حضرت محمد صلی الله علیه و آله
محمد فرزند عبدالله (۵۷۰-۶۳۲م) پیامبر دین اسلام و آورنده کتاب قرآن است و او را تأثیرگذارترین شخصیت تاریخ بشری دانستهاند. در قرن ۲۱ میلادی پیروان او دومین دین بزرگ جهان را شکل دادهاند. مسلمانان او را از پیامبران اولوالعزم، آخرین پیامبر خدا و نمونه یک انسان کامل برای زیست فردی، اجتماعی، اخلاقی، معنوی و سیاسی میدانند. و به جز قرآن که آن را پیام الهی و معجزه پیامبر میشناسند، سخنان محمد را نیز مهمترین منبع شناخت اسلام و منبع رفتار و باورهای دینی خود قرار دادهاند. همه ساله میلیونها مسلمان مرقد او را زیارت میکنند و در مسجدی که او بنا کرده نماز میگذارند. نام محمد به عنوان یکی از پرتکرارترین نامهای مردانه در جهان ثبت شده است.
محمد مردی از قبیله قریش بود که در قرن ششم میلادی، در مکه در شبه جزیره عربستان به دنیا آمد و در ۴۰ سالگی رسالت خود را آغاز کرد. او مردم را به یگانهپرستی و ترک آیین بتپرستی دعوت کرد. او دعوت خود را مخفیانه آغاز کرد و نخستین ایمانآورندگان به او را علی و خدیجه دانستهاند. او پس از سه سال دعوت خود را آشکار کرد و پس از ده سال، در ۵۳ سالگی به مدینه رفت و حکومتی بر پایه اسلام بنا نهاد. او هشت سال بعد، مکه را فتح کرد و پس آن در مدت دو سال تمام شبهجزیره عربستان برتری او و آیین او را پذیرفتند.
یاران حضرت محمد(ص) که صحابه خوانده میشوند، بخشی خاندان او یعنی بنیهاشم بودند، بخشی نیز مسلمانانی بودند که در مکه مسلمان شده و با او به مدینه هجرت کردند(مهاجرین) و بخشی دیگر ساکنان مدینه بودند که به او و همراهانش پناه دادند و در کنارش جنگیدند(انصار).
دوران رسالت حضرت محمد(ص) سه گروه مشرکان مکه، منافقان در مدینه، و یهودیان ساکن در مدینه و اطراف آن با پیامبر اکرم تقابل داشتند. مشرکان مکه در طول ۱۳ سال آزار فراوانی به پیامبر و یارانش رساندند، اموالشان را مصادره کردند و آنها را در محاصره اقتصادی قرار داده و ایشان وادار به خروج از مکه شدند. پس از استقرار پیامبر در یثرب(مدینه) نیز مشرکان چندین جنگ با مسلمانان بر پا کردند که بَدْر و اُحُد مشهورترین آنها هستند. یهودیان مدینه نیز نخست با پیامبر پیمان همکاری بستند ولی پس از چندی در جنگ خندق عهدشکنی کرده و با مشرکان مکه همراه شدند. پیامبر در طی چند جنگ ازجمله خیبر، آنها را وادار به تسلیم و یا خروج از مدینه کرد.
درباره زندگانی حضرت محمد(ص) گزارشهای فراونی در متون تاریخی آمده است. کتابهای بسیار زیادی با موضوع سیرهنگاری، شمایلنگاری، مناقبنویسی، مغازینگاری، دلایلنویسی و مانند آن از سوی پژوهندگان مسلمان و غیرمسلمان نوشته شده است. مسلمانان احادیث رسیده از پیامبر را در کتابهای حدیثی گردآوری کردهاند. حدیث غدیر، حدیث منزلت و حدیث ثقلین مشهورترین حدیثها نزد شیعیان هستند که به مسئله جانشینی پیامبر نیز ارتباط دارند.
محمد در ۲۵ سالگی با خدیجه ازدواج کرد، فاطمه دختر پیامبر حاصل این ازدواج است. محمد پس از خدیجه با زنان دیگری نیز ازدواج کرد ولی از هیچ یک فرزندی باقی نماند. مسلمانان برای حضرت محمد ویژگیهایی اختصاصی را بیان میکنند که اجازه تعدد ازدواج یکی از آنهاست. برخی شرقشناسان بر چندهمسری پیامبر اکرم خرده گرفته و آن را دستاویز نقد و بلکه اهانت به او قرار دادهاند. نویسندگان مسلمان برای این ازدواجها دلایلی ذکر کردهاند.
زندگی حضرت محمد را بسیار ساده توصیف کردهاند، به گونهای که وقتی در سال ۱۱ هجری قمری از دنیا رفت به جز سلاح و مرکبش مال چندانی باقی نگذاشت. بخشی از اموالش را در قالب مزرعه فدک به دخترش فاطمه بخشیده بود. محمد در روزهای پایانی عمر تلاش کرد با معرفی علی بن ابیطالب در خطبه غدیر و فرستادن مدعیان خلافت در قالب سپاه اسامه به بیرون مدینه و نگارش یک وصیتنامه تکلیف جانشینی خودش را روشن کند.
معرفی و تبیین جایگاه
محمد بن عبدالله مردی از قبیله قریش که در قرن ششم و هفتم میلادی در شبه جزیره عربستان زندگی میکرد. او آورنده کتاب قرآن و دین اسلام است که در قرن ۲۱ میلادی دومین دین جهانی از نظر تعداد پیروان است.[۱] نویسنده کتاب صد شخصیت مؤثر تاریخ، محمد را تأثیرگذارترین شخصیت تاریخ بشر[۲] و مؤثرترین رهبر سیاسی تمامی دورانها[۳] معرفی کرده است.
به باور مسلمانان حضرت محمد(ص)، «انسان کامل»،[۴] و یک الگوی دائمی در اخلاق، شریعت، حیات خانوادگی، سیاست و معنویت است.[۵] مقام او از فرشتگان و دیگر پیامبران الهی نیز بالاتر است.[۶] عارفان مسلمان او را بالاترین شخصیت عالم آفرینش[۷] و نوری ازلی تصویر میکنند که خدا هستی را از او و به واسطه او آفریده است.[۸] و با نقل حدیث لولاک معتقدند اگر محمد نبود خداوند چیزی خلق نمیکرد.[۹]
در اعتقاد مردم مسلمان، حضرت محمد شفیع روز قیامت است و این مقام شفاعت به تعظیم و تکریم همگانی او جهت داده است.[۱۰] او پیامبری برای همه بشر و آخرین پیامبر الهی است،[۱۱] جزو انبیای اولوالعزم[۱۲] و در باور شیعیان نخستین فرد از چهارده معصوم است[۱۳] و در دریافت و ابلاغ وحی و نیز در تمام ساحتهای زندگی پاک از گناه و خطا زیسته است.[۱۴]
سخنان پیامبر در ادبیات مسلمانان حدیث نامیده میشود[۱۵] و پس از قرآن مهمترین و معتبرترین منبع شناخت دین است.[۱۶] و منبع رفتار و اعمال مسلمانان حساب میشود و مسلمانان تلاش کردهاند احادیث پیامبر را بدون تغییر گردآوری کنند.[۱۷] و همین انگیزه زمینهساز شکلگیری رشتهای از علوم اسلامی با نام علوم حدیث شده است.[۱۸] احترام مسلمانان به پیامبر به حدی است که نسل باقیمانده از او را سید یا شریف مینامند و با آنان با احترام و ادب رفتار میکنند.[۱۹]
مطالعات درباره پیامبر اسلام(ص)
دربارهٔ زندگانی حضرت محمد(ص)، گزارشهای فراوانی در متون تاریخی آمده و حوادث و رویدادهای زندگی او، در مقایسه با دیگر پیامبران، کاملتر ثبت شده است.[۲۰] با این حال، به دلیل از دست رفتن برخی منابع و یا تغییر و تبدیلها در نقل و جعل برخی داستانها و آفتهای اینچنینی همچنان برخی از جزئیات زندگی او روشن نیست.[۲۱]
نگاشتهها درباره پیامبر اکرم در موضوعاتی چون سیرهنگاری، سیرهپژوهی، حدیثنگاری، مغازینگاری، شمایلنگاری، دلایلنگاری، مناقبنگاری و خصائصنگاری صورتبندی شده است.[۲۲] همچنین، نگاشتههای ادبی منظوم و غیر منظوم و آثار دربارهٔ پیامبر(ص) در ادبیات کودکان و نوجوانان در ذیل کتابشناسیهای درباره او قرار گرفته است.[۲۳] این آثار به زبانهای مختلف و بهصورتهای متفاوت نگارش یافته و منتشر شده است.[۲۴] بسیاری از این آثار توسط مؤمنان و دوستداران او و برخی دیگر توسط مخالفانش نوشته شده است.[۲۵]
سیرهنگاری اولین نوع نگارش و آثار عروة بن زبیر (درگذشت: ۹۴ق)، از اولین نمونههای سیرهنگاری قلمداد شده است.[۲۶] سیرهٔ ابناسحاق نوشتهٔ محمد بن اسحاق (درگذشت: ۱۵۱ق) اولین سیرهٔ جامع و مستقل نبوی خوانده شده که، بهدلیل نظم منطقی در نقل رخدادها، نخستین کار اصیل در این زمینه شناخته شده است.[۲۷] در زمینهٔ سیرهپژوهی هم از کتاب الصحیح من سیرة النبی الاعظم از سید جعفر مرتضی عاملی (درگذشت: ۱۴۴۱ق)، مورخ شیعه بهعنوان اثری شاخص یاد شده است.[۲۸]
دربارهٔ آثار نگاشتهشده دربارهٔ پیامبر(ص) فهرستهایی هم نگاشته شده است؛ از جمله: مُعْجَمُ ما اُلِّفَ عن رسول الله(ص) نوشتهٔ صلاحالدین مُنَجِّد (درگذشت: ۱۴۳۱ق)، کتابشناس سوری، که در آن نگاشتههای عربی حدود ۱۵۵۰ مؤلف را فهرست شده است؛[۲۹] کتابشناسی پیامبر(ص) تهیهشده توسط پایگاه اطلاعرسانی سراسری اسلامی (پارسا) که در آن حدود ۴۴۰۰ کتاب به زبان فارسی و عربی سیاهه شده است؛[۳۰] مقالهشناسی پیامبر اسلام(ص) تهیهشده توسط خانهٔ پژوهش قم که ضمن آن حدود ۱۴۰۰ مقاله به زبان فارسی فهرست شده است.[۳۱]
محمد در قرآن
آیههای بسیاری از قرآن به گونهای با محمد در ارتباط است.[۳۲] هر چند نام «محمد» در چهار آیه و نام «احمد» نیز تنها در یک آیه آمده است.[۳۳]
به گفته جوادی آملی مفسر شیعه در قرآن هیچگاه پیامبر اکرم با اسم خاص خود مخاطب قرار نگرفته و همیشه با عناوینی مانند «یا ایها النبی» و «ایها الرسول» مورد خطاب است.[۳۴] سید محمدحسین طباطبائی و جوادی آملی بر اساس عبارت «اول المسلمین» که در آیه ۱۶۳ سوره انعام آمده معتقدند پیامبر اکرم از نظر رتبه اولین مسلمان[۳۵] و بر اساس آیه ۲۱ احزاب بهترین الگوی برای زیست مسلمانی است.[۳۶]
قرآن او را با عباراتی مثل رحمةً للعالمین، (آیه ۱۰۷ سوره انبیاء) و کسی که نسبت به مؤمنان رئوف و رحیم است توصیف کرده است که رنج و مشقت آنان برای او سنگین و دشوار است.[۳۷]
بر اساس آیه اول سوره اسراء پیامبر در سفری خارقالعاده در یک شب از مسجد الحرام به مسجدالاقصی رفته[۳۸] و نیز بنابر تفسیر عالمان مسلمان از آیات سوره نجم به معراج آسمان رفته و حقایقی را در ملکوت و بهشت و جهنم مشاهده کرده است. و به بالاترین مقام قرب به خداوند رسیده است.[۳۹] با این حال او یک مخلوق [۴۰] و یکی از افراد بشر است و ویژگیهای انسانی و مادی دارد.[۴۱]و بالاترین مقام او همین است که عبد و بنده خدا است.[۴۲]
بنابر یک پژوهش حدود ۸۰ آیه[۴۳]و بنابر پژوهشی دیگر بیش از ۱۰۰ آیه قرآن[۴۴] خطاباتی عتابآمیز نسبت به پیامبر دارند. و مفسران زیادی را بر آن داشته که تلاش کنند ناسازگاری این آیات با عصمت پیامبر اکرم را برطرف کنند.[۴۵]
زیارت حرم پیامبر و تبرک به آثار او
مرقد پیامبر(ص) در مدینه مقصد سفر زیارتی مسلمانان است و همه مسلمانان در سفر عمره و حج برای عبادت و زیارت به مسجدالنبی و کنار مرقد ایشان میروند. تعداد زائران روضه نبوی در سال ۲۰۲۴ میلادی را بیش از ۱۳ میلیون نفر اعلام کردهاند.[۴۶] غار حراء در کوه نور (محل بعثت پیامبر) نیز از مکانهایی است که مسلمانان برای زیارت و عبادت به آنجا میروند.[۴۷]
زیارتگاه حضرتبال در کشمیر که به باور مردمان آن منطقه مویی از رسولالله در آنجا است و مردم به زیارت آن میروند.[۴۸] در موزه توپقاپی در ترکیه نیز اشیائی منتسب به پیامبر اکرم وجود دارد هرچند برخی پژوهشگران در انتساب قطعی همه این اشیاء به پیامبر تردید کردهاند.[۴۹] در مسجد خرقه در استانبول ترکیه نیز لباسی منتسب به ایشان نگهداری میشود که مردم برای زیارت آن به آن مسجد میروند.[۵۰]
رویدادهای مهم زندگی پیامبر در تقویم سالانه مسلمانان ثبت شده است.[۵۱] روز میلاد[۵۲] و روز مبعث پیامبر[۵۳]در بین مسلمانان عید قلمداد شده و بسیاری از مسلمانان در این دو روز مراسم جشن برگزار میکنند.
