سید اسماعیل حمیری

مقاله قابل قبول
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
استناد ناقص
شناسه ناقص
نیازمند خلاصه‌سازی
از ویکی شیعه
مشخصات فردی
نام کامل ابوهاشم یا ابوعامر سید اسماعیل بن محمد بن یزید بن ربیعه حمیری
لقب سید حمیری
ولادت ۱۰۵ق عمان اردن
وفات ۱۷۹ق ، بغداد
مشخصات دینی
از یاران امام صادق(ع)، امام کاظم(ع)
فعالیت‌ها دفاع از اهل بیت

سید اسماعیل حِمیَری (عَمان ۱۰۵- بغداد ۱۷۹ق) معروف به سید حِمیری از شاعران مشهور شیعه بود. سید در عهد امام باقر(ع) به دنیا آمد و در زمان امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) زندگی کرد. وی در ابتدا بر مذهب خوارج بود. سپس مذهب کیسانیه اختیار کرد و با دیدار و گفتگوی امام صادق(ع) به مذهب امامیه گرایید. او با خلفای بنی‌عباس ارتباط داشت و در مدح آنان نیز می‌سرود و از آنان پاداش دریافت می‌کرد. گفته شده اسماعیل شعرهای بسیاری گفته ولی فقط ۲۳۰۰ قصیده از هاشمیات او جمع‌آوری شده است.

زندگی

سید اسماعیل بن محمد یزید بن رَبیعه حِمْیر معروف به سید حمیری در ۱۰۵ق در عَمّان (پایتخت اردن فعلی) متولد شد و در بصره پرورش یافت.[۱] عنوان سید، جزیی از نام او و نه نشانه علوی بودن او بود.[۲] نسب سید به قبیله حمیر می‌رسد که از یمن بودند. جد پدری یا جد مادریش، یزید بن زیاد، معروف به ابن مُفرِّغ (م۶۹ق) نیز شاعر بود که عباد بن زیاد بن ابیه، والی سیستان تبار او را هجو نمود.[۳] کنیه او را ابوهاشم یا ابوعامر گفته‌‎اند.[نیازمند منبع]
سال وفات سید را ابن شاکر در فوات الوفیات، ۱۷۹ق[۴] و ابن حجر در لسان المیزان یکی از دو سال ۱۷۸ و ۱۷۹ق[۵] و مرزبانی در اخبار السید، ۱۷۳ق[۶] ثبت کرده‌اند. وی در بغداد[۷] در محله رُمَیلَه درگذشت. از جنازه او به امر هارون الرشید[۸] تجلیل و تشییع رسمی به عمل آمد. [یادداشت ۱] قبر او در محله شیعه نشین کرخ بغداد در جُنَینَه (باغچه) جنب «قطیع الربیع» واقع است.[۹]

مذهب

أمرر علی جدث الحسین و قل لأعظمه الزکیه
یا أعظما لا زلت من و طفاء ساکبة رویه
ما لذّ عیش بعد رضّک بالجیاد الاعوجیه
قبر تضمن طیبا آباؤه خیر البریه
آباؤه أهل الریا سة و الخلافة و الوصیه
و الخیر و الشیم المهذبة المطیبة الرضیه[۱۰]

والدین حمیری از خوارج و اباضی‌مذهب بودند اما او پس از مدتی علاقمند اهل‌بیت(ع) شد.[۱۱] پدر و مادرش او را ملامت می‌کردند و او را آزار می‌دادند که به مذهب خوارج بازگردد و حتی درصدد قتلش برآمدند. حمیری ناچار به عُقبَة بن سَلم بن مُهنّا، امیر شیعی بصره پناه برد و تا مرگ پدر و مادر در جوار او به سر برد. وی در یک بیت شعر، والدین خود را لعن کرده است.[۱۲]
سید ابتدا به مذهب کیسانی گرایید که معتقد به امامت محمد بن علی بن ابی‌طالب(ع) معروف به محمد بن حنفیه بعد از امام حسین(ع) بودند.[۱۳]

دیدار امام صادق(ع)

