مقاله متوسط
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
کپی‌کاری از منابع خوب
شناسه ارزیابی نشده

حدیث قدسی

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

حدیث قدسی کلامی است که پیامبر اکرم (ص) آن را از خداوند نقل می‌کند، به آن حدیث ربانى و حدیث الهى نیز می‌گویند. در این احادیث، معنی و مضمون از خداوند و الفاظ از پیامبر است؛ مضمون مورد نظر ممکن است به واسطه فرشته و یا الهام و یا القا در خواب به پیامبر منتقل شده باشد. این احادیث معمولا با کلماتی مانند «قال الله» یا «یقول الله» شروع می‌شوند. حدیث قدسی با قرآن تفاوت دارد؛ زیرا قرآن از لحاظ مفهوم و لفظ از جانب خداوند(ج) است ولی حدیث قدسی فقط مضمونش از جانب خداوند است، در جنبه‌های مربوط به معجزه‌بودن یا بعضی از مفاهیم نیز بین قرآن و حدیث قدسی تفاوت وجود دارد. اقوالی که به پیامبران گذشته منسوب است نیز در جمع احادیث قدسی قرار می گیرند، و در برخی روایات، این احادیث از انبیای سابق نقل شده‌اند. مضمون احادیث قدسی بیشتر اخلاقی و عرفانی است.

مهم‌ترین بحث و اختلاف نظر درباره این احادیث، وحیانی بودن یا نبودن الفاظ آنهاست. بیشتر این احادیث از پیامبر اکرم(ص) به واسطه انس بن مالک، ابوهریره، ابن عباس و حضرت علی(ع) نقل شده‌اند.

نام‌گذاری

واژه «قدسی» در ترکیبِ وصفی «حدیث قدسی»، منسوب به قُدْس به معنای پاکی و طهارت است.[۱] درباره دلیل نامگذاری احادیث قدسی، چند احتمال داده‌اند که بر اساس قوی‌ترین آنها، انتساب این احادیث به ذات مقدّس الهی موجب این نام گذاری شده است.[۲] روند نام‌گذاری احادیث قدسی به این نام طبعاً امری متأخر از تکوین چنین مفهومی است. کرمانی[۳] از نخستین کسانی است که این احادیث را به سه نام «قدسی»، «الهی» و «ربانی» خوانده است، اما بررسی بسامد کاربرد این نام‌ها در کتاب‌ها، نشان می‌دهد که عنوان «الهی» قدیم‌تر و پرکاربردتر بوده است. ابن کثیر نیز از این عنوان استفاده کرده است.[۴] تعبیر حدیث قدسی هر چند دیرتر پدید آمد، اما به سرعت همه‌گیر شد و جای عنوان الهی را گرفت. به نظر گراهام،[۵] عبدالله بن حسن طیبی (متوفی ۷۴۳) نخستین کسی بود که عنوان حدیث قدسی را به کار برد، اما ظاهراً امیر حمیدالدین (متوفی ۶۶۷) در این باره بر او مقدّم بوده است.[۶] از دیگر کسانی که از تعبیر حدیث قدسی در آثار خود استفاده کرده‌اند، به ترتیب، این افراد بوده‌اند:

  1. قیصری (متوفی۷۵۱) در شرح فصوص الحکم،[۷]
  2. شهید اول (متوفی ۷۸۶) در القواعد و الفوائد،[۸]
  3. کرمانی در شرح صحیح بخاری،[۹]
  4. جرجانی (متوفی ۸۱۶) در تعریفات[۱۰]
  5. ابن حجر عسقلانی (متوفی ۸۵۲) در فتح الباری.[۱۱]

علما، پیش از ابداع و رواج چنین تعبیراتی، اگرچه به روش‌های گوناگون از این احادیث استفاده کرده‌اند، از آنها با عنوان خاصی یاد نکرده‌اند. از این احادیث با عناوین دیگری نیز یاد شده است، از جمله «الاحادیث الملائکیة» و «احادیث الملائکة الکرام و الجان» (عناوین دو کتاب حسّونه در این موضوع).

