مقاله قابل قبول
پیوند کم
رده ناقص
بدون جعبه اطلاعات
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع

شیطان

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
عالم خلقت
ملکوت  • جبروت
لاهوت  • ناسوت
برزخ  • قیامت
بهشت  • جهنم
لوح  • قلم
عرش  • کرسی
عالم ذر  • عالم مثال
فرشتگان
جبرئیل  • عزرائیل
اسرافیل  • میکائیل
روح القدس  • فطرس
انسان‌ها
پیامبران: محمد(ص)  • عیسی(ع)  • موسی(ع)  • ابراهیم(ع)
امامان: علی(ع)  • حسن(ع)  • حسین(ع)  • مهدی(عج)
اقوام: بنی اسرائیل  • عرب  • عجم
ادیان: اسلام  • مسیحیت  • یهود  • زرتشت
جنیان
شیطان  • ابلیس
خَنّاس  • بختک

شیطان نامی است برای هر موجود شرور و سرکش. به عنوان اسم خاص، شیطان (یا ابلیس) نام موجودی است که بر آدم سجده نکرد و از درگاه الهی رانده شد. واژه شیطان و شیاطین ۸۸ بار در قرآن به کار رفته که در بسیاری از موارد، مراد از آن ابلیس است. شیاطین تاثیر تکوینی ندارند و تنها از راه تحریک هوای نفس و غرائز، در صدد منحرف‌ساختن انسان‌ها و مبارزه با راه پیامبران هستند. در قرآن و روایات به برخی از این جنبه‌ها اشاره شده است. سرانجام شیطان و پیروانش دوزخ خواهد بود.

واژه‌شناسی

در میان اهل لغت درباره پیدایش لفظ «شیطان» اتفاق نظر وجود ندارد. برخی آن را واژه‌ای اصیل در زبان عربی می‌دانند و عده‌ای واژه‌ای وارداتی و برخی آن را برگرفته از ریشه «شَطَنَ» به معنای دور شدن دانسته‌اند و گروهی آن را مشتق از ریشه «شیط» به معنای سوختن قلمداد کرده‌اند.[۱][۲] عده‌ای شیطان را برگرفته از لغت عبری «هاشتطین» به معنی مخالفت و دشمنی دانسته‌اند و برخی نیز آن را از لفظ سریانی‌اش می‌دانند.[۳] همچنین کلمه شیطان به «تیتان» یونانیان شباهت دارد.[۴]

شیطان در قرآن

واژه «شیطان» ۸۸ بار در قرآن آمده است: ۶۴ بار به صورت مفرد و معرفه، ۶ بار به صورت مفرد و نکره و ۱۸ بار به صورت جمع.[۵] لفظ شیطان به تعداد لفظ ملائکه در قرآن آمده است.[۶] این واژه در بسیاری از موارد به معنای ابلیس است[۷] و در مواردی دیگر همان معنای عمومی شیطان اراده شده است.[۸]

قرآن مجید، ابلیس را موجودی مستقل از انسان و از جنس آتش و جن می‌داند که از راه هوای نفس و غرائز به انحراف و نفوذ در انسان می‌پردازد. خداوند متعال در آیات متعددی انسان را متوجه خطر بزرگ شیطان نموده و از او می‌خواهد تا وسوسه‌های شیطان، او را از راه بندگی و عبودیت بیرون نبرد. شیطان را دشمن آشکار بشر معرفی کرده[۹] و از او می‌خواهد که انسان نیز شیطان را دشمن خود بداند[۱۰] و «کسی که او را به جای من برگزیند چه بد جانشینی انتخاب کرده است»[۱۱]، «هر کس شیطان را دوست و سرپرست خود قرار دهد؛ زیان بسیار آشکاری کرده است»[۱۲] و «جهنم وعده‌گاهش خواهد بود»[۱۳]، «شیطان می‌خواهد شما را به گمراهی و بیراهه بسیار پرتی بکشاند»[۱۴] و «شما را اهل آتش سوزان عذاب الهی قرار دهد»[۱۵]، «چنانکه گروه فراوانی از پیشینیان شما را به گمراهی کشاند»[۱۶]، «شیطان همنشین بدی است»[۱۷]، «او با فریب و نیرنگ آدمی را به سمت خود کشانده و بعد او را سرگردان رها می‌کند و به دنبال کار خود می‌رود.»[۱۸]

قلمرو شیطان، تشریع است نه تکوین، یعنی شیطان فقط می‌تواند انسان را وسوسه کرده و به گناه تشویق کند و بیش از دعوت کردن به گناه، سلطه و قدرتی بر انسان ندارد [۱۹] و نمی‌تواند انسان را وادار به گناه کند.