محمد بن نعمان[۱۴] روایت کرده سید حمیری را در کوفه دیدم، سخت بیمار شده و رویش سیاه و چشمانش کبود گشته و از عطش می‌نالید و گاهی شراب می‌نوشید. نزد امام صادق(ع) رفتم که در کوفه بود و از نزد خلیفه برمی‌گشت. احوال حمیری را به او گفتم و به خانه سید رفتیم. جعفر بن محمد بر بالین او نشست و او را به اسم صدا کرد. سید چشم‌های خود را گشود و به امام نگاه می‌کرد، اما نمی‌توانست حرف بزند. آن حضرت لب‌های او را تکان داد. حمیری زبان گشود و گفت: فدایت!آیا به کمک اولیایت چنین کردی؟! حضرت جعفر گفت:‌ای سید! سخن حق بگوی تا خدا بیماری تو را شفا دهد و تو را بیامرزد و به بهشتی که به اولیای خود وعده نموده داخل کند. پس سید اشعاری انشاء نمود که این دو بیت از آن است:[۱۵]

تَجَعفَرتُ باسم الله و الله اکبر و أیقنتُ انّ الله یعفو و یغفِر
ودِنتُ بدینٍ غیر ما کنت دایناً به و نهانی سید الناس جعفرً
به نام خدا جعفری مذهب شدم و یقین کردم که خدای می‌بخشد و می‌آمرزد
و به دینی غیر از آنچه سابقاً معتقد بودم، عقیده پیدا کردم سید همه مردم، جعفر مرا از دین سابق نهی فرمود.

[یادداشت ۲] ابن بابویه در اکمال الدین[۱۶] و شیخ مفید در الفصول المختاره[۱۷] و مرزبانی در اخبار السید[۱۸] و ابن معتز در طبقات الشعراء و ابن شهر آشوب در مناقب آل ابی طالب[۱۹] اخبار امامی شدن سید را به دعوت امام صادق(ع) نقل نموده و به بقای او به این مذهب تا پایان زندگی تصریح کرده‌اند. آورده‌اند که از سید پرسیدند که چگونه شیعه شدی در حالی که از طایفه شام و شهر حمیری؟ سید پاسخ داده:

صبت علی الرحمة صبا فکنت کمؤمن آل فرعون
همانند مؤمن آل فرعون، به یکباره رحمت پروردگار بر من فرو ریخته شد.[۲۰][یادداشت ۳]

ارتباط با خلفا

سید اسماعیل حمیری زمان ده خلیفه را دریافت: هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید، یزید بن الولید، ابراهیم بن الولید و مروان حمار از امویان، و سفّاح، مهدی، هادی و هارون الرشید از عباسیان. وقتی سفاح به خلافت رسید، او رسماً به دربار عباسیان پیوست و شاعر مداح آن خاندان گردید.[۲۱] از سفاح هر سال یک جاریه با خادمه‌اش، یک کیسه چرمی (بدره) پر از درهم با غلامی که آن را می‌آورد، یک اسب با مهتر آن و یک گنجه پر از انواع لباس با غلام حامل آن صله دریافت می‌نمود. منصور عباسی هر ماه هزار درهم به او حقوق می‌داد و زبانش را آزاد گذاشته بود که به هرکس بخواهد حمله کند. مهدی و هادی نیز در مدت کوتاه خلافت، او را بی‌نصیب نمی‌گذاشتند. هارون الرشید ممدوح سید بود و سید از او صلات و جوایز فراوان به دست می‌آورد. به علاوه هارون بی‌دریغ از سید حمایت و او را در برابر مخالفان و حسودان محافظت می‌کرد.[۲۲]

نقل شده منصور عباسی، سوار بن عبدالله را به سبب توهین به سید حمیری از مقام خود عزل کرد و به رغم ناراحتی سوار، مزرعه‌ای را در بصره به جهت معیشت، به سید اهدا کرد.[۲۳]

