پرش به محتوا

آیه وضو: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی شیعه
H.ahmadi (بحث | مشارکت‌ها)
H.ahmadi (بحث | مشارکت‌ها)
خط ۶۳: خط ۶۳:
===اختلاف قرائت‌ها در آیه===
===اختلاف قرائت‌ها در آیه===
دو قرائت مختلف از آیه وضو وجود دارد که به گفته مفسران، بنا به هر دو قرائت، مسح پا ثابت است:<ref>فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۳۰۵؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۵، ص۲۲۲.</ref>
دو قرائت مختلف از آیه وضو وجود دارد که به گفته مفسران، بنا به هر دو قرائت، مسح پا ثابت است:<ref>فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۳۰۵؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۵، ص۲۲۲.</ref>
#بنا به قرائت‌های [[عبدالله بن کثیر مکی|ابن‌کثیر]]، [[حمزه بن حبیب کوفی|حمزه]]، [[ابو عمرو محمد بن عبدالرحمن|ابوعمر]] و قرائت [[عاصم]] به روایت [[ابوبکر بن عیاش]]، کلمه ««أَرْجُلِكُمْ» به صورت «مجرور» آمده و این نیز به کلمه «بِرُءُوسِكُمْ» که خودش «مجرور» است، عطف می‌شود و براساس آن، همان‌طور که مسح سر واجب است، مسح پا نیز لازم است.<ref>فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۳۰۵؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۵، ص۲۲۲.</ref>
#بنا به قرائت‌های [[عبدالله بن کثیر مکی|ابن‌کثیر]]، [[حمزه بن حبیب کوفی|حمزه]]، [[ابو عمرو محمد بن عبدالرحمن|ابوعمر]] و قرائت [[عاصم]] به روایت [[ابوبکر بن عیاش]]، کلمه ««أَرْجُلِكُمْ» به صورت «مجرور» آمده و به کلمه «بِرُءُوسِكُمْ» که خودش «مجرور» است، عطف شده است، براساس آن، همان‌طور که مسح سر واجب است، مسح پا نیز واجب است.<ref>فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۳۰۵؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۵، ص۲۲۲.</ref>
#بنا به قرائت‌های [[نافع بن عبدالرحمن|نافع]]، [[عبدالله بن عامر دمشقی|ابن‌عامر]] و [[قرائت حفص از عاصم]]، واژه «أَرْجُلَكُمْ» به صورت «منصوب» آمده و گفته شده به کلمه «بِرُءُوسِكُمْ» که اِعراب ظاهری آن اگرچه مجرور است، ولی در محل آن محلاً منصوب است،{{یاد|منظو از اِعراب، تغییر در حرکت آخر کلمات، به‌‌واسطه دخالت عوامل لفظی است و در جایی که اعراب واقعی کلمه ظاهر باشد به آن اعراب ظاهری و در جایی که ظاهر نباشد اعراب محلی می‌گویند. (صفایی بوشهری، بدایة النحو، ۱۳۹۶ش، ص۸۱ و ص۹۴-۹۵.)}} عطف می‌شود و همان‌طور که مسح سر واجب است، مسح پاها نیز واجب است.<ref>فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۳۰۵؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۵، ص۲۲۲.</ref>
#بنا به قرائت‌های [[نافع بن عبدالرحمن|نافع]]، [[عبدالله بن عامر دمشقی|ابن‌عامر]] و [[قرائت حفص از عاصم]]، واژه «أَرْجُلَكُمْ» به صورت «منصوب» آمده و به کلمه «بِرُءُوسِكُمْ»، عطف شده است و اگرچه کلمه «بِرُءُوسِكُمْ»، به لحاظ ظاهری مجرور است، ولی چون مفعول است برای فعل «در محل آن محلاً منصوب است،{{یاد|منظو از اِعراب، تغییر در حرکت آخر کلمات، به‌‌واسطه دخالت عوامل لفظی است و در جایی که اعراب واقعی کلمه ظاهر باشد به آن اعراب ظاهری و در جایی که ظاهر نباشد اعراب محلی می‌گویند. (صفایی بوشهری، بدایة النحو، ۱۳۹۶ش، ص۸۱ و ص۹۴-۹۵.)}} عطف می‌شود و همان‌طور که مسح سر واجب است، مسح پاها نیز واجب است.<ref>فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۳۰۵؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۵، ص۲۲۲.</ref>





نسخهٔ ‏۱۰ اوت ۲۰۲۳، ساعت ۱۴:۴۹

آیه وضو
مشخصات آیه
نام آیهآیه وضو
واقع در سورهمائده
شماره آیه۶
جزء۶
اطلاعات محتوایی
مکان نزولمدینه
موضوعفقهی
دربارهبیان کیفیت وضو


آیه وضو ششمین آیه سوره مائده و تنها آیه از آیات الاحکامِ قرآن است که چگونه وضو گرفتن را بیان می‌کند. فقیهان شیعه و اهل سنت درباره معنای کلمه «الی»، عبارت «ارجلکم» و نیز کلمه «کعبین» با هم اختلاف دارند. شیعیان با استناد به این آیه دست‌ها را از بالا به پایین می‌شویند و بخشی از روی پاها را مسح می‌کنند ولی اهل سنت شستن از بالا به پایین را لازم نمی‌دانند و بیشتر به شستن همه پا نظر دارند. شیعیان به جز آیه وضو به روایات بسیاری که از اهل بیت (ع) درباره وضو و جزئیات آن نقل شده استناد می‌کنند.

