مقاله نامزد خوبیدگی
شناسه ارزیابی نشده

عبدالله بن عمر

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
عبدالله بن عمر
قبر عبدالله بن عمر.jpg
مشخصات فردی
نام کامل عبدالله بن عمر بن خطاب
کنیه عبدالرحمن
زادروز/زادگاه سال سوم بعثت،‌ مکه
محل زندگی مکه، مدینه
مهاجر/انصار مهاجر
نسب/قبیله قریش
خویشاوندان سرشناس عمر بن خطابعثمان بن مظعونحفصه
مدفن مکه
مشخصات دینی
زمان اسلام آوردن ۱۰ سالگی
نحوه اسلام آوردن به همراه پدرش
حضور در جنگ‌ها جنگ خندقجنگ موته
هجرت به مدینه
دیگر فعالیت‌ها بیعت نکردن با علی (ع) ؛ موافقت با خلفاء؛ بیعت با یزید

عبدالله بن عمر بن خطاب یا ابن‌عمر(۳ بعثت- ۷۳ق) از صحابه پیامبر(ص) و فرزند خلیفه دوم بود. او در ده سالگی همراه پدرش مسلمان شد و پیش از او به مدینه هجرت کرد. منابع اهل سنت او را شخصیتی ضعیف و ساده معرفی کرده‌اند که اعتراض علیه حاکم فاجر را جایز نمی‌دانست. او با سه خلیفه اول بعد از پیامبر(ص) بیعت کرد. عمر او را به عنوان مشاور برای تعیین خلیفه بعد از خود مشخص کرد. عثمان به او قضاوت را پیشنهاد داد اما نپذیرفت. عبدالله در دوران خلافت علی(ع) با وجود بیان فضیلت‌های بسیار برای ایشان با حضرت بیعت نکرد اما با یزید بن معاویه بیعت کرد. وقتی امام حسین(ع) به طرف کوفه می‌رفت او امام را از جنگ با یزید منع کرد ولی امام نپذیرفت. ابن‌عمر سرانجام در سال ۷۳ قمری در ۸۴ سالگی درگذشت و در قبرستان مهاجران در منطقه فَخ دفن شد.

شخصیت

عبد الله بن عمر بن خطاب یا ابن‌عمر از صحابه پیامبر(ص)، فرزند خلیفه دوم و برادر همسر پیامبر(ص) بود.[۱] کنیه او عبدالرحمن بود و در سال سوم بعثت به دنیا آمد.[۲] مادرش زینب دختر مظعون نام داشت. آورده‌اند او در ده سالگی همراه پدرش مسلمان شد و پیش از او به مدینه هجرت کرد. برخی نیز در سال اسلام آوردن او اختلاف دارند.[۳]

ابن عمر در زندگی بسیار احتیاط می‌کرد و به همین دلیل در فتوا دادن نیز محتاط بود.[۴] منابع اهل سنت او را شخصیتی ضعیف[۵] و ساده معرفی کردند[۶] که از درگیری مردم با حکومت فراری بود و حتی اعتراض علیه حاکم فاجر را جایز نمی‌دانست.[۷] و می‌گفت من در فتنه جنگ نمی‌کنم و پشت سر هر کس که پیروز شود نماز می‌خوانم.[۸]

گفته‌اند در قضیه حکمیت، ابوموسی اشعری خلافت عبدالله بن عمر را مطرح کرد ولی عمرو عاص گفت او صلاحیت حکومت را ندارد.[۹]

دوره پیامبر

عبدالله بن عمر در جنگ بدر و اُحد کودک بود، به همین دلیل پیامبر(ص) به او اجازه حضور در این جنگ‌ها را نداد. خندق اولین جنگی بود که او اجازۀ حضور در آن را پیدا کرد. او در این جنگ ۱۵ سال داشت. پس از آن در جنگ‌های دیگری نیز شرکت کرد.[۱۰] منابع تاریخی اهل سنت گزارش کرد‌ه‌اند در نبرد موته او با برخی دیگر از مسلمانان وقتی احساس کردند، سپاه دشمن در حال غلبه است از میدان جنگ فرار کردند و به مدینه بازگشتند. پس از فرار، از پیامبر(ص) عذرخواهی کردند و بخشیده شدند.[۱۱]

