مقاله قابل قبول
بدون جعبه اطلاعات

هاجر

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

هاجَر همسر ابراهیم(ع) و مادر اسماعیل است. قرآن در آيه ۳۷ سوره ابراهیم به داستان او پرداخته است. او کنیز پادشاه مصر بود که به ساره همسر ابراهیم هدیه داده شد اما از آن‌جایی که ابراهیم از ساره فرزندی نداشت ساره، هاجر را به ابراهیم بخشید و پس از مدتی اسماعیل را به دنیا آورد. اندکی پس از تولد اسماعیل، ابراهیم به دستور خدا هاجر و فرزندش را به مکه که در آن روز بیابانی خشک و بدون سکنه بود منتقل کرد. گزارش قرآن و تورات از دلیل این نقل مکان متفاوت است.

نسب و خاندان

طبری، بنا بر نقلی هاجر را دختر پادشاه مصر می‌داند که پس از شورش گروهی از مردم عین الشمس بر پادشاه مصر، دختر او هاجر را به بردگی گرفتند و او را به پادشاه جدید مصر فروختند.[۱] پیامبر (ص) از اصحابش خواسته تا با مردم مصر به نرمی رفتار کنند زیرا هاجر از آنان بوده است.[۲]

هدیه پادشاه مصر به ساره

حضرت ابراهیم در حدود ۷۰ سالگی از سوی خداوند مأمور شد از بابل مهاجرت کند[۳] از این‌رو به همراه همسرش ساره، برادرزاده خود حضرت لوط و برخی دیگر از پیروانش به مصر رفتند. پادشاه مصر به ساره نظر سوء کرد و ابراهیم با تقیه خود را برادر ساره معرفی کرد. بنا بر گزارش منابع تاریخی هر بار پادشاه قصد بدی نسبت به ساره داشت، دستش خشک می‌شد سه بار این حادثه تکرار شد تا اینکه پادشاه از ساره خواست تا دعا کند و دست او به حالت اول برگردد. بعد از دعای ساره پادشاه او را آزاد کرد و کنیزی قبطی را به نام هاجر به او هدیه داد.[۴]

بخشیدن هاجر به ابراهیم

بعدها که ابراهیم از ساره صاحب فرزندی نشد ساره هاجر را به ابراهیم بخشید تا شاید ابراهیم از او صاحب فرزند شود. مدتی بعد اسماعیل از وی متولد شد[۵] زمانی‌كه هاجر اسماعيل را به دنیا آورد، ساره چون فرزندی نداشت، ناراحت شد.[۶]

هجرت از شام به مکه

گزارش تورات

تورات داستان خروج هاجر و اسماعیل از شام را نقل می‌کند؛ بنا بر گزارش تورات دلیل دستور خدا به ابراهیم برای انتقال هاجر و اسماعیل از شام به مکه این بود که ساره گفت هاجر کنیز بوده و فرزند او نمی‌تواند در کنار فرزند من، اسحاق قرار گیرد. همچنین در تورات تداوم نسل ابراهيم از طريق اسحاق دانسته شده نه اسماعيل.[۷]

گزارش قرآن

محمد حسین طباطبایی در المیزان گفته است ابراهيم در شام زندگی می‌کرد، بعد از ناراحتی ساره از فرزنددار شدن هاجر، خداوند به وی دستور داد: تا اسماعيل و مادرش را از شام به سرزمين مكه ببرد. ابراهيم، آنها را در محلى كه بعدها خانه خدا در آن‌جا بازسازی شد، در نزدیکی چاه زمزم فعلی پياده كرد. هنگام برگشت هاجر به ابراهیم گفت آيا ما را در سرزمينى كه نه انيسى، نه آبى در آن هست می‌گذارى ابراهيم گفت: «خدايى كه مرا باين کار دستور داده، شما را كفايت می‌کند»[۸] و خدا را این‌گونه خواند: رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ[ ابراهیم–۳۷] پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بی‌آب و علفى، در كنار خانه‏‌اى كه حرم توست، ساكن ساختم.[۹]

چاه زمزم

مجلسی از حضرت صادق (ع) نقل می‌کند زمانی ابراهيم، هاجر و اسماعيل‏ را در اطراف کعبه گذاشت و برگشت، اسماعيل‏ تشنه شد و هاجر برای یافتن آب،‌ هفت بار میان دو كوه صفا و مروه رفت و برگشت ولی آب پیدا نکرد. بعد از تلاش‌های هاجر، وقتی نزدیک اسماعیل آمد، ديد او از تشنگى پا بر زمين کشیده و آب از زیر پای کودک شروع به جوشیدن کرده است، این همان چشمه زمزم است که در مسجدالحرام وجود دارد. این واقعه سبب شد خداوند سعی بین صفا و مروه را جزو اعمال حج قرار داد. [۱۰]

درگذشت

پس از یکی از ملاقات‌های ابراهیم، هاجر از دنيا رفت و حضرت ابراهيم هاجر را در حجر اسماعیل دفن كرد.[۱۱] برخی نیز برای دفن هاجر به اسماعیل اشاره کرده‌اند. بعد از دفن او، خداوند چنین مقرر کرد که مردم برای طواف دور حجر اسماعيل‏ بگردند و داخل حجر نشوند تا پا بر روی قبر هاجر که در حجر دفن شده گذاشته نشود.[۱۲]

هاجر در ادبیات فارسی

در اشعار فارسی به واژه هاجر اشاره شده است مانند:

حال اسحاق و حال اسماعیل هاجر و ساره و آل اسرائیل[۱۳]
قمر زهره بها زهرهٔ خورشید شرف هاجر ساره لقا سارهٔ بلقیس‌گهر [۱۴]

پانویس

  1. تاريخنامه‏ طبرى، ۱۳۷۳ش، ج‏ ۳، ص ۵۰۳.
  2. ابن‌اثیر،الكامل، ۱۳۸۵ق، ج ‏۱، ص ۱۰۱.
  3. ابن‌اثیر، الكامل،۱۳۸۵ق، ج ۱، ص ۱۰۰.
  4. ابن‌اثیر، الكامل، ۱۳۸۵ق، ج ‏۱، ص ۱۰۱.
  5. ابن‌اثیر، الكامل، ۱۳۸۵ق، ج‏۱، ص ۱۰۱.
  6. طباطبایی، الميزان في تفسير القرآن، ۱۴۱۷ق، ج ‏۱، ص ۲۸۸.
  7. محمد مهدی‌فیروزمهر، قصه‌اسماعیل
  8. طباطبایی، الميزان، ۱۴۱۷ق، ج‏ ۱، ص ۲۸۸.
  9. مكارم، نمونه، ۱۳۷۳ش، ص ۲۶۰.
  10. مجلسی، شرح فقيه، ۱۴۱۴ق، ج ۷، ص ۳۵.
  11. إثبات الوصية للإمام علي بن ابي طالب ع، ۱۴۲۳ ق، ص ۴۳.
  12. مجلسی، شرح فقيه، ۱۴۱۴ق، ج‏ ۷، ص ۲۲.
  13. سنایی، حدیقة الحقیقه، الباب السابع
  14. قاآنی، قصاید، قصیده ۱۰۹

منابع

پیوند به بیرون