غزالی
تصویری خیالی از غزالی در تمبری ایرانی | |
| اطلاعات فردی | |
|---|---|
| نام کامل | ابوحامد محمد بن محمد بن محمد غزالی طوسی |
| لقب | حجة الاسلام |
| تاریخ تولد | ۴۵۰ق |
| زادگاه | طابران طوس |
| محل زندگی | طوس • نیشابور • گرگان • بغداد • شام • فلسطین • مصر |
| تاریخ وفات | ۵۰۵ق |
| محل دفن | طابران طوس |
| شهر وفات | طابران طوس |
| خویشاوندان سرشناس | احمد غزالی (برادر) |
| اطلاعات علمی | |
| محل تحصیل | طوس • نیشابور • گرگان • |
| مذهب فقهی | شافعی |
| گرایش کلامی | اشعری |
| ارتباط با تشیع | دشمنی با تشیع • احتمال شیعهشدن |
| تألیفات | احیاء علوم الدین • المنقذ من الضلال |
| فعالیتهای اجتماعی-سیاسی | |
| سیاسی | ارتباط با سلجوقیان و عباسیان |
| شناخته شده برای | شکگرایی • گرایش به تصوف • دشمنی با فلسفه • |
غَزّالی (۴۵۰-۵۰۵ق) فقیه، متکلم و صوفیِ اشعریِ شافعیِ ایرانی از معروفترین و تأثیرگذارترین عالمان اسلامی و دارای نقشی برجسته در تضعیف فلسفه و تثبیت تصوف در جهان اسلام. غزالی در میانهٔ عمر خود دچار انقلاب روحی شد و با کنارهگیری از مقامات دنیوی به تصوف گرایش یافت.
غزالی از برجستهترین عالمان اهلسنت دانسته شده که به مبارزه قلمی با تشیع، بهخصوص با شیعهٔ اسماعیلیه، پرداخته است. از سوی دیگر، تصویر غزالی نزد شیعیان بهدلیل برخی نظرات او، بهخصوص دربارهٔ نهی از لعن یزید، تصویری منفی قلمداد شده است. بهرغم این سابقه، در برخی منابع شیعی گفته شده که غزالی در اواخر عمر خود به تشیع گرویده است.
غزالی از مهمترین چهرههای دینی ضد فلسفه در جهان اسلام بر شمرده شده است؛ با این حال، او پایهگذار نوعی فلسفهٔ مبتنی بر عرفان و کشف و شهود عرفانی دانسته شده که کسانی مانند ابنعربی از آن متأثر بودهاند. نگاه او به فلسفه پس از او مورد انتقاد برخی فیلسوفان اسلامی قرار گرفت.
بهنقل از برخی منابع، غزالی تا حدود چهلسالگی برای نزدیکشدن به هستهٔ قدرت سیاسی تلاش کرد؛ اما پس از انقلاب روحی با خود عهد بست که به قدرت نزدیک نشود و برای دست یافتن به قدرت سیاسی تلاش نکند. برخی منتقدان تلاش کردهاند تا در صداقت غزالی در این زمینه خدشه وارد کنند.
غزالی در عمر بهنسبت کوتاه خود آثار بسیاری پدید آورد که از نظر ابتکار، اصالت، تنوع و تأثیر در جهان اسلام کمنظیر دانسته شده است. احیاء علوم الدین بزرگترین، نامدارترین و مهمترین کتاب عربی غزالی برشمرده شده که فیض کاشانی، عالم شیعه، دست به تهذیب (اصلاح) آن ضمن کتاب اَلْمَحَجَّةُ الْبَیْضاء فی تَهْذیبِ الْاِحْیاء زده است.
جایگاه و تأثیر
ابوحامد محمد بن محمد غَزّالی (یا غَزالی)[۱] طوسی (۴۵۰-۵۰۵ق)، فقیه، متکلم و صوفیِ اشعریِ شافعیِ ایرانی[۲] و از معروفترین[۳] و تأثیرگذارترین عالمان اسلامی که دارای نقشی برجسته در تضعیف فلسفه[۴] و تثبیت تصوف[۵] در جهان اسلام داشته است. غزالی جامع معقول و منقول در علوم اسلامی و صاحب شهرت جهانی برشمرده است.[۶] او در میان اهلسنت «امام» نامیده شده و نخستین کسی دانسته شده که بهصورت مطلق «حُجَّةُ الْاِسْلام» خوانده شده است.[۷]
بهگزارش سید حسین نصر، فیلسوف ایرانی، برخی غزالی را شخصیتی دانستهاند که پس از صدر اسلام بیشترین تأثیر معنوی و فکری را در جهان اسلام داشته است.[۸] از نظر او، تأثیر وی در کلام اهلسنت، اصول فقه و حتی در فلسفهٔ اسلامی، بهخاطر نقدهایش بر فلسفهٔ مشاء، بسیار قابل توجه است.[۹] از نظر مجتبی میْنُوی، پژوهشگر ایرانی (درگذشت: ۱۳۵۵ش)، غزالی نقش پررنگی در آمیختن دین با عرفان و تصوف در جهان اسلام داشته است.[۱۰]
شخصیت غزالی در زمینهٔ تضعیف عقلگرایی[۱۱] و رشد تصوف[۱۲] در جهان اسلام هم مؤثر دانسته شده است. این دو زمینه از سوی برخی عاملی برای تضعیف تمدن اسلامی پس از او قلمداد شده است.[۱۳] در ارتباط با غزالی و تشیع دو موضوع مطرح شده است: اول، دشمنی او با تشیع،[۱۴] دوم گرایش او به تشیع در اواخر عمرش.[۱۵]
بهنوشتهٔ نصر، شهرت غزالی در غرب چنان است که پس از پیامبر(ص) دربارهٔ هیچ شخصیتی در تاریخ اسلام بهاندازهٔ غزالی در زبانهای اروپایی قلمفرسایی نشده است.[۱۶] بهگزارش غلامحسین ابراهیمی دینانی، پژوهشگر فلسفهٔ اهل ایران، دو زمینه دلیل شهرت غزالی نزد غربیان بوده است: یکی شکگرایی و دیگری دشمنی با فلسفه.[۱۷] شکگرایی غزالی را مونتگمری وات (درگذشت: ۲۰۰۶م) اسلامشناس اسکاتلندی، عاملی برای نزدیکی او به افکار جدید اندیشمندان شکگرای غربی برشمرده و آن را نشان از گرایش بیشتر او به دانش و عاملی برای فهم بهتر او از سوی غربیان دانسته است.[۱۸]
زندگینامه
بهگزارش برخی منابع، ابوحامد محمد بن محمد بن محمد غزالی در طابَران طوس بهدنیا آمد.[۱۹] گفته شده که او و برادر کوچکترش احمد غزالی (درگذشت: ۵۲۰)، صوفی مشهور، بهدلیل یتیمشدن در کودکی تحصیلات خود را زیر نظر دوست پدرشان که گرایشهای صوفیانه داشت آغاز کردند.[۲۰]
