پرش به محتوا

خطبه امام سجاد(ع) در کوفه

مقاله نامزد خوبیدگی
از ویکی شیعه
خطبه امام سجاد (ع) در کوفه
اطلاعات روایت
موضوعسخنرانی امام سجاد(ع) پس از واقعه کربلا و هنگام اسارت در کوفه
راوی اصلیحذیم بن شریک اسدی
منابع شیعهالاحتجاج، طبرسی و اللهوف سید ابن طاووس
احادیث مشهور
حدیث سلسلةالذهبحدیث ثقلینحدیث کساءمقبوله عمر بن حنظلةحدیث قرب نوافلحدیث معراجحدیث ولایتحدیث وصایتحدیث جنود عقل و جهلحدیث شجره


خطبه امام سجاد(ع) در کوفه نخستین سخنرانی امام سجاد(ع) پس از واقعه کربلا است که پس از خطبه حضرت زینب(س) در میان مردم کوفه ایراد شد. این خطبه، با وجود ایجاز، از نظر فصاحت و بلاغت مورد توجه قرار گرفته و محتوای آن ناظر به نقد رفتار مردم کوفه و توصیف شرایط سیاسی و اجتماعی زمانه است.

در این خطبه، امام سجاد(ع) با معرفی خود به‌عنوان فرزند امام حسین(ع)، به بیان مصائب کربلا، پیمان‌شکنی و فریب‌کاری کوفیان، پیش‌بینی عاقبت رفتار آنان و تأکید بر ضرورت محبت و وفاداری به اهل‌بیت(ع) می‌پردازد. همچنین، برای توصیف شهادت امام حسین(ع) از تعبیر قتلِ صبر استفاده کرده و آن را مایه افتخار دانسته است.

بر اساس منابع تاریخی، این خطبه تأثیر قابل توجهی بر حاضران گذاشت و گروهی از مردم کوفه از امام خواستند رهبری آنان را برای خون‌خواهی بر عهده گیرد. امام با اشاره به سابقه عهدشکنی کوفیان، این درخواست را نپذیرفت و تنها از آنان خواست در صورت ناتوانی از یاری اهل‌بیت(ع)، دست‌کم با دشمنانشان همراهی نکنند. برخی پژوهشگران، این خطبه را همراه با خطبه حضرت زینب(س) از عوامل مؤثر در شکل‌گیری قیام توابین و قیام مختار دانسته‌اند.

این خطبه در منابعی مانند الاحتجاج و اللهوف نقل شده است؛ با این حال، سید جعفر شهیدی در ایراد آن در کوفه تردید کرده و آن را با خطبه امام سجاد(ع) در دمشق یکی دانسته است.

معرفی و جایگاه

خطبه امام سجاد(ع) در کوفه، نخستین خطبه امام سجاد پس از واقعه عاشورا است که پس از خطبه حضرت زینب(س) در میان گروهی از مردم کوفه که برای تماشای اسرای کربلا گرد آمده بودند، ایراد شد.[۱] این خطبه بیانگر اعتراض امام به رفتار کوفیان معرفی و متناسب با شرایط زمانی و مکانی توصیف شده است.[۲]

به گفته پژوهشگران، امام سجاد(ع) با ایراد این خطبه، ضمن معرفی خود و بیان وقایع کربلا، توانست افرادی را که تحت تأثیر تبلیغات اموی دچار غفلت شده بودند، متأثر ساخته و روحیه جهاد و شهادت را در آنان زنده کند. این خطبه و خطبه حضرت زینب(س) در شکل‌گیری قیام توابین و قیام مختار مؤثر بودند.[۳]

سید جعفر شهیدی (درگذشت: ۱۳۸۶ش) تاریخ‌پژوه شیعه معتقد است که به دلیل شرایط کوفه، سختگیری مأموران حکومت اموی و بیم مردم از آنان، احتمال دارد خطبه‌ای از امام سجاد(ع) در کوفه ایراد نشده باشد و سخنان منسوب به او در کوفه با خطبه او در مسجد دمشق یکی باشد که با گذشت زمان، راویان حوادث را با هم آمیخته‌اند.[۴]

