مقاله قابل قبول
پیوند کم
رده ناقص
کپی‌کاری از منابع خوب
استناد ناقص
عدم جامعیت
نیازمند خلاصه‌سازی

حضرت زینب سلام الله علیها

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از زینب(س))
پرش به: ناوبری، جستجو
امامزاده
زینب
حرم حضرت زینب.jpg
نقش دخترامام علی (ع)
نام زینب
زادروز ۵ جمادی‌الاول، ۵ق یا ۶ق
زادگاه مدینه
درگذشت ۱۵ رجب، ۶۲ق
مدفن دمشق
محل زندگی مدینه
لقب(ها) عقیله بنی هاشم، عالمه غیر معلمه، کامله، فاضله
پدر امام علی (ع)
مادر حضرت زهرا (س)
فرزند(ان) عون، محمد، علی، عباس، ام کلثوم
طول عمر ۵۷ سال
امامزادگان مشهور

زینب (۵ یا ۶ق.- ۶۲ق.) دختر امام علی(ع) و حضرت زهرا(س). وی همسر عبدالله بن جعفر بود و در واقعه کربلا در کنار برادرش امام حسین(ع) حضور داشت. با پایان یافتن جنگ، وی و دیگر بازماندگان کاروان امام(ع) به اسارت درآمدند و به کوفه و از آنجا به شام برده شدند. خطبه او در کوفه و نیز در شام (در مجلس یزید)، معروف است. او را به سبب مصیبت‌های فراوانی که دیده، اُمّ المَصائب لقب داده‌اند.

نسب، ولادت، نام، لقب و کنیه

زینب دختر امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س) است.[۱] معروف‌ترین نام وی زینب است که در لغت، به معنای «درخت نیکو منظر وخوشبو» آمده[۲] و معنای دیگر آن «زینت پدر» است.[۳]

حضرت زینب(س) در ۵ جمادی‌الاول سال پنجم در مدینه متولد شد.[۴] این روز در ایران روز پرستار نامگذاری شده است.

بر اساس روایات متعدد، نام‌گذاری حضرت زینب (س)، توسط پیامبر اسلام (ص) صورت گرفت. گفته شده است که جبرییل از سوی خداوند این نام را به پیامبر (ص) رسانده است.[۵] در کتاب «الخصائص الزینبیة» آمده است پیامبر(ص) او را بوسید و فرمود: «حاضران امّتم، غایبان را از کرامت این دخترم زینب آگاه کنند؛ همانا او مانند جده‌اش خدیجه است.»[۶]

برای وی، القاب فراوانی نقل شده است، همانند عقیله بنی هاشم، عالمه غیرمعلَّمه، عارفه، موثّقه، فاضله، کامله، عابده آل علی، معصومه صغری، امینةاللّه، نائبةالزهرا، نائبةالحسین، عقیلة النساء، شریکة الشهداء، بلیغه، فصیحه، و شریکةالحسین.[۷] وی را به سبب سختی‌های بسیاری که در زندگی دید (درگذشت جدش پیامبر(ص)، درگذشت و سختی‌های مادرش، شهادت پدرش امیرالمؤمنین(ع)، شهادت برادرش امام مجتبی(ع)، فاجعه کربلا و شهادت برادرش امام حسین(ع) و دو فرزندش و دیگر بستگان و سایر شهدا، و به اسارت رفتن در کوفه و شام) ام المصائب نیز لقب داده‌اند.[۸]


همسر و فرزندان

زینب سال ۱۷ق. با عبدالله بن جعفر ازدواج کرد. در برخی منابع از چهار پسر به نام‌های: علی، عون، عباس، محمد و یک دختر به نام ام کلثوم به عنوان فرزندان زینب و عبدالله نام برده شده است.[۹] مشهور است که مادر دو تن از شهدای کربلا(فرزندان عبدالله بن جعفر؛ عون و محمد[۱۰])، حضرت زینب بوده است.[نیازمند منبع] اما برخی از منابع تاریخی عون را فرزند حضرت زینب و محمد را فرزند خوصا بنت حفصه بن ثقیف دانسته‌اند.[۱۱] شاخه‌ای از فرزندان علی «زینبیون» خوانده شده‌اند.[۱۲]

معاویه برای فرزندش یزید از ام کلثوم خواستگاری کرد ولی امام حسین (ع) او را به همسری پسر عمویش قاسم بن محمد بن جعفر بن ابی‌طالب درآورد.[۱۳]

