پرش به محتوا

قصیده بانت سعاد

از ویکی شیعه
اطلاعات شعر
نام شعربانت سعاد
شاعرکعب بن زهیر
موضوعمدح پیامبر(ص)
تعداد ابیات۵۷ و به نقلی ۵۸ بیت
منبعجَمهرة أشعار العرب و السیرةالنبویة ابن‌هشام
اشعار مشهور
قصیده لامیه ابوطالب • تائیه دعبل • دوازده‌بند محتشم • همای رحمت • قطعه‌ای از بهشت • ای اهل حرم • با آل علی هرکه درافتاد ورافتاد • مکن ای صبح طلوع • ها علی بشر کیف بشر


بانَت سُعاد، از مشهورترین قصاید عرب است که کَعب بن زُهیر آن را پس از توبه و پذیرش اسلام در مدح پیامبر(ص) سرود و پیامبر(ص) ردای خود را به او بخشید؛ ازاین‌رو به «قصیده بُرده» نیز شهرت یافت. این قصیده در منابع کهن ثبت شده و شرح‌ها و ترجمه‌های فراوانی بر آن نوشته شده است. درباره صحت برخی گزارش‌های پیرامونی آن، از جمله داستان ردا، تردیدهایی مطرح شده است.

شهرت و ماندگاری

قصید بانت سعاد از قصاید مشهور عرب است[۱] که در مسجد مدینه در مدح پیامبر(ص) خوانده شد.[۲] پیامبر(ص) پس از شنیدن قصیده ردای خود را به سراینده آن، کعب بن زهیر بخشید و از این رو، این شعر به «قصیده بُرده» (برده: یعنی ردا) نیز شهرت یافت.[۳] همچنین به دلیل پایان‌یافتن قافیه‌های آن به حرف «لام»، به «قصیده لامیه» نیز شهرت دارد.[۴] در منابع مختلف، تعداد ابیات آن بین ۲۵ تا ۶۰ بیت ذکر شده است.[۵]

بانت سعاد، الگوی شاعران بسیاری قرار گرفت و قصاید متعددی با همین مطلع سروده شد؛ چنان‌که حماد بن میسره، از مشهورترین راویان شعر عرب، حدود ۹۰۰ قصیده با مطلع «بانت سعاد» را از حفظ داشت.[۶] آقابزرگ تهرانی، کتاب‌شناس شیعه، از مُخَمّس‌ها، مُشَطَّرها، مُعارَضه‌ها و ترجمه‌های متعدد این قصیده یاد کرده است.[۷] همچنین شرح‌های فراوانی در زمینه‌های لغوی، نحوی، ادبی و صوفیانه بر آن نوشته شده[۸] که در «تاریخ التراث العربی» ۴۸ شرح از آنها معرفی شده است،[۹] از جمله شرح ابن‌دُرَید (درگذشت: ۳۲۱ق) و شرح عبدالعزیز بن زَمْزَمی (درگذشت: ۹۶۳ق).[۱۰] نسخه‌های خطی این قصیده نیز در برخی کتابخانه‌های معتبر جهان نگهداری می‌شود.[۱۱]

اعتبارسنجی شعر و داستان ردای پیامبر(ص)

قصیده بانت سعاد در منابع کهن از جمله «جمهرة أشعار العرب»[۱۲] و «السیرة النبویة لابن‌هشام»[۱۳] ثبت و نقل شده است. به گفته برخی پژوشگران، ناقدان مشهور شعر جاهلی این قصیده را برخلاف بسیاری از اشعار منسوب به دوره جاهلی، معتبر دانسته‌اند؛ هرچند درباره برخی ابیات و بخش‌هایی از روایت آن تردیدهایی مطرح شده است.[۱۴]

مطابق برخی گزارش‌ها، ردایی که به کعب بخشیده شده بود، بعدها از سوی معاویة بن ابی‌سفیان به قیمت بیست هزار درهم از نوادگان کعب خریداری شد و خلفا آن را در عید فطر و عید قربان می‌پوشیدند.[۱۵] آذرتاش آذرنوش، از نویسندگان دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، با توجه به اینکه این گزارش حدود ۲۰۰ سال پس از معاویه نقل شده، در صحت آن تردید کرده است؛[۱۶] چنان‌که عباس زریاب، از نویسندگان دانشنامه جهان اسلام، احتمال داده این داستان به جهت فضیلت‌سازی برای معاویه ساخته شده باشد.[۱۷]

