اِبلیس نام جن یا فرشته‌ای که از فرمان خدا در سجده کردن بر آدم سرپیچی کرد و از درگاه خدا رانده شد. بیشتر مفسران او را از جنیان دانسته و اندکی نیز او را فرشته‌ شمرده‌اند.

ابلیس پس از نافرمانی از سجده بر آدم، مورد لعن خدا قرار گرفت و رانده شد، سپس درخواست کرد که تا قیامت زنده بماند ولی خدا وعده داد تا وقتی معین به او مهلت دهد. ابلیس قسم یاد کرد که همه تلاش خود را تا روزی که مهلت دارد برای انحراف فرزندان آدم به کار گیرد. تنها کاری که او در این راه می‌کند دعوت به بدی‌ها است و کسی را مجبور به این کار نمی‌کند. سرانجام او و پیروانش دوزخ خواهد بود.


جایگاه و اهمیت

ابلیس شخصیتی مشترک در همه کتاب‌های آسمانی است. از آنجا که از دیرباز اعتقاد به وجود شیطان و نیروهای شرور در ادیان مختلف وجود داشته است؛ در متون مقدّس ادیان و مذاهب پیشین، از ابلیس، ماهیت، گستره کوشش و راه‌های مقابله با او، حایگاه و فرجام وی سخن گفته شده است.[۱] در قٰرآن و احادیث اسلامی نکات فراوانی درباره ماهیت، علت خلقت، سرنوشت، تمرد از سجده بر آدم و سایر مباحث مرتبط با ابلیس نقل شده است. ابلیس عامل فریب آدم و حوا و هبوط ایشان معرفی شده است.در سفر پیدایش، عامل فریب آدم و حوّا و هبوط آنان از بهشت، «مار» معرّفی شده است؛[۲] و عهد جدید مار را همان ابلیس شناسانده است.[۳] در کتاب مقدّس، ابلیس مترادف با شیطان، [۴] و فرشته‌ی چاه بی‌انتها دانسته شده که به زبان عبری، او را «ابدون» و به یونانی «اپولیون» به معنای نابود کننده[۵] می‌خوانند.

واژه شناسی

بیش‌تر لغت‌دانان، واژه ابلیس را برگرفته از زبان‌های غیر عربی می‌دانند.[۶] وی پس از عُجب، ابلیس نامیده شد و پس از امتناع از سجده و رانده‌شدن از درگاه الهی، شیطان نام گرفت.[۷]

برابر برخی روایات، نام اصلی ابلیس، حارث (حَرَث) بوده است که به دلیل عبادت طولانی، او را عزازیل، یعنی عزیز خدا خطاب می‌کردند.[یادداشت ۱] نام‌های دیگر او، «ضریس، سرحوب، المتکوّن و المتکوّز» است.[۸] کنیه و القاب ابلیس عبارتند از: اَبومُرّه (ابوقره)، ابوکردوس، ابولبینی (نام دختر وی)[۹] نائل، ابوالحسبان، ابوخلاف، ابودجانه.[۱۰]

ارتباط ابلیس و شیطان

ابلیس در قرآن کریم یازده بار به کار رفته که نُه بار آن در ضمن داستان آفرینش آدم و فرمان سجده بر وی آمده است.[۱۱] واژه شیطان و شیاطین نیز ۸۸ بار در قرآن به کار رفته که در بسیاری از موارد به معنای ابلیس است.[۱۲]

شیطان، اسم جنس و نامی فراگیر برای هر موجود شرور، متمرّد و فریبکار است. از بررسی موارد کاربرد واژه شیطان در قرآن و گفته مفسّران برمی‌آید که در اغلب موارد، مقصود از شیطان یا دست‌کم، مصداق بارز آن، همان ابلیس است.[۱۳] برخی تصریح کرده‌اند که شیطان اغلب به معنای ابلیس به کار[۱۴] رفته و به علت استعمال فراوان به عنوان اسم عَلَم برای ابلیس شناخته شده است.[۱۵]

ماجرای ابلیس

عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ: أُمِرَ إِبْلِیسُ بِالسُّجُودِ لآِدَمَ فَقَالَ یا رَبِّ وَ عِزَّتِک إِنْ أَعْفَیتَنِی مِنَ السُّجُودِ لآِدَمَ لَأَعْبُدَنَّک عِبَادَةً مَا عَبَدَک أَحَدٌ قَطُّ مِثْلَهَا قَالَ اللهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِنِّی أُحِبُّ أَنْ أُطَاعَ مِنْ حَیثُ أُرِیدُ.
امام صادق(ع) فرمود: هنگامی که به شیطان امر شد بر آدم سجده کند به خدا گفت: پروردگارا، قسم به عزّتت اگر مرا از سجده بر آدم معاف کنی تو را آنگونه عبادت می‌کنم که تا کنون هیچکس نتوانسته باشد.
خداوند فرمود: من دوست دارم آنگونه عبادت بشوم که خود اراده کرده‌ام و بدان فرمان داده‌ام (نه آنگونه که دلخواه توست).
مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۶۰، ص۲۵۰

هنگامی که خداوند، آدم را از گِل آفرید و از روح خویش در او دمید، به فرشتگان فرمان سجده بر وی داد. همه فرشتگان سجده کردند؛ ولی ابلیس تکبّر ورزید و از سجده سرباز زد. و گفت: من از او بهترم؛ زیرا مرا از آتش و او را از گِل آفریدی؛ آن‌گاه خداوند ابلیس را از آن مقام راند و او را لعنت کرد. ابلیس از خداوند تا روز بَعث مهلت خواست و خدا به او تا روزی معلوم مهلت داد؛ سپس ابلیس سوگند یادکرد که همه بندگان به جز مُخلَصان را از راه به در بَرَد و خداوند به او و پیروانش وعده جهنّم داد.

