مقاله قابل قبول
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
عدم جامعیت

بنی‌امیه

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از بنی امیه)
پرش به: ناوبری، جستجو

بَنی اُمیه یکی از تیره‌های بزرگ قبیله قریش که شماری از ایشان نزدیک یک سده بر سرزمین‌های اسلامی حکومت کردند. تاریخ سده نخست هجری و حتی مدتی پیش از آن، با نام و کارنامه سیاسی اعضای خاندان اموی، به عنوان خلیفه یا هر عنوان دیگری سخت پیوند یافته است. سلسله بنی امیه با آغاز خلافت معاویه در ۴۱ق آغاز شد و در ۱۳۲ق با شکست مروان بن محمد به پایان رسید. در این سال‌ها ۱۴ پادشاه بر ممالک اسلامی حکم راندند. پس از معاویه بن یزید، خلافت امویان به شاخه مروانی انتقال یافت. امویان با نبرد در مرزهای شرقی و مرزهای روم، گستره حکومت اسلامی را هر روز وسیع‌تر می‌کردند. سرکوب خوارج و شیعیان از سیاست‌های مستمر امویان بود. بنی امیه بارها حرمت مقدسات اسلامی را شکستند.

بنی امیه دشمنی دیرینه خود با بنی هاشم را ادامه دادند. پنج امام شیعه در زمان خلافت بنی امیه بودند. پس از واقعه عاشورا، امامان شیعه سیاست سکوت و تقیه را در برابر امویان به کار گرفتند. قیام‌های: عاشورا، زید، مختار از جمله قیام‌های شیعیان علیه ستم بنی امیه بود.

شخصیت‌های مهم بنی امیه

بنی امیه

حاکمان

عنوان


معاویه بن ابی سفیان
یزید بن معاویه
معاویة بن یزید
مروان بن حکم
عبدالملک بن مروان
ولید بن عبدالملک
سلیمان بن عبدالملک
عمر بن عبدالعزیز
یزید بن عبدالملک
هشام بن عبدالملک
ولید بن یزید
یزید بن ولید
ابراهیم بن الولید
مروان بن محمد

دورهٔ سلطنت


۴۱-۶۰
۶۰-۶۴
۶۴-۶۴
۶۴-۶۵
۶۵-۸۶
۸۶-۹۶
۹۶-۹۹
۹۹-۱۰۱
۱۰۱-۱۰۵
۱۰۵-۱۲۵
۱۲۵-۱۲۶
۱۲۶-۱۲۶
۱۲۶-۱۲۷
۱۲۷-۱۳۲

وزرا و امرای سرشناس

مغیرة بن شعبه ثقفی
زیاد بن ابیه
عمرو عاص
مسلم بن عقبه مری
عبیدالله بن زیاد
حجاج بن یوسف ثقفی

رویدادهای مهم

صلح امام حسن
واقعه عاشورا
واقعه حره
قیام مختار
قیام زید بن علی

امیه بن عبدشمس

بزرگ خاندان بنی‌امیه، امیه بن عبدشمس است.درباره نسب وی دو قول وجود دارد.

۱- بنا بر برخی روایات امیه غلام عبدشمس بن عبدمناف بود از آنجا که شخصی زیرک بود عبدالشمس وی را آزاد کرده و به پسری برگزید.[۱] جمله حضرت علی(ع) خطاب به معاویه («لَا الصَّرِیحُ کاللَّصِیق»«صریح مانند الحاق شده نیست»[۲])اشاره به این مطلب دارد که معاویه نیز آن را انکار نکرد.[۳]

۲-برخی از منابع وی را پسر عبدالشمس دانسته‌اند، اگر امیه فرزند عبد الشمس باشد نسب بنی امیه و بنی هاشم در عبدمناف به یکدیگر می‌پیوندند. بنا بر نقلی به نیای امویان، امیه اکبر گفته می‌شد؛ زیرا برادر خُردتری به نام امیه اصغر داشت.[۴]