سند خطبه

خطبه امام سجاد در کوفه در منابع متعددی نقل شده است. از جمله کتاب‌های الاحتجاج،[۵] اللهوف،[۶] مُثیر الاحزان[۷] و بحارالانوار.[۸]

محتوا

بر اساس گزارش کتاب الاحتجاج، پس از پایان خطبه حضرت زینب(س)، امام سجاد(ع) او را دلداری داد، به سکوت دعوت کرد و او را عالمة غیرمُعَلّمه توصیف کرد. سپس خود به میان مردم کوفه آمد و سخنانی ایراد کرد.[۹] مهم‌ترین مطالب این خطبه، بر اساس کتاب فرهنگ جامع سخنان امام سجاد(ع)، عبارت‌اند از:

قتل صبر امام حسین(ع)

در خطبه امام سجاد(ع)، واژه قتل صبر برای توصیف شهادت امام حسین(ع) به کار رفته و امام به آن افتخار می‌کند.[۱۱] حسین عندلیب همدانی دلیل این افتخار را ناتوانی دشمن در رویارویی مستقیم با امام و یکتایی چنین نوع شهادتی می‌داند که نصیب هیچ یک از پیامبران و اولیای الهی نشده است.[۱۲]

واکنش مردم کوفه به سخنان امام سجاد(ع)

بر اساس گزارش‌های تاریخی، پس از ایراد خطبه امام سجاد(ع)، مردم کوفه که متأثر شده بودند، از او خواستند رهبری قیام و خون‌خواهی را بر عهده گیرد. امام با یادآوری عهدشکنی‌های آنان و رفتارشان با پدرانش، این درخواست را رد کرد و تنها از آنان خواست «اگر با ما نیستید، حداقل با دشمنان ما همراهی نکنید.»[۱۳]

متن و ترجمه خطبه امام سجاد(ع) در کوفه

متن
متن و ترجمه
ترجمه

قالَ حُذَیم بن شَریک الأسدی خَرَجَ زَیْن العابِدین (ع) إلی النّاسِ وأومَی إلَیْهِم أنْ اُسْکُتوا فَسَکتوا و هو قائِمٌ فَحمد اللهَ وأثْنی عَلیه و صَلّی عَلی نَبِیّه.ثُمّ قال:[۱۴]

أَیُّها النّاسُ مَنْ عَرَفَني فَقَدْ عَرَفَني و مَنْ لَمْ یَعْرِفْني فَأنا عليُّ بْنُ الحُسَیْنِ المَذْبُوحِ بِشَطِّ الْفُراتِ مِنْ غَیْرِ ذَحْل وَ لا تِرات، اَنَا ابْنُ مَنِ انْتُهِکَ حَرِیمُهُ وَ سُلِبَ نَعِیمُهُ وَ انْتُهِبَ مالُهُ وَ سُبِیَ عِیالُهُ، اَنَا ابْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْراً، فَکَفى بِذلِکَ فَخْراً.

اَیُّهَا النّاسُ! ناشَدْتُکُمْ بِاللهِ هَلْ تَعْلَمُونَ اَنَّکُمْ کَتَبْتُمْ اِلى اَبِی وَ خَدَعْتُمُوهُ، وَ اَعْطَیْتُمُوهُ مِنْ اَنْفُسِکُمُ الْعَهْدَ وَ الْمِیثاقَ وَ الْبَیْعَة ثُمَّ قاتَلْتُمُوهُ وَ خَذَلُْتمُوهُ؟ فَتَبّاً لَکُمْ ما قَدَّمْتُمْ لاَِنْفُسِکُمْ وَ سَوْاهً لِرَاْیِکُمْ، بِاَیَّةِ عَیْنِ تَنْظُرُونَ اِلى رَسُولِ اللهِ(ص) یَقُولُ لَکُمْ: قَتَلْتُمْ عِتْرَتِی وَ انْتَهَکْتُمْ حُرْمَتِی فَلَسْتُمْ مِنْ اُمَّتِی؟

قالَ: فَارْتَفَعَتْ أصْواتُ النّاس بِالْبُکاءِ و یَدْعُو بَعضهم بعضاً هَلکْتُم و ماتَعْلمُون.فَقال عَلیُّ بْن الحُسَین: رَحم اللهُ اِمرأًٌ قَبْلَ نَصیحَتی و حَفِظَ وَصیّتی فِی اللهِ و فی رَسُولِه و فی أهلِ بیتِه، فإنّ لَنا «فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَة حَسَنَة»[۱۵].