امام علی(ع) در خطبه قاصعه نهج البلاغه ابلیس را «امام‌ المتعصبین» (پیشوای متعصبان) خوانده كه نخوت و غيرت نابجا وى را فرا گرفت و بر آدم به خاطر خلقت خويش فخرفروشى كرد و به خاطر آفرينش خود در برابر آدم تعصّب پيشه ساخت.[۱۶] مجلسی در جلد ۶۰ بحار الانوار ۱۷۷ روایت از معصومین در ارتباط با ابلیس یا شیطان نقل کرده است.

ابلیس، جن یا فرشته؟

دربارهٔ این که ماهیت و حقیقت ابلیس از جنّ است یا ملائکه، سه دیدگاه وجود دارد:

از جنیان

گروهی از عالمان مسلمان ابلیس را از جنس جنیان می‌دانند. شیخ مفید، شیعه را بر این رأی دانسته‌است.[۱۷] چنان‌که سید مرتضی[نیازمند منبع]، ابوالفتوح رازی،[۱۸] قمی مشهدی،[۱۹] و مغنیه،[۲۰] بر این نظر تصریح کرده‌اند. فخر رازی این نظر را به معتزله نسبت داده‌است.[۲۱] از اهل سنت نیز حسن بصری و قتاده در روایت ابن‌زید، بلخی، رمانی[۲۲] زمخشری،[۲۳] سید قطب[۲۴] ابلیس را از جن می‌دانند.

بسیاری از دارندگان این رأی، به برخی روایات استناد کرده‌اند.[۲۵] و افزون بر برخی روایات،[۲۶] به آیه ۵۰ سوره کهف نیز استناد کرده‌اند که با تعبیر «إِبلیس کَانَ مِن الجِنِّ»[۲۷] از ابلیس یاد کرده‌است. اینان هم‌چنین استدلال کرده‌اند که انسان از خاک، و جن از آتش آفریده شده‌اند[۲۸] و طبق روایات، آفرینش ملائک از نور، ریح و روح بوده[۲۹] ولی در آیه ۷۶ سوره ص ابلیس، جنس خود را از آتش معرّفی کرده‌است.[۳۰] بر این اساس، ابلیس از جنیان است که از آتش آفریده شده‌اند.

دلیل دیگر این گروه آن است که ابلیس از انجام فرمان خداوند سر باز زد در حالی که بر اساس آیه ۶ سوره تحریم ملائک معصومند و گناه نمی‌کنند. ولی در آیه ۱۱ و آیه ۱۴ سوره جن گروهی از جنیان فرمان‌بردار و صالح و برخی منحرف معرفی شده‌اند.

براساس این دیدگاه، علت مخاطب قرارگرفتن ابلیس در ماجرای امر به فرشتگان مبنی بر سجده بر آدم، یا فزونی تعداد ملائکه است[۳۱] یا آن است که ابلیس در کنار ملائک به عبادت اشتغال داشت، و با مأمور شدن فرشتگان به سجده ابلیس که از جنس جن و همراه ایشان بود نیز باید اطاعت می‌کرد.[۳۲] برخی نیز گفته‌اند که خطاب امر به سجده اعمّ از فرشتگان و جنیان است؛ ولی خداوند به ذکر ملائک که با همه علوّ شأن، مأمور به تذلُّل و خضوع در برابر آدم بوده‌اند، بسنده کرده‌است.[۳۳]

از فرشتگان

 
سجده ملائکه و عدم سجده ابلیس بر آدم

فرشته بودن ابلیس را آلوسی مفسر اهل سنت این به بیش‌تر صحابه و تابعان نسبت داده‌است.[۳۴] ابن‌عبّاس، ابن‌مسعود، قتاده، سعید بن مسیب، ابن‌جریح، ابن‌انباری، ابن‌جریر طبری، بیضاوی و گروهی دیگر[۳۵] بر این نظر هستند. از شیعیان شیخ طوسی این نظریه را پذیرفته‌است.[۳۶] صاحبان این دیدگاه افزون بر برخی روایات،[۳۷] به ظاهر آیاتی مانند آیه ۳۴ سوره بقره تمسک کرده‌اند که به همه ملائکه دستور سجده داده شده‌است و گفته‌اند اگر ابلیس از ملائک نبود، فرمان الهی شامل او نمی‌شد و می‌توانست به این بهانه از سجده سرباز زند. چنان‌که در چندین آیه ابلیس از فرشتگان استثنا شده‌است و نشان می‌دهد که ابلیس از ملائک بوده‌است.[۳۸] بر اساس نظر ایشان، ابلیس ابتدا از ملائک بود؛ امّا پس از نافرمانی، مسخ و از جنّیان شد.[۳۹] صاحبان این رأی، آیه ۵۰ سوره کهف «کَانَ مِنَ الجِنِّ» را به معنای «صار من الجن» گرفته‌اند. چنان‌که زمخشری جمله «فَاخرُج مِنهَا» را به خروج از آفرینش نخستین معنا کرده‌است؛ یعنی پس از آن که سفید، زیبا و نورانی بود، او را سیاه، زشت و ظلمانی گردانید.[۴۰]