ارتباط ابلیس و شیطان

شیطان اسم عام (اسم جنس) است؛ در حالی که "ابلیس" اسم خاص (علم) می‌باشد و به عبارت دیگر، شیطان به هر موجود موذی و منحرف‌کننده و طاغی و سرکش، خواه انسان یا جن، گفته می‌شود و ابلیس نام آن شیطانی است که در بهشت بر آدم سجده نکرد و اکنون هم با لشکر خود در کمین آدمیان است.[۲۰]

شیطان و ابلیس از نظر اسلام در مقابل خدا هیچ قدرتی نداشته و نقشی در آفرینش ندارند و همه چیز با دست قدرت خداوند به وجود آمده است و هر چه آفریده؛ خوب و نیک آفریده است.[۲۱] در مسیحیت، شیطان فرشته‌ای قدرتمند و رانده شده است که در مقابل خداوند فرمانروای فعلی جهان است.[۲۲]

شیطان در روایات

علامه مجلسی در جلد ۶۰ بحار الانوار، ۱۷۷ روایت از معصومین در ارتباط با شیطان ( و یا ابلیس) نقل کرده است. در این روایات ماجرای شیطان با برخی انبیا و ائمه همچون حضرت محمد(ص)،[۲۳] نوح،[۲۴] سلیمان،[۲۵] ذی الکفل،[۲۶] آدم،[۲۷] ایوب،[۲۸] ابراهیم،[۲۹] یحیی،[۳۰] موسی،[۳۱] عیسی،[۳۲] و امام علی(ع)،[۳۳] بیان شده است. برخی از این روایات به ویژه احادیث مرتبط با حضرت یحیی،[۳۴] حاوی مضامین اخلاقی فراوانی هستند.

در برخی روایات دیگر، ذکر خدا و گفتن بسم الله در ابتدای اموری مانند غذا خوردن،[۳۵] سفر،[۳۶] وضو گرفتن،[۳۷] نماز خواندن،[۳۸] جماع،[۳۹]... مایه دوری شیطان از شخص معرفی شده است.

در پاره‌ای دیگر، اختراع برخی گناهان مانند غناء و لواط به او نسبت داده شده،[۴۰] خوابیدن بر روی شکم،[۴۱] قیاس ناموجه[۴۲] و وسواس[۴۳] از کارهای او دانسته شده است.

در خطبه قاصعه از امام علی(ع) نیز پارهای از صفات شیطان آمده است که از آن جمله است: حسادت، تعصب ناروا، عیب‌جویی، طعنه‌زنی، فخر فروشی و طمع.[۴۴]

بسیاری از عالمان، منظور از شیطان در تعداد کمی از روایات را میکروب می‌دانند، و علت اینکه به میکروب، شیطان گفته شده را این می‌دانند که هم شیطان و هم میکروب با چشم دیده نشده و زیان‌آورند.[۴۵]

شیطان در سایر ادیان

از دیرباز اعتقاد به وجود شیطان و نیروهای شرور در میان ادیان و مذاهب وجود داشته است؛ به همین جهت در متون مقدّس ادیان و مذاهب پیشین، از ابلیس، ماهیت، گستره کوشش و راه‌های مقابله با او، کنام و فرجام وی سخن گفته شده که در بسیاری از موارد، مشابه، بلکه هم‌سان و در برخی موارد متفاوت است.

شیطان در زرتشت

در اوستا از وی با نام انگْرَمَینیو و در پَهْلوی، اَهرِمَن یا اهریمن یا آهِرْمَن به معنای «مینوی ستیهنده و دشمن» و در ادبیات پارسی، گنامینو به معنای «مینوی از میان برنده و نابود کننده» و با وصف «مایل به از میان بردن و نابود کردن» یاد شده است.[۴۶]

شیطان در یهودیت و مسیحیت

در میان یهودیان و مسیحیان نیز ابلیس، موجودی منفی و منفور شناخته می‌شود؛ اگرچه در سفر پیدایش، عامل فریب آدم و حوّا و هبوط آنان از بهشت، «مار» معرّفی شده که در عهد جدید گفته‌اند همان شیطان است؛[۴۷]

شیطان در کتاب مقدّس[۴۸] و فرشته چاه بی‌انتها دانسته شده که به زبان عبری، او را «ابدون» و به یونانی «اپولیون» به معنای نابود کننده[۴۹] می‌خوانند؛ همچنین درباره وسوسه و فریب‌های مکرر وی هشدار داده[۵۰] و از ویژگی‌های وی با این تعابیر یاد شده است:

  • رئیس دیوها،[۵۱]
  • رئیس ارواح ناپاک،[۵۲]
  • رئیس نیروهای پلید،[۵۳]
  • از همان اوّل قاتل بود و از حقیقت نفرت داشت و در وجود او ذره‌ای حقیقت پیدا نمی‌شود، ذاتاً دروغگو، پدر تمام دروغگوها،[۵۴]
  • پدر واقعی کفر‌پیشگان،[۵۵]
  • دشمن شما که چون شیری گرسنه، غرّان به هر سو می‌گردد تا طعمه‌ای بیابد و آن را ببلعد.[۵۶]

