یتیم

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو


یَتیم در اصطلاح فقهی به کسی گفته می‌شود که پدرش را قبل از بلوغ از دست داده است. احسان، انفاق، اطعام، احترام، رسیدگی به امور یتیم و سرپرستی آن‌ها از سفارشات قرآن و روایات درباره ایتام است.
برای یتیم احکام شرعی وجود دارد؛ از جمله: محجور بودن، ولایت با جد پدری، حق حضانت با مادر، حرمت زدن ظالمانه یتیم، حفظ و امانتداری اموال یتیم و تصرف در آن به بهترین وجه، گناه کبیره بودن خوردن مال یتیم، جایز نبودن تجارت و قرض با مال یتیم بدون رعایت مصلحت او، تحویل اموال یتیم پس از بلوغ و رشد، سهم بردن سادات یتیم از خمس. یتیم پس از بلوغ یا رشد، از یتیمی و احکام آن خارج می‌شود.

مفهوم‌شناسی

یتیم (جمع: اَیتام و یَتامیٰ) در اصطلاح فقهی کسی است که پدرش را قبل از بلوغش از دست داده است؛[۱] هرچند جدش زنده باشد.[۲] از نظر شرعی به کسی که مادرش فوت کرده باشد یتیم نمی‌گویند.[۳] در قرآن و حدیث، یتیم در معنای غیر شرعی و لغوی (به معنای انفراد و تنهایی و در انسان شامل کسی می‌شود که یکی از والدینش را از دست داده است[۴]) نیز استعمال شده است.[۵]

یتیم‌نوازی

در قرآن و حدیث به جنبه‌های مختلف یتیم‌نوازی، سرپرستی و رعایت حال یتیمان پرداخته شده است. قرآن به احسان،[۶] انفاق،[۷] اطعام[۸] بویژه اطعام یتیمان خویشاوند[۹]و نیز رسیدگی و اصلاح امور یتیمان سفارش کرده است.[۱۰] همچنین از عدم اکرام و احترام به یتیمان در عصر جاهلیت گزارش می‌دهد و به آن‌ها خطاب می‌کند که بر خلاف پندارتان شما یتیم را گرامی نمی‌دارید.[۱۱] و نیز بیان می‌کند کسی که روز جزا را انکار می‌کند همان کسی است که به یتیم اهانت و خشونت می‌کند.[۱۲] در قرآن بر اساس یک توصیه اخلاقی و نه حکم فقهی وجوبی[۱۳] خواسته شده است هنگام تقسیم ارث، اگر ارحامی که از وارثان میت نیستند و نیز مطلق یتیمان و مسکینان (از بستگان یا غیر آن)، حضور یافتند، آنان را از میراث به جا مانده بهره‌مند کنند.[۱۴] قرآن به پیامبر یادآوری می‌کند که خودش نیز یتیم بوده و خدا پناهش داده است؛ پس به پاس این نعمت نباید با یتیمان قهر کند و آن‌ها را از خود براند و دور کند.[۱۵][یادداشت ۱]

در نگاه رسول خدا(ص)، برترین خانه‌ها خانه‌ای است که در آن به یتیمی نیکی شود و بدترین آن خانه‌ای است که بر یتیم بدی شود. [۱۷] از ایشان نقل شده است که کسی عهده‌دار هزینه زندگی یتیمی شود، او در بهشت با وی مانند دو انگشت سبابه و وسطی، قرین و همراه است.[۱۸] از امام صادق(ع) نقل است که هنگام گریه یتیم عرش خدا می‌لزرد و خدا قسم یاد می‌کند که اگر بنده مؤمنی او را ساکت سازد بهشت را برایش واجب می‌کنم.[۱۹] امام علی(ع) ثواب مرد یا زن مومنی را که دست نوازش بر سر یتیم می‌کشند در برابر هر مویی که به دستشان می‌خورد یک حسنه می‌داند.[۲۰] طبق روایتی از امام صادق(ع) در برابر هر مویی نوری در روز قیامت به این بندگان عطا می‌شود.[۲۱] امام علی(ع) پس از ضربت خوردن از ابن ملجم در وصیت به حسنین(ع) با تعبیر «اَللَّهَ اَللَّهَ فِی اَلْأَیتَامِ» درباره یتیمان سفارش می‌کند: «خدا را خدا را درباره یتیمان، آنان را گاهى سیر و گاهى گرسنه مگذارید، مباد که در کنار شما تباه شوند».[۲۲]

  • مثالی از یتیم‌نوازی پیامبر(ص) و علی(ع)

عبدالله بن جعفر طیار از لحظه ورود پیامبر و خبر دادن شهادت پدرش می‌گوید که اشک پیامبر بر چشمانش جاری بود و بر محاسنش می‌چکید و نیز بر سر من و برادرم دست می‌کشید.[۲۳] درباره امیر مؤمنان(ع) روایت است که شبی از کنار خانه زن تهیدستی ‌گذشت و باخبر شد که او فرزندان خردسال و گرسنه‌ای دارد که از گرسنگی در حال گریه کردن هستند و مادرشان آن‌ها را سرگرم می‌‌کند تا خوابشان ببرد و دیگ آب و خالی از غذا را روی اجاق گذاشته است تا بچه‌ها خیال کنند غذایی در حال پختن است. امام به خانه خود می‌رود و ظرفی خرما، کیسه‌ای آرد و مقداری روغن، برنج و نان می‌آرود و پس از گرفتن اجازه ورود، برای آن‌ها غذا پخت. همچنین با دست و پا دور اتاق می‌گشت و بع‌بع (تقلید صدای حیوان) می‌کرد و بچه‌ها می‌خندیدند. [۲۴]