حقیقت نوعی مشترک

برخی از مفسّران همچون رشیدرضا صاحب تفسیر المنار و بیضاوی، صاحب تفسیر انوار التنزیل، بر این باورند که میان ملائکه و جن، فصل ممیّز جوهری وجود ندارد و اختلاف میان این دو، یک اختلاف صنفی است که به اختلاف اوصاف و عوارض جزئی بازمی‌گردد. به طوری که افراد نخبه و ممتاز آن ملک و افراد پائین آن جن محسوب می شوند، نظیر تفاوت میان پیامبران و بشر معمولی که اختلاف نوعی ندارند، بلکه اختلافشان صنفی است.[۴۱]

روایتی از ابن‌عبّاس می‌گوید ابلیس از طایفه‌ای از ملائک بوده که آنان را «الجنّ» می‌نامیدند که از «نار السموم» آفریده شده بودند.[۴۲] علّت نام‌گذاری این فرشتگان به جنّ، به دلیل خزانه‌داری بهشت یا پنهان‌بودن از دیدگان بوده‌است[۴۳]

کفر ابلیس

پرونده:Adam and the Angels watched by Iblis ۲.jpg
نقاشی از نسخه خطی هرات از ترجمه فارسی بلعمی که فرشتگان را به احترام آدم نشان می دهد، به جز ابلیس که نپذیرفت. نگهداری در کتابخانه موزه کاخ توپکاپی

در آيه ۳۴ سوره بقره و آیه ۷۴ سوره ص درباره ابلیس از تعبیر «و کَانَ مِنَ الکافِرین» استفاده شده است. در این که مقصود از کفر، کفرِ عناد یا کفرِ جهالت است، بین مفسّران اختلاف نظر وجود دارد.

کفر عنادی یا جاهلانه

پاره‌ای به استناد اقرار وی که بر سر راه راست تو در کمین آنان خواهم نشست: «لاَقعُدَنَّ لَهم صِرَاطَکَ المُستقِیمَ» [۴۴] و آنان را گمراه خواهم کرد: «لَاُغوِینَّهُم...» [۴۵] او را عالم به دین حق و اضلال، و کفر او را کفر عناد دانسته و عده‌ای به دلیل این که اختیار شقاوت با علم به گمراهی را محال دانسته‌اند، کفر وی را کفرِ جهالت معرفی کرده‌اند.[۴۶]

کافر شدن یا کافر بودن؟

برخی مفسران هم‌چون طبرسی و ابوالفتوح رازی بر اساس ظاهر عبارت «کان من الکافرین» گفته‌اند ابلیس پیش از تمرّد از دستور سجده نیز کافر بوده است. براساس این دیدگاه، عبادت طولانی ابلیس، نه از سرِ ایمان و اخلاص، بلکه از روی ریا، نفاق و هم‌رنگ شدن با جماعت فرشتگان بوده است.[۴۷] چنان که طباطبائی از سخن ابلیس در آیه ۳۳ سوره حجر، «لَم أَکنْ لِاَسجُدَ...» استفاده کرده‌ است که وی پیش از صدور فرمان سجده نیز کافر بوده است.[۴۸] افزون بر ظواهر آیات، گفت‌و‌گوی مشهور ابلیس با فرشتگان را که در آن شبهاتی در حکمت آفرینش، فایده تکلیف و... از سوی او مطرح می‌شود، تأییدی بر کفر وی پیش از سرپیچی از فرمان خدا دانسته‌اند.[۴۹][نیازمند منبع]

گروهی دیگر از مفسران معتقدند ابلیس، نخست مؤمن بود؛ ولی به کفر گرایید. بر این اساس برخی گفته‌اند گرچه ابلیس ایمان داشت، ولی خداوند از ازل می‌دانست که او به حتم کافر خواهد شد؛ به همین جهت کفر وی در قرآن کریم به صیغه ماضی گزارش شده است.[۵۰] گروهی نیز این تعبیر را پس از گذشت زمانی از کفر ابلیس امری مُجاز و متداول دانسته‌اند.[نیازمند منبع] عده‌ای نیز بر این باورند که جمله «کَانَ مِن الکَفرینَ» به معنای صار من الکفرین است یعنی جزو کافرین شد.[۵۱]

فلسفه آفرینش و امهال ابلیس

در آثار تفسیری شیعه، با استناد به اینکه از ابلیس جز شرارت برنمی‌خیزد، این پرسش مطرح شده که چرا خداوند با شناختی که از ابلیس داشت، او را آفرید و علاوه بر آن، مهلت‌خواهی او را پس از رانده شدن پذیرفت.[۵۲] ملاصدرا در تفسیر خود حکمت‌های آفرینش شیطان را بسیار دانسته که علم آن در احاطه خداوند است[۵۳] اما اندیشمندان شیعه پاسخ‌های متعددی به این پرسش داده‌اند:

مهلت، دو جانبه است

علامه طباطبایی مفسر و فیلسوف شیعی بر این باور است که با توجه به عبارت (فَإِنَّک مِنَ الْمُنْظَرِینَ) [تو از زمره مهلت داده شدگانی][۵۴] به کسان دیگری همچون ملائک نیز تا آخرین روز زندگی بشر مهلت داده شده است که در مقابل ابلیس، موظف به الهام تقوا هستند. در نتیجه با مهلت دادن به ملائک دیگر جایی برای اشکال به مهلت ابلیس نیست. [۵۵]

مهلت ابلیس، پاداش عبادت اوست

مکارم شیرازی، مفسر و متکلم شیعه بر این باور است که اگر خداوند تقاضای ابلیس را برآورده ساخته و مهلتی به او داده‌است به این جهت بوده که نمی‌خواسته عبادت و بندگی چند هزار ساله او بی اجر بماند و خدمت بی‌مزد، با عدالت الهی قابل جمع نیست.[۵۶] این دیدگاه طبق این دیدگاه در برخی از منابع حدیثی نیز وجود دارد.[۵۷]

