برادران یوسف
برادران یوسف یا فرزندان یعقوب به ده تن از پسران حضرت یعقوب غیر از بنیامین (برادر مادری یوسف) اشاره دارد که به دلیل حسادت، یوسف را از پدرش یعقوب جدا کردند و نزدیک بود او را بکشند. اکثر مفسران با تکیه به برخی روایات، برادران یوسف را پیامبر دانستهاند؛ اما علمای شیعه به دلیل اینکه عصمت را شرط پیامبری میدانند، این ادعا را نپذیرفتهاند.
بروز خشکسالی برادران یوسف را به مصر کشاند. یوسف که به منصب بالایی در مصر رسیده بود، آنها را شناخت و پرداخت دوباره آذوقه به آنها را مشروط به آوردن برادر کوچکشان بنیامین کرد. خیانت برادران یوسف در نگهداری از یوسف موجب شد حضرت یعقوب با همراهی بنیامین با آنها مخالفت کند، اما اصرار برادران یوسف موجب شد که یعقوب تنها با گرفتن پیمانی محکم از آنها به این امر رضایت دهد. بعد از حضور دوباره برادان یوسف در مصر، بنیامین طبق نقشه یوسف به اتهام سرقت در مصر ماندگار شد.
استیصال برادران یوسف از مشکلات معیشتی و جدایی بنیامین از یعقوب، موجب شد که یوسف خود را به برادرانش معرفی کند. آنها با دیدن مقام و منصب یوسف به برتری او بر خود اقرار کردند. آنها از رفتار ناشایست خود با یوسف پشیمان شده و به حضرت یعقوب متوسل شدند تا از درگاه خدا برای آنها طلب بخشش کند. برادران یوسف پس از مهاجرت به مصر و ورود بر یوسف با مشاهده جایگاه معنوی یوسف در مقابل وی به سجده افتادند. بدین ترتیب خواب یوسف مبنی بر سجده خورشید و ماه و یازده ستاره بر او محقق گردید.
طبق برخی نقلها ادامهٔ سلسلهٔ نبوت پس از یوسف از طریق فرزندان لاوی تداوم یافت. با این همه، یوشع بن نون، جانشین حضرت موسی، از نوادههای حضرت یوسف به شمار رفته است.
نام و جایگاه برادران یوسف
برادران یوسف ۱۰ نفر مرد قدرتمند از فرزندان حضرت یعقوب بودند که مدیریت خانواده و اموال او را برعهده داشتند.[۱] بنیامین برادر یازدهم یوسف به شمار میرود که از یک مادر و از او کوچکتر بود و در این امور مشارکت نداشت.[۲] برادران یوسف مؤمن بودند و به پیامبری حضرت یعقوب ایمان داشتند[۳] و او را دوست داشته و احترام میکردند.[۴] به گزارش برخی روایات اهلسنت و روایات ضعیف شیعه[۵] و در نظر بسیاری از مفسران قرآن، برادران یوسف پیامبر محسوب شدهاند،[۶] اما علما و مفسران شیعه پیامبری آنها را رد کردهاند.[۷] علامه طباطبایی، مفسر برجسته شیعه ادعای پیامبری برادران یوسف را وهم و خیال نامیده[۸] و با استناد به لزوم عصمت پیامبران، این نظریه را رد کرده است.[۹]
حضرت یعقوب چهار همسر داشت که برادران یوسف از این چهار همسر بودند.[۱۰] محمد بیومی، محقق مصری نام برادران یوسف و مادران آنها را به شرح ذیل ذکر کرده است: راؤبین، شَمعون، لاوی، یَهودا، یَسّاکَر و زبولوث از لیئه، خواهر راحیل. بنیامین از راحیل. دان و نَفتالی از بِلهه، کنیز راحیل. جاد و اَشیر از زِلفه، کنیز لیئه.[۱۱] برخی از این نامها به اشکال دیگری نیز نقل شده است مانند روبیل، ریالون، زابلون، یَشجر، اَحاد، اَشر.[۱۲] به گزارش برخی نقلها، روبیل[۱۳] و برخی دیگر لاوی یا یهودا برادر بزرگتر معرفی شدهاند.[۱۴]
حسادت به یوسف و تصمیم به قتل او
ابراز علاقه فراوان حضرت یعقوب به یوسف باعث شد که برادران یوسف نسبت به وی حسادت کنند.[۱۵] برخی مفسران اطلاع یافتن آنها از خواب یوسف که حاکی از سجده آنها بر یوسف بود را علت شدتیافتن حسادت آنها نسبت به برادر خود دانستهاند.[۱۶] به همین دلیل برادران یوسف پیشهاد قتل او و یا انتقال وی به مکانی دور دست را مطرح کردند.[۱۷] در نهایت به پیشنهاد یکی از برادران، یوسف به چاهی خارج از شهر انداخته شد تا کاروانیان او را با خود به شهر دیگری ببرند.[۱۸] یک کاروان یوسف را از چاه بیرون آورده و به مصر برد.[۱۹] آنها تصمیم داشتند پس از این کار توبه کنند.[۲۰] به اعتقاد برخی مفسران برادران یوسف در نهایت او را به بهایی اندک به کاروانی فروختند که عازم شهر مصر بود.[۲۱]
