پرش به محتوا

غزوه بدر

مقاله متوسط
شناسه ارزیابی نشده
نارسا
نیازمند خلاصه‌سازی
از ویکی شیعه
(تغییرمسیر از جنگ‌ بدر)
غزوه بدر
نقشه سرزمین بدر
نقشه سرزمین بدر
زمان۱۷ رمضان سال دوم هجری
مکانبدر،
مختصاتدر ۱۳۰ کیلومتری جنوب‌غربی مدینه
نتیجهپیروزی مسلمانان
علت جنگتصرف کاروان تجاری قریش
جنگندگان
طرفین جنگمسلمانان با سپاهی متشکل از ۳۱۳ نفر
کفار قریش با سپاهی متشکل از ۹۰۰ تن
فرماندهان
فرماندهان جنگحضرت محمد(ص)
ابوجهل (عمروبن هشام) مَخزومی
تلفات
خساراتشهادت ۱۴ تن از مسلمانان (۶ تن از مهاجران و ۸ تن از انصار)
کشته شدن ۷۰ نفر و اسیر شدن ۷۴ نفر از مشرکان


غَزْوه بَدْر یا جنگ بدر، نخستین نبرد پیامبر(ص) با مشرکان قریش بود که در ۱۷ رمضان سال ۲ هجری قمری در منطقه بدر رخ داد. پیامبر(ص) با ۳۱۳ نفر به قصد تصرف اموال کاروان تجاری قریش حرکت کرد و قریش با لشکری حدود ۹۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر برای نبرد حاضر شد. با وجود تعداد کمتر، مسلمانان به لطف ایمان، سازماندهی و امداد غیبی پیروز شدند. در این جنگ، ۱۴ مسلمان شهید و بیش از ۷۰ مشرک کشته شدند. غنائم شامل ۱۵۰ شتر و ۱۰ اسب بود که میان مسلمانان تقسیم شد. همچنین، ۷۴ اسیر گرفته شدند که برخی با پرداخت فدیه، آموزش سواد یا به دلیل فقر آزاد شدند.

اهمیت

جنگ بدر یکی از مهم‌ترین و سرنوشت‌سازترین نبردهای تاریخ اسلام است که در ۱۷ رمضان و به روایتی ۱۹ رمضان سال دوم هجرت به فرماندهی پیامبر اکرم(ص) در منطقه بدر رخ داد.[۱] در این نبرد، مسلمانان با وجود تعداد کمتر، توانستند بر قریش پیروز شوند. به گفته احمدی نویسنده مقاله جنگ بدر، این پیروزی نه تنها سبب اقتدار و خودباوری مسلمانان شد، بلکه قلمرو اسلام را تثبیت و هیمنه قریش را در هم شکست.[۲] مفسران آیات متعددی از قرآن، مانند آیه ۱۲۳ سوره آل‌عمران و آیات ۱۷ و ۴۱ سوره انفال، را مرتبط با این جنگ دانسته‌اند.[۳] به گفته مکارم شیرازی در قرآن، از جنگ بدر با عنوان یوم الفُرقان (روز جدایی حق از باطل) یاد شده است.[۴]

بر اساس روایات، سه هزار فرشته به یاری مسلمانان آمدند.[۵] شرکت‌کنندگان در این جنگ، که به بدری‌ها معروف شدند،[۶] از جایگاه ویژه‌ای در میان مسلمانان برخوردار گشتند. حضور یا گواهی آنان در وقایع بعدی، به عنوان امتیازی خاص تلقی می‌شد.[۷]

علت جنگ

طبق گزارش کتاب فروغ ابدیت، در پانزدهم جمادی‌الاول سال دوم هجرت، پیامبر(ص) از حرکت کاروان تجاری قریش به رهبری ابوسفیان از مکه به شام آگاه شد و تا منطقه ذات العشیرة به تعقیب آن پرداخت، اما به کاروان نرسید.[۸] به گفته آیت‌الله سبحانی، چون قریش اموال مسلمانان مهاجر را مصادره کرده بود، پیامبر(ص) دستور داد برای تصرف اموال قریش از مدینه خارج شوند.[۹] برخی مورخان نقل کرده‌اند که پیامبر(ص) ابتدا طَلْحة بن عُبیدالله و سعید بن زید را برای کسب اطلاعات درباره مسیر، تعداد محافظان و نوع کالاهای کاروان فرستاد.[۱۰] ارزش کالاها حدود پنجاه هزار دینار تخمین زده شد که توسط هزار شتر حمل می‌شد.[۱۱] به گفته واقدی نیز تقریباً همه مردم مکه در این کاروان سرمایه‌گذاری کرده بودند.[۱۲]