تعریف

در تعاریفِ گوناگونِ حدیث قدسی، این نقطه مشترک وجود دارد که حدیث قدسی سخنی است که آن را پیامبراکرم(ص) از قول خدا گزارش کرده،[۱۲] اما مانع نبودن این تعریف موجب شده است که محدّثان برای آن شاخص‌هایی معین و وجوه افتراق آن را از قرآن بیان کنند.

تعداد، اهمیت و جزئیات این شاخص‌ها و وجوه افتراق در منابع به طور متفاوت ذکر شده است. مثلا شیخ بهائی[۱۳] در این باره تنها به یک مورد اشاره کرده، حال آنکه بلوشی[۱۴] چهارده مورد ذکر کرده است.

مهم‌ترین ابعاد حدیث قدسی که مورد بحث قرار گرفته عبارت‌اند از:

  1. الفاظ آن؛
  2. نحوه انتقال آن به پیامبراکرم(ص)؛
  3. معجزه بودن آن و قابلیت تحدی آن؛
  4. حکم لمس و قرائت آن؛
  5. جواز قرائت آن در نماز؛
  6. محتویات آن.[۱۵]

در علم درایه

ورود بحث احادیث قدسی به کتابهای درایه، با وجود بحث درباره آن در آثار جرجانی، ابوالبقاء، تهانوی و امثال آنها، باید از زمان تألیف قواعد التحدیث قاسمی (متوفی ۱۳۳۴) باشد که پس از آن به کتابهای درایه بعدی هم راه یافته است. در منابع شیعی، این اصطلاح به رغم تدوین دیرهنگام کتابهای درایه، در نخستین آثار تألیف شده در این باب دیده می‌شود. شیخ بهائی در الوجیزة[۱۶] و مشرق الشمسین،[۱۷] و میرداماد در الرواشح السماویة[۱۸] به آن پرداخته‌اند و بدین گونه به کتابهای درایةالحدیثی بعدی شیعه راه یافته است.

درون مایه

درون مایه اصلی احادیث قدسی، مطالب عرفانی و اخلاقی، تهذیب نفس، تشویق به اخلاص و توبه و استغفار، ذکر فضائل کارهای نیک، ترغیب به مجالست با افراد صالح و حُسن معاشرت با مردمان، انجام دادن امر به معروف و نهی از منکر، بیان فضل و کرم و جود الهی در پاداش دادن به بندگان، سرگذشت انبیای سلف و مطالبی از این قبیل است.[۱۹] در حوزه احکام فقهی، در این نوع احادیث، تشریع هیچ امر واجبی ذکر نشده و تنها بر ثواب و عقاب اعمال و اهمیت جایگاه کارهای دینی و عموماً مستحب تأکید شده است. در منابع شیعی، برخی احادیث قدسی که متضمن اثبات امامت و حقانیت ائمه(ع) هستند، جداگانه طبقه بندی شده‌اند.[۲۰]

با توجه به درون مایه احادیث قدسی، مهم‌ترین قلمرو تحت تأثیر آنها، مکتوبات عرفانی و اخلاقی بوده و اساساً بخش درخور توجهی از آموزه‌های صوفیه تحت تأثیر این گونه احادیث شکل گرفته یا بعداً مستند به آنها شده است.[۲۱] بعدها بیشترین کاربرد این احادیث در آثار محیی الدین ابن عربی ملاحظه می‌شود.[۲۲] اما استفاده از احادیث قدسی به آثار عرفانی و اخلاقی منحصر نشده و در برخی آثار فقهی[۲۳] و حتی پاره‌ای کتابهای اصول فقه[۲۴] نیز استشهاد به آنها دیده می‌شود.

بخشی از این احادیث متضمن گفتگوی خدا در روز قیامت با بهشتیان و دوزخیان یا فرشتگان است.[۲۵] بخشی هم متضمن سخنانی است که پیامبر اکرم(ص) در شب معراج دریافت کرده که «اسرار وحی» تلقی شده،[۲۶] همچنان که ادعیه شب معراج هم تحت عنوان «ادعیةالسر» گردآوری شده است.[۲۷]

