پرش به محتوا

جن

مقاله متوسط
کپی‌کاری از منابع خوب
از ویکی شیعه
(تغییرمسیر از جنیان)

جن موجودی است که از آتش خالص و بی‌دود آفریده شده است. دارای عقل، درک، اختیار و تکلیف است و توانایی تغییر شکل و انجام کارهای دشوار را دارد و به دو گروه مؤمن و کافر تقسیم می‌شود. براساس آیات قرآن، جن از علم غیب بی‌اطلاع بوده و در روز قیامت مانند انسان‌ها، اعمالش مورد محاسبه و بازخواست قرار می‌گیرد. به گفته پژوهشگران قرآنی، واژگان دیگری مانند «شیطان»، «ابلیس» و «عفریت» مرتبط یا مترادف با جن هستند.

روایات اسلامی نیز بر وجود جن تأکید دارند و جنبه‌های مختلفی از زندگی، دین‌داری، و چگونگی تعامل آن‌ها با انسان را بیان می‌کنند. در مقابل، باورهای عامیانه، گاه برداشت‌های متفاوتی را شکل داده‌اند؛ از جمله تصوراتی مبنی بر توانایی مشاهده جن در اشکال مختلف (مانند حیوان یا انسان‌نما)، ازدواج آن‌ها با انسان، داشتن فرزندان مشترک، و همچنین توانایی‌های خارق‌العاده‌ای چون جابجایی سریع و انجام کارهای سنگین. مفاهیمی چون «غول» و «نَسناس» نیز گاه به موجودات مرتبط با جن نسبت داده می‌شوند.

باورهای عامه همچنین به وجود «همزاد» جنّی برای هر انسان، به جز معصومین اشاره دارد که همزمان با جنین شکل می‌گیرد و در مواردی، تعاملات این همزاد با انسان، مانند تکان خوردن جنین یا نوزاد در خواب، به‌عنوان نشانه‌ای از آزار تلقی می‌شود. پدیده «بختک» یا فلج خواب، که با هوشیاری بدون توانایی حرکت همراه است، در باور عامه ناشی از حضور موجودی شبیه جن بر روی سینه فرد دانسته شده است، درحالی‌که پزشکی نوین این پدیده را «فلج خواب» و ناشی از اختلال در مراحل خواب می‌داند. مکان‌های زندگی جنّیان نیز در باور عامه متنوع است و شامل کوه‌ها، درختان، بیابان‌ها، و مکان‌های متروکه یا تاریک مانند حمام‌های قدیمی و گورستان‌ها می‌شود.

در خصوص واقعه کربلا، برخی معتقدند پادشاه جن‌ها، زعفر جنی، به امام حسین(ع) پیوسته است، هرچند این داستان در برخی منابع معتبر تاریخی و روایی مورد تردید قرار گرفته و حتی از تحریفات عاشورا دانسته شده است. همچنین، رابطه جن با میکروب‌ها موضوع دیگری است که در برخی تفاسیر مطرح شده؛ جایی که برخی روایات، جن را به عوامل بیماری‌زا (مانند میکروب طاعون) تشبیه کرده‌اند. بااین‌حال، نقد این دیدگاه بر این اصل استوار است که جن موجودی مستقل و مختار است، در‌حالی‌که میکروب فاقد این ویژگی‌هاست و این دو ماهیت متفاوتی دارند.

مفهوم‌شناسی

جنّ در لغت عرب، به معنای پوشش و استتار است[۱] و در اصطلاح، موجودی با جسم لطیف، عقل و فهم است که می‌تواند تغییر شکل دهد و کارهای دشوار انجام دهد.[۲] معادل واژه «جنّ» در زبان فارسی، «پری» و «دیو» است.[۳] «جن»، «جان» و «الجِنَّه» هر سه اسم جمع هستند و به گروهی از جن گفته می‌شود[۴] وجه تسمیه آن‌ها به دلیل دیده نشدن و مخفی بودنشان است.[۵] «جان»، پدر جن که از آتش آفریده شده، به نسل او نیز «جان» گفته می‌شود[۶] همان‌طور که به فرزندان حضرت آدم(ع) لفظ «آدم» اطلاق می‌گردد.[۷]

برخی از پژوهشگران معتقدند واژه «الجانّ»، که در قرآن در کنار «انس» به کار رفته،[۸] اسم جمع «جنّ» است.[۹] ابن‌قتیبه، از دانشمندان مسلمان، شیاطین را جنّیان سرکش و «جانّ» را جنّ‌های ضعیف معرفی کرده است.[۱۰]

جایگاه جن در آیات قرآن

به گفته قرآن پژوهان، در قرآن کریم، واژه «جن» ۲۲ بار تکرار شده است؛[۱۱] یک بار در سوره مدنی الرحمن در آیه ۳۳ و ۲۱ بار در سوره‌های مکی. سوره‌ای نیز به همین نام وجود دارد. براساس آیات قرآن، جنّیان پیش از انسان از «نارالسَّموم»[۱۲] و «مارِجٍ من نار»[۱۳] آفریده شده‌اند. جن‌ها انواعی صالح و غیرصالح، معتقد به ادیان مختلف، موحد و مشرک دارند (آیه ۱۱ و ۱۴ سوره جن) و مورد بازخواست در روز قیامت قرار می‌گیرند[۱۴] و جزای اعمالشان را دریافت می‌کنند.[۱۵] همچنین، قرآن به عدم آگاهی جن از علم غیب الهی (آیه ۶۵ سوره نمل؛ آیه ۲۶ سوره جن) و استراق سمع آن‌ها در آسمان و کسب اخبار غیبی از فرشتگان اشاره کرده است. (آیه ۸ و ۹ سوره جن)

به گفته پژوهشگران قرآنی، واژگان دیگری مانند «شیطان»، «شیاطین»،[۱۶] «ابلیس» و «عفریت»[۱۷] نیز در قرآن به کار رفته‌اند که مرتبط یا مترادف با جن هستند.

در دوره جاهلیت، برخی کافران جنّ را شریک یا معبود خداوند قرار می‌دادند.[۱۸] جنّیان در سپاه حضرت سلیمان(ع) نیز حضور داشتند[۱۹] و کارهای خارق‌العاده انجام می‌دادند.[۲۰]

همچنین در آیه ۱۴۰ سوره انعام، آمده است که برای جنّیان نیز پیامبرانی فرستاده شده است. در آیات ۲۹ تا ۳۲ سوره احقاف و چند آیه اول سوره جنّ اشاره شده است گروهی از جنّیان به آیات قرآن گوش فرا دادند و به اسلام ایمان آوردند که شأن نزول سوره جنّ همین ماجراست.[۲۱] بر طبق آیه ۳۶ سوره صافات، مشرکان در دوره جاهلیت، پیامبر اکرم(ص) را شاعری می‌دانستند که از جنّیان الهام می‌گیرد، اما قرآن این نسبت را رد می‌کند.[۲۲]

جن در روایات

در منابع حدیثی، به جنّیان اشارات فراوانی شده است که برخی از آنها تفسیری بر داده‌های قرآنی هستند. این روایات به مسائلی چون خلقت جنّ از آتش، تلاش آنها برای اطلاع از اخبار غیبی، اقسام جنّ (مانند حِنّ)، هم‌نشینی برخی از آنها با فرشتگان، تقدم خلقت جنّ بر آدم، بعثت پیامبری به نام یوسف بر جنّیان (که او را به قتل رساندند)، تغذیه، تناسل (با امکان وقوع آن بین جنّ و انسان)، و مرگ آنها پرداخته‌اند.[۲۳]

احادیثی نیز درباره امکان رؤیت جنّ نیز وجود دارد.[۲۴] در برخی روایات، شیطان به‌عنوان نوعی جنّ که تنها کارهای شرورانه انجام می‌دهد، معرفی شده، در‌حالی‌که جنّیان طیف وسیعی از خوب و بد، و مؤمن و کافر را در بر می‌گیرند.[۲۵] تغذیه جنّیان،[۲۶] خوابیدن،[۲۷] زاد و ولد[۲۸] و مرگ،[۲۹] از دیگر ویژگی‌های ذکر شده برای آنها در روایات است. علامه مجلسی نیز در جلد شصتم بحارالانوار، بیش از سیصد صفحه را به احادیث مربوط به جنّ اختصاص داده است.

جن در بیان عالمان دینی

در میان عالمان دین، پیرامون وجود جنّ دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. برخی عالمان مسلمان، اعتقاد به وجود جنّ را مورد اجماع مذاهب اسلامی می‌دانند[۳۰] و حتی معتقدند همه پیروانِ پیامبران نیز به وجود جنّ اقرار دارند.[۳۱]

ابن‌حزم، متکلم و فقیه اندلسی، معتقد است با وجود اینکه جنّ با چشم دیده نمی‌شود و از طریق عقل به ضرورت درک نمی‌گردد، اما از نظر عقلی امکان وجودش هست. دلیل او این است که پیامبران (که صدقشان مورد تأیید الهی است) از وجود جنّ خبر داده‌اند و این خود علم به وجود آنها را حاصل می‌کند.[۳۲]

ابن‌خلدون، مورخ و جامعه‌شناس اهل تونس،[۳۳] در ابتدا آیات مربوط به جنّ را از متشابهات (آیاتی که معنای حقیقی آنها پوشیده است) دانسته، اما در ادامه به توجیه این مسئله پرداخته است.[۳۴]

دمیری، نویسنده مصری، با استناد به کثرت احادیث، اشعار و اخبار موجود درباره جنّ، انکار وجود آنها را مانند انکار یک حقیقت متواتر (موردی که به طور قطع و یقین از راویان متعدد نقل شده) می‌داند.[۳۵]

علامه طباطبائی در تفسیر المیزان جنیان را براساس آیات قرآن موجوداتی با این ویژگی‌ها معرفی کرده است:

  • با حواس قابل درک نیستند.
  • حیات، مرگ و بعثت در قیامت دارند.
  • از آتش خلق شده‌اند و قبل از انسان وجود داشته‌اند.
  • دارای شعور، قدرت، توانایی انجام حرکات سریع و کارهای سخت هستند.
  • مکلف به اوامر و نواهی الهی هستند.
  • مذکر و مؤنث دارند و به مؤمن، کافر، صالح و فاسق تقسیم می‌شوند.
  • صاحب نسل و فرزند هستند.
  • برخی از آنها به قرآن ایمان آورده و آن را تصدیق می‌کنند.[۳۶]

ارتباط شیطان و جن و ابلیس

به گفته پژوهشگران، شیطان در معنای اصلی، صفت شرور است. در قرآن، هم جن‌ها و هم انسان‌هایی که شرارت در وجودشان ریشه‌دار شده، شیطان نامیده شده‌اند.[۳۷] در بین شیاطین جن، فردی وجود دارد که ابلیس نام دارد،[۳۸] او در شیطنت مقام عالی داشته و از بهشت رانده شده است.[۳۹] ابلیس اسم خاص بوده و یازده بار در قرآن تکرار شده است.[۴۰] واژه ابلیس مشتق از «بلس»، به معنای متمرد، سرکش و رئیس شیطان‌هاست.[۴۱] همچنین برخی آن را به معنای اندوهگین به‌دلیل شدت عذاب و گرفتاری دانسته‌اند.[۴۲]

براساس روایتی از امام رضا(ع)، ابلیس به‌دلیل ناامیدی و محرومیت از رحمت خدا، این نام را گرفته است.[نیازمند منبع]

به گفته مفسران، در قرآن، «شیطان» گاهی به طور خاص برای ابلیس و گاهی به معنای عام برای هر موجود شرور و متمرد به کار رفته است.[۴۳]

ابلیس، جن یا فرشته

در مورد اینکه ابلیس از جن بوده یا فرشته، دو دیدگاه اصلی وجود دارد:

ابلیس، در ابتدا فرشته بود؛[۴۴] دلیل این گروه این است که استثنای «إلّا ابلیس» در آیه «فَسَجَدوا الّا ابلیسَ کان مِن الجِنّ» را استثنای متصل می‌دانند، یعنی ابلیس ابتدا فرشته بوده[۴۵] و پس از نافرمانی از فرمان سجده، تبدیل به جن شده است.[۴۶]

ابلیس، از اول جن بود؛[۴۷] دلایل این گروه عبارت‌اند از:

  1. استثنای منقطع: استثنا در آیه ۵۰ سوره کهف را منقطع می‌دانند و معتقدند ابلیس از جنس فرشتگان نبوده است. همچنین آیه به صراحت بیان می‌کند که او از جن بوده است. گروه اول معتقدند اگر ابلیس از فرشتگان نبود، امر به سجده شامل او نمی‌شد، اما پاسخ این است که ابلیس به دلیل همنشینی با فرشتگان، در این امر دخالت داده شد.
  2. داشتن فرزند: ابلیس دارای فرزند و نسل است (آیه ۵۱ سوره کهف)، اما فرشتگان فاقد فرزند هستند.
  3. جنس خلقت: ابلیس از آتش آفریده شده (آیه ۱۲ سوره اعراف)، در‌حالی‌که فرشتگان از نور هستند.[۴۸]
  4. گناهکار بودن: فرشتگان از رسولان الهی و معصوم هستند،[۴۹] اما ابلیس گناه مرتکب شده است.
  5. روایات: روایات متعددی بر جن بودن ابلیس تصریح می‌کنند.[۵۰]

خلقت جن

براساس آیات قرآنی، جن از آتشی آفریده شده که با صفاتی چون «سَموم» (باد داغ نفوذکننده)[۵۱] و «مارِج» (شعله آتش آمیخته با هوا، رنگارنگ و بدون دود)[۵۲] توصیف شده است. برخی معتقدند جن از ترکیب آتش و هوا (مارج) و انسان از آب و خاک (طین) خلق شده است.[نیازمند منبع]

میان متکلمان و فیلسوفان درباره ماهیت جن اختلاف نظر وجود دارد؛ گروهی جن را موجودی مجرد می‌دانند و این را مانعی برای علم و قدرت خارق‌العاده آنها نمی‌دانند. این گروه، جن، ملک و شیطان را از نظر جوهر یکی می‌دانند که بسته به اعمالشان، ملک (نیکوکار) یا شیطان (شرور) نامیده می‌شوند. گروه دیگر جن را جسمانی می‌دانند، اما در لطیف (علوی) یا کثیف (سفلی) بودن آن اختلاف دارند.[۵۳]

ابن‌سینا جن را حیوانی هوایی، ناطق، با جرمی شفاف و قادر به تغییر شکل می‌داند.[۵۴] میرداماد جن را موجودی مجرد می‌داند.[۵۵] اما لاهیجی، جن را جسمی لطیف با حیاتی عرضی و قادر به تغییر شکل می‌داند.[۵۶] دمیری، جن را جسمی هوایی، دارای عقل و فهم و قادر به انجام کارهای سخت معرفی می‌کند.[۵۷]

ازدواج و فرزندان جن

به گفته مفسران، آیه ۶ سوره جن نشان می‌دهد که جنیان نیز مانند انسان‌ها جنسیت (مرد و زن) دارند و ازدواج و تناسل می‌کنند.[۵۸] علامه طباطبایی با استناد به آیات ۵۰ سوره کهف و ۲۵ سوره فصلت، وجود زاد و ولد و مرگ و میر در میان جنیان را دلیلی بر تناسل آنها می‌داند، هرچند کیفیت آن را مشخص نکرده است.[۵۹] فخر رازی نه تنها به تناسل در میان جنیان، بلکه به امکان پدید آمدن نسلی از ازدواج جن با انسان، نیز باور داشته است.[۶۰]

ازدواج جن با انسان

در خصوص امکان ازدواج انسان و جن، دیدگاه‌های مختلفی در منابع اسلامی وجود دارد. برخی با استناد به آیاتی مانند «وَ شارِکهُم فی الاموالِ و الاولادِ» نتیجه گرفته‌اند که چنین امکانی وجود دارد،[۶۱] هرچند بیشتر مفسران این آیه را به معنای دیگری غیر از آمیزش جنسی تفسیر کرده‌اند.[نیازمند منبع]همچنین، آیاتی از سوره الرحمن («لم یطمِثْهُنَّ إنسٌ قَبلَهُم وَ لا جانٌّ») نیز توسط برخی به‌عنوان دلیلی بر امکان این ازدواج در دنیا تلقی شده است.[۶۲]

در میان روایات اهل سنت، برخی روایات به امکان این ازدواج اشاره کرده‌اند،[۶۳] از جمله روایتی که ازدواج هابیل با حوری بهشتی و قابیل با یک جن را بیان می‌کند.[۶۴] بااین‌حال، گفته شده این روایات از نظر سندی ضعیف بوده و به دلیل خبر واحد بودن، نمی‌توانند مبنای قطعی برای اثبات یا نفی این موضوع باشند.[نیازمند منبع]

اخبار و حکایات متعددی نیز درباره ازدواج انسان با جن و حتی روابط عاشقانه میان آنها گزارش شده است.[۶۵] به‌عنوان مثال، برخی مادر ملکه سبا را از جنیان دانسته‌اند،[۶۶] هرچند این ادعا مورد انکار برخی دیگر قرار گرفته است.[۶۷] علامه مجلسی[۶۸] نیز نقل کرده است که مردی دانشمند و اهل قرآن را دیده که با چهار زن از جنیان ازدواج کرده بود. این موضوع به قدری مطرح بوده که برخی فقها و مؤلفان،[۶۹] مانند شبلی در کتاب «آکام المرجان فی احکام الجانّ»، به بررسی امکان وقوع و احکام شرعی مترتب بر آن پرداخته‌اند.[۷۰] وی معتقد است هرچند قول مشهور فقها عدم جواز نکاح جن و انسان است، اما برخی تابعین آن را مکروه دانسته‌اند که نشان‌دهنده باور به امکان وقوع آن است.[۷۱] قرطبی نیز اصل امکان ازدواج جن و انس را پذیرفته، اما بسیاری از گزارش‌های مربوط به آن را دروغ خوانده است.[۷۲] فخر رازی نیز به امکان پیدایش نسلی از ازدواج جن با انسان باور داشته است.[۷۳]

آیا انسان می‌تواند جنیان را مشاهده کند؟

مینیاتور جن گیر اثر استاد حسین بهزاد- جن گیر در این تصویر نشسته است و کتاب‌ها و وسایل مربوط به جن گیری در اطراف او قرار دارد.