تعیین جانشین

طبق نقل برخی مورخان، پیامبر(ص) هنگام خروج از مدینه برای نبرد، عبدالله بن اُم‌مَکتوم را جانشین خود در اقامه نماز و اَبولُبابه را جانشین در امور سیاسی قرار داد.[۱۳] همچنین عاصم بن عَدی را مسئول منطقه قُبا و بخش بالای مدینه کرد.[۱۴] پیامبر(ص) با حدود ۳۰۵[۱۵] یا ۳۱۳ نفر از مدینه خارج شد.[۱۶] گفته شده در مسیر، در منطقه بُقْع توقف کرد و افراد کم‌سن‌وسال را که برای نبرد آمده بودند را به مدینه بازگرداند.[۱۷] پیامبر در این مسیر، کفار قریش از جمله ابوجهل را نفرین کرد.[۱۸] همچنین، دو نفر به نام‌های خُبَیب بن یَساف و قَیس بن مُحرِّث که تنها برای کسب غنائم و بدون ایمان به اسلام به سپاه پیوسته بودند، از حضور در جنگ منع شدند.[۱۹]

تلاش ابوسفیان برای نجات کاروان قریش

به گفته سبحانی، پس از استقرار پیامبر(ص) در منطقه ذَفِران، ابوسفیان از نقشه‌های سپاه اسلام آگاه شد و ضَمضَم بن عَمرو را به مکه فرستاد تا قریش را برای نجات کاروان بسیج کند.[۲۰] به گفته محمدابراهیم آیتی تقریباً تمام دلاوران قریش، به جز ابولهب، آماده نبرد شدند.[۲۱] ابولهب فردی به نام عاص بن هشام را با چهار هزار درهم اجیر کرد تا به جای او در جنگ شرکت کند.[۲۲] بر اساس گزاش تاریخ طبری (تألیف: ۳۰۳)، تعداد نیروهای قریش بین ۹۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر بوده است.[۲۳]

تشکیل شورای نظامی

به گفته رسول جعفریان، در جنگ بدر، اکثر یاران پیامبر(ص) از انصار بودند که در مدینه با او پیمان دفاعی بسته بودند، اما این پیمان شامل جنگ در خارج از مدینه نمی‌شد. به همین دلیل، پیامبر(ص) مجبور به تشکیل شورای نظامی شد تا نظر عمومی، به‌ویژه انصار، را جلب کند و مشکل را حل نماید.[۲۴] به گفته ابن‌سعد در طبقات، برخی از یاران همچون مقداد ادامه مسیر و تعقیب کاروان و جنگ با دشمنان را ترجیح دادند و سعد بن معاذ به نمایندگی از انصار اطاعت محض از پیامبر(ص) و جانفشایی در راه وی را وظیفه خود دانست.[۲۵] پیامبر(ص) پس از شنیدن سخنان سعد، بلافاصله دستور حرکت را صادر کرد.[۲۶]

همچنین بر پایه روایتی که شیخ حر عاملی نقل کرده پیامبر(ص) پیش‌بینی کرد که سپاه اسلام با کاروان قریش یا با نیروهای کمکی آن‌ها روبه‌رو خواهد شد و مکان کشته‌شدن دشمنان را مشخص کرد.[۲۷] به پیشنهاد حباب بن منذر، سپاه اسلام نزدیک‌ترین چاه به دشمن را برای نبرد انتخاب کرد.[۲۸]

شیوه کسب اطلاعات

در جنگ بدر، پیامبر(ص) با روش‌های مختلف از جمله پرس‌و‌جوی مخفیانه (ناشناس) از سفیان ضَمریّ،[۲۹] جمع‌آوری اطلاعات از افرادی که برای آب به چاه بدر می‌آمدند[۳۰] و بازجویی اسرای قریش،[۳۱] اخبار سپاه دشمن را به دست آورد و با تحلیل حضور سران قریش فرمود: «مکه جگرپاره‌های خود را به سوی شما افکنده است».[۳۲]

