مقاله متوسط
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
کپی‌کاری از منابع خوب
جانبدارانه
نیازمند خلاصه‌سازی

تبرک

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
اعتقادات شیعه
‌خداشناسی
توحید توحید ذاتی • توحید صفاتی • توحید افعالی • توحید عبادی
فروع توسل • شفاعت • تبرک •
عدل (افعال الهی)
حُسن و قُبح • بداء • امر بین الامرین •
نبوت
خاتمیتپیامبر اسلام(ص)  • اعجاز • عدم تحریف قرآن
امامت
باورها عصمت • ولایت تكوینی • علم غیب • غیبت (غیبت صغری، غیبت کبریانتظار فرج، ظهور • رجعت
امامان
معاد
برزخ • معاد جسمانی • حشر • صراط • تطایر کتب • میزان
مسائل برجسته
اهل بیت • چهارده معصوم • تقیه • مرجعیت
تَبَرُّک عملی دینی، به معنای درخواست خجستگی، میمنت و نوعی طلب التفات و لطف از خداوند یا موجوداتی مقدس است که نزد خدا احترامی خاص دارند. موضوع تبرک ‌می‌تواند انسان مانند پیامبران، امامان و اولیا و یا اشیاء و اماکنی مانند قرآن و کعبه باشد.
رکن یمانی کعبه که به اعتقاد شیعیان برای ورود فاطمه بنت اسد و تولد حضرت علی(ع) در داخل کعبه شکافته شد.
افزون بر مستند بودن تبرک به شواهد قرآنی، احادیث و سنّت نبوی و سیره ائمه (ع)، صحت و جواز اعتقاد به تبرک بر اساس مبانی کلامی و روان شناختی نیز قابل اثبات است. مشروعیت و جواز تبرک را پیروان همه مذاهب اسلامی پذیرفته‌اند و تنها وهابیون در قرن اخیر به تبعیت از دیدگاه ابن تیمیه، مشروعیت آن را انکار کرده‌اند.
استلام حجر الاسود توسط حاجیان خانه خدا
رکن حجر الاسود و استلام در و دیوار کعبه توسط حاجیان


واژه شناسی

معنای لغوی

تبرک، از ریشه «ب ر ک» است که برای این ماده در منابع لغت‌شناسی، معانی خیر کثیر و فزونی، سینه شتر، سعادت و ثبات بیان شده است.[۱] گفته شده این واژه در اصل، از زبان سامی و به معنای نزدیکی و قرابت است. [۲]

می‌توان گفت، معنای جامع این واژه، فایده پایدار و ماندگار است و دیگر معانی که در آن به کار رفته‌اند، همگی به این معنا باز می‌گردند.[۳]
وقتی این ماده به مصدر باب تفعّل («تبرک») برده می‌شود، به معنای تیمن و مبارک شمردن به کار می‌رود.[۴]

معنای اصطلاحی

در اصطلاح دینی، تبرک عبارت است از طلب برکت، شگون و خیر از خدا یا انسان و شیئی که خدا امتیاز ویژه‌ای به او بخشیده است؛ خواه برکت دنیوی باشد، مانند افزایش روزی، خواه اخروی، مانند علوّ درجات در آن دنیا؛ همچنین برکت می‌تواند مادی باشد یا معنوی. [۵]

مؤمن در عملِ برکت سعی دارد به واسطه آثار برکت بخش، از فیض و قدرت الاهی بهره‌مند شود. برکت عطیه‌ای الاهی است که بر انسان و طبیعت و اشیا نزول می‌یابد و عبارت است از احسان و منفعتی مادّی یا معنوی و از رحمت الاهی نشأت می‌گیرد. بدین سان در نحوه تحقق آن می‌توان گفت انتقال قدرتی است مقدّس و مؤثر که از جهان فوق طبیعت صادر می‌شود و کیفیتی نو به متعلَّق آن می‌بخشد.

به عقیده برخی، در فرایند متبرک شدن، اثری مثبت از سوی موجود مقدس و متعالی بر عناصر عالم غیر قدسی گذارده می‌شود و تبرک همراه با نوعی تجلی امر قدسی در وجه رحمانی است.[۶]

در این فرایند، سه امر روی می‌دهد:

  1. برقراری ارتباط با عالم ماوراء طبیعیت
  2. انتقال نیروی قدسی به موجود یا شیء دیگر
  3. ارتقای وجودی شیء، موجود و یا شخص متبرک شده.[۷]

ارتباط تبرک با توسل

تبرک از نظر مفهومی و مصداقی با توسل قرابت بسیاری دارد، به ویژه هرگاه که برای رسیدن به خیر معنوی تبرک صورت گیرد.

برخی معتقدند که چون حقیقت تبرک، توسل است؛ تفاوتی میان این دو نیست. اما این دو مفهوم، تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند به این صورت که توسل عبارت است از واسطه قرار دادن امور یا اشخاص محترم و مقدس به پیشگاه خداوند برای رسیدن به خواسته‌ای، و تبرک طلب خیر و برکت مادی و معنوی‌ است که خداوند در آنها قرار داده است.[۸]

تبرک در آیات و روایات

واژه تبرک، در قرآن مجید به کار نرفته است، اما ماده آن، ۳۴ مرتبه و در قالب الفاظ بارَکَ، بارَکنا، بورِکَ، تَبارَک، بَرَکات، بَرَکاتُه، مُبارَک، مبارَکاً و مُبارَکه به کار رفته است. مبارک در قرآن وصف انسان‌ها، موجودات، مکان‌ها و زمان‌های خاصی شده است.

موجودهای برکت یافته

  • حضرت نوح (ع) و همراهانش: «قیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیک وَ عَلی‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَک وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلیمٌ»؛ [۹]
  • حضرت ابراهیم(ع) و اسحاق(ع): «وَ بارَکنا عَلَیهِ وَ عَلی‏ إِسْحاق»؛ [۱۰]
  • حضرت موسی(ع): «فَلَمَّا جَاءَهَا نُودِی أَن بُورِ ک مَن فِی النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا»؛ [۱۱]
  • حضرت عیسی(ع): «و جَعَلَنی مُبارکاً اَینَ ما کُنتُ»؛[۱۲]
  • خاندان ابراهیم(ع): «رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیکمْ أَهْلَ الْبَیت»؛ [۱۳]
  • قرآن کریم: «‌هذا کتابٌ اَنزلناهُ مُبارَک»؛[۱۴]
  • ملائکه: «‌فَلَمَّا جاءَها نُودِی أَنْ بُورِک مَنْ فِی النَّارِ وَ مَنْ حَوْلَها»؛[۱۵]
  • آب باران: «وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً...»؛[۱۶]
  • درخت زیتون: «مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکةٍ زَیتُونَةٍ لا شَرْقِیةٍ وَ لا غَرْبِیةٍ»؛[۱۷]