شرور ابلیس، نمایانگر خیرات در عالم است

علامه طباطبایی،[۵۸] مرتضی مطهری[۵۹] و علامه طهرانی،[۶۰] در یک رویکرد معرفت شناسانه، شرور ناشی از ابلیس را برای فهم حقیقت خیرات ضروری دانسته و بر این باورند که برکات بسیاری از وجود شیطان در نظام خلقت از این بابت حاصل شده‌است. تا جایی که علامه طباطبایی او را از ارکان نظام علام بشریت دانسته‌است که به بدون او سعادتی نیز قابل تصور نیست.[۶۱]

ابلیس، مصداقی از امتحان الهی است

بر اساس قرآن، آفرینش ابلیس برای امتحان بندگان است.[۶۲] خداوند همچنین القائات شیطان را برای بیماردلان و سنگ‌دلان، مایه آزمایش قرار داده‌است.[۶۳] چرا که لازمه فعلیت یافتن اختیار، وجود دعوت کنندگان به راه سعادت و راه شقاوت است. تا انسان با در نظر گرفتن نتیجه بر طبق هرکدام که خواست عمل کند. [۶۴]

ابلیس، عامل رسیدن انسان‌ها به کمال وجودی است

طبق این دیدگاه، تکامل، نتیجه تقابل و تضاد است[۶۵] و مبارزه مداوم و پیچیده انسان‌ها با موجودی هوشیار، کینه‌توز، حیله‌گر و پر قدرت به نام ابلیس نیز سبب به فعلیّت رسیدن استعدادها و در نتیجه کمال روحی انسان می‌شود. [۶۶]

ابلیس، کَلبِ معلَّم است

در روایت شیعی، شیطان به سگی تشبیه شده که بی‌اذن صاحب خانه به کسی آسیب نمی‌رساند[۶۷] و از این رو خداوند در قرآن کریم نیز ارسال ابلیس به سوی کافران را به خود نسبت می‌دهد. [۶۸]

عبدالله جوادی آملی مفسر و فیلسوف شیعه، جایگاه ابلیس را همچون سگ تربیت شده‌ای می‌داند که وظیفه او، در اینکه پارس کند، تعقیب کند، گاز بگیرد یا بکشد، نسبت به افراد مختلف مشخص است. وظیفه او نسبت به بعضی انسان‌ها وسوسه، نسبت به برخی امر و نسبت به بعضی دیگر سلطه و ولایت است. [۶۹] حسن حسن‌زاده آملی نیز از آن جهت که همه چیز در نظام هستی، آیت و نشانه الهی بوده و مظهرِ اسمی از اسماء خداوند به حساب می‌آید، ابلیس را نیز مظهر اسم مضلّ الهی دانسته‌است.[۷۰]

فرجام ابلیس و «وقت المعلوم»

در آیه ۸۱ سوره ص به ابلیس تا زمانی مشخص «إِلَیٰ یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» در این دنیا مهلت داده شده است. برای تعیین این زمان روایات مختلفی وجود دارد که سندهای محکمی ندارند.[نیازمند منبع]در برخی احادیث، امام مهدی(عج) او را به هنگام ظهور گردن می‌زند، [۷۱] در حدیث دیگری زمان مرگ او بین نفخه اول و دوم صور اسرافیل بیان شده است، [۷۲] و در نقل دیگری، ابلیس در زمان رجعت و به دست پیامبر(ص) کشته می‌شود.[۷۳] علامه مجلسی پس از نقل احادیث مختلف معتقد است شیطان تا پیش از قیامت وجود دارد و مرگ او در نفخ صور صورت می‌گیرد.[۷۴]

سید محمد حسین حسینی طهرانی معتقد است که منظور از یوم وقت معلوم زمان مرگ انسان و ورود او به ساحت برزخ است. به اینکه ابلیس، علاوه بر دنیا، مهلت اغوای انسان در برزخ را نیز در خواست کرده ولی خداوند او را تا زمان مرگ انسان، مهلت داده‌ است.[۷۵]

براساس آیه ۲۲ سوره ابراهیم، در روز حشر، پس از داوری خداوند، ابلیس با اعلام بیزاری از پیروان خویش، مسؤولیت انحراف‌های آنان را بر عهده خود ایشان دانسته، [۷۶] و در پایان، ابلیس و پیروانش همگی به دوزخ افکنده می‌شوند.[۷۷][۷۸]

تجسّم ابلیس

اینکه آیا شیطان قدرت تجسم ظاهری به اشکال انسانی و دیگر اشکال را دارد یا خیر؟ سؤالی است که در قرآن کریم به‌صورت صریح بدان پاسخ داده نشده و از این رو اندیشمندان اسلامی در پاسخ به آن دچار اختلاف شده‌اند:

دلایل قائلان به عدم امکان تجسّم ابلیس

  • الف) جسم آتشین ممکن نیست بصورت جسم خاکی مانند انسان یا حیوان در آید. چرا که لازمه این امر تغییر و انقلاب ذات در ابلیس بوده و این امر محال است؛ بنابراین تصّور آنکه ابلیس در عین ابلیس بودن، گاهی انسان واقعی و دارای حقیقت انسانیت و گاهی حیوانی از حیوانات و گاهی جماد و موجودی بدون حیات و شعور شده یا این صورتها اَشکالی است که عارض بر ماده ابلیس می‌شود، تصّوری اشتباه است. [۷۹]
  • ب) اگر قرار است شیطان همانند انسان‌ها مجسّم شود و با دیگران در تماس باشد، نظام زندگی طبیعی انسان‌ها و اعتمادی که میان ایشان برقرار است به هم خورده و قطعاً جامعه انسانی ملتهب خواهد شد. [۸۰]
  • ج) قرآن کریم به‌صورت عام، رویت ظاهری انسان را از شیطان و قبیله‌اش نفی کرده و می‌فرماید:«شیطان و گروهش از جایی که آن‌ها را نمی‌بینید شما را می‌بینند».[۸۱]