ویژگی‌ها، فضایل و مناقب

علم و سخنوری

سخنان و خطبه‌های وی در کوفه و همچنین در دربار یزید، که همراه با استدلال به آیات قرآن بود، بیانگر دانش او است.[۱۴] وی احادیثی از مادرش حضرت زهرا (س) نقل کرده است.[۱۵] محمّد بن عمرو، عطاء بن سائب، فاطمه بنت الحسین از وی حدیث نقل کرده‌اند.[۱۶]

زینب هنگام حضور امیرالمؤمنین (ع) در کوفه برای زنان آنجا تفسیر قرآن ارائه می‌داد.[۱۷]

سخنوری وی برای شنوندگان یادآور خطبه‌های پدرش امیرالمؤمنین (ع) بوده است.[۱۸] سخنانش در کوفه و مجلس یزید و نیز گفتگوهای وی با عبیدالله بن زیاد، بی‌شباهت به خطبه‌های امام علی (ع) و خطبه فدکیه مادرش زهرا (س) نیست.

هنگام سخنرانی وی در کوفه، پیرمردی در حالی که می‌گریست، گفت:

«پدر و مادرم فدای ایشان که سالخوردگانشان بهترین سالخوردگان و کودکان ایشان بهترین خردسالان، و زنانشان بهترین زنان و نسل آنان والاتر و برتر از همه نسل‌هاست.[۱۹]

عبادت

حضرت زینب کبری (س) شب‌ها به عبادت می‌پرداخت و در دوران زندگی، هیچ‌گاه تهجّد را ترک نکرد. آنچنان به عبادت اشتغال ورزید که ملقّب به «عابده آل علی» شد.[۲۰] شب زنده‌داری وی حتی در شب دهم و یازدهم محرم، ترک نشد. فاطمه دختر امام حسین (ع) می‌گوید:

«عمه ام زینب در تمام شب عاشورا در محراب خویش ایستاده و به پروردگار خویش استغاثه می کرد.»[۲۱]

ارتباط حضرت زینب (س) با خداوند آن‌گونه بود که امام حسین (ع) در روز عاشورا هنگام وداع، به خواهرش فرمود:

«خواهرم! مرا در نمازهای شب، فراموش نکن.»[۲۲]

صبر و استقامت

در روز عاشورا، هنگام دیدن پیکر خونین برادرش چنین گفت:

«بار خدایا! این اندک قربانی و کشته در راه خودت را از ما (خاندان پیامبر) بپذیر.»[۲۳]

وی بارها جان امام سجّاد (ع) را از مرگ نجات داد؛ از جمله در مجلس ابن زیاد، پس از احتجاج امام سجاد(ع) با ابن زیاد، وی دستور کشتن امام را صادر کرد. در این هنگام حضرت زینب (س) دست در گردن فرزند برادر انداخت و فرمود: «تا زنده‌ام، نخواهم گذاشت او را بکشید.»[۲۴]

در فاجعه کربلا

نوشتار اصلی: واقعه کربلا
نیر تبریزی:
زینب، چو دید پیکر آن شه به روی خاک از دل کشید ناله به صد درد سوزناک:
کای خفته خوش به بستر خون!دیده باز کن احوال ما ببین و سپس، خواب ناز کن
ای وارث سریر امامت! به پای خیز بر کشتگان بی‌کفن خود نماز کن
طفلان خود، به ورطه بحر بلا نگر دستی به دستگیری ایشان، دراز کن
برخیز، صبح، شام شد،‌ای میر کاروان! ما را سوار بر شتر بی‌جهاز کن
دانشنامه امام حسین، ج ۱۰، ص ۳۷۳.

در کربلا

نوشتار اصلی: شب عاشورا

شیخ مفید از امام سجاد (ع) چنین روایت می‌کند: در آن شبی که صبح روز بعد پدرم کشته شد نشسته بودم و عمه‌ام زینب (س) کنارم بود و از من پرستاری می‌کرد که پدرم به خیمه‌ای رفت و جوین غلام ابوذر غفاری هم کنارش بود در حالی که مشغول اصلاح شمشیر خود بود و پدرم این شعر را می‌خواند:

یا دهر افّ لک من خلیل کم لک بالاشراق والاصیل
من صاحب او طالب قتیل والدّهر لا یقنع بالبدیل
وانّما الامر الی الجلیل وکلّ حی سالک سبیلی

(ترجمه:‌ای روزگار! اف بر دوستی تو! که چه بسا یاران و جویندگانت را در سپیده‌دمان و شامگاهان کشتی؛ و روزگار هیچگاه به غیر از آنچه می‌خواهد، رضایت نمی‌دهد. و البته زمام امور به دست خدا است؛ و سرانجام هر جانداری، مرگ است.)