درباره امیه بیش از چند روایت مختصر در دست نیست. این روایات فقط سابقه عداوت و خونریزی میان امویان و بنی هاشم را بازمی‌تابانند. بر اساس روایتی عبدشمس و هاشم همزاد بودند و به هنگام تولد، انگشت یکی به پیشانی دیگری چسبیده بود؛ چون آن دو را جدا کردند، خون جاری شد.[۵]در روایت بسیار شایع دیگری گفته شده است که امیه بر منزلت عموی خود حسد برد و با آنکه ثروت داشت، نتوانست مانند او گشاده دستی کند و نزد مردم خوار شد. حتی کارش با هاشم به اختلاف و داوری کشید و ناچار ۱۰ سال تبعیدگونه در شام اقامت کرد.[۶]

این روایت از جهاتی قابل نقد است.[۷] اما در آن میان امیه و شام پیوندی دیده می‌شود. امیه همچون هاشم خانواده بزرگی داشت[۸] و فعالانه به کار تجاری می‌پرداخت. می‌توان دریافت که این دو تیره به عرصه رقابت نزدیک می‌شدند. به ویژه اینکه بنی‌هاشم مناصب مهم را در دست داشتند و ثروت بیشتری را صاحب بودند. گفته‌اند امیه جزو بزرگان عرب بود که پس از پیروزی سیف بن ذی یزن در حبشه برای تبریک به نزد وی رفتند. اما صحت این روایت محل تردید است.[۹]امیه را از بخشندگان عرب شمرده‌اند[۱۰].

فرزندان امیه

برای امیه ۱۰ فرزند پسر برشمرده‌اند. ۱-۴ حرب، ابوحرب، سفیان و ابوسفیان که به ایشان عنابس گفته می‌شود. ۵-۸. عاص، ابوالعاص، عیص، ابوالعیص که به اعیاص مشهورند[۱۱]. دو فرزند دیگر به نام عمرو و ابوعمرو. از میان ایشان دو تن در کودکی از میان رفتند و از دو دیگر نسلی برجای نماند.

حرب فرزند بزرگ امیه و پدر ابوسفیان از بزرگان مکه به شمار می‌رفت و مدتی با عبدالمطلب مراوده و دوستی داشت. اما سرانجام کارشان به نزاع و داوری کشید. اگرچه بعید نیست این داستان تحت تأثیر داستان منافره امیه و هاشم پدید آمده باشد.[۱۲]وی در نبردهای اعراب مانند یوم عکاظ و دو جنگ فجار فرمانده سپاه قریش بود و پس از وی این منصب به ابوسفیان رسید.[۱۳]

فرزند دیگر امیه، ابوالعاص نیای عثمان بن عفان و مروان بن حکم و شماری از فرزندان او بود که به خلافت رسیدند.[۱۴]

شاخه دیگر بنی امیه از طریق اسید، فرزند ابوالعیص بن امیه ادامه یافت که دو فرزندش عتاب و خالد در فتح مکه اسلام آوردند.[۱۵]از دیگر شاخه‌های مشهور بنی امیه فرزندان عاص و سعید بن عاص هستند که برخی از ایشان در دوره عثمان و دیگر اعضای این خاندان در حوادث تاریخی نقش داشتند و به مناصب مهم دست یافتند[۱۶] مهم‌ترین فرزند سعید بن عاص،‌خالد نام داشت که از اولین مسلمانان بود.[۱۷] پس از پیامبر نیز با شورای سقیفه مخالفت کرده و با ابوبکر بیعت نکرد.[۱۸] خالد بن سعید را نجیب بنی‌امیه نام نهاده‌اند.[۱۹]

از طریق ابوعمر بن امیه نیز شاخه دیگری پدید آمد و عقبة بن ابی معیط و فرزندش، ولید از مشهورترین اعضای این شاخه هستند[۲۰] شاید کم اهمیت‌ترین شاخه این خاندان بازماندگان سفیان بن امیه بودند که شمارشان اندک بود و در حوادث نقش چندانی نداشتند.[۲۱]

برخی از مفسران شیعه[۲۲] و اهل سنت[۲۳] مراد از شجره ملعونه در آیه ۶۰ سوره اسراء، را بنی‌امیه دانسته‌اند.


ابوسفیان

نوشتار اصلی: ابوسفیان

در عصر ظهور اسلام، ابوسفیان برجسته‌ترین شخصیت بنی امیه و یکی از ۴ تنی به شمار می‌رفت که گفته‌اند پیش از اسلام حکمشان نافذ بود[۲۴]. او بیشتر به کار بازرگانی می‌پرداخت.[۲۵] و اگرچه از مخالفان پیامبر اسلام بود و در برخی فعالیتهای ضد اسلام شرکت جست[۲۶]، در مقایسه با دیگر سران قریش، ظاهراً عداوت کمتری نشان می‌داد[۲۷]. ممکن است این امر بدین دلیل باشد که وی به جهت تجارت و ارتباط با جهان اطراف، به عقاید مشرکان حجاز، دلبستگی کمتری داشت[۲۸] و به همین دلیل بود که او را از زنادقه قریش خوانده‌اند.