شیطان در کتاب مقدّس از فرشتگان دانسته شده[۵۷] و دامنه قدرت وی به گونه‌ای گسترده است که از او با عنوان فرمانروای این دنیا،[۵۸] حاکم این دنیای پر از گناه[۵۹] و موجب جنون[۶۰] و صرع[۶۱] یاد شده و به توانایی او از این که به شکلی حتّی به هیأت فرشتگان نور درآید تا مردم را بفریبد، اشاره شده است.[۶۲] کتاب مقدّس، قساوت قلب را موجب سلطه وی معرفی[۶۳] و به آدمیان چنین سفارش کرده است:خودرا با تمام سلاح‌های خدا مجهز کنید تا بتوانید در برابر وسوسه‌ها و نیرنگ‌های شیطان بایستید.[۶۴] هم‌چنین از بخشش دیگران برای جلوگیری از بهره‌برداری شیطان،[۶۵] و ازدواج جهت رهایی از وسوسه شیطان[۶۶]و عدم پیوند با بی‌ایمانان[۶۷] و تکیه برخداوند و استواری[۶۸] به صورت راه‌های مقابله با وی سخن به میان آمده است و آتش ابدی را سرای شیطان و ارواح شریر و فرجام وی دانسته است.[۶۹]

چیستی شیطان

عدّه‌ای، شیطان را همان نیروی درونی غرایز انسان که او را به سوی شر فرا می‌خواند دانسته‌اند.[۷۰] تعابیر قرآن، ابلیس را به صراحت موجودی حقیقی، نه پنداری و نه همان نفس امّاره معرّفی می‌کند که آدمیان را به شرّ و گناه فرا می‌خواند.[۷۱] از آیاتی مانند:«فَقُلنَا یا آدمُ إِنَّ هَذَا عَدوٌّ لَکَ و لِزَوجِکَ» (طه، ۱۱۷) استفاده می‌شود که خداوند، ابلیس را به طور مشخّص و روشن به آدم و حوّا شناسانده و از آیاتی مانند:«هَل أَدلُّکَ عَلَی شَجرةِ الخُلدِ» (طه/ ۲۰، ۱۲۰)، «وقَاسمَهمَاإِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّصِحینَ» (اعراف،۲۱)[۷۲] که گفت‌وگوی آدم و ابلیس را گزارش می‌کند، به دست می‌آید که ابلیس مخاطبی آشنا برای آدم بوده است؛ چنان که پاره‌ای از روایات، از تمثّل و سخن گفتن وی با بسیاری از پیامبران چون آدم، نوح و ابراهیم و....[۷۳] و شنیدن صدای او از سوی امامان معصوم دلالت دارند؛[۷۴] هم چنین به تصریح قرآن، ابلیس از ذرّیه[۷۵]، حزب [۷۶] و لشکریان[۷۷] برخوردار است.

شیطان، جن یا فرشته؟

درباره این که ماهیت و حقیقت شیطان از جنّ است یا ملائکه، دو دیدگاه مهم وجود دارد و بیشتر مفسران او را از جنس جن می‌دانند، اما ابن عبّاس، ابن مسعود، قتاده، سعید بن مسیب، ابن جریح، ابن انباری، ابن جریر طبری، شیخ طوسی، بیضاوی و گروهی دیگر، آن را از ملائک دانسته‌اند.[۷۸] آلوسی این رأی را به بیش‌تر صحابه و تابعان نسبت داده است.[۷۹]

ویژگی‌های شیطان

در قرآن کریم برخی از اوصاف این موجود شرور به صورت اسم، وصف و جمله ارائه شده که بدین شرح است:

فلسفه آفرینش و مهلت‌دادن به شیطان

طبق آیات، شیطان از انجام فرمان الهی درباره سجده بر آدم سرباززد و از جایگاهی که در آن قرار داشت رانده شد؛ پس از آن، از خداوند خواست که او را تا روز قیامت مهلت دهد و خداوند نیز تا روزی معین به او مهلت داد.[۹۸] چون از شیطان جز شرارت برنمی‌خیزد، هماره این پرسش مطرح بوده که چرا خداوند با شناختی که از او داشت، او را آفرید و مهلت خواهیش را پس از رانده شدن، پذیرفت.[۹۹] گرچه حکمتِ آفرینش شیطان بسیار است و جز خدا کسی بر همه آن‌ها احاطه ندارد،[۱۰۰] فیلسوفان، متکلّمان و مفسّران، بر اساس مبانی خود پاسخ‌های گوناگونی داده‌اند:

شیطان، پلید آفریده نشد

خداوند شیطان را پلید خلق نکرد. او سال‌ها (۶ هزار سال)[۱۰۱] هم‌نشین فرشتگان و اهل عبادت بود، ولی بعداً به خواست خود و بر اثر تکبر راه طغیان و انحراف را در پیش گرفت و از رحمت خداوند دور شد.

وجود ابلیس، شرّ محض نیست؛ بلکه شرّ آمیخته به خیر است[۱۰۲] و جنبه خیر او از جنبه شرّش بیش‌تر است، در مجموع، وجودش برای جهان هستی خیر است نه شر، و اگر موجودی، شرّش بیش از خیرش باشد آفریده نمی‌شود.[۱۰۳]

وسیله امتحان انسان

آفرینش ابلیس، برای امتحان بندگان است[۱۰۴] خداوند، القائات شیطان را برای بیماردلان و سنگ‌دلان مایه آزمایش قرار داده است.[۱۰۵] ابلیس، با بهره‌گیری از هوای نفس انسان، او را وسوسه کرده، در بوته آزمایش قرار می‌دهد. تکلیف و هدایت‌پذیری، بدون آفرینش ابلیس تحقّق نمی‌یابد.[نیازمند منبع]

وجود ابلیس و شرور دیگر به خودی خود برای انسان خوب یا بد نیست؛ بلکه خوب یا بد بودن هرچیز، به نوع واکنش انسان در برابر آن بستگی دارد؛ بر این اساس، وجود ابلیس در صورتی که از او پیروی شود، شرّ و در صورت مخالفت، خیر و موجب رشد و کمال است.

