ولایت

مقاله متوسط
نیازمند خلاصه‌سازی
از ویکی شیعه
اعتقادات شیعه
‌خداشناسی
توحید توحید ذاتیتوحید صفاتیتوحید افعالیتوحید عبادیصفات ذات و صفات فعل
فروع توسلشفاعتتبرکاستغاثه
عدل الهی
حُسن و قُبحبداءامر بین الامرین
نبوت
عصمت پیامبرانخاتمیتپیامبر اسلاممعجزهعدم تحریف قرآن
امامت
باورها عصمت امامانولایت تكوینیعلم غیبخلیفة اللهغیبتمهدویتانتظار فرجظهور • رجعت
امامان
معاد
برزخمعاد جسمانیحشرصراطتطایر کتبمیزان
مسائل برجسته
اهل بیتچهارده معصومکرامتتقیهمرجعیتولایت فقیه

وِلایت و مشتقات آن به معنای سرپرستی، مالکیت تدبیر و صاحب اختیار بودن از واژه‌های پراستعمال قرآن کریم‌ است. ولایت، گاهی اشاره به فعل خداست که در این صورت عین توحید و یکی از اسماء و صفات خداوند است. این نوع ولایت که ولایت تکوینی و رابطه علی و معلولی بین خالق و مخلوق است، منحصر به خداست. از آنجا که ولایت خداوند ذاتی است، بنابراین ولایت برخی از پیامبران و ائمه معصومین، ظهور و تجلی ولایت خداست. ولایت گاهی نیز تشریعی، یعنی قراردادی و اعتباری است و به معنای قانون‌گذاری در جهان خلقت است. این ولایت نیز متعلق به خداوند دانسته شده است.

ولایت گاهی‌ بر فعل انسان است که در این حالت، از سنخ ولایت تشریعی است. این نوع ولایت در فقه مورد بررسی قرار می‌گیرد و شامل ولایت بر محجوران و ولایت بر نخبگان جامعه یا ولایت فقیه می‌شود.

متکلمین شیعه معتقدند همه پیامبران ولیّ نبودند و طبق آیات قرآن، فقط برخی از پیامبران نظیر حضرت رسول اکرم و حضرت ابراهیم به این مقام رسیده‌اند. همچنین معتقدند که معرفی ولی، بر اساس قاعده لطف بر خدا واجب است. برای تحقق این قاعده، لازم است که ولیّ معصوم باشد و توسط معصوم دیگری همچون پیامبر معرفی شده باشد.

با وجود اینکه ولایت در عرفان، جنبه باطنی دین و به منزله گنجی مخفی است، به عقیده برخی هر سالکی با پیمودن مراحل سلوک می‌تواند به آن دست یابد. ولایت، مقام قرب است که به عقیده برخی دیگر مخصوص پیامبر اسلام و ائمه معصومین است.

مفهوم‌شناسی

واژه وِلایت را به معنای سرپرستی یا دوستی دانسته‌اند.[۱] به گفته علامه طباطبایی، حق مطلب این است که ولایت به معنای نصرت و یاری نیست؛ بلکه به معنای سرپرستی و مالکیت تدبیر است. این معنا، معنایی عمومی است و در تمامی مشتقات آن جریان دارد.[۲] از نظر وی ولایت عبارت است از یک نوع قرب و نزدیکی که موجب نوع خاصی از حق تصرف و مالکیت تدبیر می‌شود.[۳] آیت الله جوادی آملی، معنای اصلی ولایت را قرب و نزدیکی و لازمه آن را تصدی و سرپرستی امور یا نصرت و محبت دانسته است.[۴] از نظر فَخْرُالدّین طُریحی، صاحب مجمع البحرین، وَلایت به تدبیر و قدرت و فعل اشاره دارد و به معنای محبت اهل بیت و پیروانشان، امتثال اوامر و نواهی آنان و تأسی به آنها در رفتار و اخلاق است.[۵]

واژه ولایت، گاه به فتح واو (وَلایت) و گاه با کسر واو (وِلایت) اسعتمال شده است. گروهی از لغویون وَلایت را در مورد پیوندهایی مانند خویشاوندی، محبت،‌ وراثت و نصرت و یاری کردن به کار برده و وِلایت را به سرپرستی و زمامداری امور معنا کرده‌اند.[۶] از نظر سیبویه، دانشمند معروف علم نحو در قرن دوم قمری، هر دو واژه به معنای زمامداری و تدبیر امور است با این تفاوت که به لحاظ ساختار صرفی، وَلایت، مصدر و وِلایت اسم مصدر است.[۷] عده‌ای نیز هر دو را به معنای نصرت و یاری دانسته‌اند.[۸]

واژه ولایت در قرآن دو بار به فتح واو[۹] و به گفته علامه طباطبایی به معنای مطلق (اعم از ولایت در نصرت یا ارث و...) به کار رفته است.[۱۰] اما برخی آن را به معنای ولایت در نصرت یا ارث معنا کرده‌اند.[۱۱] گفته شده قرب و رابطه خاص، معنای مشترک و اصلی معنای این واژه در روایات است.[۱۲]

ولایت به معنای سرپرستی و تصدی امور که بیشتر در اندیشه شیعه مورد توجه است بر دو نوع است ولایت بر اشیاء یا شی و یا ولایت بر اشخاص یا شخص؛ ولایت بر اشیاء مانند ولایت و سرپرستی شخص بر اموال کسی که مرده است و ولایت بر شخص یا اشخاص مانند سرپرستی ولی بر همه جوانب مالی کودک، فرزند یا مجنون و یا ولایت خداوند و فرستادگان او مانند برخی از پیامبران و ائمه معصومین در امور دنیا و آخرت مومنان است.[۱۳]

اهمیت و جایگاه

برخی واژه ولایت و همه مشتقات آن را در قرآن یکی از پراستعمال‌ترین واژه‌ها عنوان کرده‌اند.[۱۴] اگر چه مشتقات این واژه مانند «ولی» و «مولی» ۲۳۳ بار (۱۱۰ بار به صورت فعل و ۱۲۳ بار به صورت اسم) در معانی مختلفی در قرآن به کار رفته است؛[۱۵] ولی واژه «ولایت» فقط دو بار در قرآن آمده است؛[۱۶] یکی در آیه ۷۲ سوره انفال و دیگری در آیه ۴۴ سوره کهف که در هر دو آیه به صورت «وَلایت» استفاده شده است.[۱۷]