گزارش محتوا

قصیده بانت سعاد مانند قصاید جاهلی با مقدمه‌ای از روایت‌های داستانی و گاه افسانه‌ای آغاز می‌شود؛ اما چون محور آن فضایل پیامبر(ص) و قدرت اسلام است، به همین سبب در میان مسلمانان اعتبار و شهرتی ویژه پیدا کرده است.[۱۸] قصیده بانت سعاد از پنج بخش تشکیل شده است: تَغَزَُّل و شکایت از جدایی معشوق، توصیف شتر سفر، بیان ترس از تهدید پیامبر(ص) به مباح‌دانستن خون وی، مدح پیامبر‌(ص) همراه با پشیمانی و عذرخواهی، و در پایان مدح مهاجران.[۱۹] صلاح‌الدین سباعی، نویسنده مقاله بانت سعاد، معتقد است کعب بن زهیر در این قصیده با هدف جلب عفو پیامبر(ص)، اثبات توبه و ایمان خود به مدح پیامبر(ص) پرداخته است.[۲۰] همچنین گفته شده نوآورانه‌ترین بخش قصیده، بیان صادقانه ترس، بی‌پناهی و شکایت شاعر از دشمنان، به‌ویژه سخن‌چینان، است که به شعر جلوه‌ای هنری بخشیده است.[۲۱]

متن و ترجمه

متن قصیده بانَت سُعاد:

بَانَتْ سُعَادُ، فَقَلْبِی الیَوْمَ مَتبُولُ
مُتَيَّمٌ إِثرَها، لَمْ یُفْدَ، مَکْبُولُ
وما سُعَادُ، غَدَاةَ البَيْنِ، إذ رَحلوا
إلاّ أغنُّ غضِيضُ الطَّرْفِ، مَكحول
هَيْفَاءُ مُقْبِلةٌ، عَجْزَاءُ مُدْبِرَةٌ
 لا يشتكي قِصَرٌ مِنْهَا، ولاَ طُولُ
تجلو عوارِضَ ذي ظَلْمٍِ إذا ابتسَمَتْ
 كأنّه مُنْهَلٌ بالرّاحِ مَعْلُول
شُجّتْ بِذِي شَبَمٍ مِن مَاء مَحْنِيةٍ،
صافٍ بِأَبْطَحَ، أضْحى، وهْوَ مشمول
تَنْفي الرّياحُ القَذَى عنه، وأفرطَه
مِن صَوْبِ سارِيةٍ بِيضٌ يَعاليل
اخلالها خُلّةً، لو أَنّها صَدَقَتْ
مَوْعُودَها أو لو انّ النصْحَ مَقْبُول
لَكِنّها خُلّةٌ قد سِيطَ مِنْ دَمِهَا
فَجْعٌ، وَوَلْعٌ، وإخلافٌ، وَتَبْدِيل
فَمَا تَدُوم على حَالٍ تَكُونُ بها
كما تَلَوّنُ في أثْوابِها الغُولُ
وَلاَ تَمَسّكُ بالعَهد الذي زَعَمَتْ،
إلاّ كما يَمسِكُ الماءَ الغَرَابِيلُ
كانتْ مَواعِيدُ عرقوبٍ لها مَثَلاً
وما مَواعِيدُها إلاّ الأباطيل
أَرْجو وآمُلُ أنْ تَدْنُو مَوَدّتُها
و ما لهن طوال الدهر تعجیل
فَلا يغُرّنْكَ مَا مَنّتْ، وما وَعَدَتْ
إنّ الأمَانيَّ والأحْلامَ تَضْليلُ
أَمْسَتْ سُعادُ بِأْرضٍ لا يُبَلِّغُها
إلاّ العِتاقُ، النّجيباتُ، المراسِيلُ
وَلَنْ يُبَلّغَها إلاّ عُذافِرَةٌ
فیها على الأينِ إرْقالٌ وتَبْغِيل
مِنْ كلّ نضَّاخَة الذفْري إذا عَرِقَتْ
عُرْضَتُها طَامِسُ الأعْلامِ مَجْهُولُ
تَرْمِي الغُيُوبَ بِعَيْنَيْ مُفْرِدٍ لَهِقٍ
إذا تَوقّدَتِ الحُزَّانُ والمِيلُ
ضَخْمٌ مُقَلَّدُها، فعْمٌ مُقَيَّدُها
في خَلْقِها، عن بَناتِ الفَحْل، تفضِل
غَلباءُ، وجْناءُ، عُلكومٌ، مُذكَّرَةٌ
في دَفّها سَعَةٌ، قُدّامُها مِيلُ
وَجِلْدُها مِنْ أَطُومِ لا يُؤيِّسُهُ
طِلْحٌ، بضحِيَةِ المَتْنَينِ، مَهزُول
حَرْفٌ أَخُوهَا أبوها من مُهَجَّنَةٍ
وَعَمُّها خَالُها، قَوداءُ، شِمليل
يمشي القُرادُ عَلَيْها، ثُمّ يُزلِقُهُ
مِنْهَا لَبانٌ، وأَقرابٌ زَهالِيلُ
عيرانةٌ قُذِفَتْ بالنحض عن عُرُضٍ
مِرْفَقُها عن ضُلوعِ الزَّور مَفتول
كأنّما فَاتَ عينيْها وَمَذْبَحَها
مِنْ خَطْمها وَمِنَ اللَّحْيَينِ بِرْطيل
تُمِرّ مِثْلَ عَسِيبِ النّخْلِ، ذا خُصَلٍ
في غارزٍ لَمْ تَخَوَّنْهُ الأحَالِيلُ
قَنْواءُ في حُرّتَيْها، للبَصِير بها
عِتْقٌ مُبينٌ، وفي الخَدّين تَسْهِيلُ
تَخْدي على يَسَراتٍ، وهي لاهيةٌ
ذَوَابلٍ، وَقَعُهُنّ الأرضَ تَحْلِيل
سُمْرُ العَجَايَاتِ يتركنَ الحصىَ زِيَماً
وَلاَ يقِيها رُؤوسَ الأكم تَنْعِيل
یوماً تظلّ حِدابُ الأرْضِ تَرْفعُها
  مِنَ اللّوامِعِ، تخلِيطٌ وَتزْييل
كأنّ أوبَ ذِراعَيْها، إذا عَرِقَتْ