  • سرپرستی یتیم

بر پایه روایات اگر کسی سرپرستی و هزینه یتیمی را بپذیرد تا وی بی‌نیاز یا بالغ شود، خداوند بهشت رفتن آن شخص را بر خود واجب می‌داند.[۲۵] سرپرستی از یتیم گاهی به صورت انفرادی و گاهی به شکل گروهی و در یتیم‌خانه‌ها و مراکز نگهداری از کودکان یتیم انجام می‌شود. گاهی نیز یتیم‌خانه‌ها در کنار مراکز و مؤسسات آموزشی یا مذهبی و فرهنگی برای کودکان شکل گرفته است؛‌ مانند سازمان تشکل‌های شیعیان اثنی‌عشری آمریکای شمالی و مرکز اسلامی المهدی (هائیتی). در آبان ۱۳۹۲ش قانون «حمایت از کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست» ابلاغ شده است که سرپرستی کودکان و نوجوانان فاقد سرپرست با اذن مقام معظم رهبری و مطابق مقررات این قانون بر عهده سازمان بهزیستی کشور است. این قانون برای کسانی که قصد سرپرستی یا فرزندخواندگی این کودکان و نوجوانان را دارند شرایطی قرار داده است.[۲۶]

درد یتیمی از زبان سعدی:
پدر مرده را سایه بر سر فکن
غبارش بیفشان و خارش بکن
ندانی چه بودش، فرو مانده سخت
بود تازه، بی‌بیخ، هرگز درخت؟!
چو بینی یتیمی، سر افکنده پیش
مده بوسه بر روی فرزند خویش
یتیم ار بگرید که نازش خرد؟
وگر خشم گیرد، که بارش برد؟
الا تا نگرید که عرش عظیم
بلرزد همی چون بگرید یتیم
به رحمت بکن آبش از دیده پاک
به شفقت بیفشانش از چهره خاک
اگر سایه‌ای خود برفت از سرش
تو در سایة خویشتن پرورش
من آنگه سرِ تاجور داشتم
که سر در کنار پدر داشتم
اگر بر وجودم نشستی مگس
پریشان شدی خاطر چند کس
کنون دشمنان گر برندم اسیر
نباشد کس از دوستانم نصیر
مرا باشد از درد طفلان خبر
که در طفلی از سر برفتم پدر
یکی خار پای یتیمی بکند
به خواب اندرش دید پیر خجند
همی گفت و در روضه‌ها می‌چمید
کز آن خار، بر من چه گل‌ها دمید
کلیات سعدی، ص۱۹۹و۲۰۰
  • یتیم معنوی و سرپرستی او

در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع) مجموعه احادیثی با موضوع «یتیم آل محمد» آمده است که: شدیدترین نوع یتیم شخصی است که از امام خویش جدا شده است و نمی‌تواند به او دسترسی داشته باشد و او در خانه خودش یتیم است؛ هر کس که به علوم ما آشناست و این ایتام را هدایت کند و شریعت ما را به آن‌ها بیاموزد در عالم بالا همراه ماست؛ فضیلت و برتری سرپرست این ایتام (کافل یتیم آل محمد) که آن‌ها را از جهل و نادانی نجات می‌دهد نسبت به سرپرستانی که به یتیمان آب و غذا می‌دهند، مانند خورشید و دیگر ستارگان است؛ سرپرستان یتیم آل محمد در روز قیامت و صحرای محشر تاجی از نور بر سر دارند؛ برای ابلیس، تحمل فقیهی که این ایتام (یتیمان معنوی[۲۷]) را هدایت می‌کنند از تحمل هزار عابد سخت‌تر است؛ و... .[۲۸]

احکام یتیم

در ابواب مختلف فقهی، مانند حجر، خمس، زکات، بیع، قرض، وصیت، نکاح، ولایت فقیه و ... از احکام یتیم بحث می‌شود.

محجور بودن

از جمله کسانی که محجور شرعی و ممنوع از تصرف و دخالت در اموال و حقوق مالی، بلکه امور غیر مالی (مانند حق قصاص و طلاق)[۲۹] خویش‌‌اند افراد نابالغ و غیر رشید هستند.[۳۰] دو صفت بلوغ و رشد، در کودکان (به اصطلاح فقهی: صبی و صغیر) وجود ندارد و به همین دلیل آن‌ها از تصرف در اموالشان محجورند.[۳۱] یتیم نیز طبق تعریف، نابالغ و در نتیجه مشمول حجر و ممنوعیت تصرف در اموالش است. برای محجوریت نابالغان و از جمله یتیمان و نیز برخی از احکام آن، به آیه ۶سوره نساء استدلال شده است.[۳۲] در این آیه، به آزمایش یتیمان و نیز دو صفت بلوغ و رشد اشاره شده است و در فقه درباره تقدم و تأخر این دو عامل رفع حجر بحث می‌شود؛ از جمله این که اگر رشد فکری پیش از بلوغ جسمی رخ دهد محجوریت تمام می‌شود یا خیر؟[۳۳] یا این که علاوه بر رشد، عدالت و عدم فسق هم شرط بازگردان اموال یتیم و صغیر به خودشان هست یا خیر؟[۳۴]طبق تبصره دو الحاقی (در سال ۱۳۷۰ش) ماده ۱۲۱۰ قانون مدنی ایران، «اموال صغیری را که بالغ شده است در صورتی می‌توان به او داد که رشد او ثابت شده باشد».[یادداشت ۲]