روایات بسیاری،[۱۸] ولایت را از اساسی‌ترین و مهم‌ترین پایه‌ها و ارکان دین اسلام برشمرده‌اند؛[۱۹] زیرا شامل مساله سرپرستی و زمامداری امور دینی اعم از ظاهری و باطنی، جسمی و روحی، دنیوی و اخروی، مادی و معنوی، عبادی و اجتماعی می‌شود؛ مسائلی که همه از شئون دین اسلام هستند و از اموری‌اند که رسول الله(ص) بر آن ولایت داشته است.[۲۰]

همچنین در روایات،[۲۱] ولایت شرط قبول اعمال بیان شده است.[۲۲] گفته شده آن مقداری که رسول خدا(ص) به ولایت سفارش کردند، به دیگر مسائل دینی سفارش نکردند.[نیازمند منبع] حضرت محمد(ص) در روایات متعددی همچون روایت عشیره، روایت انس، روایت غدیر، روایت منزلت، روایت ثقلین، روایت سفینه و ... به مساله ولایت اشاره کرده‌اند.[۲۳] علاوه بر این، شهادت ثالثه در اندیشه شیعه؛ یعنی شهادت به ولایت امام علی(ع) در اذان و اقامه بعد از شهادت به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر اکرم(ص) نیز نشان دهنده اهمیت ولایت در اندیشه شیعه است، امری که علمای اهل سنت آن را بدعت دانسته‌اند؛ در حالی که شواهدی وجود دارد که مساله شهادت به ولایت امام علی(ع) در اذان قبلا توسط افرادی همچون سلمان و ابوذر در زمان حیات پیامبر مورد استفاده قرار گرفته است.[۲۴]

ولایت در بسیاری از علوم اسلامی همچون تفسیر، حدیث، کلام، فقه و عرفان و تصوف مورد بحث قرار گرفته است. مفسران به جهت آیات مرتبط با ولایت، محدثان به دلیل احادیث دال بر ولایت، متکلمان به خاطر متون دینی شامل ولایت، فقیهان به سبب قواعدی همچون «مَن لا وَلیَّ له فالإمامُ ولیُّ دمه» و مباحث مرتبط و عارفان و صوفیان نیز به این جهت که ولایت را از مقامات سالکان و عارفان می‌دانند، از ولایت بحث و گفتگو کرده‌اند.[۲۵]

امامت، ولایت خاصه است

نوشتار اصلی: امامت

برخی معتقدند که امامت به معنای زمامداری و حکومت است.[۲۶] این واژه در آیات و روایات معصومین(ع) هم به معنای پیشوا و مقتدای معنوی و کسی که قول و فعل او الگو و حجت است، به کار رفته است و هم به معنای پیشوای سیاسی که از آن به ولی امر هم تعبیر می‌شود.[۲۷] برخی مدعی شده‌اند که ولایت، به صورت مستقل از مسأله امامت مورد بحث قرار نگرفته است؛ به نحوی که یکی از مولفه‌های حقیقت امامت، ولایت و سرپرستی همه مکلفان‌ مطرح شده است.[۲۸]

برخی از علمای شیعه تفاوتی میان ولایت و امامت قرار نداده‌اند؛ مثلا مکارم شیرازی در کتاب آیات ولایت در قرآن، ولایت و امامت را همواره در کنار هم به عنوان یک مفهوم قرار می‌دهد[۲۹] وی همچنین در کتاب پیام قرآن، ولایت عامه و خاصه را به معنای امام و پیشوا عنوان می‌کند.[۳۰] در کتاب ولایت فقیه جوادی آملی نیز پیوستگی امامت و ولایت قابل مشاهده است.[۳۱] مرتضی مطهری در کتاب امامت و رهبری، ولایت را یکی از مراتب امامت و اوج آن دانسته است.[۳۲] این در حالی است که برخی از معاصران معتقدند اخذ ولایت در امور دنیوی در مفهوم امامت به معنای تنَزّل منصب امامت است؛ چرا که امامت مانند نبوّت به امور دینی متعلق است و نه دنیوی.[۳۳]

هر پیامبری ولایت ندارد

قرآن از برخی پیامبران مانند حضرت رسول اکرم(ص) و حضرت ابراهیم(ع) نام برده است که علاوه بر مقام نبوت، مقام ولایت را نیز دارند؛[۳۴] اما هیچ آیه‌ای از قرآن به صراحت به این موضوع که آیا هر پیامبری، مقام ولایت هم دارد یا نه، نپرداخته است.[نیازمند منبع]

علمای شیعه در این باره دو دسته هستند:

  1. برخی معتقدند مقام نبوت همتراز مقام ولایت نیست.[۳۵] شیخ طوسی معتقد است پیامبران با داشتن مقام نوبت لزوماً ولایت و تصرف در امور ندارند، بلکه انبیای خاصی ولایت داشتند.[۳۶] گفته شده شیخ مفید این دیدگاه را مطابق با نظر بیشتر علمای شیعه می‌داند.[۳۷]
  1. مقدس اردبیلی بر خلاف دیگر علما، تفاوت چندانی بین نبی و امام قائل نیست و معتقد است که تنها تفاوت آنها در مورد وحی است؛ به ولی یا امام وحی نمی‌شود.[۳۸] میرجهانی نیز بر این باور است که سلب ولایت از پیامبر محال است.[۳۹]

ولایت فعل خداوند است

آیات متعددی در قرآن مانند آیه ۲۵۷ سوره بقره، آیه ۷ سوره اعراف، آیه ۶۸ سوره آل عمران، آیه ۱۱ سوره محمد، آیه ۴۰ سوره انفال آیه ۲۲ سوره حج، آیه ۴ سوره تحریم و آیه ۱۱ سوره رعد به سرپرستی و متولی بودن خداوند در جهان اشاره‌ کرده‌اند.[۴۰]

