اشاعره

مقاله قابل قبول
پیوند کم
رده ناقص
بدون جعبه اطلاعات
بدون عکس
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
کپی‌کاری از منابع خوب
استناد ناقص
شناسه ناقص
نارسا
عدم جامعیت
از ویکی شیعه

اَشاعِره از گروه‎‌های کلامی اهل سنت و پیرو مکتب کلامی ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری (۲۶۰-۳۲۴ق). ابوالحسن اشعری، ابتدا معتزلی بود و در جستجوی راهی معتدل در میان عقل‎گرایی افراطی معتزله و خِرَدگریزی اهل حدیث برآمد، اما در نهایت، آراء اهل حدیث را همراه با نوعی تبیین عقلی پذیرفت. به باور برخی،‌ او نتوانست اشکالات اساسی دیدگاه اهل حدیث همچون جبرگرایی را رفع کند.

هم‌اکنون اکثریت اهل سنت در مسائل کلامی، پیرو مکتب اشعری هستند. از برجسته‌ترین عالمان اشعری می‌توان از قاضی ابوبکر باقلانی، عبدالقاهر بغدادی، امام الحرمین جوینی، ابوحامد غزالی، فخر رازی، عضدالدین ایجی و سعدالدین تفتازانی نام برد و مهم‌ترین کتاب‎های آنان عبارت‌اند از: «الشامل فی اصول الدین» جوینی، «شرح المواقف» سید شریف جرجانی، «شرح المقاصد»، «شرح العقاید النسفیه» تفتازانی، و «تفسیر کبیر» فخر رازی.

جایگاه اشاعره در اهل سنت

اهل سنت در مسائل اعتقادی به این فرقه‌ها تقسیم می‎شوند:

گفتنی است مذاهب اهل سنت از نظر فقهی به چهار مذهب اصلی حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی تقسیم می‌شوند و هر فردی که تابع یکی از مذاهب فقهی است، می‌تواند از جهت کلامی تابع هرکدام از مذاهب کلامی باشد.

اصول اعتقادی

برخی از اصول اعتقادی اشاعره عبارت است از:

جریان تاریخی گسترش اشاعره

مذهب ابوالحسن اشعری در طول زمان دچار تحولاتی گشت. دیدگاه‎های او در آغاز مورد پذیرش علمای اهل سنت قرار نگرفت، اما این مخالفت‎‌ها عملا سودی نبخشید و مکتب اشعری به تدریج بر حوزه‌های فکری اهل سنت چیره شد. اولین شخصیتی که پس از اشعری از این حوزه برخاست، ابوبکر باقلانی (م.۴۰۳ ه ق) بود. او آرای اشعری را که به اجمال در دو کتابش، الابانة فی اصول الدیانه و کتاب اللمع في الرد علی أهل الزیغ و البدع ، آمده بود، با شرح و بسط بیشتری مطرح ساخت و آن را در قالب یک نظام کلامی انسجام بخشید.

اما بیشترین تأثیر در گسترش مذهب اشعری به دست امام الحرمین جوینی (متوفای ۴۷۸ق) صورت گرفت. خواجه نظام‌الملک پس از تأسیس مدرسه نظامیه بغداد به سال ۴۵۹ق، جوینی را برای تدریس به آنجا فراخواند. جوینی نزدیک به سی سال به ترویج مکتب اشعری پرداخت و از آنجا که شیخ الاسلام و امام مکه و مدینه بود، نظرهایش در سراسر عالم اسلام با احترام مورد پذیرش قرار گرفت. از طریق آثار جوینی، مکتب اشعری رواج گسترده‌ای یافت، تا جایی که به‌عنوان کلام رسمی جامعه اهل تسنن تثبیت گردید.

جوینی به اندیشه‌های اشعری، رنگ عقلی و استدلالی بیشتری داد و با ظهور فخر رازی (متوفای ۶۰۶ق) کلام اشعری عملاً رنگ فلسفی به خود گرفت. امام فخر رازی ضمن دفاع و تثبیت مکتب اشعری، از آرای فلسفی ابن سینا انتقاد کرد و به تشکیک در مبنای او پرداخت. از سوی دیگر، امام محمد غزالی (متوفای ۵۰۵ق) که از شاگردان جوینی بود، پس از یک تحول روحی به تصوف گرایید و تفسیری عرفانی از آرای اشعری ارائه داد. او با نگارش کتاب مهم احیاء العلوم میان تصوف و تسنن که تا آن زمان بیگانه و متضاد می‌نمودند، پیوندی استوار برقرار ساخت.[۸]

