خباب بن ارت

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
خباب بن ارت

زادروز سال هفدهم پس از عام الفیل (۲۳ سال پیش از بعثت)
درگذشت ۳۷ ه‍.ق در ۷۳ سالگی - کوفه
محل زندگی مکه، مدینه
پیشه آهنگر (شمشیر ساز)
شناخته‌شده برای نخستین مسلمانان، صحابه
لقب ابوعبدالله
دین مسلمان

خَبّاب بن اَرَتّ، صحابی پیامبر اکرم(ص)، از یاران حضرت علی(ع) و از جمله اولین گروندگان به اسلام بود. مشرکین وی را که از مسلمانان مستضعف بود، شکنجه می‌کردند تا از اسلام برگردد ولی وی مقاومت می‌کرد. او با مهاجرت از مکه به مدینه در همه غزوات شرکت کرد. خباب بن ارت در کوفه ساکن شد و در سال ۳۷ق. درگذشت. خَبّاب ۳۲ حدیث از رسول خدا روایت کرده است.

اطلاعات شناسنامه‌ای

ولادت

از آنجا که اکثر منابع وفات خبّاب را در سال ۳۷ و در ۷۳ سالگی ثبت کرده‌اند، وی باید در سال هفدهم پس از عام الفیل، و ۲۳ سال پیش از بعثت به دنیا آمده باشد. وی پیش از اسلام آزاد بود و با درآمد شخصی خود (از طریق آهنگری) گذران زندگی می‌کرد.[۱]

نسب

درباره نَسب او اختلاف است. کسانی که او را عرب دانسته‌اند، اغلب وی را تمیمی شمرده‌اند.[۲] بر این اساس، وی را چنین خوانده‌اند: خبّاب بن ارت بن جَنْدَلة بن سعد بن خُزَیمة بن کعب بن سعد بن زید منَاة بن تمیم.[۳] برخی نام جد وی را، به جای جندلة، خُوَیلِد ثبت کرده‌اند،[۴] بعضی نیز او را خُزاعی یا هم پیمانِ بنی زهره دانسته‌اند.[۵]‌گاه اصل خبّاب را از منطقه سواد عراق و ناحیه کسْکر گفته‌اند.[۶]

وجه تسمیه به اَرَتّ

گفته شده ارتّ (پدر خبّاب)، از آن رو چنین نام گرفت که درست نمی‌توانست به عربی سخن بگوید و هرگاه می‌خواست به این زبان حرف بزند، رتّه (لکنت زبان) پیدا می‌کرد.[۷] لذا برخی او را یا از نبطی‌ها و آرامیهای عراق یا از ایرانیان ساکن کسکر دانسته‌اند. به علاوه در روایتی از حضرت علی(ع)، خبّاب نخستین کسی از نبطیان شمرده شده که اسلام آورد.[۸] بنابراین، عراقی بودن خبّاب ارجح از حجازی بودن اوست.[۹]

کنیه

کنیه خبّاب، بنابر مشهور، ابوعبدالله و به قولی ابومحمد یا ابویحیی بوده است،[۱۰] اما باید گفت، کنیه ابویحیی که برخی منابع برای او برشمرده‌اند، در واقع کنیه صحابی دیگری است با همین نام (خبّاب)، که غلام عُتبة بن غَزوان بود و در سال ۱۹ هجری در زمان خلافت عمر (۱۳۲۳) درگذشت. گفته شده است که پیامبر اکرم پسر خبّاب را عبدالله نامید و خبّاب را ابوعبدالله خواند.[۱۱]

فرزندان

خبّاب بن ارتّ چندین فرزند داشت،[۱۲] از جمله عبداللّه، از فرمانداران علی(ع) در نهروان، که به دست خوارج کشته شد.[۱۳] نسل خبّاب تا زمان ابن هشام (متوفی ۲۱۸) در کوفه باقی بود.[۱۴] بعضی فرزندی به نام عبدالرحمن نیز برای خباب نام برده‌اند.[۱۵]

اسلام آوردن

کلام علی(ع) سر قبر خبّاب

خدا بیامرزد خبّاب پسر ارتّ را، به رغبت اسلام آورد و از روی فرمانبرداری هجرت کرد و به گذران روزْ قناعت نمود، و از خدا راضی بود و مجاهد زندگی نمود

نهج البلاغة، کلمات قصار،ش ۴۳.

