مقاله قابل قبول
بدون جعبه اطلاعات
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
نارسا
نیازمند خلاصه‌سازی

عبدالله بن زبیر

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

عَبْدُاللّه بْن الزُبَیْر بْن الْعَوام مشهور به ابن زبیر (۱-۷۳ق)، از داعیه داران خلافت پس از مرگ معاویه که حکومت آل زبیر را در مکه پایه‌گذاری کرد. او فرزند زبیر بن عوام است و به علت سن کمش در زمان حیات پیامبر(ص) او را جزو صحابه صغار قرار می‌دهند. او نخستین مولود مهاجران در مدینه بود. شهرت ابن زبیر بیشتر به واسطه بیعت نکردن با یزید بن معاویه، ادعای خلافت و پناه بردنش به مکه است که منجر به حمله سپاه یزید به این شهر شد. ابن زبیر در ۶۴ق خود را خلیفه خواند و بسیاری از اهالی شام و حجاز از جمله مکه و مدینه با او بیعت کردند. یکی از بازسازی‌های مشهور کعبه را به او نسبت می‌دهند. ابن زبیر از عوامل موثر در فتنه جنگ جمل بود و با امام علی(ع) جنگید ولی پس از شکست اصحاب جمل، مشمول عفو عمومی امام علی(ع) شد. او در هفتاد دو سالگی در مکه به دست سپاهیان شام به فرماندهی حجاج بن یوسف ثقفی کشته شد.

مشخصات و خانواده

عبدالله بن زبیر بن عوّام بن خُوَیلد از تیره بنی‌اسد، با کنیه‌های ابوبکر و ابوخُبَیب. پدرش زبیر بن عوام، صحابی مشهور و عمه‌زاده پیامبر و مادرش اسماء دختر ابوبکر است.

تولد

روایات تاریخی، سال تولد ابن زبیر را با اختلافی اندک گزارش کرده‌اند.[۱] بنا بر سخن مشهور، او نخستین مولود مسلمانان پس از هجرت، در شهر مدینه بود و در شوال سال اول ق. زاده شد.[۲]مسلمانان با شنیدن خبر تولد او، به اظهار شادمانی پرداختند؛ زیرا یهودیان ادعا کرده بودند که با جادو، مانع تولد نوزادان مسلمانان می‌شوند و نسل مسلمانان را منقرض می‌کنند. گفته‌اند که پیامبر(ص) نیز شاد شد و کام ابن‌ زبیر را با خرما برداشت و او را عبدالله نامید و ابوبکر در گوش‌هایش اذان گفت.[۳]

با توجه به برخی از روایات شیعه و سنی ازدواج زبیر با اسماء از طریق متعه بوده[۴] و عبدالله بن زبیر اولین نوزادی است که از این طریق متولد می‌شود.[۵]

ابن زبیر در هفت یا هشت سالگی، همراه جمعی از کودکان مسلمان با پیامبر(ص)بیعت کرد و از این رو، او را از صحابه صِغار پیامبر شمرده‌اند.[۶]

دوره پس از پیامبر(ص)

ابن زبیر در روزگار پیامبر خردسال بود. از او در جنگها یا ماجراهای مهم سیاسی و اجتماعی خبری نیست. تنها گفته‌اند او در دوره ابوبکر در نبرد یرموک(سال۱۵ق./۶۳۶م.)علیه روم همراه پدرش زبیر بود؛ ولی سن او به‌اندازه‌ای نبود که در نبرد شرکت کند.[۷]

نام عبدالله بن زبیر اندک اندک از زمان عثمان در منابع پربسامد می‌شود. او در این دوره سِمَت‌های مختلفی یافت. به نقل طبری(م. ۳۱۰ق.)، او در حمله به مناطق شمال ایران فعلی(خراسان قدیم) در سال ۲۹-۳۰ق. همراه سعید بن العاص بود.[۸] در ماجرای جمع آوری و یکسان‌سازی مصاحف، از کاتبان نسخه‌های قرآن بود.[۹]در حمله به مغرب به سال ۲۷ یا ۲۸ق. تحت فرماندهی عبدالله بن سعد بن ابی‌سَرْح شرکت داشت. از خود او نقل کرده‌اند که با کشتن فرمانده لشکر دشمن، پیروزی مسلمانان را باعث شد.[۱۰]ابن زبیر در ماجرای شورش مردم علیه عثمان، بر خلاف پدر و خاله‌اش عایشه، در کنار عثمان بود و از او دفاع می‌کرد.[۱۱]او نمایندگی عثمان را در مواجهه با معترضان و امامت جماعت را هنگام محاصره خانه‌اش بر عهده گرفت و در این ماجرا زخمی شد.[۱۲]

دوره امام علی(ع)

ابن زبیر در دوره خلافت امام علی(ع) راه مخالفت در پیش گرفت. مهمترین اقدام ابن زبیر در دوره امام علی(ع) و در مخالفت با او، شرکت در جنگ جمل و زمینه‌سازی شورش علیه امام علی(ع) بود. گفته‌اند که ابن زبیر در این جنگ حدود سی زخم برداشته است.[۱۳] او در شوراندن پدرش علیه امام علی(ع) نقش داشت به گونه‌ای که در روایتی از آن امام، او عامل جدایی زبیر از اهل بیت خوانده شده است.[۱۴]پیش از شروع جنگ، ابن زبیر دریافت که پدرش زبیر از شرکت در ماجرای جمل پشیمان شده و قصد دارد از آن کناره گیرد. بدین رو کوشید تا مانع رفتن او از صحنه نبرد شود؛ ولی موفق نشد.[۱۵] میان او خاله‌اش عائشه، رابطه عاطفی عمیقی برقرار بود[۱۶]، عائشه هنگام مرگ او را وصی خود کرد[۱۷] و از برخی قرائن برمی‌آید که در ماجرای جنگ جمل، عائشه تحت تاثیر القائات او بوده است.[۱۸]