گزارش شده که غزالی تحصیلات خود را در طوس، گرگان و نیشابور گذراند[۲۱] و بهدلیل نشاندادن استعدادهای خود مورد علاقهٔ خواجه نظام الملک طوسی (درگذشت: ۴۸۵ق)، وزیر دانشمند و مقتدر سلجوقیان، قرار گرفت؛[۲۲] علاقه و توجه خواجه او را به استادی نظامیهٔ بغداد رساند.[۲۳]
نقطهٔ عطف زندگی غزالی در ۳۶ سالگی او (۴۸۸ق) و در رهاکردن جایگاه خود در نظامیهٔ بغداد و گرایش به عزلت و تصوف دانسته شده است؛[۲۴] امری که از سوی عبدالحسین زرینکوب (درگذشت: ۱۳۷۸ش)، پژوهشگر ایرانی، از آن با عنوان «فرار از مدرسه» یاد شده است.[۲۵] این عمل غزالی بهنوشتهٔ خود او[۲۶] و تحلیل برخی محققان[۲۷] حاصل نوعی انقلاب درونی برای یافتن حقیقت تلقی شده است. گزارش شده که غزالی خود شرح این انقلاب درونی را در کتابی با عنوان المُنْقِذُ مِنَ الضَّلال (بیدارگر از گمراهی) نگاشته است.[۲۸]
بهگزارش خود غزالی، او پس از خروج از بغداد بهمدت ده سال در لباس صوفیان در سرزمینهای اسلامی، از جمله دمشق، بيت المقدس، اسکندریه، قاهره، مکه و مدینه، به سیاحت پرداخت.[۲۹] بهنوشتهٔ خودش، او در این دوران اوقات خود را صرف تأمل و ریاضتهای صوفیانه کرد.[۳۰]
بهنوشتهٔ هانری کُرْبَن (درگذشت: ۱۹۷۸م)، اسلامشناس فرانسوی، غزالی پس از رفع بحران روحی و زایلشدن تردیدهایش، به وطن خود بازگشت و چند سالی، علیرغم عهدی که با خود بسته بود،[۳۱] در نظامیهٔ نیشابور به تدریس پرداخت.[۳۲] گزارش شده که غزالی سالهای پایانی عمر خود را با کنارگیری از نظامیهٔ نیشابور در خانقاه خود در طابران طوس گذراند و در ۵۵ سالگی درگذشت و در همانجا بهخاک سپرده شد.[۳۳]
| « | شیخ حر عاملی: از بررسی کتابهای غزالی و کتابهای شيعیان بهخوبى روشن است كه ميان آنها تناقض کلی وجود دارد. از این رو، شیعیان در شمار رجال احاديث در كتابهای خویش از او نامی نمیبرند و سخنان و استدلالهای او را نقل نمیکنند و به روایت او استناد نمیجویند و در کتابهای اصول و فروعشان جز با نکوهش و نظیر آن از وی یاد نمینمایند. او نیز از هیچ یک از عالمان شيعه مطلبى، جز بهنحو نکوهشآمیز، نقل نمیکند.[۳۴] |
» |

غزالی و تشیع
در منابع، در ارتباط با غزالی و تشیع از دشمنی او با تشیع و احتمال شیعهشدن او در اواخر عمر یاد شده است:
دشمنی با تشیع
غزالی از برجستهترین عالمان اهلسنت دانسته شده که به مبارزه قلمی با تشیع،[۳۵] بهخصوص با شیعهٔ اسماعیلیه،[۳۶] پرداخته است. مبنای اصلی این دشمنی مخالفت شیعه و خصوصاً اسماعیلیان (باطنیان) با خلافت عباسیان دانسته شده است؛[۳۷] بر این اساس گفته شده که او دشمنی خود را با باطنیه بیش از سایر شیعیان میدانسته است.[۳۸]
عامل این دشمنی، طی تحلیلی چنین توضیح داده شده که در دورهٔ غزالی، خلافت اسماعیلیمذهب فاطمیان (حکومت: ۲۹۷-۵۶۷ق) مهمترین دشمن خلافت عباسی در جهان اسلام بوده است.[۳۹] همین عاملی دانسته شده که غزالی در چند اثر از آثار خود، از جمله در فَضائِحُ الْباطِنیّة و فَضائِلْ المُسْتَظْهَریَّه (المستظهری)، به نقد و رد اسماعیلیه بپردازد[۴۰] و آنان را بهدلیل اعتقاد به دو خدا و انکار حشر و جهنم و بهشت به شدیدترین وجه تکفیر نماید و ریختن خونشان را واجب شمارد.[۴۱]
اما نظر او دربارهٔ سایر شیعیان، از جمله امامیه، این است که آنان، بهدلیل اعتقاد به خلافت بلافصل امام علی(ع) پس از پیامبر(ص) و خَرْق اجماع (از میان بردن یکپارچگی عقیدتی) مسلمانان دربارهٔ خلافت خلیفهٔ اول، گمراه و بدعتگذارند، اما از دایرهٔ شریعت خارج نیستند.[۴۲] سایر عقاید شیعه که مورد انتقاد و رد غزالی قرار گرفته چنین گزارش شده است:
غلامحسین ابراهیمی دینانی:
حقیقت این است که در باب غزالی نمیتوان یک حرف، آن هم برای همیشه، زد؛ او چند غزالی است. حالات بسیار مختلفی دارد. شگفتی تمام زندگیاش را پوشانده است. بدون تردید میتوان چهرههای مختلفی از هویت او استخراج کرد. او در هر دورهای، با دورههای قبل و بعدش، فرق دارد.[۴۳]
- با وجود پیامبر(ص) و علمای اسلام نیازی به وجود امام معصوم وجود ندارد.[۴۴]
- پرداختن به مقتل امام حسین(ع) چون باعث طعن بر صحابه میشود حرام است.[۴۵] همچنین، لعن یزید، بهدلیل قتل امام حسین(ع) یا امر به قتل او، جایز نیست؛[۴۶] زیرا اینکه یزید قاتل یا امرکننده به قتل امام حسین(ع) باشد اصلاً ثابت نشده است.[۴۷]
- اعتقاد امامیه به غیبت امام زمان(ع) و انتظار آنان برای ظهور او اعتقادی باطل است.[۴۸]
- رافضیان (شیعیان) مانند نواصب از صراط مستقیم منحرف شدهاند: شیعه بهخاطر محبت اهلبیت(ع) به صحابه بدگویی میکند و ناصبی بهخاطر محبت صحابه به دشمنی با اهلبیت(ع) میپردازد.[۴۹]
شیعیان و غزالی
تصویر غزالی نزد شیعیان بهدلیل برخی نظرات او، بهخصوص دربارهٔ نهی از لعن یزید، تصویری منفی قلمداد شده است.[۵۰] این موضوع دلیلی برای عدم اقبال و علاقه به او در موطنش ایران قلمداد شده است.[۵۱] بازتابی از کاهش محبوبیت او با رشد تشیع در ایران در وضعیت مقبرهٔ او در طول تاریخ نشان داده شده است:[۵۲] در گزارشهای تاریخی از وجود مقبرهای برای او در طوس و زیارت آن تا قرن هشتم قمری[۵۳] یاد شده است.