خبّاب بن ارتّ از جمله اولین افرادی بود که دعوت پیامبر اکرم را پذیرفت و اسلام آورد. بسیاری او را ششمین مسلمان دانسته‌اند،[۱۶] که پیش از ورود حضرت رسول به دار الارقم، مسلمان شد.[۱۷] برخی وی را دهمین یا یازدهمین یا بیستمین مسلمان ذکر کرده‌اند.[۱۸] همچنین او را در زمره معدود مسلمانانی دانسته‌اند که اسلام خویش را ظاهر کرد و‌گاه حتی اولین ایشان به شمار آورده‌اند.[۱۹]

او قبل و بعد از هجرت، در زمره مسلمانان فقیر بود. خود در جایی تصریح کرده است، هنگامی که به پیامبر اکرم ایمان آورد، درهمی پول نداشت.[۲۰] در میان آنها که اسلام خویش را اظهار نمودند، کسانی که حامی نداشتند به طرز فجیعی شکنجه می‌شدند و پیامبر، ایشان را به صبر و تحمل دعوت می‌کرد.[۲۱] خبّاب بن ارتّ را نیز که از مسلمانان مستضعف بود، شکنجه می‌کردند تا از اسلام برگردد. سن خباب در این هنگام حدود ۲۳ تا ۲۵ سال بود. در تفسیر (منسوب به) امام حسن عسکری(ع)،[۲۲] کرامتی به خبّاب نسبت داده شده است که وقتی کفار وی را در غل و زنجیر کرده بودند، روی داد.[یادداشت ۱]

تبلیغ اسلام

خبّاب بن ارتّ در صدر اسلام به فعالیت‌های تبلیغی برای گسترش اسلام اهتمام می‌ورزید. وی به فاطمه بنت خَطّاب، خواهر عمر، و شوهر وی (سعید بن زید) قرآن تعلیم می‌داد و به کوشش او عمَر مسلمان شد.[۲۳] او همنشین رسول خدا[۲۴] و به شدت شیفته آن حضرت بود.[۲۵] خبّاب بن ارتّ در همه غزوات، از جمله بدر و اُحد و خندق، شرکت کرد.[۲۶] به روایتی، رسول خدا وی را به نگهداری و تقسیم غنایم بدر گمارد.[۲۷]

روایت احادیث پیامبر(ص)

از خبّاب بن ارتّ ۳۲ حدیث نقل شده که وی از رسول خدا روایت کرده است.[۲۸] فقهای شیعه و اهل سنّت در پاره‌ای احکام فقهی به روایات خبّاب بن ارتّ استناد کرده‌اند.[۲۹] از خبّاب بن ارتّ روایاتی در دست است حاکی از اینکه علی(ع) پیش از دیگران به پیامبر ایمان آورد و به اسلام گروید، در حالی که بالغ بود.[۳۰] برخی افرادی که از او روایت کرده‌اند، عبارت‌اند از: فرزندش عبداللّه، مسروق، ابووائل، ابومَعْمَر، قیس بن ابی حازم، علقمة بن قیس، ابوامامه باهلی.[۳۱]

در مدینه و کوفه

خبّاب به اختیار هجرت نمود[۳۲] و در مدینه نیز مانند مکه در فقر به سر می‌برد.[۳۳] گفته‌اند وی بر ذکر خدا مداومت داشت.[۳۴] خبّاب پس از هجرت، در منزل كُلثوم بن هَدْم و مدتی در خانه سعد بن عباده سکونت داشت.[۳۵] و رسول خدا میان او و تمیم (غلام خِراش بن صِمَّة) یا جَبر بن عَتیک عقد اخوت بست.[۳۶]

خبّاب بعدها در کوفه سکنا گزید.[۳۷] گفته شده که وی از اولین کسانی بود که در این شهر از آجر برای ساختن بنا استفاده کرد.[۳۸] نیز گفته شده است خلیفه عثمان (حکومت۲۳-۳۵) قریه اسبینیا/ اسبینا از توابع کوفه، و به روایتی صَعْنَبی، از دیگر قرای سواد، را به خبّاب اقطاع داد.[۳۹] با این حال، وی هنگام مرگ نگران بود که مبادا اجر کار و مجاهدت خویش را در دنیا گرفته باشد.[۴۰]

قبل از بعثت، خبّاب آهنگر و در شمشیرسازی استاد بود، به حدی که دقت و توانایی او در ساخت و تعمیر شمشیرها مَثَل شده بود.[۴۱] به این ترتیب پس از هجرت، با توجه به اهتمام مسلمانان به جهاد و نیاز آنان به سلاح، به طور طبیعی باید محل کسب درآمد خبّاب را از همین طریق بدانیم.