  • امانت‌داری در اموال یتیم

آیات ۱۵۲ سوره انعام و ۳۴ سوره اسراء با عبارت یکسان و مشابه[۳۸] از نزدیک شدن و دخالت و تصرف در اموال یتیمان نهی می‌کند مگر به احسن وجه (یعنی حفظ اموال و نیز افزایش آن).[۳۹] بر اساس این آیات که به تصرف در مال یتیم به احسن وجه دستور می‌دهد فقهاء از جمله شیخ انصاری، درباره رعایت مصلحت یا مورد اصح یا کفایت عدم وجود مفسده در این تصرف بحث کرده‌اند.[۴۰] موضوع حفظ اموال یتیم در داستان خضر و موسی نیز آمده است.[یادداشت ۳] در جاهلیت یتیمان را از ارث محروم می‌کردند و به جای حفظ و امانت‌داری اموالشان درباره آن‌ سهل‌انگاری می‌کردند و باعث اتلاف آن می‌شدند و حتی برخی از آن‌ها اموال یتیم را با اموال خود ضمیمه و در آن تصرف باطل و حرام می‌کردند.[۴۱] از این رو، در آیه سوم سوره نساء سه حکم مهم درباره مال یتیم صادر می‌شود: وجوب بازگرداندن اموال یتیمان به آنان؛ نهی از تبدّل خبیث به طیّب (مانند خیانت در امانت نسبت به اموال یتیم)؛ حرمت مخلوط کردن مال خود با اموال یتیم و تصرف در مجموع آن‌ها.[۴۲] آیه دهم سوره نساء به عذاب باطنی و اخروی تجاوز به اموال یتیمان و خوردن ظالمانه آن اشاره[۴۳] و چهره حقیقی تصرف ظالمانه در مال یتیم را آتش‌خواری معرفی می‌کند؛ یعنی متجاوز با خوردن ظالمانه اموال یتیمان، هم اکنون آتش‌خواری را آغاز کرده است و در عالم طبیعت آن را درک نمی‌کند اما با مرگ عذاب اخروی را حس می‌کند.[۴۴] در این آیه، از کلمه «ظُلْمًا» (به ستم خوردن) که حصر و محدودیت را می‌رساند معلوم می‌گردد که تجارت و تصرف عادلانه با مال یتیم، ظلم و ستم نیست و جایز است.[۴۵] در روایات نیز خوردن ظالمانه مال یتیم جزو هفت گناه کبیره برشمرده شده است[۴۶] و برای آن عقوبت دنیوی (ظهور آثار ظلم در ذریه‌ ظالم) و اخروی (آتش جهنم) بیان شده است[۴۷] و فرقی میان کم یا زیاد بودن مقدار اکل مال یتیم نیست. [۴۸]

  • تجارت و قرض با مال یتیم

به نظر شیخ طوسی، اگر کسی مال یتیم را به دیگری برای مضاربه بدهد، در صورت سوددهی، سود بر اساس توافق تقسیم می‌شود و در صورت ضرر، آن که مال را داده است ضامن است.[۴۹] اما به نظر ابن ادریس اگر این شخص، ناظر شرعی اموال یتیم یا وصی یا ولی یتیم باشد باید در تجارت و مضاربه با مال یتیم مصلحت یتیم را در نظر بگیرد و لذا در صورت خسارت، آن شخص ضامن نیست.[۵۰] قرض دادن از مال یتیم نیز بدون مصلحت او جایز نیست؛ مانند این که قرض فقط برای رفع نیاز مالی قرض‌گیرنده باشد.[۵۱]

ولی یتیم

تابلوی پناه (یتیم‌نوازی) اثر استاد فرشچیان

ولی قهری صغیر (نابالغ) با پدرش است و سپس یکی از اجداد پدری‌اش به ترتیب نزدیک‌تر و زنده بودن.[۵۲] همچنین در صورت فوت پدر و یتیم بودن فرزند، ولایت از آن یکی از اجداد پدری‌اش به ترتیب نزدیک‌تر و زنده بودن است.[۵۳] و اگر هیچ یک از اجداد یتیم زنده نبود، نوبت به وصی پدر یا یکی از اجداد پدری‌اش به ترتیب نزدیک‌تر و زنده بودن می‌رسد و اگر هیچ کدام از آن‌ها نبودند ولایت با حاکم است.[۵۴] و در صورت نبود حاکم یا تعذر حاکم از پذیرش، ولایت با عدول مؤمنین است.[۵۵] مادر، برادران و عمه‌ها و عموها ولایتی بر یتیم ندارند[۵۶] و نیز اگر جد فاسق باشد[۵۷] وصی پدر ولایت ندارد؛ چون ولایت جد شرعی است.[۵۸] در ولایت بر یتیم، با وجود جد یتیم، حاکم نیز هیچ ولایتی بر او ندارد[۵۹] و فقهایی (مانند شیخ انصاری) که بحث ولایت فقیه را مطرح کرده‌اند، ولایت بر یتیم و اموال او را جزو امور حسبیه بیان کرده‌اند که در صورتی که سرپرستی آن‌ها به عهده هیچ شخصی نباشد، چون شارع راضی به معطل گذاشتن این امور نیست، ولایت یتیم بر عهده فقیه عادل (حاکم) است.[۶۰] در قانون مدنی (مواد ۱۱۸۰ تا ۱۱۹۴) درباره ولایت قهری طفل صغیر، عدم لیاقت و امانت‌داری و محجوریت آن‌ها و نیز ولایت وصی منصوب سخن گفته شده و در ماده ۱۲۱۸ برای صغاری که ولی خاصی ندارند، نصب قیم را تکلیف کرده است.

