حدیث مرو
| اطلاعات روایت | |
|---|---|
| نامهای دیگر | حدیث امام رضا(ع) در مرو |
| موضوع | امامت |
| صادره از | امام رضا(ع) |
| راوی اصلی | عبدالعزیز بن مسلم |
| منابع شیعه | تحف العقول، کافی و امالی صدوق |
| مؤید قرآنی | آیه ۱۲۴ سوره بقره، آیه ۳۶ سوره احزاب |
| احادیث مشهور | |
| حدیث سلسلةالذهب • حدیث ثقلین • حدیث کساء • مقبوله عمر بن حنظلة • حدیث قرب نوافل • حدیث معراج • حدیث ولایت • حدیث وصایت • حدیث جنود عقل و جهل • حدیث شجره | |
حدیث مَرْوْ از سخنان امام رضا(ع) درباره ویژگیها و شرایط امام معصوم(ع) که در شهر مَرْو خطاب به عبدالعزیز بن مسلم بیان شده است. در این روایت، امامت مقامی الهی و ویژه افراد برگزیده معرفی شده که پس از پیامبر(ص) به امام علی(ع) و فرزندان معصوم او انتقال میگردد. ویژگیهایی چون برتری علمی و اخلاقی، شجاعت و نقش محوری در حفظ دین و وحدت جامعه، برای امام برشمرده شده و اشاره شده که عبادات و احکام در سایه امامت به کمال میرسند.
حدیث مرو در منابع شیعی مانند الکافی نقل شده و با وجود ضعف سندی، به دلیل شهرت و همخوانی محتوای آن با اصول قرآنی و کلامی، مورد استناد عالمان شیعه قرار گرفته است. از این حدیث در تفاسیر شیعه برای شرح آیات مرتبط با امامت و در آثار کلامی برای تبیین امامت و نقد دیدگاههای مخالف استفاده میشود.
جایگاه حدیث مرو در شناخت امام(ع)
حدیث مرو شامل سخنان و استدلالهای امام رضا(ع) درباره ویژگیها و شرایط امامت است. این حدیث در شهر مرو و خطاب به عبدالعزیز بن مسلم بیان شده است.[۱] حدیث مرو مشتمل بر استدلالهای قرآنی و عقلی در اثبات برتری امامان شیعه است.[۲] این روایت در شرایطی ایراد شد که در جامعه اسلامی درباره مسئله امامت اختلافنظر وجود داشت.[۳] گفته شده، امام رضا(ع) این سخنان را در پاسخ به سردرگمیها، درباره امامت، پس از پذیرش ولایتعهدی، بیان کرده است.[۴]
کاربردها
حدیث مرو در منابع تفسیری در شرح آیات مرتبط با امامت ازجمله آیه ۱۲۴ سوره بقره،[۵] آیه ۳ سوره مائده،[۶] آیات ۶۸ و ۶۹ سوره قصص[۷] و آیه ۳۶ سوره احزاب،[۸] مورد استناد قرار گرفته است. همچنین در آثار کلامی،[۹] و دیگر آثار[۱۰] از آن برای بحث در موضوعاتی مانند صفات امام، شرایط امامت و پاسخ به دیدگاههای اهلسنت استفاده شده است. شیوه استدلالی امام رضا(ع) در این حدیث نیز مورد توجه برخی پژوهشگران بوده است.[۱۱]
اعتبار حدیث
حدیث مرو در منابع شیعه همچون الکافی،[۱۲] امالی شیخ صدوق[۱۳] و تُحفالعقول[۱۴] با تفاوتهایی در متن نقل شده است. سند کامل آن در کتاب کمالالدین شیخ صدوق از دو طریق روایی ثبت شده است.[۱۵]
این حدیث در کتاب الکافی بدون ذکر کامل سند[۱۶] و در کتاب تحفالعقول بدون سند[۱۷] ذکر شده که از منظر قواعد حدیثشناسی، ضعف سندی محسوب میشود. با این حال، عالمان شیعه با استناد به شهرت این حدیث در منابع معتبر و همسویی محتوای آن با اصول کلی قرآن، سنت و استدلالهای عقلیِ مطرح در باب امامت، آن را معتبر دانستهاند.[۱۸]
محتوای حدیث
در حدیث مرو، امام رضا(ع) با استناد به آیات قرآن به تبیین جایگاه امامت پس از توحید و نبوت پرداخته و شناخت و نصب امام را تنها در اختیار خدا دانسته است.[۱۹] امام با اشاره به آیه اکمال، ابلاغ عمومی این مقام را توسط پیامبر اسلام(ص) در حجةالوداع یادآور میشود.[۲۰] همچنین با اشاره به داستان حضرت ابراهیم(ع)، مقام امامت را ویژه افراد برگزیده و پاک دانسته که پس از پیامبر(ص) به امام علی(ع) و سپس به فرزندان معصوم او منتقل میشود.[۲۱]