وحیانی بودن

مهم‌ترین بحث و اختلاف نظر درباره احادیث قدسی، ناظر به وحیانی بودن یا نبودن الفاظ آنهاست. شماری از محققان،[۲۸] الفاظ این گونه احادیث را چونان دیگر احادیث، از خود پیامبر اکرم(ص) دانسته‌اند.[۲۹] از این دیدگاه، تفاوت احادیث قدسی با قرآن بسیار روشن است، ولی تفاوت آنها با دیگر احادیث، تنها از حیث تأکید و تصریح بر انتساب آنها به ذات مقدّس الهی است.[۳۰] در عین حال، بسیاری از عالمان الفاظ احادیث قدسی را، چونان قرآن، از خداوند دانسته‌اند.[۳۱] این ادعا به برخی از علمای سلف نیز منسوب است[۳۲] و سخن میبدی[۳۳] هم مبنی بر اینکه این گونه احادیث از حیث مخلوق نبودن (با توجه به عقیده مشهور اهل سنت در باب مخلوق نبودن قرآن) با قرآن یکسان‌اند و نسبت دادن این قول به «اهل سنّت و جماعت» مؤید آن است، هر چند اثبات این مدعا به دلایل و شواهد قوی تری نیاز دارد. بر طبق این قول، این نوع حدیث از دیگر انواع حدیث کاملا ممتاز است، اما تفاوت آن با قرآن به سبب ویژگیهای دیگر آن است.

نحوه دریافت

درباره اینکه پیامبر اکرم(ص) این گونه احادیث را چگونه از جانب خدا دریافت می‌کرده است نیز اختلاف نظر وجود دارد. براساس یک دیدگاه، پیامبراکرم(ص) تنها قرآن را از طریق جبرئیل دریافت کرده و در دریافت حدیث قدسی لزوماً این واسطه وجود نداشته است،[۳۴] هرچند برخی عالمان، انتقال حدیث قدسی به واسطه جبرئیل را هم ممکن دانسته‌اند.[۳۵] راههای انتقال احادیث قدسی عمدتاً خواب، الهام و امثال آنها تلقی شده‌اند.[۳۶] ماهیت احادیث قدسی گاه به کلی غیر وحی تلقی شده[۳۷] و گاه در مقابل قرآن، که وحی جلی است، وحی غیرجلی نام گرفته است.[۳۸]

قالب‌ها

درباره قالبی که محتوای احادیث قدسی در آن بیان شده، تهانوی[۳۹] از دو قالب یاد کرده است: یکی قالبی که از آن به شیوه سلف تعبیر کرده و آن عبارت است از: «قال رسول اللّه(ص)فیما یروی عن ربه»، دیگری قالبی که از آن به شیوه متأخران تعبیر کرده و آن چنین است: «قال اللّه تعالی فیما رواه عنه(ص)». پس از تهانوی، دیگر کسانی که به این بحث پرداخته‌اند همین دو قالب را ذکر کرده‌اند.[۴۰] در واقع، آنچه در این دو تعبیر مورد توجه قرار گرفته تصریح به این است که حضرت رسول آن را از خدا نقل کرده است تا با تعبیرِ به کار رفته در نقل قرآن اشتباه نشود.[۴۱] اما تتبع در متون حدیثی، تقید به این دو قالب را در همه جا تأیید نمی‌کند.

تقسیمات

در عین حال، مجموع احادیث قدسی را به دو دسته می‌توان تقسیم کرد: احادیثی که فقط سخنی را از خدا نقل می‌کنند، و احادیثی از قبیل داستانها که در آنها سخنی از خدا نقل شده است.

محدّثان اهل سنت احادیث قدسی را تنها به واسطه نقل پیامبر اکرم(ص) می‌پذیرند، اما صوفیه مطالبی را از غیر طریق آن حضرت از قول خدا یا پیامبران پیشین گزارش کرده‌اند که پاره‌ای از آنها از عهدین گرفته شده و از کسانی چون کعب الاحبار نقل شده است. مثلاً محیی الدین ابن عربی در مشکاة الانوار همین شیوه را پیش گرفته است. او احادیث بخش دوم کتاب خود را تحت عنوان «مرفوعةً الی اللّه بغیر اسنادٍ الی رسول اللّه» آورده[۴۲] و از طریق وَهْب بن منبِّه و کعب الاحبار مطالبی را در این باره از تورات نقل کرده است.[۴۳] در این باب، ترجمه چهل سوره از تورات از زبان عبرانی به عربی به حضرت علی(ع) هم منسوب است.[۴۴] در پاره‌ای احادیثِ قدسی منقول از پیامبر اکرم(ص) تعبیر «مکتوب فی التوراة»[۴۵] و «مکتوب فی الانجیل»[۴۶] آمده است.