سُبکی در طبقات الشافعیه[۹] شاگردان و پیروان اشعری را به پنج طبقه تقسیم می‌کند:

  • طبقه اول (شاگردان مستقیم): ابن مجاهد بصری، ابوالحسن باهلی، ابوالحسین بُندار، ابوبکر قَفّال شاشی.(درگذشت:۳۶۵ق.)
  • طبقه سوم: ابو محمد جوینی (پدر ابوالمعالی جوینی).
  • طبقه پنجم: ابوحامد غزالی، ابونصر بن ابی القاسم قشیری (صاحب رساله(رساله قشیریه) معروف در تصوف).

ابن عساکر در طبقه ششم و هفتم، فخر رازی و بسیاری دیگر را بر فهرست سُبکی می‌افزاید.[۱۰]

بزرگان مذهب اشعری

ابوالحسن اشعری بنیان‌گذار مکتب اشاعره

ابوالحسن اشعری از نسل صحابی معروف ابو موسی اشعری بنیان گذار و مؤسس مذهب اشاعره در سال ۲۶۰ هجری در بصره متولد شد و در سال ۳۲۴ق در بغداد درگذشت.

او که قبلا در درس ابوعلی جُبّایی -از علمای بزرگ معتزله- شرکت می‌کرد، روزی از استاد خود سؤالاتی پرسید که استاد او را دیوانه خواند. اشعری که استاد را در پاسخ به سؤالش ناتوان دید از مکتب معتزله کناره گرفت.

به گفتۀ ابن خلدون اختلاف او با معتزله در موضوع خلق قرآن از جملۀ علل جدایی اوست.[۱۱] پیروان و طرفداران اشعری، سبب رویگردانی وی را از معتزله، دیدن پیامبر(ص) در خواب و توصیه پیامبر(ص) به پیمودن روش جدید می‌دانند.[۱۲]

اشعری مکتبش را زمانی پایه‌گذاری کرد که معتزله گرفتار نوعی رکود شده بود و خلفای عباسی و حکام، آنان را طرد کرده بودند. همچنین پایگاه توده‌ای محکم و استواری نداشتند و مردم به آنها با سوءظن و تردید می‌نگرستند چرا که در افکارشان، دوری از قرآن و حدیث و نزدیکی به مفاهیم نظری و کاملا ذهنی فلسفۀ یونان مشهود و محسوس بود.[۱۳]

اشعری در فقه پیرو محمد بن ادریس شافعی (پیشوای مذهب شافعی) است.[۱۴] با توجه به این زمینه‌ها، اشعری وقتی جمود فقها، محدثین، حشویه و حنابله را بر ظاهر نصوص و افراط متکلمین و معتزله را در کاربرد عقل و کم توجهی به نصوص نظاره می‌کرد و دشمنی‌های شدید بین ایشان را می‌دید، به این اندیشه افتاد که بین این دو روش جمع کند و یک روش میانه را پی ریزد.

مهم‌ترین کتب اشعری عبارتند از:

  • مقالات الاسلامیین: از کتب مهم اشعری و از منابع مشهور در ملل و نحل.
  • استحسان الخوض فی علم الکلام: این کتاب در رد ظاهرگرایانی است که پرداختن به علم کلام و استدلال عقلی را حرام می‌دانستند.
  • الابانه عن اصول الدیانه: در این کتاب اشعری از روش نقلی استفاده کرده و از عقاید و آرای اهل حدیث دفاع می‌کند. این کتاب به احتمال زیاد، در زمان آغاز روی گردانی اشعری از معتزله نوشته شده است.
  • اللمع فی الرد علی اهل الزیغ و البدع: در این کتاب اشعری با روش استدلال عقلی به اثبات عقاید خود می‌پردازد و به آرا و عقاید اهل حدیث توجه ندارد. اللمع از دقت و عمق قابل توجهی بر خوردار است و در اواخر عمر اشعری نوشته شده است.

