حضرت محمد صلی الله علیه و آله
محمد فرزند عبدالله (۵۷۰-۶۳۲م) پیامبر دین اسلام و آورنده کتاب قرآن است و او را تأثیرگذارترین شخصیت تاریخ بشری دانستهاند. در قرن ۲۱ میلادی پیروان او دومین دین بزرگ جهان را شکل دادهاند. مسلمانان او را از پیامبران اولوالعزم، آخرین پیامبر خدا و نمونه یک انسان کامل برای زیست فردی، اجتماعی، اخلاقی، معنوی و سیاسی میدانند. و به جز قرآن که آن را پیام الهی و معجزه پیامبر میشناسند، سخنان محمد را نیز مهمترین منبع شناخت اسلام و منبع رفتار و باورهای دینی خود قرار دادهاند. همه ساله میلیونها مسلمان مرقد او را زیارت میکنند و در مسجدی که او بنا کرده نماز میگذارند. نام محمد به عنوان یکی از پرتکرارترین نامهای مردانه در جهان ثبت شده است.
محمد مردی از قبیله قریش بود که در قرن ششم میلادی، در مکه در شبه جزیره عربستان به دنیا آمد و در ۴۰ سالگی رسالت خود را آغاز کرد. او مردم را به یگانهپرستی و ترک آیین بتپرستی دعوت کرد. او دعوت خود را مخفیانه آغاز کرد و نخستین ایمانآورندگان به او را علی و خدیجه دانستهاند. او پس از سه سال دعوت خود را آشکار کرد و پس از ده سال، در ۵۳ سالگی به مدینه رفت و حکومتی بر پایه اسلام بنا نهاد. او هشت سال بعد، مکه را فتح کرد و پس آن در مدت دو سال تمام شبهجزیره عربستان برتری او و آیین او را پذیرفتند.
یاران حضرت محمد(ص) که صحابه خوانده میشوند، بخشی خاندان او یعنی بنیهاشم بودند، بخشی نیز مسلمانانی بودند که در مکه مسلمان شده و با او به مدینه هجرت کردند(مهاجرین) و بخشی دیگر ساکنان مدینه بودند که به او و همراهانش پناه دادند و در کنارش جنگیدند(انصار).
دوران رسالت حضرت محمد(ص) سه گروه مشرکان مکه، منافقان در مدینه، و یهودیان ساکن در مدینه و اطراف آن با پیامبر اکرم تقابل داشتند. مشرکان مکه در طول ۱۳ سال آزار فراوانی به پیامبر و یارانش رساندند، اموالشان را مصادره کردند و آنها را در محاصره اقتصادی قرار داده و ایشان وادار به خروج از مکه شدند. پس از استقرار پیامبر در یثرب(مدینه) نیز مشرکان چندین جنگ با مسلمانان بر پا کردند که بَدْر و اُحُد مشهورترین آنها هستند. یهودیان مدینه نیز نخست با پیامبر پیمان همکاری بستند ولی پس از چندی در جنگ خندق عهدشکنی کرده و با مشرکان مکه همراه شدند. پیامبر در طی چند جنگ ازجمله خیبر، آنها را وادار به تسلیم و یا خروج از مدینه کرد.
درباره زندگانی حضرت محمد(ص) گزارشهای فراونی در متون تاریخی آمده است. کتابهای بسیار زیادی با موضوع سیرهنگاری، شمایلنگاری، مناقبنویسی، مغازینگاری، دلایلنویسی و مانند آن از سوی پژوهندگان مسلمان و غیرمسلمان نوشته شده است. مسلمانان احادیث رسیده از پیامبر را در کتابهای حدیثی گردآوری کردهاند. حدیث غدیر، حدیث منزلت و حدیث ثقلین مشهورترین حدیثها نزد شیعیان هستند که به مسئله جانشینی پیامبر نیز ارتباط دارند.
محمد در ۲۵ سالگی با خدیجه ازدواج کرد، فاطمه دختر پیامبر حاصل این ازدواج است. محمد پس از خدیجه با زنان دیگری نیز ازدواج کرد ولی از هیچ یک فرزندی باقی نماند. مسلمانان برای حضرت محمد ویژگیهایی اختصاصی را بیان میکنند که اجازه تعدد ازدواج یکی از آنهاست. برخی شرقشناسان بر چندهمسری پیامبر اکرم خرده گرفته و آن را دستاویز نقد و بلکه اهانت به او قرار دادهاند. نویسندگان مسلمان برای این ازدواجها دلایلی ذکر کردهاند.
زندگی حضرت محمد را بسیار ساده توصیف کردهاند، به گونهای که وقتی در سال ۱۱ هجری قمری از دنیا رفت به جز سلاح و مرکبش مال چندانی باقی نگذاشت. بخشی از اموالش را در قالب مزرعه فدک به دخترش فاطمه بخشیده بود. محمد در روزهای پایانی عمر تلاش کرد با معرفی علی بن ابیطالب در خطبه غدیر و فرستادن مدعیان خلافت در قالب سپاه اسامه به بیرون مدینه و نگارش یک وصیتنامه تکلیف جانشینی خودش را روشن کند.
معرفی و تبیین جایگاه
محمد بن عبدالله مردی از قبیله قریش که در قرن ششم و هفتم میلادی در شبه جزیره عربستان زندگی میکرد. او آورنده کتاب قرآن و دین اسلام است که در قرن ۲۱ میلادی دومین دین جهانی از نظر تعداد پیروان است.[۱] نویسنده کتاب صد شخصیت مؤثر تاریخ، محمد را تأثیرگذارترین شخصیت تاریخ بشر[۲] و مؤثرترین رهبر سیاسی تمامی دورانها[۳] معرفی کرده است.
به باور مسلمانان حضرت محمد(ص)، «انسان کامل»،[۴] و یک الگوی دائمی در اخلاق، شریعت، حیات خانوادگی، سیاست و معنویت است.[۵] مقام او از فرشتگان و دیگر پیامبران الهی نیز بالاتر است.[۶] عارفان مسلمان او را بالاترین شخصیت عالم آفرینش[۷] و نوری ازلی تصویر میکنند که خدا هستی را از او و به واسطه او آفریده است.[۸] و با نقل حدیث لولاک معتقدند اگر محمد نبود خداوند چیزی خلق نمیکرد.[۹]
در اعتقاد مردم مسلمان، حضرت محمد شفیع روز قیامت است و این مقام شفاعت به تعظیم و تکریم همگانی او جهت داده است.[۱۰] او پیامبری برای همه بشر و آخرین پیامبر الهی است،[۱۱] جزو انبیای اولوالعزم[۱۲] و در باور شیعیان نخستین فرد از چهارده معصوم است[۱۳] و در دریافت و ابلاغ وحی و نیز در تمام ساحتهای زندگی پاک از گناه و خطا زیسته است.[۱۴]
سخنان پیامبر در ادبیات مسلمانان حدیث نامیده میشود[۱۵] و پس از قرآن مهمترین و معتبرترین منبع شناخت دین است.[۱۶] و منبع رفتار و اعمال مسلمانان حساب میشود و مسلمانان تلاش کردهاند احادیث پیامبر را بدون تغییر گردآوری کنند.[۱۷] و همین انگیزه زمینهساز شکلگیری رشتهای از علوم اسلامی با نام علوم حدیث شده است.[۱۸] احترام مسلمانان به پیامبر به حدی است که نسل باقیمانده از او را سید یا شریف مینامند و با آنان با احترام و ادب رفتار میکنند.[۱۹]
مطالعات درباره پیامبر اسلام(ص)
دربارهٔ زندگانی حضرت محمد(ص)، گزارشهای فراوانی در متون تاریخی آمده و حوادث و رویدادهای زندگی او، در مقایسه با دیگر پیامبران، کاملتر ثبت شده است.[۲۰] با این حال، به دلیل از دست رفتن برخی منابع و یا تغییر و تبدیلها در نقل و جعل برخی داستانها و آفتهای اینچنینی همچنان برخی از جزئیات زندگی او روشن نیست.[۲۱]
نگاشتهها درباره پیامبر اکرم در موضوعاتی چون سیرهنگاری، سیرهپژوهی، حدیثنگاری، مغازینگاری، شمایلنگاری، دلایلنگاری، مناقبنگاری و خصائصنگاری صورتبندی شده است.[۲۲] همچنین، نگاشتههای ادبی منظوم و غیر منظوم و آثار دربارهٔ پیامبر(ص) در ادبیات کودکان و نوجوانان در ذیل کتابشناسیهای درباره او قرار گرفته است.[۲۳] این آثار به زبانهای مختلف و بهصورتهای متفاوت نگارش یافته و منتشر شده است.[۲۴] بسیاری از این آثار توسط مؤمنان و دوستداران او و برخی دیگر توسط مخالفانش نوشته شده است.[۲۵]
سیرهنگاری اولین نوع نگارش و آثار عروة بن زبیر (درگذشت: ۹۴ق)، از اولین نمونههای سیرهنگاری قلمداد شده است.[۲۶] سیرهٔ ابناسحاق نوشتهٔ محمد بن اسحاق (درگذشت: ۱۵۱ق) اولین سیرهٔ جامع و مستقل نبوی خوانده شده که، بهدلیل نظم منطقی در نقل رخدادها، نخستین کار اصیل در این زمینه شناخته شده است.[۲۷] در زمینهٔ سیرهپژوهی هم از کتاب الصحیح من سیرة النبی الاعظم از سید جعفر مرتضی عاملی (درگذشت: ۱۴۴۱ق)، مورخ شیعه بهعنوان اثری شاخص یاد شده است.[۲۸]