متکلمان ولایتی که فعل خداست را یکی از مهمترین مسائل کلامی می‌دانند. برخی، آن را در ضمن مباحث امامت آورده‌اند و برخی دیگر، آن را به عنوان یک موضوع مستقل، مورد تحلیل قرار داده‌اند.[۴۱] از میان آثار مستقل کلامی که در باب ولایت در تاریخ اندیشه اسلامی ثبت شده است، آثار کسانی چون: ترمذی، طبری، ماوردی و ابن قتیبه را می‌توان نام برد.[۴۲]

ولایت خدا عین توحید اوست

ولی از جمله اسماء و صفات خداوند است که مانند توحید از خداوند جدا شدنی نیست، چرا که جهان بدون ولایت محقق نمی‌شود و اگر هم محقق شود بدون ولایت باقی نمی‌ماند و به عبارتی نابود می‌شود.[۴۳] بنابراین ولایت حقیقی و اصیل برای خداوند است.[۴۴] قرآن کریم نیز بارها این صفت را به خداوند نسبت داده است مثلا در آیه نهم سوره شوری تاکید شده است که ولایت حقیقی فقط مخصوص‌ خداوند است.[۴۵] علامه طباطبایی نیز این محتوی را تایید می‌کند و معتقد است این آیه به انحصار ولایت در خدا و واجب بودن قبول خداوند به عنوان ولی اشاره دارد.[۴۶]

خلافت انسان بر زمین از سوی خداوند است

بسیاری از علمای شیعه معتقدند که خلافت انسان بر روی زمین به این معناست که انسان نمونه صفات و اسماء الهی شود و ولایتی که مخصوص خداوند است به انسان واگذار شود.[۴۷] این ولایت شرایطی دارد که فقط برخی از انسان‌ها می‌توانند به این مقام برسند.[۴۸] با توجه به اختصاص ولایت به خداوند، هیچ گونه ولایتی برای غیر خداوند ثابت نیست مگر ولایتی که خداوند اجازه داده باشد.[۴۹] بنابراین ولایت انسان ولایت عرضی است که در قرآن کریم نیز به آن اشاره شده است.[۵۰] قرآن کریم اطاعت از پیامبران و اولی الامر را اطاعت از خداوند عنوان کرده چرا که آنها به اذن خداوند ولایت دارند.[۵۱] بر این اساس چون نفس ولایت خداوند و اطاعت از او واجب است پس اطاعت از سرپرستانی که خداوند مشخص کرده است نیز واجب است.[۵۲]

ولایت معصوم، عین ولایت خداست

به عقیده برخی از شیعیان بین ولایت معصومین(ع) و ولایت خداوند جدایی و فاصله‌ای نیست و در واقع ولایت آنها، همان ولایت خداست.[۵۳] این ولایت به معنای واگذاری و استقلال نیست بلکه ولایت آنها از نوع ظهور و تجلی است. یعنی ولایت معصومین همان ولایت خداوند است که در آنها ظهور و جلوه کرده است.[۵۴] ولایت آنها به اذن و فرمان خداوند است.[۵۵] لذا پیروی از آنها بر اساس آیه اولی الامر و همچنین آیه ولایت همانند ولایت خداوند بر همه لازم است.[۵۶]

اقسام ولایت

ولایت به معنای سرپرستی چندین صورت دارد:

ولایت تکوینی؛ ولایت واقعی و حقیقی

نوشتار اصلی: ولایت تکوینی

برخی معتقدند؛ ولایت تکوینی زمانی محقق است که رابطه بین سرپرست و سرپرست شده‌ها رابطه علت و معلول باشد. این نوع ولایت به تکوین و موجودات عینی جهان مربوط می‌شود. این نوع رابطه از سرپرستی حقیقی و به عبارتی ضروری است. از این رو هیچ گاه تخلف بردار نیست.[۵۷]

ولایت تکوینی دو نوع است ولایت ذاتی و ولایت عرضی. ولایت ذاتی مخصوص خداوند است.[۵۸] برخی از آیات قرآن کریم که اشاره به ولایت تکوینی خداوند دارند عبارت‌اند از آیه ۹ سوره شوری، آیه ۴ سوره سجده، آیه ۱۰۱ سوره یوسف، آیه ۴۴ سوره شوری و آیه ۱۶ سوره قاف.[۵۹] نوع انسان نیز ولایتی تکوینی دارد که این ولایت عرضی است. تسلط انسان بر نفسش نوعی ولایت تکوینی است؛ چرا که اعضاء انسان در خدمت نفس انسان قرار دارند.[۶۰]

ولایت تشریعی؛ ولایت قراردادی و اعتباری

نوشتار اصلی: ولایت تشریعی

ولایت تشریعی بر خلاف ولایت تکوینی، اعتباری و قراردادی است و رابطه علت و معلولی بین دو طرف ولایت وجود ندارد.[۶۱] در واقع ولایت تشریعی مقام و منصب قانونی است که خداوند به برخی از افراد به عنوان مقام رسمی عطا کرده است تا به امور دینی و اجتماعی انسان‌ها رسیدگی کنند.[۶۲] خداوند در آیات ۲۵۷ سوره بقره، ۶۸ سوره آل عمران، ۱۹ سوره جاثیه و ۳۶ سوره احزاب به ولایت تشریعی اشاره کرده است.[۶۳]

این ولایت بر دو نحو است ولایت بر تشریع و ولایت در تشریع. ولایت بر تشریع با یک تحلیل عقلی به ولایت تکوینی برمی‌گردد.[۶۴] اعتباریت و قراردادی بودن ولایت بر تشریع به دلیل امکان تخلف آن است بر خلاف ولایت تکوینی که امکان تخلف در آن وجود ندارد.[۶۵] در حالی که ولایت در تشریع هیچ ارتباطی با ولایت تکوینی ندارد.[۶۶]