هنگام ورود لشکریان جمل به بصره ابن زبیر که فرمانده پیاده نظام بود، بر خلاف پیمان آتش بسی که با عثمان بن حُنَیف حاکم بصره تا رسیدن امام علی(علیه‌السلام)بسته بودند، با گروهی، ۴۰ نفر از محافظان مسلمان را کشت و بیت‌ المال را تصرف کرد.[۱۹]

قیام و خلافت

پس از مرگ معاویه، عبدالله بن زبیر از بیعت با یزید سرپیچید و مبارزاتی را علیه حکومت امویان راه‌انداخت. منابع تاریخ نگاری درباره انگیزه قیام ابن زبیر نظریه‌هایی ابراز داشته‌اند؛ از جمله اینکه او در پی رسیدن به خلافت بود. بنابر برخی گزارش‌ها، ابن زبیر وجود امام حسین(ع) را در حجاز مزاحم این آرزوی خود می‌دانست؛ زیرا مردم تا شخصیتی مانند امام حسین(ع)در حجاز بود، به ابن زبیر رو نمی‌آوردند و چون فهمید که امام حسین(ع) قصد کوفه دارد، او را تشویق به رفتن کرد.[۲۰] ابن‌ زبیر با پیامبر(ص) و دو همسرش خدیجه و عایشه خویشاوندی نزدیکی داشت، پدرش از صحابه نزدیک پیامبر(ص)بود و از برخی امتیازات دیگر مانند عضویت پدرش در شورای خلافت عمر برخوردار بود.[۲۱] افزون بر این، او ادعا داشت که عثمان با او درباره خلافت پیمان بسته است. اینها همه باعث می‌گشت تا خود را به خلافت بیش از بنی امیه مستحق بداند.

معاویه پس از شهادت امام علی(ع) توانست از ابن زبیر با تهدید و تطمیع برای خویش بیعت[۲۲] بگیرد و حتی او را در حمله به قسطنتنیه در کنار خود داشته باشد[۲۳] ولی به جانشین خود یزید درباره احتمال تمرّد ابن زبیر از بیعت با او پس از مرگ خویش هشدار داد.[۲۴]پس از مرگ معاویه، یزید به توصیه پدر، ابن زبیر برای بیعت زیر فشار گذاشت و جان او را تهدید کرد و ابن زبیر به مکه و خانه خدا پناه برد.[۲۵] او از خود با لقب «عائذ البیت» (پناهنده به خانه خدا) یاد می‌کرد[۲۶] که گویا اشاره به روایتی دارد که بنابر آن، شخصی از دست ستمکاران به کعبه پناه خواهد برد و عاقبت، دشمنان ستمگرش نابود خواهند شد.[۲۷]

ابن زبیر در ابتدا خود را آماده بیعت با یزید نشان می‌داد و مدتی بدین گونه گذشت. پس از آن که خبر ماجرای کربلا به مکه رسید، او خطبه‌ای آتشین ایراد کرد و گریست و به صورت تلویحی یزید را برای خلافت نالایق خواند.[۲۸] سرانجام یزید به او دستور داد تا بیعت کند و غل و زنجیری از نقره فرستاد و از او خواست تا به نشانه فرمانبرداری آن را بر خود کند و نزد یزید برود ولی ابن زبیر نپذیرفت.[۲۹] عمرو بن سعید، حاکم مکه و مدینه، به دستور یزید سپاه کوچکی را برای اجبار ابن زبیر به بیعت به مکه فرستاد ولی از سپاهی متشکل از هواداران زبیر شکست خورد.[۳۰] فرمانده این سپاه که برادر ناتنی ابن زبیر بود[۳۱] همراه گروهی به اسارت ابن زبیر درآمد و سپس در زندان کشته شد.[۳۲]در این زمان، مکه عملا در دست ابن زبیر بود.[نیازمند منبع]شهر مدینه نیز به سبب واقعه کربلا و نیز ناشایستگی یزید برای خلافت، وضعیت ملتهب و به ابن زبیر تمایل داشت. عثمان بن محمد بن ابی ­سفیان، حاکم جوان مدینه، هیئتی از بزرگان و سرشناسان مدینه را پس از مناسک حج عازم شام کرد تا شاید با انعام و دلجویی­ از آنان توسط یزید، اوضاع مدینه سر و سامان یابد.[۳۳] ولی این کار باعث شد تا ناشایستگی یزید بیش از پیش بر هیئت عیان شود. رفتار غیراسلامی یزید در برابر اعضای هیئت مدینه، ناراحتی و نارضایتی شدید آنان را در پی ­داشت و آنان پس از بازگشت به مدینه، آشکارا ناشایستگی او برای خلافت را بازگفتند و در پی آن، یزید نامه­ تندی خطاب به مردم مدینه نوشت.[۳۴]

ابن زبیر، در خطبه‌ای بر یزید تاخت و مسلمانان را تشویق کرد که او را از خلافت خلع کنند.[۳۵] سپس به مردم مدینه نامه نوشت و از آنان درخواست تا با او به عنوان خلیفه مسلمین بیعت کنند و مردم مدینه با عبدالله بن مُطیع عَدوی به نیابت از او بیعت کردند.[۳۶]در پی آن، مردم عثمان بن محمد، حاکم یزید و گروهی از بنی امیه رااز شهر بیرون کردند.[۳۷]

یزید لشکری به حجاز فرستاد تا ابن زبیر و هوادارنش را سرکوب کند و ابن زبیر را سخت تهدید کرد.[۳۸]لشکر یزید نخست مدینه را محاصره کرد و از مردم خواست تا از یزید تبعیت کنند و برای سرکوب ابن زبیر با آن همراه شوند ولی مردم نپذیرفتند.[۳۹] و در ۲۸ ذی‌حجه سال ۶۳ق. دو سپاه مردم مدینه و شام رو به روی یکدیگر قرار گرفتند.[۴۰]