در این حدیث، ویژگیهایی برای امام برشمرده شده که ازجمله آنها برتری علمی و اخلاقی، شرح صدر، شجاعت در اجرای حدود الهی و منحصربهفرد بودن است.[۲۲] انتخاب امام بدون در نظر گرفتن این ویژگیها مورد نقد قرار داده است.[۲۳] امام رضا(ع)، امام را محور حفظ دین، ایجاد وحدت در جامعه اسلامی و اجرای احکام الهی معرفی میکند.[۲۴] همچنین در این روایت اشاره شده که عبادات و احکام اسلامی مانند نماز، زکات، روزه و جهاد در سایه امامت به کمال میرسند.[۲۵]
متن حدیث
| متن خطبه | ترجمه |
| قَالَ عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ مُسْلِمٍ کُنَّا مَعَ الرِّضَا ع بِمَرْوَ فَاجْتَمَعْنَا فِی الْمَسْجِدِ الْجَامِعِ بِهَا فَأَدَارَ النَّاسُ بَیْنَهُمْ أَمْرَ الْإِمَامَةِ فَذَکَرُوا کَثْرَةَ الِاخْتِلَافِ فِیهَا فَدَخَلْتُ عَلَى سَیِّدِی وَ مَوْلَایَ الرِّضَا ع فَأَعْلَمْتُهُ بِمَا خَاضَ النَّاسُ فِیهِ فَتَبَسَّمَ ع ثُمَّ قَالَ ع یَا عَبْدَ الْعَزِیزِ جَهِلَ الْقَوْمُ وَ خُدِعُوا عَنْ أَدْیَانِهِمْ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ لَم یَقْبِضْ نَبِیَّهُ ص حَتَّى أَکْمَلَ لَهُ الدِّینَ وَ أَنْزَلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنَ فِیهِ تِبْیَانُ کُلِّ شَیْءٍ وَ بَیَّنَ فِیهِ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ الْحُدُودَ وَ الْأَحْکَامَ وَ جَمِیعَ مَا یَحْتَاجُ إِلَیْهِ النَّاسُ کَمَلًا فَقَالَ (ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ) | عبد العزیز بن مسلم گفت: همراه امام رضا علیه السّلام در مرو بودیم و در مسجد جامع آن شهر جمع شدیم و مردم در موضوع امامت بحث و گفتگو میکردند و اختلاف عقیده بسیارى را ذکر کردند، پس من به خدمت سرور و مولایم امام رضا علیه السّلام رسیدم و او را از سخنان مردم آگاه نمودم. امام رضا علیه السّلام لبخندى زد، آنگاه فرمود: اى عبد العزیز، این طایفه ندانستند و در دین خویش فریفته شدند.
به درستى که خداوند جلیل و عزیز، جان پیامبرش صلّى اللَّه علیه و آله را نستاند تا آن هنگام که دین را بر او کامل ساخت و قرآن را بر او فرو فرستاد که آشکارکننده هر چیزى بود و حلال و حرام و احکام و همه نیازهاى مردم را در آن، بطور کامل بیان نموده بود و فرمود: «ما هیچ چیز را در کتاب فروگذار نکردهایم». [آیه ۳۸ سوره انعام] |
| وَ أَنْزَلَ عَلَیْهِ فِی حِجَّةِ الْوَدَاعِ وَ هِیَ آخِرُ عُمُرِهِ ص- الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً وَ أَمْرُ الْإِمَامَةِ مِنْ کَمَالِ الدِّینِ وَ لَمْ یَمْضِ ص حَتَّى بَیَّنَ لِأُمَّتِهِ مَعَالِمَ دِینِهِ وَ أَوْضَحَ لَهُمْ سُبُلَهُمْ وَ تَرَکَهُمْ عَلَى قَصْدِ الْحَقِّ وَ أَقَامَ لَهُمْ عَلِیّاً ع عَلَماً وَ إِمَاماً وَ مَا تَرَکَ شَیْئاً مِمَّا تَحْتَاجُ إِلَیْهِ الْأُمَّةُ إِلَّا وَ قَدْ بَیَّنَهُ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ لَمْ یُکْمِلْ دِینَهُ فَقَدْ رَدَّ کِتَابَ اللَّهِ وَ مَنْ رَدَّ کِتَابَ اللَّهِ فَقَدْ کَفَر | و در حج پایانی که پایان عمر پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله بود بر او فرو فرستاد: «امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما به عنوان آئینى برگزیدم». [آیه ۳ سوره مائده] و موضوع امامت از کامل شدن و کمال دین است. و پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله درنگذشت تا آنگاه که نشانههاى دینش را براى امّت خویش آشکار نمود و راههایشان را بر آنان روشن ساخت و آنان را در راه حقّ نهاد و على علیه السّلام را براى آنان تا همیشه پرچم و جلودار قرار داد و هیچ چیز از نیازهاى امت خویش را رها نساخت مگر آن که آن را آشکار و واضح نمود، پس هر که پندارد که خداوند دینش را کامل ننموده بىگمان کتاب خدا را نپذیرفته است و هر که کتاب خدا را نپذیرد و وازند مسلما کفر ورزیده است. |
