مقاله متوسط
رده ناقص
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
کپی‌کاری از منابع خوب
شناسه ارزیابی نشده

بداء

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
اعتقادات شیعه
‌خداشناسی
توحید توحید ذاتی • توحید صفاتی • توحید افعالی • توحید عبادی
فروع توسل • شفاعت • تبرک
عدل (افعال الهی)
حُسن و قُبح • بداء • امر بین الامرین
نبوت
خاتمیتپیامبر اسلام  • اعجاز • عدم تحریف قرآن
امامت
باورها عصمت • ولایت تكوینی • علم غیب • غیبتمهدویتانتظار فرجظهور • رجعت
امامان
معاد
برزخ • معاد جسمانی • حشر • صراط • تطایر کتب • میزان
مسائل برجسته
اهل بیت • چهارده معصوم • تقیه • مرجعیت

بَداء اصطلاحی در کلام شیعه است به معنای آشکار شدن امری از ناحیه خداوند برخلاف آن‌چه مورد انتظار بندگان بوده است. در بداء خداوند در واقع آن چه مورد انتظار بوده را محو و امری جدید را اثبات می‌کند در حالی که به هر دو حادثه آگاه است.

در لغت عربی بداء را در مورد دگرگونی تصمیم و تبدیل رأیی به رأی دیگر به کار می‌رود ولی از آن جا که چنین عملی در نتیجه جهل و یا ضعف در تصمیم‌گیری حاصل می‌شود؛ متکلمان مسلمان آن را در حق خداوند محال می‌دانند؛ در نتیجه بحث بداء در مورد افعال خداوند، تفسیری ورای معنای لغوی آن دارد.

آیاتی در قرآن کریم به بداء اشاره کرده‌اند. در روایات نیز اعتقاد به مفهوم صحیح بداء، برای رسیدن به توحید و شناخت خدا لازم شمرده شده است. در منابع روایی شیعه، به تفصیل از بداء سخن رفته است از جمله در کتاب الکافی، بابی مستقل حاوی ۱۶ روایت در این باره وجود دارد.

بداء در لغت و اصطلاح

واژه «بَداء» اسم مصدر از ماده «بدو» است[۱] و در لغت در چهار معنا به‌کار رفته است: آشکار شدن از خفا[۲]، ظهور چیزی از عدم[۳]، تغییر در قصد[۴] و استصواب (خوب و درست دیدن چیزی بعد از این که دانسته نشده بود.)[۵]

در اصطلاح، هنگامی که نظر شخصی تغییر کند به این معنا که بفهمد تصمیم اولیه‌اش به نتیجه‌ای منجر می‌شود که بر خلاف هدف اوست و در نتیجه تصمیم خود را تغییر دهد؛ برای این فرد بداء حاصل شده است. هنگام بداء در واقع خوب یا بد بودن یک تصمیم برای یک فرد آشکار می‎شود و وی از آن تصمیم منصرف می‌شود.[نیازمند منبع]

البته این تغییر نظر، از جهل و عجز به امور، ناشی می‌شود. به همین دلیل این استعمال در مورد انسان صحیح است اما در مورد خداوند چنین اطلاقی صورت نمی‌گیرد.[۶]

در کلام شیعه، بداء در مورد خداوند مستلزم عجز و تغییر اراده از روی جهل و عجز نیست بلکه به این معنا است که خداوند در ابتدا بنابر مصالحی امری را بر پیامبر و ولّی و جانشینش به گونه‎ای آشکار می‎کند ولی پس از آن، امری دیگر متفاوت با آن جایگزین می‎کند؛ در حالی‎که از ابتدا به هر دو امر عالم بوده است، در چنین جایی به اصطلاح بداء حاصل شده است.[۷]

تاریخچه بداء

افرادی همچون فخر رازی و سلیمان بن جریر زیدی، بداء را از ابتکارات شیعیان می‎داند[۸][۹]؛ شهرستانی نیز در کتاب الملل و النحل آغاز عقیده به بَداء را به دلیل استناد مختار بن ابی عبید ثقفی به آیه شریفه «یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ؛ خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات میکند»،[۱۰] پس از شکست در جنگ با مصعب بن زبیر که وعده پیروزی در آن را داده بود؛از کیسانیه دانسته است..[۱۱]