  • ازدواج و طلاق یتیم

ولی صغیر و نابالغ پسر و دختر برای ازدواج و عقد نکاح، پدر و جد پدری است[۶۱] و مادر و دیگر بستگان ولایتی ندارند.[۶۲] و با فوت پدر، به نظر برخی از فقیهان، ولایت جد برقرار است؛ چرا که در اصل این ولایت مشروط به وجود پدر نیست.[۶۳] پس از عقد نکاح توسط جد پدری، پسر و دختر صغیر (در این جا یتیم) پس از بلوغ خیار و اجازه فسخ ندارند.[۶۴]

  • ازدواج با دختران یتیم و رعایت عدالت

چون برخی از مردان با هدف تصاحب اموال دختران یتیم با آن‌ها ازدواج می‌کردند و سپس حقوق ایشان را در پرداخت مهریه و هزینه‌های زندگی رعایت نمی‌کردند و گاهی آن‌ها را از خانه خود بیرون می‌کردند و چون این دختران دیگر اموالی نداشتند، کسی برای ازدواج با ایشان رغبت نمی‌کرد، قرآن کریم در آیه سوم سوره نساء عدم جواز اردواج با دختران یتیم را در صورت ترس عقلایی از عدم رعایت قسط و عدل نسبت به ایشان مطرح می‌کند[۶۵] که اگر کسی نمی‌تواند حقوق ایشان را رعایت کند با زنان و دختران پاک و حلال غیر یتیم ازدواج کند و حتی در صورت توانایی بر رعایت عدالت بین همسران، می‌تواند تا چهار زن ازدواج دائمی داشته باشد.[۶۶] منظور از «اَلْیتَامَیٰ» در این آیه، دختران بالغاند که قابلیت ازدواج دارند و چون در گذشته یتیم بوده‌اند به آن‌ها یتیم گفته شده است[۶۷] یا از جهت انفراد و بی‌همسری.[۶۸] همچنین در آیه ۱۲۷ سوره نساء، خداوند در پاسخ به استفتاء درباره زنان، درباره دختران خردسال یتیم (با تعبیر «یتَامَی النِّسَاءِ» و بر اساس احتمال اضافه وصف به موصوف.[۶۹]) و نیز کودکان ناتوان (با تعبیر«وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الْوِلْدَانِ».[۷۰])، به رعایت حقوق ایشان در خصوص ارث، مهریه و حق ازدواج فتوا می‌دهد[۷۱] و می‌افزاید که درباره یتیمان عدالت بورزید که هر کار خیری را انجام دهید خدا بر آن آگاه است.[۷۲] در احتمال دوم از تعبیر «یتَامَی النِّسَاءِ» نیز موضوع از بحث یتیم بیرون نیست و آیه درباره مادرانی که یتیمانی نزد آنان هستند (مادر یتیمان) سفارش می‌کند.[۷۳]

حضانت و تأدیب

پدر و مادر، هر دو حق حضانت دارند و در صورت فقدان پدر، حق حضانت بر یتیم با مادر اوست[۷۴] و اشخاص ثالث مانند وصی یا دیگر خویشاوندان تقدم ندارند.[۷۵] در صورت فقدان والدین، سرپرستی یتیم به جد پدری به ترتیب نزدیکی و زنده بودن می‌رسد.[۷۶] در مقابل، اقوال دیگری نیز درباره حضانت یتیم وجود دارد که استدلال‌هایشان نقد و بررسی شده است: حضانت حق وصی پدر و با فقدان او حق وصی جد است؛ حضانت با خویشاوند یتیم به ترتیب طبقات ارث است.[۷۷] نظر نهایی صاحب جواهر این است که پس از فقدان پدر و مادر، حضانت یتیم با جد پدری است و سپس با آخرین وصی‌، ارحام به ترتیب طبقات ارث، حاکم و سپس واجب کفایی و بر عهده مسلمانان است.[۷۸] وی سپس فروعاتی را درباره صورتی که حضانت به ارحام می‌رسد مطرح می‌کند؛ مانند وقتی خواهر پدر و خواهر مادری زنده باشند یا جد مادری و برادران آن زنده باشند.[۷۹] بر اساس قانون مدنی، حضانت به ترتیب، حق پدر و مادر، جد پدرى، وصى پدر و جد است و در صورت فقدان وصى، نوبت به قیم مى‌رسد و سخنى از اقارب و اقوام نیست.[۸۰] بنا بر ماده ۱۱۷۰ قانون مدنی، حضانت یتیم شرعی (فوت پدر) در صورت زنده بودن مادر، با مادر است؛ هرچند پدر برای فرزندش قیم (این جا یعنی وصی نه قیم اصطلاحی[۸۱]) معین کرده باشد.

زدن یتیم، عنوانی مشترک برای ادب کردن، احسان، ظلم و عدوان است و فقط با قصد و نیت مشخص می‌شود.[۸۲] زدن یتیم برای تعزیر یتیم، واجب است، برای تأدیب او مستحب است و به قصد اهانت و مانند آن حرام است.[۸۳] اگر زدن یتیم به نیت و قصد منفعت باشد احسان است و اگر به قصد ضرر رساندن باشد ظلم محسوب می‌شود.[۸۴]

خمس و زکات

در آیه خمس (آیه ۴۱ سوره انفال) که صاحبان خمس را معرفی می‌کند یکی از آن‌ها را یتیمان برمی‌شمرد که طبق نظر مفسران و فقیهان امامیه شامل «سادات یتیم» (کسانی که نسبشان از طریق پدر به عبد المطلب برسد[۸۵]) می‌شود.[۸۶] [یادداشت ۴] در سهم داشتن یتیمان از خمس ایمان شرط است و نیز این که فقیر باشند.[۹۱] بر پایه آیه ۷ سوره حشر یتیمان از اموال و غنائمی که از کافران نصیب مسلمانان می‌شود (فیء) سهم دارند تا این اموال فقط میان ثروتمندان دست به دست نشود. درباره نسبت این آیه با آیه انفال (آیه ۱ سوره انفال) و نسخ آن و نیز تفاوت انفال و فیء، میان مفسران بحث و گفتگوست.[۹۲]