دوره سه خلیفه اول

عبدالله را تأثیرگذار در سیاست و حکومت ندانسته‌اند و تنها چند گزارش کوتاه از حضور او در جنگ‌ها موجود است. پس از رحلت پیامبر(ص) و در زمان خلافت ابوبکر، یکی از افراد سپاه اسامه بود. عمر در زمان خلافتش برای انتخاب خلیفه بعد از خود شورایی تشکیل و عبدالله را مشاور خود قرار داد؛ ولی به او اجازه نداد که خود را یکی از گزینه‌های خلافت بعد از پدرش معرفی کند.[۱۲] و در همان دوره، در جنگ‌های نهاوند و فتح مصر شرکت داشت.[۱۳]

تاریخ نقل می‌کند عبدالله هیچگاه قضاوت نکرد و هنگامی که عثمان به او این منصب را پیشنهاد داد، علیه قضاوت سخن گفت و نپذیرفت.[۱۴] یزید بن هارون نقل می‌کند که ابن عمر به مردم می‌گفت من با کسی بودم که از من داناتر بود و اگر می‌دانستم شما از من قضاوت می‌خواهید و مسأله می‌پرسید چیزی می‌آموختم.[۱۵]

بعد از قتل عثمان، برخی از جمله مروان بن حکم به او پیشنهاد خلافت دادند، عبدالله گفت اگر گروه کمی هم مخالف خلافت من باشد قبول نخواهم کرد.[۱۶]

دوره خلافت امام علی(ع)

هنگامی‌که امام به خلافت رسید، عمار یاسر از حضرت اجازه خواست تا برای بیعت، با عبدالله صحبت کند. عبدالله سخنان بسیاری در تعریف حضرت بیان کرد، اما با علی(ع) بیعت نکرد.[۱۷] عبدالله بیشتر به‌دنبال عبادات فردی بود و در خود توانایی ورود در مسائل اجتماعی را نمی‌دید و به‌همین دلیل، علی(ع) به عمار فرمود: عبدالله را رها کن، او شخص ضعیفی است.[۱۸] همچنین، امام(ع) در جواب شخصی که گفت من هم ‌مانند عبدالله بن عمر کنار می‌روم، فرمود عبداللّه نه حق را یاری و نه باطل را نابود کرد.[۱۹]

ابن عمر با وجود بیعت نکردنش در صف مخالفان حضرت قرار نگرفت و از مخالفان امام حمایت نکرد.[۲۰] برخی منابع اهل سنت آوردند عبدالله در اواخر عمرش از این‌که از علی(ع) حمایت نکرد، پشیمان و ناراحت بود و می‌گفت:

«بر هیچ‌یک از کارهای خود پشیمان نیستم، مگر این‌که در کنار علی(ع) در مقابل فتنه‌گران نجنگیدم».[۲۱]

منع امام حسین(ع) از جنگ

عبدالله بین حق و باطل سکوت می‌کرد و می‌گفت نقض بیعت و شورش، حتی علیه حاکم فاجر جایز نیست. او به امام حسین(ع) گفت من از پیامبر(ص) شنیدم که فرمود حسین کشته خواهد شد و به امام توصیه کرد که به سمت کوفه نرود و به مدینه برگردد؛ ولی امام قبول نکرد و مسیر خود را ادامه داد. در این دوره عبدالله با یزید بیعت کرده بود و او را جانشین پیامبر(ص) می‌دانست.[۲۲]

نامه به معاویه

عبدالله در نامه‌ای به معاویه می‌گوید:

«تو گمان کردی حال که من علی و مهاجران را رها کرده‌ام، همراه تو می‌شوم؛ و اینکه گفتی من با علی بیعت نکردم به این دلیل بود که درباره این واقعه توصیه‌هایی از پیامبر به‌خاطر نداشتم پس به ناچار، بی‌طرفی را برگزیدم و با خود گفتم اگر این راه هدایت باشد، حداکثر آن است که ثوابی نبردم و اگر راه گمراهی باشد، با بی‌طرفی از شرّی خلاصی یافته‌ام. لذا دیگر به‌دنبال من نباش.»[۲۳]

طبری نقل می‌کند از ابوموسی اشعری سوال کردند شخصی را برای سرپرستی امت معلوم کند. او عبدالله بن عمر را معرفی کرد و عبدالله نپذیرفت و گفت من معاویه را برای سرپرستی مردم انتخاب می‌کنم.[۲۴]

همچنین معاویه درباره خلافت، به پسرش یزید گفت من از چند نفر ترس دارم که خلافت را بگیرند از جمله آنها عبدالله بن عمر است و در ادامه می‌گوید، عبدالله عبادت و پارسایی را پیشه خود کرده است و اگر همه مردم با تو بیعت کردند بعد از همه، او نیز با تو بیعت خواهد کرد.[۲۵]

بیعت با یزید

پس از مرگ معاویه، ولید بن عتبه حاکم مدینه، از عبدالله خواست تا با یزید بیعت کند، عبدالله گفت خواهان اختلاف نیست؛ اما هرگاه همه مردم بیعت کردند، او هم بیعت می‌کند و چون احتمال شورش نداشت او را رها کردند.[۲۶] واقدی می‌گوید:

«ولید بن عتبه نتوانست از ابن زبیر و حسین بیعت بگیرد و آنها شبانه به مکه رفتند. در بین راه عبدالله بن عمر آنها را دید و سوال کرد از مدینه چه خبر؟ آنها گفتند مرگ معاویه و بیعت با یزید. ابن عمر به آنها گفت از خدا بترسید و جمع مسلمانان را پراکنده نکنید و مدتی در مدینه ماند و وقتی خبر بیعت مردم با یزید را از شهرهای مختلف شنید پیش ولید رفت و با او بیعت کرد.»[۲۷] و گفت: «اگر خیر است، راضی هستیم و اگر بلاست صبر می‌کنیم».[۲۸]

بعد از مدتی که مردم بیعت با یزید را شکستند، عبدالله به پسران خود گفت بیعت ما با یزید، بیعت با خدا و رسول او بوده است و از پیامبر شنیدم کسی که بیعتش را با دیگری بشکند جایگاهش جهنم است. بنابراین هر کس بیعتش با یزید را بشکند بین من و او جدایی است.[۲۹]

بعدها درباره بیعت عبدالله بن عمر با حجاج آوردند او شبانه برای اینکه مردم او را نبینند به خانه حجاج برای بیعت می‌رود و حجاج هم به همین دلیل پایش را از زیر تشک بیرون می‌آورد و به او می‌گوید که با پایش بیعت کند.[۳۰]

قول علمای اهل سنت

شخصیت ابن عمر، مانند پدرش در تفکر دینی و سیاسی اهل سنت از اهمیت ویژهای برخوردار است. او علاوه بر آنکه صحابی پیامبر بوده، فرزند خلیفه دوم نیز به‌شمار می‌آمد.[۳۱] صرفنظر از این دو نکته، اهل سنت او را روایت‌گر احادیث زیادی از پیامبر(ص)،‌ ابوبکر و عمر می‌دانند که با توجه به فرزندی وی نسبت به خلیفه، مورد توجه خاص قرار گرفته است.[۳۲] ابن‌اثیر نیز فضایلی را برای عبدالله نقل کرده‌ است و او را از بزرگان اهل سنت دانسته‌ که شصت سال پس از پیامبر (ص) فتوا داده است.[۳۳]