مکان‌های مبارک

مشروعیت تبرک

بر اساس دیدگاه رایج مسلمانان، از نقطه نظر اعتقادی و کلامی زیارت قبور بزرگان و تبرک به آثار منسوب به ایشان امری پسندیده است. به گفته متکلمان مسلمان، برکت و مغفرت الهی به واسطه برخی اشخاص از جمله انبیا و اولیا و اشیای مقدس مانند کعبه نازل می‌گردد.[۳۳] در این فرایند، واسطه‌ها از جانب خداوند قرار داده شده‌اند و منشأ اصلی برکت، خداوند است[۳۴] و امور مقدسی که مسلمانان از آن برکت می‌طلبند، شأنی مستقل از خداوند نداشته و تبرک جستن به آنها تلازمی با شرک ندارد.[۳۵]

شیعیان

در فقه شیعه، طلب برکت از آنچه از نظر شرع، دارای قداست و احترام است، جایز و بلکه راجح و مستحب است.[۳۶] برای نمونه، تبرک جستن به نام ائمه با نوشتن این نامها بر کفن و جریدتین (دو تکه چوب تازه)،[۳۷] و نامگذاری فرزندان به نام ایشان،[۳۸]، تبرک به مشاهد مشرفه و تربت قبور معصومین، و قرار دادن تربت در قبر به قصد تبرک،[۳۹] تبرک به قرآن با نوشتن آیات قرآنی بر کفن[۴۰] و مسّ کلمات و حروف آن[۴۱] مستحب است.

مستند(مجوّز) حکم شرعی تبرک، قرآن کریم، سنت رسول الله (ص) و سیره مسلمانان است. به علاوه، اصل اباحه و جواز بر مواردی که تبرک جویی مشکوک است و دلیل قطعی بر ممنوعیت موجود نیست، حاکم است.

مذاهب چهارگانه اهل سنت

فقهای اهل سنت، بین استحباب و کراهت تبرک به قبر حضرت رسول اختلاف نظر دارند. از سخنان آنان بر می‌آید که حکم به کراهت، عللی مانند احتمال بی احترامی به قبر شریف به سبب چسباندن بدن به آن دارد.[۴۲]

احمد بن حنبل، تبرک به منبر و قبر پیامبر(ص) و بوسیدن آن[۴۳] و نیز شهاب الدین خفاجی حنفی از علمای حنفی دست کشیدن، بوسیدن و چسباندن سینه به قبر پیامبر (ص) را جایز می‌داند. البته خفاجی این کار را مکروه شمرده است.[۴۴]

برخی از فقهای شافعی همانند رملی شافعی، لمس قبر نبی، ولی یا عالم دینی و نیز سردرهای ورودی قبر اولیا و بوسیدن آن را به قصد تبرک بی اشکال دانسته‌اند. محب الدین طبری شافعی نیز مس قبر و بوسیدن آن را جایز و موافق با سیره علما و صالحان شمرده است.[۴۵]

زرقانی مالکی معتقد است بوسیدن قبر رسول اکرم به قصد تبرک ایرادی ندارد.[۴۶]

دلایل قرآنی

صندوقچه عهد که اشیای متعلق به حضرت موسی و هارون در آن قرار دارد
  1. سخن نگفتن قرآن کریم از حرمت تبرک: قرآن در ضمن چند آیه از تبرک سخن گفته و هیچ اشاره‌ای به حرمت آن و شرک‌آمیز بودنش نکرده است. افزون بر این، در برخی آیات به عمل تبرک توسط پیامبران یا انجام دادن آن در محضر ایشان اشاره شده که این بر جواز تبرک گواهی می‌دهد.
  2. تبرک حضرت یعقوب به پیراهن فرزندش یوسف: زمانی که یوسف به برادرانش گفت پیراهنش را بر چشمان پدرشان بیفکنند:[۴۷] رحمت خداوند از پیراهن یوسف بر چشمان یعقوب نبی جاری شد و وی با برکت جستن از آن لباس[۴۸] بینایی چشمان خود را بازیافت.
  3. تبرک بنی اسرائیل به تابوت موسی: تابوت موسی صندوقی بود که در آن اشیای متعلق به خاندان موسی و هارون و الواح مقدسی که بر حضرت موسی (ع) نازل شده بود، قرار داشت و حضرت موسی آنها را به یوشع بن نون سپرده بود.[۴۹] بنی اسرائیل این صندوق را بسیار مقدس می‌شمردند و در جنگ با بت پرستان آن را با خود حمل می‌نمودند. صندوق مایه آرامش آنان بود:[۵۰] [۵۱] و به آن تبرک می‌جستند.[۵۲] برخی متکلمان شیعه معتقدند که حمل این تابوت به ویژه در زمان جنگ، جز به جهت تبرک و کمک گرفتن از آن وجهی نداشته است.[۵۳]
  4. مصلی قرار گرفتن مقام ابراهیم[۵۴]: مقام ابراهیم در کنار خانه کعبه است و به همین سبب محل نماز مردم قرار داده شده است:[۵۵] و مسلمانان به واسطه تماس آن سنگ با پای حضرت ابراهیم، به آن تبرک می‌جویند.[۵۶] از این روی تبرک به محل نشستن و نماز پیامبر اسلام نیز مجاز است.[۵۷] در روایتی، محل بین حجر الاسود و مقام ابراهیم، محل دفن شماری از پیامبران معرفی شده است و به همین سبب مبارک است.[۵۸]

جواز تبرک در سنت نبوی

سنت حضرت رسول(ص) پشتوانه مهم جواز تبرک است. پیامبر اکرم (ص) در برخی روایات، اصحاب را به تبرک جستن از خودش تشویق کرده است.[۵۹]

بنابر برخی روایات، پیامبر (ص) به اصحاب امر کرد که از چاه ناقه صالح تبرک بجویند و این دلیل بر جواز تبرک به آثار انبیا و صالحان است، اگرچه از دنیا رفته باشند.[۶۰]

گفته‌اند که در شب ازدواج حضرت فاطمه(س)، پیامبر اکرم(ص) پس از وضو، بقیه آب وضوی خویش را به سر و صورت و بدن ایشان پاشید و از خدا خواست تا به او نسلش برکت بخشد.[۶۱]

امام علی(ع) در روایتی بیان می‌نماید که به برکت لمس کردن چشمان وی توسط پیامبر (ص) در جنگ خیبر که به شدت درد می‌کرد، دیگر گرفتار چشم درد نشده است.[۶۲]

در نقلی بیان شده که حضرت آب وضویش را بر روی فرد بیماری ریخت و به برکت آن شفا یافت.[۶۳]

در چند روایت نقل شده که ایشان پس از انجام اعمال حج، موهای خویش را تراشید و مسلمانان موها را برای تبرک بین خود تقسیم کردند.[۶۴]

در شب معراج، در مکان‌هایی که منسوب به پیامبران بوده، نماز خواندند. [۶۵] این نماز خواندن در آن مکان‌ها وجهی نداشته جز اینکه آن مکانها به واسطه آن پیامبران متبرک شده بود.