قاضی ابوبکر باقلانی

قاضی ابوبکر محمد بن طیب باقلانی در بصره متولد شد و در سال ۴۰۳ق. در بغداد وفات یافت.[۱۵] باقلانی در فقه پیرو مذهب مالکی بود[۱۶] و علم کلام را عمدتاً نزد ابن مجاهد و باهلی، دو تن از شاگردان اشعری آموخت.[۱۷]

کار مهم باقلانی وضع و تبیین منطقی مبانی ادله مذهب اشعری است. باقلانی با اعتماد بیشتر بر عقل، روش اشعری را به روش معتزلی نزدیک نمود. به عقیدۀ باقلانی، همۀ مسائل اعتقادی در حوزۀ عقل می‌گنجد و قضایای منطقی و براهین فلسفی داخل در امور دین است و عقاید ایمانی با ادلۀ عقلی اثبات می‌شود.[۱۸]

عبدالقاهر بغدادی

ابو منصور عبدالقاهر بن طاهر بغدادی در نیشابور، نزد ابو اسحاق اسفراینی درس آموخت و در سال ۴۷۹ق در اسفراین درگذشت.[۱۹] بغدادی کوشید که با تنظیم و شرح آرای اشعری، آن را عقیدۀ جمهور اهل سنت معرفی نماید. وی در کتاب الفرق بین الفرق مذهب اهل سنت و جماعت را که منظور وی همان مذهب اشعری است، همان مذهب صحابه و تابعین می‌نمایاند. به نظر وی نخستین متکلم اهل سنت از میان صحابه، علی بن ابی طالب(ع) است؛ زیرا آن حضرت با خوارج در مسائل «وعد و وعید» و با قدریه در «مشیت و استطاعت» مناظره کرد.[۲۰]

مهم‌ترین تألیفات بغدادی که بر جای مانده است، عبارتند از: الفرق بین الفرق و اصول الدین.

امام الحرمین جوینی

ابو المعالی عبدالملک بن عبدالله جوینی در سال ۴۱۹ق در جوین از توابع نیشابور به دنیا آمد.[۲۱] جوینی به لقب «امام الحرمین» مشهور است؛ زیرا بر اثر اختلافات موجود در خراسان، از آنجا مهاجرت کرد و چهار سال (۴۴۷-۴۵۱ق) در مکه و مدینه اقامت گزید. وی پس از روی کار آمدن نظام الملک، به خراسان بازگشت و تا آخر عمر در نظامیه نیشابور به تدریس پرداخت و نیز به سرپرستی اوقاف تعیین شد و زعامت شافعیه را به عهده گرفت.[۲۲] وی در سال ۴۸۷ق. در نیشابور درگذشت.[۲۳]

جوینی تحول مهمی در کلام اشعری پدید آورده است. [۲۴] و مهم‌ترین کتب وی عبارتند از:۱. نهایة المطالب فی درایة المذاهب (مهم‌ترین کتاب فقهی وی از متون درسی فقه شافعی)، ۲. الشامل فی اصول الدین (مهم‌ترین اثر کلامی وی و ممتاز در میان همه تألیفات او)، ۳. الارشاد الی قواطع الادلة فی اصول الاعتقاد، [۲۵]

ابوحامد غزالی

محمد بن محمد بن احمد طوسی معروف به غزالی در سال ۴۵۰ق در طوس متولد شد. وی در نیشابور شاگرد امام الحرمین جوینی بود. در سال ۴۸۴ هجری وارد نظامیه بغداد شد و تا سال ۴۸۸ق در آنجا به تدریس پرداخت. وی در تصمیمی غیرمنتظره، نظامیۀ بغداد را ترک نمود و به شام، حجاز و بیت المقدس سفر کرد.[۲۶] اما در سال ۴۹۹ق به خراسان بازگشت و در نظامیۀ نیشابور به تدریس پرداخت. غزالی در سال ۵۰۵ق در طوس در گذشت.

غزالی در یک دورۀ ده ساله در بحران روحی و شک به سر برد و نهایتا به تصوف روی آورد و معتقد شد که بهترین راه، راه و روش صوفیان است. وی پس از آن کتاب احیاء علوم الدین را نوشت. او یکی از بارز‌ترین و تأثیرگذار‌ترین شخصیت‌ها در جهان اسلام و تمدن اسلامی است.

بیش از پنجاه تألیف برای غزالی نام برده‌اند که اهم آنها عبارتند از:

  • احیاء علوم الدین (مشهور‌ترین و مهم‌ترین اثر وی)،
  • مقاصد الفلاسفه،
  • تهافت الفلاسفه،
  • المُنقِذ من الضلال،
  • کیمیای سعادت،
  • فضائح الباطنیه.
  • قواعد العقائد.