از نگاه قرآن، جن موجودی است که ذاتاً از دید انسان پنهان است. در قرآن به صراحت به رؤیت مستقیم جن اشاره نشده، اما ظاهر برخی آیات نشان می‌دهد که دسته‌ای از جن‌ها (که در آیه «انه یراکم هو و قبیلُه مِن حیثُ لا تَرَونَهم» به قبیله شیطان نسبت داده شده‌اند) توانایی دیدن ما را دارند.[۷۴]

علاوه‌بر نامرئی بودن، جن‌ها این قابلیت را دارند که به اشکال قابل رؤیت برای انسان ظاهر شوند. شواهدی قرآنی، مانند داستان حضرت سلیمان(ع) و خدمتکاران جنی او که به ساختن بناهای عظیم و مجسمه‌ها می‌پرداختند،[۷۵] و همچنین داستانی که در آن یکی از جن‌ها (عفریت) قول آوردن تخت ملکه سبا را پیش از حرکت سلیمان(ع) می‌دهد، نشان‌دهنده امکان تجسم جن‌ها به صورت‌های دیگر است.[۷۶] روایات نیز این موضوع را تأیید می‌کنند و بیان می‌دارند که جنّیان می‌توانند به اشکال حیوانی مانند مار و سگ، و حتی به صورت انسان‌هایی با ظاهری غیرعادی درآیند.[۷۷] گزارش‌هایی نیز مبنی بر دیده شدن جن توسط انسان‌های عادی در برخی احادیث وجود دارد.[۷۸]

به گفته ملاصدرا، فیلسوف و بنیانگذار مکتب فلسفی حکمت متعالیه، فرشته و شیطان دو نوع صورت دارند:

  • صورت حقیقی (تنها قابل رؤیت با نور نبوت)،
  • صورت اضافی یا مثالی که می‌تواند برای انسان‌ها قابل رؤیت شود.

مثال: جبرئیل گاهی به صورت اصلی و گاهی به صورت انسانی مثل «دحیه کلبی» ظاهر می‌شد.شیطان نیز برای پیامبر به صورت ممثّل قابل رؤیت بود.[۷۹]

توانایی‌های جن از دیدگاه قرآن

به گفته مفسران، جنیان در گذشته توانایی بالا رفتن به آسمان و گوش دادن به سخنان فرشتگان (استراق سمع) و در نتیجه کسب اخبار غیبی را داشته‌اند اما این توانایی در دوره پیامبر اکرم(ص) از آنها گرفته شد.[۸۰] البته این قابلیت به‌طور کلی برای همه جنیان نبوده و به گروهی خاص اختصاص داشته است.[۸۱]

همچنین گفته شده، برخی آیات[۸۲] نشان می‌دهند که جنیان قادر به انجام کارهای سنگین مانند ساخت بناهای عظیم و حمل اشیاء سنگین به فواصل دور هستند.[۸۳] البته این توانایی نیز ممکن است مختص گروهی خاص از جنیان باشد و نه همه آنها.[۸۴] در مورد قدرت جن بر تسلط و «مسّ انسان»، تفاسیر مختلفی در میان مفسران وجود دارد.[۸۵]

دین جنیان

به گفته پژوهشگران قرآنی، جنیان قبل از انسان خلق شده و دارای عقل و تکلیف هستند. آنها پیامبران خود را داشته‌اند[۸۶] و همچنین در آیات ۳۰ و ۳۱ سوره احقاف آمده است که جنیان موظف به تبعیت از برخی پیامبران انسانی مانند حضرت موسی(ع) و پیامبر اکرم(ص) هستند. برخی از جنیان ایمان آورده و برخی کافر شده‌اند. در میان آنها افراد درستکار و گنهکار وجود دارند.

در احادیث شیعه، جنیان هم پیرو و هم دشمن اهل بیت(ع) هستند[۸۷] و با ائمه(ع) ارتباط داشته و سوالات دینی می‌پرسیدند.[۸۸] گزارش‌هایی از دیدار امام علی(ع)، امام صادق(ع) و امام رضا(ع) با جنیان وجود دارد.[۸۹] به گفته امام باقر(ع)، امام علی(ع) در میان جنیان نماینده داشته[۹۰] و سلمان فارسی نیز پیکار ایشان با گروهی از جنیان یاغی را گزارش کرده است.[۹۱] همچنین، جنیان بر شهادت امام حسین(ع) گریسته و اشعاری در رثای ایشان سروده‌اند.[۹۲]

تشیع و تسنن در میان جنیان

  • گروه دیگر این نظر را نپذیرفته و با توجه به اختیار جنیان، برای مسلمانان آنها نیز گروه‌های شیعه و سنی قائل هستند.[۹۴]

باورهای عامیانه

مردم باورهای عجیب و غیر مستندی درباره جن دارند که در داستان‌ها و کتاب‌ها نقل می‌شود، اما علامه طباطبایی، فیلسوف و مفسر قرن چهاردهم شمسی، این باورها را فاقد دلیل عقلی و نقلی (آیه و روایت) معتبر می‌داند. موجودات وهمی مانند پری، غول و … در فرهنگ‌های مختلف قدمتی بیشتر از اندیشه جن در اسلام دارند.[۹۵]

شکل جن

باورهای عامیانه درباره ظاهر شدن جنّیان در اشکال مختلف:

اشکال حیوانی جنّیان

  • جنّیان می‌توانند به صورت حیواناتی مانند مار، بز، غزال، پازن کوهی، گاونر، کبوتر، گربه (به ویژه سیاه)، سگ، اسب، گورخر، اژدها و موجودات دیگر ظاهر شوند.[۹۶]
  • در برخی نقاط ایران، جنّیانی که به شکل حیوانات شکاری در می‌آیند، «شکار ابوجهل» نامیده می‌شوند تا از حیوانات عادی (شکار ابراهیم) متمایز باشند.[۹۷]
  • عرب‌های قدیم گاه آهوان را گله‌های جنّ می‌پنداشتند.[۹۸]
  • اعراب از شکار موش، سوسمار، خارپشت، شترمرغ و غزال در اول شب خودداری می‌کردند، زیرا معتقد بودند این حیوانات مرکب جنّیان هستند.[۹۹] اما خرگوش و کفتار را مرکب جنّیان نمی‌دانستند.[۱۰۰]

ظاهر جنّیان (انسان‌نما)

  • در باور عامه ایرانیان، جنّیان مسلمان زیبا و جنّیان کافر، زشت و ترسناک هستند.
  • برخی از جنّیان کافر، ویژگی‌هایی مانند سر دراز، یک چشم در میان پیشانی، و دندان‌های دراز و تیز دارند.[۱۰۱]
  • برخی از جنّیان ممکن است بدن انسان با سر حیوان، یا دست و پای حیوانی داشته باشند.[۱۰۲]
  • برخی از دهانشان آتش بیرون می‌آید، از بدنشان بوی بد می‌آید و معمولاً می‌توانند به هر صورتی که بخواهند درآیند.[۱۰۳]

غول

در برخی روایت‌ها، هر نوع جنّ ـ چه نر و چه ماده ـ اگر بتواند به شکل‌های مختلف ظاهر شود، «غول» نامیده می‌شود.[۱۰۴] ابن‌عباس (متوفی ۶۸) سگ سیاه و سگ خالدار را از انواع جنّ به شمار آورده است.[۱۰۵] قسم دیگر جنّ، که در منابع فارسی و عربی ذکر شده است، نَسناس نام دارد که یک چشم و یک پا بیشتر نداشته و با ایجاد آتش سوزی در خانه‌ها، آزار می‌رسانده است. جنّ دیگری به نام غَدّار، به اعمال جنسی علاقه داشته و گاه به خواسته خلاف خود می‌رسیده است.[۱۰۶] نکته قابل توجه این است که «غول»، هر شکلی به خود بگیرد، قادر به تغییر دادن پایش که شبیه پای خر است، نیست.[۱۰۷]

جنیان و نوزاد

بنا بر عقاید عامیانه در ایران، جنّیان بیشترین آزار را به زنان زائو و نوزادان در یکی دو هفته اول پس از زایمان می‌رسانند. به همین دلیل، در این دوره حساس، مادر و نوزاد را تنها نمی‌گذارند.[۱۰۸] پس از اینکه زائو «پاک» شد (به حمام رفت)، خطر آزار جنّیان به شدت کاهش می‌یابد. در خراسان، بیماری نوزادان که ناشی از دخالت جنّیان دانسته می‌شود، «آن دردها» نام دارد. این بیماری باعث کبودی و تشنج نوزاد و در نهایت مرگ او می‌شود.[۱۰۹]

بیشترین احتمال جنّ‌زدگی نوزادان در شب ششم پس از زایمان است. برای دور کردن جنّیان در این شب، سروصدای زیادی در اتاق زائو ایجاد می‌کنند، باروت و ترقه در آتش می‌ریزند. این روش‌ها شبیه به مراسم دفع «آل» است. در روزهای اول پس از زایمان، فقط کسانی که در مراسم زایمان حضور داشته‌اند، اجازه ملاقات با زائو و نوزاد را دارند. این محدودیت برای جلوگیری از این است که جنّیان خود را به شکل نزدیکان دربیاورند و آزار برسانند. مردم خراسان معتقدند خرابکاری‌های جنّیان معمولاً با شروع روز متوقف می‌شود.[۱۱۰]