توانایی ها و گستره فعالیت شیطان

در آیات بسیاری، تأثیر ابلیس و یارانش بسیار محدود و مکر و حیله شیطان ضعیف دانسته شده است.[۱۰۶] ابلیس و فرزندان او در عرصه تکوین و آفرینش هیچ نقشی ندارند؛ چنان که خداوند تأکید کرده که آنان را در آفرینش آسمان و زمین و نیز آفرینش خودشان دخالت نداده است.[۱۰۷][۱۰۸]

علم غیب شیطان

ابلیس، شیاطین و جنّیان نمی‌توانند بر عوالم غیب و اخبار پنهان آگاهی یابند و در کسب اخبار آسمانی ناتوانند.[۱۰۹] بدین جهت، جنّیان خود پس از اعتراف به وجود نگهبانان توانا و تیرهای شهاب، تأکید کرده‌اند که ما نمی‌دانیم آیا برای کسانی که در زمینند، بدی خواسته شده یا پروردگارشان برای آنان هدایت خواسته است[۱۱۰] و از آینده انسان نیز اطلاع ندارند. در ماجرای مرگ حضرت سلیمان(ع) آمده است که وقتی بدن او بر زمین افتاد، جنّیان از مرگ او آگاه شدند و اگر پیش از آن آگاه می‌شدند، دست از خدمت او برمی‌داشتند.[۱۱۱]

عدم سلطه بر انسان

ابلیس و یارانش بر بندگان خداوند هیچ گونه سلطه‌ای ندارند. خداوند در پاسخ تهدیدهای ابلیس، مبنی بر فریب‌دادن و گمراه ساختن همگان، به جز مخلَصان، او را مخاطب ساخت که تو را بر بندگان من تسلّطی نیست، مگر گمراهانی که از تو پیروی کنند.[۱۱۲]

تجسم شیطان

در اینکه آیا ابلیس می تواند به صورت انسان یا موجود دیگری ظاهر شود یا خیر،اختلاف نظر است. منظور از تجسم در اینجا به این معناست که شیطان خودش را به شکل انسان یا حیوان دیگری قابل رویت کند نه اینکه در جسد شخص مرده ایی حلول کند یا در کالبد شخصی که زنده است تصرف کند و با بدن وی کاری انجام بدهد.

برخی تمثّل شیطان را به هر صورتی غیر از صورت انبیا و اوصیا علیهم‌السلام، ممکن می‌دانند[۱۱۳] و در بعضی روایت آمده است که شیطان توانایی تمثل به اولیا و شیعیان را هم ندارد.[۱۱۴] این گروه برای این سخن دلایلی از جمله موارد زیر اقامه کرده‌اند:

  • تجسم در قيافه پيرمردي در دارالندوه و پيشنهاد ترور پيامبراکرم(ص).
  • در جریان جنگ بدر ذیل آیه ۴۸ سوره انفال نقل می شود که شیطان به شکل مردی از اهل مدینه در آمد و مشرکین را به جنگ تشویق می کرد. [۱۱۵]
  • تجسم در غديرخم و صيحه او و فراخوان شياطين براي پیدا کردن راه حلی در مقابل ولايت علي بن ابي طالب (ع).

مخالفین تجسم شیطان به آیه ۲۷ سوره اعراف استناد می کنند که می فرماید:‌ او (شيطان) و قبيله‌اش شما را از آن جا كه آنها را نمي‌بيند،‌ مي‌بيند.

ازدواج و ازدیاد نسل

برخی از مفسران درباره اینکه آیا شیطان مانند دیگر موجودات نظام هستی، ازدواج کرده است به آیه شریفه‌ای استناد می‌کنند که خداوند فرموده است از هر چیزی را در دو زوج آفریدیم.[۱۱۶] طریحی در مجمع البحرین می‌نویسد: وقتی خداوند متعال، اراده کرد که برای ابلیس همسر و نسلی قرار دهد غضب را بر وی مستولی ساخت و از غضب او تکه آتشی پیدا شد، از آن آتش برای او همسری آفرید.[۱۱۷] نتیجه این ازدواج، فرزندانی هستند که در قرآن ذکر شده[۱۱۸]، اما اینکه زاد و ولد شیطان، چگونه و به چه اندازه بوده به آن اشاره نشده است. محدث بحرانی در تفسیر البرهان می‌نویسد که ابلیس از همان جوانی، در میان قوم خود، مشغول عبادت و بندگی خداوند بود، تا اینکه زمان ازدواجش فرا رسید، او وقتی تصمیم به ازدواج گرفت با دختر «روحا» به اسم «لهبا» که آن هم از طایفه جن بود، ازدواج نمود و بعد از ازدواج، فرزندان زیادی از او به وجود آمد، همه آنها مشغول عبادت شدند و مدت طولانی خدا را ستایش نمودند.[۱۱۹]