محمد در فرهنگ و تمدن اسلامی
حضرت محمد در فرهنگ و تمدن مسلمانان حضوری پررنگ دارد و جایگاه او از طریق داستانها، شعر، خطاطی و سایر هنرها تجلی یافته است.[۵۴] اغلب مسلمانان روزانه کارهایی انجام میدهند که با پیامبر ارتباط دارد و سنت نامیده میشود.[۵۵] به گفته اکبر احمد اسلامشناس پاکستانی-آمریکایی بسیاری از عادات فردی و اجتماعی از جمله ظاهر فرد، نامگذاری فرزندان، خوراک و پوشاک مسلمانان با مراجعه به اعمال و سرگذشت شخصی پیامبر قابل توضیح است.[۵۶]
از روزگار نخستین محمد رسول خدا چهره آرمانی و اسوه مؤمنین بوده است. رفتار، اعمال و سخنان او برای هر مسلمانی الگوی زندگی و گفتار و کردار بوده است، مردمی که سعی داشتند حتی در کوچکترین مظاهر حیات بیرونی هر چه بیشتر از آنجناب تقلید کنند - خواه در مورد شکل لباس باشد، یا چگونگی مو و ریش، یا انجام جزییترین مراسم تطهیر و شستشو و حتی این که کدام غذاها را بیشتر دوست داشته است.[۵۷]
بر اساس جستجوی پایگاه اینترنتی forebears (منبع تخصصی نامها و تبارشناسی)، نام محمد و دیگر نامهای پیامبر مثل احمد پرتکرارترین نام مردانه رایج در جهان است[۵۸] به گونهای که گاه بهعنوان نخستین نام برگزیده برای کودکان در یک سال ثبت شده است.[۵۹] در ایران نیز بر اساس یک گزارش از زمانی که اسامی به صورت رسمی ثبت شدهاند پر تکرارترین نام مردانه نام محمد است.[۶۰]
در جهان اسلام آثار نمایشی با محوریت پیامبر اکرم نیز تولید شده که مشهورترین آنها فیلم الرساله ساخته مصطفی عقاد کارگردان سوری (۱۹۷۶میلادی)[۶۱] و محمد رسولالله ساخته مجید مجیدی (۱۳۹۴ شمسی) است.[۶۲]
فقیهان مسلمان با نمایش تصویر محمد در فیلمها همراهی نکردهاند[۶۳] و به همین جهت تصویر او حتی در فیلم شناختهشده الرساله ساخته مصطفی عقاد نیز نمایش داده نشد.[۶۴] همچنین با توجه به محدودیت مجسمهسازی و نقاشی موجودات جاندار در اسلام، ویژگیها و صفات پسندیده محمد با خطوط و نقشهایی هنری نوشته شده و بر دیوار منازل مسلمانان آویخته میشود.[۶۵]
محمد در شعر و ادبیات

سرایش شعر در مدح پیامبر اکرم از همان دوران نبوی آغاز شد.[۶۶] تعداد اشعاری که برای او و به زبانهای مختلف سروده شده را بیرون از شمارش دانستهاند.[۶۷] بسیاری از شاعران ترکی[۶۸] و پارسی در آغاز مجموعه شعرهای خود پس از ذکر توحید، اشعاری با مضمون ستایش حضرت محمد سرودهاند[۶۹] به گونهای که بیان ستایش پیامبر به یک سنت شعری در ادبیات فارسی تبدیل شده است.[۷۰] به گزارش آنه ماری شیمل اسلام پژوه آلمانی در هند حتی شاعران هندو نیز برای پیامبر به زبان اردو شعر سرودهاند.[۷۱] توجه به واقعه معراج پیامبر دستمایه شرح و بسط پردامنهای در روایات و متون متأخر قرار گرفته[۷۲] و در ادبیات فارسی و ترکی نیز نمود گستردهای داشته و ادیبان بسیاری درباره معراج نثر یا شعر نگاشتهاند.[۷۳] در کتاب «معراج پیامبر اکرم و معراجنامههای منظوم» بیش از ۴۰ معراجنامه فارسی گردآوری شده است.[۷۴]
مدحنامه نظامی گنجوی با مطلع «محمد کآفرینش هست خاکش» و غزل سعدی شیرازی با مطلع «ماه فرو مانَد از جمال محمد» بسیار معروف هستند.[۷۵] ترکیب شعر و خوشنویسی را میتوان در دو شعر معروف «بَلَغَ العُلیٰ بِکَمالِه» از سعدی[۷۶] و عبارت «محمد شمع جمع آفرینش» برگرفته از تعبیر «سراج منیر» در آیه ۴۶ سوره احزاب مشاهده کرد.[۷۷]
مجازات سنگین برای توهین به پیامبر اسلام(ص)
مسلمانان هر گونه توهین و اسائه ادب به او را تحملناپذیر و در برخی موارد سزاوار کیفر قتل میدانند.[۷۸] بر همین اساس پس از انتشار کتاب آیات شیطانی نوشته سلمان رشدی در سال ۱۹۸۸ میلادی(۱۳۶۷ش)، عالمان و مردم مسلمان واکنشهای تندی نشان دادند و او را سزاوار مرگ دانستند.[۷۹] همچنین انتشار کاریکاتورهایی در هفتهنامه فرانسوی شارلی ابدو در سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۱۱م زمینهساز واکنش عمومی مسلمانان،[۸۰] شکایت از هفتهنامه[۸۱] و نیز انفجار دفتر این نشریه شد.[۸۲]
از تولد تا درگذشت
نام، و نسب
حضرت محمد(ص) فرزند عبدالله بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمَناف بن قُصَیّ بن کِلاب[۸۳] و از تیره بنیهاشم و قبیله قریش بود.[۸۴] کنیه او، ابوالقاسم و ابوابراهیم است.[۸۵] برخی از القاب او عبارتند از: مصطفی، حبیبالله، صفیالله، نعمةالله، خیرة خلقالله، سید المرسلین، خاتم النبیین، رحمة للعالمین، و نبی امّی.[۸۶]
مادرش، آمنه بنت وهب از تیره بنیزهره از قبیله قریش بود.[۸۷] به گفته علامه مجلسی، عالمان امامیه بر ایمان و اسلام پدر، مادر و اجداد رسول خدا تا آدم(ع)، اتفاق نظر دارند.[۸۸] سلسله نیاکان پیامبر(ص) تا «عَدْنان» مورد اتفاق نسبشناسان است، طبق روایتی پیامبر(ص) فرمود: هنگامی که سلسله نسب من به عَدْنان رسید توقف کنید.[۸۹]
تولد

به گفته رسول جعفریان تاریخپژوه شیعه، عالمان شیعه پس از شیخ مفید، ۱۷ ربیعالاول را روز میلاد حضرت محمد(ص) میدانند.[۹۰] مجلسی، تولد پیامبر(ص) در ۱۷ ربیعالاول را نظر بیشتر علمای شیعه دانسته است.[۹۱] و بنا بر نظر مشهور میان اهلسنت پیامبر در ۱۲ ربیعالاول به دنیا آمده است.[۹۲] در بین شیعیان، کلینی در الکافی،[۹۳] و شیخ صدوق در کتاب کمالالدین نیز ۱۲ ربیعالاول را ذکر کردهاند.[۹۴] فاصله این دو تاریخ در ایران به نام هفته وحدت بین شیعه و اهلسنت نامگذاری شده است.[۹۵]
برخی تاریخنگاران سال تولد محمد(ص) را عام الفیل[۹۶] و برخی دیگر ده سال پس از عام الفیل[۹۷] دانستهاند. از آنجا که تاریخنویسان، درگذشت پیامبر(ص) را در ۶۳سالگی و در سال ۶۳۲م نوشتهاند، تولد پیامبر(ص) و عام الفیل را بین ۵۶۹ تا ۵۷۰ میلادی حدس زدهاند.[۹۸]
مکان ولادت
پیامبر اکرم(ص) در مکه، شعب ابیطالب[۹۹] و در خانهای که بعدها به عقیل بن ابیطالب تعلق یافت، به دنیا آمد.[۱۰۰] در دوران حکومت آلسعود بر حجاز این بنا را تخریب[۱۰۱] و سپس به جای آن كتابخانهای بنا كردند. بر سر در اين مكان تابلویی با عنوان «مكتبة مكة المكرمه» نصب است.[۱۰۲]
کودکی
محمد(ص)، دوران شیرخوارگی و بخشی از کودکی را نزد حلیمه سعدیه گذراند.[۱۰۳] به گفته برخی سیرهنگاران، عبدالله، پدر حضرت محمد(ص)، چند ماه پس از ازدواج با آمنه دختر وهب، و قبل از تولد فرزندش محمد درگذشت[۱۰۴] برخی سیرهنویسان، درگذشت او را چند ماه پس از ولادت محمد(ص) نوشتهاند.[۱۰۵] وقتی شش سال و سه ماه (و به قولی چهار سال) داشت، مادرش او را برای دیدار با اقوام به یثرب برد. در بازگشت به مکه، آمنه در ابواء درگذشت و همانجا دفن شد.[۱۰۶]
پس از وفات آمنه، عبدالمطلب، پدربزرگ پدری محمد(ص)، سرپرست او را به عهده گرفت.[۱۰۷] اندکی بعد و در هشتسالگی محمد، عبدالمطلب نیز درگذشت و عمویش ابوطالب سرپرستی او را عهدهدار شد.[۱۰۸]
ازدواجها
محمد(ص) ۲۵ ساله بود که با خدیجه ازدواج کرد.[۱۰۹] که ابوطالب به او پیشنهاد داد تا با سرمایه خدیجه تجارت کند و سپس خبر موافقت او را به خدیجه داد.[۱۱۰] به گزارش ابناسحاق خدیجه، امانتداری حضرت محمد(ص) را شناخته بود، از این رو به او پیام فرستاد که اگر با مال او تجارت کند سهمش را بیش از دیگران میپردازد.[۱۱۱] پس از سفر تجاری به شام، خدیجه از پیامبر(ص) خواستگاری کرد و ۱۵ سال قبل از بعثت با هم ازدواج کردند.[۱۱۲] ایشان حدود ۲۵ سال تا زمان درگذشت خدیجه در سال ۱۰ بعثت با او زندگی کرد.[۱۱۳]
| خدیجه دختر خویلد | (ازدواج: ۲۵ عامالفیل) |
| سوده دختر زمعه | (ازدواج: قبل از هجرت) |
| عایشه دختر ابوبکر | (ازدواج: ۲ق) |
| حفصه دختر عمر بن خطاب | (ازدواج: ۳ق) |
| زینب دختر خزیمه | (ازدواج: ۳ق) |
| ام سلمه دختر ابوامیه | (ازدواج: ۴ق) |
| زینب دختر جحش | (ازدواج: ۵هجری) |
| جویریه دختر حارث | (ازدواج: ۵ یا ۶ق) |
| امحبیبه دختر ابوسفیان | (ازدواج: ۶ یا ۷ق) |
| ماریه دختر شمعون | (ازدواج: ۷ق) |
| صفیه دختر حیی | (ازدواج: ۷ق) |
| میمونه دختر حارث | (ازدواج: ۷ق) |
پس از درگذشت خدیجه، پیامبر با سوده دختر زمعة بن قیس، و سپس در سالهای بعد با عایشه دختر ابوبکر، حفصة، زینب دختر خزیمة بن حارث، ام حبیبه دختر ابوسفیان، ام سلمه، زینب دختر جحش، جویریة دختر حارث، صفیه دختر حیی بن اخطب، میمونه دختر حارث بن حزن و ماریه دختر شمعون ازدواج کرد.[۱۱۴]
گفته شده پیامبر(ص) از دختر عمویش امهانی نیز خواستگاری کرده است؛ بار اول قبل از ازدواج او با هبیره، و بار دوم پس از فتح مکه که امهانی اسلام آورد و اسلام بین او و هبیره جدایی انداخت.[۱۱۵] به گزارش ابنسعد، امهانی بار اول بنا به مناسبات قبیلهای، و بار دوم برای اینکه به آن حضرت آزاری نرسانند، درخواست او را رد کرد.[۱۱۶] با این حال، در کتاب رجال بَرْقی، امهانی از همسران پیامبر(ص) معرفی شده است.[۱۱۷]
تعدد ازدواجهای پیامبر از سوی برخی نویسندگان بهویژه از سوی مسیحیان در قرون وسطی مورد حمله قرار گرفته و او را متهم به گرایش به زنان کردهاند.[۱۱۸] در نقطه مقابل نویسندگان متعددی دهها کتاب[۱۱۹] و مقاله[۱۲۰] برای تبیین این ازدواجها نوشتهاند یا بخشهایی از یک کتاب[۱۲۱] را به این مطلب اختصاص دادهاند.