فخر رازی

ابو عبدالله محمد بن عمر رازی در سال ۵۴۳ق در هرات به دنیا آمد. وی فقه شافعی را نزد پدر و کمال‌الدین سمنانی، و فلسفه، کلام و اصول فقه را نزد مجدالدین جیلی (استاد شیخ اشراق) آموخت.

فخر رازی سفرهای بسیاری کرد و اهل جدل و مناظره بود و با فرق گوناگون به مباحثه پرداخت. تشکیکات و شبهه افکنی‌های او در مناظرات به گونه‌ای بود که به امام المشککین معروف شده است. وی در سال ۶۰۶ق در هرات چشم از جهان فروبست. او بر خلاف اشعری، عقل را بر نقل ترجیح می‌داد و در صورت تعارض عقل و نقل، عقل را مقدم می‌داشت.[۲۷]

آثار مهم فخر رازی عبارتند از:

  • تفسیر الکبیر (یا مفاتیح الغیب):مهم‌ترین اثر فخر رازی،
  • الاربعین فی اصول الدین،
  • المطالب العالیه،
  • معالم اصول الدین،
  • الحکمة المشرقیه،
  • المباحث المشرقیه.

عضدالدین ایجی

عبدالرحمان بن احمد ایجی شیرازی ملقب به قاضی عضدالدین، در سال ۶۸۰ق در ایج، از توابع شیراز به دنیا آمد و در سال ۷۵۶ق از دنیا رفت.

ایجی همانند فخر رازی مشی فلسفی داشت، ولی بیشتر از فخر رازی به مذهب اشعری پایبند است و فلسفه را بر کلام غالب نمی‌داند. ایجی شکل نهایی کلام اشعری را سامان داد و پس از او تفکر اشعری رو به انحطاط گذاشت و دورۀ شرح‌نویسی و حاشیه‌نویسی آغاز گردید. مهم‌ترین اثر ایجی کتاب المواقف است.[۲۸] مواقف در عین آنکه یک کتاب کلامی است، در برگیرندۀ مباحث گوناگون فلسفی و منطقی است. شرح‌های فراوانی بر این کتاب نوشته شده است که مشهور‌ترین آنها شرح سید شریف جرجانی به نام شرح المواقف است.

سعدالدین تفتازانی

مسعود بن عمر سعدالدین تفتازانی در سال ۷۱۲ق در تفتازان خراسان متولد شد. وی در علوم عقلی نزد قطب‌الدین رازی (شاگرد علامه حلی) و قاضی عضدالدین ایجی تلمذ کرد و از بارز‌ترین علمای خراسان در دورۀ خود محسوب می‌شد. وی در سال ۷۹۱ق در سمرقند از دنیا رفت.[۲۹] برخی آثار مهم تفتازانی عبارتند از: شرح المقاصد و شرح العقاید النسفیه.

میر سیدشریف جرجانی

میر سیدشریف گرگانی در روستای تاکو استر آباد متولد و در ۸۱۶ق در شیراز درگذشت. او از متکلمان برجسته اشعری است و در دقت نظر بر تفتازانی برتری دارد. شرح او بر کتاب مواقف ایجی از مشهورترین متون کلام اشعری است. او از شاگردان قطب‌الدین رازی و از اساتید محقق دوانی است که هر دو از متکلمان شیعی‌اند.[۳۰]

علاءالدین قوشجی

علاءالدین علی بن محمد سمرقندی (۸۷۹ق) معروف به ملا علی قوشچی از فقهای حنبلی و از متکلمان بزرگ اشعری بود. شرح تجرید او بر تجرید الاعتقاد خواجه نصیرالدین طوسی از جمله مصادر عقاید و آرای اشاعره قلمداد می‌گردد.[۳۱]

مباحث نظری اشاعره

جایگاه عقل

بنابر نظر اشعری استفاده از عقل در فهم و تأیید شرع یک ضرورت است، نه ضلالت؛ اما استفاده از عقل مطلق نیست، بلکه باید مقید به نص باشد، وگرنه عقل به بیراهه می‌رود. در صورت تعارض عقل و نقل، اشعری جانب نقل را میگرد و معقد است که عقل باید تابع نص باشد. البته اشعری در عمل به این میانه روی مقید نیست. گاهی عقل گرایانه و گاهی نقل گرایانه مشی می‌کند. هر چند تلاش میکند که میانه روی در تمامی نظریات وی محفوظ باشد.[۳۲]

جنبش اشعری گرچه با پرهیز از عقل گرایی و تأویل آغاز شد، اما مایه‌های عقل گرایی در آثار اشعری از یک سو و تأثیرات میراث عقل گرایی در جامعه اسلامی از سوی دیگر، زمینه را برای بازگشت پیروان اشعری به عقل گرایی و تأویل فراهم ساخت و بزرگان مکتب اشعری مانند باقلانی، جوینی، غزالی و سرانجام فخر رازی عقل گرایی را تجدید کردند.