دور کردن جنیان

بنابر اعتقاد عموم ذکر بِسمِ الله و خواندن آیاتی از قرآن کریم باعث دور گشتن جنیان از انسان می‌شود. مردم برای رهایی و در امان ماندن از جن، بَسمَله را بهترین و قدیم‌ترین گزینه و پناهگاه دانسته‌اند و باور دارند با توسل به آن عرصۀ زندگی دو بُعد انسانی و جنی دستخوش آسیب نمی‌گردد و انسان نیز مورد آزار و اذیت قرار نمی‌گیرد.[۱۱۱]

بنابر باورهای عامه باید پیش از پاشیدن آب جوش و ریختن گُمیز بر روی زمین بِسمِ الله گفت تا اگر جنی در آنجا باشد، از آن مکان دور شود تا آب جوش یا ادرار بر روی او نریزد و به او آزار نرساند.[۱۱۲] اگر بِسمِ اللّٰه گفته نشود و آب و گُمیز بر جن بریزد، او عصبانی می‌شود و به تلافی درصدد آزار رساندن به عامل آن برمی‌آید.[۱۱۳]

ترس از آهن

همچنین باید در اتاق زائو آلات و اسباب آهنی زیادی گذاشت، زیرا جنّ از آهن می‌ترسد،[۱۱۴] چنانکه اگر کسی بتواند سوزن آهنی به بدن یا لباس جنّی وارد کند، آن جنّ را تحت اختیار خودش در می‌آورد، زیرا ترس شدید جنّ از آهن اجازه نمی‌دهد که خودش آهن را از لباس یا تنش بیرون بکشد و در این مورد محتاج کمک آدمیان است.[۱۱۵]

ساخت تخت جمشید و اهرام مصر

ساخت قالی حضرت سلیمان و بسیاری از بناهای عظیم و آلات و ادوات زندگی روزمره را به جنّیان منسوب کرده‌اند، از جمله ساختن کاسه‌های بزرگ و گرمابه و نوره.[۱۱۶] جاحظ[۱۱۷] در اینکه حمام ساخت جنّیان است تردید ندارد و از دیگران نقل کرده که برخی شمشیرهای بسیار نیک هم ساخت جنّیان است. به گمان برخی دیگر ساختمان‌هایی را که نمی‌توان تصور کرد ساخت انسان باشند، باید ساخته جنّیان باشند.[۱۱۸] به همین قیاس، ساخت تخت جمشید و اهرام ثلاثه و نقش کوه بیستون را به جنّیان نسبت داده‌اند.[۱۱۹]

جن زدگان

در باورهای قدیمی، جنّ‌زدگی علت اصلی صرع و برخی بیماری‌های روانی تلقی می‌شد.[۱۲۰] تصور می‌کردند جنّ وارد بدن فرد شده و همان درد و رنجی را که بیمار احساس می‌کند، حس می‌کند. بر همین اساس، یکی از روش‌های عامیانهٔ درمان صرع این بود که بیمار را می‌بستند و همراه با خواندن دعاهای خاص، او را به‌شدت می‌زدند تا جنّ «آزار ببیند» و بدن را ترک کند.[۱۲۱]

در فرهنگ عربی، جنّی که موجب آشفتگی فکری یا دیوانگی شود، «خابل» یا «خَبَل» نامیده می‌شد[۱۲۲] و بیمار روان‌پریش را «مجنون» (یعنی جن‌زده) می‌خواندند.[۱۲۳] در فارسی نیز واژه «دیوانه» از «دیو» (به معنای جن) گرفته شده است.[۱۲۴] همچنین اعتقادی رایج بود که اگر کسی در آستانهٔ در بخوابد، جنّ او را دیوانه یا خفه می‌کند.[۱۲۵] برخی از علمای قرون پنجم و ششم این باورها را رد کرده‌اند.[۱۲۶]

تسخیر جن

در باور عامه، جنّیان از عالم غیب باخبرند و اگر انسانی بتواند جنّی را تسخیر کند، می‌تواند به گنج‌ها، اسرار پنهان یا حتی آینده دست یابد.[۱۲۷] به همین دلیل، کتاب‌های زیادی درباره روش‌های تسخیر جن نوشته شده و برخی افراد نیز با ادعای داشتن «موکّل» به مردم اطلاعاتی درباره آینده می‌دهند.

بااین‌حال، در نگاه دینی چنین اعتقاداتی درست نیست. بر اساس آموزه‌های اسلامی، جنّیان علم غیب ندارند و توان آگاهی از آینده را نیز ندارند. قرآن نمونه‌ای روشن بیان می‌کند: جنّهایی که به سلیمان خدمت می‌کردند مدتی پس از وفات او از مرگش بی‌خبر ماندند و همچنان کار می‌کردند.[۱۲۸] این نشان می‌دهد جنّیان نه از آینده آگاهند و نه حتی همیشه از برخی رویدادهای حال.[۱۲۹]

همزاد

برخلاف روایات رسمی، باور عامیانه بر این است که هر انسانی (به جز چهارده معصوم) یک همزاد جنّی دارد. همچنین گفته می‌شود به ازای هر کودک انسانی، هزار کودک جنّ متولد می‌شود.[۱۳۰] این مفهوم شبیه به “changeling” در فرهنگ اروپایی است که به کودکی ناقص یا شیطانی اشاره دارد که جایگزین کودک واقعی می‌شود.

همزاد همزمان با شکل‌گیری جنین در رحم ایجاد شده و پیش از تولد نیز به آزار کودک می‌پردازد. تکان خوردن جنین در رحم یا نوزاد در خواب، نشانه آزار همزاد تلقی می‌شود.[۱۳۱] در برخی باورها، قابله‌ها در به دنیا آوردن نوزادان جنّی نیز نقش دارند. پاداش قابله برای به دنیا آوردن نوزاد جنّی، پوست پیاز است که اگر رازدار باشد، به سکه طلا تبدیل می‌شود.[۱۳۲] گاهی جنّیان به انسان‌های مورد علاقه خود هدایایی مانند پول، موفقیت یا توانایی درمان بیماری‌ها می‌بخشند.[۱۳۳]

بختک

بختک یا فلج خواب حالتی است که فرد پس از بیداری، هوشیار است اما قادر به حرکت دادن بدن یا تنفس راحت نیست و این حالت پس از چند لحظه برطرف می‌شود.[۱۳۴] مردم اغلب این حالت را ناشی از نشستن موجودی شبیه جن بر روی سینه و ایجاد احساس خفگی می‌دانند. این باور در غرب نیز با نقاشی مشهوری از هنری فوسلی رواج داشته است.[۱۳۵] طب قدیم: غلبه بلغم را علت آن می‌دانست. پزشکی نوین: این پدیده را “فلج خواب” نامیده و آن را ناشی از هشیاری در مرحله REM خواب (حرکت سریع چشم) می‌دانند.[نیازمند منبع]

مکان زندگی جنیان

باورهای رایج درباره مکان زندگی جنّیان:

مکان‌های رایج: عوام معتقدند جنّیان در کوه‌ها،[۱۳۶] درختان[۱۳۷] و بیابان‌ها[۱۳۸] زندگی می‌کنند.

  • مکان‌های خاص: در کتاب هزار و یک شب،[۱۳۹] چاه به عنوان محل زندگی یک جنّی به نام میمونه ذکر شده است. ایرانیان معتقدند جنّیان هم در خشکی و هم در آب زندگی می‌کنند، اما مکان‌های تاریک و گرم مانند حمام‌های قدیمی، گورستان‌ها، خرابه‌ها، برخی آب‌انبارها و درختان را ترجیح می‌دهند.[۱۴۰] در قصه‌ها، از اسارت جنّیان در ظروفی مانند سبو، قمقمه و کوزه آب سخن گفته شده است.[۱۴۱]
  • پراکندگی جغرافیایی: برخی باور دارند جنّیان زمینی در سراسر جهان پراکنده‌اند، اما تمرکز بیشتری در مناطقی مانند شام، هند و سرزمین وَبار دارند.[۱۴۲]

زعفر جنی و حضور در کربلا

آمدن زعفر جنی به یاری امام حسین(ع). تابلوی کاشیکاری در تکیه معاون الملک

برخی معتقدند پادشاه جنّیان، به نام زعفر، در واقعه کربلا به امام حسین(ع) پیوسته است. گفته شده که زعفر جنی در اوایل قرن چهاردهم هجری شمسی درگذشته و پسرش، شاه کاظم، جانشین او شده است.[۱۴۳] شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی، داستان مربوط به زعفر جنی را یکی از تحریفات واقعه عاشورا دانسته‌اند.[۱۴۴] با وجود شهرت داستانی مبنی بر برگزاری مجلس ختم آیت‌الله بروجردی برای زعفر جنی، در کتب معتبر شرح حال ایشان مانند کتاب مفاخر اسلام مطلبی در این خصوص یافت نشده است.[۱۴۵]

جن در ادبیات کهن فارسی

در ادبیات داستانی و حماسی ایران، جمشید پادشاهی بود که بر جنّیان فرمان می‌راند. واژه «جنّی» در شاهنامه فردوسی و همچنین در نامه‌ای از سعد وقاص به رستم فرخزاد ذکر شده است.[۱۴۶] در کتاب تجارب الامم آمده است که یک جنّی به نام مُذهِبه، بهرام چوبین را علیه خسروپرویز تحریک کرد.[۱۴۷] در فرامرزنامه پادشاه پریان به بانوگشسب می‌گوید سُرخاب دیو، که پادشاه جنّیان است، گاه خودش را به شکل گورخر در می‌آورد.[۱۴۸]

در حماسه‌های مذهبی مانند «جنگنامه آتشی»[۱۴۹] و «تحفة المجالس»،[۱۵۰] داستان‌هایی از نبرد امام علی(ع) با جنّیان کافر روایت شده است. در تفاسیر فارسی[۱۵۱] و متون غیردینی،[۱۵۲] واژه جن اغلب به پری ترجمه می‌شده است.