فرزندان محمد(ص)
محمد(ص) از خدیجه دو پسر و چهار دختر داشت[۱۲۲] به نامهای قاسم، زینب، رقیه، امکلثوم، فاطمه، و عبدالله[۱۲۳] که به جز حضرت فاطمه(س)، همگی در زمان حیات پیامبر درگذشتند[۱۲۴] و نسل پیامبر(ص) تنها از طریق فاطمه(س) ادامه یافت.[۱۲۵] پیامبر پسر دیگری به نام ابراهیم داشت که مادرش ماریه قبطیه بود و در در سال ۱۰ق در مدینه درگذشت.[۱۲۶]
ابوالقاسم کوفی، عالم شیعه قرن چهارم و سید جعفر مرتضی عاملی، تاریخپژوه شیعه در قرن پانزدهم هجری قمری، بر این باورند که زینب، رقیه و امکلثوم فرزندان رسول خدا(ص) و خدیجه نبودهاند؛ بلکه دخترخواندههای آن دو بودهاند.[۱۲۷]
زندگی در مکه و مدینه
پیامبر اکرم در طول ۶۳ سال زندگی خود در دو شهر مکه و مدینه زندگی کرد، از تولد تا ۵۳ سالگی را در مکه گذراند.[۱۲۸] یکبار در هشت[۱۲۹] یا ۱۲سالگی[۱۳۰] و یکبار در ۲۵سالگی به شام سفر کرد.[۱۳۱] در مکه با خدیجه[۱۳۲] و پس از درگذشت او با سوده ازدواج کرد.[۱۳۳] و در همین شهر در چهلسالگی به پیامبری برانگیخته شد.[۱۳۴] از چهل تا ۵۳ سالگی در مکه به مأموریت رسالت خود عمل کرد. دخترش فاطمه در مکه به دنیا آمد. در مکه به همراه یارانش نزدیک سه سال در محاصره اقتصادی در شعب ابی طالب قرار گرفت. برای تبلیغ و دعوت مردم به اسلام به قبایل اطراف مکه میرفت[۱۳۵] و یک بار هم برای تبلیغ و هم برای جلب حمایت اهل طائف به آنجا سفر کرد.[۱۳۶] پس از دشواریهایی فراوان و شکنجههایی که مشرکان قریش برای او و یارانش ایجاد کردند، از مکه به یثرب(مدینه) مهاجرت کرد.[۱۳۷]
پیامبر هنگام هجرت به یثرب ۵۳ سال داشت و تا زمان درگذشتش ۱۰ سال در این شهر زندگی کرد. او یثرب را که مدینه خوانده شد مرکز رسالت و حکومت خود قرار داد. با بقیه همسران خود در مدینه ازدواج کرد.[۱۳۸] دخترش را به ازدواج علی(ع) درآورد[۱۳۹] و نوادگانش حسن و حسین از این ازدواج در همین سالها در مدینه به دنیا آمدند.[۱۴۰] همه جنگها با دشمنان نیز در همین مدت ده ساله رخ داد.[۱۴۱] او در این شهر دو مسجد قبا[۱۴۲] و مسجد مدینه[۱۴۳] را بینان گذاشت که مسجد النبی خوانده میشود. و سرانجام در همین شهر درگذشت و در خانه خود دفن شد.[۱۴۴]
درگذشت
درگذشت پیامبر(ص) در روز دوشنبه و در سن ۶۳سالگی در سال ۱۱ هجری قمری،[۱۴۵] مورد اتفاق شیعه و اهل سنت است؛[۱۴۶] اما در روز رحلت دیدگاههای مختلفی وجود دارد.شیخ مفید،[۱۴۷] و شیخ طوسی در کتاب تهذیب الاحکام،[۱۴۸] روز ۲۸ صفر را ذکر کردهاند. شیخ عباس قمی، به نقل از کتاب کشف الغمه از امام باقر(ع) روایتی نقل میکند که روز وفات پیامبر(ص) ۲ ربیعالاول است. [۱۴۹] اما به دلیل موافق بودن آن با نظر برخی از اهل سنت، آن را حمل بر تقیه میکند.[۱۵۰] مشهور و معروف تاریخ وفات پیامبر(ص) نزد اهل سنت ۱۲ ربیعالاول است و از عالمان شیعه کلینی،[۱۵۱] و محمد بن جریر بن رستم طبری،[۱۵۲] نیز این نظر را پذیرفتهاند.

درباره اینکه آیا پیامبر به مرگ عادی از دنیا رفت و یا با مسمومیت، دو گونه گزارش وجود دارد.[۱۵۳] برخی معتقدند رحلت رسول خدا ناشی از عامل طبیعی بوده است.[۱۵۴] سید جعفر مرتضی عاملی تاریخپژوه شیعه نیز گزارشی از نظرات و روایات درباره مسمومیت پیامبر گردآوری کرده است.[۱۵۵]
ویژگیهای فردی و معنوی
شمایل رسول خدا
بر اساس گزارشی که کتاب سنن النبی اثر طباطبایی از چند کتاب حدیثی شیعه و سنی نقل کرده است رنگ چهره پیامبر سفید مایل به سرخی بود، نه لاغراندام بود و نه فربه، چشمهایش گشاده و سیاه بود و ابروانی باریک و پیوسته داشت، نه کوتاهقامت بود و نه خیلی بلند، اندازه سرش با بدنش تناسب داشت، پیشانیاش بلند و بینیاش کشیده بود. شانههایی پهن داشت و کف دستها و پاهایش ضخیم بود. بدنش کممو بود و مژههایش بلند، محاسنش پرپشت، موهای سرش فراوان و نیمه مُجَعَّد بود و گاه گیسوانش را میبافت. شکمش با سینهاش مساوی بود. هنگام راهرفتن مانند کسی که بر زمین سراشیب راه رود گام بر میداشت، هنگام تبسمکردن سپیدی دندانهایش آشکار میشد. خوشمجلس بود و بوی عرقش پاکیزه مینمود. بر کتفش جای مهر نبوت معلوم بود. از عطر استفاده میکرد و وقتی از جایی میگذشت بوی عطرش باقی میماند.[۱۵۶]
در قرون اولیه هیچ تصویری از چهره پیامبر کشیده نشده و نقاشی چهره ایشان برای نخستین بار در کتاب جامع التواریخ در دوره ایلخانی از قرن هفتم قمری اتفاق افتاد.[۱۵۷] در ایران در دهه ۱۳۷۰ شمسی تصویری از یک نوجوان بهعنوان تصویری از کودکی پیامبر منتشر شد که بسیار فراگیر شد.[۱۵۸] پژوهشگران چندی تصریح کردند که این تصویر ارتباطی با پیامبر اکرم ندارد و تصویری از یک نوجوان اهل شمال آفریقا است.[۱۵۹]
دین پیامبر قبل از بعثت
عبادت و ارتباط با خدا قبل از بعثت
مسلمانان معتقدند پیامبر اکرم قبل از رسیدن به پیامبری هیچگاه بت نپرستیده، بر سر سفرهای که با نام بتها آغاز شده بود ننشسته و هیچ گوشتی که برای بتها قربانی شده بود را نخورده است.[۱۶۰] اما درباره این که پیرو کدام یکی از ادیان توحیدی بوده است اختلاف وجود دارد[۱۶۱] کسانی معتقدند او متعبد به آیینهای پیشین نبوده و وظایفش بر او الهام میشده است[۱۶۲] زیرا او از همه انبیاء پیشین افضل است و نمیتواند تابع آنها باشد.[۱۶۳] شیخ طوسی این نظر را نظر علمای شیعه میداند.[۱۶۴] چنانکه مجلسی در بحار نیز معتقد است محمد پیش از بعثت دارای مقام نبوت بوده و با بعثت به رسالت رسیده است.[۱۶۵] سید مرتضی متکلم شیعی معتقد است نمیتوان به این پرسش پاسخی قطعی داد[۱۶۶] و عدهای نیز او را پیرو یکی از آیینهای پیشین مثل آیین ابراهیم میدانند.[۱۶۷] چنانکه در آیه ۱۲۳ سوره نحل به پیامبر دستور داده شده که از آیین حنیف پیروی کن.[۱۶۸]
ویژگیهای اخلاقی
درباره ویژگیهای اخلاقی حضرت محمد(ص) نوشتهاند او دائما متفکر به نظر میرسید، جز در موارد ضرورت سخن نمیگفت، ناملایمات دنیا او را به خشم نمیآورد، ولی وقتی حقی پایمال میشد بسیار خشمگین میشد. هنگامی که در منزل بود اوقاتش را سه بخش میکرد؛ عبادت خدا، وقتگذراندن با خانواده و وقتهایی برای خودش که آن را صرف رسیدگی به امور اصحاب میکرد.[۱۶۹] فَحّاش و عیبجو نبود، چاپلوسی کسی را هم نمیکرد، کسی از او ناامید نمیشد، اگر عیبی از کسی میدید او را سرزنش نمیکرد.[۱۷۰] نگاهش را مساوی تقسیم میکرد، ستایش دیگران نسبت به خود را نمیپذیرفت مگر این که به عنوان تشکر باشد.[۱۷۱]
قرآن، نرمخویی محمد را زمینهساز اقبال مردم به او دانسته[۱۷۲] در جنگ با بنیقریظه یهودیان از بالای دیوارهای قلعهشان به پیامبر زشتگویی میکردند، پیامبر به آنها گفت ای برادران میمونها آیا خداوند شما را خوار و ذلیل نکرد؟ یهود چنین انتظاری نداشتند و گفتند ای محمد تو بدزبان و جهول نبودی![۱۷۳]به گفته جعفر سبحانی محمد با شنیدن این جمله بیاختیار عقب رفت و عبا از دوش او افتاد.[۱۷۴]
او را به شجاعت، یاری ستمدیدگان و فروتنی[۱۷۵] ستودهاند. در جوانی با عضویت در پیمان حلف الفضول به همراه جمعی از اهالی مکه همپیمان شد تا از هر مظلومی حمایت کنند و حق او را بستانند.[۱۷۶] پنج سال پیش از بعثت که سیل دیوارهای کعبه را شکسته بود و قریش پس از تعمیر دیوارها برای نصب حجرالاسود اختلاف کردند، به پیشنهاد محمد حجرالاسود را میان پارچهای گذاشتند و رئیس هر قبیله یک گوشه از پارچه را بلند کرد، و محمد خود، حجرالاسود را برداشت و بر جای آن نهاد[۱۷۷] و با این تدبیر به مشاجرات قریش پایان داد.[۱۷۸]
دیگر صفت او شناختهشده او امانتداری،[۱۷۹] بود، پیش از مبعوثشدن با لقب امین مشهور بود.[۱۸۰] اهالی مکه امانتهای خود را نزد او میگذاشتند به گونهای که هنگام هجرت به مدینه، علی(ع) سه روز در مکه ماند، تا امانتهای مردم نزد رسول خدا را به صاحبان آنها برگرداند[۱۸۱] در روزهای پایانی عمر به منبر رفت طی سخنانی گفت اگر کسی را حقی بر گردن من است بستاند، یا حلال کند و اگر کسی را آزردهام اینک برای تلافی آمادهام.[۱۸۲]
نگارش آداب و رفتار شخصی پیامبر از قرون نخستین مد نظر مسلمانان بوده است و پس از کتابهایی که درباره سنتهای پیامبر و صحابه نوشته شده بود[۱۸۳] در قرن چهارم عبدالله بن محمد بن جعفر اصفهانی کتابی اختصاصی درباره رفتارهای شخصی پیامبر نگاشت.[۱۸۴] در قرن چهاردهم هجری قمری نیز کتاب سنن النبی اثر سید محمدحسین طباطبائی، مفسر و الاهیدان شیعه با تکمیل محمدهادی فقهی منتشر شد که ۹۱۸ حدیث درباره رفتار پیامبر را اغلب از منابع شیعی گردآوری کرده است.[۱۸۵] کتاب سنن الرسول الاعظم نیز کاری است گروهی که ادعا شده جامعترین اثر درباره سنتهای رفتاری پیامبر اسلام است.[۱۸۶]
پیامبری محمد در باور مسلمانان
مسلمانان برای اثبات نبوت حضرت محمد(ص) دلایلی مثل اعجاز قرآن و دعوت به هماوردی با قرآن، صدور معجزات حسی و مادی به دست او تمسک میکنند.[۱۸۷] علامه حلی در کتاب کشف المراد چندین معجزه حسی و پیشگویی غیبی از پیامبر نقل کرده است.[۱۸۸] به گفته سبحانی در کتاب الالهیات، شیخ حر عاملی در کتاب اثبات الهداة توانسته همه معجزاتی که به پیامبر نسبت دادهاند را گردآوری کند.[۱۸۹]