پس این اشعار را دو یا سه بار تکرار کرد تا اینکه معنی آ‌نها را دریافتم و مقصودش را فهمیدم، پس بغض گلویم را گرفت ولی سکوت اختیار کردم و دانستم که مصیبت نازل شده است. اما عمه‌ام بر اثر رقت قلبى كه ويژه زنانست‏ با شنیدن آن شعر، طاقت نیاورد و با شتاب برخاست و دامن‌کشان نزد پدرم رفت و چون نزدیک او رفت، گفت: وامصیبتاه! ای کاش مرگ فرارسد و زندگی‌ام را از من بگیرد، امروز مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن مردند، ای جانشین گذشتگان و ای دادرس بازماندگان. پس حسین (ع) به او نگاهی کرد و فرمود: خواهرم! شیطان بردباری را از تو نگیرد؛ سپس چشمانش پر از اشک شد و فرمود: اگر پرنده را به حال خود بگذارند، می‌خوابد.

پس حضرت زینب (س) گفت:‌ای وای بر من! آیا جان تو را به زور می‌گیرند؟ پس این دلم را خونین‌تر می‌کند و بر من ناگوارتر است. سپس سیلی به صورت خود زد و گریبانش را گرفت و آن را پاره کرد و بیهوش افتاد. پس حسین (ع) برخاست و آب بر روی صورتش ریخت و به وی فرمود: خواهرم! از خدا بترس و به صبر و بردباری و تسلیت خداوند متکی باش و بدان که اهل زمین می‌میرند و اهل آسمان باقی نمی‌مانند و این‌که همه چیز رو به هلاکت و فنا است مگر وجه اللّه که خلایق را با قدرت خویش آفریده و آنان را برمی‌انگیزد و به سوی او بازگردند در حالی‌که او یگانه و یکتا است. پدرم بهتر از من بود و مادرم بهتر از من و برادرم از من بهتر بود و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله برای من و برای هر مسلمان دیگر نمونه و الگو است.

پس با این سخنان و مانند آن او را دلداری داد و فرمود: ای خواهر! من تو را سوگند می‌دهم پس تو سوگندم را نشکن، هیچ‌گاه به خاطر من گریبانت را چاک نکن و صورتت را سیلی نزن و وقتی که مردم جزع و بی‌تابی نکن. سپس او را آورد و نزد من نشانید، و خود به طرف یارانش رفت.[۲۵]

نوشتار اصلی: روز عاشورا

عصر عاشورا هنگامی که زینب (س) مشاهده کرد امام حسین (ع) روی زمین افتاده و دشمنان اطراف پیکر وی را با هدف کشتن ایشان گرفته‌اند، از خیمه بیرون آمد و پسر سعد (فرمانده لشکر دشمن) را این گونه مورد خطاب قرار داد:

«یابن سَعد! اَیقتَلُ اَبُو عبداللّه وَ انتَ تَنظُرُ اِلَیهِ؟»[۲۶]
فرزند سعد! آیا ابوعبداللّه [= امام حسین(ع)] کشته می‌شود و تو تماشا می‌کنی؟!

او هیچ جوابی نداد و زینب (س) فریاد برآورد:

«وا اخاه! وا سیداه! وا اهل بیتاه! لیت السماء انطبقت علی الارض و لیت الجبال تدکدکت علی السهل»[۲۷]

«وای برادرم! وای سرورم! وای اهل بیتم!‌ای کاش آسمان بر زمین واژگون می‌شد! و ای کاش کوهها خرد و پراکنده بر هامون می‌ریخت.»

وی هنگام رسیدن بر بالین برادرش چنین گفت: «خدایا! این قربانی را از ما بپذیر!»[۲۸] نیز نقل شده است که رو به سوی مدینه نمود و خطاب به پیامبر(ص) گفت:

«وا محمّداه! بَناتُک سَبایا وَ ذُرّیتُک مُقَتّله، تسفی علیهم رِیحُ الصّبا، و هذا حُسینٌ مجزوزُ الَّرأسِ مِنَ القَفا، مَسلُوبُ العمامِةِ و الرِّداء...»[۲۹]
«ای پیامبر! اینان دختران شمایند که به اسیری می‌روند. اینان فرزندان شمایند که با بدن‌های خونین، روی زمین افتاده‌اند و باد صبا بر پیکر آنان می‌وزد! ای رسول خدا! این حسین است که سرش را از قفا بریده‌اند و عبا و ردایش را به غارت برده‌اند. پدرم فدای کسی که سپاهیان او را غارت کردند، سپس خیمه‌گاهش را سرنگون ساختند! فدای آن مسافری که دیگر امید بازگشتش نیست!»