محاصره اول مکه و ابن زبیر

در رویارویی مردم مدینه با سپاه شام، مردم مدینه از سپاه شام شکست خوردند و سپاه شام به فرمان یزید سه روز جان و مال و ناموس مردم را بر خود مباح کرد[۴۱]و به قتل عام مردم و صحابه پیامبر و هتک حرمت نوامیس پرداخت و بدین ترتیب، فاجعه حَرّه رقم زده شد. سپاه شام سپس برای سرکوب زبیر و هوادارنش راهی مکه شد.[۴۲]

ابن زبیر و یارانش از ۱۳ صفر سال ۶۴ قمری. تا ۴۰ روز پس از مرگ یزید در ۱۴ ربیع‌الاول سال ۶۴ در محاصره سپاه شام بودند.[۴۳] ابن‌ زبیر در مسجدالحرام مستقر شد[۱۰۲]شامیان بر بلندیها و کوههای مشرف بر مسجدالحرام منجنیق نصب کردند[۴۴] و با پرتاب سنگ و گلوله‌های قیراندود و آتشین، زبیر و افرادش را زیر آتش گرفتند. سرانجام، سنگ‌های منجنیق به کعبه خوردند و پرده‌های میان رکن یمانی و حجرالاسود و چوب‌های ساج بنای کعبه آتش گرفت.[۴۵]یعقوبی(م.۲۹۲ق.) نقل کرده است که ابن زبیر، آتش را خاموش نکرد تا مردم مکه را علیه سپاه شام مصمم کند.[۴۶]گروه‌ها و دسته‌های گوناگونی در کنار ابن‌ زبیر با انگیزه دفاع از مسجدالحرام علیه سپاه شام جنگیدند؛ از جمله ۲۰۰ حبشی که پادشاه حبشه برای دفاع از کعبه اعزام کرده بود.[۴۷]

سپاه شام موفق به شکستن مقاومت ابن زبیر و مردم مکه نشد و چون یزید درگذشت، چهل روز بعد خبرش به سپاه شام رسید و این سپاه بدون موفقیت، از محاصره دست کشید و به شام بازگشت.

خلافت

منابع در ذکر تاریخ دعوت ابن‌ زبیر از مردم به بیعت با خود، اختلاف دارند. برخی منابع ۹ رجب سال ۶۴ق. را ذکر کرده‌اند.[۴۸]برخی نیز ماجرای بیعت با ابن زبیر را سه ماه بعد از مرگ یزید دانسته‎اند.[۴۹] گفته‌اند که پس از مرگ یزید بن معاویه، خلافت ابن زبیر در شام نیز طرفداران مهمی پیدا کرد و بدین رو، فرمانده سپاه شام پیش از حرکت به سوی شام، از ابن زبیر خواست تا از آنچه گذشته مانند واقعه حره چشم پوشند و همراه او برای در دست گرفتن خلافت به شام بیاید ولی ابن زبیر به دلایلی نپذیرفت.[۵۰][۵۱]

به زودی مردم بیشتر ممالک اسلامی، از جمله دمشق، کوفه، بصره، یمن و نواحی مختلف خراسان با نمایندگان ابن زبیر به نیابت از او بیعت کردند.[۵۲] ابن زبیر بر وابستگان بنی امیه سخت گرفت و آنان را از مکه بیرون کرد[۵۳] و از جمله سعد مولای عتبة بن ابی‌سفیان را با حدود پنجاه نفر در محدوده حرم کشت[۵۴] کاری که با اعتراض شدید عبدالله بن عمر و عبدالله بن عباس روبه‌رو شد.[۵۵]

رابطه ابن زبیر با بنی هاشم در دوره خلافت او نیز بهبود نیافت. محمد بن حنفیه در مقابل درخواست بیعت ابن زبیر، پاسخ مثبت نداد و اتفاق‌نظر همه مسلمانان بر خلافت او را شرط کرد؛ شرطی که دست‌یافتنی نبود.[۵۶]ابن زبیر در خطبه‌ای به امام علی(ع) توهین کرد و محمد بن حنفیه نیز خطبه‌ای در اعتراض ایراد نمود و مردم و بزرگان قریش را به واکنش فراخواند.[۵۷]ماجرای اصرار ابن زبیر بر بعیت محمد بن حنفیه به همینجا ختم نشد و همچنان ادامه یافت و پس از قیام مختار در کوفه و اخراج عبدالله بن مطیع، عامل ابن زبیر، او باری دیگر محمد را زیر فشار گرفت و این بار او و یارانش را در حجره زمزم زندانی کرد و گفت که با خدا عهد کرده است که اگر محمد بیعت نکند، او را در این مکان بسوزاند یا گردن بزند.[۵۸] گفته‌اند که محمد بن حنفیه در نامه‌ای به کوفه، از مختار کمک خواست[۵۹]و مختار گروهی را به مکه فرستاد و این در حالی بود که زبیر اطراف محل حبس محمد را برای آتش زدن هیزم گذاشته بود.[۶۰]گروه ۱۵۰ نفری اعزامی از کوفه با شعار یا لثارات الحسین، وارد مسجدالحرام شدند و زندانیان را آزاد کردند و برای حفظ حرمت مسجد، به جای شمشیر چوبدستی برداشتند. مختار نیز به مسجد نیرو اعزام کرد و دو گروه در مقابل یکدیگر به صف ایستادند.[۶۱]سه روز بعد، از کوفه نیروی امدادی رسید و بدین رو، محمد توانست از مسجد بیرون آید و همراه یارانش تا زمان قتل مختار(۶۷ق.)[۶۲] در شعب علی اقامت نمود.[۶۳]پس از آن، میان زبیر و محمد بن حنفیه همواره اختلاف و درگیری بود.[۶۴]

