پرش به محتوا

ابوبکر بن ابی‌قحافه: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی شیعه
imported>Emadmohseny
imported>Emadmohseny
جزبدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۱۲: خط ۲۱۲:
از ابوبکر در بستر بیماری سخنانی به عنوان وصایای وی نقل شده که برخی از آنها مربوط به جانشینی [[عمر]] و اعتراضاتی است که در این زمینه به وی می‌شد و برخی دیگر مربوط به مسائل شخصی و ماترک و تسویه حساب با بیت‌المال است.<ref>ابن سعد، ۳، ص۱۹۲-۲۰۰؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۴۲۸-۴۳۰؛ ابن حبان، ۲، ص۱۹۱-۱۹۴</ref> در کنار این سخنان، سخنی ممتاز از آنها و با اختلاف کمی در لفظ و معنی در منابع از وی نقل شده که از جهت شناخت نهان وی در پایان زندگی و تبیین برخی از حوادث تاریخ اسلام دارای ارزشی خاص است. این سخنان را وی در پاسخ آخرین جملات عبدالرحمن به او گفته بود: «... تو پیوسته صالح و مصلح بوده‌ای، بر چیزی از دنیا اندوه مخور» و ابوبکر پاسخ داده است: «آری، بر چیزی از دنیا افسوس نمی‌خورم، مگر برای سه کار که کرده‌ام و کاش نکرده بودم و سه کار که نکردم و کاش کرده بودم و سه چیز که کاش خود پاسخ آنها را از پیامبر(ص) پرسیده بودم. اما آنچه دوست دارم که نمی‌کردم یکی آن است که کاش خانه [[فاطمه]](ع) را حتی اگر به قصد جنگ بر ضد من بسته بودند، نگشوده بودم و دیگر آنکه کاش فجائه سلمی را نسوزانده بودم، کشته بودم یا آزاد کرده بودم، سوم آنکه کاش در روز [[سقیفه بنی ساعده]] کار خلافت را به گردن یکی از این دو مرد عمر و [[ابو عبیده جراح|ابو عبیده]] افکنده بودم که یکی از آن دو امیر می‌شد و من وزیر؛...<ref>اما آن سه کار که نکردم و کاش کرده بودم، یکی اینکه [[اشعث بن قیس]] را که به اسارت پیش من آوردند، کاش گردنش را زده بودم، زیرا به گمان من، وی هرجا شرّی می‌بیند به یاریش می‌شتابد و دیگر آنکه کاش هنگامی که [[خالد بن ولید]] را به نبرد مرتدان فرستادم، خود در ذوالقصه مانده بودم و آماده نبرد و یاری بودم، و سوم آنکه کاش وقتی که خالد را به شام گسیل داشتم، عمر را نیز به عراق فرستاده بودم تا بدین‌سان دو دست خویش را در راه خدا گشوده بودم». سپس دستهای خویش گشوده و افزوده است: «</ref>کاش از پیامبر خدا(ص) پرسیده بودم که خلافت از آن کیست تا هیچ‌کس بر سر آن به ستیزه برنخیزد و کاش پرسیده بودم که آیا دختر برادر و عمه ارث می‌برند یا نه؟ زیرا در این‌باره مطمئن نیستم».<ref>طبری، تاریخ، ۳، ص۴۲۹-۴۳۱؛ یعقوبی، ۲، ص۱۳۷؛ الامامه، ۱، ص۱۸-۱۹؛ مسعودی، مروج، ۲، ص۳۰۸-۳۰۹؛ مبرد، ۱، ص۱۱؛ ابن عبدربه، ۴، ص۲۶۸- ۲۶۹؛ ابن ابی تالحدید، ۲، ص۴۶-۴۷</ref>
از ابوبکر در بستر بیماری سخنانی به عنوان وصایای وی نقل شده که برخی از آنها مربوط به جانشینی [[عمر]] و اعتراضاتی است که در این زمینه به وی می‌شد و برخی دیگر مربوط به مسائل شخصی و ماترک و تسویه حساب با بیت‌المال است.<ref>ابن سعد، ۳، ص۱۹۲-۲۰۰؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۴۲۸-۴۳۰؛ ابن حبان، ۲، ص۱۹۱-۱۹۴</ref> در کنار این سخنان، سخنی ممتاز از آنها و با اختلاف کمی در لفظ و معنی در منابع از وی نقل شده که از جهت شناخت نهان وی در پایان زندگی و تبیین برخی از حوادث تاریخ اسلام دارای ارزشی خاص است. این سخنان را وی در پاسخ آخرین جملات عبدالرحمن به او گفته بود: «... تو پیوسته صالح و مصلح بوده‌ای، بر چیزی از دنیا اندوه مخور» و ابوبکر پاسخ داده است: «آری، بر چیزی از دنیا افسوس نمی‌خورم، مگر برای سه کار که کرده‌ام و کاش نکرده بودم و سه کار که نکردم و کاش کرده بودم و سه چیز که کاش خود پاسخ آنها را از پیامبر(ص) پرسیده بودم. اما آنچه دوست دارم که نمی‌کردم یکی آن است که کاش خانه [[فاطمه]](ع) را حتی اگر به قصد جنگ بر ضد من بسته بودند، نگشوده بودم و دیگر آنکه کاش فجائه سلمی را نسوزانده بودم، کشته بودم یا آزاد کرده بودم، سوم آنکه کاش در روز [[سقیفه بنی ساعده]] کار خلافت را به گردن یکی از این دو مرد عمر و [[ابو عبیده جراح|ابو عبیده]] افکنده بودم که یکی از آن دو امیر می‌شد و من وزیر؛...<ref>اما آن سه کار که نکردم و کاش کرده بودم، یکی اینکه [[اشعث بن قیس]] را که به اسارت پیش من آوردند، کاش گردنش را زده بودم، زیرا به گمان من، وی هرجا شرّی می‌بیند به یاریش می‌شتابد و دیگر آنکه کاش هنگامی که [[خالد بن ولید]] را به نبرد مرتدان فرستادم، خود در ذوالقصه مانده بودم و آماده نبرد و یاری بودم، و سوم آنکه کاش وقتی که خالد را به شام گسیل داشتم، عمر را نیز به عراق فرستاده بودم تا بدین‌سان دو دست خویش را در راه خدا گشوده بودم». سپس دستهای خویش گشوده و افزوده است: «</ref>کاش از پیامبر خدا(ص) پرسیده بودم که خلافت از آن کیست تا هیچ‌کس بر سر آن به ستیزه برنخیزد و کاش پرسیده بودم که آیا دختر برادر و عمه ارث می‌برند یا نه؟ زیرا در این‌باره مطمئن نیستم».<ref>طبری، تاریخ، ۳، ص۴۲۹-۴۳۱؛ یعقوبی، ۲، ص۱۳۷؛ الامامه، ۱، ص۱۸-۱۹؛ مسعودی، مروج، ۲، ص۳۰۸-۳۰۹؛ مبرد، ۱، ص۱۱؛ ابن عبدربه، ۴، ص۲۶۸- ۲۶۹؛ ابن ابی تالحدید، ۲، ص۴۶-۴۷</ref>
==ابوبکر از زبان ابوبکر==
==ابوبکر از زبان ابوبکر==
نقل شده كه ابوبكر گفت: من امر شما را بر عهده گرفتم؛ در حالي كه بهترين شما نيستم، اگر درستكار بودم، ياريم كنيد؛ اگر بد كردم، جلوي مرا بگيريد؛ چرا كه من شيطانی دارم كه همواره مرا گول مي‌زند.
نقل شده كه ابوبكر گفت: من امر شما را بر عهده گرفتم؛ در حالي كه بهترين شما نيستم، اگر درستكار بودم، ياريم كنيد؛ اگر بد كردم، جلوي مرا بگيريد؛ چرا كه من شيطانی دارم كه همواره مرا گول مي‌زند.
<ref>سجستانی، الزهد، ص5، ح8، </ref>
<ref>سجستانی، الزهد، ص5، ح8، </ref>



نسخهٔ ‏۵ فوریهٔ ۲۰۱۶، ساعت ۱۹:۵۷

ابوبکر بن ابی قحافه
مشخصات فردی
نام کاملعبدالله بن عثمان
کنیهابو بکر
محل زندگیمکه و مدینه
نسب/قبیلهقریش، بنی تیم
مدفنکنار پیامبر(ص)، مسجد النبی
مشخصات دینی
زمان اسلام آوردنجزء نخستین گروندگان
حضور در جنگ‌هااکثر غزوات پیامبر(ص)
هجرت بهمدینه
دلیل شهرتخلیفه اول


اَبوبَکْر بن ابی قُحافه (درگذشت ۱۳ق)، از صحابه پیامبر. او پس از درگذشت رسول خدا، به همراه تعداد دیگری از صحابه در سقیفه بنی ساعده گرد آمدند تا علیرغم وصیت رسول خدا درباره خلافت علی(ع)، دست به انتخاب خلیفه مسلمین بزنند. حاضران در سقیفه بنی ساعده، سرانجام با ابوبکر به عنوان خلیفه رسول خدا(ص) بیعت کردند. وی اولین خلیفه از خلفای راشدین از نگاه اهل سنت است. در دیدگاه مشهور تاریخ‌نویسان، وی با پیامبر(ص) هجرت کرده و در غار ثور پنهان شد. در طول حکومت کوتاه او، حوادث بحث‌برانگیزی در تاریخ اسلام رخ داد؛ از جمله واقعه فدک، جنگ‌های ردّه و شروع فتوحات.

ولادت، نسب، کنیه و القاب

ابوبکر بنابر برخی از روایات[۱] و قرائن (مدت عمر و تاریخ وفات وی)، دو سال و چند ماه پس از عام الفیل (احتمالا در ۵۰ قبل از هجرت/۵۷۳ م) در مکه زاده شد.

پدرش ابوقُحافه عثمان (درگذشت ۱۴ق) و مادرش امّ الخیر سَلْمی، بنت صخر بن عمرو بن کعب، هر دو از تیره تیم بودند و از طریق مرّه، نیای پنجم‌شان، با پیامبر(ص) نسبت داشتند.[۲] برخی اخبار نقل شده از راویان اهل سنت، حاکی از مسلمان شدن ابو قحافه در روز فتح مکه است[۳]، اما برخی دیگر از راویان، این اخبار را مورد نقد قرار داده‌اند[۴].

در برخی منابع، ابیاتی در قدح ابوبکر از زبان برخی از مرتدان نقل شده که در یک بیت از آنها «بکر» به عنوان نام پسر ابوبکر آمده است[۵]، ولی هیچ کدام از منابعی که فرزندان ابوبکر را برشمرده‌اند، نامی از بکر نیامده است. مخالفان او، مثلا ابوسفیان، ابوبکر (بکر = شتر جوان) را از باب استهزا به ابوفصیل (فصیل = بچه‌شتر بازگرفته از شیر مادر) بدل کرده‌اند[۶].

اسم ابوبکر در جاهلیت، عبدالکعبه بود و پس از اسلام، پیامبر (ص) وی را عبدالله خواند[۷]. نام او در برخی روایات اهل سنت، عتیق ذکر شده[۸]، اما بیشتر روایات اهل سنت، عتیق را از القاب وی دانسته و نوشته‌اند که پیامبر او را به سبب زیبایی چهره‌اش ملقب به عتیق ساخت[۹]. بنابر روایتی از عایشه، پیامبر او را «عتیق الله من النار» خواند[۱۰]. وجوه دیگری در تسمیه وی به عتیق نقل شده است[۱۱].

دیگر لقب مشهور وی بین اهل سنت، صدّیق است که بر پایه منابع اهل سنت، در پی تصدیق بی چون و چرای خبر اسراء (معراج) به او داده شده است[۱۲] و در روایتی از مولای ابوهریره سخن از این است که جبرئیل در لیلة الاسراء، وی را صدّیق خوانده است[۱۳]. برخی گفته‌اند که وی از دوره جاهلی به این لقب شهرت داشته، تا آنجا که لقب عتیق نیز در سایه آن قرار گرفته است[۱۴]. همچنین لقب «اَوّاه» به سبب رأفت و غمخوارگی او و لقب «صاحب رسول الله» به مناسبت همراهی‌اش با پیامبر، از سوی اهل سنت به وی داده شده است[۱۵].

علمای شیعه نه‌تنها تعلق لقب صدّیق را به ابوبکر مردود می‌شمارند، بلکه با استناد به منابع اهل سنت[۱۶]، این لقب و حتی لقب فاروق را از القاب علی(ع) می‌دانند و عقیده دارند که این القاب می‌بایست در همان روزگار نخستین تاریخ اسلام به ابوبکر نسبت داده شده باشد؛ زیرا علی(ع) در هنگام خلافت و بر منبر بصره آنها را از آن خویش دانسته است[۱۷].

همسران و فرزندان

منابع تاریخی، همسران ابوبکر را چنین برشمرده‌اند:

زندگینامه و اسلام

بر پایه برخی روایات، ابوبکر پیش از اسلام مردی نرم‌خوی معرفی شده که قریش او را دوست داشتند و او را محترم می‌شمردند[۱۹]. نقل شده که وی از جوانی به بازرگانی (بزازی) اشتغال داشته است[۲۰].

درباره اسلام آوردن ابوبکر، در میان اهل سنت اختلاف دیده می‌شود. برخی از عالمان اهل سنت، ابوبکر را چهارمین فرد مسلمان بعد از خدیجه و امام علی (ع) و زید بن حارثه می‌دانند[۲۱]. از این رو برخی از اهل سنت گفته‌اند که ابوبکر، اولین نفر از این چهار تن بود که مرد آزاد بوده و مسلمان شده است[۲۲]. طبری از محمد بن سعد نقل می‌کند که ابوبکر بعد از ۵۰ نفر اسلام آورد[۲۳]. سید جعفر مرتضی قول اخیر را قول محققان می‌داند.

تاریخ صدر اسلام
شخصیت‌ها
پیامبر اسلام(ص)ابوطالبحضرت خدیجه(س)حضرت علی (ع)حضرت فاطمه(س)حمزة بن عبدالمطلبسلمان فارسیابوذر غفاریمقداد بن عمروجعفر بن ابی‌طالببلال حبشیابوبکرعمر بن خطابعثمان بن عفانصحابه
جنگ‌ها
غزوه‌ها و سریه‌ها
جنگ بدرجنگ احدغزوه بنی‌نضیرغزوه خندقغزوه بنی‌قریظهصلح حدیبیهغزوه خیبرفتح مکهغزوه تبوکسایر غزوه‌هاسریه‌ها
شهرها و مکان‌ها
مکهشعب ابی‌طالبمدینهطائفمسجد قبامسجدالنبیسقیفه بنی‌ساعدهخیبرقبرستان بقیع
حوادث
بعثتهجرت به حبشهلیلة المبیتهجرت به مدینهصلح حدیبیهحجة الوداعواقعه غدیرسقیفهسپاه اسامه
مفاهیم مرتبط
اسلامانصارمهاجرینتشیعحجقریشبنی‌هاشمبنی امیهجاهلیت

حضور در مکه

در برخی کتب اهل سنت بیان شده است که به سبب مقام اجتماعی ابوبکر در میان قریش، تنی چند از مردم مکه پس از اسلام آوردن او مسلمان شدند؛ عثمان بن عفّان، زبیر بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، و طلحة بن عبیدالله[۲۴]، اما برخی در این روایت و در اسلام آوردن این گروه به دعوت ابوبکر تردید کرده‌اند و معتقدند که اختلاف سنی برخی از اینان (زبیر، سعد و طلحه) با ابوبکر نزدیک به ۲۰ سال بوده و نمی‌توانسته‌اند از معاشران وی[۲۵] بوده باشند. دیگر آنکه از مقایسه روایات ابن سعد[۲۶] برمی‌آید که عبدالرحمن بن عوف جزء کسانی بوده که با عثمان بن مظعون اسلام آورده‌اند، نه در گروه ابوبکر. پس می‌توان احتمال داد که عضویت اینان در شورای شش نفره عمر و برخی ملاحظات دیگر، راویان بعدی را بر آن داشته که اسلام آوردن ایشان را به ارشاد ابوبکر و مقدم بر کسان دیگر بدانند. آنچه این گمان را تقویت می‌کند، روایاتی است[۲۷] که افراد دیگری را بر اینان مقدم می‌دارند[۲۸].

با آغاز دشمنی مشرکان و آزار و شکنجه مسلمانان از سوی آنان، ابوبکر هم متحمل آزار شد. منابع اهل سنت از مجروح شدن وی به دست مشرکان سخن گفته‌اند[۲۹]. وی هنگامی که این آزارها با طرد بنی هاشم از مکه شدت یافت، ناگزیر شد با اذن پیامبر، مکه را به قصد مهاجرت به حبشه ترک کند، ولی با پیشنهاد جِوار و حمایت ابن الدُّغُنّه (از متنفذان قریش) از او، به مکه بازگشت و چون بار دیگر آشکارا به تبلیغ پرداخت، آزارها نیز از نو آغاز شد[۳۰]. برخی درباره سبب ماندن ابوبکر در مکه و همراه نشدن با دیگر مهاجران به حبشه، احتمال داده‌اند که افراد طایفه تیم (طایفه ابوبکر)، مانند دیگر اعضای گروه معروف به حلف الفضول از تعقیب و شکنجه برکنار بوده‌اند، ولی هنگامی که بنی تیم نخواسته، یا نتوانسته است از افراد مسلمان خود دفاع کند[۳۱] و ابوبکر عملا در معرض شکنجه قرار گرفته، ناگزیر شده که به قصد مهاجرت از مکه خارج شود[۳۲].

برخی منابع نوشته‌اند که وی با صرف بخشی از دارایی خویش، ۷ تن از بردگان مسلمان شده را از بردگی شکنجه اربابان مشرک آزاد ساخت، تا آنجا که آماج سرزنش پدرش ابوقحافه قرار گرفت[۳۳].

هجرت به مدینه

برجسته‌ترین حادثه زندگی ابوبکر در مکه، همراهی وی با پیامبر(ص) در هجرت به مدینه و پنهان شدن در غار ثور است.[۳۴] این رخداد، شب پنجشنبه اول ربیع‌الاول سال اول ق (سال ۱۴ بعد از بعثت، ۱۳ سپتامبر ۶۲۲) انجام گرفت. قول مشهور آن است که وقتی پیامبر(ص) از طریق وحی از توطئه قتل خویش آگاه شد، با ابوبکر که از پیش آماده مهاجرت بود، از مکه خارج شد و از بیراهه به سوی یثرب رفتند تا به غار رسیدند. جز خاندان پیامبر(ص)، ابوبکر و خانواده‌اش، کسی از قصد هجرت آگاه نبود. هجرت پیامبر از خانه ابوبکر آغاز شد و مقدمات سفر را هم او فراهم کرد[۳۵].

اهل سنت برای همراهی ابوبکر با پیامبر در هجرت به مدینه و به‌ویژه اقامت چند روزه وی در غار، اهمیت بسیار قائل شده و تعبیرات «ثانِی اثْنَینِ»، «لاتَحْزَنْ» و «فَاَنْزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلَیهِ» از آیه ۴۰ سوره توبه را از فضایل وی شمرده‌اند[۳۶] و به «ثانِی اثْنَینِ اِذْ هُما فِی الْغارِ» به عنوان دلیلی بر صلاحیت وی در احراز خلافت استناد کرده‌اند[۳۷]. برخی تعبیر «لاتحزن» را که خداوند از زبان پیامبر خطاب به ابوبکر نازل فرموده، از نوع حزن پیامبر در کار قوم خویش دانسته و با استشهاد به آیات «وَ لاتَحْزَنْ عَلَیهِمْ وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِلْمُؤْمِنینَ»[۳۸]، «وَلا یحْزُنُکَ قَوْلُهُمْ»[۳۹] و «لایحْزُنُکَ الَّذینَ یسارِعونَ فِی الْکُفْرِ»[۴۰]، این نهی از حزن را نه دلیل بر معصیت، بلکه طاعت پروردگار پنداشته‌اند[۴۱]؛ همچنین، ضمیر «ه» در «علیه» را راجع به ابوبکر پنداشته و «فَاَنْزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلَیهِ: خدای، آرامِ ایمان بر او فرو فرستاد» را عنایت و التفاتی از سوی حق نسبت به وی شمرده‌اند[۴۲].

مفسران شیعه و برخی از علمای اهل سنت، خطاب «لاتَحْزَنْ» را صریحا «بیمناک مباش» معنی کرده و در توضیح و تفسیر آن آورده‌اند که چون قریش پس از آگاهی از خروج پیامبر، به یاری ردیابی زبردست (کرز بن علقمه بن هلال خزاعی) مسیر وی را پی گرفتند، تا به غار رسیدند و بر در غار در پی یافتن آنان به گفتگو پرداختند، ابوبکر دچار بیم شد و گفت: اگر به پشت پای خویش بنگرند، ما را خواهند دید. پیامبر فرمود: چه گمان بری درباره دو تن که سه دیگر آنان خداست؟[۴۳] طبری در اینجا به خوف و جزع ابوبکر تصریح می‌کند[۴۴]. اینان درباره مرجع ضمیرِ «علیه» در «فَاَنْزِلَ اللّهَ سَکینَتَهُ عَلَیهِ» نیز عقیده دارند که مرجع ضمایر قبل و بعد این بخش از آیه، در «تَنْصُروهُ»، «نَصَرَهُ»، «اَخْرَجَهُ»، «یقولُ»، «لِصاحِبِهِ» و «أَیدَهُ»، همه راجع به پیامبر است. بنابراین چگونه ممکن است بی‌هیچ دلیل و جهت و قرینه صریحی، ضمیر «علیه» در میان آنها به کسی دیگر، یعنی ابوبکر بازگردد؟

ابوبکر پس از هجرت به مدینه، در سُنْخ، محله‌ای از اطراف مدینه و یک میلی آن، در خانه خبیب بن اِساف (حبیب بن یساف) یا خارجه بن زید بن ابی زهیر (از بنی الحارث بن الخزرج) ساکن شد[۴۵]. بر اساس برخی منابع، او در مدینه، در هر جا و هر کار در کنار پیامبر(ص) بود و ۸ ماه بعد که رسول خدا، میان مسلمانان مهاجر و انصار پیمان برادری نهاد، وی را با عمر برادر خواند[۴۶]؛ اما در ترجمه فارسی رفیع‌الدین همدانی از سیره ابن اسحاق، آمده است که «ابوبکر... با خارجه بن (زید بن ابی) زهیر که از انصار بود، برادری گرفت»[۴۷].

ابوبکر در مدینه یک روز در میان با پیامبر دیدار می‌کرد[۴۸] و بنابر برخی از روایات در همه غزوات در کنار وی بود[۴۹].

حضور در غزوات

واقدی به حضور ابوبکر در غزوات بدر[۵۰]، احد[۵۱]، حَمراءُ الاسد[۵۲]، بنی النَضیر[۵۳]، بَدرُ المَوعِد[۵۴]، مُرَیسیع[۵۵]، خندق[۵۶]، بنی قُرَیظه[۵۷]، بنی لِحیان[۵۸]، حدیبیه[۵۹]، خیبر[۶۰]، فتح مکه[۶۱]، حُنَین[۶۲]،طائف[۶۳]، تَبوک[۶۴] و همچنین سرایای نجد[۶۵] و ذاتُ السَلاسِل[۶۶] تصریح کرده است.

بنابر نقل ابن ابی الحدید از استادش ابوجعفر اسکافی، «ابوبکر نه تیری انداخت و نه شمشیری کشید و نه خونی ریخت.»[۶۷]

پیامبر(ص) در غزوه خیبر، ابوبکر و همچنین عمر بن خطاب را برای فتح خیبر فرستاد، اما هیچ کدام موفقیتی در فتح قلعه‌ خیبر به دست نیاوردند. سپس رسول خدا(ص) فرمود: فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند که به دست وی خیبر فتح خواهد شد. آن گاه امام علی(ع) را صدا زد و پرچم را به دست وی داد و امام علی(ع) توانست قلعه‌ خیبر را فتح کند.[۶۸]

پیامبر(ص) در اواخر حیات خود، سپاهی را برای نبرد با رومیان آماده کرد و در حالی که اشخاص مطرحی مانند ابوبکر در بین سپاهیان بودند، فرماندهی سپاه را به اسامه بن زید سپرد[۶۹].

ماجرای ابلاغ سوره برائت

یکی از مأموریت‌های بحث‌انگیز ابوبکر، امارت حج در سال نهم هجرت و ابلاغ سوره برائت است. به روایت ابن اسحاق، پیامبر پس از غزوه تبوک در ذیحجه سال نهم ابوبکر را به عنوان امیرالحاج رهسپار مکه ساخت. چون وی از مدینه حرکت کرد، سوره برائت نازل شد و پیامبر(ص) با بیان این سخن که «فقط مردی از خاندان من این پیام را از سوی من می‌رساند»، علی(ع) را با شتر خویش برای ابلاغ آن به مکه فرستاد[۷۰]. میان مفسران و مورخان در مورد شمار آیات خوانده شده در موسم حج، محل خواندن آنها، زمان نزول آنها (پیش از حرکت ابوبکر یا پس از آن) و عزل ابوبکر از امارت حج و نصب علی(ع) به جای وی، اختلاف نظر بسیار وجود دارد[۷۱].

ماجرای سپاه اسامه

آخرین مأموریت ابوبکر، عمر، ابوعُبَیده جَرّاح و جمعی دیگر از بزرگان صحابه در زمان حیات پیامبر(ص)، شرکت در سپاه اسامه به قصد مؤته شام بود[۷۲]. به روایت واقدی[۷۳] و ابن سعد[۷۴]، پیامبر(ص) دوشنبه ۴ شب مانده از صفر پس از حجة الوداع و چند روز پیش از رحلت خود، فرمان داد که برای جنگ با روم آماده شوند و فردای آن روز اسامه را فراخواند و فرماندهی سپاه را بدو سپرد[۷۵]، اما حرکت این سپاه، به رغم تأکید فراوان رسول خدا(ص) انجام نشد. نخست به سبب اعتراض برخی از صحابه نسبت به جوانی اسامه، سپس به بهانه تهیه ساز و برگ سفر و سرانجام به سبب رسیدن خبر شدت یافتن بیماری پیامبر به اسامه و بازگشت او به مدینه. ابوبکر، عمر و برخی دیگر با وجود دستورات صریح پیامبر(ص)،از اردوگاه جُرف به مدینه بازگشتند[۷۶].

ماجرای نماز جماعت در اواخر عمر پیامبر(ص)

در زمانی که پیامبر می‌کوشید تا سپاه اسامه را روانه شام سازد، بیماری وی چنان شدت یافت که هنگامی که بلال بانگ نماز سر داد، توانایی برخاستن و حضور در مسجد و برگزاری نماز نداشت، پس بر آن شد تا کسی را برای اقامه نماز به جای خویش گسیل دارد. در اخبار مربوط به چگونگی برگزاری این نماز، کسی که به امامت تعیین شد، شمار نمازهایی که بی‌حضور پیامبر برگزار گردید و اینکه حتی یک نماز به‌طور کامل به امامت ابوبکر برگزار شد یا نه، اختلاف وجود دارد[۷۷].

در روایتی آمده که پیامبر در روزی که بیماریش شدت یافت، فرمود: «کسی پیش علی فرستید و او را فراخوانید». عایشه پیشنهاد کرد که کسی را پیش ابوبکر فرستند و حفصه گفت که کسی را پیش عمر فرستند و همگی پیش پیامبر گرد آمدند. پس پیامبر فرمود: بروید، اگر نیازی به شما داشتم، شما را فرا می‌خوانم[۷۸].

با وجود همه اختلافات موجود در روایات، نقل شده که ابوبکر در مسجد به جای پیامبر به نماز ایستاد. اما واکنش پیامبر در قبال این نماز با اختلاف بسیار روایت شده است. در خبری از عایشه روایت شده که هنگامی که ابوبکر در نماز بود، پیامبر بهبودی در خویش یافت و برخاست و در حالی که بر دو تن تکیه کرده بود و پاهایش بر زمین کشیده می‌شد، به مسجد آمد. همین که ابوبکر به حضور پیامبر پی برد، خود را کنار کشید، اما پیامبر به وی اشاره کرد که همان جا که هستی باش. پس پیامبر پیش آمد و در سمت چپ ابوبکر نشست. آنگاه پیامبر نشسته نماز گزارد و ابوبکر ایستاده. ابوبکر به نماز پیامبر اقتدا کرد و مردم به نماز ابوبکر[۷۹]. برخی از علمای اهل سنت در برجسته‌تر کردن امامت نماز ابوبکر به جای پیامبر، به عنوان یکی از ادله مهم اولویت ابوبکر در امامت عامه، یعنی خلافت، تا آنجا پیش رفته‌اند که گفته‌اند پیامبر در این نماز به ابوبکر اقتدا کرده است[۸۰]. این سخن حتی بر برخی از بزرگان اهل سنت گران آمده و ابوالفرج عبدالرحمن ابن جوزی، مفسر و فقیه بزرگ حنبلی (۵۱۱-۵۹۷ق، ص۱۱۱۷-۱۲۰۱م) را بر آن داشته تا کتابی به نام آفة اصحاب الحدیث در ردّ آن تألیف کند[۸۱].

دیدگاه شیعه

علمای شیعه، داستان نماز ابوبکر در روزهای بیماری پیامبر را از چند جهت به مناقشه کشیده‌اند:

  1. با آنکه احادیث منقول از عایشه تقریبا بر این موضوع اتفاق دارند، ولی به هر حال این خبر به تواتر نمی‌رسد و نمی‌توان در هیچ مورد بدان احتجاج کرد. از سوی دیگر احتمال دارد که عایشه در این روایت به سود خویش سخن گفته باشد.
  2. به اجماع صاحبان سیر و مورخان[۸۲]، ابوبکر در این ایام می‌بایست به فرمان پیامبر در اردوگاه جرف و در جیش اسامه بوده باشد، نه در مدینه. از این رو اگر نمازی با مردم در مدینه گزارده باشد، به فرمان پیامبر نبوده است. قراینی چند این مطلب را تأیید می‌کند:

الف) خبری که بر اساس آن، پیامبر فرمان فراخواندن علی(ع) را می‌دهد، ولی مسموع نمی‌افتد و به جای وی ابوبکر، عمر و عباس احضار می‌شوند[۸۳]. ب) حضور پیامبر با ناتوانی و به یاری دو تن (علی(ع) و فضل بن عباس) در مسجد و گزاردن نماز به تن خویش.[۸۴]

با این همه، به نظر علمای شیعه، به فرض پذیرفتن صحت روایات مربوط به نماز ابوبکر در روزهای بیماری پیامبر، این امر دلیل بر تقدم ابوبکر در خلافت نخواهد بود. زیرا پیش از این روزها، پیامبر بارها، دیگر صحابه چون ابوعبیده جراح، عمرو عاص، خالد بن ولید، اسامه بن زید، علی(ع) و حتی یک بار دیگر ابوبکر را مأمور کرده بود که با مردم نماز گزارند[۸۵].

سقیفه

پیامبر(ص) روز دوشنبه ۱۲ ربیع‌الاول سال یازدهم و به روایت محدثان شیعه در دوشنبه ۲۸ صفر همان سال درگذشت. خبر درگذشت پیامبر(ص) بسیار زود مدینه کوچک آن روز را در نوردید و ظاهراً کسانی که از همان روزهای شدت یافتن بیماری پیامبر و احتمال درگذشت وی در پی این بیماری، نیاتی برای دستیابی به قدرت در دل داشتند، تقریباً بلافاصله پس از شنیدن این خبر و هنگامی که هنوز علی(ع)، فضل بن عباس و تنی چند سرگرم غسل دادن پیکر پاک رسول خدا بودند، دست به کار شدند. سعد بن عباده، پیشوای خزرجیان، با حال بیماری و تب، میان گروهی از انصار (اوس و خزرج) در سقیفه بنی ساعده نشسته بود و سخنگویی از سوی او در فضایل انصار و اولویت آنان بر مهاجران در خلافت سخن می‌گفت.

اخبار مربوط به آنچه در سقیفه رخ نمود و سخنانی که میان مهاجر و انصار بر زبان آمد، مشهور است. منابع تصریح دارند بر اینکه انتخاب ابوبکر با گفت‌وگو و درگیری بسیار همراه بوده است، تا آنجا که حباب بن منذر، از انصار، بر روی مهاجران شمشیر کشید و سعد بن عباده که نزدیک بود در زیر دست و پا لگدمال شود، ریش عمر را گرفته بود و می‌کشید.[۸۶] پس از آن قبیله بنی اسلم که وابسته مهاجران بودند، وارد مدینه شدند و با ابوبکر بیعت نمودند و همین قبیله بود که کار بیعت مردم با مدینه را تسهیل کرد.[۸۷] از عمر[۸۸] روایت شده است که بیعت با ابوبکر کاری بی‌رویه و شتابزده (فلته) بود که خدا مردم را از شرّ آن نگهداشت.[۸۹]

شیخ مفید علل این پیروزی را بسیار فشرده در چند جمله چنین خلاصه کرده است: سرگرم بودن علی بن ابی‌طالب(ع) به کار پیامبر؛ دور بودن بنی هاشم از صحنه، به سبب مصیبتی که بدانان رسیده بود؛ اختلاف انصار؛ کراهیت «طلقا و مؤلفه قلوبهم» از تأخیر کار. [۹۰]

آغاز خلافت

یک روز پس از ماجرای سقیفه ابوبکر به مسجد رفت و پس از ستایش خدا گفت:‌ای مردم، در حالی که بهترین شما نیستم، بر شما ولایت یافتم. در کار خوب مرا یاری دهید و اگر کج شدم، مرا هدایت کنید... ناتوان شما پیش من ناتوان است تا ان شاء الله حق را بدو رسانم و نیرومند شما نزد من ناتوان است تا ان شاء الله حق را از او بستانم. هیچ کس جهاد در راه خدا را فرو نگذارد. چه، هر قومی که جهاد را فرو نهند، خدا آنان را خوار می‌گرداند... مادام که پیروی خدا و پیامبر او می‌کنم، اطاعتم کنید و اگر از فرمان خدا و پیامبر سرپیچیدم، حق اطاعت بر شما ندارم. به نماز برخیزید که خدا شما را رحمت کند.[۹۱] وی در خطبه دیگر پس از ستایش خدا گفت:‌ای مردم، من نیز چون شمایم. شاید آنچه پیامبر خدا می‌توانست کرد، از من توقع دارید. خدا محمد(ص) را از جهانیان برگزید و از آفات مصون داشت، اما من تابعم نه مبدع. اگر به راه راست رفتم اطاعتم کنید و اگر خطا کردم، راستم کنید... آگاه باشید که مرا شیطانی است که گاهی مرا فرو می‌گیرد، هرگاه پیش من آمد، از من بپرهیزید....[۹۲]

این خطبه‌ها از دیدگاه دانشمندان و محققان اهل سنت نشانه‌ای از ادب، تواضع و پای‌بندی ابوبکر به سنت‌های نبوی و رهنمودی باارزش در شیوه حکومت برای آیندگان به شمار آمده است[۹۳]، ولی علمای شیعه برخی از بخش‌های آنها را از مطاعن ابوبکر و دلیلی بر ناشایستگی او در امر خلافت دانسته و در این باب بر مبنای اعتقادات خویش (اصل امامت) به بحث پرداخته‌اند.[۹۴]

با اینکه خلافت ابوبکر در آن مجلس قطعی شد، ولی گروهی از مهاجران و انصار از بیعت با وی امتناع ورزیدند. نام چند تن از آنان که در منابع آمده عبارتند از: علی(ع)، سعد بن عباده، عباس بن عبدالمطلب، فضل بن عباس، زبیر بن عوام، خالد بن سعید، مقداد بن عمرو، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، عمار بن یاسر، براء بن عازب، ابی بن کعب، حذیفه بن یمان، خزیمه بن ثابت، ابو ایوب انصاری، سهل بن حنیف، عثمان بن حنیف، ابوالهیثم بن التیهان، سعد بن ابی وقاص و ابوسفیان بن حرب.[۹۵] از این میان جز سعد بن عباده که خود مدعی خلافت بود و کسانی چون ابوسفیان و هوادارانش که مقاصد دنیوی داشتند[۹۶]، گروهی به استناد سابقه علی(ع) در اسلام، خدمات درخشان و قرابت و خویشی او با پیامبر یعنی همان ادله‌ای که در سقیفه برای اولویت ابوبکر در امر خلافت بدانها استناد شده بود و علی(ع) و بنی هاشم نیز صرفاً از باب الزام مخالفان بدان احتجاج می‌کردند[۹۷] خلافت را حق علی(ع) می‌دانستند و گروهی دیگر شیعیان علی(ع) مسأله جانشینی و رهبری جامعه اسلامی را والاترین مقام مذهبی می‌دانستند و با استناد به آیه «اِنَّ اللّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نوحاً وَ آلَ اِبْراهیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمینَ، ذُرّیهً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ…»[۹۸] و اینکه حضرت محمد(ص) و خاندان او از ذریه ابراهیم(ع)‌اند و دارای همان فضایل و شایستگیها[۹۹] و نیز آیه «اِنَّما وَلیکُمُ اللّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذینَ آمَنوا الّذینَ یقیمونَ الصّلوهَ وَ یؤتونَ الزّکوهَ وَهُمْ راکِعونَ»[۱۰۰] و آیاتی دیگر[۱۰۱]، همچنین به استناد اخبار متواتری چون، حدیث‌دار[۱۰۲]، حدیث منزلت[۱۰۳] و حدیث غدیر[۱۰۴]، قائل به «نص و تعیین» در خلافت بودند.[۱۰۵]

سعد بن عباده تا پایان عمر خود با ابوبکر و عمر بن خطاب بیعت نکرد. وی در خلافت عمر به شام کوچ کرد و در حوران نیم‌شبی او را کشته یافتند.[۱۰۶] اما بلاذری به روایت از مدائنی، ابومخنف و کلبی آورده است که عمر مردی را به حوران گسیل کرد و بدو فرمان داد که او را تطمیع کن و به بیعت فرا خوان و اگر نپذیرفت، از خدا بر ضد او یاری خواه. آن مرد با سعد دیدار کرد و چون نتوانست از او بیعت بگیرد، با تیری وی را کشت. بلاذری سپس به روایت مشهوری که بر طبق آن «سعد به دست جنیان کشته شده»، اشاره می‌کند.[۱۰۷]

بیعت گرفتن از امام علی(ع)

اخبار درباره امتناع علی(ع) از بیعت و چگونگی و زمان بیعت او با ابوبکر مختلف و گاه متناقض است. این اخبار را می‌توان به دو دسته عمده تقسیم کرد: یک دسته با اندک اختلافی در لفظ و محتوا متضمن این مطلب است که علی(ع) ساعاتی پس از بیعت عمومی، به طوع یا اجبار با ابوبکر بیعت کرده است[۱۰۸]، حتی در یکی از این روایات که نام سیف نیز در سلسله اسناد آن دیده می‌شود[۱۰۹]، چنین آمده است: هنگامی که علی(ع) شنید که ابوبکر برای بیعت نشسته است، از بیم تأخیر در این کار شتابان، بی‌اِزار و ردا، با پیراهنی بر تن به مسجد آمد، تا بیعت کند و پس از آنکه در کنار او نشست، کسی را به خانه فرستاد تا جامه‌هایش را به مسجد آورند.[۱۱۰] دسته دیگر روایاتی است متضمن امتناع علی(ع) از بیعت و اعمال فشار و خشونت بر وی، خانواده و یارانش برای اخذ بیعت از او و اشاره با تصریح به خودداری از بیعت.[۱۱۱]

با آنکه عمر بن خطاب در خطبه خویش بر منبر مسجد مدینه ضمن گزارش جریان سقیفه می‌گوید: «علی و زبیر و عده‌ای دیگر، از ما رو تافته و در خانه فاطمه گرد آمده بودند»[۱۱۲] و با این سخن به امتناع علی(ع) و پیوستن گروهی به وی اعتراف می‌کند، اما مورخان اهل سنت، جز تنی چند، تمایلی به ذکر یا تفصیل این مطلب نشان نداده‌اند. با این حال، شرح این حادثه جسته و گریخته در منابع گزارش شده است. از آنجا که هر خبر در این‌باره جدا و بی‌ارتباط با خبر دیگر ثبت شده است و ترتیب وقایع معین نیست، نمی‌توان دانست که درخواست بیعت از علی(ع) و یارانش بلافاصله پس از اجتماع سقیفه و آمدن به مسجد انجام گرفته است، یا پس از بیعت عمومی، یا پس از دفن پیامبر(ص).[۱۱۳]

بنابر روایات شیعه و اهل سنت که می‌توان بدانها اعتماد کرد، علی(ع) تا ۶ ماه بعد، یعنی تا هنگام وفات فاطمه(س) از بیعت با ابوبکر خودداری کرد[۱۱۴]، حتی در برخی از روایات آمده است که هیچ‌یک از بنی هاشم تا هنگامی که علی(ع) بیعت نکرد، دست بیعت به ابوبکر ندادند.[۱۱۵] از این پس یا کمی زودتر از این بود که اینان و گروهی از پیروان و هواداران علی(ع) همچون حُذیقه بن الیمان، خزیمه بن ثابت، ابوایوب انصاری، سلمان، ابوذر، خالدبن سعید و... با ابوبکر بیعت کردند.[۱۱۶] اینان هریک در هنگام بیعت، عقیده یا احساس خویش را نسبت به علی(ع) و خلافت به زبان آوردند. سخن سلمان را که بخشی از آن به فارسی و بخش دیگر آن به عربی است، منابع اهل سنت نیز آورده‌اند. وی گفت: کرداذ و ناکرداذ، یعنی کردید و نکردید، اگر با علی بیعت کرده بودند، سراپا بهره‌مند می‌شدند.[۱۱۷] به نظر می‌رسد آنچه علی(ع) را بر بیعت با ابوبکر واداشت، گسترش سریع ارتداد، طغیان قبایل و ظهور مدعیان پیامبری در جزیره‌العرب بود.[۱۱۸] برخی از منابع نیز احتمال داده‌اند که جو فشار و بیم جان در قبول بیعت بی‌تأثیر نبوده است، زیرا روایت شده که روزی ابوحنیفه از مؤمن طاق پرسید اگر خلافت حق مشروع علی بود، چرا برای گرفتن حق خویش قیام نکرد؟ وی پاسخ داد: ترسید جنیان او را نیز چون سعدبن عباده بکشند!.[۱۱۹]

دو روایت ابن قتیبه دینوری

در الامامه والسیاسه دو خبر در این‌باره روایت شده که از دیگر اخبار جامع‌تر است:

در خبر اول چنین آمده: عمر با گروهی که اسید بن حضیر و سلمه بن اسلم در میان آنان بودند، به در خانه علی(ع) رفتند و از او و بنی هاشم خواستند که برای بیعت با ابوبکر راهی مسجد شوند، ولی آنان نپذیرفتند و زبیر بن عوام با شمشیربیرون آمد. سلمه به فرمان عمر برجست و شمشیرش را گرفت و بر دیوار زد. آنان زبیر را با خود بردند و او بیعت کرد و بنی‌هاشم نیز بیعت کردند، اما علی(ع) در برابر ابوبکر ایستاد و با استناد بر ادعا و احتجاج ابوبکر بر انصار، خلافت را حق خویش خواند. عمر گفت: دست از تو بر نمی‌داریم تا بیعت کنی. علی بدو گفت: شیر خلافت را نیک بدوش که ترا نیز نصیبی خواهد بود و امارت را امروز برای او استوار ساز تا فردا آن را به تو سپارد. پس ابوبکر به او گفت: اگر بیعت نمی‌کنی، ترا بدان مجبور نمی‌سازم، آنگاه ابوعبیده جراح به علی(ع) توصیه کرد که خلافت را به ابوبکر واگذارد. پس علی(ع) سخنانی در حقانیت خویش و اهل بیت در امر خلافت خطاب به مهاجران بیان کرد و آنان را از پیروی هوای نفس و انحراف از راه خدا برحذر داشت. بشیربن سعد انصاری خطاب به علی(ع) گفت: اگر انصار پیش از بیعت با ابوبکر این سخنان را از تو شنیده بودند، حتی دو تن درباره تو با هم اختلاف نمی‌کردند. شبانگاه علی(ع)، فاطمه(ع)، دخت پیامبر خدا(ص) را بر چارپایی نشاند و برای طلب یاری از انصار بدانان مراجعه کرد، ولی آنان می‌گفتند:‌ای دخت پیامبر خدا، اگر همسرت پیش از ابوبکر از ما خواسته بود، وی را با او برابر نمی‌داشتیم....[۱۲۰]

در خبر دوم که احتمالاً باید بخشی جا به جا شده از خبر اول باشد، چنین آمده است: ابوبکر درباره گروهی که از بیعت با او خودداری کرده و پیرامون علی(ع) گرد آمده بودند، پرسش کرد و عمر را پیش آنان فرستاد. عمر به در خانه علی(ع) آمد و آنان را آواز داد، ولی آنان بیرون نیامدند. پس عمر هیزم خواست[۱۲۱] و گفت: سوگند به آنکه جان عمر در دست اوست، اگر بیرون نیایید، خانه را با هر که در آن است، به آتش خواهم کشید. بدو گفتند:‌ای ابوحفص، اگر فاطمه در آنجا باشد، چه؟ گفت: حتی اگر او در آنجا باشد.[۱۲۲] پس همه، جز علی(ع) بیرون آمدند و بیعت کردند....[۱۲۳] در دنبال این مطالب، جزئیات آنچه روی داده، یعنی پیام علی(ع)، سخنان عتاب‌آلود فاطمه(ع)، گسیل داشتن پی در پی گروه‌ها به تحریک عمر برای اخذ بیعت از علی(ع)، بردن علی(ع) به مسجد، تهدید او به قتل، سخنان تند علی(ع)، آه و نفرین فاطمه(ع) و سرانجام گریستن ابوبکر و درخواست اقاله بیعت از سوی او گزارش شده است.[۱۲۴]

برخی از منابع اگرچه بنابر ملاحظات سیاسی یا اعتقادی از نقل کامل این خبر یا حتی اشاره بدان در جای خود اجتناب کرده‌اند، ولی آگاهانه یا ناآگاهانه با ذکر سخنان ابوبکر در بستر بیماری، این حادثه را تأیید کرده‌اند. بنابراین روایات، ابوبکر در آخرین روزهای زندگانی گفته است: آری، از آنچه در دنیا رخ داده، تأسف ندارم، جز اینکه سه کار کردم که کاش نکرده بودم و سه کار نکردم که کاش کرده بودم... کاش خانه فاطمه را، اگر هم به قصد جنگ بسته بودند، برنگشوده بودم....[۱۲۵] نیز هنگامیکه بنیهاشم از بیعت با عبدالله بن زبیر خودداری کردند و وی آنها را تهدید به سوزاندن کرد، برادرش عروه بن زبیر در توجیه این کار به جریان هجوم به خانه حضرت زهرا(س) استناد کرد.[۱۲۶]

فدک

یکی از اقدامات ابوبکر در همان روزهای نخستین خلافت، مصادره قهرآلود فدک بود.[۱۲۷] برخی از منابع اهل سنّت به مصادره فدک، اعتراض فاطمه(ع) و طلب حق خویش، پاسخ ابوبکر و خشم دخت پیامبر نسبت به وی اشاره کرده‌اند[۱۲۸] و برخی نیز با نقل روایاتی مختلف مشروح‌تر به موضوع پرداخته‌اند.[۱۲۹]

محققان شیعه براساس منابع اهل سنّت نشان داده‌اند که فاطمه(ع) از هنگامی که فدک به فرمان ابوبکر مصادره شد، بارها تا پایان زندگانی کوتاه خویش در پیش روی مردم مدینه، بر سر حق خویش بر فدک با وی احتجاج کرده است. رفتار و همچنین برخورد کارگزاران ابوبکر در حمله به خانه علی(ع) برای اخذ بیعت چنان فاطمه(ع) را از خود ناخشنود ساخت که تا پایان زندگی با ابوبکر سخن نگفت و او و عایشه را از حضور بر سر جنازه و شرکت در مراسم دفن خویش ممنوع کرد.[۱۳۰]

گفته‌اند که ابوبکر خود یک بار پس از استماع دلیل‌های فاطمه(ع) در حالی که می‌گریست، سند در تملیک فاطمه را بر فدک نگاشت. اما عمر پس از اطلاع از موضوع سند، به ابوبکر اعتراض کرد. سپس سند را گرفت و پاره کرد.[۱۳۱]

برخی از علمای اهل سنت مصادره و تصرف فدک را از مقوله اجتهاد و در حدود صلاحیت خلیفه دانسته‌اند. ولی شیعیان باتوجه به اینکه این تنها مصادره در زمان ابوبکر بوده و در مقابل آن بذل و بخشش‌هایی از بیت‌المال در جهت استوار کردن پایه‌هایی خلافت در منابع گزارش شده، این عمل را سخت نکوهش کرده و رنجاندن فاطمه(ع) را که به فرموده پیامبر اکرم برابر با رنجانیدن خدا و پیامبر خداست، گناهی بزرگ و از مطاعن ابوبکر می‌شمرند.[۱۳۲]

اعزام سپاه اسامه

نخستین یا دومین اقدام رسمی و حکومتی ابوبکر پس از ضبط فدک، تجهیز لشکر اسامه بود. خلیفه به رغم آشفتگی جزیره العرب (ارتداد برخی از قبایل، ظهور پیامبران دروغین، سرکشی‌های یهود و نصارا و آشوب‌های احتمالی دیگر) و برخلاف نظر دو مشاور خود عمر و ابوعبیده که اعزام لشکر اسامه را در این موقع حساس دور از احتیاط می‌دیدند، ظاهراً برای اجرای اوامر پیامبر این کار را ضروری دانست و در پاسخ به مخالفان گفت: «به خدایی که جان ابوبکر به فرمان اوست، اگر بیم آن باشد که درندگان مرا بربایند، گروه اسامه را چنانکه پیامبر فرموده است، روانه می‌کنم...».[۱۳۳]

جنگ‌های رده

هنوز خبر رحلت پیامبر(ص) به سراسر جزیره‌العرب نرسیده بود که در بسیاری از نقاط آن، واکنش‌هایی به شکل‌های مختلف رخ نمود. برخی از منابع حکایت از این دارند که بسیاری از کسانی که ابوبکر با نام ارتداد با آنان جنگید، نماز می‌خواندند، یعنی به توحید و نبوت اعتقاد داشتند. به ظاهر، اینان ابوبکر را به رسمیت نشناخته بودند یا از پرداخت زکات به او خودداری می‌کردند. به گفته ابن کثیر[۱۳۴]، جز ابن ماجه همه اهل حدیث آورده‌اند که عمر به ابوبکر اعتراض کرد که چگونه برخلاف سنّت پیامبر با مردمی که بر یگانگی خدا و رسالت محمد(ص) شهادت داده‌اند، می‌جنگی؟ ابوبکر پاسخ داد:... به خدا سوگند با کسی که میان نماز و زکات تفاوت نهد، خواهم جنگید. طبری نیز آورده است که گروه‌هایی از اعراب به مدینه می‌آمدند که به نماز اقرار داشتند، ولی از دادن زکات خودداری می‌کردند[۱۳۵] و در میان مخالفان کسانی بودند که با اعتراض به خلافت ابوبکر، از پرداخت زکات به وی امتناع داشتند.[۱۳۶]

برخی از صاحب‌نظران برآنند که در این ایام مردم جزیره‌العرب، جز مسلمانان ثابت قدم، ۳ گروه بودند: ۱. گروهی که به کلی از اسلام برگشته بودند؛ ۲. گروهی که فقط از دادن زکات امتناع می‌کردند، ولی نماز را قبول داشتند؛ ۳. اکثریت که در انتظار بودند.[۱۳۷]

کسانی برخی از این جنگ‌ها و همچنین کشته شدن مالک بن نویره به دست خالد بن ولید و تأیید ابوبکر از خالد را مغایر با کتاب و سنت و از مطاعن وی شمرده‌اند.[۱۳۸] نظر برخی از بزرگان صحابه و اهل سنت چون ابوقتاده انصاری، عبدالله بن عمر و حتی عمر در مورد قتل مالک منطبق با نظر علمای شیعه است.[۱۳۹]

ابوبکر چنانکه به سران لشکرها فرمان داده بود، خود نیز به رغم ظاهر نرم و ملایمش در سرکوب سرکشان و کیفر دادن بدانها سخت جدی بود. بنا به روایاتی برخورد وی با فُجائه سُلَمی (ایاس بن عبد یالیل) روشنگر این سخن است: ایاس پیش ابوبکر آمده و از او سلاح و ساز و برگ گرفته بود تا با اهل ردّه بجنگد، اما با این ساز و برگ دست به تاراج مسلمانان زد. ابوبکر پس از شکست و دستگیری وی فرمان داد تا آتشی بزرگ در مصلای مدینه برافروختند و او را در جامه پیچیده، در آتش انداختند.[۱۴۰]

بدین‌سان ابوبکر سرکوب مخالفان حکومت و دشمنان اسلام را آغاز کرد و با یاری مسلمانان توانست سرکشی‌های مناطق نزدیک‌تر را در مدتی بسیار کوتاه، تقریباً در دو ماه و نیم (از جمادی‌الاول یا جمادی‌الآخر ۱۱ق تا اواخر همین سال) و آشوب‌های نواحی دوردست‌تر و فتنه پیامبران دروغین اسود عنسی، طلیحه بن خویلد، سجاح و مسیلمه را نیز تا نیمه سال بعد فرو نشاند و فقط در مدت یک سال جزیره‌العرب را چون زمان پیامبر یکسره زیر لوای اسلام درآورد.[۱۴۱]

فتوحات در خارج از جزیره‌العرب

ابوبکر پس از جنگ‌های رده و فرو نشاندن آشوب‌های داخلی، به قصد تصرف عراق و شام اقدام به کشورگشایی کرد.

حمله به ایران

در این ایام دولت ساسانی بر اثر آشفتگی‌های داخلی و تبدلات پی در پی شاهان در تیسفون دستخوش ناتوانی گشته و رو به انقراض نهاده بود، دو تن از سران قبایل بکر و شیبان (مثنّی بن حارثه شیبانی و سُوَید بن قطبه عجلی) که در کناره‌های فرات مسکن داشتند، از هر فرصتی سود می‌جستند و گستاخ‌تر از سال‌های مقارن واقعه ذوقار به آبادی‌های قلمرو ایران می‌تاختند و به تاراج می‌پرداختند، زیرا دولت لخمیان که اینان را از دستبرد به ایران باز می‌داشت، سال‌ها پیش از میان رفته بود و قبیله بنی حنیفه، مدافع و وابسته ایران، نیز اکنون درگیر نبرد با عکرمه بن ابی جهل، شرحبیل بن حسنه و خالد بن ولید، سرداران ابوبکر در جنگ‌های ردّه بود.

مثنی بن حارثه در اواخر نبردهای ردّه اسلام آورد و به امید اخذ حکم امارت به مدینه آمد و از خلیفه خواست که وی را بر کسانی از بنی شیبان که مسلمان شده‌اند، امارت دهد تا به یاری آنان بر ایران بتازد. بنابر روایتی از بلاذری ابوبکر نخست وی را بر این امر گماشت، ولی بعد به خالد بن ولید که از نبرد با مسیلمه در یمامه فارغ گشته بود، فرمان داد که به عراق رود و به مثنی نیز نامه نوشت که به خالد بپیوندد و فرمانبردار او باشد.[۱۴۲] در این جنگ‌ها با پیروزی سریع بر سرداران ساسانی چون هرمزد (در نبرد ذات السلاسل)، قباد، قارن، نوشجان یا انوشجان، هزار سوار، بهمن جادویه و جابان و کشتار و اسارت بسیاری از ایرانیان و اعراب وابسته بدانان بر نقاطی چون کاظمه، مذار، ثَنّی، وَلَجه، اُلَیس و اَمِغیشیا مسلّط گشتند و آنگاه آهنگ حیره کردند. مقاومت آزادبه، مرزبان حیره وصول به این شهر را مشکل ساخت، ولی خالد با شکستن سپاه و کشتن پسر وی توانست به دروازه حیره نزدیک شود و این شهر را که سرِ استادگی در برابر دشمن داشت، در محاصره آورد. سرانجام این شهر تسلیم شد و بدین‌سان در صفر ۱۲، صمه ۶۳۳ با پیروزی نبردهای مذار و ولجه والیس، ناحیه حیره به تصرف خالد درآمد.[۱۴۳]

حمله به شام

ابوبکر، به روایت ابن اسحاق، پس از بازگشت از حج سال ۱۲ق[۱۴۴]، تجهیز نیرو برای گسیل داشتن به شام را آغاز کرد. در پی اعلام شروع جنگ، داوطلبان به نیت جهاد در راه خدا یا به طمع کسب غنیمت، از هر سو روی به مدینه نهادند و در طول ماه محرم ۱۳ق سپاهیان در دو اردوگاه، در جُرف اقامت گزیدند. در این مدت ابوعبیده جراح با آنان نماز می‌گزارد.[۱۴۵]

در پی این پیروزی‌ها، هرقل، امپراتور بیزانس، خود را به حمص رساند و بی‌درنگ لشکری عظیم (نزدیک به ۰۰۰‘۲۰۰ تن) از رومیان، مردم شام، الجزیره و ارمینیه فراهم آورد و به مقابله مسلمانان فرستاد. دو لشکر در یرموک با هم روبه‌رو شدند. مسلمانان پس از ۳ ماه (صفر و دو ربیع ۱۳، آوریل ژوئن ۶۳۴) رویارویی و برخی تاخت و تازهای کم‌اهمیت، از ابوبکر یاری جستند و خلیفه به خالد بن ولید فرمان داد که از عراق رهسپار شام شود.[۱۴۶] خالد نیز مثنی بن حارثه را در حیره به جای خویش نهاد و در ربیع‌الثانی سال ۱۳ق روانه شد و پس از گشودن عین‌التمر و صَنْدوداء و سرکوب طوایف مرتد مُصیخ و حُصَید و دست یافتن بر قُراقِر، سُوی (از منابع آبی بنی کلب)، کواتل، قرقیسیا، و فتح صلح‌آمیز ارکه به دومه‌الجندل رسید. وی برای کوتاه کردن راه، مسیری بسیار دشوار و پربیم و خطر را پیمود و پس از پیروزی بر گروهی از سپاهیان روم در بُصری (از ایالت حوران) و اجنادین سرانجام در جمادی الاول به یرموک رسید. در گیرودار جنگ پیکی از مدینه با نامه‌ای از عمر حاکی از مرگ ابوبکر، خلافت یافتن عمر، عزل خالد از فرماندهی سپاه و امارت یافتن ابوعبیده بر نبردهای شام، به یرموک رسید، ولی تا پیروزی مسلمانان خبر را مکتوم داشتند.[۱۴۷]

جمع‌آوری قرآن

پس از رحلت پیامبر(ص) و رویدادهایی چون واقعه یمامه (۱۱ق) و کشته‌شدن بسیاری از صحابه و قاریان قرآن، مسلمانان نیاز به گردآوری قرآن را بیش از پیش احساس کردند. شناخت دقیق اقداماتی که در این زمینه به عمل آمده، از میان روایات گونه‌گون، بسیار دشوار است، تا آنجا که حتی نمی‌توان با اطمینان نقش ابوبکر را در این‌باره معین کرد. براساس روایتی که بخاری از زید بن ثابت نقل می‌کند، پس از کشتار یمامه، ابوبکر به پیشنهاد عمر، زید را فرا می‌خواند و او را مأمور جمع‌آوری قرآن می‌سازد و زید نیز پس از مدتی تأمل در این زمینه، کار را آغاز می‌کند و سور و آیات را از همه‌جا گرد می‌آورد. برخی از این سور و آیات بر روی شاخه‌های خرما و سنگ‌های سفید ثبت شده بود و برخی در سینه‌های مردم، مثلاً زید دو آیه آخر سوره توبه را نزد خزیمه بن ثابت (ذوشهادتین) می‌یابد.[۱۴۸] بنابراین روایت این صحف نزد ابوبکر بود، تا درگذشت، سپس پیش عمر بود و پس از وی نزد حفصه، دختر عمر.[۱۴۹] با مطالعه روایات دیگر اطلاعات بیشتری درباره چگونگی گردآوری نسخه زید، یاوران و مشاوران زید، جنس و نوع صحیفه‌های مورد استفاده و... می‌توان به دست آورد. بنا بر همین روایات، عثمان این مصحف را برای تدوین نهایی قرآن از حفصه امانت گرفت و برخلاف دیگر مصاحف که سوزاند، آن را سالم به حفصه بازگرداند. مروان بن حکم (حک ۶۴-۶۵ق، ص۶۸۳-۶۸۴م) که در زمان خلافت معاویه والی مدینه بود، یک‌بار آن مصحف را از حفصه خواست، ولی او نداد. پس از فوت حفصه (۴۵ق، ص۶۶۵م) مصحف به دست عبدالله بن عمر افتاد و مروان بار دیگر کس فرستاد و این‌بار آن را از عبدالله ستاند و فرمان داد که آن را از میان ببرند تا شبهه‌ای در باب مصاحف عثمانی پدید نیاید.[۱۵۰]

شیوه حکومت

ابوبکر در مدت کوتاه خلافت که بیشتر آن در جنگ سپری شد، هیچ برنامه یا نظام مهمی بنیاد ننهاد.[۱۵۱] وی ضمن استوار ساختن پایه‌های حکومتش می‌کوشید تا نشان دهد که در حکومت، پیرو قرآن و سنت پیامبر است. برخی اقدامات او چون اعزام سپاه اسامه، به رغم مخالفت دیگر صحابه، مؤید این سخن است. البته وی هرگاه مصالح حکومت اقتضا می‌کرد، با اجتهاد به رأی مشکلات را از پیش پا برمی‌داشت. ابن سعد به نقل از ابن سیرین می‌نویسد ابوبکر پس از پیامبر(ص) دلیرترین کس در اجتهاد به رأی بود. ابوبکر می‌گفت به رأی خویش اجتهاد می‌کنم، اگر صواب باشد، از آنِ خداست و اگر خطا باشد، از آنِ من است و از او آمرزش می‌خواهم.[۱۵۲]

هرچند مشهور است که دیوان عطا نخستین‌بار در روزگار خلافت عمر بنیاد یافته است[۱۵۳]، ولی بنا بر آنچه در منابع آمده، به گونه‌ای دیوان عطا در زمان ابوبکر وجود داشته است. به گفته ابن سعد[۱۵۴] و ابن اثیر[۱۵۵] بیت‌المال او تا به مدینه منتقل شود، در سنح بود و نگهبانی نیز بر آن نگمارده بود، زیرا هرچه بدانجا می‌رسید، میان مسلمانان تقسیم می‌کرد و چیزی باقی نمی‌گذاشت. پس از انتقال به مدینه، بیت‌المال را در خانه خویش نهاد. به گزارش ابویوسف در آغاز سال اول خلافت ابوبکر، مبلغی از بحرین به بیت‌المال رسید. او مقداری از آن را به کسانی که پیامبر(ص) بدانها وعده پرداخت چیزی داده بود، پرداخت و باقیمانده را به تساوی میان همگان از کوچک و بزرگ، بنده و آزاد و زن و مرد تقسیم کرد که به هر تن ۷ درهم و ثلث درهم رسید. سال بعد نیز که مال بیشتری رسید، همچنان به تساوی به هر تن ۲۰ درهم پرداخت. ابوبکر در این کار نیز بر سنت پیامبر(ص) عمل می‌کرد و پیشنهاد دیگران را که خواستار تقسیم بر پایه سابقه و شرافت و جز آن بودند، نپذیرفت.[۱۵۶] ابن سعد می‌گوید پس از فوت وی عمر در حضور بزرگان و معتمدان بیت‌المال را گشود، در آن جز دیناری که از کیسه‌ای فرو افتاده بود، چیزی نیافتند.[۱۵۷]

کارگزاران

دو سال و چند ماه خلافت ابوبکر در جنگ سپری شد و در حالی که نبرد با ایران و شام ادامه داشت، وی درگذشت. از این‌رو، غالب کارگزاران حکومت وی، جز تنی معدود، فرماندهان و سران لشکری بودند. در منابع کارگزاران وی را بدین شرح معرفی کرده‌اند: عمر بن خطاب متصدی قضا؛ ابوعبیده متولی بیت المال؛ عتّاب بن اسید عامل مکه؛ عثمان بن ابی‌العاص عامل طائف و.... زید بن ثابت، عثمان بن عفان و هر کس دیگر که حاضر بود، کار کتابت او را انجام می‌دادند.[۱۵۸] به روایت طبری، کاتب او زید بود و عثمان فقط اخبار را برای او می‌نوشت.[۱۵۹] ابوبکر هرگاه در مدینه حضور نداشت، برگزاری نماز را به عمر می‌سپرد و کسی چون عثمان و اسامه را به جانشینی خود در مدینه می‌گماشت.[۱۶۰] یعقوبی فقهای عصر ابوبکر را بدین شرح نام برده است: علی(ع)، عمر بن خطاب، معاذ بن جبل، اُبّی بن کعب، زید بن ثابت و عبدالله بن مسعود.[۱۶۱]

تعیین جانشینی

گزارش‌های مربوط به گزینش و انتصاب عمر برای جانشینی، همانند دیگر گزارش‌های آن عصر مختلف است. با آنکه در غالب این اخبار سخن از مشورت ابوبکر با برخی از صحابه چون عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص و دیگران و نیز زن و دخترش عایشه و پسرانش در میان است. از مجموعه این روایات آشکارا برمی‌آید که ابوبکر بر انتصاب عمر به جانشینی خود مصمم بوده است، زیرا به همه اعتراضات مشاوران نسبت به عمر استوار پاسخ رد می‌دهد.[۱۶۲] قراین دیگری نیز در دست است که نشان می‌دهد ابوبکر از پیش چنین نیتی داشته است، از آن جمله است: جریان سقیفه و پیشنهاد او برای خلافت عمر؛ سپردن امامت نماز و امر قضا به عمر که از نظر وی یکی از دلایل عمده برتری و اولویت بر دیگران و تالی تلو امامت بر جامعه است؛ کسب اجازه از اسامه مبنی بر ماندن عمر در مدینه به عنوان یار و مددکار خلیفه.

به گزارش طبری[۱۶۳] و ابن حبان[۱۶۴] ابوبکر عثمان را در خلوت فراخواند و گفت: «بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم. این پیمان ابوبکر بن ابی قحافه با مسلمانان است، اما بعد...». ابوبکر در همین حال و در همین‌جا از هوش رفت و عثمان از پیش خود نوشت: «اما بعد، من عمر بن خطاب را به جانشینی بر شما گماشتم و در نیک‌خواهی بر شما چیزی فرو نگذاشتم». آنگاه که ابوبکر به خود آمد، گفت: برایم بخوان. عثمان آنچه را نوشته بود، خواند. ابوبکر چون نام عمر را شنید، تکبیر بر زبان آورد و گفت: آیا بیم داشتی که اگر در بیهوشی جان بدهم، مردم دستخوش اختلاف شوند؟ عثمان پاسخ داد: آری. در روایات یعقوبی[۱۶۵] و ابن قتیبه[۱۶۶]، سخنی از بیهوش شدن ابوبکر در میان نیست و متن پیمان‌نامه ابوبکر در این دو روایت هم با دیگر منابع متفاوت است و هم با یکدیگر اختلاف بسیار دارد. این متن در روایت ابن قتیبه مفصل‌تر و حاوی این نکته است که من غیب نمی‌دانم، گمان و امید من آن است که وی مردی عادل باشد، اگر خلاف این گردد (خدا داند) که من نیت خیر داشته‌ام.[۱۶۷] ابن حبان در روایت خویش آورده است که ابوبکر پس از شنیدن متن پیمان‌نامه از زبان عثمان او را دعا کرد و سپس دو دست خویش رو به آسمان برد و گفت: خدایا، بی‌آنکه فرمانی از پیامبرت داشته باشم، او را ولایت دادم و در این کار قصدی جز صلاح مردم و جلوگیری از بروز فتنه نداشتم... اجتهاد به رأی خویش کردم و بهترین، نیرومندترین آنان را بر ایشان گماشتم و هرگز قصد هواداری از عمر را نداشتم.[۱۶۸] در روایت الامامه عبارتی دیگر در سخنان ابوبکر خطاب به مردم هست که وی گفت: اگر دوست دارید، گرد آیید و مشورت کنید و هر که را می‌خواهید، ولایت دهید و اگر مایلید به رأی خویش اجتهاد کنم... سپس گریست و مردم نیز گریستند و گفتند:‌ای جانشین پیامبر خدا، تو از ما نیک‌تر و داناتری... آنگاه عمر را فرا خواند و نامه را بدو داد تا بر مردم بخواند. همانجا آمده است که مردی در راه به عمر گفت: ابوحفص، در نامه چیست؟ پاسخ داد نمی‌دانم، اما هرچه باشد، من نخستین کسم که می‌شنود و اطاعت می‌کند. مرد گفت: ولی به خدا سوگند، من می‌دانم در آن چیست، سال اول تو او را امیر کردی و امسال او ترا امیر کرد.[۱۶۹]

سیما، شخصیت و شیوه زندگی

ابوبکر مردی بلند قامت، لاغر، سپید چهره، با پیشانی برجسته، چشمان گود و فرونشسته، گونه‌های کم‌گوشت و ریشی اندک بود که آن را با حنا و کَتَم رنگ می‌کرد و گاه از بسیاری رنگ به سرخی می‌زد.[۱۷۰]

ابوبکر را مردی نرم‌خو، دوست داشتنی و خوش برخورد وصف کرده‌اند[۱۷۱] و بنابر آنچه در برخی منابع تاریخی آمده، بسیار رقیق القلب و اشک در آستین بوده است.[۱۷۲] بول نیز نوشته است که جز در چند مورد، رفتاری خشونت‌آمیز از وی دیده نشده است و همو رفتار مسالمت‌آمیز وی را با مرتدان سبب اعاده آرامش به جزیره‌العرب می‌داند.[۱۷۳]

در برابر این دیدگاه، لامنس به استناد منابع اهل سنت نظری بسیار متفاوت درباره ابوبکر دارد. وی می‌نویسد: ابوبکر در روایات مؤمنی ساده و انسانی خوب و حساس معرفی شده است که زود اشکش جاری می‌شد، اما درحقیقت، وی مردی نیرومند، جدی و چندان خشن، یا خشمگین بود که حتی مردی سرسخت چون عمر را گاه به عقب‌نشینی وا می‌داشت. همو به استناد روایتی از بلاذری[۱۷۴] می‌نویسد که پیامبر(ص) نیز چنین نظری درباره ابوبکر داشته، زیرا عایشه را در خشونت دختر واقعی پدرش خوانده است. لامنس عقیده دارد که ابوبکر نه تنها به سبب برتری سِنّی، بلکه به برکت ظاهری آرام‌تر و نرم‌تر و دوراندیشی و خویشتن‌داری، بر عمر تسلط داشت[۱۷۵] و او را در روز سقیفه چون شاگردی دست‌آموز رهبری کرد. در سرکوبی سرکشان مرتد، با تصمیم استوار خویش به رغم نظر بزرگان صحابه اقدام کرد و بیمی از هجوم شورشیان به مدینه به دل راه نداد.[۱۷۶]

تندخویی ابوبکر را، خبری که واقدی از اسماء دختر او و از آل نَضْاء روایت کرده است، تأیید می‌کند. بنابراین خبر، ابوبکر در حضور پیامبر و در حال احرام غلامش را به جرم گم کردن شتر و زاد و برگ سفر به باد کتک گرفته است.[۱۷۷] به گفته لامنس تصویری که از شخصیت نخستین جانشین پیامبر(ص) در روایات اسلامی ارائه گردیده، بر اثر عوامل گوناگون پدید آمده و از وسایل مختلف دینی، سیاسی، خانوادگی و قبیله‌ای برای گسترش وسیع و سریع آن استفاده شده است. این تصویر که از طریق همین منابع بر تاریخ‌نگاری اسلامی و نیز بر پژوهشهای خاورشناسان تحمیل شده، به هیچ روی نمایانگر شخصیت واقعی ابوبکر نیست. وی می‌نویسد: از لحاظ اصول اعتقادی، ابوبکر بایست بهترین و کامل‌ترین مسلمان باشد، از این روی، مکتب نیرومند مدینه و نویسندگانی مؤثر از خانواده زبیریان (از بستگان ابوبکر) در راه پرداختن چنین چهره‌ای از او گام نهادند و سرانجام توفیق یافتند تا نام ابوبکر با «فضایل» و «خصایص» همراه گردد.[۱۷۸]

در منابع اهل سنت، اعم از کتاب تاریخ و تراجم و سِیر، فصول و بخشهایی به فضایل و مناقب ابوبکر اختصاص یافته و در این جهت به آیاتی از قرآن که به زعم آنان در‌شأن ابوبکر نازل شده و احادیثی که به اعتقاد آنان پیامبر(ص) در فضیلت وی بر زبان آورده، استشهاد شده است. از این قبیل است این آیات: اِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ المُؤْمِنینَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ بِاَنَّ الْجَنَّهَ[۱۷۹]؛ فَاَمّا مَنْ اَعْطی وَاتَّقی[۱۸۰]؛ ثانی اثْنَینِ... فَاَنْزِلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلَیهِ[۱۸۱] و...[۱۸۲] و این احادیث: لوکنت متخذاً من امتی خلیلاً لاتخذت ابابکر و لکن اخی وصاحبی[۱۸۳]؛ مَثَل ابوبکر کمثل میکائیل ینزل برضاءاللّه...[۱۸۴] و بسیاری حدیث‌های دیگر.[۱۸۵] علامه امینی بخش عمده مجلد هفتم کتاب الغدیر را به نقد روایات مربوط به این فضایل اختصاص داده است.[۱۸۶]

روایاتی چند حکایت دارد که ابوبکر در تعبیر خواب دست داشته است و خواب کسانی و از آن میان، خواب پیامبر(ص) را تعبیر کرده است.[۱۸۷] واقدی در خبری به شعرشناسی وی نیز اشاره‌ای کرده است.[۱۸۸] ابن اثیر چند تن از صحابه چون عمر، عثمان، علی(ع)، عبدالرحمن بن عوف، ابن مسعود و... را از راویان ابوبکر شمرده است.[۱۸۹] اما با اینکه وی جزء معدود کسانی است که بیش از دیگران با پیامبر(ص) مصاحبت داشته، فقط ۱۴۲ حدیث از او روایت شده است.

ابوبکر در سنح با همسرش حبیبه دختر خارجه در اتاقی از شاخه خشک درخت خرما زندگی می‌کرد و تا ۶ یا ۷ ماه پس از بیعت که به مدینه آمد، چیزی بر آن نیفزود. روزها گاه پیاده و گاه با اسب به مدینه می‌آمد و پس از نماز عشا پیش خانواده‌اش باز می‌گشت. در سنح برای همسایگان شیر می‌دوشید و گوسفندانش را به چرا می‌برد و تا مدتها پس از بیعت نیز بدین کار ادامه می‌داد.[۱۹۰] همچنین از همین روایات برمی‌آید که وی تا چندی پس از خلافت، بامدادان در حالی که جامه‌هایی بر دوش افکنده بود، برای کسب و کار به بازار می‌رفت. این وضع تا آنگاه که ابوعبیده متولی بیت‌المال، حقوقی برای وی تعیین کرد، ادامه داشت.[۱۹۱] در باب مقدار حقوق ابوبکر اختلاف است: گفته‌اند که برای وی چیزی در حد یکی از مهاجران تعیین شده بود: یعنی نیمی، یا به روایتی، پاره‌ای از یک گوسفند برای خوراک روزانه و جامه تابستانی و زمستانی. همچنین سخن از ۵۰۰‘۲، ۰۰۰‘۶ درهم در سال نیز به میان آمده است.[۱۹۲]

وفات

ابوبکر در دوشنبه ۷ جمادی‌الثانی سال ۱۳ هجری که روزی سرد بود، غسل کرد و در پی آن تب کرد و بستری شد و از نماز گزاردن با مردم باز ماند. در این بیماری که ۱۵ روز ادامه یافت، عمر به جای وی با مردم نماز می‌گزارد و مردم در منزلش از او عیادت می‌کردند. تا سرانجام در شامگاه سه‌شنبه ۲۲ همان ماه، پس از ۶۲ سال عمر و ۲ سال و ۳ ماه و ۲۲ روز خلافت درگذشت.[۱۹۳] بنابر وصیت ابوبکر، همسرش اسماء جنازه‌اش را غسل داد و عمر همان شب در مسجد پیامبر بر وی نماز گزارد و طبق وصیت او به عایشه، به یاری عثمان، طلحه و... در کنار پیامبر(ص) به خاکش سپردند.[۱۹۴]

افسوس او در پایان عمر

از ابوبکر در بستر بیماری سخنانی به عنوان وصایای وی نقل شده که برخی از آنها مربوط به جانشینی عمر و اعتراضاتی است که در این زمینه به وی می‌شد و برخی دیگر مربوط به مسائل شخصی و ماترک و تسویه حساب با بیت‌المال است.[۱۹۵] در کنار این سخنان، سخنی ممتاز از آنها و با اختلاف کمی در لفظ و معنی در منابع از وی نقل شده که از جهت شناخت نهان وی در پایان زندگی و تبیین برخی از حوادث تاریخ اسلام دارای ارزشی خاص است. این سخنان را وی در پاسخ آخرین جملات عبدالرحمن به او گفته بود: «... تو پیوسته صالح و مصلح بوده‌ای، بر چیزی از دنیا اندوه مخور» و ابوبکر پاسخ داده است: «آری، بر چیزی از دنیا افسوس نمی‌خورم، مگر برای سه کار که کرده‌ام و کاش نکرده بودم و سه کار که نکردم و کاش کرده بودم و سه چیز که کاش خود پاسخ آنها را از پیامبر(ص) پرسیده بودم. اما آنچه دوست دارم که نمی‌کردم یکی آن است که کاش خانه فاطمه(ع) را حتی اگر به قصد جنگ بر ضد من بسته بودند، نگشوده بودم و دیگر آنکه کاش فجائه سلمی را نسوزانده بودم، کشته بودم یا آزاد کرده بودم، سوم آنکه کاش در روز سقیفه بنی ساعده کار خلافت را به گردن یکی از این دو مرد عمر و ابو عبیده افکنده بودم که یکی از آن دو امیر می‌شد و من وزیر؛...[۱۹۶]کاش از پیامبر خدا(ص) پرسیده بودم که خلافت از آن کیست تا هیچ‌کس بر سر آن به ستیزه برنخیزد و کاش پرسیده بودم که آیا دختر برادر و عمه ارث می‌برند یا نه؟ زیرا در این‌باره مطمئن نیستم».[۱۹۷]

ابوبکر از زبان ابوبکر

نقل شده كه ابوبكر گفت: من امر شما را بر عهده گرفتم؛ در حالي كه بهترين شما نيستم، اگر درستكار بودم، ياريم كنيد؛ اگر بد كردم، جلوي مرا بگيريد؛ چرا كه من شيطانی دارم كه همواره مرا گول مي‌زند. [۱۹۸]

پانویس

الگوی پانویس غیرفعال شده است. لطفا از الگوی پانوشت استفاده شود

منابع

  • قرآن مجید
  • نهج‌البلاغه
  • آقابزرگ، الذریعه
  • آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، به کوشش ابوالقاسم گرجی، تهران، ۱۳۶۲ش
  • آیتی، محمد ابراهیم، حواشی و تعلیقات بر آئینه اسلام (نک: هم‌، حسین)
  • ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبه‌الله، شرح نهج‌البلاغه، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۷۸ق، ص۱۹۵۹م
  • ابن اثیر، علی بن محمد، اسدالغابه، قاهره، ۱۲۸۶ق
  • ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل، ابن اسحاق، محمد، سیره، به کوشش محمد حمید الله، قونیه، ۱۴۰۱ق، ص۱۹۸۱م
  • ابن اثیر، علی بن محمد، سیرت رسول الله، ترجمه رفیع‌الدین اسحاق همدانی، به کوشش اسغر مهدوی، تهران، ۱۳۵۹-۱۳۶۰ش
  • ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، آفه اصحاب الحدیث، به کوشش علی حسینی میلانی، قم، ۱۳۹۸ق
  • ابن حبان، محمد، الثقات، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۳ق، ص۱۹۷۳م
  • ابن حجر، احمد بن علی، الاصابه، قاهره، ۱۳۲۸ق
  • ابن حجر، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، حیدرآباد دکن، ۱۳۳۱ق
  • ابن حجر هیتمی، احمد، الصواعق المحرفه، بیروت، ۱۴۰۵ق، ص۱۹۸۵م
  • ابن حزم، علی بن احمد، جوامع السیره، بیروت، ۱۴۰۳ق، ص۱۹۸۳م
  • ابن رسته، احمدبن عمر، الاعلاق النفیسه، لیدن، ۱۸۹۱م
  • ابن سلام اباضی، بدءالاسلام و شرائع‌الدین، به کوشش ورنر شوارتس و سالم بن یعقوب، ویسبادن، ۱۴۰۶ق، ص۱۹۸۶م
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دارصادر
  • ابن صباغ، علی بن محمد، الفصول المهمه، نجف، ۱۹۵۰م
  • ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، «الاستیعاب»، همراه الاصابه (نک: هم ابن حجر)
  • ابن عبدربه، احمدبن محمد، العقد الفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، بیروت، ۱۴۰۲ق، ص۱۹۸۲م
  • ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ۱۹۶۰م
  • ابن کثیر، البدایه
  • ابن ماجه، محمدبن یزید، سنن، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۳۷۳ق، ص۱۹۵۴م
  • ابن هشام، السیره النبویه، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۵۵ق، ص۱۹۳۶م
  • ابوداوود، سلیمان بن اشعث، سنن، به کوشش محمد محیی‌الدین عبدالحمید، استانبول، المکتبه الاسلامیه
  • ابوعبید، قاسم بن سلام، الاموال، به کوشش عبدالامیر علی مهنا، بیروت، ۱۹۸۸م
  • ابوعلی مسکویه، احمدبن محمد، تجارب الامم، به کوشش ابوالقاسم امامی، تهران، ۱۳۶۶ش
  • ابوالفتوح رازی، تفسیر روح الجنان، قم، ۱۴۰۴ق
  • ابوالفداء، المختصر فی اخبار البشر، بیروت، ۱۳۷۵ق، ص۱۹۵۶م
  • ابومجتبی، حواشی و تعلیقات بر النص و الاجتهاد شرف‌الدین موسوی، قم، ۱۴۰۴ق
  • ابویوسف، یعقوب بن ابراهیم، الخراج، قاهره، ۱۳۸۲ق
  • احمدبن حنبل، مسند، قاهره، ۱۳۱۳ق
  • الامامه و السیاسه، منسوب به قتیبه، قاهره، ۱۳۵۶ق، ص۱۹۳۷م
  • امین، محسن، اعیان الشیعه، به کوشش حسن امین، بیروت، ۱۴۰۳ق، ص۱۹۸۳م
  • امینی، عبدالحسین، الغدیر، بیروت، ۱۴۰۳ق، ص۱۹۸۳م
  • اوچ اوک، بحریه، تاریخ پیامبران دروغین در صدر اسلام، ترجمه وهاب ولی، تهران، ۱۳۶۴ش
  • بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح، قاهره، ۱۳۱۵ق
  • بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، به کوشش محمد حمیدالله، قاهره، ۱۹۵۹م
  • بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، ج۲، به کوشش محمدباقر محمودی، بیروت، ۱۳۹۴ق، ص۱۹۷۴
  • بلاذری، احمدبن یحیی، فتوح البلدان، به کوشش رضوان محمد رضوان، بیروت، ۱۳۹۸ق، ص۱۹۸۷م
  • بلعمی، ابوعلی، تاریخنامه طبری، به کوشش محمد روشن، تهران، ۱۳۶۶ش
  • بهبودی، محمدباقر، سیره علوی، تهران، ۱۳۶۸ش
  • ترمذی، محمدبن عیسی، جامع الصحیح، به کوشش احمد محمد شاکر، قاهره، ۱۳۵۶ق، ص۱۹۳۷م
  • تقی‌زاده، حسن، از پرویز تا چنگیز، تهران، ۱۳۴۹ش
  • جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد المسطین، به کوشش محمد باقر محمودی، بیروت، ۱۳۹۸ق، ص۱۹۷۸م
  • حارثی، سالم بن احمد، العقود الفضیه، عمان، ۱۴۰۳ق، ص۱۹۸۳م
  • حاکم نیشابوری، محمدبن محمد، المستدرک علی الصحیحین، حیدرآباد دکن، ۱۳۴۲ق
  • حسن، ابراهیم حسن، تاریخ الاسلام، قاهره، ۱۹۶۴م
  • حسین، طه، آئینه اسلام، ترجمه آینی، تهران، ۱۳۵۲ش
  • حسین، طه، علی و فرزندانش، ترجمه محمدعلی خلیلی، تهران، ۱۳۳۵ش
  • حلبی، علی، السیره الحلبیه، بیروت، المکتبه الاسلامیه
  • خلیلی، محمدعلی، حواشی و تعلیقات بر علی و فرزندانش (نک: هم‌، حسین)
  • خوارزمی حنفی، موفق بن احمد، المناقب، به کوشش مالک محمودی. قم، ۱۴۱۱ق
  • دروزه، محمد عزه، تاریخ العرب فی الاسلام، بیروت، المکتبه المصریه
  • دهخدا، علی‌اکبر، امثال و حکم، تهران، ۱۳۳۸-۱۳۳۹ش
  • ذهبی، محمدبن احمد، میزان الاعتدال، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ۱۳۸۲ق، ص۱۹۶۳م
  • رامیار، محمود، تاریخ قرآن، تهران، ۱۳۶۲ش
  • زریاب، عباس، سیره رسول‌الله، تهران، ۱۳۷۰ش
  • زرین‌کوب، عبدالحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، تهران، ۱۳۴۳ش
  • سقا، مصطفی، تعلیقات بر السیره النبویه (نک: هم‌، ابن هشام)
  • سیدمرتضی، علی بن حسین، الشافی فی الامامه، به کوشش عبدالزهرا حسینی، تهران، ۱۴۱۰ق
  • سیوطی، بغیه الطالب لایمان ابی‌طالب و حسن خاتمته
  • سیوطی، تاریخ الخلفاء، به کوشش محمد محیی‌الدین عبدالحمید، قاهره، ۱۳۷۱ق، ص۱۹۵۲م
  • سیوطی، الجامع الصغیر، قاهره، ۱۳۷۳ق، ص۱۹۵۴م
  • سیوطی، الخصائص الکبری، بیروت، ۱۴۰۵ق، ص۱۹۸۵م
  • سیوطی، الدر المنثور، بیروت، ۱۴۰۳ق، ص۱۹۸۳م
  • شهرستانی، محمدبن عبدالکریم، الملل و النحل، به کوشش محمد بن فتح‌الله بدران، ۱۳۷۵ق، ص۱۹۵۶م
  • صدر، محمدباقر، فدک در تاریخ، ترجمه محمود عابدی، تهران، ۱۳۶۰ش
  • طباطبائی، محمدحسین، شیعه در اسلام، قم، ۱۳۴۸ش
  • طباطبائی، محمدحسین، المیزان، بیروت، ۱۳۹۱ق، ص۱۹۷۱م
  • طبرسی، احمدبن علی، الاحتجاج، به کوشش محمدباقر موسوی خرسان، نجف، ۱۳۸۶ق، ص۱۹۶۶م
  • طبرسی، فضل‌الله بن حسن، مجمع البیان، به کوشش هاشم رسولی محلاتی و فضل‌الله یزدی، بیروت، ۱۴۰۸ق، ص۱۹۸۸م
  • طبری، تاریخ
  • طبری، تفسیر
  • طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، به کوشش محمود عادل، تهران، ۱۳۶۷ش
  • طوسی، محمدبن حسن، التبیان، به کوشش احمد حبیب قیصر عاملی، بیروت، داراحیاء التراث العربی
  • عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النبی، قم، ۱۴۰۰ق
  • عبدالمقصود، عبدالفتاح، الامام علی بن ابی‌طالب، بیروت، مکتبه العرفان
  • عسکری، مرتضی، خمسون و مائه الصحابی المختلق، ج۱، بیروت، ۱۴۰۵ق، ص۱۹۸۵م و ج۲، بیروت، ۱۳۹۴ق، ص۱۹۷۴م
  • عظم، رفیق بن محمود، اشهر مشاهیر الاسلام، بیروت، ۱۴۰۳ق، ص۱۹۸۳م
  • فیاض، علی‌اکبر، تاریخ اسلام، تهران، ۱۳۳۵ش
  • فیروزآبادی، مرتضی، السبعه من السلف، قم، ۱۳۶۱ش
  • قزوینی حائری، محمدحسن، فدک، به کوشش باقر مقدسی، قاهره، ۱۳۹۶ق، ص۱۹۷۶م
  • کازرونی، محمد ابن مسعود، نهایه المسؤول. ترجمه عبدالسلام بن علی ابرقوهی، به کوشش جعفر یاحقی، تهران، ۱۳۶۶ش
  • کلینی، محمدبن یعقوب، الروضه من الکافیه، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، ۱۳۸۹ق، ص۱۳۴۸ش
  • کنتوری، محمدقلی، تشیید المطاعن، لکهنو، ۱۳۹۸ق
  • گنجی، محمدبن یوسف، کفایه الطالب، به کوشش محمد هادی امینی، تهران، ۱۳۶۲ش
  • ماوردی، علی بن محمد، الاحکام السلطانیه، بیروت، ۱۴۰۵ق، ص۱۹۸۵م
  • مبرد، محمدبن یزید، الکامل، به کوشش محمد احمد دالی، بیروت، ۱۴۰۶ق، ص۱۹۸۶م
  • محب طبری، احمدبن عبدالله، ذخائر العقبی، بیروت، ۱۴۰۱ق، ص۱۹۸۱م
  • محب طبری، الریاض النضره، بیروت، ۱۴۰۵ق، ص۱۹۸۴م
  • محقق کرکی، علی بن عبدالعال، نفحات اللاهوت، تهران، مکتبه نینوی
  • مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، بیروت، دارصعب
  • مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، به کوشش محمد محیی‌الدین عبدالحمید، بیروت، ۱۳۸۷ق، ص۱۳۶۷م
  • مسلم بن حجاج، صحیح، استانبول، ۱۴۰۱ق
  • مفید، محمدبن محمد، الاختصاص، به کوشش علی‌اکبر غفاری، قم، ۱۳۵۷ش
  • مفید، محمدبن محمد، الارشاد، قم، مکتبه بصیرتی
  • مفید، محمدبن محمد، الجمل، قم، مکتبه الداوری
  • مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، به کوشش کلمان هوار، پاریس، ۱۹۱۶م
  • میبدی، ابوالفضل رشیدالدین، کشف الاسرار و عده الابرار، به کوشش علی‌اصغر حکمت، تهران، ۱۳۵۷ش
  • میبدی، ابوالفضل رشیدالدین، الارشاد، قم، مکتبه بصیرتی
  • میبدی، الجمل، قم، مکتبه الداوری
  • مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، به کوشش کلمان هوار، پاریس، ۱۹۱۶م
  • میبدی، ابوالفضل رشیدالدین، کشف الاسرار و عده الابرار، به کوشش علی‌اصغر حکمت، تهران، ۱۳۵۷ش
  • میلانی، علی، مقدمه بر آفه اصحاب الحدیث (نک: هم‌، ابن جوزی)
  • نسائی، احمدبن شعیب، تهذیب خصائص الامام علی، به کوشش ابواسحاق جوینی، بیروت، ۱۴۰۴ق، ص۱۹۸۴م
  • نولدکه، تئودر، تاریخ ایرانیان و عربها، ترجمه عباس زریاب، تهران، ۱۳۵۸ش
  • نویری، احمدبن عبدالوهاب، نهایه الارب، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۹۷۵م
  • نیشابوری، محمدبن فتال، روضه الواعظین، قم، ۱۳۸۶ش
  • واقدی، محمدبن عمر، المغازی، به کوشش مارسدن جونز، لندن، ۱۹۶۶م
  • هندی، علی، کنزالعمال، به کوشش صفوه سقا، بیروت، ۱۴۰۵ق، ص۱۹۸۵م
  • هیثمی، علی بن ابی‌بکر، مجمع الزوائد، قاهره، مکتبه‌القدسی
  • یاقوت، بلدان
  • یعقوبی، احمدبن اسحاق، تاریخ، بیروت، ۱۳۷۹ق، ص۱۹۶۰م
  • Jafri, S. H., Origins and Early Development of shi῾a Islam, Beirut, ۱۹۷۶
  • Lammens, P. H.,»Le Triumvirat, Aboû Bakr, ῾Omar et Aboû ῾Obaida«, Mélanges de la Faculté Orientale, Beirut, ۱۹۷۳, vol. IV
  • Watt. M., Muhammad at Mecca, Oxford, ۱۹۶۸.

پیوند به بیرون

  1. ابن اثیر، اسدالغابه، ۳، ص۲۲۳؛ حارثی، ۹
  2. ابن سعد، ۳، ص۱۶۹؛ ابن قتیبه، ۱۶۷-۱۶۸
  3. احمد بن حنبل، ۶، ص۳۴۹؛ حاکم، ۳، ص۲۴۳-۲۴۵؛ ابن حجر، الاصابه، ۴، ص۱۱۶-۱۱۷
  4. نک: ذهبی، ۱، ص۲۲۸، ۲، ص۱۸، ۵۵، ۸۶، ۳، ص۵۸، ۱۲۵، ۲۱۴، ۳۴۵؛ ابن حجر، تهذیب، ۹، ص۲۲۰، ۱۲، ص۴۶
  5. نک: طبری، تاریخ، ۳، ص۲۴۶؛ ابن کثیر، ۶، ص۳۱۳
  6. بلاذری، انساب، ۱، ص۵۸۹؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۲۵۳، ۲۵۵؛ مفید، الارشاد، ۱۰۲
  7. ابن قتیبه، ۱۶۷؛ نیز نک: سقا، ۱، ص۲۶۶
  8. ابن سعد، ۳، ص۱۷۰، به نقل از ابن سیرین؛ ابن اثیر، أسد الغابه، ج۳، ص۲۰۵
  9. ابن قتیبه، ص۱۶۷؛ یعقوبی، ۲، ص۱۲۷
  10. ابن سعد، ج۳، ص۱۷۰؛ قسک ابن قتیبه، ۱۶۷
  11. مثلا نک: ابن اثیر، اسد الغابه، ج۳، ص۲۰۵؛ نویری، ۱۹، ص۸-۹؛ سیوطی، تاریخ، ۲۸-۲۹
  12. ابن قتیبه، ۱۶۷؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ۳، ص۲۰۶
  13. ابن سعد، ج۳، ص۱۷۰
  14. دروزه، ۲۶
  15. ابن سعد، ۳، ص۱۷۱؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ۳، ص۲۰۵
  16. بلاذری، انساب ۲، ص۱۴۶؛ ابن قتیبه، ۱۶۹؛ طبری، تاریخ، ۲، ص۳۱۰؛ ابن ماجه، ۱، ص۴۴؛ نسائی، ۲۱-۲۲؛ جوینی، ۱، ص۱۴۰، ۲۴۸؛ ابن ابی الحدید، ۱۳، ص۲۲۸؛ ابن کثیر، ۳، ص۲۶؛ سیوطی، الجامع، ۲، ص۵۰
  17. عاملی، ۲، ص۲۶۳-۲۷۰؛ امینی، ۲، ص۳۱۲-۳۱۴
  18. ابن سعد، ج۸، ص۲۴۹، ۲۷۶، ۲۸۰-۲۸۵، ۳۶۰؛ ابن قتیبه، ص۱۷۲ - ۱۷۳؛ ابن حبان، ج۲، ص۱۹۱
  19. ابن اثیر، اسدالغابه، ۳، ص۲۰۶
  20. ابن هشام، ۱، ص۲۶۷؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۱۷؛ ابن رسته، ۷، ص۲۱۵
  21. تفسیر قرطبی، ج ۵، ص ۳۰۷۵
  22. ابن هشام، ۱، ص۲۶۴؛ طبری، تاریخ، ۲، ص۳۱۰؛ قس: حاکم، ۳، ص۱۱۲؛ ابن عبدالبر، ۳، ص۳۲؛ ابن هشام، ۱، ص۲۶۲؛ احمد بن حنبل، ۴، ص۳۶۸؛ ابن حبان، ۱، ص۵۲؛ ابن قتیبه، ۱۶۸، ۱۰۹؛ ابن اثیر، الکامل، ۲، ص۵۷-۵۹؛ ابن قتیبه، ۱۶۹؛ طبری، تاریخ، ۲، ص۳۱۶؛ یعقوبی، ۲، ص۲۳؛ مسعودی، التنبیه، ۱۹۸؛ ابن ابی الحدید، ۴، ص۱۱۶-۱۲۵؛ قسک وات، ص۸۹
  23. تاریخ الطبری،ج‌۲، ص:۳۱۶
  24. ابن اسحاق، سیره، ۱۲۱؛ ابن هشام، ۱، ص۲۶۷-۲۶۸؛ ابن حبان، ۱، ص۵۲-۵۳
  25. نک: طبری، تاریخ، ۲، ص۳۱۷
  26. ۳، ص۱۲۴، ۴۰۰
  27. ابن سعد، ۳، ص۱۳۹
  28. وات، ۸۶-۸۸؛ نیز نک: EI۲؛ زریاب، ۱۱۵-۱۱۶
  29. ابن هشام، ۱، ص۳۱۰؛ احمدبن حنبل، ۲، ص۲۰۴
  30. ابن هشام، ۲، ص۱۱-۱۳؛ ابن حبان، ج۱، ص۶۷-۶۹
  31. ص ۹۵
  32. EI۲
  33. ابن هشام، ۱، ص۳۴۰-۳۴۱؛ ابن سعد، ۳، ص۲۳۰، ۲۳۲
  34. ابن سعد، ۱، ص۲۲۷-۲۲۸، ۲۳۲؛ قس: مقدسی، ۴، ص۱۷۷
  35. ابن هشام، ۲، ص۱۲۶-۱۲۹؛ ابن سعد، ۱، ص۲۲۷-۲۲۹
  36. بخاری، ۵، ص۲۰۴؛ میبدی، ۴، ص۱۳۴، ۱۳۸، ۱۳۹؛ نویری، ۱۹، ص۱۴-۱۵؛ نک: ابوالفتوح، ۲، ص۵۹۲-۵۹۳
  37. نک: ابن سلام، ۷۰
  38. حجر، ص۱۵، ص۸۸
  39. یونس، ص۱۰، ص۶۵
  40. مائده، ص۵، ص۴۱
  41. میبدی، ۴، ص۱۳۹؛ نک: ابوالفتوح، ج۲، ص۵۹۲ - ۵۹۳
  42. میبدی، ۴، ص۱۳۴، ۱۳۸؛ نویری، ۱۹، ص۱۴؛ نک: ابوالفتوح، ج۲، ص۵۹۲ - ۵۹۳؛ قس: طبری، تفسیر، ۱۰، ص۹۶
  43. طبرسی، فضل، ۵، ص۴۸-۴۹؛ طباطبائی، المیزان، ۹، ص۲۷۹؛ آیتی، تاریخ، ۲۱۸؛ قس: میبدی، ۴، ص۱۳۷-۱۳۸
  44. طبری، تاریخ، ۱۰، ص۹۵
  45. ابن سعد، ج۳، ص۱۷۳-۱۷۴؛ ابن هشام، ج۲، ص۱۳۶-۱۳۸؛ یاقوت، ج۳، ص۱۶۳
  46. ابن سعد، ج۳، ص۱۷۴
  47. ابن اثیر، سیرت رسول الله، ص۴۸۵
  48. EI۱
  49. ابن سعد، ج۳، ص۱۷۵؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۳، ص۲۱۲
  50. ج۱، ص۲۶، ۵۵، جم‌
  51. ۱، ص۲۴۰
  52. ۱، ص۳۳۶
  53. ۱، ص۳۶۴
  54. ۱، ص۳۸۶
  55. ۱، ص۴۰۵
  56. ۱، ص۴۴۸، ۴۴۹، جم‌
  57. ۱، ص۴۹۸
  58. ۱، ص۵۳۶
  59. ۱، ص۵۸۰
  60. ۲، ص۶۴۴
  61. ۲، ص۷۸۲، ۸۱۳
  62. ۲، ص۹۰۰
  63. ۲، ص۹۳۰-۹۳۱
  64. ۲، ص۹۹۱-۹۹۶
  65. ۲، ص۷۲۲
  66. ۲، ص۷۷۰
  67. إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ ق)، شرح نهج البلاغة، ج۱۳، ص۱۷۰، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر:‌ دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة الأولی، ۱۴۱۸هـ - ۱۹۹۸م./الجاحظ، أبی عثمان عمرو بن بحر (متوفای۲۵۵هـ)، العثمانیة، ص۲۳۰، ناشر:‌دار الکتب العربی ـ مصر.)
  68. الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج۲، ص۴۱۲، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، بیروت،‌دار الکتاب العربی، الطبعه الأولی، ۱۴۰۷هـ - ۱۹۸۷م و نیز إبن أبی شیبه الکوفی، أبو بکر عبد الله بن محمد (متوفای۲۳۵ هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج۶، ص۳۶۷، ح ۳۲۰۸۰، تحقیق کمال یوسف الحوت، ریاض، مکتبه الرشد، الطبعه الأولی، ۱۴۰۹ه؛ و النیسابوری، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم (متوفای۴۰۵ هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۳۹، تحقیق مصطفی عبد القادر عطا، بیروت،‌دار الکتب العلمیه، الطبعه الأولی، ۱۴۱۱ه - ۱۹۹۰م؛ الإیجی، عضد الدین (متوفای۷۵۶هـ)، کتاب المواقف، ج۳، ص۶۳۴، تحقیق عبد الرحمن عمیره، بیروت،‌دار الجیل، الطبعه الأولی، ۱۴۱۷هـ، ۱۹۹۷م.
  69. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱۳
  70. ابن هشام، ۴، ص۱۸۸-۱۹۱
  71. نک: واقدی، ۲، ص۱۰۷۷؛ ابن سعد، ۲، ص۱۶۸-۱۶۹، ۳، ص۱۷۷؛ ترمذی، ۵، ص۲۷۲-۲۷۶؛ طبری، تاریخ، ۱۰، ص۴۱-۴۷؛ طوسی، ۵، ص۱۶۹؛ ابن حزم، ۲۰۶؛ طبرسی، فضل، ۵، ص۶
  72. ابن حجر، فنح، ۸، ص۱۲۴
  73. ۲، ص۱۱۱۷
  74. ۲، ص۱۸۹-۱۹۰
  75. قس: طبری، تاریخ، ۳، ص۱۸۴؛ ابن هشام، ۴، ص۲۵۳
  76. طبری، تاریخ، ۳، ص۱۸۶؛ ابن ابی الحدید، ۱، ص۱۵۹-۱۶۲
  77. نک: ابن سعد، ۲، ص۲۱۵-۲۲۴، ۳، ص۱۷۸-۱۸۱؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۱۹۷؛ ابن سلام، ص۷۰؛ ابن حبان، ۲، ص۱۳۰-۱۳۲
  78. طبری، تاریخ، ۳، ص۱۹۶؛ قس: احمد بن حنبل، ج۱، ص۳۵۶؛ مفید، الارشاد، ۹۹
  79. ابن سعد، ۳، ص۱۷۹؛ ابن حبان، ج۲، ص۱۳۰ - ۱۳۲؛ بلعمی، ۱، ص۳۳۶
  80. نک: ابن جوزی، ۴۹-۵۰؛ ابن حبان، ۲، ص۱۳۲
  81. نیز نک: بخاری، ۱، ص۱۷۴، ۱۷۵، ۱۸۳؛ احمد بن حنبل، ۶، ص۲۳۴
  82. ابن سعد، ۲، ص۱۸۹-۱۹۰؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۱۸۴، ۱۸۶؛ ابن اثیر، الکامل، ۲، ص۳۳۴؛ ابن ابی الحدید، ۱، ص۱۵۹-۱۶۰؛ نیز نک: مفید، الارشاد، ۹۸
  83. احمد بن حنبل، ۱، ص۳۵۶؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۱۹۶
  84. ابن سعد، ۳، ص۱۷۹؛ ابن حبان، ۲، ص۱۳۱؛ نیز نک: مفید، الارشاد، ۹۸
  85. میلانی، ۲۸
  86. طبری، تاریخ، ۳، ص۲۲۰-۲۲۳؛ حلبی، ۳، ص۳۵۹
  87. طبری، تاریخ، ۳، ص۲۰۵؛ فیاض، ۱۳۱
  88. بلاذری، انساب، ۱، ص۵۹۰-۵۹۱: از ابوبکر
  89. طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۰۴ - ۲۰۶، بلاذری، انساب ۱، ص۵۸۳، ۵۸۴؛ ابن اثیر، الکامل، ۲، ص۳۲۶-۳۲۷؛ قس: نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۶
  90. مفید، الارشاد، ۱۰۱
  91. ابن هشام، ۴، ص۳۱۱؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۲۱۰؛ قس: بلاذری، انساب ۱، ص۵۹۰-۵۹۱؛ ابن حبان، ۲، ص۱۵۹-۱۶۱
  92. ابن سعد، ۳، ص۲۱۲؛ الامامه، ۱، ص۱۶؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۲۲۳-۲۲۴؛ قس: بلاذری، ج۱، ص۵۹۰ - ۵۹۱
  93. عظم، ۹۰-۹۱؛ دروزه، ۳۰
  94. کنتوری، ۱، ص۱۹۷-۲۲۴؛ فیروزآبادی، ۹-۱۱
  95. یعقوبی، ۲، ص۱۲۳-۱۲۶؛ بلاذری، انساب، ۱، ص۵۸۸؛ ابن عبدربه، ۴، ص۲۵۹-۲۶۰؛ طبرسی، احمد، ۱، ص۹۷؛ ابن ابی الحدید، ۲، ص۴۴-۶۱
  96. بلاذری، ج۱، ص۵۸۸؛ حسین، علی و فرزندانش، ۳۳-۳۴
  97. الامامه، ۱، ص۱۱-۱۲؛ بلاذری، انساب، ۱، ص۵۸۲؛ یعقوبی، ۲، ص۱۲۵-۱۲۶؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۶۷؛ آیتی، حواشی، ۱۰۸-۱۰۹
  98. آل عمران ۳، ص۳۳-۳۴
  99. جعفری، ۱۴
  100. مائده، ص۵، ص۵۵
  101. نک: مفید، الجمل، ۳۲-۳۳؛ نیز طباطبائی، شیعه، ۱۱۳؛ ابومجتبی، ۴۸۸
  102. طبری، تاریخ، ۲، ص۳۱۹-۳۲۱؛ احمدبن حنبل، ۱، ص۱۱۱؛ ابن اثیر، الکامل، ۲، ص۶۲-۶۳؛ ابن ابی الحدید، ۱۳، ص۲۱۲؛ هندی، ۱۳، ص۱۳۱-۱۳۳
  103. گنجی، ۲۸۱؛ هندی، ۱۳، ص۱۵۰-۱۵۱؛ ابن سعد، ۳، ص۲۳-۲۴؛ مفید، الجمل، ۳۳-۳۴؛ ترمذی، ۶، ص۶۴۰-۶۴۱؛ ابن صباغ، ۳۹
  104. محب طبری، ذخائر، ۶۷-۶۸؛ ابن کثیر، ۵، ص۲۰۸-۲۱۴، ۷، ص۳۴۶-۳۵۱
  105. طباطبائی، شیعه، ۱۱۳-۱۱۴
  106. الامامه، ۱، ص۱۰؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۲۲۲-۲۲۳؛ ابن سعد، ۳، ص۶۱۶-۶۱۷
  107. بلاذری، ۱، ص۵۸۹؛ قس: ابن عبدربه، ۴، ص۲۶۰؛ لامنس، ۱۴۲
  108. بلاذری، انساب، ۱، ص۵۸۵، ۵۸۷؛ الامامه، ۱، ص۱۱
  109. برای اطلاع از مردود بودن روایات سیف، نک: عسکری، ۱، ص۶۹-۸۶، ۲، ص۲۹-۳۴
  110. طبری، تاریخ، ۳، ص۲۰۷
  111. یعقوبی، ۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب، ۱، ص۵۸۶؛ الامامه، ۱، ص۱۴؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۰۷؛ مسعودی، مروج، ۲، ص۳۰۸
  112. ابن هشام، ۴، ص۳۰۸-۳۱۰؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۲۰۴-۲۰۵
  113. نک: بلاذری، انساب، ۱، ص۵۸۲؛ یعقوبی، ۲، ص۱۲۴-۱۲۶
  114. طبری، تاریخ، ۳، ص۲۰۸؛ یعقوبی، ۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، ج۱، ص۵۸۶؛ ابن عبدربه، ۲، ص۲۲، ۴، ص۲۶۰؛ ابن حبان، ۲، ص۱۷۰-۱۷۱؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ۳، ص۲۲۲-۲۲۳؛ مسعودی، التنبیه، ۲۵۰
  115. طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۰۸
  116. بلاذری، انساب، ۱، ص۵۸۸؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۳۸۷؛ جعفری، ۵۱-۵۳؛ طبرسی، احمد، ۱، ص۹۵-۱۰۵
  117. بلاذری، انساب، ۱، ص۵۹۱؛ طبرسی، احمد، ۱، ص۹۹
  118. بلاذری، انساب، ۱، ص۵۸۷؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۲۰۷
  119. طبرسی، احمد، ۲، ص۳۸۱
  120. الامامه، ۱، ص۱۱-۱۲؛ قس: مفید، الاختصاص، ۱۸۴-۱۸۷؛ طبرسی، احمد، ۱، ص۹۵-۹۶
  121. به روایت بلاذری، انساب، ۱، ص۵۸۶؛ عمر با فروزینه آتش در دست آمد
  122. قس: بلاذری، ج۱، ص۵۸۶
  123. الامامه، ۱، ص۱۲
  124. الامامه، ۱، ص۱۳-۱۴؛ قس: ابن عبدربه، ۴، ص۲۵۹-۲۶۰؛ یعقوبی، ۲، ص۱۲۶؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۲۰۲؛ مفید، الارشاد، ۱۸۵-۱۸۷، الجمل، ۵۶-۵۷
  125. طبری، تاریخ، ۳، ص۴۳۰-۴۳۱؛ مسعودی، مروج، ۲، ص۳۰۸؛ قس: یعقوبی، ۲، ص۱۳۷؛ ابن عبدربه، ۴، ص۲۶۸؛ هندی، ۵، ص۶۳۱-۶۳۲
  126. مروج‌الذهب،ج‌۳، ص:۷۷
  127. طریحی، ۳، ص۳۷۱؛ نیز نک: ابن ابی الحدید، ۱۶، ص۲۶۸-۲۶۹
  128. مثلاً طبری، تاریخ، ۳، ص۲۰۷-۲۰۸
  129. مثلاً بلاذری، فتوح، ۴۴-۴۶
  130. محقق کرکی، ۷۸؛ امین، ۱، ص۳۱۴؛ نیز نک: بخاری، ۵، ص۸۲؛ مسلم، ۲، ص۱۳۸۰؛ ابن حجر هیثمی، ۲۵؛ ابن ابی الحدید، ۱۶، ص۲۱۸
  131. حلبی، ۳، ص۳۶۲
  132. نک: ابن ابی الحدید، ۱، ص۲۲۲؛ مفید، الجمل، ۵۹
  133. واقدی. ۲، ص۱۱۲۱؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۲۲۵-۲۲۶؛ ابن حبّان، ۲، ص۱۶۱؛ عظم، ۲۴-۲۵؛ فیاض، ۱۳۳
  134. ابن کثیر، ج۶، ص۳۱۱
  135. ابن کثیر، ج۶، ص۳۱۱
  136. طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۴۶؛ ابن کثیر، ج۶، ص۳۱۱
  137. طبری، تاریخ، ۳، ص۲۴۱؛ فیاض، ص۱۳۳؛ برای اطلاع از تفصیل رویدادها و مسائل مربوط به اهل ردّه، نک‌: طبری، تاریخ، ۳، ص۲۴۱-۳۴۲
  138. سیدمرتضی، ۴، ص۱۶۱-۱۶۷؛ طباطبائی، شیعه، ۱۱
  139. یعقوبی، ۲، ص۱۳۱-۱۳۲؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۲۷۸-۲۸۰؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ۴، ص۲۹۵-۲۹۶؛ ابوالفداء، ۲، ص۶۵
  140. طبری، تاریخ، ۳، ص۲۶۴؛ ابوعلی مسکویه، ۱، ص۱۶۸؛ ابن اثیر، الکامل، ۲، ص۳۵۰-۳۵۱
  141. برای اطلاع از جزئیات این پیروزی‌ها، نک: بلاذری، فتوح، ۸۹-۱۱۵؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۲۲۷-۳۴۲؛ ابن اثیر، الکامل، ۲، ص۳۳۶-۳۸۳؛ اوچ اوک، جم؛ دروزه، ۳۸-۶۵
  142. فتوح، ۲۴۲؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۳۴۳، ۳۴۴، ۳۴۶
  143. نک: بلاذری، فتوح، ۲۴۳-۲۴۴؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۳۴۴، ۳۴۵، ۳۴۸، ۳۵۱، ۳۵۳، ۳۵۵، ۳۵۸؛ ابن اثیر، الکامل، ۲، ص۳۸۴-۳۸۹؛ زرین‌کوب، ۳۴۶-۳۵۰
  144. طبری، تاریخ، ۳، ص۳۸۷، قس: ۳، ص۳۸۶، روایتی دیگر که منکر حج ابوبکر در دوره خلافت وی است
  145. طبری، تاریخ، ج۳، ۱۱۵-۱۱۶؛ قس: طبری، تاریخ، ۳، ص۴۰۶
  146. بلاذری، فتوح، ۱۴۰-۱۴۱؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۳۹۲-۳۱۴
  147. بلاذری، فتوح، ص۱۱۸-۱۲۲؛ طبری، تاریخ ۳، ص۳۹۵، ۴۰۶-۴۰۷، ۴۳۴؛ ابن اثیر، الکامل، ۲، ص۴۰۷-۴۱۸
  148. بخاری، ج۶، ص۹۸
  149. بخاری، ج۶، ص۹۸-۹۹؛ رامیار، ۳۰۴ به بعد
  150. رامیار، ۳۰۴ به بعد
  151. نک: EI۱
  152. ابن سعد، ج۳، ص۱۷۷-۱۷۸
  153. ابوعبید، ۲۳۱-۲۳۱؛ ماوردی، ۲۴۹
  154. ابن سعد، ج۳، ص۲۱۳
  155. ابن اثیر، الکامل، ۲، ص۴۲۲
  156. ص ۴۲
  157. ابن سعد، ج۳، ۲ ۲۱۳؛ ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۴۲۲؛ یعقوبی، ۲، ص۱۳۴، ۱۵۴
  158. ابن اثیر، الکامل، ۲، ص۴۲۰-۴۲۱
  159. طبری، تاریخ، ۳، ص۴۲۶؛ برای دیگر نام‌ها، نک: طبری، تاریخ، ۳، ص۴۲۷؛ ابن اثیر، الکامل، ۲، ص۴۲۰-۴۲۱؛ ابن حبان، ۲، ص۱۹۵؛ یعقوبی، ۲، ص۱۳۸
  160. ابن حبان، ۲، ص۱۸۲، ۱۹۱؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۲۴۱، ۲۴۷
  161. یعقوبی، ج۲، ص۱۳۸
  162. ابن حبان، ۲، ص۱۹۱-۱۹۲؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۴۲۸؛ الامامه، ۱، ص۱۹؛ ابن اثیر، الکامل، ۲، ص۴۲۵
  163. طبری، تاریخ، ۳، ص۴۲۹
  164. ۲، ص۱۹۲
  165. یعقوبی، ج۲، ص۱۳۶، ۱۳۷
  166. الامامه، ج۱، ص۱۹
  167. الامامه، ج۱، ص۱۹؛ نیز نک: مبرد، ۱، ص۱۷، قریب به همین مضمون
  168. ۲، ص۱۹۲-۱۹۳
  169. الامامه، ج۱، ص۱۹-۲۰؛ قس: ابن سعد، ۳، ص۱۹۹-۲۰۰؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۴۲۸-۴۳۰؛ ابن اثیر، الکامل، ۲، ص۴۲۵-۴۲۷
  170. ابن سعد، ۳، ص۱۸۸-۱۹۱؛ ابن قتیبه، ۱۷۰؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۴۲۴
  171. واقدی، ۱، ص۱۰۸، ۱۰۹؛ طبری، تاریخ، ۲، ص۳۱۷؛ ابن عبدربه، ۳، ص۲۸۴
  172. ابن سعد، ۳، ص۱۷۹؛ ۱۸۰؛ الامامه، ۱، ص۱۳-۱۵
  173. EI۱
  174. انساب، ۱، ص۴۱۵
  175. قس: یعقوبی، ۲، ص۱۳۸، که نظری کاملاً مخالف دارد
  176. نک: ص۱۲۵-۱۲۷
  177. ۲، ص۱۰۹۴
  178. ص ۱۱۴-۱۱۵
  179. توبه، ص۹، ص۱۱۱
  180. لیل، ص۹۲، ص۵
  181. توبه، ص۹، ص۴۰
  182. عظم، ۱۴-۱۵؛ نیز نک: ابن حجر هیتمی، ۹۸-۱۰۲
  183. بخاری، ۴، ص۱۹۱
  184. واقدی، ۱، ص۱۰۹
  185. مثلاً، نک: ابن ماجه، ۱، ص۳۶-۳۸؛ بخاری، ۴، ص۱۸۹-۱۹۸؛ نیز نک: ابن سعد، ۳، ص۱۷۵-۱۷۸؛ سیوطی، تاریخ، ۳۸-۶۸
  186. ۷، ص۸۷-۳۱۲
  187. واقدی، ۱، ص۵۰۷، ۵۴۳-۵۴۴، ۲، ص۷۴۷، ۹۳۶؛ ابن سعد، ۳، ص۱۷۷
  188. ۱، ص۸۰۷
  189. اسدالغابه، ۳، ص۲۰۵
  190. طبری، تاریخ، ۳، ص۴۳۲؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ۳، ص۲۱۹؛ عظم، ۸۹، به نقل از ابن عساکر
  191. ابن سعد، ۳، ص۱۸۴-۱۸۵
  192. ابن سعد، ج۳، ص۱۸۴ - ۱۸۵؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۴۳۲
  193. یعقوبی، ۲، ص۱۳۶-۱۳۸؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۴۱۹-۴۲۰؛ ابن حبان، ۲، ص۱۹۱، ۱۹۴
  194. ابن سعد، ۳، ص۲۰۳، ۲۰۸، ۲۰۹؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۴۲۱-۴۲۲؛ ابن حیان، ۲، ص۱۹۳، ۱۹۵
  195. ابن سعد، ۳، ص۱۹۲-۲۰۰؛ طبری، تاریخ، ۳، ص۴۲۸-۴۳۰؛ ابن حبان، ۲، ص۱۹۱-۱۹۴
  196. اما آن سه کار که نکردم و کاش کرده بودم، یکی اینکه اشعث بن قیس را که به اسارت پیش من آوردند، کاش گردنش را زده بودم، زیرا به گمان من، وی هرجا شرّی می‌بیند به یاریش می‌شتابد و دیگر آنکه کاش هنگامی که خالد بن ولید را به نبرد مرتدان فرستادم، خود در ذوالقصه مانده بودم و آماده نبرد و یاری بودم، و سوم آنکه کاش وقتی که خالد را به شام گسیل داشتم، عمر را نیز به عراق فرستاده بودم تا بدین‌سان دو دست خویش را در راه خدا گشوده بودم». سپس دستهای خویش گشوده و افزوده است: «
  197. طبری، تاریخ، ۳، ص۴۲۹-۴۳۱؛ یعقوبی، ۲، ص۱۳۷؛ الامامه، ۱، ص۱۸-۱۹؛ مسعودی، مروج، ۲، ص۳۰۸-۳۰۹؛ مبرد، ۱، ص۱۱؛ ابن عبدربه، ۴، ص۲۶۸- ۲۶۹؛ ابن ابی تالحدید، ۲، ص۴۶-۴۷
  198. سجستانی، الزهد، ص5، ح8،