میان فقها در شرط بودن بلوغ برای وجوب خمس اختلاف است و به نظر برخی از ایشان از جمله شیخ انصاری بلوغ شرط نیست و به اموال صبی (کودک) خمس تعلق می‌گیرد.[۹۳] این مسئله شامل اموال یتیم که صبی و نابالغ است نیز می‌شود. همچنین در تعلق زکات به مال صبی و یتیم اختلاف است و به نظر شیخ انصاری واجب نیست.[۹۴]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. شیخ طوسی، المبسوط، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۲۸۱؛ راوندی، فقه القرآن‌، ۱۴۰۵ق، ج۱، ص۲۴۵؛ جصاص، احکام القرآن، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۱۲؛ شیخ طوسی، التبیان، [بی‌تا]، ج۵، ص۱۲۴.
  2. آلوسی، روح المعانی، ۱۴۱۵ق، ج۱۴، ص۲۴۱؛ شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۵۳۸. (با توجه به این که شیخ انصاری اطلاق آیه «وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیتِیمِ إِلّا بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ» را شامل جدّ می‌داند).
  3. شیخ طوسی، المبسوط، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۲۸۲؛ طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۲۱۹.
  4. جصاص، احکام القرآن، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۱۲.
  5. مشکینی، ‌مصطلحات الفقه‌، [بی‌تا]، ص۵۷۶.
  6. سوره نساء، آیه ۳۶ و سوره بقره، آیه ۸۳.
  7. سوره بقره، آیه ۲۱۵.
  8. سوره انسان، آیه ۸.
  9. سوره بلد، آیه ۱۵.
  10. سوره بقره، آیه ۲۲۰.
  11. سوره فجر، آیه ۱۷.
  12. سوره ماعون، آیات ۱ و ۲.
  13. جوادی آملی، تسنیم، ۱۳۸۹ش، ج۱۷، ص۴۲۵.
  14. سوره نساء، آیه ۸؛ جوادی آملی، تسنیم، ۱۳۸۹ش، ج۱۷، ص۴۲۵.
  15. سوره ضحی، آیات ۶ و ۹؛ مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲۷، ص۱۰۲.
  16. مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲۷، ص۱۰۲.
  17. جوادی آملی، مفاتیح الحیاة، ۱۳۹۱ش، ص۳۹۸ (به نقل از: مستدرک الوسائل، ج۲، ص۴۷۴).
  18. حمیرى، قرب الاسناد، ۱۴۱۳ق، ص۹۴، ح۳۱۵.
  19. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۸۸، ح۵۷۳.
  20. شیخ صدوق، ثواب، ۱۳۶۴ش، ص۱۹۹، ح۷۸۴.
  21. شیخ صدوق، ثواب، ۱۳۶۴ش، ص۱۹۹، ح۷۸۵.
  22. نهج البلاغه، نامه ۴۷ (ترجمه از حسین انصاریان)؛ کلینى، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۷، ص۵۱.
  23. جوادی آملی، مفاتیح الحیاة، ۱۳۹۱ش، ص۳۹۸ (به نقل از: مسکن الفؤاد، ص۱۰۶).
  24. جوادی آملی، مفاتیح الحیاة، ۱۳۹۱ش، ص۳۹۹ و ۴۰۰ (به نقل از: کشف الیقین، ص۱۱۵).
  25. عیاشی، کتاب التفسیر، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۲۴، ح۴۴.
  26. روزنامه رسمی، سال ۶۹، ش ۱۹۹۹۷.
  27. جوادی آملی، مفاتیح الحیاة، ۱۳۹۱ش، ص۴۰۴.
  28. حسن بن على(ع)، التفسیر المنسوب، ۱۴۰۹ق، ص۳۳۹ـ۳۴۵، ح۲۱۴ـ۲۲۶.
  29. لطفی، «استنباط احکام و حقوق محجورین از قرآن کریم»، ۱۳۸۰، ص ۲۲.
  30. نجفی، جواهر الکلام، ۱۴۰۴ق، ج۲۶، ص۴.
  31. نجفی، جواهر الکلام، ۱۴۰۴ق، ج۲۶، ص۴.
  32. نجفی، جواهر الکلام، ۱۴۰۴ق، ج۲۶، ص۱۰.
  33. نجفی، جواهر الکلام، ۱۴۰۴ق، ج۲۶، ص۱۸؛ حلّى، آیات الأحکام‌، ۱۴۲۵ق، ج۲، ص۱۰۱ـ۱۰۶.
  34. وجدانى فخر، ‌الجواهر الفخریة، ۱۴۲۶ق، ج۸، ص۲۲۵ـ۲۲۸.
  35. عیاشی، کتاب التفسیر، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۲۱، ح۲۷.