فرار کاروان تجاری و رسیدن سپاه دشمن به بدر

در جنگ بدر، ابوسفیان با اطلاع از موقعیت مسلمانان، مسیر خود را تغییر داد و به مکه بازگشت و قریشیان را به بازگشت فراخواند.[۳۳] هر چند برخی بازگشتند،[۳۴] اما ابوجهل اصرار بر جنگ داشت و سپاه قریش در بدر مستقر شد.[۳۵] به گزارش واقدی، قریش با وجود تعداد بیشتر، مسلمانان را متحد و مصمم یافتند.[۳۶] طبق نقل علامه مجلسی، پیامبر(ص) نیز با دیدن سپاه دشمن، از خدا طلب یاری کرد.[۳۷]

نقشه صف آرایی دوسپاه در غزوه بدر

صف‌آرایی سپاه و انتخاب شعار

پیامبر(ص) در جنگ بدر صفوف مسلمانان را به گونه‌ای آراست که آفتاب پشت سرشان بود و مشرکان رو به آفتاب قرار گرفتند.[۳۸] او پرچم‌های مختلفی به سران قبایل سپرد: پرچم اصلی برای خود، پرچم مهاجران به مُصعب بن عُمیر، پرچم خزرجیان به حُباب بن مُنذِر و پرچم اوسیان به سعد بن معاذ.[۳۹] برای هر گروه شعاری تعیین کرد.[۴۰] و برای تشخیص نیروها در میدان نبرد، پیامبر(ص) دستور داد هر کس نشانه‌ای متمایز داشته باشد.[۴۱]

کلینی به نقل از امام صادق(ع) شعار مسلمانان در جنگ بدر را «یا نَصْرَاللَّهِ اقْتَرِبْ اقْتَرِبْ» ذکر کرده است.[۴۲] همچنین نقل شده که شعار رسول خدا (ص) در جنگ بدر «یا مَنْصُورُ أَمِتْ» بود.[۴۳] به گفته ابن هشام، مورخ، شعار اصحاب رسول الله(ص) در این جنگ «اَحد اَحد» بود.[۴۴]

خطبه پیامبر(ص)

یامبر(ص) در آستانه نبرد بدر با ایراد خطبه‌ای، یاران را به جهاد ترغیب و به پاداش الهی بشارت داد.[۴۵] همچنین دستور مصونیت برخی افراد از جمله ابوالبختری (حامی پیشین مسلمانان)، عباس و دیگر بنی‌هاشم (بسیاری از آنها به اجبار در سپاه قریش حاضر بودند) را صادر کرد.[۴۶] چرا که ابوالبختری در مکه از مسلمانان حمایت کرده بود و بیشتر بنی‌هاشم هم به اجبار از مکه بیرون آمده بودند و خواهان اسلام بودند[۴۷] همچنین برای تقویت انگیزه رزمندگان، وعده پاداش برای کشتن یا اسیر کردن دشمنان را مطرح کرد.[۴۸]

نبرد تن به تن

در آستانه جنگ بدر، پیامبر(ص) با ارسال پیام صلح‌جویانه به قریش، از درگیری اجتناب ورزید،[۴۹] برخی چون حَکیم بن حِزام خواهان بازگشت شدند. اما ابوجهل با تحریک احساسات قومی و فرستادن عامر حضرمی به نبرد تن به تن، زمینه‌ساز شروع جنگ شد.[۵۰] بر اساس سنت جنگی عرب، نبرد با مبارزات فردی آغاز شد که در آن سه تن از سران قریش (عُتبه، شَیبه و ولید) به میدان آمدند و مبارز طلبیدند.[۵۱] پیامبر(ص) ابتدا سه جوان انصاری را به مبارزه با آنان فرستاد، اما قریشیان به دلیل عدم هم‌طرازی از نبرد با آنان امتناع کردند.[۵۲] پیامبر، حضرت علی(ع)، حَمزة بن عبدالمطلب و عبیده را به میدان فرستاد.[۵۳] در این نبرد، حمزه شیبه را کشت، حضرت علی(ع) ولید را از پای درآورد و عبیده با کمک این دو، عتبه را شکست داد.[۵۴] سبحانی، مورخ، با استناد به نامه ۶۴ نهج‌البلاغه معتقد است که طرف نبرد حمزه «شيبه» بود و هماورد «عُبيده» «عُتبه» بوده است كه حمزه و حضرت على(ع) پس از كشتن مبارزان خود، به سوى عتبه رفتند و او را با شمشير از پاى درآوردند.[۵۵]

تصویری از جنگ بدر از کتاب سیر النبی که در قرن یازدهم هجری به دستور سلطان مراد سوم حاکم عثمانی و توسط سید سلیمان کسیم پاشا تهیه شده است.