ولایت بر تشریع؛ قانونگذاری الهی است

ولایت بر تشریع همان قانون‌گذاری و تشریع احکام است. این ولایت در حیطه قوانین و مخصوص خداست که در آیه ۶۷ سوره یوسف نیز این مساله تاکید شده است «إِنِ الْحُکمُ إِلَّا لِلَّهِ؛ حکم فقط ویژه خداست»[۶۷] این قوانین از جهت وضع که توسط مولی یعنی خداوند وضع می‌شود تخلف ناپذیر است اما از جهت عمل کردن به آن از طرف انسان که تحت ولایت خداوند است تخلف و عصیان پذیر است.[۶۸] یعنی انسان در پذیرش آن مختار است.[۶۹]

ولایت در تشریع؛ ولایت در فعل انسان

ولایت در تشریع که از آن به عنوان ولایت تشریعی نام می‌برند به عنوان فعل انسان در مورد ولایت است؛ و به ولایتی گفته می‌شود که در محدود تشریع و تابع قانون الهی باشد که در فقه مورد بررسی قرار می‌گیرد.[۷۰] ولایت در محدوده تشریع در قرآن کریم و روایات اسلامی، بر دو قسم است گاهی به معنای ولایت بر محجوران است.[۷۱] و گاهی نیز این ولایت در تشریع به معنای تصدی امور جامعه انسانی است.[۷۲]

ولایت بر محجوران؛ ولایتی بر مبنای ناتوانی در احقاق حق

ولایت رایج در کتاب‌های فقهی مربوط به ولایت بر محجوران است. در بیشتر باب‌های فقه از جمله طهارت، قصاص، دیات و حجر این قسم از ولایت مطرح شده است.[۷۳] در باب طهارت سخن از مرده است که ولی و سرپرستش باید امور واجب او را از قبیل غسل، کفن، نماز و دفن را انجام دهد.[۷۴] در باب دیات و قصاص نیز سخن از سرپرست و ولی برای انجام مربوط به امور دیه و قصاص است.[۷۵] همچنین در بابی به نام «حجر» در فقه سخن از سرپرستی و ولایت بر افرادی است که به دلیل عدم توانایی لازم برای گرفتن حق خود بر اثر کوچک بودن، سفیه بودن، جنون و ورشکسته شدن ممنوع از تصرف در اموال خود هستند.[۷۶]

ولایت بر جامعه خردمندان یا «ولایت فقیه»
نوشتار اصلی: ولایت فقیه

ولایت بر جامعه اعم از کشورداری، قضاء و داوری در ابواب جهاد و امر به معروف و نهی از منکر فقه مطرح شده است.[۷۷] منظور از این ولایت، ولایت بر محجوران نیست.[۷۸] بلکه منظور از ولایت فقیه، اداره امورجامعه اسلامی، اجرای احکام اسلامی، تامین مصالح مادی و معنوی جامعه اسلامی، حفظ نظام و کشور اسلامی در برابر دشمنان و تقویت خرمندی و دینداری مسلمانان است.[۷۹] در واقع ولایت فقیه ولایتِ مدیریتی بر جامعه اسلامی است که به منظور اجرای احکام و تحقق ارزش‌های دینی در راستای تحقق اهداف همه پیامبران الهی در فقه مطرح شده است.[۸۰]

عصمت شرط ضروری ولایت است

نصب امام معصوم از سوی خدا برای ولایت بر جامعه، مقتضای قاعده لطف است.[۸۱] قاعده لطف به این معناست که خداوند باید کاری کند که انسان‌ها به ایمان و اطاعت او نزدیک و از کفر و معصیت دور شوند.[۸۲] بنابراین وجود پیامبر لازم و ضروری است، زیرا بدون او مردم از اوامر و نواهی الهی آگاه نمی‌شوند.[۸۳] همین قاعده لطف اقتضا می‌کند که خداوند امامان معصوم را نیز به مردم معرفی کند، زیرا حضور امام در جامعه سبب می‌شود مردم با وظایف اجتماعی خویش آشنا شوند و به آن عمل کنند.[۸۴]

این رهبر سیاسی و دینی باید معصوم از گناه و خطا باشد،[۸۵] زیرا از آنجا که مردم، خطاکار و اهل تجاوز و تعدی به حقوق دیگرانند، اگر این رهبر سیاسی غیر معصوم باشد، نمی‌تواند مانع فساد و عصیان مردم شود و اگر اینطور باشد قاعده لطف خداوند محقق نخواهد شد.[۸۶] معرفی ولی یا امام از طرف پیامبر یکی دیگر از شرایط خاص ولی است، چرا که یکی از شرایط ولی عصمت است و از آنجا که عصمت صفت پوشیده‌ای است کسی از آن آگاهی دارد که علم باطن و غیب داشته باشد.[۸۷]

سلوک عرفانی بدون ولایت بی‌معناست

ولایت یکی از عناصر مهم تصوف اسلامی معرفی شده است.[۸۸] به نحوی که سلوک الهی بدون ولایت معنا ندارد.[۸۹] به نظر بسیاری این ولایت ریشه در تعالیم پیامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) دارد.[۹۰] بررسی منابع تصوف نشان داده است که ولایت تفاسیر مختلف و گوناگونی در شاخه‌های متعدد صوفیه داشته است و هر کدام از شاخه‌های تصوف بر اساس مبانی خود این مفهوم را تبیین کرده‌اند.[۹۱]

به نظر بسیاری از اهل تصوف ولایت جنبه باطنی دین و حقیقت معرفت و بندگی خداوند است که ملازم دوستی و نزدیکی بندگان به خداوند متعال از طرفی[۹۲] و دوستی و نزدیکی خداوند متعال به بندگان و همه موجودات عالم از طرفی دیگر است.[۹۳] باطن ولایت در عرفان گنجی مخفی (کنز مخفی) است که مراتبی دارد که حقیقت آن معین نیست چرا که نه قابل درک است و نه صفتی و تعریفی دارد که بتوان آن را معین کرد.[۹۴] بالاترین مرتبه ولایت «مقام قرب» یا «مقام معیت قیومیه» خداوند است. این مقام زمانی حاصل می‌شود که عبد از نفس خود برای رسیدن به خدا عبور کند و آن را در راه خدا فنا کند.[۹۵] برخی معتقدند این مقام مخصوص پیامبر اسلام(ص) و ائمه معصومین(ع) است اما برخی دیگر این را انکار کرده و معتقدند همه سالکان می‌توانند به این مقام برسند.[۹۶]