رفتار ابن زبیر با ابن عباس نیز همراه تندی و خشونت بود و گاه او بر منبر به ابن عباس اهانت می‌کرد.[۶۵] ابن عباس هیچ گاه با او بیعت نکرد و او را شایسته خلافت نمی‌دانست[۶۶] و معتقد بود که او عامل هتک حرمت حرم الهی است.[۶۷] با توجه به جایگاه علمی و دینی ابن عباس، این موضوع به وجهه ابن زبیر آسیب می‌زد.[۶۸] افزون بر این، ابن عباس سابقه جهاد در رکاب علی(ع) در جنگ جمل را داشت. برخی نظرات فقهی او نیز برای ابن زبیر خوشایند نبود از جمله فتوای او به جواز متعه که محل اختلاف شدید آنها بود. ابن عباس حتی تصریح کرده بود که ابن زبیر خود حاصل چنین ازدواجی است و مادر ابن زبیر نیز این موضوع را تایید کرده بود.[۶۹]رابطه خصمانه آنها سرانجام موجب گشت تا ابن زبیر، ابن عباس را از مکه اخراج کند؛ ولی درگیری و جنگ سرد آنها همچنان از طائف محل اقامت ابن عباس و ابن زبیر در مکه همچنان ادامه یافت.[۷۰]

محاصره دوم

ابن‌ زبیر پس از قدرت یافتن، بنی‌امیه از جمله مروان بن حَکم بیمار و پیر و پسرش عبدالملک را از مدینه اخراج کرد و این باعث شد تا مروان به عنوان خلیفه رقیب ابن‌ زبیر در شام میان بنی‌امیه و طرفدارانشان فرصت عرض اندام بیابد.[۷۱] مروان موفق شد در نبرد مَرْج راهِط در ذی‌حجه سال ۶۴ق.[۷۲]بر هواداران شامی ابن‌ زبیر چیره شود و ضحاک بن قیس را بکشد[۷۳]و در زمانی کوتاه قدرت ابن‌ زبیر در شام را پایان بخشد. مصر نیز در سال ۶۵ق. به دست مروان از سلطه ابن زبیر بیرون آمد.[۷۴]

پس از دستیابی عبدالملک بن مروان به قدرت در شام به سال ۶۵ق. ابن‌ زبیر از موسم حج برای تبلیغ علیه او و بیعت گرفتن از حاجیان برای خود سود جست و در خطبه‌هایش در روز عرفه و ایام منا در مکه، با یاد‌کردن از لعنت پیامبر بر حَکم بن عاص، جد عبدالملک، و دودمانش، شامیان را به خود متمایل می‌کرد.[۷۵] در برابر، عبدالملک شامیان را از رفتن به حج بازداشت و با فتوای یکی از عالمان درباری به نام زُهری، آنان را به حج‌ در بیت‌ المقدس و طواف پیرامون صخره مسجدالاقصی واداشت. شامیان در ایام حج گرد این صخره طواف می‌کردند و اعمال حج را در روز عرفه و عید قربان، همان جا انجام می‌دادند.[۷۶]

اختلافات داخلی بنی امیه و تهدید رومیان و خوارج، مروانیان را از رویارویی جدی با ابن‌ زبیر بازداشت[۷۷] تا آن که در سال ۷۲ق. عبدالملک پس از شکست و قتل مصعب بن زبیر و تصرف عراق، حجاج بن یوسف ثقفی را برای سرکوب ابن‌ زبیر به حجاز فرستاد.[۷۸]حجاج در ذی قعده سال ۷۲ق. با آگاهی از ناتوانی نظامی ابن‌ زبیر و پس از رسیدن نیروی کمکی ۵۰۰۰ نفری وارد مدینه شد و حاکم زبیری آن را اخراج کرد.[۷۹] سپس به سوی مکه حرکت و ابن‌ زبیر را در مسجدالحرام محاصره نمود. این محاصره در ذی‌حجه سال ۷۲ق. آغاز شد و پس از شش ماه و ۱۷ روز با قتل ابن‌ زبیر در سه‌شنبه۱۷ جمادی‌الاول سال ۷۳ق. پایان یافت. برخی مدت این محاصره را هشت ماه و ۱۷ روز دانسته‌اند.[۸۰]بر پایه گزارشی، عبدالملک در آغاز، حجاج را از تهاجم نظامی به مکه بر حذر داشته و از او خواسته بود تا با محاصره اقتصادی ابن‌ زبیر را به تسلیم وادارد.[۸۱]

در موسم حج سال ۷۲ق. ابن‌ زبیر در مسجدالحرام در محاصره بود و چون از وقوف در عرفات و رمی جمرات بازماند، حج نگزارد.[۸۲]به خواست برخی صحابه مانند ابن‌ عمر یا جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعید خُدری، حجاج بن یوسف تا پایان موسم حج و بازگشت حاجیان از منا، دست از حمله کشید و سپس از حاجیان خواست که به شهرهای خود بازگردند تا جنگ را ادامه دهد.[۸۳]او خود را امیرالحاج خواند و با مردم حج گزارد و با لباس رزم در عرفات حاضر شد[۸۴]، هرچند به سبب جلوگیری ابن‌ زبیر، طواف کعبه و سعی میان صفا و مروه را انجام نداده بود.[۸۵]

حجاج مانع رسیدن آذوقه به زبیریان شد و آنان تنها به آب زمزم دسترسی داشتند.[۸۶]او با منجیق زبیریان را سخت کوبید و در این میان، سنگ‌هایی نیز به کعبه اصابت کرد.[۸۷] سنگ‌های منجنیق دیوار مشرف بر چاه زمزم را فروریخت و کناره‌های کعبه را ویران کرد[۸۸]و حجرالاسود را از جای خود بیرون افکند.[۸۹]سپس حجاج دستور داد تا با گلوله‌های آتشین مسجد را هدف گیرند. این کار که پرده‌های کعبه را سوزاند، ابن‌ زبیر را واداشت تا برای جلوگیری از آسیب بیشتر کعبه، با فرستادن قسمتی از نیروهایش به بیرون از مسجد، میدان نبرد را توسعه دهد.[۹۰]وی برای جلوگیری از آسیب دیدن دیگر بار حجرالاسود، حفاظی بر آن نهاد.[۹۱]