اعتبار

اعتبار یا بی‌اعتباری احادیث قدسی نیز مورد توجه محققان علوم حدیث قرار گرفته است. آنان عموماً در بخش مقدماتی آثار خود در این باره سخن گفته‌اند.[۴۷] گاه در بخش مشترک بین صحیح و ضعیف از آنها بحث شده،[۴۸] بااین همه به وجود انواع مختلف صحیح، حسن و ضعیف این احادیث اشاره شده است.[۴۹] همچنین برخی محدّثان اهل سنت به بی‌پایگی موارد مشهوری از احادیث قدسی اشاره کرده‌اند، مانند حدیث کنز[۵۰] و حدیث «لولاک لما خلقت الافلاک».[۵۱] در مجموعه‌هایی که این گونه احادیث به لحاظ اعتبارشان طبقه بندی گردیده‌اند، نزدیک به نیمی از آنها ضعیف دانسته شده‌اند. مثلاً، حاج احمد در کتاب موسوعة الاحادیث القدسیة الصحیحة و الضعیفة، ۳۳۵ مورد را صحیح و حَسَن و ۵۸۵ مورد را ضعیف و موضوع (جعلی) تلقی کرده است.

از احادیث قدسی از حیث سند و متن انتقاد شده و مخصوصاً بر انقطاع یا ارسال سند آنها تأکید گردیده است. ماسینیون[۵۲] این گونه احادیث را، به همین دلیل، در واقع نوعی از شطحیات صوفیانه دانسته است، اما ارسال سند این گونه احادیث نه لزوماً بر بی‌پایگی آنها، بلکه بیشتر بر عدم اهتمام صوفیه به نقل سند آنها دلالت دارد و بسیاری از این گونه احادیث در منابع اولیه حدیثی وجود داشته است که اصالت آنها را می‌رساند،[۵۳] هر چند قلمداد کردن احادیث قدسی به عنوان شطحیات صوفیانه، به دلیل وجود موارد مشابهی در شطحیات[۵۴] و برخورد کشفی صوفیه در اعتبار بخشیدن به احادیث،[۵۵] چنین احتمالی را درخور تأمل می‌سازد. از احادیث قدسی از این حیث نیز انتقاد شده است که به طور دوگانه، یعنی پاره‌ای از آنها از قول پیامبر اکرم(ص) و برخی به عنوان حدیث قدسی از خدا، نقل شده‌اند.[۵۶] احادیث قدسی در مقایسه با عهدین نیز نقد محتوایی شده‌اند.[۵۷]

ظاهرآ تساهل صوفیه در اخذ و اقتباس از منابع و نیز تصریح برخی مبنی بر استفاده از تورات،[۵۸] زمینه چنین نقدی را فراهم آورده است، حال آنکه بسیاری از این احادیث در منابع حدیثی معتبر و دست اول اهل سنت و شیعه موجود است و حتی به صورت مشترک نقل شده‌اند[۵۹] و به پاره‌ای از آنها در کتابهای فقهی استناد شده است.

تعداد

درباره تعداد احادیث قدسی اقوال مختلفی وجود دارد. در برخی منابع[۶۰] شمار آنها صد و در برخی[۶۱] دویست عدد قلمداد شده است. این تعداد در آثار بعدی روبه فزونی نهاده و مثلا در موسوعة الاحادیث القدسیة: الصحیحة و الضعیفة اثر حاج احمد شمار آنها، اعم از صحیح و ضعیف، به ۹۱۹ رسیده است؛ البته در این باب استقصای کامل صورت نگرفته و اختلاف عدد ناشی از برخورد گزینشی با آنها، حدیث قدسی محسوب کردن احادیث ضمنی، و گاه اجتهاد در نسبت دادن آنها به خدا به دلیل عدم صراحت الفاظ حدیث است.