  وَقَدْ تَلَفّعَ بالقُورِ العَسَاقِيلُ
وقالَ للقَومِ حاديهم، وقد جَعَلَتْ
  وُرْقُ الجَنَادِبِ يركُضْنَ الحَصَى: قيلوا
شَدَّ النهارِ، ذراعا عيطَلٍ نَصَفٍ،
 قامت فجاوبَها نُكْدٌ مَثَاكِيلُ
نَوّاحةٍ، رِخْوةِ الضَّبْعينِ، ليس لَها
  لما نَعَى بَكْرَها النّاعون، معقول
تَفري اللَّبانَ بِكَفّيها، ومِدرعُها
  مُشَقَّقٌ عن تَراقِيها، رَعابيل
يَسْعَى الوُشاةُ بِجَنْبَيْها، وَقَوْلُهُمُ
  إنّك يا ابنَ أبي سلمى لَمَقْتُول
وقالَ كلّ خليلٍ كُنْتُ آمُله
  لا ألفينّكَ، إنّي عنكَ مَشْغُولُ
فقلتُ: خَلّوا سَبيلي، لا أبا لَكُمُ
  فكلّ ما قدّرَ الرّحمنُ مفعولُ
كلُّ ابنِ أُنثى، وإن طالتْ سَلامَتُه
 يَوْماً على آلةٍ حَدْباءَ مَحمولُ
أُنْبِئْتُ أنّ رسولَ اللَّهِ أَوْعَدَني
  والعَفْوُ عِنْدَ رَسولِ اللَّهِ مأمولُ
مَهْلاً! هداك اللَّه الذي أَعْطَاكَ نافلةَ ال
  قُرْآن فيها مَوَاعِيظٌ، وَتَفْصيل
لا تأخُذَنّي بأقْوَالِ الوُشاةِ، وَلم
  أُذْنِبْ، وإن كَثُرَتْ فيّ الأقَاوِيلُ
لَقَدْ أَقُومُ مَقَاماً لَوْ يَقُومُ بِهِ
  أَرَى وَأَسْمَعُ ما لَوْ يَسْمَعُ الفِيلُ
لَظَلّ يُرْعَدُ، إلاّ أنْ يَكُونَ لَهُ
  مِنَ النّبيّ، بإذنِ اللَّهِ، تَنْويل
حَتّى وَضَعْتُ يمين، لا أُنازِعُهُ
  في كَفّ ذي نَقماتٍ قِيلُهُ القِيلُ
وَلَهْوَ أهيبُ عِنْدي إذ أُكلّمُه
  وَقِيلَ: إنّك مَنْسُوبٌ وَمَسْؤول
من ضَيْغمٍ من ضِرَاءِ الأسُد مَخدَرُهُ
  ببطنِ عثَّرَ، غِيلٌ دُونَهُ غِيلُ
يَغْدو، فَيَلحَمُ ضِرْغامَيْنِ، عيشهما
  لَحْمٌ مِنَ القَوْمِ مَعفور، خَرَاذيل
إذا يُساوِرُ قِرْناً لا يَحِلُّ لَهُ
  أن يتْرُكَ القِرْنَ إلاّ وَهُوَ مَفلول
مِنْهُ تَظَلّ حَميرُ الوَحشِ ضَامِزَةً
  ولاَ تُمَشَّى بِواديهِ الأراجِيل
وَلاَ يَزَالُ بِوَادِيهِ أَخو ثِقَةٍ
  مُطرَّحُ اللحمِ، والدِّرْسانِ، مأكول
إنّ الرّسولَ لَنُورٌ يُسْتضَاءُ بهِ
  وَصَارِمٌ من سيوفِ اللَّهِ مَسْلُولُ
في عُصْبةٍ من قَريشٍ قال قائلُهم
  بِبَطْنِ مكّة، لما أسلموا: زُولوا
زَالوا، فما زال أنكاسٌ، ولا كُشُفٌ
  عِنْدَ اللّقاءِ، ولا مِيلٌ مَعازيل
شُمُّ العَرانين، أبْطالٌ، لَبوسُهمُ
 من نَسْجِ داودَ، في الهَيْجا، سَرَابِيل
بِيضٌ سَوابغُ قدْ شُكّتْ لها حَلَقٌ
  كأنّها حَلَقُ القَفعاءِ، مَجْدول
لاَ يَفْرَحُونَ، إذا نَالَتْ رِمَاحُهُمُ
  قَوْماً، وَلَيْسوا مَجَازيعاً، إذا نِيلوا
يَمْشُونَ مَشْيَ الجِمَال الزُّهر، يعصِمهم
  ضَربٌ، إذا عَردّ السُّودُ التّنابِيل
لا يَقَعُ الطّعْنُ إلاّ في نُحُورِهِمُ
  وما لَهُمْ عنْ حِياضِ المَوْتِ تَهْلِيل[۲۲]