ولایت در اندیشه جامی به دو قسم عامه و خاصه تقسیم می‌شود؛ ولایت عامه مشترک میان مومنان است اما ولایت خاصه مخصوص کسانی است که مراحل سلوک را طی کرده‌اند و به مراحل نهایی آن یعنی فنای در خداوند رسیده‌اند.[۹۷] از منابع اهل تصوف برداشت شده است که ولایت یک مقام اکتسابی است که انسان می‌تواند با طی مراحل سلوک و رسیدن به مقام فنا به آن دست یابد این در حالی است که شیعیان معتقدند «ولی» را خداوند باید معین کند و ولایت مقامی است که اکتسابی نیست.[۹۸]

ولایت منصبی دینی و دنیوی از نگاه اهل سنت

حمادی مدعی است که بیشتر فقهای اهل سنت ولایت را به معنای حکومت و سلطنت به نحوی که شامل امامت و همه فروعات فقهی در مساله ولایت شود، به کار برده‌اند.[۹۹] وی همچنین مدعی شده است که البته این لفظ در معانی دیگری همچون وکالت نیز به کار رفته است.[۱۰۰] با این وجود بیشتر مفسران و متکلمان اهل سنت تلاش کرده‌اند مقصود از ولایت در آیات و روایات مختلف را مخصوصا در آیه «ولایت» (آیه ۵۵ سوره مائده) نصرت و محبت عنوان کنند[۱۰۱] در تفسیر طبری، تفسیر المنار و تفسیر المراغی ولایت در این آیه به نصرت تفسیر شده است.[۱۰۲] اما فخر رازی ولایت در آیه مذکور را به معنای محبت می‌داند.[۱۰۳] بنابراین آنها بر خلاف شیعه معتقدند که خاستگاه اصلی بحث امامت علم فقه است که موضوع آن فعل مکلف است و هیچ جایگاه کلامی ندارد. از همین رو برخی دلیل طرح مبحث امامت در برخی از کتاب‌های کلامی اهل سنت را پاسخ گویی آنها به نظرهای مخالف در مورد این مساله عنوان کرده‌اند.[۱۰۴]

برخی نیز به نقل از اهل سنت عنوان کرده‌اند که به نظر آنان مردم ولایت را برای آن کسی که او را برای رهبری و امامت برگزیده‌اند جعل می‌کنند و چون مردم آن فرد را انتخاب کرده‌اند شریعت اسلامی نیز آن را امضا می‌کند و در نتیجه امامت و ولایت عقدی میان امت و امام است و حکم شرع نیز فقط تایید است و تاسیس و معرفی امام نیست.[۱۰۵]

کتاب‌شناسی

درباره ولایت آثار متعددی اعم از کتاب و مقاله منتشر شده است. برخی از کتاب‌ها از این قرار است:

  • آیات ولایت در قرآن، ناصر مکارم شیرازی. این کتاب متن پیاده شده سخنرانی‌های آیت الله مکارم در ماه رمضان سال ۱۳۷۹ش با عنوان ««آیات ولایت مولى امیرمؤمنان(ع)» است. آیات ولایت در این کتاب در سه دسته و سه فصل تفسیر شده است: آیات خلافت و زعامت مسلمین، آیات فضائل اهل بیت(ع) و آیات فضائل مخصوص حضرت علی(ع).[۱۰۶]
  • شمیم ولایت در آثار آیت الله جوادی آملی، به اهتمام سید محمود صادقی. این کتاب در دو بخش با عنوان اثبات ولایت و اوصاف ولایت سامان یافته است. در بخش نخست مسائل مربوط به اصل ولایت و در بخش دوم ولایت امام علی(ع) مورد بحث قرار گرفته است. شمیم ولایت در سال ۱۳۸۲ش برای نخستین بار از سوی مرکز نشر اسراء چاپ و منتشر شد.[۱۰۷]
  • ولایت در عرفان، حسین روحانی‌نژاد، قم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.
  • معناشناسی ولایت، احمدرضا اخوت، تهران، قرآن و اهل بیت نبوت، چاپ اول، ۱۳۹۳ش.
  • ولایت و امامت: پژوهشی از منظر قرآن، محمد اسعدی، زیر نظر محسن اراکی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ اول، ۱۳۹۲ش.
  • ولایت و عبادات: نقش ایمان به ولایت اهل بیت(ع) در صحت عبادات، حسین سالاروندیان‌گروسی، انتشارات تمدن نوین اسلامی، چاپ اول، ۱۳۹۸ش.
  • حقیقت دین و عصاره ایمان: تبیین جایگاه ولایت و ولایت‌مداری از دیدگاه شیعه، عبدالله ابراهیم‌زاده آملی، قم، زمزم هدایت.