خاندان و یاران عبدالله بن زبیر و برادرش عروه، او را به صلح با عبدالملک و تأسی به امام حسن(ع) فرامی‌خواندند. وی در واکنش به این پیشنهاد، عروه را با همه شأن و جایگاهش سخت تنبیه کرد.[۹۲]این وضعیت در کنار اعلان عفو عمومی حجاج[۹۳]سبب گشت یاران ابن‌ زبیر و حتی پسرانش خبیب و حمزه برای حفظ جان خود تسلیم شوند.[۹۴]

کشته شدن ابن زبیر

ابن زبیر سرانجام دانست که تاب مقاومت دربرابر سپاه شام را ندارد. در آخرین روز در گفت‌وگو با مادرش اسماء قیام خود را برای خدا و دامن خود را از هرگونه خیانت و ارتکاب عمدی گناه و دنیاطلبی پاک دانست و تصریح کرد که به ظلم‌ها و جنایت‌های کارگزارانش خشنود نبوده است.[۹۵]وی به سفارش مادرش[۹۶]با یارانی اندک تا واپسین لحظه و در حالی‌ که به کعبه تکیه داده بود، جنگید و به دست مردانی از بنیسکون و بنیمراد کشته شد.[۹۷]در این نبرد ۲۴۰ نفر همراه ابن‌ زبیر کشته شدند و خون برخی از آنان تا درون کعبه جاری شد.[۹۸]سر او را همراه سر عبدالله بن مطیع و عبدالله بن صفوان به مدینه بردند[۹۹]و آن‌جا نصب کردند.[۱۰۰]سپس این سرها را برای عبدالملک بردند و هر یک از حاملان سرها ۵۰۰ دینار پاداش گرفت.[۱۰۱]روایت‌های دیگر، محل قتل ابن‌ زبیر را نزدیک حجون دانسته‌اند.[۱۰۲]بر پایه برخی روایت‌ها، عبدالملک سر ابن‌ زبیر را برای تسلیم‌کردن عبدالله بن خازم، حاکم ابن‌ زبیر در خراسان، به آن دیار فرستاد و او سر را همان جا دفن کرد.[۱۰۳]

حجاج پیکر ابن‌ زبیر را تا یک سال از پا آویخت.[۱۰۴] سرانجام به خواهش مادرش اسماء پیکر را به او دادند. اسماء پیکر فرزندش را در قبرستان حجون مکه به خاک سپرد.[۱۰۵]بر پایه گزارش مصعب بن عبدالله، پیکر ابن‌ زبیر را به مدینه انتقال دادند و در خانه مادر بزرگش صفیه دفن کردند که بعدها به مسجد پیامبر(ص)ملحق شد.[۱۰۶]

ابن زبیر در منابع

گزارش‌های تاریخی در مورد عبدالله بن زبیر متفاوت است، برخی از روایات که بیشتر از طرف حامیان وی نقل شده او را مبالغه آمیز تمجید کرده ولی طبق برخی از روایات و گزراش‎ها از مذمت وی حکایت می‌کند.

فضیلت‌

در منابع اهل سنت فضیلت‌های بسیاری برای ابن زبیر نقل شده که بخشی از آنها عبادت‌های شگفتی را به او نسبت می‌دهند. برخی پژوشگران تاریخ اسلام،[۱۰۷] با ذکر تحلیلهایی در صحت روایات حاوی این فضیلتها تردید کرده‌اند؛ فضیلتهایی همچون: سجده‌اش چنان طولانی بود که پرندگان بر پشتش می‌نشستند[۱۰۸]؛ وقتی در مسجد الحرام سیل آمد، وی شناکنان کعبه را طواف کرد[۱۰۹]؛ هفت یا پانزده روز پیاپی بدون افطار روزه می‌گرفت[۱۱۰] ؛ در میان جمعی به رکوع رفت و با این که حاضران سوره‌های طولانی مانند بقره، آل ‌عمران، نساء و مائده را خواندند، او از رکوع برنیامد[۱۱۱]؛ به ۱۰۰ زبان با غلامانش سخن می‌گفت[۱۱۲]؛ نخستین واژه‌ای که در کودکی بر زبان آورد، شمشیر بود و پیوسته آن را تکرار می‌کرد[۱۱۳]؛ در کودکی، خون حجامت پیامبر را نوشید[۱۱۴]؛ زنان جنی را در طواف دید و آنان را فراری داد؛[۱۱۵] با مردان جنی همسخن ‌شد و از آنان نمی‌ترسید[۱۱۶]؛ کنار حجرالاسود برای دستیابی به حکومت حجاز و خلافت، دعا نمود و خواسته‌اش برآورده شد.[۱۱۷][۱۱۸]

مذمت

در مقابل روایات دیگری در منابع اهل سنت موجود است که از وی به خوبی یاد نمی‌کند. پس از آنکه خون حجامت پیامبر(ص) را می‌نوشد پیامبر(ص) می‌فرماید:وای بر مردم از دست تو! و وای بر تو از دست مردم! [۱۱۹] احمد بن حنبل نیز روایتی نقل می‌کند که بر عبدالله بن زبیر تطبیق دارد. روایت چنین است: وقتی که عثمان محاصره شده بود، عبد الله بن زبیر به او گفت: من چند اسب تندرو دارم که آنها را برای تو آماده کرده‌ام! آیا نمی‌خواهی به مکه بروی و کسانی که می‌خواهند با تو باشند، به نزد تو بیایند؟

عثمان گفت: خیر! من از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: قوچی در مکه الحاد می‌کند که اسم او عبد الله است و بر او نصف عذاب مردم است![۱۲۰] نیر بنا بر گزارش ابن عساکر، سلمان فارسی از آتش گرفتن خانه کعبه توسط یکی از آل زبیر در آینده خبر می‌دهند.[۱۲۱]

حضرت علی(ع) در جنگ جمل خطاب به زبیر، فرزندش عبدالله را باعث انحراف او از اهل بیت دانسته[۱۲۲] و امام حسن(ع) او را نادان خطاب می‌کند.[۱۲۳]