خداشناسی

اشاعره در زمینه مسائل مربوط به خداشناسی در مقابل دیگر مذاهب اسلامی آراء خاصی دارند.

ایشان در زمینه اثبات وجود خدا در ابتدا بر برهان‌های نقلی تکیه می‌کردند ولی در نهایت مانند عدلیه از هر سه روش نقلی، عقلی، قلبی برای اثبات خداوند استفاده کردند.

در زمینه امکان شناخت ذات خداوند برخی چون امام الحرمین جوینی و ابو حامد غزالی قائل به عدم امکان شناخت شدند ولی اکثریت، شناخت ذات او را امری ممکن می‌دانند.

در زمینه صفاتی چون وَجه و دست و استقرار بر عرش و... معتقدند ذات خداوند دارای صفاتی چون اِستوا، عین، وجه، ید و همانند آنهاست ولی چگونگی (= کیفیت) این صفات بر ما روشن نیست و باید آنها را به صورت «بلاکیف» (= بی‌چگونگی) پذیرفته و اذعان کنیم که صفات خداوند در بنیاد با صفات انسان متفاوت است.

در زمینه حدوث یا قدم کلام الهی (قرآن) معتزله از حدوث کلام خدا سخن گفتند حشویه و حنابله به گونه‌ای افراطی بر نظریه قدم اصوات و حروف کلام خدا و حتی بر قدم جلد قرآن پای فشردند و اشعری زمینه ظهور تقسیم کلام به کلام لفظی حادث و کلام نفسی قدیم را فراهم آورد.

در بحث امکان دیدن ذات خداوند، معتزله از نفی رؤیت سخن گفتند و در مکتب اشاعره، رؤیت، فاصله‌ای از امکان دیدن با همین دو چشم تا رؤیت بدون کیفیت (با حال و هوای عرفانی) و سرانجام کشف تام عرفانی را پشت سر نهاد.

در موضوع رابطه ذات خداوند با صفات او، معتزله از نیابت ذات از صفات حقیقی سخن می‌گویند و فلاسفه و متکلمان امامیه به عینیت یا یگانگی ذات و صفات باور دارند، اشاعره در ابتدا از نظریه دوگانگی صفات حقیقی با ذات و به اصطلاح از زیادت صفات بر ذات دفاع می‌کنند اما اشاعره متأخر و ماتریدیه بر آنند که صفات خدا نه عین خدایند، نه غیر خدا.

در بحث آفرینش، اشاعره اولاً، به حدوث زمانی جهان (ماسوی الله) باور دارند ثانیاً، وسایط در آفرینش را نفی می‌کنند و اعلام می‌دارند که خداوند با قدرت بی‌کران خود مستقیماً موجودات مادی و مجرد را خلق می‌کند.

مسئلۀ حسن و قبح عقلی

اشاعره به صراحت، حسن و قبح عقلی را منکرند. ابوالحسن اشعری همانند اهل حدیث و حنابله، می‌گوید عقل عاجزتر از آن است که حسن و قبح یا اصلح و غیراصلح را درک کند. به نظر وی، قول به حسن و قبح عقلی مستلزم محدود نمودن مشیت و اراده الهی است. بنابراین، به جهت تحفظ اطلاق مشیت الهی، اشاعره می‌گویند حَسَن(زیبا و نیکو) چیزی است که شارع آن را حسن اعلام کرده باشد و قبیح نیز چیزی است که از سوی خداوند قبیح اعلام شده باشد.