جستارهای وابسته

پانویس

  1. رک: ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج۱۵، ص۴۰۶؛ طریحی، مجمع البحرین، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۴۵۵، زبیدی، تاج العروس، ۱۴۱۴ق، ج۱۵، ص۷۰۴، صاحب بن عباد، إسماعیل بن عباد، المحیط فی اللغه، ۱۴۱۴ق، ج۱۰، ص۳۷۳.
  2. طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۳، ص۳۱۷.
  3. طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۶، ص۱۲.
  4. جوادی آملی، ولایت در قرآن، ۱۳۷۹ش، ص۲۰.
  5. طریحی، مجمع البحرین، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۴۶۲و۴۶۳، ذیل واژه ولا.
  6. نگاه کنید به ازهری، تهذیب اللغة، دار احیاء‌التراث العربی، ج۱۵، ص۳۲۳؛ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ۱۴۱۲ق، ص۸۸۵؛ ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج۱۵، ص۴۰۷؛ طریحی، مجمع البحرین، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۴۵۵، ذیل واژه ولا.
  7. نگاه کنید به ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج۱۵، ص۴۰۷.
  8. نگاه کنید به ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج۱۵، ص۴۰۷؛ جوهری، الصحاح، ۱۴۱۰ق، ج۶، ص۲۵۳۰؛ مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ۱۳۶۸ش، ج۱۳، ص۲۰۳ و۲۰۴.
  9. نگاه کنید به سوره، انفال، آیه ۷۲؛ سوره کهف، آیه ۴۴.
  10. طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۱۴۱ و ۱۴۲ و ج۱۳، ص۳۱۷.
  11. طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۴، ص۸۶۲.
  12. اسعدی، ولایت و امامت؛ پژوهشی از منظر قرآن، ۱۳۹۲ش، ص۳۷.
  13. طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۳۷۴ش، ج۶،ص ۱۵؛ طاهری خرم آبادی، ولایت و رهبری در اسلام،‌ ۱۳۹۰ش، ص۸۵؛ جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۰-۱۳۲؛ حسینی تهرانی، امام شناسی، ۱۴۲۶ش، ج۵، ص۱۴-۱۸.
  14. جمعی از نویسندگان، امامت‌پژوهی، ۱۳۸۱ش، ص۴۹.
  15. جمعی از نویسندگان، امامت‌پژوهی، ۱۳۸۱ش، ص۱۹۳.
  16. جمعی از نویسندگان، امامت‌پژوهی، ۱۳۸۱ش، ص۱۹۵.
  17. جمعی از نویسندگان، امامت‌پژوهی، ۱۳۸۱ش، ص۱۹۶-۱۹۸.
  18. برای نمونه نگاه کنید به:‌ کلینی، کافی، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۱۸-۲۴، باب دَعائِم الاسلام.
  19. طاهری خرم آبادی، ولایت و رهبری در اسلام،‌ ۱۳۹۰ش، ص۱۲۶.
  20. حسینی تهرانی، امام شناسی، ۱۴۲۶ش، ج۲، ص۲۰۶.
  21. برای نمونه نگاه کنید به:‌ کلینی، کافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۱۸۳،‌ ح۸ و ج۲، ص۱۸و۱۹،‌ ح۵.
  22. مکارم شیرازی، آیات ولایت در قرآن، ۱۳۸۶ش، ص۷۰.
  23. حسینی تهرانی، امام شناسی، ۱۴۲۶ش، ج۲، ص۲۰۶.
  24. جمعی از نویسندگان، پاسخ به پرسش‌های کلامی- تاریخی و فقهی، ۱۳۹۳ش، ص۱۹-۵۳۵.
  25. عروج‌نیا و صحرائی، «نگاهی نو به معنای ولایت»، ص۸۰.
  26. طاهری خرم آبادی، ولایت و رهبری در اسلام،‌ ۱۳۹۰ش، ص۱۲۹.
  27. طاهری خرم آبادی، ولایت و رهبری در اسلام،‌ ۱۳۹۰ش، ص۱۲۹.
  28. جمعی از نویسندگان، امامت‌پژوهی، ۱۳۸۱ش، ص۱۷۵.
  29. نک؛ مکارم شیرازی، آیات ولایت در قرآن، ۱۳۸۶ش، کل کتاب.
  30. مکارم شیرازی، پیام قرآن، ۱۳۷۷ش، ج۹، ص.
  31. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۴۴-۱۴۵- ۱۵۲-۱۵۳ و ۱۶۰-۱۶۱.
  32. مطهری، امامت و رهبری، ۱۳۸۰ش، ص۵۵-۵۷.
  33. جمعی از نویسندگان، امامت‌پژوهی، ۱۳۸۱ش، ص۴۹.
  34. حسینی تهرانی، ولایت فقیه در حکومت اسلام، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص۳۷.
  35. حسینی تهرانی، ولایت فقیه در حکومت اسلام، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص۳۶.
  36. شیخ طوسی، الرسائل العشر، ۱۴۱۴ق، ص۱۱۱- ۱۱۴ به نقل از جمعی از نویسندگان، امامت‌پژوهی، ۱۳۸۱ش، ص۵۹.
  37. جمعی از نویسندگان، امامت‌پژوهی، ۱۳۸۱ش، ص۶۰.
  38. جمعی از نویسندگان، امامت‌پژوهی، ۱۳۸۱ش، ص۶۰.
  39. میرجهانی طباطبایی، ولایت کلیه،‌ ۱۳۸۲ش، ص۱۲.
  40. حسینی تهرانی، ولایت فقیه در حکومت اسلام، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص۲۱-۲۳.
  41. جمعی از نویسندگان، امامت‌پژوهی، ۱۳۸۱ش، ص۱۷۷.
  42. جمعی از نویسندگان، امامت‌پژوهی، ۱۳۸۱ش، ص۱۷۷.
  43. حسینی تهرانی، امام شناسی، ۱۴۲۶ش، ج۵، ص۱۲۸.
  44. حسینی تهرانی، امام شناسی، ۱۴۲۶ش، ج۵، ص۱۲۸.
  45. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۳۱.
  46. طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان،۱۳۷۴ش، ج۱۷، ص۲۷.
  47. طاهری خرم آبادی، ولایت و رهبری در اسلام،‌ ۱۳۹۰ش، ص۱۰۸-۱۰۹.
  48. طاهری خرم آبادی، ولایت و رهبری در اسلام،‌ ۱۳۹۰ش، ص۱۲۹.
  49. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۳۳.
  50. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۳۲.
  51. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۳۳.
  52. طاهری خرم آبادی، ولایت و رهبری در اسلام،‌ ۱۳۹۰ش، ص۱۱۱.