راویان

درباره اینکه کدام یک از صحابه بیشترین احادیث قدسی را از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده‌اند، بدون استقصای کامل نمی‌توان اظهارنظر کرد، اما براساس الجامع فی الاحادیث القدسیة اثرعبدالسلام علّوش، که به روش مسندی تنظیم شده است، بیشتر این احادیث به ترتیب از طریق انس بن مالک، ابوهریره، ابن عباس و حضرت علی(ع) نقل شده‌اند.[۶۲]

در منابع حدیثی شیعه، احادیث قدسی عمدتاً از طریق ائمه(ع) از قول پیامبراکرم(ص) و گاه بدون واسطه آن حضرت، از قول خدا،[۶۳] انبیای سلف[۶۴] و جبرئیل[۶۵] نقل شده‌اند. برخی احادیث قدسی متضمن سخن گفتن خدا با یکی از پیامبرانش است. از میان پیامبران، آنچه درباره حضرت موسی و داود(ع) گزارش شده ممتاز است.[۶۶]

کتاب‌ها

احادیث قدسی را در جای جای جوامع حدیثی اصلی اهل سنت و شیعه می‌توان سراغ گرفت،[۶۷] با این همه بعدها تألیفات مستقلی در این باب پدید آمد و روبه فزونی نهاد. کهن‌ترین کتاب در این زمینه، المواعظ فی الاحادیث القدسیة، منسوب به غزالی، دانسته شده است.[۶۸] که در صحت این انتساب تردید وجود دارد.[۶۹] بنابر این، اگر این تردید صحیح باشد، الاحادیث الالهیة تألیف ظاهر بن طاهر بن محمد نیشابوری قدیم‌ترین اثر در این باره است.[۷۰] از مشهورترین مؤلفان در این موضوع، محیی الدین ابن عربی، ملاعلی قاری، محمد عبدالرؤوف مناوی و محمد مدنی بوده‌اند.[۷۱] در بین علمای شیعه کهن‌ترین اثر البلاغ المبین، منسوب به سید خلف حویزی (متوفی ۱۰۷۴)، است[۷۲] که البته اثبات اقدمیت آن دشوار است.[۷۳] پس از آن، الجواهر السنیة فی الاحادیث القدسیة، از شیخ حر عاملی، قدیم‌ترین اثر در این موضوع است.[۷۴]

در دوران معاصر هم در زمینه جمع آوری و تبویب احادیث قدسی آثار مهمی پدید آمده، که از آن جمله است:

پانویس

  1. جوهری؛ ابن فارس؛ ابن منظور، ذیل «قدس»
  2. کرمانی، ج ۹، ص۷۹؛ بلوشی، ص۷؛ طحان، ص۱۲۷؛
  3. کرمانی، ج۹، ص۷۹
  4. بلوشی، ص۵۴
  5. گراهام، ص۵۷
  6. تهانوی، ج۱، ص۶۳۰
  7. شرح فصوص الحکم، ص۳۷۲
  8. قسم ۱، ص۷۵، قسم ۲، ص۱۰۷، ۱۸۱
  9. کرمانی، ج۹، ص۷۹
  10. تعریفات، ص۱۱۳
  11. ج ۱۳، ص۴۰۹
  12. شیخ بهائی، الوجیزة، ص۴۱۴؛ تهانوی، ج۱، ص۶۲۹
  13. شیخ بهائی، الوجیزة، ص۴۱۴
  14. ص ۳۶ـ۳۸
  15. قاری، ص۳۱۳؛ ابوالبقاء، قسم ۴، ص۳۷ـ۳۸؛ تهانوی، ج۱، ص۶۲۹ـ ۶۳۰؛ قاسمی، ص۶۵؛ ابوشهبه، ص۲۱۶ـ۲۱۷
  16. الوجیزه، ص۴۱۴
  17. مشرق الشمسین، ص۲۴
  18. ص ۲۹۱ـ ۲۹۴
  19. بلوشی، ص۳۹ـ۴۱
  20. حرّعاملی، ص۲۰۱ـ۳۱۵؛
  21. هجویری، ص۲۹، ۱۵۵، ۴۰۷، ۴۴۶؛نجم رازی، ص۱۸۵
  22. الفتوحات المکیة، سفر۲، ص۱۸۶، سفر۶، ص۲۳۴، سفر۱۰، ص۱۵۱، سفر۸، ص۲۹۴
  23. مسلم بن حجاج، ج ۲، ص۹؛شهید ثانی، ج ۲، ص۷۵؛طباطبائی، ج ۱، ص۳۲۹؛شوکانی، ج ۴، ص۳۰۰
  24. شهید اول، قسم ۱، ص۷۵؛تهرانی، ج ۲، ص۱۴۰؛میرزای قمی، ج ۱، ص۴۰۹
  25. علّوش، ص۶۲۴ـ۷۴۹، ۸۲۳ـ۸۷۹
  26. تهانوی، ج ۱، ص۶۲۹
  27. آقابزرگ طهرانی، ج ۱، ص۳۹۶ـ۳۹۸
  28. صالح، ص۱۲۴؛ابوشهبه، ص۲۱۸
  29. جرجانی، ص۱۱۳؛قاری، ص۳۱۴؛ابوالبقاء، قسم ۴، ص۳۷؛قاسمی، ص۶۶ـ۶۷؛طحان، ص۱۲۷
  30. کرمانی، ج ۹، ص۷۹؛صالح، ص۱۲۲
  31. کرمانی، ج ۹، ص۷۹؛صالح، ص۱۲۲
  32. بلوشی، ص۱۳ـ۱۴
  33. ج ۱، ص۵۰
  34. تهانوی، ج ۱، ص۶۳۰؛مامقانی، ج۵،ص۴۶
  35. قاری، ص۳۱۳
  36. قاسمی، ص۶۶
  37. صالح، ص۱۲۲
  38. ابوشهبه، ص۲۱۶
  39. تهانوی، ج ۱، ص۶۳۰
  40. طحان، ص۱۲۸
  41. د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه
  42. مشکاة الانوار،ص ۴
  43. ص ۳۰ـ۳۱
  44. آقابزرگ طهرانی، ج ۱، ص۲۷۸ـ۲۷۹
  45. ترمذی، ج ۵، ص۲۴۹؛کلینی، ج ۵، ص۵۵۴؛حاکم نیشابوری، ج ۲، ص۴۱۴
  46. حاکم نیشابوری، ج ۲، ص۶۱۴
  47. شیخ بهائی، الوجیزة، ص۴۱۴؛قاسمی، ص۶۴؛صالح، ص۱۲۲ـ۱۲۳
  48. طحان، ص۱۲۶ـ۱۲۷
  49. ابوشهبه، ص۲۱۵
  50. عجلونی، ج ۲، ص۱۳۲؛حاج احمد، ص۴۵۲
  51. عجلونی، ج ۲، ص۱۶۴
  52. د. اسلام، چاپ اول، ذیل "Shath"
  53. گراهام، ص۷۰؛د. اسلام، چاپ دوم، ذیل "Shath
  54. گراهام، ص۷۱
  55. حاج احمد، ص۴۵۳
  56. گراهام، ص۸۸ـ۹۱
  57. گراهام، ص۵۲؛د.اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه
  58. ابن عربی، مشکاة الانوار، ص۳۰ـ۳۱
  59. حسینی امینی، ص۱۳ـ۲۷۶
  60. قاسمی، ص۶۴؛بلوشی، ص۴۷
  61. طحان، ص۱۲۷
  62. علّوش، ص۱۷ـ ۷۷، ۱۲۲ـ۱۵۷، ۱۸۷ـ۲۰۱، ۲۹۲ـ۳۵۸
  63. کلینی، ج ۲، ص۷۲
  64. کلینی، ج ۲، ص۴۹۷ـ۴۹۸
  65. کلینی، ج ۱، ص۱۰، ج ۲، ص۵۴۹
  66. حرّعاملی، ص۳۱ـ۸۱، ۹۶؛علّوش، ص۵۵۴ـ ۵۹۹، ۶۱۱
  67. بخاری، ج ۸، ص۱۹۵، ۲۰۰، ۲۰۵؛کلینی، ج ۲، ص۷۲
  68. مرعشلی، ج ۱، ص۱۹۲
  69. غزالی، مقدمه عبدالحمید صالح حمدان، ص۵ـ۷
  70. بلوشی، ص۵۳
  71. مرعشلی، ج۱، ص۱۹۲ـ۱۹۵؛بلوشی، ص۵۳ـ۶۰، ۶۷ـ ۷۴
  72. آقابزرگ طهرانی، ج ۳، ص۱۴۱، ج ۵، ص۲۷۱
  73. مامقانی، ج ۵، ص۴۸
  74. آقابزرگ طهرانی، ج ۵، ص۲۷۱
  75. دمشق ۱۴۲۴/۲۰۰۴
  76. بیروت ۱۴۲۲/ ۲۰۰۱
  77. تهران ۱۴۲۵/۲۰۰۴