فَقالُوا بِأجْمَعهم نَحْنُ کُلُّنا یَاابْنَ رَسُول الله سامِعُون مُطِیعُون حافِظُون لِذِمامِک، غَیْر زاهِدین فیکَ و لا‌‌ راغِبینَ عَنْکَ فَمُرْنا بأمْرِکَ، رَحمکَ الله فإنّا حَرْبٌ لِحَرْبِکَ و سِلْمٌ لِسِلْمِکَ لِنَأخَذَنَّ ترتک وترتنا مِمَّنْ ظَلَمَکَ و ظَلَمَنا.

فقال علی بن الحسین ع: هَیْهات! اَیُّهَا الْغَدَرَةُ الْمَکَرَةُ! حِیلَ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ شَهَواتِ اَنْفُسِکُمْ، اَتُرِیدُونَ اَنْ تَاْتُوا اِلَیَّ کَما اَتَیْتُمْ اِلى آبایِی مِنْ قَبْلُ، کَلاّ وَ رَبِّ الرّاقِصاتِ اِلى مِنى، فَاِنَّ الْجُرْحَ لَمّا یَنْدَمِلْ، قُتِلَ اَبِی بِالاَْمْسِ وَ اَهْلُ بَیْتِهِ مَعَهُ، فَلَمْ یُنْسِنِی ثُکْلَ رَسُولِ اللهِ(ص) وَثُکْلَ اَبِی وَ بَنِی اَبِی وَ جَدِّی، شَقَّ لَهازِمی وَ مَرارَتُهُ بَیْنَ حَناجِرِی وَ حَلْقِی، وَ غُصَصُهُ تَجْرِی فِی فِراشِ صَدْرِی، وَ مَسْاَلَتِی اَنْ لا تَکُونُوا لَنا وَ لاعَلَیْنا.

ثم قال ع:
لا غَرْوَ اِنْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ وَ شَیْخُهُ
قَدْ کانَ خَیْراً مِنْ حُسَیْن وَ اَکْرَما
فَلا تَفْرَحُوا یا اَهْلَ کُوفَهَ بِالَّذِی
اُصیبَ حُسَیْنٌ کانَ ذلِکَ اَعْظَما
قَتیلٌ بِشَطِّ النَّهْرِ نَفْسی فِداوُهُ
جَزاءُ الَّذِی اَرْداهُ نارُ جَهَنَّمـا