نیز برخی از عملکردهای وی باعث انتقادهای زیادی است از جمله: تهدید به آتش زدن بنی هاشم به علت امتناع از بیعت با وی که عروه بن زبیر در توجیه کار برادرش گفت: «او این کار را برای این کرد که تفرقه و پراکندگی ایجاد نشود و مسلمانان با هم اختلاف نکنند و آنان (بنی هاشم) نیز به اطاعت او در آیند و در نتیجه با هم متحد شوند همانطور که عمر بن خطاب این کار را با بنی هاشم کرد وقتی آنان از بیعت با ابوبکر درنگ کردند.»[۱۲۴]

ابن زبیر با اهل بیت(ع) کینه‌ای دیرین داشته است.[۱۲۵]ناسزاهای او به علی(ع) در برخی منابع نقل شده است.[۱۲۶]گفته‌اند که او چهل هفته در خطبه نماز جمعه از ذکر صلوات خودداری کرد تا مبادا بنی هاشم به آن افتخار کنند.[۱۲۷]این باعث شده است تا حتی برخی عالمان دینی اهل سنت در اعتبار او به عنوان راوی تردید کنند[۱۲۸] و شیعیان نیز نظر نیکی درباره او نداشته باشند.[نیازمند منبع]

بازسازی کعبه

کعبه بنابر منابع تاریخ محلی مکه، چند بار بازسازی شده که یکی از بازسازیهای مشهور آن را به ابن زبیر نسبت می‌دهند. گفته‌اند پس از آن که بر اثر تیراندازی لشکریان یزید با منجنیق آتش گرفت و آسیب دید، ابن زبیر کعبه را ویران و بر مساحت و اندازه اصلی از نو بنا کرد.[۱۲۹]او همچنین در دوره حکومتش بر مکه خانه‌هایی را در اطراف مسجد الحرام خرید و به مسجد ملحق کرد.[۱۳۰] [۱۳۱]