مهم‎ترین حادثه‌ای که در تاریخ امامیه، با موضوع بداء ذکر شده است، مربوط به تغییر جانشینی امام صادق(ع) از اسماعیل فرزند بزرگ‌تر امام - متوفی در زمان پدرش- است که گفته‌ شده درباره امامت او بداء پیش آمد.امام صادق(ع) درباره این اتفاق گفته است : «ما بدا لله بداء کما بدا له فی إسماعیل ابنی، یقول : ما ظهر لله أمر کما ظهر له فی إسماعیل ابنی إذ اخترمه قبلی لیعلم بذلک أنه لیس بإمام بعدی.»[۱۲]

در هر حال توجه دادن قرآن به این اصل و البته روایاتی که منابع اهل سنت در موضوع بداء ذکر کرده‌اند؛ مانند روایتی که در صحیح بخاری از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است،[۱۳] ادعای ابتکار شیعه در مطرح کردن مبحث بداء را رد می‌کند.

بداء در قرآن

در قرآن از آیات مختلفی مفهوم بداء قابل استفاده است؛ که به این ترتیب می‌توان آن‌ها را دسته‌بندی کرد:

  • آیاتی که قضا و قدر خداوند را با دو نوع حتمی و غیرحتمی بیان می‌کنند و از این راه تغییر برخی مقدرات را ممکن می‌شمارد، مانند آیه ۳۹ سوره رعد؛ و آیاتی که اجل انسان‌ها را بر دو نوع حتمی و غیرحتمی یا قابل تغییر تقسیم می‌کنند[۱۴] «هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ طینٍ ثُمَّ قَضی أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ؛ [یادداشت ۱][۱۵]


  • آیاتی که تغییر سرنوشت انسان‌ها را بر اثر افعال اختیاری آنان مطرح می‌کنند؛
  1. «لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ.[یادداشت ۲][۱۶]
  2. «ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یکُ مُغَیراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ.»[یادداشت ۳][۱۷]


  • آیاتی که ناظر به مصادیق عینی بداء بوده، به موارد خاص آن اشاره دارد؛ مانند:
  1. برطرف شدن عذاب از قوم یونس بر اثر تضرع و دعای آنان «فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إیمانُها إِلاَّ قَوْمَ یونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلی حینٍ.»[یادداشت ۴][۱۸]
  2. تغییر فرمان الهی به ابراهیم در مورد ذبح اسماعیل «فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْی قالَ یا بُنَی إِنِّی أَری فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَری قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرینَ *... *وَ فَدَیناهُ بِذِبْحٍ عَظیمٍ.» [یادداشت ۵][۱۹]
  3. حرام ساختن ورود بنی‌اسرائیل به سرزمین مقدس به مدت ۴۰ سال در پی مخالفت آنان با فرمان ورود در آن: «یا قَومِ ادخُلوا الاَرضَ المُقَدَّسَة... قالَ فَاِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیهِم اَربَعینَ سَنَةً»[۲۰]
  4. اضافه شدن ۱۰ روز به میقات ۳۰ شبه موسی و پایان یافتن آن در ۴۰ شب: «و واعَدنا موسی ثَلاثینَ لَیلَةً واَتمَمناها بِعَشر...»[۲۱]

بداء در روایات

در روایات نقل شده از امامان شیعه به بداء و حاصل شدن آن از جانب خداوند اشاره شده و علاوه بر این، تفسیر و معنای صحیح این اعتقاد نزد امامیه در این احادیث، تبیین شده است.

از امام صادق(ع) روایت شده: ما تنبأ نبی قط حتی یقر لله عزوجل بخمس : بالبداء والمشیة والسجود والعبودیة والطاعة؛[۲۲] هیچ یک از انبیاء به نبوت نرسیدند مگر اینکه برای خداوند به پنج خصلت اعتراف کردند که عبارتست از: بداء و مشیت و سجود و عبودیت و اطاعت.

و در روایتی دیگر از امام ششم آمده است: ما بدا لله فی شئ إلا کان فی علمه قبل أن یبدو له؛[۲۳] برای خداوند بداء حاصل نمی‌شود مگر این که از قبل به آن موضوع جدید علم داشته است.

همچنین در روایات مربوط به بداء به اهمیت این اعتقاد نزد ائمه اشاره شده است تا جایی که این باور یکی از نشانه‌های حقیقی توحید قرار داده شده است.