سخن‌ها و ناله‌های وی، دوست و دشمن را تحت تأثیر قرار داد و همگان را به گریه واداشت.[۳۰]

در کوفه

بعد از عاشورا، اسیران را به کوفه بردند و در آنجا با وضع دلخراشی گرداندند. در بدو ورود به کوفه، زینب (س) برای حاضران خطبه‌ای خواند به طوری که همه تحت تاثیر آن قرار گرفتند.

حذیم بن شریک الاسدی درباره خطبه حضرت زینب (س) می‌گوید:

«در این روز، من به زینب دختر علی (ع) نگریستم. سوگند به خدا! کسی را مانند زینب، در سخنوری توانا ندیدم؛ چنانکه گویی از زبان امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) سخن می‌گوید. بر مردم نهیب زد: خاموش باشید! با این نهیب، نه تنها آن جماعت انبوه ساکت شدند، بلکه زنگ شتران نیز از صدا افتاد!»[۳۱]

حضرت زینب (س) با خطابه خود، هیجانی شدید در کوفه ایجاد کرد و وضع روحی مردم دگرگون شد. راوی می‌گوید: «پس از خطبه دختر علی(ع)، مردم کوفه شگفت زده دست‌ها را به دندان می‌گزیدند.»[۳۲]

در پایان خطبه، آشوبِ شهر و قیام علیه حکومت احساس می‌شد، از این روی، فرمانده نیروهای نظامی برای جلوگیری از انقلاب علیه ستمگران، اسیران خاندان پیامبر(ص) را به دارالاماره مرکز حکومت عبیدالله بن زیاد فرستاد.[۳۳]

حضرت زینب (س) همراه با اسرا وارد دار الاماره کوفه شد، و در آنجا با عبیدالله بن زیاد حاکم کوفه به مناظره و گفتگو پرداخت.[۳۴]

سخنان حضرت زینب (س) بر مردم اثری عمیق گذارد و خاندان اموی را رسوا ساخت، سپس عبیداللّه دستور زندانی کردن آنان را صادر کرد. خطبه حضرت زینب (س) و نیز سخنان امام سجاد (ع) و ام کلثوم و فاطمه بنت الحسین در کوفه و دارالاماره و نیز اعتراض‌های عبدالله بن عفیف ازدی و زید بن ارقم به مردم کوفه جرئت بخشید و زمینه قیام برضد حکومت ظلم را فراهم ساخت.[۳۵]

حضرت زینب (س) خطاب به یزید:
فکد کیدک واسع سعیک وناصب جهدک فوالله لا یرحض عنک عار ما اتیت إلینا ابدا والحمد لله الذی ختم بالسعادة والمغفرة لسادات شبان الجنان فأوجب لهم الجنة اسال الله ان یرفع لهم الدرجات وان یوجب لهم المزید من فضله فإنه ولی قدیر (ترجمه: هر حیله‌ای داری بکار دار. و از هر کوشش که توانی دست مدار. و دست دشمنی از آستین برآر. که به خدا این عار هرگز از تو شسته نشود. سپاس خدا را که پایان کار سادات جوانان بهشت را سعادت و آمرزش مقرر داشت و بهشت را برای آنان واجب انگاشت. از خدا می‌خواهم که پایه قدر آنان را والا و فضل فراوان خویش بایشان عطا فرماید که او مددکار تواناست.)

شهیدی، زندگانی حضرت فاطمه زهرا، ص ۲۶۰.