| هَلْ یَعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَیَجُوزَ فِیهَا اخْتِیَارُهُمْ إِنَّ الْإِمَامَةَ خَصَّ اللَّهُ بِهَا إِبْرَاهِیمَ الْخَلِیلَ ع بَعْدَ النُّبُوَّةِ وَ الْخُلَّةِ مَرْتَبَةً ثَالِثَةً وَ فَضِیلَةً شَرَّفَهُ بِهَا وَ أَشَادَ بِهَا ذِکْرَهُ فَقَالَ جَلَّ وَ عَزَّ وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ الْخَلِیلُ سُرُوراً بِهَا وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ فَأَبْطَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ إِمَامَةَ کُلِّ ظَالِمٍ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ صَارَتْ فِی الصَّفْوَةِ ثُمَّ أَکْرَمَهَا اللَّهُ بِأَنْ جَعَلَهَا فِی ذُرِّیَّةِ أَهْلِ الصَّفْوَةِ وَ الطَّهَارَةِ فَقَالَ وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ نافِلَةً وَ کُلًّا جَعَلْنا صالِحِینَ. وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ فَلَمْ تَزَلْ تَرِثُهَا ذُرِّیَّتُهُ ع بَعْضٌ عَنْ بَعْضٍ قَرْناً فَقَرْناً حَتَّى وَرِثَهَا النَّبِیُّ ص فَقَالَ اللَّهُ إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا | آیا از منزلت و جایگاه امامت در میان امت آگاهى دارند تا برگزینى آنان در امامت روا باشد؟ همانا امامت [شأنى] است که خداوند، ابراهیم خلیل علیه السّلام را پس از نبوّت و دوست خالص خدا شدن، در مرتبه سوم، ویژه او ساخت و فضیلتى است که با آن بزرگش داشت و نامش را بلند آوازه نمود، پس خداوند جلیل و عزیز فرمود: «و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیاموزد و وى آن همه را به انجام رسانید، خدا به او فرمود: «من تو را پیشواى مردم قرار دادم». [آیه ۱۲۴ سوره بقره] ابراهیم علیه السّلام با خوشحالى از امامت خویش گفت: «از دودمانم [چطور؟] فرمود: پیمان من به بیدادگران نمیرسد». [آیه ۱۲۴ سوره بقره] پس این آیه امامت هر بیدادگر و ستم پیشهاى را تا روز رستاخیز باطل ساخت و امامت را در برگزیدگان نهاد. آنگاه خداوند با نهادن امامت در نسل برگزیدگان و پاکان، آن را بزرگ و ارجمند داشت و فرمود: «و اسحاق و یعقوب را به عنوان نعمتى افزون به او بخشیدیم و همه را از شایستگان قرار دادیم* و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند و به ایشان انجام دادن کارهاى نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحى کردیم و آنان پرستنده ما بودند». [آیه ۷۲ و ۷۳ سوره انبیاء] پس پیوسته و قرن به قرن، نسل او امامت را از یک دیگر به ارث بردند تا آنگاه که پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله آن را به ارث برد و خداوند فرمود: «در حقیقت، نزدیکترین مردم به ابراهیم همان کسانى هستند که او را پیروى کردهاند و نیز این پیامبر و کسانى که [به او] ایمان آورده اند». [آیه ۶۸ سوره آل عمران] |
| فَکَانَتْ لَهُمْ خَاصَّة فَقَلَّدَهَا النَّبِیُّ ص عَلِیّاً ع فَصَارَتْ فِی ذُرِّیَّتِهِ الْأَصْفِیَاءِ الَّذِینَ آتَاهُمُ اللَّهُ الْعِلْمَ وَ الْإِیمَانَ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتابِ اللَّهِ إِلى یَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا یَوْمُ الْبَعْثِ وَ لکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ عَلَى رَسْمِ مَا جَرَى وَ مَا فَرَضَهُ اللَّهُ فِی وُلْدِهِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ إِذْ لَا نَبِیَّ بَعْدَ مُحَمَّدٍ ص فَمِنْ أَیْنَ یَخْتَارُ هَذِهِ الْجُهَّالُ الْإِمَامَةَ بِآرَائِهِمْ إِنَّ الْإِمَامَةَ مَنْزِلَةُ الْأَنْبِیَاءِ وَ إِرْثُ الْأَوْصِیَاءِ إِنَّ الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ وَ خِلَافَةُ رَسُولِهِ ص وَ مَقَامُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ خِلَافَةُ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ع إِنَّ الْإِمَامَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلَاحُ الدُّنْیَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِین | پس امامت مخصوص آنها شد و پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله، امامت را به على علیه السّلام وانهاد و در فرزندان برگزیده ایشان؛ همان کسانى که خداوند به آنها دانش و ایمان داده بود، نهاده شد و این همان سخن خداوند است که: «ولى کسانى که دانش و ایمان یافتهاند مىگویند: قطعا شما [به موجب آنچه] در کتاب خداست تا روز رستاخیز ماندهاید و این، روز رستاخیز است. ولى شما خودتان نمىدانستید». [آیه ۵۶ سوره روم] به همان گونهاى که خداوند در فرزندان او تا روز واپسین جارى ساخته و واجب فرمود؛ چرا که پیامبرى پس از محمّد صلّى اللَّه علیه و آله نیست، پس این نادانان از کجا مىخواهند با نظر خود امامت را انتخاب کنند. همانا امامت شأن و مقام پیامبران و میراث اوصیاء است و به درستى که امامت خلافت خداوند عزیز و جلیل و جانشینى رسول او صلّى اللَّه علیه و آله و مقام امیر مؤمنان علیه السّلام و جانشینى حسن و حسین علیهما السّلام است. بی گمان، امام سررشته دین و نظم دهنده [امور] مسلمین و صلاح دنیا و بزرگمندى مؤمنان است. |
| الْإِمَامُ أُسُّ الْإِسْلَامِ النَّامِی وَ فَرْعُهُ السَّامِی بِالْإِمَامِ تَمَامُ الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ الصِّیَامِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ وَ تَوْفِیرُ الْفَیْءِ وَ الصَّدَقَاتِ وَ إِمْضَاءُ الْحُدُودِ وَ الْأَحْکَامِ وَ مَنْعُ الثُّغُورِ وَ الْأَطْرَافِ الْإِمَامُ یُحَلِّلُ حَلَالَ اللَّهِ وَ یُحَرِّمُ حَرَامَهُ وَ یُقِیمُ حُدُودَ اللَّهِ وَ یَذُبُّ عَنْ دِینِ اللَّهِ وَ یَدْعُو إِلَى سَبِیلِ اللَّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ الْحُجَّةِ الْبَالِغَةِ الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هُوَ بِالْأُفُقِ حَیْثُ لَا تَنَالُهُ الْأَبْصَارُ وَ لَا الْأَیْدِی الْإِمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِیرُ وَ السِّرَاجُ الزَّاهِرُ وَ النُّورُ الطَّالِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِی فِی غَیَابَاتِ الدُّجَى وَ الدَّلِیلُ عَلَى الْهُدَى وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَى | امام، بنیان و ریشه اسلام فزاینده و شاخه فرازمند است. بواسطه امام باشد که نماز و زکات و روزه و حج و جهاد به کمال رسد و غنیمتهاى بدون پیکار و صدقهها بسیار گردد و حدود و احکام الهى به انجام رسد و مرزها و کنارههاى [سرزمین اسلامى] مواظبت شود. امام، حلال خدا را حلال مىدارد و حرامش را حرام مىدارد و حدود خدا را اقامه مىکند و از دین خدا پاسدارى مىنماید و با حکمت و اندرز نیکو و دلیل رسا به راه خدا فرا مىخواند. امام همانند آفتاب فروزانى است که نورش گیتى را در برگیرد و کرانهایست که نگاهها و دستها به آن نرسد. امام، ماه درخشنده و چراغ پرتوافکن و روشنایى تابنده و ستاره راهنما در ناپیدایى شبهاى ظلمانى و راهنماى هدایت و نجات بخش از تباهى است. |