گزارشی از فضل بن روزبهان خُنْجی، فقیه و ادیب سنی دوازدهامامی در قرن نهم و دهم قمری، از وضعیت رو به ویرانی مقبره او مقارن روی کار آمدن صفویان نقل شده است.[۵۴] پس از این دوره، به نوشتهٔ زرینکوب دیگر نشانی از مقبرهٔ او نبوده[۵۵] تا دورهٔ پهلوی اول که تلاشهایی برای جایابی و بازسازی آن گزارش شده است.[۵۶]
نگاه عالمان شیعه هم به غزالی یکسان گزارش نشده است: کسانی چون شیخ حر عاملی،[۵۷] علامه مجلسی[۵۸] و صاحب روضات،[۵۹] پس از نقد برخی نظراتش، او را ناصبی خواندهاند، برخی دیگر، چون شیخ یوسف بحرانی[۶۰] و میرزا حسین نوری[۶۱] بر او طعن زدهاند و برخی مانند علامه حلی[۶۲] و فیض کاشانی،[۶۳] با اذعان به فضل غزالی، او را نقد کردهاند.
برای نمونهای از گروه اول، شیخ حر عاملی در دوازده مسئله انتقادات غزالی دربارهٔ شیعه را مطرح کرده و به برخی از آنها جواب داده است؛[۶۴] از جمله اینکه غزالی برای رد نظر شیعه دربارهٔ لزوم پیروی از امام معصوم تا جایی پیش رفته که امکان خطا را به همهٔ پیامبران الهی نسبت داده است.[۶۵] برای نمونهای از گروه دوم، میرزا حسین نوری پس از نقل نظر غزالی در موضوعی میگوید: شکی نیست که رشد (هدایت) در خلاف سخن غزالی است.[۶۶]
از میان گروه سوم، فیض کاشانی، با اذعان به وجود معارف مهم، سودمند و رستگاریبخش در کتاب احیاء علوم الدین غزالی، دست به تهذیب (اصلاح) آن ضمن کتابی با عنوان اَلْمَحَجَّةُ الْبَیْضاء فی تَهْذیبِ الْاِحْیاء زده است.[۶۷] فیض در مقدمهٔ این کتاب گفته که تلاش کرده تا شناخت امامان معصوم(ع) را، که غزالی آن را فروگذاشته، در این کتاب وارد کند.[۶۸] همچنین، کتاب را از مطالب ناموافق با عقل و دینِ برخی عالمان فاسد اهلسنت و صوفیان بپیراید و با معارف اهلبیت(ع) جایگزین کند.[۶۹] نمونهای از تهذیب فیض حذف کامل یکی از ابواب احیاء با عنوان «آدابُ السَّماعِ و الْوَجْد» (آداب رقص و شادی صوفیانه) و جایگزینکردن آن با بابی پرحجم با عنوان «آدابُ الشیعةِ و اخلاقُ الامامة» برشمرده شده است.[۷۰]

تشیع غزالی
بهرغم سابقهٔ دشمنی غزالی و شیعیان، در برخی منابع شیعی، گفته شده که غزالی در اواخر عمر خود به تشیع گرویده است؛ از جمله فیض کاشانی در المحجة البیضاء.[۷۱] همچنین، قاضی نورالله شوشتری (درگذشت: ۱۰۱۹ق) در مجالس المؤمنین دلایلی چند برای تشیع او برشمرده است؛ از جمله: از برخی آثار غزالی «رایحهٔ طعن بر عمر» (خلیفه دوم) شنیده میشود؛ اینکه در برخی سخنان او اقتباس از کلام اهلبیت(ع) دیده میشود؛ اینکه در آثار خود حکم به بطلان قیاس کرده است؛ اینکه در اواخر عمر خود در کتاب سِرُّ العالَمَیْن و کَشفُ ما فی الدّارَیْن عقاید خود را آشکار کرده و بهروشنی از خلفای سهگانه بهعنوان غاصبان حق خلافت امام علی(ع) یاد کرده است.[۷۲]
قاضی نورالله داستان چگونگی شیعهشدن غزالی را نیز نقل کرده است: در راه حج با سید مرتضی ملاقات کرد و سید مذهب امامیه را با براهین محکم برای او اثبات نمود و او شیعه شد.[۷۳] قاضی نورالله نقل میکند که شهید اول (درگذشت: ۷۸۶ق) بهدلیل هم عصر نبودن این دو این واقعه را نفی کرده است.[۷۴] قاضی نورالله برای توجیه این موضوع دلایل دیگری آورده[۷۵] که آن نیز توسط جلالالدین همایی (درگذشت: ۱۳۵۹ش)، پژوهشگر شیعه، رد شده است.[۷۶]
غزالی و فلسفه
غزالی از مهمترین چهرههای دینی ضد فلسفه در جهان اسلام بر شمرده شده است.[۷۷] دوران ظهور او، که اوج قدرت کلام اشعری در میان اهلسنت برشمرده شده، مقارن با زوال علوم عقلی و فلسفی در جهان اسلام برشمرده شده است.[۷۸] بهگزارش منابع، در زمینهٔ فلسفهٔ مشاء غزالی خود کتابی با عنوان مقاصد الفلاسفه نگاشت.[۷۹]
پس از آن، با نگارش کتابی با عنوان تَهافُتُ الْفَلاسفه (تناقضگوییهای فیلسوفان) بر بیست موضوع فلسفی خرده گرفت؛ در ۱۷ موضوع از این بیست مورد آنان را بدعتگذار و در سه موضوع (اعتقاد به قدیمبودن عالم، نفی علم خدا به جزئیات و انکار معاد جسمانی) آنان را تکفیر کرد.[۸۰] بهگفتهٔ ابراهیمی دینانی، تأثیر این کتاب غزالی در تضعیف موقعیت فلسفه در میان اهلسنت فوق العاده چشمگیر بوده[۸۱] و هیچ یک از آثاری که در رد فلسفه پیش و پس از این کتاب نوشته شد به پایهٔ این کتاب نرسیده است.[۸۲]
غلامرضا اَعْوانی، پژوهشگر فلسفهٔ اهل ایران، در برخورد غزالی با فلسفه دو گرایش کاملا متفاوت را نشان داده است:
- مخالف سخت با فلسفه بهمعنایی که نزد فیلسوفان یونان و پیروان آنان در جهان اسلام از قبیل فارابی و ابنسینا وجود داشته و موافقت با علم منطق بهعنوان ابزار کسب علوم دیگر. این گرایش در میان اهلسنت پس از غزالی تثبیت شد، بهطوری که در میان آنان از فلسفه تنها به منطق اکتفا شد و بهجای فلسفه، بهطور کلی علم کلام تدریس گردید.[۸۳]
- گرایشی کاملاً مغایر با گرایش اول که در آن غزالی ناخواسته پایهگذار نوعی فلسفهٔ مبتنی بر عرفان و کشف و شهود عرفانی بوده و کسانی مانند سهروردی (درگذشت: ۵۸۷ق) و ابنعربی (درگذشت: ۶۳۸ق) از آن متأثر بودهاند.[۸۴]
وجود این دو گرایش متفاوت موجب شده که ملاصدرا (درگذشت: ۱۰۵۰ق)، فیلسوف شیعه، او را پیرو فیلسوفان بخواند و تلاش کند با ارائه سه نکته مخالفت غزالی با فلسفه و تکفیر فیلسوفان را توجیه کند؛ از جمله اینکه سخنان او از روی تقیه و ترس از علمای ظاهربین بوده است.[۸۵] همچنین، زرینکوب از او با عنوان «فیلسوف ضد فلسفه»[۸۶] یاد کند و آثاری چون غزالی فیلسوف[۸۷] دربارهٔ افکار او بهنگارش درآید.

