پرش به محتوا

رحلت پیامبر(ص): تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی شیعه
Rezai.mosavi (بحث | مشارکت‌ها)
Rezai.mosavi (بحث | مشارکت‌ها)
خط ۶۳: خط ۶۳:


==رویدادهای پس از رحلت==
==رویدادهای پس از رحلت==
ابن‌سعد نقل کرده که بعد از رحلت رسول خدا(ص) مردم بسیار اندوهگین بودند.<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۳۸.</ref> دخترش [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه(س)]] پیوسته اشک می‌ریخت و نوای «یا اَبَتاه!» سر می‌داد و پس از رحلت پیامبر کسی او را خندان ندید.<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۳۷-۲۳۸.</ref> در [[نهج البلاغه]] از امیر مؤمنان(ع) نقل شده است که با رحلت رسول خدا(ص) در و دیوار و [[فرشته|فرشتگان]] در عزای او ناله و شیون می‌کردند.<ref>سید رضی، نهج البلاغة(صبحی صالح)، ۱۴۱۴ق، ص۳۱۱، خطبهٔ ۱۹۷.</ref><br>برخی حوادث دیگر پس از رحلت رسول خدا(ص) به شرح ذیل بیان شده است:
ابن‌سعد نقل کرده که بعد از رحلت رسول خدا(ص) مردم، بسیار اندوهگین بودند.<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۳۸.</ref> دخترش [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه(س)]] پیوسته اشک می‌ریخت و نوای «یا اَبَتاه!» سر می‌داد و پس از رحلت پیامبر کسی او را خندان ندید.<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۳۷-۲۳۸.</ref> در [[نهج البلاغه]] از امیر مؤمنان(ع) نقل شده است که با رحلت رسول خدا(ص) در و دیوار و [[فرشته|فرشتگان]] در عزای او ناله و شیون می‌کردند.<ref>سید رضی، نهج البلاغة(صبحی صالح)، ۱۴۱۴ق، ص۳۱۱، خطبهٔ ۱۹۷.</ref><br>برخی حوادث دیگر پس از رحلت رسول خدا(ص) به شرح ذیل بیان شده است:
===انکار رحلت پیامبر(ص)===
===انکار رحلت پیامبر(ص)===
در منابع تاریخی آمده است، پس از رحلت پیامبر(ص)، [[عمر بن خطاب]] صدا می‌زد: به خدا قسَم پیامبر نمُرده، بلکه به سوی پروردگار رفته است، همان‌گونه که [[موسی (پیامبر)|موسی]] چنین کرد و چهل روز از پیروانش غایب بود و پس از این که گفتند او مرده نزد آنها بازگشت. به خدا قسَم پیامبر(ص) باز می‌گردد و دست و پای کسانی را که گمان کرده‌اند او مرده، قطع خواهد کرد.<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویة، دار المعرفة، ج۲، ص۶۵۵؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۰۵.</ref> طبری و ابن‌کثیر نوشته‌اند، عمَر مخالفینش را تهدید به قتل می‌کرد.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۲۰۱؛ ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۲۴۲.</ref> ابن‌کثیر می‌افزاید، مردم توجهی به عمر نمی‌کردند تا اینکه [[ابن ام‌مکتوم]] این آیهٔ [[سوره آل‌عمران]] را خواند: «وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ..»؛<ref>سوره ال عمران، آیهٔ ۱۴۴.</ref> (محمد جز فرستاده‌ای که پیش از او [[پیامبران]]ی آمدند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود از عقیده خود برمی‌گردید!). [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] عموی پیامبر نیز از عمَر پرسید، آیا در این‌باره چیزی از پیامبر شنیده‌ای؟ او پاسخ داد: خیر. عباس گفت، به خدا سوگند پیامبر از دنیا رفته است.<ref>ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۲۴۳.</ref> عمر بر نظر خود پافشاری می‌کرد، تا اینکه [[ابوبکر بن ابی‌قحافه|ابوبکر]] -که خارج از مدینه بود- از راه رسید، عمر را به سکوت دعوت کرد و همان آیهٔ سوره آل‌عمران را خواند. عمر وقتی آیه را شنید ساکت شد و گفت: گویا این آیه را تاکنون نشنیده بودم!<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویة، دار المعرفة، ج۲، ص۶۵۶.طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۲۰۰.</ref><br>[[ابن‌ابی‌الحدید]]، سخنان عمر را [[دروغ مصلحت‌آمیز|دروغ مصلحتی]] و برای جلوگیری از وقوع فتنه و حفظ اسلام دانسته است.<ref>ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۴۲-۴۳.</ref> در مقابل، [[سید محمدباقر صدر|محمدباقر صدر]]، [[مجتهد|فقیه]] و اندیشمند شیعی این اقدام عمر را نقشه‌ای از پیش طراحی‌شده و برای به قدرت رساندن ابوبکر تحلیل کرده است؛<ref>صدر، فدک فی التاریخ، ۱۴۲۷ق، ص۶۲-۶۳.</ref> زیرا با اینکه عده‌ای بارها آیهٔ سوره آل‌عمران را برای عمر خواندند او ساکت نشد و فقط با آمدن و تلاوت آن آیه توسط ابوبکر آرام گرفت و اظهار بی‌اطلاعی از آیه نمود.<ref>بوشهری، «راز انکار رحلت پیامبر»، ص۵۰.</ref>
در منابع تاریخی آمده است، پس از رحلت پیامبر(ص)، [[عمر بن خطاب]] صدا می‌زد: به خدا قسَم پیامبر نمُرده، بلکه به سوی پروردگار رفته است، همان‌گونه که [[موسی (پیامبر)|موسی]] چنین کرد و چهل روز از پیروانش غایب بود و پس از این که گفتند او مرده نزد آنها بازگشت. به خدا قسَم پیامبر(ص) باز می‌گردد و دست و پای کسانی را که گمان کرده‌اند او مرده، قطع خواهد کرد.<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویة، دار المعرفة، ج۲، ص۶۵۵؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۰۵.</ref> طبری و ابن‌کثیر نوشته‌اند، عمَر مخالفینش را تهدید به قتل می‌کرد.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۲۰۱؛ ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۲۴۲.</ref> ابن‌کثیر می‌افزاید، مردم توجهی به عمر نمی‌کردند تا اینکه [[ابن ام‌مکتوم]] این آیهٔ [[سوره آل‌عمران]] را خواند: «وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ..»؛<ref>سوره ال عمران، آیهٔ ۱۴۴.</ref> (محمد جز فرستاده‌ای که پیش از او [[پیامبران]]ی آمدند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود از عقیده خود برمی‌گردید!). [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] عموی پیامبر نیز از عمَر پرسید، آیا در این‌باره چیزی از پیامبر شنیده‌ای؟ او پاسخ داد: خیر. عباس گفت، به خدا سوگند پیامبر از دنیا رفته است.<ref>ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۲۴۳.</ref> عمر بر نظر خود پافشاری می‌کرد، تا اینکه [[ابوبکر بن ابی‌قحافه|ابوبکر]] -که خارج از مدینه بود- از راه رسید، عمر را به سکوت دعوت کرد و همان آیهٔ سوره آل‌عمران را خواند. عمر وقتی آیه را شنید ساکت شد و گفت: گویا این آیه را تاکنون نشنیده بودم!<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویة، دار المعرفة، ج۲، ص۶۵۶.طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۲۰۰.</ref><br>[[ابن‌ابی‌الحدید]]، سخنان عمر را [[دروغ مصلحت‌آمیز|دروغ مصلحتی]] و برای جلوگیری از وقوع فتنه و حفظ اسلام دانسته است.<ref>ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۴۲-۴۳.</ref> در مقابل، [[سید محمدباقر صدر|محمدباقر صدر]]، [[مجتهد|فقیه]] و اندیشمند شیعی این اقدام عمر را نقشه‌ای از پیش طراحی‌شده و برای به قدرت رساندن ابوبکر تحلیل کرده است؛<ref>صدر، فدک فی التاریخ، ۱۴۲۷ق، ص۶۲-۶۳.</ref> زیرا با اینکه عده‌ای بارها آیهٔ سوره آل‌عمران را برای عمر خواندند او ساکت نشد و فقط با آمدن و تلاوت آن آیه توسط ابوبکر آرام گرفت و اظهار بی‌اطلاعی از آیه نمود.<ref>بوشهری، «راز انکار رحلت پیامبر»، ص۵۰.</ref>

نسخهٔ ‏۲۱ ژانویهٔ ۲۰۲۴، ساعت ۲۰:۲۳

رحلت پیامبر(ص)
نقاشی حضرت فاطمه (س) و جبرئیل در کنار بستر پیامبر(ص) در کتاب سیرة النبی که در قرن ۱۱ق به دستور حاکم عثمانی و توسط سید سلیمان کسیم پاشا تهیه شد.
نقاشی حضرت فاطمه (س) و جبرئیل در کنار بستر پیامبر(ص) در کتاب سیرة النبی که در قرن ۱۱ق به دستور حاکم عثمانی و توسط سید سلیمان کسیم پاشا تهیه شد.
زمان۲۸ صفر، سال ۱۱ق.
مکانمدینه، خانه پیامبر(ص)
علتمسمومیت
عاملانزنی یهودی یا دشمنان داخلی
پیامدهاواقعه سقیفه بنی‌ساعده
واکنش‌هاانکار رحلت توسط عمر بن خطاب
مرتبطحضرت محمد(ص)


رحلت پیامبر(ص) از رویدادهای سال ۱۱ق است که با وقوع آن مسلمانان دچار اختلاف شدند و همین مسئله تأثیرات زیادی بر سرنوشت آنان داشت. بحث از رحلت یا شهادت پیامبر و پیامدهای آن نیز از مباحث مهم تاریخ اسلام است. بر پایه روایاتی که در منابع روایی شیعه و سنّی نقل شده، پیامبر(ص) توسط زنی یهودی مسموم و شهید شد؛ اما برخی معتقدند پیامبر به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. به گفتهٔ جعفر مرتضی عاملی عالم و پژوهشگر تاریخ اسلام، رسول خدا چند بار هدف ترور قرار گرفت و به سبب مسمومیت از دنیا رفت.
در منابع تاریخی وقایع مهمی برای واپسین روزهای زندگی پیامبر(ص) نقل شده است؛ از جمله: جریان سپاه اسامه، ماجرای دوات و قلم، بازگویی حدیث ثقلین و تعیین وصیِّ پیامبر(ص).
به گزارش منابع تاریخی، پس از رحلت پیامبر(ص) مردم مدینه، به‌ویژه دخترش فاطمه(س)، بسیار اندوهگین بودند. عمر بن خطاب اصرار داشت که پیامبر نمُرده و کسانی را که معتقد بودند پیامبر از دنیا رفته را تهدید به قتل می‌کرد، تا اینکه ابوبکر از راه رسید و با خواندن آیه ۱۴۴ سوره آل‌عمران او را آرام کرد. برخی این اقدام عُمَر را نقشه‌ای از پیش طراحی‌شده برای به قدرت رساندن ابوبکر شمرده‌اند.
به گزارش تاریخ‌نگاران، امام علی(ع) به کمک افرادی چون فضل بن عباس و اسامة بن زید پیامبر را برای دفن تجهیز کرده و او را در منزلش دفن نمودند. در زمان خاک‌سپاریِ پیامبر، برخی سران انصار و مهاجران، در سقیفه بنی ساعده گرد آمده و بر خلاف سفارش رسول خدا، ابوبکر را به جانشینی پیامبر تعیین کردند.
رحلت یا شهادت پیامبر(ص) بنابر قول مشهور شیعه در ۲۸ صفر و بنابر قول مشهور اهل‌سنت در ۱۲ ربیع‌الاول رخ داد.

جایگاه

رحلت پیامبر اکرم(ص) تأثیر بسِزایی در سرنوشت مسلمانان داشت.[۱] پس از رحلت رسول خدا(ص) بر سر جانشینی آن حضرت اختلاف شد و نهایتاً سفارش پیامبر در مورد جانشین وی اجرا نگردید.[۲]

در اینکه که آیا پیامبر به مرگ عادی از دنیا رفت و یا به شهادت رسید؟[۳] و نیز درباره زمان آن،[۴] نظرات مختلفی مطرح گردیده است. امروزه در کشورهای مختلف جهان در سالروز رحلت رسول خدا(ص)، مراسم سوگواری آن حضرت برپا می‌شود.[۵]
منابعی همچون السیرة النبویة نوشته ابن‌هشام (وفات ۲۱۸ق[۶] الطبقات الکبری نوشته محمد بن سعد (وفات: ۲۳۰ق[۷] تاریخ یعقوبی نوشته احمد بن ابی‌یعقوب (وفات: ۲۸۴ق[۸] الإرشاد نوشته شیخ مفید (وفات: ۴۱۳ق)[۹] و الصحیح من سیرة النبیّ الاعظم نوشته مرتضی عاملی (وفات: ۱۴۴۱ق) مشتمل بر مباحث مربوط به رحلت پیامبر(ص) هستند.[۱۰]

رحلت یا شهادت؟

برخی معتقدند رحلت رسول خدا ناشی از عامل طبیعی بوده است؛[۱۱] ولی در شماری از احادیث و منابع تاریخی گزارش شده که به پیامبر(ص) سم خوراندند. در کتاب الکافی از امام صادق(ع) نقل شده که زنی یهودی با خوراندن گوشت به پیامبر، او را مسموم کرد.[۱۲] ابن‌سعد از تاریخ‌نگاران قرن سوم قمری، ماجرا را چنین نقل کرده که بعد از فتح خیبر، زنی یهودی به‌نام زینب، برادرزاده مَرحَب -که در جنگ خیبر کشته شد- گوسفندی را ذبح و پس از پختن، اعضای آن را مسموم کرد و به پیامبر و برخی یارانش هدیه داد. آنها مشغول تناول غذا شدند. وقتی پیامبر(ص) لقمه‌ای را فرو برد فرمود دست نگه دارید، گویا این گوسفند مسموم است. پیامبر حجامت کرد، ولی چند سال بعد از آن ماجرا بیمار شد و می‌فرمود: از همان لقمه‌ایی که در خیبر خوردم همواره در خود احساس ناراحتی می‌کنم. تا آنکه شهید از دنیا رفت.[۱۳] در کتاب بصائر الدرجات نیز آمده است که پیامبر در جنگ خیبر مسموم شد و هنگام رحلتش فرمود لقمه‌ای که در خیبر خوردم، اعضای بدنم را از بین برده و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست، مگر این که به شهادت می‌رسد.[۱۴]
شیخ مفید،[۱۵] شیخ طوسی،[۱۶] علامه حلّی[۱۷] و نویسندگانِ برخی منابع اهل‌سنت همچون صحیح بخاری،[۱۸] سنَن دارمی[۱۹] و المستَدرک علی الصحیحین[۲۰] نیز به موضوعِ وفات پیامبر(ص) در اثر مسمومیت اشاره کرده‌اند. جعفر مرتضی عاملی از عالمان تاریخ اسلام، ضمن بیان گزارش‌هایی متعدد از منابع شیعه و اهل‌سنت دربارهٔ اقدامِ برخی افراد برای ترور پیامبر،[۲۱] معتقد به مسمومیت و شهادت پیامبر شده است.[۲۲] او برخی گزارش‌ها را نقد کرده و عامل مسمومیت پیامبر را بعضی دشمنان داخلی می‌داند.[۲۳] همانطور که در تفسیر عَیّاشی از امام صادق(ع) نقل شده که عامل مسمومیت پیامبر دوتن از همسران حضرت بوده‌اند.[۲۴]

زمان رحلت پیامبر(ص)

منابع سنی و شیعه رحلت پیامبر(ص) را در سال ۱۱ هجری قمری[۲۵] و در خانهٔ خود آن حضرت، در شهر مدینه دانسته‌اند.[۲۶] با این حال، در این که این حادثه در چه روزی از سال یازدهم اتفاق افتاده، اختلاف نظر است؛ در بین شیعه شیخ مفید و شیخ طوسی تاریخ آن را روز دوشنبه ۲۸ صفر دانسته‌اند.[۲۷] شیخ عباس قمی آن را نظر بیشتر عالمان شیعه می‌داند،[۲۸] اما کلینی و محمد بن جریر طبری قائل به وقوع آن در ۱۲ ربیع‌الاول هستند.[۲۹]
اهل‌سنت معتقدند پیامبر در ماه ربیع الاول از دنیا رفت. بعضی از آنها وقوع این حادثه را در روز اول،[۳۰] برخی در روز دوم[۳۱] و گروهی نیز در روز دوازدهمِ[۳۲] این ماه گزارش نموده‌اند. برخی دوازده ربیع را قول مشهور اهل‌سنت دانسته‌اند.[۳۳]
شیخ عباس قمی به نقل از کتاب کشف الغمه‏ روایتی از امام باقر(ع) نقل کرده که روز وفات پیامبر(ص) دوم ربیع الاول است،[۳۴] ولی به دلیل موافق بودن آن با نظر اهل‌سنت، آن را حمل بر تقیه می‌کند.[۳۵]

وقایع منتهی به رحلت

در منابع تاریخی وقایع مهمی برای واپسین‌روزهای زندگی پیامبر(ص) نقل شده است؛ در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود.

ماجرای سپاه اسامه

طبق گزارش منابع، بعد از اینکه پیامبر اکرم(ص) از حَجّة الوداع به مدینه بازگشت، پس از چند روز دستور داد سپاهی به فرماندهی اسامة بن زید برای اعزام به شام آماده شود.[۳۶] واقدی در مغازی می‌نویسد: پیامبر همواره از کشته شدن زید بن حارثه، جعفر بن ابی‌طالب و دیگر اصحاب در جنگ موته (در مواجهه با رومیان) اندوهگین بود؛ ازاین‌رو سپاهی که بزرگان انصار و مهاجر هم در آن حضور داشتند را به رویارویی با امپراطوری روم فرستاد.[۳۷] به گفته شیخ مفید اعزام این سپاه در واپسین روزهای زندگی پیامبر(ص) می‌توانست اهداف دیگری همچون خالی شدن مدینه از اصحابی که به خلافت طمع داشتند نیز داشته باشد.[۳۸]
پس از انتصاب اسامه به فرهاندهی سپاه، عده‌ای به بهانه سن کم وی[۳۹] به مخالفت و اعتراض برخاستند.[۴۰] شیخ مفید به سرپیچی برخی و توبیخ آنان از سوی پیامبر(ص) اشاره کرده و در این میان از ابوبکر بن ابوقحافه و عمر بن خطاب نیز نام برده است.[۴۱] نهایتاً علی‌رغم تاکید پیامبر، این سپاه تا بعد از رحلت آن حضرت به سوی شام حرکت نکرد.[۴۲]

ماجرای دوات و قلم

مطابق نقل صحیح بخاری از مهم‌ترین کتاب‌های اهل‌سنت، در آخرین روزهای حیات رسول خدا(ص)، در حالی که جمعی از صحابه به عیادت ایشان رفته بودند فرمود: قلم و کاغذی بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم که به برکت آن هرگز گمراه نشوید. یکی از حاضران گفت: بیماری بر پیامبر(ص) غلبه کرده و هذیان می‌گوید و ما قرآن را داریم و آن برای ما کافی است.[۴۳] در میان حاضران غوغا و اختلاف افتاد؛ بعضی می‌گفتند: بیاورید تا حضرت بنویسد و بعضی غیر از آن را می‌گفتند، رسول خدا(ص) فرمود: برخیزید و از نزد من بروید.[۴۴]
در صحیح مسلم از دیگر منابع روایی اهل‌سنت، فردی که با سخن پیامبر مخالفت کرد عمر بن خطاب معرفی شده است.[۴۵] در این دو کتاب آمده است که ابن عباس پیوسته بر این ماجرا افسوس می‌خورد و آن را مصیبتی بزرگ می‌شمرد.[۴۶]

بازگویی حدیث ثقلین

شیخ مفید در کتاب اَمالی نقل کرده که پیامبر در ایام بیماری با سختیِ زیاد خود را به منبر در مسجد رساند و در آخرین خطبهٔ قبل از رحلتش فرمود: « إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْن... ‏» من میان شما دو چیز گرانبها می‌گذارم ... یکی قرآن و دیگری اهل‌بیتم است.[۴۷] ابن‌حجر هیثمی از عالمان اهل‌سنت، این حدیث را به شکلی دیگر نقل نموده و می‌گوید: پیامبر در یکی از روزهای بیماری خود در حالی که اطراف بسترش را یارانش گرفته بودند، رو به آن‌ها نمود و فرمود: مردم! ... آگاه باشید، در میان شما کتاب خدا و عترت و اهل‌بیت خود را ترک می‌گویم.[۴۸]
این حدیث را که به حدیث ثقلین مشهور است،[۴۹] در موارد متعددی از پیامبر(ص) نقل نموده‌اند.[۵۰] سید عبدالحسین شرف‌الدین پنج جا را برای بیان این حدیث نام برده است: روز عرفه، غدیر خم، هنگام بازگشت از طائف، در مدینه بر بالای منبر و در حجره پیامبر هنگام بیماری.[۵۱]

وصیّ پیامبر چه کسی بود؟

در کتاب إرشاد پس از نقل ماجرای دوات و قلم آمده است، وقتی اصحاب از خانه پیامبر خارج شدند، آن حضرت در بستر بیماری، در حضور نزدیکانش رو به امیر مؤمنان(ع) کرد و فرمود: ای برادر! آیا وصیت مرا می‌پذیری و وعده‌هایم را وفا کرده و دَینم را ادا می‌کنی؟ علی پذیرفت. پیامبر او را به بغل گرفت و انگشتر، شمشیر و زره خویش را به وی داد.[۵۲]
فردای آن روز در حالی که بیماری پیامبر(ص) شدت گرفته بود، به همسرانش فرمود: برادر و یار مرا پیش من آرید. عایشه گفت: ابوبکر را نزدش آورید. او آمد، ولی باز پیامبر جمله را تکرار کرد. حفصه گفت: عمر را نزدش بیاورید. عمر آمد، ولی پیامبر دوباره برادر و یار خویش را طلب نمود. ام‌سلمه گفت: علی را می‌طلبد، به او بگویید بیاید. علی(ع) آمد و مدتی با هم در گوشی صحبت کردند. وقتی از علی پرسیدند، پیامبر(ص) چه گفت؟ در پاسخ فرمود: به من هزار بابِ علم که از هر بابی هزار باب دیگر منشعب شده بود، آموخت و چیزهایی را به من وصیت کرد که انجام خواهم داد.[۵۳] ذهبی و ابن‌کثیر از تاریخ‌نگاران اهل‌سنت نیز این گزارش را با تفاوت‌هایی، نقل کرده‌اند.[۵۴]

حدیث لدود

در صحیح بخاری و طبقات ابن‌سعد از عایشه نقل شده که در روزهای آخر عمر پیامبر که او از شدت بیماری از حال می‌رفت، لدود (دوای تلخی) که به بیماران ذات‌الجَنْب (سینه‌پهلو) داده می‌شد، به دهان حضرت ریختند و پیامبر در آن حال اشاره کرد که این کار را نکنند. وقتی پیامبر حالش بهتر شد و تلخی دوا را احساس کرد، سوگند یاد کرد که باید به مجازات این عمل، به دهان تمام کسانی که در مجلس حضور دارند، به جز عمویش عباس، از آن دارو ریخته شود، که دستور پیامبر اجرا شد.[۵۵]
ابن‌ابی‌الحدید از عالمان اهل‌سنت این حدیث را ساختگی و جهت تقرّب به بعضی از مقامات عباسی دانسته است؛ چراکه سرسلسلهٔ آنها یعنی عباس بن عبدالمطلب در این گزارش از مجازات استثنا شده است.[۵۶]سید جعفر مرتضی تاریخ‌نگار شیعی از این ماجرا به عنوان خرافه یاد کرده است.[۵۷] برخی نیز تعیین چنین مجازاتی را در شأن رسول خدا ندانسته و گفته‌اند احتمال دارد جاعلان این حدیث به‌دنبال تأییدی برای اقدام خلیفه دوم بوده‌اند که در ماجرای دوات و قلم، پیامبر را به هذیان‌گویی متهم کرد.[۵۸]

رویدادهای پس از رحلت

ابن‌سعد نقل کرده که بعد از رحلت رسول خدا(ص) مردم، بسیار اندوهگین بودند.[۵۹] دخترش فاطمه(س) پیوسته اشک می‌ریخت و نوای «یا اَبَتاه!» سر می‌داد و پس از رحلت پیامبر کسی او را خندان ندید.[۶۰] در نهج البلاغه از امیر مؤمنان(ع) نقل شده است که با رحلت رسول خدا(ص) در و دیوار و فرشتگان در عزای او ناله و شیون می‌کردند.[۶۱]
برخی حوادث دیگر پس از رحلت رسول خدا(ص) به شرح ذیل بیان شده است:

انکار رحلت پیامبر(ص)

در منابع تاریخی آمده است، پس از رحلت پیامبر(ص)، عمر بن خطاب صدا می‌زد: به خدا قسَم پیامبر نمُرده، بلکه به سوی پروردگار رفته است، همان‌گونه که موسی چنین کرد و چهل روز از پیروانش غایب بود و پس از این که گفتند او مرده نزد آنها بازگشت. به خدا قسَم پیامبر(ص) باز می‌گردد و دست و پای کسانی را که گمان کرده‌اند او مرده، قطع خواهد کرد.[۶۲] طبری و ابن‌کثیر نوشته‌اند، عمَر مخالفینش را تهدید به قتل می‌کرد.[۶۳] ابن‌کثیر می‌افزاید، مردم توجهی به عمر نمی‌کردند تا اینکه ابن ام‌مکتوم این آیهٔ سوره آل‌عمران را خواند: «وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ..»؛[۶۴] (محمد جز فرستاده‌ای که پیش از او پیامبرانی آمدند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود از عقیده خود برمی‌گردید!). عباس عموی پیامبر نیز از عمَر پرسید، آیا در این‌باره چیزی از پیامبر شنیده‌ای؟ او پاسخ داد: خیر. عباس گفت، به خدا سوگند پیامبر از دنیا رفته است.[۶۵] عمر بر نظر خود پافشاری می‌کرد، تا اینکه ابوبکر -که خارج از مدینه بود- از راه رسید، عمر را به سکوت دعوت کرد و همان آیهٔ سوره آل‌عمران را خواند. عمر وقتی آیه را شنید ساکت شد و گفت: گویا این آیه را تاکنون نشنیده بودم![۶۶]
ابن‌ابی‌الحدید، سخنان عمر را دروغ مصلحتی و برای جلوگیری از وقوع فتنه و حفظ اسلام دانسته است.[۶۷] در مقابل، محمدباقر صدر، فقیه و اندیشمند شیعی این اقدام عمر را نقشه‌ای از پیش طراحی‌شده و برای به قدرت رساندن ابوبکر تحلیل کرده است؛[۶۸] زیرا با اینکه عده‌ای بارها آیهٔ سوره آل‌عمران را برای عمر خواندند او ساکت نشد و فقط با آمدن و تلاوت آن آیه توسط ابوبکر آرام گرفت و اظهار بی‌اطلاعی از آیه نمود.[۶۹]

خاک‌سپاری پیامبر(ص)

قبة الخضراء بر بالای مدفن پیامبر(ص) در مدینه

به گزارش منابع تاریخی، پیامبر(ص) در آغوش علی(ع) از دنیا رفت[۷۰] و وی پیامبر را با کمک فضل بن عباس، اسامة بن زید و افرادی دیگر، از روی پیراهن غسل داده و کفن کردند.[۷۱] مردم دربارهٔ اينكه چه كسى بر بدن آن حضرت نماز بگزارد گفتگو می‌‏كردند که على(ع) وارد شد و گفت: «رسول خدا در حيات و ممات امام ما بوده و هست‏»؛[۷۲] سپس دسته‌دسته وارد خانه حضرت شده و بدون آنكه بكسى اقتدا كنند بر جسد او نماز گزاردند و این مراسم تا روز بعد از رحلت ادامه داشت.[۷۳] برخی احتمال داده‌اند علت عدم تعیین امام در نماز بر پیامبر، جلوگیری از اختلاف بین اصحاب بوده است.[۷۴]
در کشف الغمه نقل شده که هر کدام از اهل‌بیت و اصحاب درباره مکان دفن پیامبر(ص) پیشنهادی دادند. امیر مؤمنان فرمود: خدای سبحان، جان پیامبری را نمی‌گیرد مگر در پاک‌ترین مکان‌ها و سزاوار است در همان مکانی که از دنیا رفته، دفن گردد؛ پس طبق همین نظر، پیامبر در منزلش (محل زندگی عایشه) دفن شد.[۷۵] قبر آن حضرت را ابوعبیده جراح و زید بن سهل آماده کردند[۷۶] و علی(ع) با کمک فضل و اسامه بدن پیامبر را به خاک سپرد.[۷۷]

ماجرای سقیفه بنی‌ساعده

در حالی‌که علی بن ابی طالب(ع) و بنی هاشم سرگرم مراسم غسل و خاک‌سپاری پیامبر(ص) بودند،[۷۸] برخی از انصار و سه نفر از مهاجرین - علی‌رغم اینکه پیامبر در واقعه غدیر جانشین خویش را تعیین کرده بود،[۷۹] - در محلی به نام سقیفه بنی ساعده گرد آمده و بر سر تعیین خلیفه جدال می‌کردند و سرانجام ابوبکر را به جانشینی پیامبر تعیین کردند.[۸۰] پس از آن، شروع کردند به گرفتن بیعتِ اجباری از مردم مدینه.[۸۱]

تک‌نگاری

در موضوع رحلت پیامبر(ص)، برخی آثار مستقل - بیشتر توسط نویسندگان اهل‌سنت - نگاشته شده است؛ از جمله:

  • وفاة النبی(ص)، نوشتهٔ عبدالواحد المظفر. دلایل وفات، بیماری پیامبر و مدت و سبب آن، حوادث هنگام وفات، تجهیز و تدفین و عزاداری برای آن حضرت، عناوین مورد بحث این اثر هستند.[۸۲]
  • وفاة النبی محمد(ص) نوشتهٔ شیخ حسین الدرازی البحرانی، که توسط مؤسسهٔ بلاغ در بیروت به چاپ رسیده است.[۸۳]
  • وفاة رسول الله(ص) و موضع قبره، به قلم نبیل الحسنی، در این اثر به چگونگی وفات پیامبر(ص)، مکان دفن ایشان و اختلافات به‌وجود‌آمده بین اصحاب در این‌باره اشاره نموده است.[۸۴]
  • وفاة النبی(ص) و أظلمت المدینة، نوشتهٔ نزار النعلاوانی العسقلانی، که در سال ۱۴۳۴ق و توسط دارِالمِنهاج بیروت به چاپ رسید.[۸۵]
  • سلوة الکئیب بوفاة الحبیب(ص)، به قلم ابن‌ناصر الدین و با تحقیق صالح یوسف معتوق. این اثر به حوادث بعد از رحلت و عزای فرشتگان، فرزند و همسران پیامبر نیز پرداخته است.[۸۶]

پانویس

  1. ر.ک: شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ۱۳۹۰ش، ص۱۰۶-۱۰۷.
  2. ر.ک: شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ۱۳۹۰ش، ص۱۰۶-۱۰۷.
  3. عاملی، الصحیح من سیرة النبیّ الاعظم، ۱۳۸۵ش، ج۳۳، ص۱۴۱-۱۵۸.
  4. قمی، منتهی الامال، ۱۳۷۹ش، ج۱، ص۲۴۹.
  5. «مراسم سالروز رحلت پیامبر اکرم(ص) در خارج از کشور»، خبرگزاری مهر.
  6. ابن‌هشام، السیرة النبویة، دار المعرفة، ج۲، ص۶۴۹-۶۶۶.
  7. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۱۲۹-۲۵۳.
  8. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۱۱۳-۱۱۵.
  9. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۷۹-۱۹۲.
  10. عاملی، الصحیح من سیرة النبیّ الاعظم، ۱۳۸۵ش، ج۳۳، ص۱۲۵-۳۵۵ و ص۵-۲۳۰.
  11. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۱۰، ص۲۶۶.
  12. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۶، ص۳۱۵، حدیث ۳.
  13. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۱۵۶-۱۵۵.
  14. صفار، بصائر الدرجات، ۱۴۰۴ق، ص۵۰۳.
  15. شیخ مفید، المقنعه، ۱۴۱۳ق، ص۴۵۶.
  16. طوسی، تهذیب الاحکام، ۱۴۰۷ق، ج۶، ص۲.
  17. حلی، منتهی المطلب، ۱۴۱۲ق، ج۱۳، ص۲۵۹.
  18. بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۶، ص۹، حدیث ۴۴۲۸.
  19. الدارمی، سنن الدارمی، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۲۰۷، ح ۶۸.
  20. حاکم نیشابوری، المستدرک، ۱۴۱۱ق، ج۳، ص۶۱، حدیث ۴۳۹۵.
  21. عاملی، الصحیح من سیرة النبیّ الاعظم، ۱۳۸۵ش، ج۳۳، ص۱۴۱-۱۵۸.
  22. عاملی، الصحیح من سیرة النبیّ الاعظم، ۱۳۸۵ش، ج۳۳، ص۱۵۹.
  23. عاملی، الصحیح من سیرة النبیّ الاعظم، ۱۳۸۵ش، ج۳۳، ص۱۵۹ـ۱۹۳.
  24. عیاشی، کتاب التفسیر، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۰۰.
  25. برای نمونه رجوع کنید: شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۸۲؛ طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۲۰۰؛ البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۲۵۵؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۲۹۱.
  26. برای نمونه رجوع کنید: شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۸۲؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ۱۴۰۷ق، ج۶، ص۲؛ طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۱۹۵؛ ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۲۳۹؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۲۸۰.
  27. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۸۹؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ۱۴۰۷ق، ج۶، ص۲.
  28. قمی، منتهی الامال، ۱۳۷۹ش، ج۱، ص۲۴۹.
  29. کلینی، الکافی، ۱۳۶۲ش، ج۴، ص۴۳۹؛ طبری، المسترشد، ۱۴۱۵ق، ص ۱۱۵.
  30. ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۲۵۴؛ سهیلی، الروض الانف، ۱۴۱۲ق، ج۷، ص۵۷۹.
  31. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۲۰۰؛ سهیلی، الروض الانف، ۱۴۱۲ق، ج۷، ص۵۷۹.
  32. ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۲۷۶؛ واقدی، المغازی للواقدی، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۱۰۸۹؛ خلیفه بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط ۱۴۱۵ق، ص۴۶؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۲۸۰.
  33. تاری جلیل، «تاملى در تاریخ وفات پیامبر(ص)»، ص۱۲.
  34. قمی، منتهی الامال، ۱۳۷۹ش، ج۱، ص۲۴۹.
  35. قمی، منتهی الامال، ۱۳۷۹ش، ج۱، ص۲۴۹.
  36. برای نمونه رجوع کنید: واقدی، المغازی للواقدی، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۱۱۱۷؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۱۱۳؛ شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۸۰.
  37. واقدی، المغازی للواقدی، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۱۱۱۷.
  38. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۸۰.
  39. ابن‌هشام، السیرة النبویة، دار المعرفة، ج۲، ص۶۵۰.
  40. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۴۷۴؛ واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۱۱۱۸؛ طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۱۸۶.
  41. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۸۳.
  42. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۴۷۴.
  43. بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۶، ص۹، حدیث ۴۴۳۲.
  44. بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۶، ص۹، حدیث ۴۴۳۲.
  45. مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، داراحیاء التراث العربی، ج۳، ص ۱۲۵۹، حدیث ۱۶۳۷.
  46. بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۶، ص۹، حدیث ۴۴۳۲؛ مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، داراحیاء التراث العربی، ج۳، ص ۱۲۵۹، حدیث ۱۶۳۷.
  47. شیخ مفید، الأمالی‏، ۱۴۱۳ق، ص۱۳۵.
  48. ابن‌حجر هیثمی، الصواعق المحرقه، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۳۸ و ۴۴۰.
  49. نفیسی، «ثقلین، حدیث»، ص۱۰۰.
  50. مکارم شیرازی، پیام قرآن،۱۳۸۶ش، ج۹، ص۶۲، ۷۷؛ شرف‌الدین، المراجعات، ۱۴۲۶ق، ص۷۰.
  51. شرف‌الدین، المراجعات، ۱۴۲۶ق، ص۷۰.
  52. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۸۵.
  53. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۸۵.
  54. ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۲۲۴؛ ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۷، ص۳۵۹.
  55. بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۶، ص۱۴، حدیث ۴۴۵۸ و ج۷، ص۱۲۷، حدیث ۵۷۱۲؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۱۸۱.
  56. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۱۳، ص۳۲.
  57. عاملی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ۱۳۸۵ش، ج۳۲، ص۱۳۰.
  58. «حدیث لدود داستانی دروغین»، پایگاه اطلاع‌رسانی سبطین.
  59. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۳۸.
  60. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۳۷-۲۳۸.
  61. سید رضی، نهج البلاغة(صبحی صالح)، ۱۴۱۴ق، ص۳۱۱، خطبهٔ ۱۹۷.
  62. ابن‌هشام، السیرة النبویة، دار المعرفة، ج۲، ص۶۵۵؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۰۵.
  63. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۲۰۱؛ ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۲۴۲.
  64. سوره ال عمران، آیهٔ ۱۴۴.
  65. ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۲۴۳.
  66. ابن‌هشام، السیرة النبویة، دار المعرفة، ج۲، ص۶۵۶.طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۲۰۰.
  67. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۴۲-۴۳.
  68. صدر، فدک فی التاریخ، ۱۴۲۷ق، ص۶۲-۶۳.
  69. بوشهری، «راز انکار رحلت پیامبر»، ص۵۰.
  70. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۰۱.
  71. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۱۲و۲۱۴؛ ابن‌هشام، السیرة النبویة، دار المعرفة، ج۲، ص۶۶۲-۲۶۳.
  72. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۸۸.
  73. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۲۰؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۱۱۴.
  74. « نماز مسلمانان بر جنازه پیامبر خدا(ص)»، اسلام کوئست.
  75. اِربلی، کشف الغمه، ۱۳۸۱ق، ج۱، ص۱۹.
  76. ابن‌هشام، السیرة النبویة، دار المعرفة، ج۲، ص۲۶۳.
  77. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۲۹.
  78. ر.ک شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص۱۰۶-۱۰۷.
  79. عیاشی، کتاب التفسیر، ۱۳۸۰ق، ج۱، ص۴.
  80. ابن‌قتیبه، الإمامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۲؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، دار صادر، ج۲، ص۳۲۷.
  81. ر.ک شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ۱۳۹۰ش، ص۱۰۶-۱۰۷.
  82. المظفر، عبدالواحد، ۱۳۸۶ش، ص۳.
  83. درازی، وفاة النبی محمد(ص)، ۱۴۲۸ق، ص۲.
  84. «وفاة رسول الله (ص) و موضع قبره»، بازار کتاب قائمیه.
  85. النعلاوانی، وفاة النبی(ص)، ۱۴۳۴ق، ص۲.
  86. ابن‌ناصر الدین، سلوة الکئیب، دار البحوث للدراسات الإسلامیة، ص۲۱۱.

منابع

  • ابن‌أبی‌الحدید، عبد الحمید بن هبةالله، شرح نهج البلاغة، محقق و مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل،‏ قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، چاپ اول، ۱۴۰۴ق.
  • ٰابن‌أثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، بی‌تا.
  • ابن‌حجر هیتمی، احمد بن محمد، الصواعق المحرقه علی اهل الرفض و الضلال و الزندقه، بیروت، مؤسسةالرسالة، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.
  • ابن‌سعد، محمد، الطبقات الکبری، تحقیق: عطاء، محمد عبدالقادر، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
  • ابن‌قتیبه، عبدالله بن مسلم، الإمامة و السیاسة، محقق: علی شیری، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۱۰ق.
  • ابن‌کثیر دمشقی‏، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ق.
  • ابن‌هشام، عبد الملک، السیرة النبویة، تحقیق: مصطفی السقا، ابراهیم الأبیاری، عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دار المعرفة، چاپ اول، بی‌تا.
  • ابن‌ناصر الدین، سلوة الکئیب بوفاة الحبیب، امارات، دار البحوث للدراسات الإسلامیة، بی‌تا.
  • اربلی، علی بن عیسی‏، کشف الغمه، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، تبریز، نشر بنی‌هاشمی، ‏چاپ: اول‏، ۱۳۸۱ق.
  • بخاری، محمد بن إسماعیل، صحیح البخاری، محقق: الناصر، محمد زهیر، دمشق، دار طوق النجاة، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.
  • بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق: سهیل زکار، ریاض، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.
  • بوشهری، یوسف، «راز انکار رحلت پیامبر» در نشریه فرهنگ کوثر، شماره ۳۹، خرداد ۱۳۷۸ش.
  • تاری جلیل، «تاملى در تاریخ وفات پیامبر(ص)»، در مجله تاریخ اسلام، شماره ۵، بهار ۱۳۸۰ش.
  • حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: عبدالقادر مصطفی، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
  • «حدیث لدود داستانی دروغین»، پایگاه اطلاع‌رسانی سبطین، تاریخ نشر: ۱۱، دی، ۱۳۹۲، تاریخ بازدید: ۴ آذر، ۱۴۰۲.
  • حلّی، حسن بن یوسف، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، مشهد، مجمع البحوث الاسلامیّه، ۱۴۱۲ق.
  • خلیفه بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق: نجیب فواز، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
  • دارمی، عبد الله بن عبد الرحمن، سنن الدارمی، تحقیق: حسین سلیم الدارانی، عربستان سعودی، دار المغنی للنشر والتوزیع، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.
  • ٰدرازی البحرانی، شیخ حسین، وفاة النبی محمد(ص) بیروت، مؤسسهٔ بلاغ، چاپ اول، ۱۴۲۸ق.
  • ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، تحقیق: عمر عبد السلام، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.
  • سهیلی، عبد الرحمن، الروض الانف فی شرح السیرة النبویة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.
  • سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، تحقیق: صبحی صالح، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
  • شرف‌الدین، سید عبدالحسین، المراجعات، قم، مجمع جهانی اهل‌بیت(ع)، چاپ دوم، ۱۴۲۶ق.
  • شهیدی، سید جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۹۰ش.
  • شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، تصحیح: محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
  • شیخ مفید، محمد بن محمد، الأمالی‏، تحقیق: حسین استاد ولی، علی‌اکبر غفاری، قم‏، کنگره شیخ مفید، چاپ اول‏، ۱۴۱۳ق.
  • شیخ مفید، محمد بن محمد، المقنعه، قم، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
  • صدر، محمدباقر، فدک فی التاریخ؛ التشیع و الاسلام؛ بحث حول المهدی، قم، مرکز الابحاث و الدراسات التخصصیه للشهید الصدر، ۱۴۲۷ق.
  • صفار، محمد بن حسن، قم، بصائر الدرجات، کتابخانه آیت‌الله مرعشی، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.
  • طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.
  • طبری، محمد بن جریر بن رستم، المسترشد فی إمامة أمیر المؤمنین علی بن أبی‌طالب(ع)، تحقیق: احمد محمودی، تهران، مؤسسه الثقافه الإسلامیه لکوشانپور، ۱۴۱۵ق.
  • عاملی، سید جعفرمرتضی، الصحیح من سیرة النبیّ الاعظم، قم، دارالحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.
  • عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیّاشی، تهران، المطبعة العلمیّه، چاپ اول، ۱۳۸۰ق.
  • قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، قم، دلیل ما، چاپ اول، ۱۳۷۹ش.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی‌اکبر، آخوندی، محمد، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
  • «مراسم سالروز رحلت پیامبر اکرم(ص) در خارج از کشور»، خبرگزاری مهر، تاریخ نشر: ۲۲ آذر ۱۳۹۴ش، تاریخ بازدید: ۶ دی ۱۴۰۲ش،
  • مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: اسعد داغریوسف، قم، موسسه دارالهجره، ۱۴۰۹ق.
  • مسلم بن حجاج، أبوالحسن، صحیح مسلم، محقق: عبد الباقی، محمد فؤاد، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بی‌تا.
  • المظفر، عبدالواحد، وفاة النبی(ص)، قم، انتشارات المکتبه الحیدریه، چاپ اول، ۱۳۸۶ش.
  • مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ نهم، ۱۳۸۶ش.
  • النعلاوانی العسقلانی، نزار، وفاة النبی(ص) و أظلمت المدینة، بیروت، دارِالمِنهاج، ۱۴۳۴ق.
  • نفیسی، شادی، «ثقلین، حدیث»، در دانشنامه جهان اسلام، ج۹، تهران، بنیاد دایرةالمعارف اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۴ش.
  • « نماز مسلمانان بر جنازه پیامبر خدا(ص)»، اسلام کوئست، تاریخ درج: ۱۴ دی ۱۳۹۳ش، تاریخ بازدید: ۱۷ دی ۱۴۰۲ش.
  • واقدی، محمد بن عمر، المغازی للواقدی، مارزدن جونز، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۹ق.
  • «وفاة رسول الله (ص) و موضع قبره»، بازار کتاب قائمیه، تاریخ درج: ، تاریخ بازدید: ۱۷ دی ۱۴۰۲ش.
  • یعقوبی، احمد بن أبی یعقوب‏، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، چاپ اول، بی‌تا.

پیوند به بیرون