دربارهٔ آثار نگاشتهشده دربارهٔ پیامبر(ص) فهرستهایی هم نگاشته شده است؛ از جمله: مُعْجَمُ ما اُلِّفَ عن رسول الله(ص) نوشتهٔ صلاحالدین مُنَجِّد (درگذشت: ۱۴۳۱ق)، کتابشناس سوری، که در آن نگاشتههای عربی حدود ۱۵۵۰ مؤلف را فهرست شده است؛[۲۹] کتابشناسی پیامبر(ص) تهیهشده توسط پایگاه اطلاعرسانی سراسری اسلامی (پارسا) که در آن حدود ۴۴۰۰ کتاب به زبان فارسی و عربی سیاهه شده است؛[۳۰] مقالهشناسی پیامبر اسلام(ص) تهیهشده توسط خانهٔ پژوهش قم که ضمن آن حدود ۱۴۰۰ مقاله به زبان فارسی فهرست شده است.[۳۱]
محمد در قرآن
آیههای بسیاری از قرآن به گونهای با محمد در ارتباط است.[۳۲] هر چند نام «محمد» در چهار آیه و نام «احمد» نیز تنها در یک آیه آمده است.[۳۳]
به گفته جوادی آملی مفسر شیعه در قرآن هیچگاه پیامبر اکرم با اسم خاص خود مخاطب قرار نگرفته و همیشه با عناوینی مانند «یا ایها النبی» و «ایها الرسول» مورد خطاب است.[۳۴] سید محمدحسین طباطبائی و جوادی آملی بر اساس عبارت «اول المسلمین» که در آیه ۱۶۳ سوره انعام آمده معتقدند پیامبر اکرم از نظر رتبه اولین مسلمان[۳۵] و بر اساس آیه ۲۱ احزاب بهترین الگوی برای زیست مسلمانی است.[۳۶]
قرآن او را با عباراتی مثل رحمةً للعالمین، (آیه ۱۰۷ سوره انبیاء) و کسی که نسبت به مؤمنان رئوف و رحیم است توصیف کرده است که رنج و مشقت آنان برای او سنگین و دشوار است.[۳۷]
بر اساس آیه اول سوره اسراء پیامبر در سفری خارقالعاده در یک شب از مسجد الحرام به مسجدالاقصی رفته[۳۸] و نیز بنابر تفسیر عالمان مسلمان از آیات سوره نجم به معراج آسمان رفته و حقایقی را در ملکوت و بهشت و جهنم مشاهده کرده است. و به بالاترین مقام قرب به خداوند رسیده است.[۳۹] با این حال او یک مخلوق [۴۰] و یکی از افراد بشر است و ویژگیهای انسانی و مادی دارد.[۴۱]و بالاترین مقام او همین است که عبد و بنده خدا است.[۴۲]
بنابر یک پژوهش حدود ۸۰ آیه[۴۳]و بنابر پژوهشی دیگر بیش از ۱۰۰ آیه قرآن[۴۴] خطاباتی عتابآمیز نسبت به پیامبر دارند. و مفسران زیادی را بر آن داشته که تلاش کنند ناسازگاری این آیات با عصمت پیامبر اکرم را برطرف کنند.[۴۵]
زیارت حرم پیامبر و تبرک به آثار او
مرقد پیامبر(ص) در مدینه مقصد سفر زیارتی مسلمانان است و همه مسلمانان در سفر عمره و حج برای عبادت و زیارت به مسجدالنبی و کنار مرقد ایشان میروند. تعداد زائران روضه نبوی در سال ۲۰۲۴ میلادی را بیش از ۱۳ میلیون نفر اعلام کردهاند.[۴۶] غار حراء در کوه نور (محل بعثت پیامبر) نیز از مکانهایی است که مسلمانان برای زیارت و عبادت به آنجا میروند.[۴۷]
زیارتگاه حضرتبال در کشمیر که به باور مردمان آن منطقه مویی از رسولالله در آنجا است و مردم به زیارت آن میروند.[۴۸] در موزه توپقاپی در ترکیه نیز اشیائی منتسب به پیامبر اکرم وجود دارد هرچند برخی پژوهشگران در انتساب قطعی همه این اشیاء به پیامبر تردید کردهاند.[۴۹] در مسجد خرقه در استانبول ترکیه نیز لباسی منتسب به ایشان نگهداری میشود که مردم برای زیارت آن به آن مسجد میروند.[۵۰]
رویدادهای مهم زندگی پیامبر در تقویم سالانه مسلمانان ثبت شده است.[۵۱] روز میلاد[۵۲] و روز مبعث پیامبر[۵۳]در بین مسلمانان عید قلمداد شده و بسیاری از مسلمانان در این دو روز مراسم جشن برگزار میکنند.
محمد در فرهنگ و تمدن اسلامی
حضرت محمد در فرهنگ و تمدن مسلمانان حضوری پررنگ دارد و جایگاه او از طریق داستانها، شعر، خطاطی و سایر هنرها تجلی یافته است.[۵۴] اغلب مسلمانان روزانه کارهایی انجام میدهند که با پیامبر ارتباط دارد و سنت نامیده میشود.[۵۵] به گفته اکبر احمد اسلامشناس پاکستانی-آمریکایی بسیاری از عادات فردی و اجتماعی از جمله ظاهر فرد، نامگذاری فرزندان، خوراک و پوشاک مسلمانان با مراجعه به اعمال و سرگذشت شخصی پیامبر قابل توضیح است.[۵۶]
از روزگار نخستین محمد رسول خدا چهره آرمانی و اسوه مؤمنین بوده است. رفتار، اعمال و سخنان او برای هر مسلمانی الگوی زندگی و گفتار و کردار بوده است، مردمی که سعی داشتند حتی در کوچکترین مظاهر حیات بیرونی هر چه بیشتر از آنجناب تقلید کنند - خواه در مورد شکل لباس باشد، یا چگونگی مو و ریش، یا انجام جزییترین مراسم تطهیر و شستشو و حتی این که کدام غذاها را بیشتر دوست داشته است.[۵۷]
بر اساس جستجوی پایگاه اینترنتی forebears (منبع تخصصی نامها و تبارشناسی)، نام محمد و دیگر نامهای پیامبر مثل احمد پرتکرارترین نام مردانه رایج در جهان است[۵۸] به گونهای که گاه بهعنوان نخستین نام برگزیده برای کودکان در یک سال ثبت شده است.[۵۹] در ایران نیز بر اساس یک گزارش از زمانی که اسامی به صورت رسمی ثبت شدهاند پر تکرارترین نام مردانه نام محمد است.[۶۰]
در جهان اسلام آثار نمایشی با محوریت پیامبر اکرم نیز تولید شده که مشهورترین آنها فیلم الرساله ساخته مصطفی عقاد کارگردان سوری (۱۹۷۶میلادی)[۶۱] و محمد رسولالله ساخته مجید مجیدی (۱۳۹۴ شمسی) است.[۶۲]
فقیهان مسلمان با نمایش تصویر محمد در فیلمها همراهی نکردهاند[۶۳] و به همین جهت تصویر او حتی در فیلم شناختهشده الرساله ساخته مصطفی عقاد نیز نمایش داده نشد.[۶۴] همچنین با توجه به محدودیت مجسمهسازی و نقاشی موجودات جاندار در اسلام، ویژگیها و صفات پسندیده محمد با خطوط و نقشهایی هنری نوشته شده و بر دیوار منازل مسلمانان آویخته میشود.[۶۵]
محمد در شعر و ادبیات

سرایش شعر در مدح پیامبر اکرم از همان دوران نبوی آغاز شد.[۶۶] تعداد اشعاری که برای او و به زبانهای مختلف سروده شده را بیرون از شمارش دانستهاند.[۶۷] بسیاری از شاعران ترکی[۶۸] و پارسی در آغاز مجموعه شعرهای خود پس از ذکر توحید، اشعاری با مضمون ستایش حضرت محمد سرودهاند[۶۹] به گونهای که بیان ستایش پیامبر به یک سنت شعری در ادبیات فارسی تبدیل شده است.[۷۰] به گزارش آنه ماری شیمل اسلام پژوه آلمانی در هند حتی شاعران هندو نیز برای پیامبر به زبان اردو شعر سرودهاند.[۷۱] توجه به واقعه معراج پیامبر دستمایه شرح و بسط پردامنهای در روایات و متون متأخر قرار گرفته[۷۲] و در ادبیات فارسی و ترکی نیز نمود گستردهای داشته و ادیبان بسیاری درباره معراج نثر یا شعر نگاشتهاند.[۷۳] در کتاب «معراج پیامبر اکرم و معراجنامههای منظوم» بیش از ۴۰ معراجنامه فارسی گردآوری شده است.[۷۴]
مدحنامه نظامی گنجوی با مطلع «محمد کآفرینش هست خاکش» و غزل سعدی شیرازی با مطلع «ماه فرو مانَد از جمال محمد» بسیار معروف هستند.[۷۵] ترکیب شعر و خوشنویسی را میتوان در دو شعر معروف «بَلَغَ العُلیٰ بِکَمالِه» از سعدی[۷۶] و عبارت «محمد شمع جمع آفرینش» برگرفته از تعبیر «سراج منیر» در آیه ۴۶ سوره احزاب مشاهده کرد.[۷۷]
مجازات سنگین برای توهین به پیامبر اسلام(ص)
مسلمانان هر گونه توهین و اسائه ادب به او را تحملناپذیر و در برخی موارد سزاوار کیفر قتل میدانند.[۷۸] بر همین اساس پس از انتشار کتاب آیات شیطانی نوشته سلمان رشدی در سال ۱۹۸۸ میلادی(۱۳۶۷ش)، عالمان و مردم مسلمان واکنشهای تندی نشان دادند و او را سزاوار مرگ دانستند.[۷۹] همچنین انتشار کاریکاتورهایی در هفتهنامه فرانسوی شارلی ابدو در سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۱۱م زمینهساز واکنش عمومی مسلمانان،[۸۰] شکایت از هفتهنامه[۸۱] و نیز انفجار دفتر این نشریه شد.[۸۲]
از تولد تا درگذشت