در شام

حضرت زینب(س) خطاب به یزید:
وسیعلم من بوأک ومکنک من رقاب المؤمنین إذا کان الحکم الله والخصم محمد صلی الله علیه وجوارحک شاهدة علیک فبئس للظالمین بدلا أیکم شر مکاناً واضعف جنداً مع انی والله یا عدوّ الله وابن عدوّه استصغر قدرک واستعظم تقریعک غیر أن العیون عبری والصدور حری وما یجزی ذلک أو یغنی عنا وقد قتل الحسین علیه‌السلام وحزب الشیطان یقربنا إلی حزب السفهاء لیعطوهم أموال الله علی انتهاک محارم الله فهذه الأیدی تنطف من دمائنا وهذه الأفواه تتحلب من لحومنا وتلک الجثث الزواکی یعتامها عسلان الفلوات فلئن اتخذتنا مغنماً لتتخذن مغرماً حین لا تجد إلا ما قدمت یداک (ترجمه: به زودی آنکه تو را بر این مسند نشانده و گردن مسلمانان را زیر فرمان تو کشانده، خواهد دانست که زیانکار کیست و خوار و بی‌یار چه کسی است. در آن روز، داور، خداو دادخواه، مصطفی و گواه برتو، دست و پاست. اما‌ای دشمن و دشمن زاده خدا! من هم اکنون تو را خوار می‌دارم و سرزنش تو را به چیزی نمی‌شمارم، اما چه کنم که دیده‌ها گریان است و سینه‌ها بریان. و دردی که از کشته شدن حسین(ع) به دل داریم، بی‌درمان. سپاه شیطان [یعنی عبیدالله بن زیاد و سپاهیان او]، ما را به جمع سفیهان [یعنی یزید و کسان او] می‌فرستند تا مال خدا را به پاداش هتک حرمت خدا بدو دهند. این دست جنایت است که به خون ما می‌آلایند. و گوشت ماست که زیر دندان می‌خایند. و پیکر پاک شهیدانست که گرگان بیابان از هم می‌ربایند. اگر ما را به غنیمت می‌گیری، غرامت خود را می‌گیریم، در آن روز، جز کرده زشت، چیزی نداری.)

شهیدی، زندگانی حضرت فاطمه زهرا، ص ۲۵۹.

پس از واقعه کربلا، یزید از عبیداللّه خواست تا کاروان حضرت زینب (س) را همراه سرهای شهیدان به شام بفرستد. خاندان امام حسین (ع) به سوی شام راهی شدند.[۳۶]

موقعیت حکومت یزید هنگام ورود اسرا به شام بسیار محکم بود. شهری که مردم آن سال‌ها بغض خاندان علی (ع) را داشتند؛ چراکه سال‌ها تبلیغات دودمان ابوسفیان را شنیده بودند، بنابراین، شگفت انگیز نیست که «هنگام ورود اهل بیت پیامبر (ص) در شام، مردم لباس‌های نو برتن کردند و شهر را زینت دادند و نوازندگان مشغول نواختن شدند و شادمانی چنان مردم را فرا گرفته بود که گویا شام یکپارچه غرق در سرور است.»[۳۷]

ولی قافله اسیران در مدتی کوتاه، شرایط را به نفع خویش عوض کرد. خطابه‌هایی، که حضرت زینب و زین العابدین(ع) در شام ایراد کردند و در آن جنایت‌های بنی امیه را آشکارا بیان کردند، از یکسو، دشمنی شامیان نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) را به علاقه و محبت بدل نمود و از سوی دیگر، خشم عمومی را متوجه یزید ساخت و یزید مشاهده کرد که کشتن امام حسین (ع) به جای آنکه موقعیت او را بهتر کند، ضربه‌های کوبنده‌ای بر پایه‌های حکومتش وارد آورد.

در کاخ یزید

یزید مجلسی ترتیب داده بود و اشراف و سران کشوری و لشکری شام در آن شرکت داشتند.[۳۸] وی در حضور اسرا، اشعار کفرآمیز خواند و درباره پیروزی خود، مطالبی گفت و آیات قرآن را به نفع خود تأویل کرد.[۳۹]

یزید با چوبدستی، که در دست داشت، نسبت به سر بریده فرزند پیامبر(ص) اسائه ادب کرد.[۴۰] و کینه‌ای که نسبت به پیامبر (ص) و اسلام در دل داشت، علنی ساخت و اشعاری را خواند که مضمون آن‌ها این بود:

«کاش سران قبیله من، که در بدر کشته شدند، می‌بودند و می‌دیدند که طایفه خرزج چگونه از شمشیرهای ما به ناله آمدند، تا از خوشحالی فریاد می‌زدند: ای یزید! دست تو شل مباد! ما بزرگان بنی‌هاشم را کشتیم و آن را به حساب جنگ بدر گذاشتیم و این پیروزی را در برابر آن شکست قرار دادیم. هاشم با حکومت بازی کرد، وگرنه، نه خبری از آسمان آمد و نه وحی‌ای نازل شد.[۴۱] من از نسل خُندُف[یادداشت ۱] نیستم اگر از فرزندان احمد انتقام نگیرم.»