دلایل قائلان به امکان تجسّم ابلیس

  • الف) روایات بسیاری از رویت ابلیس، توسط پیامبران وجود دارد.[۸۲] هر چند محمد غزالی میان صورت اضافی و حقیقی ابلیس تمایز قائل شده و رویت صورت حقیقی را تنها در تمکّن پیامبران می‌داند. [۸۳]
  • ب) قرآن کریم بر تمثّل ملَک، صحه گذاشته است.[۸۴] در نتیجه به طریق اولی می‌توان به امکان تمثّل شیطان که از جنس جنیان است، حکم نمود، چه اینکه ملائک موجوداتی به مراتب لطیف‌تر از جنیانند.
  • ج) از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده که شیطان در چهار مورد متمثل شد: یکی در بدر کبری بصورت سراقه ابن مالک؛ دوّم، در یوم العقبه بصورت منیه ابن حجاج؛ سوّم، در دارالندوه بصورت شیخ نجدی و چهارم بعد از رحلت پیغمبر (ص) بصورت مغیره ابن شعبه. [۸۵]

علامه طباطبایی، پس از بیان امکان تجسّم شیطان، آن را تنها در افکار آن هم به صورت موردی قبول داشته و بر این باور است که تجسم ابلیس، چیزی جز تصرف در فکر مخاطب نیست.[۸۶] حسن حسن‌زاده آملی نیز معتقد است که تجسم شیطان به معنای رویت او از راه خیال است که گاهی به صورت سگ یا قورباغه بر برخی ظاهر شده‌است.[۸۷]

صوفیان و مسئله ابلیس

برخی از صوفیان مسلمان با نگاهی تمثیلی، ابلیس را حاجب و پرده‌دار دولت‌سرای حضرت حق دانسته که بیگانگان را از سراپرده جلال الهی دور می‌دارد.[۸۸] چرا که اگر زحمتی در راه‌یابی به ساحت قدس ربوبی نباشد، مدعی صادق از غیر آن تمیز داده نمی‌شد.[۸۹]

برخی دیگر، وجود ابلیس را به جهت نمایاندن زیبایی‌های عالم و ظهور رحمت الهی ضروری شمرده [۹۰] و به عنوان مثال بر این باورند که اگر ابلیس نبود و انسان را به گناه نمی‌کشاند، وصف مغفرت الهی تجلی نمی‌یافت. [۹۱]

برخی از عرفا، همچون منصور حلاج[۹۲] شاعر و عارف ایرانی قرن سوم هجری و احمد غزالی[۹۳]، واعظ، عارف و برادر کوچکتر محمد غزالی، به تقدیر ازلی و قسمت الهی در امتناع ابلیس از سجده بر آدم معتقد بوده و گمراهی ابلیس را ثبت شده در مشیت الاهی می‌دانند.

اندکی از عارفان مسلمان نیز رویکردی تأویلی به داستان ابلیس داشته و با این باورند که نباید به مدلول ظاهری عبارات نقلی در این خصوص بسنده کرد. نظیر گنابادی، صاحب تفسیر بیان السعاده که در تأویل داستان خلقت، آدم را به عقل، درخت را به مرتبه نفس انسانی و جامع مقام حیوانی و آدمی، «سواتهما» را به رذایل پنهانی، هواهای فاسد و آرای باطل، و برگ درختان بهشتی را به حیا و تقوی، و ابلیس را به قوّه واهمه، تأویل برده است.[۹۴] و تاویل ابلیس به قوه وهمیه در کلام ملاصدرا [۹۵] و محی الدین عربی [۹۶] نیز موجود است.

شیطان معرفی شده در فیلم‌های هالیوود

متناسب با توانایی‌های فوق العاده شیطان در نگرش انجیل مسیحیان، که او را فرشته‌ای قدرتمند و رانده شده که فرمانروای فعلی این دنیا است معرفی می‌کند[۹۷] نویسندگان و کارگردانان متعددی قدرت مستقل شیطان در مقابل خدا را در آثار خود برجسته کرده و زمینه شیطان پرستی را تقویت کرده‌اند. این نگرش با دیدگاه اسلام در معرفی شیطان به عنوان موجودی ضعیف که سلطه بر هیچکس ندارد متضاد است.

شیطان پرستی

شیطان پرستی به معنای عام یعنی: اطاعت از شیطان و پرستش آن به عنوان معبود. امروزه گروه‌های مختلفی به عنوان شیطان پرست مطرح هستند. این گونه افکارپیشینه ای هزاران ساله دارد و برخی دلیل آن را پرستش هر موجود دارای قدرت از سوی مردمان هزاران سال پیش و یا وجود دو خدای ضد هم یعنی خدای خیر و شر در اندیشه‌های پیشینیان می‌دانند.