بشارت پیامبران پیشین،[۱۹۰] ظهور نشانههایی در شب تولد، و رویدادهای فراطبیعی در کودکی محمد، مدرسهنرفتن و شاگردینکردن، زیست اخلاقی و اشتهار به راستگویی و امانتداری[۱۹۱] از نشانههای صداقت او در ادعای پیامبری دانسته شده است. این مباحث به جز کتابهای اعتقادی و کلامی در کتابهایی با عنوان دلائل النبوة گردآوری شده است.[۱۹۲]
بعثت و وحی
مشهور امامیه، بعثت محمد به پیامبری را در ۲۷ رجب[۱۹۳] و در چهلسالگی دانستهاند.[۱۹۴] او در غار حِراء به پیامبری مبعوث شد. محمد(ص) در سالهای نزدیک به بعثت هر سال یک ماه از مردم کناره میگرفت و در غار حراء به عبادت خدا مشغول میشد.[۱۹۵] او در این باره گفته است: جبرئیل نزد من آمد و گفت: بخوان، گفتم: خواندن نمیدانم، دوباره گفت: بخوان، گفتم: چه بخوانم؟ گفت: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّک الَّذِی خَلَقَ؛ بخوان به نام پروردگارت که آفرید».[۱۹۶]
به گفته مفسرانی مثل سید محمدحسین طباطبائی و مکارم شیرازی بر پیامبر اکرم سه گونه وحی نازل میشد: هم فرشته وحی با او سخن میگفت، هم در خواب به او وحی میشد و هم خداوند مستقیم به قلب او حقایقی را نازل میکرد.[۱۹۷]
نشانههای نبوت پیش از بعثت
در باور مسلمانان نبوت محمد با ارهاصات یا نشانههایی پیش از بعثت همراه بوده است.[۱۹۸] به همین جهت معتقدند اتفاقات عجیبی در شب میلاد پیامبر افتاده که نشانه همین حقیقت است و مثلا گفته شده در آن شب طاق کسری در ایران لرزید و ۱۴ کنگره آن سقوط کرد، آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد، دریاچه ساوه خشک شد و همچنین موبَدان زرتشتی و انوشیروان پادشاه ساسانی خوابهای عجیبی دیدند.[۱۹۹]
برخی دیگرماجرای شق الصدر (شکافتن و شستوشوی قلب پیامبر توسط ملائکه)[۲۰۰] را جزو همین ارهاصات دانستهاند و برخی حتی آیه اول سوره انشراح را بر همین ماجرا تطبیق کردهاند.[۲۰۱] هرچند سید محمدحسین طباطبائی مفسر شیعه این ماجرا را غیرمادی دانسته و آن را تمثل برزخی تفسیر کرده است.[۲۰۲]
مُهر نبوت پیامبر
گفته شده بر اساس احادیث شیعه و سنی در میانه دو کتف پیامبر(ص) نوعی برجستگی گوشتی یا خال وجود داشت که بهعنوان نشانه یا مُهر نبوت معرفی شده است.[۲۰۳] گفته شده بحیرا، راهب مسیحی بر اساس همین نشانه در هشتسالگی پیامبر، نبوت ایشان را پیشبینی کرد،[۲۰۴] و سلمان فارسی نیز با دیدن آن مسلمان شد.[۲۰۵] در منابع اهل سنت جزئیات زیادی درباره این خال و حتی نوشتههای روی آن آمده است ولی در منابع شیعه صرفا بر اصل وجود آن با توجه کمتر به جزئیات تأکید شده است.[۲۰۶] گفته شده از نظر کلامی این نشانه با سایر معجزات پیامبر قابل مقایسه نیست به ویژه که با رحلت پیامبر از بدن ایشان محو شد.[۲۰۷]
بشارات عهدین
مسلمانان معتقدند چنان که قرآن گفته است پیامبرانِ پیش از محمد، آمدن او را خبر داده بودند.[۲۰۸] قرآن در آیه ۶ سوره صف نام او را در زبان مسیح، احمد ذکر میکند[۲۰۹] و در سوره اعراف نیز اُمّی بودن را از صفاتی میداند که پیامبر اسلام در تورات و انجیل با آنها معرفی شده است.[۲۱۰] جعفر سبحانی کتابی با نام ««احمد موعود انجیل»[۲۱۱] و محمد صادقی تهرانی نیز کتاب «بشارات عهدین»[۲۱۲] را در همین رابطه نگاشتهاند. به گفته برخی نویسندگان مسلمان واژه فارقلیط در کتاب مقدس اشاره به محمد است.[۲۱۳]
بنابر نقلهایی در نخستین سفر محمد(ص) به شام، راهبی مسیحی به نام بَحیرا نشانههای پیغمبری را در او دید و به عمویش ابوطالب توصیه کرد که او را از آسیب یهودیان که دشمن وی هستند، محافظت کند.[۲۱۴]
قرآن و معجزات دیگر
معجزات پیامبر(ص)، کارهای خارقالعادهای است که به اذن خدا، از سوی پیامبر(ص) و در جهت اثبات ادعای نبوت صادر شده است.[۲۱۵] معجزات پیامبر(ص) را به دو دستهٔ معجزه قولی و معجزه فعلی[۲۱۶] یا معجزههای معنوی و معجزههای حسی[۲۱۷] تقسیم کردهاند. قرآن معجزه قولی[۲۱۸] و به عبارتی معجزه معنوی[۲۱۹] پیامبر(ص) است. ابنکثیر در کتابی با عنوان «معجزات النَّبی»، همچنین اخلاق نیکوی پیامبر(ص) را از معجزههای معنوی و دلیل بر اثبات نبوتش دانسته است.[۲۲۰]
در بین معجزات حسی نقل شده در کتابهای گوناگون معجزاتی مثل شق القمر یا دونیمهشدن ماه با اشاره انگشت پیامبر،[۲۲۱] که به گفته پارهای از مفسران در آیه ۱ تا ۳ سوره قمر به آن اشاره شده،[۲۲۲] رَدُّالشَّمس یا برگرداندن خورشید،[۲۲۳] حرکت درخت به سوی پیامبر(ص) بنابر آنچه در خطبه قاصعه از امام علی(ع) نقل شده،[۲۲۴]و تسبیح گفتن چند سنگریزه در دستان پیامبر(ص) و شهادت به نبوت وی،[۲۲۵] از دیگر معجزات شهرت بیشتری دارند.
به گفته جوادی آملی مفسر و الاهیدان شیعه، پیامبر(ص) با معجزههای فعلیاش، عوام مردم را اقناع میکرد؛ اما اصحاب نزدیک وی به همان قرآن که معجزه قولی یا عقلی او بود بسنده میکردند.[۲۲۶] باقلّانی، متکلم اشعری قرن چهارم و پنجم هجری، معجزه قرآن را پایه و اساس نبوت پیامبر(ص) و جهانشمول و برای تمام زمانها معرفی میکند.[۲۲۷] از نظر او معجزات دیگر پیامبر(ص) برای افراد خاص و مرتبط با شرایط و زمان خاص بودهاند.[۲۲۸]
خاتمیت و جهانیبودن رسالت
در اعتقاد همه مسلمانان محمد آخرین پیامبر الاهی است که پس از او هیچ پیامبری نخواهد آمد.[۲۲۹] و او پیامبر همه جهانیان است، رسالت او فراگیر بوده و اختصاص به منطقه جغرافیایی، یا زمان و نژاد خاصی ندارد.[۲۳۰] مسلمانان این باور خود را از قرآن به آیه ۴۰ سوره احزاب معروف به آیه خاتمیت[۲۳۱]، آیه ۲۸ سبأ، ۱ فرقان و ۱۰۷ سوره انبیاء[۲۳۲] و نیز احادیثی مثل حدیث منزلت مستند کردهاند. خاتمیت را از باورهای ضروری دین اسلام دانستهاند.[۲۳۳]
پیامبر امّی
پیامبرِ اُمّی توصیفی قرآنی برای پیامبر است[۲۳۴] که در قرآن در آیههای ۱۵۷ و ۱۵۸ اعراف در وصف پیامبر(ص) بهکار رفته است.[۲۳۵] گفته شده «امی» به معنای درس نخوانده و ناآشنا به نوشتن است.[۲۳۶] اُمی به این معنا را فضیلتی برای پیامبر اسلام میدانند؛ زیرا پیامبر با آنکه خواندن و نوشتن نیاموخته بود، اما دارای علم آسمانی بود.[۲۳۷] و به همین جهت است که آوردن قرآن توسط کسی که آموزشندیده، از معجزات الهی به حساب میآید.[۲۳۸] چنانکه به گفته مفسران آیه ۴۸ عنکبوت نیز بیان میکند که اگر پیامبر خواندن و نوشتن را آموخته بود، ممکن بود کسانی در حقانیت و الهیبودن قرآن تردید کنند.[۲۳۹]
برای امی بودن معانی دیگری نیز گفتهاند. مثل انتساب به امالقری یعنی مکه، و نیز کسی که جزو اهل کتاب نیست[۲۴۰] و ایشان پیامبری است که خداوند او را برای قومی فرستاده که صاحب کتاب و شریعت نبودند.[۲۴۱]
خصائص النبی
در باورهای مسلمانان برخی صفات، احکام و وظایف به شخص پیامبر اکرم اختصاص دارد که از آن با عنوان خصائص النبی یاد میشود.[۲۴۲] مثل این که پیامبر خواندن و نوشتن نمیدانسته است،[۲۴۳] و از این ویژگی برای اثبات وحیانیت قرآن و اثبات نبوت پیامبر استفاده شده است.[۲۴۴] پیامبر حق داشته بیش از چهار همسر داشته باشد[۲۴۵] و نیز از زمانی به بعد هر گونه ازدواج جدید بر او حرام شده است،[۲۴۶] همسرانش امالمؤمنین هستند[۲۴۷] و ازدواج با آنها بعد پیامبر جایز نیست،[۲۴۸] به پیامبر و خاندانش نمیتوان صدقه واجب و زکات داد،[۲۴۹] خواندن نماز وتر[۲۵۰] و تهجد و شبزندهداری[۲۵۱] بر پیامبر واجب است، و پیامبر اجازه داشته است که حق همخوابی با زنان خود را رعایت نکند.[۲۵۲]
دعوت به اسلام
| پیش از اسلام | |
|---|---|
| ۵۶۹-۵۷۰ | تولد؛ مرگ عبدالله (پدر) |
| ۵۷۶ | مرگ آمنه (مادر) |
| ۵۷۸ | مرگ عبدالمطلب (پدربزرگ و سرپرست) |
| ۵۸۳ | سفر تجاری به شام |
| ۵۹۵ | ازدواج با خدیجه |
| ۶۰۵ | تولد فاطمه زهرا(س) (طبق برخی اقوال) |
| اسلام | |
| ۶۱۰/ ۴۰ عام الفیل (۱۳ سال پیش از هجرت) | بعثت و شروع نبوت[۲۵۳] |
| ۶۱۳/ ۴۳ عام الفیل (۱۰ سال پیش از هجرت) | دعوت عشیره و آغاز دعوت علنی و عمومی[۲۵۴] |
| ۶۱۴/ ۴۴ عام الفیل (۹ سال پیش از هجرت) | آغاز آزار مسلمانان توسط مردم مکه |
| ۶۱۵/ ۴۵ عام الفیل (سال پنجم بعثت و ۸ سال پیش از هجرت) | تولد فاطمه زهرا(س) (بر اساس دیدگاه رایج شیعیان)[۲۵۵] |
| ۶۱۵ | هجرت گروهی از مسلمانان به حبشه |
| ۶۱۶ | آغاز محاصره بنی هاشم در شعب ابی طالب |
| ۶۱۹ | پایان محاصره بنی هاشم در شعب ابی طالب |
| ۶۱۹ | سال اندوه: وفات ابوطالب و خدیجه |
| ۶۲۰ | معراج |
| ۶۲۱ | پیمان اول عقبه (بیعت النساء) |
| ۶۲۲ | پیمان دوم عقبه (بیعت الحرب) |
| ۶۲۲ | مهاجرت مسلمانان به یثرب |
دعوت مخفیانه
پس از آنکه پیامبر(ص) به پیامبری رسید، سه سال پنهانی به دعوت مردم به توحید پرداخت.[۲۵۶] به گفته جعفریان بسیاری از مصادر تاریخی علی بنابیطالب(ع) را اولین مسلمان میدانند.[۲۵۷] ابن هشام اولین مسلمان را خدیجه[۲۵۸] و اولین مرد مسلمان را علی معرفی کرده است.[۲۵۹] در برخی منابع، از برخی دیگر همچون ابوبکر بن ابیقحافه و زید بن حارثه به عنوان نخستین گروندگان به اسلام نام برده شده است.[۲۶۰]
دعوت آشکار
به گفته مفسران پس از گذشت سه سال از بعثت، و با نزول آیه ۹۴ سوره حجر پیامبر(ص) مأمور شد دعوت خود را علنی کند.[۲۶۱] زیرا در این آیه و آیات بعد دستور داده شده است که ای پیامبر آنچه مأمور شدهای را آشکار کن و ما تو را از مسخرهکنندگان در امان میداریم.[۲۶۲]