درگذشت

خبّاب در اواخر عمرش به بیماری پوستی سخت و مزمنی مبتلا شد. او را به واسطه این بیماری از بکایین (بسیار گریه کنندگان) و نوّاحین (بسیار نوحه کنندگان) خوانده‌اند.[۴۲]

بنابر آنچه در پاره‌ای منابع آمده، خبّاب به علت بیماری در جنگ صفّین حضور نداشت و در سال ۳۷ پس از آنکه امام علی(ع) برای جنگ از کوفه بیرون رفت، خبّاب درگذشت. چون امام به کوفه بازگشت، قبر وی را دید و از مرگ او مطّلع شد.[۴۳] اما بنابه روایت محمد بن عمر واقدی، خبّاب در سال ۳۷ هنگامی که امام از صفّین به کوفه بازگشت، درگذشت و امام بر او نماز گزارد و وی را به خاک سپرد.[۴۴] او در این زمان بیش از ۷۳ سال داشت.[۴۵]

خبّاب نخستین کسی بود که بیرون کوفه، نزدیک دروازه شهر، به خاک سپرده شد.[۴۶] برخلاف رسم معمول، که مردگان را در خانه‌ها یا بر سر در ورودی منازلشان دفن می‌کردند، خبّاب برای اولین بار وصیت کرد او را در بیرون کوفه (نجف کنونی) به خاک بسپارند.[۴۷]