حمله عمومی

با کشته شدن سران قریش در نبردهای تن به تن، جنگ عمومی آغاز شد.[۵۶] به گزارش برخی از تاریخ‌نگاران، با وجود اینکه سایبان فرماندهی بر بلندی قرار داشت[۵۷]اما پیامبر در خط مقدم حاضر شد و یارانش در بحبوحه نبرد به او پناه می‌بردند.[۵۸]پس از شکسته‌شدن شمشیر سَلمَة بن اَسلَم، پیامبر(ص) چوبدستی خود را به او داد و چوبدستی تبدیل به شمشیر شد.[۵۹]

پیامبر(ص) مشتی خاک به سوی مشرکان پرتاب کرد و با دعای او، خداوند ترس در دل دشمن انداخت و آنان را به فرار واداشت.[۶۰] این پیروزی کمتر از نیم روز طول کشید[۶۱] و به گزارش تاریخ‌نگاران حاصل رشادت و پایمردی مسلمانان، دعای پیامبر(ص)[۶۲] و امدادهای غیبی[۶۳] بود.

وقایع پس از جنگ

به گفته برخی مورخان، پس از شکست مشرکان در جنگ بدر عده‌ای از مسلمانان همچون سعد بن معاذ برای محافظت از پیامبر(ص) در کنار پیامبر(ص) ایستادند، گروهی دیگر به جمع آوری غنائم پرداختند و گروهی دیگر به تعقیب دشمن رفته و آن‌ها را اسیر کردند.[۶۴] حضرت علی(ع) زره، کلاه‌خود و سپر ولید بن عتبه را برای خود گرفت، حمزه سلاح عُتبه را برداشت و عُبَیده بن الحارث زره شَیبه را گرفت.[۶۵]

تقسیم غنایم

بر اساس گزارش‌های تاریخی، پیامبر(ص) پس از جنگ بدر، ابتدا سهم از پیش تعیین‌شده را به افراد پرداخت نمود و مابقی غنائم را که شامل بیش از ۱۵۰ شتر، ۱۰ اسب و مقداری چرم، پارچه و ابزار جنگی بود،[۶۶] تحت سرپرستی عبدالله بن کعب یا خباب بن اَرَت جمع‌آوری کرد.[۶۷] در این میان اختلاف نظرهایی درباره سهم‌بندی بین رزمندگان و پشتیبانان به وجود آمد.[۶۸] با نزول آیات الهی، این اختلافات برطرف شد.[۶۹]

تقسیم نهایی به روش قرعه‌کشی انجام شد[۷۰] که در آن به اسب‌سواران دو سهم (یا دو سهم برای اسب و یک سهم برای سوارکار) تعلق گرفت.[۷۱] پیامبر(ص) شمشیر ذوالفقار را به عنوان سهم فرماندهی انتخاب کرد[۷۲] و برای موارد خاص مانند غایبان با عذر موجه،[۷۳] خانواده شهدا[۷۴] و برخی بردگان شرکت‌کننده در جنگ،[۷۵] سهم‌هایی در نظر گرفت. همچنین در این جنگ شتر ابوجهل به عنوان بخشی از غنائم به پیامبر(ص) رسید[۷۶] و خمس گرفته نشد.[۷۷]

یکی از وقایع مرتبط، ماجرای برداشته شدن پارچه قرمز رنگ از غنائم بدون اجازه بود که منجر به نزول آیه ۱۶۱ سوره آل عمران شد و پیامبر(ص) را از هرگونه نسبت ناروا مبرا ساخت.[۷۸]

نهی از کشتن اسرا و اخذ فدیه از آنان

در روز بدر شقران غلام پیامبر مامور به مراقبت از اسرا شد.[۷۹] پیامبر(ص) از کشتن اسرا[۸۰] و مُثله کردن آنان نهی کرد.[۸۱] با این حال نقل شده که دستور قتل نضر بن حارث و عقبة بن ابی‌معیط را صادر کرد.[۸۲] به گفته جعفر سبحانی پژوهشگر تاریخ اسلام، این دو چون از طراحان نقشه‌های ضد اسلامی بودند، ممکن بود که بعد از آزادی دوباره علیه پیامبر(ص) اقدمی کنند.[۸۳]

طبق نقل علامه مجلسی، در روز بدر، جبرئیل به پیامبر(ص) پیشنهاد داد که اسیران را بکشند یا فدیه بگیرند، و اگر فدیه بگیرند، به همان تعداد از مسلمانان در جنگ بعدی شهید خواهند شد. پیامبر(ص) پس از مشورت و تقاضای اصحاب، فدیه آن‌ها را پذیرفت و به همان تعداد از مسلمانان در جنگ احد شهید شد.[۸۴] پیامبر(ص) اسرا را با قرعه میان اصحاب تقسیم کرد،[۸۵] و به نیکو رفتار کردن با آنان تأکید نمود.[۸۶] انصار به اسرا نان اختصاص می‌دادند و خود خرما می‌خوردند، همچنین آنان را سوار می‌کردند در حالی که خود پیاده می‌رفتند.[۸۷]

به گفته محمدهادی یوسفی غروی پژوهشگر تاریخ اسلام، میزان فدیه‌ اسیرانبین هزار تا چهار هزار درهم بود.[۸۸] گروهی هم که مال نداشتند پیامبر(ص) بدون فدیه آزادشان کرد.[۸۹] به گزارش ابن‌سعد، تاریخ‌نگار، اسرایی که مالی نداشتند ولی باسواد بودند، می‌توانستند با آموختن علم به ده نفر آزاد شوند.[۹۰] پیامبر(ص) عَمرو بن ابی‌سفیان‏ را با سَعد بن نُعمان که به خاطر حج به‌دست قریش اسیر شده بود، تبادل کرد.[۹۱]

استجابت دعا و اعجاز پیامبر(ص)

به گفته ابن‌سعد، پیامبر(ص) در هنگام حرکت برای پیادگان، برهنگان، گرسنگان و نیازمندان دعا کردند. اثر این دعا به‌گونه‌ای بود که در هنگام برگشت از جنگ، همه مسلمانان سوار بر حیوانات بودند، برهنگان لباس پوشیدند، گرسنگان سیر گردیدند و فقرای آنان از فدیه اسیران به ثروت رسیدند.[۹۲] همچنین نقل شده، هنگام رفتن به بدر، شتر یکی از سپاهیان که از راه رفتن بازماند بود، پیامبر(ص) با آب وضوی خود و پاشیدن به بدن او شتر را دوباره به حرکت در آمد.[۹۳]

تعداد شهدای مسلمان و کشتگان قریش

تابلوی اسامی شهیدان بدر که در مکان دفن آنان در سرزمین بدر نصب شده است.

در جنگ بدر، ۱۴ نفر از مسلمانان شهید شدند، که شامل ۶ مهاجر و ۸ انصاری بودند.[۹۴] همچنین، ۷۰ نفر یا بیشتر، از مشرکان کشته شدند و ۷۴ نفر اسیر شدند، که در نقلی دیگر، تعداد اسرا ۷۰ یا ۴۹ نفر ذکر شده است.[۹۵] به گفته ابن‌سعد در طبقات، از سران قریش شَیبه، عُتبه، ولید بن عُتبه، ابوجهل، نَوفِل بن خُویلِد، عاص بن سعید، ابوالبختری، حَنظلة بن ابی سفیان بن حرب، امیّة بن خَلف و مُنبّه بن حجّاج از جمله کشتگان جنگ بدر بودند.[۹۶] سید جعفر عاملی با استناد به منابع متعدد می‌نویسد، بیشتر کشتگان جنگ بدر بدست حضرت علی(ع) انجام شد.[۹۷]

نماز و دفن شهدا

واقدی، مورخ، می‌نویسد، پیامبر(ص) بر کشته‏ شدگان بدر نماز گزاردند و در همانجا دفنشان کرد.[۹۸] بعضی از مجروحان بر اثر شدت جراحات در مسیر بازگشت به مدینه جان دادند که پیامبر(ص)‌ در همان مکان دفنشان کرد.[۹۹] و عده‌ای دیگر در بدر مجروح شدند و در مدینه فوت کرده و دفن شدند.[۱۰۰] پیامبر(ص) نماز عصر را در بدر خواند و پیش از غروب آفتاب از بیابان بدر بیرون رفت و به سمت مدینه حرکت کرد تا به (منطقه) اُثَیل رسیدند[۱۰۱] به روایتی دیگر نماز عصر را در اُثَیل ادا نمود[۱۰۲]

به گفته آیتی، مورخ، پس از جنگ بدر به دستور پیامبر(ص) کشته‌های مشرکان در چاهی انداخته شد و سپس آنان را یک یک به نام صدا زد و گفت: آیا آنچه را که پروردگار شما وعده داده بود، حق و پابرجا یافتید؟ من آنچه را که پروردگارم وعده داده بود، حق و حقیقت یافتم.[۱۰۳]

غزوه بدر در اشعار سید حمیری

سید اسماعیل حمیری از شاعران شیعه متوفای ۱۷۹ق، حضور فرشتگان الهی در جنگ بدر را چنین بیان کرده است:

مِيْكَالُ فِي أَلْفٍ وَ جِبْرِيلُ فِي‌
أَلْفٍ وَ يَتْلُوهُمْ سَرَافِيلُ‌
لَيْلَةَ بَدْرٍ مَدَداً أُنْزِلُوا
كَأَنَّهُمْ طَيْرٌ أَبَابِيلُ‌[۱۰۴]


میکال در هزار و جبرئیل در هزار و در پی آنها سرافیل‌ها هستند،

شب بدر مدد نازل شدند، گویی که آنها پرندگان ابابیل هستند.

پانویس

  1. علامه مجلسى،‏ حياة القلوب، ۱۳۸۴ش، ج۴، ص۸۹۴.
  2. احمدی، «تحلیل و بررسی دلایل و پیامدهای جنگ بدر(با تآکید بر جغرافیای تاریخی جنگ بدر)»، ص۱۲۳.
  3. طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۰ق، ج۹، ص۳۸؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۷، ص۱۷۱؛ طیب، اطیب البیان فی تفسیر القرآن‏، ۱۳۶۹ش، ج۳، ص۳۳۵.
  4. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج‏۷ ص۱۷۳.
  5. قرشی بنابی، تفسیر احسن الحدیث‏، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۸۰.
  6. سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ص۴۷۲.
  7. سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ص۴۷۲.
  8. سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ص۴۷۲.
  9. سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ص۴۷۳.
  10. سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ص۴۷۲.
  11. سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ص۴۷۳.
  12. واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۲۷.
  13. سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ص۴۷۳.
  14. مقریزی، إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج۹، ص۲۲۷.
  15. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج‏۲، ص۴۷۸.
  16. سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ص۴۷۳.
  17. واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۲۱ و ۲۳.
  18. علامه مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج ۱۹، ص۳۳۲.
  19. جعفریان، سیره رسول خدا(ص)، ۱۳۸۳ش، ص۴۷۶.
  20. سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ص۴۷۳.
  21. آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ۱۳۷۸ش، ص۲۵۵.
  22. آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ۱۳۷۸ش، ص۲۵۵.
  23. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج‏۲، ص۴۳۷.
  24. جعفریان، سیره رسول خدا(ص)، ۱۳۸۳ش، ص۴۷۷.
  25. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ۱۴۱۸ق، ج‏۲، ص۱۰.
  26. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ۱۴۱۸ق، ج‏۲، ص۱۰.
  27. حر عاملی، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ۱۴۲۵ق، ج‏۱، ص۴۲۶.
  28. ابن هشام، السیره النبویه، بیروت، ج۱، ص۶۲۰.
  29. مقریزی، إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج۱، ص۹۶.
  30. ذهبی، تاريخ الإسلام، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۵۲.
  31. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج‏۲، ص۴۳۶.
  32. صالحى دمشقى‏، سبل الهدى و الرشاد في سيرة خير العباد، ۱۴۱۴ق، ج‏۴، ص۲۸.
  33. سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ص۴۸۳.
  34. سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ص۴۸۵.
  35. مشاط، انارة الدجی، ۱۴۲۶ق، ص۱۲۴.
  36. واقدی، المغازی، ج۱، ص۶۲
  37. علامه مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج ۱۹، ص۳۳۴.
  38. صالحى دمشقى‏، سبل الهدى و الرشاد ، ۱۴۱۴ق، ج‏۴، ص۳۳.
  39. واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۵۸.
  40. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج ۱۹، ص۳۳۵.
  41. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج‌۱، ص‌۷۶.
  42. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۴۷.
  43. امين عاملى‏، أعيان الشيعة، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۲۴۷.
  44. ابن هشام، السیره النبویه، بیروت، ج۱، ص۶۳۴.
  45. واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۵۸.
  46. کلینی، کافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۲۰۲.
  47. سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ص۴۹۵.
  48. واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۹۸.
  49. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج ۱۹، ص۲۲۴.
  50. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج‌۱، ص‌۶۱‌.
  51. علامه مجلسى،‏ حياة القلوب، ۱۳۸۴ش، ج۴، ص۸۹۶.
  52. علامه مجلسى،‏ حياة القلوب، ۱۳۸۴ش، ج۴، ص۸۹۷.
  53. علامه مجلسى،‏ حياة القلوب، ۱۳۸۴ش، ج۴، ص۸۹۷.
  54. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۲۹۷.
  55. سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ص۴۹۳.
  56. سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ص۴۹۳.
  57. دیار بَکری‏، تاریخ الخمیس، بیروت، ج۱، ص۳۷۶؛ سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ص۴۸۶.
  58. ذهبی، تاريخ الإسلام، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۴۵۸؛ ابن سعد، الطبقات، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۱۷.
  59. حلبی، السیرة الحلبیة، ۱۴۲۷ق، ج۲، ص۲۴۵؛ واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج‌۱، ص‌۹۴.
  60. أمین عاملی، أعیان الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج‏۱، ص۲۴۸؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج ۱۹، ص۳۴۰.
  61. جعفریان، سیره رسول خدا(ص)، ۱۳۸۳ش، ص۴۸۴.
  62. مقریزی، إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج۱، ص۱۰۸.
  63. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۱۱؛ واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج‌۱، ص۷۰ و ۸۱.
  64. مقریزی، إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج۱، ص۱۱۱؛ واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۹۸.
  65. یوسفی، موسوعة التاريخ الاسلامی، نشر مجمع الفکرالاسلامی، ج۲، ص۱۴۵.
  66. جعفریان، سیره رسول خدا(ص)، ۱۳۸۳ش، ص۴۸۵.
  67. واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۰۰.
  68. العاملی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم‏، ۱۴۲۶ق، ج۵، ص۸۹.
  69. جعفریان، سیره رسول خدا(ص)، ۱۳۸۳ش، ص۴۸۵.
  70. واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۰۰.
  71. واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۰۲ و ۱۰۳.
  72. ابن سعد، الطبقات، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۱۳.
  73. صالحى دمشقى‏، سبل الهدى و الرشاد في سيرة خير العباد، ۱۴۱۴ق، ج‏۴، ص۶۲.
  74. واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۰۲.
  75. مقریزی، إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج۱، ص۱۱۳.
  76. واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۰۲.
  77. العاملی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم‏، ۱۴۲۶ق، ج۵، ص۸۹ و ۹۰.
  78. ابن‌بابویه، الأمالی، ۱۳۷۶ش، ص۱۰۳.
  79. مقریزی، إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج۹، ص۲۴۳.
  80. واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۰۶.
  81. ابن هشام، السیره النبویه، بیروت، ج۱، ص۶۴۹.
  82. سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ص۵۰۰.
  83. سبحانی، فروغ ابديت، ۱۳۸۵ش، ص۵۰۰.
  84. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج ۳۴، ص۳۹۱.
  85. یوسفی، موسوعة التاريخ الاسلامی، نشر مجمع الفکرالاسلامی، ج۲، ص۱۵۳.
  86. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ‏، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص۱۳۱.
  87. واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۱۹.
  88. یوسفی، موسوعة التاريخ الاسلامی، نشر مجمع الفکرالاسلامی، ج۲، ص۱۵۳.
  89. یوسفی، موسوعة التاريخ الاسلامی، نشر مجمع الفکرالاسلامی، ج۲، ص۱۵۳.
  90. ابن سعد، الطبقات، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۱۶.
  91. یوسفی، موسوعة التاريخ الاسلامی، نشر مجمع الفکرالاسلامی، ج۲، ص۱۶۵.
  92. ابن سعد، الطبقات، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۱۴.
  93. إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج۱، ص۹۳.
  94. علامه مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج ۱۹، ص۳۵۹.
  95. المغازی، ۱۴۰۹ق، ج‌۱، ص۱۴۴.
  96. ابن سعد، الطبقات، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۱۳.
  97. العاملی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم‏، ۱۴۲۶ق، ج۵، ص۵۹.
  98. واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۴۶ و ۱۴۷.
  99. واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۴۷.
  100. ابن‌سعد، الطبقات الکبرى، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۴۴۶.
  101. علامه مجلسى،‏ حياة القلوب،۱۳۸۴ش، ج۴، ص۹۲۰.
  102. علامه مجلسى،‏ حياة القلوب،۱۳۸۴ش، ج۴، ص۹۲۰.
  103. آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ۱۳۷۸ش، ص۲۷۰.
  104. شیخ طوسی، امالی، ۱۴۱۴ق، ص۱۹۹.

منابع

  • آیتی، محمدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تهران، دانشگاه تهران، چاپ ششم، ۱۳۷۸ش،
  • ابن‌اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ‏، بیروت، دار الصادر، ۱۳۸۵ق.
  • ابن‌بابویه، محمد بن علی، الأمالی، تهران، کتابچی، چاپ ششم، ۱۳۷۶ش.
  • ابن‌سعد، محمد، الطبقات الکبری‏، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ دوم، ۱۴۱۸ق‏.‏
  • ابن‌هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، بیروت، دارالمعرفة، بی‌تا.
  • احمدی، علی، «تحلیل و بررسی دلایل و پیامدهای جنگ بدر(با تآکید بر جغرافیای تاریخی جنگ بدر)»، در مجله میقات حج، شماره ۱۲۱، پاییز ۱۴۰۱ش.
  • امین عاملی‏، سید محسن، أعیان الشیعة، بیروت، دار التعارف، ۱۴۰۳ق.
  • بلاذری، احمد بن یحیی، أنساب الأشراف‏، بیروت، دار الفکر، چاپ اول‏، ۱۴۱۷ق.
  • جعفریان، رسول، سیره رسول خدا(ص)، قم، دلیل ما، چاپ سوم، ۱۳۸۳ش.
  • حر عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، بیروت، اعلمی، چاپ اول، ۱۴۲۵ق.
  • حلبی، ابوالفرج، السیرة الحلبیة، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ دوم، ۱۴۲۷ق.
  • دیار بَکری‏، شیخ حسین، تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس النفیس، بیروت، دار الصادر، بی‌تا.
  • ذهبی، شمس الدین، تاریخ الإسلام، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.
  • سبحانی تبریزی، جعفر، فروغ ابدیت: تجزیه و تحلیل کاملی از زندگی پیامبر اکرم(ص)، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۵ش.
  • شیخ طوسی، محمد بن حسن، امالی، مصحح: مؤسسة البعثة، قم، دار الثقافة، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
  • صالحی دمشقی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، دار الكتب العلمیة، بيروت‏، چاپ اوّل‏، ۱۴۱۴ق.
  • طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، ۱۳۹۰ق.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، بیروت، دار التراث‏، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.
  • طیب، عبدالحسین‏، اطیب البیان فی تفسیر القرآن‏، تهران، اسلام، چاپ دوم، ۱۳۶۹ش.
  • علامه مجلسی‏، محمدباقر، حیاة القلوب‏، قم، سرور، چاپ ششم، ۱۳۸۴ش.
  • قرشی بنابی، علی ‏اكبر، تفسیر احسن الحدیث‏، تهران، بنياد بعثت،  چاپ دوم، ۱۳۷۵ش.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
  • مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، محقق، جمعی از محققان‏، بیروت‏، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
  • مشاط، حسن بن محمد، إنارة الدجی فی مغازی خیر الوری، جده، دار المنهاج، چاپ دوم، ۱۴۲۶ق.
  • مقریزی، احمد بن علی، إمتاع الأسماع، تحقیق محمد عبد الحمید، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، ۱۴۲۰ق.
  • مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ دهم، ۱۳۷۱ش.
  • یوسفی، محمدهادی، موسوعة التاریخ الاسلامی، قم، مجمع اندیشه اسلامی، چاپ اول‏‏، ۱۴۱۷ق.