شاعر

کعب بن زُهیر بن ربیعة بن ریاح المُزَنی،[۲۳] از صحابی[۲۴] و شاعران مشهور عصر جاهليت بود[۲۵] که با سرودن قصیده مشهور «بانت سُعاد» در مدح پیامبر(ص) مسلمان شد.[۲۶] او پس از سرودن این قصیده مورد تکریم پیامبر(ص) قرار گرفت.[۲۷] گفته شده، کعب اشعاری نیز در وصف امام علی(ع) سروده است.[۲۸] با این حال در شیعه‌بودن وی اختلاف نظر وجود دارد.[۲۹]

پانویس

  1. ↑ آذرنوش، «بانت سعاد»، ص۲۷۵.
  2. ↑ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، بیروت، ج۴، ص۳۷۲.
  3. ↑ تهرانی، الذریعة، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۱۴.
  4. ↑ تهرانی، الذریعة، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۱۴.
  5. ↑ بجلی حلی، منهج القصاد فی شرح بانت سعاد، ۱۴۴۱ق، ص۶۲.
  6. ↑ تهرانی، الذریعة، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۱۴.
  7. ↑ تهرانی، الذریعة، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۱۴.
  8. ↑ آذرنوش، «بانت سعاد»، ص۲۷۷.
  9. ↑ سزگین، تاریخ التراث العربی، ۱۴۱۱ق، ج۶، ص۲۱۳ -۲۱۹.
  10. ↑ بروکلمان، تاریخ الأدب العربی، ج۱، ۲۰۰۶م، ص۱۵۸ و ۱۵۹.
  11. ↑ بروکلمان، تاریخ الأدب العربی، ج۱، ۲۰۰۶م، ص۱۵۶.
  12. ↑ قرشی، جمهرة أشعار العرب، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۲۷۳.
  13. ↑ ابن‌هشام، السیرة النبویة، بیروت، ج۲، ص۵۰۳.
  14. ↑ آذرنوش، «بانت سعاد»، ص۲۷۶.
  15. ↑ بروکلمان، تاریخ الأدب العربی، ج۱، ۲۰۰۶م، ص۱۵۶.
  16. ↑ آذرنوش، «بانت سعاد»، ص۲۷۶.
  17. ↑ زریاب، «بانت سعاد»، ص۶۴.
  18. ↑ آذرنوش، «بانت سعاد»، ص۲۷۵و۲۷۶.
  19. ↑ آذرنوش، «بانت سعاد»، ص۲۷۶.
  20. ↑ السباعی، «بانت سعاد»، ص۶۱.
  21. ↑ آذرنوش، «بانت سعاد»، ص۲۷۷.
  22. ↑ قرشی، جمهرة أشعار العرب، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۲۷۳ و ۲۸۲
  23. ↑ ابن‌عبد البر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۱۳۱۳.
  24. ↑ کوفی، مناقب الإمام أمير المؤمنين علي بن أبي طالب، ۱۴۲۳ق، ج۱، ص۷۱۸.
  25. ↑ فروخ، تاریخ الادب العربی، ۲۰۰۶م، ج۱، ص۲۸۲.
  26. ↑ ابن‌حجر عسقلانی، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۵، ص۴۴۳.
  27. ↑ ابن عبد ربه اندلسی، العقد الفرید، ۱۴۰۷ق، ج۶، ص۱۳۸ و ۱۳۹.
  28. ↑ تهرانی، الذریعة، ۱۴۰۸ق، ج۹، ص۹۱۲.
  29. ↑ مدنی، الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، ۱۴۰۳ق، ص۵۴۱.؛ عشاش، دیوان اشعار التشیع، ۱۹۹۷م، ص۳۶۹.

منابع

  • آذرنوش، آذرتاش، «بانت سعاد»،دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۱۱، تهران، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۸۱ش.
  • ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الإصابة فی تمییز الصحابة، محقق: علي محمد معوض و عادل أحمد عبد الموجود، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اوّل‏، ۱۴۱۵ق.
  • ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
  • ابن‌هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، محقق: ابراهیم ابیاری و مصطفی سقا و عبدالحفیظ شبلی، بیروت، دارالمعرفة، بی‌تا.
  • ابن‌عبد ربه اندلسی، احمد بن محمد، العقد الفرید، محقق: مفید محمد قمیحه، بیروت، در الکتب العلمیه، چاپ سوم، ۱۴۰۷ق.
  • ابن‌عبد البر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، محقق: علی محمد بجاوی، بیروت، دار الجيل، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.
  • بجلی حلی، احمد بن محمد، منهج القصاد فی شرح بانت سعاد، محقق: علی‌عباس علیوی اعرجی، عراق، العتبة العباسیة المقدسة- مرکز تراث الحلة، ۱۴۴۱ق.
  • بروکلمان، کارل، تاریخ الأدب العربی، قم، دار الکتاب الاسلامی، ۲۰۰۶م.
  • تهرانی، آقابزرگ، الذریعة الی تصانیف الشیعة، قم، اسماعیلیان، ۱۴۰۸ق.
  • زریاب، عباس، «بانت سعاد»، در جلد ۲ دانشنامه جهان اسلام، تهران، بنیاد دایرة المعارف اسلامی، ۱۳۷۵ش.
  • سباعی، صلاح الدین، «بانت سعاد: أشهر قصائد المدح النبوی فی العصر الإسلامی الأول»، مجله منبر الاسلام، دوره پنجاهم، شماره۴، ۱۴۱۲ق.
  • سزگین، فؤاد، تاریخ التراث العربی، مصحح: محمود فهمی حجازی و مصطفی عرفه و سعید عبدالرحیم، ریاض، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة. إدارة الثقافة، ۱۴۱۱ق.
  • عشاش، طیب، دیوان اشعار التشیع، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۷م.
  • فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت، دار العلم للملامین، چاپ هشتم، ۲۰۰۶م.
  • قرشی، محمد بن ابی‌خطاب، جمهرة أشعار العرب، محقق: خلیل شرف الدین، بیروت، دار و مکتبه الهلال، ۱۳۷۸ش.
  • کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب الإمام أمير المؤمنين علي بن أبي طالب، محقق: محمدباقر محمودی، قم، مجمع احیای فرهنگ اسلامی، ۱۴۲۳ق.
  • مدنی، علیخان بن احمد الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، بیروت، موسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.

پیوند به بیرون