ناگهان زینب (س) از گوشه مجلس با سخنان یزید به مقابله برخاست و با صدای رسا، خطبه‌ای ایراد کرد. خطبه حضرت زینب (س) در کاخ سبز یزید، حقّانیت امام حسین (ع) و باطل بودن اعمال یزید را آشکار ساخت. خطبه منطقی حضرت زینب (س) در مجلس یزید، حاضران را سخت تحت تأثیر قرار داد، به گونه‌ای که یزید نسبت به اسرا،اندکی نرمش و انعطاف نشان داد و از هرگونه واکنش سخت پرهیز نمود.[۴۲]

یزید از اطرافیان خود نظر خواست که با اسیران چه کند؟ هرچند بعضی گفتند: این‌ها را نیز به سرنوشت رفتگانشان مبتلا گردان، ولی نعمان بن بشیر، به او توصیه کرد تا رفتار ملایمی داشته باشد.[۴۳]

دراثر روشنگری حضرت زینب (س)، یزید مجبور شد جنایت و قتل امام حسین (ع) را به گردن ابن زیاد بیندازد و او را لعن کند.[۴۴]

یزید اجازه داد آنان چند روزی در شام عزاداری کنند. زنان آل ابوسفیان از جمله هند همسر یزید (در خرابه) به پیشواز اهل بیت (ع) رفتند و دست و پای دختران رسول خدا (ص) را می‌بوسیدند، گریه و زاری می‌کردند و سه روز عزارداری بپا داشتند.[۴۵]

سرانجام، اسیران خاندان پیامبر (ص) با تکریم و احترام، به مدینه بازگشتند.[نیازمند منبع]

درگذشت

حضرت زینب (س) یکشنبه ۱۵ رجب سال ۶۲ق. درگذشت.[۴۶] برخی نیز درگذشتش را ۱۴ رجب دانسته‌اند.[۴۷]

محل دفن

نوشتار اصلی: حرم حضرت زینب (س)

در مورد محل دفن حضرت زینب سه دیدگاه وجود دارد:

  1. شام: مشهور این است که قبر حضرت زینب(س) در شام است. این مکان اکنون در جنوب دمشق قرار دارد. به سبب وجود حرم حضرت زینب (س)، این منطقه «شهرک السیدة زینب» نام گرفته است.[۴۸]
  2. مصر: برخی از مورخان قبر زینب(س) را در مصر دانسته‌اند.[۴۹] این بارگاه در قاهره در منطقه سیدة زینب قرار دارد و در سال ۱۱۷۳ هجری قمری بازسازی شده است. این مکان به مقام السیدة زینب و مسجد السیدة زینب مشهور است.[۵۰]
  3. قبرستان بقیع: برخی از مورخان، قبرستان بقیع در مدینه را محل دفن حضرت زینب(س) دانسته‌اند. سیدمحسن امین این قول را می‌پذیرد و دلائلی را در رد دو قول دیگر بیان کرده است.[۵۱]

کتاب شناسی

درباره حضرت زینب بیش از ۲۰۰ اثر تا کنون چاپ شده [۵۲] که برخی از انها عبارت است از:

  1. سیمای حضرت زینب علیها السلام، تاج لنگرودی، محمدمهدی، ‌تهران، نشر ممتاز،‌۱۳۷۵ش.
  2. خصائص زینبیه،‌ جزائری، سیدنورالدین،‌ قم،‌ انتشارات مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۱ش.
  3. مادر مصیبت‌ها(سوگنامه حضرت زینب)، رجالی تهرانی، علیرضا، ‌قم، انتشارات نبوغ،۱۳۸۰ش.
  4. زیباترین شکیب، زندگانی حضرت زینب علیها السلام، رضایی،‌ مهدی، تهران، انتشارات بنیاد مستضعفان، ۱۳۷۹ش.
  5. بانوی عاشورا حضرت زینب، سیف، رسول، تهران، سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی،‌ انتشارات مدرسه،‌۱۳۷۷ش.
  6. حضرت زینب بزرگ‌ بانوی کربلا، فولادزاده، عبد الامیر، قم،‌کانون نشر اندیشه‌های اسلامی، ۱۳۷۰ش.
  7. پیام‌آور کربلا حضرت زینب،‌ فهیم کرمانی، مرتضی، تهران، انتشارات دارالسلام،‌۱۳۷۶ش.
  8. اسوه‌های ایثار (نگاهی به زندگانی حضرت زینب)،‌ قدیانی، عباس، تهران،‌ انتشارات فردابه،۱۳۸۱ش.
  9. حضرت زینب پیام‌رسان شهیدان کربلا، محمدی اشتهاردی، محمد،‌ تهران،‌ نشر مطهر،۱۳۷۶ش.