در جریان دفن فاطمه بنت اسد؛ مادر حضرت علی(ع)، پیامبر(ص) وی را با لباس خودشان کفن نمود[۶۶] و قبل از به خاک سپردن او، لحظاتی در قبرش خوابید تا به واسطه ایشان سختی قبر بر او آسان گردد.[۶۷]

عبدالله بن ابی نیز از حضرت درخواست کرد که او را در لباسی که بر تن داشته‌اند به خاک بسپارد و با این عمل به دنبال تبرک به لباس حضرت و جلوگیری از عذاب الهی بوده است.[۶۸]

فرستاده قریش در جریان صلح حدیبیه حکایت می‌کند که اصحاب پیامبر (ص) آنچنان نسبت به ایشان توجه دارند که اجازه نمی‌دهند حتی قطره‌ای از آب وضوی ایشان بر روی زمین بریزد و هرگاه وضو می‌گیرند، صحابه قطرات آب وضوی ایشان را به صورت خود می‌مالند.[۶۹]

با وجود اینکه این عمل که در پیش چشم حضرت اتفاق می‌افتاد و ایشان منعی از آن نکرده‌اند، به عنوان تقریر معصوم می‌تواند مستندی برای حکم به جواز و مباح بودن این عمل باشد.

همانطور که تبرک به آب وضوی ایشان و باقیمانده آن نه تنها با منعی از سوی حضرت روبرو نشده، بلکه در برخی موارد، خودشان به اصحاب می‌فرمودند به آن آب تبرک بجویند.

جواز تبرک در سیره اهل بیت(ع)

  1. فاطمه زهرا (س) دختر پیامبر (ص) بعد از وفات پدرش بر سر قبر ایشان حاضر شد و تربت ایشان را به نشانه تبرک بر سر و صورت خویش می‌مالیدند.[۷۰]
  2. در منابع روایی تبرک امام حسین(ع)،[۷۱] امام صادق(ع)،[۷۲] امام رضا(ع)[۷۳] و امام جواد(ع)[۷۴] به قبر پیامبر نقل شده است.
  3. امام حسن(ع) نیز به واسطه برکت قبر نبوی، وصیت نمود در صورت امکان و بدون اینکه باعث نزاع شود، در کنار ایشان به خاک سپرده شود.[۷۵]
  4. تبرک امام صادق(ع) به عصای پیامبر(ص)[۷۶] و نیز تبرک حضرت علی(ع) به باقیمانده حنوط رسول خدا(ص)[۷۷] شاهدهای دیگری بر این سیره است.

تبرک در سیره صحابه و مسلمانان

صحابه در زمان حیات پیامبر (ص) و بعد از وفات ایشان، به او تبرک می‌جستند.[۷۸] تبرک به نبی به دو دلیل بود؛ یکی به دست آوردن آثار معنوی از شخصیت پیامبر و دیگری اظهار ارادت و محبت به پیامبر (ص) و اهل بیتش (ع).

تبرک جویی مسلمانان، به سه صورت بود: تبرک به بدن پیامبر، تبرک به اشیای متعلق به پیامبر و تبرک به مکان‌های مرتبط با پیامبر.

تبرک به بدن پیامبر (ص)

اصحاب، موی سر پیامبر را برای تبرک و تیمن نزد خویش نگاه می‌داشتند.[۷۹]

ظرفی که ادعا می‎شود موی پیامبر در آن نگهداری می‌شود

در نقل‌های تاریخی و کتاب‌های حدیث بیان شده که در جریان صلح حدیبیه وقتی رسول خدا (ص) موی سر خود را اصلاح می‌کردند، صحابه دور ایشان جمع شده بودند و هر تار مویی که بر زمین می‌افتاد را به عنوان تبرک بر می‌داشتند.[۸۰]

خالد بن‌ولید نیز پیشانی‌بندی که چند تار موی حضرت در آن قرار داشت را به عنوان تبرک و تیمن برای پیروزی در جنگ به سر خود می‌بست.[۸۱]

تبرک به عرق ایشان نیز از دیگر موارد برکت‌جویی اصحاب است. تبرک انس بن مالک [۸۲] و‌ ام‌سلیم[۸۳] به عرق ایشان از این موارد است.

باقی‌مانده آب آشامیدنی،[۸۴] ظرف آب ایشان،[۸۵] آب چاه منطقه حدیبیه که به واسطه حضرت متبرک شده بود[۸۶] و نیز آب وضوی حضرت از موارد مورد توجه اصحاب بوده است.[۸۷]

در نقلی نیز بیان شده که اصحاب دهانه مَشکی را که پیامبر (ص) از آن آب خورده بودند را بریدند و به قصد تبرک برای خود برداشتند.[۸۸]

در منابع تاریخی نام بیست چشمه و چاه آمده که به وسیله حضرت متبرّک شده است و صحابه نسبت به تبرک به آنها توجه زیادی داشتند.[۸۹]

تبرک به وسایل پیامبر (ص)

ظرفی که ادعا می‎شود تربت پیامبر در آن نگهداری می‌شود

وسائل متعلق به حضرت نیز از دیگر موارد در این زمینه بوده است.[۹۰] عصا،[۹۱] لباس،[۹۲] عبا،[۹۳] عمامه،[۹۴] کفش،[۹۵] سجاده، قبضه شمشیر،[۹۶] پرچم[۹۷] و تخت پیامبر(ص)[۹۸] از جمله این موارد است.

تبرک به مکان‌های منسوب به پیامبر(ص)

مسلمانان صدر اسلام نسبت به مکان‌هایی که به نوعی با پیامبر (ص) ارتباط داشته است، توجه خاصی داشته‌اند. خواه مکان‌هایی که ایشان در آنجا نماز خوانده است[۹۹] یا مدتی در آنجا نشسته بوده[۱۰۰] یا حتی از آنجا عبور کرده‌اند.[۱۰۱] فهرست این مکان‌ها در قرن سوم توسط فاکهی با عنوان "المواضع التی دخلها رسول الله" ثبت شده است.[۱۰۲]

عبدالله بن عمر از افرادی بوده که توجه ویژه‌ای نسبت به مکان‌های منسوب به پیامبر (ص)داشته است.[۱۰۳] این توجه وی و شدت توجه او به تبرک جستن از این مکان‌ها که نشانه شیوع داشتن این امر در صدر اسلام است، به حدی بوده که برخی از مخالفان جواز تبرک جستن به توجیه این عملکرد عبدالله پرداخته و آن را امری ناشی از اجتهاد شخصی او معرفی می‌کنند نه برخاسته از ادله شرعی.

درحالی که برخی دیگر به واسطه همین روایات و نقل‌ها برآنند که پیگیری آثار رسول اکرم (ص) و تبرک به آن مستحب است.[۱۰۴]

روضه و مرقد مطهر نبوی که زیارتگاه مسلمانان بوده است

برخی از این مکان‌ها که در مکه قرار داشته عبارتند از:

محل تولد پیامبر (ص)،[۱۰۵] محلی که شتر قربانی خود را بعد از مناسک حج نحر کردند، [۱۰۶] محل تحقق بیعت رضوان،[۱۰۷] غاری که هجرت پیامبر (ص) از آنجا شروع شد،[۱۰۸] مسجد الغنم که محل بیعت پیامبر اکرم (ص) با مشرکان پس از فتح مکه بوده است،[۱۰۹] مسجد خیف که محل خطبه حجة الوداع[۱۱۰] و محل نماز هفتصد پیامبر بوده و سفارش زیادی به نماز در آن شده است،[۱۱۱] مسجد ردم الاعلی، مسجد مختفی، خانه ام هانی، مسجد عُرَیض،[۱۱۲] خانه حضرت خدیجه(س) که محل تولد فاطمه زهرا(س) بوده است،[۱۱۳] خانه ارقم بن ابی ارقم که محل مخفی شدن مسلمانان از تعرض مشرکین مکه بوده است،[۱۱۴] مسجد الغدیر که محل ایراد خطبه غدیر بوده است،[۱۱۵] تخته سنگی که در نزدیکی قبة الوحی در مسجد الحرام قرار دارد و گفته شده به پیامبر سلام نموده است،[۱۱۶] تخته سنگی در نزدیکی مکه که گفته شده حضرت در مسیر بازگشت از حج عمره بر روی آن استراحت نموده است،[۱۱۷] سنگی در گوشه مسجد الحرام که نقش پای پیامبر (ص) بر روی آن قرار داشته است. [۱۱۸]