معتزله افعالی مثل لطف، رعایت اصلح، دادن پاداش به نیکان، کیفر گنهکاران و عدم تکلیف مالایطاق را بر خداوند واجب می‌دانند و نیز می‌گویند افعال خداوند باید بر طبق موازین عقلی دارای غایت و غرض باشد. اشاعره ضمن نقد نظریۀ معتزله، با این تعبیر که اینان عقل خود را بر خدای تعالی حاکم می‌سازند و بر او اجرای حکم می‌نمایند، می‌گویند این معانی با آزادی و قدرت بی‌کران خدا سازگار نیست. هیچ گونه وجوبی بر افعال خداوند مترتب نیست. خداوند هر چه بخواهد انجام می‌دهد و هر چه کند، نیک است و عین صواب و محض خیر. فعل انسان را می‌توان به عدل و جور موصوف کرد، اما فعل خدا فراتر از این معانی است و همۀ افعال او عدل است. (هرچه آن خسرو کند شیرین بود).

بر این اساس، تکلیف مالایطاق جایز است. لطف و رعایت اصلح بر خداوند واجب نیست و در قیامت نیز بر خداوند واجب نیست که حتما به نیکوکار پاداش و گنهکار را کیفر دهد؛ یعنی وفای به وعد و وعید بر خداوند واجب نیست.[۳۳][۳۴]

افعال ارادی (نظریه کسب)

آیا انسان در انجام دادن کردارهای ارادی خود آزاد است، یا نه؟ به عبارت دیگر آیا انسان خود، آفریدگار کردارهای ارادی خویش است، یا خداوند آفریدگار کردارهای ارادی انسان نیز هست؟ معتزله انسان را خالق کردارهای ارادی خود دانستند (نظریه تفویض) و اهل ظاهر - که اهل سنت و جبریه در شمار آنانند - افعال ارادی انسان را هم آفریده خدا دانستند (نظریه جبر). اشعری در تلاش برای یافتن راه میانه به طرح نظریه «کسب» پرداخت و به قول تفتارانی[۳۵] اعلام کرد که خداوند، «خالق» کردارهای ارادی انسان است و انسان «کاسب» این کردارهاست؛ چه، اگر انسان می‌توانست کردارهای خود را خلق کند، بر خلق پدیده‌های دیگر نیز توانا بود.[۳۶]

اشعری کسب را اقتران قدرت خدا و انسان دانست و اعلام داشت فعل ارادی در پی این اقتران صورت می‌گیرد.[۳۷] به تعبیر جامی مراد اشعری آن است که انسان در وجود فعل ارادی خود تأثیر ندارد و تنها محل فعل خویش است و به همین سبب، جریان عادةالله موجب پدید آمدن قدرت و اختیار در انسان می‌شود و فعل ارادی وی انجام می‌پذیرد.[۳۸]

بزرگان مکتب اشعری، هر یک به گونه‌ای از نظریه کسب سخن گفته، و به دفاع از آن برخاسته‌اند. فی المثل باقلانی در تبیین و تفسیر این نظریه می‌گوید: ذات عمل آفریده خداست، اما نیک و بد بودن آن، معلول استطاعت انسان است[۳۹] و مراد از استطاعت، توانایی ویژه انجام دادن یا ترک کردن کردارهاست که - به نظر اشاعره - خداوند آن را همزمان با انجام دادن یا ترک کردن کردارها (و نه پیش از آن) در انسان می‌آفریند و این از آن روست که به نظر اشاعره، استطاعت عَرَض است و عرض در دو زمان نمی‌پاید. بنابراین، اگر استطاعت، پیش از انجام گرفتن فعل پدید آید، فعل معلول استطاعتی معدوم خواهد بود.[۴۰]