متن و ترجمه آیه

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ ۚ وَإِن كُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا ۚ وَإِن كُنتُم مَّرْضَىٰ أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِّنْهُ ۚ مَا يُرِيدُ اللَّـهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَـٰكِن يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴿٦﴾


اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، چون به [عزم‌] نماز برخيزيد، صورت و دستهايتان را تا آرنج بشوييد؛ و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پيشين [هر دو پا] مسح كنيد؛ و اگر جنب‌ايد خود را پاك كنيد [غسل نماييد]؛ و اگر بيمار يا در سفر بوديد، يا يكى از شما از قضاى حاجت آمد، يا با زنان نزديكى كرده‌ايد و آبى نيافتيد؛ پس با خاك پاك تيمّم كنيد، و از آن به صورت و دستهايتان بكشيد. خدا نمى‌خواهد بر شما تنگ بگيرد، ليكن مى‌خواهد شما را پاك، و نعمتش را بر شما تمام گرداند، باشد كه سپاس [او] بداريد. (۶)



اهمیت و جایگاه

آیه وضو ششمین آیه از آیات سوره مائده است که فقهای مسلمان برای اثبات وجوب وضو برای خواندن نماز[۱] و کیفیت انجام آن، بدان استناد کرده‌اند.[۲] همچنین به این آیه برای اثبات مُطَهِر بودن (پاک‌کننده) آب برای حدث اصغر استناد کرده‌اند.[۳] این آیه از آیات الاحکام است و فقیهان در کتاب‌هایی با همین عنوان و مفسران نیز درباره آن بحث کرده‌اند.[۴]

دلالت آیه بر وجوب وضو برای نماز

در جمله «إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ» واژه «قُمْتُمْ» از ماده «قیام» است و به گفته مفسران هرگاه این واژه با کلمه «إلی» بیاید کنایه از خواستن است[۵] و در این آیه منظور این است که «هرگاه خواستید نماز به‌جا آورید» و سپس با واژه «فَاغْسِلُوا؛ بشویید» به انجام وضو امر شده است که از نظر فقیهان بر وجوب وضو برای نماز دلالت می‌کند.[۶]

همچنین از نظر فقیهان این آیه به‌طور واضح بر شرط بودن طهارت برای صحت نماز دلالت می‌کند[۷] و از آن چنین برداشت می‌شود که وجوب طهارت، وجوب مستقل نیست، بلکه تبعی است[۸] و برای کسی که نمی‌خواهد نماز به‌جا آورد، طهارت واجب نیست و لذا در صورت ترک آن، عقاب نمی‌شود.[۹]

شستن صورت

از نظر فقها همان‌گونه که در آیه آمده «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ؛ صورت‌هایتان را بشویید»، صورت، اولین عضوی است که در وضو واجب است شسته شود.[۱۰] واژه «وُجُوه» جمع «وَجه» به معنای چهره و صورت است.[۱۱] فقهای امامیه با توجه به برخی روایات[۱۲] گفته‌اند در شستن صورت برای وضو، از جهت طول، از رستنگاه (جایی که موی سر می‌روید) تا پایین چانه و از جهت عَرْض، مقداری که بین دو انگشت میانه و شست قرار دارد، واجب است شسته شود.[۱۳]

فقهای شافعیه بر این نظرند که از جهت طول، لازم است زیر چانه نیز شسته شود.[۱۴] حنابله برخلاف فقهای مالکیه، شافعیه و حنفیه بر این نظرند که از جهت پهنا و عرض، گوش‌ها جزء صورت بوده و شستن آن‌ها در وضو واجب است.[۱۵]

شستن دست‌ها

بنا به اجماع فقهای مسلمان، با توجه به آنچه در آیه آمده «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ؛ صورت و دست‌هایتان را تا آرنج بشویید.»، شستن دست‌ها در وضو واجب است.[۱۶] در اینکه چه مقداری از دست واجب است شسته شود و جهت شستشوی دست به چه صورت است، میان فقهای امامیه و اهل سنت اختلاف نظر وجود دارد:[۱۷]