تصویری از محل تولد پیامبر(مولد النبی)

اماکن متبرکی نیز در مدینه قرار داشته است که عبارتند از:

منبر[۱۱۹] و روضه نبوی که دعا خواندن در کنار این دو، از آداب دینی مورد اتفاق مسلمانان است[۱۲۰] و مسلمانان جهت تبرک خاک تربت ایشان را بر می‌داشتند. این کار به اندازه‌ای در بین مسلمانان رواج یافت که عایشه دستور داد دیواری در جلوی قبر حضرت ایجاد کنند.[۱۲۱]

غار ثور وحراء؛[۱۲۲] مسجد شجره که محل احرام حضرت بوده است، [۱۲۳] مسجد الاجابه که حضرت در بازگشت از عمره در آن نماز خوانده بود و مردم آن را برای تبرک می‌بوسیدند؛[۱۲۴] مسجد البغله و مسجد الفتح؛[۱۲۵] مسجد قبا که نماز در آن ثواب زیادی دارد[۱۲۶] از دیگر مکان‌های متبرک بوده است.

تبرک جویی به غیر پیامبر(ص)

مسلمانان علاوه بر تبرک به رسول خدا (ص)، به غیر ایشان نیز تبرک می‌جسته‌اند. طبق نقلی حضرت رسول به عرق پیشانی حضرت علی تبرّک جسته است.[۱۲۷]

برخی از موارد تبرک به غیر پیامبر (ص) که در روایات ذکر شده‌اند، عبارتند از:

تبرک جویی به قبور اولیا و صالحان

تبرک به قبور در میان مسلمانان منحصر به قبر حضرت رسول(ص) نبوده است، بلکه آنان به قبر صحابه، تابعین و صالحان نیز متبرک می‌جسته‌اند.[۱۳۶] سُبکی عالم اهل سنت معتقد است: بر اساس دین و سیره سلف صالح، حتی تبرک به برخی از اموات صالح نیز جایز است.[۱۳۷] وی هم چنین می‌گوید برکت‌جویی به قبور انبیای سابق و صالحان همواره سیره علما و مسلمانان بوده است.[۱۳۸] برخی از موارد تبرک جویی مسلمانان در کشورهای مختلف عبارتند از:

نظریه انحصار تبرک به پیامبر و آثار او

به باور وهابیان، تبرک فقط به پیامبر اسلام یا آثار او جایز است و برخی نیز این حکم را مختص زمان حیات پیامبر دانسته‌اند. خلاصه توضیح نظر آنان از این قرار است:

  1. در زمان پیامبر(ص)، صحابه به ایشان تبرک می‌جستند و از این رو، تبرک در آن زمان جایز بود،[۱۴۷] اما بعد از وفات پیامبر، تبرک تنها به آثاری جایز است که با بدن پیامبر تماس داشته است.[۱۴۸]
  2. تبرک‌جویی تنها در حق پیامبر (ص)و آن هم تنها در زمان زنده بودن پیامبر (ص) جایز بوده و پس از وفات ایشان، حتی تبرک به اجزای بدن و چیزهایی که با ایشان در ارتباط بوده نیز جایز نیست.[۱۴۹]
  3. تبرک مشروع تنها در حق پیامبر جایز است و خداوند تنها در بدن ایشان برکت را قرار داده است و این عمل در حق غیر ایشان به هیچ وجه جایز نیست.[۱۵۰]

دلایل

این عده برای اثبات مدعای خود چند دلیل بیان کرده‌اند:

  1. تبرک به غیر پیامبر مستلزم شرک و در زمره کارهای بت پرستان است و از سوی دیگر هیچ دلیلی بر صحت و جواز این عمل از سنت نداریم. [۱۵۱]
  2. تبرک بدعت آمیز است؛ زیرا تبرک نوعی عبادت است و قرار دادن هر عملی به عنوان عبادت، بدون اینکه سابقه‌ای در بین اصحاب پیامبر داشته باشد، بدعت و حرام است.[۱۵۲] از این روی، دست مالیدن و تبرک به در و دیوار مسجد النبی و مسجد الحرام و یا روضه نبوی،[۱۵۳] دو رکن کعبه، اطراف حجرالاسود، دیوارهای کعبه و مقام ابراهیم و صخره بیت المقدس و قبر انبیا و صالحان بدعت و نادرست است.[۱۵۴]
  3. تبرک اصحاب به پیامبر به این دلیل بوده که او ولایت الهی بر مومنان داشته است و چون ولایت پیامبر (ص) مختص به زمان حیات آن حضرت است، پس تبرک نیز جایز نیست.[۱۵۵]
  4. صحابه و تابعین از تبرک‌جویی به غیر حضرت رسول (ص) و آثار ایشان خودداری می‌کردند. علت آن نیز جلوگیری از افتادن در شرک و غلو بوده است.[۱۵۶]

پاسخ‌ها به نظریه انحصار

  1. در کتاب صحیح بخاری شواهدی تاریخی ذکر شده که تبرک‌جویی همواره پس از وفات حضرت پیامبر نیز مورد اهتمام اصحاب و تابعین بوده است.[۱۵۷]
  2. بنابر برخی منابع، ولایت پیامبر به زمان حیات آن حضرت اختصاص ندارد زیرا پیامبر اسلام (ص) دارای حیات برزخی بوده[۱۵۸] و ولایت ایشان پس از وفاتشان نیز جریان دارد.[۱۵۹]
  3. فتوای احمد بن حنبل[۱۶۰] که ابن تیمیه نیز از آن آگاه بوده است[۱۶۱] و سیره بزرگان شیعه و اهل سنت بر جواز تعظیم و تبرک به قبر پیامبر، روضه نبوی و منبر حضرت، وصیت خلیفه اول و خلیفه دوم به خاک‌سپاری آنان در کنار قبر پیامبر (ص)[۱۶۲] تنها به سبب تبرک به قبر بوده است[۱۶۳] و نشان می‌دهد که جواز تبرک مختص به شخص پیامبر نیست.