نخستین حرکت پیامبر در دعوت علنی دعوت خویشاوندانش بود که به گفته ابناسحاق سیرهنگار پس از نزول آیه انذار (و خویشان نزدیکت را هشدار ده.»[۲۶۳]) انجام شد. پیامبر حدود چهل تن از فرزندان عبدالمطلب را به مهمانی دعوت کرد. همین که رسول خدا خواست سخنان خود را آغاز کند، ابولهب، پیامبر را ساحر خواند و مجلس را به هم زد. پیامبر(ص) روزی دیگر آنان را خواند و دعوتش را به آنان رساند و علی را نیز به عنوان جانشین خود معرفی کرد.[۲۶۴] ولی میهمانان توجهی به دعوتش نکردند و حتی با خنده به ابوطالب میگفتند محمد دستور داد که از پسرت فرمان ببری و مطیع او باشی.[۲۶۵]
مخالفان دعوت پیامبر
مخالفان پیامبر در مأموریت نبوتش را به سه گروه اصلی تقسیم کردهاند؛ نخست مشرکان و بتپرستان که بیشترِ اعراب را شامل میشد، دسته دوم پیروان سایر ادیان آسمانی (اهل کتاب) بودند و دسته سوم گروه منافقان بودند که بنابر مصلحت و شرایط زمانی و منافع شخصی در ظاهر اسلام آورده بودند ولی اعتقاد قلبی به آن نداشتند.[۲۶۶]
مخالفت هر یک از ین سه گروه با پیامبر(ص) ویژگیهای خود را داشت که گاه فکری و گاه عملی بود. و پیامبر نیز مناسب با همین ویژگیها با هر گروه برخورد میکرد.[۲۶۷] گفته شده اقدامات نظامی پیامبر فقط در مقابله با کسانی بود که در عمل مانع نشر دعوت اسلامی بودند و میخواستند نظم پیشین را حفظ کنند. بر همین مبنا پیامبر با مخالفان فکری و نظری که مانعی در برابر ایشان ایجاد نمیکردند از موعظه و سخن نرم استفاده کرده است.[۲۶۸]
مخالفتهای قریش با دعوت پیامبر
مشرکان مکه پیامبر را مجنون، ساحر یا شاعر میخواندند[۲۶۹] و گاه کسانی با هدف مسخرهکردنش علیه او شعر میسرودند.[۲۷۰] وقتی بزرگان قریش از افزایش شمار مسلمانان نگران شدند، نزد ابوطالب، عموی پیامبر(ص)، رفتند و از وی خواستند برادرزادهاش را از دعوتی که آغاز کرده، بازدارد. آنان از وی خواستند محمد(ص) را به آنان بسپارد تا او را بکشند و در عوض عمارة بن ولید را که جوانی زیبا و به اعتقاد آنان خردمند بود، بگیرد.[۲۷۱]
همچنین نقل شده است قریشیان از طریق ابوطالب پیشنهادات مالی گرانبهایی به پیامبر ارائه کردند. پیامبر(ص) در پاسخ به ابوطالب گفت: «به خدا سوگند اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند، از دعوت خود دست برنمیدارم تا این که خداوند مرا در این امر پیروز گرداند یا جانم را در این راه از دست دهم».[۲۷۲]
آزارهای روحی به پیامبر
قریشیان به موجب پیمانهای قبیلهای، نمیتوانستند به پیغمبر(ص) آسیب جانی برسانند؛ و روششان بر بدگویی و آسیب رساندنهای جزئی متمرکز بود.[۲۷۳] گفته شده که کودکان را تحریک میکردند که به پیامبر سنگ بزنند[۲۷۴] یا بر سر راه او خار و خاشاک بریزند[۲۷۵] یا گاه بر سرش زباله و شکمبه شتر میریختند.[۲۷۶] و او را دیوانه، ساحر یا دروغگو میخواندند.[۲۷۷] و به گفته مفسران سوره مسد در قرآن که در مذمت ابولهب عموی پیامبر است به عنوان پاسخی به برخی از این آزارها نازل شده است.[۲۷۸]
هجرت مسلمانان به حبشه
قریش به نومسلمانان بیپناه، تا آنجا که میتوانستند آسیب میرساندند.[۲۷۹] با شدت گرفتن دشمنی قریش با پیامبر(ص) و سختگیری و آزار پیروان او، پیامبر(ص) ناچار به نومسلمانان دستور هجرت به حبشه را داد. وقتی قریش از هجرت مسلمانان به حبشه آگاه شدند، عمرو بن عاص و عبدالله بن ابیربیعه را نزد نجاشی پادشاه حبشه فرستادند تا آنان را بازگردانند اما نجاشی از سپردن آنان به نمایندگان قریش امتناع کرد.[۲۸۰]
هجرت به مدینه
هجرت پیامبر از مکه به مدینه را ناشی از دلایلی چند دانستهاند.
محاصره اقتصادی در مکه
در سال هفتم بعد از بعثت و پس از ناکامی قریش در بازگرداندن نومسلمانان از حبشه، قریشیان، عهدنامهای نوشتند و متعهد شدند که به فرزندان هاشم و عبدالمطلب، زن ندهند یا از آنان زنی نخواهند، چیزی به آنان نفروشند و چیزی از آنان نخرند. آنان عهدنامه را در خانه کعبه آویختند و در نتیجه بنیهاشم در شعب (دَرّه) ابییوسف که بعدها شعب ابیطالب خوانده شد در محاصره قرار گرفتند.[۲۸۱] گفته شده ابوطالب در این دوران برای حفظ جان پیامبر جای او را تغییر میداد.[۲۸۲] وضعیت مسلمانان گاه تا مثل زمان قحطی میشد[۲۸۳] و برخی از ضعف و گرسنگی به حال مرگ میافتادند.[۲۸۴]
محاصره اقتصادی بنیهاشم دو یا سه سال طول کشید. در این مدت که آنان در سختی به سر میبردند، چند تن از خویشاوندان، شبانه برای آنها گندم میبردند.[۲۸۵] سرانجام به گزارش ابنهشام مورخ قرن دوم قمری، وقتی مشخص شد که موریانه همه آن عهدنامه به جز نام خدا را از بین برده است، محاصره بنیهاشم شکسته شد.[۲۸۶]
سفر به طائف
اندکی پس از خروج از شعب ابیطالب، در سال دهم بعثت که سال حُزن نامیده شد، خدیجه و ابوطالب دو حامی پیامبر از دنیا رفتند. پیامبر برای جلب حمایت مردم طائف به آنجا سفر کرد؛ اما مردم آنجا با او بدرفتاری کرده و پیامبر بدون نتیجه به مکه بازگشت.[۲۸۷]
پیمانهای عقبه اول و دوم
در سال یازدهم بعثت، در مراسم حج شش نفر خزرجی از اهالی یثرب(مدینه) با پیامبر دیدار کردند.[۲۸۸] اهالی یثرب در پی جنگها و اختلافات فراوان قبیلهای، به دنبال رهبر و حَکَمی بودند تا دو قبیله این شهر را متحد کند.[۲۸۹] پیامبر دین خود را بر آنها عرضه کرد.[۲۹۰] آنها با پیامبر عهد بستند که پیام دین محمد(ص) را به مردم خود ابلاغ کنند.[۲۹۱] سال بعد، در وقت حج، دوازده تن از مردم یثرب در عقبه با محمد(ص) بیعت کردند.[۲۹۲] پیغمبر(ص) مُصعب بن عُمیر را برای تعلیم قرآن و دعوت به اسلام، و گزارش وضعیت شهر و استقبال مردم از اسلام به همراه آنان فرستاد.[۲۹۳]
سال ۱۳ بعثت، در موسم حج، ۷۳ مرد و دو زن از قبیله خزرج،[۲۹۴] پس از فراغت از مراسم حج در عقبه گرد آمدند.[۲۹۵] پیامبر(ص) با عموی خود عباس بن عبدالمطلب نزد آنان رفت و پس از گفتوگو و خواندان آیاتی از قرآن به آنان گفت: «با شما بیعت میکنم که از من همچون کسان خود حمایت کنید».[۲۹۶] نمایندگان مردم مدینه با او بیعت کردند که با دشمن او دشمن و با دوست او دوست باشند و با هر که با وی به جنگ برخاست، جنگ کنند.[۲۹۷] به این سان این بیعت را بیعة الحرب نامیدند.[۲۹۸] پس از این بیعت، پیامبر اکرم(ص) به مسلمانان اجازه داد به یثرب بروند.[۲۹۹]
نقشه قتل پیامبر و خروج پیامبر از مکه
پس از پیمان عقبه دوم، وقتی قریش از پیمان پیامبر با مردم یثرب و پشتیبانی آنان از محمد(ص) مطلع شدند، و مشاهده کردند که مسلمانان کمکم از مکه به یثرب میروند و یثرب به پایگاهی علیه مشرکان تبدیل خواهد شد،[۳۰۰] برای مشورت در این باره در نشستی در دارالندوة گرد هم آمدند و توافق کردند که از هر قبیلهای جوانی آماده شود تا دستهجمعی بر سر محمد(ص) بریزند و همه با هم او را بکشند.[۳۰۱] در این صورت، کشنده او یک تن نخواهد بود و بنیهاشم نمیتوانند به خونخواهی وی برخیزند.[۳۰۲] در شب اجرای توطئه قریش، پیامبر(ص) به فرمان خدا از مکه خارج شد و علی(ع) در بستر او خوابید (لیلة المبیت).[۳۰۳] پیامبر با ابوبکر بن ابیقحافه عازم یثرب شد[۳۰۴] و سه روز در غار ثور توقف کرد تا کسانی که آن دو را تعقیب میکردند، ناامید شدند[۳۰۵] و سپس از بیراهه به یثرب رفت.[۳۰۶]
در منابع مسلمانان از دو رویداد غیرعادی در ماجرای هجرت پیامبر یاد شده است یکی آنکه وقتی پیامبر و ابوبکر در غار ثور بودند، عنکبوتهایی بر در ورودی غار تارهایی تنیدند که به نظر تارهایی کهنه و قدیمی میآمدند و دیگری این که پرندگانی روی همان تارها آشیانه بنا کرده و تخمگذاری کرده بودند. این دو اتفاق باعث شد قریشیانی که در تعقیب پیامبر بودند به گمان این که داخل غار کسی نیست از آنجا دور شدند.[۳۰۷]
ورود به مدینه
پیامبر وقتی از مکه خارج شد از راههای اصلی سفر نکرد و گفته شده به همین دلیل ۱۵ روز در سفر بود[۳۰۸] و در روز دوشنبه،[۳۰۹] ۱۲ ربیع الاول سال ۱۴ بعثت (۲۴ سپتامبر ۶۲۲م) به قُبا در نزدیکی مدینه رسید.[۳۱۰] گروهی از مهاجران مکه نیز به پیش از پیامبر به آنجا آمده بودند.[۳۱۱] پیامبر(ص) تا روز جمعه در همانجا ماند و مسجد قبا را بنا گذاشت،[۳۱۲] سپس با گروهی از قبایل اطراف روانه مدینه شد. نخستین نماز جمعه را در یکی از قبایل بین راه برگزار کرد.[۳۱۳] پس از ورود به مدینه ابوایوب انصاری که از فقیرترین اهالی مدینه بود[۳۱۴] بار و اسباب سفر پیامبر را به خانه برد و محمد(ص) تا روزی که حجرهای برای وی ترتیب دادند، نزد ابو ایوب به سر برد.[۳۱۵]
امام علی(ع) سه روز پس از هجرت پیغمبر(ص) در مکه ماند، امانتهای مردم نزد رسول خدا را به صاحبان آنها برگرداند، سپس با زنانی از بنیهاشم که فاطمه(س) جزو آنان بود، به مدینه رفت و در قبا به پیغمبر ملحق شد.[۳۱۶]

پیامبر در مدینه
هجرت پیامبر اکرم به مدینه را از مهمترین تحولات تاریخ اسلام و زندگی پیامبر دانستهاند که به همین جهت نیز مبدأ سالشماری مسلمانان قرار گرفته است.[۳۱۷] مهمترین کارهای پیامبر پس از ورود به مدینه را تأسیس مسجد،[۳۱۸] پیمان برادری،[۳۱۹] نگارش پیماننامه یا قانون اساسی مدینه،[۳۲۰] تأسیس بازار مستقل از یهودیان،[۳۲۱] تعیین حدود مرزی مدینه[۳۲۲] و سرشماری مسلمانان مدینه[۳۲۳] گزارش کردهاند.