در مقابل برخی معتقدند ابن عمر روایات کمی از پیامبر (ص) نقل می‌کرد، چنانچه شعبی می‌گوید در طول یک‌سالی که با او همنشین بوده، حدیثی از او نشنیده است.[۳۴] و برخی مانند جابر بن عبدالله از او روایت نقل کرده‌اند.[۳۵] میرزا حسین نوری در بحث تحریف قرآن از جمله ادله‌ای که به آن استناد می‌کند، روایات اهل سنت از عبدالله بن عمر درباره تحریف قرآن است.[۳۶] اهل سنت همچنین روایت‌هایی با موضوع بیان فضیلت‌های علی(ع)،[۳۷] قرائت‌های مختلف قرآن،[۳۸] صدقه[۳۹] و دیگر موضوعات از او نقل کرده‌اند.

زهد و عبادت

به گزارش منابع اهل سنت، عبدالله سعی می‌کرد تمام عبادت‌های را که از پیامبر(ص) دیده و شنیده است، انجام دهد. تا آنجاکه به همان مکان‌هایی که پیامبر(ص) در آن استراحت می‌کرد و نماز می‌خواند، سفر می‌کرد تا در همان مکان‌ها نماز بخواند.[۴۰] درباره زهدش گفتند از کسی تقاضای پول نداشت، با این حال هدیه هیچ حاکمی را نیز رد نمی‌کرد و تمام هدایا را می‌پذیرفت.[۴۱] و همچنین بی‌رغبت به دنیا بود و بسیار حج می‌گذارد و صدقه می‌داد.[۴۲]

مکه، منطقه فخ،‌ محوطه محل دفن عبدالله بن عمر

مرگ

سالم از پدرش عبدالله بن عمر نقل می‌کند سرنیزه یکی از یاران حَجاج به پای پدرش خورد و همین زخم باعث بیماری عبدالله شد. روزی حَجاج برای عیادتش آمد عبدالله به او گفت تو مرا کشتی و دستور دادی عده‌ای در حرم خدا با خود اسلحه بیاورند. او سرانجام در سال ۷۳هجری و در سن ۸۴ سالگی درگذشت.[۴۳]

ابن عمر هنگام مرگ، وصیت کرد او را بیرون از منطقه حرم دفن کنند، ولی این کار عملی نشد. حَجاج بر پیکرش نماز خواند و او را در منطقه فخّ، کنار قبر مهاجران دفن کردند.[۴۴]