تبرک و شرک

نوشتار اصلی: شرک

عبادت عملی است که به نیت پرستش در برابر شخصی یا چیزی انجام پذیرد و عبادت کننده به نوعی معتقد به ربوبیت و تاثیرگذاری عبادت شونده است. اما کسی که درصدد تبرک جویی به آثار بزرگان دین بر می‌آید این افراد را دارای مقام خدایی و الوهیت نمی‌داند و در تبرک‌جویی قصد عبادت ندارد. بنابراین عمل او مصداق عبادت نیست تا با توحید عبادی منافات داشته و شرک یا غلو آمیز محسوب شود.[۱۶۴] شاهد این مطلب هم این است که چندین بار این عمل در محضر پیامبر انجام گرفت،[۱۶۵] اما ایشان هیچ‌گاه از آن منع نکرد و آنرا شرک آمیز نخواند، درحالی که از برخی الفاظ شرک آلود و غلوآمیز منع می‌نمودند.[۱۶۶]

تبرک بدعت است؟

نوشتار اصلی: بدعت

در باره بدعت دانستن تبرک نیز کسانی پاسخ‌هایی داده‌اند:

  1. کارهایی مانند قرار دادن تربت بر چشم، یا قرار دادن موی پیامبر توسط احمد بن حنبل بر روی چشم و نیز امتناع شافعی از اسب سواری بر خاک مدینه به این دلیل که محل قدم‌های حضرت بوده است[۱۶۷] نشانگر احترام به انبیا و اولیا و آثار ایشان است و به تایید قرآن و سنت رسیده است و بدعت نیست.
  2. در مواردی هم که نصی بر جواز در میان نیست، بر خلاف نظر وهابیون، می‌توان به اصل اباحه استناد و تمسک کرد و بر اساس اصالة الاباحه هر عملی که دلیلی بر حرمتش نداریم، مجاز و مباح است.[۱۶۸]
  3. بر فرض که این عمل یا نوع خاصی از آن، امری جدید باشد که سابقه‌ای در عصر پیامبر (ص) ندارد، اما هر نوع بدعتی ناپسند و حرام نیست، بلکه بدعت ناپسند و حرام، امر جدیدی است که در دین گذارده شود و دلیلی بر مشروعیت آن نداشته باشیم.[۱۶۹] در حالی که تبرک، که ادله و شواهد متعدد بر سنت و سیره مسلمانان بر آن داریم را نمی‌توان بدعت ناپسند دانست. بلکه بر اساس نظر شافعی بدعت پسندیده است.[۱۷۰]

آثار نوشته شده درباره تبرک

آثار مکتوب بسیاری به صورت مستقل و تفصیلی به بحث و تحقیق درباره تبرک پرداخته‌اند؛ از جمله:

پانویس

  1. ابن منظور، لسان العرب، ج۱۰، ص۳۹۵ «برک»؛ راغب اصفهانی، مفردات غریب القرآن، ص۴۴، «برک»؛ ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۱، ص۲۲۷، جوهری، الصحاح، ص۱۵۷۴، «برک»
  2. جفری، واژه‌های دخیل، ص۱۲۶
  3. قرشی، قاموس قرآن، ج۱، ص۱۹۰«برکت»
  4. ابن منظور، لسان العرب، ج۱۰، ص۳۹۶؛ دهخدا، لغت‌نامه، ج۵، ص۳۰۲
  5. حمادة الجبرین، تسهیل العقیدة الاسلامیة، ج۱، ص۲۸۷؛ الموسوعه الفقهیه الکویتیه، ج۱۰، ص۶۹ و ج۷، ص۴۸۸؛ رضوانی، سلفی گری و پاسخ به شبهات، ص۴۳۴؛ الجدیع، التبرک انواعه و احکامه، ص۴۳
  6. the encyclopedia of religion, IV, p182
  7. نک: the encyclopedia of religion, IV, p182
  8. الموسوعه الفقهیه الکویتیه، ج۱۰، ص۶۹
  9. سوره هود، آیه۴۸
  10. سوره صافات، آیه۱۱۳
  11. سوره نمل، آیه۸
  12. سوره مریم، آیه۳۱
  13. سوره هود، آیه۷۳
  14. سوره انعام، آیه۱۵۵
  15. سوره نمل، آیه۸
  16. سوره ق، آیه۹
  17. سوره نور، آیه۳۵
  18. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۴، ص۱۳۹
  19. سوره آل عمران، آیه۹۶
  20. بخاری، صحیح البخاری، ج۳، ص۷۸
  21. بخاری، صحیح البخاری، ج۴، ص۵۲۸
  22. سوره قصص، آیه۳۰
  23. طباطبایی، المیزان فی تفسیر القران، ج۸، ص۲۲۸
  24. سوره اسراء،آیه۱
  25. اندلسی، البحر المحیط فی التفسیر، ج۵، ص۱۵۵
  26. بخاری، صحیح البخاری، ج۲، ص۴۵۲
  27. سوره اعراف، آیه۱۳۷
  28. بخاری، صحیح البخاری، ج۱۷، ص۵۹۲
  29. شوکانی، فتح القدیر، ج۳، ص۲۴۶
  30. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۲، ص۱۶۰
  31. طباطبایی، المیزان فی تفسیر القران، ج۵، ص۲۲۸
  32. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۱، ص۲۱۲
  33. نک: مطهری، عدل الاهی، ص۲۷۷-۲۷۹
  34. مطهری، عدل الاهی، ص۲۸۴
  35. الموسوعه الفقهیه، ج۱۰، ص۷۰-۷۴
  36. فرهنگ فقه، ج۲، ص۳۳۵
  37. صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۱۴۳؛ نجفی، جواهر الکلام، ج۴، ص۲۲۵-۲۴۱
  38. نجفی، جواهر الکلام، ج۳۱، ص۲۵۴
  39. حلی، مختلف الشیعه فی احکام الشریعه، ج۷، ص۲۴۱
  40. نجفی، جواهر الکلام، ج۳۱، ص۲۵۴
  41. آملی، مصباح الهدی، ج۳، ص۱۷۰
  42. امین، کشف الارتیاب، ص۳۴۵-۳۴۶
  43. ابن حنبل، العلل و معرفه الرجال، ج۲، ص۴۹۲، شماره ۳۲۴۳
  44. نقل از سمهودی، وفاء الوفاء، ج۴، ص۱۴۰۴
  45. کنزالمطالب، ج۳۳، ص۲۱۹
  46. زرقانی، شرح الزرقانی، ج۸، ص۳۱۵
  47. «اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هَـٰذَا فَأَلْقُوهُ عَلَیٰ وَجْهِ أَبِی یأْتِ بَصِیرًا» سوره یوسف، آیه ۹۳
  48. اندلسی، البحر المحیط فی التفسیر، ج۲، ص۶۲۶
  49. مکارم، ج۳، ص۲۴۰
  50. طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۶۱۴-۶۱۵
  51. «...وَ قَالَ لَهُمْ نَبِیهُمْ إِنَّ آیةَ مُلْکهِ أَن یأْتِیکمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکینَةٌ مِّن رَّ بِّکمْ وَبَقِیةٌ مِّمَّا تَرَکَ آلُ مُوسَیٰ وَآلُ هَارُ ونَ تَحْمِلُهُ الْمَلَائِکةُ» سوره بقره، آیه۲۴۸
  52. قمی، الکنی و الالقاب، ج۱، ص۸۲
  53. سبحانی، فی ظلال التوحید، ص۲۹۴
  54. «‌وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَیتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِن مَّقَامِ إِبْرَ اهِیمَ مُصَلًّی...» سوره بقره، ص۱۲۵
  55. طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۳۸۳؛ بلاغی، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۲۵
  56. امین، کشف الارتیاب، ص۳۴۱
  57. ناصر بن عبدالرحمن الجدیع، التبرک انواعه و احکامه، ص۳۵۲
  58. قرشی، تفسیر احسن الحدیث، ج۱، ص۲۴۳
  59. احمدی، ص۶۲-۶۴
  60. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۱، ص۴۷
  61. قندوزی، ینابیع المودّة، ص۱۷۴-۱۷۵ و ۱۹۶-۱۹۷
  62. قندوزی، ینابیع المودّة، ص۲۸۶
  63. بخاری، صحیح البخاری، ج۱، ص۲۰۱
  64. بیهقی، السنن الکبری، ج۷، ص۶۸؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۵، ص۱۸۹
  65. الشامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، ج۳، ص۸۰ و ۸۱
  66. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۱۰، ص۳۷۵
  67. سیوطی، جامع الاحادیث، ج۴۲، ص۳۲
  68. سمرقندی، تفسیر سمرقندی (بحر العلوم)، ج۲، ص۲۵۵
  69. بخاری، صحیح البخاری، ج۱۰۵، ص۳۸۹ وج۱۴، ص۲۳۳
  70. مرعشی، احقاق الحق، ج۱۰، ص۴۳۶؛ سمهودی، وفاء الوفاء، ج۴، ص۲۱۷؛ ابن صباغ، الفصول المهمّة، ص۱۳۲
  71. ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۲۶-۲۷؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۲۸
  72. مجلسی، بحار الانوار، ج۱۰۰، ص۱۵۷-۱۵۸
  73. قمی، الانوار البهیه، ص۱۱۰
  74. کلینی، اصول الکافی، ج۱، ص۳۵۳؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۵۰، ص۶۸
  75. مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۱۵۶
  76. قمی، الکنی و الالقاب، ج۱، ص۲۵
  77. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص۳۶۱
  78. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۲۱۳