جستارهای وابسته

پانویس

  1. ابن الاثیر، أسدالغابة، ۱۴۰۹ق، ج۶، ص۱۳۲.
  2. ابن منظور، لسان العرب،ذیل واژه «زنب».
  3. مرتضی زبیدی، تاج العروس، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص ۶۰.
  4. عمر رضا کحّاله، أعلام النساء، ۲۰۰۸،‌ ج۲، ص۹۱.
  5. شریف القرشی، السیده زینب، ۱۴۲۲ق، ص ۳۹.
  6. جزائری، الخصائص الزینبیة، ۱۴۲۵ق، ص۴۴.
  7. جزائری، الخصائص الزینبیة، ۱۴۲۵ق، ص۵۲-۵۳.
  8. امین، اعیان الشیعة، ۱۴۰۶ق، ج۷، ص۱۳۷.
  9. ابن الاثیر، أسد الغابة، ۱۴۰۹ق، ج۶، ص۱۳۳.
  10. مفید، الارشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۱۲۵.
  11. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دارالمعرفه، ص۹۵-۹۶.
  12. مرتضی زبيدی، تاج العروس، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۶۰؛عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب،۱۴۱۴ق، ج۲، ص۴۹۳.
  13. امین، اعیان الشیعة، ۱۴۰۶ق، ج۷، ص۱۳۷.
  14. رک: عمر رضا کحّاله، أعلام النساء، ۲۰۰۸،‌ ج۲، ص۹۲-۹۷.
  15. عمر رضا کحّاله، أعلام النساء، ۲۰۰۸،‌ ج۲، ص۹۱.
  16. عمر رضا کحّاله، أعلام النساء، ۲۰۰۸،‌ ج۲، ص۹۱.
  17. محلاتی، ریاحین الشریعة، ۱۳۴۹ش، ج۳، ص۵۷.
  18. رک: طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص ۱۰۹.
  19. سیدبن طاووس، اللهوف، ۱۳۷۸ش، ص ۱۷۹؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۱۱۰.
  20. جعفر النقدی، زینب الکبری بنت الامام، ۱۳۶۱ق، ص۶۱.
  21. محلاتی، ریاحین الشریعة، ۱۳۴۹ش، ج۳، ص۶۲.
  22. محلاتی، ریاحین الشریعة، ۱۳۴۹ش، ج۳، ص۶۲.
  23. فیض الاسلام، خاتون دوسرا، ۱۳۶۶ش، ص۱۸۵.
  24. مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۱۱۷.
  25. مفید، الارشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۹۳-۹۴.
  26. مفید، الارشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص ۱۱۲.
  27. سید بن طاووس، اللهوف، ۱۳۷۸ش، ص۱۵۹و۱۶۱.
  28. فیض الاسلام، خاتون دوسرا، ۱۳۶۶ش، ص۱۸۵.
  29. ابو مخنف، وقعة الطف، ۱۴۲۷ق، ص۲۵۹؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۵۹.
  30. ابو مخنف، وقعة الطف، ۱۴۲۷ق، ص۲۹۵؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۵۸ق، ج۵، ص۳۴۸-۳۴۹.
  31. رک: طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص ۱۰۹-۱۱۰.
  32. طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص ۱۱۳.
  33. صادقی اردستانی، زینب قهرمان دختر علی، ۱۳۷۲ش، ص۲۴۶.
  34. ابو مخنف، وقعة الطف، ۱۴۲۷ق، ص۲۹۹-۳۰۰؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۱۱۷.
  35. رک: مفید، الارشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص ۱۱۷و ص۱۱۵.
  36. هاشمی نژاد، درسی که حسین به انسانها آموخت، ۱۳۶۹ش، ص۳۲۶.
  37. محمّدی اشتهاردی، حضرت زینب فروغ تابان کوثر، ۱۳۷۹ش، ص۳۲۷-۳۲۸.
  38. هاشمی نژاد، درسی که حسین به انسانها آموخت، ۱۳۶۹ش، ص۳۳۰.
  39. محمّدی اشتهاردی، حضرت زینب فروغ تابان کوثر، ۱۳۷۹ش، ص۲۴۸.
  40. رک: طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص ۱۲۲.
  41. ابو مخنف، وقعة الطف، ۱۴۲۷ق، ص۳۰۶-۳۰۷؛ سیدبن طاووس، اللهوف، ۱۳۷۸ش، ص۲۱۳.
  42. مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۱۳۵؛ سیدبن طاووس، اللهوف، ۱۳۷۸ش، ص۲۲۱.
  43. مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۱۳۵؛ سیدبن طاووس، اللهوف، ۱۳۷۸ش، ص۲۲۱.
  44. الهی، زینب کبری عقیله بنی هاشم، ۱۳۷۵ش، ص۲۴۴؛ رک: سیوطی، تاریخ الخلفاء، ۱۴۲۵ق، ص۱۵۸.
  45. ابو مخنف، وقعة الطف، ۱۴۲۷ق، ص۳۱۱.
  46. القزوینی، زینب الکبری من المهد الی اللحد، ۱۴۲۴ق، ص۵۹۱.
  47. القرشی، السیدة زینب، ۱۴۲۲ق، ص۲۹۸.
  48. شریف القرشی، السیده زینب، ۱۴۲۲ق، ص۲۹۹.
  49. شریف القرشی، السیده زینب، ۱۴۲۲ق، ص۲۹۹.
  50. عمر رضا کحّاله، أعلام النساء، ۲۰۰۸،‌ ج۲، ص۹۹.
  51. امین، اعیان الشیعة، ۱۴۰۶ق، ج۷، ص۱۴۰-۱۴۱.
  52. احمدی،کتاب شناسی امامزادگان،۱۳۸۴ش،ص۱۷
  1. «خندُف» جدّه پدری یزید بود که بین یزید و او سیزده واسطه وجود داشت.