برادران یوسف پس از این که او را در چاه انداختند، با حالت ناراحت و گریان نزد حضرت یعقوب رفته و مدعی شدند که براثر غفلت آنها، گرگ یوسف را دریده است.[۲۲] آنها برای اثبات ادعای خود، لباس یوسف را به خون گوسفند آلوده کرده و نزد یعقوب بردند.[۲۳]
پیمان بستن با یعقوب
درپی وقوع خشکسالی و سفر برادران یوسف به مصر جهت تهیه آذوقه، یوسف در ملاقات با برادرانش، آنها را شناخت و دریافت دوباره آذوقه را مشروط به آوردن بنیامین به مصر کرد.[۲۴] بدعهدی برادران در نگهداری از یوسف موجب شد که یعقوب با درخواست آنها مخالفت کند.[۲۵] اصرار فرزندان یعقوب موجب شد که وی به این امر راضی شود؛ اما از آنها پیمان گرفت تا به خدا سوگند یادکنند که بنیامین را نزد او برگردانند.[۲۶] حضرت یعقوب به آنها توصیه کرد که برای ورود از دروازههای مختلف استفاده کنند و همگی از یک دروازه وارد نشوند.[۲۷] به گفته مفسران یعقوب از این که فرزندانش مورد حسادت یا چشمزخم قراربگیرند چنین توصیهای به آنها کرد.[۲۸]
هنگامی که برادران یوسف نزد وی رفتند، یوسف خود را به بنیامین معرفی کرد.[۲۹] او برای این که بتواند بنیامین را نزد خود نگه دارد، جام خود را در وسائل بنیامین قرارداد تا بتواند او را متهم به سرقت کند.[۳۰] یوسف ابتدا از برادرانش مجازات سارق را پرسید و بعد از این که قرارگرفتن سارق در اختیار مال باخته را به عنوان مجازات مطرح کردند، جام خود را از وسائل بنیامین خارج کرد.[۳۱] آنها در واکنش به اثبات سرقت از جانب بنیامین و تبرئه کردن خود، یوسف را متهم به سرقت کرده و گفتند که بنیامین برادری داشت که او هم سارق بود.[۳۲] این رفتار برادران یوسف حسادت آنها نسبت به یوسف و برادرش را بار دیگر آشکار ساخت.[۳۳]
اصرار برادران یوسف و درخواستشان برای جایگزینی یکی از آنها بهجای بنیامین به نتیجه نرسید.[۳۴] برادر بزرگتر، پیمان آنها با پدر و نیز بدرفتاری آنها با یوسف را متذکر شد و تأکید کرد که بدون اجازه یعقوب از شهر مصر خارج نخواهد شد.[۳۵] او از برادرانش خواست تا نزد پدر رفته و جریان سرقت و گرفتار شدن بنیامین را به اطلاع پدر برسانند.[۳۶] یعقوب به دلیل این که آنها پذیرفته بودند که برادرشان سرقت کرده یا از این که مجازات سارق را بردگی او تعیین کرده بودند و یا مانند برادر بزرگتر بر پیمان خود نمانده بودند، آنها را سرزنش کرد.[۳۷]
اعتراف به برتری یوسف بر خود
برادران یوسف به درخواست یعقوب برای جستجو از یوسف و دو برادر دیگرش به مصر رفتند.[۳۸] شرایط نامناسب معیشتی و التماس عاجزانه برادران[۳۹] و نیز نامهای که یعقوب برای یوسف نگاشته بود،[۴۰] موجب شد که یوسف خود را به آنها معرفی کند.[۴۱] آنها پس از شناختن یوسف و دیدن جایگاه والای او اعتراف کردند که خداوند او را بر برادرانش برتری داده است.[۴۲] برادران یوسف به خطاکار بودن خود اعتراف کردند[۴۳] و یوسف نیز از مجازات آنها چشم پوشید.[۴۴]
توسل برادران یوسف به حضرت یعقوب
پس از این که یوسف خود را به برادرانش معرفی کرد، از آنها خواست لباس او را به کنعان برده و بر روی یعقوب بیاندازند تا بینایی او بازگردد.[۴۵] مشاهده معجزه شفایافتن حضرت یعقوب موجب شد برادران یوسف از بدرفتاری خود با وی پشیمان شده و به یعقوب متوسل شوند.[۴۶] آنها از پدر خود خواستند تا از درگاه الهی برای آنها طلب بخشش کند.[۴۷]