برخی شیطان پرستان تنها به دلیل رفتار ضد دینی و ضد اخلاقی شیطان پرست خوانده می‌شوند و در حقیقت به جای خدامحوری گرایش به خود پرستی دارند نه اینکه واقعا موجود مافوق وقدرتمندی به نام شیطان را قبول داشته و بپرستند، و بعضی دیگر شیطان را موجودی قدرتمندتر از خدا دانسته و به پرستش او روی می‌آورند. بیشتر شیطان پرستان جادو محورند.[۹۸]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. محمدی، ابلیس شیطان قسم خورده، ص ۳۶.
  2. کتاب پیدایش، باب ۳، آیه ۱-۱۴.
  3. کتاب مقدس، کتاب مکاشفه، باب ۱۲، آیه ۹.
  4. کتاب مقدس، کتاب مکاشفه، باب ۱۲، آیه ۹؛ باب ۲۰، آیه ۲.
  5. کتاب مقدس، مکاشفه، باب ۹، آیه ۱۱.
  6. دائرة المعارف الاسلامیه، ۱۹۳۳م، ج۱۴، ص۵۱؛ هاکس، قاموس کتاب مقدس، ۱۳۷۷ش، ص۵۴۵.
  7. حائری، دائرة المعارف الشیعیه العامه، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۹۹.
  8. طریحی، مجمع البحرین، ۱۴۰۸ق، ج۱، ص۲۳۹.
  9. شبستری، اعلام القرآن، ۱۳۷۹ش، ص۷۸؛ میبدی، کشف الاسرار، ۱۳۶۱ش، ج۱، ص۱۴۵.
  10. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ۱۴۱۲ق، ص۱۴۳؛ زبیدی، تاج العروس، ۱۴۱۴ق، ج ۸، ص ۲۰۹، ذیل واژه «بلس»؛ ابن‌فارس، مقاییس اللغه، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۳۰۰.
  11. بقره:۳۴؛ اعراف:۱۱؛ حجر:۳۱-۳۲؛ اسراء؛ کهف:۵۰ ؛ طه:۱۱۶؛ ص:۷۴-۷۵
  12. ر.ک مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۱، ص۱۹۳.
  13. طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۷، ص۳۲۱.
  14. آلوسی، روح المعانی، ۱۴۱۷ق، ج۴، ص۲۰۲.
  15. شبستری، اعلام القرآن، ۱۳۷۹ش، ص۸۳.
  16. مکارم، ناصر، نهج البلاغه با ترجمه فارسی روان، ج۱، ص۴۴۵.
  17. طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۸۹.
  18. ابوالفتوح رازی، روض الجنان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۲۱۲.
  19. قمی مشهدی، کنز الدقائق، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۳۵۱.
  20. مغنیه، الکاشف، ۱۹۸۱م، ج۱، ص۸۳.
  21. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۱۳.
  22. طوسی، التبیان، ۱۹۶۳م، ج۱، ص۱۵۱.
  23. زمخشری، الکشّاف، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۱۲۷.
  24. سید قطب، فی ظلال القرآن، ۱۴۰۰ق، ج۱، ص۵۸.
  25. میبدی، کشف الاسرار، ۱۳۶۱ش، ج۳، ص۵۷۰؛ طوسی، التبیان، ۱۹۶۳م، ج۱، ص۱۵۲؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، ح۴۷، ۵۴، ۵۵، ۱۰۹، ۱۳۳، ۱۴۲.
  26. عیاشی، تفسیر العیاشی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۳۴؛ بحرانی، البرهان، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۱۷۰؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۱۱، ص۱۴۴.
  27. سوره کهف، آیه ۵۰.
  28. سوره حجر، آیه ۲۶ و ۲۷.
  29. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۱۴؛ سیوطی، الدرالمنثور، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۱۲۴.
  30. سوره ص، آیه ۷۶.
  31. زمخشری، الکشّاف، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۱۲۷.
  32. زمخشری، الکشّاف، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۹۱؛ جوادی آملی، تفسیر موضوعی، ۱۳۷۳ش، ج۶، ص۲۵۷.
  33. قمی مشهدی، کنزالدقائق، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۳۵۱.
  34. آلوسی، روح المعانی، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۳۶۵.
  35. طوسی، التبیان، ۱۹۶۳م، ج۱، ص۱۵۰؛ بیضاوی، انوار التنزیل، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۲۹۴؛ طبری، جامع البیان، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص۳۲۱.
  36. طوسی، التبیان، ۱۹۶۳م، ج۱، ص۱۵۰
  37. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲، ص ۳۸۶–۳۸۷؛ طبری، جامع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۳۲۱.
  38. طوسی، التبیان، ۱۹۶۳م، ج۱، ص۱۵۳.
  39. آلوسی، روح المعانی، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۳۶۵.
  40. زمخشری، الکشّاف، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۱۰۷.
  41. رشید رضا، تفسیر القرآن الحکیم (مشهور به تفسیر المنار)، ۱۳۶۶ ق، ج ۱، ص ۲۵۶ و ج ۸، ص ۳۲۸؛ أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج ۱، ص ۷۰؛ قاموس قرآن، ج ۱، ص ۲۲۷.
  42. طوسی، التبیان، ۱۹۶۳م، ج۱، ص۱۵۲.
  43. طبری، جامع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۳۲۲؛ طوسی، التبیان، ۱۹۶۳م، ج۱، ص۱۵۲؛ آلوسی، روح المعانی، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۳۶۵.
  44. سوره اعراف، آیه ۱۶.
  45. سوره ص، آیه ۳۸، ۸۲.
  46. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۱۳ق، ج۱۴، ص۳۹.
  47. طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۹۱؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۲۱۳.