| الْإِمَامُ النَّارُ عَلَى الْیَفَاعِ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَى وَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ الْإِمَامُ السَّحَابُ الْمَاطِرُ وَ الْغَیْثُ الْهَاطِلُ وَ السَّمَاءُ الظَّلِیلَةُ وَ الْأَرْضُ الْبَسِیطَةُ وَ الْعَیْنُ الْغَزِیرَةُ وَ الْغَدِیرُ وَ الرَّوْضَةُ الْإِمَامُ الْأَمِینُ الرَّفِیقُ وَ الْوَلَدُ الشَّفِیقُ وَ الْأَخُ الشَّقِیقُ وَ کَالْأُمِّ الْبَرَّةِ بِالْوَلَدِ الصَّغِیرِ وَ مَفْزَعُ الْعِبَادِ الْإِمَامُ أَمِینُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ خَلِیفَتُهُ فِی بِلَادِهِ وَ الدَّاعِی إِلَى اللَّهِ وَ الذَّابُّ عَنْ حَرِیمِ اللَّهِ الْإِمَامُ مُطَهَّرٌ مِنَ الذُّنُوبِ مُبَرَّأٌ مِنَ الْعُیُوبِ مَخْصُوصٌ بِالْعِلْمِ مَوْسُومٌ بِالْحِلْمِ نِظَامُ الدِّینِ وَ عِزُّ الْمُسْلِمِینَ وَ غَیْظُ الْمُنَافِقِینَ وَ بَوَارُ الْکَافِرِینَ الْإِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لَا یُدَانِیهِ أَحَدٌ وَ لَا یُعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لَا یُوجَدُ لَهُ بَدَلٌ وَ لَا لَهُ مِثْلٌ وَ لَا نَظِیرٌ مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ کُلِّهِ مِنْ غَیْرِ طَلَبٍ مِنْهُ وَ لَا اکْتِسَابٍ بَلِ اخْتِصَاصٌ مِنَ الْمُفْضِلِ الْوَهَّابِ | امام شعله فروزنده بر تپّه و گرمى ده بر سرمازده و راهنماى در مهلکهها است و هر آن کس که از آن جدا گردد نابود شود. امام ابرى بارانزا و بارانى پیوسته و یک ریز و آسمان سایهگستر و زمینى فراخ و چشمههاى جوشان و برکه و گلستان است. امام، امینى دوست و پدرى مهربان و برادرى بینظیر و مادرى دلسوز فرزند خردسال خویش و پناهگاه بندگان است. امام، امین خداوند در زمینش و در میان آفریدگانش و حجت او بر بندگانش و جانشین او در سرزمینهایش و دعوتکننده به خدا و پاسدار حریم خداست. امام، از گناهان، پاک و از عیبها، مبرّا و به علم، اختصاص یافته و به بردبارى شناخته شده و نظام دین و بزرگمندى مسلمین و خشم برانگیز منافقین و تباهى کافرین است. امام، یگانه دوران خویش است، کسى با او برابرى نکند و دانشمندى همسنگ او نباشد و نظیرى برایش یافت نشود، هر فضیلتى بىآن که بخواهد یا بجوید به او اختصاص دارد، بلکه فضیلت از سوى خداى فضیلت بخش بخشش پیشه است. |
| فَمَنْ ذَا یَبْلُغُ مَعْرِفَةَ الْإِمَامِ أَوْ کُنْهَ وَصْفِهِ هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ ضَلَّتِ الْعُقُولُ وَ تَاهَتِ الْحُلُومُ وَ حَارَتِ الْأَلْبَابُ وَ حَصِرَتِ الْخُطَبَاءُ وَ کَلَّتِ الشُّعَرَاءُ وَ عَجَزَتِ الْأُدَبَاءُ وَ عَیِیَتِ الْبُلَغَاءُ وَ فَحَمَتِ الْعُلَمَاءُ عَنْ وَصْف شَأْنٍ مِنْ شَأْنِهِ أَوْ فَضِیلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ فَأَقَرَّتْ بِالْعَجْزِ وَ التَّقْصِیرِ فَکَیْفَ یُوصَفُ بِکُلِّیَّتِهِ أَوْ یُنْعَتُ بِکَیْفِیَّتِهِ أَوْ یُوجَدُ مَنْ یَقُومُ مَقَامَهُ أَوْ یُغْنِی غِنَاهُ وَ أَنَّى وَ هُوَ بِحَیْثُ النَّجْمُ عَنْ أَیْدِی الْمُتَنَاوِلِینَ وَ وَصْفِ الْوَاصِفِینَ أَ یَظُنُّونَ أَنَّهُ یُوجَدُ ذَلِکَ فِی غَیْرِ آلِ رَسُولِ اللَّهِ ص کَذَبَتْهُمْ وَ اللَّهِ أَنْفُسُهُمْ وَ مَنَّتْهُمُ الْأَبَاطِیلُ إِذِ ارْتَقَوْا مُرْتَقًى صَعْباً وَ مَنْزِلًا دَحْضاً زَلَّتْ بِهِمْ إِلَى الْحَضِیضِ أَقْدَامُهُمْ إِذْ رَامُوا إِقَامَةَ إِمَامٍ بِآرَائِهِمْ وَ کَیْفَ لَهُمْ بِاخْتِیَارِ إِمَامٍ وَ الْإِمَامُ عَالِمٌ لَا یَجْهَلُ وَ رَاعٍ لَا یَمْکُرُ مَعْدِنُ النُّبُوَّةِ لَا یُغْمَزُ فِیهِ بِنَسَب | پس چه کسى باشد که به شناخت امام یا کنه وصف او دست یابد؟ هیهات هیهات! خردها به بیراهه رفتهاند و خاطرها سرگردان و اندیشهها حیران و سخنرانان زبان برگرفته و شاعران وامانده و ادیبان ناتوان و سخندانان الکن و دانشمندان فرومانده از توصیف منزلتى از منزلتهاى او یا فضیلتى از فضیلتهاى اویند و به فروماندگى و کوتاهى خویش اقرار دارند، پس چگونه توانند که همه صفتهایش یا چگونگى آن را توصیف کنند؟ و یا کسى که جایگزین او گردد یافت شود یا بینیازى همچون او باشد که نیاز نیازمندان را برآورد؟ از کجا؟ و حال آن که او در جایگاه ستارهاى است که از دسترس دستیازان و از توصیف وصفکنندگان بدور است. آیا گمان دارند که امام جز در خاندان رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله یافت شود؟ به خدا سوگند که خودشان خویشتن را دروغ پرداز شمارند و بیهوده آرزو بردند، از گردنه بلند و جایگاه لغزندهاى که به پایین میلغزد بالا رفتند، چرا که خواستند با نظرهاى [ناقص] خویش امامى را منصوب کنند و چگونه میتوانند امامى را انتخاب کنند؟ و حال آن که امام دانایى است که نادانى نورزد و نگهبانى است که حیله نکند، منبع نبوّت است، در دودمانش عیبى نباشد |
| وَ لَا یُدَانِیهِ ذُو حَسَبٍ فَالْبَیْتُ مِنْ قُرَیْشٍ وَ الذِّرْوَةُ مِنْ هَاشِمٍ وَ الْعِتْرَةُ مِنَ الرَّسُولِ ص شَرَفُ الْأَشْرَافِ وَ الْفَرْعُ عَنْ عَبْدِ مَنَافٍ نَامِی الْعِلْمِ کَامِلُ الْحِلْمِ مُضْطَلِعٌ بِالْأَمْرِ عَالِمٌ بِالسِّیَاسَةِ مُسْتَحِقٌّ لِلرِّئَاسَةِ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ قَائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ نَاصِحٌ لِعِبَادِ اللَّهِ إِنَّ الْأَنْبِیَاءَ وَ الْأَوْصِیَاءَ ص یُوَفِّقُهُمُ اللَّهُ وَ یُسَدِّدُهُمْ وَ یُؤْتِیهِمْ مِنْ مَخْزُونِ عِلْمِهِ وَ حِکْمَتِهِ مَا لَا یُؤْتِیهِ غَیْرُهُمْ یَکُونُ عِلْمُهُمْ فَوْقَ عِلْمِ أَهْلِ زَمَانِهِمْ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ- أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدى فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ وَ قَالَ تَعَالَى فِی قِصَّةِ طَالُوتَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ قَالَ فِی قِصَّةِ دَاوُدَ ع وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا یَشاءُ | و هیچ اصل و نسب دارى با او برابرى نکند، تبارش از قریش و نسلش از هاشم و خانواده او از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله است؛ بزرگمندى بزرگمندان و شاخه نسل عبد مناف است. فزاینده دانش، کاملکننده بردبارى، تواناى در فرماندهى، داناى به سیاست و سزاوار ریاست است، فرمان پذیرى از او واجب، قائم به امر خدا و نیک خواه بندگان خدا است. همانا پیامبران و اوصیاء صلوات اللَّه علیهم را خداوند توفیق دهد و پاینده دارد و از منبع دانش و حکمتش آن چیزى را به آنان دهد که به دیگران نداده است، دانش ایشان فراى دانش مردم عصر خویش است و به تحقیق خداى عزیز و جلیل فرمود: «آیا کسى که به سوى حقّ رهبرى میکند سزاوارتر است که مورد پیروى قرار گیرد یا کسى که راه مییابد مگر آن که هدایت شود؟ شما را چه شده، چگونه داورى میکنید؟» [أیه ۳۵ سوره یونس] و خداى متعال در داستان طالوت فرمود: «در حقیقت خدا او را بر شما برترى داده و او را در دانش و نیروى بدن بر شما برترى بخشیده است و خداوند پادشاهى خود را به هر کس که بخواهد میدهد». [أیه ۲۴۷ سوره بقره] و در داستان داود علیه السّلام فرمود: «و داود جالوت را کشت و خداوند به او پادشاهى و حکمت ارزانى داشت و از آنچه میخواست به او آموخت». [أیه ۲۵۱ سوره بقره] |