در روایتی آمده است: ما عبد الله بشئ مثل البداء.[۲۴] خدا با عبادتی به‌اندازه اعتقاد به بداء پرستیده نمی‌شود. امام صادق(ع) نیز فرموده: لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِی الْقَوْلِ بِالْبَدَاءِ مِنَ الْأَجْرِ مَا فَتَرُوا عَنِ الْکلَامِ فِیه[۲۵]؛ اگر مردم می‌دانستند در اعتقاد به بَداء چه پاداشی است، هرگز از سخن گفتن درباره آن خسته نمی‌شدند.

چالش در مساله بداء

اعتقاد به بداء و نسبت دادن آن به خداوند به طور گسترده در منابع کلامی و تفسیری مسلمانان مورد توجه و تحقیق قرار گرفته است و چالش‌های بسیاری میان پیروان دیگر مذاهب و شیعیان پدید آورده است و به متهم ساختن امامیه به ابداع این عقیده نیز منجر شده است.

بداء و علم خداوند

اختلاف بین شیعه و اهل سنت و دیگر مخالفان اعتقاد به بداء، ناشی از اعتقاد به تغییرناپذیری علم خداوند است که این اعتقاد ظاهرا با بداء در تعارض است. برخی اندیشمندان امامی با تفکیک علم الهی به علم ذاتی، که ازلی و ابدی است و تغییر در آن راه ندارد و علم فعلی که عین فعل است نه ذات و البته حادث و قابل تغییر[۲۶]؛ تاکید می‌کنند، بَداء در علم ذاتی خدا رخ نمی‎دهد بلکه در محدوده علم فعلی خداست. در حقیقت نه تنها بداء در علم ذاتی خدا رخ نمیدهد بلکه؛ خداوند به رخداد بداء نیز علم دارد و بداء موجب تغییر در ذات الهی نیست و علم به تغییر با تغییر در علم متفاوت است و بداء،خود، متعلق علم الهی است.[۲۷] علاوه بر این توضیح، امام صادق(ع) می‌فرمایند: «... بدایی برای خدا رخ نمیدهد، مگر اینکه در علم خدا بوده است. برای خدا از روی جهل، بَداء رخ نمیدهد.»[۲۸]

بداء وقضا و قدر

از دیگر موارد موجب اختلاف در اثبات بداء به خداوند مساله قضا و قدر است که برخی این دو آموزه را در تضاد با یکدیگر می‎دانند.[۲۹] عالمان شیعه در دفاع از همسازی این دو آموزه با یکدیگر استدلال می‎کنند که: قضا و قدر به سه دسته کلی تقسیم می‌شود:

  • قضا و قدر حتمی که فقط خدا از آن آگاه است و بَداء در آن واقع نمیشود چرا که وقوع بَداء در این قسم مستلزم تغییر در علم خداوند است و چنین چیزی محال است.
  • قضا و قدر حتمی که جز خداوند، ملائکه و انبیا و اولیا نیز از آن آگاهی دارند و از آنجا که خدا، خود و ملائکه و فرستادگانش را تکذیب نمیکند و بداء در این قسم موجب تکذیب اوّلی الهی میشود، بداء ناپذیر است.
  • قضا و قدر غیر حتمی که خداوند در آن وقوع چیزی و یا عدم آن را تقدیر می‎کند ولی تحقّقش را به مشیت خویش معلّق سازد و این قسم است که با بداء تغییر می‎کند.[۳۰]