پانویس

  1. تفتازانی، شرح العقائد النسفية، ۱۴۰۷ق، ص۳۶.
  2. تفتازانی، شرح العقائد النسفية، ۱۴۰۷ق، ص۴۵.
  3. تفتازانی، شرح العقائد النسفية، ۱۴۰۷ق، ص۵۱.
  4. تفتازانی، شرح العقائد النسفية، ۱۴۰۷ق، ص۵۸.
  5. ایجی، شرح مواقف، ۱۳۲۵ق، ج۸، ص۱۴۶.
  6. تفتازانی، شرح العقائد النسفية، ۱۴۰۷ق، ص۹۶.
  7. تفتازانی، شرح العقائد النسفية، ۱۴۰۷ق، ص۱۰۲.
  8. برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ۱۳۷۸ش، اشاعره.
  9. سبکی، طبقات الشافعیه، بیروت، ج۲، ص۲۵۵.
  10. ابن عساکر، تبیین کذب المفتری، ۱۴۰۴ق، ص۲۵۸.
  11. ابن خلدون؛ مقدمه، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۵۲، ج۲، ص۹۴۶.
  12. ابن عساکر، تبیین کذب المفتری، ۱۴۰۴ق، ص۳۸و۴۲و۴۳؛ سبکی، طبقات الشافعیه، بیروت، ج۲، ص۲۴۵.
  13. ولوی، تاریخ علم کلام و مذاهب اسلامی، ۱۳۶۷ش، ص۴۵۰.
  14. جلال محمد، موسی، نشأة الاشعریه و تطورها،بیروت ۱۹۸۲م، ص۱۸۶.
  15. ابن عساکر، تبیین کذب المفتری، ص۲۲۱.
  16. بدوی، تاریخ اندیشه‌های کلامی در اسلام، ج۱، ص۶۲۱.
  17. ابن عساکر، تبیین کذب المفتری، ص۲۱۷.
  18. جلال محمد موسی، نشأة الاشعریة و تطورها، ص۳۲۰.
  19. سبکی، طبقات الشافعیه، ج۳، ص۲۳۸.
  20. صبحی، فی علم الکلام، ج۲، ص۷۲۲.
  21. . جلال محمد موسی، نشأة الاشعریة و تطورها، ص۳۷۱.
  22. بدوی، تاریخ اندیشه‌های کلامی در اسلام، ج۱، ص۷۳۳.
  23. بدوی، تاریخ اندیشه‌های کلامی در اسلام، ج۱، ص۷۳۳.
  24. پاکتچی، «جوینی ابوالمعالی»، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۹، ص۶.
  25. جوینی، ابوالمعالی، دائرة المعارف بزرگ اسلامی.
  26. زرین کوب، فرار از مدرسه، ۱۳۹۲ش، ص۲۴۵-۲۴۸.
  27. دادبه، فخر رازی، ۱۳۷۴ش، ص۲۳۲.
  28. صبحی، فی علم الکلام، ج۲، ص۳۵۷.
  29. سیوطی، بغیة الوعاة، الناشر: المكتبة العصرية - لبنان / صيدا، ج۲، ص۲۸۵، به نقل از: سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، الناشر مؤسسة النشر الإسلامي، ج۲، ص۳۶۱.
  30. مجموعه مقالات فرق تسنن، ص۵۰۴.
  31. مجموعه مقالات فرق تسنن، ص۵۰۴.
  32. برای آگاهی تفصیلی، ر. ک. به:ابوالحسن اشعری، رسالة استحسان الخوض فی علم الکلام.
  33. . عبدالرزاق لاهیجی، گوهر مراد، ۱۳۸۳ش،ص۳۴۸.
  34. ص ۱۰۹؛ نیز نک: شهرستانی، الملل،۱۳۶۴ش، ۱/۱۰۱-۱۰۲؛ کلاتی، ۳۰۲-۳۰۳؛ فخرالدین، البراهین، ۱/۲۴۶-۲۴۷؛ تفتازانی، ۲/۱۴۸- ۱۴۹؛ جرجانی، شرح، ۸/۱۸۱-۱۸۳؛ قوشجی، ۳۷۳-۳۷۴.
  35. 2/127
  36. اشعری، مقالات الاسلامیین، ۱۴۰۰ق، ص۲۱۸.
  37. اللمع، ۴۲؛ جوینی، لمع...، ۱۰۷؛ جرجانی، شرح المواقف، ۱۴۲۵ق، ۸/۱۴۶، ۲۳۳، ۳۹۸.
  38. ص ۳۹.
  39. ص ۲۸۷؛ علامة حلی، کشف، ۲۳۹-۲۴۰؛ تفتازانی، ۲/۱۲۵- ۱۲۷؛ ابن رشد، «الکشف»، ۱۲۱-۱۲۲
  40. اشعری، اللمع، ۵۴ - ۵۵؛ تفتازانی، ۱/۲۴۰؛ کستلی، ۱۱۹-۱۲۰.