  • فقهای امامیه اجماع دارند بر اینکه واجب است در وضو آرنج نیز شسته شود و همچنین واجب است که جهتِ شستن دست‌ها از آرنج به سمت نوک انگشتان باشد؛[۱۸] چرا که اولاً بنا به نظر برخی، کلمه «إلی» در «إلی المرافق» به‌معنای «مع»، یعنی همراهی است و بدین معناست که در وضو، شستن آرنج نیز لازم است.[۱۹] ثانیاً چه در وضو و چه در غیر وضو، شستن دست به‌طور طبیعی از بالا به پایین است و شستن آن از پایین به بالا اگرچه ممکن است، ولی طبیعی و معمول نیست.[۲۰] و ثالثاً از سنت پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع)، وجوب شستن دست‌ها از آرنج به سمت نوک انگشتان و همچنین شستن خود آرنج فهمیده می‌شود.[۲۱]
  • از نظر بیشتر فقهای اهل سنت شستن آرنج در وضو واجب است.[۲۲] برخی فقیهان اهل سنت گفته‌اند از آیه چنین برداشت می‌شود که جهت شستن دست‌ها باید از نوک انگشتان به سمت آرنج باشد.[۲۳] به‌گفته فخر رازی از نظر بیشتر فقهای اهل سنت، شستن دست‌ها از آرنج به سمت نوک انگشتان، خللی در صحت وضو وارد نمی‌کند، ولی بهتر آن است که از نوک انگشتان به سمت آرنج شسته شود.[۲۴]

مسح

از نظر همه فقهای مسلمان با توجه به این بخش از آیه «وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ؛ و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى [هر دو پا] مسح كنيد.»، مسح سر و پا در وضو واجب است.[۲۵] در کیفیت و چگونگی انجام مسح و محدوده آن، بین فقهای امامیه و اهل سنت، اختلاف نظر وجود دارد.[۲۶]

مسح سر

از نظر امامیه و شافعیه کشیدن مسح روی قسمتی از سر، به اندازه‌ای که به آن مسح گفته شود کافی است.[۲۷] از نظر آن‌ها حرف «باء» در «بِرُءُوسِكُمْ» به معنای «بعضی» بوده و منظور از آن کشیدن مسح روی قسمتی از سر است و نه همه آن.[۲۸]

البته امامیه با استناد به برخی روایات[۲۹] و اجماع[۳۰] بر این باورند که آن جزء سر، باید جلوی سر باشد[۳۱] و شافعیه بر این نظرند که در آیه تعیین نکرده است که کدام قسمتی از سر باشد و لذا هر کجای سر را مسح بکشند جایز است.[۳۲] همچنین از نظر شافعیه شستن یا پاشیدن آب بر روی سر به‌جای مسح جایز است؛ ولی امامیه آن را جایز نمی‌داند.[۳۳]

از نظر حنابله مسح همه سر و حتی گوش‌ها واجب است.[۳۴] مالکیه مسح همه سر غیر از گوش‌ها را واجب دانسته‌اند و از نظر حنابله مسح یک‌چهارم سر واجب است و فرو کردن سر درون آب یا ریختن آب بر روی آن، کفایت از مسح می‌کند.[۳۵]

مسح پا

در کشیدن مسح بر روی پاها یا شستن آن‌ها برای وضو میان فقهای امامیه و اهل سنت اختلاف نظر است.[۳۶] امامیه با استناد به سنت پیامبر و امامان معصوم[۳۷] و دلیل اجماع [۳۸] بر این باورند که مسح پا، از نوک انگشتان تا برآمددگی پا، واجب است و شستن آن به‌جای مسح، وضو را باطل می‌کند؛ حال آنکه بیشتر فقهای اهل سنت با استناد به سنت پیامبر[۳۹] و اجماع صحابه [۴۰] بر این نظرند که به جای مسح پا، واجب است پاها تا برآمدگی، شسته شود.[۴۱]

اختلاف قرائت‌ها در آیه

دو قرائت مختلف از آیه وضو وجود دارد که به گفته مفسران، بنا به هر دو قرائت، مسح پا ثابت است:[۴۲]

  1. بنا به قرائت‌های ابن‌کثیر، حمزه، ابوعمر و قرائت عاصم به روایت ابوبکر بن عیاش، کلمه ««أَرْجُلِكُمْ» به صورت «مجرور» آمده و به کلمه «بِرُءُوسِكُمْ» که خودش «مجرور» است، عطف شده است، براساس آن، همان‌طور که مسح سر واجب است، مسح پا نیز واجب است.[۴۳]
  2. بنا به قرائت‌های نافع، ابن‌عامر و قرائت حفص از عاصم، واژه «أَرْجُلَكُمْ» به صورت «منصوب» آمده و به کلمه «بِرُءُوسِكُمْ»، عطف شده است و اگرچه کلمه «بِرُءُوسِكُمْ»، به لحاظ ظاهری مجرور است، ولی چون مفعول است برای فعل «در محل آن محلاً منصوب است،[یادداشت ۱] عطف می‌شود و همان‌طور که مسح سر واجب است، مسح پاها نیز واجب است.[۴۴]


علاوه بر این ادله وجود قرائت‌های مختلف از آیه، موجب اختلاف در برداشت از آن در مسح یا شستن پاها در وضو شده است.

