵] برخی حضور موالی را نمی‌پذیرند و خوارج را از اعرابیان متعصب می‌دانند که موالی را تحقیر می‌کردند.[۲۶] دین و اعتقاد تنها عامل اتحاد خوارج نبوده است. بردگان،[۲۷] راهزنان و فراریان از خراج[۲۸] در اردوی خوارج حضور داشتند.[۲۹]

  • همراهی قراء با خوارج

برخی منابع متقدم، از حضور گروه‌هایی پرشمار از قراء در میان سپاهیان امام علی و معاویه در صفین و پیوستن ۷ تن از قراء به خوارج خبر داده‌اند.[۳۰] بدین جهت آنان را قراء خوانده یا نام این دو گروه را در کنار یکدیگر ذکر کرده‌اند.[۳۱] در مقابل، گاهی با استناد به منابع خوارجی و روایات متأخر، هر گونه مسئولیت توقف جنگ در صفین و قبول حاکمیت را از قراء نفی کرده‌اند.[۳۲] برخی نیز گفته‌اند قراء پس از شکست گفتگوهای حکمین به خوارج پیوستند.[۳۳]

  • دیگر عوامل

افزون بر این، عوامل دیگری مانند ناخشنودی از رفتار امام علی در تقسیم غنایم و عطایا بر اساس مساوات و نیز بروز جنگ‌های داخلی جمل و صفین که در آن‌ها برای نخستین بار مسلمانان رویاروی یکدیگر قرار گرفتند و هم‌‌چنین دستور امام بر منع گرفتن غنیمت در جمل و اعتراض حروریه از عوامل مؤثر در شکل‌گیری خوارج دانسته شده‌است.[۳۴]

نام‌های خوارج

خوارج علاوه بر نام مشهورشان که در سخنان امام علی نیز آمده است[۳۵] به نام‌های متعددی خوانده می‌شوند.

  • خوارج: خوارج در لغت جمع مکسر خارجه (جماعت خروج کننده) و برگرفته از فعل خرج از مصدر خروج به معنی نفاذ، ظهور، انفصال، انقلاب، تمرد و جنگ و جهاد است.[۳۶]
خوارج این نام را به معنایی متفاوت از نظر متکلمان و مورخان تفسیر کرده‌اند. آنان خروج را انکار حکومت و حاکمیت جور تصور نموده و مشی خود را با هجرت پیامبر و مسلمانان از مکه به مدینه مقایسه کرده‌اند.[۳۷]
  • مُحَکِّمه: این نام برگرفته از شعار «لاحکم الا لله‌» است که خوارج در مخالفت با تحکیم سر دادند.[۳۸]
  • حروریّه: خوارج پس از پذیرش تحکیم از سوی امام و بازگشت لشکر به کوفه، از امام جدا شدند به قریه حروراء در دو میلی کوفه رفتند.[۳۹]
  • مارقه: مارقه و مارقون نام مذمومی است که در احادیث و گزارش‌های تاریخی بر خوارج اطلاق شده است. [۴۰] امام بر اساس حدیثی از پیامبر اکرم، خوارج را مارقه (=منحرفان) نامید.[۴۱] خوارج این نام را بر خود نمی‌پسندیدند.[۴۲]
  • شُراة: شراة به معنای فروشندگان نامی است که خوارج برای خود برگزیدند.[۴۳] این نام برگرفته از قرآن کریم (بقره: ۲۰۷؛ توبه:۱۱۱) و به معنای کسانی است که جان خود را در راه اطاعت از خدا و خشنودی او و در ازای بهشت می‌فروشند.[۴۴]
  • دیگر نام‌ها: خوارج به سبب کینه دشمنی با امام علی گاه نواصب یا ناصبه خوانده شده‌اند.[۴۵]
خوارج به دلیل اینکه نخستین بار مرتکب کبیره و مسلمانان مخالف خود را تکفیر کردند، مُکَفّره نامیده شدند.[۴۶]
اهل النهر یا اهل النهروان نام دیگری برای خوارج است.[۴۷]

افتراق خوارج

خوارج پس از کشته‌شدن مرداس بن ادیه در سال ۶۱ قمری [۴۸] برای مبارزه با امویان به شورش عبدالله بن زبیر در مکه پیوستند. پس از ادعای خلافت از سوی ابن زبیر، خوارج از او جدا شدند. میان خوارج در چگونگی رویارویی با حاکمان و دیگر مسلمانان اختلاف افتاد و به چند فرقه تقسیم شدند:

  • نافع ابن ازرق پس از شورش مردم بصره بر عبیدالله بن زیاد، در سال ۶۴ قمری به اهواز رفت. او همه مسلمانان مخالف را کافر می‌دانست. قتل کودکان را جائز و مرتکبان کبیره را کافر و مهدور الدم می‌دانست و از خوارج میانه‌رو بیزاری جست.
  • عبدالله بن اباض و ابوبیهش هیصم بن جابر، از یکدیگر و نیز از نافع بن ازرق برائت جستند و او را همراهی نکردند.
  • نجدة بن عامر حنفی نیز که پس از شهادت امام حسین، در یمامه شورش کرده بود، روش معتدل تری پیشه کرد و از ابن ازرق کناره گرفت و به یمامه بازگشت و در آنجا رهبری خوارج را -که ابوطالوت را رها کرده بودند- بر عهده گرفت. به دنبال آن ابوطالوت و ابوفدیک عبدالله بن ثور، از سران قبیله بکر بن وائل و عطیة بن اسود یشکری از سران بنوحنیفیه به نجده پیوستند.[۴۹]

پراکندگی خوارج

کوفه و بصره از پایگاه‌های اصلی خوارج در آغاز ظهور آنان بود.[۵۰] شمار خوارج بصره بیشتر از کوفه بود. بسیاری از خوارج خوارج کوفه در گفت‌وگو با امام علی به سوی امام بازگشتند. [۵۱] پس از آن خوارج در شهرها و نواحی بسیاری پراکنده شدند. برخی از مناطق استقرار آنان در نیمه نخست سده چهارم عبارت بود: از نواحی مختلف ایران، عمان، بحرین، حضرموت، پاره ای نواحی یمن مانند خولان و زبید و صنعاء، زنگبار، شمال آفریقا و بعضی نواحی مغرب اسلامی همچون تاهرت و سجلماسه. [۵۲] فرق خوارج در طول تاریخ منقرض شدند و تنها اباضیه که آرای آنان به عقاید سایر مسلمانان نزدیک است، در عمان، سیوه، حضر موت، جربه، زنگبار، طرابلس غرب و الجزایر همچنان وجود دارند.[۵۳]

ویژگی‌های خوارج

علاوه بر اوصافی که امام علی (ع) درباره خوارج گفته است، مؤلفان آثار ادبی، تاریخی، روایی و ملل و نحل درباره خوارج ویژگی‌هایی گفته‌اند. صفاتی که برای آنان ذکر شده است، معمولا صفات مذمومی است.

  • حفظ و قرائت قرآن بدون تدبر
  • عبادت بسیار عاری از حقیقت ایمان[۵۴]
  • گرایش و تظاهر به زهد[۵۵]
  • جهل و تنگ نظری (از جمله کافر خواندن گناهکار و محدود کردن رحمت خداوند)
  • ناآشنایی به سنت پیامبر و احکام دین[۵۶]
  • سوء فهم قرآن و تطبیق نادرست آیات بر مقاصد خویش، همراه با سادگی و سطحی نگری [۵۷]
  • غرور و خودبرتربینی و کافر و گمراه دانستن عموم مسلمانان جزء خویش [۵۸]
  • شک در اعتقاد
  • تمایل به جدل و مناظره و ضعف در احتجاج[۵۹]
  • ستیزه‌جویی و لجاجت و تعصب و تندروی در آرا و عقاید[۶۰]
  • نیک‌سخنی و بدکرداری توأم با خشونت[۶۱]
  • تقدیس کشتنگاه یاران و قراردادن آنجا به منزله دارالهجره[۶۲]
  • عدالت‌خواهی و امر به معروف و نهی از منکر و جهاد با حاکمان جور به مثابه والاترین آرمان‌های اجتماعی[۶۳] به گونه‌ای که حتی قیام نکردن به امر به معروف و قعود از جهاد را گاهی کفر می‌دانستند.[۶۴]
  • فضیلت شمردن جهاد با اهل قبله و اسیر کردن یا کشتن کودکان و زنان آن‌ها و نرمش با اهل ذمه و مشرکان[۶۵]
  • نظم‌ناپذیری و انشعابات پیاپی[۶۶]
  • دشمنی با امام علی و کینه به ایشان حتی پس از شهادت امام[۶۷]
  • جنگاوری و دلیری و شکیبایی بر سختی‌ها و انضباط نظامی[۶۸] که به همین سبب توانستند با وجود سپاهیانی کمتر، بارها بر سپاهیان بسیار امویان غلبه کنند. گزارش‌هایی از فرار آنان نیز در میدان‌های جنگ در دست است.[۶۹] خوارج گاه اسبان خود را پی می‌کردند، نیام شمشیرها را می‌شکستند و متهورانه و یکپارچه به لشکر دشمن خود حمله می‌کردند و به هوای بهشت به سوی مرگ می‌شتافتند.[۷۰] به همین دلیل مشهور به ویژگی حمله خارجیه شدند. آنان به نشان بندگی و آمادگی برای مرگ و جانبازی، موی سر خود را می‌تراشیدند. از این رو، دیگر مسلمانان در مخالفت با آنان موی خود را کوتاه نمی‌کردند.[۷۱] گاه نیز وسط سر خود را می‌تراشیدند و موهای اطراف آن را نگه می‌داشتند.[۷۲]

تأثیر و اهمیت خوارج در تاریخ اسلام

  • انشعاب در سپاه امام علی

دو دستگی میان صفوف سپاه امام علی، نخستین پیامد ظهور خوارج بود. [۷۳] خوارج، نخستین حزب سیاسی و فرقه دینی در تاریخ اسلام بود.[۷۴] اهداف خوارج در آغاز کار، فقط سیاسی بود. در زمان عبدالملک بن مروان، دعوت ساده و تعالیم سیاسی خود را با بحث‌های کلامی آمیختند.[۷۵]

  • زمینه‌سازی حکومت معاویه و مبارزه با امویان

خوارج در برابر امام ایستادند و او را به قتل رساندند و فرصت حکومت را برای معاویه مهیا کردند.[۷۶] خوارج خواهان ادامه جنگ با معاویه بودند و به صف سپاهیان امام حسن پیوستند.[۷۷] آنها پس از صلح امام حسن، مبارزه و جنگ با معاویه و امویان را ادامه دادند.[۷۸]

خوارج، امویان و طرفدارانشان را کافر می‌دانستند از این رو، همه جا را دارالکفر می‌دانستند و معتقد بودند که برای بسط عدل و قسط و رفع ظلم، باید با کافران جهاد کرد.[۷۹] بنابراین انگیزه خوارج بیشتر اسلامی بود. آنان با شعار لاحکم الا لله در پی اجرای اصل حکومت الاهی اسلام و تحقق عدالت و مساوات بودند. البته مساوات و برابری‌خواهی خوارج با اعتقاد قبیله‌های بادیه‌نشین متفاوت بود. امام خارجیان می‌بایست فقط بر اساس شایستگی مذهبی و صلاحیت برگزیده می‌شد، نه همچون ریاست قبایل بادیه‌نشین بر اساس رابطه‌های خونی و نسبی و عضویت در خانواده مهم [۸۰].