حوزه وقوع بداء از منظر شیعه

علم و تقدیرات حتمی خداوند متعال که از آن با تعابیری همچون لوح محفوظ، علم مخزون و ام الکتاب یاد می‌شود، قابل تغییر نبوده و و حوزه وقوع بداء نیست. خداوند از ازل به تمام اشیا و امور و روابط بین آن‌ها داناست و هیچ ذره‌ای از علم او خارج نیست. از سخنان معصومین نیز استفاده می‌شود که با توجه به آیه شریفه یمْحُو اللَّهُ ما یشاء و وَ یثْبتُ وَ وَ عِنْدَه‌ام الْکِتابِ: در امور عالم هستی و نزد خداوند دو کتاب وجود دارد. کتابی که نوشته‌هایش به اراده خدا قابل تغییر و تحول است و می‌توان به آن کتاب محو و اثبات گفت؛ ظاهراً برطرف شدن قضا و تغییر سرنوشت در اثر دعا و صدقه و سایر ا عمال نیک، از اخبار همین کتاب است. کتابی دیگر نیز به نام کتاب محفوظ و یا ام الکتاب وجود دارد که ثابت و تغییرناپذیر بوده، دعا و سایر اعمال نیک در محتوای آن تأثیری ندارد. یعنی سرنوشت وقتی از کتاب اول عبور کرده در کتاب دوم تثبیت شود، غیر قابل تغییر است؛ ازاین رو از ائمه نقل شده است که گفته‌اند: ما با وجود آیه محو و اثبات چگونه می‌توانیم از آینده به طور قطعی خبر دهیم.[۳۱]

بداء در منابع اهل سنت

برخی از عالمان اهل سنت مانند فخر رازی، خیاط معتزلی، علی بن اسماعیل اشعری با اعتقاد به بداء مخالف بوده و حتی آن را از ابتکارات شیعه دانسته و یا آنان را به خاطر اعتقاد به بداء مورد نقد قرار می‌دهند.این انتقادات در حالی است که در منابع روایی اهل سنت نیز بداء با همان مفهوم و توضیحی که در منابع شیعه وجود دارد، آمده است.

  • بخاری در کتاب صحیح با واسطه ابو هریره و از رسول خدا(ص) روایت می‌کند که آن حضرت فرمود: در قوم بنی اسرائیل سه نفر گرفتار سه بیماری مشخص؛ یعنی پیسی و ناشنوایی و نابینایی شده بودند، برای خداوند بداء حاصل شد که ایشان را مورد امتحان قرار دهد.[یادداشت ۶][۳۲]

ابن حجر در تفسیر این روایت می‎گوید: «این که در روایت آمده است،"بَدَا لِلَّهِ" معنایش این است که خداوند از اول می‌دانست، سپس آن را اظهار نموده است؛ نه آن که چیزی بر خداوند مخفی بوده سپس آن را آشکار نموده باشد؛ زیرا چنین چیزی در حق خداوند محال است.» [یادداشت ۷][۳۳]

  • ابن ابی حاتم در تفسیر آیه ۴۲ سوره زمر [یادداشت ۸] از ابن عباس روایتی با این مضمون نقل کرده است: «خداوند مردم را می‌میراند: اگر برای خدا بداء حاصل شد که روح را بگیرد، آن را گرفته و شخص می‌میرد؛ و یا آن را تا مهلت معین به تأخیر می‌اندازد؛ پس روح را به جایگاه خویش باز می‌گرداند.» [یادداشت ۹][۳۴]
  • هیثمی نیز در مجمع الزوائد در باب «طلوع الشمس من مغربها» روایتی در باب بداء آورده است.[۳۵]