پانویس

  1. رجوع کنید به:ابن سعد، ج۳، ص۱۶۴
  2. رجوع کنید به:طبرانی، ج۴، ص۵۴؛ ابن اثیر، اسدالغابة، ج۲، ص۹۸
  3. رجوع کنید به:ابن سعد، ج۳، ص۱۶۴
  4. رجوع کنید به:طبرانی، ج۴، ص۵۴؛ هیثمی، ج۹، ص۲۹۹
  5. رجوع کنید به:ابن اثیر، اسدالغابة، ج۲، ص۹۸
  6. رجوع کنید به:بلاذری، ۱۹۹۶۲۰۰۰، ج۱، ص۱۹۸۱۹۹؛ ابن اثیر، الکامل، ج۱، ص۶۷
  7. رجوع کنید به:بلاذری، ۱۹۹۶۲۰۰۰، ج۱، ص۱۹۹
  8. ابن بابویه، ج۱، ص۳۱۲
  9. رجوع کنید به:بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۹۸
  10. ابن اثیر، اسدالغابة، ج۲، ص۹۸؛ ابن ابی الحدید، ج۱۸، ص۱۷۱
  11. خطیب بغدادی، ج۱، ص۵۷۰
  12. ابن اثیر، اسدالغابة، ج۲، ص۱۰۰
  13. ابن شهر آشوب، ج۲، ص۳۶۹
  14. رجوع کنید به:ابن هشام، ج۲، ص۵۰۳
  15. الإصابة، ابن حجر العسقلانی،ج‌۴، ص:۲۵۳
  16. ابن ابی شیبه، ج۸، ص۴۳؛ طبرانی، ج۴، ص۵۵؛ ابن اثیر، اسدالغابة، ج۲، ص۹۸
  17. ابن سعد، ج۳، ص۱۶۴۱۶۵
  18. یعقوبی، ج۲، ص۲۳؛ ابن شهرآشوب، ج۱، ص۲۸۸؛ ذهبی، ج۲، ص۳۲۴
  19. رجوع کنید به:ابن اثیر، اسدالغابة، ج۲، ص۹۸؛ ابن حجر عسقلانی، ج۲، ص۲۲۱
  20. ابونعیم اصفهانی، ج۱، ص۱۴۳-۱۴۴؛ ابن ابی الحدید، ج۱۸، ص۱۷۱؛ رجوع کنید به: ابن جوزی، ۱۴۰۷، ذیل انعام: ۵۲
  21. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۹۹ -۲۰۰
  22. تفسیر امام حسن عسکری، ص۶۲۳-۶۲۴
  23. رجوع کنید به:ابن هشام، ج۱، ص۲۲۹-۲۳۱
  24. ابونعیم اصفهانی، ج۱، ص۱۴۳
  25. رجوع کنید به:نسائی، ج۳، ص۲۱۷؛ احمدبن حنبل، ج۵، ص۱۰۸-۱۰۹
  26. ابن سعد، ج۳، ص۱۶۶؛ رجوع کنید به: احمدبن حنبل، ج۵، ص۱۰۸؛ طبرانی، ج۴، ص۵۵؛ ابن ابی الحدید، ج۱۸، ص۱۷۱
  27. رجوع کنید به:ابن حبیب، المُنَمَّق فی اخبار قریش، ص۲۴۴؛ شمس شامی، ج۴، ص۶۲
  28. رجوع کنید به:احمدبن حنبل، ج۵، ص۱۰۸۱۱۲؛ ذهبی، ج۲، ص۳۲۴
  29. رجوع کنید به:طوسی، ج۳، ص۵۱۵، ج۵، ص۴۸۱؛ نووی، ج۱، ص۲۷۹، ج۳، ص۶۰، ۴۲۲-۴۲۳، ۴۲۷؛ علامه حلّی، تذکرةالفقهاء، ج۱، ص۱۲۰، ج۳، ص۱۸۶-۱۸۷؛ علامه حلی، منتهی المطلب، ج۴، ص۳۵۱-۳۵۲
  30. رجوع کنید به:مفید، ص۲۷۴؛ ابن ابی الحدید، ج۱۳، ص۲۳۴
  31. ابن سعد، ج۳، ص۱۶۴؛ ابن اثیر، اسدالغابة، ج۲، ص۹۸۹۹؛ ذهبی، ج۲، ص۳۲۳
  32. ابن سعد، ج۳، ص۱۲۱
  33. ابونعیم اصفهانی، ج۱، ص۱۴۳
  34. ابونعیم اصفهانی، ج۱، ص۱۴۳
  35. ابن سعد، ج۳، ص۱۶۵؛ بلاذری،انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰۰۲۰۱
  36. ابن سعد، ج۳، ص۱۶۶؛ ابن اثیر، اسدالغابة، ج۲، ص۹۹
  37. ابن سعد، ج۶، ص۱۴
  38. ابن جوزی، ۱۴۱۲، ج۴، ص۲۲۱
  39. یاقوت حموی، ذیل «استِینِیا» و «صَعنَبی»
  40. رجوع کنید به:ابن سعد، ج۳، ص۱۶۶۱۶۷
  41. مرتضی زَبیدی، تاج العروس، ۱۴۱۴ق، ذیل «خبب»
  42. رجوع کنید به:ابونعیم اصفهانی؛ ج۱، ص۱۴۳ ابن اثیر، اسدالغابة، ج۲، ص۹۹
  43. رجوع کنید به:طبری، تاریخ، ج۵، ص۶۱؛ طبرانی، ج۴، ص۵۶؛ ابن حجر عسقلانی، ج۲، ص۲۲۱
  44. ابن سعد، ج۳، ص۱۶۷، ج۶، ص۱۴؛ خلیفةبن خیاط، ص۱۴۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰۲
  45. رجوع کنید به:ابن سعد، ج۳، ص۱۶۷، ج۶، ص۱۴ ابن اثیر، اسدالغابة، ج۲، ص۱۰۰
  46. ابن سعد، ج۳، ص۱۶۷؛ ابن ابی الحدید، ج۱۸، ص۱۷۲
  47. نصربن مزاحم، ص۵۳۰؛ طبری، تاریخ؛ ج۵، ص۶۱ طبرانی؛ج ۴، ص۵۶ ابن اثیر، اسدالغابة، ج۲، ص۱۰۰
  1. و أما خباب بن الأرت، فكانوا قد قیدوه بقید و غل فدعا الله تعالی بمحمد و علی و آلهما الطیبین، فحول الله تعالی القید فرسا ركبه، و حول الغل سیفا بحمائل تقلده فخرج [عنهم‌] من أعمالهم. فلما رأوا ما ظهر علیه من آیات محمد(ص) لم یجسر «۲» أحد أن یقربه، و جرد سیفه و قال: من شاء فلیقرب، فإنی سألته بمحمد و علی(ع) أن لاأصیب بسیفی أبا قبیس «۳» إلا قددته نصفین، فضلا عنكم. فتركوه فجاء إلی رسول الله ص.