منابع

  • آقابزرگ طهرانی.
  • ابن حجر عسقلانی، فتح الباری: شرح صحیح البخاری، بولاق ۱۳۰۰ـ۱۳۰۱، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • ابن عربی، الفتوحات المکیة، چاپ عثمان یحیی، قاهره، سفر۲، ۱۴۰۵/۱۹۸۵، سفر۶، ۱۳۹۸/۱۹۷۸، سفر۸، ۱۴۰۳/۱۹۸۳، سفر۱۰، ۱۴۰۶/۱۹۸۶، سفر۱۱، ۱۴۰۷/۱۹۸۷، سفر۱۳، ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
  • همو، مشکاةالانوار فیما روی عن اللّه سبحانه من الاخبار، چاپ ابوبکر مخیون، قاهره ۱۴۲۰/۱۹۹۹.
  • ابن فارس.
  • ابن منظور.
  • ایوب بن موسی ابوالبقاء، الکلیات: معجم فی المصطلحات و الفروق اللغویة، چاپ عدنان درویش و محمد مصری، دمشق ۱۳۹۴ـ۱۳۹۷/ ۱۹۷۴ـ۱۹۷۶.
  • محمد ابوشهبه، الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث، قاهره، ۱۴۰۳/ ۱۹۸۲.
  • محمدبن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، (چاپ محمد ذهنی افندی)، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
  • عبدالغفور عبدالحق بلوشی، الاحادیث القدسیة فی دائرة الجرح و التعدیل و مصادرها و ادوار تدوینها، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴.
  • محمدبن عیسی ترمذی، الجامع الصحیح، چاپ عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت ۱۴۰۳.
  • محمداعلی بن علی تهانوی، موسوعة کشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم، چاپ رفیق العجم و علی دحروج، بیروت ۱۹۹۶.
  • ابوالقاسم بن محمد علی تهرانی، مطارح الانظار، تقریرات درس شیخ انصاری، ج۲، چاپ سنگی تهران ۱۳۰۸، چاپ افست قم ۱۴۰۴.
  • علی بن محمد جرجانی، کتاب التعریفات، چاپ ابراهیم ابیاری، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
  • اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ۱۳۷۶، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷.
  • یوسف حاج احمد، موسوعة الاحادیث القدسیة: الصحیحة و الضعیفة، دمشق ۱۴۲۴/۲۰۰۴.
  • محمدبن عبداللّه حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، چاپ یوسف عبدالرحمان مرعشلی، بیروت ۱۴۰۶.
  • محمدبن حسن حرّعاملی، الجواهر السنیة فی الاحادیث القدسیة، (بغداد ۱۳۸۴)، چاپ افست قم، بی‌تا.
  • محسن حسینی امینی، الاحادیث القدسیة المشترکة بین السنة و الشیعة، تهران ۱۴۲۵/۲۰۰۴.
  • محمد شوکانی، نیل الاوطار من احادیث سیدالاخیار: شرح منتقی الاخبار، بیروت ۱۹۷۳.
  • محمدبن مکی شهید اول، القواعد و الفوائد: فی الفقه و الاصول و العربیة، چاپ عبدالهادی حکیم، (نجف ۱۳۹۹/ ۱۹۷۹)، چاپ افست قم، بی‌تا.
  • زین الدین بن علی شهیدثانی، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، قم ۱۴۱۳ـ۱۴۱۹.
  • محمدبن حسین شیخ بهائی، مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین، مع تعلیقات محمداسماعیل بن حسین مازندرانی خواجوئی، چاپ مهدی رجایی، مشهد ۱۳۷۲ش.