طبق برخی روایات یعقوب وعده داده که هنگام سحرگاه[۴۸] یا شب جمعه از خدا برای آنها طلب بخشش کند.[۴۹] همچنین گفته شده است که حضرت یعقوب استغفار برای فرزندانش را تا زمان رسیدن به مصر و دیدار با یوسف به تأخیر انداخت سپس به عبادت ایستاده و یوسف را در پشت سرخود و برادرانش را پشت سر یوسف قرار داد و سپس درخواست بخشش کرد و آنها آمین گفتند.[۵۰]
سجده برادران بر یوسف
برادران یوسف پس از مهاجرت به مصر و ورود به محل استقرار حضرت یوسف به همراه یعقوب و همسرش، در مقابل او به سجده افتادند.[۵۱] علامه طباطبایی مشاهده نور الهی در چهره یوسف را علت سجده بیاختیار آنها در برابر وی عنوان کرده است.[۵۲] حضرت یوسف این واقعه را تعبیر عملی خواب دوران کودکی خود توصیف کرد.[۵۳]
در توجیه سجده برادران یوسف بر او برخی گفتهاند که سجده برای خدا بوده و حضرت یوسف همانند کعبه تنها به عنوان قبله سجده قرار داشته است.[۵۴] برخی سجده کردن را به معنای خضوع و تواضع تفسیر کردهاند.[۵۵]
ادامه نسل پیامبری از جانب برادران یوسف
طبق برخی نقلها رسالت پیامبری بعد از حضرت یوسف در فرزندان لاوی ادامه پیدا کرد[۵۶] و حضرت موسی نیز از نسل لاوی به شمار رفته است.[۵۷] برخی روایات، اقدام لاوی در ممانعت از کشتهشدن یوسف به دست برادرانش و استقامت در باقی ماندن بر پیمان با یعقوب را علت تداوم پیامبری در فرزندان لاوی عنوان کردهاند.[۵۸]
این روایات خودداری حضرت یوسف از احترام کامل به حضرت یعقوب را علت خروج رسالت پیامبری از نسل حضرت یوسف معرفی کرده است.[۵۹] برخی از مفسران داستان بیاحترامی یوسف به پدر را جعلی دانسته[۶۰] و برخی دیگر به دلیل ضعف سند و متن، این احادیث را نادیده گرفتهاند.[۶۱] خصوصا اینکه یوشع بن نون، جانشین حضرت موسی از نسل حضرت یوسف دانسته شده است.[۶۲]
پانویس
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۸۹.
- ↑ قمی، تفسیر القمی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۳۳۹-۳۴۰؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش ،ج۹، ص۳۲۱؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۸۹.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۸۹.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۹۰.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۹۳-۹۴.
- ↑ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۱۰۱؛ جزایری، نور المبین، ۱۴۲۳ق، ص۱۶۰.
- ↑ جزایری، نور المبین، ۱۴۲۳ق، ص۱۶۰.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۹۳-۹۴.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۲۵۲.
- ↑ طیب، اطیبالبیان، ۱۳۷۸ش، ج۷، ص۱۵۷.
- ↑ بیومی مهران، دراسات تاریخیه من القرآن الکریم، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۴۱.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به: ابنکثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۴۵۰؛ جزایری، نور المبین، ۱۴۲۳ق، ص ۱۵۹-۱۶۰.
- ↑ جزایری، نور المبین، ۱۴۲۳ق، ص۱۵۹.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۹۷.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش ،ج۹، ص۳۲۲؛ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۵، ص۳۲۳-۳۲۴.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۰۸ق، ج۵، ص۳۲۳.
- ↑ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۷.
- ↑ صادقی تهرانی، الفرقان فی تفسیر القرآن، ۱۴۰۶ق، ج۱۵، ص۴۲-۴۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۹۴-۹۷.
- ↑ طبرسی، مجمعالبیان، ۱۴۰۸ق، ج۵، ص۳۳۶.
- ↑ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۷.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۰۸ق، ج۵، ص۳۳۷؛ کاشانی، منهج الصادقین، ۱۳۳۶ش، ج۵، ص۲۴.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۱۰۲.