  79. نووی، المنهاج شرح صحیح مسلم بن حجاج، ج۱۵، ص۸۲؛ مسلم، صحیح مسلم، ج۷، ص۷۹؛ ابن حجر، فتح الباری، ج۶، ص۲۱۳
  80. مجلسی، بحار الانوار، ج۱۷، ص۳۲
  81. الشامی، سبل الهدی، ج۲، ص۱۶
  82. بخاری، صحیح البخاری، ج۱، ص۱۷۷
  83. بخاری، صحیح البخاری، ج۱۶، ص۲
  84. احمد، ج۱۰، ص۳۹۱
  85. بخاری، صحیح البخاری، ج۸، ص۱۱۵
  86. مالکی، مفاهیم یجب ان تصحح، ص۱۲۷
  87. مجلسی، بحار الانوار، ج۱۷، ص۳۳
  88. ابن عبدالبر، استیعاب فی اسماء الاصحاب، ج۴، ص۱۹۰۷
  89. سمهودی، وفاء الوفاء، ج۳، ص۹۴۸
  90. حلبی، السیره الحلبیه، ج۳، ص۱۸۷
  91. احمد حنبل، مسند، ج۳، ص۴۳۶
  92. بخاری، صحیح البخاری، ج۸، ص۱۱۴
  93. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۴، ص۱۵۷
  94. واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۹۶
  95. بخاری، صحیح البخاری، ج۸، ص۱۱۳
  96. زرقانی، شرح الزرقانی ، ج۵، ص۸۶
  97. بیرونی، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ص۴۰، ۴۲و۵۰
  98. زرقانی، شرح الزرقانی، ج۵، ص۹۶
  99. بخاری، صحیح البخاری، ج۱، ص۴۹۳
  100. ابن حجر، فتح الباری، ۱۳۷۹ق، ج۱، ص۵۲۲
  101. ابن شبه، تاریخ المدینه المنوره، ج۱، ص۵۷
  102. فاکهی، ج۵، ص۹۱
  103. بخاری، صحیح البخاری، ج۱، ص۵۲۲
  104. ابن حجر، فتح الباری، ۱۳۷۹ق، ج۱، ص۲۷۴
  105. زرقانی، شرح الزرقانی، ج۱، ص۲۵۸
  106. بخاری، صحیح البخاری، ج۴، ص۲۸۹
  107. متقی هندی، کنز العمال، ج۱۷، ص۱۰۴
  108. ابن بطوطه، رحله ابن بطوطة، ج۱، ص۱۸۷
  109. ازرقی، اخبار مکة و ما جاء فیها من الآثار، ج۴، ص۱۳۷
  110. کلینی، اصول الکافی، ج۱، ص۴۰۳
  111. کلینی، اصول الکافی، ج۴، ص۲۱۴
  112. جعفریان، آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۲۸۵
  113. جعفریان، آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۱۷۵
  114. ازرقی، اخبار مکة و ما جاء فیها من الآثار، ج۴، ص۱۴
  115. صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۲۲۹
  116. ابن بطوطه، رحله ابن بطوطه، ج۱، ص۳۷۹
  117. ابن بطوطه، رحله ابن بطوطه، ج۱، ص۱۸۵
  118. ناصر خسرو، ص۱۲۸
  119. ابن تیمیه، الجواب الباهر، ج۱، ص۷۳؛ کلینی، اصول الکافی، ج۴، ص۵۵۳
  120. حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۴، ص۳۴۳
  121. سمهودی، وفاء الوفاء، ج۱، ص۵۴۴
  122. سمهودی، وفاء الوفاء، ج۱، ص۱۰۸
  123. کلینی، اصول الکافی، ج۴، ص۲۴۸
  124. بتنونی، الرحلة الحجازیة، ص۱۶۴
  125. حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۴، ص۳۰۹
  126. حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۵، ص۲۸۵
  127. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۸، ص۲۴۲
  128. ازرقی، اخبار مکة و ما جاء فیها من الآثار، ج۱، ص۳۳۰
  129. کلینی، اصول الکافی، ج۸، ص۱۱۸
  130. احمدی، السجود علی الارض، ص۵۹
  131. حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۴، ص۴۰۴
  132. مسلم، صحیح مسلم، ج۷، ص۱۵۲
  133. بیرونی، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ص۴۰-۵۱
  134. سمهودی، وفاء الوفاء، ج۱، ص۸۹
  135. مجلسی، بحار الانوار، ج۹۷، ص۳۹۶
  136. بیاتی، التبرک، ج۵، ص۱۱
  137. سبکی، شفاء السقام، ص۹۶
  138. سبکی، شفاء السقام، ص۱۳۰
  139. احمدی، التبرک، ص۱۶۲
  140. ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۳۳۹
  141. ابن خلکان، ج۵، ص۳۱۰
  142. سمهودی، وفاء الوفاء، ج۱، ص۱۳۳
  143. ابن جبیر، الرحلة، ص۲۲۶
  144. ابن اثیر، أسد الغابة، ج۲، ص۸۲
  145. زرقانی، شرح الزرقانی، ج۲، ص۶۸۸
  146. قزوینی، آثار البلاد و اخبار العباد، ص۲۷۸
  147. ناصر بن عبدالرحمن الجدیع، التبرک انواعه و احکامه، ص۳۲۹، ۳۴۳، ۴۰۱
  148. ناصر بن عبدالرحمن الجدیع، التبرک انواعه و احکامه، ص۲۵۲
  149. شاطبی، الاعتصام، ج۲، ص۸؛ سلامی، الحکم الجدیرة، ص۵۵
  150. ابن حجر، فتح الباری، ج۳، ص۱۳۰، تعلیقة عبدالعزیز بن باز، تعلیقه۱ و ص۱۴۴
  151. امین، کشف الارتیاب، ص۳۴۱
  152. ابن تیمیه، البدعه، ج۲، ص۱۹۳
  153. نجار، التبرک والتوسل والصلح مع العدوّ الصهیونی، ص۴۰
  154. ابن تیمیه، زیاره القبور،ج۱، ص۳۱
  155. نک، شاطبی، الاعتصام، ص۳۱۰-۳۱۳
  156. شاطبی، الاعتصام، ج۲، ص۸؛ ناصر بن عبدالرحمن الجدیع، التبرک انواعه و احکامه، ص۲۶۸
  157. بخاری، صحیح البخاری، ج۴، ص۴۶
  158. سبکی، شفاء السقام فی زیارة خیر الانام، ص۱۷۱-۲۰۱
  159. رسالة الهدیة السنیة، ص۴۱ به نقل از امین، کشف الارتیاب، ص۱۱۰
  160. احمد بن حنبل، العلل و معرفة الرجال، ج۲، ص۴۹۲، شماره ۳۲۴۳
  161. نک: مقری، فتح المتعال، ص۳۲۹
  162. ابن اثیر، أسد الغابة، ج۴، ص۷۵
  163. سمرقندی، تفسیر سمرقندی(بحر العلوم)، ص۲۱
  164. خمینی، تهذیب الاصول، ج۱، ص۱۴۷
  165. ناصر بن عبدالرحمن الجدیع، التبرک انواعه و احکامه، ص۲۴۴
  166. الفوزان، التوحید، ص۱۰۴
  167. الیحصبی، ترتیب المدارک، ج۱، ص۹۳
  168. امین، کشف الارتیاب، ص۱۸۲
  169. زین الدین السلامی، جامع العلوم، ج۲، ص۱۲۷
  170. زین الدین السلامی، جامع العلوم، ج۲، ص۱۳۱