| وَ قَالَ لِنَبِیِّهِ ص وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَ کانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیماً وَ قَالَ فِی الْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ عِتْرَتِهِ وَ ذُرِّیَّتِهِ- أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِلَى قَوْلِهِ سَعِیراً وَ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِکَ وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ یَنَابِیعَ الْحِکْمَةِ وَ أَطْلَقَ عَلَى لِسَانِهِ فَلَمْ یَعْیَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِیهِ غَیْرَ صَوَابٍ فَهُوَ مُوَفَّقُ مُسَدَّدٌ مُؤَیَّدٌ قَدْ أَمِنَ مِنَ الْخَطَإِ وَ الزَّلَلِ خَصَّهُ بِذَلِکَ لِیَکُونَ ذَلِکَ حُجَّةً عَلَى خَلْقِهِ شَاهِداً عَلَى عِبَادِهِ فَهَلْ یَقْدِرُونَ عَلَى مِثْلِ هَذَا فَیَخْتَارُونَهُ فَیَکُونُ مُخْتَارُهُمْ بِهَذِهِ الصِّفَة[۲۶] | و به پیامبرش صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: «خداوند کتاب و حکمت بر تو فرو فرستاد و آنچه را نمیدانستى به تو آموخت و تفضّل خدا بر تو همواره بزرگ است». [آیه ۱۱۳ سوره نساء] و در باره پیشوایان از اهل بیت و خانواده و فرزندان او فرمود: «بلکه به مردم، براى آنچه خدا از فضل خویش عطا کرده رشک میورزند- تا آنجا که میفرماید دوزخ». [آیه ۵۴ و ۵۵ سوره نساء] و بىگمان چنانچه خداوند بندهاى را براى سرپرستى امور بندگانش برگزیند سینهبپایانیاش را براى این کار فراخ کند و چشمههاى حکمت را در دلش جارى سازد و زبانش را گویایى بخشد تا پس از آن در جوابگویى وانماند و در سخنش جز درست نباشد، پس او توفیق یافته و پاینده و تأیید شده باشد و بیشک از هر اشتباه و لغزشى در امان و بدور باشد. او را به دورى از اشتباه ویژه داشت تا حجّت بر آفریدگانش و گواه بر بندگانش باشد، پس آیا آنان توان این گونه کارى را دارند تا امام را برگزینند و برگزیدهشده آنان داراى این صفت باشد؟! [۲۷] |
پانویس
- ↑ هاشمی و دیگران، «تبیین سبک و اسلوب احتجاج امام رضا در حدیث مرو»، ص۱۵.
- ↑ «تفاوت آموزههای حدیثی امام رضا (ع) در مدینه و مرو»، سایت راسخون.
- ↑ هاشمی و دیگران، «تبیین سبک و اسلوب احتجاج امام رضا در حدیث مرو»، ص۱۵.
- ↑ هاشمی و دیگران، «تبیین سبک و اسلوب احتجاج امام رضا در حدیث مرو»، ص۱۶.
- ↑ ملکى میانجى، مناهج البیان، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۳۴۷.
- ↑ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۲۲۴.
- ↑ بحرانی، البرهان، ۱۳۷۴ش، ج۴، ص۲۸۲.
- ↑ مدرسى، من هدى القرآن، ۱۴۱۹ق ج۱۰، ص۳۳۸.
- ↑ طبرسى، الإحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۴۳۳؛ حسینی طهرانی، امامشناسی، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۱۰۸.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۲۵، ص۱۱۵؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۲۱۶؛ هاشمى خویى، منهاج البراعة، ۱۴۰۰ق، ج۱۶، ص۱۰۲؛ استرآبادى، الحاشیة على أصول الکافی، ۱۴۳۰ق، ص۱۴۲؛ منتظری، دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الإسلامیة، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۳۸۵.
- ↑ بنگرید به: هاشمی و دیگران، «تبیین سبک و اسلوب احتجاج امام رضا در حدیث مرو»، ص۱۵-۲۹.
- ↑ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۱۹۸.
- ↑ صدوق، الأمالی، ۱۳۷۶ش، ص۶۷۴.
- ↑ ابنشعبه حرانى، تحف العقول، ۱۳۶۳ش، ص۴۳۶.
- ↑ شیخ صدوق، کمالالدین، ۱۳۹۵ق، ج۲، ص۶۷۵.
- ↑ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۱۹۸.