پس از هجرت پیامبر به مدینه، ابوسفیان دوباره به تجارت روی آورد و با کاروان بزرگی به شام رفت. او مایل به درگیری با مسلمانان نبود. با وقوع جنگ بدر که بسیاری از مشرکان و حنظله فرزندش کشته شدند و عمرو پسر دیگرش به اسارت درآمد[۲۹] وی در رأس مشرکان قرار گرفت و در بسیج مکیان برای نبرد احد نقش اصلی را ایفاء کرد. چنانکه برخی از محققان به درستی گفته‌اند، نبرد بدر به رقابت یا دشمنی بنی امیه با بنی هاشم چهره‌ای خونین داد.[۳۰] و خاطره تلخ و گزنده آن تا سالهای دور حتی در اندیشه نسل‌های بعدی باقی ماند و در پاره‌ای حوادث سده ۱ق / ۷م نقش داشت.

چنین به نظر می‌رسد که سران بنی امیه اسلام را از دریچه رقابتهای قبیله‌ای و در جهت کسب امتیازهای کلان مادی و قدرت سیاسی می‌نگریستند، چنان که ابوسفیان و خاندان او نیز گرچه سرانجام اسلام آوردند و حتی از امتیازهایی نیز برخوردار شدند، ولی در روزگار پس از پیامبر در همراهی با قدرت غالب سخت در پی اهداف خاص خویش بودند. در سقیفه نقشی از بنی امیه دیده نمی‌شود و حتی ابوسفیان از گزینش ابوبکر به خلافت، بدان سبب که از تیره مشهوری از قریش نبود، آشکارا انتقاد کرد.[۳۱]اما این اختلافها جدی نبود. خاندان ابوسفیان در جنگهای زمان ابوبکر و عمر فعالانه شرکت جستند. یزید و معاویه فرزندان ابوسفیان در فتح برخی مناطق شام امیر سپاه بودند و بعدها در عهد عمر به امارت آنجا دست یافتند.[۳۲]

سخنی منسوب به عمر است که نشان می‌دهد او از سپردن ولایت به طلقاء و فرزندانشان خشنود نبوده است.[۳۳] با این همه ابوسفیان در عهد خلیفه دوم محترم بود[۳۴] و فرزندش را از مخالفت با خلیفه بر حذر می‌داشت.[۳۵]در حقیقت، اصول حاکم بر خلافت، موجبات حضور عناصری از بنی امیه را در عرصه سیاسی فراهم آورد و علل و اسباب حضور امویان در سطوح بالای جامعه مسلمین را باید در آن اصول جست و جو کرد.

دوره عثمان

با گزینش عثمان بن عفان به خلافت که از بنی امیه بود، امویان نفوذ و قدرت خود را گسترده‌تر کردند.[۳۶] در شورای ۶ نفره برای گزینش خیلفه عبدالرحمان بن عوف که با عثمان فامیل بود حضور مؤثری داشت.[۳۷] ابوسفیان نیز پس از انتخاب عثمان یا پس از وفات پیامبر در جمع امویان گفت: خلافت را همچون گوی میان خود بگردانید[۳۸] عثمان اندک اندک بنی امیه را به ولایت شهرهای مهم و برای ادامه فتوح برگماشت.[۳۹] و در برخی موارد، اموال هنگفتی به ایشان بخشید.[۴۰]

ظاهراً بنی امیه نمی‌خواستند گزینش خلیفه بر مبنای رسم پیشین صورت گیرد. چنانچه وقتی عثمان یک بار به هنگام بیماری در وصیت‌نامه پنهانی خود، از عبدالرحمان بن عوف به عنوان جانشین نام برد، خشم بنی امیه برانگیخته شد.[۴۱]

در این دوره مروان بن حکم بر امور خلافت تسلط بی‌اندازه یافته بود[۴۲]در جریان اعتراض بر ضد خلیفه نیز، شورشیان خواهان اخراج و تحویل او بودند[۴۳]. در اواخر عهد عثمان، احساسات ضد اموی میان دیگر قریشیان و دیگر قبایل خردتر گسترش یافت.[۴۴]تلقی بنی امیه از خلافت در این عهد از این جمله مروان دریافت می‌شود که در جمع شورشیان گفت: اینجا آمده اید تا «ملک» ما را از چنگمان بدر آورید.[۴۵]

خلافت امام علی(ع)

با آغاز خلافت امیرالمؤمنین امام علی (ع) که بیعت با آن حضرت خارج از اراده بنی امیه صورت گرفت، سران بنی امیه نخست به مکه گریختند.[۴۶] آنگاه همراه با اصحاب جمل به بهانه خونخواهی عثمان، علم مخالفت برداشتند.[۴۷]اما بر سر خلافت با آنان اختلاف داشتند[۴۸] و بنابر برخی گزارش‌ها مروان بن حکم، طلحه را در جنگ به قتل رساند.[۴۹]

پس از شکست در جنگ جمل، بنی امیه به سوی معاویه والی شام رفتند. امام علی از نخستین روزهای خلافت، خواستار عزل او از ولایت شام بود.[۵۰] معاویه در زمان عمر بر شام ولایت یافت و با اختیاراتی که از فتوح در زمان عثمان داشت[۵۱]، می‌توان گفت که خلافت بنی امیه در این بخش از جهان اسلام آغاز شده بود. معاویه با خونخواهی عثمان، مخالفت خود را آشکار ساخت، اما در زمان محاصره عثمان از یاری وی دریغ کرد. برخی از طمع وی در کسب خلافت سخن به میان آورده بودند.[۵۲]

فرسایشی شدن جنگ صفین به نفع معاویه تمام شد و در صفوف یاران امام علی اختلاف ایجاد کرد. علاوه بر ظهور خوارج، برخی از سران قبایل عراق مانند اشعث بن قیس کندی پنهانی با معاویه مراوده داشتند. البته معاویه پس از صفین، با فرستادن بسر بن ابی ارطاه و دیگر عمال خود، به برخی از مناطق عراق و حجاز و یمن تا حد ممکن آنجاها را ناامن کرده بود[۵۳] و در اختلاف افکنی میان قبایل بصره دست داشت[۵۴] این دشواری‌ها و اختلافات، امام علی(ع) و پس از وی امام حسن(ع) را از پیگیری کار معاویه بازداشت تا آنکه سرانجام در پی صلحی، خلافت در ۴۱ ه‍.ق/۶۶۱م کاملاً از آن معاویه شد.[۵۵] بنابر گزارش‌هایی پس از شهادت امام علی، شامیان معاویه را خلیفه خطاب می‌کردند.[۵۶]

خلافت بنی امیه

نوشتار اصلی: خلافت بنی امیه

خلافت بنی امیه پس از صلح امام حسن و معاویه در سال ۴۱ ه‍.ق، آغاز شد و در سال ۱۳۲ ه‍.ق با سقوط مروان بن محمد به پایان رسید. در این میان چهارده خلیفه بر تخت نشستند. خلافت امویان به دو بخش شاخه سفیانی و شاخه مروانی تقسیم می‌شود. معاویه و یزید و معاویه بن یزید خلفای شاخه سفیانی‌اند و پس از به تخت نشستن مروان بن حکم خلافت اموی به مروانیان منتقل شد. پس از مروان، عبدالملک بن مروان، ولید بن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز، یزدی بن عبدالملک، هشام بن عبدالمک، ولید بن یزدی، ولید بن عبدالملک، ابراهیم بن ولید و در نهایت مروان بن محمد به خلافت رسیدند.

واقعه عاشورا، واقعه حره، قیام‌های زبیریان، مختار، زید بن علی، ضحاک بن قیس و قیام بنی عباس از وقایع مهم دوران خلافت بنی امیه است.

مغیرة بن شعبه ثقفی، زیاد بن ابیه، عمرو عاص، مسلم بن عقبه مری، عبیدالله بن زیاد، ضحاک بن قیس، حسان بن، مالک کلبی، حجاج بن یوسف ثقفی، مسلمة بن عبدالملک، خالد بن عبدالله قسری، یوسف بن عمر ثقفی و یزید بن عمر ابن هبیره از وزراء و کارگزاران و امرای سرشناس امویان به شمار می‌آیند.

پانویس

  1. عماد طبری، کامل بهائی،ص:۵۲۳
  2. نهج البلاغة،ص:۳۷۵
  3. بحار الأنوار، مجلسی،ج۳۳،ص:۱۰۷
  4. سدوسی، مورج، حذف من نسب قریش، ص۳۰؛ کلبی، هشام، جمهرة النسب، ص۳۷؛ بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج ۵، ص۷
  5. طبری، تاریخ، ج ۲، ص۲۵۲
  6. ابن سعد، الطبقات الکبری،ج ۱، ص۷۶؛ بلاذری، جمل، ج ۱، ص۶۸؛ عماد طبری، کامل بهایی، ج ۲، ص۲۵۳
  7. برای تفصیل نک: مونس حسین، تاریخ قریش، ص۱۴۲
  8. کلبی، هشام، جمهرة النسب، ص۲۷، ۳۷-۳۸
  9. ابن هشام، التیجان، ص۳۰۶؛ ابن عبدربه، ج ۲، ص۲۳؛ نیز نک: علی، ج ۳، ص۵۲۶ و نیز EI1,VIII, 991-997 که در صحت روایت تردید کرده‌اند.
  10. . ابن حبیب، المنمق، ص۳۷۱، نیز ۴۰۵
  11. .کلبی، هشام، جمهرة النسب، ص۳۸؛ بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج۵، ص۸ ۹-۱۰
  12. نک: بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج ۵، ص۹
  13. . ازرقی، اخبار مکة، ج ۱، ص۱۱۵
  14. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج ۶، ص۹۵
  15. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج ۶، ص۷۲-۷۴
  16. . بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج ۱، ص۴۱، ۵۵، ۶۷-۷۰
  17. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۹۵ـ۹۶
  18. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴، ۱۲۶.
  19. بحرالعلوم، رجال، ج۲، ص۳۲۵.
  20. .کلبی، هشام، جمهرة النسب، ص۵۱-۵۲
  21. .کلبی، هشام، جمهرة النسب، ص۵۳-۵۴
  22. طوسی، التبیان، ۱۴۰۹ق، ج۶، ص۴۹۴.
  23. لوسی، روح المعانی، ۱۴۰۵ق، ج۱۵، ص۱۰۷.
  24. . ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج ۲، ص۷۱۵
  25. بلاذری، فتوح... ص۱۲۹
  26. ابن هشام، سیره... ج ۱ ص۲۷۶، ۳۱۵، ج ۲، ص۲۶، ۹۳
  27. . بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج ۱، ص۱۴۱
  28. . نک: ابن حبیب، المنمق، ص۳۸۸
  29. ابن قتیبه، المعارف، ص۳۳۴-۳۴۵
  30. مونس حسین، تاریخ قریش، ۱۴۳
  31. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج ۲، ص۲۷۱
  32. طبری، تاریخ، ج ۳، ص۳۸۷، ۶۰۴-۶۰۵، ج ۴، ۶۲، ۶۴، ۶۷
  33. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج ۱۰، ص۴۳۴-۴۳۵
  34. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص۱۰۷
  35. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج۵، ص۱۷
  36. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج ۶، ص۱۲۴-۱۲۵، ج ۱۰، ص۳۰
  37. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج ۴، ص۲۳۱
  38. . بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج ۵، ص۱۹؛ ابوالفرج، الاغانی، ج ۶، ص۳۵۶
  39. طبری، تاریخ، ج ۴، ص۲۵۱-۲۵۸، ۲۶۹
  40. . بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج ۶، ص۱۳۳، ۱۳۴، ۲۰۸؛ طبری، تاریخ، ج ۴، ۳۴۸، ۳۶۵
  41. . یعقوبی، تاریخ، ج ۲، ص۱۹۵-۱۹۶؛ قس: مادلونگ، ص۱۲۹-۱۲۸
  42. . ابن سعد، الطبقات الکبری،ج ۵، ص۳۶؛ بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج ۶، ص۱۳۸، ۱۸۱
  43. . بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج ۶، ص۱۸۴
  44. مادلونگ، ۱۳۷
  45. طبری، تاریخ، ج ۴، ص۳۶۲
  46. طبری، تاریخ، ج ۴، ص۴۳۳، ۴۴۸
  47. ابن سعد، الطبقات الکبری،ج۵، ص۳۸
  48. طبری، تاریخ، ج ۴، ص۴۵۳
  49. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج ۳، ص۴۳، ج ۱۰، ص۱۲۷
  50. طبری، تاریخ، ج ۴، ص۴۴۰-۴۴۱
  51. بلاذری، فتوح، ۱۵۲-۱۵۳
  52. طبری، تاریخ، ج ۴، ص۴۳۴
  53. . بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج ۳، ص۱۹۷؛ ابراهیم بن محمد، الغارات، سراسر کتاب؛ یعقوبی، تاریخ، ج ۲، ص۲۳۱؛ مسعودی، مروج الذهب، ج ۳، ص۲۱۱
  54. . ولهاوزن، ص۱۰۰
  55. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج۳، ص۲۸۶-۲۸۷
  56. طبری، تاریخ، ج۵، ص۱۶۱؛ برای آگاهی از بیعت شامیان با او در ۳۷ق، نک: بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج ۳، ص۲۹۳؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص۳۲۴


منابع

  • ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، به کوشش عبدالزهرا حسینی، بیروت، ۱۴۰۷ق
  • ابن ابی شیبه، عبدالله، المصنف، به کوشش کمال یوسف حوت، ریاض، ۱۴۰۹ق
  • ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، بیروت، دارالکتب العلمیه،
  • ابن حبیب، محمد، المنمق، بیروت، ۱۴۰۵ق
  • ابن حجر عسقلانی، احمد، الدرر الکامنة، حیدرآباد دکن، ۱۹۴۵م
  • ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت،‌دار صادر
  • ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به کوشش علی محمد بجاویف قاهره، ۱۹۶۰م
  • ابن عبدالحکم، عبدالله، سیرة عمر بن عبدالعزیز، به کوشش احمد امین و دیگران، قاهره، ۱۳۵۹ق
  • ابن عساکر، علی، تاریخ مدینة دمشق، به کوشش علی شیری، بیروت، ۱۴۱۵ق
  • ابن قتیبه، عبدالله، عیون الاخبار، دارالکتب المصریه
  • همو، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ۱۹۶۹م
  • ابن کثیر، تفسیر، بیروت، ۱۴۰۱ق
  • ابن منظور، محمد، مختصر تاریخ دمشق ابن عساکر، به کوشش ابراهیم صالح و دیگران، دمشق، ۱۴۰۹ق
  • ابن هشام، عبدالملک، التیجان، حیدرآباد دکن، ۱۳۴۷ق
  • ابن هشام، سیرة النبی، به کوشش محمد محی الدین عبدالحمید، قاهره، المکتبة التجاریة
  • ابوعمور دانی، عثمان، السنن الواردة فی الفتن، به کوشش رضاء الله مبارکفوری، ریاض، ۱۴۱۶ق
  • ابوالفررج اصفهانی، الاغانی، ج۵، ۷، ۱۵، دارالکتب المصریه، ج۲۰، بیروت، ۱۳۹۰ق
  • همو، مقاتل الطالبیین، به کوشش احمد سقر، قاهره، ۱۳۶۸ق
  • ابویعلی موصلی، احمد، مسند، به کوشش حسین سلیم اسد، دمشق، ۱۴۰۴ق
  • احمد بن حنبل، مسند، قاهره، ۱۳۱۳ق
  • اخبار الدولة العباسیة به کوشش عبدالعزیز دوری و عبدالجبار مطلبی، بیروت۱۹۷۱ق
  • ازدی، یزید، تاریخ الموصل، به کوشش علی حبیبه، قاهره، ۱۳۸۷ق
  • ازرقی، محمد، اخبار مکة، به کوشش رشدی صالح ملحس، بیروت، ۱۹۸۲ق
  • بلاذری، احمد، جمل من انساب الاشراف، به کوشش سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، ۱۴۱۷ق
  • بلاذری، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ۱۸۳۶ق
  • بیضاوی، عمر، تفسیر، به کوشش عبدالقادر حسونه، بیروت، ۱۴۱۶ق
  • حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۱۱ق
  • خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۹۴۹م
  • خلال، احمد، السنة، به کوشش عطیه زهرانی، ریاض، ۱۴۱۰ق
  • خلیفة بن خیاط، تاریخ، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ۱۹۶۷م
  • خماش، نجده، الادارة فی المصر الاموی، دمشق، ۱۴۰۰ق
  • همو، الشام فی صدر الاسلام، دمشق، ۱۹۸۷م
  • دینوری، احمد، الاخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ۱۹۵۹م
  • ذهبی، احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنووط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۴ق
  • زبیر بن بکار، الاخبار الموفقیات، به کوشش سامی مکی عانی، بغداد، ۱۹۷۲م
  • زریاب، عباس، سیره رسول الله، تهران، ۱۳۷۰ش
  • سدوسی، مورج، حذف من نسب قریش، بیروت، ۱۳۹۶ق.
  • سید رضی، نهج البلاغة، هجرت، قم، ۱۴۱۴ق، چاپ اول.
  • شیخ طوسی، محمد، مصباح المتهجد، بیروت، ۱۴۱۱ق
  • شیخ مفید، محمد، الارشاد، قم، ۱۴۱۳ق
  • طبرسی، فضل، مجمع البیان، بیروت، ۱۴۱۵ق
  • طبری، عماد الدین حسن بن علی، کامل بهائی، مرتضوی، تهران، ۱۳۸۳ش، چاپ اول.
  • طبری، تاریخ
  • طبری، تفسیر
  • عباس، احسان، العلاقات التجاریة بین مکة و الشام حتی بدایات الفتح الاسلامی، الابحاث، ۱۹۹۰م، س۳۸
  • عبدالله بن احمد، مسائل احمد، به کوشش فضل الرحمان دین محمد، دهلی، ۱۹۸۸م
  • عطوان، حسین، الشوری فی العصر الاموی، بیروت، ۱۴۱۰ق
  • علامه حلی، حسن، کشف الیقین، به کوشش حسین درگاهی، تهران، ۱۴۱۱ق
  • علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بغداد/بیروت، ۱۹۶۸م
  • عمد، احسان صدقی، الحجاج بن یوسف الثقفی، بیروت، ۱۹۷۳م
  • عودات، احمد عبدالله، الحیاة الاقتصادیة فی العراق فی عهد الخلیفه هشام بن عبدالملک، المؤرخ العربی، ۱۴۰۹ق، س ۱۳، شم ۳۴
  • فرج، دسام عبدالعزیز، العلاقات بین الامبراطوریة البیزنطیة و الدولة الامویة، اسکندریه، ۱۹۸۱م
  • قرآن کریم
  • قلقشندی، احمد، مآثر الانافة فی معالم الخلافة، کویت، ۱۹۸۵م
  • کشی، محمد، معرفة الرجال، اختیار شیخ طوسی، به کوشش حسن مصطفوی، مشهد، ۱۳۴۸ش
  • کلبی، هشام، جمهرة النسب، به کوشش ناجی حسن، بیروت، ۱۴۰۷ق
  • مبرد، محمد، الکامل، به کوشش زکی مبارک، قاهره، ۱۳۵۵ق
  • مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، ۱۴۰۳ق
  • محقق کرکی، علی، تعیین المخالفین لامیرالمؤمنین، رسائل، به کوشش محمد حسون، قم، ۱۴۰۹ق
  • محمدی ملایری، محمد، تاریخ و فرهنگ ایران (پیوستها)، تهران، ۱۳۷۹ش
  • مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش شارل پلا، بیروت، ۱۹۶۶م
  • معمر بن راشد، الجامع، همراه المصنف عبدالرزاق صنعانی، به کوشش حبیب الرحمان اعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق
  • مقریزی، احمد، النزاع و التخاصم فیما بین امیة و بنی هاشم، به کوشش محمود عرنوس، قاهره، ۱۹۳۷م
  • مونس حسین، تاریخ قریش، جده، ۱۴۰۸ق
  • نعیم بن حماد، الفتن، به کوشش سمیر امین زهیری، قاهره، ۱۴۱۲ق
  • ولهاوزن، یولیوس، الدولة العربیة و سقوطها، ترجمه یوسف عش، دمشق، ۱۳۷۶ق
  • همشری، مصطفی، النظام الاقتصادی فی الاسلام، ریاض، ۱۴۰۵ق
  • یعقوبی، احمد، تاریخ، به کوشش هوتسما، لیدن، ۱۹۶۹م