قالَ حُذَیم بن شَریک الأسدی خَرَجَ زَیْن العابِدین (ع) إلی النّاسِ وأومَی إلَیْهِم أنْ اُسْکُتوا فَسَکتوا و هو قائِمٌ فَحمد اللهَ وأثْنی عَلیه و صَلّی عَلی نَبِیّه.ثُمّ قال:[۱۶]
حذیم بن شریک أسدی می‌گوید: زین العابدین (ع) برابر مردم آمد واشاره به سکوت کرد! خاموش شدند و او ایستاده. سپاس خدای گفت و ستایش او کرد و بر نبی (ص) درود فرستاد. آنگاه گفت:
أَیُّها النّاسُ مَنْ عَرَفَني فَقَدْ عَرَفَني و مَنْ لَمْ یَعْرِفْني فَأنا عليُّ بْنُ الحُسَیْنِ المَذْبُوحِ بِشَطِّ الْفُراتِ مِنْ غَیْرِ ذَحْل وَ لا تِرات، اَنَا ابْنُ مَنِ انْتُهِکَ حَرِیمُهُ وَ سُلِبَ نَعِیمُهُ وَ انْتُهِبَ مالُهُ وَ سُبِیَ عِیالُهُ، اَنَا ابْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْراً، فَکَفى بِذلِکَ فَخْراً.
ای مردم! هر کس مرا می‌شناسد، می‌شناسد و هر کس نمی‌شناسد (بگویم) من علی فرزند حسینم که در کنار فرات او را کشتند بی آنکه خونی طلبکار باشند و قصاصی خواهند، من پسر آن کسم که حرمت او بشکستند و مال او تاراج کردند و عیال او را به اسیری گرفتند، من پسر آن کسم که او را به زاری کشتند و این فخر مابس.
اَیُّهَا النّاسُ! ناشَدْتُکُمْ بِاللهِ هَلْ تَعْلَمُونَ اَنَّکُمْ کَتَبْتُمْ اِلى اَبِی وَ خَدَعْتُمُوهُ، وَ اَعْطَیْتُمُوهُ مِنْ اَنْفُسِکُمُ الْعَهْدَ وَ الْمِیثاقَ وَ الْبَیْعَة ثُمَّ قاتَلْتُمُوهُ وَ خَذَلُْتمُوهُ؟ فَتَبّاً لَکُمْ ما قَدَّمْتُمْ لاَِنْفُسِکُمْ وَ سَوْاهً لِرَاْیِکُمْ، بِاَیَّةِ عَیْنِ تَنْظُرُونَ اِلى رَسُولِ اللهِ(ص) یَقُولُ لَکُمْ: قَتَلْتُمْ عِتْرَتِی وَ انْتَهَکْتُمْ حُرْمَتِی فَلَسْتُمْ مِنْ اُمَّتِی؟
ای مردم شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا در خاطر دارید سوی پدر من نامه نوشتید و او را فریب دادید و پیمان و عهد و میثاق بستید و باز با او کارزار کردید و او را بی یاور گذاشتید؟ هلاک باد شما را! چه توشه ای برای خود پیش فرستادید! و زشت باد رأی شما! به کدام چشم به روی پیغمبر (ص) نظر می‌افکنید وقتی با شما گوید عترت مرا کشتید و حرمت مرا شکستید، پس، از امت من نیستید؟
قالَ: فَارْتَفَعَتْ أصْواتُ النّاس بِالْبُکاءِ و یَدْعُو بَعضهم بعضاً هَلکْتُم و ماتَعْلمُون.فَقال عَلیُّ بْن الحُسَین: رَحم اللهُ اِمرأًٌ قَبْلَ نَصیحَتی و حَفِظَ وَصیّتی فِی اللهِ و فی رَسُولِه و فی أهلِ بیتِه، فإنّ لَنا «فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَة حَسَنَة»[۱۷].