منابع

  • ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ ق‏، چاپ اول.
  • ابن اثیر، علی بن محمد، أسد الغابة فی معرفة الصحابة،المکتبة الإسلامیة، تهران.
  • ابن اعثم، احمد، الفتوح، الفتوح، حید آباد، ۱۳۸۸ق.
  • ابن بطوطه، رحلة ابن بطوطة، تهران، نشر آگه‏،۱۳۷۶ ش‏، چاپ ششم‏.
  • ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، العبودیة، تحقیق: محمد زهیر الشاویش، بیروت، المکتب الإسلامی، ۱۴۲۶ق- ۲۰۰۵م.
  • ابن جبیر، محمد بن احمد، الرحله، مکتبة الهلال‏، بیروت.
  • ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابة، بیروت، دار صادر، چاپ اول.
  • ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۰۴ق.
  • ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری فی شرح صحیح بخاری، تعلیق و تصحیح: عبد العزیز بن باز و محب الدین الخطیب، بیروت، دار المعرفة، ۱۳۷۹ق.
  • ابن حنبل، احمد، العلل و معرفة الرجال، مطبعه سیلیک، آنکارا.
  • ابن حنبل، احمد، مسندالامام احمدبن حنبل، قاهره، ۱۳۱۳ق، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • ابن خلکان، احمد بن محمد، الجواب الباهر فی زوار المقابر، قاهره، المطبعة السلفیة و مکتبها.
  • ابن خلکان، احمد بن محمد، زیارة القبور، اداره العامة للطبع، ریاض، ۱۴۱۰ق.
  • ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الأعیان و انباء ابناء الزمان، محقق:احسان عباس، دار صادر، بیروت.
  • ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، تحقیق احسان عباس، بیروت، دار صادر، ۱۹۶۸م.
  • ابن شبه نمیری، عمر، تاریخ المدینة المنورة (اخبار المدینة المنورة)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۹۹۶م.
  • ابن صباغ، علی بن محمد، الفصول المهمّة فی معرفة أحوال الأئمة علیهم السلام، نجف، المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۱ق.
  • ابن عبدالبر، یوسف، استیعاب فی اسماء الاصحاب، بیروت، دار الکفر.
  • ابن فارس زکریا، ابوالحسین احمد، معجم مقاییس اللغة، تحقیق عبد السلام محمد هارون، مکتبة الإعلام الإسلامی، ۱۴۰۴ق.
  • ابن کثیر، البدایة و النهایة، چاپ احمد ملحم و دیگران، بیروت، ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
  • ابن منظور، لسان العرب، قم، نشر أدب الحوزة، ۱۴۰۵ق.
  • ابن هشام حمیری، السیرة النبویة، بیروت، دار المعرفة.
  • احمدی، علی، التبرّک، بیروت، ۱۴۰۳ق.
  • احمدی، علی، السجود علی الارض.
  • ازرقی،محمد بن عبد الله بن احمد، اخبار مکة و ما جاء فیها من الآثار، بیروت، دار الاندلس‏، ۱۴۱۶ق‏.
  • الجدیع، ناصر بن عبدالرحمن، التبرک انواعه و احکامه، ریاض، مکتبة الرشد.
  • الشامی، محمد بن یوسف صالحی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۴ق.
  • الفوزان، صالح بن فوزان، التوحید، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد - المملکة العربیة، چاپ چهارم.
  • الموسوعة الفقهیة، ج۱۰، کویت: وزارة الاوقاف والشئون الاسلامیة، ۱۴۰۷/ ۱۹۸۶م.
  • الیحصبی، عیاض بن موسی، ترتیب المدارک و تقریب المسالک لمعرفة أعلام مذهب مالک، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۸ق- ۱۹۹۸م.
  • امین،سید محسن، کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، دارالکتب الاسلامی.
  • انجیل
  • اندلسی، محمد بن یوسف، البحر المحیط فی التفسیر، بیروت، دارالکفر، ۱۴۲۰ق.
  • آملی، محمد تقی، مصباح الهدی فی شرح العروة الوثقی، تهران، ۱۳۸۰ش.
  • بتنونی، محمد لبیب، الرحلة الحجازیة، قاهره، الثقافة الدینیه.
  • بخاری جعفی، محمدبن اسماعیل، صحیح البخاری، استانبول ۱۴۰۱/ ۱۹۸۱.
  • بلاغی، محمدجواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، بنیاد بعثت، قم،۱۴۲۰ق، چاپ اولإ
  • بلوکباشی، علی، نخل گردانی، تهران، ۱۳۸۳ش.
  • بیاتی، صلاح، التبرک، مرکز الابحاث العقائدیة، ( نرم افزار الشاملة).
  • بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، تهران، مرکز نشر میراث مکتوب، تهران، ۱۴۲۲ق.
  • بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبری، حیدر آباد، دایره المعارف الاسلامیه، ۱۳۵۵ق.
  • جعفریان، رسول، آثار اسلامی مکه و مدینه، تهران، مشعر، ۱۳۸۰، چاپ دوم.
  • جفری، آرتور، واژه‌های دخیل، ترجمه: فریدون بدره‌ای، تهران، توس، ۱۳۸۶ش.
  • جوهری، الصحاح، تحقیق: أحمد عبد الغفور العطار، بیروت، دار العلم للملایین، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ - ۱۹۸۷ م.
  • حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۲ق.
  • حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ق، چاپ اول‏.
  • حلبی، ابوالفرج، السیرة الحلبیة (إنسان العیون فی سیرة الأمین المأمون)، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۲۷ق، چاپ دوم.
  • حلی، حسن بن یوسف، مختلف الشیعة فی احکام الشریعة، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۳ق.
  • حمادة الجبرین، عبدالله بن عبدالعزیز، تسهیل العقیدة الاسلامیة، دار العصیمی.
  • حمزاوی، کنز المطالب.
  • خمینی، سید روح الله، تهذیب الاصول، تقریر: جعفر سبحانی، قم، دار الفکر، ۱۳۸۲ش.
  • دانشنامه جهان اسلام، مدخل تبرک؛
  • دایره المعارف بزرگ اسلامی، مدخل تبرک.
  • دهخدا، لغت نامه دهخدا.
  • دهلوی، شاه ولی الله، ازاله الخفا، لاهور، آکادمی سهیل، ۱۳۹۶ق.
  • ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، بیروت، موسسة الرسالة، ۱۴۱۳ق.
  • راغب اصفهانی، مفردات غریب القرآن، دفتر نشر کتاب، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.
  • رضوانی، علی اصغر، سلفی گری و پاسخ به شبهات.
  • زرقانی، محمد بن عبدالباقی، شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیة بالمنح المحمدیة، دار الکتب العلمیة، الطبعة: الأولی ۱۴۱۷ه-۱۹۹۶م.
  • زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتب العربیة، ۱۴۰۷ق.
  • زین الدین السلامی، جامع العلوم و الحکم فی شرح خمسین حدیثا من جوامع الکلم، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ هفتم، ۱۴۲۲ق، ۲۰۰۱م.
  • سبحانی، الوهّابیة فی المیزان، تهران، ۱۴۱۷ق.
  • سبحانی، جعفر، البدعة: مفهومها، حدّها و آثارها، قم، ۱۴۱۶ق.
  • سبحانی، فی ظل اصول الاسلام، بقلم جعفرالهادی، قم، ۱۴۱۴ق.
  • سبحانی، فی ظلال التوحید.
  • سبکی، تقی الدین، شفاء السقام فی زیاره خیر الانام، ۱۴۱۹ق.
  • سلامی، عبدالرحمن بن احمد، الحکم الجدیرة بالإذاعة من قول النبی صبعثت بالسیف بین یدی الساعة، تحقیق: عبد القادر الأرناؤوط، دمشق، دار المأمون، ۱۹۹۰م.
  • سمرقندی، تفسیر سمرقندی(بحر العلوم)، تحقیق: محمدمعوض، احمدعبدالموجود، عادل، عبدالمجیدالنوتی، زکریا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۹۹۳م.
  • سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، دار الکتب الاسلامیة، بیروت.
  • سیوطی، جامع الاحادیث، اردن، دار المنار.
  • شاطبی، ابو اسحاق، الاعتصام، تعلیقه: محمود طعمه، دار المعرفة، بیروت‏، ۱۴۲۰ق‏.
  • شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، دمشق، دار ابن کثیر، ۱۴۱۴ق.
  • صدوق(ابن بابویه)، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، تحقیق وتصحیح: علی اکبر غفاری، دفتر انتشارات اسلامی، قم‏، ۱۴۱۳ق‏، چاپ دوم‏.
  • طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القران، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۷ق.
  • طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ناصر خسرو، تهران، ۱۳۷۲ ش، چاپ سوم.
  • طبسی، نجم الدین، الوهابیة: دعاوی و ردود، تهران، ۱۴۲۰ق.
  • طنطاوی، بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، بیروت، بی‌تا.
  • فاکهی، محمد بن اسحاق، اخبار مکة فی قدیم الدهر و حدیثه، تحقیق و تصحیح عبدالملک بن عبدالله بن دهیش، مکه، مكتبة الاسدی، چاپ چهارم، ۱۴۲۴ق.
  • فتح المقال.
  • فخررازی، محمدبن عمر، التفسیر الکبیر، قاهره [ بی‌تا]، چاپ افست تهران ] بی‌تا.
  • قاسمی، جمال الدین، تفسیر القاسمی، المسمی محاسن التأویل، چاپ محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت ۱۳۹۸/ ۱۹۷۸م.
  • قرشی، سید علی اکبر، تفسیر احسن الحدیث، بنیاد بعثت، تهران، ۱۳۷۷ش، چاپ سوم.
  • قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۱ش، چاپ ششم.
  • قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، تهران، ناصرخسرو، ۱۳۶۴ش.
  • قزوینی، زکریا بن محمد، آثار البلاد و اخبار العباد، امیر کبیر، تهران‏، ۱۳۷۳ش‏، چاپ اول.
  • قمی، عباس، الانوار البهیه فی تاریخ الحجج الالهیه، تعلیق محمد کاظم الخراسانی شانه چی، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۴ش.
  • قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّة، دار الکتب العراقیة، ۱۳۸۵ق.
  • کلمه هادئه فی البدعه.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، اصول الکافی، محقق و مصحح: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ق، چاپ چهارم.
  • مالکی، محمد بن علوی، مفاهیم یجب ان تصحح، دبی، دائرة الاوقاف و الشوون الاسلامیه، ۱۹۹۵م.
  • متقی هندی، علی بن حسام، کنز العمال (المرشد الی کنز العمال فی سنن الافوال و الافعال)، بیروت، الرسالة.
  • مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، ۱۴۰۳ق‏.
  • مراغی، احمدمصطفی، تفسیرالمراغی، بیروت، ۱۹۸۵م.
  • مرعشی، قاضی نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی‏، ۱۴۰۹ق.
  • مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، استانبول ۱۴۰۱/ ۱۹۸۱م.
  • مطهری، مرتضی، عدل الاهی، قم، ۱۳۵۷ش.
  • مقری، احمدبن محمد، فتح المتعال فی مدح النعال، حیدرآباد دکن، ۱۳۳۴ق.
  • ناصر خسرو، سفرنامه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ۱۳۵۶ش.
  • نجار، فتح الله بن تقی، التبرک والتوسل والصلح مع العدوّ الصهیونی، مشعر، تهران.
  • نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ هفتم.
  • نوری، حسین بن محمد، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل‏‏، مؤسسة آل البیت‏، قم‏، ۱۴۰۸ق‏، چاپ اول‏.
  • نووی، یحیی بن شرف، المنهاج شرح صحیح مسلم بن حجاج، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۳۹۲ق، چاپ دوم.
  • واقدی، محمد بن عمر، المغازی، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
  • the encyclopedia of religion , ed, mireca eliade,New York, Macmilan Publishing Company, 1987, vol 1-16

پیوند به بیرون