گزارش انتقادات
بهنوشتهٔ برخی محققان، خصومت غزالی با فلسفه و فیلسوفان اسلامی بدون عکس العمل باقی نماند و پس از گذشت یک ربع قرن از درگذشت او در مغرب جهان اسلام برخی فیلسوفان اندلسی به نقد و رد نظرات غزالی دربارهٔ فلسفه پرداختند.[۸۸] همچنین، گزارش شده که کتابی در رد تهافت الفلاسفهٔ او با عنوان تهافت التهافت (تناقضهای کتاب تهافت) توسط ابنرُشْد (درگذشت: ۵۹۵ق)، فیلسوف اندلسی، نوشته شده است.[۸۹] گفته شده که که ابنرشد در این کتاب کوشیده تا نشان دهد که بیشتر مطالب تهافت الفلاسفه غزالی متناقض است،[۹۰] از یقین و برهان خالی است[۹۱] و ماهیتی خطابی و جدلی دارد.[۹۲]
غزالی و سیاست
بهنوشتهٔ یک مستشرق، غزالی فقط یک مرد روحانی و عالم دینی نبوده، بلکه مردی سیاسی هم بوده است.[۹۳] سیاسیبودن او هم در زمینهٔ ارتباطش با قدرتهای سیاسی زمانه[۹۴] و هم در زمینهٔ تلاش او برای ارائهٔ نظریهٔ سیاسی در چارچوب فکری خود نشان داده شده است.[۹۵]
در زمینهٔ اول، بهنوشتهٔ خود غزالی، او تا حدود چهلسالگی و ترک نظامیهٔ بغداد برای نزدیکشدن به هستهٔ قدرت در سلطنت سلجوقیان و خلافت عباسیان تلاش کرده است؛[۹۶] به طوری که برای نمونه کتاب المستظهری را برای اثبات مشروعیت خلافت خلیفهٔ هفدهساله عباسی، المُسْتَظْهَر بالله (حکومت: ۴۸۷-۵۱۲ق) نگاشت.[۹۷] بهنوشتهٔ غزالی، پس از انقلاب روحی با خود عهد بست که «پیش هیچ سلطان نرود» و «مال سلطان نگیرد».[۹۸]
در زمینهٔ دوم هم گفته شده که غزالی در اندیشهٔ سیاسی خود نه در پی سیاسیکردن دین، بلکه خواهان دینیکردن سیاست بوده است؛ زیرا زمانی که دین سیاسی میشود، ناخواسته مورد سوء استفاده دنیاداران سیاستمدار قرار میگیرد، اما آنگاه که سیاست رنگ دین به خود میگیرد روح معنویت و انسانیت در آن دمیده میشود.[۹۹]
گزارش انتقادات
در زمینهٔ رفتارهای سیاسی غزالی در ارتباط با قدرتهای سیاسی، او انسانی قدرتمدار دانسته شده که برای اهداف صاحبان قدرت با اتکا به معارف دینی دست به مشروعیتزایی میزده است؛[۱۰۰] مانند آنچه که برای اثبات مشروعیت خلافت مستظهر عباسی انجام داده است.[۱۰۱] گفته شده که غزالی در رسالهٔ خود با اتکا به استدلالهایی ضعیف تلاش کرده چهار شرط قدرت، کفایت، علم و پرهیزکاری را برای خلیفهٔ هفدهساله اثبات کند.[۱۰۲]
غزالی خود این رویکرد غزالی به قدرت را مربوط به پیش از انقلاب درونیاش تلقی کرده[۱۰۳] و این تلقی از سوی برخی محققان مورد پذیرش قرار گرفته است.[۱۰۴] با این حال، برخی دیگر از محققان تلاش کردهاند تا نشان دهند که کنارگیری او هم حاصل نوعی آیندهنگری سیاسی در اثر تغییر وضعیت قدرت در بغداد و نامساعدبودن شرایط برای حضور غزالی در جایگاه قبلی خود بوده است.[۱۰۵]
همچنین دربارهٔ نظریهٔ سیاسی دینی غزالی گفته شده که تأکید او بر شوکت و لازم الاطاعه بودن خلیفه راه را برای تبدیل خلافت به سلطنت و محدودکردن قدرت اعتراض بر اعمال خلاف شرع خلفا بیش از پیش هموار ساخته است.[۱۰۶]

گزارش آثار
بهنوشتهٔ کامران فانی (درگذشت: ۱۴۰۴ق)، پژوهشگر و کتابشناس، غزالی در عمر بهنسبت کوتاه خود ( ۵۵ سال) آثار بسیاری پدید آورد که از نظر ابتکار، اصالت، تنوع و تأثیر در جهان اسلام کمنظیر است.[۱۰۷] کثرت و تأثیر آثار او چنان بوده که گفته شده اگر برگهای آثار او را به سالهای حیاتش تقسیم شود، روزی چهار کُراسه (جزوهٔ کمحجم) تألیف کرده است.[۱۰۸] بسیاری از آثار او به زبان عربی است و آثار فارسی او از بهترین نمونههای نثر فصیح فارسی خوانده شده است.[۱۰۹]