خوارج با قیام‌های مهمی که در مخالفت با امویان شکل گرفت همراه شدند و به همین سبب به عبدالله بن زبیر، زید بن علی و ابومسلم خراسانی یاری رساندند[۸۱].

  • اهداف خوارج از جنگ

از دیگر اهداف خوارج از جنگ با خلفا، دست یافتن به مال و غنیمت و از آن مهمتر، کسب قدرت بود. آنان در مواردی با خلفای اموی سازش کردند و حکومت ناحیه یا منصبی را از طرف آنان عهده‌دار شدند.[۸۲] گاه نیز مستقلا زمام قدرت را در پاره‌ای شهرها به دست گرفتند و با عناوینی همچون امام، امیرالمؤمنین و خلیفه خوانده شدند.[۸۳]

امویان به‌ویژه در عراق و ایران، با شدت و خشونت تمام برای سرکوب خوارج کوشیدند.[۸۴] این جنگ‌ها از اسباب مهم ضعف و سقوط دولت اموی بود.[۸۵] پس از روی کار آمدن عباسیان، خوارج در مناطق گوناگون و در جنگ‌های متعدد با آنان نیز درگیر شدند و سرانجام بقایای آنها در پاره‌ای نواحی استقرار یافتند.

  • جنگ با خوارج از دیدگاه فقها

علما و فقهای اهل سنت، جنگیدن با خوارج را به دلیل بغی لازم دانسته، اما اغلب، آنان را تکفیر نکرده و به تفسیق آنان بسنده کردند.[۸۶] در مقابل، فقهای شیعه با استناد به روایاتی از ائمه (ع)[۸۷] به اتفاق، خوارج را باغی و محکوم به کفر و خلود در آتش جهنم دانسته‌اند.[۸۸] به نظر آنان، شهادت خوارج مقبول نیست، خوردن ذبایح آنان حرام است، نکاح با آنان جایز نیست و نماز خواندن بر پیکرشان واجب نیست.[۸۹]

آثار علمی و ادبی

در میان خوارج نخستین، گرایش به مباحث علمی به ندرت وجود داشته است. از جمله گفته شده که نافع بن ازرق درباره مسائلی از تفسیر و لغت با عبدالله بن عباس بحث کرده است.[۹۰] از نیمه سده دوم، به تدریج خوارج از جنگ و قیام به تألیف کتاب‌های دینی، فقهی و تاریخی روی آوردند و راویان و عالمان و فقیهانی از میان آنان برخاستند.[۹۱] آنان اهل نقل و روایت اخبار و احادیث نبودند و به ظاهر قرآن به منزله تنها منبع فقهی بسنده می‌کردند.[۹۲] به این سبب آرای آنها ساده است و مکتب فلسفی و فقه وسیع و منظمی از آنها در دست نیست. فقط از اباضیه کتاب‌هایی در اصول و اعتقادات و تعالیم فقهی در دست است.[۹۳]

ابن ندیم[۹۴]، در یادکرد از فقها و متکلمان خوارج، گفته که به سبب مخالفت و فشار مردم، کتاب‌های خوارج پنهان و مستور است. با این حال، نویسندگان خوارج از جمله ابوفراس جبیر بن غالب، ابوالفضل قرطلوسی، ابوبکر محمد بن عبدالله بردعی و ابوالقاسم حدیثی در علوم قرآن، کلام فقه و اصول فقه آثاری نوشته‌اند. [۹۵]

از متکلمان خارجی که صاحب تألیف بوده‌اند، می‌توان به اینان اشاره کرد: یمان بن رباب، ابوعلی یحیی بن کامل بن طلیحه جحذری، ابوعلی محمد بن حرب صیرفی، عبدالله بن یزید اباضی، حفص بن اشیم، ابراهیم بن اسحاق اباضی، صالح ناجی، هیثم بن هیثم ناجی و سعید بن هاورن. موضوعات تألیفات کلامی آنها از این قرار بوده است: توحید، مخلوق، مؤمن، امامت، استطاعت و ردیه‌هایی بر مخالفان از جمله معتزله، مرجئه، شیعه و غلاة.[۹۶]

نام شماری دیگر از مؤلفان خوارج که کتاب‌هایی در موضوعات کلام،‌ تاریخ، تراجم، فقه و فرق نوشتنه‌اند، از این قرار است: سالم بن عطیه هلالی (زنده در اوایل سده دوم)، ابوسفیان محبوب بن رحیل قرشی مخزومی (متوفی اواخر سده دوم)، ابوالحسن علی بن محمد بسیوی اباضی (سده چهارم)، گردآورنده چندین رساله از علمای خوارج سده‌های دوم تا چهارم به نام السیر، محمد بن سعید ازدی قلهاتی (سده ششم)، مؤلف الکشف و البیان، ابوالعباس احمد بن سعید درجینی (متوفی ۶۷۰)، مؤلف طبقات المشائخ بالمغرب، ابوالقاسم بن ابراهیم برادی (متوفی ۸۱۰)، مؤلف الجواهر المنتقاة فی اتمام ما اخل به کتاب الطبقات و رسالة فی کتب الاباضیة، و احمد بن سعید شماخی (متوفی ۹۲۸)، مؤلف السیر که مشتمل بر سرگذشت نامه علما و بزرگان اباضی است.[۹۷] نام بعضی از بزرگان علم و ادب در شمار کسانی یاد شده است که به افکار و عقاید خوارج گرایش داشته یا به آن متهم بوده‌اند. از آن جمله‌اند: ابوعبیده معمر بن مثنی (متوفی ۲۰۹)، عالم لغت‌شناس و نسب‌شناس و راوی و اخباری بزرگ،[۹۸] نصر بن عاصم لیثی (متوفی ۸۹-۹۰)، فقیه و عالم نحوی و از تابعین [۹۹]، شبیل بن عزره ضبعی (متوفی حـ ۱۴۰)، نسب‌شناس و راوی و خطیب و شاعر که به قولی نخست شیعه بود و در اواخر عمر به مذهب خوارج صفریه گروید.[۱۰۰] برخی از اشراف و امرا و صاحب‌منصبان دیوانی نیز به خوارج گرایش داشته‌اند.[۱۰۱]

خوارج، خطیب و شاعر بسیار داشتند و برخی مشهور بودند.[۱۰۲] بیشترین قصاید به جا مانده از آنان از عمران بن حطان و سپس قطری بن فجاءه، عبیدة بن هلال یشکری، حبیب بن خدره هلالی و اعرج معنی و ملیکه شیبانی است.[۱۰۳] بیشتر اشعار خوارج رجزهایی است که در جنگ‌ها گفته‌اند.[۱۰۴]


پاره‌ای از خطبه‌ها و نامه‌های خوارج نیز به جا مانده که منسوب به ۱۸ تن از سران آنهاست. برخی از آنها بیش از چند سطر نیست و مفصلترین آنها از ابوحمزه خارجی است. مضامین آنها درباره دعوت و سلوک دینی و سیاسی خوارج و ترغیب به خروج و جهاد و امر به معروف و موضوعاتی همسان موضوعات مندرج در اشعار آنان است.[۱۰۵]

آراء و عقاید

خوارج همواره از فرقه‌های کلامی و سیاسی مهم در جهان اسلام بوده‌اند؛ اما به دلیل تقسیم شدن به فرقه‌هایی با آرای منحصر به فرد، عقاید آنان مجموعه‌ای واحد پیوسته نیست. با این حال، می‌توان به پاره‌ای از آرا و عقاید مشترک میان همه یا اکثر فرقه‌های خوارج اشاره کرد. مسأله خوارج را از دو وجه سیاسی و کلامی می‌توان بررسی کرد. در اوایل دوره بنی امیه، وجه سیاسی آن غالب بود، اما با گذشت زمان وجه کلامی برجسته شد.[۱۰۶] از افکار و عقاید خوارج نخستین به جز برخی آثار فقهی اباضیه[۱۰۷] چیزی به دست ما نرسیده و بنابراین باید اعتقادات آنان را از کتاب‌های ملل و نحل استخراج کرد.