  36. جوادی آملی، تسنیم، ۱۳۸۹ش، ج۱۷، ص۳۸۸ (به نقل از: المیزان، ج۴، ص۱۹۰و۱۹۱).
  37. جوادی آملی، تسنیم، ۱۳۸۹ش، ج۱۷، ص۳۸۸.
  38. «وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیتیمِ إِلاَّ بِالَّتی‏ هِی أَحْسَنُ حَتَّى یبْلُغَ أَشُدَّه».
  39. حسینى شیرازى، تبیین القرآن، ۱۴۲۳ق، ص۲۹۷.
  40. شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۵۷۳ـ۵۸۰.
  41. جوادی آملی، تسنیم، ۱۳۸۹ش، ج۱۷، ص۲۱۳و۲۱۴.
  42. جوادی آملی، تسنیم، ۱۳۸۹ش، ج۱۷، ص۲۱۳و۲۱۴.
  43. جوادی آملی، تسنیم، ۱۳۸۹ش، ج۱۷، ص۴۷۱.
  44. جوادی آملی، تسنیم، ۱۳۸۹ش، ج۱۷، ص۴۷۲.
  45. جوادی آملی، تسنیم، ۱۳۸۹ش، ج۱۷، ص۴۷۲.
  46. عیاشی، کتاب التفسیر، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۳۷، ح۱۰۵.
  47. عیاشی، کتاب التفسیر، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۲۳، ح۳۷و۳۹.
  48. عیاشی، کتاب التفسیر، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۲۴، ح ۴۲.
  49. شیخ طوسی، النهایة، ۱۴۰۰ق، ص۴۳۰.
  50. ابن ادریس، السرائر، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۴۱۱.
  51. علامه حلی، تحریر الاحکام، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۵۴۵.
  52. بحرانی، ‌الحدائق الناضرة، ۱۴۰۵ق، ج۱۸، ص۳۲۲.
  53. بحرانی، ‌الحدائق الناضرة، ۱۴۰۵ق، ج۱۸، ص۳۲۲.
  54. بحرانی، ‌الحدائق الناضرة، ۱۴۰۵ق، ج۱۸، ص۳۲۲.
  55. بحرانی، ‌الحدائق الناضرة، ۱۴۰۵ق، ج۱۸، ص۳۲۲.
  56. حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، [بی‌تا]، ج۵، ص۲۵۸.
  57. حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، [بی‌تا]، ج۵، ص۲۵۷.
  58. حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، [بی‌تا]، ج۵، ص۲۵۸.
  59. خویی، مصباح الفقاهة‌، [بی‌تا]، ج۱، ص۵۲۲.
  60. منتظری نجف‌آبادی، مبانی فقهی حکومت اسلامی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۹۵و۳۱۹.
  61. انصاری، موسوعة أحکام الأطفال و أدلّتها، ۱۴۲۹ق، ج۱، ص۵۳۴.
  62. طباطبایی یزدی، العروة الوثقی، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۸۶۴؛ انصاری، موسوعة أحکام الأطفال و أدلّتها، ۱۴۲۹ق، ج۱، ص۵۴۴.
  63. طباطبایی یزدی، العروة الوثقی، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۸۶۵؛ انصاری، موسوعة أحکام الأطفال و أدلّتها، ۱۴۲۹ق، ج۱، ص۵۵۴.
  64. طباطبایی یزدی، العروة الوثقی، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۸۶۵.
  65. جوادی آملی، تسنیم، ۱۳۸۹ش، ج۱۷، ص۲۳۷.
  66. جوادی آملی، تسنیم، ۱۳۸۹ش، ج۱۷، ص۲۳۸.
  67. جوادی آملی، تسنیم، ۱۳۸۹ش، ج۱۷، ص۲۳۸.
  68. سیدمرتضی، الانتصار، ۱۴۱۵ق، ص۲۸۹.
  69. جوادی آملی، تسنیم، ۱۳۹۴ش، ج۲۱، ص۳۴و۴۰.
  70. جوادی آملی، تسنیم، ۱۳۹۴ش، ج۲۱، ص۴۱.
  71. جوادی آملی، تسنیم، ۱۳۹۴ش، ج۲۱، ص۳۴.
  72. جوادی آملی، تسنیم، ۱۳۹۴ش، ج۲۱، ص۴۱.
  73. جوادی آملی، تسنیم، ۱۳۹۴ش، ج۲۱، ص۳۴و۴۰.
  74. نجفی، جواهر الکلام، ۱۴۰۴ق، ج۳۱، ص۲۹۳.
  75. مزروعى‌، «ماهیت حضانت»، ۱۳۸۷ش، ص۱۴۷.
  76. نجفی، جواهر الکلام، ۱۴۰۴ق، ج۳۱، ص۲۹۵.
  77. نجفی، جواهر الکلام، ۱۴۰۴ق، ج۳۱، ص۲۹۶؛ مزروعى‌، «ماهیت حضانت»، ۱۳۸۷ش، ص۱۴۹؛ نگاه کنید به: زنجانى، کتاب نکاح، ۱۴۱۹ق، ص۷۹۷۱ـ۷۹۷۷.