تشکیل حکومت
پیامبر در مکه حکومتی بر اساس خداسالاری تشکیل داد.[۳۲۴] بر اساس پیمان برادری و انعقاد پیماننامه عمومی مدینه که نوعی قانون اساسی انگاشته میشود، در مدینه مسلمانان، یهودیان و کافران در کنار هم زندگی میکردند.[۳۲۵] اگر بر کسی ستم میشد همه باید در پی احقاق حق او میبودند و فرقی نداشت که مسلمان باشد یا یهودی، و اگر جنگ میشد همه باید مشارکت میکردند و هیچ گروهی نباید بدون اطلاع دیگران با کسی صلح میکرد و اختلافات نیز باید به پیامبر ارجاع داده میشد.[۳۲۶]
ساخت مسجد
پیامبر خود بنیانگذار دو مسجد در مدینه است. نخست پیش از ورود به مدینه و هنگام توقف در قبا، مسجدی بنا کرد که مسجد قبا نام گرفت.[۳۲۷] و بعد پس از ورود به مدینه نیز به مردم گفت شتر من مأمور است و میداند به کجا برود.[۳۲۸] شتر در میان خانههای بنیمالک بن نجار، در زمینی که دو یتیم مالک آن بودند، بر زمین نشست. پیامبر زمین را از معاذ بن عفراء، سرپرست آن دو خرید و در آن مسجدی ساخت که اساس مسجدالنبی است. پیامبر خود نیز در ساخت مسجد با مسلمانان همکاری کرد.[۳۲۹]
پیامبر و مهاجران
مهاجران نخستین یاران پیامبر بودند که در مکه به او ایمان آوردند. پس از هجرت، پیامبر بین مهاجران و انصار، پیمان برادری ایجاد کرد[۳۳۰] و مهاجران را در حمایت انصار قرار داد. و البته خود، علی بنابیطالب(ع) را به برادری گرفت[۳۳۱] انصار زندگی خود را با مهاجران تقسیم کرده بودند و تا پس از فتح خیبر که غنیمتهای جنگی باعث بهبود زندگی مهاجران شد این رفتار ادامه داشت.[۳۳۲] بنا بر نقلی پیامبر در آخر عمر خود به مهاجرین توصیه کرد که حق انصار را پاس بدارند و به آنها نیکی کنند.[۳۳۳]
پیامبر و انصار
انصار یاران یثربی پیامبر هستند که چون ایشان و مهاجران را یاری کردند انصار نامیده شدند.[۳۳۴] این گروه در جنگهای پیامبر بیشترین مشارکت را داشتند، چنان که در جنگ بدر ۲۴۰ نفر از ۳۱۳ نفر یاران پیامبر از انصار بودند.[۳۳۵] و در مجموعه جنگها نیز بیشتر شهدای مسلمان از انصار بودند.[۳۳۶] پس از جنگ احد نیز که احتمال حمله میرفت، بزرگان انصار در مقابل خانه پیامبر میخوابیدند که از ایشان محافظت کنند.[۳۳۷] هزینههای مالی جنگها را نیز بیشتر، انصار فراهم میکردند.[۳۳۸]
پیامبر اکرم در موارد متعددی از انصار تجلیل میکرد. احادیث پیامبر درباره انصار در منابع حدیثی با عنوان مناقب انصار ذکر شده است.[۳۳۹] دوستداشتن انصار را نشانه ایمان دانست و با صاحبنظران و بزرگان انصار مشورت میکرد و گاه مأموریتهایی را به آنان واگذار میکرد.[۳۴۰] پیامبر ساختار قبیلهای انصار را تغییر نداد[۳۴۱] و تلاش فراوانی میکرد که اختلافهای پیشین بین اوس و خزرج از بین برود و دوباره زمینهساز درگیری و اختلاف نشود.[۳۴۲]
پیامبر و منافقان یا مخالفان داخلی
با آن که بیشتر مردم یثرب، مسلمان یا موافق پیغمبر بودند، اما افرادی همچون عبدالله بن اُبَی با آن که به ظاهر خود را مسلمان میخواندند، در نهان علیه محمد(ص) و مسلمانان توطئه میکردند.[۳۴۳] این گروه، منافقان خوانده میشدند.[۳۴۴]
جنگهای پیامبر
پیامبر تا پیش از هجرت به مدینه اجازه جنگ نداشت و پس از نزول آیه ۳۹ سوره حج که به آیه اذن جهاد یا قتال معروف شد،[۳۴۵] اجازه پیدا کرد که با مشرکان بجنگد. [۳۴۶] بنابر این همه جنگهای پیامبر پس از هجرت و در مدینه رخ داده است.[۳۴۷]
در کتابهای تاریخ اسلام، جنگهای پیامبر(ص) به دو دستهٔ غَزْوه و سَرِیّه تقسیم میشود:[۳۴۸] غزوه جنگی است منظم و با سازماندهی نظامی که در روز انجام شده و فرماندهی آن با خود پیامبر بوده است. و سریه به جنگهای کوچک و غافلگیرانهای گفته شده که شب انجام میشد و لزوما فرماندهی میدان با شخص پیامبر نبوده است.[۳۴۹] در برخی گزارشهای تاریخی، حدود ۸۰ رویداد جنگی برای پیامبر ثبت شده است.[۳۵۰] محمدابراهیم آیتی مؤلف کتاب تاریخ پیامبر اسلام، در گردآوری مجموع غزوهها و سریهها از کتابهای مختلف، روی هم ۲۷ غزوه[۳۵۱] و ۸۲ سریه را شمارش کرده است.[۳۵۲] که در تعدادی از آنها درگیری نظامی رخ نداده است.[۳۵۳]
به نظر برخی اسلامشناسان، پیامبر(ص) هیچگاه آغازکننده جنگی نبود و تمامی جنگها در پی نقض پیمان مشرکان یا تحرکات نظامی آنان انجام گرفته است.[۳۵۴] از مجموع جنگهای مسلمانان، تقریباً ۳۰ مورد به درگیری نظامی انجامید و بقیه جنگها بدون درگیری بود.[۳۵۵] و در پنج جنگ درگیری شدید رخ داد.[۳۵۶] تاریخپژوهان، مجموع کشتهشدگان -از مسلمانان و غیرمسلمانان- در تمامی جنگهای پیامبر(ص) را بین ۹۰۰ تا ۱۶۰۰ نفر[۳۵۷] ارزیابی کردهاند که از این میان ۳۱۷ نفر شهدای مسلمان و بقیه از دشمنان پیامبر بودهاند.[۳۵۸]
نامه به سران قبائل و فراگیرشدن اسلام در شبهجزیره
نامهنگاری پیامبر به سران کشورهای اطراف شبهجزیره، پس از صلح حدیبیه یعنی اواخر سال ششم و آغاز سال هفتم و تثبیت قدرت اسلام در منطقه آغاز شد.[۳۵۹] بخشی از نامههای پیامبر نیز خطاب به سران قبائل عرب در شبهجزیره بوده است.[۳۶۰] بعد از فتح مکه، هیئتهای بسیاری به نمایندگی از قبیلههای مختلف به مدینه نزد پیامبر(ص) آمدند و اظهار اسلام و تبعیت کردند و پیامبر نیز با لطف و محبت و توجه، آنان را پذیرفت. از این رو سال نهم هجری به سَنَةُ الوُفود یا عام الوُفود (سال هیئتهای نمایندگی قبائل عرب برای اظهار اسلام) مشهور شد.[۳۶۱]
بر اساس پژوهش علی احمدی میانجی ۲۵۵ نامه از پیامبر نقل شده که متن آنها موجود نیست و ۲۲۹ نامه نیز وجود دارد که متن آنها نقل شده است.[۳۶۲] احمدی میانجی ۵۱ نامه را گردآورده است که متن بسیاری از آنها در دسترس نیست.[۳۶۳] او تصریح میکند که تعداد این نامهها بسیار بیشتر است.[۳۶۴]
پیامبر اسلام و اهل کتاب
پیمانها با اهل کتاب
مدتی پس از ورود به مدینه، پیامبر(ص) با اهالی شهر، از جمله یهودیان، پیمانی بست تا حقوق اجتماعی یکدیگر را رعایت کنند.[۳۶۵] یهودیان با آن که در پیماننامه مدینه دارای حقوقی شده بودند تا آنجا که از غنیمت جنگی هم نصیب میبردند، و با آن که نخست روی موافق به مسلمانان نشان دادند و چند تن از آنان به دین اسلام درآمدند، سرانجام ناخشنودی نمودند. علت این ناخشنودی آن بود که آنان گذشته از تسلط بر اقتصاد یثرب، با عربهای بیابانی و نیز با مشرکان مکه دادوستد داشتند و انتظار میبردند که با ریاست عبدالله بن ابی بر مدینه نفوذ اقتصادی آنان توسعه یابد؛ اما رسیدن محمد(ص) بدین شهر و شیوع اسلام مانع این نفوذ شد. گذشته از این، یهودیان نمیپذیرفتند که کسی را که از نسل یهود نیست به پیغمبری بشناسند. ظاهراً عبدالله بن ابی نیز در تحریک آنان بیاثر نبود. یهودیان میگفتند آنچه قرآن میگوید با آنچه در کتابهای ماست، یکی نیست. آیات متعددی از قرآن در این باره نازل شد که به موجب آن آیات، تورات و انجیل در طول زمان دستخوش تحریف شده است و دانشمندان یهود برای آن که مقام خود را حفظ کنند آن آیات را دگرگون کردهاند. سرانجام قرآن به یکباره رابطه اسلام را با یهود و نصاری برید.[۳۶۶]
درگیری با یهودیان بنیقینقاع
بَنیقَینُقاع نخستین قبیله از یهودیان مدینه بودند، که پیمان خود با پیامبر(ص) را شکستند[۳۶۷] و پیامبر پس از اتمام حجت با آنها،[۳۶۸] در ۱۵ شوال سال دوم هجری علیه آنها اعلام جنگ کرد.[۳۶۹] بر اساس برخی گزارشها، این واقعه پس از آن رخ داد که مردی یهودی، با تعرُّض به زنی مسلمان، بخشی از بدن او را عریان کرد.[۳۷۰] در آنگاه مرد مسلمانی به یاری زن رفت و آن یهودی را به قتل رساند.[۳۷۱] دیگر یهودیان نیز به آن مسلمان حمله کرده، وی را کشتند و در پی این ماجرا درگیری مسلمانان با یهودیان بالا گرفت.[۳۷۲] با آغاز جنگ بنیقینقاع، یهودیان به قلعههای خود رفتند و پیامبر به مدت پانزده روز آنان را در قلعههایشان محاصره کرد.[۳۷۳] پس از گذشت پانزده روز یهودیان بنیقینقاع در برابر پیامبر تسلیم شدند.[۳۷۴] به دستور پیامبر، بنیقینقاع به منطقه شام تبعید و در منطقه اَذرِعات ساکن شدند.[۳۷۵]
در سال چهارم هجری پیامبر(ص) با بنینضیر (گروهی از یهودیان مدینه) مذاکره کرد و یهودیان قصد جان او را کردند؛ اما سرانجام ناچار شدند از منطقه کوچ کنند.[۳۷۶]
پیمانشکنی قبایل یهود در جنگ احزاب