- ↑ کاشانی، منهج الصادقین، ۱۳۳۶ش، ج۵، ص۲۱.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۲۱۳-۲۱۴.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۲۱۳-۲۱۴.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش ،ج۱۰، ص۲۶.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۰۸ق، ج۵، ص۳۸۰.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۲۱۸.
- ↑ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۳۲-۳۳.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۲۲۲.
- ↑ فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ۱۴۳۹ق، ج۹، ص۴۵۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۲۲۴.
- ↑ کاشانی، منهج الصادقین، ۱۳۳۶ش، ج۵، ص۶۶.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۲۲۷.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش ،ج۱۰، ص۴۴-۴۵؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۲۲۷-۲۲۸.
- ↑ صادقی تهرانی، الفرقان فی تفسیر القرآن، ۱۴۰۶ق، ج۱۵، ص۱۷۴-۱۷۵.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۲۲۹.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش ،ج۱۰، ص۵۲.
- ↑ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۳۹.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش ،ج۱۰، ص۵۹.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش ،ج۱۰، ص۶۰.
- ↑ کاشانی، منهج الصادقین، ۱۳۳۶ش، ج۵، ص۷۴؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش ،ج۱۰، ص۶۰.
- ↑ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۴۱.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۲۳۷.
- ↑ طیب، اطیب البیان، ۱۳۷۸ش، ج۷، ص۲۶۵؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش ،ج۱۰، ص۶۳.
- ↑ فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ۱۴۳۹ق، ج۹، ص۴۷۱.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش ،ج۱۰، ص۷۱-۷۶.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش ،ج۱۰، ص۷۱.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۲۵۲.
- ↑ صادقی تهرانی، الفرقان فی تفسیر القرآن، ۱۴۰۶ق، ج۱۵، ص۲۰۱.
- ↑ امین، مخزن العرفان، اصفهان، ج۶، ص۴۲۶.
- ↑ کاشانی، منهج الصادقین، ۱۳۳۶ش، ج۵، ص۷۹؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش ،ج۵، ص۷۹.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۲۴۶.
- ↑ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۱۹۸.
- ↑ التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۱۹۸.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش ،ج۱۰، ص۸۲.
- ↑ قمی، تفسیر القمی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۳۵۵.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۱۲، ص۲۵۲.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۱۲، ص۲۵۱-۲۵۲؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۴۷-۴۸.
- ↑ حویزی، تفسیر نور الثقلین، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۴۶۷؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۲۰۵.
- ↑ برای نمومه نگاه کنید به: سبحانی، منشور جاوید، ۱۴۳۳ق، ج۱۱، ص۴۷۲؛ صادقی تهرانی، الفرقان فی تفسیر القرآن، ۱۴۰۶ق، ج۱۵، ص۲۰۸.
- ↑ نگاه کنید به: طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱۱، ص۲۵۴-۲۵۵.
- ↑ شبستری، اعلام القرآن، ۱۳۷۹ش، ص۱۰۸۰.
منابع
- ابنکثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، تحقیق عبدالله الترکی، قاهره، دار هجر للطباعة و النشر، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.
- امین، نصرت بیگم، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، اصفهان، انجمن حمایت از خانوادههای بیسرپرست اصفهان، چاپ اول، بیتا.
- بحرانی، هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسة البعثه، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
- بیومی مهران، محمد، دراسات تاریخیه من القرآن الکریم، بیروت، دار النهضة العربیه، ۱۴۰۸ق.
- جزایری، سید نعمتالله، النور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، بیروت، مؤسسة اعلمی للمطبوعات، ۱۴۲۳ق.
- حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تصحیح هاشم رسولی، قم، اسماعیلیان، چاپ چهارم، ۱۴۱۵ق.
- سبحانی، جعفر، منشور جاوید، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۳۳ق.
- شبستری، عبدالحسین، اعلام القرآن، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه، چاپ اول، ۱۳۷۹ش.
- صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن و السنه، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، ۱۴۰۶ق.
- طباطبایی، محمدحسین، الميزان في تفسير القرآن، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ سوم، ۱۳۵۲ش.
- طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، بیتا.
- طیب، عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، اسلام، چاپ اول، ۱۳۷۸ش.
- فیض کاشانی، محمدمحسن، تفسیر الصافی، تصحیح حسین اعلمی، تهران، مکتبة الصدر، چاپ دوم، ۱۴۱۵ق.
- قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، ۱۴۰۴ق.
- کاشانی، فتحالله، تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تهران، کتابفروشی و چاپخانه محمدحسن علمی، چاپ اول، ۱۳۳۶ش.
- مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمة الاطهار، قم، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.
- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية، چاپ سی و دوم، ۱۳۷۴ش.