یادداشت

  1. نظر ابوالحسن اشعری درباره تفسیرِ کاسب بودن انسان در افعال اختیاری‌اش این است که «مقارنتِ ایجادِ فعل از جانب خداوند با قدرت و اختیار انسان که آن نیز مخلوق خداوند است «کسب» نامیده می‎‌شود و مقارنت یاد شده از قبیل مقارنت تأثیری نیست، یعنی قدرت و اختیار انسان در تحقق فعل او دخالت ندارد، بلکه از قبیل مقارنت حالّ و محل است و فعلِ بنده مخلوق خداست. [۵]

منابع

  • ابن خلدون؛ مقدمه، ترجمه ­ی محمد پروین گنابادی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۵۲.
  • ابن سعد، محمد، کتاب الطبقات الکبیر، به کوشش زاخاو و دیگران، لیدن، ۱۹۰۴- ۱۹۱۵م.
  • ابن عساکر، علی، تبیین کذب المفتری، بیروت، ۱۴۰۴ق /۱۹۸۴م.
  • ابن قتیبه، عبدالله، تأویل مختلف الحدیث، بیروت، دارالجیل.
  • ابن ندیم، الفهرست.
  • احمد محمود صبحی، فی علم الکلام، دارالنهضة العربیه، بیروت، ۱۴۱۱ه‍.ق.
  • اشعری، اللمع، به کوشش مکارتی، بیروت، ۱۹۵۳م.
  • اشعری، علی، مقالات الاسلامیین، به کوشش ریتر، ویسبادن، ۱۹۸۰م.
  • ایجی، میر سیدشریف، شرح مواقف، تصحيح بدر الدين نعسانى‌، ناشر: الشريف الرضي‌، قم، چاپ اول، ۱۳۲۵ق.
  • برنجکار، رضا، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، موسسه فرهنگی طه، قم، ۱۳۷۸.
  • بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، به کوشش محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره، مکتبة محمدعلی صبیح و اولاده.
  • پاکتچی، احمد، جوینی ابوالمعالی، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، مرکز دائٰرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران، ۱۳۹۰ش.
  • تفتازانی، عمر، شرح العقائد النسفية، قاهره، مكتبة الكليات الأزهرية، چاپ اول، ۱۴۰۷ق.
  • تفتازانی، عمر، شرح المقاصد، چ سنگی، استانبول، ۱۳۰۵ق.
  • جرجانی، شرح المواقف، به کوشش محمد بدرالدین نعسانی، قاهره، ۱۳۲۵ق /۱۹۰۷م.
  • جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، موسسه النشر الاسلامی، قم.
  • جلال محمد موسی، نشأة الاشعریه و تطورها،‌دار الکتاب اللبنانی، بیروت، ۱۹۸۲.
  • جوینی، لمع الادلة، به کوشش فوقیه حسین محمود، قاهره، ۱۳۸۵ق /۱۹۶۵م.

دادبه، اصغر، فخر رازی، تهران، طرح نو، ۱۳۷۴ش.

  • سبکی، عبد الوهاب بن علی، طبقات الشافعیه،‌دار احیاء الکتب العربیه، بیروت.
  • شهرستانی، عبدالکریم، الملل و النحل، به کوشش محمد کیلانی، بیروت، ۱۳۹۵ق / ۱۹۷۵م.
  • شهرستانی، نهایة الاقدام، به کوشش آلفرد گیوم، پاریس، ۱۹۳۴م.
  • صریفینی، ابراهیم، تاریخ نیسابور (منتخب السیاق عبدالغافر فارسی)، به کوشش محمد کاظم محمودی، قم، ۱۴۰۳ق.
  • عبدالحسین زرین کوب، فرار از مدرسه، چ۱۲، تهران، نشرامیرکبیر‫، ۱۳۹۲ش.
  • عبدالرحمن بدوی، تاریخ اندیشه‌های کلامی در اسلام، آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ، ۱۳۷۴ ش.
  • علامة حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم، مکتبة المصطفوی.
  • فخرالدین رازی، محمد، البراهین، به کوشش محمدباقر سبزواری، تهران، ۱۳۴۱ش.
  • فرمانیان، مهدی، آشنایی با فرق تشیع و تسنن، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب.
  • فرمانیان، مهدی، مجموعه مقالات فرق تسنن، نشر ادیان، ۱۳۸۶.
  • قوشجی، علی، شرح تجرید الاعتقاد، چ سنگی.
  • کستلی، مصطفی، حاشیة علی شرح العقائد، استانبول، ۱۳۱۰ق.
  • کلاتی، یوسف، لباب العقول، به کوشش فوقیه حسین محمود، قاهره، ۱۹۷۷م.
  • لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، به کوشش زین العابدین قربانی، تهران، ۱۳۷۲ش.
  • مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، بیروت، ۱۴۰۸ق /۱۹۸۷م.
  • ولوی، علی محمد؛ تاریخ علم کلام و مذاهب اسلامی، موسسه انتشارات بعثت، تهران، ۱۳۶۷.

پیوند به بیرون