قول به تخییر نیز بیاید

برداشت فقیهان مسلمان از آیه

این آیه بیانگر کیفیت وضو برای نماز است که فقیهان مسلمان در بردداشت‌شان از این آیه، درباره نحوه شستن و مسح کردن و محدوده آن، اختلاف نظر دارند:[۴۵]

یا ایها الذین امنوا

گفته می‌شود خطاب در این آیه به مؤمنان (مسلمانان) است[۴۶] و لذا چنین برداشت شده است که تکلیف به وضو و حتی سایر احکام شرعی به مسلمانان اختصاص دارد و این تکالیف متوجه کفار نیست.[۴۷]

اذا قمتم

فاغسلوا وجوهکم

و ایدیکم إلی المرافق

و امسحوا برؤسکم

و أرجلکم إلی الکعبین

جهت شستن دست‌ها

فقهای شیعه معتقدند برای وضو ساختن، شستن دست‌ها از بالا به سمت نوک انگشتان واجب است؛ ولی اهل سنت به اتفاق می‌گویند شخص مخیر است دست‌ها را از پایین به بالا یا به عکس بشوید؛ ولی شستن از پایین (از سر انگشت‌ها) به بالا مستحب است.[۴۸] این اختلاف نظر علاوه بر روایات، به معنای کلمۀ «إلی» در این آیه نیز باز می‌گردد.

دلیل فقهای شیعه، روایاتی است که بیان می‌کند رسول خدا(ص) دست‌ها را از بالا به پایین می‌شست[۴۹] و روایاتی از امامان معصوم(ع).[۵۰]

معنای «إلی» در آیه

به اعتقاد شیعه، کلمه «إلی» در این آیه فقط برای بیان حد شستن و مقدار آن است نه جهت شستن؛ زیرا در زبان عربی کلمۀ «ید» به معنای «دست» سه کاربرد دارد:

  1. از نوک انگشتان تا مُچ؛
  2. از نوک انگشتان تا مِرفَق (آرنج)؛
  3. از نوک انگشتان تا کتف.

در این آیه کلمه «إلی» مشخص می‌کند که میزان لازم در شستن دست، تا آرنج است و کاری به جهت شستن ندارد؛ برای نمونه و در کاربردی رایج، اگر به نقاش گفته شود دیوار را تا اینجا رنگ بزن، هدف از «تا اینجا» بیان محدوده رنگ کردن است نه اینکه او قلم‌موی رنگ را از پایین تا آنجا بکشد، خصوصاً که در آیه، کلمه «مِن» که بیانگر آغاز جهت است نیامده تا «إلی» نشان‌دهنده انتهای مسیر باشد.

عمل و سنت رسول خدا(ص) که به‌وسیله اهل بیت آن حضرت بیان شده است، بهترین گواه بر این معناست.[۵۱] [یادداشت ۲]

شستن یا مَسح پاها

شیعیان با استناد به آیه و روایات اهل بیت(ع) معتقدند در وضو باید بر پاها مسح کشید[۵۲] و اهل سنت معتقدند باید پاها را شست. به نظر می‌رسد منشأ اختلاف در مسح یا شستن پا، اِعراب کلمه «اَرجُل» (پاها) دراین آیه و کیفیت عطف آن به ما قبل باشد.

کلمۀ «اَرجُلكُم» به دو گونه قرائت شده است: منصوب و مجرور.

قرائت مشهور

مطابق قرائت مشهور لام «اَرجُلكُم» به فتح خوانده شده و منصوب است. در ادبیات عرب علت منصوب بودن این کلمه یکی از دو علت است:

  • «اَرجُلَكُم» عطف بر «بِرُؤوسِكُم» باشد که مفعول «اِمسَحُوا» و «مَحَلّاً منصوب» است.[یادداشت ۳] گرچه کلمه «رُؤوسِکم» مجرور است، امّا مجموع آن و حرف «باء جَر»: بِرُؤوسِكُم، مفعول اِمسَحُوا بوده، در محل نصب و محلاً منصوب است، کلمه «اَرجُلَكُم» عطف به محل «بِرُؤوسِكُم» و محکوم به حُکم آن یعنی مَسح است، پس باید پاها را نیز مانند سر مسح نمود.
  • «اَرجُلَكُم» عطف بر «وُجوهَكُم» باشد که مفعول «اغسِلوا» و منصوب است، در این صورت پاها نیز مانند صورت و دست‌ها باید شسته شوند.