غزالی خود در یکی از نامههایش میگوید که تا پنجاه و سه سالگی نزدیک به هفتاد کتاب تألیف کرده است.[۱۱۰] سُبْکی (درگذشت: ۷۷۱ق) در طبقاتُ الْشّافعيه ۵۸ اثر،[۱۱۱] همایی در غزالینامه ۱۵۱ اثر[۱۱۲] و عبدالرحمن بدوی در مؤلفات الغزالی ۴۵۷ اثر[۱۱۳] برای غزالی برشمردهاند. بهگفتهٔ فانی، بسیاری از این آثار، بهویژه آنهایی که در فهرستهای متأخر آمده، بیشک از غزالی نیست.[۱۱۴] همایی زمینهٔ تألیفات غزالی را، با توجه به دورههای زندگی و تحولات روحى او، چنین تقسیمبندی نموده است: اخلاق، تصوف، فقه، اصول، حدیث، فلسفه و كلام.[۱۱۵]
احیاء علوم الدین
احیاء علوم الدین بزرگترین، ارجمندترین، نامدارترین و مهمترین کتاب عربی غزالی برشمرده شده است.[۱۱۶] گفته شده که این اثر در دوران پختگی فکری و روحی غزالی و پس از انقلاب روحی و گرایشش به تصوف نوشته شده[۱۱۷] و محصول تربيت عالمانه و تأملات صوفیانهٔ او بوده است.[۱۱۸]
بهگزارش همایی، کتاب احیاء به چهار بخش تقسیم شده است: رُبْع عبادات، ربع عادات، ربع مُهْلِکات و ربع مُنْجیات و هر بخش مشتمل بر ده کتاب و در مجموع چهل کتاب است.[۱۱۹] محتوای این کتاب مشتمل بر مباحث متنوع دینی از اخلاق، فقه و کلام گزارش شده که با رویکردی صوفیانه و بهنحوی دلپذیر فراهم آمده است.[۱۲۰]
بهگفتهٔ برخی محققان، بهدلیل اهمیت کتاب احیاء، از زمان تألیف مورد توجه بوده، بهطوری که در تأیید و ردش آثاری نگاشته شده و مورد شرح، تلخیص و ترجمه قرار گرفته است.[۱۲۱] در زمینهٔ نقد این کتاب، برای نمونه، ابنجوزی (درگذشت: ۵۹۷ق) بر غزالی بهدلیل تألیف آن بر اساس مذاق اهل تصوف و خروج از حدود فقاهت و بهکارگیری احادیث مجعول اعتراض کرده و کتابی به نام اِعْلامُ الْاَحْیاءِ بِاَغْلاطِ الْاِحْیاء نگاشته است.[۱۲۲]
پس تو را حقیقتِ خود طلب باید کرد: تا خود تو چه چیزی و از کجا آمدی و کجا خواهی رفت، و اندر این منزلگاه بهچکار آمدهای و تو را از بهر چه آوردهاند و سعادت تو چیست و در چیست و شقاوت تو چیست و در چیست.[۱۲۳]
سایر آثار
از میان دیگر آثار غزالی به موارد زیر اشاره شده است:
- کیمیای سعادت بزرگترین و مهمترین کتاب غزالی به فارسی؛
- نَصیحَةُ المُلُوک دربارهٔ اخلاق؛
- مِعْیارُ الْعِلم دربارهٔ علم منطق؛
- البَسیط، الوَسیط و الوَجیز دربارهٔ فقه؛
- المُسْتَصْفی دربارهٔ اصول فقه؛
- الاِقْتصادُ فی الاِعْتقاد دربارهٔ علم کلام؛
- جواهرُ القرآن و دُرَرِه دربارهٔ علوم قرآنی.[۱۲۴]
کتابشناسی
به نوشتهٔ زرینکوب تحولات شگرف زندگی غزالی، تنوع وسیع آثار و تأثیر قابل ملاحظهٔ افکار او در قلمرو دین، فلسفه و تصوف موجب شده تا از دیرباز محققان بسیاری در شرق و غرب به تحقیق در احوال و افکار او بپردازند؛[۱۲۵] از جمله در آثاری چون:
- غزالینامه نوشتهٔ جلالالدین همایی؛
- الغزالی نوشتهٔ شبلی نعمانی به زبان اردو؛
- فرار از مدرسه: دربارهٔ زندگی و اندیشهٔ ابوحامد غزالی نوشتهٔ عبدالحسین زرینکوب؛
- الحقیقةُ فی نظرِ الغزالی نوشتهٔ سلیمان دنیا.
- نقد غزالی: تحلیلی از خردورزی و دینداری امام محمد غزالی نوشتهٔ سید یحیی یثربی؛
- الامامُ الغزالی بَينَ مادِحيةِ و ناقِدية نوشتهٔ يوسف القَرْضاوی؛
- الاخلاقُ عندَ الغَزالی، محمد زکی مبارک؛
- سیاست و غزالی، نوشتهٔ هانری لائوست، ترجمهٔ مهدی مظفری.
پانویس
- ↑ همایی، غزالینامه، تهران، ص۲۱۹-۲۲۳.
- ↑ همایی، غزالینامه، تهران، ص۳۸۹؛ مرعشی، ابوحامد غزالی، ۱۳۴۱ش، ص۲-۳.
- ↑ مطهری، کلیات علوم اسلامی، ۱۳۸۹ش، ج۲، ص۱۱۳.
- ↑ ابراهیمی دینانی، آینههای فیلسوف، ۱۳۸۰ش، ص۱۴۹.
- ↑ زرینکوب، فرار از مدرسه، ۱۳۵۳ش، ص۲۹۹؛ نصر، «اصول و مبانی تصوف»، ص۵.
- ↑ سبکی، طبقات الشافعیة الکبری، قاهره، ج۶، ص۱۹۱؛ مطهری، کلیات علوم اسلامی، ۱۳۸۹ش، ج۲، ص۱۱۳.
- ↑ ابراهیمی دینانی، سرشت و سرنوشت، ۱۳۸۷ش، ص۱۸۰.
- ↑ نصر، گلشن حقیقت، ۱۳۹۴ش، ص۳۵۹.
- ↑ نصر، گلشن حقیقت، ۱۳۹۴ش، ص۳۵۹.
- ↑ مینوی، چهار طوسی بزرگ، ۱۳۹۶ش، ص۹۶.
- ↑ ابراهیمی دینانی، سرشت و سرنوشت، ۱۳۸۷ش، ص۱۸۱؛ یثربی، نقد غزالی، ۱۴۰۱ش، ص۶۸.