خوارج مباحثی مانند کفر مرتکب کبیره در پیدایی و تحول علم کلام مؤثر بودند.[۱۰۸]

  • ارتکاب کبیره: نخستین اندیشه‌ای که خوارج بر آن اتفاق نظر داشته‌اند، تکفیر مرتکب گناهان کبیره است.[۱۰۹] آنان علاوه بر معرفت قلبی و اقرار زبانی، عمل به جوارح را نیز در تعریف ایمان گنجانده‌اند.[۱۱۰]ازارقه در این اندیشه افراط کردند: مرتکب کبیره نمی‌تواند دوباره ایمان بیاورد و باید به سبب ارتداد همراه فرزندانش به قتل برسد و مخلد در آتش است.[۱۱۱] از دیگر سو اباضیه کفر چنین فردی را کفر نعمت می‌دانستند، نه خروج از ایمان.[۱۱۲] خوارج برای تکفیر مرتکب کبیره ادله‌ای[۱۱۳] از جمله آیه ۴۴ سوره مائده ذکر کرده‌اند.[۱۱۴]
  • امامت: آرای خوارج درباره امامت، برگرفته از نظر آنان درباره مرتکب کبیره بود.مرتکب کبیره نباید امامت جامعه مسلمانان را بر عهده بگیرد و اگر بر مسند امامت باشد، بر مؤمنان واجب است که بر او خروج کنند. تکفیر، مهمترین حربه‌ای بود که با آن می‌توانستند در برابر بسیاری از اصحاب پیامبر بایستند.[۱۱۵]
    در موضوع نصب امام، خوارج -به جز فرقه نجدیه- آشکارا با نظریه نص و استخلاف مخالف و معتقد بودند هر کسی که قائم به کتاب و سنت و عالم به آنها باشد، شایستگی امامت را دارد و امامت با بیعت دو تن نیز منعقد می‌شود.[۱۱۶] آنان به انتخابی بودن امام معتقد بودند.[۱۱۷] بر خلاف تلقی رایج، خوارج خلافت غیرقریش را هم ممکن می‌دانستند.[۱۱۸] همچنین اکثر خوارج معتقد بودند نصب امام واجب نیست و می‌توان بدون امام به سر برد.[۱۱۹]
  • خلفای راشدین: خوارج در مجموع، با توجه به حوادث زمان خلفای چهارگانه، عمر و ابوبکر را به عنوان امام و خلیفه رسول خدا پذیرفتند، ولی در مورد عثمان فقط ۶ سال نخست حکومت او، و در مورد امام علی، تا قبل از پذیرش حکمیت را صحیح شمردند و این دو را در مابقی دوران حکومت‌شان تکفیر کردند و معزول دانستند.[۱۲۰]
  • آراء فقهی: از برخی فرقه‌های خوارج پاره‌ای آرای فقهی دیگر نقل شده است؛ از جمله رد سنگسار زناکار (به این دلیل که در قرآن ذکری از آن به میان نیامده است)، مباح بودن قتل اطفال مخالفان و زنان، اعتقاد به اینکه اطفال مشرکان نیز با پدران در آتش خواهند بود و جایز ندانستن تقیه در قول و عمل. [۱۲۱]
  • خوارج و غیرمسلمانان: نقل شده است که ازارقه معتقد بودند باید مسلمانانی را که به اردوی خوارج تعلق ندارند بکشند، ولی قتل مسیحیان، زردشتیان یا یهودیان حرام است.[۱۲۲]


نظریات دیگری نیز به خوارج منسوب است که نمی‌توان آنها را ابتکار خوارج دانست، چرا که به فرق کلامی دیگر نیز منسوبند؛ از جمله خلق قرآن[۱۲۳]، انکار قدرت خدا بر ظلم[۱۲۴]، رد شفاعت[۱۲۵]، انکار عذاب قبر[۱۲۶]، استفاده از شمشیر برای امر به معروف و نهی از منکر در صورتی که چاره دیگری نباشد[۱۲۷]، و مشروط بودن صحت نماز جماعت به فاضل بودن امام[۱۲۸].

فِرَق خوارج

گزارش منابع ملل و نحل درباره فرق خوارج بسیار آشفته و ناسازگار است. به همین سبب تمیز دادن میان فرق اصلی و فرعی کار آسانی نیست. در برخی منابع، فقط از ۴ فرقه، یعنی خوارج نخستین (المُحَکِّمة الاولی، قائلان به سخن «لاحکمَ اِلّالِلّه»)، نجدیه، بَیهَسیه و ازارقه یاد شده است [۱۲۹]. در برخی منابع دیگر، از ۵ تا ۲۰ فرقه برای خوارج ذکر کرده‌اند[۱۳۰]. در بعضی منابع هم، برخی فرق را اصلی و برخی دیگر را شاخه‌های فرعی آنها دانسته‌اند. در این منابع، غیر از محکِّمة الاولی ، به فرقه‌های دیگری نیز اشاره شده است، از جمله ازارقه، صُفریه، بیهسیه، ثعالبه، عَجارده، نجدیه، اباضیّه و شبیبیّه[۱۳۱]

نقد عقاید خوارج

از هنگام پیدایش خوارج در طول تاریخ اسلام، ردیه‌های بسیاری بر سخنان و افعال آنان نوشته شده است. این ردیه‌ها به سه گروه حدیثی، تفسیری و احتجاجی تقسیم می‌شوند.

در منابع روایی، روایاتی حاکی از پیشگویی‌های پیامبر اسلام درباره خوارج و خروج آنان از دین وجود دارد. به‌طور کلی در این روایات، بیشتر شیوه دینداری و عملکرد سیاسی و اجتماعی خوارج تقبیح شده و نیز پیکار با آنان و کشتن آنان دارای اجر دانسته شده است.[۱۳۲]. همچنین علمای شیعه با استناد به این حدیث از پیامبر (ص) که خطاب به امام علی فرموده است: «ای علی! هر آن کس که با تو جنگ کند با من جنگ کرده»، به این عقیده قائل شده‌اند که کسانی که با امام علی (ع) به محاربه پرداخته‌اند، از جمله خوارج، کافرند.[۱۳۳] در ردیه‌های تفسیری بر آثار خوارج، تلاش شده است تا به ادله‌ای که آنان از قرآن برای اثبات مباحث خویش می‌آورند، پاسخ داده شود. بیشتر این ردیه‌ها بحث کفرِ مرتکبِ کبیره را مطرح کرده‌اند. به طور کلی، شیوه مفسران و متکلمان در این ردیه‌ها آن بوده است که نقص تفسیر خوارج را از آیات مورد استشهادشان نشان دهند. برای مثال یکی از آیاتی که خوارج در تأیید کفر کبیره می‌آوردند، آیه «..لِلّه عَلَی‌النَّاسِ حِجُّ البَیتِ مَنِ استَطاعَ إلَیهِ سَبیلا وَ مَن کَفَرَ فَإنَّ اللّهَ غَنِی عَنِ العالَمین» (آل‌عمران: ۹۷) بود. خوارج معتقد بودند که طبق این آیه، هر کس که حج نگزارد مرتکب کبیره و بنابراین کافر شده است. در جواب به این استدلال، گفته‌اند احتمالا مقصود آیه از «مَنْ کَفَرَ» کسی است که وجوب حج بر مستطیع را انکار می‌کند[۱۳۴]. به‌همین ترتیب، در بقیه موارد نیز تفاسیر خوارج بر آیات قرآنی رد شده است[۱۳۵]. در برخی موارد نیز به جای آنکه تفاسیر خوارج از آیات رد شود، به آیاتی استشهاد شده است که بر چیزی خلاف مدَّعیات خوارج دلالت دارد[۱۳۶].