شیعیان معتقدند علاوه بر سنت و روایات که احتمال اول را تأیید می‌کند، طبق قواعد زبان عربی، احتمال دوم با فصاحت قرآن ناسازگار است؛ زیرا در جایی که امکان عطفِ «اَرجُلَكُم» بر کلمه نزدیکی باشد، عطف بر مفعول جملۀ قبلی که پایان یافته(یعنی ایدیکم در جمله فاغسلوا) و با «اِمسُحوا» جمله جدیدی شروع شده غیر فصیح و نامأنوس است. علت آمدن حرف جر «باء» بر سر «رُؤوسکم» نیز این است که مسح بخشی از سر کافی است.[یادداشت ۴]

دو بیان از اهل سنت

برخی از دانشمندان اهل سنت گفته‌اند شستن در آیه وضو شامل مسح هم می‌شود؛ یعنی شستن عبارت است از: تری و رطوبت بیشتر، اما عکس آن درست نیست؛ یعنی مسح شامل شستن نمی‌شود. بنابر این اگر کسی پاها را بشوید، حتما وظیفه‌اش را در وضو انجام داده است؛ زیرا بر فرض وجوب مسح، کسی که پا را شسته مسح هم نموده است، و اگر واقعاً شستن واجب باشد وضو با مسح صحیح نیست چرا که فقط مسح نموده، در حالی که شستن واجب بوده است.[۵۳]

در پاسخ می‌توان گفت شستن و مسح کردن دو ماهیت جدا از هم هستند و هیچکدام بر دیگری صدق نمی‌کنند؛ یعنی نه به شستن مسح گفته می‌شود و نه به مسح شستن، و در عرف مردم اگر کسی پایش را بشوید نمی‌گویند مسح کرده است. اگر چنین چیزی صحیح بود اگر کسی به جای مَسح سر، آن را می‌شست وضویش صحیح بود، در حالی که خود اهل سنت چنین اعتقادی ندارند.[۵۴]

رشید رضا از دانشمندان اهل سنت می‌گوید: از نظر عقل هم می‌بینیم که شستن مناسب‌تر است؛ شستن نظافت است و این برای ایستادن در مقابل رب الارباب شایسته‌تر است.[۵۵]

ولی از آنجا که وضو از عبادات است و عبادات هم توقیفی هستند یعنی باید به همان صورتی که خدا و رسولش مشخص کرده‌اند انجام شوند ما نمی‌توانیم به سلیقه خود چیزی از آن کم کرده یا بر آن بیفزاییم، اگر پاها تمیز هم نیستند می‌توان قبل یا بعد از وضو آنها را شست نه اینکه کیفیت وضو را تغییر داد.[۵۶]

قرائت غیر مشهور

در قرائت غیر مشهور لامِ «اَرجُلكُم» مجرور بوده و تنها یک احتمال ترکیبی دارد: عطف بر «رُؤوسِكُم» باشد که حکم آن مانند سَر، مسح کردن خواهد بود. در اینجا نیز برخی اهل سنت گفته‌اند عطف «ارجل» بر «رؤوس» نه به این جهت است که مثل سر مسح شود، بلکه برای جلوگیری از اسراف آب در شستن پاها، عطف به رُؤوس شده که برای مسح آن آب کمی کافی است.[۵۷]

منظور از «كَعبَین» در آیه

«كَعبَین»، تثنیه «كَعب» است و برای آن سه معنا ذکر شده است:

  • استخوان برآمده روی پا.
  • مفصل بین ساق پا و قدم پا که استخوان ساق بر روی آن قرار می‌گیرد.
  • استخوان (قوزک) بر آمده در دو طرف طرف مفصل پا.[۵۸]

در بیان چرایی و علت تعبیر «كَعبَین» در این آیه بین علمای شیعه و سنی اختلاف نظر است.

در نظر علمای اهل سنت کعب به معنای سوم (استخوان بر آمده در دو طرف طرف مفصل پا) است؛ در نتیجه از آن‌جا که در هر پا دو عدد قوزک وجود دارد، تعبیر به كَعبَین آمده است و منظور تنها یک پای شخص وضو گیرنده است. اما مَرافِق به جهت نگاه به تمام وضو گیرندگان جمع بسته شده است.[۵۹]

علمای شیعه با رد معنای سوم کعب، برخی معنای اول را برگزیده‌اند و برخی معنای دوم را و تثنیه کعبین را نیز به جهت وجود کعب(استخوان برآمده روی پا یا مفصل ساق پا) در هر دو پا دانسته‌اند نه دو کعب موجود در یک پا.[۶۰] [یادداشت ۵] [۶۱]

اشکالات نظریه اهل سنت

  • طبق نظر اهل سنت هر انسان چهار کعب دارد، پس آوردن «كِعاب» -به صیغه جمع- نه تنها اشکالی نداشت بلکه هم با معنای سوم مورد نظر اهل سنت هماهنگی داشت و هم مطابق با سیاق و عبارت قبلی (مَرافِق) بود، در حالیکه قرآن از این تعبیر استفاده نکرده است.[۶۲][۶۳]
  • اگر منظور از آیه تنها یک پا باشد در این صورت چه بسا چنین نتیجه‌گیری شود که مسح بر یک پا کافی است؛ با آن‌که بنابر فتوای اهل سنت شستن هر دو پا واجب است.
  • مشکل دیگر این است که در این صورت غایت و انتهای مسح و این‌که به سمت کدام کعب باید باشد مبهم خواهد بود.[۶۴]


جستارهای وابسته

پانویس

  1. غروی تبریزی، التنقیح فی شرح العروة الوثقی (تقریرات درس خارج فقه آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی)، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۵۱۷.
  2. محقق اردبیلی، زبدة البیان فی احکام القرآن، المکتبة المرتضویة لإحیاء الآثار الجعفریة، ص۱۵-۱۸.
  3. ایروانی، دروس تمهیدیة فی تفسیر آیات الأحکام، ۱۴۲۸ق، ج۱، ص۴۸.
  4. شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، احیاء التراث العربی، ج۳، ص۴۴۷؛ محقق اردبیلی، زبدة البیان فی احکام القرآن، المکتبة المرتضویة لإحیاء الآثار الجعفریة، ص۱۴؛ فاضل مقداد، کنز العرفان فی فقه القرآن، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۶.
  5. طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۵، ص۲۱۹.
  6. فاضل مقداد، کنز العرفان فی فقه القرآن، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۸.
  7. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۲۹۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۲، ص۹۱؛ ایروانی، دروس تمهیدیة فی تفسیر آیات الأحکام، ۱۴۲۸ق، ج۱، ص۵۶.
  8. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۲۹۷؛ ایروانی، دروس تمهیدیة فی تفسیر آیات الأحکام، ۱۴۲۸ق، ج۱، ص۵۶.
  9. ایروانی، دروس تمهیدیة فی تفسیر آیات الأحکام، ۱۴۲۸ق، ج۱، ص۵۶.
  10. محقق اردبیلی، زبدة البیان، المکتبة المرتضویة لإحیاء الآثار الجعفریة، ص۱۶.
  11. دهخدا، فرهنگ‌لغت دهخدا، ۱۳۷۷ش، ذیل واژه «وجه».
  12. کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۵، ص۸۸-۸۹.
  13. فاضل جواد، مسالک الافهام الی آیات الاحکام، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص۳۸-۴۰.
  14. مغنیة، الفقه علی المذاهب الخمسة، ص۳۵.
  15. جزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، ج۱، ص۶۴.
  16. محقق اردبیلی، زبدة البیان، المکتبة المرتضویة لإحیاء الآثار الجعفریة، ص۱۶؛ مغنیة، الفقه علی المذاهب الخمسة، ص۳۶.
  17. فاضل جواد، مسالک الافهام الی آیات الاحکام، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص۴۲-۴۳.
  18. شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۴۵۰-۴۵۱؛ سبزواری، مهذب الاحکام، دار التفسیر، ج۲، ص۳۳۳.
  19. شیخ طوسی، الخلاف، ج۱، ص۷۸؛ همدانی، مصباح الفقیه، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۳۲۱.
  20. طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۵، ص۲۲۱.
  21. برای نمونه نگاه کنید به حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱، ص۳۸۷ و ۳۹۳؛ فاضل مقداد، کنز العرفان فی فقه القرآن، ج۱، ص۱۰؛ غروی تبریزی، التنقیح فی شرح العروة الوثقی (تقریرات درس خارج فقه آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی)، ج۵، ص۸۱.
  22. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۳۰۳؛ جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ج۳۷، ص۳۰.
  23. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۳۰۴؛ جزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، ج۱، ص۶۳.
  24. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۳۰۴.
  25. ابن‌قدامه، المغنی، ج۱، ص۹۲؛ غروی تبریزی، التنقیح فی شرح العروة الوثقی (تقریرات درس خارج فقه آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی)، ج۵، ص۱۰۸.
  26. ابن‌قدامه، المغنی، ج۱، ص۹۳؛ غروی تبریزی، التنقیح فی شرح العروة الوثقی (تقریرات درس خارج فقه آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی)، ج۵، ص۱۰۸.
  27. فاضل مقداد، کنزل العرفان فی فقه القرآن، ج۱، ص۱۰؛ جزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، ج۱، ص۶۲.
  28. کلینی، الکافی، ۱۴۳۰ق، ج۵، ص۹۶؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۳۰۴؛ فاضل جواد، مسالک الافهام إلی آیات الاحکام، ج۱، ص۴۴.
  29. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ۱۳۶۴ش، ج۱، ص۶۲.
  30. محقق اردبیلی، زبدة البیان فی احکام القرآن، ص۱۷.
  31. فاضل جواد، مسالک الافهام إلی آیات الاحکام، ج۱، ص۴۴.
  32. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۳۰۴-۴۰۵.