راوی گفت: صدای مردم به گریه بلند شد و به یکدیگر می‌گفتند هلاک شدید و نفهمیدید! پس علی بن الحسین (ع) فرمود: خدای رحمت کند آن که نصیحت من بپذیرد و وصیت مرا محض خدا و رسول صلی الله علیه و آله و خاندان وی نگاهدارد! «فان لنا فی رسول‌الله (ص) اسوة حسنة».
فَقالُوا بِأجْمَعهم نَحْنُ کُلُّنا یَاابْنَ رَسُول الله سامِعُون مُطِیعُون حافِظُون لِذِمامِک، غَیْر زاهِدین فیکَ و لا‌‌ راغِبینَ عَنْکَ فَمُرْنا بأمْرِکَ، رَحمکَ الله فإنّا حَرْبٌ لِحَرْبِکَ و سِلْمٌ لِسِلْمِکَ لِنَأخَذَنَّ ترتک وترتنا مِمَّنْ ظَلَمَکَ و ظَلَمَنا.
همه گفتند یابن رسول‌الله ما فرمانبرداریم و پیمان تو را نگاهداریم، دل به جانب تو داریم و هوای تو در خاطر ماست، خدای تو را رحمت فرستد! فرمان خویش بفرمای که ما جنگ کنیم با هر که جنگ تو خواهد و آشتی کنیم با هر کس تو با او صلح کنی و قصاص خون تو را از آنها که بر تو و ما ستم کردند بخواهیم.
فقال علی بن الحسین ع: هَیْهات! اَیُّهَا الْغَدَرَةُ الْمَکَرَةُ! حِیلَ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ شَهَواتِ اَنْفُسِکُمْ، اَتُرِیدُونَ اَنْ تَاْتُوا اِلَیَّ کَما اَتَیْتُمْ اِلى آبایِی مِنْ قَبْلُ، کَلاّ وَ رَبِّ الرّاقِصاتِ اِلى مِنى، فَاِنَّ الْجُرْحَ لَمّا یَنْدَمِلْ، قُتِلَ اَبِی بِالاَْمْسِ وَ اَهْلُ بَیْتِهِ مَعَهُ، فَلَمْ یُنْسِنِی ثُکْلَ رَسُولِ اللهِ(ص) وَثُکْلَ اَبِی وَ بَنِی اَبِی وَ جَدِّی، شَقَّ لَهازِمی وَ مَرارَتُهُ بَیْنَ حَناجِرِی وَ حَلْقِی، وَ غُصَصُهُ تَجْرِی فِی فِراشِ صَدْرِی، وَ مَسْاَلَتِی اَنْ لا تَکُونُوا لَنا وَ لاعَلَیْنا.
علی بن الحسین (ع) فرمود: هیهات. ای بی وفایان مکار! میان شما و شهوات حایل آمد، می‌خواهید همان اعانت که پدران مرا کردید همان گونه مرا هم اعانت کنید؟ هرگز چنین نخواهد شد. سوگند به پروردگار «راقصات»[یادداشت ۱] آن زخم که دیروز از کشتن پدرم و اهل بیت وی بر دل من رسید هنوز بهتر نشده و التیام نیافته است، و هنوز داغ پیغمبر (ص) فراموش نگشته و داغ پدرم و فرزندان پدر و جدم موی رخسار مرا سپید کرده است و تلخی آن میان حلقوم و حنجرهٔ من است و اندوه آن در سینهٔ من مانده است، و خواهش من این است نه با ما باشید و نه بر ما!
ثم قال ع:
  • لا غَرْوَ اِنْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ وَ شَیْخُهُ
    قَدْ کانَ خَیْراً مِنْ حُسَیْن وَ اَکْرَما
  • فَلا تَفْرَحُوا یا اَهْلَ کُوفَهَ بِالَّذِی
    اُصیبَ حُسَیْنٌ کانَ ذلِکَ اَعْظَما
  • قَتیلٌ بِشَطِّ النَّهْرِ نَفْسی فِداوُهُ
    جَزاءُ الَّذِی اَرْداهُ نارُ جَهَنَّمـا
آنگاه فرمود:

ترجمه:

  • شگفت‌آور نیست اگر حسین کشته شد و پدر بزرگوارش علی، که بهتر از حسین بود، او نیز کشته شد؛
  • ای اهل کوفه! شادمان نباشید به این مصیبت که بر حسین وارد شد که این مصیبتی است بزرگ؛
  • جانم فدای آن که در کنار نهر فرات شهید شد، و کیفر آنکس که او را کشت آتش جهنم است.

حذیم بن شریک أسدی می‌گوید: زین العابدین (ع) برابر مردم آمد واشاره به سکوت کرد! خاموش شدند و او ایستاده. سپاس خدای گفت و ستایش او کرد و بر نبی (ص) درود فرستاد. آنگاه گفت:

ای مردم! هر کس مرا می‌شناسد، می‌شناسد و هر کس نمی‌شناسد (بگویم) من علی فرزند حسینم که در کنار فرات او را کشتند بی آنکه خونی طلبکار باشند و قصاصی خواهند، من پسر آن کسم که حرمت او بشکستند و مال او تاراج کردند و عیال او را به اسیری گرفتند، من پسر آن کسم که او را به زاری کشتند و این فخر مابس.

ای مردم شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا در خاطر دارید سوی پدر من نامه نوشتید و او را فریب دادید و پیمان و عهد و میثاق بستید و باز با او کارزار کردید و او را بی یاور گذاشتید؟ هلاک باد شما را! چه توشه ای برای خود پیش فرستادید! و زشت باد رأی شما! به کدام چشم به روی پیغمبر (ص) نظر می‌افکنید وقتی با شما گوید عترت مرا کشتید و حرمت مرا شکستید، پس، از امت من نیستید؟

راوی گفت: صدای مردم به گریه بلند شد و به یکدیگر می‌گفتند هلاک شدید و نفهمیدید! پس علی بن الحسین (ع) فرمود: خدای رحمت کند آن که نصیحت من بپذیرد و وصیت مرا محض خدا و رسول صلی الله علیه و آله و خاندان وی نگاهدارد! «فان لنا فی رسول‌الله (ص) اسوة حسنة».

همه گفتند یابن رسول‌الله ما فرمانبرداریم و پیمان تو را نگاهداریم، دل به جانب تو داریم و هوای تو در خاطر ماست، خدای تو را رحمت فرستد! فرمان خویش بفرمای که ما جنگ کنیم با هر که جنگ تو خواهد و آشتی کنیم با هر کس تو با او صلح کنی و قصاص خون تو را از آنها که بر تو و ما ستم کردند بخواهیم.

علی بن الحسین (ع) فرمود: هیهات. ای بی وفایان مکار! میان شما و شهوات حایل آمد، می‌خواهید همان اعانت که پدران مرا کردید همان گونه مرا هم اعانت کنید؟ هرگز چنین نخواهد شد. سوگند به پروردگار «راقصات»[یادداشت ۲] آن زخم که دیروز از کشتن پدرم و اهل بیت وی بر دل من رسید هنوز بهتر نشده و التیام نیافته است، و هنوز داغ پیغمبر (ص) فراموش نگشته و داغ پدرم و فرزندان پدر و جدم موی رخسار مرا سپید کرده است و تلخی آن میان حلقوم و حنجرهٔ من است و اندوه آن در سینهٔ من مانده است، و خواهش من این است نه با ما باشید و نه بر ما!

آنگاه فرمود:

ترجمه:

  • شگفت‌آور نیست اگر حسین کشته شد و پدر بزرگوارش علی، که بهتر از حسین بود، او نیز کشته شد؛
  • ای اهل کوفه! شادمان نباشید به این مصیبت که بر حسین وارد شد که این مصیبتی است بزرگ؛
  • جانم فدای آن که در کنار نهر فرات شهید شد، و کیفر آنکس که او را کشت آتش جهنم است.

🌞
🔄


جستارهای وابسته

پانویس

  1. طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۳۰۵؛ سید بن طاووس، اللهوف، ۱۳۵۳ش، ص۱۵۷؛ حسینی اجداد، «تحلیل گفتمان خطبه امام سجاد(ع) در کوفه بر اساس بافت متنی و موقعیتی»، ص۱۱۱.
  2. حسینی اجداد، «تحلیل گفتمان خطبه امام سجاد(ع) در کوفه بر اساس بافت متنی و موقعیتی»، ص۱۱۱.
  3. مکارم شیرازی، عاشورا ریشه‌ها، انگیزه‌ها، رویدادها و پیامدها، ۱۳۸۷ش، ص۵۷۶؛ واحدی فرد و همکاران، «شیوه‌های حفظ حماسه حسینی در منظر امام سجاد(ع) و مقایسه آن با دوران معاصر»، ص۲۹۱-۲۹۲؛ فارسی مدان، «مخاطب‌شناسی خطبه‌های امام سجاد(ع) در کوفه و شام»، ص۱۰۲-۱۰۳.
  4. شهیدی، زندگانی علی ابن الحسین(ع)، ۱۳۸۵ش، ص۵۷.
  5. طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۳۰۵.
  6. سید بن طاووس، اللهوف، ۱۳۵۳ش، ص۱۵۷.
  7. ابن نما حلی، مثیر الاحزان، ۱۴۰۶، ص۸۹.
  8. مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۱۱۲-۱۱۳.
  9. طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۳۰۵.
  10. شریفی و همکاران، فرهنگ جامع سخنان امام سجاد(ع)، ۱۳۹۴ش، ج۱، ص۴۳۷-۴۳۹.
  11. رضایی تهرانی، صد نکته از هزاران درباره نهضت سالار شهیدان، ۱۳۹۲ش، ص۲۱۹.
  12. عندلیب همدانی،ثارالله: خون حسین در رگ‌های اسلام، ۱۳۷۹ش، ص۲۷۷.
  13. طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۳۰۷.
  14. الطبرسی، الاحتجاج، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۱۱۹؛ سید بن طاووس، اللهوف، ۱۳۵۳ش، ص۱۱۹؛ ابن نما حلّی، مثیر الأحزان، ۱۴۰۶ق، ص۸۹.
  15. سوره احزاب، آیه ۲۱.
  16. الطبرسی، الاحتجاج، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۱۱۹؛ سید بن طاووس، اللهوف، ۱۳۵۳ش، ص۱۱۹؛ ابن نما حلّی، مثیر الأحزان، ۱۴۰۶ق، ص۸۹.
  17. سوره احزاب، آیه ۲۱.