  48. طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۱۲، ص۱۵۵.
  49. طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۸، ص۴۸.
  50. طبری، جامع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۲۳، ص۲۲۰؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۹۱.
  51. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۳۷؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۹۱.
  52. طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۸، ص۵۴–۶۹.
  53. ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت، ج۵، ص۲۸۶–۲۸۷.
  54. سوره ص، آیه ۸۱.
  55. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۳۷۴ش، ج ۱۲، ص ۲۴۱.
  56. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج ۶، ص ۱۱۲.
  57. صدوق، علل الشرایع، ۱۴۰۸ق، ص ۱۷۸.
  58. علامه طباطبایی، المیزان، ۱۳۷۴ش، ج۸، ص۳۷.
  59. ر. ک. مطهری، مجموعه‌آثار، ۱۳۸۹ش، ج۴، ص ۲۷۹ و ج ۱، ص ۱۶۸.
  60. طهرانی، متن سخنرانیهای علامه طهرانی، نشر علامه طباطبایی، ص ۱۲.
  61. علامه طباطبایی، ترجمه المیزان، ۱۳۷۴ش، ج ۸، ص ۴۵/
  62. و مَا کَانَ لهُ عَلیهم مِن سُلطَن إِلاَّ لِنعلمَ مَن یؤمنُ بِالأَخرةِ مِمّن هُوَ مِنها فِی شَکّ (سوره سبأ، آیه ۲۱).
  63. لِیجعَلَ مَا یلقِی الشَّیطَنُ فِتنةً لِلَّذینَ فِی قلوبِهم مَرضٌ والقَاسِیةِ قُلوبُهم (سوره حج، آیه ۵۳).
  64. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۳۷۴ش، ج ۱۲، ص ۲۴۰.
  65. مطهری، مجموعه‌آثار، ۱۳۸۹ش، ج ۱، ص ۱۸۰
  66. جوادی آملی، حماسه و عرفان، ۱۳۸۴ ش، ص ۱۰۶. طهرانی، متن سخنرانیهای علامه طهرانی، نشر علامه طباطبایی، ص۱۲.
  67. اَللَّهُمَّ اخْسَأْهُ عَنَّا بِعِبَادَتِک وَ اکبِتْهُ بِدُءوبِنَا فِی مَحَبَّتِک - پروردگارا، ابلیس را همچون سگی که در برابر سنگ و عصا رانده شود، از محراب عبادت ما بران و بر سعی ما در راه محبت خود بیفزای. الصحیفة السجادیة، ۱۴۱۸ ق، ص۸۶.
  68. سوره مریم، آیه ۸۳ «أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطینَ عَلَی الْکافِرینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا» مگر ندیدی که ما شیطانها را به سوی کافران فرستادیم تا به سختی تحریکشان کنند.»
  69. جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ۱۳۷۸ش، ج ۸، ص ۵۰۶.
  70. حسن‌زاده آملی، هزار و یک کلمه، ۱۳۸۱ش، ج ۴، ص۲۱۶- حسن‌زاده، اتحاد عاقل به معقول‏، ۱۳۶۶ش، ص۳۶۸.
  71. عیاشی، تفسیر عیاشی، ۱۳۸۰ق، ج۲، ص۲۴۲.
  72. مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۶۰، ص۲۴۴.
  73. مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۶۰، ص۲۴۴.
  74. مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۶۰، ص۲۴۴.
  75. علامه طهرانی، متن سخنرانیهای علامه طهرانی، نشر علامه طباطبایی، ص۱۵
  76. سوره ابراهیم، آیه ۲۲.
  77. سوره شعراء، ۹۴-۹۵.
  78. طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۰۶ق، ج۶، ص۴۷۸.
  79. ر.ک. طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج ۸، ص ۸۱.
  80. ملاصدرا، مفاتیح الغیب، مقدمه و تصحیح از محمد خواجوی، تهران، مؤسسه تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳ش، ج ۱۴، ص ۵۴؛ علامه مجلسی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران، نشر اسلامیه، ج ۶۰، ص ۱۵۷-۱۵۸.
  81. سوره اعراف، آیه۲۷ «إِنَّهُ یراکمْ هُوَ وَ قَبیلُهُ مِنْ حَیثُ لا تَرَوْنَهُمْ».
  82. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۳۷۴ش، ج ۱، ص ۲۰۲.
  83. محمّد غزالی، احیاء علوم‌الدین، دار الکتاب العربی، ج ۳، ص ۸۳.
  84. سوره مریم، آیه ۱۷ «فَأَرْسَلْنا إِلَیها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیا» پس فرستادیم بسوی مریم روح خود جبرئیل را پس مجسم شده در برابرش بصورت آدمی تمام عیار.
  85. بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ۱۴۱۶ ق، ج ۲، ص ۷۰۳.
  86. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ۱۳۷۴ش، ج ۶، ص ۱۸۰
  87. حسن زاده آملی، حسن، اتحاد عاقل به معقول، ۱۳۶۶ش، ص۴۴۴.
  88. عین القضاه همدانی، تمهیدات، ۱۳۸۶ش، ص۲۲۸.
  89. عین القضات، تمهیدات، ۱۳۸۶ش،ص۳۴۲.
  90. حلاج، طواسین، ۱۳۸۴، قطعه ۱۹؛ عین القضات، تمهیدات، ۱۳۸۶ش، ص۱۸۷.
  91. میبدی، کشف الاسرار و عدة الابرار، ۱۳۷۱ش، ج‏۲، ص۷۰۱.
  92. حلاج، طواسین، طاسین المشیّه،۱۳۸۴ش، قطعه ۴ و ۲۸؛ بقلی، شرح شطحیات، ۱۳۷۴ش، ص ۵۲۸.
  93. غزالی، مجموعه آثار فارسی احمد غزالی، ۱۳۷۶ش، ص۷۴.
  94. گنابادی، بیان السعاده، ۱۴۰۸ق، ج۱، ص۸۱ و ج۲، ص۱۷۳.
  95. صدر المتالهین، تفسیر قرآن کریم، ۱۳۶۶، ج‏۲، ص۳۰۵.
  96. ابن عربی، تفسیر ابن عربی، ۱۴۲۲ق، ج‏۱، ص۲۷.
  97. کتاب مقدّس، یوحنا، باب ۱۲، آیه ۳۱-۳۲.
  98. رحیمی، ره توشه جوانان، ص۱۵۹-۱۷۲.