  33. مغنیة، الفقه علی المذاهب الخمسة، ص۳۶؛ جزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، ج۱، ص۶۲.
  34. مغنیة، الفقه علی المذاهب الخمسة، ص۳۶.
  35. مغنیة، الفقه علی المذاهب الخمسة، ص۳۶.
  36. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۳۰۵.
  37. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱، ص۴۱۸-۴۲۳.
  38. محقق اردبیلی، زبدة البیان، ص۱۸.
  39. مسلم، صحیح مسلم، ج۱، ص۲۱۵.
  40. جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ج۴۳، ص۳۵۳.
  41. جمعی از نویسندگان، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ج۲۲، ص۱۲۱ و ج۴۳، ص۳۵۲.
  42. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۳۰۵؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۵، ص۲۲۲.
  43. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۳۰۵؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۵، ص۲۲۲.
  44. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۳۰۵؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۶۳ش، ج۵، ص۲۲۲.
  45. مؤسسه دایرة المعارف الفقه الاسلامی، فرهنگ فقه فارسی، ۱۳۸۷ش، ج۱، ص۲۱۲.
  46. محقق اردبیلی، زبدة البیان، المکتبة المرتضویة لإحیاء الآثار الجعفریة، ص۱۵.
  47. ایروانی، دروس تمهیدیة فی تفسیر آیات الأحکام، ۱۴۲۸ق، ج۱، ص۵۲.
  48. مغنیة، الفقة علی المذاهب الخمسة، ۱۴۲۱ق، ص۳۶؛ الفقة علی المذاهب الاربعة، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۱۵۱.
  49. حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۳۸۷.
  50. حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ۱۴۰۹ق، ج۱، ابواب الوضوء، باب ۱۵ و ۱۹.
  51. برای آگاهی بیشتر رجوع شود به: عطائی اصفهانی، علی؛ چرا؟ چرا؟؛ ص۱۹ ـ ۲۷.
  52. امام صادق(ع): (در وضو) بر قسمت جلوی یک چهارم سر و دو پا مسح کنید و در مسح پا ابتدا از پای راست شروع کنید. حرعاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص ۴۱۸، امام باقر(ع): با استناد به آیۀ ۶ سورۀ مائده فرمودند:مسح بر پا (بعض پا) واجب است. طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳۹۳ق، ج۵، ص۲۳۲و۲۳۳.
  53. رازی، مفاتیح الغیب، ۱۴۲۰ق، ج۱۱، ص۳۰۶؛ رشید رضا، تفسیر المنار، دار المعرفة، ص۲۳۳.
  54. طباطبایی، المیزان فی تفسیر القران، ۱۳۹۳ق، ج۵، ص۲۲۲.
  55. تفسیر القران الحکیم (تفسیر المنار)، ج۸، ص۳۳۱.
  56. طوسی، تهذیب‌الأحکام، ج۱، ص۶۲، ح ۲۰؛ برای اطلاع بیشتر به تضارب آراء در این باب به رساله شیخ مفید، المسح علی الرجلین، ص۲۵ در این زمینه مراجعه کنید.
  57. زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل،۱۴۰۷ق، ج۱، ص۶۱۱
  58. . مکارم شیرازی، تفسیرنمونه، ۱۳۷۴ش، ج۴، ص۲۸۸؛ ر. ک: فرهنگ ابجدی عربی ـ فارسی، ص۷۳۰.
  59. . رجوع کنید به: شوکانی، فتح القدیر، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۲۲، شیخ مفید، المقنعة، ۱۴۱۳ق، ص۴۴ - ۴۵.
  60. ابن‌زهره حلبی، غنیة النزوع إلی علمی الأصول و الفروع، ۱۴۱۷ق، ص۵۸.
  61. جرجانی، تفسیر شاهی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۳۱، وی می‌گوید:کعبین گفتن دلیل است که مراد از کعب ظنبوب نیست چنانچه عامه گفته‌اند، بلکه مفصل یا قبۀ قدم است چنانچه بعضی گفته‌اند؛ زیرا که اگر مراد از کعبین ظنبوبین بود هر آینه لازم بود که به صیغۀ جمع (کعاب) می‌گفت نه تثنیه (کعبین) چون که در هر یک نفر چهار تا است در هر قدم دو تا؛ یکی راست دیگری چپ و آوردن مرفق با صیغۀ جمع (مرافق) موجب احتمال دیگری نمی‌بود؛ زیرا در یک نفر دو تا مرفق یکی در دست راست و دیگری در دست چپ است، از این‌ست جمع آوردن مرافق را باید مجموع افراد مکلفین حمل کرد تا این‌که مصداق محقق باشد و اما در کعب اگر جمع می‌گفت محتاج به حمل به افراد مکلفین نمی‌شد؛ از جهت تحقق جمع در هر فردی، پس تثنیه آوردن کعب دلیل است بر این‌که در هر فرد مکلف دارای دو تا کعب است؛ یکی در قدم راست و دیگری در قدم چپ
  62. جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۲۲، ص۹۶.
  63. سیدمرتضی، الانتصار فی انفرادات الإمامیة، ۱۴۱۵ق، ص۱۱۶.
  64. جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۲۲، ص۹۶.