منابع

  • ابن الاثیر الجزری، علی بن محمد، أسدالغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۹ق.
  • ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، للطباعة و النشر و التوزیع، بی‌تا.
  • ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبیین، تحقیق: سید احمد صقر، بیروت، دارالمعرفه، بی‌تا.
  • ابومخنف، وقعةالطف، تحقیق محمّدهادی یوسفی غروی، قم، مجمع العالمی لاهل البیت، الطبعة الثانیه، ۱۴۲۷ق.
  • امین، سید محسن، اعیان الشیعة، تحقیق حسن الامین، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
  • جزائری، سید نورالدین، الخصائص الزینبیه، قم، انتشارات المکتبة الحیدریة، ۱۴۲۵ق.
  • جعفر النقدی، زینب الکبری بنت الامام، النجف الاشرف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۶۱ق.
  • سید بن طاووس، اللهوف، ترجمه عقیقی بخشایشی، قم، دفتر نشر نوید اسلام، چاپ پنجم، ۱۳۷۸ش.
  • سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، تاریخ الخلفاء، محقق حمدی الدمرداش، ریاض، مکتبة نزار مصطفی الباز، ۱۴۲۵ق.
  • صادقی اردستانی، احمد، زینب قهرمان دختر علی، تهران، مطهر، ۱۳۷۲ش.
  • طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، تحقیق الشیخ ابراهیم البهادری، قم، اسوه، ۱۴۱۳ق.
  • طبری، محمّدبن جریر، تاریخ الامم و الملوک، قاهره، مطبعة الاستقامه، ۱۳۵۸ق.
  • عمر رضا کحّاله، أعلام النساء فی عالمی العرب و الاسلام، بیروت، موسسة الرسالة، ۲۰۰۸.
  • عمر رضا کحّاله،‌ معجم قبائل العرب، بیروت، موسسة الرسالة، ۱۴۱۴ق.
  • فیض الاسلام، سید علی نقی، خاتون دوسرا سیدتنا زینب الکبری، تهران، نشر آثار فیض الاسلام، چاپ دوم، ۱۳۶۶ش.
  • قرشی، باقرشریف، السیدة زینب بطلة التاریخ و رائدة الجهاد فی الاسلام، بیروت، دارالمحجة البیضاء، ۱۴۲۲ق.
  • القزوینی، السید محمد کاظم، زینب الکبری(س) من المهد الی اللحد، قم، دار الغدیر، الطبعة الثانیة، ۱۴۲۴ق.
  • محلاتی، ذبیح الله، ریاحین الشریعة در ترجمه بانوان دانشمند شیعه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۴۹ش.
  • مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، موسسة الوفاء، الطبعة الثالثة، ۱۴۰۳ق.
  • محمّدی اشتهاردی، محمد، حضرت زینب فروغ تابان کوثر، تهران، برهان، چاپ سوم، ۱۳۷۹ش.
  • مرتضی زبيدی، محمد بن محمد، تاج العروس من جواهر القاموس، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۴ق.
  • مفید، محمد بن محمد، الارشاد، قم، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، ۱۳۷۲ش.
  • هاشمی نژاد، سید عبدالکریم، درسی که حسین به انسانها آموخت، مشهد، هاشمی‌نژاد، چاپ یازدهم، ۱۳۶۹ش.
  • الهی، حسن، زینب کبری عقیله بنی هاشم، تهران، آفرینه، ۱۳۷۵ش.