- ↑ نصر، «اصول و مبانی تصوف»، ص۵.
- ↑ آقاجانی، «غربشناسی وارونه: نقدی بر غربشناسی حسن حنفی»، ص۱۱۱.
- ↑ حر عاملی، الرسالة الاثناعشریه، ۱۴۰۰ق، ص۱۶۳-۱۶۴.
- ↑ فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ۱۴۱۷ق، ص۱-۲.
- ↑ نصر، گلشن حقیقت، ۱۳۹۴ش، ص۳۵۸.
- ↑ ابراهیمی دینانی، منطق و معرفت در نظر غزالی، ۱۳۷۵ش، ص۹.
- ↑ مونتگمری وات، امام محمد غزالی متفکر بزرگ مسلمان، ۱۴۰۰ش، ص۵-۶.
- ↑ سبکی، طبقات الشافعیة الکبری، قاهره، ج۶، ص۱۹۳.
- ↑ سبکی، طبقات الشافعیة الکبری، قاهره، ج۶، ص۱۹۳.
- ↑ سبکی، طبقات الشافعیة الکبری، قاهره، ج۶، ص۱۹۵-۱۹۶.
- ↑ زرینکوب، فرار از مدرسه، ۱۳۵۳ش، ص۶۹-۷۱.
- ↑ زرینکوب، فرار از مدرسه، ۱۳۵۳ش، ص۷۸.
- ↑ زرینکوب، فرار از مدرسه، ۱۳۵۳ش، ص۱۳۳-۱۴۷؛ نصر، گلشن حقیقت، ۱۳۹۴ش، ص۳۵۹.
- ↑ زرینکوب، فرار از مدرسه، ۱۳۵۳ش، ص۱۳۱.
- ↑ غزالی، المنقذ من الضلال، قاهره، ص۱۷۶.
- ↑ کربن، تاریخ فلسفه اسلامی، ۱۳۸۸ش، ص۲۱۴؛ نصر، گلشن حقیقت، ۱۳۹۴ش، ص۳۵۹؛ زرینکوب، فرار از مدرسه، ۱۳۵۳ش، ص۱۲۶-۱۳۹.
- ↑ زرینکوب، فرار از مدرسه، ۱۳۵۳ش، ص۱۳۱.
- ↑ غزالی، المنقذ من الضلال، قاهره، ص۱۷۴-۱۷۷.
- ↑ غزالی، المنقذ من الضلال، قاهره، ص۱۷۶.
- ↑ برای اطلاع از مفاد این عهد از زبان غزالی نگاه کنید: غزالی، مکاتیب فارسی غزالی، ۱۳۳۳ش، ص۴-۵.
- ↑ کربن، تاریخ فلسفه اسلامی، ۱۳۸۸ش، ص۲۱۴.
- ↑ ابنجوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۷، ص۱۲۶-۱۲۷.
- ↑ حر عاملی، الرسالة الاثناعشریه، ۱۴۰۰ق، ص۱۶۸.
- ↑ یثربی، نقد غزالی، ۱۴۰۱ش، ص۱۳۲-۱۳۳.
- ↑ دفتری، «غزالی و اسماعیلیه»، ص۱۸۰.
- ↑ یثربی، نقد غزالی، ۱۴۰۱ش، ص۱۳۲.
- ↑ یثربی، نقد غزالی، ۱۴۰۱ش، ص۱۳۲-۱۳۳.
- ↑ دفتری، «غزالی و اسماعیلیه»، ص۱۷۹.
- ↑ دفتری، «غزالی و اسماعیلیه»، ص۱۷۹.
- ↑ غزالی، فضائح الباطنیه، ۱۴۲۲ق، ص۱۳۶-۱۳۷.
- ↑ غزالی، فضائح الباطنیه، ۱۴۲۲ق، ص۱۳۳-۱۳۶.
- ↑ ابراهیمی دینانی، سرشت و سرنوشت، ۱۳۸۷ش، ص۱۸۰-۱۸۱.
- ↑ غزالی، مجموعة رسائل الامام الغزالی، ۱۴۱۶ق، ص۱۹۹-۲۰۲.
- ↑ ابنحجر هیتمی، الصواعق المحرقة، تهران، ص۲۵۷.
- ↑ غزالی، احیاء علوم الدین، بیتا، ج۹، ص۱۹.
- ↑ غزالی، احیاء علوم الدین، بیتا، ج۹، ص۱۹.
- ↑ غزالی، مجموعة رسائل الامام الغزالی، ۱۴۱۶ق، ص۲۵۰.
- ↑ غزالی، مجموعة رسائل الامام الغزالی، ۱۴۱۶ق، ص۱۰۹.
- ↑ زریاب خویی، «غزالی و ابن تیمیه»، ص۱۴۹.
- ↑ زریاب خویی، «غزالی و ابن تیمیه»، ص۱۴۹؛ ابراهیمی دینانی، سرشت و سرنوشت، ۱۳۸۷ش، ص۱۷۹-۱۸۰.
- ↑ زرینکوب، فرار از مدرسه، ۱۳۵۳ش، ص۲۷۳-۲۷۴.
- ↑ سبکی، طبقات الشافعیة الکبری، قاهره، ج۶، ص۲۰۱؛ مستوفی، نزهة القلوب، ۱۳۸۱ش، ص۲۱۵.
- ↑ فضلالله بن روزبهان خنجی، مهماننامه بخارا، ۱۳۵۵ش، ص۳۵۱.
- ↑ زرینکوب، فرار از مدرسه، ۱۳۵۳ش، ص۲۷۳.
- ↑ صدیق، آرامگاه غزالی، ۱۳۴۷ش، ص۱-۱۶.
- ↑ حر عاملی، الرسالة الاثناعشریه، ۱۴۰۰ق، ص۱۶۳-۱۶۴.
- ↑ مجلسی، عین الحیات، ۱۳۹۰ش، ص۷۵۱.
- ↑ خوانساری، روضات الجنات، ۱۳۹۰ق، ج۸، ص۶.
- ↑ بحرانی، الحدائق الناظره، ۱۳۶۳ش، ج۱۴، ص۱۷۱.
- ↑ نوری، دارالسلام، ۱۴۲۷ق، ج۳، ص۹۶.
- ↑ علامه حلی، تذکره الفقهاء، تهران، ج۲، ص۴۷۲.
- ↑ فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ۱۴۱۷ق، ص۱-۲.
- ↑ حر عاملی، الرسالة الاثناعشریه، ۱۴۰۰ق، ص۱۶۴-۱۶۸.
- ↑ حر عاملی، الرسالة الاثناعشریه، ۱۴۰۰ق، ص۱۶۶.
- ↑ نوری، دارالسلام، ۱۴۲۷ق، ج۳، ص۹۶.