آثار اعتقاد به بداء

عالمان شیعه برای اعتقاد به بداء آثاری اعتقادی و عملی ذکر کرده‌اند. بنابر آنچه در منابع آمده مهم‌ترین اثر اعتقاد به بَداء، اثبات قدرت مطلق خداست؛ همچنین با اعتقاد به بَداء، تفاوت‌های بین علم خالق و مخلوق –حتی انبیا و اوصیا - ظاهر می‌شود؛ چرا که احتمال وقوع بَداء از طرف خداوند، در آن چه پیامبر و ائمه(ع) به آن علم دارد، وجود دارد. از بعد انسان شناسی نیز اعتقاد به بَداء موجب نفی جبرگرایی و ایجاد روحیه تلاش می‌شود چرا که اعتقاد به تغییر پذیری سرنوشت، انسان را به سوی خدا متوجه کرده و وی را به استجابت دعا امیدوار و از ارتکاب گناه باز می‌دارد.[۳۶]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه «بدو».
  2. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ۱۴۱۲ق، ص۱۱۳.
  3. فضلی، خلاصة علم الکلام، ۱۴۱۴ق، ص۱۰۵.
  4. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ۱۴۱۱ق، ص۲۱۲.
  5. ابن الاثیر، النهایه فی غریب الحدیث والاثر، ۱۳۹۹ق، ج۱، ص۱۰۹.
  6. طریحی، مجمع البحرین، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۴۱؛ مفید، تصحیح الاعتقاد، ۱۴۱۳ق، ص۶۷.
  7. طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۱۱، ص۳۸۱؛ شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ۱۴۱۳ق، ص۶۵.
  8. رازی، محصل افکار المتقدمین و المتأخرین، ۱۴۱۱ق، ص۶۰۲.
  9. رازی، تفسیر الرازی، ج ۱۹، ص۶۶.
  10. سوره رعد، آیه ۳۹.
  11. شهرستانی، ملل و نحل، ۱۳۶۴ش، ج۱، ص۱۷۱.
  12. صدوق، کتاب التوحید، النشر الاسلامی، ص۳۳۶.
  13. بخاری، صحیح، حدیث ۳۴۶۴، ج ۴، ص۱۷۶۱.
  14. کلینی، الکافی، ج ۱، ص۱۹۷.
  15. انعام، آیه ۲.
  16. رعد،آیه ۱۱.
  17. انفال، آیه ۵۳.
  18. یونس، آیه ۹۸.
  19. صافّات، آیات ۱۰۲ و ۱۰۷.
  20. مائده، آیات ۲۱ و ۲۶.
  21. اعراف، آیه ۱۴۲.
  22. صدوق، التوحید، النشر الاسلامی، ص۳۳۳.
  23. کلینی، الکافی، ج ۱، ص۱۹۸.
  24. کلینی، الکافی، ج ۱، ص۱۹۷.
  25. صدوق، التوحید، النشر الاسلامی، ص۳۳۴.
  26. جوادی آملی،تفسیر تسنیم، ج ۷، ص۳۵۸- ۳۶۱.
  27. طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۱۱، ص۳۸۱.
  28. عیاشی، التفسیر، ج ۲، ص۲۱۸.
  29. اشعری، ص۱۱، ۵۵ و ۱۲۰؛ ایجی، ص۳۸۸ و ۴۱۲
  30. خویی، البیان، ص۳۸۸-۳۸۷.
  31. طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۱۱، ص۳۷۹-۳۸۲.
  32. بخاری، صحیح، حدیث ۳۴۶۴، ج ۴، ص۱۷۶۱.
  33. ابن حجر، فتح الباری، ج ۶، ص۵۰۲.
  34. ابن ابی حاتم، تفسیر، ج ۱۰، ص۳۲۵۲.
  35. هیثمی، مجمع الزوائد، ج ۸، ص۸.
  36. خویی، البیان، ۱۴۰۱ق، ص۳۹۲-۳۹۱.
  1. اوست خدایی که شما را از گِلی آفرید، پس فرمان اجل و مرگ را بر همه کس معین کرد، و اجلی که معین و معلوم است به نزد اوست، باز شما شک در آیات او می‌کنید.
  2. برای هر کس پاسبان‌ها از پیش رو و پشت سر برگماشته شده که به امر خدا او را نگهبانی کنند. خدا حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند (و از نیکی به بدی شتابند)، و هر گاه خدا اراده کند که قومی را (به بدی اعمالشان) عقاب کند هیچ راه دفاعی نباشد و برای آنان هیچ کس را جز خدا یارای آنکه آن بلا بگرداند نیست.
  3. این (عذاب) از آن جهت است که خدا بر آن نیست که نعمتی را که به قومی عطا کرد تغییر دهد تا وقتی که آن قوم حال خود را تغییر دهند، و خدا شنوا و داناست.
  4. پس چرا باید از هیچ شهری در وقتی که ایمانشان سود می‌بخشد ایمان نیاورند (و تا زمان معاینه عذاب لجاجت کنند) و تنها قوم یونس باشند که چون ایمان آوردند ما عذاب ذلت را در دنیا از آنها برداشتیم و تا زمانی معین (که وقت مرگ طبیعی بود) آنها را متمتّع و بهره‌مند گردانیدیم.
  5. هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت: «پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم، نظر تو چیست؟» گفت «پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت!» *...* و بر او (گوسفندی فرستاده و) ذبح بزرگی فدا ساختیم.
  6. إِنَّ ثَلاَثَهً فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ أَبْرَصَ وَ أَقْرَعَ وَ أَعْمَی بَدَا لِلَّهِ أَنْ یبْتَلِیهُمْ.
  7. قوله: (بدا لله) بتخفیف الدال المهمله بغیر همز،‌ای سبق فی علم الله فأراد إظهاره، و لیس المراد أنه ظهر له بعد أن کان خافیاً؛ لأن ذلک محال فی حق الله تعالی.
  8. اللَّهُ یتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها وَ الَّتی لَمْ تَمُتْ فی مَنامِها فَیمْسِکُ الَّتی قَضی عَلَیهَا الْمَوْتَ وَ یرْسِلُ الْأُخْری إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَکَّرُونَ.
  9. فإن بدا لله أن یقبضه قبض الروح، فمات، أو اُخر أجله رد النفس إلی مکانها من جوفه.