جستارهای وابسته

مارقین

پانویس

  1. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص ۳۴۹؛ طبری، تاریخ، ج ۴، ص ۵۴۱
  2. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص ۴۸۴؛ احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۱۱-۱۱۲
  3. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص ۵۱۳-۵۱۴؛ احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۱۴، ۱۲۲؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۶۳، ۷۲، ۷۸؛ مسعودی، مروج، ج ۳، ص ۱۴۴
  4. محمد بن عبداللّه اسکافی، المعیار و الموازنة فی فضائل الامام امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب (صلوات‌اللّه علیه)، ص ۱۹۸-۱۲۰؛ محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج ۳، ص ۱۶۵، ۱۸۱-۱۸۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۲۲-۱۲۳، ۱۳۳-۱۳۵؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۶۴-۶۶، ۷۳؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، ، ج ۷، ص ۲۷۸؛ برای روایات دیگر درباره این مذاکرات: محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج ۳، ص ۲۱۰-۲۱۲
  5. مسعودی، مروج، ج ۳، ص ۳۴
  6. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص ۴۸۹، ۵۱۷؛ ابن ابی شیبه، المصنَّف فی الاحادیث و الآثار، ج ۸، ص ۷۳۵، ۷۴۱؛ احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۲۲، ۱۲۶، ۱۳۴، ۱۵۱؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۶۶، ۷۲-۷۴؛ قس محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج ۳، ص ۲۰۶؛ برای پاسخ امام به این نظر رک: نهج البلاغه، خطبه ۴۰
  7. احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۲۶، ۱۳۳؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۷۲-۷۴؛ مسعودی، مروج، ج ۳، ص ۱۴۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۳۳۵
  8. یعقوبی، ج ۲، ص ۱۹۰؛ احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۱۷-۱۲۶، ۱۳۳؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۵۷، ۶۷، ۷۱؛ مسعودی، مروج، ج ۳، ص ۱۴۵-۱۵۰؛نیز: حکمیت
  9. نهج البلاغه، خطبه ۳۵؛ احمد بن داوود دینوری، الاخبار الطِّوال، ص ۲۰۶؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۷۷-۷۸؛ نایف محمود معروف، الخوارج فی العصر الاموی: نشأتهم، تاریخهم، عقائدهم و ادبهم، ص ۸۵
  10. طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۷۴-۷۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۳۳۵-۳۳۶
  11. محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج ۳، ص ۱۸۷، ۲۱۲-۲۱۳؛ احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۵، ص ۱۶۹؛ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۹۳؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۸۰-۹۲؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج ۱، ص ۵۲۸
  12. نهج البلاغه، خطبه ۶۰؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ج ۵، ص ۱۴، ۷۳
  13. احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۵، ص ۷۸-۷۹؛ نیز: جعفر مرتضی عاملی، دراسات و بحوث فی التاریخ و الاسلام، ج ۱، ص ۳۷
  14. احمد سلیمان معروف، قراءة جدیدة فی مواقف الخوارج و فکرهم و ادبهم، ص ۲۱-۲۳؛ احمد شلبی، موسوعة التاریخ الاسلامی و الحضارة الاسلامیة، ج ۲، ص ۲۱۰-۲۱۱، نیز: اخبار الدولة العباسیة، ص ۳۳۵؛ ابن عبد ربّه، العقد الفرید، ج ۱، ص ۱۸۶
  15. عمر ابوالنصر، الخوارج فی الاسلام، ص ۱۴، ۲۱؛ یوسف بابطین، حرکة الخوارج: نشأتها و اسبابها، ص ۲۵۰
  16. طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۶۶
  17. عمرو بن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، ج ۶، ص ۴۵۵؛ طبری، تاریخ، ج ۷، ص ۳۹۶؛ ابن جوزی، تلبیس ابلیس، ص ۱۰۶، ۱۱۰؛ نایف محمود معروف، الخوارج فی العصر الاموی : نشأتهم، تاریخهم، عقائدهم و ادبهم، ص ۶۰
  18. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص ۴۸۹-۴۹۰، ۴۹۹-۵۰۰؛ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۸۸-۱۸۹؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۵۱-۵۹؛ نیز: جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل ، ج ۵، ص ۷۵؛ نایف محمود معروف، الخوارج فی العصر الاموی: نشأتهم، تاریخهم، عقائدهم و ادبهم، ص ۲۵-۲۶، احمد عوض ابوشباب، الخوارج: تاریخهم، فرقهم، و عقائدهم، ص ۱۴-۱۵، ۳۰-۳۱
  19. عمر ابوالنصر، الخوارج فی الاسلام، ص ۲۱؛ محمد ابوزهره، تاریخ المذاهب الاسلامیة، ج ۱، ص ۶۹
  20. نایف محمود معروف، الخوارج فی العصر الاموی : نشأتهم، تاریخهم، عقائدهم و ادبهم، ص ۲۷-۲۸؛ احمد عوض ابوشباب، الخوارج: تاریخهم، فرقهم، و عقائدهم، ص ۳۱
  21. یولیوس ولهاوزن، احزاب‌المعارضة السیاسیة الدینیة فی صدر الاسلام: الخوارج و الشیعة، ترجمه عبدالرحمان بدوی، مقدمه بدوی، ص ۱۳؛ احمد معیطه، الاسلام الخوارجی، ص ۱۷؛ نایف محمود معروف، الخوارج فی العصر الاموی: نشأتهم، تاریخهم، عقائدهم و ادبهم، ص ۵۵؛ شوقی ضیف، التطور و التجدید فی الشعر الاموی، ص ۸۷
  22. عمر ابوالنصر، الخوارج فی الاسلام، ص ۲۱-۲۳؛ محمد ابوزهره، تاریخ المذاهب الاسلامیة، ج ۱، ص ۷۰-۷۱؛ نایف محمود معروف، الخوارج فی العصر الاموی: نشأتهم، تاریخهم، عقائدهم و ادبهم، ص ۲۱
  23. طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۴۹؛ احمد سلیمان معروف، قراءة جدیدة فی مواقف الخوارج و فکرهم و ادبهم، ص۲۵-۲۶؛ قس لطیفه بکّای، حرکة الخوارج: نشأتها و تطورها الی نهایة العهد الاموی ص ۱۷
  24. احمد بن یحیی بلاذری، کتاب فتوح البلدان، ص ۶۶، ۲۸۰، ۳۷۵؛ نیز: عمر ابوالنصر، الخوارج فی الاسلام، ص ۱۸
  25. محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج ۳، ص ۳۵۵؛ احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۷، ص ۴۱۵
  26. احمد امین، فجر الاسلام، ص ۲۶۱-۲۶۲
  27. حاحظ، ۱۳۸۴، ج ۱، ص ۵۱؛ احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۴۸؛ محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج ۳، ص ۳۱۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ج ۴، ص ۱۴۷، ۲۰۴
  28. ابراهیم‌بن محمد ثقفی، الغارات، ج ۱۷ ص ۳۵۳؛ طبری، تاریخ، ج ۵۷ ص ۱۲۲
  29. ن.ک: عبدالملک‌بن محمد ثعالبی، ثمارالقلوب فی المضاف و المنسوب، ص ۱۷۴، ۶۲۳-۶۲۴؛جعفر مرتضی عاملی، علی (ع) و الخوارج: تاریخ و دراسة،ج ۲، ص ۱۳۳
  30. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص ۱۸۸-۱۹۰؛ احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۶، ص ۱۵۱-۱۵۹؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۱۱،۳۴
  31. برای نمونه: مسعودی، مروج، ج ۳، ص ۱۴۴؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، ، ج ۷، ص ۲۷۲، ج ۷، ص ۲۳۸
  32. محمود اسماعیل عبدالرازق، جدل حول الخوارج و قضیة التحکیم، المجلة التاریخیة المصریة، ص ۵۷-۶۹
  33. احمد امین، فجر الاسلام، ص ۲۵۶؛ عبدالعزیز دوری، مقدمة فی تاریخ صدرالاسلام، ص ۵۹
  34. احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۳، ص ۳۵-۳۶، ۵۶-۵۷، ۱۳۴-۱۳۵؛ احمد بن داوود دینوری، الاخبار الطِّوال، ص ۱۵۱-۱۵۲، ۱۶۴-۱۶۵؛ طبری، تاریخ، ج ۴، ص ۵۴۱-۵۴۲؛ نیز: یوسف بابطین، حرکة الخوارج: نشأتها و اسبابها، ص ۲۹۳، ۲۰۰-۳۰۲، ۳۰۴؛ لطیفه بکّای، حرکة الخوارج: نشأتها و تطورها الی نهایة العهد الاموی ، ص ۱۱-۱۵؛ جعفر مرتضی عاملی، علی (ع) و الخوارج: تاریخ و دراسة، ج ۱، ص ۱۳۴-۱۳۷
  35. نهج البلاغه، خطبه ۶۲؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۷۶
  36. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه؛ محمدبن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ذیل «خرج»؛ نیز: ناصر سابعی، الخوارج و الحقیقة الغائبة، ص ۱۵۱-۱۵۲؛ ۱۵۴
  37. عبدالرزاق بن همام صنعانی، المصنَّف، ج ۱۰، ص ۱۵۲؛ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، المعروف بتاریخ الخلفاء، ج ۱، ص ۱۲۱: احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۸، ص ۵۹؛ احمد بن داوود دینوری، الاخبار الطِّوال، ص ۲۶۹؛ اشعری، ص ۸۸-۸۹
  38. احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۱۰-۱۱۲؛ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۹۰؛ اشعری، ص ۱۲۸؛ محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل والنحل، ج۱، ص ۱۱۵؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، ، ج۷، ص ۲۷۷
  39. ااحمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج۳، ص ۱۱۴، ۱۲۲؛ محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج۳، ص ۱۸۲؛ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۹۱؛ سمعانی، شعرالخوارج، ج ۲، ص ۲۰۷؛ یاقوت حموى، کتاب معجم البلدان، ، ذیل حروراء
  40. یعقوبی، ج ۲، ص ۱۹۴؛ اشعری، ص ۱۲۷؛ ابن بابویه، الامالی، ص ۴۶۴؛ مطهربن طاهر مقدسى، کتاب البدء و التاریخ، ج۵، ص ۱۳۵، ۲۲۴؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، ، ج۷، ص ۳۰۴، ج۸، ص ۱۲۷