- ↑ فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ۱۴۱۷ق، ص۱-۳.
- ↑ فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ۱۴۱۷ق، ص۱.
- ↑ فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ۱۴۱۷ق، ص۱-۲.
- ↑ سروش، «جامهٔ تهذیب بر تن احیاء»، ص۹.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید: فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۱.
- ↑ شوشتری، مجالس المؤمنین، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۱۹۲-۱۹۶.
- ↑ شوشتری، مجالس المؤمنین، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۱۹۲-۱۹۳.
- ↑ شوشتری، مجالس المؤمنین، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۱۹۳.
- ↑ شوشتری، مجالس المؤمنین، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۱۹۳.
- ↑ همایی، غزالینامه، تهران، ص۳۲۸-۳۲۹.
- ↑ کربن، تاریخ فلسفه اسلامی، ۱۳۸۸ش، ص۲۱۳-۲۱۴.
- ↑ اعوانی، «تصوف و فلسفهٔ اسلامی»، ص۴۳۲-۴۳۳.
- ↑ زرینکوب، فرار از مدرسه، ۱۳۵۳ش، ص۱۵۹؛ اعوانی، «تصوف و فلسفهٔ اسلامی»، ص۴۳۳.
- ↑ غزالی، تهافت الفلاسفه، قاهره، ص۲۹۳-۲۹۶.
- ↑ ابراهیمی دینانی، ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، ۱۳۷۹ش، ج۱، ص۲۱۴.
- ↑ ابراهیمی دینانی، ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، ۱۳۷۹ش، ج۱، ص۲۱۲.
- ↑ اعوانی، «تصوف و فلسفهٔ اسلامی»، ص۴۳۳-۴۳۴.
- ↑ اعوانی، «تصوف و فلسفهٔ اسلامی»، ص۴۳۴.
- ↑ ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ۱۴۲۲ق، ص۵۲۱.
- ↑ زرینکوب، فرار از مدرسه، ۱۳۵۳ش، ص۱۵۷.
- ↑ تریگر، غزالی فیلسوف، ۱۴۰۴ش، ص
- ↑ زرینکوب، دفتر ایام، ۱۳۷۴ش، ص۱۰؛ ابراهیمی دینانی، ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، ۱۳۷۹ش، ج۱، ص۲۲۴.
- ↑ ابراهیمی دینانی، ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، ۱۳۷۹ش، ج۱، ص۲۲۴.
- ↑ ابراهیمی دینانی، ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، ۱۳۷۹ش، ج۱، ص۲۲۴.
- ↑ برخواه، «تهافت التهافت»، ص۶۶۷.
- ↑ زرینکوب، فرار از مدرسه، ۱۳۵۳ش، ص
- ↑ لائوست، سیاست و غزالی، ۱۳۵۴ش، ج۱، ص۱۱.
- ↑ لائوست، سیاست و غزالی، ۱۳۵۴ش، ج۱، ص۲۷-۲۶۳.
- ↑ لائوست، سیاست و غزالی، ۱۳۵۴ش، ج۲، ص۲۹۱-۵۳۱.
- ↑ یثربی، نقد غزالی، ۱۴۰۱ش، ص۸۳.
- ↑ لائوست، سیاست و غزالی، ۱۳۵۴ش، ج۱، ص۱۰۹.
- ↑ غزالی، مکاتیب فارسی غزالی، ۱۳۳۳ش، ص۵.
- ↑ عطارزاده، «دین سیاسی یا سیاست دینی از نگاه امام محمد غزالی»، ص۵۸.
- ↑ یثربی، نقد غزالی، ۱۴۰۱ش، ص۱۳۵.
- ↑ یثربی، نقد غزالی، ۱۴۰۱ش، ص۱۲۴.
- ↑ یثربی، نقد غزالی، ۱۴۰۱ش، ص۱۱۹-۱۲۵.
- ↑ غزالی، مکاتیب فارسی غزالی، ۱۳۳۳ش، ص۵.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید: نصر، گلشن حقیقت، ۱۳۹۴ش، ص۳۵۹.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید: یثربی، نقد غزالی، ۱۴۰۱ش، ص۲۳-۲۷.
- ↑ قادری، اندیشهٔ سیاسی غزالی، ۱۳۷۰ش، ص۲۰۱.
- ↑ فانی، «فهرست آثار چاپی غزالی»، ص۲۰۹.
- ↑ زبیدی، اتحاف الساده، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۲۷.
- ↑ زرینکوب، فرار از مدرسه، ۱۳۵۳ش، ص۲۲۴.
- ↑ غزالی، مکاتیب فارسی غزالی، ۱۳۳۳ش، ص۴.
- ↑ سبکی، طبقات الشافعیة الکبری، قاهره، ج۶، ص۲۲۴-۲۲۷.
- ↑ همایی، غزالینامه، تهران، ص۲۴۳-۲۷۴.
- ↑ بدوی، مؤلفات الغزالی، ۱۳۸۰ق، ص۵۵۱-۵۶۷.
- ↑ فانی، «فهرست آثار چاپی غزالی»، ص۲۰۹.
- ↑ همایی، غزالینامه، تهران، ص۲۴۲.
- ↑ همایی، غزالینامه، تهران، ص۲۴۲؛ سروش، «جامهٔ تهذیب بر تن احیاء»، ص۱؛ پورجوادی، دو مجدد، ۱۳۸۱ش، ص۲۱۳.
- ↑ پورجوادی، دو مجدد، ۱۳۸۱ش، ص۲۱۳.
- ↑ سروش، «جامهٔ تهذیب بر تن احیاء»، ص۱.
- ↑ همایی، غزالینامه، تهران، ص۲۴۴.
- ↑ سروش، «جامهٔ تهذیب بر تن احیاء»، ص۱-۲.
- ↑ همایی، غزالینامه، تهران، ص۲۴۴؛ زرینکوب، فرار از مدرسه، ۱۳۵۳ش، ص۲۲۴.
- ↑ ابنجوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۷، ص۱۲۴-۱۲۵.
- ↑ غزالی، کیمیای سعادت، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۱۳-۱۴.
- ↑ همایی، غزالینامه، تهران، ص۲۴۷-۲۶۹.
- ↑ زرینکوب، فرار از مدرسه، ۱۳۵۳ش، ص۹-۱۰.
منابع
- آقاجانی، نصرالله، «غربشناسی وارونه: نقدی بر غربشناسی حسن حنفی»، در معرفت فرهنگی اجتماعی،شمارهٔ ۱، زمستان ۱۳۸۸ش.
- ابراهیمی دینانی، غلامحسین، آینههای فیلسوف (گفتوگو)، تهران، سروش، ۱۳۸۰ش.