در برخی متون داستانی مانند «داراب نامه»، پری و جن یکی دانسته شده و حتی دیوها نیز گاهی جزو این دسته موجودات به شمار آمده‌اند.[۱۵۳] در آثار متأخرتر مانند «امیرارسلان»، تمایزی بین پری و جن قائل شده و نام‌های مختلفی مانند عفریت، غول و بنی جان به موجودات متفاوتی اطلاق گردیده است.[۱۵۴]

برخی محققان منشأ اعتقاد به جن در ایران را اسلامی و عربی می‌دانند،[۱۵۵] اما برخی دیگر احتمال می‌دهند که این مفهوم بازتابی از موجودات پیش از اسلام در ایران باشد که بعدها با اعتقادات عرب‌ها درآمیخته است.[۱۵۶]

مزاحمت‌های جنیان

برخی افراد به‌دلیل ترس از جن، از اقداماتی مانند بردن نام آن‌ها، سوزاندن پوست پیاز و تخم مرغ، جارو کردن در شب یا سوت زدن پرهیز می‌کنند تا ناخواسته موجب آزردگی آن‌ها نشوند. همچنین، از ریختن آب جوش بر زمین یا پرتاب سنگ بدون ذکر «بسم الله» خودداری می‌کنند تا آسیبی به جن نرسد و مورد آزار آن‌ها قرار نگیرند. به همین دلیل، از جن با عناوینی چون «از ما بهتران» یا «عزیزان» یاد می‌کنند.[۱۵۷]

برای پرهیز از آزار ناخواسته جنّیان، گفته شده است که گفتن «بسم الله» قبل از انجام کارهایی که ممکن است به آن‌ها صدمه بزند، مؤثر است؛ زیرا جنّ از شنیدن «بسم الله» می‌گریزد.[۱۵۸] برخی نیز همراه داشتن سنگ‌های خاصی را موجب دفع شر جنّیان می‌دانند.[۱۵۹] همچنین، برخی معتقدند جنّیان در روزهای یکشنبه و سه‌شنبه، بیشتر مردم را آزار می‌دهند.[۱۶۰]

در عقاید عامیانه ایرانیان، آزارهایی که جنّیان به مردم می‌رسانند شامل موارد زیر است: ایجاد بدبختی، وقوع تصادفات و بیماری‌ها، جایگزین کردن فرزند انسان با دیگری، و دزدیدن اموال.[۱۶۱] مردم بلوچ به جنّی بسیار مردم‌آزاری به نام «دیو یا هولو» باور دارند که شب‌ها به شکل گاو نر نمایان شده و به انسان‌ها حمله می‌کند. جنّ دیگری به نام «سنگ جَبوک» نیز وجود دارد که با انداختن سنگ به مردم آزار می‌رساند.[۱۶۲]

رابطه جن با میکروب

برخی با استناد به روایتی از امیرالمؤمنین(ع) مبنی بر ننشستن شیطان بر دستگیره و قسمت شکسته ظرف،[۱۶۳] شیطان را معادل میکروب می‌دانند، چرا که هر دو از دید پنهان هستند. در دوره معاصر نیز این دیدگاه تقویت شده و برخی معتقدند جن در تمام موارد به میکروب اشاره دارد.[۱۶۴] اما این رویکرد با انتقاداتی روبرو است؛ زیرا آیات و روایات بسیاری، جن را موجودی مستقل با اختیار معرفی می‌کنند، درحالی‌که میکروب فاقد این ویژگی‌هاست.[۱۶۵]

رضا رشید، از مفسران اهل سنت، با اشاره به احادیثی که جن را عامل بیماری طاعون معرفی می‌کنند، معتقد است منظور از جن در این موارد، همان میکروب طاعون است و سخن قدما مبنی بر اینکه حشرات جزو جن هستند[۱۶۶] را مؤید نظر خود می‌داند.[۱۶۷] طنطاوی بن جوهری، نظری را نقل می‌کند که بر اساس آن، جنیان، همان ارواح شرور و گناهکار بشری پس از مرگ هستند.[۱۶۸]

جن در ادبیات سایر ملل

باور به «جن» در فرهنگ عامه دیگر مسلمانان جهان نیز وجود دارد:

  • مصر: فردی که بر اثر عصبانیت بمیرد، به «عفریت» تبدیل می‌شود.
  • شمال آفریقا: به جنّ با کنایه «آنهایی که آنجا هستند» اشاره می‌کنند.[۱۶۹]
  • ترکان: جنّ را «جین» یا «اجینّی» می‌نامند و داستان‌های زیادی درباره آن دارند. موجودی خارق‌العاده با مشخصات جنّ را «مکر» (mekir) می‌خوانند. برای در امان ماندن از آزار جنّیان، می‌گفتند: «ان شاءالله وقتشان پرشگون باشد». معتقدند کاروانسراهای ویران، حومه شهرها و به‌خصوص تنه درختان بزرگ، محل زندگی جنّیان است.[۱۷۰] اعتقادات ترکان در این زمینه شبیه ایران و کشورهای عربی است؛ آن‌ها نیز برای درمان بیماران جنّ‌زده به «جن‌گیران» (هودَّملی) که با جنّ‌ها در ارتباط هستند، مراجعه می‌کنند. در گذشته، انجمن‌هایی از جن‌گیران به رهبری «گودیاها» (رهبران معنوی جن‌گیران) در شهرهایی چون استانبول و ازمیر فعال بودند.[۱۷۱]
  • هند: مسلمانان هند معتقدند جن‌ها مخلوقات نامرئی با قدرت‌های خارق‌العاده هستند و پادشاهی بر آن‌ها حکومت می‌کند. در دوران حکومت التتمش، سلطان مُلتان، منطقه‌ای در اطراف حوض شمسی دهلی «دارالجن» نامیده می‌شد، زیرا گمان می‌کردند جن‌ها در آنجا رفت‌وآمد دارند. برای دفع شر جن‌ها، رسم شد که قبل از ورود به خانه‌های خالی، قرآن گذاشته شود. نویسندگان مذهبی نیز اوراد و ادعیه‌ای برای مقابله با جن‌ها نوشته‌اند. در دوران حکومت التتمش در هند، سید نجم الدین صغری (شیخ الاسلام دهلی)، شیخ جلال الدین تبریزی را در مهمانخانه‌ای که به «دارالجن» معروف بود، سکونت داد تا قدرت معنوی او را بسنجد. شیخ جلال الدین پیش از ورود، قرآن را برای دفع سحر و طلسم جن‌ها در آنجا قرار داد. این اقدام باعث رواج رسمی شد که پیش از ورود به خانه‌های خالی، قرآن برای باطل کردن طلسم جن‌ها قرار داده شود. از آنجا که مردم جن‌ها را عامل آسیب و بیماری می‌دانستند، نویسندگان مذهبی برای خنثی کردن شرارت آن‌ها، اوراد و ادعیه می‌نوشتند.[۱۷۲]
  • اندونزی: مسلمانان اندونزی کلمه «جن» را از ادبیات عرب می‌شناسند و این کلمه وارد زبان‌های محلی شده است. مالایایی‌ها از آن به عنوان معادل یا تعبیر مؤدبانه «هنتو» (روح شیطانی) استفاده می‌کنند. در برخی زبان‌های اندونزیایی مانند «گایو»، «جن» نامی کلی برای انواع ارواح بومی است.[۱۷۳]

عکس، فیلم و سریال

امروزه در اینترنت عکس‌ها و ویدئوهای زیادی درباره «جن» دیده می‌شود، اما هیچ‌کدام قابل اعتماد نیستند. در سینما هم فیلم‌های مربوط به جن و شیطان معمولاً ترکیبی از واقعیت و خرافه‌اند. بسیاری از فیلم‌های غربی، شیطان را موجودی بسیار قدرتمند و مستقل از خدا نشان می‌دهند، در حالی‌ که در باور اسلامی، جن و شیطان مخلوق خدا هستند و توان مقابله با قدرت او را ندارند.

در ایران نیز آثار متعددی درباره شیطان ساخته شده است. برخی مانند سریال «اغما» شیطان را در قالب انسان نشان می‌دهند، اما براساس آیات و روایات، فریب‌دادن انسان‌ها فقط از راه وسوسه درونی است، نه ظهور به شکل انسان و نه حلول و تسلط بر بدن افراد.