اهداف و شیوه‌های ابلیس

قرآن، مهمترین شیوه‌های شیطان برای گمراه کردن را این موارد می‌داند:

فرجام شیطان و یاران او

خداوند در همان گفتگوی آغازین، جایگاه نهایی ابلیس و پیروانش را فرو افتادن در دوزخ خشم خود اعلام کرد[۱۳۵] و جهنم را سزای آنان دانست.[۱۳۶] براساس آیات قرآن، در روز حشر، پس از داوری خداوند، ابلیس[۱۳۷] در سخنانی درس آموز با اعلام بی‌زاری از پیروان خویش، مسؤولیت انحراف آنان را بر عهده خود ایشان دانسته، می‌گوید: خداوند به شما وعده داد، وعده‌ای راست؛ ولی من به شما وعده دادم و تخلّف کردم. مرا بر شما تسلّطی نبود، جز آن که شما را خواندم و شما اجابت کردید.[۱۳۸]

شیطان‌پرستی

شیطان‌پرستی به معنای عام یعنی: اطاعت از شیطان و پرستش آن به عنوان معبود. امروزه گروه‌های مختلفی به عنوان شیطان‌پرست مطرح هستند. این‌گونه افکار، پیشینه ای هزاران‌ساله دارد و برخی دلیل آن را پرستش هر موجود دارای قدرت از سوی مردمان هزاران‌سال پیش و یا وجود دو خدای ضد هم یعنی خدای خیر و شر در اندیشه‌های پیشینیان می‌دانند. برخی شیطان‌پرستان، تنها به دلیل رفتار ضد دینی و ضد اخلاقی شیطان‌پرست خوانده می‌شوند و در حقیقت به جای خدامحوری گرایش به خودپرستی دارند نه اینکه واقعا موجود مافوق و قدرتمندی به نام شیطان را قبول داشته و بپرستند، بعضی دیگر شیطان را موجودی قدرتمند دانسته و به پرستش او روی می‌آورند. بیشتر شیطان‌پرستان جادو محورند.[۱۳۹]

پانویس

  1. طریحی، ۶/۲۷۲ به نقل از [۱]
  2. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص ۲۶۷.
  3. خزائلی، /۷۸ به نقل از [۲]
  4. دهخدا، ۱۰/۱۴۷۰۶ به نقل از [۳]
  5. سایت معارف قرآن
  6. رجوع کنید به: مصطفوی، ج۶، ص۶۱۶۳؛ واعظ‌زاده خراسانی، ج۱، ص۱۵۸
  7. آیاتی مانند:یوسف، ۵؛ انعام، ۲۰، ۲۲؛ بقره، ۳۶.
  8. آیاتی مانند:صافات، ۷؛ حج، ۳،؛ انعام، ۱۱۲؛ بقره، ۱۴ و ۱۰۲.
  9. زخرف، ۶۲، یوسف،۶۰، کهف، ۵۰، اسراء، ۵۳ و بقره، ۱۶۸.
  10. فاطر، ۶.
  11. کهف، ۵۰.
  12. نساء، ۱۱۹.
  13. حجر، ۴۳.
  14. نساء، ۶۰.
  15. فاطر، ۶.
  16. ‌یس، ۶۲.
  17. نساء، ۳۸.
  18. فرقان، ۲۹.
  19. «و ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی»(ابراهیم/ ۲۲)
  20. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲۹، ص ۱۹۲
  21. «الذی احسن کل شی ء خلقه»(سجده/۷) «ربنا الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی»(طه/۵۰)
  22. کتاب مقدّس، یوحنا ۱۲:۳۱ ۳۲.
  23. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۶ و ۱۴ و ۵۱ و ۷۲ و ۸۰ و ۸۲ و ۹۸ و ۱۷۴ و ۱۷۵ و ۱۷۶ و ۱۷۷
  24. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۶۶ و ۶۷ و ۱۱۱ و ۱۱۲ و ۱۱۳ و ۱۷۰
  25. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۱ و ۲ و ۱۶۷
  26. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۵
  27. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۸ و ۱۶ و ۴۵ و ۴۶ و ۴۸ و ۱۱۰ و ۱۶۱ و ۱۶۲ و ۱۷۲ و ۱۷۳
  28. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۱۷ و ۱۸ و
  29. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۴۴
  30. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۵ و ۷۰ و ۷۱ و ۱۵۰
  31. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۱۱۴ و ۱۳۴ و ۱۶۹
  32. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۸۳ و ۱۱۵
  33. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۴۳ و ۵۰ و ۸۱ و ۱۲۵ و ۱۴۷
  34. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۵ و ۷۰ و ۷۱ و ۱۵۰
  35. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۵ و ۲۵ و۲۶ و
  36. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۲۱
  37. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۲۷
  38. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۲۴
  39. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۱۹ و ۲۳ و ۴۲
  40. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۱۰۱ و ۱۶۶
  41. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۲۸
  42. بحارالانوار، ج۶۰، باب ذکر ابلیس و قصصه، حدیث ۱۱
  43. مستدرک الوسائل، ج۱، ص۳۲۳
  44. نهج البلاغه، خطبه۱۹۲
  45. بحارلانوار، ج۶۰، ح۱۵ و ۳۰
  46. کتاب مقدّس، پیدایش ۳.
  47. کتاب مقدّس، مکاشفه ۱۲:۷ ۱۰.
  48. کتاب مقدّس، ۹:۱۱.
  49. کتاب مقدّس، اعمال رسولان، ۲۶:۱۸.
  50. کتاب مقدّس،متی ۱۲:۲۴.
  51. کتاب مقدّس، ۹:۳۴؛ مرقس ۴:۲۲.
  52. کتاب مقدّس، افسیسان ۲:۲.
  53. کتاب مقدّس:یوحنا ۸ :۴۳ ۴۵.
  54. کتاب مقدّس:یوحنا ۸ :۴۳ ۴۵.
  55. کتاب مقدّس:یوحنا ۸ :۴۳ ۴۵.
  56. کتاب مقدّس، نامه اول پطرس ۵ :۸.
  57. قاموس کتاب مقدّس، ص ۵۴۵.
  58. کتاب مقدّس، یوحنا ۱۲:۳۱ ۳۲.
  59. کتاب مقدّس:نامه دوم قرنتیان ۴:۳ ۵.
  60. کتاب مقدّس، مرقس ۵:۱ ۲۰.
  61. کتاب مقدس، مرقس ۹:۱۷-۲۷.
  62. کتاب مقدّس، نامه دوم قرنتیان ۱۱:۱۴ ۱۶.
  63. کتاب مقدّس، مرقس ۴:۱۵.
  64. کتاب مقدّس، افسیسان ۶:۱۱.
  65. کتاب مقدّس، نامه دوم قرنتیان ۲:۱۱.
  66. کتاب مقدّس، نامه اول قرنتیان ۷:۵.
  67. کتاب مقدّس، نامه دوم قرنتیان ۶ :۱۲ ۱۵.
  68. کتاب مقدّس، نامه اول پطرس ۵ :۸.
  69. کتاب مقدّس، متی ۲۵:۴۱ و نامه دوم قرنتیان ۱۱:۱۴.
  70. المیزان، ج ۸، ص ۳۷.
  71. همان، ص ۳۸.
  72. همان، ج ۱، ص ۱۳۱.
  73. جامع البیان، مج ۱۲، ج ۲۳، ص ۹۷.
  74. نهج البلاغه، خ ۱۹۲.
  75. کهف، ۵۰
  76. مجادله/ ۵۸،۱۹
  77. شعراء،۹۵؛ اسراء،۶۴
  78. التبیان، ج ۱، ص ۱۵۰؛ بیضاوی، ج ۱، ص ۲۹۴؛ جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص۳۲۱.
  79. روح المعانی، مج ۱، ج ۱، ص ۳۶۵.
  80. بقره،۳۴
  81. بقره،۳۴؛ ص،۷۴
  82. اسراء،۲۷
  83. کهف،۵۰
  84. مریم،۴۴
  85. صافات،۷)(نساء،۱۱۷
  86. اعراف،۱۸
  87. تکویر،۲۵؛ ص،۷۷؛ نحل،۹۸
  88. اعراف،۱۸
  89. ص،۷۸؛ حجر،۳۵
  90. اعراف،۱۵
  91. یس،۶۰ ؛ کهف،۵۰ ؛ فاطر،۶ ؛ بقره،۲۰۸ و ۱۶۸؛ انعام،۱۴۲؛ یوسف،۵
  92. نساء،۳۸
  93. فرقان،۲۹
  94. قصص،۱۵؛ص،۸۲
  95. اعراف/ ۷، ۲۲ و ۲۷؛ طه/ ۲۰، ۱۲۰
  96. نساء/ ۴، ۱۲۰
  97. لقمان/ ۳۱، ۲۱
  98. «قَالَ رَبِّ فَأَنظِرنِی إِلَی یومِ یبعثونَ قَالَ فَإِنّکَ مِن المُنظَرینَ.» (حجر، ۳۶ و ۳۷)
  99. المیزان، ج ۸، ص ۵۴ - ۶۹.
  100. تفسیر ملاصدرا، ج ۵، ص ۲۸۶ و ۲۸۷.
  101. نهج البلاغه، خطبه قاصعه،ش ۲۳۴٫
  102. المیزان، ج ۸، ص ۳۷.
  103. عدل الهی، ص ۱۰۱
  104. «و مَا کَانَ لهُ عَلیهم مِن سُلطَن إِلاَّ لِنعلمَ مَن یؤمنُ بِالأَخرةِ مِمّن هُوَ مِنها فِی شَکّ.» (سبأ،۲۱)
  105. «لِیجعَلَ مَا یلقِی الشَّیطَنُ فِتنةً لِلَّذینَ فِی قلوبِهم مَرضٌ والقَاسِیةِ قُلوبُهم.» (حج،۵۳)
  106. «إِنَّ کَیدَ الشَّیطَنِ کانَ ضَعیفاً.» (نساء،۷۶)
  107. المیزان، ج ۱۳، ص ۳۲۶.
  108. «مَا أَشهَدتُّهُم خَلقَ السَّموتِ وَالأَرضِ و لاَ خَلقَ أَنفُسهِم و مَا کُنتُ مُتّخِذَالمُضلِّین عَضُداً.» (کهف، ۵۱)
  109. «و حَفظنها مِن کلِّ شیطن رجیم إِلاَّ مَنِ استَرقَ السَّمعَ فَأَتبَعَهُ شِهابٌ مُبِینٌ.» (حجر، ۱۷ و ۱۸) نیز صافات، ۶ ۱۰ و ملک، ۵
  110. «و أَنَّا لاَ نَدرِی أَشرٌّ أُریدَ بِمَن فِی الأَرضِ أَم أَرادَبِهِم رَبُّهُم رَشَداً» (جن،۱۰)
  111. «فَلمَّا خَرَّ تَبینَتِ الجِنُّ أَن لَو کَانوا یعلَمُونَ الغَیبَ مَالَبِثوا فِی العَذابِ المُهِینِ.» (سباء،۱۴)
  112. «إِنَّ عِبادِی لَیسَ لَکَ عَلیهِم سُلطَنٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعکَ مِن الغَاوینَ» (حجر، ۴۲)، «إِنَّ عِبادی لَیسَ لَکَ عَلیهِم سُلطَنٌ و کَفَی بِربِّکَ وَکِیلا». اسراء، ۶۵) نیز نحل،۹۹.
  113. تفسیر المیزان، ج ۸، ص ۶۲؛ تفسیر نمونه، ج ۷، ص ۲۰۲.
  114. شيخ صدوق، امالي، مجلس يازدهم، ح ۱۰
  115. طبرسی،‌مجمع البیان،‌الاعلمی،‌بیروت، ج۴،‌ص۴۴۱
  116. ذاریات، ۴۹
  117. طریحی، مجمع البحرین، ذیل واژه شیطان.
  118. کهف، ۵۰
  119. بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۴۱.
  120. :«إِنَّما یریدُ الشَّیطَنُ أَن یوقِعَ بَینَکم العَدَ وةَ والبَغضَاءَ فِی الخَمرِ والمَیسرِ و یصدَّکُم عَن ذکرِاللهِ و عَن الصَّلوَةِ فَهل أَنتم مُنتهونَ.» (مائده،۹۱)
  121. : «إِنَّما یریدُ الشَّیطَنُ أَن... یصدَّکُم عَن ذکرِ اللهِ و عَن الصَّلَوةِ.» (مائده،۹۱)
  122. ا«استَحوذَ عَلیهِمُ الشَّیطَنُ فأَنسَهُم ذِکرَاللهِ أُولَلِکَ حِزبُ الشَّیطَنِ أَلا إِنَّ حِزبَ الشَّیطَنِ همُ الخَسِرونَ» (مجادله،۱۹)، «مَا أَنسَنِیهُ إلاَّ الشَّیطَنُ.» (کهف،۶۳) نیز یوسف،۴۲.
  123. :نجوا از القائات شیطان است تا در کسانی که ایمان آورده‌اند، دل تنگی پدید آورد:«إِنَّماالنَّجوَی مِن الشَّیطَنِ لِیحزُنَ الَّذینَ ءَامَنوا.» (مجادله،۱۰)
  124. «الشَّیطَنُ یعدِکُم الفَقَر.» (بقره،۲۶۸)
  125. «قَالَ ربِّ بِما أَغویتَنِی لاَُزَیننَّ لَهم فِی الأَرضِ» (حجر،۳۹) و نیز ۴۸ انفال/۸ ؛ ۶۳ نحل/۱۶؛ ۴۳ انعام/۶ ؛۲۴ نمل/۲۷ و ۳۸ عنکبوت/۲۹
  126. ۲۱۲ بقره/۲ و ۱۴ آل عمران/۳ پرده برداشته است
  127. التفسیرالکبیر، ج۱۱، ص۴۸؛ جامع البیان، ج۴، ص ۳۸۱؛ مجمع البیان، ج ۳، ص ۱۷۳.
  128. :«ولاَُضِلَّنَّهم ولاَُمنِّینَّهم.» (نساء، ۱۱۹)
  129. :«و مَن یتَّبِع خُطُوتِ الشَّیطَنِ فإِنّهُ یأمرُ بِالفَحشاءِ والمُنکَرِ.» (نور،۲۱)
  130. «اِنَّما الخَمرُ والمَیسرُ والأَنصابُ والأَزلَمُ رِجسٌ مِن عَملِ الشَّیطَنِ فَاجتَنِبوهُ لَعلَّکم تُفلِحونَ» (مائده،۹۰)
  131. «وَ لکِنَّ الشَیطِینَ کَفَروا یعَلِّمونَ النّاسَ السِّحرَ.» (بقره/ ۲،۱۰۲)
  132. :حضرت یوسف برهم خوردن ارتباط درست میان خود و برادرانش را به شیطان نسبت می‌دهد:«أَنْ نَزَغَ الشَّیطَنُ بَینِی و بَینَ إِخوتِی» (یوسف،۱۰۰)
  133. «قُل لِعبَادِی یقولوا الَّتِی هِی أَحسنُ إِنَّ الشَّیطَنَ ینزغُ بَینَهم.» (اسراء،۵۳)
  134. «إِنَّ الشَّیطِینَ لَیوحونَ إلی أَولِیآئِهم لِیجَادلِوکُم و إن أطَعتُموهم إنّکم لَمشرِکون.» (انعام،۱۲۱) نیز حج، ۳؛ افزون بر آن، با ابلاغ سخنان زیبا و فریبنده به دشمنان انبیا، در مقابله با تبلیغ حق می‌کوشند. (انعام،۱۱۲) شیاطین،آدمی را هنگام انتخاب حق بر باطل، به تردید می‌افکنند و در مسیر حیات معنوی به رهزنی می‌پردازند. آنان از این راه آدمیان را حیران و مذبذب می‌سازند. (انعام،۷۱)
  135. «قَالَ فَالحقُّ وَالحَقَّ أَقولُ لاَملأنَّ جَهنّمَ مِنکَ و مِمَّن تَبِعَکَ مِنهُم أَجمعین» ص،۸۴و ۸۵
  136. «قالَ اذهَبْ فمَن تَبِعکَ مِنهُم فَإِنَّ جَهنَّم جَزاؤُکُم جَزاءً مَوفوراً.» اسراء،۶۳
  137. مجمع البیان، ج ۶، ص ۴۷۸.
  138. «و قالَ الشَّیطَنُ لَمّا قُضِی الأَمرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدکُم وَعدَالحَقِّ و وَعدتُّکُم فَأَخلَفتُکُم و مَا کَانَ لِی عَلیکُم مِن سُلطن إلاَّ أَن دَعوتُکُم فَاستَجبتُم لِی فَلاَتَلومونِی و لوموا أَنفسَکُم مَا أَنَا بِمُصرِخِکُم و مَا أَنتُم بِمُصرِخِی إِنِّی کَفرتُ بِمَا أَشرکتُمونِ مِن قَبلُ إِنَّ الظَّلِمینَ لَهُم عَذابٌ أَلیمٌ». خداوند به شما وعده داد، وعده‌ای راست؛ ولی من به شما وعده دادم و تخلّف کردم. مرا بر شما تسلّطی نبود، جز آن که شما را خواندم و شما اجابت کردید؛ پس مرا سرزنش نکنید و به ملامت خویشتن بپردازید. اکنون من فریادرس شما نیستم و شما نیز نمی‌توانید فریادرس من باشید. من کفر میورزم به این که شما مرا پیش از این شریک [پروردگار]کردید. ابراهیم، ۲۲
  139. ره توشه جوانان، صص۱۵۹-۱۷۲

منابع

  • ابن منظور، محمدبن مکرم؛ لسان العرب، قم، نشر حوزه، ۱۴۰۵ق.
  • خزائلی، محمد؛ اعلام قرآن، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۸ش.
  • دهخدا، علی اکبر؛ لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ش.
  • راغب، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن، بی‌جا، دفتر نشر کتاب، ۱۴۰۴ق.
  • رحیمی، ره توشه جوانان، ص ۱۵۹، ناشر قلم مکنون، چاپ اول، تابستان ۱۳۸۷.
  • زمخشری، محمودبن عمر؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فی وجوه التأویل، قم، مکتبه الاسلامی، ۱۴۱۴ق.
  • طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جامعه مدرسین، ۱۳۷۴ش.
  • طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آیه القرآن، به کوشش صدقی، جمیل العطار، اول، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۱۵ق.
  • طریحی، فخرالدین؛ مجمع البحرین، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ش.
  • مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
  • مصطفوی، سید حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۴۱۷ق.
  • مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران،‌ دار الکتب الاسلامیة، ۱۳۷۵ش.
  • موسوی احمدآبادی، حسن؛ شیطان در قرآن، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس، ۱۳۷۳ش.
  • میبدی، رشیدالدین، کشف الاسرار و عدة الابرار، به کوشش علی اصغر حکمت، چهارم، تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۱ش.
  • نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، به کوشش مؤسسة آل البیت (علیه‌السلام)، بیروت، مؤسسه آل البیت لاحیاءالتراث، ۱۴۰۸ق.
  • نهج البلاغه، صبحی صالح، اول، تهران،‌ دار الاسوه، ۱۴۱۵ق.
  • نیشابوری، اسماعیل بن احمد؛ وجوه القرآن، دمشق،‌ دار السقاء، ۱۹۹۶م.
  • واعظ زاده خراسانی، محمد؛ المعجم فی فقه لغه القرآن و سرّ بلاغته، مشهد، بنیاد پژوهش‌های آستان قدس، ۱۴۱۹ق.
  • هاکس؛ جیمز، قاموس کتاب مقدس، تهران، اساطیر، ۱۳۷۷ش.

پیوند به بیرون