  41. احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ، ج۳، ص ۱۴۹؛ طبری، تاریخ، ج۵، ص ۹۱؛ محمدبن احمد مَلَطى شافعى، التنبیه و الرد على اهل الاهواء و البدع، ص ۵۴؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، ، ج۶، ص ۲۱۶
  42. اشعری، ص ۱۲۷
  43. احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۹، ص ۲۷۲؛ محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج ۳، ص ۱۶۴، ۲۱۴
  44. اشعری، ص ۱۲۸؛ اسماعیل‌بن حماد جوهری، الصحاح: تاج‌اللغة و صحاح‌العربیة؛ ابن‌منظور، لسان العرب، ذیل شری: مقریزی، المواعظ و الاعتبار فى ذکر الخطط و الآثار، ج ۴، قسم ۱، ص ۴۳۳
  45. مقریزی، المواعظ و الاعتبار فى ذکر الخطط و الآثار، ج ۴، قسم ۱، ص ۴۲۸
  46. ابن‌تیمیه، مجموع الفتاوی، ج۴، جزء ۷، ص ۲۶۱؛ ج ۷، جزء ۱۳، ص ۲۰۸-۲۰۹
  47. احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۱۵، ۲۴۷؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۸۳، ۱۶۶
  48. احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۵، ص ۱۸۸-۱۹۳،
  49. محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج ۳، ص ۲۷۵-۲۹۳؛ بلاذری، کتاب جمل من انساب الاشراف، ج ۵، ص ۴۷۹، ۴۹۷، ۵۰۱، ۵۶۳-۵۶۸؛ عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق، ص ۵۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۱۶۵-۱۶۸، ۲۰۱؛
  50. طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۷۶
  51. جعفر مرتضی عاملی، علی (ع) و الخوارج: تاریخ و دراسة،ج ۲، ص ۱۰۴
  52. خلیفة‌بن خیاط، تاریخ خلیفة‌بن خیاط، ص ۲۵۲؛ اشعری، ص ۱۲۸، مسعودی، مروج، ج ۴، ص ۲۷؛ محمدبن احمد مَلَطى شافعى، التنبیه و الرد على اهل الاهواء و البدع، ص ۵۵-۵۷؛ محمد بن احمد مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم ، ص ۳۲۳؛ نشوان بن سعید حمیرى، الحورالعین، ص ۲۰۲-۲۰۳
  53. احمد امین، ضحی الاسلام، ج ۳، ص ۳۳۶؛ بل، ص ۱۵۰؛ جعفر مرتضی عاملی، علی (ع) و الخوارج: تاریخ و دراسة،ج ۲، ص ۱۱۰، ۲۷۰؛ جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل ،ج ۵، ص ۱۸۱
  54. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص ۴۹۱؛ احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۵، ص ۲۱۲، ۴۱۷-۴۱۸؛ محمدبن عبداللّه حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص ۱۴۷-۱۴۸؛ محمدبن یوسف صالحی‌شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیرالعباد، ج ۱۰، ص ۱۳۱-۱۳۲
  55. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص ۴۹۱؛ محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج ۳، ص ۲۱۱؛ ابن‌ماکولا، الاکمال فی رفع الارتیاب، ج ۷، ص ۲۵۱-۲۵۲؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، ، ج ۹، ص ۱۱
  56. نهج البلاغه، خطبه ۳۶، ۱۲۷؛ جمیری، ص ۳۸۵، کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۴۰۵؛ ابن‌تیمیه، مجموع الفتاوی، ج ۱۱، جزء ۱۹، ص ۳۹-۴۰؛ جعفر مرتضی عاملی، علی (ع) و الخوارج: تاریخ و دراسة،ج۲، ص ۱۳، ۱۳۷-۱۴۱، ۱۶۷-۱۷۱
  57. محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح‌البخاری، ج ۸، ص ۵۱؛ ابن‌تیمیه، مجموع الفتاوی، ج ۸، جزء ۱۳، ص ۱۶؛ احمد عوض ابوشباب، الخوارج: تاریخهم، فرقهم، و عقائدهم، ص ۵۹-۶۱؛ عامر نجار، الخوارج: عقیدة و فکرآ و فلسفة، ص ۱۴۲
  58. ابن‌تیمیه، مجموع الفتاوی، ج ۱۶، جزء ۲۸، ص ۲۲۱؛ ناصربن عبدالکریم عقل، الخوارج: اول الفرق فى تاریخ الاسلام، ص ۳۲-۳۳
  59. محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج ۳، ص ۱۶۵، ۲۳۸؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج ۶، ص ۱۴۹: ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ج ۴، ص ۱۳۶-۱۳۹، ۱۶۹
  60. احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۴۵؛ احمد بن داوود دینوری، الاخبار الطِّوال، ص ۲۰۷-۲۰۸؛ محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج ۳، ص ۲۲۰؛ عامر نجار، الخوارج: عقیدة و فکرآ و فلسفة، ص ۱۴۱-۱۴۲؛ احمد عوض ابوشباب، الخوارج: تاریخهم، فرقهم، و عقائدهم، ص ۵۷-۵۹
  61. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص ۳۹۴؛ احمد بن حنبل، ج ۳، ص ۲۲۴، ج ۵، ص ۳۶
  62. احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۸، ص ۵۹، ۳۵۳
  63. ابن‌قتیبه، الامامة و السیاسة، المعروف بتاریخ الخلفاء، ج ۱، ص ۱۲۱؛ احمد بن داوود دینوری، الاخبار الطِّوال، ص ۲۰۲؛ عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق، ص ۴۵؛ ابن حزم، کتاب الفصل فی الملل والاهواء والنحل، ص ۲۰۴
  64. اشعری ص ۸۷؛ ابن حوزی، ص ۱۱۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۱۶۷؛ ابن حجر عسقلانی، فتح‌الباری: شرح صحیح البخاری، ج ۱۲، ص ۲۵۱
  65. ابن‌شاذان، الایضاح، ص ۴۸؛ محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج ۳، ص ۱۶۴-۱۶۵، ۲۱۲، ۲۹۳؛ احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۷، ص ۱۴۴، ۱۴۶؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۱۷۴، ج ۶، ص ۱۲۴
  66. ابن شاذان، الایضاح، ص ۴۸؛ محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج ۳، ص ۳۹۳، جعفر مرتضی عاملی، علی (ع) و الخوارج: تاریخ و دراسة، ج ۲، ص ۱۷، ۲۴-۲۶، ۱۵۰-۱۵۲؛ احمد عوض ابوشباب، الخوارج: تاریخهم، فرقهم، و عقائدهم، ص ۶۸-۶۹؛ عامر نجار، الخوارج: عقیدة و فکرآ و فلسفة، ص ۱۴۳
  67. احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۲۸-۱۲۹، ۲۵۷-۲۵۸
  68. عمروبن بحر جاحظ، رسائل الجاحظ، ج ۱، ص ۴۱-۴۶؛ عمروبن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، ج ۱، ص ۱۳۶، ۱۸۵-۱۸۷، عمروبن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج ۱، ص ۱۲۸-۱۲۹؛ ابن‌قتیبه، الامامة و السیاسة، المعروف بتاریخ الخلفاء، ج ۱، ص ۱۲۸: احمد بن داوود دینوری، الاخبار الطِّوال، ص ۲۷۹؛ طبری، تاریخ، ج ۶، ص ۳۰۲؛ ابن عبد ربّه، العقد الفرید، ج ۱، ص ۱۸۳؛ ابراهیم‌بن محمد بیهقی، المحاسن و المساوی، ج ۱، ص ۲۱۷، ج ۲، ص ۳۹۱؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، ، ج ۹، ص ۱۲
  69. جعفر مرتضی عاملی، علی (ع) و الخوارج: تاریخ و دراسة،ج ۲، ص ۷۷-۸۲، ۱۵۲-۱۵۳
  70. عمرو بن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، ج ۱، ص ۱۸۵-۱۸۷؛ ابن‌قتیبه، الامامة و السیاسة، المعروف بتاریخ الخلفاء، ج ۱، ص ۱۲۸؛ احمد بن داوود دینوری، الاخبار الطِّوال، ص ۲۷۹
  71. احمد بن حنبل، ج ۳، ص ۶۴، ۱۹۷؛ ابن منظور، لسان العرب، ذیل سبت، سبد؛ ابن حجر عسقلانی، فتح‌الباری: شرح صحیح البخاری، ج ۸، ص ۵۴؛ محمود بن احمد عینی، عمدة‌القاری: شرح صحیح البخاری، ج ۲۲، ص ۶۸، ج ۲۵، ص ۳۰۱-۳۰۲
  72. ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ج ۸، ص ۱۲۳
  73. احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۳،ص ۱۱۳؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۶۲
  74. عامر نجار، الخوارج: عقیدة و فکرا و فلسفة، ص ۱۴۴؛ احمد معیطه، الاسلام الخوارجی، ص ۱۴، ۱۷؛ ناصر بن عبدالکریم عقل، الخوارج: اول الفرق فى تاریخ الاسلام، ص ۲۴-۲۵
  75. عمر ابوالنصر، الخوارج فی الاسلام، ص ۴۱، ۱۰۱-۱۰۲
  76. طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۷۸؛ ابن اعثم کوفی، کتاب الفتوح، ج ۵، ص ۵۷-۵۸
  77. محمد بن محمد مفید، الارشاد فى معرفة حجج اللّه على العباد، ، ج ۲، ص ۱۰؛ علی بن عیسی بهاءالدین اربلی، کشف الغمّة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۱۶۲
  78. احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۵، ص ۱۶۹؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۱۶۵-۱۶۶؛ نیز جعفر مرتضی عاملی، علی (ع) و الخوارج: تاریخ و دراسة، ج ۲، ص ۵۱؛سهیر قلماوی، ادب الخوارج فی العصر الاموی، ص ۱۵۰-۱۵۱
  79. جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل ، ج ۵، ص ۱۵۸-۱۷۴
  80. اشعری، ص ۴۶۱؛ عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق، ص ۲۱۱؛ محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل والنحل، ج ۱، ص ۱۱۶؛ نیز: مادلونگ، ص ۵۴-۵۵
  81. محمدبن اسماعیل بخاری، التاریخ الصغیر، ج ۱، ص ۱۹۲-۱۹۳؛ احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۵، ص ۳۶۰، ۳۷۳؛ اخبار الدولة العباسیة، ص ۲۹۷-۳۰۰؛ نشوان بن سعید حمیرى، الحورالعین، ص ۱۸۵-۱۸۷
  82. محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج ۳، ص ۲۶۱-۲۶۲؛ ابن اعثم کوفی، کتاب الفتوح، ج ۴۷ ص ۲۷۴؛ مفید، الاختصاص، ص ۱۲۲؛ جعفر مرتضی عاملی، علی (ع) و الخوارج: تاریخ و دراسة، ج ۲، ص ۷۱-۷۶، ۹۴-۹۶
  83. مسعودی، مروج، ج ۴، ص ۲۶-۲۷؛ ابن حزم، کتاب الفصل فی الملل والاهواء والنحل، ص ۳۸۶؛ یاقوت حموی، معجم الادباء، ج ۱، ص ۲۸، ج ۶، ص ۲۴۹۷؛ ابن کثیر، البدایة والنهایة، ، ج ۱۰، ص ۳۰
  84. احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۶، ص ۳۰؛ احمد بن داوود دینوری، الاخبار الطِّوال، ص ۲۷۰-۲۷۷
  85. جعفر مرتضی عاملی، دراسات و بحوث فی التاریخ و الاسلام، ج ۱، ص ۳۹-۴۰؛ نیز: اخبار الدولة العباسیة، ص ۲۵۱؛ مسعودی، مروج، ج ۴، ص ۷۹-۸۰
  86. عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج ۳، ص ۱۳۰؛ ابن قدامه مقدسی، الشرح الکبیر، ج ۱۰۷ ص ۷۶؛ ابن تیمیه، منهاج السنة النبویة، ج ۵، ص ۲۴۷-۲۴۸؛ همو، ۱۴۲۱، ج ۴، ص ۱۲۴؛ قس: ابن کثیر، البدایة و النهایة، ، ج ۶، ص ۲۱۶-۲۱۸؛ احمد بن على مَقریزى، امتاع الاسماع، ج ۹، ص ۲۱۴
  87. برای نمونه: کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۳۸۷؛ محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، ج ۳۳، ص ۳۲۵-۳۴۲
  88. محمد بن محمد مفید، اوائل المقالات، ص ۴۳-۴۴؛ جعفر بن حسن محقق حلّی، الرسائل التسع، ص ۲۷۷؛ همو، ۱۴۰۹، قسم ۱، س ۴۲؛ زین‌الدین بن علی شهید ثانی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج ۲، ص ۴۰۷-۴۰۸
  89. محمد بن حسن طوسى، کتاب الخلاف، ج ۶، ص ۳۰۰؛ حسن بن یوسف علامه حلّى، کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، ۱۴۲۰-۱۴۲۲، ج ۴، ص ۶۲۲؛ همو، ۱۴۱۴، ج ۲، ص ۲۵؛ زین‌الدین بن علی شهید ثانی، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، ج ۷، ص ۴۳۲
  90. محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج ۳، ص ۱۸۴، ۲۲۲-۲۳۰
  91. ماسه، ص ۱۴۷؛ ایگناتس گولدتسیهر، العقیدة والشریعة فی الاسلام، ص ۱۹۳؛ نایف محمود معروف، الخوارج فی العصر الاموی: نشأتهم، تاریخهم، عقائدهم و ادبهم، ص ۶۰؛ برای آثار کلامی و علمی آنان: محمد بن عمر کشّی، اختیار معرفة الرجال، ص ۲۲۹؛ محمد بن احمد مَلَطى شافعى، التنبیه و الرد على اهل الاهواء و البدع، ص ۵۷؛ محمد بن احمد مقدس، ص ۳۷؛ ابن خلدون، ج ۳، ص ۲۱۳-۲۱۴
  92. محمد بن محمد مفید، الجمل و النُصرة لسید العترة فى حرب البصرة، ۱۳۷۴ش، ص ۸۵
  93. احمد امین، ضحی الاسلام، ج ۳، ص ۳۳۴-۳۳۷
  94. ابن ندیم، الفهرست، ص ۲۳۳، ۲۹۵
  95. ابن ندیم، الفهرست، ص ۲۹۵
  96. اشعری، ص ۱۲۰؛ مسعودی، التنبیه، ص ۳۹۵؛ ابن ندیم، الفهرست، ص ۲۳۳-۲۳۴
  97. ناصر سابعی، الخوارج و الحقیقة الغائبة، ص ۲۸-۳۹
  98. عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج ۱، ص ۳۴۷؛ اشعری، ص ۱۲۰؛ ابن ندیم، الفهرست، ص ۵۹؛ یاقوت حموی، معجم الادباء، ج ۶، ص ۲۷۰۴-۲۷۰۵
  99. محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج ۳، ص ۲۹۳؛ یاقوت حموی، معجم‌الادباء،ج ۶، ص ۲۷۴۹
  100. عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج ۱، ص ۳۴۳؛ ابن ندیم، الفهرست، ص ۵۱؛ قس احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۹، ص ۲۶۳ که گفته شده است سخن وی در موافقت با خوارج از روی تقیه بود؛ ابن حجر عسقلانی، کتاب تهذیب التهذیب، ج ۳، ص ۵۹۸-۵۹۹ که او را خوارجی دانسته‌اند که بعدا از این عقیده برگشت.
  101. عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج ۱، ص ۳۴۷؛ محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج ۳، ص ۲۱۵؛ اشعری، همانجا؛ ابن حزم، کتاب الفصل فی الملل والاهواء والنحل، ص ۲۰۴؛ یاقوت حموی، معجم الادباء، ج ۴، ص ۲۴۹۹
  102. محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج ۳۷ ص ۲۲۰؛ مُحَسّن بن علی تنوخی، نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة، ج ۳، ص ۲۹۱
  103. نایف محمود معروف، الخوارج فی العصر الاموی: نشأتهم، تاریخهم، عقائدهم و ادبهم، ص ۲۴۷-۲۴۸
  104. نایف محمود معروف، الخوارج فی العصر الاموی : نشأتهم، تاریخهم، عقائدهم و ادبهم، ص ۲۵۰-۲۵۲، ۲۵۶-۲۵۸؛ شعر الخوارج، ص ۱۰-۲۷؛ سهیر قلماوی، ادب الخوارج فی العصر الاموی، ص ۴۶-۴۸، ۵۰
  105. نایف محمود معروف، الخوارج فی العصر الاموی: نشأتهم، تاریخهم، عقائدهم و ادبهم، ص ۲۹۳-۳۰۲؛ برای برخی خطبه‌ها و نامه‌های خوارج: خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص ۲۵۱-۲۵۲؛ عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج ۲، ص ۱۲۶-۱۲۹، ۳۱۰-۳۱۱؛ احمد بن یحیی بلاذری، جُمَل من انساب الاشراف، ج ۷، ص ۴۳۲-۴۳۵؛ طبری، تاریخ، ج ۷، ص ۳۹۴-۳۹۷
  106. ایزوتسو، ص ۳۴
  107. سالم بن ذکوان، ص ۳۷-۱۴۵
  108. یولیوس ولهاوزن، احزاب المعارضة السیاسیة الدینیة فی صدر الاسلام: الخوارج و الشیعة، ترجمه عبدالرحمان بدوی، ص ۴۶؛ ابن فورک، مجرد مقالات الشیخ ابی الحسن الاشعری، ص ۱۴۹-۱۵۷
  109. ابوحاتم رازی، کتاب‌الزینة فی الکلمات الاسلامیة العربیة، قسم ۳، ص ۲۸۲؛ بغدادی، کتاب اصول الدین، ص ۳۳۲؛ همو، الفرق بین الفرق، ص ۷۳؛ ابن حزم، کتاب الفصل فی الملل والاهواء والنحل، ج ۲، ص ۱۱۳؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج ۸، ص ۱۱۳
  110. ابن حزم، کتاب الفصل فی الملل والاهواء والنحل، ج ۳، ص ۱۸۸
  111. سعد بن عبداللّه اشعری، کتاب المقالات و الفرق، ص ۸۵-۸۶؛ علی بن اسماعیل اشعری، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلّین، ج ۱، ص ۱۵۹؛ بغدادی، الفرق بین الفرق، ص ۸۲-۸۳؛ محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل والنحل، ج ۱، ص ۱۸۶
  112. علی بن اسماعیل اشعری، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلّین، ج ۱، ص ۱۷۵-۱۷۶، ج ۲، ص ۱۲۶؛ شهفور بن طاهر اسفراینی، التبصیر فی‌الدین و تمییز الفرقة الناجیة عن الفرق الهالکین، ص ۲۶
  113. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج ۸، ص ۱۱۴-۱۱۸؛ علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف، ج ۸، ص ۳۳۴-۳۳۸
  114. علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف، ج ۸، ص ۳۳۴
  115. بغدادی، الفرق بین الفرق، ص ۷۳؛ ابن حزم، کتاب الفصل فی الملل والاهواء والنحل، ج ۲، ص ۱۱۳؛ شهفور بن طاهر اسفراینی، التبصیر فی الدین و تمییز الفرقة الناجیة عن الفرق الهالکین، ص ۲۶
  116. سعد بن عبداللّه اشعری، کتاب المقالات والفرق، ص ۸؛ حسن بن موسى نوبختى، فرق الشیعة، ص ۱۰
  117. محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل والنحل، ج۱، ص ۱۷۴-۱۷۵
  118. حسن بن موسى نوبختى، فرق الشیعة، ص ۱۰؛ علی ابن اسمعیل اشعری، ج ۱، ص ۱۸۹، ج ۲، ص ۱۳۴؛ ابن حزم، کتاب الفصل فی الملل والاهواء والنحل، ج۲، ض ۱۱۳؛ محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل والنحل، ج ۱، ص ۱۷۵
  119. محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل والنحل، ج ۱، ص ۱۷۵؛ علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف، ج ۸، ص ۳۴۵
  120. ابوحاتم رازی، کتاب الزینة فی الکلمات الاسلامیة العربیة، قسم ۳، ص ۲۸۲؛ علی ابن اسماعیل اشعری، ج ۱، ص ۱۸۹، ج ۲، ص ۱۲۸؛ محمد بن احمد مَلَطى شافعى، التنبیه و الرد على اهل الاهواء و البدع، ص ۵۱؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج ۲، ص ۲۷۴
  121. محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل والنحل، ج ۱، ص ۱۸۶
  122. ابن حزم، کتاب الفصل فی الملل والاهواء والنحل، ج ۴، ص ۱۸۹
  123. علی‌بن اسماعیل اشعری، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلّین، ج۱، ص ۱۸۹
  124. اشعری، ج۱، ص ۱۸۹
  125. ابن‌حزم، کتاب الفصل فی الملل والاهواء والنحل، ج ۴، ص ۶۳
  126. ابن حزم، کتاب الفصل فی الملل والاهواء والنحل، ج ۴، ص ۶۶
  127. ابن حزم، کتاب الفصل فی الملل والاهواء والنحل، ج ۴، ص ۱۷۱
  128. ابن حزم، کتاب الفصل فی الملل والاهواء والنحل، ج ۴، ص۱۷۶
  129. رجوع کنید به سعد بن عبداللّه اشعری، کتاب المقالات و الفرق، ص۵، ۸، ۸۵؛ حسن بن موسى نوبختى، فرق الشیعة، ص۱۰، ۷۵
  130. رجوع کنید به ابوحاتم رازی، کتاب الزینة فی الکلمات الاسلامیة العربیة، قسم ۳، ص ۲۸۲ـ۲۸۵؛ محمد بن احمد مَلَطى شافعى، التنبیه و الرد على اهل الاهواء والبدع، ص ۴۷ـ۵۴؛ بغدادی، الفرق بین الفرق، ص ۷۴ـ ۱۱۳؛ همو، کتاب اصول الدین، ص ۳۳۲ـ۳۳۳
  131. رجوع کنید به علی‌ بن اسماعیل اشعری، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلّین، ج ۱، ص۱۵۷ـ ۱۸۹؛ شهفور بن طاهر اسفراینی، التبصیر فی‌الدین و تمییز الفرقة الناجیة عن الفرق الهالکین، ص۲۶ـ۳۶؛ محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل والنحل، ج۱، ص۱۷۹ـ ۲۱۸؛ نیز برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به احمد عوض ابوشباب، الخوارج: تاریخهم، فرقهم، و عقائدهم، ص ۲۰۷ـ ۲۸۱
  132. برای نمونه رجوع کنید به ابوحاتم رازی، کتاب‌الزینة فی الکلمات الاسلامیة‌العربیة، قسم ۳، ص ۲۷۶؛ محمدبن احمد مَلَطى شافعى، التنبیه و الرد على اهل الاهواء و البدع، ص ۵۰ـ۵۱؛ ابن حزم، کتاب الفصل فی الملل والاهواء والنحل، ج ۴، ص ۱۶۱؛ ابن‌ابی‌الحدید، ج ۲، ص ۲۶۵ـ۲۶۷
  133. مفید، ص ۴۳؛ نصیرالدین طوسی،تجرید الاعتقاد، ص ۲۹۵؛ حسن‌ بن یوسف علامه حلّى، کشف‌المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، ص ۵۴۰؛مقداد بن عبداللّه فاضل مقداد، اللوامع الالهیة فى‌المباحث الکلامیة، ص ۳۷۲
  134. رجوع کنید به ابن ابی الحدید، ج ۸، ص ۱۱۴؛ جرجانی، ج ۸، ص ۳۳۵
  135. رجوع کنید به محمد بن احمد مَلَطى شافعى، التنبیه و الرد على اهل الاهواء والبدع، ص ۴۷ـ۵۰؛ ابن ابی الحدید، ج ۸، ص ۱۱۴ـ ۱۱۸؛ جرجانی، ج ۸، ص ۳۳۴ـ۳۳۸؛ نیز رجوع کنید به یعقوب جعفری، خوارج در تاریخ، ص ۲۵۵ـ ۲۵۷
  136. مثلا در باب کفر مرتکب کبیره رجوع کنید به ابن حزم، کتاب الفصل فی الملل والاهواء والنحل، ج ۳، ص ۲۳۵ـ۲۴۳؛ جرجانی، ج ۸، ص ۳۲۴ـ۳۲۵

منابع

این مقاله برگرفته از مدخل خوارج دانشنامه جهان اسلام است.

  • ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[
  • ابن حزم، کتاب الفصل فی الملل والاهواء والنحل، مصر ۱۳۱۷ـ۱۳۲۰، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[
  • ابن‌فورک، مجرد مقالات الشیخ‌ابی‌الحسن الاشعری، چاپ دانیال ژیماره، بیروت ۱۹۸۷
  • ابوحاتم رازی، کتاب‌الزینة فی الکلمات الاسلامیة‌العربیة، قسم ۳، چاپ عبداللّه سلوم سامرائی، در عبداللّه سلوم سامرائی، الغلو و الفرق الغالیة فی‌الحضارة الاسلامیة، بغداد ۱۹۸۸؛
  • احمد عوض ابوشباب، الخوارج: تاریخهم، فرقهم، و عقائدهم، بیروت ۱۴۲۶/۲۰۰۵؛
  • شهفوربن طاهر اسفراینی، التبصیر فی‌الدین و تمییز الفرقة‌الناجیة عن الفرق الهالکین، چاپ محمدزاهد کوثری، قاهره ۱۳۵۹/۱۹۴۰؛
  • سعدبن عبداللّه اشعری، کتاب‌المقالات و الفرق، چاپ محمدجواد مشکور، تهران ۱۳۴۱ش؛
  • علی‌بن اسماعیل اشعری، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلّین، چاپ محمد محیی‌الدین عبدالحمید، قاهره ۱۳۶۹ـ۱۳۷۳/ ۱۹۵۰ـ۱۹۵۴؛
  • عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین‌الفرق، چاپ محمد محیی‌الدین عبدالحمید، قاهره ]بی‌تا.[؛
  • عبدالقاهربن طاهر بغدادی، کتاب اصول‌الدین، استانبول ۱۳۴۶/۱۹۲۸، چاپ افست بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛
  • علی‌بن محمد جرجانی، شرح‌المواقف، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی، مصر ۱۳۲۵/۱۹۰۷، چاپ افست قم ۱۳۷۰ش؛
  • یعقوب جعفری، خوارج در تاریخ، تهران ۱۳۷۱ش؛
  • محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل والنحل، چاپ احمد فهمی محمد، قاهره ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸/ ۱۹۴۸ـ۱۹۴۹، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[؛
  • محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیرالقرآن، چاپ احمد حبیب قصیرعاملی، بیروت ]بی‌تا.[؛
  • محمدبن حسن طوسی، کتاب تمهیدالاصول فی علم‌الکلام، چاپ عبدالمحسن مشکوة‌الدینی، تهران ۱۳۶۲ش؛
  • حسن‌بن یوسف علامه حلّی، کشف‌المراد فی شرح تجریدالاعتقاد، چاپ حسن حسن‌زاده آملی، قم ۱۴۲۷؛
  • علی‌بن حسین علم‌الهدی، الذخیرة فی علم‌الکلام، چاپ احمد حسینی، قم ۱۴۱۱؛
  • مقدادبن عبداللّه فاضل مقداد،اللوامع الالهیة فی‌المباحث الکلامیة، چاپ محمدعلی قاضی طباطبائی، قم ۱۳۸۰ش؛
  • محمدبن عمر فخررازی، اعتقادات فرق‌المسلمین والمشرکین، چاپ طه عبدالرؤوف سعد و مصطفی هواری، قاهره ۱۳۹۸/ ۱۹۷۸؛
  • محمدبن محمد مفید، اوائل‌المقالات، چاپ ابراهیم انصاری، قم ۱۴۱۳؛
  • محمدبن احمد مَلَطی شافعی، التنبیه والرّد علی اهل الاهواء والبدع، چاپ محمدزاهد کوثری، قاهره ۱۴۱۸/۱۹۹۷؛
  • محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، تجریدالاعتقاد، چاپ محمدجواد حسینی جلالی، ]قم[ ۱۴۰۷؛
  • حسن‌بن موسی نوبختی، فرق‌الشیعة، چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف ۱۳۵۵/ ۱۹۳۶؛
  • یولیوس ولهاوزن، احزاب المعارضة السیاسیة الدینیة فی صدرالاسلام: الخوارج والشیعة، ترجمه عن‌الالمانیة عبدالرحمان بدوی، کویت ۱۹۷۶؛
  • EI۲aKh, s.v. "(ites" (by G. Levi Della Vida); Toshihikodjri Izutsu, The concept of belief in Islamic theology: a semantic analysis of(m(n and Isl(m, Tokyo ۱۹۶۵;
  • Martin J. McDermott, The theology of al-Shaikh al-Muf(d, Beirut ۱۹۷۸;
  • Salim ibn Dhakwan, The epistle of Sa(lim ibn Dhakwa(n, [ed.] Patricia Crone and Fritz Zimmermann, Oxford ۲۰۰۱.۳)

منابع بخش آراء و عقاید

  • ابن ابی شیبه، المصنَّف فی الاحادیث و الآثار، چاپ سعید محمد لحّام، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹؛
  • ابن اثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، چاپ محمد ابراهیم بنا و محمد احمد عاشور، قاهره ۱۹۷۰ـ۱۹۷۳؛
  • ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۶، چاپ افست ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲/ ۱۹۷۹ـ۱۹۸۲؛
  • ابن‌اعثم کوفی، کتاب الفتوح، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱؛
  • ابن‌بابویه، الامالی، قم ۱۴۱۷؛
  • ابن‌تیمیه، مجموع الفتاوی، چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰؛
  • ابن تیمیه، منهاج‌السنة النبویة، چاپ محمد رشاد سالم، ]ریاض [۱۴۰۶/۱۹۸۶؛
  • ابن‌جوزی، تلبیس ابلیس، بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷؛
  • ابن‌حجر عسقلانی، تبصیر المنتبه بتحریر المشتبه، چاپ محمدعلی نجار و علی‌محمد بجاوی، ]قاهره ?۱۳۸۳ـ۱۳۸۶/ ۱۹۶۴ـ ۱۹۶۷[؛
  • ابن حجر عسقلانی، فتح‌الباری: شرح صحیح البخاری، بولاق ۱۳۰۰ـ۱۳۰۱، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[؛
  • ابن حجر عسقلانی، کتاب تهذیب التهذیب، چاپ صدقی جمیل عطار، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۵؛
  • ابن‌حزم، جمهرة انساب‌العرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ] ۱۹۸۲[؛
  • ابن‌خلدون؛
  • ابن‌شاذان، الایضاح، چاپ جلال‌الدین محدث ارموی، تهران ۱۳۶۳ش؛
  • ابن عبد ربّه، العقد الفرید، ج ۱ و ۲، چاپ مفید محمد قمیحه، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۳؛
  • ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغة
  • ابن‌قتیبه، الامامة و السیاسة، المعروف بتاریخ الخلفاء، چاپ طه محمد زینی، ]قاهره ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷[، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[؛
  • ابن قتیبه، المعارف، چاپ ثروت عکاشه، قاهره ۱۹۶۰؛
  • ابن‌قدامه مقدسی، الشرح الکبیر، در ابن‌قدامه، المغنی، چاپ بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛
  • ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۶؛
  • ابن‌ماکولا، الاکمال فی رفع الارتیاب عن المؤتلف و المختلف فی الاسماء و الکنی و الانساب، ج ۷، چاپ نایف عباس، بیروت: محمدامین دمج، ]بی‌تا.[؛
  • ابن‌منظور، لسان العرب؛
  • ابن‌ندیم (تهران)، الفهرست؛
  • ابن هشام، السیرة النبویة، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، قاهره ۱۳۵۵/ ۱۹۳۶؛
  • ابوالفرج اصفهانی؛
  • احمدامین، ضحی‌الاسلام، بیروت: دارالکتاب العربی، ]بی‌تا.[؛
  • احمد امین، فجرالاسلام: یبحث عن الحیاة العقلیة فی صدرالاسلام الی آخرالدولة الامویة، قاهره ۱۳۷۰/۱۹۵۰؛
  • احمدبن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، ]بی‌تا.[؛
  • احمد سلیمان معروف، قراءة جدیدة فی مواقف الخوارج و فکرهم و ادبهم، دمشق ۱۹۸۸؛
  • احمد عوض ابوشباب، الخوارج: تاریخهم، فرقهم، و عقائدهم، بیروت ۱۴۲۶/۲۰۰۵؛
  • احمد معیطه، الاسلام الخوارجی : قراءة فی الفکر و الفن و نصوص مختارة، دمشق ۲۰۰۶؛
  • اخبار الدولة العباسیة و فیه اخبار العباس و ولده، چاپ عبدالعزیز دوری و عبدالجبار مطلّبی، بیروت: دارالطلیعة للطباعة و النشر، ۱۹۷۱؛
  • الاختصاص، ]منسوب به [محمدبن محمد مفید، چاپ علی‌اکبر غفاری، بیروت: مؤسسة‌الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۲/۱۹۸۲؛
  • محمدبن عبداللّه اسکافی، المعیار و الموازنة فی فضائل الامام امیرالمؤمنین علی‌بن ابی‌طالب (صلوات‌اللّه علیه)، چاپ محمدباقر محمودی، بیروت ۱۴۰۲/۱۹۸۱؛
  • علی‌بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلّین، چاپ هلموت ریتر، ویسبادن ۱۴۰۰/۱۹۸۰؛
  • یوسف بابطین، حرکة الخوارج: نشأتها و اسبابها، چاپ شاکر مصطفی، ]کویت[ ۱۴۰۹/۱۹۸۸؛
  • محمدبن اسماعیل بخاری، التاریخ الصغیر، چاپ محمود ابراهیم زاید، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛
  • محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح‌البخاری، ]چاپ محمد ذهنی‌افندی[، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[؛
  • عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، چاپ محمد زاهد کوثری، ]قاهره [۱۳۶۷/۱۹۴۸؛
  • آلفرد بل، الفرق الاسلامیة فی الشمال الافریقی من الفتح العربی حتی الیوم، ترجمه عن الفرنسیة عبدالرحمان بدوی، بیروت ۱۹۸۷؛
  • بلاذری، احمد بن یحیی، جُمَل من انساب الاشراف، چاپ سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛
  • بلاذری، احمد بن یحیی، کتاب فتوح‌البلدان، چاپ دخویه، لیدن ۱۸۶۶، چاپ افست فرانکفورت ۱۴۱۳/۱۹۹۲؛
  • علی‌بن عیسی بهاءالدین اربلی، کشف‌الغمّة فی معرفة الائمة، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛
  • ابراهیم‌بن محمد بیهقی، المحاسن و المساوی، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ?]۱۳۸۰/ ۱۹۶۱[؛
  • مُحَسّن‌بن علی تنوخی، نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة، چاپ عبود شالجی، بیروت ۱۳۹۱ـ۱۳۹۳/ ۱۹۷۲ـ۱۹۷۳؛
  • عبدالملک‌بن محمد ثعالبی، ثمارالقلوب فی المضاف و المنسوب، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ] ۱۹۸۵[؛
  • ابراهیم‌بن محمد ثقفی، الغارات، چاپ جلال‌الدین محدث ارموی، تهران ۱۳۵۵ش؛
  • عمروبن بحر جاحظ، البیان و التبیین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بیروت ?] ۱۳۶۷/ ۱۹۴۸[؛
  • عمروبن بحر جاحظ، رسائل الجاحظ، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ۱۳۸۴؛
  • عمروبن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر ?] ۱۳۸۵ـ۱۳۸۹/ ۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹[، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[؛
  • جوادعلی، «عبداللّه‌بن سبأ»، مجلة المجمع العلمی العراقی، ج ۶ (۱۳۷۸)؛
  • اسماعیل‌بن حماد جوهری، الصحاح: تاج‌اللغة و صحاح‌العربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت ]بی‌تا.[، چاپ افست تهران ۱۳۶۸ش؛
  • محمدبن عبداللّه حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، بیروت: دارالمعرفة، ]بی‌تا.[؛
  • عبداللّه‌بن جعفر حِمْیَری، قرب‌الاسناد، قم ۱۴۱۳؛
  • خطیب بغدادی، تاریخ بغداد،‌دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۷ق.
  • خلیفة‌بن خیاط، تاریخ خلیفة‌بن خیاط، چاپ مصطفی نجیب فوّاز و حکمت کشلی فوّاز، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۵؛
  • عبدالعزیز دوری، مقدمة فی تاریخ صدرالاسلام، بیروت ] ۱۹۶۱[؛
  • احمد بن داوود دینوری، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ۱۹۶۰، چاپ افست قم ۱۳۶۸ش؛
  • ذهبی؛
  • ناصر سابعی، الخوارج و الحقیقة الغائبة، بیروت ۱۴۲۰/۲۰۰۰؛
  • جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل: دراسة موضوعیة مقارنة للمذاهب الاسلامیة، ج ۵، قم ۱۳۷۱ش؛
  • سمعانی، شعرالخوارج، جمع و تقدیم احسان عباس، بیروت: دارالثقافة، ۱۹۷۴؛
  • احمد شلبی، موسوعة التاریخ الاسلامی و الحضارة الاسلامیة، ج ۲، قاهره ۱۹۸۲؛
  • شوقی ضیف، التطور و التجدید فی الشعر الاموی، قاهره ] ۱۹۸۷[؛
  • محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، چاپ محمد سیدکیلانی، قاهره ۱۳۸۷/۱۹۶۷؛
  • زین‌الدین‌بن علی شهیدثانی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛
  • زین‌الدین‌بن علی شهیدثانی، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع‌الاسلام، قم ۱۴۱۳ـ۱۴۱۹؛
  • محمدبن یوسف صالحی‌شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیرالعباد، چاپ عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳؛
  • عبدالرزاق‌بن همام صنعانی، المصنَّف، چاپ حبیب‌الرحمان اعظمی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛
  • طبری، تاریخ (بیروت)؛
  • محمدبن حسن طوسی، کتاب الخلاف، چاپ محمدمهدی نجف، جواد شهرستانی، و علی خراسانی‌کاظمی، قم ۱۴۰۷ـ۱۴۱۷؛
  • طه حسین، الفتنة الکبری، ج ۲، قاهره ] ۱۹۷۵[؛
  • عامر نجار، الخوارج: عقیدة و فکرآ و فلسفة، قاهره ۱۹۸۸؛
  • جعفر مرتضی عاملی، دراسات و بحوث فی التاریخ و الاسلام، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳؛
  • جعفر مرتضی عاملی، علی (ع) و الخوارج: تاریخ و دراسة، بیروت ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛
  • مرتضی عسکری، عبداللّه‌بن سبأ و اساطیر اخری، ج ۲، تهران ۱۳۹۲/ ۱۹۷۲؛
  • عبدالرحمان‌بن احمد عضدالدین ایجی، المواقف فی علم الکلام، بیروت: عالم‌الکتب، ]بی‌تا.[؛
  • حسن‌بن یوسف علامه حلّی، تحریرالاحکام الشرعیة علی مذهب الامامیة، چاپ ابراهیم بهادری، قم ۱۴۲۰ـ۱۴۲۲؛
  • همو، تذکرة الفقهاء، قم ۱۴۱۴ـ؛
  • علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، نهج‌البلاغة، چاپ محمد عبده، بیروت ]بی‌تا.[؛
  • عمر ابوالنصر، الخوارج فی الاسلام، بیروت ?] ۱۹۴۹[؛
  • محمودبن احمد عینی، عمدة‌القاری: شرح صحیح البخاری، چاپ عبداللّه محمود محمد عمر، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۱؛
  • محمدبن عمر فخررازی، اعتقادات فرق‌المسلمین و المشرکین، چاپ محمد معتصم‌باللّه بغدادی، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۶؛
  • محمدبن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، چاپ یوسف الشیخ محمد بقاعی، بیروت ۲۰۰۵؛
  • سهیر قلماوی، ادب الخوارج فی العصر الاموی، ]قاهره[ ۱۹۴۵؛
  • محمدبن عمر کشّی، اختیار معرفة الرجال، ]تلخیص[ محمدبن حسن طوسی، چاپ حسن مصطفوی، مشهد ۱۳۴۸ش؛
  • کلینی، الکافی؛
  • ایگناتس گولدتسیهر، العقیدة و الشریعة فی‌الاسلام، نقله الی العربیة و علق علیه محمد یوسف موسی، علی حسن عبدالقادر، و عبدالعزیز عبدالحق، بغداد ?] ۱۳۷۸/ ۱۹۵۹[؛
  • لطیفه بکّای، حرکة الخوارج: نشأتها و تطورها الی نهایة العهد الاموی (۳۷ـ۱۳۲ه )، بیروت ۲۰۰۱؛
  • محمد بن یزید مبرّد، الکامل، ج ۳، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ]بی‌تا.[؛
  • محمدباقربن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، ج ۳۳، چاپ محمدباقر محمودی، تهران ۱۳۶۸ش؛
  • جعفربن حسن محقق حلّی، الرسائل التسع، چاپ رضا استادی، قم ۱۳۷۱ش؛
  • همو، شرائع‌الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، چاپ صادق شیرازی، تهران ۱۴۰۹؛
  • محمد ابوزهره، تاریخ المذاهب الاسلامیة، ]قاهره ۱۹۷۱[؛
  • محمود اسماعیل عبدالرازق، جدل حول الخوارج و قضیة التحکیم، المجلة التاریخیة المصریة، ج ۲۰ (۱۹۷۳)؛
  • مسعودی، التنبیه؛
  • مسعودی، مروج الذهب، بیروت.
  • مرتضی مطهری، جاذبه و دافعه علی علیه‌السلام، تهران ۱۳۷۰ش؛
  • محمدبن محمد مفید، الارشاد فی معرفة حجج‌اللّه علی‌العباد، بیروت ۱۴۱۴الف؛
  • محمد بن محمد مفید، اوائل المقالات، چاپ ابراهیم انصاری، بیروت ۱۴۱۴ب؛
  • محمد بن محمد مفید، الجمل و النُصرة لسیدالعترة فی حرب البصرة، چاپ علی میرشریفی، قم ۱۳۷۴ش؛
  • محمدبن احمد مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم ؛ دار صادر، بیروت؛
  • مطهربن طاهر مقدسی، کتاب البدء و التاریخ، چاپ کلمان هوار، پاریس ۱۸۹۹ـ۱۹۱۹، چاپ افست تهران ۱۹۶۲؛
  • احمدبن علی مَقریزی، امتاع الاسماع بماللنبی صلی‌الله‌علیه و سلم من الاحوال و الاموال و الحفدة و المتاع، چاپ محمد عبدالحمید نمیسی، بیروت ۱۴۲۰/۱۹۹۹؛
  • احمد بن علی مقریزی، المواعظ و الاعتبار فی ذکر الخطط و الآثار، چاپ ایمن فؤاد سید، لندن ۱۴۲۲ـ۱۴۲۵/ ۲۰۰۲ـ۲۰۰۴؛
  • محمدبن احمد مَلَطی شافعی، التنبیه و الرد علی اهل الاهواء و البدع، چاپ محمدزاهد کوثری، ]قاهره[ ۱۳۶۹؛
  • ناصربن عبدالکریم عقل، الخوارج: اول الفرق فی تاریخ الاسلام، ریاض ۱۴۱۹/۱۹۹۸؛
  • نایف محمود معروف، الخوارج فی العصر الاموی : نشأتهم، تاریخهم، عقائدهم و ادبهم، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛
  • نشوان بن سعید حمیری، الحورالعین، چاپ کمال مصطفی، چاپ افست تهران ۱۹۷۲؛
  • نصر بن مزاحم، وقعة صفین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ۱۳۸۲، چاپ افست قم ۱۴۰۴؛
  • سلیم نعیمی، «ظهور الخوارج»، مجلة المجمع العلمی العراقی، ج ۱۵ (۱۳۸۷)؛
  • حسن‌بن موسی نوبختی، فرق‌الشیعة، چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف ۱۳۵۵/۱۹۳۶؛
  • یولیوس ولهاوزن، احزاب‌المعارضة السیاسیة الدینیة فی صدر الاسلام: الخوارج و الشیعة، ترجمه عن‌الالمانیة عبدالرحمان بدوی، کویت ۱۹۷۶؛
  • عبدالعزیز صالح هلابی، «عبداللّه‌بن سبأ: دراسة للروایات التاریخیة عن دورة فی الفتنة»، حولیات کلیة الآداب، ج ۸، رساله ۴۵ (۱۴۰۷)؛
  • یاقوت حموی، کتاب معجم البلدان، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ، ۱۸۶۶ـ۱۸۷۳، چاپ افست تهران ۱۹۶۵؛
  • همو، معجم‌الادباء، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۹۹۳؛
  • یعقوبی، تاریخ؛
  • aKhs.v. "(ites" (by G. Levi Della Vida);djri Hichem EI۲, Dja(t, La grande discorde: religion et politique dans l'islam des origines, Paris ۱۹۸۹;
  • Wilferd Madelung, Religious trends in early Islamic Iran, Albany, N.Y.۱۹۸۸;
  • Henri Mass(, L'islam, Paris ۱۹۴۵;
  • Reynold Alleyne Nicholson, A literary history of the Arabs, Cambridge ۱۹۷۶.۲)