  78. نجفی، جواهر الکلام، ۱۴۰۴ق، ج۳۱، ص۲۹۷.
  79. نجفی، جواهر الکلام، ۱۴۰۴ق، ج۳۱، ص۲۹۸ـ۳۰۰.
  80. طاهرى، حقوق مدنى، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۳۳۳.
  81. طاهرى، حقوق مدنى، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۳۳۳.
  82. لارى، التعلیقة على المکاسب، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص۷۰.
  83. شهید ثانی، رسائل الشهید الثانی، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص۱۶۵.
  84. حائرى مجاهد، کتاب المناهل‌، ۱۲۴۲ق، ص۴۸۴.
  85. خمینی، تحریر الوسیلة‌، [بی‌تا]، ج۱، ص۳۶۵.
  86. حسینى شیرازى، تبیین القرآن، ۱۴۲۳ق، ص۱۹۴.
  87. شیخ انصاری، کتاب الخمس‌، ۱۴۱۵ق، ص۳۲۰.
  88. على بن موسى(ع)، الفقه المنسوب ، ۱۴۰۶ق، ص۲۹۳؛ عیاشی، کتاب التفسیر، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۲۵؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۴۱، ح۱۶۵۰.
  89. صدر، ما وراء الفقه، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۹۵.
  90. صدر، ما وراء الفقه، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۹۵.
  91. خمینی، تحریر الوسیلة‌، [بی‌تا]، ج۱، ص۳۶۵.
  92. برای نمونه نگاه کنید به: ابن جوزى، زاد المسیر، ۱۴۲۲ق، ج۴، ص۲۵۷ (از میان تفاسیر اهل سنت)؛ طبرسى، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۹، ص۳۹۱و۳۹۲ (از میان تفاسیر شیعه).
  93. سبزوارى، الخمس‌، ۱۴۲۴ق، ص۲۵۴و۲۵۵.
  94. شیخ انصاری، کتاب الزکاة، ۱۴۱۵ق، ص۹۰.
  1. طبق گزارش‌های تاریخی، پیامبر یتیم به دنیا می‌آید، دوران شیرخوارگی را با حلیمه سعدیه سپری می‌کند، و در شش‌سالگی با فوت مادرش، آمنه بنت وهب، به جدش عبد المطلب سپرده می‌شود و در هشت‌سالگی پس از فوت جدش، عمویش، ابوطالب، سرپرستش می‌شود.[۱۶] محمد رضا سرشار (رضا رهگذر) با توجه به یتیم بودن پیامبر، رمان آنک آن یتیم نظر کرده را نوشته و زندگی پیامبر(ص) را از تولد تا هجرت به حبشه با نثری تاریخی که به فارسی دری نزدیک است روایت کرده است.
  2. تطبیق مفهوم «رشد» بر «حب آل محمد»: در روایتی که درباره مفهوم رشد در آیه ۶ سوره نساء از امام صادق(ع) نقل شده است «رشد» به حب آل محمد تفسیر گردیده است که اگر دیدید یتیم حب آل محمد داشت به درجه‌اش بیفزایید.[۳۵] علامه طباطبایی این تفسیر را از باب جری و تطبیق می‌داند[۳۶] و نیز می‌توان آن را به رشد معنوی در مقابل رشد مادی دانست. [۳۷]
  3. آن جا که خضر بیان می‌کند علت تعمیر دیوار فروریخته شهری را که به آن دو غذا نداده بودند این است که زیر آن دیوار گنجی برای دو طفل یتیمی نهفته است که پدرشان صالح بوده است؛ خواست خدا این است که این کودکان به رشد برسند و خودشان گنج را استخراج کنند.
  4. نحن الیتیم: در یکی از روایات تأکید بر خمس[۸۷] آمده است که «کمترین چیزی که انسان به واسطه آن به آتش دوزخ داخل می‌شود خوردن مال یتیم است و ما جزو یتیمان هستیم (نحن الیتیم)».[۸۸] برای تعبیر یتیم در این روایت چند معنا وجود دارد از جمله این که همان طور که یتیم برای اموالش تسلط ندارد، امامان معصوم نیز حکومت و سلطنتی ندارند و برخی از منحرفان و فاسقان اموال ایشان (خمس) را تصاحب می‌کنند.[۸۹] و نیز این که مصرف اموال امام (خمس) بدون اذن و رعایت و تدبیر ایشان جایز نیست.[۹۰]