- ↑ ابنشعبه حرانى، تحف العقول، ۱۳۶۳ش، ص۴۳۶.
- ↑ لباف، حدیث مرو در میراث علمی ثقةالاسلام محمد بن یعقوب کلینی، ۱۳۹۲ش، ص۲۵-۲۷.
- ↑ هاشمی و دیگران، «تبیین سبک و اسلوب احتجاج امام رضا در حدیث مرو»، ص۱۵.
- ↑ هاشمی و دیگران، «تبیین سبک و اسلوب احتجاج امام رضا در حدیث مرو»، ص۱۵.
- ↑ حسینی طهرانی، امامشناسی، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۱۰۸-۱۱۵.
- ↑ فتاحیزاده و احدیان، «تحلیل محتوای روایت رضوی»، ص۷۹.
- ↑ حسینی طهرانی، امامشناسی، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۱۰۸-۱۱۵.
- ↑ فتاحیزاده و احدیان، «تحلیل محتوای روایت رضوی»، ص۷۹.
- ↑ حسینی طهرانی، امامشناسی، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۱۰۸-۱۱۵.
- ↑ ابنشعبه حرانى، تحف العقول، ۱۳۶۳ش، ص۴۳۶.
- ↑ صادقزاده، ترجمه تحف العقول، ۱۳۸۲ش، ص۷۹۵-۸۰۳.
منابع
- ابنشعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، محقق: علىاکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق / ۱۳۶۳ش.
- استرآبادى، ملا محمدامین، الحاشیة على أصول الکافی، محقق: مولى خلیل قزوینى و علی فاضلى، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۴۳۰ق.
- بحرانی، هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، محقق: قسم الدراسات الاسلامیه موسسه البعثه، قم، موسسة البعثة، قسم الدراسات الإسلامیة، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.
- «تفاوت آموزههای حدیثی امام رضا (ع) در مدینه و مرو»، سایت راسخون، تاریخ درج مطلب: تاریخ بازدید: ۲۵ آذر ۱۴۰۴ش.
- حسینی طهرانی، سید محمدحسین، امامشناسی، مشهد، موسسه ترجمه و نشر دوره علوم و معارف اسلام، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.
- شیخ صدوق، محمد بن علی، الأمالی، تهران، کتابچی، چاپ ششم، ۱۳۷۶ش.
- شیخ صدوق، محمد بن علی، کمالالدین و تمام النعمة، محمد بن علی، تهران، اسلامیة، چاپ دوم، ۱۳۹۵ق.
- طاهرزاده، اصغر، امام و امامت در تکوین و تشریع. اصفهان، لب المیزان، ۱۳۹۰ش.
- طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج، محقق محمد باقر خرسان، نشر مرتضى، چاپ اول، ۱۴۰۳ق.
- فتاحیزاده، فتحیه و حسین احدیان، «تحلیل محتوای روایت رضوی درباره ویژگیها و شاخصههای امامت از کتاب الحجه کافی»، فصلنامه فرهنگ رضوی، سال ششم، شماره۲۴، زمستان ۱۳۹۷ش.
- فیض کاشانى، محمدمحسن، الوافی، اصفهان، کتابخانه امام امیر المؤمنین على(ع)، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.
- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح، علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
- لباف، علی، حدیث مرو در میراث علمی ثقةالاسلام محمد بن یعقوب کلینی، تهران، منیر، ۱۳۹۲ش.
- مدرسى، محمدتقى، من هدى القرآن، تهران دار محبی الحسین، چاپ اول، ۱۴۱۹ق.
- ملکى میانجى، محمدباقر، مناهج البیان فى تفسیر القرآن، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى. سازمان چاپ و انتشارات، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
- منتظری، حسینعلی، دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الإسلامیة، قم، المرکز العالمی للدراسات الاسلامیة، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.
- هاشمى خویى، میرزا حبیبالله، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، مترجم: حسن حسن زاده آملى و محمد باقر کمرهاى؛ محقق: ابراهیم میانجى، تهران، مکتبة الإسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۰ق.
- هاشمی و دیگران، «تبیین سبک و اسلوب احتجاج امام رضا در حدیث مرو در زمینه لزوم تبعیت از حجت الهی (با محوریت کتاب الحجه کافی) بر اساس نظریه کنش گفتاری جان سرل»، مجله پژوهش دینی، شماره ۴۵، پاییز و زمستان ۱۴۰۱ش.
- حسنزاده، صادق، ترجمه تحف العقول، قم، انتشارات آل علیّ علیه السلام، چاپ اول، ۱۳۸۲ش.
- مجلسی، محمدباقر، بِحارُ الاَنوارِ الجامعةُ لِدُرَرِ اَخبارِ الاَئمةِ الاَطهار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.