پانویس

  1. نک: الاستیعاب،ج۳،ص:۹۰۵.
  2. الطبقات، خامسه۲، ص۳۱-۳۲؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۷؛ الاصابه، ج۴، ص۸۰؛ تاریخ الطبری/ترجمه،ج۳،ص:۹۲۴؛ دائرةالمعارف اسلام، ج۱، ص۵۴، ذیل مدخل “ʿAbd Allāh b. al-Zubayr”
  3. الطبقات، خامسه۲، ص۳۱-۳۲؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۷؛ الاصابه، ج۴، ص۸۰.
  4. طحاوی، شرح معانی الاثار، ج۳، ص۲۴؛ عسکری،ازدواج موقت در اسلام، ۵۲ ۵۰
  5. العقد الفرید، ج۴، ص۱۴
  6. الاصابه، ج۴، ص۸۱؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۰؛ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۶۴.
  7. نک: تاریخ طبری، ج۳، ص۵۷۱؛ الاصابه، ج۳، ص۳۳۴.
  8. تاریخ الطبری،ج۴،ص:۲۷۰؛ همچنین نک: دائرةالمعارف اسلام، ج۱، ص۵۵، ذیل مدخل “ʿAbd Allāh b. al-Zubayr”
  9. انساب الاشراف، ج۱۰، ص۱۷۶؛ اسد الغابه، ج۳، ص۳۲۸؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۵.
  10. فتوح البلدان، ص۲۲۴؛ المنتظم، ج۴، ص۳۴۴.
  11. تاریخ خلیفه، ص۱۰۲؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۱۸۱.
  12. الطبقات، ج۲، ص۳۶؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۵۶۴.
  13. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۶۵.
  14. الامامة و السیاسه، ج۱، ص۲۸؛ اسد الغابه، ج۳، ص۱۳۹.
  15. الفتوح، ج۲، ص۴۷۰؛ مروج الذهب، ج۲، ص۳۶۳.
  16. در این باره نک: نجاتی، دانشنامه حج و حرمین شریفین، ذیل مدخل «ابن زبیر»(http://hajj.ir/99/3019)
  17. نک: فتح الباری، ج۴، ص۴۷۶.
  18. نک: الاستیعاب، ج۳، ص۹۱۰؛ تاریخ الاسلام، ج۴، ص۲۴۶.
  19. فتوح البلدان، ص۳۶۵؛ الاستیعاب، ج۱، ص۳۶۸.
  20. فرزندان آل ابی طالب/ترجمه،ج۱،ص:۱۶۴.
  21. درباره شورا نک: تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۰؛ الامامة و السیاسه، ج۱، ص۴۲.
  22. البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۸؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۶۰.
  23. تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۶؛ تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۱۲.
  24. نساب الاشراف، ج۵، ص۱۴۵؛ الاخبار الطوال، ص۲۲۶.
  25. انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۴؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۳۹.
  26. المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۶۰۸؛ صحیح مسلم، ج۸، ص۱۶۷.
  27. المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۶۰۸؛ صحیح مسلم، ج۸، ص۱۶۷.
  28. انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۹؛ المنتظم، ج۵، ص۳۴۷.
  29. انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۷۵.
  30. الطبقات، ج۵، ص۱۴۱؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۰.
  31. نک: الطبقات، ج۵، ص۱۴۱؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۹۸.
  32. انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۱.
  33. مسکویه، ج۲، ص۸۵.
  34. تجارب الأمم، پیشین، ج ۲، ص۸۵ و تاریخ الطبری، ج ۵، ص۴۸۰.
  35. انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۹، ۳۷۲؛ البدء و التاریخ، ج۶، ص۱۸.
  36. انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۷.
  37. مروج الذهب، ج۳، ص۶۹.
  38. انساب الاشراف، ج۵، ص۳۴۰؛ البدء و التاریخ، ج۶، ص۱۳-۱۴.
  39. البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۶۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۳۵۳.
  40. المنتظم، ج۶، ص۱۶.
  41. تاریخ الاسلام، ج۵، ص۲۵.
  42. الامامة و السیاسه، ج۱، ص۲۳۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۲۰.
  43. انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۹؛ تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۳۸۷.
  44. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۳؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۹.
  45. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۹۸، ص۲۰۳؛ اخبار الکرام، ص۱۳۳.
  46. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۲.
  47. انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۲، ۳۷۲.
  48. تاریخ خلیفه، ص۱۶۰.
  49. عبدالله بن زبیر، ص۱۱۹.
  50. انساب الاشراف، ج۵، ص۳۴۴، ۳۷۲.
  51. برای تفصیل این دلایل نک: نجاتی، دانشنامه حج و حرمین شریفین، ذیل مدخل «ابن زبیر»(http://hajj.ir/99/3019#_ftn127)
  52. انساب الاشراف، ج۵، ص۳۷۳-۳۷۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۵.
  53. لفتوح، ج۵، ص۱۵۶.
  54. الفتوح، ج۵، ص۱۵۶.
  55. اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۳۶۴؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۵.
  56. انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۲؛ الفتوح، ج۶، ص۲۴۸.
  57. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۸۰؛ شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۶۲.
  58. انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۲-۴۷۳؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۶.
  59. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۱؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۶؛ تجارب الامم، ج۲، ص۱۸۸.
  60. انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۵؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۶.
  61. انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۶-۴۷۷؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۷.
  62. البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۸۷.
  63. انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۸؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۱۰۷.
  64. برای تفصیل مطلب نک: نجاتی، دانشنامه حج و حرمین شریفین، ذیل مدخل «ابن زبیر»(http://hajj.ir/99/3019#_ftnref195)
  65. انساب الاشراف، ج۴، ص۵۵؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۱۱۰.
  66. اخبار الدولة العباسیه، ص۹۲.
  67. اریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۹.
  68. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۷.
  69. اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۲۰؛ انساب الاشراف، ج۴، ص۵۵-۵۶؛ الفتوح، ج۶، ص۳۲۶.
  70. نک: انساب الاشراف، ج۳، ص۴۸۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۸۰.
  71. الطبقات، ج۵، ص۳۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۴۱.
  72. انساب الاشراف، ج۶، ص۲۷۳؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۸.
  73. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۲؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۵۳۷.
  74. الامامة و السیاسه، ج۲، ص۲۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۸۸.
  75. اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۳۵۶؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۸۰.
  76. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۸۰؛ حیاة الحیوان، ج۲، ص۵۸.
  77. الامامة و السیاسه، ج۲، ص۳۷؛ دولت امویان، ص۱۱۰.
  78. انساب الاشراف، ج۷، ص۹۵؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۱۵.
  79. تاریخ طبری، ج۶، ص۱۷۵؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۰.
  80. تاریخ طبری، ج۶، ص۱۷۵؛ المنتظم، ج۶، ص۱۲۴.
  81. الفتوح، ج۶، ص۳۳۸.
  82. الاستیعاب، ج۳، ص۹۰۷؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۰.
  83. اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۳۷۲؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۰.
  84. تاریخ طبری، ج۶، ص۱۷۵؛ المنتظم، ج۶، ص۱۲۰.
  85. الکامل، ج۴، ص۳۵۰؛ الطبقات، خامسه۲، ص۹۳.
  86. الطبقات، خامسه۲، ص۹۴؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۳۱.
  87. الطبقات، خامسه۲، ص۹۵؛ الانباء، ص۵۰.
  88. الفتوح، ج۶، ص۳۴۰؛ حیاة الحیوان، ج۲، ص۵۹.
  89. تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۱۵.
  90. اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۳۶۰؛ الفتوح، ج۶، ص۳۴۱.
  91. الوافی بالوفیات، ج۵، ص۳۹۰؛ مجمع الزوائد، ج۷، ص۵۰۳.
  92. الامامة و السیاسه، ج۲، ص۳۸.
  93. الطبقات، خامسه۲، ص۹۹؛ انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۴؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۰.
  94. تاریخ طبری، ج۶، ص۱۸۸؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۲.
  95. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۷؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۳.
  96. الطبقات، خامسه۲، ص۹۸؛ المنتظم، ج۶، ص۱۲۵.
  97. الطبقات، خامسه۲، ص۹۹؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۴۲.
  98. الاستیعاب، ج۳، ص۹۱۰؛ الجوهرة فی نسب النبی، ج۱، ص۳۲۰.
  99. تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۵۱؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۵۲.
  100. تاریخ طبری، ج۶، ص۱۹۲؛ الاصابه، ج۵، ص۲۲.
  101. الطبقات، خامسه۲، ص۱۱۳-۱۱۴؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۶.
  102. تجارب الامم، ج۲، ص۲۴۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۴۲.
  103. تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۵۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۲۶.
  104. الکامل، ج۴، ص۳۵۷؛ نهایة الارب، ج۲۱، ص۱۴۱؛ مجمع الزوائد، ج۷، ص۵۰۷؛ الجوهرة فی نسب النبی، ج۱، ص۳۱۹.
  105. انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۹؛ نهایة الارب، ج۲۱، ص۱۴۱.
  106. تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۲۵۴؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۷.
  107. برای نمونه نک: نجاتی، دانشنامه حج و حرمین شریفین، ذیل مدخل «ابن زبیر».(http://hajj.ir/99/3019#_ftn298)
  108. تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۷۰؛ نهایة الارب، ج۲۱، ص۱۴۳.
  109. اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۲۵۱؛ الکامل، ج۴، ص۳۶۰.
  110. حلیة الاولیاء، ج۱، ص۳۳۵؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۰.
  111. تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۷۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۴.
  112. تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۴؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۹.
  113. الکامل، ج۴، ص۳۶۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۴۰.
  114. تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۳؛ سبل الهدی، ج۱۰، ص۴۰.
  115. تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۸۵؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۶.
  116. تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۸۵؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۶.
  117. اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۱۴۰؛ المنتظم، ج۶، ص۱۳۵.
  118. نجاتی، دانشنامه حج و حرمین شریفین، ذیل مدخل «ابن زبیر»(http://hajj.ir/99/3019#_ftn306)
  119. شیبانی، الآحاد والمثانی، ج۱، ص۴۱۴؛ ویل للناس منک وویل لک من الناس
  120. مسند أحمد بن حنبل، ج۱، ص۶۴ش ۴۶۱.یلْحِدُ بِمَکَّةَ کَبْشٌ من قُرَیشٍ اسْمُهُ عبد اللَّهِ علیه مِثْلُ نِصْفِ أَوْزَارِ الناس.
  121. تاریخ مدینة دمشق، ج۲۸، ص۲۲۱لیحرقن هذا البیت علی یدی رجل من آل الزبیر
  122. تاریخ طبری، ج۳، ص۴۱؛ أنساب الأشراف، ج۱، ص۳۱۴
  123. زمخشری، المستقصی فی أمثال العرب، ج۲، ص۱۱۸
  124. شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج۲۰، ص۱۴۷
  125. انساب الاشراف، ج۳، ص۴۸۲؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۱۱۶.
  126. نک: الطبقات، خامسه۲، ص۸۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۸۰.
  127. انساب الاشراف، ج۳، ص۴۸۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۷۹؛ شرح نهج‌ البلاغه، ج۴، ص۶۱.
  128. نک: شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۰.
  129. ازرقی، أخبار مکة و ما جاء فیها من الآثار، أزرقی، ج۱، ص: ۲۸۹.
  130. ازرقی، أخبار مکة و ما جاء فیها من الآثار، أزرقی، ج۲، ص: ۷۰.
  131. درباره تفصیل بازسازی خانه کعبه نک: در این باره نک: نجاتی، دانشنامه حج و حرمین شریفین، ذیل مدخل «ابن زبیر»(http://hajj.ir/99/3019