یادداشت

  1. منظو از اِعراب، تغییر در حرکت آخر کلمات، به‌‌واسطه دخالت عوامل لفظی است و در جایی که اعراب واقعی کلمه ظاهر باشد به آن اعراب ظاهری و در جایی که ظاهر نباشد اعراب محلی می‌گویند. (صفایی بوشهری، بدایة النحو، ۱۳۹۶ش، ص۸۱ و ص۹۴-۹۵.)
  2. شیخ کلینی از زراره نقل می‌کند که امام باقر(ع) فرمود: «آیا برای شما کیفیت وضوی پیامبر(ص) را نقل نمایم؟ عرض کردیم:آری، حضرت دستور داد که قدحی از آب حاضر کنند و آن را جلو روی خود گذارد، سپس آستین‌های خود را تا آرنج بالا زد و کف دست راست خود را در آب وضو فرو برد و فرمود: در صورتی که دست پاک باشد باید چنین کرد. سپس مشت خود را پر از آب کرد و بر پیشانی خود ریخت و فرمود: «بسم الله» و آب را بر محاسن خود جاری ساخت و دست خود را بر صورت و پیشانی خود کشید. سپس دست چپ خود را پر از آب کرد و بر روی آرنج دست راست خود ریخت و آن را بر ساق دست خود کشید، آن گاه آب تا سر انگشتانش جاری شد. سپس دست راست خود را پر از آب کرد و بر آرنج دست چپ ریخت و بر ساق دست چپ خود کشید و آب را بر اطراف انگشتانش جاری ساخت و بعد جلو سر خود و روی پاهای خود را با تری باقیمانده در دست راست و دست چپ خود مسح کشید. زراره می‌گوید: امام باقر(ع) فرمود: شخصی از امیرمؤمنان(ع) درباره وضو پیامبر(ص) سؤال کرد. حضرت درست این جریان را برای او نقل فرمود. کلینی، کافی، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۲۵، ح۴.
  3. «اعراب محلی» در مواردی است که علامت واقعی اعراب در کلمه یا جمله‌ا‌ی ظاهر نیست. در آیه محل بحث چون «برووسکم» مفعول فعل «فامسحوا» است و مفعول باید منصوب باشد ( هر چند فعلا به جهت این که «با» بر آن وارد شد مجرور شده است) ولی اعراب محلی اش نصب است، بنابراین کلمه «ارجلَکم» که منصوب است عطف به اعراب محلی کلمه «برووسکم» شده که همان منصوب بودن است.
  4. یکی از معانی حرف با در ادبیات عرب جزییت است یعنی این که اگربا بر سرکلمه ای در بیاید جزیی از آن مشمول حکم خواهد بود مانند کلمه «برووسکم» در آیه که منظور مسح به برخی از قسمت سر است چنان چه در روایتی امام باقر(ع) فرموده: «انّ المسح ببعض الرأس لمکان الباء» حرّ العاملي، وسائل الشيعة، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۴.
  5. همچنین در کتاب لغوی قاموس قرآن شبیه این مطلب آمده و نویسنده می‌گوید:تثنیه آمدن کعبین برای آن است که بفهماند در هر پا یک کعب وجود دارد درباره دست‌ها که «المرافق» آمده روشن است که نسبت به عموم مردم است و گرنه معلوم است که هر شخص دو مرفق دارد و اگر «الی الکعاب» گفته میشد بیشتر احتمال می‌رفت که در هر پا دو قوزک مراد است. نک: قرشی، قاموس قرآن، ۱۳۷۱ش، ج۶، ص۱۱۳.

منابع

  • ابن‌زهره حلبی، حمزةبن‌علی، غنیة النزوع إلی علمی الأصول و الفروع، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۱۷ق.
  • بستانی، فؤاد افرام و رضا مهیار، فرهنگ ابجدی عربی- فارسی، تهران، ۱۳۷۵ش.
  • حر عاملی، محمدبن‌حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسة آل‌البیت علیهم السلام، ۱۴۰۹ق.
  • جرجانی، سیدامیر ابوالفتح حسینی، تفسیر شاهی، تهران، نوید، ۱۴۰۴ق.
  • جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، قم، اسراء.
  • رازی، فخر الدین محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.
  • رشید رضا، محمد، تفسیر المنار، ‌بیروت، دار المعرفة.
  • زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ‌بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق.
  • سیدمرتضی، علی‌بن‌حسین، الانتصار فی انفرادات الإمامیة، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۵ق.
  • شوکانی، محمد بن علی،‌ فتح القدیر، دمشق و بیروت، دار ابن کثیر و دار الکلم الطیب، ۱۴۱۴ق.
  • شیخ مفید، محمّدبن‌محمد بن نعمان، المقنعة، قم، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.
  • طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.
  • جزیری، عبدالرحمان، الفقه علی المذاهب الاربعة و مذهب اهل البیت علیهم السلام، بیروت، دارالثقلین، ۱۴۱۹ق.
  • عطایی اصفهانی، علی، چرا چرا، امیر العلم
  • قرشی، سید علی‌اکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الإسلامیة، ۱۳۷۱ش.
  • کلینی، محمدبن‌یعقوب، کافی، ‌تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ق.
  • مغنیه، محمدجواد، الفقه علی المذاهب الخمسة، بیروت، دار التیار الجدید، ۱۴۲۱ق.
  • مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ‌تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴ش.