این مقاله در تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۹۶ به عنوان مقاله خوب شناخته شده است. برای توضیحات بیشتر کلیک کنید.

واقعه سقیفه بنی‌ساعده

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

واقعه سقیفه بنی‌ساعده نخستین واقعه پس از رحلت پیامبر اسلام (ص) در سال ۱۱ق بود که در آن ابوبکر بن ابی‌قحافه به عنوان خلیفه مسلمانان انتخاب شد. پس از وفات حضرت محمد(ص)، امام علی (ع) و برخی دیگر از اصحاب مشغول تدارک مراسم تدفین وی بودند، در همان زمان عده‌ای از انصار به رهبری سعد بن عباده، در محلی به نام سقیفه بنی‌ساعده جمع شدند تا برای انتخاب رهبر خود پس از پیامبر (ص) تصمیم بگیرند.

به نظر برخی مورخین، این اجتماع انصار، فقط برای تعیین حاکمی برای شهر مدینه بوده است. با ورود برخی از مهاجرین به جلسه، مجادلات به سمت تعیین جانشین پیامبر برای رهبری تمام مسلمانان تغییر مسیر داد و در نهایت، با ابوبکر به عنوان خلیفه مسلمین بیعت شد. بنابر منابع تاریخی، به جز ابوبکر که سخنگوی مهاجران بود،عمر بن خطاب و ابو عبیده جراح نیز در سقیفه حاضر بوده‌اند.

به نوشته تاریخ‌نگاران انتخاب ابوبکر مورد پذیرش عمومی نبود. پس از این واقعه حضرت علی(ع)، فاطمه زهرا (س) و افراد دیگری مانند فضل و عبدالله پسران عباس عموی پیامبر و نیز اصحاب معروف پیامبر مانند سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد بن عمرو و زبیر بن عوام، از کسانی بودند که به برگزاری شورای سقیفه اعتراض کردند. شیعیان واقعه سقیفه و نتایج آن را بر خلاف تصریحات پیامبر اسلام(ص) مبنی بر جانشینی امام علی (ع) به‌ویژه در غدیر خم، می‎دانند.

اهل سنت برای مشروعیت بخشیدن به حاکمیت و خلافت ابوبکر به اصل اجماع استناد کرده‎اند.

اسلام‌شناسان غربی و برخی مستشرقین مانند هنری لامنس، کایتانی و ویلفرد مادلونگ در تالیفاتی به نقل و بررسی واقعه سقیفه پرداخته‎اند. کتاب جانشینی حضرت محمد(ص) اثر مادلونگ و نظریه مثلث قدرت از هنری لامنس معروف‌ترین آن‎ها هستند.

محل واقعه

سقیفه بنی‌ساعده در قرن ۱۵ق.
نوشتار اصلی: سقیفه بنی‌ساعده

سقیفه مکانی به شکل سکو یا سایبان بوده است که طوایف عرب برای مشورت در تصمیمات عمومی، در آن جمع می‌شدند.[۱] مکانی که پس از رحلت پیامبر (ص) برخی از مهاجرین و انصار در آن گرد آمدند، سقیفه‌ای بوده است متعلق به تیره بنی‌ساعده از قوم خزرج از طوایف اصلی ساکن در مدینه، که پیش از ورود اسلام، جلسات این گروه در آن محل تشکیل می‌شد. این مکان پس از اسلام و ورود پیامبر به شهر مدینه، به مدت ده سال (تا زمان رحلت پیامبر)، عملا کاربری خود را از دست داد و در هنگام تجمع مهاجرین و انصار برای تعیین جانشین حضرت محمد (ص) دوباره تجمعی در آن پدید آمد. [۲]

شرح واقعه

ظاهرا روایت اصلی درباره اجتماع در سقیفه بنی‌ساعده به عبد الله بن عباس از عمر بن خطاب برمی‎گردد. تمام روایات دیگر از این اطلاعات استفاده کرده یا از آن مایه گرفته‌اند این روایات را، با اندک تغییری در سلسله راویان مختلف، ابن هشام، طبری، عبد الرزاق بن همّام، بخاری و ابن حنبل نقل کرده‌اند.[۳]

به دنبال اطلاع عمومی مسلمانان مدینه از وفات پیامبر اسلام (ص) عده‌ای از انصار برای تصمیم‎گیری درباره وضعیت خود و همچنین چاره‌جویی درباره مسئله جانشینی رسول خدا، در سقیفه بنی‌ساعده گرد آمدند. مطابق منابع تاریخی در آغاز این جلسه سعد بن عباده، بزرگ قبیله خزرج به واسطه شدت بیماری به واسطه فرزندش با جمعیت سخن گفت. وی با ذکر دلایلی جانشینی پیامبر اسلام را حق انصار دانست و آنان را به گرفتن اداره امور دعوت نمود. شنودگان سخنان وی را تأیید کرده و اعلام نمودند که سعد را به عنوان حاکم بر خود انتخاب نموده و تاکید کردند که بر خلاف نظر وی کاری انجام ندهند.[۴] اما برخی از حاضرین احتمال مخالفت مهاجران با این تصمیم را مطرح و امکان عدم تسلیم آنان در برابر تصمیم این جمع اجتماع را احتمال دادند. این احتمال پیشنهاد انتخاب امیری از انصار و امیری از مهاجران را در پی داشت.[۵]

گزارش این اجتماع و علت برپایی آن به ابوبکر و عمر می‌رسد و این دو به اتفاق ابوعبیده جراح به سمت سقیفه حرکت می‌کنند. با ورود آنان به این جمع، ابوبکر با جلوگیری از سخنرانی عمر، ابتکار عمل را در دست گرفته و طی سخنانی برتری مهاجران و اولویت قریش برای جانشینی پیامبر را ثابت می‎کند.[۶] این سخنان با مخالفت و موافقت حاضرین مواجه شده و برخی نیز به شایستگی علی (ع) و عدم بیعت با غیر از او اشاره می‌کنند؛[۷] ولی در نهایت ابوبکر، عمر و ابوعبیده را به عنوان افراد شایسته برای این مقام اشاره می‎نماید. این دو تن با سخن با پیشنهاد ابوبکر مخالفت می‎کنند.[۸]

به گزارش منابع تاریخی، عمر بن خطاب درباره این لحظات گفته است: « در این لحظه سروصدا و همهمه حاضران از هر طرف برخاست و سخنان نامفهوم از هر گوشه شنیده می‌شد، تا آنجا که ترسیدم اختلاف، موجب از هم گسیختگی شیرازه کار ما بشود.این بود که به ابوبکر گفتم: دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم؛ اما پیش از آن‌که دست عمر در دست ابوبکر قرار بگیرد، بشیر بن سعد خزرجی از رقبای سعد بن عباده، پیش‌دستی کرده و دست به دست ابوبکر زد و با او بیعت کرد.[۹] [۱۰]

پس از این اتفاق، هجوم حاضران در سقیفه برای بیعت با ابوبکر آغاز می‌شود تا جایی که از شتاب افراد این احتمال وجود داشته است که سعد بن عبادۀ بیمار، زیر دست و پای آن‌ها لگدمال شود. این جریان موجب درگیری تندی بین عمر، سعد و قیس فرزند سعد می‎شود که این برخوردها با دخالت ابوبکر به پایان می‎رسد.[۱۱][یادداشت ۱]

مناظرات سقیفه

در محل سقیفه گفتگوهای بسیاری میان انصار حاضر و مهاجرانی که با تأخیر به آنان ملحق شدند، رد و بدل گردید که هر یک به نوبه خود تأثیرگذار بودند ولی بیشترین تأثیر را باید در سخنان ابوبکر و همراهانش دانست. قابل توجه‌ترین مکالمات برقرار شده در آن تاریخ را می‌توان از افراد زیر دانست:

سعد بن عباده: وی عمدتاً در ابتدای جلسه و پیش از ورود ابوبکر و همراهانش سخن گفت و البته به‌واسطه ناتوانی‎اش به علت بیماری، سخنان وی را فرزندش به جمعیت ابلاغ می‌نمود. اهم سخنان وی عبارتند از: ذکر مناقب و سابقه انصار، برتری آنان بر دیگر گروه‌های مسلمان، خدمات این جماعت به اسلام و پیامبر (ص) و اینکه پیامبر هنگام وفات از انصار رضایت داشت. وی با این استدلال‌ها انصار را اولی به جانشینی انصار اعلام کرده و آنان را به اقدام برای به دست‌گیری زمام امور دعوت نمود. وی در مواجهه با پیشنهاد انتخاب یک امیر از انصار و امیری از مهاجران، آن را شکست و عقب‌نشینی می‌دانست.[۱۲]

ابوبکر: سخنان وی را باید تعیین کننده جهت این اجتماع دانست. وی در چند نوبت سخنانی ایراد نمود که چکیده آنها چنین است: بیان امتیازات مهاجرین بر انصار از جمله پیشگامی آنان در تصدیق رسالت پیامبر(ص)، سبقت در ایمان و عبادت خدا، رابطه خویشاوندی و یا دوستی مهاجران با پیامبر؛ اولویت مهاجرین برای جانشینی پیامبر به همین دلایل، مناقب و سابقه انصار و شایستگی و اولویت آنان برای تصدی مقام وزارت و نه حکومت، نهی مخالفت با جانشینی مهاجران.[۱۳]

حباب بن منذر: وی دو یا سه نوبت در سقیفه سخن گفت که هر بار مشتمل بر تحریک و یا تهدید بر علیه مهاجران به خصوص ابوبکر و عمر بود.[۱۴] وی در نوبتی باز هم به پیشنهاد امیری از هر قوم را مطرح کرد.[۱۵]

عمر بن خطاب: عمر بیشتر سخنان ابوبکر را تایید و با استدلال‌هایی بر آن تاکید کرده است. برخی از این دلایل عبارتند از: قطعیت عدم مخالفت اعراب با جانشینی خانواده پیامبر، عدم امکان انتخاب دو امیر از هر یک از دو گروه، چرا که دو شمشیر در یک غلاف نگنجند.[۱۶]

ابوعبیده جراح: وی در سخنی خطاب به انصار آنان را از تبدیل و تغییر دین و اساس وحدت مسلمانان، نهی کرده است.[۱۷]

بشیر بن سعد: وی از قوم خزرج و انصار است. وی در چند نوبت استدلال‌های ابوبکر و همراهانش را تایید کرده و با الفاظی مانند ترس از خدا و عدم مخالفت با یک حق مسلم، انصار را از مخالفت با مهاجران منع کرده است.[۱۸]

عبدالرحمن بن عوف: مقام و فضیلت افرادی مانند حضرت علی (ع)، ابوبکر و عمر را یادآوری کرده و جماعت انصار را فاقد چنین بزرگانی معرفی کرده است.[۱۹]

منذر بن ابی‌ارقم: وی از انصار است،او در سقیفه و در مقابل استدلال‌های ابوبکر و عبدالرحمن بن عوف، علی(ع) را آن فردی معرفی می‌کند که تمام این ویژگی‌ها را دارد و اگر برای بیعت گرفتن پیش‌قدم می‌شد کسی با وی مخالفت نمی‌کرد.[۲۰](سخنان منذر، با تایید واعلام موافقت برخی از انصار مواجه شده که فریاد زده و می‌گویند فقط با علی (ع) بیعت خواهند کرد.) [۲۱]

گروه‌های حاضر

بیشتر گزارش‌های موجود در منابع اهل سنت پیرامون سقیفه بنی‌ساعده از حضور و مشارکت سیاسی عموم مهاجران و انصار در این واقعه دارد،[۲۲] حال آن که بسیاری از منابع از دو مرحله بیعت با ابوبکر یاد کرده‌اند که عبارتند از بیعت روز سقیفه و بیعت بقیه حاضران در شهر مدینه که فردای واقعه سقیفه اتفاق افتاده و از آن با عنوان بیعت عام یاد می‌شود[۲۳] [۲۴]؛ این گزارش‎ها فرضیه مشارکت سیاسی عموم مهاجران و انصار در این اجتماع را با چالش مواجه می‌کند.

محققان تاریخی به این نتایج رسیده‌اند که از بین مهاجرین تنها ابوبکر، عمر و ابوعبیده در جلسه سقیفه حضور داشتند که امکان همراهی چند ملازم شخصی، اعضای خانواده و موالی این سه نفر نیز دور از ذهن نیست. همین گونه برخی محققین حضور سالم بنده آزادشده ابوحذیفه، را ذکر می‌کنند که از نخستین افرادی بود که در سقیفه با ابوبکر بیعت کرد؛ هر چند هیچ یک از منابع معتبر نخستین درباره حضور وی سخنی به میان نیاورده‎اند. منابع درباره حضور دیگر مهاجرین حتی اصحاب مرتبه متوسط یا پایین غیر از این افراد، سخنی به میان نیاورده‎اند.[۲۵] برخی محققین با استناداتی تصریح کرده‎اند که تعداد مهاجرین حاضر در سقیفه بسیار کم بوده است.[۲۶]

معروف‎ترین انصار حاضر در سقیفه به گزارش منابع عبارتند از: سعد بن عباده، پسرش قیس، بشیر بن سعد پسر عمو و رقیب سعد، اسید بن حضیر، ثابت بن قیس، منذر بن ارقم، براء بن عازب، حباب بن منذر.[۲۷]

ابن قتیبه با عبارت «اگر سعد یارانی برای جنگ با آنان می‎یافت بی شک باآنان مبارزه می‎کرد.»[۲۸]، کنایه‌ای درباره عدم اجماع انصار ناشی از کم بودن تعداد افراد در اجتماع سقیفه دارد.[۲۹]

انگیزه‌ انصار از تجمع در سقیفه

برخی تحلیل‌گران تجمع انصار در سقیفه را زاییده ترس از آینده و سرنوشتشان پس از رحلت رسول خدا(ص) می‌دانند؛ به‌ویژه که پس از فتح مکه از شکل‌گیری جبهه متحد قریش به گونه‌ای که موازنه را در آینده به ضرر آنها رقم زند، نگران بودند. طرفداران این نظریه احتمال اطلاع یافتن انصار از نقشه‎ای طراحی شده توسط گروهی از مهاجران برای جانشینی پیامبر را نیز بی تأثیر نمی‎دانند.[۳۰]

بعضی دیگر از نویسندگان اجتماع سقیفه را نتیجه این مسائل می‌دانند:

  • انصار به واسطه فداکاری‎ها و اهدای جان و مال و فرزندان خود در راه اسلام، این دین را مانند فرزند خود دانسته و برای حفظ آن کسی را شایسته‎تر و دلسوزتر از خود نمی‎دانستند.
  • ترس انصار از انتقام قریش، به این علت که عمده سران این قوم در جنگ‌های پیامبر با شمشیر انصار کشته شده بودند. علاوه بر این پیامبر به آنان ظلم و جور و استبداد حاکمان را پس از خود وعده داده بود و انصار را در این موقعیت به صبر و تحمل دعوت کرده بود.
  • احساس انصار بر این بود که قریش زیر بار سخن پیامبر درباره علی(ع) نخواهند رفت.[۳۱]

به نظر برخی دیگر، ابوبکر در مسجد خبر مرگ پیامبر (ص) را رسماً اعلام کرد و اجتماعی از عامه مردم مدینه اطرافش را گرفته و با او بیعت کردند. این جریان موجب شبهه‎ای در ذهن گروه انصار حاضر در مدینه مبنی بر جایز بودن تعیین خلیفه‌ای از انصار، ایجاد کرد و در پی این تفکر اجتماع سقیفه واقع شد.[۳۲]

موضع‌گیری اصحاب پیامبر و بزرگان قریش

علی (ع)، اهل بیت پیامبر به همراه برخی از مهاجرین و انصار از بیعت با ابوبکر مخالفت کردند که بنابر نقل‌های تاریخی شاخص‌ترین آن‎ها عبارتند از: عباس بن عبدالمطلب، فضل بن عباس، زبیر بن عوام، خالد بن سعید، مقداد بن عمرو، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، عمار بن یاسر، براء بن عازب، ابی بن کعب.[۳۳]

برخی از این اصحاب و یا بزرگان قریش، در مواقع مختلف به عدم صلاحیت ابوبکر برای جانشینی پیامبر نیز اشاره کرده‎اند. بعضی از این اظهارات عبارتند از:

  • فضل بن عبّاس در سخنانی، قریش را به اغفال و پرده‌پوشی متهم و اهل بیت پیامبر و به ویژه علی (ع) را برای جانشینی سزاوارتر اعلام کرد. [۳۴]
  • سلمان فارسی در گفتگوهایش با مسلمانان بیعت سقیفه را خطا معرفی کرده و آن‎را حق اهل بیت پیامبر شمرده است که جامعه را به خیر می‌رساند.[۳۵]
  • ابوذر غفاری روز واقعه در مدینه نبود و پس از ورود به شهر از خلافت ابوبکر مطلع شد. بنابر منابع، وی به طور اختصاصی یکبار همان بَدو اطلاع از واقعه[۳۶] و بعدها در عهد عثمان، از حقانیت اهل بیت برای جانشینی پیامبر سخن گفته و حکوت آنان را همراه با خیر و برکت معرفی کرده است.[۳۷]
  • مقداد بن عمر رفتار مسلمانان در تبعیت از تصمیمات سقیفه را شگفت‌آور خوانده و به حقانیت امیرالمومنین تصریح کرده است.[۳۸]
  • عمر بن خطّاب در سال آخر زندگی، در خطبه‎ای عمومی گفت: «بیعت با ابوبکر لغزش و اشتباهی بود، که انجام گرفت و گذشت،آری، چنین بود، ولی خداوند مردم را از شرّ آن لغزش حفظ فرمود.»، هر کس به این شکل در انتخاب خلیفه عمل نمود او را بکشید.[۳۹] [۴۰][۴۱][۴۲]
  • ابوسفیان که پیش از این وقایع توسط پیامبر برای کاری بیرون از مدینه فرستاده شده بود پس از ورود به مدینه و آگاهی از وفات پیامبر و بیعت سقیفه درباره واکنش علی (ع) و عباس بن عبدالمطب سؤال کرد. با اطلاع از خانه‌نشینی این دو نفر گفت: «به خدا سوگند، اگر برای ایشان زنده بمانم، پایشان را بر فراز بلندی رسانم. وی اضافه کرد: «من گرد و غباری می‌بینم که جز بارش خون، چیزی آن را فرو ننشاند.[۴۳] به گزارش منابع، ابوسفیان با ورود به مدینه اشعاری در حمایت از جانشینی علی(ع) و نیز در نکوهش ابوبکر و عمر خوانده است.[۴۴] [یادداشت ۲]
  • معاویه بن ابوسفیان در نامه‌ای به محمد بن ابی‌بکر (در سال‌ها پس از واقعه سقیفه)، گفته است: «... پدر تو و فاروقش عمر، اولین کسانی بودند که حق علی(ع)را غصب کردند و با وی مخالفت نمودند. این دو، دست اتفاق به یکدیگر دادند؛ سپس علی(ع)را به بیعت خود خواندند. چون علی(ع) خودداری کرد و استنکاف ورزید، تصمیم‌هایی ناروا گرفتند و اندیشه‌هایی خطرناک درباره او نمودند تا در نتیجه علی با آنان بیعت کرد.[۴۵]

واکنش علی (ع)

بخشی از خطبه شقشقیه

هان! به خدا قسم ابوبکر پسر ابوقحافه جامه خلافت را پوشید در حالی که می‌دانست جایگاه من در خلافت چون محور سنگ آسیا به آسیاست، سیل دانش از وجودم همچون سیل سرازیر می‌شود، و مرغ اندیشه به قلّه منزلتم نمی‌رسد. اما از خلافت چشم پوشیدم، و روی از آن برتافتم، و عمیقاً اندیشه کردم که با دست بریده و بدون یاور بجنگم، یا آن عرصه گاه ظلمت کور را تحمل نمایم، فضایی که پیران در آن فرسوده، و کم سالان پیر، و مؤمن تا دیدار حق دچار مشقت می‌شود!

نهج البلاغه ترجمه حسین انصاریان

پس از واقعه سقیفه علی (ع) با ابوبکر بیعت نکرد. به اعتقاد برخی، امیرالمؤمنین (ع) هیج‎گاه با ابوبکر بیعت نکرد.[۴۶] و دسته‎ای دیگر مدعی هستند پس از شهادت حضرت زهرا(س) علی (ع) با ابوبکر بیعت کرد.[۴۷] علی(ع) در همان روزهای نخستین که عاملان سقیفه سعی در اجبار وی به بیعت با ابوبکر داشتند در سخنانی خطاب به آنان گفت: «من از شما به خلافت سزاوارترم، من با شما بیعت نخواهم کرد و شما سزاوارترید که با من بیعت کنید، شما خلافت را از انصار گرفتید، و به قرابت و نزدیکی با رسول خدا بر آن‏ها احتجاج کردید و به آن‏ها گفتید: چون ما به پیامبر نزدیک‏تریم و از اقربای او هستیم به خلافت سزاوارتر از شما هستیم، و آن‏ها نیز روی همین اساس، پیشوایی و امامت را به شما دادند. من نیز با همان امتیاز و خصوصیت که شما بر انصار احتجاج کرده‏‎اید با شما احتجاج می‏‌کنم (یعنی همان قرابت و نزدیکی با رسول خدا) پس اگر از خدا می‌‏ترسید با ما از در انصاف درآیید و همان را که انصار برای شما پذیرفتند شما نیز برای ما بپذیرید، و گرنه دانسته به ستم و ظلم دست زده‏‌اید.».[۴۸]

به گزارش برخی منابع، علی (ع) مناظره‎ای ملایم اما مفصّل و صریح با ابوبکر داشته و طی آن ابوبکر را به تخلفش در واقعه سقیفه در نادیده گرفتن حق اهل بیت پیامبر (ع) محکوم نمود، ابوبکر با پذیرش استدلال‌های امیر المومنین منقلب شده و تا مرز بیعت با علی(ع) به عنوان جانشین پیامبر نیز پیش می‌رود که در نهایت با مشورت برخی یارانش از این کار منصرف می‌گردد.[۴۹]

علی (ع) به مناسبت‌های مختلف و در سخنان متعددی به قضیه سقیفه اعتراض کرده و حق خود را در جانشینی پیامبر اسلام یادآوری نموده است. خطبه شقشقیه از معروف‌ترین خطبه‌هایی است که وی در آن به این واقعه اشاره کرده است. وی در ابتدای این خطابه گفته است: «به خدا قسم، فرزند ابوقحافه (ابوبکر) خلافت را مانند پیراهن در بر کرد هر چند که علم دارد، من برای خلافت مانند محور آسیاب هستم که علم و فضیلت از سر چشمه من مانند سیل سرازیر می‌شود و پرندگان هوا به اوج مقام من نمی‌رسند».[۵۰] به گزارش برخی منابع دیگر علی(ع) پس از واقعه سقیفه و در زمان حیات حضرت زهرا(س) شـب‌ها دختر پیامبر را سوار مرکبی‌ نموده‌ و به خانه‌ها‌ و محافل‌ انصار می‌برد و یاری می‌خواست و پاسخ می‌شنید: «ای دخـتر پیغمبر!ا با ابوبکر‌ بیعت‌ کرده‌ایم،اگر علی جلوتر آمده بود،از او عدول نمی‌کردیم، علی(ع) نیز جواب می‎داد:آیـا‌ پیغمبر‌ را دفن نکرده درباره خلافت نزاع کنم؟[۵۱] [۵۲]

واکنش فاطمه (س)

فاطمه زهرا (س) پس از واقعه سقیفه مخالفت‌های بسیاری با آن و نتایج برآمده از این شورا از خود بروز داد و آن را تخلف از سفارشات پیامبر اسلام اعلام کرد. بارزترین این مخالفت‌ها سخنانی است که حضرت فاطمه (س) هنگام وقایع مربوط به گرفتن بیعت از علی (ع) و محاصره خانه وی، ایراد کرد.[۵۳] و نیز خطبه‎ای معروف به فدکیه که دختر پیامبر در مسجد مدینه ایراد کرد، از دیگر اعتراضات علنی وی به شمار می‌رود.[۵۴]

بنابر گزارش‌های تاریخی حضرت زهرا (س) بار دیگر هنگامی‌که در بستر بیماری آخرین روزهای زندگی خود را می‎گذراند در سخنانی با زنان مهاجرین و انصار که به عیادتش آمده بودند به سقیفه اشاره کرده و آن را خروج از دستورات پیامبر خدا دانست و درباره زیان‎هایی که در آینده اسلام به بار خواهد آورد، هشداری جدی داد.[۵۵] [۵۶]

سقیفه از منظر مستشرقین

  • هنری لامنس و نظریه مثلث قدرت: در سال ۱۹۱۰ م. نظریه‌پرداز بلژیکی هنری لامنس (۱۸۶۲-۱۹۳۷م). مقاله‎ای با نام «مثلث قدرت أبوبکر، عمر و ابوعبیده» منتشر نمود وی در این مقاله ادعا کرد که هدف مشترک و همکاری نزدیک این سه تن که در زمان حیات پیامبر اسلام(ص) آغاز شده و این قدرت را به آنان داد که خلافت ابوبکر و عمر را پایه‌گذاری کنند و اگر ابو عبیده در دوران حیات عمر از دنیا نرفته بود قطعاً وی خلیفه منصوب بعدی از جانب عمر بود. هر چند لامنس از توطئه‌ای برای کسب خلافت سخنی نگفته اما با معرفی این «مثلث قدرت» به طور غیر مستقیم به این موضوع اشاره می‌کند.

وی در پی ادعایی معتقد است عایشه و حفصه دختران ابوبکر و عمر و همسران پیامبر اسلام، پدران خود را از هر حرکت و اندیشه محرمانه شوهرشان آگاه نموده و این دو تن موفّق شدند اعمال نفوذ زیادی در کارهای پیامبر اسلام داشته و از همین راه بوده است که در پی کسب قدرت برآمدند. [۵۷]

  • نظریه کایتانی: شرق‌شناس ایتالیایی لئون کایتانی در مباحث مقدماتی کتاب تاریخ اسلام از عمق اختلاف بین ابوبکر و بنی‌هاشم یاد کرده و از ادعای خلافت ابوبکر در جمع انصار در سقیفه بنی‌ساعده، درست چند ساعت پس از رحلت پیامبر (ص)، اظهار تعجب می‌کند. کایتانی جدی بودن بالقوه ادعای علی (ع)را برای خلافت، با ردّ روایات متداول که ابوبکر در جمع انصار در ادّعای خود برای جانشینی به اولویت حقوق قریش به عنوان قبیله پیامبر (ص) متوسل می‌شود، تلویحا تأیید می کند زیرا این بحث داعیه علی (ع) را که نزدیکترین خویشاوند پیامبر بود تقویت می‌کرد. به نظر وی اگر محمد (ص) می‌توانست برای خود جانشینی انتخاب کند احتمالا ابوبکر را بر هر کس دیگری ترجیح می‎داد؛ با این وجود کایتانی در یکی از مجلدات بعدی تاریخ اسلام، نظریه «مثلث قدرت ابوبکر، عمر و ابو عبیده» لامنس را مناسب ترین نظریه درباره ریشه‎های خلافت عنوان می‎کند.[۵۸]
  • ویلفرد مادلونگ: از جمله مستشرقانی است که درباره جانشینی پیامبر اسلام (ص) در کتابی مفصل بحث کرده است. وی معتقد است بر خلاف اعتقاد اکثر تاریخ‌نگاران، شورای سقیفه در ابتدا جهت تعیین خلیفه مسلمانان راه‌اندازی نشده بود و از آنجا که نظریه خلافت، به عنوان جانشینی پیامبر در جامعه اسلامی سابقه ای نداشته، تصوّر این که انصار، با تجمع خود به دنبال آن بوده باشند، دور از ذهن است.[۵۹] مادلونگ معتقد است: انصار با این تصور که در پی رحلت محمد(ص) بیعت با او نیز به پایان رسیده و فروپاشی جامعه سیاسی که پیامبر آن را بنا کرده محتمل است، در صدد انتخاب رهبری از انصار برای اداره امور شهر مدینه بود و به همین روی بدون مشورت با مهاجران گرد هم جمع شدند.[۶۰] تصور انصار بر این بود که مهاجران دلیل موجهی برای اقامت در مدینه ندارند و به شهر خود مکه مراجعت خواهند کرد و آنانی که تمایل به ماندن دارند احتمالا حکومت انصار را خواهند پذیرفت.[۶۱]

وی این فرضیه جدی را مطرح می‌کند که فقط ابوبکر و عمر معتقد بودند که جانشین محمد (ص) حاکم بر تمام عرب است و چنین خلافتی فقط شایسته قریش است. [۶۲]

مادلونگ معتقد است ابوبکر قبل از رحلت پیامبر (ص) برای تصدی عنوان خلافت تصمیم داشته و برای رسیدن به این آرزو، قصد داشته است مخالفان قدرتمند خود را از راه بردارد.[۶۳] در رأس این مخالفان، اهل بیت محمد (ص) قرار داشت که در قرآن مرتبه‌ای بالاتر از سایر مسلمانان به آنان عطا شده بود.[۶۴] ابتکار عمل انصار در برگزاری اجتماع سقیفه ، فرصت مناسبی برای ابوبکر در جهت رسیدن به هدفش فراهم آورد، وی ابتدا عمر و ابوعبیده را که در آن جمع هیچ احتمال پیروزی ندارند به صورت نمایشی به عنوان نامزدهای جانشینی مطرح می‌کند و روشن است که این پیشنهاد جدی نبوده و فقط برای ایجاد مشاجره بین جمعیت بوده است تا در نهایت قضیه به نفع وی تمام شود.[۶۵]

به اعتقاد مادلونگ، استدلال اهل سنت و دانشمندان غربی مبنی بر اینکه علی (ع) به دلیل جوان و بی‎تجربه بودن نسبت به سایر صحابه مانند ابوبکر و عمر داوطلبی جدی نبوده، کاملا خلاف واقع است و دلایل دیگری از جانب ابوبکر موجب عدم مطرح شدن علی (ع) شده است. [۶۶]

واقعه سقیفه از منظر کلام شیعه

به اعتقاد شیعیان تجمع در سقیفه و نتایج آن تخلف از دستورات صریح پیامبر درباره جانشینی امام علی (ع) پس از خود است. شیعه برای ردّ مشروعیت سقیفه و اثبات حقانیت علی(ع) در جانشینی پیامبر به تفسیر برخی آیات قرآن، وقایع تاریخی و روایاتی استناد کرده‎اند که در منابع اهل سنت نیز وجود دارد و مهم‎ترین آن‎ها واقعه غدیر و روایات مربوط به آن است. به اعتقاد شیعیان در واقعه غدیر خم، پیامبر، جانشینی علی (ع) را به عنوان اکمال رسالت خود به مسلمانان اعلام کرد.[۶۷]

محمدرضا مظفر ۱۷ روایت مربوط به وقایع مختلف تاریخی را نقل می‌کند که پیامبر در ضمن آنها به جانشینی علی (ع) پس از خود با تصریح و یا کنایه اشاره کرده است. واقعه انذار عشیره، حدیث غدیر، جریان پیمان اخوت، جریان غزوات خندق و خیبر، خاصف النعلین، مسدود کردن درب خانه‌های اصحاب به مسجد النبی غیر از خانه علی (ع) و احادیثی مانند: «إن علیا منی و أنا من علی،و هو ولی کل مؤمن بعدی»، «لکل نبی وصی و وارث و إن وصیی و وارثی علی بن ابی طالب» و «أنا مدینة العلم و علی بابها» از آن جمله‎اند.[۶۸] آیه ۵۵ سوره مائده [یادداشت ۳] معروف به آیه ولایت، آیه ۳۳ سوره احزاب [یادداشت ۴] معروف به آیه تطهیر، آیه ۶۱ سوره آل عمران [یادداشت ۵] معروف به آیه مباهله نیز آیاتی از قرآن هستند که متکلمان شیعه برای اثبات جانشینی علی (ع) بعد از پیامبر به آن‎ها استناد کرده‎اند.[۶۹]

نتایج واقعه سقیفه

برخی از محققان، بسیاری از وقایع تاریخی پس از رحلت رسول الله را نتیجه واقعه سقیفه می‌دانند. مهم‌ترین این وقایع عبارتند از:

  • حمله و محاصره خانه حضرت زهرا (س) در پی وقایع اجبار امام علی (ع) به بیعت که منجر به شهادت وی گردید.[۷۰]
  • غصب فدک: بعضی تحلیل‎گران تاریخ معتقدند گرفتن فدک از فاطمه زهرا(س) پس از سقیفه در جهت مبارزه اقتصادی با اهل بیت بود. این اقدام، هم پایه‎های حکومت خلیفه اول را محکم می‌کرد و هم خاندان رسول الله(ص) را از مبارزه و مخالفت مانع می‌شد.[۷۱]
  • واقعه عاشورا: به اعتقاد برخی تغییر مسیر جانشینی پیامبر در روز سقیفه موجب شد انتخاب خلیفه از هیچ قانونی پیروی نکند. در نتیجه خلیفه مسلمانان روزی در بین مشاجره انصار و چند نفر از قریش، روزی با وصیت خلیفه اول، روزی با شورای شش نفری و روزی هم معاویه برای یزید بیعت گرفت. یزید نیز عامل فاجعه عاشورا گردید. [۷۲]

محمدحسین غروی اصفهانی، (۱۲۹۶-۱۳۶۱ق)، از عالمان شیعه نیز در شعری این مضمون را بیان کرده است:

فما رَماه اِذْ رَماهُ حَرمَله و انَما رَماهُ مَن مَهَّدَ له
سَهمٌ اَتی مِن جانب السقیفه و قَوسُه عَلی یَدِ الخلیفه
و ما اصاب سَهْمُهُ نَحرَالصّبی بَل کَبدَ الدینِ و مُهجة النَبی [۷۳]

ترجمه:حرمله نبود که تیر انداخت، بلکه کسی تیر را رها کرد که زمینه ساز آن بود، تیری از سوی سقیفه آمد که کمان آن به دست خلیفه بود و تیر او نه بر گلوی کودک، بلکه بر دل دین و قلب پیامبر نشست.

سقیفه و اصل اجماع

اجماع، یکی از منابع استنباط احکام، نزد اهل سنت است که در ماجرای سقیفه نیز به عنوان یکی از علت‌های مشروعیت انتخاب ابوبکر به آن استناد می‌شود.[۷۴]

به اعتقاد برخی محققان شیعه، اهل سنت برای مشروعیت بخشیدن به حاکمیت و خلافت ابوبکر به اجماع امت، تمسک و استناد کردند.[۷۵] آنان هم در امامت عامه و هم امامت خاصه، بحث اجماع را که صحیح‌بودن توافق مردم را اثبات می‌کند، با هدف تقابل با عقیده شیعه و نفی نیاز به وجود امام معصوم، ابداع کرده‎اند.[۷۶] به نظر این محققان طرح اندیشه اجماع عکس‌العملی در برابر قصه سقیفه و خلافت ابوبکر و توجیهی برای آن است و توسعه آن به سایر معارف مانند امامت عامه و مسائل و فروع فقهی، تلاش برای ترویج این اعتقاد است.[۷۷]

تک‌نگاری‌ها

واقعه سقیفه در منابع تاریخی اسلامی ذکر شده است، کتاب‌هایی چون تاریخ طبری، تاریخ یعقوبی و مانند آن به این واقعه اشاره کرده و جزئیات آن را ذکر کرده‌اند.[نیازمند منبع] در عین حال تک‌نگاری‌هایی نیز به طور اختصاصی به این جریان همراه با بررسی و تحلیل آن پرداخته‌اند که برخی از شاخص‌ترین آن‌ها عبارتند از:

  • السقیفة: نوشته ابی صالح السلیل بن أحمد بن عیسی (حیات در حدود قرن سوم هجری)
  • السقیفة و بیعة أبی‌بکر : نوشته ابی‌عبد الله محمد بن عمر الواقدی ( ١٣٠ -٢٠٧ ).
  • السقیف : نوشته ابی‌مخنف لوط بن یحیی بن سعید(درگذشت ۱۵۷ق).
  • سقیفه و اختلاف در تعیین خلیفه: نوشته سحاب بن محمد زمان التفرشی. چاپ سال ۱۳۳۴ش در تهران.
  • السقیفة: نوشته ابی عیسی الوراق محمد بن هارون.[۷۸]
  • السقیفه: محمد رضا مظفر.
  • جانشینی محمد: ویلفرد مادلونگ.
  • سقیفه: بررسی نحوه شکل‌گیری حکومت پس از رحلت پیامبر، نویسنده: مرتضی عسکری.
  • السقیفه و الخلافه: عبدالفتاح عبدالمقصود .
  • السقیفة و فدک: احمد بن عبد العزیز جوهری بصری.
  • مؤتمر السقیفة، دراسة موضوعیة لأخطر حادث فی تأریخ الإسلام السیاسی: باقر شریف قرشی.
  • مؤتمر السقیفة نظرة جدیدة فی التاریخ الاسلامی: سید محمد تیجانی سماوی.
  • ناگفته‌هایی از سقیفه (رویکردها، پیامدها و واکنش‌ها): نجم الدین طبسی.

در آیینه شعر

اعتراض به انتخاب ابوبکر به جانشینی پیامبر و نادیده گرفتن حق اهل بیت (ع) در این امر، موضوع بسیاری از اشعار شعرای عرب و فارس زبان گردیده است.[۷۹] در برخی از این اشعار به طور مستقیم به واقعه و شورای سقیفه اشاره شده است که نمونه‎های آن عبارتند از: ابیاتی از نیّر تبریزی:

کانکه طرح بیعت شورا فکند خود همانجا طرح عاشورا فکند
چرخ در یثرب رها کرد از کمان تیر کاندر نینوا شد بر نشان [۸۰]


  • یا این ابیات که چند بیتی از شعری سروده قاضی ابی‎بکر بن ابی‌قریعه است:
لنشرت من أسرار آل محمّد جملاً طریفة
تغنیکم عمّا رواه مالک وأبو حنیفة
وأریتکم أن الحسین أُصیب فی یوم السقیفة
ولأیّ حال لحدت باللیل فاطمة الشریفة.[۸۱]

پانویس

  1. یاقوت حموی، معجم البلدان، دار صادر، ج۳، ص۲۲۹-۲۲۸.
  2. رجبی دوانی، تحلیل واقعه سقیفه بنی‌ساعده با رویکرد به نهج‌البلاغه، ۱۳۹۳ش، ص۸۰.
  3. مادلونگ، جانشینی محمد، ۱۳۷۷ش، ص۴۷.
  4. ابن‌قتیبه، الإمامة و السیاسة ، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۲.
  5. ابن‌قتیبه، الإمامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۲.
  6. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، دار صادر، ج۲، ص۳۲۷.
  7. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، دار صادر، ج۲، ص۳۲۵.
  8. طبری، تاریخ الطبری: تاریخ الأمم و الملوک، ۱۳۸۷ق ج٣، ص۲۰۶.
  9. طبری، تاریخ الطبری: تاریخ الأمم و الملوک، ۱۳۸۷ق ج٣، ص۲۰۶.
  10. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، دار صادر، ج۲، ص۳۲۷.
  11. ابن‌قتیبه، الإمامة و السیاسة،۱۴۱۰ ق، ج١، ص۲۷.
  12. ابن‌قتیبه، الإمامة و السیاسة ، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۲.
  13. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۲۰۲.
  14. ابن‌قتیبه، الإمامة و السیاسة، ١۴١٠ق، ج١، ص۲۵.
  15. زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، دارالکتب العلمیه، ج۳، ص۷۳.
  16. ابن‌قتیبه، الإمامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۵.
  17. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، ج٢،ص۱۲۳.
  18. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۲۰۲.
  19. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۱۲۳.
  20. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۱۲۳.
  21. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۲۰۲.
  22. مادلونگ، جانشینی محمد، ١٣٧٧ ش، ص۵۲-۵۳.
  23. ابن هشام، السیرة النبویة، دارالمعرفة، ج٢، ص۶۶۰.
  24. بلاذری، أنساب الأشراف، اعلمی، ج۱، ص۵۶۷.
  25. مادلونگ، ویلفرد، جانشینی محمد،١٣٧٧ ش، ص۵۲-۵۳.
  26. عبدالمقصود، السقیفه و الخلافه، ۱۴۲۷ق، ص۳۱۷.
  27. ابن قتیبة، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۱-۲۶.
  28. ابن قتیبة، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۷.
  29. معیر و دیگران، بررسی تاثیر اعزام لشکر اسامه بر چگونگی مشارکت سیاسی نخبگان مهاجر و انصار در سقیفه، ص۱۵۵.
  30. بیضون، رفتارشناسی امام علی (ع)، ۱۳۷۹ش، ص۲۹-۳۰.
  31. مظفر، السقیفة، ١۴١۵ق، ص۹۵-۹۷.
  32. ابن کثیر، البدایه والنهایه، ۱۴۰۸ق، ج۵، ص۲۶۵.
  33. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، ج٢، ص۱۲۴.
  34. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، ج٢، ص۱۲۴.
  35. جوهری بصری، السقیفة و فدک، مکتبه نینوی الحدیثه، ص۴۲.
  36. جوهری بصری، السقیفة و فدک، مکتبه نینوی الحدیثه، ص۶۲.
  37. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، ج٢، ص۱۷۱.
  38. عسکری، سقیفه: بررسی نحوه شکل گیری حکومت پس از رحلت پیامبر، ١٣٨٧ش، ص۷۶.
  39. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج٣، ص۲۰۵.
  40. بلاذری، انساب الاشراف، موسسه الاعلمی للمطبوعات، ج۱، ص۵۸۱.
  41. ذهبی، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، دار الکتاب العربی، ج۳، ص۸.
  42. مقدسی، البدء و التاریخ، مکتبه الثقافه الدینی، ج۵، ص۱۹۰.
  43. جوهری بصری، السقیفة و فدک، مکتبه نینوی الحدیثه، ص۳۷.
  44. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبه آیة الله المرعشی، ج۶، ص۱۷.
  45. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، مکتبة آیة الله مرعشی النجفی، ص۱۱۹-۱۲۰.
  46. مفید، الفصول المختارة من العیون و المحاسن، قم، ص۵۶.
  47. ابن‌قتیبه، الإمامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۳۰-۳۱.
  48. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه،مکتبه آیة الله المرعشی، ج۶، ص۱۱.
  49. ر.ک: طبرسی، الاحتجاج، نشر المرتضی، ج١، ص۱۱۵-۱۳۰.
  50. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغة،مکتبه آیة الله المرعشی، ج۱، ص۱۵۱.
  51. ابن قتیبه،الامامة والسیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۹-۳۰.
  52. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیة الله المرعشی، ج۶، ص۱۳.
  53. ابن‌قتیبه، الإمامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج١، ص۳۰-۳۱.
  54. تیجانی، مؤتمر السقیفة، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۷۵.
  55. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبه آیة الله المرعشی، ج۱۶، ص۲۳۳-۲۳۴.
  56. اربلی، کشف الغمة، ۱۳۸۱ق، ج۱،ص۴۹۲.
  57. لامنس، مثلث قدرت ابوبکر، عمر ابو عبیده، ص۱۲۶، به نقل از: مادلونگ، ویلفرد، جانشینی محمد، ۱۳۷۷ش، ص۱۵.
  58. ر.ک: مادلونگ، جانشینی محمد، ۱۳۷۷ش، ص۱۷-۱۸.
  59. مادلونگ، جانشینی محمد، ۱۳۷۷ش، ص۵۱.
  60. مادلونگ، جانشینی محمد، ۱۳۷۷ش، ص۵۱.
  61. مادلونگ، جانشینی محمد، ۱۳۷۷ش، ص۵۱.
  62. مادلونگ، جانشینی محمد، ۱۳۷۷ش، ص۵۱-۵۲.
  63. مادلونگ، جانشینی محمد، ۱۳۷۷ش، ص۶۲.
  64. مادلونگ، جانشینی محمد، ۱۳۷۷ش، ص۶۲.
  65. مادلونگ، جانشینی محمد، ۱۳۷۷ش، ص۶۲.
  66. مادلونگ، جانشینی محمد، ۱۳۷۷ش، ص۶۵.
  67. مظفر، السقیفة، ۱۴۱۵ق، ص۶۰-۶۵.
  68. مظفر، السقیفة، ۱۴۱۵ق، ص۶۰-۶۶.
  69. مظفر، السقیفة، ۱۴۱۵ق، ص۶۶.
  70. ابن‌شهرآشوب، المناقب، علامه، ج۲، ص۲۰۶.
  71. عسکری، سقیفه: بررسی نحوه شکل‌گیری حکومت پس از رحلت پیامبر، ۱۳۸۷، ص۱۱۵.
  72. داودی و رستم نژاد، عاشورا، ریشه‏‌ها، انگیزه‌ها، رویدادها، پیامدها، ۱۳۸۸ش، ص۱۱۵-۱۲۶.
  73. به نقل از: داودی و رستم نژاد، عاشورا، ریشه‏ ها، انگیزه ‏ها، رویدادها، پیامدها، ۱۳۸۸ش، ص۱۲۶.
  74. حسینی خراسانی، بازکاوی دلیل اجماع، ۱۳۸۵، ص۱۹-۵۷.
  75. حسینی خراسانی، بازکاوی دلیل اجماع، ۱۳۸۵، ص۱۹-۵۷.
  76. حسینی خراسانی، بازکاوی دلیل اجماع، ۱۳۸۵، ص۱۹-۵۷.
  77. حسینی خراسانی، بازکاوی دلیل اجماع، ۱۳۸۵، ص۱۹-۵۷.
  78. آقابزرگ تهرانی، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، دار الاضواء، ج١٢،ص۲۰۵-۲۰۶.
  79. برای نمونه ر.ک: عسکری، سقیفه: بررسی نحوه شکل‌گیری حکومت پس از رحلت پیامبر، ١٣٨٧، ص۷۳ و ۷۶. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، ج٢، ص۱۲۶.
  80. نیّر تبریزی، دیوان‏ آتشکده‏، ۱۳۱۹ش، ص ۵۹.
  81. به نقل از: تیجانی، موتمر السقیفه، ۱۴۲۴ق، ص۵
  1. یکی از بستگان سعد بن عباده فریاد زده و جمعیت را از خطری که سعد را تهدید می‌کرد، آگاه می‎کند. عمر،در پاسخ می‎گوید: بکشیدش که خدایش بکشد! سپس بالای سر سعد رفته و می‎گوید: می‌خواستم چنان لگدمالت کنم که عضوی از اندامت سالم نماند. قیس، فرزند سعد، نیز برخاسته ریش عمر را به چنگ گرفته، می‎گوید: به خدا قسم اگر تار مویی از سر او کم کنی، با یک دندان سالم برنمی‌گردی! سعد نیز خطاب به عمر فریاد می‌زند: به خدا سوگند،اگر بیمار نبودم و آن‌قدر توانایی داشتم که از جای برخیزم،در گذرگاه‌ها و کوچه‌های مدینه چنان غرّشی از من می‌شنیدی که خود و یارانت،از ترس، در بیغوله‌ها پنهان می‌شدید؛و در آن حال،به خدا سوگند تو را نزد کسانی می‌فرستادم که تا همین دیروز زیردست و فرمانبردارشان بودی نه آقا و بالاسرشان.(ابن‌قتیبه، عبدالله بن مسلم، الإمامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج١، ص۲۷.)
  2. برخی ابیات اشعار ابوسفیان: بنی هاشم لا تطمعوا النّاس فیکم/ و لا سیّما تیم بن مرّة او عدیّ/ فما الامر الاّ فیکم و الیکم/ و لیس لها الاّ ابو حسن علیّ : ای بنی هاشم،راه طمع حکومت کردن را بر مردم ببندید، به‌ویژه بر دو قبیلۀ تیم و عدیّ(قبیله‌های ابوبکر و عمر). این حکومت از آن شماست،از آن شما بوده،باز هم باید به شما بازگردد. کسی لیاقت زمامداری را به جز ابو الحسن علی(ع)ندارد. ابا حسن فاشدد بها کفّ حازم/ فانّک بالامر الّذی یرتجی ملیّ/ و انّ امرءا یرمی قصیّ وراءه/ عزیز الحمی و النّاس من غالب قصیّ: ای ابو الحسن، با دستی کاردان و نیرومند، حکومت را قبضه کن؛ چه، تو بر آنچه امید می‌رود نیرومند و توانایی. و البتّه مردی که قصیّ پشتیبان اوست، حقّ او پایمال شدنی نیست و تنها(اخلاف) قصیّ، مردمی از نسل غالب‌اند. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبه آیةالله العظمی المرعشی النجفی، ج۶، ص۱۷-۱۸.
  3. إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ. «ولی شما فقط خدا، پیامبر و مؤمنانی هستند که نماز را به پا داشته، در رکوع زکات می‌دهند.»
  4. إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا. «بی‌گمان، خدا اراده کرده است تا آلودگی را از شما اهل بیت [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.»
  5. فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل‌لَّعْنَتَ اللَّـهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ. «هرگاه بعد از علم و دانشی که (در باره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»

منابع

  • ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغه، گرداورنده :شریف الرضی، محمد بن حسین، محقق:ابراهیم، محمد ابوالفضل، مکتبه آیة الله العظمی المرعشی النجفی (ره)، قم، ایران.
  • ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، دار صادر، بیروت، لبنان.
  • ابن‌شهرآشوب، محمد بن علی، المناقب، مصحح: رسول هاشمی، محمد حسین آشتیانی، علامه، قم، ایران.
  • ابن‌قتیبه، عبدالله بن مسلم، الإمامة و السیاسة، محقق: شیری، علی، دار الاضواء، بیروت، لبنان، ١۴١٠ق.
  • ابن کثیر، البدایه والنهایه، اسماعیل بن عمر، تحقیق علی شیری، داراحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م.
  • اربلی، علی بن عیسی ، کشف الغمة، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، مکتبة بنی هاشمی، تبریز، ایران ، ۱۳۸۱ق.
  • آقابزرگ تهرانی، محمدمحسن، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، گرداورنده: احمد بن محمد حسینی، دار الاضواء، بیروت، لبنان.
  • بلاذری، احمد بن یحیی، أنساب الأشراف، محقق: محمدباقر محمودی، احسان عباس، عبد العزیز دوری، محمد حمید الله، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان.
  • بیضون، ابراهیم، رفتارشناسی امام علی (ع)، ترجمة علی اصغر محمدی سیجانی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ایران، ۱۳۷۹.
  • تیجانی، محمد، موتمر السقیفه، موسسه الفجر، لندن، بریتانیا، ۱۴۲۴ق.
  • حموی، یاقوت بن عبد الله، معجم البلدان، دار صادر، بیروت، لبنان، ۱۹۹۵م.
  • جوهری بصری، احمد بن عبد العزیز، السقیفة و فدک، محقق:امینی، محمد هادی، مکتبه نینوی الحدیثه، تهران، ایران.
  • ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، محقق: تدمری، عمر عبدالسلام، دار الکتاب العربی، بیروت، لبنان.
  • زمخشری، محمود بن عمر،الفائق فی غریب الحدیث، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون، بیروت، لبنان.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری: تاریخ الأمم و الملوک، محقق:ابراهیم، محمد ابوالفضل، دار التراث، بیروت، لبنان، ۱۳۸۷ق.
  • عبدالمقصود، عبدالفتاح، السقیفه و الخلافه، دار المحجه البیضاء، بیروت، لبنان، ۱۴۲۷ق.
  • عسکری، مرتضی، سقیفه: بررسی نحوه شکل گیری حکومت پس از رحلت پیامبر، به کوشش: دشتی، مهدی، دانشکده اصول الدین، قم، ایران، ١٣٨٧.
  • مادلونگ، ویلفرد، جانشینی حضرت محمد صلی الله علیه وآله، مترجم: احمد نمایی، محمدجواد مهدوی، جواد قاسمی، حیدر رضا ضابط،بنیاد پژوهش‎های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، ایران، ١٣٧٧ش.
  • مظفر، محمدرضا، السقیفة، با مقدمه محمود مظفر، مؤسسة أنصاریان للطباعة و النشر، قم، ایران، ١۴١۵ق.
  • معیر، زیبا و حسین مفتخری؛ صادق آیینه وند؛ علی رجبلو، «بررسی تأثیراعزام لشكر اسامه بر چگونگی مشاركت سیاسی نخبگان مهاجر و انصار درسقیفه و تثبیت خلافت»، مطالعات تاريخ اسلام،شماره۱۷، سال پنجم، تابستان ۱۳۹۲.
  • مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، مکتبه الثقافه الدینی، بی جا، بی تا.
  • نصر بن مزاحم، وقعة صفین،مکتبة آیة الله مرعشی النجفی (ره)، قم، ایران، ١۴٠۴ق.
  • نیّر تبریزی، دیوان‏ آتشکده‏، کتابفروشی هاتف، تبریز، ایران، ۱۳۱۹ش،
  • یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، بیروت، لبنان.
  • طبرسی، احمد بن علی،الاحتجاج، مصحح:موسوی خرسان، محمدباقر، نشر المرتضی، مشهد مقدس، ایران.

پیوند به بیرون