منابع

بیشتر اطلاعات و منابع این مدخل، از مقاله «ابن زبیر» نوشته محمد سعید نجاتی در دانشنامه حج و حرمین شریفین(با تغییر و تصرف) اخذ شده است.

  • ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، شرح نهج البلاغه: به کوشش محمد ابوالفضل،‌دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق.
  • ابن اعثم الکوفی (م.۳۱۴ق.)، الفتوح، به کوشش علی شیری، بیروت،‌دار الاضواء، ۱۴۱۱ق.
  • ابن سعد (م.۲۳۰ق.)،الطبقات الکبری، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت،‌دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.
  • احمد بن حنبل(۲۴۱ق)، مسند أحمد،مؤسسة قرطبة، مصر.
  • عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، الانساب، به کوشش عبدالرحمن بن یحیی، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق.
  • ابن عبدربه، احمد بن محمد بن عبد ربه(۳۲۸ق)، العقد الفرید،‌دار إحیاء التراث العربی، بیروت لبنان، الطبعة الثالثة، ۱۴۲۰ق.
  • فاکهی (م.۲۷۵ق.)، اخبار مکه، به کوشش عبدالملک دهیش، بیروت،‌دار خضر، ۱۴۱۴ق.
  • ابن داود الدینوری (م.۲۸۲ق.)، الاخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، ۱۴۱۲ق.
  • ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، تاریخ مدینة دمشق، به کوشش علی شیری، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۱۵ق.
  • احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، تاریخ الیعقوبی، بیروت،‌دار صادر، ۱۴۱۵ق.
  • البلاذری (م.۲۷۹ق.)،انساب الاشراف، به کوشش زکار، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۱۷ق.
  • ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، الکامل فی التاریخ، بیروت،‌دار صادر، ۱۳۸۵ق.
  • ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، البدایة و النهایه، بیروت، مکتبة المعارف، بی‌تا.
  • خلیفة بن خیاط (م.۲۴۰ق.)، تاریخ خلیفه، بیروت،‌دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
  • المطهر المقدسی (م.۳۵۵ق.)، البدء و التاریخ، بیروت،‌دار صادر، ۱۹۰۳م؛
  • ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، المنتظم، به کوشش نعیم زرزور، بیروت،‌دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق.
  • المسعودی (م.۳۴۶ق.)، مروج الذهب، به کوشش اسعد داغر، قم،‌دار الهجره، ۱۴۰۹ق.
  • ابن اعثم الکوفی (م.۳۱۴ق.)، الفتوح، به کوشش علی شیری، بیروت،‌دار الاضواء، ۱۴۱۱ق.
  • ابن ابی‌شیبه (م.۲۳۵ق.)،المصنّف، به کوشش سعید محمد،‌دار الفکر، ۱۴۰۹ق.
  • عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، المصنّف، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی، بی‌تا.
  • طحاوی حنفی، أحمد بن محمد(۳۲۱ق)، شرح معانی الآثار،تحقیق محمد زهری النجار، ناشر‌دار الکتب العلمیة، بیروت، الطبعةالأولی، ۱۳۹۹م.
  • زمخشری، محمود بن عمرو بن أحمد جار الله(۵۳۸ق)، المستقصی فی أمثال العرب،‌دار الکتب العلمیة، بیروت، الطبعة الثانیة، ۱۹۸۷م.
  • طبری، محمد بن جریر(۳۱۰ق)، تاریخ الطبری،‌دار الکتب العلمیة، بیروت.
  • بلاذری، احمد بن یحیی(م۲۷۹)جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت،‌دار الفکر، ط الأولی، ۱۴۱۷.
  • ابن عساکر، علی بن الحسن إبن هبة الله(۵۷۱ق)، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری،‌دار الفکر،بیروت، ۱۹۹۵.
  • محمد بن احمد المقدسی (م.۳۸۰ق.)،احسن التقاسیم، قاهره، مکتبة مدبولی، ۱۴۱۱ق.
  • شیبانی، أحمد بن عمرو(۲۸۷ق)، الآحاد والمثانی،تحقیق د. باسم فیصل أحمد الجوابرة،دار الرایة،الریاض، الطبعة الأولی، ۱۴۱۱ق.
  • Gibb, H.A.R. “ʿAbd Allāh b. al-Zubayr” ,E.I. ,second ed. Leiden: E. J. Brill, 1986.