گروهی از یهودیان بنینضیر که در خیبر به سر میبردند در سال پنجم هجری طی جنگ احزاب با قریش و قبیله غطفان علیه پیغمبر متحد شدند. یهودیان بنیقریظه نیز که متعهد شده بودند که قریش را یاری نکنند، پیمانشکنی کردند و با سپاه مکیان همدست شدند. پس از پایان نبرد احزاب و هزیمت مشرکان، پیغمبر سراغ یهودیان بنیقریظه رفت و آنان را محاصره کرد و آنها پس از ۲۵ شب، تسلیم شدند. قبیله اوس که با بنیقریظه پیمان داشتند، به پیامبر(ص) گفتند: بنیقریظه همپیمانهای ما هستند و از کار خود پشیمان شدهاند؛ با آنها مانند همپیمانان خزرج (بنیقینقاع) رفتار کن. پیامبر داوری اسیران بنیقریظه را به سعد بن معاذ، رئیس قبیله اوس، واگذار کرد. بنیقریظه نیز رضایت دادند. سعد گفت: رأی من این است که مردان آنها کشته و زنان و فرزندان آنان اسیر گردند. طبق داوری سعد، خندقها کندند و مردان بنیقریظه را کنار آن خندق گردن زدند.[۳۷۷] برخی از مورخان در این داستان اختلاف دارند.[۳۷۸]
جنگ خیبر
یهودیان ساکن قلعه خیبر که در نزدیکی مدینه بود نیز جزو قبایلی بودند که چندین بار پیمانشکنی کرده و با دشمنان پیامبر همراه شده بودند. در سال هفتم هجری، پیامبر(ص) به جنگ یهود خیبر رفت و بر آنان پیروز شد. قلعه خیبر، به تصرف مسلمانان درآمد و پیامبر(ص) پذیرفت که یهودیان به کار زراعت خویش در آن منطقه ادامه دهند و هر سال از محصول خود بخشی به مسلمانان بپردازند.[۳۷۹] در نبرد خیبر، کار فتح یکی از قلعهها دشوار شد و رسول خدا(ص) به ترتیب ابوبکر بن ابی قحافه و عمر بن خطاب را برای فتح آن فرستاد، اما عاجز ماندند سپس پرچم را به علی داد و او آن را فتح کرد.[۳۸۰] حدیث رایت که در فضیلت امام علی است در این روز از زبان پیامبر بیان شد.[۳۸۱] و سرزمین فدک نیز پس از پیروزی در خیبر، از سوی یهودیان به پیامبر واگذار شد.[۳۸۲]
ماجرای مباهله
در سال نهم هجری پیامبر اکرم(ص) همزمان با مکاتبه با سران حکومتهای جهان، نامهای به اسقف نجران نوشت و از ساکنان نجران خواست که اسلام را بپذیرند. مسیحیان گروهی را به مدینه فرستادند تا با پیامبر سخن بگویند و سخنان او را بررسی کنند. پس از اصرار دو طرف بر حقانیت عقاید خود، تصمیم گرفته شد که مسئله از راه مباهله خاتمه یابد. بامداد روز مباهله، پیامبر(ص) به همراه حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) و حسنین(ع) برای مباهله با مسیحیان، از مدینه بیرون آمد. چون نصارا آنان را دیدند، از مباهله سر باز زدند و تقاضای مصالحه کردند.[۳۸۳] آیه ۶۱ سوره آلعمران معروف به آیه مباهله به همین مناسبت نازل شد.
پیامبر اسلام و مشرکان
پس از هجرت پیامبر و مسلمانان به مدینه مشرکان قریش در نامهای به اهالی مدینه تهدید کردند که اگر محمد را اخراج نکنید به شما حمله میکنیم[۳۸۴] و به گفته بیهقی همه اعراب به دشمنی با اهالی مدینه برخاستند و به همین جهت مسلمانان همیشه در حالت آمادهباش بودند.[۳۸۵]
بر اساس تحلیل تاریخپژوهان، تهدید و ارعاب قریش نسبت به اهالی مدینه و قبایل اطراف، ادامه آزار و شکنجه مسلمانان باقیمانده در مکه، غارت و مصادره اموال مهاجران، ممانعت از ورود اهالی مدینه به مکه برای زیارت و انحصار بازرگانی شبهجزیره در دست قریش باعث شروع اقدامات دفاعی از سوی مسلمانان برای رفع این موانع شد[۳۸۶]
جنگ بدر
پیامبر پس از استقرار در مدینه چندین بار تلاش کرد به کاروانهای تجاری قریش حمله کند؛ از جمله در غزوه ابواء یا ودّان[۳۸۷] غزوه بُواط و در ذات العشیرة. ولی این غزوهها بینتیجه بود زیرا جاسوسانی در داخل مدینه خود را به کاروان میرساندند و آنان را آگاه میکردند.[۳۸۸] بالاخره در سال دوم هجری، مهمترین برخورد نظامی مسلمانان و مشرکان رخ داد که به غزوه بدر مشهور شد. جنگ بدر با پیروزی مسلمانان به پایان رسید و مشرکان بسیاری از جمله ابوجهل کشته و تعدادی هم اسیر شدند.[۳۸۹]
جنگ اُحد
یک سال بعد از جنگ بدر، قریش که شکست خورده بودند و در پی انتقام بدر بودند، از قبایل متحد خود یاری خواستند و با لشکری مجهز به سوی مدینه به راه افتادند. پیامبر(ص) با اصحاب مشورت کرد و بر اساس گفته برخی از آنان به جای جنگ در داخل شهر مدینه، از مدینه خارج شدند[۳۹۰] و در جایی نزدیک کوه اُحُد، با لشکر مشرکان روبهرو شدند.[۳۹۱] با اینکه نخست پیروزی با مسلمانان بود، ولی تعدادی از افراد سپاه اسلام به گمان پیروزی موقعیت خود را ترک کردند[۳۹۲] و مشرکان از پشت هجوم آوردند و در نتیجه تعداد زیادی از مسلمانان، از جمله حمزه، عموی پیامبر(ص) شهید شدند.[۳۹۳] شخص پیامبر(ص) نیز زخم برداشت و حتی شایعه کشتهشدن او منتشر شد[۳۹۴] و موجب تضعیف روحیه مسلمانان شد.[۳۹۵]
جنگ احزاب
پس از جنگ أحد، چون مشرکان مکه همچنان خطر مدینه را باقی میدیدند، در سال پنجم هجری، ابوسفیان سپاهی از قبیلههای مختلف عرب تشکیل داد که به همین جهت آن را جنگ احزاب نامیدند. در این جنگ گروهی از یهودیان مدینه مثل یهودیان بنینضیر، و بنیقریظه که متعهد شده بودند که قریش را یاری نکنند، پیمانشکنی کردند و با مشرکان مکه همدست شدند. پیامبر بر اساس پیشنهاد سلمان فارسی، دستور داد برای حفاظت شهر، خندقی کندند. پیامبر خود در این کار با مسلمانان همراهی کرد. وقتی مشرکان به مدینه رسیدند زمینگیر شدند زیرا سواران نمیتوانستند از خندق عبور کنند و اگر پیش میآمدند تیراندازان به آنها مجال نمیدادند. عمرو بن عبدود که شجاعی نامدار بود، پس از ردشدن از خندق، به دست علی(ع) کشته شد. این محاصره پس از پانزده روز بدون نتیجه به پایان رسید و ابوسفیان و سپاهش به مکه بازگشتند. پس از جنگ احزاب، جریان کار به نفع مسلمانان تغییر کرد. بعضی عربهای بدوی نسبت به اسلام متمایل شدند و موقعیت ابوسفیان و قریش متزلزل شد.[۳۹۶]
صلح حدیبیه
شکست مشرکان در نبرد احزاب، تسلیم یهودیان بنی قریظه و دو سه جنگ دیگر که در سال ششم هجری رخ داد و به سود مسلمانان پایان یافت و غنیمتهای جنگی که نصیب آنان شد، قدرت اسلام را در دیده ساکنان شبه جزیره بالا برد، چنانکه بسیاری از قبیلهها یا مسلمان شدند یا با مسلمانان پیمان همکاری امضا کردند.[۳۹۷]
در ذی القعدة سال ششم هجری پیغمبر اکرم(ص) با ۱۵۰۰ تن از مردم مدینه برای انجام مناسک عمره روانه مکه شد. قریش وقتی از قصد پیغمبر آگاه شدند، برای ممانعت وی آماده گردیدند. پیغمبر(ص) در جایی که حدیبیه نام دارد و آغاز سرزمینهای حرم است، فرود آمد و به مردم مکه پیغام داد ما برای زیارت آمدهایم نه برای جنگ. قریش نپذیرفتند. سرانجام صلحنامهای بین او و نماینده مردم مکه امضا شد که به موجب آن برای ده سال جنگی بین دو طرف نخواهد بود. مسلمانان در سال آینده میتوانند سه روز برای زیارت وارد مکه شوند.[۳۹۸] با تکیه بر همین صلحنامه، پیامبر سال بعد به مکه رفت و مناسک عمره را به جا آورد. ورود پیغمبر و مسلمانان به مسجدالحرام و انجام اعمال عمره، شکوه مراسم و حرمتی که مسلمانان به پیغمبر خویش مینهادند در دیده قریش بزرگ جلوه کرد و تقریباً بر آنان مسلم شد که دیگر نیروی مقابله با محمد(ص) را ندارند. بدین جهت دو تن از بزرگان آن تیره، خالد بن ولید و عمرو بن عاص، خود را به مدینه رساندند و مسلمان شدند.[۳۹۹]
فتح مکه
غزوه فتح مکه در سال هشتم قمری در واکنش به نقض پیمان صلح حُدَیْبیّه از سوی قریش انجام شد.[۴۰۰] اگرچه ابوسُفیان به مدینه رفت تا از نقض صورت گرفته عذرخواهی کند، اما تلاش او سودی نداشت.[۴۰۱] حضرت محمد(ص) با تدبیر و سیاست خود، با رعایت اصل غافلگیری، مکه را بدون خونریزی فتح کرد.[۴۰۲] با فتح مکه اکثر قبیلههای جزیرة العرب تا سال دهم اسلام آوردند و اسلام در جزیرة العرب حاکمیت پیدا کرد.[۴۰۳]
پیامبر در فتح مکه با ندای اَلْیَوم یَومُ الْمَرحَمَه (امروز، روز رحمت است)[۴۰۴] وارد شهر شد و اعلام عفو عمومی کرد.[۴۰۵] طبق برخی گزارشها، پس از فتح مکه، به پیشنهاد پیامبر(ص)، علی(ع) روی شانههای پیامبر رفت و بتها را به زمین انداخت.[۴۰۶] همچنین پیامبر(ص) سَریّههایی را به اطراف مکه فرستاد تا بتخانهها را تخریب کنند.[۴۰۷] با فتح مکه همه پیمانها، قراردادها و مقامها، جز سِدانَت کعبه و سِقایَةُ الحاجّ لغو شد.[۴۰۸]
غزوه حنین
جنگ حنین آخرین جنگ پیامبر با مشرکان شبه جزیره است. ۱۵ روز پس از فتح مکه برخی از طوایف پرشمار و مسلمان ناشده جزیرة العرب بر ضد آن حضرت متحد شدند. پیامبر(ص) با لشکری انبوه از مسلمانان از مکه بیرون آمد و چون به جایی به نام حُنَین رسید، دشمنان که در درههای اطراف کمین کرده بودند، به تیراندازی پرداختند. شدت تیرباران چنان بود که سپاه اسلام روی به عقب نهاد، گروهی اندک بر جای ماندند، ولی سرانجام گریختگان نیز بازگشتند و بر سپاه دشمن هجوم بردند و ایشان را شکست دادند.[۴۰۹]
پیامبر اسلام و دیگر حکومتها
پیامبر تا پیش از هجرت به مدینه دارای حکومت نبود، و ارتباط خاصی با دولتهای دیگر نداشت. با این حال با تکیه بر آنچه درباره نجاشی پادشاه حبشه شنیده بود گروهی از مسلمانان را برای در امان ماندن از آزار مشرکانِ مکه راهی حبشه کرد.[۴۱۰] روابط پیامبر با حکومتهای دیگر از دوران مدینه و پس از تثبیت اسلام در شبهجزیره آغاز شد. و مهمترین حرکت دیپلماسی پیامبر در این زمان را نامههای ایشان به دولتهای همسایه دانستهاند.[۴۱۱]
پیامبر اکرم پس از استقرار در مدینه و تسلیم بسیاری از اهل شبهجزیره، در انتهای سال ششم یا آغاز سال هفتم هجری، نامههایی به حکومتهای اطراف خود نوشت.[۴۱۲] دو قدرت اصلی در آن زمان امپراطوری ایران و روم بودند و دیگر دولتها مثل دولتهای لخمیان، غسانیان، حکومتهای بحرین و عمان و یمن، دولت حبشه و دولت مصر هر یک به نوعی وابسته به این دو قدرت بزرگ محسوب میشدند.[۴۱۳]
پیامبر نخستین نامهها را به پادشاه فارس، روم، حبشه و مصر و دو منطقه دیگر نوشت و به دست شش نفر فرستاده ارسال کرد.[۴۱۴] احمدی میانجی نویسنده کتاب مکاتیب الرسول در بخش نامهها به پادشاه ایران و حاکمان زیر نظر او، ۱۵ نامه،[۴۱۵] به روم و اتباعش چهار نامه،[۴۱۶] و سه نامه نیز خطاب به پادشاه حبشه[۴۱۷] و با چند نامه دیگر رویهم رفته ۲۶ نامه را گرد آورده است.[۴۱۸]
جنگ موته
جنگ موته با سپاه روم در سال هشتم هجری رخ داد[۴۱۹] و نخستین جنگ مسلمانان علیه نیروهای خارج از شبه جزیره است. حاکم موته فرستاده پیامبر به شام را در بین راه کشت و خبر به پیامبر رسید.[۴۲۰] پیامبر سپاهی را تجهیز کرد و به فرماندهی جعفر بن ابیطالب به موته فرستاد.[۴۲۱] این سپاه بدون پیروزی و با کشتهشدن جعفر و دو فرمانده دیگر سپاه به مدینه بازگشت.[۴۲۲]
غزوه تبوک
در سال نهم هجرت به پیغمبر خبر رسید که رومیان سپاه انبوهی در بلقاء فراهم آوردهاند و میخواهند به مسلمانان حمله برند. شمار سپاهیان اسلام را در این غزوه سی هزار تن نوشتهاند.[۴۲۳] در این لشکرکشی پیغمبر، علی بن ابی طالب(ع) را به جای خود در مدینه نهاد و خود فرماندهی را بر عهده گرفت. وقتی مسلمانان به تبوک رسیدند معلوم شد خبر آمادگی رومیان درست نبوده است. پس از این حرکت سراسر شبهجزیره تسلیم اسلام شد و از هر قبیله نمایندگانی نزد پیغمبر آمدند و با او بیعت کردند. این سال را بدین علت سنة الوفود نامیدهاند. (وُفود جمع وَفْد به معنای دسته نمایندگان یا مهمانان است).[۴۲۴] پیامبر(ص) حدیث معروف منزلت خطاب به امام علی(ع) را در این جنگ بیان کرد.[۴۲۵]
پیامبر و جانشینی
جانشینی پیامبر یکی از مهمترین مسائل اختلافی بین مسلمانان است. به باور شیعیان پیامبر از همان آغاز دوران رسالت در پی تثبیت مسئله جانشینی بود[۴۲۶] و از همین رو در نخستین روزهای علنیشدن دعوت در میهمانی یوم الدار مسئله جانشینی را مطرح کرد و در همان روز نیز نام علی به عنوان جانشین برده شد.[۴۲۷] پس از آن نیز در ضمن سخنان و وقایعی مثل حدیث منزلت در جنگ تبوک،[۴۲۸] احادیث وصایت،[۴۲۹] نزول آیه ولایت پس از آنکه علی انگشترش را در نماز صدقه داد، تبیین جایگاه اهلبیت، و از همه مهمتر در روز غدیر[۴۳۰] بر این مسئله تصریح کرد.
اموری مثل نگرانیهای پیامبر پیش از روز غدیر،[۴۳۱] تأکید بر جایگاه اهلبیت در روزهای آخر عمر،[۴۳۲] ارسال سپاه اسامه،[۴۳۳] و ماجرای روز پنجشنبه[۴۳۴] نیز نشاندهنده آن است که مسئله جانشینی پیامبر، پیش از درگذشت پیامبر نیز موضوعی مورد گفتوگو بوده و بلکه چهرههای شاخص صحابه همه در این اندیشه بودهاند.[۴۳۵]
پیامبر و اهلبیت
در ادبیات و سخنان پیامبر و نیز سیره رفتاری ایشان جملات و عباراتی نقل شده است که همه ناظر به جایگاه یگانه اهلبیت نزد او دارد. در حدیث معروف ثقلین، اهلبیت و خاندان خود را هموزن قرآن و یکی از دو میراث ارزشمند خود معرفی کرده و در حدیث دیگری به نام حدیث سفینه اهلبیت را به کشتی نوح تشبیه کرده است. در ماجرای مباهله پیامبر(ص) با مسیحیان نجران، فقط خود و خانواده علی(ع) حاضر شدند و آیه تطهیر را بر همین افراد تطبیق کرد.
حجة الوداع و واقعه غدیر
پیغمبر در سال دهم هجری عازم سفر حج شد[۴۳۶] که با نام حَجَةُ الوِداع شناخته میشود.[۴۳۷] در این سفر بود که احکام حج را به مردم آموزش داد.[۴۳۸] در بازگشت به مدینه در منزل جُحفه آنجا که راه مردم مصر، حجاز و عراق از یکدیگر جدا میشود در موضعی که به نام «غدیر خُم» معروف شده است، امر خدا به او رسید که باید علی(ع) را به جانشینی خود نصب کنی.[۴۳۹] رسول خدا(ص) در جمع مسلمانان که شمار آنان را میان ۱۳۰۰ تا ۱۷۰۰۰ نفر نوشتهاند[۴۴۰] خطبهای خواند و در آن خطبه این جمله معروف را بیان کرد که: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ»: «هر که من مولای اویم علی مولای او است».[۴۴۱] و علی را برای جانشینی خود به مسلمانان معرفی کرد.[۴۴۲]
آمادهسازی سپاه اُسامه
مدتی پس از بازگشت از سفر حج، پیغمبر(ص) بهسختی بیمار شد.[۴۴۳] با اینحال، برای جبران شکست در جنگ موته، سپاهی به فرماندهی اُسامَة بن زید، آماده کرد[۴۴۴] و بسیاری از صحابه شناختهشده که اکثریت قابل توجهی از آنها مهاجران بودند[۴۴۵] را مأمور به عضویت در این سپاه کرد.[۴۴۶] ابنابی الحدید معتزلی[۴۴۷] و نیز نویسندگان شیعه معتقدند پیامبر با این ترفند میخواست که در نبود گروهی از صحابه جانشینی علی را تثبیت کند.[۴۴۸] تعدادی از سرشناسان صحابه در همراهی با سپاه کوتاهی کردند پیامبر تخلفکنندگان را مذمت و ملامت کرد[۴۴۹] و بالاخره پیش از این که این سپاه به مأموریت برود، پیغمبر(ص) از دنیا رفت.[۴۵۰]
ماجرای قلم و دوات
مطابق نقل صحیح بخاری مهمترین کتاب حدیثی اهلسنت، در آخرین روزهای حیات رسول خدا، در حالی که جمعی از صحابه به عیادت ایشان رفته بودند فرمود قلم و کاغذ بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم که به برکت آن، هرگز گمراه نشوید. یکی از حاضران گفت: بیماری بر پیامبر(ص) غلبه کرده و هذیان میگوید و ما قرآن را داریم و آن برای ما کافی است. در میان حاضران غوغا و اختلاف افتاد؛ بعضی میگفتند: بیاورید تا حضرت بنویسد و بعضی غیر از آن را میگفتند، رسول خدا(ص) فرمود: برخیزید و از نزد من بروید.[۴۵۱] در صحیح مسلم از مهمترین منابع روایی اهلسنت، فردی که با سخن پیامبر مخالفت کرد عمر بن خطاب معرفی شده است. در این دو کتاب آمده است که ابنعباس پیوسته بر این ماجرا افسوس میخورد و آن را مصیبتی بزرگ میشمرد.[۴۵۲]
تحلیلگران شیعه بر این اعتقاد هستند که پیامبر در آخرین لحظات عمر خود میخواست با نوشتن نامه تکلیف جانشینی خود را مشخص کند و کسانی که مخالفت کردند در واقع میدانستند که منظور پیامبر چیست.[۴۵۳] چنانکه ابن ابیالحدید نیز همین نکته را از زبان عمر بن خطاب با استناد به کتاب تاریخ بغداد نقل کرده است.[۴۵۴]
میراث معنوی پیامبر
قرآن
قرآن را قدیمیترین منبع دستیابی به اطلاعات درباره پیامبر(ص) دانستهاند که با همان طرح و قالب زمان خودش به نسلهای بعدی به ارث رسیده است.[۴۵۵] این کتاب برای شناخت چگونه زیستن محمد(ص) در مقام یک انسان نیز نشانههایی ارائه میکند.[۴۵۶] از نظر مسلمانان قرآن وحی الهی است و شخص پیامبر در محتوای آن نقشی نداشته است. با این حال آن را میراث پیامبر میدانند. در حدیث معروفی به نام حدیث ثقلین از پیامبر نقل شده است که من در بین شما کتاب خدا و اهلبیتم را باقی میگذارم و این دو تا قیامت از هم جداییپذیر نیستند.[۴۵۷]
احادیث و سنت نبوی
پس از قرآن مهمترین میراث معنوی پیامبر سخنان و گزارش رفتار او از سوی صحابه است که با عنوان حدیث نبوی شناخته میشود.[۴۵۸] احادیث پیامبر(ص) در کتابهای حدیث موضوعات متعددی دستهبندی شده است مثل مباحث فقهی، مباحث اخلاقی، فضائل القرآن، فضایل صحابه، جهانشناسی، مناقب انبیاء، مغازی و سیره پیامبر و مانند آن.[۴۵۹] شیعیان به احادیث مشهوری مثل حدیث ثقلین،[۴۶۰] حدیث منزلت،[۴۶۱] حدیث یوم الدار،[۴۶۲] و حدیث سفینه،[۴۶۳] در راستای مباحث کلامی و اثبات امامت امام علی استناد میکنند.
گردآوری حدیث نبوی
به گفته طباطبایی، پژوهشگر حدیث، احادیثی که شیعه از پیامبر(ص) نقل کرده، بیش از احادیث اهل سنت هستند؛[۴۶۴] و بیشتر این احادیث در مکتب شیعه از طریق امام علی(ع)، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نقل شده است.[۴۶۵] احادیث غیرتکراری مجموعه روایات اهل سنت را کمتر از ۱۵ هزار حدیث شمارش کردهاند.[۴۶۶]
احادیث پیامبر را محدثان اهلسنت در کتابهایی مثل المُوَطّأ مالک بن انس، کتابهای ششگانه، مسانید مثل مسند احمد بن حنبل، مُصَنّفات مثل مُصنّف عبدالرزاق و مصنف ابن ابیشیبه، الجامع الصغير و الجامع الكبير نوشته سیوطی(م۹۱۱ق)، و کنز العمال اثر متقی هندی(م۹۷۵ق)، جامعترین کتاب اهل تسنن با بیش از ۴۵ هزار حدیث گردآوری کردهاند.[۴۶۷] کتابهای اصلی حدیث در اهلسنت همگی در اواخر قرن دوم هجری و قرن سوم تالیف شده است.[۴۶۸]
در میراث شیعی نیز احادیث پیامبر در کتابهای متعددی گرد آمده است