منابع

  • ابن ابی الحدید،شرح نهج البلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۸۵۱۳۸۷/۱۹۶۵۱۹۶۷، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • ابن ابی شیبه، المصنَّف فی الاحادیث و الآثار، چاپ سعید محمد لحّام، بیروت ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹.
  • ابن اثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، تهران: انتشارات اسماعیلیان، بی‌تا.
  • ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت ۱۳۸۵۱۳۸۶/ ۱۹۶۵۱۹۶۶، چاپ افست ۱۳۹۹۱۴۰۲/ ۱۹۷۹۱۹۸۲.
  • ابن بابویه، کتاب الخصال، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۳۶۲ش.
  • ابن جوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، چاپ محمدبن عبدالرحمان عبداللّه، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
  • ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
  • ابن حِبّان، کتاب الثقات، حیدرآباد، دکن ۱۳۹۳۱۴۰۳/ ۱۹۷۳۱۹۸۳، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • ابن حِبّان، کتاب مشاهیر علماء الامصار، چاپ م. فلایشهمر، قاهره ۱۳۷۹/۱۹۵۹.
  • ابن حبیب، کتاب المُحَبَّر، چاپ ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد، دکن ۱۳۶۱/۱۹۴۲، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • ابن حبیب، کتاب المُنَمَّق فی اخبار قریش، چاپ خورشید احمد فارق، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛
  • ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، چاپ عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت ۱۴۱۵/ ۱۹۹۵.
  • ابن سعد (بیروت).
  • ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، نجف ۱۹۵۶؛ ابن هشام، سیرةالنبی، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، ۱۳۸۳/۱۹۶۳.
  • ابونعیم اصفهانی، حلیةالاولیاء و طبقات الاصفیاء، چاپ محمدامین خانجی، بیروت ۱۳۸۷/۱۹۶۷؛
  • احمدبن حنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، بی‌تا.
  • احمدبن یحیی بلاذری، انسابالاشراف، چاپ محمود فردوسعظم، دمشق ۱۹۹۶۲۰۰۰؛
  • احمدبن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، چاپ عبداللّه انیس طبّاع و عمر انیس طبّاع، بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
  • التفسیر المنسوب الی الامام ابی محمد الحسن بن علی العسکری علیهم السلام، قم: مدرسة الامام المهدی(ع)، ۱۴۰۹.
  • خطیب بغدادی؛ خلیفةبن خیاط، تاریخ خلیفةبن خیاط، روایة بقیبن خالد]مخلد[، چاپ سهیل زکار، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
  • ذهبی.
  • مرتضي زبيدي، محمد بن محمد، تاج العروس من جواهر القاموس، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۴ق.
  • عباس زریاب خویی، سیره رسول اللّه: از آغاز تا هجرت، تهران ۱۳۷۶ش.
  • محمدبن یوسف شمس شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیرالعباد، چاپ عادل احمدعبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت ۱۴۱۴/ ۱۹۹۳.
  • عبدالرزاقبن همام صنعانی، تفسیر القرآن، چاپ مصطفی مسلم محمد، ریاض ۱۴۱۰/۱۹۸۹.
  • سلیمانبن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، چاپ حمدی عبدالمجید سلفی، چاپ افست بیروت ۱۴۰۴۱۴۰.
  • طبری، تاریخ (بیروت).
  • طبری، جامع.
  • محمدبن حسن طوسی، کتاب الخلاف، چاپ محمد مهدی نجف، جواد شهرستانی، و علی خراسانی کاظمی، قم ۱۴۰۷۱۴۱۷.
  • حسن بن عبداللّه عسکری، تصحیفات المحدثین، چاپ احمد عبدالشافی، بیروت ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸.
  • حسن بن یوسف علامه حلّی، تذکرةالفقهاء، بی‌جا: منشورات مکتبة الرضویة لاحیاء الآثار الجعفریة، بی‌تا.
  • حسن بن یوسف علامه حلّی، منتهیالمطلب فی تحقیق المذهب، مشهد ۱۴۱۲۱۴۲۴.
  • نهج البلاغة، شرح محمد عبده، بیروت، بی‌تا.
  • مجلسی.
  • محمدبن محمد مفید، الفصول المختارة، چاپ علی میرشریفی، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
  • احمدبن علی نسائی، سنن النسائی، بشرح جلالالدین سیوطی، بیروت ۱۳۴۸/ ۱۹۳۰.
  • نصربن مزاحم، وقعة صفّین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ۱۳۸۲، چاپ افست قم ۱۴۰۴.
  • یحییبن شرف نووی، المجموع: شرح المُهَذّب، بیروت: دارالفکر، بی‌تا.
  • علیبن ابوبکر هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
  • یاقوت حموی.
  • یعقوبی، تاریخ.
  • EI2, s.v. "Khabbab b. al-Aratt" (by M. J. Kister).

پیوند به بیرون