  53. حسینی تهرانی، ولایت فقیه در حکومت اسلام، ۱۴۲۱ق، ص۹۳؛ حسینی، ولایت علوی از دیدگاه علامه امینی، ۱۳۸۲ش، ص۹۸.
  54. حسینی تهرانی، ولایت فقیه در حکومت اسلام، ۱۴۲۱ق، ص۹۴؛ جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۳۳.
  55. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۳۴.
  56. حسینی، ولایت علوی از دیدگاه علامه امینی، ۱۳۸۲ش، ص۹۸.
  57. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۳۲.
  58. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۳۲.
  59. طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۳۷۴ش، ج۶، ص۱۶.
  60. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۳۲.
  61. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۵.
  62. همتی، ولایت تکوینی، ۱۳۶۳ش، ص۸۱.
  63. طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۳۷۴ش، ج۶، ص۱۸-۲۰.
  64. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۵.
  65. طاهری خرم آبادی، ولایت و رهبری در اسلام،‌ ۱۳۹۰ش، ص۸۹-۹۰.
  66. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۵.
  67. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۴؛ معرفت، ولایت فقیه، ۱۳۷۷ش، ص۱۴۶-۱۵۰.
  68. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۴.
  69. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۴.
  70. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۴.
  71. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۵.
  72. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۵.
  73. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۷.
  74. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۷.
  75. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۸.
  76. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۸.
  77. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۸.
  78. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۸.
  79. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۸.
  80. جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۷- ۱۲۸.
  81. علامه حلی، کشف المراد، ۱۳۱۴ق، ص۳۶۲؛ حسینی تهرانی، امام شناسی، ۱۴۲۶ش، ج۲، ص۱۲۱؛ منصوری لاریجانی‌، عقیق ولایت‌، ۱۳۹۰ش، ص۳۲.
  82. علامه حلی، کشف المراد، ۱۳۱۴ق، ص۳۶۳؛ شیخ طوسی، الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، ۱۴۰۶ق، ص۱۳۰.
  83. علامه حلی، کشف المراد، ۱۳۱۴ق، ص۳۴۹-۳۵۰؛ حسینی تهرانی، امام شناسی، ۱۴۲۶ش، ج۲، ص۱۲۱.
  84. علامه حلی، کشف المراد، ۱۳۱۴ق، ص۳۶۲؛ حسینی تهرانی، امام شناسی، ۱۴۲۶ش، ج۲، ص۱۲۲.
  85. حکیم، الإمامة و أهل البیت، ۱۴۲۴ق، ص۱۱۱؛ حلی، کشف المراد، ۱۳۱۴ق، ص۳۶۴.
  86. منصوری لاریجانی‌، عقیق ولایت‌، ۱۳۹۰ش، ص۳۳.
  87. حکیم، الإمامة و أهل البیت، ۱۴۲۴ق، ص۱۱۱؛ حلی، کشف المراد، ۱۳۱۴ق، ص۳۶۶.
  88. منصوری لاریجانی‌، عقیق ولایت‌، ۱۳۹۰ش، ص۴۲؛ معین الدینی، «ولی و ولایت در عرفان»، ص۲۱۲.
  89. عبداللهی، ناجی، نگرشی تحلیلی بر مفهوم ولایت در تصوف و عرفان اسلامی، ۱۳۹۵ش، ص۷۶.
  90. منصوری لاریجانی‌، عقیق ولایت‌، ۱۳۹۰ش، ص۳۷.
  91. عبداللهی، ناجی، نگرشی تحلیلی بر مفهوم ولایت در تصوف و عرفان اسلامی، ۱۳۹۵ش، ص۸۴.
  92. نسفی‌، کشف الحقائق‌، ۱۳۸۶ش، ص۷۹.
  93. منصوری لاریجانی‌، عقیق ولایت‌، ۱۳۹۰ش، ص۳۷.
  94. منصوری لاریجانی‌، عقیق ولایت‌، ۱۳۹۰ش، ص۳۷.
  95. جرجانی، تعریفات، ۱۴۱۳ق، ص۳۲۹.
  96. عبداللهی، ناجی، نگرشی تحلیلی بر مفهوم ولایت در تصوف و عرفان اسلامی، ۱۳۹۵ش، ص۸۰-۸۶.
  97. جامی، نفحات الانس من حضرات القدس، ۱۳۶۶ش، ص۳۰۱.
  98. عبداللهی، ناجی، نگرشی تحلیلی بر مفهوم ولایت در تصوف و عرفان اسلامی، ۱۳۹۵ش، ص۸۴.
  99. حماد، نظریه الولایه فی الشریعه الاسلامیه، ۱۴۱۴ق، ص۸.
  100. حماد، نظریه الولایه فی الشریعه الاسلامیه، ۱۴۱۴ق، ص۸.
  101. عضدالدین ایجی، شرح المواقف، ۱۴۱۲ق، ج۸، ص۳۶۰؛ مظفر، دلائل الصدق، ۱۳۹۶ق، ج۲، ص۷۴؛ تفتازانی، شرح المقاصد، ۱۴۰۹، ج۵، ص۲۷۰؛ بیضاوی، تفسیر البیضاوی، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۴۳۵؛ زمخشری، الکشاف، قم، ج۱، ص۶۴۲؛ قوشجی، شرح التجرید، قم، ص۳۶۸ به نقل از عبداللهی، ناجی، نگرشی تحلیلی بر مفهوم ولایت در تصوف و عرفان اسلامی، ۱۳۹۵ش، ص۷۸.
  102. طبری، تفسیر طبری، ۱۴۲۱ق، ج۶، ص۳۴۳؛ آموزگار، تفسیر المنار، ۱۳۷۳ق، ج۶، ص۴۴۳؛ مراغی، تفسیر مراغی، بیروت، ج۶، ص۱۴۳.
  103. فخر رازی، التفسیر الکبیر، بیروت، ج۱۲، ص۲۷.
  104. جعفر پیشه فرد، «تحلیلی از واژه ولایت در سپهر اندیشه سیاسی اسلام»، ۱۳۹۰ش، ص۱۲.
  105. جعفر پیشه فرد، «تحلیلی از واژه ولایت در سپهر اندیشه سیاسی اسلام»، ۱۳۹۰ش، ص۱۲.
  106. مکارم شیرازی، آیات ولایت در قرآن، ۱۳۸۶ش، ص۱۷-۱۹.
  107. «کتاب شمیم ولایت در آثار آیت الله جوادی املی تجدید چاپ شد»، خبرگزاری بین المللی قرآن.

منابع

  • قرآن کریم.
  • ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، محقق / مصحح: میر دامادی، جمال الدین، بیروت،‌ دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع-‌دار صادر، ۱۴۱۴ق.
  • اسفراینی، ملا اسماعیل، أنوار العرفان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۳ش.
  • آملی‌، سید حیدر، أنوار الحقیقة و أطوار الطریقة و أسرار الشریعة، مصحح: سید محسن موسوی تبریزی‌،قم، نور علی نور، ۱۳۸۲ش.
  • آموزگار، محمد رشید، تفسیر المنار، قاهره، دارالمنار، ۱۳۷۳ق.
  • بیضاوی، عبدالله بن عمر، تفسیر البیضاوی، بیروت، موسسه الاعلمی، ۱۴۱۰ق.
  • تفتازانی، مسعود بن عمر، شرح المقاصد، قم، منشورات الشریف الرضی، ۱۴۰۹ق.
  • جامی، عبدالرحمن بن احمد، نفحات الانس من حضرات القدس، تصحیح مهدی توحیدی پور، تهران، انتشارات سعدی، ۱۳۶۶ش.
  • جرجانی، سید شریف علی بن محمد، التعریفات، تحقیق: ابراهیم الابیاری، بیروت، ۱۴۱۳ ق.
  • جعفر پیشه فرد، مصطفی، «تحلیلی از واژه ولایت در سپهر اندیشه سیاسی اسلام»، نشریه حکومت اسلامی، شماره ۶۲، زمستان ۱۳۹۰ش.
  • جمعی از نویسندگان، پاسخ به پرسش‌های کلامی- تاریخی و فقهی، تهران، مشعر، ۱۳۹۳ش.
  • جمعی از نویسندگان‌، امامت پژوهی(بررسی دیدگاه‌های امامیه، معتزله واشاعره)، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی‌، ۱۳۸۱ش‌.
  • جوادی آملی، عبدالله،‌ ولایت فقیه؛ ولایت فقاهت و عدالت، قم، نشر اسراء، ۱۳۷۸ش.
  • حسینی تهرانی، سید محمد حسین،‌ امام شناسی، مشهد، علامه طباطبایی‌، ۱۴۲۶ش‌.
  • حسینی تهرانی، سید محمد حسین،‌ ولایت فقیه در حکومت اسلام، مشهد، علامه طباطبایی،‌ ۱۴۲۱ق.
  • حسینی زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، محقق / مصحح: علی، هلالی و سیری، علی، بیروت،‌ دار الفکر ۱۴۱۴ق.
  • حلی (علامه)، جمال‌الدین،‌ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تصحیح حسن زاده آملی، قم، موسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۳ق.
  • حماد، نزیه، نظریه الولایه فی الشریعه الاسلامیه، دمشق، دارالقلم، ۱۴۱۴ق.
  • رحیمی اصفهانی، غلامحسین، ولایت و رهبری، تفرش، انتشارات عسکریه تفرش،‌۱۳۷۴ش.
  • زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، قم، نشر ادب حوزه، بی‌تا.
  • شیخ طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن‌، الرسائل العشر، قم، مؤسسة النشر الإسلامی‌، ۱۴۱۴ق.
  • شیخ طوسی، الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، بیروت،‌ دار الأضواء، ۱۴۰۶ ق.
  • صاحب بن عباد، إسماعیل بن عباد، المحیط فی الغه، محقق / مصحح: آل یاسین، محمد حسن، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۱۴ق.
  • طاهری خرم آبادی، سید حسن، ولایت و رهبری در اسلام،‌ قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۹۰ش.
  • طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، قم،‌ انتشارات جامعه مدرسین، ۱۳۷۴ش.
  • طبری، محمد بن جریر، تفسیر طبری، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۱ق.
  • طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق / مصحح: حسینی اشکوری، احمد، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ش.
  • عبداللهی، محمد اسماعیل، ناجی، هادی، «نگرشی تحلیلی بر مفهوم ولایت در تصوف و عرفان اسلامی»، پژوهش‌های علوم انسانی نقش جهان، شماره سوم، پاییز ۱۳۹۵ش.
  • عروج‌نیا، پروانه و شهرام صحرائی، «نگاهی نو به معنای ولایت»، فصلنامه پژوهشنامه عرفان، شماره ۱۶، بهار و تابستان ۱۳۹۶ش.
  • فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
  • قوشجی، ملا علی، شرح التجرید، قم، منشورات الشریف الرضی، بی‌تا.
  • «کتاب شمیم ولایت در آثار آیت الله جوادی املی تجدید چاپ شد»، خبرگزاری بین المللی قرآن، تاریخ درج مطلب: ۱۰ بهمن ۱۳۸۶ش، تاریخ بازدید: ۲۱ مرداد ۱۴۰۰ش.
  • کلینى، محمد بن یعقوب‌، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
  • مراغی، احمد مصطفی، تفسیر مراغی، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
  • مطهری، مرتضی، امامت و رهبری، قم، انتشارات صدرا، ۱۳۸۰ش.
  • مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، قاهره،‌دار المعلم، ۱۳۹۶ق.
  • معرفت، محمدهادی،‌ ولایت فقیه، قم، یاران، ۱۳۷۷ش.
  • معین الدینی، فاطمه، «ولی و ولایت در عرفان»، نشریه ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنر، شماره ۱۹، بهار ۱۳۸۵ش.
  • مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، قم، انتشارات نسل جوان، ۱۳۸۶ش.
  • مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۷ش.
  • منصوری لاریجانی، اسماعیل‌، عقیق ولایت‌، تهران، مشعر، ۱۳۹۰ش.
  • میرجهانی طباطبایی، سید حسن، ولایت کلیه،‌ قم، انتشارات الهادی، ۱۳۸۲ش.
  • نسفی‌، عزیز الدین، کشف الحقائق‌، مصحح: احمد مهدوی دامغانی‌، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶ش.
  • همتی، همایون، ولایت تکوینی، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳ش.