کمیت بن زید اسدی

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
کمیت
نام اصلی کمیت بن زید اسدی
زادروز ۶۰ ق
مرگ ۱۲۶ق
کوفه
محل زندگی عراق
علت مرگ خونریزی حاصل از فرورفتن شمشیر در بدن
جایگاه خاکسپاری قبرستان بنی اسد
در زمان حکومت بنی امیه
لقب ابومستهل
پیشه شاعر
سال‌های نویسندگی قرن اول
سبک نوشتاری شعر (قصیده، مرثیه و...)
دلیل سرشناسی شاعر ستایشگر اهل بیت (ع)

ابومستهل کمیت بن زید اسدی (۶۰-۱۲۶ق)، از شاعران عرب‌زبان شیعه و از مدیحه‌سرایان اهل بیت (ع) است. لغت‌شناسی آشنا به تاریخ عرب و از سخنوران قبیله مُضَر بوده است. وی محضر امام سجاد (ع)، امام باقر (ع) و امام صادق (ع) را درک کرد.

کمیت در روزگار بنی امیه می‌زیست و از روی تقیه شعری نیز در نزد هشام بن عبدالملک در مدح بنی‌امیه سرود. معروف‌ترین اشعارش قصاید هاشمیات خوانده می‌شود.

ولادت و شهادت

کمیت فرزند زید بن خنیس بن مخالد اسدی در سال ۶۰ قمری به دنیا آمد و شهادتش در کوفه و در زمان خلافت مروان بن محمّد در سال  ۱۲۶ قمری اتفاق افتاد. امام زین العابدین (ع) در زمان کمیت برای شهادت او دعا کرده بود.[۱]

کمیت اسدی، اولین کسی بود که در قبرستانی که به تدریج قبرستان بنی اسد خوانده شد، دفن شده است.[۲]

ویژگی‌های شعری

گزارش‌های مختلفی در مورد تعداد اشعار کمیت وارد شده است؛ علامه امینی به نقل از کتاب «اغانی»  و  «المعاهد» تعداد اشعار او را ۵۲۸۹ شعر دانسته است.[۳] در کشف الظنون به نقل از کتاب عیون الاخبار ابن شاکر تعداد اشعار او به بیش از ۵۰۰۰ قصیده گزارش شده است.[۴] بر اساس آنچه علامه‌ امینی گزارش کرده‌است فراهم‌آورنده شعر کمیت، اصمعی و آراینده و افزایندۀ آن ابن سکیت می‌باشند.[۵] «ابن سکیت» ، نیز راوی شعر کمیت از قول استادش «نصران» است، و نصران گفته است که: من نیز شعر کمیت را بر ابی حفص عمر بن ابی بکر خوانده‌ام.[۶]

هجویات و مناظره‌های شاعر

عصبیت کمیت نسبت به «عدنانیه» همیشگی بود و هجوسرائی هایش با شعراء یمن دائمی، به گونه‌ای که در تمام دوران زندگی، میان او، و آنان هجوسرائی و پاسخگوئی رواج داشت. «دعبل» و «ابن عیینه» ، «قصیدۀ مذهّبۀ» او را پس از مرگش پاسخ گفتند. البته «ابو زلفاء بصری» آزاد شدۀ بنی هاشم نیز جواب آن دو را داده است.

همچنین میان کمیت و حکیم «اعور کلبی» مفاخره و مناظرۀ فراوانی رخ داده است.[۷]

کمیت و فرزدق

یکی از خوش مزگی‌های کمیت این است که فرزدق روزی شعر می‌خواند و از کنار کمیت می‌گذشت، کمیت در آن روزها کودکی بیش نبود. فرزدق به او گفت: آیا دوست داری پدرت باشم؟ گفت: نه، بلکه خوش دارم که مادرم باشی. فرزدق درمانده شد و روی به یاران کرد و گفت: هرگز برایم چنین پیش نیامده بود.[۸]

شعر کمیت در بیان دیگران

«آمدی»[۹]  و «ابن عمر بغدادی»[۱۰]  گفته‌اند: اشعار کمیت بن زید دربارۀ خاندان پیغمبر (ص) مشهور است. سندوبی[۱۱] گفته است:

کمیت از بهترین شاعران دولت اموی است، وی مردی دانا به لغات عرب و روزگار آنان بود، و از بهترین و برترین شعرهای او هاشمیات است و آن قصائدی است که در آن از خاندان پیغمبر (ص) به نیکی یاد کرده است.[۱۲]

«ثعالبی» در صفحۀ  ۱۷۱ «ثمار القلوب» گفته است:

از خوارزمی چنین بیاد دارم که می‌گوید: هر کس حولیات زهیر، اعتذارات نابغه، اهاجی حطیئه، هاشمیات کمیت، نقائض جریر و فرزدق، خمریات ابی نواس، زهریات ابی العتاهیه، مراثی ابی تمام و بدایع بحتری و تشبیهات ابن معتز، روضیات صنوبری، لطائف کشاجم و قلائد متنبی را خواند و به شعر و شاعری ره نیافت به جوانی مرساد و عمرش دراز مباد.[۱۳]

یاقوت در صفحۀ  ۴۱۰  جلد  ۱  «معجم الادباء» به نقل از ابن نجار از ابی عبد اللّه احمد بن حسن کوفی نسّابه آورده است که وی گفت: ابن عبدۀ نسّاب می‌گفت: هیچ نسب شناسی، انساب عرب را به حقیقت نشناخت، مگر آنگاه که کمیت قصائد نزاریۀ خویش را پرداخت و پرده از چهرۀ بسیاری از آگاهی‌ها برداشت. و چون من چنین شنیدم، شعر کمیت را فراهم آوردم و مددکار من در تصنیف تاریخ عرب همان اشعار بود.[۱۴]

قصائد هاشمیات

قصیدۀ میمیه

من لقلب متیم مستهام غیر ما صبوة و لا احلام

ترجمه: دل سرگشته و حیرت زده را چیزی جز عشق و آرزو نیست.

«صاعد» غلام کمیت گفته است: با کمیت به خدمت ابی جعفر محمّد بن علی (ع) رسیدم و وی این قصیده را برای حضرت خواند و حضرت گفت: اللهم اغفر للکمیت. اللهم اغفر للکمیت.[۱۵]

«مسعودی» در صفحۀ  ۱۹۵  جلد  ۲  «مروج الذهب» گفته است: «کمیت» در مدینه به خدمت ابی جعفر رسید و به شعر خوانی پرداخت و چون به این بیت از قصیدۀ میمیۀ خود رسید که:

کشتۀ نینوائی که گرفتار پیمان شکنی و خیانت مردم فرو مایه و پست نهاد شد.

«ابو جعفر» گریست و سپس فرمود: اگر مالی داشتیم به تو می‌دادیم، اما پاداش تو همان باشد که پیغمبر خدا به «حسّان بن ثابت» فرمود: لا زلت مؤیدا بروح القدس ما ذبیت عنّا اهل البیت: یعنی؛ «تا از ما خاندان (پیغمبر) دفاع می‌کنی هماره به روح القدس مؤید باشی».

کمیت از خدمت امام مرخص شد و به نزد «عبد اللّه بن حسن بن علی» آمد و به انشاد پرداخت، عبد اللّه قباله کشتزاری به ارزش چهار هزار درهم را به او بخشید. ولی کمیت با گفتن این جمله که: پدر و مادرم به قربانت. درست است که من در شعری که برای دیگران سروده‌ام در اندیشۀ دنیا بوده‌ام اما بخدا سوگند، در مورد شما جز برای خدا شعری نگفته‌ام و من به پاداش شعری که برای خدا گفته‌ام مزد و بهائی نمی‌گیرم، از گرفتن آن امتناع کرد. عبدالله با پافشاری آن را به کمیت داد و پس از چند روز کمیت از او درخواست کرد که روستا را پس بگیرد. عبد اللّه پذیرفت. در این هنگام «عبد اللّه بن معاویة بن عبد اللّه بن جعفر بن ابی طالب» برخاست و کیسه‌ای چرمی برداشت و آن را به چهار تن از غلامان خود داد و به خانه‌های بنی هاشم آمد و آن‌ها به پاس حمایت کمیت از بنی هاشم، پول و حتی برخی زنان، جواهرات زینتی خود را در آن ریختند و ارزش آن به  ۱۰۰  هزار درهم و دینار رسید. عبدالله، کیسه‌ها را جلو کمیت گذاشت ولی او گفت: پدر و مادرم بقربانت، چه مال فراوانی و چه کار شایانی! امّا من در ستایش شما جز به خدا و پیغمبر نظری نداشته‌ام و از شما مزد و پاداش دنیوی نمی‌گیرم. اینها را به صاحبانش برگردانید.[۱۶]

«محمّد بن کناسه» می‌گوید: وقتی شعر؛

به دوستی آنان (خاندان پیغمبر ع) با بیگانگان، خویشاوند و پسرعمو شدم و از نزدیکانی که هرچه بیشتر آنها را متهم می‌دانستم، دوری گزیدم

به جایگاه شناخته شده‌ای روی آورده‌ام که توان و تمسّکم به خداوند است.[۱۷]

از کمیت را برای هشام خواندند، گفت: این ریاکار خود را به کشتن داد.[۱۸]

قصیدۀ بائیه

طربت و ما شوقا الی البیض اطرب و لا لعبا منّی و ذو الشّیب یلعب
... ...
الم ترنی من حبّ آل محمد اروح و اغدوّ خائفا اترقّب
... ...
فان هی لم تصلح لحی سواهم فانّ ذوی القربی احقّ و اوجب
... ...
یقولون لم یورث و لو لا تراثه لقد شرکت فیها «بکیل» و «ارحب»

«سیوطی» در صفحۀ  ۱۳  شرح شواهد المغنی گفته است: «ابن عساکر» به اسناد خود از «محمّد  بن عقیر» آورده است؛ بنی اسد می‌گفتند: در ما فضیلتی است که در عالم نیست. هیچ خانه‌ای از - خانه‌های ما نیست که در آن برکت وراثت کمیت نباشد، زیرا او پیغمبر را در خواب دیده و رسول خدا به وی فرموده‌اند: شعر «طربت و ما شوقا الی البیض اطرب» را بخوان و خوانده است و پیغمبر فرموده‌اند. بورکت و بورک قومک «تو و خویشاوندانت را برکت باد.» و نیز در صفحۀ  ۱۴  شرح شواهد است که ابن عساکر از «ابی عکرمه ضبی» از پدرش آورده است که می‌گفت: در «کوفه» مردم را چنان یافتم که هر کس قصیدۀ طربت. . . را نمی‌خواند هاشمی نبود.[۱۹]

قصیدۀ لامیه

الاهل عم فی رأیه متأمّل و هل مدبر بعد الإسائة مقبل

ترجمه: «هان آیا هیچ کوردلی، نگران اندیشه خویش هست؟ و هیچ روی از حق تافته‌ای پس از تبهکاری به سوی حق باز می‌گردد»

«ابوالفرج» در صفحۀ  ۱۲۶  جلد  ۲  «اغانی» به اسناد خود از «ابوبکر خضرمی» روایت کرده است که گفت: در ایام تشریق در «مِنی» از ابی جعفر محمّد بن علی (ع) برای کمیت اجازه شرفیابی خواستم و حضرت اجازه داد؛ کمیت به او گفت: قربانت گردم، در ستایش شما شعری سروده‌ام که دوست دارم برایتان بخوانم. فرمود: در این روزهای مشخّص شده و شماره شده، به یاد خدا باش. کمیت استدعای خویش را از سر گرفت. ابو جعفر فرمود: بخوان! کمیت قصیده را خواند و به اینجا رسید که:

یصیب به الرّامون عن قوس غیرهم فیا آخر اسدی له الغی اوّل

ترجمه: «تیراندازان، با کمان دیگری (یزید) به سوی او (امام حسین ع) تیر می‌اندازند وای بر آن آخری که زمینۀ تبهکاری را اولی برای او فراهم آورد».

«ابی جعفر» دستها را به آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا! کمیت را بیامرز!.[۲۰]

ارتباط با اهل بیت

ابیاتی از قصائد کمیت درباره امام حسین (ع):
و من أكبر الأحداث كانت مصيبة علينا قتيل الأدعياء الملحّب
قتيل بجنب الطف من آل هاشم فيا لك لحما ليس عنه مذبب
و منعفر الخدين من آل هاشم ألا حبّذا ذاك الجبين المتّرب
و من عجب لم أقضه أن خيلهم لأجوافها تحت العجاجة أزمل
هماهم بالمستلئمين عوابس كحدءان يوم الدّجن تعلو و تسفل
يحلئن عن ماء الفرات و ظلّه حسينا و لم يشهر عليهن منصل
كأنّ حسينا و البهاليل حوله لأسيافهم ما يختلي المتقبّل
يخضن به من آل أحمد في الوغى دما طلّ منهم كالبهيم المحجّل
و غاب نبي اللّه عنهم و فقده على الناس رزء ما هنالك مجلل
فلم أر مخذولا أجلّ مصيبة و أوجب منه نصرة حين يخذل
يصيب به الرّامون عن قوس غيرهم فيا آخرا أسدى له الغيّ أول
تهافت ذبّان المطامع حوله فريقان شتى: ذو سلاح و أعزل
إذا شرعت فيه الأسنة كبّرت غواتهم من كل أوب و هللوا
فما ظفر المجرى إليهم برأسه و لا عذل الباكي عليه المولول
فلم أر موتورين أهل بصيرة و حقّ لهم أيد صحاح و أرجل
كشيعته، و الحرب قد ثفيت لهم أمامهم قدر تخيش و مرجل
فريقان: هذا راكب في عداوة و باك على خذلانه الحق معول
فما نفع المستأخرين نكيصهم و لا ضرّ أهل السابقات التعجّل
شبر، ادب الطف، ج۱، ص۱۸۱-۱۸۲

اخلاص شاعر

کمیت، هدایای مادی را که به خاطر سرایش اشعار در مدح اهل بیت (ع) بود نمی‌پذیرفت؛ وی  ۴۰۰  هزار درهم را به امام سجاد (ع) برگرداند و تن پوشی را که امام به تن داشت، درخواست کرد تا بدان تبرک جوید. نیز یک بار  ۱۰۰  هزار درهم و بار دیگر  ۵۰۰  هزار درهم را به امام باقر (ع) باز پس داد و پیراهنی از پیراهنهای حضرت را تقاضا کرد. او هزار دینار و جامه‌ای را که امام صادق (ع) به وی ارزانی کرده بود، برگرداند و درخواست کرد تا او را به جامه‌ای که بر بدن امام است، سرافراز کند.

ابومستهل، روستائی که عبد اللّه بن حسن سندش را به وی داده بود و با چهار هزار دینار برابری می‌کرد همچنین پولهائی که عبدالله به خاطر سرایش کمیت در مدح بنی هاشم، از آنان فراهم آورده بود و مقدار آن به صد هزار درهم می‌رسید، برگرداند.[۲۱]

کمیت اسدی، هنگام پس دادن این هدیه‌ها جملاتی گفته است. مثلا؛ در پاسخ به هدیه فاطمه دختر حسین (ع) که سیصد دینار با اسبی سواری بود دیده هایش به اشک نشست و گفت: نه، بخدا سوگند نمی‌پذیرم که من شما را به‌اندیشۀ دنیاداری، دوست نمی‌دارم.[۲۲] کمیت به امام سجّاد (ع) گفت: من شما را از آن جهت مدح گفته ام، که برایم وسیله‌ای در پیشگاه پیغمبر خدا باشید. به امام باقر (ع) گفت: بخدا سوگند کس نداند (و آن روز نیاید) که من از شما درهم و دیناری بگیرم، تا خدای گرامی و بزرگی هست که مرا کفایت کند. و قول او به صادقین (ع) این است که: بخدا قسم من شما را به‌اندیشۀ دنیاداری دوست نمی‌دارم و اگر خواستار دنیا بودم به نزد کسی می‌رفتم که آن را به دست داشت امّا من برای آخرت به شما مهر می‌ورزم.[۲۳]

او در پاسخ به محبت عبد اللّه بن حسن بن علی (ع) می‌گوید: بخدا سوگند قصیده‌ای دربارۀ شما جز برای خدا نسروده‌ام و من در برابر آنچه برای خدا گفته ام، مزد و بهائی نمی‌گیرم. سخنش به عبداللّه از نوادگان جعفر این است؛ من از مدح شما، جز رضای خدا و رسولش اراده‌ای نداشته‌ام و پاداش دنیوی از شما نمی‌خواهم.[۲۴]

دعاهای اهل بیت درباره کمیت

کمیت، به عنوان شاعری که در زمان بنی امیه به ستایش خاندان پیامبر می‌پرداخت، نزد امامانی که آن‌ها را درک کرد از جایگاه خاصی برخوردار بوده. زین العابدین (ع) بدین امر تصریح کرده: خداوندا! در روزگاری که دیگران خودداری می‌کردند، این کمیت بود که در راه خاندان پیغمبرت ازخودگذشتگی نشان داد و آنچه دیگران پنهان می‌داشتند آشکار کرد.[۲۵]

در کتاب‌های شیعه و سنی خواب هایی به کمیت و دیگران (مثل خواب ابا ابراهیم سعد اسدی) نسبت داده شده که در آن پیامبر (ص) از کمیت ابراز رضایت کرده و حتی یک مرتبه دعبل را از معارضه با او بازداشته است. در این خواب ها، پیغمبر برای او درخواست رحمت کرده،[۲۶] پاداش خیر خواسته و ثنایش گفته[۲۷] و در حقش با الفاظ؛ «بورکت و بورک قومک» دعا کرده است.[۲۸]

امام سجاد (ع) درباره کمیت این گونه دعا می‌کند؛ خداوندا! او را به خوشبختی زنده بدار و به شهادت بمیران و پاداش دنیوی او را به وی بنما و ثواب اخرویش را برایش ذخیره فرما![۲۹] امام باقر (ع) در موارد متعددی مانند ایام تشریق در منا، و غیر آن روی به کعبه آورده و دربارۀ او به درخواست رحمت و آمرزش، دعا کرده که «پیوسته به روح القدس مؤید باشی».[۳۰]

امام صادق در مواقف شهود دستها را به دعا بلند کرد و گفت: خدایا! گناهان گذشته و آینده و پنهان و آشکار «کمیت» را بیامرز و آن قدر به وی عطا کن که راضی شود.[۳۱]

قصیده رائیه و مدح بنی امیه

خالد بن عبد اللّه قسری با شنیدن قصیدۀ کمیت در هجو «یمن» با مطلع
الا حییت عنا یا مدینا و هل ناس تقول مسلمینا
تصمیم به انتقام از او گرفت. او هاشمیات را به سی کنیز آموخت و به سوی هشام بن عبد الملک فرستاد. هشام، از آن‌ها خواست تا قرآن بخوانند و شعر بسرایند. آنها هاشمیات کمیت را، خواندند. او با شنیدن این اشعار برآشفت و به خالد که عامل او در عراق بود نامه نوشت که: سر کمیت را برایش بفرستد.[۳۲]

ابان بن ولید عامل واسط، که با کمیت دوست بود. غلامی را بر استری نشاند و او را به شرط رساندن نامه‌اش به کمیت آزاد کرد. ابان در نامه از کمیت خواست با حیله جایش را در زندان با «حبی» همسر و دخترعمویش، عوض کند. کمیت این کار را کرده و از زندان گریخت و بنی اسد، طایفه «حبی»، هم مانع این شدند که خالد بن عبدالله آسیبی به او برساند.[۳۳]

کمیت روزگاری را به تواری گذراند. تا آنکه به عنبسة بن سعید بن عاص روی آورد و از او درخواست شفاعت پیش هشام کرد. او به کمیت پیشنهاد داد به گور معاویه پسر هشام در دیر حنیناء پناهنده شود.[۳۴] عنبسه به دیدار مسلمة بن هشام آمد و به او گفت: کمیت شما را عموما و تو را به خصوص چنان مدح کرده است که مانند آن مسموع نیفتاده است. مسلمه با شنیدن این کلمات عهده دار شفاعت کمیت پیش پدرش شد. به دستور هشام مجلسی برپا کردند تا کمیت اشعارش را در مدح بنی امیه بخواند. ابرش کلبی نیز در این مجلس حضور داشت.کمیت در این مجلس هشام را به قصیدۀ رائیۀ خود ستود. او در این قصیده می‌گوید:

فالان صرت الی امیة و الامور الی المصائر
[۳۵]

او در این مجلس مرثیه ای در سوگ معاویه پسر هشام هم خواند. در این مجلس مسلمه به بیست هزار درهم و هشام به چهل هزار درهم برای وی دستور دادندو هشام طی نامه‌ای به خالد نوشت که: کمیت و خانواده‌اش در امانند و تو را بر آنان تسلّطی نیست.[۳۶]

از آن قصیده جز آنچه مردم بیاد داشتند، در دست نیست و چون دیگران جمع آوری کرده و از خود کمیت دربارۀ آن پرسیدند، گفت چیزی از آن در حفظ ندارم آنچه گفتم منحصرا ارتجالی بود.[۳۷]

در مجلسی دیگر،کمیت در سرایش شعری که به آشتی هشام بن عبدالملک و کنیز مورد علاقه‌اش ،صدوف، انجامید از هریک از آن دو، هزار دینار صله دریافت کرد.[۳۸]

کمیت پیش از سرایش قصیده رائیه، برادرش ورد بن زید را پیش امام باقر (ع) فرستاده بود تا در این باره اجازه بگیرد. امام (ع) نیز به او اجازه داده بود.[۳۹]

پانویس

  1. امینی، الغدیر، ج۴، ص۵۰
  2. امینی، الغدیر، ج۴، ص۵۱-۵۲
  3. امینی، الغدیر، ج۴، ص۲۷ به نقل از «الاغانی» جلد  ۱۵  صفحه  ۱۱۵  و  ۱۲۷ 
  4. حاجی خلیفه، کشف الظنون عن أسامي الکتب و الفنون، بیروت، ج۱، ص ۸۰۸.
  5. امینی، الغدیر، ج۴، ص۲۷.
  6. امینی، الغدیر، ج۴، ص۲۷
  7. امینی، الغدیر، ج۴، ص۲۸
  8. امینی، الغدیر، ج۴، ص۵۰
  9. امینی، الغدیر، ج۴، ص۹ به نقل از «الموتلف و المختلف» صفحۀ۱۷ 
  10. امینی، الغدیر، ج۴، ص۹ به نقل از صفحۀ  ۶۹  «خزانة الادب»
  11. در جلد  ۱  صفحۀ  ۵۴  تعلیقه‌اش بر «البیان و التبیین» جاحظ
  12. امینی، الغدیر، ج۴، ص۹
  13. امینی، الغدیر، ج۴، ص۱۲
  14. امینی، الغدیر، ج۴، ص۲۷
  15. امینی، الغدیر، ج۴، ص۱۲-۱۳ به نقل از اغانی، جلد۱۵،  ص ۱۲۳
  16. امینی، الغدیر، ج۴، ص۱۳-۱۵
  17. ابیات  ۸۰  و  ۸۵  قصیده میمیه هاشمیات
  18. امینی، الغدیر، ج۴، ص۱۷
  19. امینی، الغدیر، ج۴، ص۱۸
  20. امینی، الغدیر، ج۴، ص۲۰-۲۱
  21. امینی، الغدیر، ج۴، ص۳۲
  22. امینی، الغدیر، ج۴، ص۳۰ به نقل از «اغانی»، جلد  ۱۵،  صفحۀ  ۱۲۳
  23. امینی، الغدیر، ج۴، ص۳۱
  24. امینی، الغدیر، ج۴، ص۳۱
  25. امینی، الغدیر، ج۴، ص۳۳
  26. امینی، الغدیر، ج۴، ص۳۵
  27. امینی، الغدیر، ج۴، ص۳۵
  28. امینی، الغدیر، ج۴، ص۳۶
  29. امینی، الغدیر، ج۴، ص۳۶
  30. امینی، الغدیر، ج۴، ص۳۶
  31. امینی، الغدیر، ج۴، ص۳۸-۳۷
  32. امینی، الغدیر، ج۴، ص۴۰
  33. امینی، الغدیر، ج۴، ص۴۱-۴۲
  34. امینی، الغدیر، ج۴، ص۴۲
  35. امینی، الغدیر، ج۴، ص۴۲-۴۳
  36. امینی، الغدیر، ج۴، ص۴۳-۴۴
  37. امینی، الغدیر، ج۴، ص۴۴
  38. الغدیر، ج۴، ص۴۸ ، به نقل از اغانی، جلد۱۵، صفحۀ۱۲۲
  39. الغدیر، ج۴، ص۳۴، به نقل از اغانی، جلد۱۵، صفحۀ۱۲۶

منبع

  • امینی، عبد الحسین، الغدیر (ترجمه، ویرایش قدیم)، مترجم: محمد تقی واحدی، بنیاد بعثت، تهران، ۱۳۶۸.
  • شبر، جواد، أدب الطف، أو، شعراء الحسین علیه‌السلام من القرن الأول الهجری حتی القرن الرابع عشر، دار المرتضی، بیروت.

پیوند به بیرون