  • همو، الوجیزة فی الدرایة، چاپ ماجد غرباوی، در تراثنا، سال ۸،ش ۳و۴ (رجب ـ ذی الحجه ۱۴۱۳).
  • صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، بیروت ۱۳۸۸/۱۹۶۹.
  • علی بن محمدعلی طباطبائی، ریاض المسائل فی بیان الاحکام بالدلائل، چاپ سنگی تهران ۱۲۸۸ـ۱۲۹۲، چاپ افست قم ۱۴۰۴.
  • محمود طحان، تیسیر مصطلح الحدیث، کویت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
  • عزیة علی طه، «صور من افتراءات المستشرق جراهام علی الاحادیث القدسیة»، مجلة الشریعة و الدراسات الاسلامیة،ش ۲۱ (جمادی الآخره ۱۴۱۴).
  • اسماعیل بن محمد عجلونی، کشف الخفاء و مزیل الالباس، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
  • عبدالسلام علّوش، کتاب الجامع فی الاحادیث القدسیة، بیروت ۱۴۲۲/۲۰۰۱.
  • محمدبن محمد غزالی، کتاب المواعظ فی الاحادیث القدسیة، چاپ عبدالحمید صالح حمدان، قاهره ۱۴۱۳/۱۹۹۳.
  • علی بن سلطان محمدقاری، معجم الاحادیث القدسیة الصحیحة و معهاالاربعون القدسیة، چاپ کمال بسیونی مصری، بیروت ۱۴۱۳/۱۹۹۳.
  • محمدجمال الدین قاسمی، قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث، چاپ محمد بهجة بیطار، بیروت ۱۴۲۲.
  • داوودبن محمود قیصری، شرح فصوص الحکم، چاپ جلال الدین آشتیانی، تهران ۱۳۷۵ش.
  • محمدبن یوسف کرمانی، صحیح ابی عبداللّه البخاری بشرح الکرمانی، بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
  • محمدرضا مامقانی، مستدرکات مقباس الهدایة فی علم الدرایة، در عبداللّه مامقانی، مقباس الهدایة فی علم الدرایة، ج۵ـ۶، قم ۱۴۱۳.
  • یوسف مرعشلی، مصادر الدراسات الاسلامیة و نظام المکتبات و المعلومات، ج۱، بیروت ۱۴۲۷/۲۰۰۶؛
  • مسلم بن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت: دارالفکر، بی‌تا.
  • احمدبن محمد میبدی، کشف الاسرار و عدةالابرار، چاپ علی اصغر حکمت، تهران ۱۳۶۱ش.
  • محمدباقربن محمد میرداماد، الرواشح السماویة، چاپ غلامحسین قیصریه‌ها و نعمت الله جلیلی، قم ۱۳۸۰ش.
  • ابوالقاسم بن محمدحسن میرزای قمی، قوانین الاصول، چاپ سنگی تهران ۱۳۰۸ـ۱۳۰۹، چاپ افست ۱۳۷۸.
  • عبداللّه بن محمد نجم رازی، مرصادالعباد، چاپ محمدامین ریاحی، تهران ۱۳۶۵ش.
  • علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۳ش.
  • EI1, s.v. "Shath" (by L. Massignon) ;
  • EI2, s.vv. "Hadith Kudsi" (by J. Robson) , "Shath" (by C. Ernst) ;
  • William A. Graham, Divine word and prophetic word in early Islam: a reconsideration of the sources, with special reference to the divine saying or hadith qudsi, The Hague 1977.

پیوند به بیرون

حدیث‌شناسی
حدیث متواتر متفق علیه مشهور عزیز غریب حدیث حسن
حدیث متصل حدیث صحیح حدیث منکر
حدیث مسند → از نظر سند حدیث از نظر متن حدیث متروک
خبر آحاد حدیث ضعیف حدیث مدرج
حدیث مقطوع حدیث مضطرب حدیث مدلس حدیث موقوف حدیث منقطع حدیث موضوع