منابع

  • ابن الاثیر الجزری، علی بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، بیروت، المکتبة العلمیة، ۱۳۹۹ق.
  • ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، بیروت، دارالجیل، ۱۴۱۱ق.
  • ابن منظور، محمّد بن مکرم، لسان العرب،‌ بیروت،‌ دار صار، ۱۴۱۴ ق.
  • اشعری، علی، مقالات الاسلامیین ، به کوشش محمد محی‌الدین عبدالحمید، بیروت، ۱۴۰۵ق.
  • إیجی، عضدالدین، المواقف، بیروت،‌دار الجیل، ۱۹۹۷م.
  • بخاری، صحیح البخاری فی نظم الجدید، موسی شاهین لاشین، بیروت، دار المدار الاسلامی، ۲۰۰۶م.
  • جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، قم، مرکز نشر اسرا، ۱۳۸۸ش.
  • حسینی شیراز، سیدمحمد، تبیین القرآن، مؤسسة المجتبی للتحقیق والنشر.
  • خویی، ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، انوارالهدی، ۱۴۰۱ق.
  • رازی، فخر الدین محمّد، تفسیر الکبیر، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
  • رازی، فخر الدین محمّد، محصل افکار المتقدمین و المتأخرین، قاهره، مکتبةدارالتراث‌، ۱۴۱۱ق.‌
  • راغب اصفهانی، حسین بن محمّد، المفردات فی غریب القرآن،‌ دمشق،‌دار العلم الدار الشامیه، ۱۴۱۲ق.
  • شهرستانی‌، محمد بن عبد الکریم، ملل و نحل، تحقیق محمد بدران‌، قم، الشریف الرضی‌، ۱۳۶۴ش.‌
  • شیرازی، صدرالدین، شرح الاصول الکافی، تهران، مکتبة المحمودی، ۱۳۹۱ق.
  • صدوق، محمد بن علی، التوحید، به تحقیق سید هاشم حسینی، قم، النشرالاسلامی، بی‌تا.
  • طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۳ق.
  • طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تهران، کتابفروشی مرتضوی، ۱۳۷۵ش.
  • طوسی، محمد بن الحسن، الغیبه، به کوشش عبادالله الطهرانی و علی احمد ناصح، قم، موسسة المعارف الاسلامیة، ۱۴۱۱ق.
  • طوسی، خواجه نصیرالدین، تلخیص المحصل ، به کوشش عبدالله نورانی، تهران، ۱۳۵۹ش.
  • عسگری، سیدمرتضی، البداء.
  • عصار، محمدکاظم، مجموعه آثار، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، تهران، ۱۳۷۶ش.
  • عیاشی، التفسیر، به تحقیق هاشم رسولی، مکتبه العلمیه الاسلامیه، تهران.
  • فضلی، عبد الهادی، خلاصة علم الکلام، قم، دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۱۴ق.
  • کراجکی، محمد، کنزالفواید، نجف، ۱۳۲۲ق.
  • کلینی، الکافی ، به کوشش علی اکبر غفاری، بیروت، ۱۴۰۱ق.
  • مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
  • مفید، اوائل المقالات ، به کوشش ابراهیم انصاری، قم، ۱۴۱۳ق.
  • مفید، محمد بن محمد، تصحیح الاعتقاد و الامامیه، به کوشش حسین درگاهی، قم، الموتمرالعالمی لالفیه‌ الشیخ‌المفید، ۱۴۱۳ق.
  • هیثمی، علی ابن ابی‎بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دار الکتاب العربی.

پیوند به بیرون