نام، و نسب
حضرت محمد(ص) فرزند عبدالله بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمَناف بن قُصَیّ بن کِلاب[۸۳] و از تیره بنیهاشم و قبیله قریش بود.[۸۴] کنیه او، ابوالقاسم و ابوابراهیم است.[۸۵] برخی از القاب او عبارتند از: مصطفی، حبیبالله، صفیالله، نعمةالله، خیرة خلقالله، سید المرسلین، خاتم النبیین، رحمة للعالمین، و نبی امّی.[۸۶]
مادرش، آمنه بنت وهب از تیره بنیزهره از قبیله قریش بود.[۸۷] به گفته علامه مجلسی، عالمان امامیه بر ایمان و اسلام پدر، مادر و اجداد رسول خدا تا آدم(ع)، اتفاق نظر دارند.[۸۸] سلسله نیاکان پیامبر(ص) تا «عَدْنان» مورد اتفاق نسبشناسان است، طبق روایتی پیامبر(ص) فرمود: هنگامی که سلسله نسب من به عَدْنان رسید توقف کنید.[۸۹]
تولد

به گفته رسول جعفریان تاریخپژوه شیعه، عالمان شیعه پس از شیخ مفید، ۱۷ ربیعالاول را روز میلاد حضرت محمد(ص) میدانند.[۹۰] مجلسی، تولد پیامبر(ص) در ۱۷ ربیعالاول را نظر بیشتر علمای شیعه دانسته است.[۹۱] و بنا بر نظر مشهور میان اهلسنت پیامبر در ۱۲ ربیعالاول به دنیا آمده است.[۹۲] در بین شیعیان، کلینی در الکافی،[۹۳] و شیخ صدوق در کتاب کمالالدین نیز ۱۲ ربیعالاول را ذکر کردهاند.[۹۴] فاصله این دو تاریخ در ایران به نام هفته وحدت بین شیعه و اهلسنت نامگذاری شده است.[۹۵]
برخی تاریخنگاران سال تولد محمد(ص) را عام الفیل[۹۶] و برخی دیگر ده سال پس از عام الفیل[۹۷] دانستهاند. از آنجا که تاریخنویسان، درگذشت پیامبر(ص) را در ۶۳سالگی و در سال ۶۳۲م نوشتهاند، تولد پیامبر(ص) و عام الفیل را بین ۵۶۹ تا ۵۷۰ میلادی حدس زدهاند.[۹۸]
مکان ولادت
پیامبر اکرم(ص) در مکه، شعب ابیطالب[۹۹] و در خانهای که بعدها به عقیل بن ابیطالب تعلق یافت، به دنیا آمد.[۱۰۰] در دوران حکومت آلسعود بر حجاز این بنا را تخریب[۱۰۱] و سپس به جای آن كتابخانهای بنا كردند. بر سر در اين مكان تابلویی با عنوان «مكتبة مكة المكرمه» نصب است.[۱۰۲]
کودکی
محمد(ص)، دوران شیرخوارگی و بخشی از کودکی را نزد حلیمه سعدیه گذراند.[۱۰۳] به گفته برخی سیرهنگاران، عبدالله، پدر حضرت محمد(ص)، چند ماه پس از ازدواج با آمنه دختر وهب، و قبل از تولد فرزندش محمد درگذشت[۱۰۴] برخی سیرهنویسان، درگذشت او را چند ماه پس از ولادت محمد(ص) نوشتهاند.[۱۰۵] وقتی شش سال و سه ماه (و به قولی چهار سال) داشت، مادرش او را برای دیدار با اقوام به یثرب برد. در بازگشت به مکه، آمنه در ابواء درگذشت و همانجا دفن شد.[۱۰۶]
پس از وفات آمنه، عبدالمطلب، پدربزرگ پدری محمد(ص)، سرپرست او را به عهده گرفت.[۱۰۷] اندکی بعد و در هشتسالگی محمد، عبدالمطلب نیز درگذشت و عمویش ابوطالب سرپرستی او را عهدهدار شد.[۱۰۸]
ازدواجها و فرزندان
محمد(ص) ۲۵ ساله بود که با خدیجه ازدواج کرد.[۱۰۹] که ابوطالب به او پیشنهاد داد تا با سرمایه خدیجه تجارت کند و سپس خبر موافقت او را به خدیجه داد.[۱۱۰] به گزارش ابناسحاق خدیجه، امانتداری حضرت محمد(ص) را شناخته بود، از این رو به او پیام فرستاد که اگر با مال او تجارت کند سهمش را بیش از دیگران میپردازد.[۱۱۱] پس از سفر تجاری به شام، خدیجه از پیامبر(ص) خواستگاری کرد و ۱۵ سال قبل از بعثت با هم ازدواج کردند.[۱۱۲] ایشان حدود ۲۵ سال تا زمان درگذشت خدیجه در سال ۱۰ بعثت با او زندگی کرد.[۱۱۳]
| خدیجه دختر خویلد | (ازدواج: ۲۵ عامالفیل) |
| سوده دختر زمعه | (ازدواج: قبل از هجرت) |
| عایشه دختر ابوبکر | (ازدواج: ۲ق) |
| حفصه دختر عمر بن خطاب | (ازدواج: ۳ق) |
| زینب دختر خزیمه | (ازدواج: ۳ق) |
| ام سلمه دختر ابوامیه | (ازدواج: ۴ق) |
| زینب دختر جحش | (ازدواج: ۵هجری) |
| جویریه دختر حارث | (ازدواج: ۵ یا ۶ق) |
| امحبیبه دختر ابوسفیان | (ازدواج: ۶ یا ۷ق) |
| ماریه دختر شمعون | (ازدواج: ۷ق) |
| صفیه دختر حیی | (ازدواج: ۷ق) |
| میمونه دختر حارث | (ازدواج: ۷ق) |
پس از درگذشت خدیجه، پیامبر با سوده دختر زمعة بن قیس، و سپس در سالهای بعد با عایشه دختر ابوبکر، حفصة، زینب دختر خزیمة بن حارث، ام حبیبه دختر ابوسفیان، ام سلمه، زینب دختر جحش، جویریة دختر حارث، صفیه دختر حیی بن اخطب، میمونه دختر حارث بن حزن و ماریه دختر شمعون ازدواج کرد.[۱۱۴] تعدد ازدواجهای پیامبر از سوی برخی نویسندگان بهویژه از سوی مسیحیان در قرون وسطی مورد حمله قرار گرفته و او را متهم به گرایش به زنان کردهاند.[۱۱۵] در نقطه مقابل نویسندگان متعددی دهها کتاب[۱۱۶] و مقاله[۱۱۷] برای تبیین این ازدواجها نوشتهاند یا بخشهایی از یک کتاب[۱۱۸] را به این مطلب اختصاص دادهاند.
محمد(ص) از خدیجه دو پسر و چهار دختر داشت[۱۱۹] به نامهای قاسم، زینب، رقیه، امکلثوم، فاطمه، و عبدالله[۱۲۰] که به جز حضرت فاطمه(س)، همگی در زمان حیات پیامبر درگذشتند[۱۲۱] و نسل پیامبر(ص) تنها از طریق فاطمه(س) ادامه یافت.[۱۲۲] پیامبر پسر دیگری به نام ابراهیم داشت که مادرش ماریه قبطیه بود و در در سال ۱۰ق در مدینه درگذشت.[۱۲۳]
ابوالقاسم کوفی، عالم شیعه قرن چهارم و سید جعفر مرتضی عاملی، تاریخپژوه شیعه در قرن پانزدهم هجری قمری، بر این باورند که زینب، رقیه و امکلثوم فرزندان رسول خدا(ص) و خدیجه نبودهاند؛ بلکه دخترخواندههای آن دو بودهاند.[۱۲۴]
گفته شده پیامبر(ص) از دختر عمویش امهانی نیز خواستگاری کرده است؛ بار اول قبل از ازدواج او با هبیره، و بار دوم پس از فتح مکه که امهانی اسلام آورد و اسلام بین او و هبیره جدایی انداخت.[۱۲۵] به گزارش ابنسعد، امهانی بار اول بنا به مناسبات قبیلهای، و بار دوم برای اینکه به آن حضرت آزاری نرسانند، درخواست او را رد کرد.[۱۲۶] با این حال، در کتاب رجال بَرْقی، امهانی از همسران پیامبر(ص) معرفی شده است.[۱۲۷]
زندگی در مکه و مدینه
پیامبر اکرم در طول ۶۳ سال زندگی خود در دو شهر مکه و مدینه زندگی کرد، از تولد تا ۵۳ سالگی را در مکه گذراند.[۱۲۸] یکبار در هشت[۱۲۹] یا ۱۲سالگی[۱۳۰] و یکبار در ۲۵سالگی به شام سفر کرد.[۱۳۱] در مکه با خدیجه[۱۳۲] و پس از درگذشت او با سوده ازدواج کرد.[۱۳۳] و در همین شهر در چهلسالگی به پیامبری برانگیخته شد.[۱۳۴] از چهل تا ۵۳ سالگی در مکه به مأموریت رسالت خود عمل کرد. دخترش فاطمه در مکه به دنیا آمد. در مکه به همراه یارانش نزدیک سه سال در محاصره اقتصادی در شعب ابی طالب قرار گرفت. برای تبلیغ و دعوت مردم به اسلام به قبایل اطراف مکه میرفت[۱۳۵] و یک بار هم برای تبلیغ و هم برای جلب حمایت اهل طائف به آنجا سفر کرد.[۱۳۶] پس از دشواریهایی فراوان و شکنجههایی که مشرکان قریش برای او و یارانش ایجاد کردند، از مکه به یثرب(مدینه) مهاجرت کرد.[۱۳۷]
پیامبر هنگام هجرت به یثرب ۵۳ سال داشت و تا زمان درگذشتش ۱۰ سال در این شهر زندگی کرد. او یثرب را که مدینه خوانده شد مرکز رسالت و حکومت خود قرار داد. با بقیه همسران خود در مدینه ازدواج کرد. دخترش را به ازدواج علی(ع) درآورد و نوادگانش از این ازدواج در همین سالها در مدینه به دنیا آمدند. همه جنگها با دشمنان نیز در همین مدت ده ساله رخ داد. او در این شهر دو مسجد قبا و مسجد مدینه که مسجد النبی خوانده میشود را بنیان گذاشت. مسجد النبی که مدفن پیامبر نیز آنجاست مهمترین نماد باقیمانده از او است.