شعر

ابن‌شاکر (درگذشت:۷۶۴ق)، مورخ و ادیب دمشقی گفته حمیری در روانی طبع و کثرت اشعار ممتاز بود.[۲۴]ابوالفرج اصفهانی آورده در جاهلیت و اسلام سه تن شعر بسیار گفته‌اند: بشار بن بُرد، ابوالعتاهِبه و سید حمیری.[۲۵] از هاشمیات او دو هزار و سیصد قصیده جمع کرده‌اند. ابوعبیده لغوی، او و بشار را «اَشعر محدثین» می‌شمارد و گوید کسی نتوانسته است تمامی اشعار سید را جمع آوری کند.[۲۶] در شعرش طعنه بر صحابه و خلفای ثلاث بسیار بوده است.[۲۷] در بعضی اشعار حمیری دلایل خلافت و ولایت امام علی(ع) و اثبات عقاید شیعه و ابطال سخنان مخالفان و زشتی‌ها و رذائل اخلاقی غاصبان حقوق اهل بیت(ع) را با زبانی تند و گزنده آمیخته با تولی و تبری صریح بیان کرده است.[۲۸]

در حال حیات او چند زن راوی از جمله چهار دخترش اشعار او را روایت و با لحن خوش انشاد می‌کردند. هر یک قسمتی از قصاید او را از برداشتند و هر دخترش چهارصد قصیده از حفظ داشت.[۲۹]

فضیل الرسان نقل کرده که بر امام صادق علیه‌السلام وارد شدم و حضرت از شهادت عمویش زید پرسید و سپس قصیده عینیه[یادداشت ۴] را زمزمه کرد و از شاعرش پرسید، پاسخ دادم سید حمیری. حضرت گفت: خدا رحمتش کند. گفتم من دیدم که او شرب خمر می‌کرد! حضرت فرمود: خدا رحمتش کند، خداوند محب علی را می‌بخشد.[۳۰] ابوالفرج نقل کرده امام صادق(ع) در خواب دید که سید همین قصیده را در محضر رسول‌الله(ص) خواند.[۳۱] کشی در رجال خود آورده است که امام صادق(ع) سید را دید و فرمود: ::مادرت اسم تو را سید گذاشته است، تو نیز موفق شده‌ای و اکنون سید شاعرانی.[۳۲] علامه امینی از بیست و یک قصیده غدیریه او، اشعاری را در الغدیر آورده است[۳۳]

یَقُولُ وَ الْأَمْلَاکُ مِنْ حَوْلِهِ * وَ اللَّهُ فِیهِمْ شَاهِدٌ یَسْمَعُ‏
مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا لَهُ * مَوْلًى فَلَمْ یَرْضَوْا وَ لَمْ یَقْنَعُوا
فَاتَّهَمُوهُ وَ حَنَّتْ مِنْهُمْ * عَلَى خِلَافِ الصَّادِقِ الْأَضْلَعُ‏
وَ ضَلَّ قَوْمٌ غَاظَهُمْ فِعْلُهُ * کَأَنَّمَا آنَافُهُمْ تُجْدَعُ‏
حَتَّى إِذَا وَارَوْهُ فِی قَبْرِهِ * وَ انْصَرَفُوا عَنْ دَفْنِهِ ضَیَّعُوا
مَا قَالَ بِالْأَمْسِ وَ أَوْصَى بِهِ * وَ اشْتَرَوُا الضُّرَّ بِمَا یَنْفَعُ‏
وَ قَطَّعُوا أَرْحَامَهُ بَعْدَهُ * فَسَوْفَ یُجْزَوْنَ بِمَا قَطَّعُوا
وَ أَزْمَعُوا غَدْراً بِمَوْلَاهُمُ * تَبّاً لِمَا کَانَ بِهِ أَزْمَعُوا [۳۴]

ترجمه:رسول‌ خدا می‌گفت‌ -در حالی که‌ صاحبان‌ قدرت‌ و سلطنت‌ بر عشیره‌ و قوم‌، در اطراف‌ او بودند، و در حالی‌ که‌ خداوند در میان‌ آنان‌ شاهد و ناظر بود و می‌شنید: هر کس‌ که‌ من‌ ولیّ و صاحب‌ اختیار او هستم‌، پس‌ این‌ علی‌ ولیّ و صاحب‌ اختیار اوست‌! امّا آن‌ طمع‌ کنندگان‌ در إمارت‌ و حکومت‌، بدین‌ گفتار راضی نشدند، و بدان‌ اکتفا نکردند! پس‌ او را متّهم‌ کردند که‌ روی‌ میل‌ نفسانی‌ و محبّت‌ شخصی‌، علی‌ را برگزیده‌ است‌؛ و پهلوهایشان‌ بر خلاف‌ پیامبر راستگو و امین‌ برگشت‌ و از او اعراض‌ کردند. آن‌ گروهی‌ که‌ این‌ فعل‌ پیامبر، آنان‌ را چنان به‌ غیظ‌ و حسد و کینه‌ تحریک‌ کرد، که‌ گویا بینی‌های‌ آنان‌ را می‌برند و با کارد و خنجر جدا می‌کنند، و گمراه‌ شدند. و کار به‌ جائی‌ کشید که‌ چون‌ پیامبر أکرم‌ را در قبرش‌ پنهان‌ کردند و خاک‌ بر روی‌ آن‌ انباشتند، همینکه‌ از دفنش‌ برگشتند، ضایع‌ و خراب‌ نمودند- - آنچه‌ را که‌ دیروز فرموده‌ بود و توصیه‌ و سفارش‌ کرده‌ بود؛ آری‌ آنان‌ ضرر را به‌ منفعت‌ خریدند، و زیان‌ بردند. و حقّ أرحام‌ و ذَوی‌ القربای‌ رسول‌ الله‌ را بعد از مرگش‌ به‌ هیچ وجه‌ رعایت‌ نکردند؛ آری‌ به‌ زودی‌ به‌ پاداش‌ این‌ قطع‌ رحم‌ نمودن‌ خواهند رسید. و آنان‌ بر غَدر و پیمان‌ شکنی‌ با مولای‌ خود علیّ بن‌ أبی‌طالب‌ پافشاری‌ کردند و إصرار ورزیدند؛ نابود و مرده‌ باد آن‌ منظور و مقصودی‌ که‌ برای‌ وصول‌ آن‌ به‌ چنین‌ خیانتی‌ إقدام‌ کردند.


دیوان

دیوان سید با تحقیق حسین اعلمی در بیروت توسط موسسه الاعلمی للمطبوعات به چاپ رسیده است. به روایت آقابزرگ، صاحب الذریعه[۳۵] نسخه خطی آن در یکی از کتابخانه‌های یمن و نسخه دیگرش در مکتبه طاهریه دمشق محفوظ است. مستشرق فرانسوی، باربیه دومینارد شرح احوال و اخبار سید حمیری را به زبان فرانسوی تألیف و در صد صفحه در پاریس به چاپ رسانده است. ابوبکر صولی، محمد مرزبانی از قرون ۴ و ۵ هجری به بعد، کتاب‌هایی در ترجمه و اخبار سید و منتخبات اشعار او تألیف کرده‌اند. سید محمدتقی حکیم فرزند سید سعید حکیم در نجف کتابی با عنوان شاعر العقیده در شرح احوال حمیری تألیف و منتشر کرد و علی خاقانی، صاحب مجله البیان، شماره مخصوصی در نجف برای شرح احوال او به چاپ رساند.[۳۶]

پانویس

  1. رک:ابن شاکر کتبی، فوات الوفیات، ج۱، ص۱۸۹؛ ابن حجر، لسان المیزان، ج۱، ص۶۷۶.
  2. شوشتری، مجالس المؤمنین، ص۵۰۲.
  3. ابوالفرج، الاغانی، ج۷، ص۱۶۷؛ ابن خلکان، وفیات الأعیان، ج۶، ص۳۴۳.
  4. ابن شاکر کتبی، فوات الوفیات، ج۱، ص۱۸۹.
  5. ابن حجر، لسان المیزان، ج۱، ص۶۷۶.
  6. امینی، الغدیر، ج۲، ص۳۱۷.
  7. رک: المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۹، ص۴۱.
  8. المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۹، ص۴۱.
  9. برای مطالعه بیشتر رک: تستری، قاموس الرجال، ج۲، ص۱۰۹؛ شوشتری، مجالس المؤمنین، ص۵۱۷؛ حمیری، دیوان، ص۱۷.
  10. شبر، ادب الطف، ج۱، ص۱۹۸-۱۹۹
  11. شوشتری، مجالس المؤمنین، ص۵۰۳.
  12. ابن شاکر، فوات الوفیات، ج۱، ص۱۸۸.
  13. رک: ابن حجر، لسان المیزان، ج۱، ص۶۷۴؛ تستری، قاموس الرجال، ج۲، ص۱۰۹-۱۱۰؛ المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۹، ص۳۹؛ ابن شهر آشوب، معالم العلماء، ص۱۴۶.
  14. کشی، رجال، ص۲۸۸.
  15. کشی، رجال، ص۲۸۸.
  16. صدوق، اکمال الدین، ص۲۰.
  17. مفید، الفصول المختاره، ص۹۳.
  18. به نقل از الغدیر، ج۲، ۲۴۸.
  19. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۲۳.
  20. شوشتری، مجالس المؤمنین، ص۵۰۳.
  21. الغدیر، ج۲، ص۲۴۸.
  22. ابن شاکر کتبی، فوات الوفیات، ج۱، ص۱۹۲-۱۹۳؛ برای مطالعه بیشتر رک: امین، اعیان الشیعه، ج۳، ص۴۱۳؛ امینی، الغدیر، ج۲، ص۳۱۵؛ حمیری، دیوان، صص۱۲-۱۵.
  23. شوشتری، مجالس المؤمنین، صص۵۰۶-۵۰۸؛ ابوالفرج، الاغانی، ج۷، ص۱۸۵؛ الغدیر، ج۲، ص۲۹۹؛ حمیری، دیوان، ص۱۲.
  24. ابن شاکر کتبی، فوات الوفیات، ج۱، ص۱۸۸.
  25. ابوالفرج، الاغانی، ج۷، ص۱۶۷؛ ابن شاکر کتبی، فوات الوفیات، ج۱، ص۱۸۹.
  26. ابوالفرج، الاغانی، ج۷، ص۱۷۲.
  27. ابن حجر، لسان المیزان، ج۱، ص۶۷۴.
  28. ابوالفرج، الاغانی، ج۷، ص۱۶۸؛ ابن شاکر کتبی، فوات الوفیات، ج۱، ص۱۸۹
  29. شوشتری، مجالس المؤمنین، ج۲، ص۵۰۳.
  30. کشی، رجال، صص۲۸۵-۲۸۶؛ قهپایی، مجمع الرجال، ج۳، صص۱۸۲-۱۸۳؛ تستری، قاموس الرجال، ج۲، صص۱۰۶-۱۰۷؛ ابوالفرج، الاغانی، ج۷، ص۱۷۶.
  31. ابوالفرج، الاغانی، ج۷، ص۱۷۲؛ ابن شاکر کتبی، فوات الوفیات، ج۱، ص۱۸۹.
  32. کشی، رجال، ص۲۸۸؛ اعیان الشیعه، ج۳، ص۴۰۶؛ شوشتری، مجالس المؤمنین، ص۵۰۳؛ قهپایی، مجمع الرجال، ج۳، صص۱۸۵؛ تستری، قاموس الرجال، ج۲، ص۱۰۸.
  33. الغدیر، ج۲، صص۲۱۳، ۲۳۱.
  34. الامینی، الغدیر،ج۲۷ص۲۲۰.
  35. الذریعه، ج۹-۱، ص۲۶۲.
  36. مجلة البیان، ۱۳۵۳ق.
  1. بدن سید را در کفن‌هایی که خلیفه همراه با برادرانش به خانه او فرستاده بود، پیچیدند. علی بن مهدی، برادر هارون، جنازه را تا قبرستان تشییع نمود و بر او نماز گذارد. به احترام سید در نماز میت، به رسم شیعیان پنج تکبیر گفت و به امر خلیفه بعد از نماز آن قدر توقف کرد تا مراسم تدفین پایان یافت و قبر سید با زمین برابر گردید.
  2. قاضی نورالله شوشتری در این باره گفته قضیه سید حمیری نظیر آنچه صاحب کتاب استیعاب، از علمای اهل سنت، درباره نعیمان بن انصاری از صحابه پیامبر روایت کرده بود، است. نعیمان بن انصاری در صدر اسلام چند روزی شرب خمر کرد و پیامبر(ص) او را تازیانه زد. چند باری که این فعل از او صادر شد، یکی از صحابه او را لعنت کرد، پیامبر خشمگین شد و او را از این کار منع کرد و فرمود: «چنین نگوی که او خدا و رسول را دوست می‌دارد.».(شوشتری، مجالس المؤمنین، ص۵۱۱۴.)
  3. محمد بن عمران مرزبانی در کتاب اخبار السید آورده است:
    هر کس بگوید سید بر مذهب کیسانی باقی مانده بر او دروغ بسته و نسبت نادرست داده است. روشن‌ترین دلیل بر بطلان این سخن، دعا و ثنای امام صادق(ع) بر او است. به امام گفتند سید شراب می‌نوشد، فرمود: اگر یک پای او لغزیده، پای دیگر ثابت و استوار مانده است... عباد بن صُهَیت به امام صادق(ع) عرض کرد: آیا به کسی دعا می‌کنی که شراب می‌نوشد و ابوبکر و عمر را دشنام می‌دهد و به رجعت یقین دارد؟... فرمود: دوستان آل محمد(ص) تا توبه نکنند، نمی‌میرند.(شوشتری، مجالس المؤمنین، صص۵۱۱-۵۱۲.)
  4. قصیده عینیه او به این مطلع :

منابع

  • ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، مراجعه و تصحیح نعیم زرزور، دراسة و تحقیق محمد عبد القادر عطا،‌ دار الکتب العلمیه، بیروت
  • ابن حجر، لسان المیزان، داراحیاء التراث العربی، مؤسسة التاریخ العربی، بیروت، ۱۴۲۲ق/۲۰۰۱م.
  • ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان، تحقیق احسان عباس، منشورات الشریف الرضی، قم،  ۱۳۶۴ش.
  • ابن شهر آشوب، معالم العلماء، مکتبة الحیدریه، نجف، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۱م.
  • ابن وردی، عمر بن مظفر (زین الدین)، تاریخ ابن الوردی، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۳۸۹ ق/۱۹۷۰م
  • اردبیلی حائری، محمد بن علی، جامع الرواة و ازاحة الاشتباهات عن الطرق و الاسناد، مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، قم، ۱۴۰۳ق.
  • امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف، ۱۴۲۱ ق.
  • تستری، محمدتقی، قاموس الرجال، موسسه نشر اسلامی، قم، ۱۴۱۸ق.
  • خویی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، مدینة العلم آیة الله العظمی الخویی، قم.
  • زنجانی، موسی، الجامع فی الرجال، پیروز، قم، ۱۳۹۴ق.
  • سید بسام مرتضی، زبدة المقال من معجم الرجال، دارالمحجة البیضاء، ۱۴۲۶ق/۲۰۰۵م.
  • سید حمیری، اسماعیل بن محمد، دیوان، تحقیق حسین اعلمی، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
  • علامه حلی، حسن بن یوسف، خلاصة الاقوال، فی معرفة الرجال، تحقیق جواد قیومی، نشر الفقاهة، قم، ۱۴۲۲ق.
  • شبر، جواد، أدب الطف، أو، شعراء الحسین علیه‌السلام من القرن الأول الهجری حتی القرن الرابع عشر،‌ دار المرتضی، بیروت.
  • قهپایی، عنایت الله علی، مجمع الرجال، تحقیق سید ضیاءالدین اصفهانی، اصفهان، ۱۳۸۴ق.
  • کشی، محمد بن عمر، اختیار معرفة الرجال المعروف برجال الکشی، تلخیص: شیخ طوسی، تصحیح حسن مصطفوی، دانشگاه مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، مرکز تحقیقات و مطالعات، مشهد،  ۱۳۴۸ ش.
رَافِعُهَا أَکْرِمْ بِکَفِّ الَّذِی یَرْفَعُ وَ الْکَفِّ الَّذِی یُرْفَعُ