- ابراهیمی دینانی، غلامحسین، سرشت و سرنوشت (گفتوگو)، تهران، اطلاعات، ۱۳۸۷ش.
- ابراهیمی دینانی، غلامحسین، ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، تهران، طرح نو، ۱۳۷۹ش.
- ابراهیمی دینانی، غلامحسین، منطق و معرفت در نظر غزالی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۵ش.
- ابنجوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاريخ الأمم و الملوک، بیروت: دار الکتب العلمية، ۱۴۱۲ق.
- ابنحجر هیتمی، احمد بن محمد، الصواعق المحرقة فی الرد علی أهل البدع و الزندقة، تهران، بینا، بیتا.
- اعوانی، غلامرضا، «تصوف و فلسفهٔ اسلامی»، در تصوف، تهران، مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۶ش.
- بدوی، عبدالرحمن، مؤلفات الغزالی، قاهره، المجلس الاعلی لرعاية الفنون و الآداب و العلوم الاجتماعية، ۱۳۸۰ق.
- برخواه، انسیه، «تهافت التهافت»، در دانشنامهٔ جهان اسلام (ج۸)، تهران، بنیاد دایرةالمعارف اسلامی، ۱۳۸۳ش.
- تریگر، الکساندر، غزالی فیلسوف، ترجمهٔ سمانهٔ فیضی و احمد ایزدی، تهران، ققنوس، ۱۴۰۴ش.
- پورجوادی، نصرالله، دو مجدد: پژوهشهایی دربارهٔ محمد غزالی و فخر رازی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۱ش.
- حر عاملی، محمد بن حسن، الرسالة الاثنا عشریة فی الرد علی الصوفیة، قم، المطبعة العلمیة، ۱۴۰۰ق.
- خوانساری، محمدباقر بن زینالعابدین، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، قم، دهاقانی (اسماعیلیان)، ۱۳۹۰ق.
- دفتری، فرهاد، «غزالی و اسماعیلیه»، در مجله معارف، شمارهٔ ۳، ۱۳۶۳ش.
- زبیدی، محمد بن محمد، اتحاف السادة المتقين بشرح احياء علوم الدين، بیروت، مؤسسة التاريخ العربی، ۱۴۱۴ق.
- زریاب خویی، عباس، «غزالی و ابن تیمیه»، در غزالیشناسی، تهران، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ايران، ۱۳۸۹ش.
- زرینکوب، عبدالحسین، دفتر ایام، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۴ش.
- زرینکوب، عبدالحسین، فرار از مدرسه، تهران، انجمن آثار ملی، ۱۳۵۳ش.
- سبکی، عبدالوهاب بن علی، طبقات الشافعیة الکبری، قاهره: دار إحیاء الکتب العربیة، بیتا.
- سروش، عبدالکریم، «جامهٔ تهذیب بر تن احیاء»، در قصهٔ ارباب معرفت، تهران، انتشارات صراط، ۱۳۷۳ش.
- شیخ عباس قمی، عباس بن محمدرضا، مفاتیح الجنان، تهران، نشر مشعر، بیتا.
- صدیق، عیسی، آرامگاه غزالی، تهران، انجمن آثار ملی، ۱۳۴۷ش.
- صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، بیروت، دار إحياء التراث العربي، ۱۴۲۰ق.
- عطارزاده، مجتبی، «دین سیاسی یا سیاست دینی از نگاه امام محمد غزالی»، در نشریهٔ تحقیقات سیاسی و بین المللی، شمارهٔ ۲، تابستان ۱۳۸۸ش.
- علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکره الفقهاء، تهران، مکتبة المرتضوية، بیتا.
- غزالی، ابوحامد محمد بن محمد، احیاء علوم الدین، بیجا، دار الکتاب العربی، بیتا.
- غزالی، محمد بن محمد، تهافت الفلاسفه، قاهره، دارالمعارف، بیتا.
- غزالی، محمد بن محمد، فضائح الباطنیة و فضائل المستظهریه، بیروت، المکتبة العصرية، ۱۴۲۲ق.
- غزالی، محمد بن محمد، کیمیای سعادت، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۰ش.
- غزالی، محمد بن محمد، مجموعة رسائل الامام الغزالی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۶ق.
- غزالی، محمد بن محمد، مکاتیب فارسی غزالی (فضائل الانام من رسائل حجةالاسلام)، تحقیق عباس اقبال آشتیانی، تهران، کتابفروشی ابنسینا، ۱۳۳۳ش.
- غزالی، محمد بن محمد، المنقذ من الضلال، قاهره، قاهره، دار الكتب الحديثة، بیتا.
- لائوست، هانری، سیاست و غزالی، ترجمهٔ مهدی مظفری، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۴ش.
- فانی، کامران، «فهرست آثار چاپی غزالی»، در مجله معارف، شماره ۳، آذر-اسفند ۱۳۶۳.
- فیض کاشانی، محمد بن شاهمرتضی، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۱۷ق.
- قادری، حاتم، اندیشهٔ سیاسی غزالی، تهران، دفتر مطالعات سياسی و بينالمللی وزارت امور خارجه، ۱۳۷۰ش.
- کربن، هانری، تاریخ فلسفه اسلامی، ترجمه سید جواد طباطبایی، تهران، انتشارات کویر، ۱۳۸۸ش.
- مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، عین الحیات، مشهد، بهنشر، ۱۳۹۰ش،
- مستوفی، حمدالله بن ابیبکر، نزهة القلوب، قزوین، نشر حدیث امروز، ۱۳۸۱ش.
- مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی (ج۲: کلام، عرفان، حکمت عملی)، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۸۹ش.
- ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، المبدأ و المعاد، قم، بوستان کتاب،۱۴۲۲ق.
- مونتگمری وات، ویلیام، امام محمد غزالی متفکر بزرگ مسلمان، ترجمهٔ محمود اصفهانیزاده و محمدمهدی فولادوند، تهران، انتشارات جامی، ۱۴۰۰ش.
- مینوی، مجتبی، چهار طوسی بزرگ، تهران، نشر فراوا، ۱۳۹۶ش.
- نصر، سید حسین، «اصول و مبانی تصوف»، در تصوف، تهران، مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۶ش.
- نصر، سید حسین، گلشن حقیقت، ترجمهٔ انشاءالله رحمتی، تهران، انتشارات سوفیا، ۱۳۹۴ش.
- نوری، حسین بن محمدتقی، دار السلام فی ما يتعلق بالرؤيا و المنام، بیروت: دار البلاغة، ۱۴۲۷ق.
- یثربی، سید یحیی، نقد غزالی، تهران، کانون اندیشهٔ جوان، ۱۴۰۱.
- همایی، جلالالدین، غزالینامه، تهران، کتابفروشی فروغی، بیتا.