درگذشت
درگذشت پیامبر(ص) در روز دوشنبه و در سن ۶۳سالگی در سال ۱۱ هجری قمری،[۱۳۸] مورد اتفاق شیعه و اهل سنت است؛[۱۳۹] اما در روز رحلت دیدگاههای مختلفی وجود دارد.شیخ مفید،[۱۴۰] و شیخ طوسی در کتاب تهذیب الاحکام،[۱۴۱] روز ۲۸ صفر را ذکر کردهاند. شیخ عباس قمی، به نقل از کتاب کشف الغمه از امام باقر(ع) روایتی نقل میکند که روز وفات پیامبر(ص) ۲ ربیعالاول است. [۱۴۲] اما به دلیل موافق بودن آن با نظر برخی از اهل سنت، آن را حمل بر تقیه میکند.[۱۴۳] مشهور و معروف تاریخ وفات پیامبر(ص) نزد اهل سنت ۱۲ ربیعالاول است و از عالمان شیعه کلینی،[۱۴۴] و محمد بن جریر بن رستم طبری،[۱۴۵] نیز این نظر را پذیرفتهاند.

درباره اینکه آیا پیامبر به مرگ عادی از دنیا رفت و یا با مسمومیت، دو گونه گزارش وجود دارد.[۱۴۶] برخی معتقدند رحلت رسول خدا ناشی از عامل طبیعی بوده است.[۱۴۷] سید جعفر مرتضی عاملی تاریخپژوه شیعه نیز گزارشی از نظرات و روایات درباره مسمومیت پیامبر گردآوری کرده است.[۱۴۸]
ویژگیهای فردی و معنوی
شمایل رسول خدا
بر اساس گزارشی که کتاب سنن النبی اثر طباطبایی از چند کتاب حدیثی شیعه و سنی نقل کرده است رنگ چهره پیامبر سفید مایل به سرخی بود، نه لاغراندام بود و نه فربه، چشمهایش گشاده و سیاه بود و ابروانی باریک و پیوسته داشت، نه کوتاهقامت بود و نه خیلی بلند، اندازه سرش با بدنش تناسب داشت، پیشانیاش بلند و بینیاش کشیده بود. شانههایی پهن داشت و کف دستها و پاهایش ضخیم بود. بدنش کممو بود و مژههایش بلند، محاسنش پرپشت، موهای سرش فراوان و نیمه مُجَعَّد بود و گاه گیسوانش را میبافت. شکمش با سینهاش مساوی بود. هنگام راهرفتن مانند کسی که بر زمین سراشیب راه رود گام بر میداشت، هنگام تبسمکردن سپیدی دندانهایش آشکار میشد. خوشمجلس بود و بوی عرقش پاکیزه مینمود. بر کتفش جای مهر نبوت معلوم بود. از عطر استفاده میکرد و وقتی از جایی میگذشت بوی عطرش باقی میماند.[۱۴۹]
در قرون اولیه هیچ تصویری از چهره پیامبر کشیده نشده و نقاشی چهره ایشان برای نخستین بار در کتاب جامع التواریخ در دوره ایلخانی از قرن هفتم قمری اتفاق افتاد.[۱۵۰] در ایران در دهه ۱۳۷۰ شمسی تصویری از یک نوجوان بهعنوان تصویری از کودکی پیامبر منتشر شد که بسیار فراگیر شد.[۱۵۱] پژوهشگران چندی تصریح کردند که این تصویر ارتباطی با پیامبر اکرم ندارد و تصویری از یک نوجوان اهل شمال آفریقا است.[۱۵۲]
دین پیامبر قبل از بعثت
عبادت و ارتباط با خدا قبل از بعثت
مسلمانان معتقدند پیامبر اکرم قبل از رسیدن به پیامبری هیچگاه بت نپرستیده، بر سر سفرهای که با نام بتها آغاز شده بود ننشسته و هیچ گوشتی که برای بتها قربانی شده بود را نخورده است.[۱۵۳] اما درباره این که پیرو کدام یکی از ادیان توحیدی بوده است اختلاف وجود دارد[۱۵۴] کسانی معتقدند او متعبد به آیینهای پیشین نبوده و وظایفش بر او الهام میشده است[۱۵۵] زیرا او از همه انبیاء پیشین افضل است و نمیتواند تابع آنها باشد.[۱۵۶] شیخ طوسی این نظر را نظر علمای شیعه میداند.[۱۵۷] چنانکه مجلسی در بحار نیز معتقد است محمد پیش از بعثت دارای مقام نبوت بوده و با بعثت به رسالت رسیده است.[۱۵۸] سید مرتضی متکلم شیعی معتقد است نمیتوان به این پرسش پاسخی قطعی داد[۱۵۹] و عدهای نیز او را پیرو یکی از آیینهای پیشین مثل آیین ابراهیم میدانند.[۱۶۰] چنانکه در آیه ۱۲۳ سوره نحل به پیامبر دستور داده شده که از آیین حنیف پیروی کن.[۱۶۱]
ویژگیهای اخلاقی
درباره ویژگیهای اخلاقی حضرت محمد(ص) نوشتهاند او دائما متفکر به نظر میرسید، جز در موارد ضرورت سخن نمیگفت، ناملایمات دنیا او را به خشم نمیآورد، ولی وقتی حقی پایمال میشد بسیار خشمگین میشد. هنگامی که در منزل بود اوقاتش را سه بخش میکرد؛ عبادت خدا، وقتگذراندن با خانواده و وقتهایی برای خودش که آن را صرف رسیدگی به امور اصحاب میکرد.[۱۶۲] فَحّاش و عیبجو نبود، چاپلوسی کسی را هم نمیکرد، کسی از او ناامید نمیشد، اگر عیبی از کسی میدید او را سرزنش نمیکرد.[۱۶۳] نگاهش را مساوی تقسیم میکرد، ستایش دیگران نسبت به خود را نمیپذیرفت مگر این که به عنوان تشکر باشد.[۱۶۴]
قرآن، نرمخویی محمد را زمینهساز اقبال مردم به او دانسته[۱۶۵] در جنگ با بنیقریظه یهودیان از بالای دیوارهای قلعهشان به پیامبر زشتگویی میکردند، پیامبر به آنها گفت ای برادران میمونها آیا خداوند شما را خوار و ذلیل نکرد؟ یهود چنین انتظاری نداشتند و گفتند ای محمد تو بدزبان و جهول نبودی![۱۶۶]به گفته جعفر سبحانی محمد با شنیدن این جمله بیاختیار عقب رفت و عبا از دوش او افتاد.[۱۶۷]
او را به شجاعت، یاری ستمدیدگان و فروتنی[۱۶۸] ستودهاند. در جوانی با عضویت در پیمان حلف الفضول به همراه جمعی از اهالی مکه همپیمان شد تا از هر مظلومی حمایت کنند و حق او را بستانند.[۱۶۹] پنج سال پیش از بعثت که سیل دیوارهای کعبه را شکسته بود و قریش پس از تعمیر دیوارها برای نصب حجرالاسود اختلاف کردند، به پیشنهاد محمد حجرالاسود را میان پارچهای گذاشتند و رئیس هر قبیله یک گوشه از پارچه را بلند کرد، و محمد خود، حجرالاسود را برداشت و بر جای آن نهاد[۱۷۰] و با این تدبیر به مشاجرات قریش پایان داد.[۱۷۱]
دیگر صفت او شناختهشده او امانتداری،[۱۷۲] بود، پیش از مبعوثشدن با لقب امین مشهور بود.[۱۷۳] اهالی مکه امانتهای خود را نزد او میگذاشتند به گونهای که هنگام هجرت به مدینه، علی(ع) سه روز در مکه ماند، تا امانتهای مردم نزد رسول خدا را به صاحبان آنها برگرداند[۱۷۴] در روزهای پایانی عمر به منبر رفت طی سخنانی گفت اگر کسی را حقی بر گردن من است بستاند، یا حلال کند و اگر کسی را آزردهام اینک برای تلافی آمادهام.[۱۷۵]
نگارش آداب و رفتار شخصی پیامبر از قرون نخستین مد نظر مسلمانان بوده است و پس از کتابهایی که درباره سنتهای پیامبر و صحابه نوشته شده بود[۱۷۶] در قرن چهارم عبدالله بن محمد بن جعفر اصفهانی کتابی اختصاصی درباره رفتارهای شخصی پیامبر نگاشت.[۱۷۷] در قرن چهاردهم هجری قمری نیز کتاب سنن النبی اثر سید محمدحسین طباطبائی، مفسر و الاهیدان شیعه با تکمیل محمدهادی فقهی منتشر شد که ۹۱۸ حدیث درباره رفتار پیامبر را اغلب از منابع شیعی گردآوری کرده است.[۱۷۸] کتاب سنن الرسول الاعظم نیز کاری است گروهی که ادعا شده جامعترین اثر درباره سنتهای رفتاری پیامبر اسلام است.[۱۷۹]
پیامبری محمد در باور مسلمانان
مسلمانان برای اثبات نبوت حضرت محمد(ص) دلایلی مثل اعجاز قرآن و دعوت به هماوردی با قرآن، صدور معجزات حسی و مادی به دست او تمسک میکنند.[۱۸۰] علامه حلی در کتاب کشف المراد چندین معجزه حسی و پیشگویی غیبی از پیامبر نقل کرده است.[۱۸۱] به گفته سبحانی در کتاب الالهیات، شیخ حر عاملی در کتاب اثبات الهداة توانسته همه معجزاتی که به پیامبر نسبت دادهاند را گردآوری کند.[۱۸۲]
بشارت پیامبران پیشین،[۱۸۳] ظهور نشانههایی در شب تولد، و رویدادهای فراطبیعی در کودکی محمد، مدرسهنرفتن و شاگردینکردن، زیست اخلاقی و اشتهار به راستگویی و امانتداری[۱۸۴] از نشانههای صداقت او در ادعای پیامبری دانسته شده است. این مباحث به جز کتابهای اعتقادی و کلامی در کتابهایی با عنوان دلائل النبوة گردآوری شده است.[۱۸۵]
بعثت و وحی
مشهور امامیه، بعثت محمد به پیامبری را در ۲۷ رجب[۱۸۶] و در چهلسالگی دانستهاند.[۱۸۷] او در غار حِراء به پیامبری مبعوث شد. محمد(ص) در سالهای نزدیک به بعثت هر سال یک ماه از مردم کناره میگرفت و در غار حراء به عبادت خدا مشغول میشد.[۱۸۸] او در این باره گفته است: جبرئیل نزد من آمد و گفت: بخوان، گفتم: خواندن نمیدانم، دوباره گفت: بخوان، گفتم: چه بخوانم؟ گفت: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّک الَّذِی خَلَقَ؛ بخوان به نام پروردگارت که آفرید».[۱۸۹]
به گفته مفسرانی مثل سید محمدحسین طباطبائی و مکارم شیرازی بر پیامبر اکرم سه گونه وحی نازل میشد: هم فرشته وحی با او سخن میگفت، هم در خواب به او وحی میشد و هم خداوند مستقیم به قلب او حقایقی را نازل میکرد.[۱۹۰]
نشانههای نبوت پیش از بعثت
در باور مسلمانان نبوت محمد با ارهاصات یا نشانههایی پیش از بعثت همراه بوده است.[۱۹۱] به همین جهت معتقدند اتفاقات عجیبی در شب میلاد پیامبر افتاده که نشانه همین حقیقت است و مثلا گفته شده در آن شب طاق کسری در ایران لرزید و ۱۴ کنگره آن سقوط کرد، آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد، دریاچه ساوه خشک شد و همچنین موبَدان زرتشتی و انوشیروان پادشاه ساسانی خوابهای عجیبی دیدند.[۱۹۲]
برخی دیگرماجرای شق الصدر (شکافتن و شستوشوی قلب پیامبر توسط ملائکه)[۱۹۳] را جزو همین ارهاصات دانستهاند و برخی حتی آیه اول سوره انشراح را بر همین ماجرا تطبیق کردهاند.[۱۹۴] هرچند سید محمدحسین طباطبائی مفسر شیعه این ماجرا را غیرمادی دانسته و آن را تمثل برزخی تفسیر کرده است.[۱۹۵]
مُهر نبوت پیامبر
گفته شده بر اساس احادیث شیعه و سنی در میانه دو کتف پیامبر(ص) نوعی برجستگی گوشتی یا خال وجود داشت که بهعنوان نشانه یا مُهر نبوت معرفی شده است.[۱۹۶] گفته شده بحیرا، راهب مسیحی بر اساس همین نشانه در هشتسالگی پیامبر، نبوت ایشان را پیشبینی کرد،[۱۹۷] و سلمان فارسی نیز با دیدن آن مسلمان شد.[۱۹۸] در منابع اهل سنت جزئیات زیادی درباره این خال و حتی نوشتههای روی آن آمده است ولی در منابع شیعه صرفا بر اصل وجود آن با توجه کمتر به جزئیات تأکید شده است.[۱۹۹] گفته شده از نظر کلامی این نشانه با سایر معجزات پیامبر قابل مقایسه نیست به ویژه که با رحلت پیامبر از بدن ایشان محو شد.[۲۰۰]
بشارات عهدین
مسلمانان معتقدند چنان که قرآن گفته است پیامبرانِ پیش از محمد، آمدن او را خبر داده بودند.[۲۰۱] قرآن در آیه ۶ سوره صف نام او را در زبان مسیح، احمد ذکر میکند[۲۰۲] و در سوره اعراف نیز اُمّی بودن را از صفاتی میداند که پیامبر اسلام در تورات و انجیل با آنها معرفی شده است.[۲۰۳] جعفر سبحانی کتابی با نام ««احمد موعود انجیل»[۲۰۴] و محمد صادقی تهرانی نیز کتاب «بشارات عهدین»[۲۰۵] را در همین رابطه نگاشتهاند. به گفته برخی نویسندگان مسلمان واژه فارقلیط در کتاب مقدس اشاره به محمد است.[۲۰۶]
بنابر نقلهایی در نخستین سفر محمد(ص) به شام، راهبی مسیحی به نام بَحیرا نشانههای پیغمبری را در او دید و به عمویش ابوطالب توصیه کرد که او را از آسیب یهودیان که دشمن وی هستند، محافظت کند.[۲۰۷]
قرآن و معجزات دیگر
معجزات پیامبر(ص)، کارهای خارقالعادهای است که به اذن خدا، از سوی پیامبر(ص) و در جهت اثبات ادعای نبوت صادر شده است.[۲۰۸] معجزات پیامبر(ص) را به دو دستهٔ معجزه قولی و معجزه فعلی[۲۰۹] یا معجزههای معنوی و معجزههای حسی[۲۱۰] تقسیم کردهاند. قرآن معجزه قولی[۲۱۱] و به عبارتی معجزه معنوی[۲۱۲] پیامبر(ص) است. ابنکثیر در کتابی با عنوان «معجزات النَّبی»، همچنین اخلاق نیکوی پیامبر(ص) را از معجزههای معنوی و دلیل بر اثبات نبوتش دانسته است.[۲۱۳]
در بین معجزات حسی نقل شده در کتابهای گوناگون معجزاتی مثل شق القمر یا دونیمهشدن ماه با اشاره انگشت پیامبر،[۲۱۴] که به گفته پارهای از مفسران در آیه ۱ تا ۳ سوره قمر به آن اشاره شده،[۲۱۵] رَدُّالشَّمس یا برگرداندن خورشید،[۲۱۶] حرکت درخت به سوی پیامبر(ص) بنابر آنچه در خطبه قاصعه از امام علی(ع) نقل شده،[۲۱۷]و تسبیح گفتن چند سنگریزه در دستان پیامبر(ص) و شهادت به نبوت وی،[۲۱۸] از دیگر معجزات شهرت بیشتری دارند.
به گفته جوادی آملی مفسر و الاهیدان شیعه، پیامبر(ص) با معجزههای فعلیاش، عوام مردم را اقناع میکرد؛ اما اصحاب نزدیک وی به همان قرآن که معجزه قولی یا عقلی او بود بسنده میکردند.[۲۱۹] باقلّانی، متکلم اشعری قرن چهارم و پنجم هجری، معجزه قرآن را پایه و اساس نبوت پیامبر(ص) و جهانشمول و برای تمام زمانها معرفی میکند.[۲۲۰] از نظر او معجزات دیگر پیامبر(ص) برای افراد خاص و مرتبط با شرایط و زمان خاص بودهاند.[۲۲۱]
خاتمیت و جهانیبودن رسالت
در اعتقاد همه مسلمانان محمد آخرین پیامبر الاهی است که پس از او هیچ پیامبری نخواهد آمد.[۲۲۲] و او پیامبر همه جهانیان است، رسالت او فراگیر بوده و اختصاص به منطقه جغرافیایی، یا زمان و نژاد خاصی ندارد.[۲۲۳] مسلمانان این باور خود را از قرآن به آیه ۴۰ سوره احزاب معروف به آیه خاتمیت[۲۲۴]، آیه ۲۸ سبأ، ۱ فرقان و ۱۰۷ سوره انبیاء[۲۲۵] و نیز احادیثی مثل حدیث منزلت مستند کردهاند. خاتمیت را از باورهای ضروری دین اسلام دانستهاند.[۲۲۶]
پیامبر امّی
پیامبرِ اُمّی توصیفی قرآنی برای پیامبر است[۲۲۷] که در قرآن در آیههای ۱۵۷ و ۱۵۸ اعراف در وصف پیامبر(ص) بهکار رفته است.[۲۲۸] گفته شده «امی» به معنای درس نخوانده و ناآشنا به نوشتن است.[۲۲۹] اُمی به این معنا را فضیلتی برای پیامبر اسلام میدانند؛ زیرا پیامبر با آنکه خواندن و نوشتن نیاموخته بود، اما دارای علم آسمانی بود.[۲۳۰] و به همین جهت است که آوردن قرآن توسط کسی که آموزشندیده، از معجزات الهی به حساب میآید.[۲۳۱] چنانکه به گفته مفسران آیه ۴۸ عنکبوت نیز بیان میکند که اگر پیامبر خواندن و نوشتن را آموخته بود، ممکن بود کسانی در حقانیت و الهیبودن قرآن تردید کنند.[۲۳۲]
برای امی بودن معانی دیگری نیز گفتهاند. مثل انتساب به امالقری یعنی مکه، و نیز کسی که جزو اهل کتاب نیست[۲۳۳] و ایشان پیامبری است که خداوند او را برای قومی فرستاده که صاحب کتاب و شریعت نبودند.[۲۳۴]
خصائص النبی
در باورهای مسلمانان برخی صفات، احکام و وظایف به شخص پیامبر اکرم اختصاص دارد که از آن با عنوان خصائص النبی یاد میشود.[۲۳۵] مثل این که پیامبر خواندن و نوشتن نمیدانسته است،[۲۳۶] و از این ویژگی برای اثبات وحیانیت قرآن و اثبات نبوت پیامبر استفاده شده است.[۲۳۷] پیامبر حق داشته بیش از چهار همسر داشته باشد[۲۳۸] و نیز از زمانی به بعد هر گونه ازدواج جدید بر او حرام شده است،[۲۳۹] همسرانش امالمؤمنین هستند[۲۴۰] و ازدواج با آنها بعد پیامبر جایز نیست،[۲۴۱] به پیامبر و خاندانش نمیتوان صدقه واجب و زکات داد،[۲۴۲] خواندن نماز وتر[۲۴۳] و تهجد و شبزندهداری[۲۴۴] بر پیامبر واجب است، و پیامبر اجازه داشته است که حق همخوابی با زنان خود را رعایت نکند.[۲۴۵]
دعوت به اسلام
| پیش از اسلام | |
|---|---|
| ۵۶۹-۵۷۰ | تولد؛ مرگ عبدالله (پدر) |
| ۵۷۶ | مرگ آمنه (مادر) |
| ۵۷۸ | مرگ عبدالمطلب (پدربزرگ و سرپرست) |
| ۵۸۳ | سفر تجاری به شام |
| ۵۹۵ | ازدواج با خدیجه |
| ۶۰۵ | تولد فاطمه زهرا(س) (طبق برخی اقوال) |
| اسلام | |
| ۶۱۰/ ۴۰ عام الفیل (۱۳ سال پیش از هجرت) | بعثت و شروع نبوت[۲۴۶] |
| ۶۱۳/ ۴۳ عام الفیل (۱۰ سال پیش از هجرت) | دعوت عشیره و آغاز دعوت علنی و عمومی[۲۴۷] |
| ۶۱۴/ ۴۴ عام الفیل (۹ سال پیش از هجرت) | آغاز آزار مسلمانان توسط مردم مکه |
| ۶۱۵/ ۴۵ عام الفیل (سال پنجم بعثت و ۸ سال پیش از هجرت) | تولد فاطمه زهرا(س) (بر اساس دیدگاه رایج شیعیان)[۲۴۸] |
| ۶۱۵ | هجرت گروهی از مسلمانان به حبشه |
| ۶۱۶ | آغاز محاصره بنی هاشم در شعب ابی طالب |
| ۶۱۹ | پایان محاصره بنی هاشم در شعب ابی طالب |
| ۶۱۹ | سال اندوه: وفات ابوطالب و خدیجه |
| ۶۲۰ | معراج |
| ۶۲۱ | پیمان اول عقبه (بیعت النساء) |
| ۶۲۲ | پیمان دوم عقبه (بیعت الحرب) |
| ۶۲۲ | مهاجرت مسلمانان به یثرب |
دعوت مخفیانه
پس از آنکه پیامبر(ص) به پیامبری رسید، سه سال پنهانی به دعوت مردم به توحید پرداخت.[۲۴۹] به گفته جعفریان بسیاری از مصادر تاریخی علی بنابیطالب(ع) را اولین مسلمان میدانند.[۲۵۰] ابن هشام اولین مسلمان را خدیجه[۲۵۱] و اولین مرد مسلمان را علی معرفی کرده است.[۲۵۲] در برخی منابع، از برخی دیگر همچون ابوبکر بن ابیقحافه و زید بن حارثه به عنوان نخستین گروندگان به اسلام نام برده شده است.[۲۵۳]
دعوت آشکار
به گفته مفسران پس از گذشت سه سال از بعثت، و با نزول آیه ۹۴ سوره حجر پیامبر(ص) مأمور شد دعوت خود را علنی کند.[۲۵۴] زیرا در این آیه و آیات بعد دستور داده شده است که ای پیامبر آنچه مأمور شدهای را آشکار کن و ما تو را از مسخرهکنندگان در امان میداریم.[۲۵۵]
نخستین حرکت پیامبر در دعوت علنی دعوت خویشاوندانش بود که به گفته ابناسحاق سیرهنگار پس از نزول آیه انذار (و خویشان نزدیکت را هشدار ده.»[۲۵۶]) انجام شد. پیامبر حدود چهل تن از فرزندان عبدالمطلب را به مهمانی دعوت کرد. همین که رسول خدا خواست سخنان خود را آغاز کند، ابولهب، پیامبر را ساحر خواند و مجلس را به هم زد. پیامبر(ص) روزی دیگر آنان را خواند و دعوتش را به آنان رساند و علی را نیز به عنوان جانشین خود معرفی کرد.[۲۵۷] ولی میهمانان توجهی به دعوتش نکردند و حتی با خنده به ابوطالب میگفتند محمد دستور داد که از پسرت فرمان ببری و مطیع او باشی.[۲۵۸]
مخالفان دعوت پیامبر
مخالفان پیامبر در مأموریت نبوتش را به سه گروه اصلی تقسیم کردهاند؛ نخست مشرکان و بتپرستان که بیشترِ اعراب را شامل میشد، دسته دوم پیروان سایر ادیان آسمانی (اهل کتاب) بودند و دسته سوم گروه منافقان بودند که بنابر مصلحت و شرایط زمانی و منافع شخصی در ظاهر اسلام آورده بودند ولی اعتقاد قلبی به آن نداشتند.[۲۵۹]
مخالفت هر یک از ین سه گروه با پیامبر(ص) ویژگیهای خود را داشت که گاه فکری و گاه عملی بود. و پیامبر نیز مناسب با همین ویژگیها با هر گروه برخورد میکرد.[۲۶۰] گفته شده اقدامات نظامی پیامبر فقط در مقابله با کسانی بود که در عمل مانع نشر دعوت اسلامی بودند و میخواستند نظم پیشین را حفظ کنند. بر همین مبنا پیامبر با مخالفان فکری و نظری که مانعی در برابر ایشان ایجاد نمیکردند از موعظه و سخن نرم استفاده کرده است.[۲۶۱]
مخالفتهای قریش با دعوت پیامبر
مشرکان مکه پیامبر را مجنون، ساحر یا شاعر میخواندند[۲۶۲] و گاه کسانی با هدف مسخرهکردنش علیه او شعر میسرودند.[۲۶۳] وقتی بزرگان قریش از افزایش شمار مسلمانان نگران شدند، نزد ابوطالب، عموی پیامبر(ص)، رفتند و از وی خواستند برادرزادهاش را از دعوتی که آغاز کرده، بازدارد. آنان از وی خواستند محمد(ص) را به آنان بسپارد تا او را بکشند و در عوض عمارة بن ولید را که جوانی زیبا و به اعتقاد آنان خردمند بود، بگیرد.[۲۶۴]
همچنین نقل شده است قریشیان از طریق ابوطالب پیشنهادات مالی گرانبهایی به پیامبر ارائه کردند. پیامبر(ص) در پاسخ به ابوطالب گفت: «به خدا سوگند اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند، از دعوت خود دست برنمیدارم تا این که خداوند مرا در این امر پیروز گرداند یا جانم را در این راه از دست دهم».[۲۶۵]
آزارهای روحی به پیامبر
قریشیان به موجب پیمانهای قبیلهای، نمیتوانستند به پیغمبر(ص) آسیب جانی برسانند؛ و روششان بر بدگویی و آسیب رساندنهای جزئی متمرکز بود.[۲۶۶] گفته شده که کودکان را تحریک میکردند که به پیامبر سنگ بزنند[۲۶۷] یا بر سر راه او خار و خاشاک بریزند[۲۶۸] یا گاه بر سرش زباله و شکمبه شتر میریختند.[۲۶۹] و او را دیوانه، ساحر یا دروغگو میخواندند.[۲۷۰] و به گفته مفسران سوره مسد در قرآن که در مذمت ابولهب عموی پیامبر است به عنوان پاسخی به برخی از این آزارها نازل شده است.[۲۷۱]
هجرت مسلمانان به حبشه
قریش به نومسلمانان بیپناه، تا آنجا که میتوانستند آسیب میرساندند.[۲۷۲] با شدت گرفتن دشمنی قریش با پیامبر(ص) و سختگیری و آزار پیروان او، پیامبر(ص) ناچار به نومسلمانان دستور هجرت به حبشه را داد. وقتی قریش از هجرت مسلمانان به حبشه آگاه شدند، عمرو بن عاص و عبدالله بن ابیربیعه را نزد نجاشی پادشاه حبشه فرستادند تا آنان را بازگردانند اما نجاشی از سپردن آنان به نمایندگان قریش امتناع کرد.[۲۷۳]
هجرت به مدینه
هجرت پیامبر از مکه به مدینه را ناشی از دلایلی چند دانستهاند.
محاصره اقتصادی در مکه
در سال هفتم بعد از بعثت و پس از ناکامی قریش در بازگرداندن نومسلمانان از حبشه، قریشیان، عهدنامهای نوشتند و متعهد شدند که به فرزندان هاشم و عبدالمطلب، زن ندهند یا از آنان زنی نخواهند، چیزی به آنان نفروشند و چیزی از آنان نخرند. آنان عهدنامه را در خانه کعبه آویختند و در نتیجه بنیهاشم در شعب (دَرّه) ابییوسف که بعدها شعب ابیطالب خوانده شد در محاصره قرار گرفتند.[۲۷۴] گفته شده ابوطالب در این دوران برای حفظ جان پیامبر جای او را تغییر میداد.[۲۷۵] وضعیت مسلمانان گاه تا مثل زمان قحطی میشد[۲۷۶] و برخی از ضعف و گرسنگی به حال مرگ میافتادند.[۲۷۷]
محاصره اقتصادی بنیهاشم دو یا سه سال طول کشید. در این مدت که آنان در سختی به سر میبردند، چند تن از خویشاوندان، شبانه برای آنها گندم میبردند.[۲۷۸] سرانجام به گزارش ابنهشام مورخ قرن دوم قمری، وقتی مشخص شد که موریانه همه آن عهدنامه به جز نام خدا را از بین برده است، محاصره بنیهاشم شکسته شد.[۲۷۹]
سفر به طائف
اندکی پس از خروج از شعب ابیطالب، در سال دهم بعثت که سال حُزن نامیده شد، خدیجه و ابوطالب دو حامی پیامبر از دنیا رفتند. پیامبر برای جلب حمایت مردم طائف به آنجا سفر کرد؛ اما مردم آنجا با او بدرفتاری کرده و پیامبر بدون نتیجه به مکه بازگشت.[۲۸۰]
پیمانهای عقبه اول و دوم
در سال یازدهم بعثت، در مراسم حج شش نفر خزرجی از اهالی یثرب(مدینه) با پیامبر دیدار کردند.[۲۸۱] اهالی یثرب در پی جنگها و اختلافات فراوان قبیلهای، به دنبال رهبر و حَکَمی بودند تا دو قبیله این شهر را متحد کند.[۲۸۲] پیامبر دین خود را بر آنها عرضه کرد.[۲۸۳] آنها با پیامبر عهد بستند که پیام دین محمد(ص) را به مردم خود ابلاغ کنند.[۲۸۴] سال بعد، در وقت حج، دوازده تن از مردم یثرب در عقبه با محمد(ص) بیعت کردند.[۲۸۵] پیغمبر(ص) مُصعب بن عُمیر را برای تعلیم قرآن و دعوت به اسلام، و گزارش وضعیت شهر و استقبال مردم از اسلام به همراه آنان فرستاد.[۲۸۶]
سال ۱۳ بعثت، در موسم حج، ۷۳ مرد و دو زن از قبیله خزرج،[۲۸۷] پس از فراغت از مراسم حج در عقبه گرد آمدند.[۲۸۸] پیامبر(ص) با عموی خود عباس بن عبدالمطلب نزد آنان رفت و پس از گفتوگو و خواندان آیاتی از قرآن به آنان گفت: «با شما بیعت میکنم که از من همچون کسان خود حمایت کنید».[۲۸۹] نمایندگان مردم مدینه با او بیعت کردند که با دشمن او دشمن و با دوست او دوست باشند و با هر که با وی به جنگ برخاست، جنگ کنند.[۲۹۰] به این سان این بیعت را بیعة الحرب نامیدند.[۲۹۱] پس از این بیعت، پیامبر اکرم(ص) به مسلمانان اجازه داد به یثرب بروند.[۲۹۲]
نقشه قتل پیامبر و خروج پیامبر از مکه
پس از پیمان عقبه دوم، وقتی قریش از پیمان پیامبر با مردم یثرب و پشتیبانی آنان از محمد(ص) مطلع شدند، و مشاهده کردند که مسلمانان کمکم از مکه به یثرب میروند و یثرب به پایگاهی علیه مشرکان تبدیل خواهد شد،[۲۹۳] برای مشورت در این باره در نشستی در دارالندوة گرد هم آمدند و توافق کردند که از هر قبیلهای جوانی آماده شود تا دستهجمعی بر سر محمد(ص) بریزند و همه با هم او را بکشند.[۲۹۴] در این صورت، کشنده او یک تن نخواهد بود و بنیهاشم نمیتوانند به خونخواهی وی برخیزند.[۲۹۵] در شب اجرای توطئه قریش، پیامبر(ص) به فرمان خدا از مکه خارج شد و علی(ع) در بستر او خوابید (لیلة المبیت).[۲۹۶] پیامبر با ابوبکر بن ابیقحافه عازم یثرب شد[۲۹۷] و سه روز در غار ثور توقف کرد تا کسانی که آن دو را تعقیب میکردند، ناامید شدند[۲۹۸] و سپس از بیراهه به یثرب رفت.[۲۹۹]
در منابع مسلمانان از دو رویداد غیرعادی در ماجرای هجرت پیامبر یاد شده است یکی آنکه وقتی پیامبر و ابوبکر در غار ثور بودند، عنکبوتهایی بر در ورودی غار تارهایی تنیدند که به نظر تارهایی کهنه و قدیمی میآمدند و دیگری این که پرندگانی روی همان تارها آشیانه بنا کرده و تخمگذاری کرده بودند. این دو اتفاق باعث شد قریشیانی که در تعقیب پیامبر بودند به گمان این که داخل غار کسی نیست از آنجا دور شدند.[۳۰۰]
ورود به مدینه
پیامبر وقتی از مکه خارج شد از راههای اصلی سفر نکرد و گفته شده به همین دلیل ۱۵ روز در سفر بود[۳۰۱] و در روز دوشنبه،[۳۰۲] ۱۲ ربیع الاول سال ۱۴ بعثت (۲۴ سپتامبر ۶۲۲م) به قُبا در نزدیکی مدینه رسید.[۳۰۳] گروهی از مهاجران مکه نیز به پیش از پیامبر به آنجا آمده بودند.[۳۰۴] پیامبر(ص) تا روز جمعه در همانجا ماند و مسجد قبا را بنا گذاشت،[۳۰۵] سپس با گروهی از قبایل اطراف روانه مدینه شد. نخستین نماز جمعه را در یکی از قبایل بین راه برگزار کرد.[۳۰۶] پس از ورود به مدینه ابوایوب انصاری بار و اسباب سفر پیامبر را به خانه برد و محمد(ص) تا روزی که حجرهای برای وی ترتیب دادند، نزد ابو ایوب به سر برد.[۳۰۷]
امام علی(ع) سه روز پس از هجرت پیغمبر(ص) در مکه ماند، امانتهای مردم نزد رسول خدا را به صاحبان آنها برگرداند، سپس با زنانی از بنیهاشم که فاطمه(س) جزو آنان بود، به مدینه رفت و در قبا به پیغمبر ملحق شد.[۳۰۸]

پیامبر در مدینه
هجرت پیامبر اکرم به مدینه را از مهمترین تحولات تاریخ اسلام و زندگی پیامبر دانستهاند که به همین جهت نیز مبدأ سالشماری مسلمانان قرار گرفته است.[۳۰۹] مهمترین کارهای پیامبر پس از ورود به مدینه را تأسیس مسجد،[۳۱۰] پیمان برادری،[۳۱۱] نگارش پیماننامه یا قانون اساسی مدینه،[۳۱۲] تأسیس بازار مستقل از یهودیان،[۳۱۳] تعیین حدود مرزی مدینه[۳۱۴] و سرشماری مسلمانان مدینه[۳۱۵] گزارش کردهاند.
تشکیل حکومت
پیامبر در مکه حکومتی بر اساس خداسالاری تشکیل داد.[۳۱۶] بر اساس پیمان برادری و انعقاد پیماننامه عمومی مدینه که نوعی قانون اساسی انگاشته میشود، در مدینه مسلمانان، یهودیان و کافران در کنار هم زندگی میکردند.[۳۱۷] اگر بر کسی ستم میشد همه باید در پی احقاق حق او میبودند و فرقی نداشت که مسلمان باشد یا یهودی، و اگر جنگ میشد همه باید مشارکت میکردند و هیچ گروهی نباید بدون اطلاع دیگران با کسی صلح میکرد و اختلافات نیز باید به پیامبر ارجاع داده میشد.[۳۱۸]
ساخت مسجد
پیامبر خود بنیانگذار دو مسجد در مدینه است. نخست پیش از ورود به مدینه و هنگام توقف در قبا، مسجدی بنا کرد که مسجد قبا نام گرفت.[۳۱۹] و بعد پس از ورود به مدینه بود که گفت شتر من مأمور است و میداند به کجا برود. شتر در میان خانههای بنیمالک بن نجار، در زمینی که دو یتیم مالک آن بودند، بر زمین نشست. پیامبر زمین را از معاذ بن عفراء، سرپرست آن دو خرید و در آن مسجدی ساخت که اساس مسجدالنبی است. پیامبر خود نیز در ساخت مسجد با مسلمانان همکاری کرد.[۳۲۰]
پیامبر و مهاجران
مهاجران نخستین یاران پیامبر بودند که در مکه به او ایمان آوردند. پس از هجرت، پیامبر بین مهاجران و انصار، پیمان برادری ایجاد کرد[۳۲۱] و مهاجران را در حمایت انصار قرار داد. و البته خود، علی بنابیطالب(ع) را به برادری گرفت[۳۲۲] انصار زندگی خود را با مهاجران تقسیم کرده بودند و تا پس از فتح خیبر که غنیمتهای جنگی باعث بهبود زندگی مهاجران شد این رفتار ادامه داشت.[۳۲۳] بنا بر نقلی پیامبر در آخر عمر خود به مهاجرین توصیه کرد که حق انصار را پاس بدارند و به آنها نیکی کنند.[۳۲۴]
پیامبر و انصار
انصار در جنگهای پیامبر بیشترین مشارکت را داشتند چنان که در جنگ بدر ۲۴۰ نفر از ۳۱۳ نفر یاران پیامبر از انصار بودند.[۳۲۵] و در مجموعه جنگها نیز بیشتر شهدای مسلمان از انصار بودند.[۳۲۶] پس از جنگ احد نیز که احتمال حمله میرفت، بزرگان انصار در مقابل خانه پیامبر میخوابیدند که از ایشان محافظت کنند.[۳۲۷] هزینههای مالی جنگها را نیز بیشتر، انصار فراهم میکردند.[۳۲۸]
پیامبر اکرم در موارد متعددی از انصار تجلیل میکرد. احادیث پیامبر درباره انصار در منابع حدیثی با عنوان مناقب انصار ذکر شده است.[۳۲۹] دوستداشتن انصار را نشانه ایمان دانست و با صاحبنظران و بزرگان انصار مشورت میکرد و گاه مأموریتهایی را به آنان واگذار میکرد.[۳۳۰] پیامبر ساختار قبیلهای انصار را تغییر نداد[۳۳۱] و تلاش فراوانی میکرد که اختلافهای پیشین بین اوس و خزرج از بین برود و دوباره زمینهساز درگیری و اختلاف نشود.[۳۳۲]
پیامبر و منافقان یا مخالفان داخلی
با آن که بیشتر مردم یثرب، مسلمان یا موافق پیغمبر بودند، اما افرادی همچون عبدالله بن اُبَی با آن که به ظاهر خود را مسلمان میخواندند، در نهان علیه محمد(ص) و مسلمانان توطئه میکردند.[۳۳۳] این گروه، منافقان خوانده میشدند.[۳۳۴]
جنگهای پیامبر
پیامبر تا پیش از هجرت به مدینه اجازه جنگ نداشت و پس از نزول آیه ۳۹ سوره حج که به آیه اذن جهاد یا قتال معروف شد،[۳۳۵] اجازه پیدا کرد که با مشرکان بجنگد. [۳۳۶] بنابر این همه جنگهای پیامبر پس از هجرت و در مدینه رخ داده است.
در گزارشهای تاریخی، حدود ۸۰ جنگ برای پیامبر ثبت شده است.[۳۳۷] در کتابهای تاریخ اسلام، جنگهای پیامبر(ص) به دو دستهٔ غَزْوه و سَرِیّه تقسیم میشود:[۳۳۸] غزوه و سریه را دو گونه تعریف کردهاند[۳۳۹] ولی این دو تعریف، در مصداق غزوهها و سریهها اختلاف ندارند.[۳۴۰] محمدابراهیم آیتی مؤلف کتاب تاریخ پیامبر اسلام، در گردآوری مجموع غزوهها و سریهها از کتابهای مختلف، روی هم ۲۷ غزوه[۳۴۱] و ۸۲ سریه را شمارش کرده است.[۳۴۲]
به نظر برخی اسلامشناسان، پیامبر(ص) هیچگاه آغازکننده جنگی نبود و تمامی جنگها در پی نقض پیمان مشرکان یا تحرکات نظامی آنان انجام گرفته است.[۳۴۳] از مجموع جنگهای مسلمانان، تقریباً ۳۰ مورد به درگیری نظامی انجامید و بقیه جنگها بدون درگیری بود.[۳۴۴] و در پنج جنگ درگیری شدید رخ داد.[۳۴۵] تاریخپژوهان مجموع کشتهشدگان -از مسلمانان و غیرمسلمانان- در تمامی جنگهای پیامبر(ص) را بین ۹۰۰ تا ۱۶۰۰ نفر[۳۴۶] و شهدای مسلمان را ۳۱۷ نفر دانستهاند.[۳۴۷]
نامه به سران قبائل و فراگیرشدن اسلام در شبهجزیره
نامهنگاری پیامبر به سران کشورهای اطراف شبهجزیره، پس از صلح حدیبیه یعنی اواخر سال ششم و آغاز سال هفتم و تثبیت قدرت اسلام در منطقه آغاز شد.[۳۴۸] بخشی از نامههای پیامبر نیز خطاب به سران قبائل عرب در شبهجزیره بوده است.[۳۴۹] بعد از فتح مکه، هیئتهای بسیاری به نمایندگی از قبیلههای مختلف به مدینه نزد پیامبر(ص) آمدند و اظهار اسلام و تبعیت کردند و پیامبر نیز با لطف و محبت و توجه، آنان را پذیرفت. از این رو سال نهم هجری به سَنَةُ الوُفود یا عام الوُفود (سال هیئتهای نمایندگی قبائل عرب برای اظهار اسلام) مشهور شد.[۳۵۰]
بر اساس پژوهش علی احمدی میانجی ۲۵۵ نامه از پیامبر نقل شده که متن آنها موجود نیست و ۲۲۹ نامه نیز وجود دارد که متن آنها نقل شده است.[۳۵۱] احمدی میانجی ۵۱ نامه را گردآورده است که متن بسیاری از آنها در دسترس نیست.[۳۵۲] او تصریح میکند که تعداد این نامهها بسیار بیشتر است.[۳۵۳]
پیامبر اسلام و اهل کتاب
پیمانها با اهل کتاب
مدتی پس از ورود به مدینه، پیامبر(ص) با اهالی شهر، از جمله یهودیان، پیمانی بست تا حقوق اجتماعی یکدیگر را رعایت کنند.[۳۵۴] یهودیان با آن که در پیماننامه مدینه دارای حقوقی شده بودند تا آنجا که از غنیمت جنگی هم نصیب میبردند، و با آن که نخست روی موافق به مسلمانان نشان دادند و چند تن از آنان به دین اسلام درآمدند، سرانجام ناخشنودی نمودند. علت این ناخشنودی آن بود که آنان گذشته از تسلط بر اقتصاد یثرب، با عربهای بیابانی و نیز با مشرکان مکه دادوستد داشتند و انتظار میبردند که با ریاست عبدالله بن ابی بر مدینه نفوذ اقتصادی آنان توسعه یابد؛ اما رسیدن محمد(ص) بدین شهر و شیوع اسلام مانع این نفوذ شد. گذشته از این، یهودیان نمیپذیرفتند که کسی را که از نسل یهود نیست به پیغمبری بشناسند. ظاهراً عبدالله بن ابی نیز در تحریک آنان بیاثر نبود. یهودیان میگفتند آنچه قرآن میگوید با آنچه در کتابهای ماست، یکی نیست. آیات متعددی از قرآن در این باره نازل شد که به موجب آن آیات، تورات و انجیل در طول زمان دستخوش تحریف شده است و دانشمندان یهود برای آن که مقام خود را حفظ کنند آن آیات را دگرگون کردهاند. سرانجام قرآن به یکباره رابطه اسلام را با یهود و نصاری برید.[۳۵۵]
درگیری با یهودیان بنیقینقاع
بَنیقَینُقاع نخستین قبیله از یهودیان مدینه بودند، که پیمان خود با پیامبر(ص) را شکستند[۳۵۶] و پیامبر پس از اتمام حجت با آنها،[۳۵۷] در ۱۵ شوال سال دوم هجری علیه آنها اعلام جنگ کرد.[۳۵۸] بر اساس برخی گزارشها، این واقعه پس از آن رخ داد که مردی یهودی، با تعرُّض به زنی مسلمان، بخشی از بدن او را عریان کرد.[۳۵۹] در آنگاه مرد مسلمانی به یاری زن رفت و آن یهودی را به قتل رساند.[۳۶۰] دیگر یهودیان نیز به آن مسلمان حمله کرده، وی را کشتند و در پی این ماجرا درگیری مسلمانان با یهودیان بالا گرفت.[۳۶۱] با آغاز جنگ بنیقینقاع، یهودیان به قلعههای خود رفتند و پیامبر به مدت پانزده روز آنان را در قلعههایشان محاصره کرد.[۳۶۲] پس از گذشت پانزده روز یهودیان بنیقینقاع در برابر پیامبر تسلیم شدند.[۳۶۳] به دستور پیامبر، بنیقینقاع به منطقه شام تبعید و در منطقه اَذرِعات ساکن شدند.[۳۶۴]
در سال چهارم هجری پیامبر(ص) با بنینضیر (گروهی از یهودیان مدینه) مذاکره کرد و یهودیان قصد جان او را کردند؛ اما سرانجام ناچار شدند از منطقه کوچ کنند.[۳۶۵]
پیمانشکنی قبایل یهود در جنگ احزاب
گروهی از یهودیان بنینضیر که در خیبر به سر میبردند در سال پنجم هجری طی جنگ احزاب با قریش و قبیله غطفان علیه پیغمبر متحد شدند. یهودیان بنیقریظه نیز که متعهد شده بودند که قریش را یاری نکنند، پیمانشکنی کردند و با سپاه مکیان همدست شدند. پس از پایان نبرد احزاب و هزیمت مشرکان، پیغمبر سراغ یهودیان بنیقریظه رفت و آنان را محاصره کرد و آنها پس از ۲۵ شب، تسلیم شدند. قبیله اوس که با بنیقریظه پیمان داشتند، به پیامبر(ص) گفتند: بنیقریظه همپیمانهای ما هستند و از کار خود پشیمان شدهاند؛ با آنها مانند همپیمانان خزرج (بنیقینقاع) رفتار کن. پیامبر داوری اسیران بنیقریظه را به سعد بن معاذ، رئیس قبیله اوس، واگذار کرد. بنیقریظه نیز رضایت دادند. سعد گفت: رأی من این است که مردان آنها کشته و زنان و فرزندان آنان اسیر گردند. طبق داوری سعد، خندقها کندند و مردان بنیقریظه را کنار آن خندق گردن زدند.[۳۶۶] برخی از مورخان در این داستان اختلاف دارند.[۳۶۷]
جنگ خیبر
یهودیان ساکن قلعه خیبر که در نزدیکی مدینه بود نیز جزو قبایلی بودند که چندین بار پیمانشکنی کرده و با دشمنان پیامبر همراه شده بودند. در سال هفتم هجری، پیامبر(ص) به جنگ یهود خیبر رفت و بر آنان پیروز شد. قلعه خیبر، به تصرف مسلمانان درآمد و پیامبر(ص) پذیرفت که یهودیان به کار زراعت خویش در آن منطقه ادامه دهند و هر سال از محصول خود بخشی به مسلمانان بپردازند.[۳۶۸] در نبرد خیبر، کار فتح یکی از قلعهها دشوار شد و رسول خدا(ص) به ترتیب ابوبکر بن ابی قحافه و عمر بن خطاب را برای فتح آن فرستاد، اما عاجز ماندند سپس پرچم را به علی داد و او آن را فتح کرد.[۳۶۹] حدیث رایت که در فضیلت امام علی است در این روز از زبان پیامبر بیان شد.[۳۷۰] و سرزمین فدک نیز پس از پیروزی در خیبر، از سوی یهودیان به پیامبر واگذار شد.[۳۷۱]
ماجرای مباهله
در سال نهم هجری پیامبر اکرم(ص) همزمان با مکاتبه با سران حکومتهای جهان، نامهای به اسقف نجران نوشت و از ساکنان نجران خواست که اسلام را بپذیرند. مسیحیان گروهی را به مدینه فرستادند تا با پیامبر سخن بگویند و سخنان او را بررسی کنند. پس از اصرار دو طرف بر حقانیت عقاید خود، تصمیم گرفته شد که مسئله از راه مباهله خاتمه یابد. بامداد روز مباهله، پیامبر(ص) به همراه حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) و حسنین(ع) برای مباهله با مسیحیان، از مدینه بیرون آمد. چون نصارا آنان را دیدند، از مباهله سر باز زدند و تقاضای مصالحه کردند.[۳۷۲] آیه ۶۱ سوره آلعمران معروف به آیه مباهله به همین مناسبت نازل شد.