پانویس

  1. ابن‌منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ذیل ماده «جنن».
  2. طریحی، مجمع البحرین، ۱۳۷۵ش، ج۶، ص۲۳۰.
  3. محقق، لسان التنزیل، ۱۳۶۲ش، ص۲.
  4. ابن‌منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج۱۳، ص۹۶.
  5. ابن‌فارس، معجم المقاییس فی اللغة، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۱۲۲.
  6. فراهیدی، کتاب العین، ۱۴۰۹، ج۶، ص۲۱.
  7. فراهیدی، کتاب العین، ۱۴۰۹ق، ج۶، ص ۲۱.
  8. آیه ۳۹ و ۷۴ سوره الرحمان.
  9. زبیدی، تاج العروس، ۱۴۱۴ق، ذیل واژه.
  10. ابن‌قتیبه، عیون الاخبار، ۱۳۴۳ق، ج۲، ص۱۰۹.
  11. عبدالباقی، المعجم المفهرس، ۱۳۶۴ق، ذیل واژه.
  12. آیه ۲۷ سوره حجر.
  13. آیه ۱۵ سوره الرحمن.
  14. آیه ۱۳۰ سوره انعام.
  15. آیه ۱۹ سوره احقاف.
  16. عبدالباقی، المعجم المفهرس، ۱۳۶۴ق، ذیل واژه‌های مذکور.
  17. آیه ۳۹ سوره نمل.
  18. آیه ۱۰۰ سوره انعام؛ آیه ۱۵۸ سوره صافات؛ آیه ۴۱ سوره سبأ.
  19. آیه ۱۷ سوره نمل.
  20. آیه ۱۲ و ۱۳ سوره سبأ؛ آیه ۸۲ سوره انبیاء.
  21. سیوطی، الدّر المنثور، ۱۴۰۴ق، ج۶، ص۲۷۰.
  22. آیه ۱۸۴ سوره اعراف؛ آیه ۴۶ سوره سبأ؛ آیه ۲۹ سوره طور.
  23. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۵۶۹؛ شیخ صدوق، الامالی، ۱۳۷۶ش، ج۲، ص۵۹۴؛ شیخ طوسی، تهذیب‌ الاحکام، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۵۴؛ مجلسی، یحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۶۰، ص۷۷.
  24. ابوالفتوح رازی، روض الجنان، ۱۴۰۸ق، ج۱۷، ص۲۸۰.
  25. قمی، تفسیر القمی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۱۸۴.
  26. حر عاملی، وسایل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۲۵۲.
  27. حر عاملی، وسایل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۴، ص۱۰۶۷.
  28. حر عاملی، وسایل الشیعه، ۱۴۱۶ق، ج۲۰، ص۱۲۸.
  29. مدنی، ریاض السالکین، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۹.
  30. ابن‌حزم، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ۱۴۰۳ق، ج۵، ص۱۲.
  31. ابن‌حزم، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ۱۴۰۳ق، ج۵، ص۱۲.
  32. ابن‌حزم، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ۱۴۰۳ق، ج۵، ص۱۲.
  33. ابن‌خلدون، تاریخ ابن خلدون، بیروت، ج۱، ص۶۰۲.
  34. ابن‌خلدون، تاریخ ابن خلدون، بیروت، ج۱، ص۶۰۷-۶۱۱.
  35. دمیری، حیاة الحیوان، ۱۴۲۶ق، ج۱، ص۶۷۲.
  36. طباطبائی، تفسیر المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۲۰، ص۲۹.
  37. آیه ۱۱۲ سوره انعام.
  38. طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۸۹.
  39. آیه ۵۰ سوره کهف.
  40. برای نمونه نگاه کنید به: آیه ۳۴ سوره بقره؛ آیه ۱۱ سوره اعراف؛ آیه ۳۱ و ۳۲ سوره حجر؛ آیه ۵۰ سوره کهف؛ آیه ۱۱۵ سوره طه.
  41. زبیدی، تاج العروس، ۱۴۱۴ق، ذیل واژه «بلس».
  42. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ۱۴۱۲ق، ص۶۰.
  43. طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۷، ص۳۲۱.
  44. بیضاوی، انوار التنزیل، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۲۹۴؛ طبری، جامع البیان، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص۳۲۱؛ طوسی، التبیان، ۱۹۶۳م، ج۱، ص۱۵۰.
  45. طوسی، التبیان، ۱۹۶۳م، ج۱، ص۱۵۳.
  46. آلوسی، روح المعانی، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۳۶۵.
  47. ابوالفتوح رازی، روض الجنان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۲۱۲؛ قمی مشهدی، کنز الدقائق، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۳۵۱؛ مغنیه، الکاشف، ۱۹۸۱م، ج۱، ص۸۳؛ زمخشری، الکشّاف، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۱۲۷.
  48. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۱۴؛ سیوطی، الدرالمنثور، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۱۲۴.
  49. آیه ۲۷ سوره انبیاء؛ آیه ۶ سوره تحریم؛ مجلسی، بِحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۱۱، ص۱۲۴.
  50. عیاشی، تفسیر العیاشی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۳۴؛ بحرانی، البرهان، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۱۷۰.
  51. آیه ۲۷ سوره حجر.
  52. آیه ۱۵ سوره الرحمن.
  53. صدرالدین شیرازی، شواهد الربوبیه، ۱۳۶۰ش، ص۱۸۳-۱۸۴.
  54. ابن‌سینا، الحدود، ۱۹۶۳م، ص۲۷.
  55. میرداماد، قبسات، ۱۳۶۷ش، ص۴۰۳.
  56. لاهیجی، گوهر مراد، ۱۳۷۲ش، ص۳۳۷.
  57. دمیری، حیاة الحیوان، ۱۴۲۶ق، ج۱، ص۶۶۳.
  58. طباطبائی، تفسیر المیزان، ۱۴۱۷ق، ذیل آیه.
  59. طباطبائی، تفسیر المیزان، ۱۴۱۷ق، ذیل آیه ۲۷ سوره حجر.
  60. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۱۳ق، ذیل آیه ۵۶ سوره الرحمن.
  61. سیوطی، لقط المرجان فی احکام الجان، قاهره، ص۳۰؛ ثعالبی، الجواهر الحسان، بیروت، ج۴ ص۲۷و۲۴۶.
  62. سیوطی، لقط المرجان فی احکام الجان، قاهره، ص۲۹؛ طبری، جامع البیان،، ۱۴۱۲ق، ج۲۷ ص۱۵۱.
  63. سیوطی، لقط المرجان فی احکام الجان، قاهره، ص۳۰ و ص۳۱؛ ذهبی، سیر اعلام، ۱۴۰۵ق، ج۱۲، ص۳۲۱.
  64. قرطبی، تفسیر قرطبی، ۱۴۰۵ق، ج۶ ص۱۳۴.
  65. شبلی، آکام المرجان فی احکام الجان، بیروت، ص۱۰۶۱۱۰؛ سیدابی، حقیقة الجن و الشیاطین، قاهره، ص۵۳ ۶۰.
  66. عوتبی صحاری، الأنساب، ۱۴۲۷ق، ج۱، ص۲۰۹.
  67. نووی، تهذیب الأسماء و اللغات، ۱۴۳۰ق،‌ ص۴۸۱.
  68. مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۶۰، ص۳۱۲.
  69. شبلی، آکام المرجان فی احکام الجان، بیروت، ص۱۱۹و۱۲۱-۱۲۲.
  70. شبلی، آکام المرجان فی احکام الجان، بیروت، ص۱۰۳.
  71. شبلی، آکام المرجان فی احکام الجان، بیروت، ص۱۰۳.
  72. قرطبی، تفسیر قرطبی، ۱۴۰۵ق، ج۱۰، ص۱۴۲.
  73. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۱۳ق، ذیل آیه ۵۶ سوره الرحمن.
  74. آیه ۲۷ سوره اعراف.
  75. آیه ۱۲ و ۱۴ سوره سبأ.
  76. آیه ۱۷ و ۳۹ سوره نمل.
  77. برای نمونه رجوع کنید به: کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۹۶ و ج۶، ص۵۵۳؛ شبلی، آکام المرجان فی احکام الجان، بیروت، ص۳۶؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۶۰، ص۶۶، ۹۴، ۱۲۶-۱۲۷، ج ۸۷، ص۲۲۴.
  78. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۹۴.
  79. صدرالدین شیرازی، شواهدالربوبیه، ۱۳۶۰ش، ص۵۳۱.
  80. طباطبائی، تفسیر المیزان، ۱۴۱۷ق، ذیل آیات ۸ و ۹ سوره جن.
  81. قرطبی، تفسیر قرطبی، ۱۴۰۵ق، ج۱، ص۳۱۸؛ حویزی، تفسیر نورالثقلین، ۱۳۸۳ش، ج۵، ص۴۳۱.
  82. آیه ۶۷ سوره صافات؛ آیه ۸۲ سوره انبیا.
  83. طوسی، التبیان، ۱۹۶۳م، ذیل آیات.
  84. طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۰۶ق، ج۸، ص۵۹۸.
  85. طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۰۶ق، ذیل آیه.
  86. آیه ۱۳۰ سوره انعام. انعام.
  87. صفار قمی، بصائر الدرجات، ۱۴۰۴ق، ص۱۲۳؛ کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ۱۴۱۰ق، ص۵۵۲.
  88. صفار قمی، بصائر الدرجات، ۱۴۰۴ق، ص۱۲۰؛ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۹۵.
  89. صفار قمی، بصائر الدرجات، ۱۴۰۴ق، ص۱۱۷و۱۲۳؛ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۹۴و۳۹۶.
  90. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۹۶.
  91. شعرانی، عیون المعجزات، ۱۳۶۹ق، ص۳۶و۳۹؛ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۶۰، ص۹۰-۹۳.
  92. برای نمونه نگاه کنید به: ابن ابی‌عاصم، ‏الآحاد و المثانی، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۳۰۸
  93. حسن‌زاده آملی، هزار و یک کلمه، ۱۳۷۵ش، ج۳، ص۳۰۱ –۳۰۰.
  94. جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ۱۳۷۹ش، ذیل آیه ۱۲ سوره سبأ.
  95. طباطبائی، تفسیر المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۷، ص۱۳.
  96. استرآبادی، تحفة المجالس، تهران، ص۶۲.
  97. لوفلر، ص۱۴۲
  98. جاحظ، کتاب الحیوان، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۳۰۹.
  99. جاحظ، کتاب الحیوان، ۱۴۲۴ق، ج۶، ص۴۶و۲۳۷.
  100. جاحظ، کتاب الحیوان، ۱۴۲۴ق، ج۶، ص۴۶.
  101. استرآبادی، تحفة المجالس، تهران، ص۴۵۴۶، ۶۲۶۴؛ لوفلر، ص۱۴۱
  102. طوسی، عجایب المخلوقات، ۱۳۴۵ش، ص۴۸۶.
  103. طوسی، عجایب المخلوقات، ۱۳۴۵ش، ص۴۸۶و۴۸۹و۴۹۷و۴۹۸.
  104. قزوینی، عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات، ۲۰۰۶م، ص۳۷۰.
  105. جاحظ، کتاب الحیوان، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۲۹۱.
  106. عجایب المخلوقات، تهران، ص۴۹۹.
  107. جاحظ، کتاب الحیوان، ۱۴۲۴ق، ج۶، ص۲۲۰.
  108. ناصری، فرهنگ مردم بلوچ، ۱۳۵۸ش، ص۲۲۶.
  109. شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، ۱۳۶۳ش، ص۱۵۶.
  110. شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، ۱۳۶۳ش، ص۱۴۰، ۱۴۲و۱۴۳و۱۴۶.
  111. ابوالشیخ، ج۵، ص۱۶۶۹؛ ابن‌کثیر، ج۲، ص۲۲۷.
  112. هیثمی، ج۱، ص۲۰۶.
  113. وسترمارک، ص۷.
  114. ناصری، فرهنگ مردم بلوچ، ۱۳۵۸ش، ص۱۳۸و۱۴۳.
  115. کتیرائی، از خشت تا خشت، ۱۳۷۸ش، ص۴۷و۴۸.
  116. قزوینی، عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات، ۲۰۰۶م، ص۲۴۱؛ ابن‌هشام، التیجان، ۱۳۴۷ق، ص۱۷۲.
  117. جاحظ، کتاب الحیوان، ۱۴۲۴ق، ج۶، ص۱۸۷.
  118. جاحظ، کتاب الحیوان،۱۴۲۴ق، ج۶، ص۱۸۶.
  119. طوسی، عجایب المخلوقات، ۱۳۴۵ش، ص۴۹۸.
  120. طوسی، عجایب المخلوقات، ۱۳۴۵ش، ص۴۸۴.
  121. ناصری، فرهنگ مردم بلوچ، ۱۳۵۸ش، ص۲۲۰و ۲۲۴و۲۲۵.
  122. جاحظ، کتاب الحیوان،۱۴۲۴ق، ج۶، ص۱۹۵.
  123. شرتونی، اقرب الموارد، ۱۴۰۳ق، ذیل «جَنَّ».
  124. برای نمونه نگاه کنید به: طوسی، عجایب المخلوقات، ۱۳۴۵ش، ص۴۸۴و۴۹۰.
  125. جاحظ، کتاب الحیوان،۱۴۲۴ق، ج۱، ص۳۰۲.
  126. برای نمونه رجوع کنید به: طوسی، عجایب المخلوقات، ۱۳۴۵ش، ص۴۸۴و۴۸۵.
  127. نجفی، جواهر الکلام، ۱۴۰۴ق، ج۲۲، ص۷۹.
  128. آیه ۱۴ سوره سبأ.
  129. مصباح یزدی، معارف قرآن، ۱۳۶۸ش، ص۳۱۲.
  130. طوسی، عجایب المخلوقات، ۱۳۴۵ش، ص۴۸۴.
  131. شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، ۱۳۶۳ش، ص۱۴۲و۱۴۳.
  132. ماسه، باورها و آداب ایرانی، همراه با مجموعه‌ای از قصه‌ها و ترانه‌های مردمی، ۱۹۳۸م، ج۲، ص۳۵۶.
  133. لوفلر، ص۱۲۵، ۱۴۳؛ مارزلف، بن مایه ۵۰۳
  134. دهخدا، لغت نامه، ۱۳۴۷ش، ذیل واژه «بختک».
  135. شهر سؤال
  136. قزوینی، عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات، ۲۰۰۶م، ص۱۶۷.
  137. طوسی، عجایب المخلوقات، ۱۳۴۵ش، ص۵۰۶.
  138. جاحظ، کتاب الحیوان، ۱۴۲۴ق، ج۶، ص۲۰۰.
  139. ألف لیله و لیله،ج۱، ص۵۳۹.
  140. ماسه، باورها و آداب ایرانی، همراه با مجموعه‌ای از قصه‌ها و ترانه‌های مردمی، ۱۹۳۸م، ج۲، ص۳۶۰و۳۶۳.
  141. ألف لیلة و لیلة، ج۱، ص۹۱.
  142. طوسی، عجایب المخلوقات، ۱۳۴۵ش، ص۵۰۷، ۵۰۹،و۵۱۱.
  143. قس لوفلر، ص۱۴۳.
  144. مطهری، مجموعه آثار، ۱۳۷۴ش، ج ۱۷، ص۷۸و۹۴ و۱۱۰.
  145. سایت پاسخگو
  146. بیت ۱۷۸.
  147. ص۳۳۰.
  148. ص۲۷.
  149. صفا، بصائر الدرجات، ۱۴۰۴ق، ص۳۹۰.
  150. صفا، بصائر الدرجات، ۱۴۰۴ق، ص۴۵۴۶.
  151. ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ۱۴۰۸ق، ج۱۰، ص۳۵۲.
  152. بلعمی، تاریخنامه طبری، ۱۳۶۶ش، ج۱، ص۶۸.
  153. ج۲، ص۷۲۴,۷۲۹.
  154. نقیب الممالک، امیر ارسلان، ۱۳۴۰ش، ص۲۸۹و۳۸۱.
  155. کریستن سن، مقاله‌ای دربارهٔ دیمن‌شناسی ایرانی، ۱۹۴۱م، ص۷۱؛ ماسه، باورها و آداب ایرانی، همراه با مجموعه‌ای از قصه‌ها و ترانه‌های مردمی، ۱۹۳۸م، ج۲، ص۳۵۲.
  156. د. دین و اخلاق، ج۱، ص۶۷۰.
  157. لوفلر، اسلام در عمل: باورهای دینی در یک روستای ایرانی، ۱۹۸۸م، ص۱۴۲؛ ماسه، باورها و آداب ایرانی، همراه با مجموعه‌ای از قصه‌ها و ترانه‌های مردمی، ۱۹۳۸م، ج۲، ص۳۵۷و۳۵۸.
  158. شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، ۱۳۶۳ش، ص۳۰۸.
  159. قزوینی، عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات، ۲۰۰۶م، ص۲۲۷.
  160. شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، ۱۳۶۳ش، ص۲۷۶-۲۷۷و۳۱۰.
  161. ماسه، باورها و آداب ایرانی، همراه با مجموعه‌ای از قصه‌ها و ترانه‌های مردمی، ۱۹۳۸م، ج۲، ص۳۵۸.
  162. ناصری، فرهنگ مردم بلوچ، ۱۳۵۸ش، ص۲۲۶.
  163. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۶، ص۳۸۵.
  164. رشیدرضا، تفسیر المنار، ۱۴۱۴ق، ج۳، ص۹۶.
  165. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲۵، ص۱۵۶و۱۵۷.
  166. متقی، کنزل العمال، ۱۴۰۹ق، ج۶، ص۱۴۱.
  167. رشیدرضا، تفسیر المنار، ۱۴۱۴ق، ج۷، ص۳۱۹.
  168. طنطاوی، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، ۱۳۵۰ق، ج۲۴، ص۲۷۶و۲۷۷.
  169. دایرة المعارف اسلام، چاپ دوم، ذیل "Djinn. The djinn folk-lore"
  170. دایرة المعارف اسلام، ذیل "Djinn. In Turkish folklore"
  171. دایرة المعارف اسلام، ذیل "Djinn. In Turkish folklore"
  172. دایرة المعارف اسلام، ذیل "Djinn. India"
  173. دایرة المعارف اسلام، ذیل "Djinn. Indonesia"

منابع

  • آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، به کوشش محمد حسین عرب، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق.
  • ابن ابی‌عاصم، احمد بن عمرو، ‏الآحاد و المثانی، ریاض، دار الرایة، ۱۴۱۱ق.
  • ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمدجعفر یاحقی، محمدمهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ق.
  • ابن‌حزم، علی بن احمد، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، بیروت، منشورات محمد علی بیضون، ۱۴۰۳ق.
  • ابن‌خلدون، عبدارحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، بیروت، دار الفکر، بی‌تا.
  • ابن‌سینا، حسین ین عبدالله، الحدود، قاهره، الهیئة المصریة العامة للکتاب، ۱۹۶۳م.
  • ابن‌فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، قم، مکتب الإعلام الإسلامی، ۱۴۰۴ق.
  • ابن‌قتیبه، عبدالله بن مسلم، عیون الاخبار، قاهره، بی‌جا، ۱۳۴۳ق.
  • ابن‌منظور، جمال‌الدین، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ق.
  • استرآبادی، سلطان محمد بن حسن، تحفة المجالس، تهران، بی‌نا، بی‌تا.
  • بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسه البعثة، ۱۴۱۵ق.
  • بلعمی، محمد بن محمد، تاریخنامه طبری، تهران،چاپ محمد روشن، ۱۳۶۶ش.
  • بیضاوی شیرازی، عبدالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۶ق.
  • ثعالبی، عبدالرحمان، الجواهر الحسان، بیروت، مؤسسة الاعلمی، بی‌تا.
  • جاحظ، عمرو بن بحر، کتاب الحیوان، بیروت، دار الکتب العلمیة ۱۴۲۴ق.
  • جوادی‌آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، قم، نشر اسراء، ۱۳۷۹ش.
  • حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم، مؤسسة آل‌البیت علیهم‌السلام لإحیاء التراث، ۱۴۱۶ق.
  • حسن‌زاده آملی، حسن، هزار و یک کلمه، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۳۷۵ش.
  • حویزی، عبدعلی بن جمعه، کتاب تفسیر نورالثقلین، قم، چاپ هاشم رسولی محلاتی، ۱۳۸۳ش.
  • دمیری، محمد بن موسی، حیاة الحیوان الکبری، دمشق، چاپ ابراهیم صالح۱۴۲۶ق.
  • دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۴۷ش.
  • ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، بیروت، موسسة الرسالة، ۱۴۰۵ق.
  • راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، به کوشش صفوان عدنان داوودی، دمشق، دار القلم، ۱۴۱۲ق.
  • رشیدرضا، محمد، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت، دار المعرفة، ۱۴۱۴ق.
  • زبیدی، محمد بن محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، چاپ علی شیری، ۱۴۱۴ق.
  • زبیدی، سید محمد مرتضی، تاج العروس من جواهرالقاموس، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق.
  • زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقایق التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التاویل، قم، بلاغت، ۱۴۱۵ق.
  • سیدابی، محمدعلی حمد، حقیقة الجن و الشیاطین (من الکتاب و السنة)، قاهره، دارالحدیث، بی‌تا.
  • سیوطی عبدالرحمن، لقط المرجان فی احکام الجان، به کوشش مصطفی عاشور، قاهره، مکتبة القران، بی‌تا.
  • سیوطی، عبدالرحمن، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، قم، مکتبة آیت‌الله المرعشی النجفی(ره)، ۱۴۰۴ق.
  • شبلی، محمد بن عبدالله، آکام المرجان فی احکام الجان، بیروت، چاپ قاسم شماعی رفاعی، بی‌تا.
  • شرتونی، سعید، اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد، قم، بی‌نا، ۱۴۰۳ق.
  • شعرانی، حسین بن عبدالوهاب، عیون المعجزات، نجف، بی‌جا، ۱۳۶۹ق.
  • شکورزاده، ابراهیم، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران، بی‌نا، ۱۳۶۳ش.
  • شیخ صدوق، محمد بن علی، اَلاَمالی، تهران، کتابچی، چاپ ششم، ۱۳۷۶ش.
  • شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب‌الاحکام، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
  • صدرالدین شیرازی، محمدبن ابراهیم، شواهد الربوبیه، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۰ش.
  • صفار قمی، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد «ص»، قم، چاپ محسن کوچه باغی تبریزی، ۱۴۰۴ق.
  • طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.
  • طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفة، افست، تهران، ناصر خسرو، ۱۴۰۶ق.
  • طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آیات القرآن، به کوشش صدقی و جمیل العطار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق.
  • طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، دار المعرفة، بیروت، ۱۴۱۲ق.
  • طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تهران، مکتبة المرتضویة، ۱۳۷۵ش.
  • طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، بیروت، یی‌نا، ۱۳۵۰ق.
  • طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیرالقرآن، به کوشش احمد حبیب العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۶۳م.
  • طوسی، محمد بن محمود، عجایب المخلوقات، تهران، چاپ منوچهر ستوده، ۱۳۴۵ش.
  • عوتبی صحاری، سلمة بن مسلم، الأنساب، تصحیح محمد احسان نص، عمان، سلطنة عمان، وزارة التراث القومی و الثقافة، ۱۴۲۷ق.
  • عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، به کوشش رسولی محلاّتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیة، ۱۳۶۳ش.
  • فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۱۳ق.
  • فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، فم، مؤسسه دار الهحرة، ۱۴۰۹ق.
  • قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، بی‌نا، ۱۴۰۵ق.
  • قزوینی، زکریا بن محمد، عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات، قاهره، مکتبة الثقافةالدینیة، ۲۰۰۶م.
  • قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، به کوشش حسین درگاهی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
  • قمی، علی بن ابراهیم، تفسیرالقمی، تحقیق طیب موسوی جزایری، قم دارالکتاب، چاپ سوم، ۱۳۶۳ش.
  • کتیرائی، محمود،از خشت تا خشت، تهران، بی‌نا، ۱۳۷۸ش.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح: علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۴۰۷ق.
  • کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، تهران، چاپ محمدکاظم محمودی، ۱۴۱۰ق.
  • لاهیجی، عبدالرزاق بن علی، گوهر مراد، تهران، چاپ زین العابدین قربانی لاهیجی، ۱۳۷۲ش.
  • متقی، علی بن حسام الدین، کنزل العمال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت، چاپ بکری حیانی و صفوه سقا، ۱۴۰۹ق.
  • مجلسی، محمدباقر، بِحارُ الاَنوارِ الجامعةُ لِدُرَرِ اَخبارِ الاَئمةِ الاَطهار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
  • محقق، مهدی، لسان التنزیل، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۲ش.
  • مدنی، سید علی‌خان، ریاض السالکین فی شرح صحیفة سید الساجدین صلوات‌الله‌علیه، قم، مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۰۹ق.
  • مصباح یزدی، محمدتقی، معارف قرآن، قم، مؤسسه در راه حق، ۱۳۶۸ش.
  • مغنیه، محمد جواد، التفسیر الکاشف، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۱م.
  • مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۳۷۴ش.
  • میرداماد، محمدباقر، کتاب القبسات، تهران، چاپ مهدی محقق و دیگران، ۱۳۶۷ش.
  • ناصری، عبدالله، فرهنگ مردم بلوچ، بی‌جا، بی‌نا، ۱۳۵۸ش.
  • نجفی، محمدحسن، جَواهر الکلام فی شرحِ شرائعِ الاسلام، تصحیح عباس قوچانی و علی آخوندی، بیروت، دارُ اِحیاء التُّراثِ العربی، چاپ هفتم، ۱۴۰۴ق.
  • نقیب الممالک، محمدعلی،امیر ارسلان، تهران، چاپ محمدجعفر محجوب، ۱۳۴۰ش.
  • نووی، یحیی بن شرف، تهذیب الأسماء و اللغات، تصحیح عامر غضبان و عادل مرشد، دمشق، دار الرسالة العالمیة، ۱۴۳۰ق.
  • Hasan M. El –Shamy , Folk traditions of the Arab world: a guide to motif calssification , Bloomington 1995; EI 2 , s. v. "Djinn" (by D. B. Macdonald-[H. Masse[)
  • Encyclopaedia of religion and ethics , ed. James Hastings, Edinburgh: T. and T. Clark, 1980-1981, s. v. "Arabs (ancient)" (by Th. Noldeke(
  • Encyclopaedia of the Quran , ed. Jane Dammen Mc.Auliffe, Leiden: Brill, 2001- , s. v. "Ifrit" (by Thomas Bauer); Siegmund Fraenkel, Die aramaischen Fremdworter im arabischen , Leiden 1886
  • W. Gesenius, A Hebrew and English lexcion of the Old Testament , Oxford 1955
  • Toshihiko Izntsu, God and man in the Koran , Tokyo 1964
  • Martin R. Zammit, A comparative lexical study of Qur anic Arabic , Leiden 2002.
  • Arthur Emanuel Christensen, "Essai sur la demonologie iranienne", Det. Kgl. Danske Videnskabernes Selskab, historisk-filologiske Meddelelser , vol.27, no.1 (1941)
  • Hasan M. El-Shamy, Folk traditions of the Arab world: a guide to motif classification , Bloomington 1995
  • EI 2 , s.vv. "Djinn. The djinn in folk-lore" (by D. B. MacDonald- [H. Masse[) "ibid. In Turkish folklore" (by P. N. Boratav), "ibid. India" (by K. A. Nizami), "ibid. Indonesia" (by P. Voorhoeve;(Encyclopaedia of religion and ethics , ed. James Hastings, Edinburgh: T. and T. Clark, 1980-1981, s.v. "Arabs (ancient) "(by Th. Noldeke)
  • Reinhold Loeffler, Islam in practice: religious beliefs in a persian village , Albany, NY. 1988
  • Ulrich Marzolph, Typologie des persischen Volksmarchens , Beirut 1984
  • Henri Masse , Croyances et coutumes persanes, suivies de contes et chansons populaires , Paris 1938.

پیوند به بیرون