یادداشت

  1. اسمی است عِبری که معرب شده است، «ایل» در عبری به معنای خدا است وعزازیل هم به معنای عزیز خداست.

منابع

  • الصحیفة السجادیة، قم، نشر الهادی، ۱۴۱۸ ق.
  • آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، به کوشش محمد حسین عرب، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق.
  • ابن‌فارس، أبی الحسین احمد، معجم مقاییس اللغه، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۰۴ق.
  • ابن‌کثیر، البدایة و النهایه، به کوشش علی محمد معوض و عادل احمد، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۸ق.
  • ابن‌منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق.
  • بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسه البعثة، ۱۴۱۵ق.
  • بیضاوی شیرازی، عبدالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۶ق.
  • جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، تهران، اسراء و رجاء، ۱۳۷۳ش.
  • جوادی آملی، عبدالله، حماسه و عرفان، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۴ش.
  • حسن‌زاده آملی حسن‏، اتحاد عاقل به معقول‏، تهران‏، نشر حکمت‏، ۱۳۶۶ش‏.
  • حسن‌زاده آملی حسن‏، هزار و یک کلمه، قم، نشر بوستان کتاب‏، ۱۳۸۱ش.
  • رحیمی، ره توشه جوانان، قم، قلم مکنون، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.
  • فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، به کوشش محمد حسن بکایی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۴ق.
  • دائرة المعارف الاسلامیه، ترجمه: احمد شنتاوی و دیگران، بیروت، دار المعرفة، ۱۹۳۳م.
  • حائری، محمد حسین الاعلمی، دائرة المعارف الشیعیة العامة، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، الطبعة الثانیة، ۱۴۱۳ق.
  • ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان، به کوشش یاحقی و ناصح، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵ش.
  • راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، به کوشش صفوان عدنان داوودی، دمشق، دار القلم، ۱۴۱۲ق.
  • رشید رضا محمد، تفسیر القرآن الحکیم (مشهور به تفسیر المنار)، بیروت، چاپ دوّم، ۱۳۶۶ق.
  • زبیدی، سید محمد مرتضی، تاج العروس من جواهرالقاموس، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق.
  • زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقایق التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التاویل، قم، بلاغت، ۱۴۱۵ق.
  • سید قطب، فی ظلال القرآن، قاهرة، دار الشروق، ۱۴۰۰ق.
  • سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق.
  • شبستری، عبدالحسین، اعلام القرآن، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۹ش.
  • صادقی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۵ش.
  • صدوق، محمد بن علی بن بابویه، علل الشرایع، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۸ق.
  • طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، بیروت، اعلمی، افست، قم، انتشارات اسلامی، ۱۳۹۳ق.
  • طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفة، افست، تهران، ناصر خسرو، ۱۴۰۶ق.
  • طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آیات القرآن، به کوشش صدقی و جمیل العطار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق.
  • طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، به کوشش محمود عادل و احمد حسینی، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۰۸ق.
  • طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیرالقرآن، به کوشش احمد حبیب العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۶۳م.
  • طهرانی سید محمّد حسین حسینی، متن سخنرانیهای علامه طهرانی‏، فلسفه خلقت شیطان، مشهد، نشر علامه طباطبایی، بی تا.
  • عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، به کوشش رسولی محلاّتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیة، ۱۳۶۳ش.
  • غزالی، محمّد ، احیاء علوم‌الدین، بیروت لبنان، دار الکتاب العربی، بی تا.
  • فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۱۳ق.
  • قرشی سید علی‌اکبر، قاموس قرآن‏، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۷۱ش.
  • قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، به کوشش حسین درگاهی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، به کوشش علی اکبر غفاری، بیروت، دار التعارف، چاپ سوم، ۱۴۰۱ق.
  • محمدی، علی، ابلیس دشمن قسم خورده، ایران، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ چهارم، ۱۳۸۶ش.
  • مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
  • مطهری مرتضی، مجموعه آثار، تهران، صدرا، ۱۳۸۹ش.
  • ملاصدرا، مفاتیح الغیب، مقدمه و تصحیح از محمد خواجوی، تهران، مؤسسه تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳ ه‍. ش.
  • مکارم شیرازی ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چ۱، ۱۳۷۴ش.
  • مغنیه، محمد جواد، التفسیر الکاشف، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۱م.
  • ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، تفسیر القرآن الکریم، بی جا، مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت ع، بی تا.
  • میبدی، رشیدالدین، کشف الاسرار و عدة الابرار، به کوشش علی اصغر حکمت، ، تهران، امیر کبیر، چاپ چهارم، ۱۳۶۱ش.
  • نهج البلاغه، صبحی صالح، تهران، دار الاسوه، ۱۴۱۵ق.
  • هاکس، جیمز، قاموس کتاب مقدس، تهران، اساطیر، ۱۳۷۷ش.


پیوند به بیرون