یادداشت

  1. راقصات، به شترانی گفته می‌شود که زائران خانه خدا را از مکّه به منی و عرفات می‌برند. (بابایی آملی، پیام آوران کربلا، ۱۳۸۴ش، ص۳۹.)
  2. راقصات، به شترانی گفته می‌شود که زائران خانه خدا را از مکّه به منی و عرفات می‌برند. (بابایی آملی، پیام آوران کربلا، ۱۳۸۴ش، ص۳۹.)

منابع

  • ابن‌نمای حلّی، جعفر بن محمد، مثیر الأحزان، قم، انتشارات مدرسه امام مهدی(عج)، ۱۴۰۶ق.
  • حسینی اجداد، سید اسماعیل، «تحلیل گفتمان خطبه امام سجاد(ع) در کوفه بر اساس بافت متنی و موقعیتی»، فصلنامه ادبی متون اسلامی، دوره ۱، شماره ۳، ۱۳۹۵ش.
  • رضایی تهرانی، علی، صد نکته از هزاران درباره نهضت سالار شهیدان، مشهد، موسسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام، ۱۳۹۲ش.
  • سید بن طاووس، علی بن موسی، اللهوف علی قتلی الطفوف، تهران، نشر جهان، ۱۳۵۳ش.
  • شریفی، محمود و سید حسین سجادی‌تبار و علی غلامی و مهدی اسماعیلی و محمد بابائی، فرهنگ جامع سخنان امام سجاد(ع)، با حمایت پژوهشکده باقرالعلوم(ع)، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۹۴ش.
  • شهیدی، سید جعفر، زندگانی علی ابن الحسین(ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سیزدهم، ۱۳۸۵ش.
  • طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی أهل اللجاج، محقق محمدباقر خرسان، مشهد، نشر مرتضی، ۱۴۰۳ق.
  • عندلیب همدانی، حسین، ثارالله: خون حسین علیه السلام در رگ‌های اسلام، قم، موسسه در راه حق، ۱۳۷۹ش.
  • فارسی مدان، علی، «مخاطب‌شناسی خطبه‌های امام سجاد(ع) در کوفه و شام»، فصلنامه معارف حسینی، دور ۶، شماره ۲۱، ۱۴۰۰ش.
  • مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، موسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.
  • مکارم شیرازی، عاشورا ريشه‌ها، انگيزه‌ها، رويدادها، پيامدها، تنظیم جمعی از فضلا، قم، انتشارات امام علی بن ابی طالب(ع)، ۱۳۸۷ش.
  • واحدی فرد، محمدصادق و محمد رمضان‌پور و حسن غفاری روزی، «شیوه‌های حفظ حماسه حسینی در منظر امام سجاد(ع) و مقایسه آن با دوران معاصر»،‌ در مجموعه مقالات همایش بین‌المللی امام سجاد(ع)، جلد اول، قم، مجمع جهانی اهل‌بیت(ع)، ۱۳۹۴ش.