غزوه بنیقینقاع: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲۳: | خط ۲۳: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
'''غزوه بنی قَینُقاع''' نخستین جنگ پیامبر با یهودیان مدینه بود. بنیقینقاع یکی از مشهورترین بازار عرب را در اختیار داشتند و قدرت اقتصادی [[مدینه]] در اختیار آنان قرار بود. با قدرت یافتن پیامبر در مدینه، بنیقینقاع موقعیت خود را در خطر دیده، به مقابله با مسلمانان پرداختند. آنان با نقض کردن [[دستور المدینه|پیمان مدینه]] به زن مسلمانی تعرض کردند. پیامبر پس از اتمام حجت با آنان، در [[۱۵ شوال]] سال دوم هجری قمری، علیه آنها اعلام جنگ کرد و قلعه آنان را محاصره نمود. | '''غزوه بنی قَینُقاع''' نخستین [[غزوه|جنگ پیامبر(ص)]] با [[یهود|یهودیان]] مدینه بود. [[بنیقینقاع|قبیله بنیقینقاع]] یکی از مشهورترین بازار عرب را در اختیار داشتند و قدرت اقتصادی [[مدینه]] در اختیار آنان قرار بود. با قدرت یافتن [[حضرت محمد صلی الله علیه و آله|پیامبر(ص]]] در مدینه، بنیقینقاع موقعیت خود را در خطر دیده، به مقابله با مسلمانان پرداختند. آنان با نقض کردن [[دستور المدینه|پیمان مدینه]] به زن مسلمانی تعرض کردند. پیامبر پس از اتمام حجت با آنان، در [[۱۵ شوال]] سال دوم هجری قمری، علیه آنها اعلام جنگ کرد و قلعه آنان را محاصره نمود. پس از گذشت پانزده روز از محاصره، یهودیان بنیقینقاع در برابر پیامبر تسلیم و با دستور پیامبر به [[شام]] تبعید شدند. | ||
برخی تاریخپژوهشان غزوه بنیقینقاع را آزمایشی برای [[اوس و خزرج| | برخی تاریخپژوهشان غزوه بنیقینقاع را آزمایشی برای [[اوس و خزرج|خَزْرَجیان]] دانستهاند؛ زیرا در این جنگ برخی خزرجیان مانند [[عبادة بن صامت|عُبادة بن صامِت]]، پیمان خود با پیامبر را بر پیمانش با بنیقینقاع مقدّم کرد، ولی بعضی دیگر مانند [[عبدالله بن ابی|عبدالله بن اُبَیّ]]، در مقابل دستورات جنگی پیامبر ایستادگی کرد. با شکست بنیقینقاع، [[غنیمت|غنیمتهای]] بسیاری به دست مسلمانها افتاد. گفته شده حکم [[خمس|خُمْس]]، برای نخستینبار در این جنگ اجرا شد. پس از [[تبعید]] بنیقینقاع، وحدت سیاسی-مذهبی در مدینه حاکم شد و اکثریت مطلق مدینه به دست مسلمانها افتاد. | ||
== اهمیت غزوه بنیقینقاع در تاریخ اسلام == | == اهمیت غزوه بنیقینقاع در تاریخ اسلام == | ||
نسخهٔ ۱۹ اکتبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۸:۱۴
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ ۲۰ مهر ۱۴۰۲ توسط کاربر:Alikhani برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |
موقعیت قبیله بنی قینقاع | |
| زمان | از شنبه ۱۵ شوال سال دوم هجری تا ۱ ذیالقعده همان سال |
|---|---|
| مکان | مدینه |
| مختصات | جنوب غربی مدینه |
| نتیجه | بنی قینقاع محاصره، تسلیم و تبعید شدند. |
| علت جنگ | به علت پیمان شکنی و ستیز را با پیامبر اسلام(ص). |
| جنگندگان | |
| طرفین جنگ | مسلمانان یهودیان بنی قینقاع |
| فرماندهان | |
| فرماندهان جنگ | حضرت محمد(ص) بنی قینقاع |
غزوه بنی قَینُقاع نخستین جنگ پیامبر(ص) با یهودیان مدینه بود. قبیله بنیقینقاع یکی از مشهورترین بازار عرب را در اختیار داشتند و قدرت اقتصادی مدینه در اختیار آنان قرار بود. با قدرت یافتن پیامبر(ص] در مدینه، بنیقینقاع موقعیت خود را در خطر دیده، به مقابله با مسلمانان پرداختند. آنان با نقض کردن پیمان مدینه به زن مسلمانی تعرض کردند. پیامبر پس از اتمام حجت با آنان، در ۱۵ شوال سال دوم هجری قمری، علیه آنها اعلام جنگ کرد و قلعه آنان را محاصره نمود. پس از گذشت پانزده روز از محاصره، یهودیان بنیقینقاع در برابر پیامبر تسلیم و با دستور پیامبر به شام تبعید شدند.
برخی تاریخپژوهشان غزوه بنیقینقاع را آزمایشی برای خَزْرَجیان دانستهاند؛ زیرا در این جنگ برخی خزرجیان مانند عُبادة بن صامِت، پیمان خود با پیامبر را بر پیمانش با بنیقینقاع مقدّم کرد، ولی بعضی دیگر مانند عبدالله بن اُبَیّ، در مقابل دستورات جنگی پیامبر ایستادگی کرد. با شکست بنیقینقاع، غنیمتهای بسیاری به دست مسلمانها افتاد. گفته شده حکم خُمْس، برای نخستینبار در این جنگ اجرا شد. پس از تبعید بنیقینقاع، وحدت سیاسی-مذهبی در مدینه حاکم شد و اکثریت مطلق مدینه به دست مسلمانها افتاد.
اهمیت غزوه بنیقینقاع در تاریخ اسلام
غزوه بنیقینقاع، هفتمین غزوه پیامبر[۱] و نخستین جنگ او با یهودیان بود.[۲] با شکست بنیقینقاع، که از شجاعترین یهودیان مدینه بودند، دیگر یهودیان از قدرت پیامبر ترسیدند و تا مدتی از تعرض به مسلمانها دوری کردند؛[۳] چنانکه مسلمانان نیز با شکست این گروه نیرومند یهودی، اعتماد به نفس بیشتری پیدا کردند و ترس و تردید را کنار گذاشتند.[۴]
با اخراج یهودیان بنیقینقاع از مدینه، وحدت سیاسی-مذهبی در مدینه حاکم شد و اکثریت مطلق مدینه به دست مسلمانان افتاد.[۵] با جنگ بنیقینقاع، پیامبر قاطعیت خود را در امر حکومت نشان داد و بر پندار یهودیان که تسامح پیامبر را ناشی از ترس او میدانستند، خط بطلان کشید.[۶] برخی محققان بر این باورند که غزوه بنیقینقاع آزمایشی برای مردم مدینه و خصوصاً خزرجیان بود که پایبندی آنان به پیامبر و اسلام در برابر پیمانهای قبیلهای سنجیده شد و در این آزمایش بیشتر مردم (مگر اندکی از آنان مانند عبدالله بن ابیّ) پایبندی خود به اسلام را نشان دادند.[۷]
قبیله بنیقَینُقاع
قبیله بنیقَینُقاع، قبیلهای از یهودیان بودند که در صدر اسلام در مدینه سکونت داشتند.[۸] در برخی گزارشها قبیله بنیقینقاع، نخستین ساکنان مدینه معرفی شدهاند.[۹] با این حال برخی تاریخنگاران، عَمالَقه را نخستین ساکنان مدینه دانسته و بنیقینقاع را قبیله دوم ساکنشده در مدینه معرفی کردهاند.[۱۰] بنیقینقاع با قبیله خزرج همپیمان بودند.[۱۱] بازار بنیقینقاع از مشهورترین بازارهای عرب بود[۱۲] که چندینبار در طول سال بهپا میشد و مردم به آن تفاخر میکردند.[۱۳] آنان در مدینه زمین کشاورزی و نخلستان نداشتند و شغل آنها زرگری[۱۴] و آهنگری بود.[۱۵] جعفر سبحانی، مؤلف کتاب فروغ ابدیت، بر این باور است که قدرت اقتصادی مدینه در اختیار قبیله بنیقینقاع بوده است.[۱۶] گفته شده قبیله بنیقینقاع پس شکست از مسلمانها و تبعید شدن به شام، پس از مدت کوتاهی از بین رفتند.[۱۷]
دلایل وقوع جنگ
به گفته جعفر سبحانی، با قدرت یافتن پیامبر در مدینه، آنان موقعیت خود را در خطر دیدند و به همین دلیل با نشر اشعار توهینآمیز، در صدد تضعیف پیامبر و مسلمانان بر آمدند.[۱۸] به گزارش واقدی پیامبر(ص) با بستن پیمان مدینه با یهودیان صلح کرد، مشروط به آنکه کسی را علیه مسلمانان یاری نکنند.[۱۹] بنی قَینُقاع نخستین قبیله از یهودیان بود که این پیمان را شکست و به ستیزه روی آورد.[۲۰] برخی تاریخپژوهان بر این باورند که برخی افراد قبیله بنیقینقاع، به دنبال ایجاد فتنه و اختلاف در بین مسلمانها بودند و تلاش میکردند بین اوس و خزرج اختلاف ایجاد کنند.[۲۱]
پس از پیروزی مسلمانان در جنگ بدر، بنیقینقاع به موفقیت مسلمانان حسادت کرده، پیمان خود با پیامبر را نقض کردند.[۲۲] پیامبر برای اتمام حجت، در بازار بزرگ بنیقینقاع حاضر شد[۲۳] و پایبندی آنها به پیمان بسته شده، گوشزد نمود، اما آنها با بیاعتنایی کردن به سخنان پیامبر، به تهدید وی پرداختند.[۲۴] به گزارش ابنخلدون، در پی این رفتار آنها، خداوند با نازل کردن آیه ۵۸ سوره انفال دستور جهاد را به پیامبر ابلاغ کرد.[۲۵] البته در گزارش دیگری نزول این آیه مربوط به رفتار توهینآمیز یهودیان با زن مسلمان دانسته شده است.[۲۶] گفته شده زنی مسلمان به مغازه زرگری در بازار یهودیان بنیقینقاع رفت.[۲۷] زرگر یهودی بخشی از لباس زن را کنار زده، وی را هتک حرمت کرد.[۲۸] مسلمانی به یاری زن رفت و آن یهودی را به قتل رساند.[۲۹] دیگر یهودیان نیز به آن مسلمان حمله کرده، وی را کشتند و در پی این ماجرا درگیری مسلمانان با یهودیان بالا گرفت.[۳۰]
زمان وقوع جنگ
به گفته بیشتر تاریخنگاران این غزوه بعد از جنگ بدر،[۳۱] در ۱۵ شوال سال دوم آغاز شد و در اول ذیالقعده پایان یافت.[۳۲] در گزارش دیگری این واقعه برای ماه صفر سال سوم هجری ذکر شده است.[۳۳] در روایتی دیگر آمده است وقتی پیامبر(ص) بر بنی قینقاع پیروز شد و به مدینه بازگشت، عید قربان (دهم ذیحجه) بود و برای نخستینبار با مردم نماز عید گزارد.[۳۴] همچنین گفته شده تبعید بنی قَینُقاع و بنی نضیر در یک زمان صورت گرفته است.[۳۵] به گفته تاریخپژوهان اختلاف روایات در تعیین زمان این رویداد، تعیین تاریخ دقیق آن را دشوار کرده است.[۳۶]
پیروزی مسلمانان
با آغاز جنگ بنیقینقاع، یهودیان به قلعههای خود رفتند و پیامبر آنان را به مدت پانزده روز در قلعههایشان محاصره کرد.[۳۷] مسعودی تعداد یهودیان محاصره شده را چهارصد نفر دانسته است.[۳۸] پیامبر ابولُبابة بن عبدالمُنذِر را جانشین خود در مدینه کرد.[۳۹] گفته شده پرچم سپاه پیامبر در این جنگ سفید و در دستان حمزة بن عبدالمطلّب بود.[۴۰] ولی به باور سید جعفر عاملی پرچم پیامبر در این جنگ سیاه و پرچمدار پیامبر در تمام جنگها از جمله این غزوه، امام علی بوده است.[۴۱] پس از گذشت پانزده روز یهودیان بنیقینقاع در برابر پیامبر تسلیم شدند.[۴۲] بنیقینقاع به شام تبعید شده، در منطقه اِذرَعات ساکن شدند.[۴۳]
نقش همپیمانان بنیقینقاع
به گفته طبری، تاریخنگار قرن چهارم، پیامبر تصمیم داشت آنان را گردن بزند، اما عبدالله بن ابی وی را از این کار بازداشت.[۴۴] پیامبر در ابتدا از درخواست عبدالله بن ابی سر باز زد، اما هنگامی که با اصرار فراوان او مواجه شد، درخواستش را پذیرفت، اما او و یهودیان را لعنت کرد و دستور داد یهودیان بنیقینقاع تبعید شوند.[۴۵] سید جعفر مرتضی بر این باور است که پذیرفتن این درخواست عبدالله بن ابیّ از سوی پیامبر، به این دلیل بود که از سویی قلب پیروان عبدالله بن ابیّ به پیامبر نزدیک شود و زمینه همراهی آنان با جامعه اسلامی فراهم آید و از سوی دیگر توان جامعه اسلامی، تنها صرف دشمنان اصلی شود.[۴۶] پس از دستور پیامبر به تبعید بنیقینقاع از مدینه، عبدالله بن ابیّ برای بار دیگر میخواست پیامبر را وادار کند که از این حکم نیز درگذرد، ولی اینبار مسلمانان اجازه ندادند او نزد پیامبر برود.[۴۷]
عبادة بن صامت نیز که از همپیمانان بنیقینقاع بود، بر خلاف عبدالله بن ابی، از آنان بیزاری جست و به نبرد با آنان پرداخت.[۴۸] او از طرف پیامبر مأمور شد تا آنان را از شهر بیرون کند.[۴۹]
غنائم به دست آمده و تشریع حکم خمس
از قلعههای بنیقینقاع سلاحهای بسیار و ابزار زرگری نصیب مسلمانان شد.[۵۰] به گفته طبری و مسعودی، از تاریخنگاران قرن چهارم، پیامبر(ص) غنائم به دست آمده در غزوه بنیقینقاع را بین اصحاب تقسیم کرد و برای نخستینبار خمس آن را گرفت.[۵۱] سید جعفر مرتضی در اینکه حکم خمس برای نخستینبار در این جنگ ابلاغ شده باشد، تردید کرده است.[۵۲] همچنین او معتقد است اموال به دست آمده در این جنگ فیء بود و همگی به پیامبر تعلق داشت، ولی پیامبر ایثار کرده، اموال را بین مسلمانان تقسیم نمود.[۵۳] پیامبر به عنوان صَفْوُالغنائم (یعنی بخشی از غنائم که فرمانده برای خود بردارد[۵۴]) سه کمان، دو زره، سه شمشیر و سه نیزه را انتخاب کرد و دو زره را نیز به محمد بن مسلمه و سعد بن معاذ بخشید.[۵۵] گفته شده یکی از آن دو زره، زرهی بود که حضرت داود هنگام کشتن جالوت، بر تن داشت.[۵۶]
پانویس
- ↑ نویری، نهایة الأرب، ۱۳۷۴ق، ج۱۷، ص۱.
- ↑ واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۷۷.
- ↑ صلابی، غزوات الرسول(ص)، ۱۴۲۸ق، ص۹۱.
- ↑ عاملی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم(ص)، ۱۴۲۶ق، ج۷، ص۴۰.
- ↑ سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۵۱۶.
- ↑ حسنی، سیرة المصطفی، ۱۴۱۶ق، ص۳۷۵.
- ↑ سلهب، غزوات الرسول(ص) و سرایاه، ۱۴۲۶ق، ص۱۲۴.
- ↑ ابنالفقیه، معجم البلدان، ۱۴۱۶ق، ج۴، ص۴۲۴.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۱۲۶.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۱۲۶.
- ↑ ابنهشام، السیرة النبویه، دار المعرفه، ج۱، ص۵۴۰.
- ↑ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب، ۱۴۲۲ق، ج۱۴، ص۵۹.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۹۵.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۴۸۱.
- ↑ بلعمی، تاریخنامه طبری، ۱۳۷۸ش، ج۳، ص۱۵۱.
- ↑ سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۵۱۲.
- ↑ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۹۵۹م، ج۱، ص۳۰۹؛ ابناثیر، الکامل، ۱۳۸۵ق، ج۲، ص۱۳۸.
- ↑ سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۵۱۲.
- ↑ واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۷۶.
- ↑ واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۷۷.
- ↑ یاقوت، غزوات الرسول(ص)، ۱۴۲۸ق، ص۸۵-۸۶.
- ↑ ابناثیر، الکامل، ۱۳۸۵ق، ج۲، ص۱۳۷.
- ↑ سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۵۱۳.
- ↑ ابناثیر، الکامل، ۱۳۸۵ق، ج۲، ص۱۳۷.
- ↑ ابنخلدون، تاریخ ابنخلدون، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۴۳۲.
- ↑ ابنخلدون، تاریخ ابنخلدون، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۴۳۲.
- ↑ ابنهشام، السیرة النبویة، دار المعرفه، ج۲، ص۴۸.
- ↑ مواقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۷۶.
- ↑ مواقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۷۷.
- ↑ ابنهشام، السیرة النبویة، دار المعرفه، ج۲، ص۴۸.
- ↑ صلابی، غزوات الرسول(ص)، ۱۴۲۸ق، ص۸۸.
- ↑ واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۷۶؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۰۶.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۴۸۱؛ مقریزی، إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج۸، ص۳۴۷.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۴۸۲؛ مقریزی، إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج۸، ص۳۴۷.
- ↑ عسقلانی، فتح الباری، ۱۳۷۹ق، ج۷، ص۳۳۲.
- ↑ فرهانی منفرد، «بنیقینقاع»، ص۴۷۱.
- ↑ مواقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۷۷.
- ↑ مسعودی، التنبیه و الاشراف، دار الصاوی، ص۲۰۶.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۴۸۱.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۴۸۱.
- ↑ عاملی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ۱۴۲۶ق، ج۷، ص۳۷-۳۸.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۴۸۰.
- ↑ بلاذری، انساب الأشراف، ۱۹۵۹م، ج۱، ص۳۰۹.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۴۸۰.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۴۸۱.
- ↑ عاملی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم(ص)، ۱۴۲۶ق، ج۷، ص۴۲.
- ↑ حسنی، سیرة المصطفی، ۱۴۱۶ق، ص۳۷۶.
- ↑ واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۷۹.
- ↑ واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۷۹.
- ↑ واقدی، کتاب المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۷۹.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۴۸۱؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، دار الصاوی، ص۲۰۷.
- ↑ عاملی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم(ص)، ۱۴۲۶ق، ج۷، ص۳۹.
- ↑ عاملی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم(ص)، ۱۴۲۶ق، ج۷، ص۳۸.
- ↑ عبدالمنعم، معجم المصطلحات و الألفاظ الفقهیه، دار الفضیله، ج۲، ص۳۷۴.
- ↑ واقدی، کتاب المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۷۸-۱۷۹.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۲۱۵.
یادداشت
منابع
- ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، ۱۳۹۹۱۴۰۲/ ۱۹۷۹۱۹۸۲.
- ابن اسحاق، سیرت رسول اللّه، ترجمة رفیع الدین اسحاق محمد بن همدانی، چاپ اصغر مهدوی، تهران، ۱۳۶۱ش.
- ابن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
- ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنورة، چاپ فهیم محمد شلتوت، بیروت، ۱۴۱۰ق.
- ابن هشام، سیرة النبی، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، مصر، بیتا.
- بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، قاهره، دار المعارف، ۱۹۵۹م.
- بلعمی، محمد بن محمد، تاریخنامه طبری، چاپ محمد روشن، تهران، ۱۳۶۶ش.
- حسن خالد، مجتمع المدینه قبل الهجرة و بعدها، بیروت، بیتا.
- حسنی، هاشم معروف، سیرة المصطفی، بیروت، دار التعارف، ۱۴۱۶ق.
- سمهودی، علی بن عبدالله، وفاء الوفا باخبار دارالمصطفی، بیروت، ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
- صلابی، علی محمد، غزوات الرسول(ص)، قاهره، مؤسسه إقراء، ۱۴۲۸ق.
- طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، چاپ دخویه، بیجا، ۱۹۸۲ ۱۹۸۵.
- عبدالمنعم، محمود عبدالرحمن، معجم المصطلحات و الألفاظ الفقهیه، قاهره، دار الفضیله، بیتا.
- جواد علی، المفصل فی التاریخ العرب قبل الاسلام، بغداد، بیتا.
- مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، چاپ عبدالله اسماعیل صاوی، قاهره، ۱۳۵۷/۱۹۳۸.
- واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، ۱۳۶۹ش.
منبع انگلیسی
- Encyclopaedia Judaica, Jerusalem, 1978-1982.
- W. M. Wat, Muahammad at Medina, Oxford, 1968.
پیوند به بیرون
- منبع مقاله:دانشنامه جهان اسلام
جستارهای وابسته