پانویس

  1. ابن اثیر، اسد الغابة، ۱۴۰۹ق، ج ۳، ص۲۳۶.
  2. ابن حجر،‌ الاصابه، ۱۴۱۵ق، ج ۴، ص۱۵۶.
  3. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج ۳، ص۹۵۰.
  4. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج ۳، ص۹۵۱.
  5. ابن قتیبة الدینوری، الإمامةوالسیاسة، ۱۴۱۰ق، ج ۱، ص۷۳.
  6. ابن اثیر، الکامل، ۱۳۸۵ق، ج ۴، ص۶.
  7. ابن سعد، الطبقات الکبری،۱۴۱۰ق، ج ۴، ص۱۶۴.
  8. ابن سعد، الطبقات الکبری،۱۴۱۰ق، ج ۴، ص۱۳۳.
  9. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ۱۴۰۴ق، ص۵۴۲.
  10. ابن اثیر، اسد الغابة، ۱۴۰۹ق، ج ۳، ص۲۳۷.
  11. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ۱۴۰۷ق، ج ۴، ص۲۴۸.
  12. الطبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج ۴، ص ۲۲۹.
  13. ابن اثیر، اسد الغابة، ۱۴۰۹ق، ج ۳، ص۲۳۶.
  14. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج ۴، ص۱۰۹.
  15. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج ۴، ص۱۰۸.
  16. ابن عبد البر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج ۳، ص۹۵۳.
  17. ابن قتیبة الدینوری، الإمامةوالسیاسة، ۱۴۱۰ق، ج ۱، ص۷۳.
  18. ابن قتیبة دینوری، الإمامةوالسیاسة، ۱۴۱۰ق، ج ۱، ص۷۳.
  19. شریف رضی، نهج البلاغة، ۱۴۱۴ق، ص۵۲۱.
  20. ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص ۵۲۹.
  21. ابن اثیر، اسد الغابة، ۱۴۰۹ق، ج ۳، ص۲۳۸.
  22. صدوق، امالی، ۱۳۷۶ش، ص۱۵۳.
  23. ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص ۵۲۹.
  24. الطبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج ۵،ص ۵۸.
  25. ابن اثیر، الکامل، ۱۳۸۵ق، ج۴، ص۶.
  26. الطبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج ۵، ص ۳۴۲.
  27. الطبری، تاریخ،۱۳۸۷ق، ج ۵، ص ۳۴۳.
  28. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج ۴، ص۱۶۴.
  29. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج ۴، ص۱۶۴.
  30. بلاذری، انساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱۰، ص۴۴۷.
  31. جعفریان، «تأثیر موضع‌گیری‌های شخصی در فقه سیاسی اهل سنت»، ص۵۴.
  32. ابن حجر،‌ الاصابه، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۱۵۶.
  33. ابن اثیر، اسد الغابة، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۲۳۸.
  34. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۴، ص۱۰۸.
  35. ابن اثیر، اسد الغابة، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۲۳۹.
  36. جعفریان، افسانه تحریف قرآن، ۱۳۸۲ش، ص۱۲۸.
  37. تهرانی، امام‌شناسی، ۱۴۲۶ق، ج۲، ص۱۸۳.
  38. جعفریان، افسانه تحریف قرآن، ۱۳۸۲ش، ص۱۳۱.
  39. طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۴ش، ج۲، ص۶۵۳.
  40. ابن اثیر، اسد الغابة، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۲۳۷.
  41. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۴، ص۱۱۲.
  42. ابن اثیر، اسد الغابة، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۲۳۸.
  43. ابن سعد، الطبقات الکبری،۱۴۱۰ق، ج ۴، ص۱۶۸.
  44. ابن سعد، الطبقات الکبری،۱۴۱۰ق، ج ۴، ص۱۶۹.

منابع

  • ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۰۹ق.
  • ابن اثیر، عز الدین علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، بیروت،‌ دار صادر-دار بیروت، ۱۳۸۵ق.
  • ابن بابویه، محمد بن علی، الأمالی (للصدوق)، تهران، کتابچی، چاپ ششم، ۱۳۷۶ش.
  • ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الإصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الأولی، ۱۴۱۵ق.
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت،‌ دار الکتب العلمیة، الطبعة الأولی، ۱۴۱۰ق.
  • ابن عبد البر، أبو عمر یوسف بن عبد الله بن محمد، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت،‌ دار الجیل، الطبعة الأولی، ۱۴۱۲ق.
  • ابن قتیبة دینوری، ابو محمد عبد الله بن مسلم، الإمامة و السیاسة المعروف بتاریخ الخلفاء، تحقیق علی شیری، بیروت، دار الأضواء، الطبعة الأولی، ۱۴۱۰ق.
  • ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۰۷ق.
  • بلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت،‌ دار الفکر، الطبعة الأولی، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۶م.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، بیروت،‌ دار التراث، الطبعة الثانیة، ۱۳۸۷ق.
  • کوفی، أحمد بن اعثم، کتاب الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت، دار الأضواء، الطبعة الأولی، ۱۴۱۱ق.
  • جعفریان، رسول، افسانه تحریف قرآن، ترجمه محمود شریفی، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ اول، ۱۳۸۲ش.
  • جعفریان، رسول،‌ «تأثیر موضع‌گیری‌های شخصی در فقه سیاسی اهل سنت»، مجله کیهان اندیشه، شماره ۵۳، خرداد ۱۳۷۴ش.
  • شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة (للصبحی صالح)، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

پیوند به بیرون