منابع

  • آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: علی عبدالباری عطیة، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
  • ابن ادریس حلی، محمد بن منصور، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوى، قم: انتشارات اسلامى، چاپ دوم، ۱۴۱۰ق.
  • ابن جوزى، عبدالرحمن بن على، زاد المسیر فى علم التفسیر، تحقیق: عبدالرزاق المهدی، بیروت: دار الکتاب العربی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.
  • انصاری شیرازی، قدرت الله و گروهی از محققان، موسوعة أحکام الأطفال و أدلّتها: مقارنه تفصیلیه بین مذهب الامامیه و المذاهب الاخری، تحت اشراف محمدجواد فاضل لنکرانی، قم: مرکز فقهی ائمه اطهار(ع)، ج۱، چاپ اول، ۱۴۲۹ق.
  • بحرانى آل عصفور، یوسف، ‌الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، محقق: محمد تقى ایروانى و سید عبد الرزاق مقرم ، قم: انتشارات اسلامى، چاپ اول، ۱۴۰۵ق (مطابق نسخه دار الکتب الإسلامیة نجف).
  • جصاص، احمد بن علی، احکام القرآن، تحقیق: محمد صادق قمحاوی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق.
  • جوادی آملی، عبدالله، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، ج۱۷، تحقیق و تنظیم: حسین اشرفی و عباس رحیمیان، قم: مرکز نشر اسراء، ‌چاپ دوم، ۱۳۸۹ش.
  • جوادی آملی، عبدالله، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، ج۲۱، تحقیق و تنظیم: مجید حیدری‌فر و روح الله رزقی، قم: مرکز نشر اسراء، ‌چاپ دوم، ۱۳۹۴ش.
  • جوادی آملی، عبدالله، مفاتیح الحیاة، قم، نشر اسراء، چاپ چهل و چهارم، ۱۳۹۱ش.
  • حائرى مجاهد طباطبایى‌، سید محمد، کتاب المناهل‌، قم: مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، ۱۲۴۲ق.
  • حسن بن على(ع)، التفسیر المنسوب الى الامام الحسن العسکری(ع)، قم: مدرسه امام مهدى(ع)، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.
  • حسینى شیرازى، سید محمد، تبیین القرآن، بیروت: دار العلوم، چاپ دوم، ۱۴۲۳ق.
  • حسینی عاملى، سید جواد بن محمد، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلاّمة، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، [بی‌تا].
  • حلّى، مقداد بن عبد الله، آیات الأحکام‌، قم: مرتضوی، چاپ اول، ۱۴۲۵ق.
  • حمیرى، عبد الله بن جعفر، قرب الاسناد، قم: مؤسسة آل البیت(ع)، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
  • خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیلة‌، قم: دار العلم، چاپ اول، [بی‌تا].
  • خویى، سید ابو القاسم موسوى‌، مصباح الفقاهة‌ ـ المکاسب، مقرر: محمد على توحیدى‌، [بی‌جا]، [بی‌تا].
  • راوندی، قطب الدین، فقه القرآن فی شرح آیات الاحکام‌، مصحح: سید احمد حسینی، قم: کتاب‌خانه آیت الله مرعشی نجفی، چاپ دوم، ۱۴۰۵ق.
  • زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت: دار الکتاب العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۷ق.
  • زنجانى، سید موسى شبیرى، کتاب نکاح، قم: چاپ اول، مؤسسه پژوهشى راى‌پرداز، ۱۴۱۹ق.
  • سبزوارى، سید عبد الاعلى، الخمس‌، بغداد: دفتر حضرت آیة الله سبزواری، چاپ اول، ۱۴۲۴ق.
  • سعدی، كلیات سعدی، تصحیح محمدعلی فروغی، تهران، هرمس، ۱۳۸۵ش.
  • سبزوارى، سید عبد الاعلى، مهذّب الأحکام فی بیان الحلال و الحرام، قم: مؤسسه المنار، چاپ چهارم، ۱۴۱۳ق.
  • سیدمرتضی (علم الهدی)، الانتصار، قم: انتشارات اسلامی، ۱۴۱۵ق.
  • شهید ثانی، رسائل الشهید الثانی، محقق: مختارى، رضا و حسین شفیعى‌، قم: دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، چاپ اول، ۱۴۲۱ق.
  • شیخ انصاری، کتاب الخمس‌، قم:‌ کنگره جهانى بزرگداشت شیخ اعظم انصارى، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
  • شیخ انصاری، کتاب الزکاة، قم: کنگره جهانى بزرگداشت شیخ اعظم انصارى، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
  • شیخ انصاری، کتاب المکاسب المحرمة و البیع و الخیارات، چاپ اول، کنگره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری‌، ۱۴۱۵ق،
  • شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، قم: الشریف الرضی، ۱۳۶۴ش.
  • شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، قم: انتشارات اسلامى، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.
  • شیخ طوسی، التبیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: احمد قصیرعاملى، بیروت: دار احیاء التراث العربى، [بی‌تا].
  • شیخ طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیة، محقق: سید محمد تقى کشفى‌، تهران: المکتبة المرتضویة لاحیاء الآثار الجعفریة، چاپ سوم، ۱۳۸۷ق.
  • شیخ طوسی، النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوى، بیروت: دار الکتاب العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۰ق.
  • صدر (شهید)، سید محمد، ما وراء الفقه، محقق: جعفر هادى دجیلى، بیروت: دار الأضواء، چاپ اول، ۱۴۲۰ق.
  • طاهرى، حبیب الله، حقوق مدنى، ‌قم: انتشارات اسلامى، چاپ دوم، ۱۴۱۸ق.
  • طباطبایى یزدى، سید محمد کاظم، العروة الوثقى فیما تعم به البلوى، بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.
  • طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.
  • طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تهران: انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش.
  • علامه حلی، تحریر الاحکام الشرعیة على مذهب الامامیة، قم: مؤسسه امام صادق(ع)، چاپ اول، ۱۴۲۰ق.
  • على بن موسى(ع)، الفقه المنسوب الى الامام الرضا(ع)، مشهد: مؤسسة آل البیت(ع)، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.
  • عیاشى، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، تحقیق: سید هاشم رسولى محلاتى، تهران: چاپخانه علمیه، ۱۳۸۰ق.
  • فخر الدین رازى، مفاتیح الغیب، محمد بن عمر، بیروت: دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.
  • قانون مدنی: مصوب ۱۸ اردیبهشت ۱۳۰۷ با اصلاحات بعدی، تهران: اداره کل قوانین و مقررات کشور، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.
  • کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق: غفارى، على اکبر و محمد آخوندى، تهران: دار الکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
  • لارى، سید عبد الحسین، التعلیقة على المکاسب، قم: مؤسسة المعارف الإسلامیة‌، چاپ اول، ۱۴۱۸ق.
  • لطفی، اسدالله، «استنباط احکام و حقوق محجورین از قرآن کریم»، در مجله پژوهش دینی، سال اول، ش ۲، پاییز ۱۳۸۰ش.
  • مزروعى‌، رسول، «ماهیت حضانت و تعیین صاحبان»، در مجله فقه اهل بیت(ع)، شماره ۵۶، زمستان ۱۳۸۷ش.
  • مشکینی، میرزا علی، ‌مصطلحات الفقه‌، [بی‌جا]، [بی‌تا].
  • مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الاسلامیة، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.
  • منتظری نجف‌آبادى، حسین على، مبانى فقهى حکومت اسلامى، مترجم: صلواتى، محمود و ابوالفضل شکورى، قم: مؤسسه کیهان، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.
  • نجفی، محمدحسن (صاحب جواهر)، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۴۰۴ق.
  • نهج البلاغه.
  • وجدانى فخر، قدرت الله، ‌الجواهر الفخریة فی شرح الروضة البهیة، قم: انتشارات سماء، چاپ دوم، ۱۴۲۶ق.